ویژه شهادت حضرت امام رضا(ع)

تحلیل راهبردی از «امامت» در دکترین امام رضا علیه السلام

تحلیل راهبردی از «امامت» در دکترین امام رضا علیه السلام

بحث درباره مباحث راهبردی و استراتژیک به ویژه در حوزه سیاسی – اجتماعی، رشد فزاینده ای به خود گرفته است. با نگاه راهبردشناسانه به راهبری جامعه از منظر امام رضا (ع) می توان راهبرد امامت را، نظام و برنامه جامعی دانست که بر اساس دین شکل گرفته و در آن، فن به کارگیری همه ظرفیت ها و امکانات معنوی و مادی برای سازماندهی و هماهنگی اجزا و فرایندهای راهبرد لحاظ شده است. بر اساس کلام رضوی، راهبرد امامت را باید الگویی بی بدیل در نظام مدیریتی و سیاسی دنیا دانست که واجد بیشترین مزیت و کارکرد و کمترین عوارض و آسیب بوده، با هنر هماهنگی میان خرده سامانه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی قادر است راه سعادت و کمال فردی و اجتماعی را فراروی بشریت نهد.


طـرح بـحث
بـا توسعه روزافزون قلمرو و مرزهای حیات بشری، ضرورت تدوین برنامه های راهبردی (استراتژیک) و بنیادین دوچندان می شود. یـکی از این عرصه ها، موضوع رهبری و مدیریت کلان جامعه است که گذر زمان نتوانسته اسـت ذره ای غبار کـهنگی بـر روی آن بنشاند؛ بلکه گفتمان درباره فلسفه و کارکردهای آن، رشد فزاینده ای به خود گرفته است. در جهان معاصر، حکومت ها سیطره خود را بر همه انسان ها گسترانده اند و هر حکومتی بر پایه فلسفه سیاسی خاصی استوار است کـه در آن، مسائل مهمی مطرح است. سستی و تزلزل حکومت با فلسفه سیاسی آن ارتباط تنگاتنگ دارد و یکی از عوامل پایداری هر حکومتی قدرت اقناعی و تبلیغی آن است که در راستای فلسفه سیاسی آن حکومت اعمال می شود. (نوروزی، 1378: ص19) هر نـظام و حـکومتی می کوشد با ترسیم راهبرد رهبری و فلسفه سیاسی مطلوب و جامع، باورهای مردم را بر اساس نظام ارزشی حاکم بر جامعه جهت دهد و با ارائه تحلیل های جامع و پاسخ های روزآمد به مشکلات، آنان را به سوی اهـداف خـود هدایت کند. در نظام های سیاسی دنیا، الگوها و راهبردهای گوناگونی وجود دارد که هر یک می توانند روش حکومت بر مردم و نوع حقوق و وظایف آن ها را معین کنند.

در تفکر شیعی این مهم، در قالب نظام امـامت تـعریف می شود که تنها یک مدل سیاسی نیست؛ بلکه امری فراسیاسی است که با ایمان و اعتقاد مردم گره خورده و کارکردها و شاخصه های فراتر از یک مدل سیاسی را در خود گنجانده است. به بـیان مـتفکر شـهید، آیت الله مرتضی مطهری همین مـفهوم جـامع و هـمه جانبه امامت است که آن را در ردیف نبوت و در جایگاه خط استمرار آن قرار داده است؛ زیرا ختم نبوت به معنای ختم راهنمایی «وحی» الهی اسـت، نـه خـتم رهبری الهی «امامت»؛ چرا که امامت و نبوت دو مـنصب و دو شـأنند و احیاناً قابل تفکیک می باشند. (مطهری، 1364: ص28) به دیگر معنا می توان گفت که در منشور معرفتی امامان شیعه، مدل سیاسی یک جـامعه، بـخشی از راهـبرد کلان امامت است که البته شاخصه ها و مبانی این راهبرد کـلان با خرده سامانه های سیاسی رایج در دنیای معاصر، متفاوت و متمایز است.

هدف اصلی این مقاله، نگاه راهبردشناسانه به راهـبری جـامعه از مـنظر امام رضا (ع) می باشد که در واقع نوعی راهبردشناسی دینی با خصوصیات مـمتاز خـود است. به بیان دیگر، ارائه راهبرد و تبیین شاخصه های راهبردی در موضوع رهبری جامعه از منظر امام رضا (ع) و تطبیق آن بـا مـدل های سـیاسی جهان معاصر، موضوعی است که این نوشته آن را دنبال می کند.

فرضیه مـقاله، آن اسـت کـه بهترین الگوی مدیریت سیاسی که واجد بیشترین مزیت و کارکرد و کمترین عوارض و آسیب است، در نـظام امـامت نـهفته شده است؛ برنامه و الگویی جامع که با کاربست همه ظرفیت های موجود هستی شناسانه و انـسان شـناسانه، راه سعادت و کمال فردی و اجتماعی را فراروی بشریت معاصر نهاده است.

مفهوم شناسی
راهبرد
بـرخی راهـبرد یـا استراتژی[1] را چنین تعریف کرده ا ند: آگاهی های منظم که نحوه به خدمت گرفتن قدرت (تـوان) سـیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی را برای رسیدن به هدف های مورد نظر، نشان می دهد. (شیرودی، 1385: ص15) در تـعریف دیـگری نـیز آمده است: راهبرد، بیانگر فن، هنر یا دانش تصمیم گیری های منظم و حساب شده از طریق اطـلاعات در امـور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی است. (روشندل، 1370: ج1، ص33) چنین بر می آید که راهـبرد، روش آمـیخته بـا دانش است که نحوه تحقق تصمیم ها را فراروی رهبران و مدیران یک مجموعه می نهد. در واقع می توان راهـبرد را هـنر و مـدل (برنامه) به کارگیری امکانات و ظرفیت های موجود برای نیل به هدفی مشخص دانست کـه از سـه بخش ترسیم اهداف، شناخت شرایط و امکانات و اجرای بهترین برنامه و شیوه تشکیل می شود. باید توجه داشت کـه راهـبرد، یک علم به شمار می رود و مانند علوم دیگر ممکن است در راه خیر یـا شـر به کار گرفته شود. این مهم، ایجاب مـی کند تـا بـه اصطلاح دیگری یعنی راهبردشناسی دینی بپردازیم. واژه راهـبرد شـناسی دینی ممکن است به یکی از معانی زیر به کار رود:

1-راهبرد شناسی که منبع و مـبنای آن بـر اساس منابع دینی باشد؛ یـعنی دو حـجت عقل و نـقل بـا خـصوصیاتی که دین برای آن بیان کـرده اسـت؛

2-راهبرد شناسی که موضوع آن در قلمرو دین باشد مانند حوزه های اخلاقی، عـقیدتی و…؛

3-راهـبرد شناسی که در خدمت دین و بشریت گـام بردارد، نه آنکه بـر ضـد دین به کار گرفته شود یـا در راه خیانت و ظلم به بندگان طراحی شود. اما اگر دین را برنامه ماورایی و جامع سـعادت و کـمال انسان تعریف کنیم که از حـیث مـبدا بـه خداوند متعال، از حـیث مـنبع به عقل و نقل، از حـیث قـلمرو به دنیا و آخرت و از حیث اجزا به بینش ها (عقاید)، ارزش ها (اخلاقیات) و روش ها [2] (احکام و قوانین انـسان و جـهان هستی) باز گردد، آن گاه می توان راهـبرد شـناسی دینی را عـبارت دانـست از: «نـظام و برنامه ای که بـر مبنای دین برای نیل به اهدافی خاص طراحی می شود». در این برنامه، فن و هنر به کـارگیری ظـرفیت های گوناگون لحاظ شده و مبدأ، منبع، قـلمرو و اجـزای بـرنامه، بـر اسـاس دین است کـه در مـجموع، یک راهبرد دینی را ارائه می دهد.

نکته دیگر، آنکه در راهبردشناسی دینی (مانند راهبرد شناسی امامت از منظر امام رضا (ع)) و راهـبرد شـناسی غیردینی و بشری تمایزاتی وجود دارد؛ از جمله آنکه در راهـبردشناسی دیـنی، طـراحی و بـرنامه ریـزی راهـبرد، بر اساس آیات قرآن (کتاب صامت) و روایات معصومان (ع) (کتاب ناطق و همچنین ناطق کتاب ) می باشد و با پردازش قوه عقل صورت می گیرد. روشن است این دو ثقل گرانسنگ بر اساس شـناخت تام از قوانین و حقایق موجود در جهان بیرون (هستی) و جهان درون (انسان)، راهبرد و برنامه ارائه می کند و این موضوع به نوبه خود، باعث می شود کلیه جوانب امر و خطرهای فراروی در برنامه، مورد ملاحظه قرار گـیرد؛ امـا راهبرد شناسی بشری که از ظرفیت و معرفت ماورایی و دینی محروم است و تنها به مدد قوای عقل، حس و تجربه طراحی می شود، فاقد جامعیت برنامه فوق و واجد نواقص و کاستی گوناگون خواهد بـود؛ چـرا که محدودیت های بشری و نواقص و امـیال گوناگون او، خود را در برنامه ریزی ها و طـراحی الگـوها نشان می دهد. به عبارت دیگر از آن جایی که انسان محدود است، برنامه های او نیز از محدودیت و نقص برخوردار است.

الوین تافلر در کلامی قابل تأمل و تحلیل که مـرتبط بـا موضوع راهبرد شناسی دیـنی و هـمچنین راهبرد امامت است، چنین می نویسد: فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب ) با آن مواجه است، تمامی ندارد. با دیدن فروپاشی پیاپی نهادهای تمدن صنعتیِ در حال نزاع به درونِ غرقابِ بـی کـفایتی و فساد، بوی انحطاط اخلاقی آن نیز مشام را می آزارد؛ در نتیجه موجب ناخشنودی و فشار برای تغییرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به این فشارها هزاران طرح و برنامه ارائه می شود که همگی ادعا دارند اساسی و بـنیادی یـا حتی انـقلابی اند؛ اما بارها و بارها مقررات و قوانین، طرح ها و دستور العمل های جدید که همگی به منظور حل مشکلات ما تهیه و تـدوین شده اند ـ کمانه می کنند و بر وخامت مشکلات ما می افزایند و این احساس عـجز و یـاس را دامـن می زنند که هیچ فایده ای ندارد و مؤثر نیست. این احساس برای هر نظام دموکراسی خطرناک است. (حائری پور و هـمکاران، 1389، ص127)

ایـن سخن، دارای دو نکته کلیدی است؛ یکی آنکه تا کنون راهبردها و برنامه های طراحی شده در نـظام های سـکولار غـربی نه تنها موفق نبوده اند، بلکه روز به روز بر وخامت اوضاع افزوده اند. دیگر آنکه ضرورت نیازمندی بـه دین و راهبردهای دینی و راهبران و پیشوایان مذهبی در لسان نخبگانی چون تافلر ـ هرچند به صـورت تمثیلی ـ ظهور و بروز کـرده اسـت و آن ها نیز چاره برون رفت از فضای کنونی را تمسک به دین و منجی الهی (به تعبیر شیعی، اقامه نظام راهبردی امامت) می دانند. به هر روی، در راهبرد شناسی بشری برخلاف راهبردشناسی دینی، شناخت زوایای هـستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی با محدودیت و نقصان مواجه است و این عوامل، اسباب جزئی نگری و تزلزل در برنامه ها و در نتیجه عدم موفقیت آن ها را همراه خواهد داشت.

نکته دیگر آنکه مناسب است اطلاق واژه راهـبرد دیـنی در مواردی استعمال شود که آن راهبرد، دارای سه شاخصه باشد که عبارتند از: 1) دین محور بودن؛ 2)هدف بلند و عظیم داشتن؛ 3)وجود آثار و کارکردهای مهم و فراوان؛ مانند راهبرد امامت که در آن، هر سه شاخصه بـه وضـوح به چشم می خورند. در غیر این صورت، کاربست واژه راهبرد برای اموری که دارای هدف کوچک و کارکردهای اندک می باشند، غریب و نأمانوس است.

امامت و رهبری
از نظر لغوی، امامت به همان معنای رهبری و پیشوایی و اقـتدا بـه کار می رود (فراهیدی، 1409: ماده ا.م.م)؛ اما از نظر اصطلاحی، در تعریف واژه امامت و رهبری، تفاوت وجود دارد. در اصطلاح علم مدیریت، رهبری را تأثیرگذاری بر افراد در انجام وظایفشان با میل و علاقه تعریف کرده اند (الوانی، 1368: ص109) یا تـاثیرگذاری بـر افـراد برای تحقق هدف مشترک. (هـرسی، 1379: ص71) شـهید مـطهری با نگاه مدیریتی و راهبردی، رهبری جامعه را به فن بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی معنا کرده است. (مـطهری، هـمان: ص235)

امـا از حیث، کلامی رهبری و امامت جامعه به ریاست و سـرپرستی عـمومی مردم در امور دین و دنیا به نیابت از پیامبر تعریف شده است (بحرانی، بی تا: ص41) و یا آنکه آنرا به معنای ولایت در تـصرف امـور دیـنی و دنیایی امت آورده اند. خاطرنشان می شود در فرهنگ اسلامی، رهبری و امـامت جامعه، امری فرامدیریتی و فراسیاسی است و طبق حدیث رضوی، منزلت انبیا و خلافت خدا و رسولش می باشد.[3] همچنین به عنوان یـک عـهد و پیـمان آسمانی و معنوی میان خداوند و امام قلمداد شده است[4] و مسائلی نظیر تأثیرگذاری هدفمند و هـنر بـسیج کـردن و سامان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی، تنها بخشی از کارکردهای این عهد می باشد.

راهبرد امـامت و تـبیین شـاخصه های آن
با نگاه راهبردشناسانه به امامت، می توان آن را نظام و برنامه ای جامع دانست کـه بـر اساس دین شکل گرفته و اهداف خاصی را دنبال می کند. در این برنامه، هنر و فن بـه کـارگیری هـمه ظرفیت ها و امکانات معنوی و مادی به بهترین شکل لحاظ شده و سازماندهی و هماهنگی اجزا و فرایندهای بـرنامه در عـالی ترین سطح به چشم می خورد. این برنامه جامع را می توان یک نظام جامع دانست؛ یـعنی جـریانی کـه به مجموعه های مرتبط هدفمند، معنا می دهد و آن ها را تبیین و تحلیل می کند؛ جریانی که مبنا، مقصد و روش و راه و مـراحل را مـشخص می کند. (پورسید آقایی، 1389: ص91) همان طور که در واژه «نظام» مفهوم انسجام و سامان دهی اجـزا و عـناصر بـه چشم می خورد [5]، در امامت نیز این معنا مشهود و محسوس است به گونه ای که در راهبرد امامت همه ظـرفیتهای هـستی شـناسانه و انسان شناسانه به طور منسجم و منظم، گرد آورده، به کار گرفته می شود.

دقـیقاً یکی از تعبیرات و توصیفاتی که امـام رضا (ع) درباره امـامت بـه کـار می برد، تعبیر «نظام» است. امام مـی فرماید: إن الإمـامه زمام الدین و نظام امور المسلمین و صلاح الدنیا و عزّ المؤمنین (ابن شعبه، 1404: ص436)؛ یـعنی آن رشـته اتصال و انسجام بندگان خدا و ریسمان پیـوند آن ها با خود، خـدا و هـستی، نظام و راهبرد امامت است. نـظام و راهـبرد امامت، از اجزا و عناصری برخوردار است. با توجه به تبیینی که از راهبردشناسی دینی گـذشت، بـه بررسی عناصر بنیادین در راهبرد امـامت مـی پردازیم.

حـیث مبدأ شناختی
شـاکله راهـبرد امامت بر اساس تـوحید اسـتوار است و بدون ملاحظه اصل توحید، این نظام و راهبرد، فرو خواهد ریخت؛ یعنی امام و امـامت، هـم جوهره و هویت خود را از خدا می گیرند و هـم بـه او ختم مـی شوند؛ بـه عـبارت دیگر، آغاز و انجام و اول و آخـر راهبرد امامت، به توحید و خدامحوری باز می گردد. اساساً نظام امامت «راه» و امام «راهبر» می آیند که انـسان را بـه سوی خداوند دعوت نمایند و از سوی دیـگر، پذیـرش عـقلی و نـقلی امـامت در گرو باور تـوحیدی اسـت.

 

 

حیث غایت شناختی
اگر راهبرد را نوعی الگـوی تـحقق تـصمیم ها و اهداف بدانیم، در آن صورت، بسته به نوع هـدف یـا اهـداف مـورد نـظر، الگـو و برنامه طراحی می شود. در راهبرد و نظام امامت نیز این اهداف ترسیم شده است که البته می توان آن ها را به اهداف 1- بنیادین و نهایی و 2- میانی و 3- ابتدایی تقسیم کرد.

در اهداف ابتدایی راهـبرد امامت، مواردی همچون 1- عدالت 2- امنیت 3- رفاه و 4- تربیت نهفته است. در هدف میانی راهبرد هدف فراهم کردن بستر بندگی و عبودیت خدا مد نظر است و در نهایت در هدف نهایی مسأله رساندن فرد و جامعه بـه کـمال و قرب الهی مطرح است که این موضوع جز در سایه نظام راهبردی امامت تحقق نخواهد یافت.

برای مثال وقتی امام رضا (ع) یکی از اهداف و کارکردهای امـامت را خـیر و صلاح دنیا و عزت مؤمنان بیان می کند، این موضوع می تواند دربرگیرنده اهدافی نظیر تربیت، عدالت، رفاه و در نهایت، زمینه سازی بستری برای عبودیت خداوند بـاشد.

 

 

حـیث قلمرو شناختی
یکی از ویژگی های نـظام های سـکولاری جهان معاصر، تفکیک قلمرو دین و دنیا است. آن ها کوشیده اند دین و دینداری را به حوزه خاصی محدود کنند و از دخالت و حضور آن در سایر حوزه ها از جمله نظام سیاسی و حکومتی جـلوگیری کـنند. سکولار شدن جوامع گـوناگون بـه این معنا است که حوزه های عمل دینی و دنیایی را از هم بازشناسند و تفکیک کنند. معبد و کلیسا، حوزه دین و خارج از معبد، حوزه عمل غیرمقدس و دنیایی است. گویی اتصال خداوند با دنیا قطع شـده و تـنها یک طریق اتصال باقی مانده است و آن معبد است. (صادقی، 1382:ص293) اما راهبرد رهبری و امامت از منظر امام رضا (ع)، فقط یک امر دنیایی و سیاسی صِرف نیست که قلمرو رهبری سیاسی جامعه تـنها بـه امور دنـیایی برگردد و آخرت و دین در کلیسا جست وجو شود؛ بلکه قلب تپنده راهبردشناسی دینی در امامت، حضور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رهـبر زندگی بشر است که با دین و دنیای مردم پیوند عمیق بـرقرار کـرده اسـت.

اساساً ارتباط امامت و زعامت سیاسی مردم با دین و آخرت آن ها تا حدی است که وارد شوندگان به حـریم ولایـت و امامت در واقع در حریم امن و قدسی خداوند متعال وارد شده اند. حضرت حق در یک حدیث قـدسی کـه از امـام رضا (ع) نقل شده است، ولایت و امامت اهل بیت (ع) را دژ و قلعه مستحکم خود نامیده است؛ به طـوری که واردشوندگان در این دژ، از عذاب الهی در امان خواهند بود.[6] به دیگر معنا اگر کسی زعامت سیاسی و اجتماعی امامان را نپذیرد، از مدار توحید و بندگی خداوند خارج شده و آخرتی ویران و نافرجام خواهد داشت.

حیث راهـکارشناختی
بـرنامه جامع
بدون تردید، یکی از عوامل موفقیت یک نظام و راهبرد اجرایی، جامعیت الگو و برنامه آن است. در راهبرد امامت، قرآن کریم، منشور و سند اجرایی امام به شمار می آید که همه خرده سامان های جامعه بـر اسـاس آن شکل گرفته و سامان می یابد. امام رضا (ع) پیش از طرح مسأله امامت، بر جامعیت قرآن و اکمال دین تأکید کرده، می فرماید: خداوند متعال، همه نیازمندی ها و احتیاجات یک امت را در کتاب خود آورده و آن ها را تبیین کرده است. در ادامه، آن حضرت هشدار می دهد که باور به جامعیت و اکمال دین و قرآن کریم، امری ضروری است و منکر این حقیقت در واقع، منکر قرآن بوده و به مرزهای کفر پا نـهاده اسـت.[7] بـه دیگر معنا امام (ع) منشور و سـند اجـرایی راهـبرد امامت را سندی محکم، کامل، مبین و عاری از هر گونه نقص و عیب معرفی می کند. و امروزه اهمیت و کارکردهای بی شمار یک برنامه جامع در مدیریت بـر اسـتراتژیست های دنـیا پوشیده نیست. بنابراین نقشه راهی که فراروی امـام و امـت در تفکر شیعی قرار می گیرد، نقشه ای بی بدیل است؛ اما این گوهر گرانسنگ، مجری و مدیری بی بدیل نیز می طلبد کـه بـه تـبیین برخی از خصوصیات او، از منظر امام هشتم(ع) می پردازیم.

رهبر جامع
امام در کلامی سترگ، جایگاه علمی، حقوقی و شرعی امـام و رهـبر جـامعه را چنین تبیین می فرماید: عالم بالسیاسة، مستحق للرئاسة، مفترض الطاعة؛ یعنی امام کـسی اسـت کـه عالم به سیاست و مدیریت جامعه است و از این جهت اندکی جهل و نقص در برنامه ریزی های او راه نـدارد. از حـیث حـقوقی نیز امام مستحق این امر است؛ یعنی امامت و رهبری او، حقی اعطایی از جانب خداوند عـالم بـه او است. بر این اساس، امام، مفترض الطاعه می شود و از نظر عقلی و شرعی، اطاعت از او واجـب و لازم اسـت و بـا توجه به موارد سه گانه (علمی، حقوقی و شرعی) کسی حق سرکشی از فرمان او را ندارد. در راهـبردشناسی دیـنی، ژرف نگری و نیازسنجی جامع در برنامه و الگو به چشم می خورد و همواره شرایط و لوازم یک راهبرد جـامع بـه طور مـستقیم یا غیرمستقیم در دین، مورد ملاحظه قرار گرفته است؛ از جمله دو شرط اساسی و بسیار راهبردی علم و عـصمت، کـارکردها و قابلیت های نظام «امام – امت» را به طور فوق العاده افزایش می دهد و آسیب و عوارض احـتمالی را در امـام تـا حد صفر و در امت تا حد چشم گیری کاهش خواهد داد.

امام رضا (ع) در این باره می فرماید: امامت مـنت والا و گـرانسنگی اسـت که برتر از مقام و منزلت نبوت و خُلّت (خلیل اللهی) است و حتی ابراهیم پس از آنـکه بـه او مقام امامت داده شد، با شوق و رغبت فراوان می پرسد: «آیا این مقام عظیم به فرزندان من هـم مـی رسد.؟» اما از خداوند متعال پاسخ می شنود: «عهد من به ظالمان نمی رسد»؛ یعنی امـامت عـهدی و پیمانی است که خداوند از امامان و رهبران جـامعه مـی گیرد و ایـن عهد به کسانی که اهل ظلم (در حـق خـدا، خود و دیگران) باشند، نمی رسد.[8] امام (ع) در ادامه چنین نتیجه می گیرد: فأبطلت هذه الآیه إمـامة کـل ظالم إلی یوم القیامة و صارت فـی الصـفوة؛ خداوند مـتعال بـا ایـن آیه، امامت و رهبری هر انسان نـالایق و ظـالمی را تا روز قیامت باطل کرد و تنها آن را میان خالصان و معصومان قرار داد.

امام، سپس مـی افزاید: مـنزلت پیشوایی معصومانه در ذریه صالح حضرت ابـراهیم استمرار یافت (و وهبنا له إسـحاق و یـعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین) تـا ایـنکه در نهایت به پیامبر اسلام و اهل بیت مکرمش رسید که ویژگی بارزشان علم و ایـمانی اسـت که خداوند متعال به آنـ ها داده اسـت. درایـن باره امام رضا (ع) بـه آیه (و قال الذین اوتـوا العـلم و الایمان لقد لبثتم فی کتاب الله إلی یوم البعث فهذا یوم البعث و لکنکم کنتم لا تعلمون «روم: 56»)[9] استناد می کند. امام در ادامه ایـن راهـبرد و روند را پایـدار تا روز قیامت معرفی می فرماید که می تواند ناظر به وجود حضرت ولی عصر و امامت او نیز باشد.[10] (ابن شعبه حـرانی، 1404: ص440)

امام رضا (ع) امام را مطهر از گناهان و منزه از هر گونه عیب توصیف مـی فرماید؛ فـردی کـه علم ویژه به او اختصاص داده شده و حلم، یکی از ویژگی های بارز او است.[11] بـدون تردید، یکی از قواعد بدیهی در روش شناسی علمی و نظام مدیریت جهان معاصر، قاعده « اول کسب شناخت صحیح و کافی، سپس ارائه حکم» است. به تعبیر راهبردشناسان اگر تجزیه و تحلیل را کلمه رمز راهبرد بدانیم، کلمه عبور آن، دادهـ (مـعلومات) است. (کریز، 1381: ص124 )؛ یعنی علم و آگاهی برای امور، یک شرط بنیادین است؛ موضوعی که در راهبرد امامت، بارزترین شاخص است و عالی ترین مراتب آن در شخص امام دیده می شود.

حضرت رضا (ع) آیه (أم یحسدون النـاس عـلی ما آتاهم الله من فضله) را ناظر به مقام امامت و اهل بیت (ع) می داند و می فرماید: وقتی خداوند، فردی را برای راهبری جامعه برمی گزیند، به او شرح صدر عطا فرموده، قلب او را چشمه حکمت و مـعرفت قـرار می دهد، به طوری که بعد از این، امری ناصواب از او صادر نمی شود. امام، فردی است که به توفیق، هدایت و تأیید خاص الهی، جامعه را رهبری می کند و از هر گونه خطا و لغزش مصون اسـت.[12](ابـن شـعبه، همان: ص439) امام رضا (ع) خود در حـدیثی عـمیق و انـیق، موضوع تأیید خاص امام (مویَد بودن ) را کمی بیشتر می شکافد: خداوند متعال ما امامان را با روح مقدس و مطهری از جانب خود تأیید و مدد مـی نماید کـه ایـن روح یک فرشته نیست و با هیچ یک از انبیا پیـشین جـز پیامبر اسلام همراه نبوده و آن روح همواره با ما ائمه بوده و این روح عمودی از نور است که بین ما و خـداوند مـتعال قـرار دارد. (صدوق، 1404: ج1، ص217)

این همه باعث می شود که در نظام راهبردی امامت کـه در واقع، یک نظام مدیریتی جامع و برتر را نیز در خود پوشش داده است، آسیب ها و انحرافات علمی و عملی رهبر و مـدیر جـامعه، بـه طور صد در صد منتفی شود. و این، راهبردی است که بشریت معاصر در نظام رهبری و سـیاسی خـویش، بـیش از پیش بدان نیاز دارد و احساس تشنگی او به این نیاز روز افزون است. البته این موضوع در تـفکر شـیعی در فرهنگ انتظار، معنا و مفهوم خاص خود را می یابد. امام رضا (ع) فلسفه نیازمندی راهبرد امـامت بـه عـلم و عصمت رهبر را چنین ذکر می کند که خداوند، این ویژگی ها را در امام قرار داد، تا حجت بـر مـردم و گواه بر آنان باشد و برای کسی عذر و بهانه ای باقی نماند. در ادامه امام، ایـن پرسـش را مـطرح می کند که آیا مردم بر ترسیم چنین راهبردی و آوردن چنین امامی (و مدیری) توانایی دارند؟. (حرانی، هـمان: ص441)

بـه هرروی شاخص در فرمانروایی و مدیریت امامان در خرده سامانه های جامعه اسلامی، امر و خواست خـدا اسـت؛ بـدون اینکه ذره ای در این راه، دچار انحراف نظری و عملی شوند؛ چرا که بر اساس روایات، در تفکر شیعی قـلوب امـامان ظـرف مشیت الهی است و همواره اراده آنان در راستای اراده خداوند متعال قرار دارد. (طبری، 1413: ص506) امـام رضـا) صفات و خصوصیات دیگری را نیز برای امامت بر می شمارد که در علم مدیریت جهان معاصر از لوازم و شاخصه های بـنیادین یـک رهبر استراتژیست موفق به شمار می آید.[13]

یکی آنکه رهبر باید امین بـاشد، تـا مجموعه تحت رهبری به او اعتماد کرده، بـتواند بـا طـیب خاطر و آرامش روانی، وظایف خود را انجام دهـد. دیـگر آنکه همانند پدری مهربان و دلسوز به مجموعه خود بنگرد، تا قدرت تصرف قلوب را داشـته بـاشد و این امر، افزایش انگیزه کـاری در مـجموعه را سبب خـواهد شـد. دیـگر آنکه رهبر و مدیر شخصیتی باشد کـه اعـضای مجموعه و نظام بتوانند به او پناه ببرند و نقش ملجأ و پنـاهگاهی را داشته باشد که هـمگان در سـایه قدرت و معنویت او آرامش یابند.[14] در بـیان امـام رضا (ع) وجود چنین رهبر و پیشوایی تنها در راهبرد امامت یافت می شود و در نظام های مشابه سـیاسی و مـدیریتی، نظیر و بدیلی برای آن وجود نـدارد.[15]

روش انـتخاب رهـبر در راهبرد امامت
در نـظام امـامت، روش نصب رهبر و امـام مـسلمین بر اساس انتصاب ماورایی و اصطفایی است. تعبیر امام هشتم شیعیان «ثم أکرمها الله بأن جـعلها فـی ذریة أهل الصفوة و الطهارة» (ابن شـعبه، هـمان: 437) است؛ بـدین مـعنا کـه در این راهکار، رهبر جـامعه از جانب خداوند متعال برگزیده می شود و به مردم معرفی می گردد. در روش انتصاب ماورایی و اصطفایی بر گرفته از کـلام حـضرت، دو محور لحاظ شده است.

مـحور اول مـاورایی بـودن است که مبدأ نصب و جعل امام را مـشخص مـی نماید و بـیان مـی کند کـه اسـاس نصب و مشروعیت نظام امامت، بر اساس حکم و گزینش خداوند است، نه آنکه این مسؤولیت سنگین، یعنی انتخاب شایسته ترین فرد، متوجه مردم باشد.

محور دوم در این راهکار، اصطفایی بـودن است که ناظر به ملاک و معیار انتخاب شخص امام است. واژه «صفو» در اصل به معنای خلوص شیء از هر گونه اختلاط و ناخالصی است و اصطفا یعنی دستیابی به خلوص محض یک شـیء[16]؛ یـعنی فردی که به رهبری نظام اسلامی برگزیده می شود، اصطفا می گردد، یعنی خالص شده همه شرایط و نیازمندی های یک رهبری و مدیریت تام و ایده آل به او اعطا می گردد؛ تا از حیث ایجابی، جامع شـرایط بـوده و جامعیت رقم خورد، و از حیث سلبی، عاری از هر گونه نقص بوده و شرط مانعیت (از غیر شأن رهبر) محقق شود.

با فرض اینکه خداوند، نظام امـامت و رهـبری جامعه را به مردم تفویض مـی کرده آیـا مردم می توانستند برترین و شایسته ترین فرد را انتخاب کنند. اساساً جایگاه و منزلت امامت، فراتر از آن است که در چنگ اذهان و افکار مردم آید و از این رو تنها انتصاب ماورایی را مـی طلبد. امـام رضا (ع) می فرماید: آیا مـردم، قـدر و جایگاه امامت را می شناسند تا اینکه اساساً انتخاب و اختیار امام به وسیله آنها جایز باشد؟ جایگاه و شأن امامت، بزرگ تر و مکانت آن، رفیع تر و دسترسی به کنه و حقیقت آن، دورتر از آن است که مردم بـا عـقولشان یا با آرایشان به آن دست یازند یا آنکه بتوانند با انتخاب و اختیارشان امامی را نصب کنند. امام در ادامه، از عجز و ناتوانی نه تنها مردم عادی؛ بلکه اهل علم و خرد در وصف و اخـتیار امـام خبر مـی دهد.[17] بـنابر فرمایش امام رضا (ع) در راهـبرد امـامت، نقش مردم، نقش مشارکتی در نصب و مشروعیت بخشی به امام نیست؛ بلکه نقش مشارکتی در راه انداختن نظام و اجرای برنامه و پیشبرد است.

مقایسه تطبیقی نظام ها و الگو های سیاسی با راهبرد امامت
برای یک سیر تـطبیقی، مناسب است ابتدا بر الگو های سیاسی و نظام های رهبری رایج دنیا مروری انجام دهیم که در هر یک از آن ها هدف و کیفیت به کارگیری از پتانسیل ها و ظرفیت های موجود، متفاوت است. این نظام ها در جهان معاصر بـر اسـاس محورهای زیر تقسیم بندی می شود:

الف. براساس تعداد حاکمان
1-حکومت فردی: سلطان یا شاه، در راس حکومت قرار دارد و بدون مسؤولیت و به میل و رأی خود، اعمال قدرت می کند.

2-حکومت گروهی (طبقاتی): قدرت از آنِ گروه خـاص اسـت؛ گروهی که مدعی برتری فکری یا طبقاتی اند.

3-حکومت جمهوری: اقتدار و مناصب دولتی، از سوی مردم به طور مستقیم یا غیر مستقیم به حاکمان واگذار می شود.

ب. بر اساس مشارکت شهروندان
1-حـکومت تـوتالیتر: سیستمی که در آن، همه چیز برای دولت وجود داشته باشد و هیچ چیز خارج از دولت و برضد دولت نباشد. (کلایمری، 1356: ج1، ص51 ).

2-حکومت دموکراسی: که در آن شهروندان مشارکت دارند و احزاب و جامعه مدنی فعالند و حاکمیت، از آن مردم است و تدوین خـط مـشی های اسـاسی بر عهده مردم است.

ج. بـر اسـاس جـهان بینی
1-حکومت الهی: در این حکومت، منبع قانون، خداوند است که بر اساس حکمت، مصالح و شناختی که از ابعاد وجودی انسانی دارد، تشریع مـی کند و حـکومت، امـانتی است در دست حاکمان.

2-حکومت طاغوتی: نظام های سیاسی مـبتنی بـر اومانیسم که حاکمیت را از آن انسان می دانند، در هر شکلی که تجلی یابند، طاغوتی می باشند.[18]

اگر بخواهیم برخی شاخصه های راهبرد امامت از مـنظر امـام رضا (ع) را با تقسیم بندی های فوق تطبیق دهیم، باید گفت بر اسـاس جهان بینی، حکومت امام و حکومت در نظام امامت، حکومتی الهی است که تنها قانون و سندِ اجراییِ برنامه های امام، اراده و مـشیت خـداوند اسـت؛ اراده ای که در قرآن کریم و سیره اهل بیت (ع) تجلی یافته است. بـر اسـاس مشارکت مردم، حکومت در راهبرد امامت، بر محور مردم سالاری دینی است؛ چرا که از سویی تحقق حـکومت بـا حـضور مردم در صحنه است و از دگرسو، با حاکمیت دین و اطاعت مردم از امام مـعصوم، آمـال ها و حـقوق مردم، احیا شده و این مردم هستند که کرامت، عدالت و منزلت حقیقی خود را باز خـواهند یـافت.[19]

و اما بر اساس تعداد حاکمان باید گفت که در راهبرد رهبری شیعی، حاکم تنها خداست و اوسـت کـه حق حکمرانی دارد، و امام تنها خلیفه خدا و مجری برنامه و خواست حضرت حق اسـت.

از ایـن رو اینگونه نیست که نصب و مشروعیت حکومت و رهـبری از طـرف مـردم به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بـه امـام واگذار می شود. حتی در دوران غیبت که راهبرد ولایت فقیه جریان دارد، باز هم مشروعیت و حـق حـاکمیت از سوی خداوند و امام است کـه بـه فقیه جـامع الشـرایط تـفویض شده و او منصوب امام است نه مـنصوب مـردم. و سازوکار انتخاب غیر مسقیم رهبر نیز جهت کشف نائب امام مـعصوم اسـت نه نصب او. البته باید افزود کـه چه در عصر حضور امـام و چـه غیبت او، نقش مردم در راه اندازی و تـحقق حـکومت نقشی مهم و اساسی است و بدون حضور و پذیرش مردم اساسا راهبری و مدیریت رهبر و امـام در جـامعه یا رقم نخواهد خورد و یـا بـا مـشکلات عدیده مواجه خـواهد شـد.

آثار و کارکردهای راهبرد امـامت
اگـر راهبرد امامت را دارای سه رکن و ضلع 1- قانون و برنامه جامع، 2- رهبر و امام و 3- جامعه انسانی بدانیم، مـهم ترین و بـارزترین کارکرد این راهبرد، ایجاد سازگاری و هـماهنگی بـین این سـه رکـن اسـت، بدون آنکه اندکی تـنافی و تضاد بین ارکان این راهبرد به چشم خورد؛ موضوعی که حیاتی ترین بخش یک برنامه راهـبردی در مـدیریت مدرن به شمار می آید. علت ایـن مـوضوع را نـیز مـی توان در آن دانـست که طراح ایـن راهـبرد، واحد است؛ یعنی خداوند مدیر، مدبر، عالم، ناظم.[20]

امام رضا (ع) محور این هماهنگی را امام و رهبر دانـسته، دربـاره تـلائم و سازگاری این راهبرد می فرماید: امام، موجب زمـام دیـن و نـظام مـسلمین و خـیر و صـلاح دنیا و عزت مؤمنان است[21]. به عبارت دیگر در سیستم مدیریت راهبردی امامت، آنچه باعث می شود برنامه و قانون (دین) دچار تحریف و انحراف نشود و از سوی دیگر، امور مردم، سامان یـافته و سعادت دنیایی و آخرتی آنان محقق شود، وجود امام و رهبر است که مانند روح، اسباب طروات و شادابی جسم جامعه را رقم می زند. اگر بخواهیم تعریف تخصصی راهبرد را مد نظر قرار دهیم، یعنی: آگـاهی های مـنظم که نحوه به خدمت گرفتن قدرت (توانایی) سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی برای رسیدن به هدف های مورد نظر را نشان می دهد (شیرودی، 1385: ص15)، این امام است که با صفات و ویژگی های موهبتی خاص خود، توان بـه کـارگیری همه ظرفیت ها و امکانات موجود را دارد، تـا بـندگان خدا را به سرمنزل مقصود و ساحل سعادت رهنما نماید و راه برد. به تعبیر امام رضا (ع) خیر و صلاح دنیایی و عزت آخرتی بندگان با مدیریت و سیاست فوق العـاده امـام است که به ثـمر خـواهد نشست.

از نگاه مدیریت استراتژیک، برخی دیگر از کارکردهای نظام راهبردی امامت را می توان چنین برشمرد:
1-امام، با شناخت کامل از فرصت ها و اولویت های فراروی موجب می شود که جامعه به طور حداکثری از فرصت ها آگاهی یـابد، آن ها را بشناسد و با اولویت بندی مناسب، از آن ها بهره برداری کند.

2-مجموعه خرده سامانه های جامعه با نگاه واقع بینانه به مسائل و مشکلات به سوی حل آن ها گام بردارند.

3-چارچوب و برنامه مدون بـرای هـماهنگی و سازماندهی فـعالیت ها وجود داشته و آینده نگری درباره مسائل و پیش بینی چالش ها و بحران های فراروی، واقع بینانه خواهد بود.

4-تخصیص بـهینه و مناسب منابع، امکانات و زمان و ظرفیت ها.

5-وجود نشاط اداری و سازمانی در حکومت و رفتار هـماهنگ و یـکپارچه مـجموعه ها.

6-وجود خوشبینی و روشن بینی و نشاط، دلگرمی معقول و واقع گرایانه در کار و زندگی.

مجموعه این عوامل، راه را برای تـحقق اهـداف ابتدایی، میانی و نهایی راهبرد امامت که پیش از این گذشت، هموار می کند و از سوی دیـگر، اسـباب قـدرت و صلابت نظام را در تعاملات خارجی رقم خواهد زد.

جمع بندی و نتیجه
راهبرد امامت «برنامه و نظام جامعی اسـت که بر مبنای شاخصه های دین و برای نیل به اهدافی خاص پی ریزی شده اسـت». در این برنامه، فن و هـنر بـه کارگیری ظرفیت های گوناگون لحاظ شده و کلیه مبادی مبدأ شناختی، غایت شناختی، قلمرو شناختی و راهکار شناختی راهبرد، بر اساس دین استوار است که در مجموع، یک راهبرد دینی را ارائه می دهد. شاخصه ها و امتیازات نظام راهـبردی امامت در مواردی همچون جامعیت برنامه(دین)، وجود دو ویژگی علم و عصمت در مدیر (امام) و قالب انتصاب ماورایی و اصطفایی در تعیین مدیر و رهبر جامعه، باعث شده است که راهبرد امامت در جایگاه الگویی بی بدیل در نـظام مـدیریتی و سیاسی دنیا درخشیده و واجد بیشترین مزیت و کارکرد و کمترین عوارض و آسیب باشد؛ برنامه و الگویی جامع که با کاربست همه ظرفیت های موجود معرفت شناختی، هستی شناختی و انسان شناختی راه سعادت و کمال فردی و اجـتماعی را فـراروی بشریت معاصر نهاده است. درنهایت، تبیین و ترویج این راهبرد میان جهانیان و بیان کارکردها و شاخصه های آن در خرده سامانه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی (در حوزه فرافردی) اشتیاق و عطش جهانیان را به نظام ولایی فزون تـر و گـامی زمینه ساز برای طلوع دولت یار می باشد.

منابع:
قرآن کریم

1- ابن شعبه حرانی، حسن، تحف العقول، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، موسسه نشر اسلامی، 1404ق.

2- ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغـه، بـیروت، دار احـیاء التراث العربی، 1422 ق.

3- ابن منظور، مـحمد بـن مـکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405 ق.

4- بحرانی، ابن میثم، النجاه فی القیامه، قم، موسسه الهادی، 1417ق.

5- بحرانی، سید هاشم، غایه المرام، تحقیق: سـیدعلی عـاشور، بـی جا، بی تا.

6- پورسید آقایی، سیدمسعود، دین و نـظام سـازی در نگاه استاد علی صفایی حائری، قم، انتشارات لیله القدر، 1389ش.

7- جلیل روشندل، تحول در مفهوم استراتژی، «مجموعه مقالات اولین سمینار بـررسی تـحول مـفاهیم»، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امورخارجه، چاپ اول، 1370ش.

8- جوهری، اسـماعیل، صحاح، تحقیق: احمد عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، 1407ق.

9- حائری پور و همکاران، نگین آفرینش، قم، مرکز تخصصی مهدویت، 1389ش.

10- حر عاملی، الفـصول المـهمه، قـم، موسسه معارف اسلامی امام رضا، 1418ق.

11- راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القـرآن، تـحقیق: صفوان عدنان داوودی، بیجا، طلیعه النور، 1426 ق.

12- سید رضی(موسوی)، محمد، نهج البلاغه، ترجمه: سید جعفر شهیدی، تـهران، انـتشارات عـلمی و فرهنگی، 1378ش.

13- شیرودی، مرتضی، مسائل نظامی و استراتژیکی، قم، زمزم هدایت، 1385ش.

14- صادقی، هادی، درآمـدی بـر کـلام جدید، قم، نشر معارف، 1382ش.

15- صدوق، محمد، امالی، قم، موسسه البعثه، 1417ق.

16- ـــــــــــــ، عیون اخبار الرضا (، بـیروت، تـحقیق: شـیخ حسین اعلمی، موسسه الاعلمی، 1404ق.

17- ـــــــــــــ، معانی الاخبار، تحقیق: علی اکبر غفاری، بی جا، انتشارات اسـلامی، 1361ش.

18- طـباطبایی، محمد حسین، المیزان، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسـلامی جـامعه ی مـدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش.

19- طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، نجف، دارالنعمان، 1368ق.

20- طبری، محمد بن جـریر(شـیعی)، دلائل الامامه، قم، موسسه البعثه، 1413ق.

21- عطاردی، عزیز الله، مسند امام رضا (ع)، مشهد، آستان قـدس رضـوی، 1406ق.

22- فـراهیدی، خلیل بن احمد، العین، تحقیق:مهدی مخزومی– ابراهیم سامرایی، بی جا، موسسه دارالهجره، 1409 ق.

23- کلینی، مـحمد، کـافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1388 ق.

24- کارلتون کلایمری، توتون جیمز آندرسن، کارل کویمبی کریستول، آشـنایی بـا عـلم سیاست، ترجمه: بهرام ملکوتی، تهران، سیمرغ، ۱۳۵۶ش.

25- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج25، بیروت، دار الوفاء، 1403ق.

26- مطهری، مـرتضی، مـقدمه ای بـر جهان بینی اسلامی، مقاله امامت و رهبری، قم، صدرا، 1364ش.

27- نعمانی، محمد، الغیبه، تـهران، مـکتبه صدوق، بی تا.

28- نوروزی، محمد جواد، فلسفه سیاست، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378ش.

29- الوانی، مـهدی، مـدیریت عمومی، تهران، نشر نی، 1368ش.

30- هرسی، پال؛ کنت بلانچارد، مدیریت رفتار سازمانی، ترجمه: عـلاقه بـند، تهران، امیرکبیر، 1379ش.

31- همدانی معتزلی، عبدالجبار، شرح الاصـول الخـمسه، قـاهره، مکتبه وهبه، 1408ق.

پی نوشت ها

[1] strategy

[2] بدین معنا که کلیه احکام و قوانین برخاسته از دین، راه و روشی برای نیل حیات برتر و کمال انسانی به شمار می آیـند

[3] در حدیث رضوی آمده است: «إن الامامة مـنزلة الانـبیاء وإرث الاوصیاء. إن الامامه خلافة الله و خلافة رسوله (ص) و مقام أمیر المؤمنین (ع) و خلافة الحسن و الحسین (ع) » که در آن بر موضوع جانشینی پیـامبر تـاکید شـده است (تحف العقول، ص440. )

[4] تعبیر و تعریفی کـه مـی توان از آیه «و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین»، بقره: 124، استنباط کرد، این است که خداوند امـامت را عـهد و پیمانی نامیده است که از امامان و رهبران جامعه اخذ می کند.

[5] «النظام الخیط الذیـ یـنظم به اللولو و کل خیط ینظم به لؤلؤ او غیره فـهو نـظام»؛ «نـظام در لغت به معنای ریسمان و نخی است کـه بـا آن دانه های مروارید و نظایر آن را به رشته می کشند». (لسان العرب، ذیل نـظم)

[6] حدثنا علی بـن بلال عن علی بـن مـوسی الرضا (ع) عن أبیه عن آبائه عن علی بن أبی طالب( عن النبی ( عن جبرئیل عن میکائیل عن إسرافیل عن اللوح عن القلم قال: یقول الله عز وجل: «ولایه علی بن أبی طـالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی» (عیون أخبار الرضا (، ج1، ص 147 ).

[7] لم یقبض نبیه حتی اکـمل له الدین و انزل علیه القرآن… و أقام لهم علیّا( علماً وإماماً، وما ترک شیئا مما تحتاج إلیه الامه إلا وقد بـینه. فـمن زعـم أن الله لم یکمل دینه فقد رد کتاب الله، و من رد کتاب الله فقد کفر. (ابن شـعبه حـرانی، تحف العقول، ص437؛ حر عاملی، الفصول المهمه، ج1، ص491)

[8] إن الامـامه خص الله بها إبراهیم الخلیل بعد النـبوه والخـله مرتبه ثـالثه و فـضیله شـرفه بها وأشاد بها ذکـره، فقال عزوجل: (وإذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما(، قال الخلیل سـروراً بـها: (ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظـالمین(. (تـحف العـقول، ص440)

[9] عـلامه طـباطبایی درباره این آیـه شـریف می نویسد: این آیه، حکایت کلام مؤمنان در رد سخن مجرمان است که می گفتند: «ما لَبِثُوا غَیْرَ سـاعَه»؛ چـون مـجرمان به سبب روحیه مادی و فرورفتگی ای که در نـشأه دنـیا داشـتند، روز قـیامت و فـاصله آن تـا دنیا را محکوم به همان نظام دنیا می دانستند، و با آن مقیاس می سنجیدند؛ لذا گفتند: «غیر از ساعتی درنگ نکردند؛ و یک ساعت مقدار کمی از زمان است. گویی خیال می کردند هنوز هم در دنـیا هستند؛ چون فهم و شعورشان همین قدر بود؛ لذا اهل علم و ایمان. سخن ایشان را رد کرده اند که درنگ آنان یک ساعت نبوده؛ بلکه به مقدار فاصله بین دنیا و آخرت بوده است؛ همان فـاصله ای کـه آیه (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ( آن را بیان می کند. اهل علم و ایمان، نتیجه گرفتند که این، همان روز قیامت است؛ ولی مجرمان از آنجا که همیشه درباره قیامت در شک بودند، و جز بـه امـور مادی دنیوی یقین پیدا نمی کردند، پنداشتند که بیش از یک ساعت از ساعت های دنیا از مردنشان نگذشته است.این است معنای کلام اهل علم و ایمان کـه گـفتند: (لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللَّهـِ إِلی یـَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(؛ یعنی شما جاهل و شکاک بودید، یقین به چنین روز نداشتید، و به همین سبب، امروز امر بر شما مـشتبه شـده است.از اینجا معلوم مـی شود کـه مراد از علم و ایمان در جمله «أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ» یقین و التزام به مقتضای یقین است، و اصولا علم در زبان قرآن، عبارت است از یقین به خدا و آیات او، و ایمان به معنای التزام به چیزی اسـت کـه یقین، اقتضای آن را دارد که خود موهبتی است الهی. نیز از اینجا روشن می شود که مراد از «کِتابِ اللَّهِ»، کتاب های آسمانی یا خصوص قرآن کریم است. (ترجمه المیزان، ج 16، ص 308و309)

[10] فلم تزل ترثها ذریته( بعض عن بـعض قـرنا فقرنا حتی ورثها النبی(، فقال الله: (إن أولی الناس بإبراهیم للذین اتبعوه وهذا النبی والذین آمـنوا( فـکانت لهـم خاصه فقلدها النبی( علیاً(. فصارت فی ذریته الاصفیاء الذین آتاهم الله العلم والایمان وذلک قوله: (وقـال الذین اوتوا العلم والایمان لقد لبثتم فی کتاب الله إلی یوم البعث فهذا یوم البـعث ولکنکم کنتم لا تعلمون( عـلی رسـم ما جری وما فرضه الله فی ولده إلی یوم القیامه. إذ لا نبی بعد محمد(.

[11] الامام، مطهر من الذنوب، مبرء من العیوب، مخصوص بالعلم، موسوم بالحلم، نظام الدین وعز المسلمین وغیظ المنافقین وبوار الکافرین.

[12] قال فی الائمه من أهـل بـیته وعـترته وذریته: " أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله - إلی قوله - سـعیرا". وإن العـبد إذا اختاره الله لامور عباده شرح صدره لذلک وأودع قلبه ینابیع الحکمه وأطلق علی لسانه فلم یعی بعده بجواب ولم تـجد فـیه غـیر صواب، فهو موفق مسدد مؤید، قد أمن من الخطأ والزلل.

[13] برای بررسی تطبیقی مصادیق ر.ک: اخلاق مـدیریت و فـرماندهی، پایگاه اینترنتی تبیان: http://www.tebyan.net/.

[14] «الامام الانـیس الرفـیق، والوالد الشـفیق و و الداعـی إلی اللهـ و الذاب عن حـریم الله». (الغـیبه، نعمانی، ص218)

[15] «الإمام واحد دهره، لایدانیه أحد و لایعادله عالم و لایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر ». (الغیبه، همان، ص220)

[16] ر.ک: ابن فارس، مقاییس اللغه؛ راغب اصفهانی، مفردات، ذیل «صفو».

[17] هل یعرفون قدر الامامه ومحلها من الامه، فـیجوز فیها اختیارهم. إن الامامه أجل قدرا واعظم شأنا و أعلی مکانا وأمـنع جـانبا وأبـعد غورا من أن یبلغها الناس بعقولهم أو ینالوها بآرائهم أو یقیموا إماماً باختیارهم… هیهات هیهات! ضلت العقول وتاهت الحلوم وحـارت الالبـاب وحصرت الخطباء وکلت الشعراء وعجزت الادباء وعییت البلغاء وفحمت العلماء عن وصف شـأن مـن شـأنه أو فضیله من فضائله، فأقرت بالعجز والتقصیر فکیف یوصف بکلیته، أو ینعت بکیفیته، أو یوجد من یقوم مـقامه، أو یغنی غناه …فمن أین یختار هذه الجهال الامامه بآرائهم؟ (تحف العقول، ص438؛ الغیبه، نعمانی، ص216)

[18] ر.ک: نـوروزی، محمد جواد، فلسفه سیاست، صص 104- 113 با تلخیص و اندکی تصرف.

[19] امیرمؤمنان ( حقوق و وظایف متقابل حـاکم و مـردم را چنین برمی شمارد: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ فـَأَمَّا حـَقُّکُمْ عـَلَیَّ فَالنَّصِیحَه لَکُمْ وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّی عـَلَیْکُمْ فـَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَه وَ النَّصِیحَه فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ وَ الْإِجَابَه حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَه حِینَ آمُرُکُمْ؛ ای مردم! مـرا بـر شـما حقّی است، و شما را بر من حقّی. بر من است که خیرخواهی از شما دریغ ندارم، و حـقّی را کـه از بیت المال دارید، بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تـا بـدانید. امـّا حقّ من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکارا حقّ خـیرخواهی ادا کـنید؛ چـون شما را بخوانم، بیایید، و چون فرمان دهم، بپذیرید، و از عهده برآیید. (نهج البلاغه، خـطبه 34، تـرجمه شهیدی).

[20] این صفات در دعای جوشن کبیر ذکر شده است.

[21] «إن الامام زمام الدین ونظام المسلمین وصـلاح الدنـیا وعز المؤمنین ». (تحف العقول، ص436؛ غایه المرام، ج3 ص314

 

 منبع : انتظار موعود، پاییز و زمستان 1389 - شماره 33 , پوررستمی،حامد

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه