مقالات اجتماعی
جیمز دایر، نابغه‌ای که دردی احساس نمی‌کند
تاریخ 16 دی 1398 ساعت 00:02:05
کد خبر: 006558
جیمز دایر، نابغه‌ای که دردی احساس نمی‌کند

جیمز دایر گرفتار بیماری بسیار غریبی است. او هیچ درد جسمانی را احساس نمی‌کند و در عوض کنجکاوی عجبیی نسبت به مسائل دارد. شخصیت جیمز به غایت عجیب است از دوران نوزادی نه گریه می‌کند و نه حرف می‌زند.

تجربه «درد» و «لذت» برای ما بدیهی و بی‌واسطه هستند. انسان از دوران جنینی درد را درک می‌کند به طوریکه جنین موقعیت خود را در شکم مادر برحسب رنج و دردی که در فضای محبوس رحم خود را جابجا می‌کند تا راحت شود. ما این تجربه را تا پایان عمر داریم. درد را احساس می‌کنیم و اینقدر این تجربه برای ما بدیهی است که کمتر نسبت به چگونگی نبود آن می‌اندیشیم؛ اما حتی وقتی نسبت به درد توجه نشان می‌دهیم، احتمالا خواهان شرایطی هستیم که برای همیشه نسبت به درد بی‌حس شویم. مثل زمانی که در دندانپزشکی از داروهای بی‌حسی استفاده می‌کنیم می‌خواهیم تا آخر عمر هیچ دردی را حس نکنیم. اما آندرو میلر در رمان خود، با بیانی غیرمستقیم نشان می‌دهید چنین شرایطی عجیب و رنج‌آور است و ما را تبدیل به انسانی عجیب می‎کند تا آدمی خوشبخت با استعدادی ستودنی و رشک برانگیز.

آندرو میلر در شناخته شده‌ترین رمان خود، با عنوان «درد نهفته» با شخصیت پردازی خلاقانه و بدیع‌اش، توصیف‌های نازک بینانه‌اش و سوژه تاریخی جذابش توانسته خواننده رمان را با خود همراه کند، در غیر اینصورت خواندن این رمان نسبتا طولانی در عصری که همه چیز گزیده و به تعبیر «مینیمال» شده است، غیرممکن می‌نمود. «جیمز دایر» قهرمان این داستان در قرن ۱۸ میلادی است. ویژگی جیمز این است که، درد را احساس نمی‌کند؛ او می‌تواند میخ را در دستش فرو کند، استخوان پایش را عامدانه بشکند، انگار او هیچ ترسی از چاقو ندارد.

ویژگی دیگر جیمز این است که نمی‌تواند از لذت سردر بیاورد، برخلاف پسران هم‌سال خود از چیزهای که آنها لذت می‌برند درکی ندارد و در برهه‌ای از زندگی‌اش بیشتر اوقات روز خود را در کتابخانه صرف مطالعه کتاب‌های مرجع می‌کند.

رمان «درد نهفته» را می‌شود جزو رمان‌های تاریخی دسته‌بندی کرد. سفری خیالی به قرن ۱۸ میلادی اروپا به ویژه انگستان. آندرو میلر در شخصیت پردازی جیمز ، از همان بدو امر او را فرزندی متفاوت به تصویر می‌کشد؛ در حقیقت جیمز ماحصل یک تجاوز می‌شود و از همان کودکی نه گریه می‌کند و بسیار کم حرف است.

 

بی‌تفاوتی جیمز نسبت به درد کم‌کم برای اطرافیان او هویدا می‌شود و همین خصلت باعث می‌شود برای او سرنوشتی جذاب و پرکشش رقم بخورد. سرنوشتی که یک سر آن در معرکه‌گیران و سر دیگر آن در میان دانشمندان و پزشکان قرن ۱۸ میلادی است که این ویژگی جیمز او را فردی جذاب می‌نماید.

میلر پس از آنکه نشان می‌دهد چطور عدم درک درد و لذت می‌تواند مهلک و عجیب باشد، به قول معروف «این تهدید را به فرصت تبدیل می‌کند» و شخصیت محوری قصه از این ویژگی‌ خود استفاده کرده و تعقل را در خود پرورش می‌دهد. میلر در این کتاب به بهانه بیان داستان زندگی جیمز تلاش می‌کند دوران روشنگری قرن ۱۸ میلادی را به تصویر بکشد. در سرتاسر داستان روایت‌هایی از حضور معرکه‌گیران، جادوگران و نگرش‌های قرون وسطایی به سلامت و طب به چشم می‌خورد. تصویرسازی‌های درخشانی که نشان از فقدان عقل گرایی و خرد در آن دوره است.

میلر در این رمان با قدرت تصویرسازی می‌کند و توان نویسندگی خودش را به رخ می‌کشد. سرتاسر رمان مملو از توصیفات خواندنی است. برای نمونه میلر در جایی می‌نویسد: «این سرمای رماننده استخوان‌سوز، پیر و جوان، خرد و کلان، تندرست و ناتوان را فرا می‌گیرد. نوازادان در کنار مادربزرگ‌های خمیده قد و بازماندگان بلنهایم مدفون می‌شوند. بیل گورکن‌ها چون برخورد میله با آهن صدا می‌دهد و گورها چنان کم عمق است که در روستاهای غربی از پیدایی کفن دزدان خبر می‌دهند، تا آنگاه که نگهبان گورستان کن گله‌ای سگ را در حال برکندن تخته‌های تابوت یک بی‌خانمان به گلوله می‌بندد.»

رمان «درد نهفته» نوشته آندرو میلر در ۳۹۱ صفحه با منوچهر بیگدلی خمسه منتشر شده است.