هنر جادویی معلم!!

هنر جادویی معلم!!

تصور کنید معلم مشتاقی هست که روی مقاله ۶۰ صفحه‌ای کار می کند که بر پایه تئوری‌های آموزشی قدیمی و توسط یک استاد آموزش وتربیت، تدوین شده است. او با خودش فکر می‌کند این تکلیفی که درگیر آن است، هیچ ارتباطی با آن چه می‌خواهد در زندگیش انجام دهد، یعنی معلم بودن، تغییر دادن زندگیها و جادو کردن، ندارد.

معلم دیگری هست که در دوره کارشناسی ارشد، رشته آموزش، درس می‌خواند و دائما چشم می‌دوزد به پرحرفی‌های یک پروفسور درباره درگیرکردن دانش آموزان، آن هم به روشی که مطلقا مخاطب را درگیر نمی‌کند.
 از طرفی معلمی هست که در خانه نشسته و دارد برنامه درسی می‌ریزد و سعی می‌کند استانداردها را بفهمد، سعی می‌کند بفهمد که چگونه دانش آموزان را به طور مناسب رتبه‌بندی کند چون این چیزی است که در برنامه آموزش تدریس، یادش داده‌اند.
در همین بین یک دانش آموز وجود دارد که راهی پیدا کرده تا پدر یا مادرش را قانع کند که به شدت مریض است و نمی‌تواند فردا به مدرسه برود!!!
حال بیایید تصور کنید معلمان شگفت‌انگیزی وجود دارند که اطلاعات را با دیگران درمیان می‌گذارند، اطلاعاتی که آنقدر زیبا ارائه می‌شوند که دانش آموزان در لبه نیمکت‌هایشان می‌نشینند، در انتظار قطره عرقی که از صورت این شخص بچکد و آنها بتوانند همه دانشش را جذب کنند.
یک نفر دیگری هم هست که توجه شنوندگان را به شدت جلب کرده شخصی که روایتی را درباره جهانی بیان می‌کند که مخاطبان، قبلا هرگز نه تصور کرده اند و نه دیده اند، ولی اگر چشمانشان را محکم ببندند، می‌توانند این جهان را تصور کنند چون نحوه قصه‌گویی، بسیار جذاب است.
واقعیت این است افرادی که مهارتهای تدریس را بلدند و می‌دانند مخاطب را چطور درگیر کنند، حتی نمی دانند مدرک معلمی چیست. آنها حتی شاید مدرکی نداشته باشند تا بتوانند صاحب چیزی شوند که اسمش را بشود تحصیل گذاشت. آنها بسیار بی‌علاقه به روند یادگیری هستند و فقط می‌خواهند معلمانی کارآمد باشند.
مارک تواین می‌گوید که آمادگی و تدریس صحیح، چنان قدرتمند است که می تواند اخلاقیات بد را به خوب تبدیل کند، می تواند رفتارهای نادرست را به درست تبدیل کند، می تواند آدمها را تغییر دهد و آنها را به فرشته  تبدیل کند.
آدمهایی که آمادگی مناسب را در امر تدریس، تنها در نتیجه بودن در مکانهای خاص و در کنار افراد جذاب و درگیرکننده، کسب می‌کنند. حدس بزنید این محلها کجا هستند؟ سلمانی‌ها، کنسرت‌ها، مساجد، میهمانیها، خیابانها و ....
آموزش روش تدریس، به شما، تنها نظریه و تئوری می‌دهد و درباره استانداردها می‌گوید و همینطور همه چیزهایی که هیچ ربطی به مهارت‌های پایه‌ای ندارد، بنابراین محتوی و نظریه‌ها بدون جادوی آموزش و یادگیری، بی‌معنی است.
این معلم‌ها هستند که با وجود همه چالش‌هایشان، آنقدر مهارت دارند که وارد مدارس شده و قادرند شنوندگان را درگیر کنند و مدیر از کنارشان بگذرد و بگوید، «به به، ایکاش همه معلمهایم به این خوبی بودند.»
اما آن جادو را می‌توان یاد گرفت. آن جادو را می‌توان یاد داد. آن جادو را می‌توان آموزش داد. حال چطور می‌توان آن را آموزش داد؟
می‌توان آن را آموزش داد از طریق امکان دادن به آدمها برای رفتن به فضاهایی که این جادو در آن اتفاق می‌افتد.
اگر می خواهید معلمی الهامبخش در آموزش و تربیت باشید، باید چارچوبهای دانشگاهی را ترک کنید و به محله بروید. باید در محله رفت و آمد کنید و در سلمانی بپلکید،
باید در مکانهایی حاضر شوید و آدمهایی را نظاره کنید که توانایی درگیر کردن را دارند و از اعمال و رفتارشان نت‌برداری کنید.
بیاموزید که اگر فقط به دانش آموزی خیره شوید و ابرویتان را فقط کمی بالا بیاندازند، احتیاجی به گفتن یک کلمه هم نیست، چون معنیش این است که از دانش‌آموز راضی نیستید.
اگر ما می‌توانستیم آموزش و تربیت معلم را به تمرکز بر آموزش به معلمها، برای خلق آن جادو، تبدیل کنیم، آنوقت معرکه می شد! می‌توانستیم این کلاسهای کسل کننده را به کلاسهای شاداب تبدیل کنیم، می‌توانستیم تخیل دانش آموزان را مشتعل کنیم و می‌توانستیم آموزش و تربیت را تغییر دهیم.

 

ارسال مطلب توسط فخری یعقوبی اشرفی

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه