مقالات حجاب و عفاف

حجاب در حصار

حجاب در حصار

بنابراین حجاب اسلامی مستلزم حبس، راکد، معطل و مهمل گذاشتن توانایی ها و استعداد زنان نخواهد بود بلکه بانوان با رعایت این اصل استوار قرآنی با وقار خاص، امنیت روانی و اطمینان خاطر در جامعه حضور می یابند و در عرصه هایی که توانایی های لازم را دارند مشارکت می کنند. به هیچ عنوان حجاب موقعیت و شخصیت زن را تنزل نمی دهد بلکه با کرامت های انسانی او را افزایش می دهد.

به مناسبت دوازدهم تیرماه سال گرد قیام مسجد گوهرشاد

حجاب را اسلام تأسیس کرد و حکمت آن دشمنی با لذت های مشروع و حمایت از انزوای بانوان و محروم گردیدن آنان از مشارکت های اجتماعی و فرهنگی نبود؛ بلکه برعکس پوشش شرعی و دینی به مصونیت زنان از برخی مفاسد کمک می کند. حجاب برای زنان و دختران نه تنها اسارت آور و محصورکننده نیست بلکه آنان را از بند هوا و هوس و هرگونه ابتذال می رهاند و یک نوع آزادگی معنوی و ارزشی به آنان اعطا می کند.

بنابراین حجاب اسلامی مستلزم حبس، راکد، معطل و مهمل گذاشتن توانایی ها و استعداد زنان نخواهد بود بلکه بانوان با رعایت این اصل استوار قرآنی با وقار خاص، امنیت روانی و اطمینان خاطر در جامعه حضور می یابند و در عرصه هایی که توانایی های لازم را دارند مشارکت می کنند. به هیچ عنوان حجاب موقعیت و شخصیت زن را تنزل نمی دهد بلکه با کرامت های انسانی او را افزایش می دهد. به علاوه با رعایت این سنت دینی به استحکام بنیان خانواده کمک می گردد و سبب می شود نسلی پاک و سالم تحویل جامعه داده شود. فرزندی که در چشمه سار عواطف متقابل زن و شوهر پرورش یابد بهتر می تواند در ابعاد گوناگون علمی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی منشأ اثر گردد.

استعمارگران و برخی خودباخته های داخلی که تاب تحمل سنت ها و شعائر مذهبی را نداشتند تصمیم گرفتند حجاب را طی مراحلی مورد تهاجم قرار دهند. در ابتدا مطبوعات، کتاب ها و نظام آموزشی ابزار اصلی برای اجرای این توطئه بودند. حضور مسیون های مذهبی و تأسیس مدارس خارجی، بازگشت فرزندان خانواده های اشرافی از غرب بعد از پایان تحصیلات، نشر برخی مطبوعات متأثر از فرهنگ غربی و نهایتاً فکر تشبه به غرب، از جمله ی این عوامل داخل بود. این موارد زمینه ای را برای اجرای ماجرای کشف حجاب فراهم ساخت؛ خواسته های استعمارگران نیز این مسائل را تقویت می کرد. رضاشاه که فردی سفّاک، مغرور و خودخواه بود و حتی برای افراد خانواده اش ارزشی قایل نبود و دخترانش را اجباراً وادار می کرد با افراد مشخصی ازدواج کنند، بر حسب ظاهر می گفت حجاب مانع ترقی و توسعه است ولی روشن-فکرانی که او را در میان گرفته بودند و شاه را تغذیه ی فکری می کردند به خوبی درک می کردند که هیچ رابطه ی منطقی، خردمندانه و علمی میان توسعه ی فرهنگی و تمدن با کشف حجاب نیست. در واقع کارگزاران ستم، خواستار متمدن گردیدن جامعه ی ایران به معنای رشد در عرصه ی دانش و فن آوری و خلاقیت های علمی نبودند بلکه ایجاد فرهنگ مصرفی از طریق تحقیر مذهبی و بومی مدنظر بود.

مقدمات کشف حجاب به طور عملی از زمانی آغاز شد که خانواده ی رضاخان به حالت رفع پوشش در نوروز سال 1306 ش در حرم مطهر حضرت فاطمه ی معصومه(ع) حضور یافتند که با مخالفت جدّی آیت ; الله شیخ محمدتقی بافقی روبه رو گردیدند. برخی اقدامات دیگر نیز مؤید این واقعیت بود ولی بعد از سفر ترکیه، شاه با اشاره به پیش رفت سریع ترکیه بعد از رفع حجاب زن ها و آزادی ; آنان، اطرافیان را به این مسئله تشویق می نمود. در اوایل خرداد 1314. ش یک روز هیئت دولت را احضار کرد و گفت ما باید در صورت و سنت غربی شویم، باید برای رفع حجاب زنان اقدام نمود؛ و چون برای عموم مردم اجرای این طرح مشکلاتی به وجود می آورد شما وزرا و معاونین باید پیش قدم شوید و هفته ای یک شب با خانم های خود در «کلوپ ایران» اجتماع کنید. او به وزیر فرهنگ وقت (علی اصغر حکمت) دستور داد در مدارس زنانه، معلمان و دختران باید بدون حجاب باشند و اگر زن یا دختری از این برنامه امتناع کرد، او را در مدارس راه ندهند. رضاشاه رو به وزیر معارف و فرهنگ کرد و گفت: «سابقاً به وکیل معارف دستور دادم برای رفع روپوشانیدن زنان اقدام کنید. اما او نخواست یا نتوانست و کاری نکرد. حالا باید شما در این کار با کمال متانت و حسن تدبیر اقدام کنید که این رسم دیرین که برخلاف تمدن است از میان برداشته شود.» وزیر معارف پاسخ می دهد: «امر مبارک را اطاعت می کنم، زیرا این رسم نه تنها برخلاف تمدن است بلکه با قانون طبیعت در تضاد است. در دنیا و در میان حیوانات و نباتات هیچ جنس ماده ای خود را از جنس مخالف پنهان نمی کند بلکه از علل بزرگ عقب افتادن کشور ما از قافله ی تمدن دنیا همین است که نیمی از ملت ما به کلی (به دلیل رعایت حجاب) فلج مانده است.»

اما «مخبرالسلطنه» هدایت که خود حدود شش سال به عنوان نخست وزیر در خدمت رضاخان بوده است، این توجیهات را قبول ندارد و اضافه می کند: «برهنه گردیدن علامت تمدن نمی شود بلکه با آن بی بند و باری توأم می گردد و نیز چه بسیاری از مردم اند که امروز عریان می گردند ولی ما آنان را وحشی می خوانیم و با اجرای طرح کشف حجاب زنان ما به نیمه ی راه وحشت رسیدند نه به تمدن و ترقی.»

از برخی مدارک و اسناد برمی آید این توطئه کاملاً دستوری، فرمایشی و تحمیلی بوده است. بدرالملوک بامداد می-نویسد: «در 22 اردیبهشت 1314 با اشاره ی رضاشاه و با دعوت وزیر معارف وقت، عده ای از زنان فرهنگی انتخاب و به محل دارالمعلمات در کوچه ی ظهیرالاسلام دعوت شدند. به آن ها گفته شد مأموریت دارند تا جمعیتی تشکیل دهند و اساس نامه ی آن را به نظر وزیر معارف برسانند و با حمایت دولت، پیش قدم نهضت آزادی زنان ایران باشند. این جمعیت در جلسات بعد نام کانون بانوان را برای خود برگزید. در این کانون صدیقه دولت آبادی، فاطمه سیّاح، هاجر تربیت، بدرالملوک بامداد، فخرالزمان غفاری و پری حسام شهیدی عضویت داشتند. ریاست کانون نیز به عهده ی خانم صدیقه دولت آبادی بود و از آن جا که به دلیل مقاومت های اجتماعی، این کانون کاری از پیش نبرد، وزیر معارف بر آن شد تا معلمان مدارس و دختران دانش آموز را بازیچه ی سیاست جدید قرار دهد و مقرر گردید در مدارس تدریجاً مجالس جشن و سرور و خطابه با روی باز و بدون حجاب برگزار گردد. انتشار این خبر موجب تشدید اعتراض ها و جنبش های اجتماعی - مذهبی گردید. نخستین مقاومت، مربوط به علمای شیراز است. در فروردین 1314. ش دختران مدرسه ی «مهر آیین» شیراز را اجبار نموده بودند بدون حجاب در مراسم جشن حاضر گردند. روحانیون شیراز بعد از دریافت این خبر، تلگرافی اعتراض آمیز به شاه مخابره کردند که رضاشاه آن را بدون پاسخ گذاشت و متعاقب بروز این واکنش از سوی علمای شیراز، دستگاه های تبلیغاتی رژیم، زبان به هتاکی گشودند و کوشیدند حتی از طریق اشاعه ی پاره ای سروده های شاعران از جمله ایرج میرزا در مذمت حجاب، حمله ای به آداب و سنن مذهبی آغاز کنند. محصول این یورش ها آن بود که حجاب مانع رشد و ترقی است و برهنگی موجب تمدن می گردد.»

مقاومت مشهد
از اوایل سال 1314. ش برخی زنان بدون داشتن حجاب در معابر حرکت می کردند. رعایت حجاب توسط زنان کاملاً ممنوع گردید، کسبه از فروش اجناس به زنان با حجاب منع شدند و زنانی که می خواستند این اصل شرعی و قرآنی را رعایت کنند اجازه نداشتند سوار وسایل نقلیه ی عمومی گردند اما مقاومت در برابر کشف حجاب و کلاه فرنگی و پهلوی هم چنان در کشور ادامه داشت که نمونه ی بارز آن استقامت دلیرانه ی مردم مشهد به رهبری روحانیت بود. دستور تبدیل کلاه پهلوی به کلاه فرنگی و نیز منع حجاب به استانداری خراسان ابلاغ گردید. پاک روان، استاندار وقت، برای اجرای آن، مراتب را به تمامی ادارات و دوایر استان بخش نامه و منتشر کرد، اما در مشهد مقدس این دستورِ اجباری و مغایر با شئونات اسلامی و اصالت های ایرانیان به آسانی به اجرا درنیامد و درباره ی عملی گردیدن آن میان دو قدرت موجود در خراسان اختلاف نظر وجود داشت. فتح الله پاک روان، استاندار خراسان، اعتقاد داشت که در مقابل مقاومت های مردمی باید اعمال قدرت نمود و به زور سرنیزه اهالی را وادار ساخت از کلاه فرنگی استفاده کنند و نیز رعایت حجاب در معابر و اماکن منع گردد. قدرت دیگر خراسان، محمد ولی ; خانی اسدی نایب التولیه ی آستان قدس رضوی که تا حدی رفتار مردم پسند داشت و با علما و روحانیون در رفت و آمد بود. عقیده داشت مشهد شهری مذهبی و زیارتی است و مردم در این شهر از علمای شیعه پیروی می کنند. پس برای احتراز از هر گونه حادثه ای نباید متوسل به زور گردید، سرانجام پاکروان دیدگاه خود را عملی ساخت و شهربانی دست به بازداشت اشخاصی زد که قانون تغییر لباس را رعایت نمی کردند.

روحانیت بیدار و آگاه مشهد پس از شنیدن این رفتارها که هیئت ستم گر حاکمه پیش گرفته بود، به شدت نگران شدند و در این ارتباط، مخفیانه طی جلساتی به تبادل نظر و مذاکرات لازم می پردازد. منزل فقیه فرزانه آیت الله سید یونس اردبیلی محل دیدارها، ملاقات ها و پایگاه پای داری روحانیان متعهد، آگاه و شجاع است. در یکی از این جلسات، پیش نهاد می شود که آیت ; الله العظمی حاج ; آقا حسین قمی به تهران برود و مستقیماً با رضاشاه وارد مذاکره گردد. آن مرجع پرآوازه و مجتهد مبارز این نظر را پذیرفت و قبل از حرکت به سوی تهران، تلگرافی خطاب به شاه خودکامه مخابره کرد. نیز در آستانه ی این هجرت تاریخ ساز خطاب به روحانیون و مبلغان مشهد می گوید: «من می روم تا با این شاه صحبت کنم، شاید او را از این تصمیم منصرف گردانم و شما هم باید مردم را آگاه و هشیار نمایید که چه توطئه ی بزرگی تدارک دیده اند.» اما حاج ; آقا حسین قمی به محض ورود به تهران در باغ سراج الملک تهران (شهر ری) بازداشت و ممنوع الملاقات می-گردد. از طرف شهربانی امر محرمانه ای صادر گردید که مأمورین مراقب باشند کسی به دیدن ایشان نرود. علما و مردم مشهد و قم وقتی از این ماجرا مطلع می گردند، تلگراف هایی مبنی بر رهایی ایشان به مرکز مخابره می کنند. مسجد گوهرشاد که چند روز محل اجتماع و سخنرانی علیه این نیرنگ بود، با بازداشت حاج آقا حسین قمی حال و هوای دیگری می یابد. اجتماعات هر لحظه وسیع تر و گسترده تر می شود و سخن رانان کلام شان آتشین تر و اقشار گوناگون شعارهای شهاب گونه سر می دهند.

به محض بازداشت حاج حسین قمی، از مرکز به شهربانی مشهد دستور می رسد که وعاظ معروف را هرچه زودتر دستگیر کنند، بنابراین فرمان، شیخ غلام رضا طبسی و شیخ شمس نیشابوری که از واعظان مشهور خراسان بودند تحت پیگرد قرار می گیرند. علما و مجتهدان در یکی از جلسات خود در منزل آیت الله سید یونس اردبیلی تصمیم می گیرند تلگرامی به رضاشاه مخابره کنند تا او را از این اعمال ضد دینی نادم سازند. این تلگراف به امضای هشت تن از علمای متعهد و مشهور رسیده بود. خطبایی چون شیخ مهدی واعظ خراسانی و شیخ عباس علی محقق در مسجد گوهرشاد به منبر می روند تا مردم را بیدار سازند.

در چنین بحبوحه ای شیخ محمدتقی فرزند نظام الدین معروف به «بهلول» که در فردوس به منبر می رفت، عازم مشهد گردید و به منزل آیت ; الله قمی رفت و چون از بازداشت وی، توسط خانواده اش باخبر گردید شب نوزدهم تیرماه سال 1314 در مسجد گوهرشاد به منبر رفت و به افشاگری علیه حکومت رضاخان پرداخت و مردم را به مقاومت در برابر این سیلاب مخرب واداشت. مواعظ تند و آتشین او دو روز متوالی ادامه یافت. نواب احتشام، یکی از خدام حرم رضوی از میان جمعیت بلند شد و چون بر فراز منبر قرار گرفت اول نشان کلاه پهلوی خود را که علامت بارگاه رضوی بود کند و بوسید و در بغل خویش نهاد بعد افزود: «لعنت بر این کلاه و مؤسس آن و کلاه را پاره کرد و دور انداخت.» حاج شیخ عباس علی محقق واعظ خراسانی نیز در شب واقعه، در مسجد گوهر شاد، خاطرنشان گردید: «گویی ما زیر پرچم انگلیس هستیم که هرچه آنان بخواهند باید اطاعت کنیم.»

گردهمایی فزاینده ی مردم در مسجد گوهرشاد، هم راه با افشاگری های خطبا و روحانیان، می رفت تا پایه های نظام سلطه ی استعمار و زورگویی مستبدان را در هم فرو ریزد.

صبح روز جمعه دهم ربیع الثانی 1354 ق،20 تیرماه سال 1314 ش، قزاقان مستقر در مشهد برای پراکنده ساختن مردم وارد عمل می گردند. آنان وحشیانه به روی مردم آتش می گشایند و حدود یکصد نفر را کشته و مجروح می نمایند اما مردم متفرق نگشته و به مقاومت خود ادامه می دهند و قزاقان بر حسب ظاهر می گریزند. این عقب نشینی بدان جهت بود که آن جانیان دستوری برای سرکوبی هرچه خشن تر مردم نداشتند.

بعد از آن یورش خونین، مردم اطراف مشهد که غالباً کشاورز، دام دار و کارگر بودند با ادواتی چون داس، بیل چهارشاخ به سوی مسجد سرازیر می گردند. در مسجد بر اثر ازدحام جمعیت دیگر جای سوزن انداختن نبود. روحانیان و مبلغان بر فراز منبر هم چنان برای شنوندگان از افشای توطئه ها سخن می گویند. غذای مورد نیاز مردم متحصن در مسجد، از بیرون توسط حامیان نهضت تدارک دیده می شود. زنان نیز خواستار پیوستن به این سیل خروشان هستند. در مسجد «پیرزن» که میان مسجد گوهرشاد است، چادری برای بانوان شجاع فراهم می گردد و مرحوم نواب احتشام برای آنان سخنرانی می-کند و حقایقی را بازگو می کند.

روز شنبه 21 تیر 1314 / یازدهم ربیع الثانی 1354 فریاد مقاومت مردم در دل کارگزاران ستم رعب می افکند. شعارهای تندی علیه سلطنت رژیم پهلوی، کلاه بین المللی و حجاب زدایی داده می شود. دولتیان هراس خود را به مرکز مخابره می کنند. فرعون زمان دستور می دهد پناهندگان به خانه ی خدا را با اشد مجازات، تار و مار نمایند. سران قشون و شهربانی و آگاهی نیروهای خود را هماهنگ می کنند و قرار می شود بعد از نیمه های شب کشتار آغاز گردد. قبل از ظهر، قزاقان در نقاط حساس مسجد گوهرشاد مستقر می گردند و مسلسل های سنگین را بر بام های مشرف به حیاط مسجد مستقر می نمایند و شایع می کنند برای حفاظت از بانک ها و اماکن دولتی آمده اند. توپ های سنگین نیز روبه روی مسجد، در خیابان اصلی استقرار یافته و ذهن مردم مشهد هجوم روسیه را در سال 1330. ق به سرکردگی ژنرال «ردکو» به یاد می آورد.

لحظاتی از نیمه شب دوازدهم ربیع الثانی گذشته بود که صدای غرش مسلسل های قزاقان، آسمان مقدس مشهد رضوی را به لرزه درآورد و قشون این قلم رو به فرماندهی سرلشکر ایرج مطبوعی برای فتح مسجد گوهرشاد به حرکت درآمد و صدای شیپور جنگ از هر سو به گوش رسید. عده ای از دژخیمان، اسلحه به دست، بدون آن که حرمت خانه ی خدا را پاس دارند، پای به درون مسجد گذاشتند و مردم مؤمن و معتقدی را که از مقدسات و شعائر مذهبی دفاع می-کردند به خاک و خون کشیدند و به هیچ کس رحم نکردند.

موقعی که خورشید می خواست از افقی خون رنگ طلوع کند دیگر نه صدای گلوله ای می آمد و نه فریاد آن مؤمنین مبارز به گوش می رسید. عده ای از نظامیان کوردل پا بر روی کشته های بر زمین افتاده می گذاشتند و به دنبال زندگانی بودند که از دست رس گلوله های آنان دور مانده بودند. آن سفاک ها با به شهادت رساندن حدود دو هزار نفر (آمار را تا پنج هزار نفر هم گفته اند) و اسیر نمودن هزار و پانصد نفر توانستند مقاومت مردم مشهد را در هم بکوبند و جرثومه های استبداد و استکبار را از رفتار وحشیانه ی خود شاد نمایند. آن گاه کامیون های متعددی را که تعداد آن ها را تا 56 دستگاه ذکر کرده اند آوردند تا توسط آنان جنازه ی کشته هایی را که زخمی های زیادی در میان شان بود به بیرون شهر انتقال داده، درگودال های خشت مال و باغ خونی مشهد دفن کنند. از صبح روز یک شنبه 12 ربیع الثانی 1354. ق چند ساعت پس از این حادثه ی خونین که حماسه ی حجاب را رقم زد، عده ای از علما و روحانیان خراسان که در این قیام نقش داشتند بازداشت گردیده، روانه ی زندان یا تبعیدگاه شدند.

 

فرجام ماجر
بر اثر این فاجعه و پیرو تاخت و تازهای رژیم پهلوی، حوزه ی علمیه ی مشهد دچار رکود گردید. برخی مدارس علوم دینی تخریب گردید. حکومت نظامی بدون اعلام رسمی در مشهد برپا شد. شهر کاملاً در دست قزاقان و دژخیمان رضاخان قرار گرفت. چتر ضخیم و سیاه خفقان بر فراز آسمان مقاومت و حماسه ی مشهد رضوی گسترده گردید. عبور و مرور تحت کنترل شدید قرار گرفت.

تغییر و تحولاتی در مراکز قدرت مشهد صورت گرفت که همگی آن ها نشانه ی هراس رژیم از جنبش مردمی بود. محمود جم، وزیر کشور، سرهنگ محمد رفیع نوایی را که رئیس شهربانی آذربایجان غربی و از مهره های خشن نظام استبدادی رضاخان بود، به ریاست شهربانی مشهد منصوب کرد تا ریشه ی این حماسه را با اعمال خشونت بی اندازه ی خود پی جویی کند. پاک روان که دل ; خوشی از نایب التولیه ی وقت نداشت و از طرفی می خواست این پست مهم را شخصاً در اختیار گیرد، با یاری سرهنگ نوایی، علیه محمد ولی خان اسدی به عنوان فردی که در حادثه ی گوهرشاد دست داشته، پرونده سازی می ; کند و چهارماه بعد از این کشتار خونین او را که مقام نایب التولیه ی آستان قدس را عهده دار بود از منزلش به زندان نظمیه بردند. پس از بازجویی ها عاقبت روز شنبه 29 آذر 1314 وی را تیرباران کردند.

بعد از شهریور 1320 و سقوط دیکتارتوری رضاخان، فرزندان اسدی با گرفتن وکیل و فراهم آوردن اسنادی که بی-گناهی او را به اثبات می رسانید، سرهنگ نوایی را به محاکمه ی دادگستری مشهد فراخواندند او محکوم شناخته شد و به حبس افتاد و با وضعی رقت انگیز در حالی که بر تمام بدنش کرم افتاده بود، در زندان به هلاکت رسید. سرهنگ قادری هم که یکی از طراحان و شرکت کنندگان در کشتار و سرکوبی مردم مشهد در مسجد گوهرشاد بود، دچار سرطان گلو گردید و خفه شد. سرلشکر ایرج مطبوعی فرمانده ی قزاق سرکوب گر در کشتار خونین گوهرشاد در 27/ 6/1357 توسط دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و 44 سال پس از این حادثه به عنوان محارب با خدا و مفسد فی الارض شناخته و به استناد احکام شرع مطهر، به اعدام محکوم گردید. به علاوه تمامی اموال وی و خویشاوندانش که از طریق نامشروع از بیت ; المال کسب نموده اند، به نفع محرومین استرداد گردید. در شهریور 1320. ش و بعد از اشغال ایران توسط متفقین، دیکتاتوری رضاخان سقوط کرد و او به اتفاق خانواده اش از طریق کرمان به بندرعباس رفت و توسط یک کشتی به جزیره-ی موریس واقع در آفریقا تبعید گردید. بعد از مدتی بر اثر اصرار او و اطرافیانش وی را ابتدا به بندر دوربان و سپس به ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی منتقل کردند که سرانجام در 4 مرداد 1323 در همین شهر سکته کرد و به هلاکت رسید.

بدین گونه قیام خونین گوهرشاد لکه ی ننگی بر دامن رژیم ستم شاهی گردید و سیمای زشت دیکتاتوری او را نشان داد. کارگزاران استبداد با سرکوبی این قیام تصور می کردند با سرعت و شدت افزون تری می توانند ارزش های مردم را نشانه روند و اگر چه بعد از این حادثه به خفقان و فشارهای سیاسی خود افزودند اما کاری از پیش نبردند و نه تنها در رسیدن به اهداف شوم خود ناکام ماندند بلکه رفته رفته راه زوال را پیمودند و تومار ستم آنان در هم پیچیده شد. قیام ها و جنبش های مردمی به رهبری روحانیت و علمای شیعه، هم چنان استمرار یافت تا آن که نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی که از سال 1341 آغاز گردیده بود، بساط استبداد 57 ساله ی رژیم پهلوی و نظام شاهنشاهی 2500 ساله ی ایران را از میان برکند و شب سیاه ستم جای خود را به صبح امید داد.

پی نوشت
1. در این زمینه بنگرید به «یادداشت های شهید مطهری»، ج دوم، ص174 – 154.

2. نیمه ی پنهان، ج34 (اشرف پهلوی)، ص 22- 23.

3. واقعه ی کشف حجاب، ص 23.

4. کاروان علم و عرفان از نگارنده.

5. سی خاطره از عصر فرخنده ی پهلوی، علی اصغر حکمت، ص88.

6. همان.

7. نک: خاطرات و خطرات، ص 383، 405 و 408.

8. زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، بدرالملوک بامداد، ص 89.

9. واقعه ی کشف حجاب، مقدمه ی کتاب.

10. تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوران پهلوی، علی رضا امینی، ص39 – 40.

11. نخست وزیر ایران از مشیرالدوله تا بختیار، باقرعاقلی، ص 240، پلیس خفیه ی ایران، مرتضی سلیمی فمی تفرشی، ص246.

12. در باره ی این شخصیت برجسته ی حوزه مشهد نگاه کنید به گلشن ابرار، ج7، مقاله ی نگارنده.

13. پلیس خفیه در ایران، ص175 – 174؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، همان مؤلف، ص246. تاریخ و فرهنگ معاصر، ش21 و 22، ص150 – 149.

14. پلیس خفیه ی ایران، ص181؛ گفت و گو با دکتر مهدی محقق، کیهان فرهنگی، سال چهارم، خرداد 1366.

15. قیام گوهرشاد، سینا واحد، ص71 – 72.

16. همان، ص 51 – 52.

17. حدیقه الرضویه، شیخ حسن ادیب هروی، ص297.

18. قیام گوهرشاد، ص 71 – 72.

19. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ج اول، ص 114.

 

منبع : مجله  پیام زن  تیر 1389 - شماره 220  / نویسنده : غلامرضا گلی زواره

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه