ویژه سالگرد قیام 15 خرداد 42

قیام خرداد 54 فیضیه و آثار آن

قیام خرداد 54 فیضیه و آثار آن

هر سال روحانیون و اغلب مردم متدین به یاد شهدای قیام خونین 15 خرداد 1342 و در غم دوری رهبر و مراد خویش امام خمینی (ره) مراسم یاد بودی برقرار می کردند. در سال 1354 نیز این مجلس برقرار گردید که در نهایت منجر به دستگیری 350 نفر از طلاب قم شد


هر سال روحانیون و اغلب مردم متدین به یاد شهدای قیام خونین 15 خرداد 1342 و در غم دوری رهبر و مراد خویش امام خمینی (ره) مراسم یاد بودی برقرار می کردند. در سال 1354 نیز این مجلس برقرار گردید که در نهایت منجر به دستگیری 350 نفر از طلاب قم شد و اما شرح وقایع:

دوازدهمین سالگرد آن قیام در سال 1354 فرا می رسد. شب 15 خرداد 54 که مصادف با شب جمعه بود، و عده کثیری از مردم نقاط مختلف کشور به قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه (س) به شهر قم سفر کرده بودند. جمعی از طلاب و مردم در فیضیه به سوگ می نشینند و مجلس یادبودی برای شهدای مظلوم 15 خرداد 42 می گیرند.

مأمورین شهربانی و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قم هر ساله، برگزاری چنین یادبودی از طرف طلاب را پیش بینی می کردند، لذا از عصر 14 خرداد و شب 15 خرداد آهنگ آماده باش را در شهر قم، خصوصا در اطراف حرم و آستانه مقدسه می نوازند.

قبل از نماز مغرب و عشا عده ای از طلاب قصد داشتند که شعارهایی به حمایت از امام (ره) و شهدای 15 خرداد 42 سر دهند و تظاهرات را به بیرون از فیضیه بکشانند، ولی با دسته ای از مأمورین رژیم که مجهز به باتوم و ماشینهای آب پاش (آتش نشانی) بودند مواجه شدند و به فیضیه برگشتند.

طلاب نماز مغرب و عشاء را به امامت آیة الله اراکی (ره) در فیضیه به جا آوردند.

بعد از نماز، عده ای مدرسه را ترک کردند و عده دیگری که مصمم در برگزاری مراسم بودند، در مدرسه باقی ماندند که تعداد آنان به حدود چهار صد نفر می رسید.

این گروه پس از ادای نماز، بار دیگر، به طرف در خروجی فیضیه و میدان آستانه به حرکت در آمدند و در حالیکه شعارهایی را از قبیل:

«خمینی! خمینی! خدا نگهدار تو / بمیرد! بمیرد! دشمن خونخوار تو»

«درود بر خمینی»

«مرگ بر پهلوی»

«مرگ بر حکومت یزیدی»

«مرگ بر شاه»

با آهنگی منظم سر داده بودند، به میدان آستانه رسیدند ناگهان با حمله مأمورین مواجه شده و به کمک ماشینهای آب پاش به طرف فیضیه رانده شدند. طلاب خشمگین از حیاط فیضیه مقداری سنگ و آجر برداشته و از درختان خشک باغچه مدرسه، چوب تهیه کرده و به سوی نیروهای دولتی حمله نمودند این درگیری حدود یک ساعت و نیم ادامه یافت. و در نهایت چون احساس نمودند که چوب و سنگ حریف اسلحه و آهن نمی شود به درون فیضیه بازگشتند. در مدرسه بسته شد و طلاب بالای بام فیضیه رفته و علیه رژیم بی پروا شعار سر دادند. مأمورین دولتی از مسافرخانه های اطراف حرم و فیضیه به سمت طلاب شعار دهنده گاز اشک آور پرتاب نمودند و بدین وسیله آنان را از بالای بام فیضیه به حیاط مدرسه راندند. طلاب نیز با استفاده از آب حوض مدرسه، ذره های گاز را از دیدگانشان می زدودند. در این هنگام یکی از طلاب بلندگوی محل تدریس آیة الله اراکی را از جای کند، و به وعظ و ارشاد مأموران دولتی پرداخت.

درگیری، هجوم و حمله و گریز نیروهای دولتی با طلاب مدرسه و وعظ و خطابه طلاب تا پاسی از نیمه شب ادامه پیدا کرد. بعد از نیمه شب عده ای از طلاب برای استراحت به حجره های خود رفتند و عده ای نیز در حیاط مدرسه و روی زیلوهای آن مشغول استراحت گردیدند. از نیمه شب تا اذان صبح همواره این شعار از سوی بعضی طلاب مطرح می شد که:

طلبه ها بیدارید؟ طلاب دسته جمعی پاسخ می دادند: از پهلوی بیزارید؟ بیداریم.

در مدرسه فیضیه سنگی وجود دارد که بعد از قیام خونین 15 خرداد 1342 برای گرامیداشت آن روز و برای بررسی مسائل سیاسی اجتماعی ایران، سخنوران و انقلابیون بر روی آن سنگ رفته و به سخنرانی می پرداختند. طلاب مبارز در روز 15 خرداد 54 و همینطور روزهای دیگر، برای دلگرمی و روحیه دادن بر روی آن سنگ قرار گرفته و مطالبی از کتاب حکومت اسلامی حضرت امام (ره)، اعلامیه های امام درباره حزب رستاخیز و خاندان سلطنت پهلوی و ... را برای بقیه قرائت می کردند. طلابی همچون باقر صدر، مجتبی قائد امینی، سید حسن موسوی تبریزی، شیخ احمد کروبی و ... روی این سنگ برای جمع طلاب مبارز، سخنرانی می نمودند.

در داخل مدرسه برای هماهنگی بیشتر در هدایت حرکت طلاب و انسجام عمل در برابر نیروهای دولتی تنی چند از طلاب فعالتر از بقیه عمل می کردند و رتق و فتق امور به دست آنها بوده و به نوعی رهبری حرکت را در دست داشتند.

در مدرسه، روز 15 خرداد 54 باز گردید و طلابی که بیرون مدرسه بودند نیز وارد مدرسه گردیدند و با مشاهده عکسهایی از امام که بر دیوار مدرسه نصب شده بود و همینطور پلاکارتهایی که شعار به نفع امام (ره) و بزرگداشت 15 خرداد 42 و علیه رژیم پهلوی نوشته شده بود، توانشان برای پیوستن به انقلابیون و ادامه دادن راه شهدای 15 خرداد 42 مضاعف و انگیزه شان برای تظاهرات علیه رژیم قوی تر گردید و احساس می نمودند که گویا امسال لازم است با شدت و در خور این روز، مراسم و تظاهرات برگزار شود. لذا روز 15 خرداد 54 رفت و آمد به فیضیه ادامه پیدا کرده و طلاب دسته دسته درباره قیام خونین خرداد 42 به صحبت می پرداختند و شیخ احمد کروبی نیز به افشاگری علیه رژیم می پرداخت.

بواسطه بازگردیدن در مدرسه و ادامه رفت و آمد، مأموران دولتی نیز درون فیضیه رخنه می نمودند و افرادی را شناسایی کرده به محض خروج از مدرسه دستگیر می کردند. طبق گزارش رئیس ساواک قم، 18 نفر از تظاهر کنندگان دستگیر و روانه زندان شهربانی قم گردیدند. روز 15 خرداد 54 از دو لحاظ قابل توجه است:

1 ساواک پس از دستگیری 18 تن از طلاب طی گزارشی به تهران اعلام می کند تظاهرات خاتمه یافته و سر و صدایی مشهود نیست و همچنان مراقبت از فیضیه ادامه دارد.

2 طلاب پس از دستگیری دوستان خود، احساس می کنند که خارج شدن از مدرسه، آنهم از در خروجی میدان آستانه برای آنان مشکل ساز خواهد بود، و سرنوشت آنان نیز مانند سایر دستگیر شدگان خواهد شد. در شب 16 خرداد نیز حدود 500 تن از طلاب برای نماز جماعت به امامت آیة الله اراکی خود را آماده نمودند. پس از اتمام نماز، طلاب مذکور در مقابل در مدرسه اجتماع کرده و در حضور نیروهای دولتی و ماشینهای آب پاش آنان، علیه خاندان سلطنت پهلوی شعار دادند که این بار نیز نیروهای دولتی با آب پاشیدن روی طلاب و همینطور پرتاب گاز اشک آور، آنان را به داخل مدرسه راندند و در مدرسه نیز بسته گردید.

کنترل و مراقبت اطراف مدرسه و حرم شدیدتر شد و نیروهای دولتی قم و حتی ژاندارمری منطقه به حالت آماده باش در آمدند. شعارهای طلاب علیه رژیم، آن شب تا صبح ادامه پیدا کرد.

در مدرسه فیضیه صبح شانزده خرداد باز شد و رفت و آمدها صورت گرفت نیروهای دولتی از این روز (از مسافت دور) اطراف حرم و فیضیه را به محاصره در آوردند. به این علت در مسافت دورتر از مدرسه موضع گرفته تا بتوانند طلابی را که قبلا از طریق ساواک و نیروهای اطلاعاتی رژیم شناسایی گردیده اند، پس از طی مسیری که دورتر از حرم و مدرسه باشد دستگیر نمایند .

«رئیس ساواک قم در همین روز طی گزارشی به اداره سوم ساواک اعلام می کند دو تن از طلاب مبارز و شناسایی شده در ساعت 30/5 صبح و سه تن در ساعت 7 صبح دستگیر شده اند و دستگیری عوامل شناسایی شده همچنان ادامه دارد. رئیس ساواک در ادامه، گزارش می کند که در حال حاضر (از صبح شانزدهم) در فیضیه فعالیت حاد و مشکوکی مشاهده نشده، لکن احتمال دارد پس از نماز مغرب و عشاء مجددا تظاهراتی به عمل آید.»

طلاب به محض اطلاع از دستگیری پنج تن از دوستانشان که از مدرسه خارج شده بودند تصمیم می گیرند تا مقدار قابل توجهی سنگ و چوب فراهم کنند تا در صورت حمله مامورین رژیم خود را برای مقابله با آنها، مهیا سازند. از آنجا که روز شانزدهم در مدرسه باز بوده و رفت و آمد صورت می گرفت، طلاب به طرق مختلف سعی نمودند از مدرسه خارج شده و مقداری جیره غذایی برای خود تهیه کنند لذا در این روز، هم از بیرون مدرسه و هم از داخل حجرات فیضیه مواد خوراکی برای خود تدارک می دیدند و در حجره عبد الله اسلامی کرمانشاهی ذخیره نمودند تا بتوانند با نیروی قوی در مقابل نیروهای دولتی به تظاهرات بپردازند.

طلاب مبارز، نماز مغرب و عشاء را به امامت آیة الله اراکی به جای آوردند و پس از اتمام نماز با شعارهای:

«درود بر خمینی»

«مرگ بر پهلوی»

«خمینی، خمینی، خدا نگهدار تو/ بمیرد، بمیرد دشمن خونخوار تو؛»

آیة الله اراکی را تا وسط میدان آستانه همراهی نمودند و با تلاش فراوان سعی کردند با مردم درآمیزند؟

نیروهای امنیتی برای ممانعت از حرکت طلاب به سوی حرم و خیابان ارم، با آنان درگیر شدند و این درگیری تا ساعت 30/9 شب ادامه پیدا نمود و در نهایت طلاب به داخل فیضیه رانده شدند و سه تن از طلاب نیز دستگیر گردیدند. نیروهای شهربانی با کوشش فراوان، جمعیت را از اطراف حرم و خیابان های ارم و چهار مردان، متفرق کردند و در فیضیه مجددا بسته شد .

طلاب، تظاهرات و شعاردهی خود را در فیضیه و بالای بامهای آن، بخصوص اطراف در و پنجره ای که به طرف آستانه باز می شد ادامه دادند.

یکی از طلاب از بالای بام مدرسه در حالیکه بلندگویی در دست داشت، مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت:

«ای ملت! ما فرزندان شما هستیم، ما برای دفاع از اسلام و قرآن، برای استقلال و آزادی کشورمان از یوغ استبداد آریامهری و استعمار آمریکا و اسرائیل و احقاق حقوق ستمدیدگان، مبارزه می کنیم.»

آنگاه، خطاب به مأمورین شهربانی گفت:

«پاسبانها! شما برادران ما هستید، هدف ما رژیم خونخوار پهلوی است نه شما.»

مأمورین شهربانی جواب طلبه ای که آنها را برادر خطاب کرده بود، با پاشیدن آب دادند.

طلاب همچنان به شعار دادن ادامه دادند و شعارهای جدیدی با مضمون زیر سر می دادند:

«مرگ بر سلسله پهلوی»

«حق بر باطل پیروز است»

«هر کس دستش قرآن است جایش کنج زندان است»

و...

به این ترتیب تظاهرات شب هفدهم تا نیمه شب ادامه پیدا کرد.

رئیس ساواک قم با مشاهده این صحنه و اینکه طلاب در تظاهرات خود علیه رژیم از روز قبل مصمم تر شده اند، در شب هفدهم گزارشی با مضمون ذیل به اداره سوم ساواک ارسال نموده است :

«پیش بینی می شود این تظاهرات در روزهای آینده با شدت بیشتری ادامه یابد. لذا چنانچه دستوری در این مورد از طریق مرکز می باشد مراتب را اعلام تا به مورد اجرا گذارده شود .»

حدود ساعت 8 صبح روز هفدهم خرداد 54 در مدرسه فیضیه باز گردید. مأمورین افراد داخل مدرسه را به بیرون دعوت می نمودند و ادعا می کردند که مانعی در سر راه خروج آنان نیست. اما طلبه ها می دانستند که هر کس خارج شود، پس از طی مسیری کوتاه دستگیر خواهد شد و سرنوشتی مشابه دیگران خواهد یافت که در روزهای قبل دستگیر شده و در زندان شهربانی به سر می بردند، لذا تصمیم گرفتند از مدرسه خارج نشوند.

عدم خروج طلاب از مدرسه موجب شد که حلقه محاصره بر آنان تنگتر شود و احساس خطر حمله به مدرسه بر تظاهر کنندگان مستولی گردد.

پس از یک ساعت و نیم تلاش مأموران مبنی بر خروج طلاب از مدرسه و بی ثمر بودن آن، نیروهای دولتی بر آن می شوند که مجددا در مدارس فیضیه و دار الشفا را ببندند و مانورها و موضعگیریهای نظامی نیروهای دولتی و کماندوهای اعزامی از تهران، طلاب را بر این حقیقت واقف می کند که نیروهای رژیم قصد حمله و خونریزی دارند و این مسأله بطور مسالمت آمیز حل نخواهد شد .

شیوه شناسایی طلاب توسط ساواک
نیروهای دولتی به منظور شناسایی طلاب در گلدسته های حرم و مسجد اعظم دوربین هایی با لنزهای قوی نصب نموده بودند و از طلاب عکسبرداری می کردند. رئیس ساواک قم در شب 18 خرداد 54 طی نامه ای به اداره سوم ساواک، 66 قطعه عکس از صحنه تظاهرات طلاب را جهت شناسایی و تشکیل پرونده و تطبیق با افراد دستگیر شده به تهران ارسال می کند. لذا طلاب برای حفظ هویت خود مجبور به پوشاندن سر و صورت با دستمال، برگ درختان و یا عبا می شدند.

در این شرایط عده ای از طلاب حساس نمودند که ممکن است، رژیم آنها را متهم به داشتن افکار چپی کند و حرکت آنها را، حرکتی کمونیستی و غیر اسلامی معرفی نماید و این حقیقت را که این تظاهرات از سوی طلاب و فضلای حوزه علمیه قم به راه افتاده است، وارونه جلوه دهد (همچنان که بعد از دستگیری، آنان را در مطبوعات، اخلالگر و مارکسیست اسلامی معرفی کرد که در سطور بعدی به آن پرداخته خواهد شد) لذا، عده ای از طلاب تصمیم گرفتند که برای خنثی سازی تبلیغات احتمالی رژیم، با لباس کامل روحانی (عمامه، قبا و عبا) در صف اول تظاهر کنندگان ظاهر شوند و این کار انجام شد و رژیم نیز از آنان عسکبرداری کرد و در روزنامه های آن زمان منعکس نمود. ولی باز هم بر چسب مارکسیست اسلامی بر آنان زده شد .

در این روز چرخ بالهای رژیم برای شناسایی بهتر طلاب و همچنین ایجاد رعب و وحشت بر فراز مدرسه فیضیه ظاهر شدند و نیروهای «گارد جاویدان شاه» نیز با لباسهای مخصوص و مسلح به سلاح گرم و سرد در اطراف فیضیه، دار الشفاء و حرم موضع گرفتند. طلاب با مشاهده این صحنه ها احساس کردند که روز هفدهم با روزهای قبل متفاوت بوده و به احتمال قوی نیروهای رژیم به مدرسه حمله خواهند کرد و کشتاری به راه خواهند انداخت. لذا پس از شور و مشورت با همدیگر تصمیم گرفتند که برای جلوگیری از قتل عام و همچنین اتمام حجت با علما و مراجع، از طریق تلفن دفتر مدرسه (که، بر خلاف آب و برق هنوز قطع نگردیده بود) با آقایان تماس بگیرند و از آنان استمداد نمایند. لذا با بعضی از مراجع تماس گرفتند و به اطلاع آنان رساندند که مدرسه محاصره است و اگر به آن حمله شود، قتل عام صورت خواهد گرفت.

آنها از طلاب می پرسند: راه حل پیشنهادی شما چیست؟ طلاب می گویند: شما به طرف فیضیه حرکت کنید و همراه مردم و طلاب بیرون مدرسه، به داخل مدرسه بیایید و با طلاب درآمیزید تا رژیم نتواند فعالین را شناسایی و دستگیر کند. (به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران نیز تلفن زده شد).

اما از این مذاکرات نتیجه مطلوب به دست نیامد و برخی پاسخها اینگونه بود:

1 «پیشنهاد می کنیم دیوار بین مسجد اعظم و فیضیه را خراب کنید و بریزید بیرون و مسأله خاتمه پیدا کند!»

2 «استخاره کردیم، خوب نیامد که با شما همکاری کنیم!»

3 «من حاضرم به تنهایی راه بیفتم به طرف فیضیه، هرچه باداباد!»

4 «انگیزه شما از این کارها چیست؟ !»

پیش از ظهر روز هفدهم خرداد 54 طلاب کاملا در محاصره بودند و در مدرسه نیز بسته بود، آنان با مشکل مواد غذایی روبرو گردیدند.

یکی از طلاب با بلندگوی دستی از مردم و طلاب اطراف مدرسه و حرم تقاضای کمک مادی و مواد خوراکی نمود و آنها بی درنگ مقداری نان، پنیر، خرما و میوه (از دریچه ما بین مدرسه فیضیه و مسجد اعظم) برای طلاب فرستادند که بین آنها تقسیم گردید.

همچنین شنیده شد که مقدار زیادی مواد خوراکی از سوی مراجع، خصوصا آیة الله گلپایگانی به مدرسه ارسال گردید.

طلاب تصمیم گرفتند به نشانه ادامه راه حسین (ع) و شهدای 15 خرداد، پرچم قرمزی را بر بلندای فیضیه به اهتزاز درآورند.

به همین منظور یکی از طلبه های اصفهان، پارچه قرمزی را به طلاب فعال داد و او نیز بر فراز گنبدی که بین فیضیه و دارالشفا قرار دارد آنرا، نصب کرد. این گنبد مرتفع ترین جایی بود که می شد پرچم را نصب نمود. و مکان مناسبی بود زیرا وقتی باد می وزید پرچم با زیبایی هرچه تمامتر به اهتزاز در می آمد و از هر نقطه شهر قابل رؤیت بود.

حوالی ساعت 4 بعد از ظهر 17 خرداد 54، گارد جاویدان، نیروهای ساواک و شهربانی قم، دژ محکمی را در اطراف فیضیه و دار الشفا به وجود آوردند و آماده یورش به مدرسه شدند. قبل از حمله ابتدا سرهنگ جوادی، معاون انتظامی شهربانی، طلاب را خطاب قرار داد و پرسید:

انگیزه شما از این کارها چیست؟ و دنبال چه هدف و مقصودی هستید؟ چرا پرچم قرمز زده اید؟ و چرا این پرچم را پایین نمی آورید؟ وی پس از شنیدن جوابهای محکم از سوی طلاب، تهدید به حمله نمود و طلاب نیز با سنگ و چوب که از قبل تهیه کرده بودند آماده مقابله شدند و وی از صحنه گریخت.

سپس رئیس شهربانی قم، سرهنگ شهرستانی خطاب به طلاب مدرسه فیضیه اعلام کرد:

«طلاب محترم فیضیه! مسببین دستگیر می شوند. بقیه باید داخل اتاقها و حجرات خود بمانند زیرا هیچ آسیبی به آنان نخواهد رسید.» که طلاب به این سخنان هیچ اعتنایی ننمودند. پس از سخنان وی، حمله گاردیها آغاز گردید.

حدود ساعت پنج بعد از ظهر 17 خرداد 54، کماندوها از طریق مسافرخانه های اطراف حرم و مدرسه فیضیه، به بام فیضیه رفتند و چون ورزیده بودند و چکمه های فنری به پا داشتند از بام فیضیه به راحتی به وسط حیاط پریدند و طلاب را مورد ضرب و جرح قرار دادند. ضربه های آنان به حدی کاری بود که اکنون پس از گذشت 22 سال از آن حادثه، آثار سوء آن بر تن مصدومین باقی است. طلاب نیز با سنگ و چوب به سوی آنان حمله ور شدند. اما چوب و سنگ در برابر کماندوهای قوی الجثه و مجهز به وسایل پیشرفته، (باتوم چوبی و الکتریکی) توان مقابله را نداشت. در نهایت پس از 30 دقیقه درگیری و ضرب و جرح و شتم طلاب، کماندوها بسیاری از آنان را دستگیر و تحویل نیروهای شهربانی قم دادند. مأمورین در فاصله بین دارالشفاء و ماشینهای شهربانی، مقابل هم به صف ایستاده و یک دالان مرگ گوشتی درست کرده بودند و طلبه های دستگیر شده را از این دالان عبور می دادند و غیر از کتکهایی که گاردی ها زده بودند این مأمورین عصبی (که سه روز بود نتوانسته بودند وارد مدرسه شوند) کتک مفصلی به طلاب می زدند و آنها را مثل یک توپ به یکدیگر پاس می دادند تا نهایتا سوار بر ماشین نموده و به شهربانی قم منتقل کردند.

در اینکه آیا طلاب در این حادثه شهید شدند یا نه، مصاحبه شوندگان این واقعه، مطالب دقیقی در این باره نگفته اند، اما همه آنان معتقد بودند آن ضرباتی که کماندوها به طلاب وارد می کردند، احتمال شهید شدن بسیار بود. کما اینکه حضرت امام در پیامشان در این باره (به نقل از رسانه های خارجی) به شهدای این حرکت اشاره نموده بودند.

طلاب دستگیر شده را (حدود 350 نفر) به طرز اهانت آمیزی به شهربانی قم انتقال دادند و در اتاق یا زندان نسوان شهربانی، (که حداکثر ظرفیت یکصد نفر را داشت) جای دادند. نیروهای شهربانی قم با اینکه طلاب از نظر جسمی در حالت بدی بسر می بردند، آنان را مورد شکنجه روحی قرار دادند و از آنان خواستند که به امام خمینی (ره) توهین کنند و یا اینکه مبادرت به اعمال خلاف شأن طلبگی و شرع، (رقص و..). نمایند. اما با پاسخ منفی طلاب روبرو گردیدند . شب 18 خرداد در نهایت سختی سپری گردید و صبح روز هجدهم، بازجویی آغاز شد. آنچه مرتب از همه سؤال شد این بود که عامل و محرک این حرکت و به تعبیر آنان آشوب، چه کسی بود؟ آنها عکسهایی را که از طریق گلدسته های حرم و چرخ بالها گرفته بودند، با دستگیر شدگان مطابقت می دادند و پس از تشکیل پرونده، آنان را راهی تهران نمودند. هنگامی که طلاب در شهربانی بودند، شش نفر از علما و مراجع برای اطلاع از وضعیت طلاب دستگیر شده نمایندگانی را به شهربانی اعزام کردند.

بعد از ظهر روز 18 خرداد 54، طلاب دستگیر شده را تحت تدابیر شدید امنیتی، به تهران انتقال دادند. هیچ کس اجازه نداشت سر خود را بالا ببرد و به اطراف نگاه کند. گرمای جانکاه خرداد ماه قم، افراد را تشنه و وادار به درخواست آب از مأمورین رژیم نمود. اما مأمورین نه تنها به درخواست آنها پاسخ ندادند بلکه آنان را مورد شکنجه روحی قرار داده و از آنها خواستند تا نسبت به امام و مقدسات اسلامی توهین کنند و ...

در مسیر جاده قم به تهران، زمانی که اتوبوسها به دریاچه حوض سلطان نزدیک گردیدند، در آنجا توقف کردند و نیروهای رژیم از شگرد بلوف و ترساندن استفاده نموده و به دستگیر شدگان گفتند: کار شما دیگر تمام است و می خواهیم همه شما را در این دریاچه غرق کنیم، طلاب آماده شهادت شدند، شهادتین را بر زبان خود جاری کردند ولی پس از اندک زمانی، اتوبوسها حرکت کردند و طلاب پی بردند که نیروهای رژیم قصد تخریب روحیه آنان را داشتند.

طلاب دستگیر شده پس از چندین ساعت حرکت در جاده و شهر و گذر از منطقه نظامی اوین، ساعت 9 شب به زندان رسیدند. ابتدا آنها را روی زمین پوشیده از سنگریزه به حالت سجده خواباندند و اگر کسی از جایش تکان می خورد و یا لب به اعتراض می گشود، باتوم و شلاق بر سرش فرود می آمد.

این پذیرایی (شلاق و خوابیدن روی سنگریزه) تا ساعت 30/4 بامداد 19 خرداد ادامه پیدا کرد. آنگاه دستگیر شدگان را به گروههای 30 25 نفره تقسیم کردند، و به اتاقهای از پیش تعیین شده منتقل نمودند.

عصر روز 19 خرداد 54، بازجویی مقدماتی (با پرسشهایی درباره نام، نام خانوادگی، محل سکونت، نقش فرد در تظاهرات، عوامل محرک و منبع تغذیه فکری و مالی طلاب) انجام گردید. اگر کسی در پاسخگویی به بازجوها کوتاهی می کرد، به محل شکنجه روانه می شد. شکنجه های معمولی شامل: آویزان کردن، سوزاندن پاها، شلاق، شوک الکتریکی، کشیدن ناخنها می گشت که بعضا همراه با شکنجه های روحی (مثل عریان کردن زندانی در انظار عمومی و نواختن شلاق بر بدن وی) بود.

پس از دو الی سه هفته بازجویی و شکنجه، عوامل اصلی حرکت را پیدا نمودند و پس از آن، زندانیان را به سه دسته تقسیم کردند:

الف کسانی که سنشان کمتر از 17 سال بود و یا اینکه خیلی مسن بودند، آزاد شدند.

ب کسانی که بیش از 18 19 سال داشتند و به درد سربازی می خوردند به شهرهای شاهرود، بیرجند و کرمان اعزام نمودند.

ج کسانی که مدرکی از آنها به دست آورده بودند و در حرکت نقش اساسی داشتند، به حبسهای چندین ساله همراه با شکنجه های شاق محکوم شدند.

 منبع : حماسه 17 خرداد 54 مدرسه فیضیه , شیرخانی، علی

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

پربیننده
آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه