معرفی شاعر برجسته ایرانی

درباره اوحدالدین کرمانی

درباره اوحدالدین کرمانی

 اوحدالدین کرمانی یکی از شاعران بلند آوازه سده ششم و هفتم هجری بود که رباعیات زیبایی از خود برجای گذاشت. وی از نخستین شاعران فارسی زبان به شمار می رفت که تحت تاثیر اندیشه‌های محیی‌الدین ابن عربی قرارگرفته و اندیشه وحدت وجودی وی را توام با عرفان عاشقانه به شعر فارسی بخشید.

 اوحدالدین کرمانی یکی از شاعران بلند آوازه سده ششم و هفتم هجری بود که رباعیات زیبایی از خود برجای گذاشت. وی از نخستین شاعران فارسی زبان به شمار می رفت که تحت تاثیر اندیشه‌های محیی‌الدین ابن عربی قرارگرفته و اندیشه وحدت وجودی وی را توام با عرفان عاشقانه به شعر فارسی بخشید.

کرمان در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود مردان و زنانی را در دامان خود پرورده است که در هر دوره تأثیرات قابل توجهی بر حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی، علمی و فرهنگی کشورمان گذاشته اند. یکی از مشاهیر نامدار این دیار که در سده ششم و هفتم قمری در حوزه ادبیات فعالیت کرد، اوحدالدین کرمانی بود که رباعیات دلنشینی از خود به یادگار گذاشت.

 

زندگی‌نامه

اوحدالدین کرمانی در ۵۶۱ هجری در بردسیر از توابع کرمان دیده به جهان گشود. وی در پی حمله ترکان غز به کرمان به بغداد مهاجرت کرد و در آن جا به تحصیل فقه، حدیث و علوم دینی پرداخت. وی در مدتی کوتاه کمال یافت و در مدرسه حکاکیه مشغول تدریس شد و چندی بعد ریاست و اداره آن مدرسه را برعهده گرفت. بعد از پایان تحصیلات طریق سلوک و ریاضت پیش گرفت و سپس به حلقه مریدان شیخ شمس‌الدین سجاسی پیوست و از او خرقه گرفت. سجاسی مراد و استاد شمس تبریزی نیز بود. کرمانی بنیانگذار و رهبر طریقتی نیمه سیاسی و نهضتی تاثیرگذار در آسیای صغیر بود که مشرب او در عراق، آذربایجان، قفقاز، سوریه و مصر آن روز گسترش یافته و پیروانی پیدا کرده بود. اوحدالدین در عصر خود از ارزش و اعتباری والا برخوردار بوده چندان که سهروردی به هنگام مرگ، او را بر بالین خود طلبیده و، پس از درگذشت سهروردی، خلیفه رهبری خانقاه مرزبانیه و شیخ الشیوخی بغداد را به او سپرده بود.

 

ورود به عرصه ادبیات و شعر

یکی از دلایل معروفیت این شاعر بلندآوازه سرودن رباعی‌های دلنواز بود، این اشعار در زمره زیباترین رباعیات فارسی جای دارند. از اوحد کرمانی حدود ۲هزار و ۴۰۰ رباعی به جا مانده که چندین نوبت به چاپ رسیده‌است از جمله آنها می توان به رباعیات کرمانی به تصحیح احمد ابومحبوب، رباعیات کرمانی به تصحیح محمد کانار و رباعیات اوحدالدین کرمانی به تصحیح و ترجمه انگلیسی برند مانوئل ویشر اشاره کرد از دیگر آثار این شاعر نامدار می‌توان به مناقب اوحدالدین کرمانی اشاره کرد، این  کتاب توسط یکی از مریدان شیخ در سده هفتم هجری نگاشته شده‌است و به ذکر احوال او اختصاص دارد. در این‌ کتاب‌ ۷۳ حکایت‌ دیده‌ می‌شود که‌ برخی‌ از آن‌ها با کمی‌ اختلاف‌ در آثار دیگر نظیر حلیة الاولیاء، تذکرة الاولیاء و احیاء العلوم‌ نیز نقل‌ شده‌ است. (۱) همچنین در برخی از منابع، مثنوی مصباح الارواح را به اوحدالدین منسوب ساخته‌اند که بدیع الزمان فروزانفر با دلایل متقن، ابطال این انتساب را شرح داده‌است. این مثنوی، از شاعری است به نام شمس‌الدین محمد بردسیری که هم دوره و همشهری اوحدالدین بوده‌است.

از برترین‌ مریدان‌ اوحدالدین‌ می‌توان‌ از صدرالدین‌ قونوی یاد کرد که‌ به‌ گفته صاحب‌ مناقب‌ نزدیک‌ به‌ ۱۶ سال‌ در ملازمت‌ شیخ‌ به‌ سر برده و طریق‌ سلوک‌ و اسرار خلوت‌ را از وی آموخته‌ است. علاوه بر قونوی بزرگان دیگر همچون‌ محیی‌الدین‌ ابن‌ عربی‌ و نجم‌الدین‌ کبری به‌ او توجه‌ و ارادت‌ داشته‌اند  و سلاطین‌ وقت‌ در احترام و اکرام‌ به او می کوشیده اند و به‌ هر شهری که‌ سفر می‌کرد، مورد احترام‌ بود و مورخان‌ و تذکره‌نویسان‌ دوره‌های بعد، از او به‌ نیکی‌ یاد کرده و احوال‌ و مقامات‌ روحانی‌ او را ستوده‌اند.

 

ویژگی و درون مایه اشعار

در رباعیات اوحدالدین کرمانی مفاهیم وحدت وجودی با تصریح لفظ وجود، یافت می­ شود که لحنی عاشقانه دارد، دیدگاه‌ اوحدالدین‌ در مسأله عشق‌ برگرفته‌ از نگرش‌ وحدت‌ وجودی اوست‌ که‌ در جای جای رباعیاتش‌ ظاهر می‌شود. غالباً از دوگانگی‌ ظاهر، باطن‌، صورت‌ و معنا سخن‌ می‌گوید و حقیقت‌ را معنا و باطن، صورت‌ و ظاهر را امری گذرا و نمودی بی‌اصل‌ و حقیقت‌ می‌داند. در نظر او عالم‌ جلوه‌گاه‌ جمال‌ حق‌ است‌ و در دایره وجود تنها موجود حقیقی‌ اوست و اوست‌ که‌ مرکز این‌ دائره‌ است‌ و همه موجودات‌ عالم‌ سرگردان‌ در دائره عشق‌ معشوق‌ ازلی هستند. وی سرمایه عشق‌ الهی‌ را تنها حیرت‌ و سرگردانی‌ می‌داند که‌ حاصل‌ آن‌ فنای از خود و فنای در حق‌ است. اوحدالدین‌ اهل‌ سماع‌ بود و مجالس‌ سماع‌ او شور و حال‌ خاصی‌ داشت. گفته‌اند که‌ وی رباعیات‌ خود را در حال‌ سماع‌ می‌سروده‌ است. پاسخ‌ وی به‌ مکتوب‌ سعدالدین‌ حموی که‌ در حکایت‌ سی‌ام‌ مناقب‌ آمده، گویای آگاهی‌ وی بر دقایق‌ احکام‌ شرع‌ و توجه‌ وی به‌ رعایت‌ این‌ دقایق‌ و مراتب‌ تعبد اوست. همچنین  مفاهیم اعیان ثابته و انسان کامل نیز از طریق زبان عرفان عاشقانه و تفکر جمال ­پرستی در رباعیات اوحدالدین به وضوح تبیین شده است. وی از نخستین شاعران فارسی زبان محسوب می شود که تحت تاثیر اندیشه‌های ابن عربی قرارگرفته و حتی پیش از قونوی و حلقه ­اش، رنگ اندیشه وحدت وجودی ابن عربی‌وار را توام با عرفان عاشقانه به شعر فارسی بخشیده است. (۲)

 در ادامه به چند رباعی از این شاعر کرمانی می‌پردازیم:

دی دُرد کش دُرد کشان من بودم       

در مجلس‌شان بدین نشان من بودم

گفتم بد و نیک‌شان ببینم چون است     

چون نیک بدیدم بدشان من بودم

 

سهل است مرا بر سر خنجر بودن     

در پای مراد دوست بی سر بودن

تو آمده‌ای که کافری را بکُشی غازی   

چو تویی، رواست کافر بودن

 

آن یار که در سینه جنون دارم ازو     

در هر مژه صد قطره خون دارم ازو

کُنجی و دمی و محرمی می‌طلبم     

تا شرح دهم که حال چون دارم ازو

 

ماییم در هیچ صوابی نزده       

با تو نفسی به هیچ بابی نزده

افسوس که در خاک شوم باد به دست 

 بر آتش سودای تو آبی نزده

 

بی کفر به پایگاه ایمان نرسی     

بی جان دادن، به وصل جانان نرسی

بس نادره رسمی است که در عالم عشق 

چون درد رها کنی، به درمان نرسی

 

اوحدالدین کرمانی و حرمت اوحدیه

کتاب «اوحدالدین کرمانی و حرمت اوحدیه» توسط میکائیل بایرام و با ترجمه منصوره حسینی و داود وفایی توسط نشر مرکز منتشر شده است، مولف در این کتاب، نحوه و میزان ارتباط اوحدالدین را با اخی اورن رهبر اخیان آناتولی و همچنین فاطمه همسر اخی اورن که رهبر باجیان آناتولی بوده، روایت کرده است. اوحدالدین کرمانی، مدت قابل توجهی از عمر خود را در آناتولی زندگی کرده است. میکائیل بایرام این اثر تحقیقی را براساس منابع مکتوب موجود در کتابخانه های ترکیه نوشته است. این کتاب ۴ بخش دارد که به ترتیب عبارت اند از: زندگانی اوحدالدین کرمانی، طریقت اوحدیه، جانشینان و پیروان شیخ اوحدالدین، آثار اوحدالدین کرمانی.

 

خاموشی:

سرانجام این شاعر نامدار در ۶۳۵ هجری دیده از جهان فروبست و در محله شونیزیه بغداد به خاک سپرده شد. استاد باستانی پاریزی در مقدمه استادانه خود بر کتاب شاعر همشهری خویش چنین می نویسد:

اوحد، درِ دل می‌زنی، آخر دل کو؟

عمری است که راه می‌روی، منزل کو؟

صد لاف زنی ز خلوتِ خلوتیان

هفتاد و دو چلّه داشتی، حاصل کو ...؟

 

منابع:

۱- فروزانفر، بدیع‌الزمان، مقدمه‌ و حواشی‌ بر مناقب، ج۱، ص۵۷-۵۸.

۲- اوحدالدین کرمانی، نقطه ظهور افکار ابن عربی در ادبیات فارسی، نوشته علی محمد موذنی، مهدی حیدری، دو فصلنامه ادب فارسی، دوره: ۵، شماره: ۱، ۱۳۹۴، ۳

 
 
 
 

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

پربیننده
آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه