فرار مغزها از آموزش و پرورش

فرار مغزها از آموزش و پرورش


علی احمدی| پژوهشگر تعلیم و تربیت و استاد دانشگاه


صاحب‌نظران حوزه مدیریت منابع انسانی اتفاق نظر دارند که نیروی انسانی متخصص و ماهر، موتور محرک و عامل اصلی رشد و پویایی هر مجموعه‌ای است.

در این میان نقش دستگاه عریض و طویل تعلیم و تربیت در تربیت نیروهای متخصص و ماهر نقشی بی بدیل و غیر قابل انکار است و این مجموعه در صورتی می تواند نقش خود را به خوبی ایفا کند که از مدیریت سنجیده نیروی انسانی برخوردار بوده و بتواند از ظرفیت و پتانسیل موجود در درون خود به خوبی بهره مند شود.

دستگاه تعلیم و تربیت هم به لحاظ مدیریت ستادی ( تغییر سریع مدیریت وزارتخانه، به طوری که میانگین مدیریت وزرای آموزش و پرورش در دولت های بعد از انقلاب نزدیک ۲ سال است) و هم به لحاظ مدیریت منابع انسانی ( خروج معلمان با مدرک دکتری از آموزش و پرورش و تبعیض آشکار در حق و حقوق معلمان با مدرک دکترای شاغل در آموزش و پرورش با معلمان با مدرک دکترای شاغل در وزارت علوم، در حالی که با فعالیت یکسان، بلکه بیشتر اما با حقوق و مزایای یک سوم دکتر معلمهای وزارت علوم) با چالش جدی مواجه است.

اگر قرار باشد این دستگاه عریض و طویل نیروهای متخصص و کارآمدی تحویل جامعه کند، لازمه اش وجود معلمان متخصص و متبحر با سطوح تحصیلات عالی در بدنه آموزش و پرورش است تا بتواند با طراحی مدل آموزشی بومی پیشرفت برای بوم های مختلف در سطح کشور و آموزش معلمان در گروه های درسی مختلف زمینه به وجود آمدن اثر بخشی آموزشی را فراهم کند. نگاهی به آمار موجود در زمینه میزان تحصیلات کارکنان ارگان های مختلف گویای این واقعیت است که آموزش و پرورش از نظر تعداد نیروهای متخصص و دارای دکترای تخصصی جزء رتبه های برتر است؛ به طوری که بعد از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی؛ وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اطلاعات، و وزارت جهاد کشاورزی در رتبه چهارم قرار دارد؛ اما شرایط شغلی هیچ کدام از افراد شاغل با مدرک دکتری در سه وزارتخانه فوق قابل قیاس با وزارت آموزش و پرورش نیست؛ زیرا افراد شاغل با مدرک دکتری در آن سه وزارتخانه و سایر وزارتخانه های دارای آموزش عالی و پژوهشگاه به صورت هیأت علمی فعالیت می کنند؛ اما در وزارت آموزش و پرورش با وجود اینکه این وزارتخانه متولی امر آموزش و تربیت آینده سازان این جامعه است، دارای پژوهشگاه و دانشگاه (فرهنگیان و شهید رجایی) بوده ولی شرایط معلمان دارای مدرک دکتری طوری دیگر رغم خورده است.

واقعیت تلخ دیگری که در این بین وجود دارد فقدان استفاده از توانمندی و تخصص دکتر معلم ها در امر برنامه ریزی و تصمیم گیری است و در این مجموعه خزان زده هیچ تفاوت خاصی بین معلم با مدرک دیپلم و دکتری وجود ندارد و اگر هم تفاوتی باشد در زمینه تدریس و محیط فعالیت است. شاید هم کم نباشند معلمانی که با مدرک کارشناسی و حتی پایین تر حقوقی به مراتب بیشتر از یک معلم با مدرک دکتری می گیرند. همین امر باعث شده تا دکتر معلم ها به فکر خروج از آموزش و پرورش و انتقال به ارگان های دیگر از جمله وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اطلاعات و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به صورت هیأت علمی باشند.

در واقع میل و علاقه وافر به این امر باعث بروز پدیده ای به نام فرار مغزها در آموزش و پرورش شده است. به یک معنا انگار آموزش و پرورش فقط وظیفه تربیت دانش آموزان تا دوره متوسطه دوم را ندارد؛ بلکه تا حدودی وظیفه تأمین هیأت علمی دانشگاه ها را هم بر عهده دارد. با این رویداد معلوم می شود که فرار مغزها فقط متعلق به خروج نخبگان از یک کشور به کشور دیگر نیست بلکه در یک معنی خروج نخبگان ومتخصصان از یک مجموعه به مجموعه دیگر را نیز شامل می شود. به عبارت دیگر فرار مغزها در داخل مرزهای جغرافیایی یک کشور نیز اتفاق می افتد.

بر اساس سند تحول بنیادین، حداقل ۲۰ درصد از محتوای آموزشی مورد نیاز دانش آموزان باید در استان ها و توسط نیروهای بومی همان استان تهیه و تدوین شود. حال سوال اینجاست چه کسانی وظیفه تهیه و تدوین این محتوای آموزشی در استان ها را باید بر عهده بگیرند؟ آیا غیر از این است که ما نیاز به فیلسوف تربیتی، دکترای روانشناسی تربیتی، دکترای برنامه ریزی درسی و... در یک کلام به دکتر معلم هایی که هر کدام در رشته تخصصی خود به درجه اجتهاد رسیده اند، داریم؟ با خروج این نیروها از آموزش و پرورش و یا با کنار گذاشتن این نخبگان و بی انگیزه کردن آنها (به دلایلی که در سطور فوق اشاره شد) چه کسانی باید این وظیفه خطیر را بر عهده بگیرند؟ دکتر معلم ها در واقع مغز متفکر دستگاه انسان ساز تعلیم تربیت هستند. هر کدام از این عزیزان با تحمل سختی ها و مصائب فراوان به درجه دکترای تخصصی نائل شده اند! آیا این افراد نباید از حقوق و مزایایی در حد شأن و منزلت خود، برخوردار باشند؟ چرا باید به راحتی اجازه داد این دستگاه انسان ساز از مغز متفکر و برنامه ریز تهی شود؟ چرا باید در دانشگاه فرهنگیان افرادی با مدرک معادل کارشناسی ارشد عضو هیأت علمی باشند اما معلم دارای دکترای تخصصی نه تنها هیأت علمی نبوده بلکه حتی اجازه تدریس مدعو را هم نداشته باشد؟

راهکاری که به نظر می رسد برای برون رفت از وضعیت موجود می تواند موثر واقع شود توجه جدی به دکتر معلم ها در مجموعه وزارت آموزش و پرورش و تبدیل وضعیت دکتر معلم ها به هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی و پژوهشگاه مطالعات وزارت آموزش و پرورش و یا برقراری فوق العاده ویژه هیأت علمی برای دکتر معلم ها است.( انتقال به دانشگاه حداقل برای دکتر معلم هایی که حائز حداقل شرایط ها از قبیل سن زیر ۴۵ سال و سابقه زیر ۲۵ سال انجام شده و در صورت نداشتن شرایط انتقال و تبدیل وضعیت، برقراری فوق العاده ویژه اعضای هیأت علمی). دکتر معلم هایی هم که به دلایل مختلف از جمله نبود رشته و دانشجو در پردیس و دانشگاه محل خدمت خود ندارند، می توانند به آموزش و پرورش مأمور شوند و به این طریق یک مهندسی معکوس در مدیریت نیروی انسانی صورت می گیرد.

در زمان حاضر که عطش حضور در دانشگاه در دکتر معلم ها وجود دارد، فروکش کرده و این افراد با حضور در گروه های آموزشی رشته خود و آموزش دبیران هم رشته ای خود به هر چه بالنده تر شدن نظام آموزشی کمک کرده و یادگیری اثر بخش را در نظام آموزشی موجب شوند. به عنوان مثال اگر پردیسی در استانی و یا شهرستانی به دکترای تخصصی شیمی و یا فیزیک و... نیاز نداشت این افراد به عنوان مجتهدان علمی - تربیتی رشته خود، مدیریت علمی رشته خود در اداره محل خدمت خود را عهده دار شده و پویایی و بهبود کیفیت را به معنای واقعی در آموزش و پرورش رقم می زنند. تبدیل وضعیت دکتر معلم به هیأت علمی و یا برقراری فوق العاده ویژه مخصوص دکتر معلم ها تنها راهکاری است که می تواند سد راه فرار مغزها از این مجموعه خزان زده شده و پویایی و ارتقاء کیفیت را به نظام آموزشی به ارمغان آورد.

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

پربیننده
آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه