مقالات ویژه محرم

عزت و آزادگی در سیره حسینی علیه السلام

عزت و آزادگی در سیره حسینی علیه السلام

انسان به فطرتش از خواری و زبونی ابا دارد و ننگ و عار را نمی پذیرد و بر دفاع از حق و حفظ ارزش ها و آرمان ها و اصول خود پا می فشارد و سازش نمی نماید؛ و هر چه آدمی در مراتب كمالی والاتر باشد سازش ناپذیری او در برابر خواری و پستی شدیدتر است؛ و حسین (ع) نمونه ی اعلای حمیت و سازش ناپذیری در دفاع از حق و تن ندادن به خواری و زبونی و سر باز زدن از ننگ و عار است


 
انسان به فطرتش از خواری و زبونی ابا دارد و ننگ و عار را نمی پذیرد و بر دفاع از حق و حفظ ارزش ها و آرمان ها و اصول خود پا می فشارد و سازش نمی نماید؛ و هر چه آدمی در مراتب كمالی والاتر باشد سازش ناپذیری او در برابر خواری و پستی شدیدتر است؛ و حسین (ع) نمونه ی اعلای حمیت و سازش ناپذیری در دفاع از حق و تن ندادن به خواری و زبونی و سر باز زدن از ننگ و عار است؛ آنجا که می فرماید: بدانید كه بى‏ نَسَبِ پسر بى‏ نَسَب، مرا میان دو چیز، مخيّر كرده است: شمشیر [كشیدن‏] و [تن دادن به‏] خوارى؛ و خوارى، از ما دور است! خدا و پیامبرش و مؤمنان و دامن‏ هاى پاك و پاكیزه و دل‏ هاى غیرتمند و جان‏ هاى بزرگ منش، این را بر نمى ‏تابند كه فرمانبَرى از فرومایگان، بر مرگ شرافتمندانه، ترجیح داده شود.

 

عزّت و کرامت امام حسین علیه السلام
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:

وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ نَبِیّا، إنَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ فِی السَّماءِ أکبَرُ مِنهُ فِی الأَرضِ؛ فَإِنَّهُ مَکتوبٌ عَن یَمینِ العَرشِ: مِصباحٌ هادٍ، وسَفینَةُ نَجاةٍ، وإمامٌ غَیرُ وَهِنٍ، وعِزٌّ وفَخرٌ، وبَحرُ عِلمٍ، وذُخرٌ.

سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، حسین بن علی، در آسمان، بزرگ تر است تا در زمین؛ چرا که بر سمت راست عرش، نوشته شده است: «او چراغ هدایت، کشتی نجات، پیشوای توانا، عزّت و افتخار، دریای دانش و ذخیره [ی الهی] است».[1]

طلب عزت از خداوند
1- امام حسین علیه السلام، در دعای عرفه:

یا مَن خَصَّ نَفسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفعَةِ، وأولِیاؤُهُ بِعِزِّهِ یَتَعَزَّزونَ، یا مَن جَعَلَت لَهُ المُلوکُ نیرَ المَذَلَّةِ عَلى أعناقِهِم فَهُم مِن سَطَواتِهِ خائِفونَ...إلهی! کَیفَ أستَعِزُّ وفِی الذِّلَّةِ أرکَزتَنی، أم کَیفَ لا أستَعِزُّ وإلَیکَ نَسَبتَنی؟!

ای که خود را به والایی و رفعت، ویژه ساخته و اولیایش به عزّت او، عزّت می جویند! ای که فرمان روایان نیز یوغِ خواری در برابر او بر گردن هایشان است و از قدرت او بیمناک اند!. ... خدای من! چگونه عزّت جویم، در حالی که در خواری جایم داده ای، یا چگونه عزّت نجویم، در حالی که به تو منسوبم (بنده تو ام)؟[2]

2- حسین علیه السلام در نماز وَتْر خویش می گفت:

اللّهُمَّ إنَّکَ تَرى ولا تُرى وأنتَ بِالمَنظَرِ الأَعلى، وإنَّ لَکَ الآخِرَةَ والاولى، وإنّا نَعوذُ بِکَ مِن أن نَذِلَّ ونَخزى.

«خدایا! تو می بینی و دیده نمی شوی. تو در بالاترین دیدگاهی و آخرت و دنیا را در اختیار داری. ما از خواری و رسوایی به تو پناه می بریم».[3]

 
عزت در سایه بندگی
از امام حسین علیه السلام، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:

مَن أخرَجَهُ اللّهُ عز و جل مِن ذُلِّ المَعاصی إلى عِزِّ التَّقوى، أغناهُ اللّهُ بِلا مالٍ، وأعَزَّهُ بِلا عَشیرَةٍ، وآنَسَهُ بِلا بَشَرٍ.

هر کس را که خداوند از خواری گناهان به عزّتِ پرهیزگاری در آورد، او را بی نیاز می گردانَد، بی آن که ثروتی داشته باشد، و عزیز و قدرتمندش می کند، بی آن که ایل و تباری داشته باشد، و از تنهایی به در می آورد، بی آن که کسی با او همدم شود.[4]

عزت اجتماعی
مرد عربی کاملًا گندمگون و نقاب زده، نزد امام حسین علیه السلام وارد شد و سلام داد. امام حسین علیه السلام هم پاسخ او را داد.

گفت: ای فرزند پیامبر خدا! سؤالی دارم.

فرمود: «بگو...».

گفت: عزّت مرد، در چیست؟

فرمود: «[در] بی نیازی او از مردم».[5]

جلوه های عزت و آزادگی در نهضت حسینی(ع)
ألا وَ إنَّ الدَّعِىَّ ابنَ الدَّعِىِّ قَد رَکَزَ بَینَ اثْنَتَین: بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! يِأبَى اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ، وَ حُجورٌ طابَت، وَ حُجورٌ طَهُرَتْ، وَ أُنوفٌ حَمِيَّةٌ، وَ نُفوسٌ أبِيَّةٌ، مِن أنْ تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الکِرامِ.

بدانید که بى نَسَبِ پسر بى نَسَب[6]، مرا میان دو چیز، مخيّر کرده است: شمشیر [کشیدن ] و [تن دادن به ] خوارى؛ و خوارى، از ما دور است! خدا و پیامبرش و مؤمنان و دامن هاى پاک و پاکیزه و دل هاى غیرتمند و جان هاى بزرگ منش، این را بر نمى تابند که فرمانبَرى از فرومایگان، بر مرگ شرافتمندانه، ترجیح داده شود.[7]

در مدینه
ولید بن عُتبه به سراغ حسین علیه السلام فرستاد و او به همراه سى تن از خاندان و دوستانش، نزد ولید آمد. ولید، خبر مرگ معاویه را به وى داد و بیعت با یزید را مطرح کرد.

حسین علیه السلام فرمود: «اى امیر! بیعت، کارى پنهانى نیست. فردا که مردم را فرا خواندى، ما را نیز فرا بخوان».

مروان گفت: اى امیر! عذرش را نپذیر و اگر بیعت نکرد، گردنش را بزن.

حسین علیه السلام خشمگین شد و فرمود: «واى بر تو، اى پسر زن کبودْچشم! تو به قتل من دستور مى دهى؟ به خدا سوگند که دروغ گفتى و کارى زشت مرتکب شدى».                       

آن گاه، رو به ولید کرد و فرمود: «اى امیر! ما، خاندان نبوّت و معدن رسالت و محلّ رفت و آمدِ فرشتگانیم. خداوند، با ما آغاز کرد و به ما ختم فرمود، در حالى که یزید، مردى فاسق، مى گسار، آدمکُش و داراى فسق آشکار است. او براى این کار، صلاحیت ندارد و کسى مانند من، با مانند یزید، بیعت نمى کند. ما و شما، شب را به صبح مى رسانیم و مى نگریم که کدام یک از ما براى خلافت و بیعت، سزاوارتر است».[8]

در مسیر مکه
امام رضا علیه السلام: هنگامی که امام حسین علیه السلام در دل شب به سوی عراق راه می سپرد، با مردی رو به رو شد که چنین رجز می خواند:

یا ناقَتی لا تَذعَری مِن زَجرِ

وشَمِّری قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ

بِخَیرِ رُکبانٍ وخَیرِ سَفرِ

حَتّى تَحَلِّی بِکَریمِ القَدرِ

بِماجِدِ الجَدِّ رَحیبِ الصَّدرِ

أثابَهُ اللّهُ لِخَیرِ أمرِ

ثَمَّةَ أبقاهُ بَقاءَ الدَّهر

ای شتر من! از بانگ حرکت، مَهَراس

و بشتاب، تا پیش از دمیدن سپیده، برسی

با بهترین قافله و هم سفر، تا بر انسانی بزرگ مرتبه، فرود آیی

آن که نیایش، بزرگ و با سینه ای گشاده است.

خدا بر نیکویی کارش پاداشش دهد

و برای همیشه روزگار، باقی اش بدارد!

امام حسین علیه السلام فرمود:

سَأَمضی وما بِالمَوتِ عارٌ عَلَى الفَتى

إذا ما نَوى حَقّا وجاهَدَ مُسلِما

وواسَى الرِّجالَ الصّالِحینَ بِنَفسِهِ

وفارَقَ مَثبورا وخالَفَ مُجرِما

فَإِن عِشتُ لَم أندَم وإن مِتُّ لَم الَم

کَفى بِکَ مَوتا أن تُذَلَّ وتُرغَما

«من به زودی می روم و مرگ برای جوان مرد، ننگ نیست

هنگامی که نیت حق دارد و بر اسلام می جنگد

و جان خود را فدای مردان نیک نموده

و از بدی جدا گشته و با خطاکار، ستیزیده است.

اگر زنده بمانم، پشیمان نمی شوم و اگر بمیرم، سرزنش نمی شوم

در مُردن تو همین بس که خوار و ذلیل شوی.»[9]

در برخورد با لشکر حر
امام حسین علیه السلام حرکت کرد و حُر نیز با یارانش با او حرکت می نمود. حُر به او گفت: ای حسین! من خدا را در باره خودت به یادت می آورم (مواظب خودت باش) که من، گواهی می دهم اگر بجنگی، کشته می شوی.

امام حسین علیه السلام به او فرمود: «آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ و آیا بیش از کشتن من، کاری از شما بر می آید؟

من برایتان همان سخنی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت، در حالی که قصد یاری کردن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را داشت و پسر عمویش او را ترساند و گفت: کجا می روی که کشته خواهی شد؟ و او پاسخ داد:

من، به زودی می روم و مرگ برای جوان مرد، ننگ نیست

هنگامی که نیت حق دارد و بر اسلام می جنگد

و جان خود را فدای مردان نیک نموده

و از بدی جدا گشته و با خطاکار، ستیزیده است.

اگر زنده بمانم، پشیمان نمی شوم و اگر بمیرم، سرزنش نمی شوم

در خواری تو همین بس که زنده، ولی ذلیل باشی».[10]

 

 

در جمع یاران
هنگامی که عمر بن سعد بر حسین علیه السلام فرود آمد و حسین علیه السلام یقین کرد که با او می جنگند، میان یارانش به سخن ایستاد و پس از حمد و ثنای الهی، فرمود: «می بینید که چه فرود آمده و دنیا، دگرگون و زشت گشته و نیکی آن، پشت کرده است و این حالت، چنان ادامه یافته که از آن، جز چکه آب تهِ ظرف، و زندگی پستی چون چریدنی کوتاه، باقی نمانده است. آیا نمی بینید که به حق، عمل نمی شود و از باطل، جلوگیری نمی شود؟ [در چنین وضعی] مؤمن باید در راه حق، در اشتیاق دیدار خدا (مرگ) باشد و همانا من، مرگ را، جز سعادت، و زندگی با ستمکاران را، جز ملالت نمی بینم».[11]

در مقابل لشکر کوفه
حسین علیه السلام از میان یارانش بیرون شد و نزد مردم (سپاه دشمن) آمد و از آنان خواست که ساکت شوند؛ امّا آنان از ساکت شدن، خودداری ورزیدند. به آنان فرمود: «... هان! بی نَسَب، پسر بی نَسَب، مرا میان دو چیز قرار داده است: مرگ و خواری. برگزیدن خواری، از ما بسی دور است و خداوند و پیامبرش و نیز نیاکان پاک و مادران پاک دامن ما و جان های غیرتمند، به فرمان برداری از لئیمان، گردن نمی نهند و آن را بر مرگ کریمانه، مقدّم نمی دارند. هان! من، جای عذری نگذاشتم و هشدار دادم. هان! با همین خانواده و [با وجود] کمی نفرات و نبودِ یاران، به جنگ می روم».

سپس سرود:

فَإِن نَهزِم فَهَزّامونَ قِدما

وإن نُهزَم فَغَیرُ مُهَزَّمینا

وما إن طِبُّنا جُبنٌ ولکِن

مَنایانا ودَولَةُ آخَرینا

«اگر می خواستیم فرار کنیم، پیش تر فرار می کردیم

و اگر هم اهل فرار باشیم، شما نمی توانید ما را فراری دهید.

خوی ما ترس و هراس نیست، بلکه

مرگ ما و نوبت دولتِ دیگران، در رسیده است.»

هان که پس از این واقعه، جز به اندازه سوار شدن بر اسب، نمی گذرد تا این که آسیای شما نیز بچرخد! این، عهدی است که پدرم به نقل از جدّم به من گفته است. «پس کار خود را و شریکان خود را گرد آورید». «و همگی با من نیرنگ کنید. سپس، مهلتی نخواهید یافت که من بر خداوند، پروردگار من و شما، توکل کرده ام؛ و هیچ جنبده ای نیست، جز آن که اختیارش به دست اوست. بی تردید، پروردگارم بر راهی راست است»».[12]

در گفتگو با قیس بن اشعث
قیس بن اشعث به امام حسین علیه السلام گفت: ما نمی فهمیم چه می گویی؟ حکم پسرعموهایت را بپذیر که آنان، جز آنچه دوست داری، به تو ارائه نمی کنند.

امام حسین علیه السلام فرمود: «نه. به خدا سوگند، به دست خود و ذلیلانه، خودم را به شما نخواهم سپرد و همچون بندگان بی اختیار، فرار نمی کنم!».

سپس فریاد زد: «ای بندگان خدا! به پروردگار خود و شما پناه می برم که بر من، هجوم آورید. به پروردگارِ خود و شما، از هر متکبّری که به روز حساب ایمان ندارد، پناه می برم».[13]

بر  بالین یاران
وقتی حُرّ بن یزید ریاحی بر زمین افتاد، او را نزد امام حسین علیه السلام آوردند. امام علیه السلام غبار از چهره اش زدود و فرمود: «تو آزاده (حُر) بودی، همان گونه که مادرت تو را نام نهاد؛ آزاده در دنیا و آزاده در آخرت».[14]

در میدان جنگ
امام علیه السلام مردم را به مبارزه فرا خواند و آنان نیز مانند سیل، از هر سو و پی در پی، بر او یورش بردند. امام علیه السلام نیز پیوسته هر کس را که به او حمله می کرد، می کشت تا آن جا که اثر کار او در آن سپاه انبوه، پدیدار شد. امام علیه السلام رجز می خواند:

القَتلُ أولى مِن رُکوبِ العارِ 

وَالعارُ أولى مِن دُخولِ النّار

کشته شدن، بهتر از ننگ است

و ننگ، بهتر از در آمدن به آتش[15]

دعوت دشمن به آزادگی
سپس حسین علیه السلام هماورد طلبید و هر کدام از قهرمانانی را که به سوی او می آمدند، می کشت تا آن که تعداد بسیاری از آنان را کشت. شمر بن ذی الجوشن که خدایش لعنت کند با عدّه فراوانی پیش آمدند و همگی با هم با او جنگیدند. حسین علیه السلام نیز با آنان جنگید تا آن که میان او و خیمه گاهش فاصله انداختند.

پس حسین علیه السلام بر آنان فریاد کشید: «وای بر شما، ای پیروانِ خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از [روز] معاد نمی هراسید، پس در این دنیایتان آزاده باشید و به [خوی] نیاکانتان باز گردید، اگر آن گونه که می گویید، عرب هستید».

پس شمر بن ذی الجوشن که خدایش لعنت کند، فریاد بر آورد: ای حسین! چه می گویی؟

فرمود: «می گویم: من با شما می جنگم و شما با من می جنگید؛ ولی زنان که گناهی ندارند. پس سرکشان و نابخردانتان را از تعرّض به حرمم، تا زنده ام، باز دارید».

شمر گفت: ای پسر فاطمه! حق با توست.

پس شمر بر یارانش بانگ زد و گفت: از حریم این مرد، دور شوید و در پی خودش باشید که به خدا سوگند، او هماوردی بزرگوار است».[16]

عزت و آزادگی امام حسین علیه السلام از نگاه دیگران
شمر بن ذی الجوشن، نامه عبید اللّه بن زیاد را برای عمر بن سعد آورد و چون بر او در آمد، آن را برایش خواند. عمر به او گفت: به خدا سوگند، حسین، تسلیم نمی شود! او، روحی عزّتمند[17] در درون خود دارد.[18]

ابن ابی الحدید: سَرور سازش ناپذیرانِ عزّتمند، کسی که حَمیت (غیرت) را و ترجیح دادن مرگ با شمشیر را بر خواری و ذلّت، به مردم آموخته است، یعنی ابو عبد اللّه حسین بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام که بر او و یارانش، امان را عرضه کردند، ولی او از ذلّت، روی برتافت و چون بیم آن داشت که ابن زیاد، اگر هم او را نکشد، گونه ای توهین به او روا خواهد داشت، مرگ را برگزید.[19]

شنیدم که نقیب، ابو زید یحیی بن زید علوی بصری می گوید: گویی شعر ابو تمّام، در باره محمّد بن حمید طایی، جز در باره امام حسین علیه السلام سروده نشده است که:

از سر گذراندن مرگ، آسان بود

امّا تلخی و خشونت [دشمنان]، آن را به وی باز گرداند.

و نیز جان غیرتمند و ستم ناپذیر [حسین]

که پذیرش ظلم را از بیم مرگ، کفر و حتّی بالاتر می بیند.

و بدین سان، پا در چشمه جوشان مرگ فرو برد

و به آن گفت: از زیر پنجه تو برانگیخته می شوم.

و ردای مرگ سرخ پوشید

و شب نیامده، دیبای سبز [بهشتی] به تن نمود.[20]

ابن جوزی: امام حسین علیه السلام به سوی مردم حرکت کرد؛ زیرا دید که آیین اسلام، کنار نهاده شده است. او در بر پا ساختن پایه هایی که نیایش صلی الله علیه و آله تأسیس نمود، کوشید و چون دشمنانش گِرد آمده، او را محاصره کردند، فرمود: «بگذارید باز گردم».

گفتند: نه. حکم ابن زیاد را بپذیر.

امّا او کشته شدن را بر خواری ترجیح داد و جان های عزّتمند، چنین اند:

کرامت نفس من، پستی را بر من برنمی تابد 

تا به جای رضایت [خدا]، دنبال لقمه نانی و جرعه آبی باشد.

در طلب والایی است که فراز و فرود می آیم

و ییلاق و قشلاق من، به گِرد مجد و شرافت است

همّتم چنان در اوج است که هیچ نگاهی به آن نمی رسد

مگر آن که از محال در گذرد

با من مباد جانی که چون به جانبازی

همّت بگمارم، از من پیروی نکند.[21]

...سپس سروده های زیر را آورده است:

و هنگامی که بقیه زندگی را همراه ذلّت دیدند

و عزّت مرگ را دست یافتنی دیدند،

از لذّت همراه با ذلّت زندگی، دست شُستند  

و چنان مُردند که سرزنشی بر آنان نباشد.

و شگفت نیست اگر بر شیر، چیره شوند

سگان دشمن، از عرب و عجم.

که سلاح «وحشی» به «حمزه» جام شهادت نوشاند

و علی را شمشیر ابن ملجم، به شهادت رساند.[22]

مرثیه

بزرگْ فلسفه قتلِ شاه دین، این است

که مرگ سرخ، به از زندگى ننگین است

حسین، مظهر آزادگى و آزادى است

خوشا کسى که چنینش مرام و آیین است!

نه ظلم کن به کسى، نه به زیر ظلم برو      

که این، مرام حسین است و منطقِ دین است

همین نه گریه بر آن شاه تشنه لب، کافى است

اگر چه گریه بر آلام قلب، تسکین است

ببین که مقصد عالى وى چه بُد اى دوست

که درک آن، سبب عزّ و جاه و تمکین است

ز خاک مردم آزاده، بوى خون آید

نشانِ شیعه و آثار پیروى، این است[23]  

 

ذکر مصیبت
چون حسین علیه السلام با سه یا چهار نفر تنها ماند، شلوار یمانی محکمش را که چشم را خیره می کرد، خواست تا زیر لباسش بپوشد و آن را پاره پاره و رشته رشته کرد تا پس از شهادتش، آن را به غارت نبرند.

یکی از یاران او گفت: کاش زیر آن، شلوارک می پوشیدی!

فرمود: «آن، لباسِ خواری است و برای من، شایسته نیست که آن را بپوشم».

امّا هنگامی که به شهادت رسید، بحر بن کعب، آن را از [تن] ایشان در آورد و ایشان را بی لباس، رها کرد.[24]

 

 پی نوشت ها:

[1] دانشنامه امام حسین علیه السلام، محمدی ری شهری، ج 2، ص 89.

[2] همان، ج 14، صص 133 - 135.
[3] همان، ج 2، ص 101.
[4] همان، ج 14، ص 303.
[5] همان، ص 133.
[6] منظور، عبید اللّه بن زیاد بن سمیه است که معاویه بر خلاف شریعت اسلام، پدر او (زیاد) را برادر خود و فرزند ابو سفیان خواند.
[7] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج 3، ص 357.
[8] همان، صص 397 - 399.
[9] همان، ج 2، صص 89 - 91.
[10] همان، ص 91.
[11] همان، صص 91 - 93.
[12] همان، ج 14، ص 135.
[13] همان، ج 2، صص 95 - 97.
[14] رک: همان، ج 14، ص 117.
[15] همان، ج 2، ص 97.
[16] همان، ج 14، صص 117 - 119.
[17] در مصادر دیگر، «روح پدرش را» آمده است.
[18] دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج 2، ص 97.
[19] همان، ج 2، ص 97.
[20] همان، ج 2، ص 99.
[21] همان، ج 2، ص 99.
[22] همان، ج 2، صص 99 - 101.
[23] خوشدل تهرانى(م 1365 ش)؛ همان، ج 10، ص395.
[24] همان، ج 2، صص 101 - 103.

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه