به مناسبت روز بزرگداشت حافظ

غزل‌سرای طناز با کلامی سحرانگیز

غزل‌سرای طناز با کلامی سحرانگیز

حافظ شیرازی به عنوان شاعری چیره‌دست با کلامی سحرانگیز، اعتبار جهانی داشت؛ شاعری که با تیزبینی مخصوص به خود جامعه را نظاره می‌کند و به صورت شعر دست به اصلاح امور دینی و اجتماعی می‌زند.

حافظ شیرازی به عنوان شاعری چیره‌دست با کلامی سحرانگیز، اعتبار جهانی داشت؛ شاعری که با تیزبینی مخصوص به خود جامعه را نظاره می‌کند و به صورت شعر دست به اصلاح امور دینی و اجتماعی می‌زند.

خواجه شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ شاعری است که جنبه های گوناگون آثارش، ذهن پژوهشگران ادبی را درگیر ساخته و شعرهایش مجموع زندگی انسان ها را در برمی گیرد و به تمام زوایای زندگی اجتماعی، مادی، معنوی و ... انسان می پردازد. او همچنین یکی از نقادان بزرگ در نقد اجتماعی و فردی به خصوص در دوران مشوش حکومت‌های مغول و حمله تیمور به شمار می رود. حافظ را می توان از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار داد اما تیزبینی و نگاه عیب شناس او به جامعه آشکارا در کلامش هویدا است. وی انسان را به فطرت پاک خود فرا می خواند. حافظ طبیبی است که با چشم معرفت بیماری را تشخیص داده و با کلام سحرانگیزش درمان آن را بیان می کند. به همین دلیل هم در اشعار این شاعر پارسی زبان، ادبیات انتقادی فراوان در نقد اجتماعی دیده می‌شوند که می‌توان آنها را با عنوان های کلی نام‌گذاری کرد.

نقدهای حکومتی

در دیوان حافظ، حکومت های ضعیف و پادشاهان غیرمقتدر از آن رو که تاثیرگذار نیستند و به علت انسان مدار و فردگرا بودن نقدهای حافظ، کمتر نقد شده اند و از دید او، این جهان مزرعه آخرت به شمار می رود و همنشینی با حاکمان و درباریان ظلمت است، چنانکه می گوید:  

صبحت حکام ظلمت شب یلداست///نور ز خورشید خواه بو که برآید

یا اینکه در خصوص ظلم و جور سلاطین و اتکای آنها به دسترنج مردم به کنایه می گوید:

ما مالک عافیت نه به لشکر گرفته ایم///ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده ایم

حافظ فانی بودن دنیا و افول شاهان و قدرت آنها را به هر صاحبان قدرت یادآوری می کند. چیزی که معمولا شاهان از یاد می‌برند و در رویای زندگی جاودانه هستند. به همین دلیل در یکی از شعرهای خود می گوید:

 دم از سیر این دیر دیرینه زن///صلایی به شاهان پیشینه زن

 همان منزل است این جهان خراب/// که دیده است ایوان افراسیاب

 

ظلم های اقتصادی شاهان

حافظ هیچگاه در شعرهای خود از وضعیت اقتصادی و معیشت مردم غافل نبود و به همین دلیل هم در شعرهایش روز جزا را به صاحبان دیوان یادآوری می کند و از ستم اقتصادی موجود در جامعه شکایت می کند. اگرچه نقد او فردی است اما یک منصب را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید:

صاحب دیوان ما گویی نمی داند حساب///کاندرین طغرا نشان حسبه الله نیست

روابط شاه و رعیت

منابع اسلامی رعیت را در حوزه های معنایی استفاده کرده ­اند که قدیم ترین و فراگیرترین کاربرد آن به معنای زیردستان حاکم شناخته و رایج بوده است. این معنا اصطلاحی بر اساس معنای لغوی «رعی» به معنای چوپانی و چراندن دام ها، ناظر به سنتی کهن است که بر اساس آن، تصویر حاکم به مثابه چوپان مردم وجود داشته است و رعایا حق دخالت در امور سیاسی و نظامی را نداشتند. حافظ در چند بیت، گوشه چشمی به اینگونه روابط دارد و این ابیات نوع بینش و تفکر حافظ را مبنی بر رعایت حال مردم روشن می کند. او در شعری می گوید:

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را///که به شکر پادشاهی ز نظر مردان گدا را

 یا در جایی دیگر می سراید:

از عدالت نبود دور گرش پرسد حال///پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

 

نقد قاضی

در زمانه ای که حافظ زندگی می کرد، جامعه او مبهم تر و چند لایه تر از آن بود که بتواند، نقد صریح و مستقیمی به حکومتیان داشته باشد. به همین دلیل، روش غیرمستقیم را در دستور کار خود قرار می دهد. برای نمونه درباره احوال قاضی از پیر می فروش می پرسد تا جواب از طرف شخص دیگری داده شود و با این پرسش می خوارگی قاضی را به رسوایی می کشاند. او می گوید:

احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان///کردم سوال صبحدم از پیر می فروش

و در جایی دیگر در مورد قاضی می سراید:

عاشق از قاضی نترسد می بیار///بلکه از یرغوی سلطان نیز هم

محتسب

از ادبیات موجود دوره حافظ روشن می شود که محتسبان با وظیفه امر به معروف ارتباطی نداشته اند اما به کار سنتی نظارت بر بازارشان سرگرم بوده اند. آنان در اجرای وظیفه هایشان بسیار سهل انگار و مسامحه کار بوده و از مقام هایشان به نفع خود استفاده می کرده اند. به همین دلیل هم محتسب از شخصیت هایی بود که حافظ از آنها اصلاً راضی نبود و هر کجا که مناسب می دید به انتقاد از آنها می پرداخت. او را اهل می، عیش، رنگ و ریا می داند و می سراید:

بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لاتقل///مست ریاست محتسب باده بده و لا تخف

و در شعر دیگری آمده است:

اگرچه باده فرح بخش و باد گل بیز است///به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز///پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

بنابراین حافظ نیز همچون بسیاری از مشفقان و مصلحان جامعه به منظور داشتن جامعه ای سالم و انسانی عاشق و سازنده و با زبانی عاطفی همراه با چاشنی طنز به نقد انسان و جامعه می پردازد. البته این انسان در جامعه وجود دارد و خوب یا بد بودن او در ساخت یا ویرانی جامعه به طور مستقیم تاثیرگذار است.  

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه