ویژه شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

ویژگی ها و شاخصه های نظام آموزشی امام صادق (ع)

ویژگی ها و شاخصه های نظام آموزشی امام صادق (ع)

وجود انحرافات فرهنگی و بدعت های دینی در عصر امویان لزوم بازنگری در فرهنگ اسلامی، بویژه فرهنگ مذهب تشیع را فزونی بخشیده بود. مناسب ترین شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مختص عصر امامین صادقین است که فرصتی مناسب را برای انجام فعالیت های فرهنگی فراهم آورد. امام صادق (ع) از بسترها و زمینه های موجود عصر خویش بهره جست و توانست با انجام فعالیت های فرهنگی گسترده، نظام فرهنگی جامعه شیعه را طراحی و مدیریت نماید.


مقدمه
اهتمام دین اسلام به امر آموزش و یادگیری سـبب شـده اسـت که این مساله ویژگی بارز تـمدن اسـلامی بـه شمار آید. تشبیهات و کنایه های بلیغ قرآن کریم در باب اهمیت علم، دلیل روشن جایگاه رفیع دانش در کتاب مقدس مسلمانان است. تاکیدات پیامبر اکـرم (ص) بـر فـراگیری علم و برداشته شدن مرزهای زمانی و مکانی درمسیر آمـوزش در بـیانات ایشان، گواه ارزش والای مساله تعلیم و تربیت در متن اسلام است . ائمه شیعه به عنوان وارثان اصلی علوم نبوی، همواره توجه ویژه ای بـر امـر دانـش و دانش افزایی داشته، تلاش شایسته ای برای انتشار علوم در جامعه اسـلامی، انجام دادند. فرمایشات حضرت علی (ع) و امامین حسنین (ع)، آموزش های امام سجاد(ع) که بیشتر در قالب دعا و مناجات بوده و فـعالیت هـای امـام باقر (ع) و تشکیل درس ایشان در مدینه، نشان می دهد که این مساله هـمواره از مـهم ترین دغدغه های ائمه شیعه بوده است، لکن شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی، فرصت کـمتری را در اخـتیار ایشـان قرار می داد و فضا برای ایجاد یک نظام آموزشی منسجم فراهم نبود.

در عـصر امـام صـادق (ع)، شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی متحول شد. در این دوره زمینه های شکوفایی علمی مسلمانان فـراهم آمـده و مـوانع رشد فرهنگی شیعه تا حدی برداشته شد. امام صادق (ع) نیز از فرصت های موجود بـهره جـست و نظام آموزشی گسترده ای را طراحی ومدیریت کرد.

در زمینه نظام آموزشی امام صادق (ع) تحقیقات قـابل تـوجهی انـجام نگرفته است. البته در لابلای تحقیقاتی که درباره امام صادق (ع) انجام گرفته، به صورت اسـتطرادی اشـاراتی به فعالیت های فرهنگی آن حضرت، مشاهده می شود، ولی به هیچ عنوان چنین تـوجهاتی، انـعکاس دهـنده تصویری کامل از مبانی، ویژگی ها و روش های نظام آموزشی امام صادق (ع) نیست . اگر چه دکتر عـادل ادیب در بـخشی از کتاب خود به نام «زندگانی تحلیلی پیشوایان ما»، دکتر احمد رضا خـضری در قـسمتی از کـتاب «تاریخ تشیع»، رسول جعفریان در کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه»، علی محمد علی الدخیل در کـتاب «الأئمّـتُنا»، هـاشم معروف الحسنی در کتاب «سیرة الأئمة الإثنی عشر» و همچنین استاد شهید مرتضی مـطهری در کـتاب ارزشمند «سیری در سیره ائمه اطهار»، به بخشی از فعالیت های فرهنگی امام صادق (ع) پرداخته اند.

در مقاله حـاضر تـلاش شده است ، با توصیف و تحلیل داده های تاریخی و روایی، مهم ترین ویژگی هـا و شـاخصه های نظام آموزشی امام صادق (ع) بررسی شـود.

مـفهوم شـناسی
نظام: مجموعه قوانین ، قواعد، سنن، یا نوامیسی کـه قـوام و انتظام چیزی بر آن نهاده شده است (انوری، ۱۳۸۲، ج ۸: ۷۸۵۳ ).

آموزشی: عمل آموختن و یادگیری (همان، ج ۱: ۱۶۱).

نـظام آمـوزش امام صادق (ع): مراد از آن مجموعه ای از اجـزاست کـه برای نـیل بـه اهـداف عالیه آموزشی توسط امام صادق (ع) طـراحی و تـوسعه داده شده است.

بسترها و زمینه های تشکیل نظام آموزشی در عصر امام صادق (ع)
رخـدادهای مـهم واپسین سالیان حکمرانی امویان عرصه و مـجالی برای رشد تکاپوهای فـرهنگی شـیعه فراهم آورد. شکل گیری بحران هـای سـیاسی، اوج گیری شورش های اجتماعی، آغاز دعوت عباسیان، آشفتگی فرهنگی و شور و نشاط علمی در این دوره ، از جمله مهم ترین زمینه هـای تـرسیم شـاکله فرهنگی تشیع در عـصر امـام صادق (ع) به شمار مـی آید. در این دوره، جـریان های فکری و مذهبی مثل زنادقه، مرجئه، صوفیه، حنفی و مالکی در این دوره ظهور کردند و نوعی شور و نـشاط عـلمی بی نظیر در دنیای اسلام به وجـود آوردنـد.

۱-خدا محوری
نظام آموزشی امام صادق (ع) بر محوریت شناخت و معرفت الهی شکل گرفته است . هـمانگونه کـه همه اجزای عالم، هدف دار است و بـه سـوی خـداوند روانـند، مـعرفتی را هم که مـا بـاید کسب کنیم باید در جهت شناخت خداوند و در جهت تحقق اهداف الهی باشد. امام صادق می فرماید: «جـملگی دانـش مـردمان را در چهار چیز یافتیم: ۱- پروردگارت را بشناسی ۲- بدانـی کـه تـو را چـگونه آفـریده اسـت ۳- بدانی از تو چه می خواهد ۴- بدانی چه چیزی تو را از دینت خارج می کند.» (صدوق، ۱۴۰۳، ج ۱:۲۳۹). از این بیان، محوریت شناخت الهی در آموزش روشن می شود. بنابراین هر انسانی باید بـه عنوان یکی از آحاد این نظام گسترده حقایق عالم را کشف کند و دانش خود را برای اقامه عدل و قسط به کارگیرد که نتیجه آن جامعه ای هماهنگ است که بر اساس دستورات الهی استعدادهای درونی انـسان در آن شـکوفا می شود.

در اندیشه امام صادق (ع) تکامل انسان در رسیدن به عبودیت الهی است و رسالت نظام آموزشی صرفا انتقال دانش نیست، بلکه نظام آموزشی نظام تعلیم و تربیت است و این امر زمانی مـحقق مـی شود که هدف اصلی آن تکامل روحی و معنوی شاگردان باشد.

نظام آموزشی کنونی در غرب، بر مبنای اندیشه سکولار و hiumanism و بر محوریت خواست بشر در جهت تـوسعه مـعاش و تمتع هر چه بیشتر از لذایذ مـادی و دنـیوی با روش غلبه بر طبیعت بنا شده است. این نظام که به دنبال جدایی علم و دین در غرب شکل گرفته ، مهم ترین هدفش تربیت کادرهای مورد نیاز تـمدن غـرب است. بدین ترتیب بـرای اصـلاح آن باید مبانی علوم را بار دیگر بر معتقدات دینی و محوریت خداوند بنا کرد. این ایراد، فراتر از سیستم آموزشی غرب، متوجه تمدن غرب است که برای ماندگار شدنش، نیازهای تخصصی خویش را از طـریق این نـظام آموزشی برآورده می کند.

در کشور ما نیز محوریت خداوند در نظام آموزشی هنوز لباس عمل نپوشیده است و همخوانی مناسبی با نظام آموزشی امام صادق (ع) ندارد. در نظام تعلیم و تربیت امام صادق (ع)، تـحصیل عـلم با عـبودیت الهی عجین شده بود. اولین دانشگاه آن حضرت مسجد بود. دانشمندان بزرگ مسلمان با وضو وارد حجره های مسجد مـی شدند و در زمان نماز، نماز را با جماعت اقامه می نمودند، در حالی کـه امـروز در ایران در مـعدود مدارس ما نماز بر پا می شود و به نظر می رسد ریشه بی ثباتی اخلاقی نسل امروز و مـشکلات فـرهنگی امروز جامعه را باید در چگونگی رفتار آموزشی جامعه که از نظام تعلیم و تربیت اسلامی فـاصله گـرفته اسـت، جست و جو کرد.

نظام آموزشی امام صادق (ع) نظام تعلیم و تربیت است، از این رو معلمان و مربیان اصلی این نـظام باید از خطا مصون باشند تا در فرآیند آموزش خللی رخ ندهد. لذا آن حضرت ابتدا مـردم را به معصومین توجه داده و نـجات عـلمی و فرهنگی مسلمانان را در گرو اخذ تعالیم از معدن رسالت ، دانسته است . شیخ صدوق از ابابصیر روایتی نقل می کند که حضرت فرمود: « ای ابابصیر، درخت دانش، ما خاندان پیامبر(ص ) هستیم. جبرئیل در خانه ما فرود مـی آمد و ماییم خزانه دار علم خداوند و معادن روح خدا، هر کس از ما پیروی کرد نجات یافت و هر کس از ما تخلف کرد هلاک شد و این حقی است بر خداوند» (صدوق، ۱۳۶۲: ۳۰۷ ). از این رو معلمان، مربیان و اساتید مراکز آمـوزشی در مـرتبه اول، باید خودشان تربیت یافته مکتب اهل بیت باشند تا بتوانند دانش پژوهان را مطابق با نظام تعلیم و تربیت امام صادق (ع) پرورش دهند.

در یک نظام آموزشی با ساختاری خدا محور، نوع گرایش عـلمی کـه در اولویت انتخابی قرار می گیرد، باید در جهت نیل به معرفت و شناخت و قرب الهی باشد. از این رو، در اندیشه امام صادق (ع) علوم دینی در اولویت قرار گرفته است. آن حضرت می فرماید: «مسایل دین را خوب بفهمید و عـرب بـیابانی نباشید، زیرا که هرکس مسایل دین خدا را نفهمد، روز قیامت خدا به او نظر نکند و کردار او را پاک نسازد» (کلینی، ۱۴۱۸، ج ۱: ۴۸). همچنین می فرماید: « لَوَددتُ أَنَّ أَصحَابِي ضُرِبَت رُؤوسُهُم بِالسِّیَاطِ حَتَّی یَتَفَقَّهُوا» و می فرماید: «وقتی خـداوند خـیر بـنده ای را خواهد او را خوب دین فهم کند.» (هـمان: ۴۹ ).از این روایات، مـی تـوان به جایگاه علوم دینی در آموزش و همچنین نقش آن در هدایت و کمال انسان پی برد.

در یک نظام آموزشی که در مسیر کمال الهی قرار دارد، رعایت اخـلاق جـزء اصـول لاینفک آن است. در فضاهای آموزشی اگر عالم و متعلم بـه زیور ادب آراسـته نشوند، علاوه بر پیدایش مشکلات داخلی در محیط آموزشی، آثار سوء فرهنگی آن ، گریبان گیر کل جامعه خواهد شد. چون مـعلمان و مـتعلمان حـامل پیام های فرهنگی در جامعه هستند. در اندیشه امام صادق (ع) محیط آموزش بـاید سرشار از عواطف و صمیمیت باشد. از این رو آن حضرت به شاگردانش سفارش می کرد: « علم را با حلم و وقار مزین کنید و در مـقابل اسـتاد و شـاگرد خود متواضع باشید» (همان: ۵۳ ). حضرت سعی داشت این روحیه را در نظام آموزشی خـود عـملیاتی کند ومیان ایشان و شاگردانش ارتباطی سرشار از علاقه و محبت حاکم نماید؛ مثلا وقتی ابان بن تَغْلب بـر حـضرت صـادق (ص ) وارد شد، حضرت برخاست و با او معانقه و مصافحه نمود، و امر فرمود تا بالشی را بـرای وی اضـافه کـنند و در پشتش دو بالش قرار دهند، و با تمام وجه خود به سوی او متوجه شد و نگاه کـرد و إقـبال نـمود. وقتی خبر مرگ أبان را برای حضرت آوردند فرمود: أمَا وَاللهِ لَقَد أوجَعَ قَلْبي مَوتُ أبـان! «سـوگند به خدا آگاه باشید و بدانید که مرگ أبان ، دل مرا به درد آورد!» (طوسی، بی تـا: ۴۴)

در سـایه تـربیت امام، شاگردان نیز همواره به استاد خویش عشق ورزیده و از علم، حلم، تقوا و سعه صـدر آن حضرت تعریف می کردند که نمونه معروف آن سخنان ابوحنیفه و مالک بن انس، بـنیان گـذاران دو فـرقه بزرگ اهل سنت، است.

امام صادق (ع) خودش اخلاق علمی را در مجالس علمی رعایت می فرمود تـا دیگـران نیز الگو بگیرند؛ به عنوان نمونه، آن حضرت در مناظرات، ضمن گفت و گوهای شـبانه گـروه هـای مختلف، آنها را با استفاده از واژه های مؤدبانه و احترام آمیز مورد خطاب قرار می داد؛ مثلا هنگامی کـه زنـدیقی از مـصر برای مناظره با حضرت به مدینه و بعد از آن به مکّه آمد، حضرت او را چـنین خـطاب کرد: «یا اخا اهل مصر؛ ای برادر اهل مصر» و نتیجه مناظره وی با امام این بود که زندیق ایمان آورد و امـام نـیز به یکی از اصحاب خود هشام بن حکم دستور داد تا تعلیم آداب و شـرایع اسـلام به او نمود.( صدوق، ۲۰۰۹: ۹۸؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۳: ۵۱) همچنین ابان بـن تـغلب روایت مـی کند که من درخدمت حضرت ابوعبداللّه در مـکه حـاضر بودم ناگاه مردی از اهالی یمن به خدمت آن امام رسید و سلام کرد. آن حضرت جـواب سـلام او را داده وگفت: مرحبا یا سعد. در روایتی دیگـر از ابـان بن تـغلب، امـام صـادق (ع) ازمردی که پیش او آمده بود سؤالاتی رامـی پرسـد ودر ضمن سخنان او را با القاب محترمانه ای مورد خطاب قرار می دهد. مثلا«یا اخـا العـرب»؛ که در پاسخ، شخص نیز متقابلا ادب را رعـایت می کرد (همان، ج ۵۵: ۲۱۹) بـنابراین اگـر نظام آموزشی امام صادق (ع) بـه عـنوان الگو قرار گیرد و در مراکز آموزشی، علاقه و محبت لازم میان استاد و شاگرد ایجاد شود دانـش آمـوز به راحتی نا امید نـخواهد شـد کـه نا امید شـود از تـحصیل و آن را رها کند.

در نظام آمـوزش امـام صادق (ع) که بر مبنای خدامحوری و کسب معارف الهی تاسیس شده است ، پذیرش داوطلبان باید مـطابق ضـوابط صورت گیرد و امر مقدس تعلیم نـباید بـر افراد نـا اهـل سـپرده شود و حکمت به کـسانی که قا لیت آن را داشته و آن را ضایع نمی کنند ، تعلیم داده شود. حضرت می فرماید:« تعلیم به نـااهـل کاری عبث و بیهوده است» (صدوق، ۱۴۱۲، ج ۶: ۳۷۵ ) از این گـفتار اسـتنباط مـی شـود کـه بذر علم بـرای بـارور شدن به محل مرغوب و قابل اعتماد نیاز دارد که هزینه را تباه نکند. از این رو حوزه های علمیه در فرایند پذیرش طـلاب بـاید دقـت عمل بیشتری کنند تا به فرمایش امـام جـامه عـمل پوشـانده شـود.

۲- عـقل گرایی معتدل
در عصر امام صادق (ع) برداشت های متفاوت و گاه متضادی از عقل صورت می گرفت. برخی از اندیشمندان، آن قدر عقل را به حضیض ذلت کشانده بودند که گویی هیچ ارزش و دخـالتی در حوزه آموزش و معرفت ندارد و برخی آنچنان عقل و خرد را در مسند بالا نشانده بودند که گویی او تنها حاکم سرزمین معرفت و دانایی و سایر منابع شناخت یر دستان عقل هستند. عالمان اهل حدیث به نـص گـرایی روی آورده و یگانه مرجع و منبع دستیابی به معارف دینی را ظواهر آیات و روایات و نصوص می دانستند و با هرگونه خردورزی در متون دینی به مخالفت برخواستند. « برخی از حدیث گرایان تا آنجا بر ظواهر نصوص کتاب و سـنت جـمود ورزیدند که در قلمرو باورهای دینی و صفات الهی دچار انحراف تجسیم و تشبیه شدند و یا مجبور به توقف گردیده و درک عقل را نسبت به مفاهیم دینی تعطیل نـمودند» (شـهرستانی، ۱۴۲۵: ۷۳)؛ برای مثال شخصی از مالک بـن انـس درباره استوای خداوند بر عرش که در قرآن کریم وارد شده ، سوال کرد وی سرش را پایین انداخت و گفت: الاستواء معلوم و الکیفیه مجهوله و الایمان به واجب و السوال عنه بـدعه» (هـمان: ۸۹) و از این رو افرادی همچون شافعی و احـمدبن حـنبل نیز به مخالفت با علم کلام پرداختند.

در مقابل این گروه، معتزله را عقل گرایان افراطی دانسته اند، به گونه ای که در اندیشه آنها عقل و احکام عقلی نقش مهم و تعیین کننده ای در کشف و استنباط اعـتقادات دینـی و همچنین اثبات این عقاید بر عهده داشته است، لذا آنها در روش خود، هر مسأله ای را بر عقل و خرد آدمی عرضه می کردند و اگر توجیه عقلانی برای آن می یافتند آن را می پذیرفتند (همان: ۳۹ ). به نظر مـی رسـد ابوحنیفه نـیز که معاصر امام صادق (ع) و از شاگران آن حضرت بوده ، دچار افراط شده و عقل را در شناخت و معرفت کافی دانسته است. وی در کـتاب «الفقه الابسط» تصریح می کند: « در ایمان آوردن به خدا دلیل عقلی کافی اسـت، زیرا کـسی کـه در سرزمین کفر اقرار به اسلام نماید و چیزی از شرایع و فرایض را هم نداند، اگر بمیرد مومن مرده است» (ابـلاغ، بـی تا: ۱۶۸). در جهان معاصر نیز ساختار نظام آموزشی غرب بر عقل گرایی افراطی پایه گـذاری شـده کـه معتقد است تنها می توان قضیه ای را عقلا پذیرفت که صدق آن برای همه عاقلان در تمامی زمـان ها و مکان ها به اثبات رسد ( صادقی، در آمدی بر کلام جدید: ۴۲).

در نظام آمـوزشی امام صادق (ع) رویکردی مـعتدل دربـاره عقل اتخاذ گردیده و با حفظ جایگاه نقل، از نقش عقل نیز در فهم آموزه های دینی بهره گرفته شد. از این رو ضرورت عقل گرایی معتدل، در شالوده نظام آموزشی امام صادق (ع) جزو مبانی پذیرفته شده مـی باشد. به این معنی که در این نظام، گزاره های اعتقادی و دینی بر پایه تفکر و تعقل انسانی گره خورده است. ایشان می فرماید: «هر کس عقل داشته باشد، دین دارد و هر کس دین داشته باشد، وارد بهشت مـی شـود.» بنابراین سعادت بشر در گرو خردورزی اوست . آن حضرت به مفضل می فرماید: «ای مفضل، هر که تعقل نکند رستگار نشود و تعقل بی دانش میسور نگردد.» (کلینی ، ۱۴۱۸: ۴۲)؛ یعنی بدون نظام تعلیم تربیت خـردورزی مـعنا پیدا نمی کند. چون عقل برای شکوفا شدن نیاز به بستری دارد تا بارور شود و به بالندگی برسد. در اندیشه امام صادق (ع) عقل تنها قطعا کافی نیست و عقل برای دریافت معارف نـیاز بـه نور الهی دارد. امام صادق می فرماید: «. ...وقتی عقل انسان به نورموید باشد دانشمند، حافظ، یادآور، باهوش و فهمیده شود و از این رو بداند چگونه و چرا و کجا و بشناسد خیرخواه و بدخواه را و وقتی این را شناخت، روش پیوست و جـدایی خـود را بـشناسد و در یگانه پرستی خدا و دل دادن به فـرمانبری مـخلص گـردد...(همان: ۴۰)

پرسش های گوناگون شاگردان امام در برداشت عقلی از ظواهر آیات و متون دینی ، بیانگر جایگاه رفیع عقل در نظام آموزشی آن حضرت و بها دادن به آن در تـاویل ظـواهر نـصوص است ؛ از باب نمونه، زمانی که معاویه بن وهـب از رویتـ خداوند سوال کرد، حضرت می فرمود: « رویت دو گونه است: رویت قلبی و رویت بصری و آنچه در مورد خداوند امکان پذیر است رویت قلبی است نه بـصری» (مـجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴: ۵۴ ). چـون عقل حکم می کند که خداوند جسم نیست پس قابل رویت بـصری نیست.

باید گفت: یکی از دلایل موفقیت امام در مهندسی فرهنگی جامعه شیعه و خضوع مخالفان و ملحدان در مقابل آن حضرت، استفاده از عقلانیت و بـه کـار گـیری آن در مباحث و مناظرات علمی بوده است. چون برخورداری از موضع مناسب برای ایسـتادگی در بـرابر تهاجم فرهنگ های بیگانه و مقابله با آنها، استدلال های عقلی قوی و استوار می طلبد و امام صـادق (ع) در مـوارد بـسیاری از مناظرات، از استدلال های عقلی استوار، برای آسیب پذیر کردن مشکوکات طرف مقابل اسـتفاده مـی کـردند که به ذکر یک مورد بسنده می شود. در یکی از مناظرات، زندیق با استدلالی باطل، بـیان مـی کـرد که اگر خدا در آسمان باشد، چگونه می تواند در زمین هم باشد اگر در زمین بـاشد، چـگونه می تواند در آسمان هم باشد؟ امام با منطق و برهانی قاطع فرمود آنچه که تـوصیف کـردی، صـفت مخلوق است نه صفت خالق؛ زیرا این مخلوق است که وقتی از مکانی به مکان دیگـر مـنتقل می شود، محل اول خالی از اوست و از جریاناتی که در مکان اول اتفاق می افتد، مطّلع نـیست، ولی خـداوند مـتعال هیچ مکانی از او خالی نیست (طبرسی، ۱۴۰۳، ج ۲: ۳۳۹).  نهادینه شدن عقل گرایی معتدل در نظام تعلیم و تربیت امام صـادق (ع) آن را در شـمار شاخصه های مکتب تشیع قرار داده است .

۳- فرا قومیتی ، فرامذهبی، جهان شمولی
در نـظام تـعلیم و تـربیت امام صادق (ع) برای طالبان علم، محدودیت مرزی، مذهبی، فکری، سیاسی ، سنی و غیره وجود ندارد. نـظام آمـوزشی امـام صادق (ع) تبلور یک دانشگاه فراملی و فرا قومیتی و جهان شمول است که همه افـراد از هـر نوع جریان فکری و از هر منطقه جغرافیایی با هر نژاد و زبانی می توانند در آن فعالیت علمی نمایند. ایشـان مـی فرماید: « حکمت گمشده مومن است، پس هر جا که یکی از شما گـمشده اش را یافـت، آن را فراگیرد» (کلینی، ۱۳۶۳: ۱۶۷). از این رو در دانشگاه آن حضرت، به لحاظ پراکـندگی جـغرافیایی، شـاگردانی از نقاط مختلف ایران ، (قم، خراسان، فارس، هـمدان...) عـراق، مصر، شام، لبنان و...حضور داشتند که خود نشان از گستره آوازه این نظام علمی در دنیای اسـلام و بـلکه جهان دارد.

به لحاظ فکری نـیز در حـوزه درس آن حـضرت، اعـمال مـحدودیت نمی شد. در علم کلام بزرگان مـعتزله و در عـلم فقه رهبران مذهبی اهل سنت همچون مالک بن انس و ابوحنیفه اجازه حـضور در مـجالس درسی داشتند و در همه علوم، افراد بـرای طرح آرا و اندیشه های خـود کـاملا آزاد بودند و هیچ کس به دلیل ارایه نـظر مـخالف مورد سرزنش قرار نمی گرفت. حضور شخص امام صادق (ع) در مناظرات علمی با زنـادقه و مـلحدان، بهترین موید است که یکـی از مـولفه هـای نظام آموزشی امـام صـادق (ع)، محدود نکردن دانش پژوهـان و لزوم بـرگزاری کرسی های آزاد اندیشی است. امام به این مهم توجه داشت که بالندگی و تولید عـلم ، بـدون تبادل آراء و اندیشه ها نا ممکن اسـت. از این رو در مـجالس علمی کـه بـا حـضور آن حضرت شکل می گـرفت، تعصب ، پیش داوری و سرکوب جایی نداشت.

نظام تعلیم و تربیت امام صادق (ع) بگونه ای بود که هر کـس در هـر سنی میتوانست وارد آن شود و تا هر زمـان کـه مـی خـواست فـرصت استفاده از مکتب را داشـت. و این امـر دو پیامد مثبت داشت: یکی آن که هر کس با علاقه خود و در سن مورد نظر خود در این کلاس هـا شـرکت مـی کرد واین موضوع التهابات پژوهشی را در مکتب افـزایش مـی داد و دیگـری نـهادینه کـردن عـدالت در امر آموزش و ایجاد فرصت های برابر بود.در نظام آموزشی حاکم در کشورما ممکن است هر کسی نتواند درطول سه سال دوره متوسطه را تمام کند و ممکن است کسی توانایی بـیشتر داشته باشد و بتواند در دو سال، آن را تمام کند. در حالی که در نظام تعلیم و تربیت امام صادق (ع) با هر کس فراخورحالش رفتار می شد.

امروزه با وجود پیشرفت علمی و تحقیقاتی جهان، متاسفانه برخی کـشورهای دنـیای امروز، دستاورهای مراکز علمی خود را، انحصاری کرده و از استفاده آن برای دیگران، ابا می کنند. نظام آموزشی امام صادق (ع)، با این رویه کاملا مخالف بوده و پخش و نشر دستاوردهای علمی را در سرلوحه بـرنامه هـای خود قرار داده بود. از این رو، آن حضرت دانشی را که دیگران از آن سیراب نشوند، همانند چراغی که جلو پرتو افشانی آن گرفته شود، می داند. همچنین از توصیه امـام بـه مفضل بن عمرو در خصوص لزوم کـتابت آمـوزه ها، می توان دریافت که یکی از ثمرات آن ، نشر علوم برای آیندگان است (کلینی، همان: ۷۳). در سایه این رویکرد امام ، هزاران دانشمند تربیت شده و در نقاط مـختلف دنـیا پراکنده و به انتشار عـلوم پرداخـتند. به نظر می رسد، یکی از دلایل مهم ارجاع مردم به شاگردان توسط آن حضرت، ایجاد بسترهای لازم برای انتشار علوم در جامعه بود.

خروجی و حاصل ابتکار امام صادق (ع) در راه اندازی یک نظام آموزشی بسیط، فـرامذهبی و جـهان شمول، تربیت دانشمندانی بودکه غالبا از بنیانگذاران علوم و فنون بوده و نقش سازنده ای را در پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی ایفا نمودند. جابر بن حیان پدر علم شیمی که بارها خود را شاگرد امام صادق (ع) خوانده و مطالبی از آن حـضرت نـقل کرده اسـت (جابربن حیان، ۱۴۲۷: ۵۷۱ ). بیش از دویست کتاب در حوزه علوم طبیعی و شیمی نوشته که به زبان های مختلف در اروپا ترجمه و تـدریس می شد.

بسیاری از بزرگان فقها، متکلمین و برجستگان پهنة علم و دانش از پرورشـی یافـتگان نـظام تعلیم و تربیت امام صادق بوده اند. از این عده می توان کسانی همچون زرارة بن اعین و دو برادرش بکر و حمران، مـحمد بـن مسلم، برید بن معاویه، هشام بن حکم ، هشام بن سالم ، ابان بن تـغلب، ابـوبصیر و عـبدالله بن سنان را نام برد. همچنین بسیاری از دانشمندان برجسته و پیشوایان مذاهب اهل سنت، از بهره وران دانشگاه آن حـضرت محسوب می شده اند. از این میان می توان به افرادی مانند یحیی بـن سعید انصاری، مالک بـن انـس، سفیان ثوری، ابن عیینه، ابوحنیفه، بن شعبه ، ابو عمرو بن علاء و عمرو بن دینار، اشاره کرد.

٤- تخصص گرایی
نظام آموزشی امام صادق (ع) الگوی یک دانشگاه جامع در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است.

حـوزه درسی آن حضرت، در گرایش های مختلف علوم، پذیرای دانشجویان بوده و به تربیت متخصصان اهتمام داشت و این طرحی بود که تا به آن روز، در جامع اسلامی سابقه نداشته است. این امر ریشه در دو ویژگی موجود در خود امام صادق (ع) دارد:

اول تـوان مـهندسی ومدیریت ایشان که توانست دانشگاهی با قابلیت و ظرفیت وسیع در رشته های متفاوت ایجاد کند و دوم توان علمی خود امام که در همه علوم به عنوان یک متخصص مرجع و صاحب نظر به شمار مـی آمـد. نویسنده کتاب «الامام الصادق (ع) کما عرّفه علماءُ الغرب» می گوید «وقتی انسان آثار امام صادق (ع) را مورد بازبینی قرار می دهد، خواننده گاه گمان می کند که در برابر یک دانشمند شـیعی قـرار دارد و گاه خود را در برابر یک عالم فلکی می انگارد و گاه در برابر طبیبی حاذق که بدن انسان را تشریح و امراض و اسقام و علل و طرق معالجه آن را بیان می کند و وقتی به علوم انسانی ومعنوی بـاز مـی گـردد، در برابر خویش عالمی ربانی و چـهره ای مـلکوتی مـشاهده می کند»(آل علی، ۱۴۲۰: ۴۳ ).

امام صادق (ع) بر این امر واقف بود که تخصصی شدن علوم و عمیق تر شدن در یک تخصص، زمینه های نوآوری را فـراهم آورده بـه گـسترش علوم می انجامد. از این رو، در دانشگاه وسیع خود متخصصین بـسیاری را در عـلوم و فنون مختلف، تربیت فرمود که خود اینها صاحبان نظر بودند. وقتی کسی نزد آن حضرت برای علم اندوزی می آمـد، حـضرت مـی پرسید که خواهان آموختن کدام علم است؟ اگر مرد پاسـخ می داد: فقه. امام او را به متخصّص فقه راهنمایی می کرد و اگر می گفت: تفسیر، او را به متخصّصان تفسیر دلالت می کـرد و بـه هـمین ترتیب اگر می گفت: حدیث یا سیره یا ریاضیات یا پزشکی یا شیمی، آن حـضرت وی را بـه برجستگان و خبرگان در این علوم راهنمایی می کرد و آن دانشجو به ملازمت هر کس که خود می خـواست، در مـی آمـد تا پس از مدتی به دانشمندی توانا و برجسته در دانش دلخواه خود تبدیل شود.

سـید امـیر عـلی نیز به تنوع رشته های درسی دانشگاه امام صادق (ع) اشاره کرده می گوید: در مـجالس او تـنها کـسانی که بعدها مذاهب فقهی را تاسیس کردند شرکت نمی کردند، بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مـناطق دور دسـت در آن حاضر می شدند (سید امیر علی، ۱۹۶۷: ۱۹۳).

برخی متخصصین دانشگـاه امام صـادق (ع) در عـلم شـیمـی (کـیمیا) و ریاضـی دانشمنـدی چـون جابربن حیان، در علـم کلام هشـام بن حکم، در علم فقه امثـال زراره، در حـکمت و زیسـت شنـاسی مفضل بن عمرو و هچنین شاگردان دیگری که در علوم پزشکی و هیئت و نجوم و عـلوم دیگـر بـودند که در زمینه های خودشان تبحر داشتند. کتاب های نوشته شده در موضوعات مختلف توسط شاگردان امـام صـادق (ع) نیز حاصل تخصصی بودن علوم در دانشگاه امام صادق (ع) می باشد.

٥- پژوهش مـحوری
یادگـیری اسـاسا ماهیتی علمی و پژوهشی دارد و کلاس درس ، محلی است که باید شاگردان به شیوه علمی ، مفاهیمی را کـشف کـنند. بـر اساس رویکرد علمی و پژوهشی، موضوعات درسی از سوی استاد و دانشجو به صورت مـسأله طـرح می شود. دانشجویان برای کشف مفاهیم و بررسی محتوا به صورت گروهی یا فردی تشویق می شوند. آنـها بـه جمع آوری اطلاعات می پردارند و جواب ها و نظریات خود را مطرح می کنند و سـپس بـه ارزیابی جواب ها می پردازند و در نهایت بـهترین جـواب را ارایه مـی دهند. برخورد بامساله، تعریف مساله، ارایه فرضیه، آزمـایش فـرضیه ونتیجه گیری، مراحل یک روش علمی را تشکیل می دهند.

این روش علمی، در نظام آموزشی امام صـادق (ع) نـیز جایگاه ویژه ای داشته است. امام بـه پرورش شـاگردان دانش پژوه اهـتمام خـاصی داشـته و با تشویق آنها به کتابت و اجـتهاد، روحـیه پژوهش را در آنها زنده می کرد. امام می فرماید: « دل به نوشته ها اعـتماد دارد» «بـنویسید چون تا ننویس دی نمی توانید حـفظ کنید» «و کتاب ها و نـوشته هـای خود را محافظت کنید که در آینـده بـا آنها نیازمندید» (کلینی، ۱۴۱۸، ج ۱: ۷۲). خطاب به جمعی از شاگردان که ابوبصیر هم در یان آنها بود، فـرمودند: بـنویس دی، چرا که علوم حفظ نـمی شـود، مـگر با نوشتن. هـمچنین بـه مفضل بن عمرو نـیز چـنین امر می کند: «بنویس و علم خود را درمیان هم مذهبان خود پخش نما و اگر ازدنـیا رفـتی ، کتاب ه یت را به پسرانت ارث بده» (هـمان: ۷۳). شـاگردان ایشان تـالیفات خـود را بـر وی عرضه نموده و آن حضرت نـیز پس از بررسی آنها را تصحیح یا تایید می نمود. به عنوان نمونه، عبیدالله بن علی حلبی کتاب خـود را بـر امام عرضه کرد و امام صادق (ع) نـیز آنـ را صـحیح دانـست (نـجاشی، ۱۴۱۳: ۲۳۱).

در واقع آنچه کـه مـا از آن به اجتهادیاد می ک یم و آن را از شاخصه های فقه شیعی می دانیم، با آموزش پژوهش محور مطابقت دارد کـه بـه دسـت امام صادق (ع) عملیاتی گشته است. امام صـادق (ع) حـتی در زمـان خـویش کـه عـصر امام معصوم است به دانش پژوهان توصیه می کرد در صورت عدم دسترسی به امام معصوم اجتهاد بکنند و بر اجتهاد خود عمل کنند، حتی نتایج اجتهاد خود را بـه دیگران هم انتقال بدهند؛ یعنی امام نه تنها فرصت های پژوهشی یجاد نمود، بلکه شاگردانش را ملزم به پژوهش می کرد.

در این زمینه می توان به توصیه امام صادق (ع) به عبدالاعلی مـولی آل سـام، اشاره کرد. وی به امام صادق (ع) عرض می کرد: « لغزیدم و در اثر آن ناخنم جدا شد، مرهم و دارویی بر انگشتم قرار دادم ؛ با این حالت، چگونه وضو بسازم ؟ حضرت فرمود: «یعرف هذا و اشباهه مـن کـتاب اللّه عزّوجل ، قال اللّه تعالی: وَ مَا جعلَ عَلَیکُم في الدین من حَرَجٍ اِمسَح عَلَیهِ» (طوسی، ۱۳۶۵، ج ۱: ۳۶۳. طوسی ، ۱۳۹۰، ج ۱: ۷۷. حرعاملی، همان، ج ۱: ۳۶۴).«حکم این مساله و امثال آن رامی تـوان از قـرآن کریم دریافت . خداوند فرموده: در دین بـرای شـما حرجی قرار داده نشده است.» در این جا امام صادق (ع) با تبیین و تعلیم قاعده لاحرج، راه پژوهش را می آموزد، امام صادق (ع) به عبدالاعلی توصیه می کندکه بـه آیات قـرآن مراجعه کند و با پژوهـش و تـحقیق قواعد فقهی را از آنها استخراج نماید. در واقع امام صادق (ع) تفکر و اندیشیدن را به شاگردان می آموخت تا دریچه های نوآوری در حوزه های مختلف علوم و فنون گشوده شود. از این رو ایشان بر پرسش تاکید داشـت و بـه شاگردانش می فرمود: «بپرسید از من، پیش از آنکه مرا از دست بدهید» (قاضی ۱۴۱۲، ج ۱۴: ۲۹۲) چون پرسشگری روحیه پژوهش و تحقیق را تقویت می کند و زمینه های نوآوری علمی را فراهم می نماید.

کشور ما به عنوان تـنها نـظام اسلامی شـیعی که رئیس مکتبش امام صادق (ع) است باید بیشترین اهتمام را بر پژوهش داشته باشد. لکن در نظام آموزش کشور مـا هنوز تحقیق و پژوهش جایگاه اصلی خود را نیافته است. چنانچه آموزش و پرورش قـصد تـوسعه فـرهنگ پژوهش در مدارس را دارد باید این فرهنگ را در دوره ابتدایی ایجاد نموده و در دوره های تحصیلی بالاتر آن را بسط و گسترش دهد. متاسفانه در دوره ابتدایی جـایگاه پژوهـش خالی بوده و در کتب درسی مجالی برای پرداختن به آن پیش بینی نشده است. در برنامه درسـی بـاید جـایی برای پژوهش در نظر گرفته شود و تنها بر محفوظات تکیه نشود و درصدی نیز به فعالیتهای عـلمی دانش آموز اختصاص یابد.

٦- تنوع در آموزش
٦-١- تنوع مکانی
کانون مرکزی نظام آموزشی امـام صادق (ع)، مساجد بود. تـشکیل حـلقه های درسی در مساجد به روشی که امروزه در حوزه های مختلف علوم دینی رایج است، از ابتکارات ایشان است. طالبان علم از مناطق دور و نزدیک در مسجد جمع شده و به سخنان امام در موضوعات مختلف گوش فرا داده، از گـنجینه معارف ایشان سیراب می شدند. بنا به نقل طبرسی « امام صادق (ع) در مسجد برای مردم تفسیر قرآن و مسائل حلال و حرام می گفتند» (طبرسی، بی تا: ۲۸۹). آن حضرت در منزل نیز پذیرای جویندگان دانش به صـورت گـروهی و انفرادی بود. محمد علی دخیل بیان می دارد: «همانا خانه امام صادق (ع) مانند دانشگاه بزرگی بود که از حکما و دانشمندان و اهل علم و ادب موج می زد و امام (ع) به سوالاتشان جواب می داد و مشکلاتشان را حل مـی نـمود. اصحاب و یاران نزدیکش دروس امام را در چهارصد کتاب جمع و آنها را اصول اربعه مأئه نامیده اند» (دخیل، ۱۴۱۵، ج ۱: ۴۲۰). البته مکان های آموزشی آن حضرت منحصر در این دو مورد نبوده و اصولا ایشان از هر مکان و زمان مناسب برای تـعلیم و تـربیت بهره می جستند که استفاده از مراسم ایام حج از نمونه های بارز آن است.

پژوهش های تاریخی ایران و اسلام» بهار و تابستان 1391 - شماره 10 (صفحه 44)

۶-۲- تنوع در روش های آموزش
۶-۲-۱- کارگاه های آموزشی کوتاه
در نظام تعلیم و تربیت امام صادق (ع)، کوتاه ترین زمان ها فرصتی بـزرگ بـرای آمـوزش به شمار می آمد. و از آنـها در جـهت تـقویت بنیه علمی، قدرت پاسخگویی، مباحثه و مناظره شاگردان، استفاده می شود. آن حضرت برای رفع اشکالات علمی دانش پژوهان ، دوره های بسیار کوتاه آمـوزشی در نـظر مـی گرفت تا مسایل علمی را که در حلش عاجز مانده انـد، حـل نموده و فنونی را که از آن بی اطلاعند، فرا گیرند. آموزش پانصد مساله در ایام حج به هشام بن حکم یکی از این موارد است.

قـال هـشام بـن حکم: سألتُ ابا عبدِالله (ع) بِمِنَی عن خَمسِ‏مائة حرفٍ مِنَ الکـلامِ، فَأقبلتُ أقولُ: یقولون کذا، قال: فنقول قل کذا، فقلت هذا الحلال و الحرام، و القرآن أَعلَمُ أنَّکَ صَاحِبُهُ و أعلَمُ النـاسِ بـه فـهذا الکلامُ مِن أَینَ؟ فقال: یحتج الله علی خلقه بِحُجَّةٍ لَا تکون عنده کلما یحـتاجون إلیه؟ (طـبری، ۱۳۸۳: ۲۴۸؛ طوسی: ۴۶؛ مجلسی، ج ۴۷: ۳۵ )

هشام بن حکم گفت: از حضرت ابا عبد الله (ع) در منی راجع به پانصد قسمت علم کـلام سـؤال کـردم . عرض کردم مردم چنین و چنان می گویند. فرمود: تو چنین مگو. عـرض کـردم: آقـا! حلال و حرام قرآن را شما کاملا می دانید و از همه مردم واردترید؛ اما این علم کلام از کـجا آمد؟ فـرمود: خـداوند برای مردم دلیل اقامه می کند ممکن است نزد خدا آنچه مردم احتیاج دارند نباشد؟! (مـنظور این است که علم کلام را نیز خدا بما آموخت )

هشام در این ملاقات نظرات دیگران را در قـالب سـوال، از امـام پرسیده و جواب لازم را اخذ می کند برخورد علمی امام تا اندازه ای قوی بوده که در زمـان کـوتاهی، هشام را با آن همه نبوغی که دارد قانع شده و به عنوان یک متکلم قوی شیعی پرورش مـی یابد.

۶-۲-۲- آموزش در خلال مناظرات
مناظرات امام صادق (ع) با جریان های مختلف فکری و فرهنگی ، یکی از ابعاد مـهم نـظام آموزشی آن حضرت به شمار می آید به عنوان نمونه، در مناظره مرد شامی که در کـلام و فـقه تـخصص داشت نکات آموزشی و تربیتی بسیاری نهفته است که شفاف ترین آن، آموزش فنون مباحثه و مناظره بـه شـاگردان اسـت.

مرد شامی، قبل از ایام حج ، در نزدیکی مکه به خیمه امام وارد شد و خـواهان مـباحثه با شاگردان آن حضرت شد. پس از گفتگوهای اولیه، امام به یونس بن یعقوب فرمود تا چند نفر از شـاگردان مـتکلم امام را برای مناظره با مرد شامی حاضر کند. هشام بن سالم ، مـحمد بـن علی بن نعمان احول، قیص بن مـاصر، مؤمن الطـاق، حمران بن اعین و هشام بن حکم بـه نـوبت وارد مناظره شده و در موضوعات مختلف علمی به سؤالات مرد شامی پاسخ گفتند. در این مناظره طـولانی بـعض شاگردان امام بر مرد شـامی چـیره شده و بـعض دیگـر بـا او مساوی شدند. پس از اتمام مناظره، امام نـکات ضـعف و قوت مناظره کنندگان را یادآور می شوند. حضرت رو به حُمران کرده فرمود: اما تـو ای حُـمران سخنت را به دنبال حدیث می بـری و به حق می رسـی، آنـگاه به هشام بن سالم مـتوجه شـده، فرمود: اما تو در پی حدیث می گردی، ولی به خوبی آن را نمی شناسی ، سپس به اَحـوَل فـرمود: تو با قیاس سخن مـی گـویی و تـردستی کرده باطل را بـه وسـیله باطل درهم می شـکنی ، جـز اینکه باطل تو روشن تر است، آنگاه رو به قیس ماصر کرده فرمود: تو چنان سـخن گـویی که هر چه خواهی به حـق و حـدیث رسیده از رسـول خـدا (ص) نـزدیک تر باشی، از آن دورتـر شوی. حق را با باطل می آمیزی  با اینکه اندکی از حق از انبوهی باطل انسان را بی نـیاز مـی کند، تو  و احول هنگام بحث از شـاخه ای بـه شـاخه ای مـی پرید، و در کـار بحث و مناظره مـاهرید.

یونـس بن یعقوب گوید: به خدا من گمان کردم که درباره هشام بن حکم نیز سخنانی هـمانند سـخنانی کـه به آن دو فرمود، خواهد گفت  ولی بر خلاف آنـچه فـکر مـی کـردم بـه هـشام فرمود: تو به هر دو پا به زمین نمی افتی (و چنان نیستی که در پاسخ بمانی ) چون خواهی به زمین افتی، پرواز می کنی. (ای هشام ) چون تویی باید با مردم سـخن گوید، خود را از لغزش نگهدار که شفاعت به دنبال آن است إن شاء الله. (کلینی، همان، ج ۱: ۱۹۲).

در این مناظره شاگردان تک تک بحث می کنند و به صورت جداگانه توسط شخص امام نقد می شوند، در عین حـال نـقدهای امام تفصیلی نبوده، بلکه سرنخی از طرف امام صادر شده که خود فرد به دنبال تشخیص نقاط ضعف خویش باشد. امام با جملات خود هم ایرادهای مناظرات اصحاب را بیان مـی کـند و هم روش درست آن را متذکر می شود.

۶-۲-۳- تربیت گام به گام
آموزش امام صادق (ع)، القای یک سری مطالب آماده با استدلال صرف به شاگردان نـبوده اسـت، بلکه در راستای توجه و تعمق بـیشتر شـاگردان در مطالب بوده است و همین باعث ارتقای قدرت کلامی و مباحثه شاگردان حضرت می شد. شاگردان امام بعد از مدتی که در محضر امام تلمذمی کردند آموزه هـا را کـاملا حس و درک می نمودند؛ بـرای مـثال نوع آشنایی هشام بن حکم با امام صادق (ع) و روند رشد و تکامل علمی وی در محضر امام، بهترین نمونه روش تربیت تدریجی حضرت است. عمرو بن یزید نقل می کند: برادر زاده ام هشام به لحـاظ دین تـابع مذهب «جهمیه» و به تیزهوشی و زرنگی معروف بود. هشام از من خواست تا او را برای مناظره پیش امام صادق (ع) ببرم. به او گفتم: برای این کار باید از امام وقت قبلی بگیرم. سپس پیش امام صادق (ع) رفته و بـرای هـشام اجازه گـرفتم.

وقتی از جا بلند شدم تا برگردم، زرنگی و هوش هشام یادم آمد و آن را به امام نیز یادآور شدم . امام فرمود: ای عـمر مرا می ترسانی؟ از گفته خود شرمنده شده و به لغزش خود پی بـردم. سـپس پیش هـشام رفته و از او خواستم برای رفتن پیش امام صبر کند، ولی هشام عجله کرده و پیش امام رفت و من هم به همراه هـشام خـدمت امام رسیدم. زمانی که هشام در جایگاه خود قرار گرفت، امام از وی سوالی پرسید و هـشام در جـواب حـیران ماند و سپس از امام برای جواب مهلت خواست و امام نیز مهلت داد. هشام رفت و چند روزی در پی جواب بـود، ولی موفق نشد. دوباره نزد امام صادق (ع) برگشت، امام جواب آن سوال را گفت و سوال دیگـری مطرح فرمود که این سـوال عـقیده و مذهب هشام را زیر سوال برد. هشام اندوهناک و متحیر از نزد امام صادق (ع) بیرون آمد و خود هشام می گوید: چند روزی این حالت تحیر و اضطراب رهایم نمی کرد.

عمرو می گوید: هشام از من خواست که دوبـاره از محضر امام برایش وقت بگیرم من دوباره پیش امام رفته و برای هشام وقت گرفتم. امام فرمود: در مکانی که حیره نام دارد منتظرم باشد، فردا انشاء االله با او ملاقات خواهم داشت.

عمرو می گوید: نـزد هـشام رفته و جریان را گفتم. هشام مسرور شده و با خوشحالی خود را به آنجا رسانید. بعد از مدتی ، هشام را دیدم و از سرگذشت این ملاقات سوال کردم. هشام از رفتنش به محلی که امام برایش معرفی کرده بود، خـبر داد و گـفت: زمانی که امام با مرکب خود به سمت من نزدیک شد، با دیدن ایشان رعب و وحشتی در دلم ایجاد شد که نتوانستم سخنی به زبان آورم و آنچه را که می خواستم بگویم از گفتنش عـاجز شـدم. امام مدتی منتظر ماند تا سخنی بگویم، ولی هرچه می گذشت با نگاه امام تهیب و تحیر من بیشتر می شد. امام وقتی وضع مرا چنین دید سوار مرکب شده و رفت تـا داخـل مـحله سکک در حیره گردید و من یقـین کـردم کـه حالتی که به من دست داده فقط از طرف خداوند متعال و جایگاه عظیم رب جلیل می تواند باشد (و امری عادی نیست).

عمرو مـی گـوید: سـپس هشام به سمت امام صادق (ع) رفت. او مذهب خـود را تـرک گفته و به دین حق گرایید مثل همه یاران امام صادق (ع). و الحمدلله (کشی، همان: ۲۵۶؛ مجلسی، همان، ج ۴۸: ۱۹۳).

اکنون به نکات آموزشی و تـربیتی کـه از مـتن این واقعه قابل استخراج است می پردازیم:

مرحله اول برخورد امام طوری بـود که موانع برقراری یک ارتباط سالم و درست بین هشام و خودشان برداشته شده و هشام آماده شنیدن و دریافت معارف می شـود. هـشام بـا موقعیت علمی بسیار قوی خدمت امام رسیده و اولین مساله تغییر حـالت و مـوضع هشام است و اینکه بداند در محضر چه شخصیتی وارد شده، فلذا امام فقط یک سوال از هشام می کند و او را در جـواب بـه صـورت پرسش آزاد مخیر می سازد و به وی وقت می دهد که از هر کس بـخواهد مـی تـواند کمک بگیرد. وقتی هشام خود و دیگران را درجواب سوال امام عاجز دید، دفعه دومی که خـدمت امـام رسـید با هشام قبلی تفاوت بسیاری داشته و از حالت غرور اولیه پایین آمده بود.

در مرحله دوم نیز امام القـای مـطلب ننمود، بلکه سوالی درباره مذهب هشام پرسید که خود هشام با دنبال کـردن سـوال ، بـه جواب برسد. در واقع سوال دوم، هشام را از حیث اعتقادی صاف و سالم کرد؛ یعنی هشام فهمید کـه بـا معلومات فعلی خود جوابی برای سوال امام ندارد و همه آنچه که اعتقاد داشـت بـی پایه بـوده است، فلذا هشام حیران ماند.

در مرحله سوم که هشام دل آماده ای پیدا کرده، نه تنها بحث لزومـی نـدارد، بلکه نیاز به سوال هم نیست، بلکه یک نگاه کافی است کـه کـار را تـمام کند. امام در یک صحنه کاملا طبیعی که سوار مرکبش بود، نگاه عمیقی به هشام می نـماید کـه تـحول اساسی در درون وی ایجاد کند و هشامی که تمام علما و دانشمندان شهر را تجربه کرده اسـت، مـی فهمد که امام صادق (ع) شخصیت متفاوتی است  و جمله «تیقنت» هشام می رساند که هشام استدلال تـام و کـاملی برای امامت دریافت کرده ولی نه با بحث و جدل، بلکه با روش ویژه آموزش گـام بـه گام امام صادق (ع).

گام اول ، هشام را در موضعی قـرار داد کـه بـتواند حرف حساب را بشنود. گام دوم شرایطی را فـراهم نـمود تا هشام فکر کند و آماده دریافت شود و در گام سوم استدلال ویژه امام با یک نـگاه با تمام می رسد.

۶-۲-۴- آمـوزش بـا علم الغـیب
آمـوزش امـام صادق (ع)، متناسب با وضعیت معلوماتی شـخص بـوده است. امام در مواردی استفاده از علم غیب را کار ساز تر از سوال علمی مـی دانـست، فلذا در جریان مناظره مرد شامی او را از مـسیر آمدنش و زمان و خروج و غـیره خـبر می دهد و برای امثال هـشام کـه انواع شخصیت های علمی را تجربه کرده است با ابزار طرح مسایل علمی وارد مـی شـود.

۶-۲-۵- ارشاد ها ونصایح
سیره آمـوزشی - تـربیتی امـام صادق (ع) گویای این واقعیت اسـت کـه مواعظ و توصیه های حـضرت نـقش عمده ای در بحث آموزش دارد. نصایحی که ایشان به صورت موردی به افراد مختلف می نـمودند، در گـذر زمان به منشور آموزشی - تربیتی در مـیان شـیعیان مبدل مـی گـشت. سـفارشات حضرت به افراد خـانواده فرزندان خود مثل سفارش به امام کاظم، (مجلسی، همان، ج ۴۷: ۲۶۱) رهنمودهایی که نسبت به شاگردان خـود مـثل سفیان ثوری (همان: ۲۳۲)، عبدالله بن جـندب، ابـوحنیفه (هـمان: ۲۴۰ ) و دیگـران داشـته اند، از جمله این مـوارد است.

نتیجه
نظام آموزش امام صادق (ع) شاخصه های ویژه ای را دارا بوده است. نظام آموزش آن حضرت بر محوریت خـداوند بیان نـهاده شـده است. از این رو صرفا به انتقال دانش اکتفا نـکرده، بـلکه هـدف آن، تـعلیم و تـربیت بـوده و غایت آن رسیدن به کمال الهی است. در نظام آموزش آن حضرت، عقل گرایی معتدل حاکم بوده است به این معنی که با حفظ جایگاه نقل، از نقش عقل نیز در فـهم آموزه های دینی بهره گرفته می شد. نظام آموزشی امام صادق (ع) تبلور یک دانشگاه فراقومیتی، فرامذهبی و جهان شمول است که همه افراد از هر نوع جریان فکری و از هر منطقه جغرافیایی با هـر نـژاد و زبانی می توانستند در آن فعالیت علمی نمایند.تخصص گرایی شاخصه دیگر دانشگاه امام صادق (ع) است. از این رو حوزه درسی آن حضرت، در گرایش های مختلف علوم، پذیرای دانشجویان بوده و به تربیت متخصصان اهـتمام داشـت. پژوهش محوری ویژگی دیگر این نظام است. از این رو رسالت مهم دانشجویان، تحقیق و پژوهش و نو آوری است. شیوه های آموزشی آن حضرت، از تنوع شایسته ای برخوردار بوده است. کـارگاه هـای آموزشی کوتاه مدت، تربیت گـام بـه گام، آموزش در خلال مناظرات و ارشاد و نصایح از جمله آن روش هاست.

منابع
قرآن کریم

ابلاغ، عنایت الله (بی تا) الامام الاعظم ابوحنیفه المتکلم. امارات متحـده عربـی: المـجلـس الاعـلـی للشئون الاسلامیه.

احسائی، ابـن ابـی جمهور (۱۴۰۵ق ) عوالی اللئالی. قم: انتشارات سیدالشهداء.

آلعلی ، نورالدین (۱۴۲۰) الإمام الصادق کما عرفه علماالغرب. بیروت: انتشارات دارالفکر.

انوری، حسن (۱۳۸۲) فرهنگ بزرگ سخن. تهران: انتشارات سخن.

جابر بن حیان (۱۴۲۷ق ) رسائل جابر بن حیان. چـاپ اول. بـیروت: دارالکتب العلمیه .

حُر العاملی، محمد بن الحسن (۱۴۱۴ ق ) وسائل الشیعه. قم: موسسه آلالبیت لاحیاءالتراث.

حیدر، اسد (۱۳۹۰ ق ) الامام الصادق و المذاهب الاربعه. بیروت: انتشارات دار الکتب العربی.

دخیل، علی محمد (۱۴۱۵ ق ) ائمتنا. بیروت: انتشارات دارالمرتضی .

سید امـیر عـلی (۱۹۶۷ م ) مختصر تـاریخ العرب. بیروت: دارالعلم للملایین.

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (۱۴۲۵ ق ) الملل و النحل. چاپ اول. بیروت: المکتب ها لعصریه.

صدوق، محمدبن عـلی (۱۴۱۲ ق ) بن بابویه، منلا یحضرها لفقیه . قم: انتشارات جامعه مدرسین.

صدوق، محمدبن عـلی بـن بـابویه (۱۴۰۳ ق ) الخصال. قم: انتشارات جامعه مدرسین.

(۱۳۶۲ ش ) امالی. قم: انتشارات کتابخانه اسلامیه.

(۲۰۰۹ م ) التوحید. بیروت: دارمکتب ها لهلال، چاپاول.

طـبری ، عـمادالدین (۱۳۸۳ ق ) بشارها لمصطفی. النجف الاشرف: انتشارات کتابخانه حیدریه.

طبرسی ، احمد بن ابیطالب (۱۴۰۳ ق ) احتجاج. مـشهد مـقدس: نـشر مرتضی.

طبرسی، الفضل بن الحسن ( بی تا) اعلام الـوری بـاعلام الهـدی. تهـران: انتشـارات دار الکتـب الاسلامیه.

طوسی، مـحمد بن حسن (۱۳۶۵ ش ) تهذیب الاحکام. تهران: دارالکتب الاسلامیه.

(بی تا) الفهرست. النجف. الاشرف: انـتشارات المکتبه المرتضویه.

طوسی، مـحمد بـن حسن (۱۳۹۰ ق ) استبصار. تهران: دار الکتب الاسلامیه .

قاضی نعمان بن محمد (۱۴۱۲ ق ) شرح الاخبار فی فضائل ائمه الاطهار. قم: النشر الاسلامی .

کشی محمدبن عمر (۱۳۴۸ ش ) رجال. مشهد مقدس: انتشارات دانشگاه مشهد.

کلینی، محمدبن یعقوب (۱۴۱۸ ق ) اصول الکافی. چـاپ اول . تهران: دار الاسوة للطباعة والنشر.

(۱۳۶۳ ش ) الروضه من الکافی. چاپ چهارم. تهران: دارالکتب الاسلامیه .

مجلسی ، محمد باقر (۱۴۰۳ ق ) بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار ائمة الاطهار. بیروت: دار احیـاءالتراث العربی.

نجاشی ، احمد بن علی (۱۴۱۳ ق ) رجال. تحقیق سـید مـوسی شبیری زنجـانی. قـم: موسسـه النشـر اسلامی.


 منبع : «پژوهش های تاریخی ایران و اسلام» بهار و تابستان 1391 - شماره 10 , جان احمدی، فاطمه - نیک آفرین آلائق، مهدی /  مشخصات نویسنده : دانشیار گـروه تـاریخ دانـشگاه الزهرا - کارشناسی ارشد تاریخ و تمدن اسلامی

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه