مقالات ویژه محرم

کمالات نفسانی در سیره حسینی علیه السلام

کمالات نفسانی در سیره حسینی علیه السلام

خداوند متعال در میان مخلوقات خود، انسان های کاملی را به عنوان الگو برای بشریت قرار داده است که دارای امتیازات و فضیلت های ویژه ای می باشند. در این میان، امام حسین علیه السلام نمونه ای برجسته از این اسوه های پاک و یکی از تأثیرگذارترین و والاترین انسان‌هایی است که در طول تاریخ بشریت دیده به جهان گشوده و در این کره خاکی زندگی کرده است

خداوند متعال در میان مخلوقات خود، انسان های کاملی را به عنوان الگو برای بشریت قرار داده است که دارای امتیازات و فضیلت های ویژه ای می باشند. در این میان، امام حسین علیه السلام نمونه ای برجسته از این اسوه های پاک و یکی از تأثیرگذارترین و والاترین انسان‌هایی است که در طول تاریخ بشریت دیده به جهان گشوده و در این کره خاکی زندگی کرده است و از ویژگی های شخصیتی فراوانی از قبیل دانش و حکمت، حلم و بردباری، شجاعت و دلاوری، بخشش و گشاده دستی، بلاغت و سخنوری، عبادت و زهد و هزاران صفات برجسته اخلاقی دیگر که در روایات متعدد به آن ها اشاره شده است، برخوردار بوده است.

 

راستى و امانت داری
امام حسین علیه السلام: راستى، [مایه] عزّت است.

عیون أخبار الرضا علیه السلام به سندش، از امام حسین علیه السلام، از امام على علیه السلام، از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: به فراوانىِ نماز و روزه شان و نیز فراوانىِ حج و نیکوکارى و آواى نیمه شبِ آنان، نگاه نکنید؛ بلکه به راستگویى و امانتدارى ایشان بنگرید.[1]

 

امام حسین علیه السلام: امین، در امان است و انسان پاک، جسور است و خیانتکار، هراسان است و بدکار، در وحشت است.[2]

امام حسین علیه السلام: راز، امانت است.[3]

امام حسین علیه السلام، از امام على علیه السلام: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «مجالس، امانت اند و براى مؤمن، روا نیست که حرف مؤمنى را به جاى دیگر ببرد» یا فرمود: «[روا نیست] حرف برادر مؤمنش را به جاى دیگر ببرد».[4]

 

میانه‌روى در طلب روزى
امام حسین علیه السلام، خطاب به کسى: اى مرد! در پىِ‌ روزى، مانند کوشش پیکارجوى چیره مرو و همچون اسیر دست‌ بسته، بر قضا و قَدَرْ تکیه مکن؛ چرا که پیجویىِ‌ روزى، از سنّت است و میانه‌روى در طلب [ِروزى]، از خویشتندارى و عفّت. نه عفّت، مانعِ‌ روزى است، نه حرص، کشاننده [روزىِ‌] بیشتر؛ چرا که روزى، قسمت شده است و اجَل، حتمى است و حرص ورزیدن، در پىِ‌ گناه رفتن است».[5]

قناعت و بی نیازی
قناعت، [مایه] آسودگى بدن هاست.[6]

امیرمؤمنان از امام حسین علیه السلام پرسید: بى نیازى یعنى چه؟

عرض کرد: کمىِ آرزوهایت و رضایت به آنچه تو را بس باشد.

امام حسین علیه السلام، در دعاى عرفه: خداوندا! بى نیازى مرا در درونم و یقین را در قلبم و اخلاص را در عملم و نور را در دیده ام و بصیرت را در دینم جاى ده و مرا از اعضایم بهره مند کن و شنوایى و بینایى ام را وارثِ من قرار ده[7] و مرا در برابر ستمکار بر من، یارى ده و خواسته و انتقام مرا در او به من بنماى و چشمم را بدان، روشن دار.

امام حسین علیه السلام، از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: کمتر دست نیاز بُردن به سوى مردم در دنیا، بى نیازىِ نقد است و نیازخواهىِ فراوان از مردم، مایه خوارى در زندگى و کاهش وقار و در واقع، فقرِ نقد است.

 
تواضع و فروتنی
امام حسین علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:

طوبی لِمَن تَواضَعَ للّهِ مِن غَیرِ مَنقَصَةٍ،

خوشا به حال کسی که برای خدا فروتنی می کند، بی آن که کاستی پذیرد[8]

فروتنی پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث امام حسین علیه السلام
حسین علیه السلام گفت: از پدرم از وضع مجلس پیامبر صلى الله علیه و آله پرسیدم.

فرمود: «ایشان، در هیچ مجلسى نمى نشست و برنمى خاست، مگر با یاد خدا. در مجالس، جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى کرد و از این کار، نهى مى نمود. هر گاه به گروهى مى پیوست، در جایى مى نشست که مجلس به او تمام مى شد (نخستین جاى خالى و آخر مجلس) و به دیگران نیز دستور مى داد که چنین کنند.

حقّ هر یک از اهل مجلس را ادا مى کرد و کسى از آنان نمى پنداشت که دیگرى نزد ایشان، از او گرامى تر است. با هر کس مى نشست، به قدرى صبر مى کرد تا خود آن شخص برخیزد و برود. هر کس از او حاجتى مى خواست، باز نمى گشت، مگر آن که به حاجت خود رسیده بود یا به بیان خوشى از او دل خوش گشته بود. خوى نیکش شامل همه بود، به حدّى که مردم، او را پدرى مهربان مى دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند.

مجلس او، مجلسِ بردبارى و حیا و صداقت و امانت بود. در آن، صداها بلند نمى شد و عِرض و آبروى کسى ریخته نمى شد و اگر از کسى لغزشى سر مى زد، جاى دیگرى بازگو نمى شد. اهل مجلس با یکدیگر عادلانه رفتار مى کردند و بر اساس پرهیزگارى با هم دوستى داشتند، با یکدیگر فروتن بودند، بزرگ ترها را احترام مى کردند و با کوچک ترها، مهربان بودند و نیازمندان را برخود، مقدّم مى داشتند و از غریبان، نگهدارى مى کردند».[9]

 

فروتنی امام حسین علیه السلام
حسین علیه السلام با بینوایان، همنشین می شد و می خواند: «خداوند، متکبّران را دوست ندارد» و بر کودکانی گذشت که تکه نانی داشتند و از او خواستند که با آنان غذا بخورد. حسین علیه السلام با آنان غذا خورد و سپس آنها را به خانه اش بُرد و خوراک و پوشاک به آنان داد و فرمود: «آنها از من بخشنده ترند؛ زیرا همه آنچه را در توان داشتند، بخشیدند، در حالی که من، برخی از آنچه را در توانم بود، بخشیدم».[10]

حسین بن علی علیه السلام بر بینوایانی گذشت که عبایشان را پهن نموده و تکه نانی بر آن گذاشته بودند. گفتند: ای فرزند پیامبر خدا! به سوی ما بیا.

امام حسین علیه السلام خم شد و با آنان، هم غذا شد و سپس تلاوت کرد: «بی گمان، خداوند، مستکبران را دوست ندارد».

سپس فرمود: «من دعوت شما را پذیرفتم. شما نیز بپذیرید».

آنان گفتند: حتما و بر روی چشم، ای فرزند پیامبر خدا!

سپس برخاستند و با او آمدند تا به خانه اش رسیدند. امام علیه السلام به رَباب فرمود: «آنچه اندوخته ای، [برای آنان ] بیاور».[11]

خیاطی که برای حسین علیه السلام پیراهن بلندی دوخته بود، برایم نقل کرد که پرسیدم: آیا آن را تا روی پا بیاورم؟

فرمود: «نه».

گفتم: آن را پایین تر از قوزک های پا قرار دهم؟

فرمود: «آنچه از قوزک [پا] پایین تر است، سهم آتش است».[12]

 

معنای تکبّر
امام حسین علیه السلام: استکبار، [همان ] خود بزرگ بینی است.

فاطمه دختر امام حسین، از امام حسین علیه السلام: عبد اللّه بن عمرو، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای پیامبر خدا! آیا اگر لباس گران قیمت و زیبا بپوشم، کبر است؟

فرمود: «نه».

گفت: آیا اگر شتر رَهوار سوار شوم، کبر است؟

فرمود: «نه».

گفت: آیا اگر غذایی درست کنم و گروهی را دعوت کنم تا نزدم بخورند و در پی من بیایند، کبر است؟

فرمود: «نه».

گفت: پس کبر چیست؟

فرمود: «این که حق ناشناسی کنی و مردم را حقیر بشماری».[13]

تکبر ابلیس
امام حسین علیه السلام در کربلا، خطاب به یارانش فرمود: «آیا سرآغازِ کار خودم و شما را که دوستان و دوستداران ما و دشمنانِ دشمنانمان هستید برایتان نگویم تا تحمّل آنچه خود را در معرضش قرار داده اید، برایتان آسان شود؟».

گفتند: چرا، ای فرزند پیامبر خدا!

فرمود: «خداوند، چون آدم علیه السلام را آفرید و کامل کرد و نام های همه چیز را به او یاد داد و بر فرشتگان عرضه داشت، محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین را پنج روح در پشتِ آدم علیه السلام قرار داد و نورهایشان، در افق آسمان ها و حجاب ها و بهشت و کرسی و عرش می تابید. سپس، خداوند، فرشتگان را از سرِ تعظیم به سجود در برابر آدم علیه السلام فرمان داد؛ زیرا او را بزرگ داشته و ظرفِ این پنج روحی قرار داده بود که نورشان، همه افق ها را فرا گرفته بود. پس فرشتگان، سجده کردند، جز ابلیس، که از فروتنی در برابر شکوه عظمت الهی و نورهای ما اهل بیت، خودداری ورزید، در حالی که همه فرشتگان در برابر آن، فروتنی کرده بودند. پس کبر ورزید و با خودداری ورزیدن [از سجده] و تکبّرش از کافران شد».[14]

ذکر مصیبت
حسین علیه السلام تشنه شد. مردى برایش آب آورد. ایشان آن را گرفت که بیاشامد؛ امّا حُصَین بن تمیم، تیرى انداخت که بر دهان حسین علیه السلام نشست. وى، خون‌ها را با دستش مى‌گرفت و خدا را مى‌ستود. سپس به سوى سیل‌بندِ فرات، رو کرد؛ امّا میان او و آب، مانع شدند. مردى تیرى به سویش پرتاب کرد که در زیر چانه‌اش نشست و در بقيّه روز، کسى بر او در نمى‌آمد تا آن که سربازان پیاده، گرداگردش را گرفتند و او در همان حال، با دلاورى‌اى استوار، مانند سوارى شجاع مى‌جنگید. اگر بر آنان یورش مى‌بُرد، از هم باز مى‌شدند، به سان گلّه بزى که شیر به آن حمله کرده باشد.[15]

 

پی نوشت ها:

[1] دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج 14، ص 115.
[2] همان، ص 115.
[3] همان.
[4] همان، ص 117.
[5] همان، ص 199.
[6] همان، ص 167.
[7] یعنى پیش از مرگم، آنها را از من مگیر، همان گونه که امام على علیه السلام فرموده است: «خدایا! جانم را نخستین چیز ارزشمندى قرار ده که از من باز پس مى گیرى.» (نهج البلاغه: خطبه 125).
[8] دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج 14، ص 303
[9] همان، ص 151
[10] همان، ج 2، ص151
[11] همان  
[12] همان، ص 153 - 155
[13] همان، ج 14، ص 245 - 247
[14] همان، ج 13، ص 173
[15] همان، ص 111.

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه