more_vert حسین قلمی و نگاه عاشقانه او به هنر موسیقی

ادامه مطلب

closeحسین قلمی و نگاه عاشقانه او به هنر موسیقی

 حسین قلمی از برجسته‌ترین و سرشناس‌ترین سازندگان سازهای ایرانی در دوران معاصر به شمار می‌رود. نگاه عاشقانه او به هنر موسیقی، عاملی بود که سبب شد تا وی در این مسیر تمام توان خویش را به کار بندد و بدین ترتیب نام خود را در این عرصه مانا سازد. ساخت ساز به نوعی یک صنعت به شمار می رود که تاریخچه آن در ایران به چندین سده پیش بازمی گردد. صنعتی که میراث بزرگان عرصه موسیقی است و امروز با کمی فراز و نشیب و با وجود سختی‌ها در ساخت و فروش این ابزار باز هم راه خودش را ادامه می‌دهد. برخی از تولیدکنندگان این ادوات معتقدند که این صنعت امنیت شغلی پایینی دارد با وجود اینکه کیفیت سازهای ساخت ایران سبب شده است تا مورد استقبال نوازندگان قرار گیرد و همچنین از این تولیدات به کشورهای دیگر چون انگلیس، هلند و عراق نیز صادر شود. در تاریخ سازشناسی که «زاکس آلمانی» آن را نوشته، آمده است که ساز «ویولن» غربی، چگونه از حاشیه آفریقا رفته رفته به اروپا آمد و با تکامل آن به شکل ویولن‌های کنونی در موسیقی کلاسیک و محلی درآمده است. همین ساز بعدها هنگامی که به هند می‌رود، به‌طور کامل تکنیک اجرایی آن عوض شده و به ساز هندی که بیانگر موسیقی کلاسیک هند است، درمی‌آید. نوازندگان بلندپایه‌ای مانند «شانکار و سوبرامنیوم» که خانواده آنها برای سال‌های متمادی به اجرا و معرفی آن پرداخته‌اند، نقش مهمی در معرفی این ساز داشته‌اند. فارابی که در تاریخ سازشناسی به‌عنوان پدر این علم شناخته می‌شود، نوع‌شناسی سازهای گوناگون منطقه را سازماندهی کرده و به خوبی نشان می‌دهد، گونه‌های سازها چگونه تقسیم شده و تکامل یافته است. از این‌رو علم سازشناسی بر این عقیده است که سازهای مختلف در کشورهای گوناگون جهان به‌دست یک سازنده ساخته نشده بلکه همچون زبان و دیگر پدیده‌های اجتماعی که در دنیا ریشه‌دار هستند، مانند غذا و لباس مردم همراه با نیازهای انسان‌ها تکامل یافته و سازندگان اولیه آن فرد نبوده و در هزاران سال تکامل یافته و هرسازی با ذائقه ملی، نقش بارز خود را تاکنون ایفاء کرده است. برای نمونه با نگاهی به صنعت سه‌تار یا سنتورسازی در ایران درمی‌یابیم که فردی نمی‌تواند، مدعی باشد، این ۲ ساز را یک فرد اختراع کرده یا ساخته است، زیرا اگر اینچنین بود، باید نامی از سازندگان اولیه این صنعت در تاریخ ادبیات یا تاریخ‌های اجتماعی و هنری دیده می‌شد. صنعت سازسازی امروز اما در کنار بی‌مهری‌ها و سختی‌هایی که در ساخت آن وجود دارد، یکی از صنایع بی حاشیه به حساب می آید که فردی سراغی از آن نمی‌گیرد. از این‌رو دستمزدهای اندک، سختی‌های ساخت یک ساز و نگاه عاشقانه به هنر موسیقی، همگی از مولفه‌هایی است که یک سازنده ساز باید آن را بپذیرد و با آن کنار بیاید. موسیقی ایرانی از زمان های بسیار قدیم همواره با ساز و آواز توأم بوده است و در کـتاب‌های تاریخی نیز هـرگـاه به موسیقی اشاره شده بـیـشتر نام الحان و ترانه ها بر جای مانده است. اما شکی نیست که موسیقی سازی نیز دارای اهـمیت بوده است. در حدود ۱۰۰ سال پیش موسیقی سازی به تـدریج راهـی مشخص در پـیش گـرفـت و در این رشته نوازندگـان و آهـنگـسازانی به وجود آمده و نوآوری هایی در این زمینه انجام دادند که در این میان می توان به حسین قلمی اشاره کرد. او از استادان صاحب سبک و شناخته شده عرصه سازسازی به شمار می رود.   زندگینامه حسین قلمی حسین قلمی در ۱۳۱۸ خورشیدی در یکی از شهرستان های استان اصفهان چشم به جهان گشود. او تحصیلات تکمیلی خود را در زادگاهش به پایان رسانید. وی یکی از سازندگان لوازم و آلات موسیقی ایرانی است که کارشناسان این حوزه کارش را در حد عالی و ممتاز می دانند. از همان زمان کودکی به سبب علاقه به هنر سازسازی وارد این شغل شد و تصمیم گرفت تا سازهای مختلفی همچون ویولن، سنتور و دیگر ادوات موسیقی را بسازد.   فعالیت های اجرایی قلمی روند سازسازی کشور در کارگاه فرهنگ و هنر ادامه داشت تا زمانی که وزارت فرهنگ و هنر تشکیل شد. قلمی در ۱۳۵۳ به استخدام امور اداری وزارت فرهنگ و هنر وقت درآمد و تحت نظر استاد ابراهیم قنبری مهر با اصول و فنون سازسازی در سطح عالی آشنا شد و در ۱۳۷۸ به کارگاه سازسازی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تهران منتقل شد و به مدت پنج سال در آنجا به کار مشغول بود و سپس بازنشسته شد. این هنرمند افزون بر ساخت تار به ساخت سازهای دیگری چون قیچک، رباب، کمانچه و سه تار نیز همت گماشت و در ۱۳۸۳ خورشیدی موفق به دریافت درجه یک هنری دکتری در رشته سازسازی شد. او در نمایشگاه و جشنواره‌های موسیقی مختلفی به عنوان داور و کارشناس ارزشیابی ساز حضور داشت. همچنین او مقام نخست در ساخت رباب در جشنواره موسیقی فجر را کسب کرده‌ است. شاگردان حسین قلمی حسین قلمی، توانست در طول فعالیت های خود شاگردان بسیاری را تربیت کند. سیامک قلمی، ایرج طباطبایی، پرویز حسینی و پرویز نصیری از جمله این افراد هستند که در کدام در این عرصه صاحب سبک شناخته می شوند. سازهای ساخته شده به وسیله استاد قلمی همواره مورد توجه نوازندگان مطرح در خارج و داخل کشور بوده است. نکته قابل توجه در سال‌های گذشته در خصوص ساخت ساز رباب، الگوی رباب ۳ اکتاو با نام خورشید است که آقای سعید اشتری آن را طراحی و توسط استاد حسین قلمی ساخته شده است. این رباب به وسیله سعید ساغرچی در برنامه پژوهشی یازدهمین جشنواره موسیقی نواحی کشور رونمایی و در خصوص نحوه طراحی و مراحل ساخت این ساز صحبت شد. رباب خورشید بسیار خوش صدا بوده و به تأیید بیشتر اساتید از جمله داریوش پیرنیاکان، کیوان ساکت، محمد فیروزی، فریدون شهبازیان، صادق چراغی و تعدادی دیگر از هنرمندان رسیده است. سرانجام حسین قلمی سرانجام حسین قلمی، هنرمندان پیشکسوتِ سازنده ساز، در۶ تیر ۱۳۹۹ خورشیدی به دلیل بیماری، چشم از جهان فروبست و پیکر این هنرمند فقید در زادگاهش به خاک سپرده شد.

more_vert درباره محمد بهشتی

ادامه مطلب

closeدرباره محمد بهشتی

 آیت الله سید محمد بهشتی از جمله شاخص‌ترین چهره‌های نظام جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌رود که نقش مهم وی در پیروزی و استقرار انقلاب اسلامی و شکل‌گیری دستگاه قضایی اسلامی بر همگان آشکار است. وی با تسلط بر علوم روز و نگرش سیاسی، مدرسه علمیه حقانی را پایه‌گذاری کرد و در آن دروس دینی را به نوین‌ترین روش‌ها آموزش داد.

more_vert جاودانه تاریخ

ادامه مطلب

closeجاودانه تاریخ

 ۷۲ پرستوی عاشق آن شب سیاه و ظلمانی در آسمان شهادت به پرواز درآمدند تا به رسم عاشقی، طرحی نو دراندازند.

more_vert بهشتی متفکر بهشتی سیاستمدار

ادامه مطلب

closeبهشتی متفکر بهشتی سیاستمدار

 بهشتی یک مصلح است و مصلحان برای اصلاح‌گری‌شان به‌طور مداوم بین ۲ عرصه نظر و عمل در حال رفت و آمد هستند. یعنی پرسش‌های زمانه را در پیشگاه نظر می‌گذارند و پاسخ‌های نظری را در عرصه عمل آزمایش می‌کنند. خوشبختانه، برخلاف نسل اول و دوم انقلاب، نسل سوم و چهارم بیشتر در پی شناخت بهشتی به‌عنوان یک «نواندیش دینی» هستند. روزنامه ایران به گفت و گو با علیرضا بهشتی، استاد علوم‌ سیاسی دانشگاه تربیت مدرس پرداخته و نوشت: برخی بر این باورند که رجوع به شهید بهشتی در سه دهه اول انقلاب بیشتر رجوعی نوستالژیک بود؛ اما امروز رجوع به ایشان بیشتر با هدف بازشناسی است. آیا این تلقی، می‌تواند به آن معنا باشد که شهید بهشتی در دوره‌ای که زندگی می‌کرد چندان توسط جامعه‌اش درک نشد و آیا می‌توان از او به‌عنوان «متفکر نسل آینده» سخن گفت؟بله، به یک معنا می‌توان گفت که نسبت جامعه ایرانی با شهید بهشتی دچار تحول شده است، اما این تحول تدریجی بوده و عوامل گوناگونی موجب آن شده است؛ از جمله می‌توان به تغییرات نسلی اشاره کرد. در دو دهه نخست حیات جمهوری اسلامی، اکثریت شهروندان نسبت به حوادث تاریخی در موقعیت یک «مشاهده‌گر» قرار داشتند؛ یعنی خودشان آن وقایع و حوادث را تجربه کرده بودند. اما این تجربه تاریخی همراه با تجزیه و تحلیل علمی نبود، بلکه تفسیری که هر فرد داشت تحت تأثیر دو عامل شکل گرفته بود: «تجربه شخصی» و «تبلیغات رسمی». از دهه سوم تاریخ جمهوری اسلامی تا امروز، شاهد شکل‌گیری اکثریتی در جامعه توسط اقشاری هستیم که نه چنین تجربه تاریخی را داشته‌اند و نه ضرورتاً نگرش خود به تاریخ این چند دهه را براساس چارچوب‌های تعیین‌شده از سوی دستگاه‌های تبلیغات رسمی کسب می‌کنند. بخشی از این اکثریت جدید اساساً علاقه‌ای به شناخت هویت تاریخی خودشان ندارند و با مشاهده برخی ناکامی‌های ناشی از سیاست‌های غلط این چند دهه و وضعیت نابسامان خودشان و جامعه پیرامونشان، نگاهشان را از درون به بیرون تغییر جهت داده و در پی بازتعریف خودشان در عرصه جهانی هستند. بخشی هم با اتخاذ نگاه انتقادی به چند دهه گذشته، می‌خواهند هویت تاریخی خودشان و جامعه‌شان را مورد بازشناسی و بازتعریف قرار دهند که فی‌نفسه پدیده مبارکی است؛ هرچند نتایج آن، بسته به نوع مرجعیت تاریخ‌نگاری که به آن اعتماد می‌کنند، می‌تواند مثبت یا منفی ارزیابی شود. مثلاً بسته به اینکه متون تاریخ رسمی را قابل اعتماد بداند یا به متون تاریخ منتشر شده در خارج از چارچوب خوانش رسمی از تاریخ مراجعه کند، یا به لحاظ درجه اعتبار، به تاریخ‌شفاهی بسنده کند یا حاضر باشد وقت بیشتری بگذارد و اسناد و مدارک معتبرتر تاریخی را هم مطالعه کند، بازبینی‌اش شکل می‌گیرد. در برخورد با شهید بهشتی هم همین تحول را می‌توان مشاهده کرد. برای نسل اول و دوم انقلاب، بهشتی بیشتر یا در سایه مظلومیت و شهادتش یا در سایه تصویری که از او یک سیاستمدار قدرت‌طلب و انحصارطلب ارائه می‌کرد شناخته می‌شد. در حالی که نسل سوم و چهارم، بیشتر به‌دنبال شناخت او به‌عنوان چهره‌ای مؤثر در تحولات فکری و تاریخی است. این تحول در سال‌های گذشته که نمایشگاه بین‌المللی کتاب برگزار می‌شد قابل لمس بود. به‌عنوان مثال، در سال ۱۳۹۷ غرفه بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی در حدود ده هزار بازدیدکننده داشت. نسل اول و دومی‌ها بیشتر دنبال آثاری بودند که تاریخ تجربه‌شده‌شان را تداعی می‌کرد؛ مثل دی‌وی‌دی مناظره‌های تلویزیونی سال ۱۳۶۰، در حالی که بازدیدکنندگان از نسل سوم و چهارم، که طیف بسیار متنوعی از سبک‌های زندگی را هم دربر می‌گرفت، جست‌وجوگرانی بودند که می‌خواستند بدون پیش‌داوری خاصی، بهشتی را بشناسند و به همین دلیل، آثار اندیشه‌ای شهید بهشتی را می‌خریدند. برای این نسل‌ جدید، بهشتی به‌عنوان سرمایه‌ای مطرح است که برای «شناخت گذشته» و «ترسیم راه آینده» می‌توان از آن استفاده کرد. به این معنا، اکثریت قابل‌توجهی از نسل‌های اول و دوم با بهشتی آشنا هستند، اما او را نمی‌شناسند. من در برخوردها و دیدارها مشاهده کرده‌ام که شناخت معاشران و معاصران بهشتی از او نیز ناقص، جزئی‌نگر و شخصی است و غالباً بر اساس همین شناخت کلی، خودشان را از مطالعه آثار ایشان مستغنی ‌می‌دانند. بر این اساس، امروز از کدام بهشتی حرف می‌زنیم؛ «بهشتی متفکر» یا «بهشتی سیاستمدار»؟ چه می‌شود که یک متفکر از زمانه‌اش فراتر می‌رود؟ پاسخ درست این است که بهشتی یک مصلح است و مصلحان برای اصلاح‌گری‌شان به‌طور مداوم بین دو عرصه «نظر» و «عمل» در حال رفت و آمد هستند. یعنی پرسش‌های زمانه را در پیشگاه نظر می‌گذارند و پاسخ‌های نظری را در عرصه عمل آزمایش می‌کنند. خوشبختانه، برخلاف نسل اول و دوم انقلاب، نسل سوم و چهارم بیشتر در پی شناخت بهشتی به‌عنوان یک «نواندیش دینی» هستند. اندیشه‌ای که دارای انسجام درونی باشد و تشکیل منظومه فکری بدهد، در صدد پاسخ به پرسش‌های زمان باشد و نه صرفاً پاسخ به شبهات و مکاتب فکری رقیب، زبانش معاصر باشد و بتواند با نسل‌های بعد از خودش رابطه برقرار کند و مخاطبانش را بجای وعظ و خطابه به «گفت‌وگوی نقادانه سازنده» دعوت کند، از طول عمر بیشتری برخوردار خواهد بود. میزان و نوع استقبالی که از آثار منتشر شده از شهید بهشتی می‌شود به ما نشان می‌دهد که اندیشه شهید بهشتی از چنین ویژگی‌هایی برخوردار است و در نتیجه هنوز زنده است و مخاطب جوان را جذب می‌کند. برایم جالب است که شهید بهشتی و اندیشه‌اش حذف‌ناشدنی است و به همین علت کسانی که مایل نیستند اندیشه ایشان مطرح شود، معمولاً ناچار به مصادره، تحریف و گزینش آن هستند. جامعه امروز ما از شهید بهشتی چه چیزی به ارث برده است؟ رد پای آراء و افکار ایشان را در کدام عرصه‌ها بیشتر می‌بینید؟ پاسخ به این پرسش بسیار دشوار است. بهشتی را به‌عنوان «مصلحی اندیشمند» می‌شناسند که در رهبری انقلاب و معماری نظام پس از انقلاب نقش مهم ایفا کرده‌است. با این همه، به‌عنوان مثال در باب با قانون اساسی، نوشتن همه نقاط قوت و ضعف ساختار قانونی کنونی به پای بهشتی نه به لحاظ علمی و نه به لحاظ تاریخی کار درستی نیست. قانون اساسی حاصل یک کار جمعی است و دیدگاه‌ های شهید بهشتی در برخی از موارد متبلور است و در برخی موارد نادیده گرفته شده است. به اضافه اینکه بازنگری سال ۱۳۶۸، دست‌کم در نسبت با نگرش شهید بهشتی، گامی به عقب بشمار می‌آید. یا مثلاً قوه قضائیه کنونی با آنچه شهید بهشتی در صدد ساختن آن بود فاصله‌ای بسیار دارد. یا احزاب سیاسی کنونی تفاوت بسیاری دارند با تصویری که شهید بهشتی از حزب سیاسی و نقش آن داشت و به مقدار بسیار کمی توانست طی عمر کوتاهش در دوره پس از پیروزی انقلاب در حزب جمهوری اسلامی محقق کند و از این جهت پروژه‌ای ناتمام به‌حساب می‌آید. یا نوین‌سازی حوزه علمیه و بازنگری در علوم اسلامی که در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ پایه‌گذاری کرد که آنها هم پروژه‌های ناتمام به‌حساب می‌آیند آنچه امروز مشاهده می‌کنیم فاصله‌های معناداری دارد. برای آشنایی بیشتر، به خوانندگان‌تان مطالعه آثار آقایان محمد سروش محلاتی و سیدجواد ورعی درباره شهید بهشتی را توصیه می‌کنم تا این فاصله را به‌طور مستند مشاهده کنند. همچنین کتاب درسی بسیار مفیدی که به تازگی توسط بنیاد نشر منتشر شده با عنوان «زیست و اندیشه شهید آیت‌الله دکتر بهشتی» که به‌طور آنلاین هم قابل تهیه است. تصور می‌کنم اگر شهید بهشتی امروز زنده می‌شد، از مشاهده شکل و شمایل نظام و جامعه شگفت‌زده می‌شد. مخاطب امروز شهید بهشتی را چه بخش‌هایی از جامعه می‌دانید؟مخاطب اندیشه شهید بهشتی همه کسانی هستند که بدون اینکه بخواهند از هویت تاریخی جامعه ایرانی فرار کنند، در صدد یافتن راه‌هایی برای اصلاح بنیادین و ساختاری نظام و جامعه هستند، کسانی که سعی می‌کنند شیوه همزیستی چهار مؤلفه تشکیل‌دهنده هویت ملی ما یعنی «ایرانیت»، «خداجویی»، «سنت» و «مدرنیته» را بیابند تا از رهگذر آن، الگوی ایرانی توسعه و پیشرفت را تبیین کنند و ایران و ایرانی را از بن‌بست کنونی نجات دهند. چقدر حوزه و دانشگاه هر یک توانستند میراث‌داران خوبی برای اندیشه ایشان باشند؟ در مورد میراث‌داری، واقعیت این است که نه حوزه و نه دانشگاه اساساً قدم مؤثری برای شناخت اندیشه‌های شهید بهشتی برنداشته‌اند تا سؤال درباره میزان دوری یا نزدیکی این دو نهاد با میراث شهید بهشتی موضوعیت داشته باشد.

more_vert درباره علی اندرزگو

ادامه مطلب

closeدرباره علی اندرزگو

حجت­‌الاسلام سید علی اندرزگو روحانی مبارز، مجاهد و خستگی­‌ناپذیر بود که در طول مبارزات خود با رژیم پهلوی با گروه‌های مختلفی ارتباط داشت و همواره با نام­‌های مختلف و تغییر لباس در تهران، قم، مشهد، عراق، افغانستان و... به مبارزه ادامه می‌پرداخت.

more_vert قائم مقام فراهانی؛ بانی طرحی نو در بساط کهنه قاجاری

ادامه مطلب

closeقائم مقام فراهانی؛ بانی طرحی نو در بساط کهنه قاجاری

میرزا ابوالقاسم فراهانی صدراعظم قاجار و یکی از شخصیت‌های صاحب اندیشه برای اداره امور حکمرانی و فردی اصلاح‌طلب محسوب می‌شد که به دنبال طرحی نو در تحولات ایران عصر قاجار بود. این ادیب دانا و سخنور چیره‌دست، امور سیاسی را تا جایی که امکان داشت به خوبی اداره می‌کرد اما در نهایت مقهور استبداد پادشاهی و دسیسه‌های آشکار و پنهان درباریان شد. دوره قاجار را باید دوره گذر از مسیر سنتی به طرف دوره اصلاحات اداری و تغییرات اساسی در سیاست کشور دانست؛ دوره ای که وجود رقابت های سیاسی کشورهای بزرگ مانند روسیه و انگلیس از یک طرف و تغییرات مرزی و از دست دادن نواحی مختلف مملکت از طرفی دیگر باعث ایجاد تغییر سیاسی در داخل شده بود. بنابراین در چنین دوره پر فراز و نشیبی مصائب و مشکلات زیادی دامن گیر مردم می شد اما در این میان افرادی بودند که یکه و تنها در برابر سیل بدخواهان داخلی و خارجی چه آنان که دانسته وچه آنان که ندانسته آب به آسیاب دشمن می ریختند، ایستادگی کرده و برای خوشی چند روزه دنیا و چند صباحی حکومت و سروری بر مردم، آرمان ها و ارزش های خود را به فراموشی نسپردند و در راستای اعتلای کشور از جان خویش گذشته و فداکاری ها کردند که یکی از این شخصیت ها میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی بود. تولد و خانواده میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی فرزند عیسی بزرگ در ۱۱۵۸ خورشیدی درست در سالی که کریم خان زند درگذشت در هزاوه فراهان اراک تولد یافت. او تحصیلات خود را در خانواده‌ای که مظهر علم، ادب، اخلاق و سیاست بود، آغاز کرد. از این خانواده همین بس که وقتی محمدحسین فراهانی با آغامحمدخان همکاری نکرد، شاه کتابخانه بی‌نظیر و نفیس او را تصاحب کرد و بعد از درگذشت آغامحمدخان انگلیسی‌ها کتابخانه او را به مبلغ سرسام‌آوری از دلالان وطن‌فروش خریداری کرده و به لندن فرستادند. به هرترتیب پدرش سیدالوزراء میرزا عیسی فراهانی، مشهور به میرزا بزرگ از سادات حسینی و از مردم هزاوه فراهان از توابع اراک بود. وی زیر نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و علوم متداول زمان را آموخت تا اینکه بعد از درگذشت پدرش که وزیر آذربایجان بود به امر فتحعلی‌شاه، جانشین پدرش شد. قائم مقام در کش و قوس سیاست قائم مقام بعد از مدتی کار در تهران به تبریز رفت. چند صباحی در دفتر عباس میرزا ولیعهد به نویسندگی مشغول شد و در سفرهای جنگی با او همراه شد. بعد پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت و در بسیاری از جنگ‌های ایران و روس شرکت داشت تا اینکه به وزارت ولیعهد رسید. وی با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت می‌کرد، پس از یک سال وزارت در اثر تلاش مخالفانش به اتهام دوستی با روس‌ها از کار برکنار شد تا اینکه پس از سه سال دوباره به پیشکاری آذربایجان و وزارت نایب‌السلطنه منصوب شد اما به دلیل اینکه دیدگاهش در جنگ های ایران و روس مبنی بر توقف جنگ بود، دوباره از کار برکنار و به خراسان اعزام شد تا اینکه در اوایل جنگ دوم روس و ایران، مشاور عباس میرزا شد و با دختر نهم فتحعلی شاه بنام گوهرملک خانم معروف به شاه بی‌بی خواهر اعیانی نایب‌السلطنه ازدواج کرد. قائم مقام در صلح و عقد معاهده با روس که در پایان جنگ های ایران و روس اتفاق افتاد، تلاش فراوانی کرد و ضمن معاهده، حمایت تزار را نسبت به خانواده عباس میرزا جلب و پادشاهی او را با وجود برادران بزرگ و مقتدر دیگر تثبیت کرد. با درگذشت عباس میرزا در خراسان، قائم مقام به عنوان وزارت محمدمیرزا ولیعهد جدید انتخاب شد و با درگذشت فتحعلی شاه در اصفهان، قائم مقام وسایل جلوس محمد میرزا را فراهم کرد. در تبریز، خطبه‌ای به نام او خوانده شد و شاه اندک زمانی بعد به همراهی قائم مقام به طرف تهران حرکت و دوباره مراسم تاج‌گذاری برگزار کرد و قائم مقام در منصب صدراعظم مشغول مملکتداری شد اما این دوران طولی نکشید و وزیر اسیر حسد حاسدان شد. اندیشه‌های قائم مقام قائم مقام‌ها برخاسته از مکتب دیوان سالاری سنتی و اصیل ایرانی است و پدرش از شخصیت‌های تاثیرگذار عصر زندیه و نیز اوان سلطنت قاجارها در ایران بود. به همین دلیل هم میرزا ابوالقاسم با چنین پیشینه ای به عنوان یکی از اصلی‌ترین نماینده‌های گفتاری شناخته می شود که راه اصلی در تحول در ساختار سیاسی را در اصلاح ارتباط میان ارکان قدرت و در این ارکان، صدراعظم با شاه می‌دانست و چنانچه اعتمادالدوله می‌نویسد: قائم مقام خیلی میل داشت که در عالم وزارت خود نوعی مختار باشد که سلطان بی‌رضای او به کسی کاری ندهد و عطایی نبخشد. بنابراین او نخستین فردی بود که کوشش می‌کرد، دگرگونی های بنیادین در سلطنت ایجاد کند و آن کاستن از قدرت شاه و نیز مقابله با بیگانگان و ردّ هر گونه پیشکش و هدیه خارجی بود زیرا به شدت از طمع و زیاده خواهی های روس و انگلیس، پشت پرده این هدایا، آگاه بود. ژاک موریه منشی سفارت انگلیس از ردّ هدایای سفیر انگلیس از طرف قائم مقام اظهار شگفتی کرده و می‌نویسد: در کشوری که غالب رجال آن رشوه گیر هستند عمل این مرد خیلی حیرت انگیز و تعجب آور بود. همچنین سِر جان کمبل در گزارشی به حکومت انگلیس به صراحت اعتراف می‌کند: یک نفر در ایران هست که با پول نمی‌توان او را خرید و آن قائم‌مقام است. او به فراست و تجربه خود دانسته بود که مطلق بودن قدرت سیاسی، آفت اصلی نظام سیاسی‌ ایران است که باید دگرگون می‌شد. به همین دلیل هم مهم‌ترین بحث در بینش سیاسی او، قلمرو قدرت سیاسی و حوزه مصالح عمومی است و وی این ضابطه اساسی را به هر مناسبتی وارد می‌کند و آن را راهنمای عمل دیوان می‌داند. به اعتقاد سیدجواد طباطبایی، حوزه مصالح عمومی، اساسا بحثی غایب در نظر و عمل اهل سیاست در ایران بود و می‌توان گفت، گفتار منسجمی پیرامون آن میان اهل نظر و عمل وجود نداشت. قائم مقام در کنار عباس میرزا پایه‌گذار نگاهی نو به ایران و ایرانی بود. وی از یک طرف با حمله به ساختار کهنه و فرسوده نظامی و اندیشه حکومت‌داری، پرسش های مهمی در اذهان ایرانیان علی الخصوص عباس میرزا ایجاد کرد و از طرفی دیگر به روش ها و اندیشه‌های بیگانه به خصوص روس و انگلیس در بازسازی و نوسازی ایران هیچ گونه اعتمادی نداشت و تکیه کردن به روس و انگلیس را مایه سرکوب اعتماد به نفس حکام ایران و ذلت و زبونی مردم ایران می دانست. جیمز فریزر در این باره می‌نویسد: دفاع او (قائم مقام) از منافع و حقوق مردم ایران سیمای مرد وطن پرستی را نشان می‌دهد که در برابر زد و بندهای سیاسی همسایگان، سخت ایستادگی و مبارزه می‌کرد. قائم مقام شاید نخستین فردی بود که در آن روزگار به خوبی دریافته بود که کشتی به گل نشسته ایران تنها به دست ایرانی رشد یافته و آگاه و مستقل و در سایه داشته‌های بومی قابل حرکت است. در همین راستا، او کوشید از پیامدهای عهدنامه ترکمانچای در ایران بکاهد و حتی در تلاش بود که ایالات از دست رفته ایران را به ایران بازگرداند. وی در پاسخ مامور انگلیسی که در پی تاسیس کنسولگری بود، استدلال کرد که «کنسولخانه برای ایران زهر است» و چون وزیر مختار گفت؛ چون روس ها دایر کرده‌اند، ‌کنسولگری، حکم پاد زهر را دارد، قائم مقام در جواب می‌گوید: ایران آن قدر زهر خورده است که دیگر رمقی برای او نمانده است. به هر ترتیب دوره کوتاه صدارت قائم مقام اگر چه فرصت چندانی برای اصلاحات عمیق به وی نداد اما سرمشقی که وی ارایه داد، سلسله جنبان رجال آگاه بعد از وی به خصوص امیرکبیر شد. سرانجام تلخ صدراعظم در باغ نگارستان دوران صدارت میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در عهد سلطنت محمد شاه قاجار چند ماه بیشتر دوام نیافت و چنانکه لسان‌الملک سپهر در جلد دوم ناسخ‌التواریخ می نویسد: مع القصه بعد از بازداشت قائم‌مقام در بالاخانه دلگشا (باغ نگارستان) شاهنشاه غازی فرمودند نخستین قلم و قرطاس را از دست او بگیرید و اگر خواهد شرحی به من نگار کند، مگذارید که سحری در قلم جادویی و در بنان و بیان اوست که اگر خط او را ببینم، فریفته می‌شوم و او را رها کنم. پس برحسب فرمان شاه، عوانان دژخیم ادات نگارش از او گرفتند و سرانجام با اجرای فرمان محمدشاه، اسماعیل‌خان قراچه‌داغی رییس فراشان خلوت در حوضخانه باغ نگارستان به او قهوه قجر دادند و چون دیر مؤثر افتاد، سه تن از عوانان بر سرش ریختند و با دستمالی خفه‌اش کردند. جسدش را شبانه بر استری پیچیده در بعقه شاه عبدالعظیم و در ۳۰ صفر ۱۲۵۱ قمری برابر با ۱۲۱۴خورشیدی بدون غسل و کفن به خاک سپردند.

more_vert درباره میشل فوکو

ادامه مطلب

closeدرباره میشل فوکو

 میشل فوکو فیلسوف، نظریه پرداز اجتماعی، مورخ اندیشه و منتقد ادبی فرانسوی است که بیشتر به خاطر نظریه‌اش درباره نسبت دانش و قدرت در جهان شهرت دارد. فوکو که به عنوان متفکری پست مدرن و پساساختارگرا شناخته می‌شود، این عنوان ها را رد می کرد و خود را منتقد تاریخ مدرنیته می‌خواند.

more_vert درباره علیرضا راهب

ادامه مطلب

closeدرباره علیرضا راهب

 علیرضا راهب به عنوان شاعر، ترانه‌سرا و منتقد ادبی شناخته می‌شود که شاعری تجربه‌گراست. رویکرد او به زندگی شهری و رخدادهای آن قابل توجه است و در ماهیت ایده‌های شعرش بیشتر جسارت در بیان احساس و عواطف در قبال رخدادها و روابط و نقش‌ها بوده که جسورانه و طبیعی بیان شده است.

more_vert علی کسمایی؛ پدر دوبله ایران

ادامه مطلب

closeعلی کسمایی؛ پدر دوبله ایران

 علی کسمایی که از پیشکسوتان و بنیانگذاران دوبله در ایران محسوب می‌شود به «عمو دوبلور» و «پدر دوبله ایران» شهرت دارد. وی در آثار مهم زیادی در مقام مدیر دوبلاژ و به جای پرسوناژهای مشهور و به یادماندنی تاریخ سینمای ایران و جهان سخن گفته است.