مقالات روز عرفه روز دعا و نیایش

شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام)

شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام)

مسائل اعتقادی و باورهای دینی از دیرباز اهمیت فوق العاده ای داشته و از اصلی ترین مباحث بشر به شمار می رفته است اما نیاز به مکتب الهی، معارف و باورهای دینی در عصر حاضر به دلیل مدرنیته شدن جوامع و در پی آن تغییرات سریع اجتماعی و فرهنگی، تغییر ساختار خانواده، تنوع و گستردگی منابع اطلاعاتی بیشتر از هر زمان دیگری احساس می شود. در این میان فقدان مهارت و تواناییهای عاطفی - روانی - اجتماعی انسان ها را در مواجهه با آنها آسیب پذیر ودرمعرض اختلالات روانی - اجتماعی و رفتاری قرارداده است و از طرف دیگر مکاتب بشری در حل این مشکلات عاجز و نتوانسته پاسخگوی آ نها باشد؛ در نتیجه پوچی، سردرگمی، بی معنا بودن زندگی، بی هویتی گریبان گیر انسان عصر حاضر شده است.



مـقدمه:
داشتن یک زندگی ایده آل و سالم مستلزم داشتن خانواده سالم و جامعه سالم است و سلامت و سرمایه جز از طریق تربیت صحیح، بـه دسـت نـخواهد آمد. تمام آموزه ها و معارف دینی اهتمام ویـژه به تربیت فـردی دارند که در سعـادت و شقاوت جامعه نقش اساسی دارد. زیرا توانایی، استعدادها و بینش یک فرد جـزء ثروت ها ی نامـرئی یک جــامعه مـحسوب مـی شود. تنهـا درک عمیق و همه جانبه از معارف و باورهای دینی است که نقـش بـسیار مـؤثـر و چشمگیری در پایبندی و التزام افراد و در نتیجه بهره مند شدن جامعه از این ثروت های نامرئی و سرمایه های حیاتی را دارد.

واقعیت این اســت کـه پـس از انـقلاب صنعتی در جهان امروز و ورود به جهـانی مدرنیته تمام جوامع از جمله جامعه ی ما بــا وجـود بـهره مند شدن از آثار و نتایج سودمند آن در زمینه های مختلف رفاهی، تحولات فکری- فرهنگی- اجتماعی، درگیر با عـوارض زیـان بار دیـگری درعرصه های مختلف زندگی بشر شده اسـت. بـشر امـروز از جهـت معرفتی و بـاورهای دیـنی، فـرهنگی- روانـی- اخـلاقـی، اجـتماعی دچـار علم زدگی، تحیر وعدم ثبات، بی هویتی وهرج ومرج شده و محیط زیست و سـلامت اجـتماعی- روانـی او درمعرض خطر جدی و در حال نابودی، قرار گرفته است. در چنین عـصری ضرورت ایمان به خـداوند و اهـمیت معارف و بـاورهای دینی و تـقویت و ثبات آن بیشتر احساس می شود تا انـسان و حیات بشـری کـه مـاهیت زیـست حیوانی به خود گرفته و از جاده کمال و مطلوب انسانیت خروج کرده به مسیر اصلی خـود کـه هــمان انسانـیت اسـت بازگشـت نماید.

خداوند می فرمایـد : «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکری فَإِنَّ لَهُ مـَعیشَةً ضـَنْکاً» (طـه، 124):"هر کس از یـاد من روی بر تابـد قطعاً زندگی پرمشقتـی خـواهد داشت"طبـق این آیـه ی شـریفه غــفلت از خـداوند، ایـمان، دیـن و باورهای دینی زنـدگی تـنگ همراه با نگـرانی، ترس، اضطـراب، اسـترس، نـداشتن قرارگاه فکـری و پنـاهگاه معنوی به همـراه دارد و این همان مفقـود شـده ی انسان عصر حـاضر اسـت که دچــار آنـ گـردیده اسـت. وظـیفه ی اسـاسی، در آمـوزش دینی این اسـت که کمک کنیم تــا مـخـاطب طـریقی را جـستجو کند که در آن باورها بـر اعــمال تــأثیـرگذارد، بـه گونه ای که اگـر فردی دیـن خـدا را بــا عــلاقـه به کار بنـدد، به سـویی سـوق داده می شـود کـه بـه گـونه ای ویـژه و مخـصـوص رفـتارکند.

بـاید به مخاطبان دینی کمک کـرد تـا دین را بـه عـنوان رفـتارهایی در زندگی بشناسند و ارتباط آن ها را بـا وظـایف فـردی واجتماعی خود درعمل بدانند وآن ها را به کار بندند. آموزش دینی درجامعه مـا نـیز بیشتر محدود به القای یک سری مـفاهیم نظری گردیده است.اکـنون ایـن سؤال مطرح است که بـا تــوجه به ویـژگی های جهـان هستی چه شیـوه هایی می تواند به تقویت باورهای دینی کمک کند؟ در ایـن مـیان شیوه های گوناگونی پیشنهاد می شود. اسـتوارترین و مـطمئـن ترین شـیوه ها برای تقویت بـاورهای دیـنی توجه به عناصر اصـلی جـهان هستی یعنی: شهـود، احاطه و افـاضه پـروردگار اسـت.اگر شیـوه های پیشنهـادی برای تقـویت بـاورهای دیـنی مـبتنی بر وحی و کلام خداوند و همچنین آمـوزه های نــورانی اهل بـیت (عـلیهم السلام) بـاشـد، با آرامـش خاطـر و بــدون دغدغه می توان برای اجـرای آن ها در زنـدگی فـردی و اجـتماعی اقـدام نمـود. ایـن مقاله پـس از سیـر کوتـاهی در خــصوص مـوضوعات «تـفاوت میـان شنـاخت یک موضوع و ایــمان بـه آن،مـعـرفت و ضـرورت تـعمیـق بخشی به بـاورهای دیـنی، بصیرت و ابزار دستیابی به بصیرت»، موضوع شیوه های تقویت باورهای دینی را بر اساس آیـات قـرآن کـریم و دعــای عــرفـه امـام حسـین (علیه السلام) مورد بررسی قرار می دهد.

تـفاوت مـیان شـناخت یـک مـوضوع و ایـمان به آن
انسان مـوجـودی است دارای ذهن، هرگاه ذهـن او با عالـم عـین رابطه بـرقـرار می کند به علم و آگاهی می رسـد آگاهی های انسان سـلسله دریـافت هایی هستند که (از راه چشم و گوش و بینی و دهـان و پوست بدن) با مشاهدات خارجی و مشاهدات درونی (مانند درد، عشق، شادی،غم و..) به انسان منتقل می شود. گاهی این دریافت ها از طریق اندیشیدن و تـفکر به دست می آید. (حسینی بهشتی1360: ص 156) عـلم و ادراک خـط عــقل اسـت و به تنهایی اثرش بسیار کم و نورانیت کمتری از آن حاصل می شود لذا دانش و آگاهی باید تبدیل به باور و یقین گردد.(خمینی 1380: ص 88)

ایمان
ایمان در لغـت به معنی وثـوق و تصدیق و اطمینان و انقیـاد و خـضوع (حـسین بن محمد 1385:ج1،ص90) و در فــارسی به معـنی گرویـدن است. پر واضح اسـت که گرویـدن غیـر از عـلم و ادراک می باشد. اما در"اصطلاح ایمـان همان باور واعـتقاد قلبی هـمراه حب و دوستی و اعـتماد و اطـمینان اســت که شـوق به سـوی عـمل را در انـسان ایجاد می کند."(اعتصامی 1384: ص 30) صرف داشتن علم به چیزی که مخالـف خواست ماست باعث نمی شود که در ما اراده مستند به آن علم پیدا شود بلکه آن عـلمی مـلازم با اراده موافق است کـه تـوام با التزام قلب نسبت به آن باشد وگرنه بسیار می شود که انسان یقین وعلم قطعی دارد به این که مثلاً شراب و قمار یا زنا و گناهان دیگر ضرر دارد و درعین حال مرتکب می شود."(طـباطبایی1383 : ج18، ص193)

در افـعال اختیـاری تا انـسان کاری را نـشناسـد و به هـدف و نتیـجه آن پی نبـرد بـدان اقـدام نخواهـد کـرد، انـسان ابتـدا دربـاره هدفی می اندیشد و پی می برد که این هدف یکی از نیازهای او را برطرف و یا کمالی را در او محقق سـاختـه و یـا لذت و نـفعی بـه او رسانده و یا خطـر و دردی را از او دفـع می سازد، پس از آن که فکـر، اندیشید و قبـول هـدف نمود نوبت قلب می شـود، تا زمـانی کـه حکم عـقلی که پس از اندیشیدن پذیرفته شـده در حـد تصدیق ذهنی باقی بـماند مـنشأ اثـر نمی شود و زمانی این اتـفاق می افتـد که قـلب به آن معتقـد و دل بستـه شود و شوق و اشتیـاق رسیـدن به هـدف در کـانـون قــلب آدمی ایجـاد گـردد. این عـلاقه و اشتیـاق که در درون انـسان شکل می گیـرد او را به سـمت اراده و تـصمیم گیـری و در نـهایت بـه اقدام و عمل می کشاند. (اعتصامی 1384: ص 30)

همین که انسان با دستگاه فکری خود اندیشید و تصدیق کرد کـه کمال حقـیقی او چـیزی است که خداوند فرموده و راه به وصول به آن هم همان اسـت که حق تعالی تـرسیـم نـموده در قلب او علقه و پیوند و حبی پیدا شده، اراده شکل می گیـرد وعمل درخارج محقق می شود، این حالت قلبی همان ایمان است که انسان در پنـاه این ایمان استوار دینی در خویشتن پشتوانه نیرومندی احساس مـی کند.( همان: ص 29)

ضرورت تعمیق بخشی باورهای دینی در قرآن کریم و روایات

قرآن کریم در آیات متعددی تلقی، باور و نگرش سطحی دین داران را از ایـمان دگـرگـون می سازد و خطاب به آن ها می فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسـُولِهِ وَ الْکتـابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ وَ الْکتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ...»(نساء: 136)"ای کسانی که (در ظاهر و آشکار و به زبان) ایمان آورده اید ایمان (واقعی درباطن و پنهان و به دل هم) به خدا و پیامبرش و کتابی که بر رسولش نـازل کـرد و کتاب هایی که قـبل از او نازل کـرده بیاورید."یعنی با زبان ها و ظاهرتان ایمان آورده اید و با قلبتان ایمان نیاورده اید. این آیه مؤمنین راخطاب قـرار می دهد تـا به حقیقـت و معنـا بر ایـمانـشان در آیـنده ثـابت بـماننـد و در آن مقـاومت کننـد زیـرا تصـدیق کـردن کافی نیسـت بـلکه بایـد انـسان در هـر لحـظه به آن استمرار دهـد. ( طبرسی 1360: ج6،ص94)

در آیه ی دیگـری می فـرمـایـد: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَاکن قـُولُواْ أَسـْلَمْنَا وَ لَمـَّا یدْخُلِ الْایمَانُ فی قُلُوبِکم…"(حـجرات:14)"عـرب های بـادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم بگو شما ایمان نیاوردید ولی بگویـید اسلام آوردیـم، امـا هنـوز ایمـان وارد قـلب شمـا نـشده اسـت…"خـداونـد در ایـن آیــه بـه پیــامبـر(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «به تـو می گویند ایمان آوردیم و ادعــای ایـمان می کنند بگو، نه، هنوز ایمان نیاورده اند و آنان را در ادعایشان تکذیب کن بلکه آن ها بگویند:"اسلام آوردیم"و ایمان وارد قلب آنـان نـشده اسـت، ایـن آیـه بیان می دارد که اسلام آوردن، کاری زبـانی و ایمان، کـار دل اسـت زیـرا اسلام بـه معنـای تسلیم شدن و گردن نهادن است، تسلیم شدن زبان این است که شهادتین را اقـرارکند و تـسلیم شـدن سایر اعضا به این است که هرچه خداوند دستورمی دهد انجام دهـد حـال چه این که واقعاً و قلباً اعتقاد به حقانیت آن چه بر زبان وعملش می گوید، داشته باشد یـا نـداشته بـاشد.(طباطبایی1383: ج18، ص492)

بازدر آیه ی دیگری می فرماید:«...قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ....» (مـائده: 14)"و بـا زبـان می گویند ایمان آوردیم وقلب آنها ایمان نیاورده"این آیه همانند آیـات پیشـین درباره کـسانی اسـت کـه به زبـان اظهار ایمان می کنند بدون این که در قلبشان حقیقتاً ایمان باشد. روایـات فـراوانی نـیز از معصومین (علیهم السلام) در خصوص تعمـیق بخـشی به باورهای دینی وارد شده است از آن جمله امام صـادق(عـلیه السلام) مـی فرماید:"ان الایمان یشارک الاسلام ولا یشارکه الاسلام، ان الایمان ما وقر فی القلوب"(کلینی 1383: ج2، ح3)"ایمان بـا اسـلام شریک اسـت اما اسلام با ایـمان شریک نیست، ایمان آن است که در دل ساکن شـود.."بـه تـعبیر دیگر هر مؤمنی مسلمـان اسـت امـا هر مسلمـانی مـؤمـن نـیست. در حـدیث دیگـری از آن امـام هـمام آمــده اسـت:"فالمستقـر الایـمان الثابت و المستودع المعار"(محمدی ری شهری 1375: ج 1،ح1357)"مستقر آن کسی که بر ایـمان اسـتـوار اسـت و مستـودع، ایمان عاریتی اسـت."بنـابراین اسلام آوردن هـمان علم و آگاهی به دین اسـت و فـرد بـه صـرف اسـلام داشتـن، خـود را چنـدان ملـزم به انجـام فـرامیـن الهی نمی کنـد تا این کـه ایــمان در دلش استقرار یابد یعنی از اظهار زبانی بـه حقیقت قلب برسد.

معرفت و بصیرت
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «لا یـقبل الله عــملا الاّ بمعرفته""(کلینی 1383: ج1، ص 44) خداوند هیچ عملی را جز با شناخت و معرفت نپذیرد."امتیاز انـسـان نـسبـت به سایر مـوجـودات برخورداری او از نعـمت بـزرگ شـنـاخـت و مـعـرفت اســت و ایـن مـعـرفت و شنـاخت اسـت که اعـمال آدمـی را ارزشـمنـد می سازد. آغـاز دین شنـاخت خداونـد و اوج شنـاخت او بـاورکـردن و اعتـراف به وجود خـداونـد اسـت. امـام صـادق (علیه السلام) می فرماید:"المعـرفة اصل فــرعه ایـمان: (جعفربن مـحمد 1388: ص579)"مـعـرفـت اصـل ایمان است و ایمان متفرع بر اوسـت و هـر که را معرفت نیست ایمان نیست."در روایتی از امام حسین (علیه السلام) نیز آمده اسـت:"ای مـردم حق جل ذکره بندگانش را نیافریده مـگـر برای این که او را بـشناسند وهـنگامی که او را شناختند عبادتش کنند و زمـانی کـه او را عبـادت کردند از پرستش غیر او بی نیاز گرداند."(ابن بابویه1381:ج1، ح1)

معـرفت صحیح و دقـیق به وجــود خـداوند که باید پایه های آن در دوران کــودکی و نــوجوانی گـذاشتـه شود، یکی از ضـروریات و مـهم ترین گـزینه برای مهـارت های زنـدگی یـک انسان مسلمان قلمداد می شود زیرا این معرفت و شناخت صحیح است که بستـرساز دستیـابی ذات آدمـی بـه حقیقت اسماء الهی می شود و در این حـال اسـت که هـر یـک از حـواس، شبکه و وسیله صید مـعارف برای او می شود و هرچه درمعرفت پیش رفته شوق وآزش در کسب علوم ومعارف بیشتر شده و از جست وجـو و کنجـکاوی در کـتاب تــکویـن، فارغ نمی نشیند پس از آن بصیرتی به دست مـی آورد و از ظـاهـر اعـمال و چـیزها گـذشته، به بـاطن و مـلکوت رسـیده و از خـلق بی نیاز می شود. حضرت عـلی (علیه السلام) در ایـن خـصوص می فرماید:"من تسکـن قلبه العـلم بالله سکنه الغـنی عــن خـلقه الله"(محمدی ری شهری 1375:ج1، ح12243)"هر که علم و معـرفت خـداوند در دلـش جـای گـیرد، بـی نیازی ازخـلق خـدا درآن مأوا گزیند."

با بالا رفتن معرفت انسان، مشاهده ازعالم هستی، روشن تر و قوی تـر می گـردد و هـنگامی که معـرفت بر ذات حق تعالی از طـریق اسـماء و صفـات او و شهـود و احاطه و افاضه اش پیـدا شد یعنی فرد، عارف به علم و قدرت و منعم بودن خداوند گردید، به درجه ی عالیه ی یقین و باور می رسد و انوار جـمال و جلال الهی در قلب و عقل وضمیرش تجلی می کند و این محصول نهایی مـعرفت، آن چـنان براعتقاد قلبی اواثرمی گذارد که انعکاسش دراعمال و رفتار او متجلی می گردد. به عبارت دیگـر می توان گفت که معرفت هـمان اهـرم التـزام عـملی به اعتقادات و باورهای دینی است که به عنوان عـامل بـازدارنده و هدایت کننده به سوی کمال الهی، عمل می کند.

بصیرت نتیجه ی تعمیق باورها
قرآن کریم می فـرمایـد:«قَدْ جاءَکمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مـَنْ عـَمِی فَعَلَیها..."(انعام: 104)"به راستی رهـنمودهایی از جـانب پروردگارتان برای شما آمـده است پس هر که با دیده معرفت بنگـرد به سـود خـود وهـر کس از سـر بصیـرت ننگرد به زیـان خـود اوست."بـا ریـشه دار شدن باورها و در نتیجه رسـیدن بـه بصیرت ثبات وتـعادل روحی درانسان پدیدار گشته و نوعی آسیـب ناپذیری در بـرابـر حوادث و عوامل تهدیدکننده در روح او ایجـاد می گردد و همین امـر به مرور زمـان به صلابت نـفس و استواری اراده می انجامد. بـرای دستیـابی به مـعرفت نـیاز به ابـزارهایی است که سـرعت انتقال و درک آدمی را افـزایش دهـد و نور دانـش را در دل او بیفـزاید، قرآن کریم از تفکـر و دعا به عنوان مهم ترین ابزار دستیابی به معرفت و بصیرت یاد می کند.

1- تفکر :
فکر به مـعنی انــدیشیدن و فعالیت عـقل است، نیـرویی اسـت پـویـا که آدمی را از علم به معلوم می رساند و به آن می پـردازد و تفکرعبارت از کوشش و جولان آن نـیرو به اقتضای عقل و خرد است و این نیرو ویژه انـسان بوده و در حـیوان نـیست ( راغـب اصفهانی1385: ج3،ص86). قرآن کریم در135 آیه با کـلماتی چون "تـفکر"، "تـدبـر"، "اولوالبـاب"، "شعـور"، "تـفقه" و … به طور مستـقیم به ضـرورت انـدیشیدن تأکید کرده و با احتساب واژه هایی که غیرمستقیم به این مهـم پرداخته انـد تعداد آیـات مـربوط از سـی صد فراتر می رود. عنصر "فکر و اندیشه" از مهم ترین عنـاصری اسـت که در راس تعـالیم عـالیـه دین مقدس اسـلام قرار دارد. قـرآن تفکر عقلی را امضا نموده و فرمـان می دهـد تا انسـان ها خــصـوصـاً مـؤمـنـیـن هــر لـحـظـه فـکـر و ذکر و مـداومت بـه یاد خدا و تفکر در عجایب و صنایع و غرایب مـلک خـداونـد و صفات کمالیه و جمـالیه و جـلالیه و نعـمت های بی انـتهایش که در دنـیا و آخرت و هر آنچه برای انسان آماده و محیا کرده است را داشته باشند و درتمام ضــروریات و لوازمی که برای بـشرآمـاده و به او عطا نمـوده است، تفکر کنند.

می توان گفت سرحلقه ی ایجاد و تقویت باورهای دینی، تفکر صحیح است. تفکر در عظمت هستی و آفریدگار آن، انسان را دارای شأنی والا و با کرامت کرده ، چنین انـسانی تـلاش می کند حقیقت را شناخته و به دنبال آن حرکت کند و در طی این مسیر به بـشارت ها و انـذار ها توجه نمـوده، در صدد تقویت و تعمیق باورهای دینی خویش برمی آید و بدین ترتیب به معرفت و بـصیرت کـامل می رسد. به عبارتی دیگر می توان گفت سیر مراحل تفکر صحیح تا رسیدن به معرفت و بصیرت دینی و در نتیجه التزام عملی به دستورات و فرامین دینی بدین گونه است:

الف - اختبار: تـفکر صـحیح زمانی موفق است که در فرآیند تربیت ابتدا با اختبار و آگاهی انسان ها از عظمت هستی در وجود او موجب تقویت باورهای دینی گردد و خضوع و خشوع در برابر آفریدگار را به وجود آورد.(قطبی1389:ص11) قرآن کریم در ایــن خـصوص مـی فرمایـد: «وَ یتَفَکرُونَ فی خَلْقِ السـَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبـَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً...»(آل عمران:191) «و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند) بارالها این ها را بیهوده نیافریده ای.» نظر کردن و اندیشیدن در آیات آسمان ها و زمـین در نـظر کـننده و اندیشمند، ذکر دائمی از خدا را پدید آورده و در نتیجه صاحبان ایـن نـظر و اندیشه دیگر در هیچ حالی خدا را فراموش نمی کنند. (طباطبایی 1417: ج4، ص88)

ب -اعتبار: در ادامه باید تفکر صحیح، انسان را تا سرحد کرامت وتـکریم شـخصیت خـویش پیش ببرد. تنها در چنین صورتی است که انسان حاضر مـی شود تن به دستورات و ارزش های اخلاقی دینی داده و به آن ها عمل کند. (قطبی 1389: ص 12)

ج - التزام عملی: پس از ایجاد معرفت و بـصیرت و روح تـعظیم در انـسان و نگاه کریمانه در او که حاصل تفکر صحیح است عشق وحبی در فرد نـسبت بـه خداوند متعال ایجاد می گردد که این عشق و حب همان اهرم التزام عملی به باورهای دینی و دسـتورات الهـی اسـت . (همان)

بنابر این هـدف از تفـکر در مصنوعات خداوند و پی بردن به وجود هـستی بـخشی که در نـهایت وضوح و ظـهور در جهان هستی است، انسان را درکسب معرفت به خداوند مدد می رساند چرا که هـیچ ذرهـ ای نـیست مگـر این که مشتمل بـرعجایب آیات وغـرایب بینـات اسـت که دلالت می کند بر کمال علم و قدرت و جلال و عـظمت او و تـحصیل معرفت وبصیرت از این راه برای همه مقدور است.

2- دعا:
قرآن کریم در خصوص دعا می فرماید: «وَ إِذا سـَأَلَک عـِبادی عـَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی وَ لْیؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ» ( بقره: 186)"و هنگامی کـه بــندگان من از تـو دربـاره من سؤال کننـد (بگو) من نزدیکم دعای دعا کننده را بـه هـنگامی کـه مرا می خواند پاسخ می گویم پس باید دعوت مرا بپذیرند وبه من ایمان آورند تا راه یابند (و بـه مـقصد برسند)."

در بیان فضل و ضرورت دعاکردن آیات و روایـات فراوانی وجود دارد که نشان دهـنده اهـمیت فـوق العاده این ابزار مهم شناخت است با یک تحلیل کوتاه در مفاد این آیات و احادیث می توان دریـافت کـه دعـا:

الف) سبب شناخت و باب معرفت الله است:
معرفت و شناخت خداوند،ریشه ی همه ی سعادت ها و مـوجب تـمام اصلاحات است. از امام صادق (علیه السلام) سـؤال کـردنـد چـرا دعـا می کنیم ولی مستجـاب نمی گـردد، حضـرت فرمودند: "بـرای ایـنکه شما کسی را می خوانید که او را نمی شناسید." (مجلسی1362: ج93، ص368)

با نگرشی کوتاه به برخی دعـاها نـظیر دعای صباح، ابـوحمزه ثمالی، دعـای عرفه در مـی یـابیم کـه ایـن گونه دعاها یک دوره درس خداشناسی و توحید در سطحی بـسیار عـالی است که تنها جنبه ی علم ومعرفت صـرف نداشته بلکه انسان شناختی توام با عــمل و سـازندگی، تـزکیه و خودسازی ارائه می دهد. دعـاها هـمچنیـن عالی تـرین مـضامیـن را بـه آدمـی می آمـوزد چنان چه در دعای عـرفه ی امـام حـسین (علیه السلام) مضامینی چون:

1- شناخت خداوند و صفـات الهی همانـند عـلم و قدرت پـروردگارکه طـی آن انـسان می آموزد که عالم محضر خـداوند است و خالق جهان هـستی مـحاط بر تمامی موجودات می بـاشد.

2- شـناخت جهان هستی، راز آفـرینش انـسان، شنـاخت پیامبران و معاد که در نتیجه آن بـاورهای دیـنی تقویت مـی گردد.

3- بـیان افـاضـات الهی و شهادت به بـی کـرانی و غـیرقابل شـمارش بودن نعـمت های خـداوندی و نـاتوانی بشر از بجـا آوردن شکر ایــن نـعم بی کـران. نتیجه برشمـردن ایـن مــوهبت های افـاضه شـده از جانب پروردگار، آن است که فـرد خـود را مـستغـرق و مرهون نعـمت های الهی دانسته، به اوج نـیازمندی خـود و بی نیازی خـداوند پی بـرده و مـطیع اوامر پروردگارش می گردد.

4- تــوجه پیدا کردن به پناهگاهی امن و مطمئن که هر لحظه انسان را رصد می کند و قدرت لایزالی کـه هـمواره او را یاری می دهد. در نتیجه روحیه وحس اعـتماد بـه نـفس و دوری از یـأس و نـاامیدی در عمق جانش مـتبلور گـردیده به آن مأمن و پناهگاه عشق می ورزد و به اطاعتش می پردازد.

ب) اثرات تربیتی
کمـال انسان در این است که جــایگاه خـود و پروردگـارش را در نظام هستی درک کرده و به این حقیقت اعـتراف نـماید. ازآنـجا کـه دعـاها مـشتمل بر مجموعه عظیمی از معارف بلند الهی وعمیق ترین آموزه های عرفانی است موجب تلطیف روح و ارتباط با معبود می گردد. در این ارتباط است که آدمی توجه به این مطلب پیدا مـی کند که خداوند رفتار و گفتارش را می بیند و می شنود بنابراین گوینده، به انجـام عمل نیک و شایسته و پرهیز از گفتار و کردار زشت شوق پیدا می کند. همچنین دعا کننده با صفات و اسماء الهی بیشتـر آشـنا شـده و ســعی می کنـد تا آن صفـات را نیز در خود ایجـاد و تـقویـت کند و خود را متصف و متخلق به آن صفات نماید واز آنجا که با بزرگ ترین منبع فیض عالم هستی رابطه تنگاتنگ و صمیمانه برقرار می کند از تـنهایی و بـی کسی نجات یافته و امیدوار، آرمان گرا و هدف گرامی شود.

شیوه های تقویت باورهای دینی
شناخت خـدای متعال و تقویت اعتقادات و باورهای دینی راه های مختلف و شیوه های گـوناگون دارد کـه در معارف اسلامی تمامی این شـیـوه ها تـبیین و یا اشاراتی به آن ها شـده است، در این مقاله به سه شیـوه مهم که قـرآن کریـم و روایـات بر بهره گیـری از آن تأکید کرده اند را، بیان می کنیم.

الف- شـهود و عـلم خداوند
معمولاً اگر آدمـی احـساس کند که یک نفر مراقب او، اعمال و رفتارش می باشد و لحظه به لحظه او را نظاره و رصد می کند وضع خود را چنان می کند که مورد ایراد نباشد تا چه رسد به این که یـقیـن کـند خـداونـد و خالـق جهـان هستی بیـنای به اعـمال و از نیاتش کاملا آگاه است لـذا ایـن امـر اثـر عـمیق و فوق العاده ای در کنترل و پاک سازی اعمال و نیات آدمی دارد. قرآن کریم مکرراً انسان را متوجه این مـوضـوع کرده و مـی فـرمایـد: «أَ لَمْ یعْلَمْ بـِأَنَّ اللَّهَ یری» (علق: 14)"آیا او نـدانست که خداوند هـمه اعمالش را می بیند."و در آیه ای دیگر می فرمایـد:«أَ یحْسَبُ أَنْ لَمْ یرَهُ أَحـَدٌ» (بلد: 5)" آیا (انسان) گمان می کنـد هیچ کس او را ندیده است."هر طـریقی کـه آدمـی به اختیار خود برمی گزیند و به هر چه روی آورده و از هرچه روی برمی گرداند، هر اندیشه ای که دارد وهر راه و روشی که پیـش گـیرد و هر کاری که انجام می دهد خداوند شاهد اعمال اوست پـروردگاری که نه فـقط ظـواهر اعـمال انـسان را در خلـوت و جمع رصـد می کند بلکه به شهادت آیات قرآن کریم از اعمال قلب وروح او نیزآگاه اسـت. قرآن در این باره می فرماید: «وَ ما تَکونُ فی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قـُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کنـَّا عـَلَیکمْ شُهُوداً» (یونس: 61)"و درهیچ کاری نباشی و هیچ قسمتی از قرآن را تلاوت نمی کنی وهیچ عملی را انجام نمی دهید مگر این که ما گواه بر شما هستیم."توجه به این حقیقت که عالم محضر پروردگاری اسـت که:

ناظر و شاهد است و حساب همه چیز را دارد (سبا: 2؛ انعام:59)؛ احاطه کامل علمی داشته و محاط بر بندگان است (طلاق: 12؛ نساء: 108)؛ آگاه تر از ما به خودمان بوده (اسرا: 25) و حتی آن چه را ما نـمی دانیم او مـی داند (بقره: 216)؛ پروردگاری که لحظه ای از ماغافل نبوده (بقره: 74) و از ما به خودمان نزدیک تر و لحظه لحظه با ماست (ق: 16؛ حدید: 4)؛ آشکار و پنهان را می دانـد (بقره:77)؛ از اسرار سینـه ها آگاه اسـت (مـؤمـن: 19؛ آل عمـران: 29)؛ گـفتارهای پنهـانی را مـی دانـد (انـبیاء: 4؛ مجادله: 7) و حتی پنهان تر از پنهان هم برای او مشهود است (طه: 7) شاهد بـر حرکت و سکون همه انـسان ها بوده (محمد: 19) و از گنـاهان پنهـانی نیز مطلع و آگاه (اسرا: 17؛ فرقان: 58) و رقیب و مراقب است (نـساء: 1؛ احـزاب: 52) و چون عـالم الغیب است به اعـمال بندگان بیـنا (حجرات: 13) و در نتیجه هیچ چیز از او پوشیـده نـبوده( آل عمران: 50) و همه چیز در منـظر و مـرآی او به وضوح عیان است، اثـرات تـربیتی فـوق العاده عمیق و تأثیرگذاری بـه دنـبال دارد کـه مهم ترین آن ها عبارتند از:

1- اطـمینان و آرامـش
آرامــش اولین نـشانه اثبات توجه به حضور در پیشگاه خداوند در درون انسان است. چنانچه قرآن کریم می فـرمایـد:«الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بـِذِکرِ اللَّهـِ تـَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ( رعد: 28) "کسانی که ایـمان آورده انـد و دل هـایشان بـه یـاد خدا آرام گیرد، آگاه باش که با یاد خـدا دل هـا آرامـش مـی یـابـد."هنگامی که انسان دانـست خـداونـد عالم است و حــضور مــداوم حـضـرت حـق را به عـنوان احـاطه او به طور قطع و یـقین دانـست دلـشـ آرامـش و اطمینـان می یابد و یاد علم او به پنهان و آشکار حیـا و پاک دامنی به هـمراه می آورد و کسی که دانست تـمام کـارهای او زیــر نــظر اسـت با عـشق و دل گـرمی زنـدگی می کنـد و انـدوه های بـرخاسته از کاستی های حـیات مـادی موجودیت او را به خـطر نمی افکنـد هـمان گونه که نمی گذارد سرمستی غرقه شدن در کام جویی ها، راز نهایی شخصیت آدمـی را از بـین بـبرد، توجه و یاد این حضور، دل را صفا و جلا می دهد و زنگار غفلت ها و خود فراموشی ها را مـی زداید. (طـباطبایی1417:ج11،ص 353- قـرائتی1383:ج6،ص229)

2- رسیدن به مقام خشیت و قلب منیب
دومیـن اثری که از تـوجه به دائـم الحضور بودن در پیـشگاه بــاری تـعالی بر انسان مترتب می شود قـلب منیب است و این مقامی است که پس از رسوخ باورهای دیـنی در عـمق جان، معنا می یابد. چنان چه قـرآن کـریم می فـرمایـد: «مَنْ خَشِی الرَّحْمنَ بِالْغَیبِ وَ جـاءَ بـِقَلْبٍ مـُنیبٍ» (رعد:28) "و آن کـس که از خـداوند رحمـان درنهان بترسد و با دلی رجوع کننده بیاید."، "منیب ازنوب به معنای رجـوع الشـیء مرة بعد اخـری" (راغب اصفهانی 1358: ج1،ص827)"بـازگشت چیـزی و رجـوع پی در پی به آن چیز می باشد."آن هـنگام کـه آدمـی به ایـن یقـین رسیـد که پـروردگار جهـان هستی، عالم به امورات اوسـت، هم در پنهـانی و خــلوت از پروردگـارش خشیـت دارد و هم از گناه و خطا کردن به دور از چشم دیگران پرهیز می کند. ترس وخـشیتی کـه آمـیخته با امیدواری و رجاء است و این همان مقام عبودیت عبـد است که او را در این حال نگه مـی دارد، ایـن دو کـفه ی خوف و رجا ء عامل مهمی برای حرکت مستمرو تکاملی و رشـد متعالی است کـه آدمـی را متـوازن کرده سبب می شـود تا او اعمال خود را کنترل کند، به عبارتی دیگـر فـرد دارای ایمانی توام بـا احـساسِ مسئولیتِ کامل می گردد. در نتیجه ی رسیدن به مقـام خشیـت، انسان به اطاعت خـداوند اقـبال کرده و با قلبی که پیوسته به خـداوند انـابه مـی کند به سوی اوبازمی گردد و عمرخود را با رجوع بـه پروردگـارش می گذراند و در اثر تکرار این حالت در طول عمرش «انابه و رجوع» ملکه و صفت قـلب او مـی گردد.( طـباطبایی 1417: ج18، ص355؛مکارم شیرازی 1362،ج22،ص281) چنان که در دعــای عــرفه، امام حـسیـن (عـلیه السلام) بـا کـلماتی موجز از عالم غیـب الـتفات بـه حـضور کرده همانند کـسی که در مقابـل و روبروی فـرد بزرگی سـر تعظـیم فـرود آوردهـ و عـرض می کنـد:"لا اله الاّ انت سبحـانک انی کنـت مـن الظالمـین، لا اله الاّ انـت سبحانک انـی کـنت من المستغفرین، لا اله الاّ انت سبحانک انـی کـنـت من الخائفین،لا اله الاّ انت سبحانک انی کنت من الوجلین"و بدیـن گـونه اعتـراف می نـماید که «مـعبـودی جــز تو نـیست که هم اکـنـون مـن در مـحضرت قیام کرده ام.»( قـمی1383: 484-488)

3- شهامت و قاطعیت
یکی دیـگر از اثـرات ارزشمنـد توجه به شهود خـداونـد، شهامت و قاطعیت است. قرآن کریم در این باره می فـرمایـد:«الَّذینَ یبـَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یخْشَوْنَهُ وَ لا یخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهـَ وَ کفـی بِاللَّهِ حـَسیباً» (احـزاب: 39)"هـمان کسانی که پیام های خدا را ابـلاغ می کنند و از او می تـرسند و از هـیچ کس جـز خدا بیـم ندارند و خـدا برای حسـابرسی کفایت مـی کنــد."یکی دیگـر از آثـار توجه به علم و حـضور در پـیشـگاه خــداونـد نـتـرسیـدن از غـیـر خـداونـد اسـت آنــان که مـتـوجه حضور خداوند ند و آن هـنگام که در برخورد با ناملایمـات قلبشان متأثر می شود، تنها از خدا می ترسند نه ازغـیر خـدا، زیرا در نـظر آن ها هیچ مؤثری در عالـم نیست مگر خـداوند.(طـباطبایی1417:ج16،ص485) آنــان هـرگز گـرفتار تـرس و وحشت از کسی نمی شوند زیـرا که تنها به ایـن می اندیشند که حسابگر اعمال خداوند است و پاداششان به دسـت اوسـت وهمین آگاهی وعرفان به چـنین انـسانی شجـاعت و شهـامت و گـذر از راه پر فـراز و نشیب زندگی را می دهد.(مکارم شیرازی 1362:ج17،ص335)

4- توجه به حضور خداوند عامل اجرای احکام الهی
تـوجه به حضور خـداوند عـامل اجرای احکام الهی اسـت زیـرا قـرآن کـریم خطاب به جامعه اسـلامی مـی فرماید:«...وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» (بقره: 233)"و از خدا بترسید و بدانید که خداوند به آنـچه انـجام می دهیـد بینـا است."ودر آیه ای دیگر می فرماید: «لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْأَبـْصارَ وَ هـُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ» (انعام: 103)"چـشم ها او را نمی بینند ولی او همه ی چشـم ها را می بیند."همچنین کلام معصومین(علیهم السلام) نیز اشاره به این مهم دارد، چـنانچه در حـدیث زیر می خوانیم:

قـال ابی عـبدالله (عـلیه السلام):"مَنْ عَلِمَ اَنَّ الله یـراهُ وَ یسْمَعُ ما یقـولُ و یعْلَمُ مـا یعْلَمْهُ مِنْ خیر و شر یحْجـُزُهُ ذلـک عـن القـبیح من العمال فـذلک الذی خـافَ مقامَ ربـّـه و نـهی النفس عـن اهـوی" آن کسـی که بـدانـد خـدا او را می بینـد و گفتـارش را می شنـود، و بـدانـد خـداونـد از کارهای نیک و بد او با خبر است، و همین علم و عـقیده ایمـانی او را از کارهای زشت باز دارد، پس چنین کسی از مقام خدا تـرسیده و نفـس خـود را از هـوی پرسـتی منع نموده است. (بحرانی 1416: ج5، ص 242) بنابراین می توان بـا جرأت مدعی بود که یک جامعه ی خداشناس و معتقد به حدود الهی و مبانی دینی از جامعه ای که خدای متعال محور زندگی وحرکت آن نباشد اولی و ارجح است، زیـرا در جامعه دینـی کهـ همه مــومن و متعهد می باشند وهر زن ومردی، خدا را ناظر بر گفتار و اعـمال خود می داند، راضی نمی شـود در محضر خدا مرتکب گناه شده وعقوبت اخروی را برای خود فراهم سـازد واین احـساس حـضور در پیشگاه با عظمت خداوند سبب می شود تا از برداشتـن قدمهای مخالف بر عهـد و پیمـان منصرف شود.

5- اصـلاح رفـتار اجتماعی
ایمـان به ایـن که خـداونـد بـاطن همه چیـز را می دانـد وعـلم او تـنها بـه ظـاهرنیست انـسان را از ظلم باز می دارد.( قرائتی 1383: ج10-ص236) قرآن کریم در این خصوص می فـرمایـد:«یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَ ما تُخْفِی الصـُّدُورُ» (غافر: 19) «خـداونـد بـه خیـانت چشـم ها و نیـات مخـفی دل هـای مـردم به خـوبی آگاه اســت.» و در آیـه ای دیگـر می فرماید:«...إِنَّ السـَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»(اسراء:36) «قطعاً گوش و چـشم ودل همه مسئولند.»یکی از عوامل مـوثر بر اصلاح رفتـار اجـتماعی دین داران احساس مسئولیت است، زیـرا فـرد خـداپرست خـدا را نـاظر و حاضر بر اعمال و رفـتار و گفتار ونیاتش می داند و این احساس مسئـولیت خود یکی از عـوامل مهم کنتـرل نـفس و اصلاح جـامعه می باشـد، همچنین احـساس عزت و سربلندی ونفی تمامی قدرت های غیرالهی خصوصاً درشکل اجتماعی آن از دیگر آثار اجتماعی عــرفان و آگـاهی به علم وشهود خداوند دربین دین داران می گردد.(طباطبایی1417:ج13،صص 94-92؛مکارم شیرازی1362:ج12،ص116)

6 - آزادی وابسته به مشیت الهی
از آثـار تربیتی دیگری که مترتب برشهود وحضور خداوند است می تـوان به آزادی وابسته به مشیت الهـی اشـاره کرد بدین معنا که انسان به هـدایت، حمایـت و تـأیـیـد ذات مقـدس خـداونـد نیازمند است و خویش را لحظه به لحظه نیازمند ایـن حمایت و تأیید دانـسته و آنی از توجه به حضور در محضر حضرت رب الاربــاب غــافل نمی شود. قرآن کریم در این خصوص می فرماید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً» (انسان: 30)" و شما هیچ چـیز را نمی خـواهیـد مگر این که خدا بخواهد، قطعاً خـدا دانـای حـکیم اسـت."و در آیـه ای دیگر می فرماید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یشـاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ» (تکویر: 29) «و شما نمی خواهید مگر آنچه را که پروردگار جهانیان خواسته باشد."از این آیات به دست می آید که تحقق یافتن مـشیت بـنده بـه خواست خدای تعالی است و مشیت او در مشیت و عمل بـنده اثـر دارد. به عبارت دیگر مشیت خداوند بدون واسطه به مشیت عبد و با واسطه به فعل او تعلق می گیرد. (طباطبایی1417:ج20،صص220و143)

7- رسیدن به مـقام تـوکل و رضـا
قرآن کریم یکی از نتایج توجه به حضور دائمی خداوند را، رسـیـدن به مقام توکل و رضای الهی دانستـه و می فرماید: «وَ تَوَکلْ عَلَی الْحَی الَّذی لا یمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کفی بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خـَبیراً»(فـرقان: 58) "و تــوکل کن بر آن زنـده ای که هرگـز نمی میـرد و تسبیـح و حمـد او را بـجای آور و همیـن بـس که او از گـنـاهان بـنـدگانش آگاه است." از حضرت علی (علیه السلام) نیز مروی است که فرمود: به درستی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از پروردگـار خـود درشـب معراج سئوال نمود: پروردگارا کدام عمل افضل است؟ پس خداوند عزوجل فرمود: "نیست چـیزی نـزد مـن افضل ازتـوکل برمن و راضی بودن به آنچه قـسمت فـرمودم." (دیلمی1338: ص182)

«هنگامی که انـسان دریـافت کـه عــالم محضـر خـداونـد اسـت و او همواره حاضر و ناظر بوده، عـلمش محیط بـر جهان هستی است و آن چـه را قـادر است به نحو احسن و اکمل واتم انجام می دهد وتنها اوست که به سـبب حـضوردائمی اش بـه احوالات وگناهان ودقایق بندگان خـود خبیـر و آگاه اسـت و قـادرومدبری است که به نحو احـسن واکـمل و اتم ، امورات عالم را تدبیـر می کند و تنها اوسـت که با عـلم و قدرت خود تــصرف در امـور بـندگان خویش دارد و درباره ی آنان حکم می کنـد بـدون ایـن که نیازبه کـسی داشته باشد؛ تـوکل بر او کــرده و بــه خـواسـت پروردگارش راضی و خشـنود می گردد. در عین آن که سعی وتلاش خـود را در آن چه بـه خـداوند کـه تکیه گاه محکمی اسـت واگذاشته، و او را وکیل ومتصرف درامورخود می نماید."(طباطبایی 1379: ج15،ص 233) درنتیجه چنین فردی آرامش فوق العاده احـساس کـرده، پـیـوسته راه خـود را به سـوی هـدف ادامه می دهـد و هرگز احساس حقارت و ضعف نکرده بـلکه بـه اتکای علم وقدرت بی پایان خداوند درهرشرایطی خود را فاتح و پیروز می بیند وحتی ازشکست های مقطعی مایوس نـمی شود.

در یـک جمع بـندی می تـوان گـفت، از آن جا که علـم خـدا بی پایان و توانائیش نامحدود است هنگامی که انــسان بـر او توکل می کنـد، آرامـش فـوق العـاده ای احـساس مـی کنـد و پیوسـتـه راه خــود را به سـوی هـدف ادامـه می دهد. چــنین انــسانی هـرگز احساس حقـارت و ضعـف نمی کنـد بلـکه به اتکای لطف خدا وعلم و قـدرت بـی پایان او خود را درهـر شـرایـطـی پـیـروز و فاتـح مــی بــینـد و حـتی شــکست هـای مــقـطعی او را مـایـوس نـمی سـازد. واضح اسـت اگــر این احـساس در انسان بـه وجـود آید که همه موجودیت او در تمـام احـوال درحیـطه عـلم و حضـور و قـدرت حـق اســت راه انحـراف از مسیـر حق رانمی پیماید. اعـتقاد به خدایی که علم و قـدرتش نـامتناهی است، برای آدمی سازنـده اســت، بـدین صورت که چون او به همه چیزعالم است فرد مراقب است که آلوده نشود و چون به هـمه چـیز تواناست مراقـب بوده تا کارهـا را بــا او در مـیـان گـذاشته و تنهـا از او کمـک بـخـواهـد. اگـر انـسان عـارف شــد کهـ ذات اقـدس الهی نه تنها بـر صحیفه ی قلب او و به درونش آگاه اسـت بلکه بــر صـحیفه ی قلبش احاطه کامل دارد و همچنین اگر آدمـی بـدین باور قـلبی رسـیـد که در مـحضر و در مشهد حق است و خـداوند قدرت مطلـقه است، همان طوری که گـناه با زبـان و پـا را مرتکـب نمی شـود، گـناه خـیالی و فـکری هـم نخـواهـد داشـت و آرزوهـای باطل به خـود راه نـخواهـد داد. هــمان گــونه که حــرف باطـل بـر لب نــدارد و بـه کسی نمی گـویـد، بـدی کسی را نیـز در دل نمی طلبد و سرانجام همان گونه که بدن خود را تطهیر می کند، قلبش را نیز از خـاطرات آلوده پاک مـی سـازد.

چنان که امام حسین(علیه السلام) در کلاس عــرفـان عــرفات خـود چـنین مـی فــرمایـد:"فها اناذا یاالهی بین یدیک یاسیدی خاضع ذلیل حصیرٌ حقیر لا ذو بـرائةٍ فاعتـذر و لا ذوقـوةٍ فانتصر ولاحجـةٍ فاحتجُّ بهـا و لاقایـل لم اجـترج و لـم اعـمل سـوءً و ما عـسی الـجحـود ولـو جحـدت یـا مولای ینفعنی"(قمی 1383: دعـای عرفه، ص 484- 488) هم اکنون ای خـدای مـن و ای مولای من در پیشگاه تـو فروتن و سـرافکنده و خـوار و بی مقـدار و درمانده و بیچاره ام نه بهانه ای دارم که عذرم را بپـذیری و نه نیـرویی تا از آن یـاری بجـویـم ونه حجـت و دلیلی که به آن اسـتنـاد نـمایم و نه می تـوانم انـکار کنم که گناه نکرده ام و کاری ناپسنـد مـرتکب نشده ام و اگر هم انکار کنم ای مولای من سودی نخواهد داشت.

ب- احاطه و قدرت خداوند
گاهی سرچشمه ی شک و سستی در باورهای دینی غـفلت از قــدرت خداوند است. اگر انسان اعمال ناپسند و سیئات را انجام می دهـد ناشی از عدم معرفت به احاطه و قدرت خداوند است، همچنین گاهی توجه به غیر خـدا بــدان جهت است که آن ها را سـرچشمه ی خـیرات و بـرکات و یا برطرف کننده ی مصائب می دانندهمچنان که خضوع و خشوع در برابر صاحبـان قـدرت تا سر حد پرستش از این دو انگیزه خارج نیـست. یکی از شیـوه های تقویت بـاورهای دیـنی توجه به ایـن حـقیقت اسـت که قدرت خـداونـد مافوق تمام قدرت هاست و همه در زیـر نفوذ قـدرت اویـند و هیچ کـس از قـلمروی قـدرت او خـارج نـیست چنانچه قرآن می فرماید:«وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیرُ»(انعام: 18) و هیچ مـوجودی در داشـتن قوای وجودی خود مستقل نبوده و هـر چه دارد از خود نداشته بلکه همه را خـداونـد متعـال به او اعـطا فرموده است قرآن کریم در این باره می فرماید: «ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عـَزیزٌ»(حـج: 74). توجه بـه این امر تأثیـر بسـزایی در علم و معـرفت و تعمیق بخـشی به بـاورهای دیـنی انـسان دارد و هر مقـدار دقـت و توجه بـه ایـن حقیقت بیشتر باشد این مطلب عمیق تر فهمیده می شود و آثــارش بـهتر و آسـان تر ظاهـر می گردد.

به هـنگام برخورد با مظاهـر نـظم در جهـان هـستی و همـاهنگی وحـدت ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز از هـمین شـیوه برای ایجاد و تقـویت باورهای دینی استفـاده نموده اند، چنان چه امام حسین (عـلیه السلام) در دعـای عـرفه خود به این موضوع بسیار روشن اشاره فرمودند که: "قدرت خداوند بالای همه قدرت هـاست، نه کسی می تواند آن چه را خداوند خواسته از خودت دفع کند و نه آن که اعـطا و بخـششی را که او بـرای بـنـده ای خـواستـه از رسیـدنش مـمانعـت و جـلوگیـری نمـاید و هـمه قـدرت ها در جهـان از قـدرت پـروردگار سـرچشمه می گیرد، حتی سوزنـدگی آتش و بـرندگی شمشیـربی اذن او نمی باشـد."الحمدلله الذی لیس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع و لا لصنعه صانـع"(قمی 1383: ص484-488)"ستـایش خـداونـدی را کـه کسی از فـرمان قـضایـش نـمی توانـد سـرپیچی کنـد و مانـعی نمی تـوانـد او را از اعـطای عطایـا، بـاز دارد و صنعـت هیچ صـنعتگـری بـه پـای صنعـت او نرسد."و در فـراز دیگری می فـرماید:"فطر اجناس البدائع و اتقـن بحکمته الصنـائع"(همان)" اوسـت کـه بدایع خـلقـت را به سرشت و صنـایع گوناگون وجـود را با حکمـت خویش استـوار ساخت. "تـمام نـوآوری ها و پـیدایـش صنـایع تا مـرز نهـایی تکامـل از قـدرت مطـلقه خـداونـد اسـت." و در ادامه می فرماید: "فسبحـانک سبحانک مـن مـبدی معید"(همان ، ص13)"منزه است خدایی که آغازگر و بـرگـردانـنده است."، این بیـانات مضمـون آیـات شریفه قـرآن کـریم اسـت که بر وجـوه گوناگون تکرار شده است.

قرآن کریم با بیـان"لآیـات"در بـسیاری از آیات خود، استـدلال بر علم و قدرت بی پایان خداوند می کند و می فرماید: نه ازعلم او و نه از قدرتش ذره ای کاسته نمی شود. سپس قـرآن به انـسان می آموزد که اقرار به قدرت خـداونـد کند تا از ثـمرات آن بـهـره منـد گـشـته و بـاورهای دیـنی اش به یـقیـن تــبدیل گــردد. «قـُلِ اللَّهُمَّ مالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِک الْخَیرُ إِنَّک عـَلی کلِّ شـَی ءٍ قـَدیرٌ» (آل عمران: 26) "بگو بار خدایا مالک ملک جهان تـو هـستی، به هر که بخواهی ملک و حکومتی بخشی و از هر که بخواهی می ستانی، هر که را بخواهی عزت و جلال می بخشی و هـر کـه را بـخواهی ذلت و خـواری می دهی، هـمه خوبی ها به دسـت توست و تو به هـر چیز توانایی."قرآن از انسان می خواهد که ذات خود را قائم به خداوندی بداند که بیدک الخیر است و به چنین خـدایی پنـاهنـده شــود که تـمامی خیرها به طور مطلق به دست اوست و قدرتش بـر هـر چیزی مطلق است (طباطبایی1379:ج3،ص201) و باور داشته باشـد که هـر کسی هر قـدرتی دارد، حق تعالی به او افاضه نـموده، عــزت و ذلـت دسـت اوسـت، و علی کل شیء قـدیر بوده و در برابر هیچ چیز وهیچ کس نـمی شکند. اقـرار بـه قدرت خداوند سبب تقویت ایمـان و در نتیجه توکل به ذات بی همتایش می گـردد چنین آدمی هــرگـز بـه قـدرت محدود دنیایی غرّه نشده و در بـرابـر خداوند خـاضع گشته، عـصیان و طـغیان که ثمره ی غرور بـه قـدرت و مقام و منـصب اسـت در او ایجاد نمی گردد،هر چه به غیـر خـداست را، ضعیف و حقیر و مـحدود یـافته و بـرای تقرب به خدای متعال به تطهیـر و تهـذیب نـفس می پردازد، و در نتیجه به عـزت روحی و قـدرت و قـوت و نورانیت یعنی عـزت حقـیقی دست می یـابد.

قرآن کریم می فرماید: «قُلْ لا أَمْلِک لِنَفْسی نـَفْعاً وَ لا ضـَرًّا إِلاَّ مـا شاءَ اللَّهُ...» (اعراف: 188؛ یونس: 49)"بگو من مـالک سود و زیان خویش نیسـتم مگر آن چه را خدا بـخواهد."شـک نیست که هر انسانی می تواند برای خود منافعی کسب کند و یا از خویشتن ضررهایی را دور سـازد، ولی بـا اینـ حال، همانگونه که می بینیم، در آیه فوق مطلقا این قدرت و توانایی بشر نفی شده است، و این به خاطر آن است کهـ انـسان در کارهـای خود، قدرت و نیرویی از خویش ندارد بلکه همه قدرت ها از ناحیه خدا است و او اسـت که این تـواناییها را در اختیار آنها گذاشته است. و به تعبیر دیگر مالک همه قدرتها و صاحب اختیار مستقل و بالذات در عالم هـستی تـنها ذات پاک خدا است ( مکارم شیرازی 1362: ج 7، ص44).

در آیه ی دیگری نیز می فرماید: «قُلْتَ ما شـاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ...» (کهف: 39)"بگوهـر چه خداوند بـخواهد هــمان شـود، جـز قـدرت خـدا هیچ قـدرتی نیست…". جـمله ی "لا قـُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ" انحصار هر نیرویی در خدای تعالی را افاده می کند، یعنی می فهماند آنچه نیرو کهـ مـی بینیم قائم به مخلوقات خدا اسـت بـعینه همان نـیرو قـائم بـه خود خدای تعالی است، بدون اینـکه از خـدا منقطع شده باشد و مخلوق خود، مستقل در آن نیرو باشد، هم چنان که در جـای دیگـر فرموده:«أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» (بـقره:165) ( طباطبایی 1374:ج 13،ص 437).

این آیات بـه انـسان می آموزد که آدمی مالک و قــادر نـیست که از خـود دفـع ضـرر و یا جلب منفـعتی داشتـه باشـد، تمام حوادث از مـرگ و زنــدگی، بــیماری و تندرستی و تـنگی و فـراوانی، هر ثــواب و عـقاب، تـمام بـه امـر و قــدرت الـهـی اسـت. ذکر این جـمله"لا قــوة الا بالله" اقـرار به این اسـت که نیـرویی در مُـلک و ملکوت نیست مگر آنکه قدرت خـود را از خـداوند بگیرد، این اقرار انسان را از تکبر و غـرور بـازداشته و به سـمت و سـوی تـواضع و فروتنی می برد بـه عبارت دیگر انسان به عجز و ناتوانی خود در برابر خداوند قـادر و قهـار اعتـراف می کنـد و این بـاور کـه"هر چه دارد از نیروی خـداداد بوده"در او شـکل اصـلی خـود را مـی گیرد. و در ایـن حالت است کـه او از کـثرت و قدرت غیر خداوند، وحشتی نداشته و سرتاپا خـود را به قدرت بی انتهای خداوند که از حال بندگانش نیز بـه خـوبی آگـاه است می سپارد و می گوید: «...وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بـَصیرٌ بـِالْعِبادِ» (غـافر: 44) "مـن کار خـود را به خدا واگذار می کنم که خداونـد نسبت به بندگانش بیناست."

و این مـرحله، کمال تـقوای الهی است که انـسان را از هـمه آفـات درونی و بیرونی نگاه داشته و التـزام عملی به اعتقادات دینی را در پی داشته و بدین تـرتیب باورهای دینی عمیق را در بدنه ی جامعه تزریق می کند.

حاصل کلام آنکه، بـرای تـقویت بـاورهای دیـنی نیـازی به طـرح استـدلال های فـلسفی و مشکل نـیست. صـرفاً بـا طرح و استفاده از دومین شیوه ارائه شده در این مقاله یعنی احاطه و قدرت مطلقه خداوند بر جهـان هستی، می تـوان گام های مؤثـری در جهت تقـویت و تعـمـیق در بخـشی بـاورهای دینی برداشت، زیرا مشاهده، تـوجه، عــلم و ایــمان به احـاطه و قـدرت مطلقه ی پـروردگار سبـب بـوجـود آمـدن کمالاتی ارزشمند در وجود انسان گشته، معرفت و باورهایی دینی او را تقویت و افزون تر می سازد. و هر مقدار دقت و تـوجه بـه احاطه خداوند بیشتر باشد، ایـن مـطلب عمیق ترفهمیده می شود و آثارش بهتر و آسان تر ظاهر می گردد. التفات به احاطه و قدرت مطلقه خـداونـد هنگامی که از شنیـدن وعـلم گـذشته به شهـود عینی برسد موجب تـقویت و تـثبـیت باورهای دینی می گردد. بـه عـبارت دیگـر بایـد از دلایل حسی پیرامون احاطه و قدرت حق تعالی اسـتفاده نمود، تا مخاطب با درک این صفت باری تعالی، متوجه گردد که مدبـر امر او، خدایی اسـت محیـط و قـادر، که با احـاطه ی تــامه اشـ می تـوانـد برطرف کنـنـده تمـامی گرفتـاری ها، مشکلات و مصائب و در نهایت ایصال او به درجه ی عالیه باشد، خدایی که هـر گونه سرمایه مادی و معنوی در احاطه و ید قـدرت اوست. احاطه و قدرتی که شبـیه و نظیـری نـدارد و تـوانا بـر الطـاف بی پایان است. در این بستـر که از الطـفات و تنـبه به احاطـه و قـدرت مطلـقه خـداونـد حاصل می شـود، و با مدد از آیـات قرآن کریم و احادیث وارده، می توان رهنمـودها و وظایـف دیـنی فرد را، مطرح ساخت. و از آنـجا کـه فــطرت عشق به کمال مطلق و خیر و سعادت در کانون جمیع سـلسله بـشر وجود دارد، شوق و حبی در درون او شکل گرفته و اورا به سـوی عـمل می کشاند.

ج- افاضه و نعمت رسانی
این یک قـانـون طبیعی است که اگـر فـردی به کسی خـدمتی کنـد و یا نـعمتی بـه او ببخشد عواطف او را متوجه خود ساخته و شخص مخاطب را علاقه مند به خود می کند و فـرد مـتنعم، دوسـت دارد که منعـم خود را کاملا بشناسد، از او قدردانی و تشکر کند و شکرگزار او باشد و هـر قــدر این نعمت، مواهـب و عطایا، مـهم تـر و فـراگیرتـر باشـد تحـریک عـواطف به سـوی "منعـم" و "شناخـت او" بیشتـر است. (مکارم شیرازی 1386:ج2، ص 34) خـداوند به منظور تقویت باورها و اعـتقادات دیـنی و تغییر بینش و نگـرش آدمیان از سطحی نگری بـه ژرف اندیشی در پدیده های جهان هـستی وهمچنین ازمنفی بافی به مثبت اندیشی، پیوسته از نعمت هایی که به بندگان خویش ارزانی داشته سخن می گوید، آیاتی که درقرآن کریم بر یادآوری موهبت های الهی تاکیـد شده، بسیـار است تا آنـجا که خـداونـد در سوره الرحمن سی و یک مرتبه می فرماید: «فَبِأَی آلاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ»، "پس کدامیک ازنعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید."

حضرت علی (علیه السلام) می فـرمـاید: "الانـسان عبـد الاحسان" (تمیمی آمدی: غـررالحکم و دررالکلم)"انـسان بـنده احسـان است."و در حدیثی دیگـر از آن امام همام می خوانیم: "بالاحسـان تملک القـلوب" (همان)"به وسیله احسـان قـلب ها بـه تسخیـر انسـان در می آید."

و باز در حدیـثی دیگر از هـمان حضـرت آمده اسـت: "و افـضل عـلی من شئت تکن امیره" (مجلسی : محمد باقر ، ج 77، ص 421) به هر کس می خواهی نیـکی کـن تا امـیر او باشی."

ضرب المـثلی معروف اسـت که: "الانسان عبید الاحسـان" انسـان بنده و عبد احسـان و نیکی اسـت"و این مـفهوم را پیـامـبراکـرم (صلی الله عـلیه و آله) چه زیبـا فــرموده انـد که: "اِنَّ الله جعل قلوب عباده علی حب من احسن الیها وبغض من اساء الیها" (حرانی: ج 1، ص814) "خداوند دل ها را درتسخیر محبت کسی قرارداده که به او نـیکی کنـد و بـربغض کسی قرارداده است که به او بدی کند."

یکی از بـهترین و مـؤثرترین راه ها جهـت تـقویت بـاورهای دینی تـوجه به این حقـیقت اسـت که سـراپای وجـود ما غـرق افـاضات و نعـمت های خـداونـد اســت، نـعمت هـایی که قـابل شـمارش نمی باشد، قرآن در این باره می فرماید:«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (ابراهیم: 34) "و اگر بخواهید نعمتهای خدا را شمارش کنید، هرگز نمی توانید."قرآن کریم از انسان می خواهد کـه نـعمت های پروردگـار را به خود یادآوری کند «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ» (ضحی:11) "و نعمتهای پروردگـارت را بـازگو کن"، تحدیث نعمت به معنای ذکر و یاد آوری و نشاندادن آن است، حال یا به زبان و یا به عمل، و این عمل شکر نـعمت اسـت و اوامـر و نواهی این چند آیه. .... دستور به همه مردم است، هر چند که خطاب متوجه بـه شـخص رسـول خدا (صلی الله علیه و آله) شده. (طباطبایی1374:ج20،ص525)

یادآوری و تحدیث نعمت ها انسان را متنبه و متوجه می کند که نـعمت های الهـی را چــه در ذهـن و چه در فکـر و چه در عـمل، مـورد انکار قـرار ندهد. توجه به نعمت، انسان را بـیش تر مـتذکر خداوند کرده و باورهای دینی را نه تنها تقویت نموده که مستحکم و خـلل ناپذیر می کند، در نـتیجه روح سـپاس وشـکرگزاری را در انسان به وجود آورده، او را در صراط عبودیت قرار می دهد و از مخالفت و عـصیـان بـاز می دارد.

ازایـن روسـت کــه حـضـرت اباعبدالله حسین (علیه السلام) در مقـام سپـاس و قدردانی از نعمت های فراوان الهی می فرماید: "فای نعمک یـا الهـی احـصی عددا و ذکـرا ام ایُّ عـطایـاک اقـوم بها شکـرا و هی یـا رب اکثـر من ان یحـصها العـادون او یــبلغ عــلما بهـا الحافظون" (قمی 1383: دعای عرفه ص 484-488) "پس ای خدای من کدامیک از نعمت هایت را بشمار درآورم و آنـ را یــادآور شـوم و بر کدام یک از مواهب و بخشش هایت سپاس و شکرگزار باشم و حال آن که نعـم بی پایان تـو بیشتـر و بـزرگ تـر اسـت از آنچه حسابگران و شمارشگران به شمار درآورند و یـا هوشمنـدان بتـوانـنـد برآن ها آگاهی یـابند."

یـادآوری نعمت های گوناگون در آیات مختـلف قرآن، از جهت منت گذاری و یا کـسب وجهـه و مانند آن نیست، زیرا خـداونـد بــرتـر و بــالاتـر و بی نیـاز از هر کس و هر چیز است. یـادآوری و ذکر مـواهـب و عـطایای الهی در مـسیـر بـرنامه های سازنـده و تربـیتی اسـت برنامه هـایی که انـسان را بـه آخـرین مــرحله ی تکامل ممکن از نظر معـنوی و مـادی می رسـاند. گــویاترین دلیل برای ایـن موضوع توجه به دو سوره ی "الرحـمن و نحل" است که اکثـریت قـریب بـه اتـفاق آیـاتشان تـذکر و یـادآوری نـعـمت ها و الآء پـروردگـار می باشد. تـا جـایی کـه سوره ی نحل را سوره ی"نعم"نیز خـوانده اند. امـام باقر (علیه السلام) می فرماید: «خـداونـد فـرمود ای مـوسی مرا دوست بـدار و مـردم را بـا مـن دوســت گـردان، عرض کرد: پـروردگارا تـو مـی دانی هیچ چیـز از تـو بـرایـم مـحبوبتر نیست، پس چگونه دل هـای بنـدگان را مـتوجه تـو سازم، فـرمود : نعمـت های من را به آنان یادآوری کـن، زیـرا آنان جز نیکی از مـن یـادشان نمی ماند. ( طبرسی 1385: فصل 5، ح 1934) این تـذکر نـعمت هـا در جهت تربیت و رشــد و تـعالی اسـت اهـدافی چون هــدایت، تـفکر، استـحکام درعـقاید و تسلیـم در بـرابـر دعوت حـق را به دنبال دارد. با توجه به آیات و روایات فـوق مـی توان این نکته ی مهم را دریافت که"تـکرار و یـادآوری ها، سبب بـاورمی شوند."

حـال بـه این مطلب می پردازیم کـه، یادآوری و تحدیث نعمت های خداوند چگونه می تواند سبب تقویت باورهای دینی گردد؟.

در این خصوص می توان گـفت:

1- یادآوری نـعمت ها وفای به عهـد می آورد و تعهدآوراست.
قــرآن کــریم در ایـن خـصوص مـی فرماید: «یا بَنی إِسـْرائیلَ اذْکرُوا نـِعْمَتِی الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیکمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدی...» (بقره: 40) "ای فـرزنـدان اسرائیل نعمت هایی را که به شما ارزانی داشتم به یاد آورید و بـه پیـمـانی که با من بسته اید وفا کنید."و در آیه ی دیـگری مـی فـرماید: «وَ اذْکرُوا نـِعْمَةَ اللَّهِ عـَلَیکمْ وَ میثاقَهُ الَّذی واثَقَکمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا...» (مائده: 7)"به یاد آورید نعـمتی را که خـدا بر شما ارزانی داشته و پیـمانی را که با تـاکیـد از شمـا گـرفت، آن زمـان که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم. "و این نعمت همان نـعمت تسلیم و اسلام آوردن به خدای تعالی است.

2- یـادآوری نعمـت های خداوند مانع فساد کردن و سبب رسـتگاری است.
قـرآن کـریم در این باره می فرماید: «وَ اذْکرُوا إِذْ جَعَلَکمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زادَکمْ فِی الْخَلْقِ بـَصْطَةً فـَاذْکرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ» (اعراف: 69) "و به یـادآورید هنگامی که شمـا راجانشینـان قوم نوح قـرارداد و شمـا را ازجهت خلقت (جسمانی) گسـترش (و قـدرت) داد پس نعـمت های خـداوند را بـه یادآوریـد، شاید رستگار شـویـد."و در آیه ای دیگری می فرماید: «وَ اذْکرُوا إِذْ جـَعَلَکمْ خـُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَکمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیوتاً فَاذْکرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ» (اعراف: 74) "و به خـاطر بـیاورید که شـما را جـانشینان قوم"عاد"قـرارداد و در زمـیـن مـستقر ساخـت که دردشـت هایش قـصـرهـا برای خود بنـا کنید و در کوه ها بـرای خـود خانه ها می تراشیـد بنابراین متذکر شـوید و در زمین به فساد نکوشید."

در این آیات برای تـحریک عـواطف خفته ی انسان و برانگیختن حـس مـنعم شناسی یعنی ذات احدیتِ الله و حس شکرگزاری در درون جـانش، به بیـان نعـمت های معـنوی و مـادی از قبیـل جـانشـینی، قـدرت جـسمانی، مـسکـن، رفـاه و...... می پردازد زیـرا یـاد نـعـمت ها، عـشـق و مـحبـت می آورد و مـحـبت اطاعـت در پی دارد و اطاعـت نـیـز رستگاری بـه دنـبال دارد. به عبارت دیگر رستگاری و سعادت، در نتیجه ی شناخت اسبـاب نعمت وعوامل تمدن و بیداری و پاسداری از آن رخ می دهد تا ادامـه و افـزایش یابد و به همیـن علت است که هنگامی که آدمـی نعـمت های الـهی را به خــاطـر مـی آورد نـسـبت بـه بـینش هـای خود استمرار می یـابـد و ایـن استمرار در بینش موجب استحکام اعتقادات وی می شود. اگر انسان نـعـمت ها را جـدای از یاد خـداونـد استـفاده کنـد زمینه ی فساد در او ایجـاد می شود. هـنگامی که فـرد مـتـذکر شد که مواهب الهی ودیعه هایی آسمـانی هستند و بـدون افاضات خـداونـد در معرض هلاکت است، از تجـاوز و سـرکشی و فساد دوری کرده رو به آسـتان خـالق یکـتا می آورد. آنان که از نعمات بیشـتری بـرخودارند بیـشتر نیازمند یادآوری هـسـتنـد تـا باورهـای دینـی شـان سـست نـشده و بـه فـساد کـشیده نشونـد.

3- یادآوری نعمت ها ی خداونـد توحیـد آور است.
قـرآن کـریم در این باره مـی فرماید: «یا أَیهَا النَّاسُ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیرُ اللَّهِ یرْزُقُکمْ مـِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هـُوَ فـَأَنَّی تُؤْفَکونَ» (فاطر: 3) "ای مـردم به یاد آورید نعمت خدارا برخود آیا غیرازخدا آفریدگاری هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد،خـدایی جـز او نیست چگونه (از حق) انحــراف می یابیـد."

اله و معـبود تنها بدین جهت معبود است که دارای ربوبیـت بوده و مـعنـای ربـوبیـت این اسـت که مالک تدبیر امور مردم و همه موجـودات باشـد. آن کسی که مالک تدبیر امور خلـق است و آن که این نعمت ها را که مردم و مـوجـودات زنـده دیگر در آن غـوطه ورند و از آن ارتزاق می کنند دراختیارشان قرار مـی دهـد، خدای تعالی است و چون پدیدآورنـده نعمت ها و خودِ نعمت خواران، خداوند است پس مدبر امورات نعمت خـواران نیز می باشد. او خالـق آن نـظامی اسـت که ایـن نعـمت ها درآن جـریان دارد.(طباطبایی1417ق: ج17،ص 18)

آیه ی شریفه ی فوق، بـا ذکر"یاایـهـا النـاس" همه ی مردم را چه مؤمـن و چه کافـر و....مشمـول این نـدا کـرده و می فـرمایـد: ای مردم نعـمت خـداونـد را یـادآورشـویـد که به شـما عطا کـرده است و یکی ازمیـلیـون ها نعـمتی که بـه شمـا ارزانی داشـته ارزاقـ شـماست آیـا غیـراز او خـدایی هسـت، قرآن کریم این گـونه همه را به اندیشـه درنعمت های الهی دعوت می کند زیـرا بهتـرین راه شنـاخت خداوند توجـه به نعمت های اوست (اذکروا نعمـت الله) و این کلـید بـیـدارکردن وهـشداردادن است چرا که بـیان مـی فـرماید:"خالـق.... یرزقکم"هم آغاز و پیدایش هـستی ازاوسـت و هـم بقا و تداوم آن. پس هر راهی غیر از توحید الهی بیـراهـه و گمـراهی اسـت و اگـر توجه به فـطرت تـوحیـدی نشـود عوامـل بیـرونی سبـب انحراف او مـی گـردد.(قـرائتی 1383:ج7،ص473)

و بدین ترتیب و با این شیوه قرآنی می تـوان فـرد را از طریق یادآوری نعمت ها یعنی"توحید خالقیت و رزاقیت"به"توحید ذاتی"دعوت وهدایت نمود.

4- یادآوری نعمتهای خداوند عظمت بخش است.
قـرآن کـریم مـی فرماید:«هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً...»(بقره: 29) "او کسی اسـت که آن چه در زمین وجـود دارد هـمه را بـرای شما آفرید."و در آیه ی دیگری آدمی را خطاب می کند که: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سـَخَّرَ لَکمْ ما فِی الْأَرْضِ...»( حج: 65) "آیـا ندیده ای که خداوند تمام آن چه را که در زمین اسـت مـسخرشما قرار داده. ....". همانند این دو آیه، آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که بیان می دارد همه ی موجودات جهـان هسـتی به فـرمـان خداوند در خدمت و مـسـخـر انــسان هـستنـد، ایـن مهم علاوه بر ایـن که شخصیت وعـظمت واقعی انـسان را از دیـدگاه اسلام و قـرآن روشن مـی ســازد و بـه اوعـظمتی می بخشد که درخـور مقـام خلیفـة الهی اسـت، نعـمت های گـوناگـون خداوند را به خـاطرش مـی آورد، حـس قدردانی را در او بر می انگیزد و از نظام بدیعی که درچگونگی این تسخیـر به کار رفـته سخـن می گوید، ایـن امـر سبب تقویت باورهای دینی او شده و بدین ترتیب وی را به خدا نزدیک می سازد.

پـیشـتر بـیـان شـد که اگر بخواهیم نعمت های خداوند را شماره کنیم هرگز نمی توانیم و قرآن کریم نیز به ایـن مـطـلب تـصریح نمـوده اسـت «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها...» (نحل: 18)"اگـر بخواهیـد نعـمت هـای خـداوند را بـه شـمارش درآوریـد هـرگـز نمی توانید آن ها را بشمارید"، در این که ما جزئیات نعـمت های الهی را نمی توانیـم بشمـاریم کسی تــردیـدی نــدارد. انـسان به گـونه ای خـلق شـده اسـت که تــصـوراتــش وقــتی درعـمـل یـا احـساس روانی اش وقــتی بــیشتر اثـر دارد که جـزئیات آن ها را درک و تـصور کنـد. برای مثـال همه ما می دانیـم که محبت مادر بـه فـرزند مـحبتی افسانه ای است و خـداونـد به او محبت فراوانی عـطا کرده اسـت. گاهی اجمالی و سربسته مـی گـوییم: محبـت مـادر خیـلی زیـاد اسـت به گونـه ای که نمی توانیـم حقـش را ادا کنیم الـبته ایـن سخـن درسـتی اسـت، امـا اگــر مقـداری جـزئیات محبـت مـادر را در ذهن بـیاوریم، آن وقـت احسـاس خـضوعی را که در مقـابل مـادر بـاید داشـتـه باشـیم را بـهتردرک می کـنیم. گفتیم یکی از احسـاسات پاک الهـی که خـداوند بـه صورت فطری در وجود انسان قرار داده این است که در مـقـابل کسـی که خدمتی در حق او می کـند خـودش را بدهـکار ومدیـون می داند و درصدد جبـران آن بـرمی آید ولـو بــه انــدازه تـشـکر زبانـی.

در رابـطـه با مــواهب و افـاضـات الهـی وقــتی در مـا این احـسـاس پـیش می آیـد که بـه نعـمت های خــداونـد فــکر کـرده و جـزئیات آن ها را درک کنـیم."توجه به نعمت ها هم درجه ی معرفت و جهان بینی و جهان شناسی تـوحید مـا را بالا می برد وهم شعله ی عشق خـدا را در اعماق قلب ما فـروزان تر مـی کند وهم حس شکرگزاری را در ما تـحریک مـی کند."(مکارم شیرازی 1362، ج 11،ص 187)

بنابراین یکی از بهتـرین و مؤثـرتریـن راه ها جهـت تـقویت بـاورهای دیـنی آن اســت کـه فـرد فهـرستی از مـوهبت های الهی را کـه هــم اکـنـون در اختیار داردهرچند نـاچیـز اعـم از مـادی و معنـوی، روحی، روانـی، اجــتماعی، شغـلی، تحصیلی، روابط انسانی و … تهیه نموده و پیش روی خود داشته باشد، آنگاه است کـه سـرتاپای خود را غرق درنعمت های بی شمارخداونـد مـی بیند، تـفکر و اندیشه مـی کند، هـر گـاه فراموش کرد یادآوری مـی نماید، به دنـبال آن حس شکـرگزاری درمقابل بخشنده نعمت ها در او بیدار می شود و سپس راه به سوی طریق الهی بـازمی کند و هـدایت می شود و سرانجام در برابر فرمانش تسلیم مـی گردد و بـدین تـرتیب حـلقه هایِ زنـجیره ایِ تکاملِ اعتقادی انــسان بـهم متصل می گردد و بدون شک اگرآدمی این مسیر را بپیماید نتایج پرباری در بر دارد.

نتیجه:
قرآن کریم در آیـات مـتعددی تـلقی، باور و نگرش سطحی دین داران را از ایـمان دگـرگـون مـی سازد و خـطاب بـه آنـ ها مـی فرماید: «یا أَیهـَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ وَ الْکتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ...»(نساء: 136) شناخت خـدای متعال و تقویت اعتقادات و باورهای دینی راه های مختلف و شیوه های گوناگون دارد. دومیـن اثـری که از تـوجه به دائـم الحضور بودن در پیشگاه بـاری تعالی بر انسان مترتب می شود قـلب منیب است و این مقامی است که پس از رسوخ باورهای دینی در عمق جان، معنا می یابد. یکی دیگر از اثـرات ارزشـمنـد توجه به شهود خـداونـد، شهامت و قاطعیت است. تـوجه به حضور خـداوند عـامل اجرای احکام الهی اسـت زیـرا قـرآن کـریم خطاب به جامعه اسلامی می فرماید:«... وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بـِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» (بقره:233) ایمـان به ایـن که خـداونـد بـاطن همه چیـز را می دانـد و عـلم او تـنها به ظاهرنیست انسان را از ظلم باز می دارد

یکی از عوامل مــوثر بـر اصلاح رفتـار اجـتماعی دین داران احـساس مـسئولیت است، زیـرا فـرد خـداپرست خـدا را نـاظر و حاضر بر اعمال و رفتار و گفتار ونیاتش می داند و این احساس مسئـولیت خود یکی از عـوامل مهم کنتـرل نـفس و اصـلاح جــامعه می باشـد. از آثـار تربیتی دیـگری کـه مترتب برشهود وحضور خداوند است می تـوان به آزادی وابسته به مشیت الهی اشاره کرد بدین معنا که انسان به هـدایت، حمایـت و تـأیـیـد ذات مقـدس خـداونـد نیازمند است و خویش را لحظه به لحظه نـیازمند ایــن حمایت و تأیید دانـسته و آنی از توجه به حضور در محضر حضرت رب الاربـاب غـافل نمی شود. قرآن کریم یکی از نتایج توجه به حضور دائمی خداوند را، رسیـدن به مقام توکل و رضای الهی دانستـه و می فرماید: «وَ تـَوَکلْ عـَلَی الْحَی الَّذی لا یمـُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کفی بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبیراً»(فرقان:58)

قرآن به انسان می آموزد از آن جا که علـم خــدا بی پایان و توانائیش نامحدود است هنگامی که انـسان بر او توکل مـی کنـد، آرامــش فــوق العـاده ای احـساس می کنـد و پیوستـه راه خـود را به سـوی هـدف ادامـه می دهد. چـنین انـسانی هـرگز احساس حقـارت و ضـعـف نـمی کنـد بلـکه به اتکای لطف خدا وعلم و قدرت بی پایان او خود را درهـر شـرایـطـی پـیـروز و فـاتـح مــی بــینـد و حـتی شـکست های مـقـطعی او را مـایـوس نـمی سـازد.

یکی از شیـوه های تقویت باورهای دینی توجه به ایــن حقیقت است که قدرت خـداونـد مافوق تمام قدرت هاست و همه در زیـر نفوذ قـدرت اویــند و هیچ کـس از قـلمروی قــدرت او خــارج نـیست چنانچه قرآن می فرماید: «وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیرُ»(انعام: 18)

قرآن کریم به انسان می آموزد به هـنگام برخورد با مظاهـر نـظم در جهـان هـستی و همـاهنگی وحـدت عمل آن ها مـتوجه مبدأ علم و قدرت مطلقی می توان شد که همه چیز در حیطه علم و قـدرت اوسـت، اوصاف عـظمت و قـدرت او درآسمان ها و زمین نمایان و قدرتش آن گونه است که نه انـشا و نه اعـاده چیـزی او را عاجز نمی گرداند. قــرآن بـه انـسان می آموزد که اقرار به قدرت خـداونـد کند تا از ثمرات آن بهـره منـد گشـته و بـاورهای دیـنی اش به یـقیـن تـبدیل گـردد.در نتیجه توکل به ذات بی همتایش چنین آدمی هـرگـز به قدرت محدود دنیایی غـرّه نـشده و در بـرابـر خداوند خـاضع گشته، عـصیان و طـغیان که ثمره ی غرور به قدرت و مقام و منـصب اسـت در او ایجاد نمی گردد،هر چه به غیـر خـداست را، ضعیف و حقیر و محدود یافته و برای تقرب به خـدای مـتعال به تطهیـر و تهـذیب نـفس می پردازد، و در نتیجه به عـزت روحی و قدرت و قوت و نورانیت یعنی عـزت حقـیقی دست می یـابد. کمال تـقوای الهی انـسان را از هـمه آفـات درونی و بیرونی نگاه داشته و التزام عـملی بـه اعـتقادات دینی را در پی داشته و بدین تـرتیب بـاورهای دیـنی عـمیق را در بدنه ی جامعه تزریق می کند.

وقتی انسان به شهود شهـود عینی برسد متوجه گردد که مدبـر امر او، خدایی اسـت محیـط و قــادر، کـه بـا احـاطه ی تـامه اش می تـوانـد برطرف کنـنـده تمـامی گرفتـاری ها، مـشکلات و مـصائب و در نهایت ایصال او به درجه ی عالیه باشد، در این بستـر که از الطـفات و تنـبه به احاطـه و قـدرت مطلـقه خـداونـد حاصل می شـود، مـی توان رهـنمـودها و وظـایـف دیـنی فرد را، مطرح ساخت. خـداوند به منظور تقویت باورها و اعــتقادات دیـنی و تغییر بینش و نگـرش آدمیان از سطحی نگری بـه ژرف اندیشی در پدیده های جهان هستی وهمچنین ازمنفی بافی به مثبت انـدیشی، پیوسـته از نـعمت هایی که به بندگان خویش ارزانی داشته سخن می گوید

یکی از بـهترین و مـؤثرترین راه ها جهـت تـقویت بـاورهای دینی تـوجه به این حقـیقت اسـت که سـراپای وجـود ما غـرق افــاضات و نـعـمت های خــداونـد اسـت، نعمت هایی که قـابل شـمارش نمی باشد. این تذکر نعمت هـا در جـهت تـربیت و رشـد و تعالی اسـت اهـدافی چون هـدایت، تفکر، استـحکام درعـقاید و تسلیـم در بـرابـر دعوت حـق را بـه دنـبال دارد

اگـر انسان نعـمت ها را جـدای از یاد خـداونـد استـفاده کنـد زمینه ی فساد در او ایجـاد می شود. هنگامی که فـرد مـتـذکر شد که مواهب الهی ودیعه هایی آسمـانی هستند و بـدون افاضات خـداونـد در معرض هلاکت است، از تـجـاوز و ســرکشی و فـساد دوری کرده رو به آستان خالق یکـتا می آورد. و بدین ترتیب و با این شیوه قرآنی می توان فـرد را از طـریق یادآوری نعمت ها یعنی"توحید خالقیت و رزاقیت"به"توحید ذاتی"دعوت وهدایت نمود. انـسان نـعـمت هـای گـوناگـون خداوند را به خاطرش می آورد، حس قدردانی را در او بر می انگیزد و از نظام بدیعی که درچگونگی این تـسخیـر بـه کار رفـته سخـن می گوید، این امر سبب تقویت باورهای دینی او شده و بـدین تـرتیب وی را بـه خدا نزدیک می سازد. توجه به نعمت ها هم درجه ی معرفت و جهان بینی و جـهان شـناسی توحید ما را بالا می برد وهـم شـعله ی عشق خدا را در اعماق قلب ما فروزان تر می کند وهم حس شکرگزاری را در ما تحریک مـی کند بـنابراین یکی از بهتـرین و مؤثـرتریـن راه ها جـهـت تــقویت بــاورهای دیـنی آن اسـت کـه فــرد فهـرستی از مـوهبت های الهی را پیـش روی خـود داشته باشدبه دنـبال آن حس شکـرگزاری درمقابل بخشنده نعمت ها در او بیدار می شود.

فهرست منابع
1- قرآن کـریم

2- مـفاتیح الجنان

3- ابن بابویه، محمد بن عـلی ، 1381، عـلل الشرایع، تـرجمه مـحمد جـوادذهنی تهرانی، قم، مومنین

4- ابـن شعبه حرانی، حسن بن علی، 1383 ش، تحف العقول، قم، دارالحدیث

5- انصاریان، حسین، 1388، چهار نعمت، قم، ظـهور

6-اعـتصامی، محمد مهدی و جوار شکیان، عباس، 1384، مـعلم قـرآن و تـعلیمات دیـنی، تـهران، چاپ پنجم، کـتب درسـی ایران

7- بحرانی، سید هاشم ، 1416 ق، البرهان فی التفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت

8- باهنر، ناصر، 1385 ش، آموزش مفاهیم دیـنی هـمگام بـا روان شناسی رشد، تهران، امیرکبیر

9- برهانی، مجتبی، 1385 ش، سـیری در مـعارف قـرآن، قـم، بـیت الاحـزان

10- تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، 1366، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چ1

11- جعفربن محمد (علیه السلام)، امام ششم، 1388، مصباح الشریعه ومفتاح الحقیقه، ترجمه عـبد الرزاق گیلانی،تهران، پیام محراب

12-حسینی بهشتی، محمد، 1360، سه مقاله ، تهران ، هفت تیر

13- خمینی، روح الله ، 1380، شرح جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

14- دهخدا، علی اکبر، 1325 ش، لغـت نـامه، تهران، دانشگاه تهران

15 - راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1385، مفردات فی الالفاظ القرآن، ارومیه ، انتشارات ظرافت

16- روح جلیلی ، فرخ، 1388، مقاله چگونگی تصحیح اعتقادات مذهبی بر سلامت روان، قرآن و علوم روز، مجموعه مقالات قـرآن و طـب، ج1، مشهد، بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه

17- طباطبایی، محمدحسین، 1379، آموزش دین یا تعالیم اسلام، قم، جهان آرا

18- --------------------، 1417 ق، المیزان فی تفسیر القران، قم، جامعه مدرسین حـوزه عـلمیه قم

19- طبرسی، فضل بن حـسن، 1385 ، مـشکوه الانوار فی غرر الاخبار، نجف، حیدریه، چ2

20 - -----------------------، 1360، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، فراهانی

21- طوسی، محمد بن حسن، بی تا ، التبیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، داراحـیاء التـراث العربی

22 - فخرالدین رازی، مـحمد بـن عمر، 1352 ق، التفسیر الکبیر قاهره،، بی نا

23- قائمی، علی، 1378، شناخت هدایت تربیت نوجوانان و جوانان، تهران، امیری، چ7

24 -قرائتی ، محسن ، 1383 ش،تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن

25 - قطبی ، محمد، بهار و تابستان1389، راهبردهای قـرآنی تـربیت دینی، دو فصلنامه اسلام و پژوهش های تربیتی، صص94-71

26- کلینی، محمد بن یعقوب، 1383، الکافی، تهران، اسوه

27- محمدی ری شهری، محمد، 1375، میزان الحکمة، قم، دارالحدیث

28- ------------------، 1361 ش، بهترین راه شناخت خدا، تهران، یاسر

29- مجلسی، محمدباقر، 1362، بحارالانوار، تـهران، دارالکـتب اسلامیه

30- مـکارم شیرازی، ناصر ( با همکاری جمعی از نویسندگان)، 1362، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب و اسلامیه

31- -------------، 1377، پیام قرآن (ج 2)، تهران، دارالکتب الاسلامیة

32- ------------------، 1377 ش، آمـوزش عقاید، تهران، چاپ و نشر بین الملل وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر

 

 منبع : قرآنی کوثر» نیمه دوم تابستان و نیمه اول پاییز 1396 - شماره 60 , توانایی، محمدحسین / کاظم خلج، فاطمه

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه