غروبِ مرد کفایت و تدبیر

غروبِ مرد کفایت و تدبیر

امیر کبیر با گذشت ۱۶۹ سال از مرگش همچنان نمادِ بزرگ تدبیر در حکومت‌داری است که جانش را بر سر اصلاح جامعه و آبادانی کشور گذاشت.

بیستم دی ماه ۱۲۳۰ روز حسرت‌باری در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود؛ روزی که فرمان ناصرالدین شاه قاجار برای قربانی ساختن امیرکبیر صدراعظم بی نظیر و با کفایت آن دوران به انجام رسید.

فضایی که امیر در آن کبیر شد

توجه به علل عقب ماندگی و توسعه نیافتگی ایران در دوره سلطنت قاجار به خصوص در زمان سلطنت ناصرالدین شاه باتوجه به برگشت محصلان اعزامی به اروپا و گسترش مطبوعات در ایران و توجه روشنفکران تحصیل کرده ایرانیِ آشنا به اندیشه های اروپاییان و شاهدان توسعه یافتگی کشورهای اروپایی و همین طور نفوذ و حضور بیش تر غربیان در سیاست های داخلی و خارجی ایران، به صورت دغدغه های فکری اندیشمندانِ دلسوز ایرانی درآمد؛ دغدغه هایی که آنها را به فکر اصلاح در ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی در ایران واداشت. بنابراین از سده ۱۹ جریان فکری و سیاسی نوینی با عنوان اصلاح طلبی پدید آمد که دگرگونی جامعه عقب مانده و سنت زده ایران را از طریق انجام اصلاحات در زمینه های گوناگون حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پیگیری و تبلیغ می کرد. یکی از افراد شاخص این جریان میرزا محمدتقی‌ خان فراهانی مشهور به امیرکبیر صدراعظم ناصرالدین شاه بود که در دوره صدارت کوتاه خود منشا خدمات ارزنده ای شد و به گونه‌ای باید گفت که یکی از خوشبختی های ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت وجود امیر بود که در میان محیط آشفته و تشنج سیاسی و فتنه ها، قیام ها و شورش های گوناگون به قوه تدبیر و عزم راسخ و اراده آهنین خود در تحکیم اساس سلطنت شاه کوشید.

اصلاحات امیر

امیر در حدود سنین ۳۰ یا ۳۳ سالگی مراحل اولیه خدمات اداری در دستگاه عباس میرزا ولیعهد را طی کرد و از لحاظ هوش خارق العاده، فراست و قوه درک مورد توجه خاص و مَحرم و دوست صمیمی میرزا ابوالقاسم قائم مقام واقع شده و به دستور او بود که زیر دست میرزا محمد خان زنگنه در نظام به عنوان لشکر نویسی مشغول کار شد و سپس به مقام منشی‌گری نظام ارتقا یافت و در این منصب بود که به علت آشنایی با آداب معاشرت با بیگانگان و حسن سلوک با ماموران خارجی جزو هیات اعزامی به روسیه در زمان فتحعلی شاه به آن کشور سفر کرد(۱).

به این ترتیب نخستین تجربه سیاسی امیرکبیر همراهی با خسرو میرزا فرزند عباس میرزا قاجار و گروه همراه او در سفر به روسیه تزاری بود؛ دوره ای که امیر الگوی نوسازی خود را از جامعه روسیه به دست آورده بود که با ترجیح منافع جمعی بر منافع شخصی در مدتی اندک مدار و مسیر تاریخ روسیه را تغییر داده بودند. او نیز می خواست برپایه این الگو در مسیر تأسیس تمدن جدید گام بردارد(۲). به همین دلیل هم با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به صدراعظمی رسید و دست به اصلاحات در حوزه های مختلف زد.

امیر در حوزه سیاست داخلی در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه دست به اصلاحاتی از جمله برانداختن نفوذ درباریان، قطع مستمری های فوق العاده که بدون سبب به اشخاص داده می شد، تمرکز امور اداری و مالیات ها و درآمدهای دولت، تنظیم بودجه که تا آن زمان در ایران سابقه نداشت، ایجاد تعادل میان درآمد و هزینه دولت، تشکیل سپاه منظم تحت السلاح، از میان بردن ملوک‌الطوایفی و روسای ایلات و بسط معارف به طریق اقتباس از اصولی معارف اروپایی(۳).

امیرکبیر دیوان خانه عدالت را که از پیش وجود داشت، توسعه داد و بر قدرت آن افزود. رییس این دیوانخانه را وکیل دیوانخانه می نامیدند. امیر میرزامحمدخان پسر محمدرضاخان فراهانی را به وکالت آن گمارد. دعاوی ابتدا باید به دیوانخانه عدالت ارجاع می شدند و دیوانخانه در صورت تشخیص شرعی بودن شکایت آن را به محکمه شرع ارجاع می داد(۴).

 

در اصلاحات جدید دیوانخانه، حکم محکمه شرع در صورت تأیید دیوانخانه عدالت، قطعی محسوب می شد. بدین ترتیب تا اینجا امیر، هم وضعیت آشفته احکام شرع را سروسامانی داده بود و هم محکمه عدالت را که در حقیقت بخشی از سازمان دولت محسوب می شد، برای ایجاد وحدت رویه و نظم، سازمان داده بود. امیر توانست با این الگو هر ۲ سازمان قضایی را به هم نزدیک کند و تسلط دولت را بر آن افزایش دهد. البته این کار مخالفانی درپی داشت؛ مخالفانی دارای موقعیت سیاسی و قضایی که این شیوه جدید از نقش سیاسی و قضایی آنها می کاست. تا اینجا دیوانخانه عدالت توانسته بود، دوباره شکل گیرد اما امیر با تغییراتی محتوای آن را نیز کامل تر کرد. دیوانخانه عدالت علاوه بر بررسی دعاوی جزایی و عرفی مردم به مشکلات میان دولت و افراد رسیدگی می کرد. امکان اینگونه شکایت ها قبلاً هم وجود داشت اما به دلیل عدم برخورد مناسب عموما انجام نمی گرفت یا در صورت انجام منتهی به نتیجه نمی شد اما امیر باجدیت و به خصوص اطلاع رسانی مناسب مانند استفاده روزنامه وقایع اتفاقیه و درج برخی دعاوی میان مردم و دولت در روزنامه اعلام ظلم و تعدی صاحب منصبان دولتی و حتی اعلام در منابر اطمینان را به جامعه بر می گرداند(۵).

امیرکبیر برای اصلاح وضع نظامی ایران از هیچ کوششی فروگذار نکرد و حتی برای اصلاح سپاه ایران، منصب امیرنظامی را که در واقع رسیدگی به امور جنگ بود، خود بر عهده‌ گرفت و در حوزه نظامی دست به اصلاح هیات فرماندهی و تربیت صاحب‌منصب، استخدام خبرگان نظامی اروپایی، تاسیس شعبه علوم نظامی دارالفنون تحت نظر افسر اتریشی، تجدیدنظر در سازمان لشکری و برپا کردن تشکیلات نظامی دائمی، برقراری هنگ های ثابت برای ایلات و ارسال صاحب‌منصبان به‌منظور آموزش دادن تعلیمات جدید به ایلات، تشکیل ۲ فوج جداگانه از عنصر اقلیت مسیحی ارومیه، سلماس و جلفای اصفهان برای اولین‌بار، برانداختن رسم بخشیدن مناصبِ بی‌شغل در سازمان نظامی، ثبت سازمان لشکری در دفتر مخصوص و تعیین دقیق تعداد مقام های نظامی، اعطای ترفیعات به صاحب‌منصبان بر مبنای شایستگی و لیاقت آنان، بنای کارخانه‌های اسلحه‌سازی در تهران و برخی از ایالات و ... زد(۶).

رویکرد امیرکبیر به نوسازی در زمانی آغاز شد که شعله نوسازی عباس میرزا از فروغ افتاده بود و تنها کورسویی از آن در برخی از دستجات نظامی باقی بود. نوسازی امیرکبیر، برخلاف نوسازی عباس میرزا، تک ساحتی و جزیی نبود و حوزه های مختلفی را دربر می گرفت. این ادعا که وی در پی نوسازی همه جانبه و تمام عیار جامعه ایران بود، سخنی به گزاف نیست و با استناد به شواهد تاریخی، می توان آن را به تأیید رساند اما آنچه امیرکبیر در دوره صدارت خویش انجام داد، چیزی جز تمهید مقدمات اصول و لوازم نوسازی نبود و عزل و قتل وی مجال تحقق کلیت نظر و فکر او را از میان برد. با این حال، همین اقدامات مقدماتی از دید و دریافت همه جانبه، کل انگارانه و کنشگرانه وی از نوسازی حکایت می کند. طبیعتاً امیرکبیر همانند هر سیاستمدار دیگری در برابر هر تهدیدی که متوجه کشور بود به ابراز واکنش مناسب می پرداخت اما اساس اقدامات وی نه بر واکنش که برکنشگری استوار بود(۷).

مخالفان اصلاحات و حذف امیر

از آنجا که اصلاحات امیرکبیر بخش عمده ای از منافع و امتیازات طبقه حاکم را مورد تهدید قرار می داد، طیف گسترده ای از درباریان، امرا و اشراف، شاهزادگان، مستمری بگیران، سران ایلات و عشایر و شماری از روحانیون در مقابل او و اصلاحاتش جبهه گرفتند. همچنین سفارت خانه های روس و انگلیس که برخی از سیاست های امیر را با منافع خود در تعارض می دیدند در صف مخالفانش قرار می گرفتند. در مقابل خیل گسترده مخالفان داخلی و خارجی، امیرکبیر فقط به حمایت شخص پادشاه جوان کشور یعنی ناصرالدین شاه متکی بود اما مخالفان به تدریج نظر شاه را نسبت به او تغییر دادند تا اینکه سرانجام این گمان در پادشاه جوان ایجاد شد که امیر خود سودای حکومت دارد. در نتیجه پادشاه در ۱۹ محرم ۱۲۶۸ قمری در پیامی به امیر اعلام کرد «چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید و یک قبضه شمشیر و یک نشان که علامت ریاست کل عساکر است، فرستادیم. به آن کار اقدام نمایید تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قابل باشند واگذاریم»(۸) و اما ۲ ماه بعد از این پیام یعنی در ۱۷ ربیع الاول ۱۲۶۸ قمری امیر در حمام فین کاشان به شهادت رسید تا با حذف وی دومین تلاش برای انجام اصلاحات در درون نظام به شکست بیانجامد.

به روایت میرزا محمدجعفرخان حقایق‌نگار خورموجی در کتاب مشهور حقایق‌الخبار ناصری پیکر امیر را روز بعد از قتل ابتدا در گورستان پشت مشهد کاشان دفن کردند اما چند ماه بعد با تلاش همسرش عزت‌الدوله، پیکر امیرکبیر را به کربلا حمل کردند و در اتاقی که در آن به طرف صحن امام حسین (ع) باز می‌شود به خاک سپردند.

منابع

۱- شمیم، علی اصغر. ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: انتشارات بهزاد، ۱۳۸۷.

۲- منصوربخت، قباد. نخستین دریافت های ایرانیان از تمدن جدید و تاثیر نظری و عملی آن در الگوی نوسازی امیرکبیر، تاریخ ایران، شماره ۵۹.۵، زمستان ۱۳۸۷.

۳- شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار.

۴- فلور، ویلم. جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران، ترجمه: ابوالقاسم سری، ۲ جلد، تهران: توس، ۱۳۶۸.

۵- روزنامه وقایع التفاقیه، شماره ۸، تهران: کتابخانه ملی، ۱۳۷۳.

۶- آدمیت، فریدون. امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲

۷- منصوربخت، نخستین دریافت های ایرانیان از تمدن جدید و تاثیر نظری و عملی آن در الگوی نوسازی امیرکبیر.

۸- شیرازی، میرزا احمد وقایع نگار. تاریخ قاجاریه، به نقل از بهادر میرزا محمد خان، یک شخص مهم با میرزا تقی خان اتابک، مجله ارمغان، شماره ۴، سال ۱۵.

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

پربیننده
آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه