معرفی شاعران فرهیخته ایرانی

کمال­‌الدین خجندی؛ شاعر قلمرو فارسی زبانان

کمال­‌الدین خجندی؛ شاعر قلمرو فارسی زبانان

کمال‌الدین مسعود خُجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی سده هشتم قمری محسوب می‌شد که با آفرینش ادبی و هنری، دل‌های شرق و غرب قلمرو فارسی‌زبانان را تسخیر کلام سحرآمیز و دلنشین خود کرد. به گونه‌ای که بسیاری او را پیوند دهنده ادب فارسی ایران با ادب فارسی تاجیکستان می دانند.

کمال‌الدین مسعود خُجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی سده هشتم قمری محسوب می‌شد که با آفرینش ادبی و هنری، دل‌های شرق و غرب قلمرو فارسی‌زبانان را تسخیر کلام سحرآمیز و دلنشین خود کرد. به گونه‌ای که بسیاری او را پیوند دهنده ادب فارسی ایران با ادب فارسی تاجیکستان می دانند.

شیخ کمال­الدین مسعود خجندی مشهور به «شیخ کمال» در اوایل سده هشتم قمری در خجند ماوراءالنهر به دنیا آمد. وی پس از گذراندن دوران جوانی از آن شهر به سفر حج رفت و هنگام مراجعت در تبریز رحل اقامت افکند و در ظل حمایت سلطان حسین جلایر قرار گرفت. به فرمان سلطان حسین، باغ و خانقاهی در ولیانکوه تبریز برایش ترتیب داده شد و در آنجا سکونت کرد.

خجندی به دلیل اینکه در زهد و تقوی و شعر و ادب استاد بود، مورد اقبال مردم قرار گرفت و پیروان بسیار و مریدان وفادار از خواص و عوام نزد او جمع شدند.

 

خجندی و حافظ

شیخ کمال در تبریز نزد سلطان حسین جلایر زندگی می کرد، درحالی‌که خواجه حافظ نزد سلطان احمد جلایر می‌زیست. سلطان حسین و سلطان احمد از پسران شیخ اویس جلایری بودند و در نتیجه پیوستگی سلطنت این ۲ برادر از آل جلایر، شیخ کمال از سخنان عارفانه و اشعار حافظ بهره برد. امیر نظام‌الدین علیشیر نوایی در «تذکره مجالس النفائس» اهمیت جایگاه شیخ و ارزش شعر حافظ می‌نویسد: «بعضی از عارفان که به صحبت شیخ کمال و خواجه حافظ رسیده‌اند، گفته‌اند که صحبت شیخ بهتر از شعر اوست و شعر حافظ بهتر از صحبت او».

کمال وقتی غزل «مرآت الخیال» ساخت نزد حافظ فرستاد:

یار گفت از غیر ما پوشان نظر گفتم بچشم

وآنگهی دزدیده در ما می نگر گفتم بچشم

گفت اگر یابی نشان پای ما بر خاک راه

برفشان آنجا بدامن ها گهر گفتم بچشم

گفت اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا

تا سحرگاهان ستاره میشمر گفتم بچشم

گفت اگر سردر بیابان غمم خواهی نهاد

تشنگان را مژده ای از ما ببر گفتم بچشم

گفت اگر بر آستانم آب خواهی زد به اشک 

هم به مژگانت بروب آنجا گذر گفتم بچشم

گفت اگر داری خیال درد وصل ما کمال

تشنگان را مژده ای از ما ببر گفتم بچشم

کمال در تعداد ابیات غزلیات خود و رجحان آنها بر اشعار سلمان و عماد فقیه و مشابهت شان با غزلیات خواجه گفته است:

مرا هست اکثر غزل هفت بیت چو گفتار سلمان نرفته زیاد

چو حافظ همی خواندش در عراق ببندد روان همچو سبع شداد

به بنیاد هر هفت چون آسمان کزین جنس بیتی ندارد عماد

بدیهی است که اشعار کمال به لحاظ لفظی و معنایی نمی تواند به اشعار حافظ برابری کند، چنانکه خواجه خود گفته است:

چون غزل‌های تر و دلکش حافظ شنود

گر کمالیش بود شعر نگوید بخجند

به دلیل تشابه لفظی و سبک غزلسرایی بعضی از ابیات کمال وارد دیوان حافظ شده و کمال نیز به قدری اشعار شیخ اجل سعدی و خواجه حافظ را تضمین کرده که تفکیک اشعار آنها بسیار دشوار شده است.

 

ملاقات با شیرین مغربی

محمد شیرین مغربی از شاعران متصوف ایران بود به این دلیل که وی در سرزمین مغرب به سیاحت پرداخته است به «مغربی» مشهور است که با خجندی نیز دیداری داشته است. در خصوص ملاقات شیرین مغربی و شیخ کمال ­الدین چنین بیان شده است: «که میرانشاه، پسر تیمور و والی آذربایجان، چند گاهی مرید مغربی بود، اما پس ‌از آنکه با شیخ کمال خجندی ملاقات کرد و به مراتب معنوی او پی برد، ارادت خود را از مغربی به شیخ کمال خجندی منتقل کرد و همین امر سبب کدورت مغربی از کمال شد».

 

معاذی تبریزی و خجندی

معاذی تبریزی از سخنوران اواخر سده هشتم و اوایل سده نهم هجری است که اردشیر نام داشت و تخلصش «معاذی» بود. شیخ کمال خجندی با وی دوستی و پیوند داشت و در شعر او را ستود و او را از نسل معاذ بن جبل، از صحابه پیامبر(ص) می دانست.

 

دیوان شعر

دیوان شیخ کمال خجندی حدود هشت هزار بیت دارد و بخش اصلی آن غزل هایش است که این غزل ها با قالب و ذوق عرفانی سروده شده است که این سروده­ نمونه ­ای از غزلیات وی است.

آنکه دل در هوس روز وصال است او را

خواب شب در سر اگر هست خیال است او را

دل ز چشمش چه شد ار کرد سوال نظری

چون نظرهاست در آن جای سوال است او را

خال لب هاش به خون دل صاحب نظران

تشنه از چیست چو در پیش زلال است او را

دل بیمار من از دال و الف خالی نیست

تا قد چون الف و زلف چو دال است او را

به جگر خوردن بسیار به کف کرد غمش

خون عشاق بخور گو که حلال است او را

آفتاب از هوس آنکه شود همسر او

ایستد راست و زان بیم زوال است او را

به کمال است و بس این جور و جفا و ستمش

این صفت ها که شنیدی به کمال است او را

 

 

روش شعر و شاعری

اشعار خجندی غالباً لطیف و همراه با دقت در بیان معانی و مضامین است اما رنگ صنعت پردازی و توجه به زبان و ظاهر شعر به طرز چشمگیری در سخنش دیده می شود. مضمون عشق موضوع اصلی سخن کمال است که با تنوع مضامین دیگر و پرداختی هنرمندانه همراه است. زبان شعر کمال، زبانی ساده، روان و گاهی همراه با ویژگی های زبان شرق ایران آن روزگار است اما صنایع شعری توجه خواننده را بسیار برمی انگیزد.

 

شاعر فارسی دری و تاجیکی

خجندی شاعری است که به فارسی، دری و تاجیکی سخن گفته و پیوند دهنده ملت‌ها و متعلق به ادبیات جهان محسوب می شود. او شاعری است که در شعرهایش تابش رنگینی از عشق، آزادگی، تصوف، عرفان و انسان‌دوستی موج می‌زند. کمال با شعر روان، لطیف و عرفانی خود و با منزلتی که نزد اهل معرفت داشت، ترجمان معانی بلند عرفانی به زبان فارسی شد. او دل‌های شرق و غرب قلمرو فارسی‌زبانان را تسخیر کلام سحرآمیز و دلنشین خود کرده و با آفرینش ادبی و هنری، با سخنان غریب و تازه‌اش، به‌طور مردمی و فراگیر، مطالبه‌گر خواسته‌ها و بهبودی اوضاع مردم شد.

 

کتاب «روزگار و آثار کمال خجندی»

«روزگار و آثار کمال خجندی» اثر بدرالدین مقصودزاده است که با مقدمه سرور بختی و مقدمه نظام‌الدین زاهدی، سفیر  جمهوری تاجیکستان در ایران به زیور طبع آراسته شده است.

مقصودزاده، پژوهشگر و استاد دانشگاه ملی تاجیکستان، از زمره کمال‌شناسان برجسته‌ای است که سه دهه از فعالیت علمی و پژوهشی خود را وقف تحقیق و بررسی احوال و آثار سخن‌سرای خجند کرده و با تصحیح، نشر و معرفی اشعار کمال، نقش مؤثری در شناخت بیشتر چهره شاعرانه کمال و تعیین کردن جایگاه او در تاریخ غزل‌سرایی داشته است.

نویسنده در این کتاب می کوشد که طی سه فصل، با بیان ابعاد مهمی از مسایل اجتماعی زمان کمال، تصویر روشنی از روزگار و آثار، افکار و اندیشه‌های تصوفی و عرفانی و همچنین ویژگی‌های زبان، مهارت شاعری و سبک سخنوری شاعر، به دوستداران ادب فارسی ارایه کند.

 

درگذشت

سرانجام این شاعر پارسی‌گو در ۷۹۲ یا ۸۰۸ هجری در تبریز چشم از جهان فروبست. آرامگاه او در تبریز است و این بیت بر لوح آرامگاه او نوشته شده‌است:

هزارت آفرین مردانه رفتی//کمال از کعبه رفتی بر در یار

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه