ویژه درگذشت سید محمود دعایی

در فضیلت سید محمود دعایی

در فضیلت سید محمود دعایی

سید محمود دعایی نیازی به هیچ تمجید و تجلیلی ندارد و تا زمانی که زنده بود کوشید و اجازه نداد دیگران او را به ستایش و بیان بزرگ نمایند یا به جایگاه و مقام بفریبند. مردی بود وارسته و سرسپردة حقیقت و آزادی و انصاف؛ که تا واپسین روز حیاتش کار کرد و همواره درستکار و نجیب ماند.

زبان خامه ندارد سرِ بیانِ فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

چگونه باز کنم بال درهوای وصال

که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی

فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

اگر به دست من افتد فراق را بکشم

که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

بر آدمی مرگ مقدَّر شده و این سخن خداوند است: قل انّ الموت الذی تفرّون منه فانّه ملاقیکم ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَیة عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ…(جمعهر۸)

با این همه، اندوه ما در مواجهه با درگذشت و فقدان نزدیکان و عزیزان، یا به قول حافظ «غمِ فراق» سخت است و گاه طاقت‌فرسا. خاصه درگذشت مردی که سال‌های دراز پشت و پناه دیگران و ملجأ و مرجع احترام ما بود. مردی بزرگوار و نجیب که فراتر از ریاست و مدیریت، مرشد ما و همکاران ما در روزنامه بود و هرکجا فرزانه و استاد و عالِم و دانشور و شخصیتی در سرزمین ما دربارة او سخن می‌گفت، به حرمت و ستایش و ادب از او یاد می‌شد و از بزرگواری و سماحت و مردمداری آن عزیز بزرگوار خاطره‌ها و حکایت‌ها میگفتند.

از خیرخواهی و بلندنظری و وفاداریش نسبت به عهدی که با مردم داشت و آرزوها و آرمان‌هایی که تا واپسین دمِ زندگانی از آنها دست برنداشت. در این زمانه، او چونان درخت ستبری بود سرشار از سرسبزی و استواری که در برابر تندبادهای غبارآلوده ایستاده بود تا سایه و تکیه‌گاهی برای نجبا و امیدواران

فراهم کند.

سید محمود دعایی نیازی به هیچ تمجید و تجلیلی ندارد و تا زمانی که زنده بود کوشید و اجازه نداد دیگران او را به ستایش و بیان بزرگ نمایند یا به جایگاه و مقام بفریبند. مردی بود وارسته و سرسپردة حقیقت و آزادی و انصاف؛ که تا واپسین روز حیاتش کار کرد و همواره درستکار و نجیب ماند. چیزی از توشه‌های بیمقدار دنیا نیندوخت و اجازه نداد اقربا و دوستان و همفکرانش نیز از نفوذ و عزتی که نزد امام داشت و در طول سال‌ها مبارزه و ایستادگی در طول انقلاب اندوخته بود، بهرهای بردارند و بیش اندوزند یا منزلتی ویژه حاصل کنند.

تقارن درگذشتش با ایام سوگناک رحلت امام خمینی و پانزدهم خرداد، گویی نماد و نشانه‌ای است بر عهد و پیمانی که داشت و آرزوها و آرمان‌هایی که در دلش مانده بود و چون شعله میسوخت. سید محمود دعایی، عمر از حوادث دهر اندوخت و در همه عمر بر عهدش پایدار ماند و در کشاکش ایام و تندبادهای روزگار، فروتنانه ایستاد و به همین دلیل، همه جا محترم و عزیز بود و در دل و جان همگان جای میگرفت. آخرسر هم حکایتش همان است که حافظ گفت:

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

فروتنی و قناعت و گذشت و بلندنظری، اگر برای دیگران مغتنم است و یادکرد برخی بزرگان، همچون تجلیل و ستایش روا یا ناروا یا اغراقی مستحسن است، برای سید محمود دعایی از صفتهای روزانه بود و کیست که نداند او را نمیستاییم، بلکه فقط وصف می‌کنیم؛ همین وبس٫

مردی جوانمرد که در عسرتِ ایام، کمربستة داد و نجابت و حرمتگذاری به بزرگان بود و به نگاهبانی از اصول و قواعدی پرداخت که برای آن زیسته و جنگیده بود و با اتکای بدان، اعتماد و پشتیبانی مردم را همچون سرمایه‌ای بیزوال کسب کرده بود.

اگر فروتن بود، تربیت و باورش این بود؛ اگر سادهزیست و اهل قناعت بود، تربیتش چنین اقتضایی داشت؛ اگر مرام افتادگی و درویشی داشت، مسلکش ایجاب میکرد؛ اگر به مرادش وفادار بود، چون پیمان شکن نبود؛ اگر به آزادگان و دانایان و فرزانگان احترام میکرد، از آنرو بود که دانش و آزادگی را چراغ راه میدانست و خود فرزانه بود و جایگاه و منزلتی راستین در میان فرهیختگان داشت.

اگر مردمدار و مدافع ملت و میهن بود، بدان سبب چنین بود که عاشق ملت و کشورش بود. پست و بلند روزگار و غم‌ها و شادیهایش، هر روز در دل و جانش موجی ایجاد می‌کرد، اما نه چنان که وارون و باژگون شود و از عقاید و آرزوهایش دست شوید یا مرام و مسلک آزادگی و دادورزی را به داد و ستد یا حساب و کتاب شایع فرو نهد.

باری، در این لحظه‌ها که خبر درگذشت مدیر نازنین و شریف ما اعلام شده، به سنّت و شیوة او قلم بر کاغذ میگذارم و به جای ماتم آه و اشک، بغض فروخورده را وامینهم و از منش و باورهای او، و از اهداف و تجربه‌های آن مرد نازنین و بزرگوار خواهم گفت. زیرا از مدح بیزار بود، و در دورانی که هر سطری باید نظری را جلب کند، تنها نگران مردم و آینده بود و به سرنوشتِ سرزمینی سفارش میکرد که مخاطرات بسیار دارد و هر لحظه درگیر صعوبت کشمکشهای سیاسی و جناحی و داخلی و خارجی بوده و هست.

او رادمردی بود که همیشه خود را پنهان می‌کرد تا دیگران بدرخشند، با همگان مهربان و متواضع بود و همیشه خود را کمتر از آنچه بود نشان می‌داد. در بزرگی روح آن سید عزیز همین بس که در چهار دهه مدیریت بر مؤسسه اطلاعات، هرگز اجازه نداد دروغی منتشر شود یا به کسی اهانتی روا داشته شود.

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه