ویژه سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)

امام و نگاه احیاگرانه دینی به حکومت

امام و نگاه احیاگرانه دینی به حکومت

احیاگری چه ویژگی هایی دارد؟ کار ویژه احیاگران دینی چیست؟ با توجه به این که ما داعیه جهانی و جاودانی بودن دین اسلام را داریم، بفرمایید در عرصه احیاگری امروز، روحانیت و احیاگران دینی چه رسالتی دارند؟

احیاگری چه ویژگی هایی دارد؟ کار ویژه احیاگران دینی چیست؟ با توجه به این که ما داعیه جهانی و جاودانی بودن دین اسلام را داریم، بفرمایید در عرصه احیاگری امروز، روحانیت و احیاگران دینی چه رسالتی دارند؟

بحث احیاگری از دو منظر می تواند مورد توجه قرار گیرد: گاهی ما «احیا» را به معنای فعالیت هایی می دانیم که در عرصه عمل انجام می شود; مثلا، دین در جامعه، با پرسش ها و شبهاتی مواجه و در عمل، با چالش هایی همراه است و احیاگر در صدد تصحیح نگرش ها و پاسخ به شبهات بر می آید. به عنوان نمونه، گاهی خرافاتی به دین راه پیدا می کند. معمولا عوام با دین آلوده به خرافه مشکلی ندارند، ولی اهل فکر و فرهنگ آن را زیر سؤال می برند. در این حالت، احیاگر اقدام به بازسازی فکری و نظری دین می کند و آن را از خرافات خالص و پیراسته می گرداند.

در تاریخ تشیع، این گونه احیاگری ها سابقه دارد. سیدمرتضی و شیخ مفید از جمله این احیاگران به شمار می روند. در عصر حاضر هم مرحوم شهید مطهری به احیاگری نظری پرداخت و به خلوص دین کمک کرد.

اما گاهی احیاگری دینی به صحنه آوردن دین است; دینی که در اجتماع، شکل فردی دارد. در این باره مکتبی هم در غرب وجود دارد که اصطلاحا آن را «اندیویدوالیسم » می گویند; یعنی فردگرایی. از دیدگاه این مکتب، دین شکل فردگرایانه دارد; همانند رابطه ای که بین انسان و خدا وجود دارد و کار دین آن است که رابطه بین فرد و خدا را اصلاح کند. اما از نظر اسلام، چنین نگرشی درست نیست، زیرا در متن آموزه های دین، اندیشه ها و گرایش های اجتماعی نیز وجود دارد. یکی از کارهایی که احیاگران دینی، به خصوص در دوران معاصر انجام داده اند همین بوده است; به صحنه آوردن دین، تا بتوانند اندیشه های اجتماعی آن را متبلور کنند و نشان دهند که دین صرفا یک آموزه فردگرایانه نیست.

متاسفانه این نگرش که دین را با حکومت کاری نیست در بین بسیاری از اهل علم وجود داشته; یعنی در واقع، دین کاری به مسائلی که در بیرون خودش می گذرد، ندارد. این نگرش در گذشته، بر جامعه حاکم بود و نتیجه آن منزوی شدن دین بود و بالتبع، بسیاری از اصول و احکام دینی مانند امر به معروف. از صحنه اجتماع خارج می شد; حضرت امام به عنوان یک احیاگر می خواستند دین را به صحنه بیاورند. کار ایشان دو بعد داشت: یکی این که بتوانند این اندیشه اجتماع گروی را در صحنه نظری مطرح نمایند و دیگری آن که دین را قابل اجرا کنند. اگر ما در قرن بیستم بخواهیم دین را قابل اجرا نماییم، باید آن را نظام مند کنیم. این که حضرت امام مساله ای را به نام «جمهوری اسلامی » مطرح کردند، در واقع، طرح قالب و نظامی بود برای اجرای حکومت دینی. این به آن دلیل بود که در قرآن، شکل حکومت بیان نشده و در روایات هم سخنی از شکل نظام به میان نیامده است، فقط اصول و قواعد و آموزه هایی ذکر شده است که بر اساس آنها، حکومت باید دارای ویژگی های خاصی باشد. به همین دلیل، مرحوم علامه نائینی در تنبیه الامه مساله نظام مشروطه سلطنتی را نوعی حکومت دینی می دانست. پیش از انقلاب، حکومت دینی تفسیرهای دیگری هم داشت. اما حضرت امام با راهکاری متناسب با زمان و مکان و در قالبی خاص، این حکومت را به گونه ای طراحی کردند که قابل اجرا باشد. مهم ترین چیزی که می توانست به این کار کمک کند، توجه به رابطه بین حکومت و مردم بود.

تمامی علمای ما در اعصار گوناگون، هر یک به نوعی و متناسب با توانشان و شرایط زمانی و مکانی به احیاگری در بعد نظری و عملی دست زده اند، اما در این میان، تشکیل حکومت اسلامی توسط حضرت امام کار منحصر به فردی است. با وجود این، برخی ادعا می کنند که احیاگری دینی پدیده ای است که از دنیای صنعتی به عالم اسلام و کشور ما وارد شده و احیاگران دینی در پی واپس گرایی و ارتجاعند. لطفا در این باره توضیح دهید.

احیاگری در فرهنگ اسلامی، یک سنت دیرینه است. در متون دین، به این موضوع اشاره شده که مثلا، لابد لکل قرن من محیی. اهل سنت هم این موضوع را قبول دارند. بنابراین، در این مساله شکی نیست. اما ساخت احیاگری در هر عصری، متناسب با شرایط همان عصر است. در زمینه تفسیر عصری قرآن هم این موضوع مطرح است که متناسب با اندیشه ها و نیازهای روز به سراغ قرآن می رویم; یعنی همان گونه که در این نوع تفسیر، صرف نظر از بررسی های صوری قرآن و فهمی که از آن داریم، از نظر کیفی هم در برخی زمینه ها باید کار کنیم تا تفسیری عصری از قرآن ارائه دهیم، در بحث احیاگری هم به همین صورت است: اگر کسی می خواهد احیاگر باشد باید همواره خود را از حیث نظری و از حیث عملی پالایش کند تا معلوم نماید که آنچه را مفسران دینی می گویند با آنچه دین می گوید متفاوت است. بنابراین، پالایش تفاسیر دینی، تصحیح و نقد آنها از جمله وظایف احیاگر دینی است.

نکته دیگری که توجه به آن لازم است این که معمولا بسیاری از رفتارهای متدینان، دین تلقی می شود; یعنی عرف و عادت مردم به عنوان آموزه های دینی در نظر گرفته می شود; مثلا، از عصر صفویه به بعد، ما در عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) اعمالی را می بینیم که قالب های آن از مسیحیت گرفته شده است; مانند استفاده از علم و کتل در مراسم که حتی در برخی از آنها شکل صلیب هم به چشم می خورد، یا مثلا بعضی از حرکاتی که با قواعد دینی سازگار نیست. البته در اصل عزاداری حضرت امام حسین (ع) بحثی نیست که از ابتدا وجود داشته، ضروری دین ما و جزو افتخاراتمان است، ولی می بینیم که گاهی پای عرف و عادت که به حوزه دین کشیده می شود، بسیاری از مسائل بیرونی جزو دین به حساب می آید. اما محیی در بعد نظری، باید ببیند کدام یک از مقبولات حوزه دین داران جزو دین است و کدام یک در گذر زمان، از عرف به آن وارد شده است; چه چیزهایی از عرفیات را باید تقویت کرد و نگه داشت و چه چیزهایی از آن مضر است و باید استحاله شود. به عنوان نمونه، حضرت امام رهنمود دادند که قمه زنی نشود. بسیاری از شخصیت های دینی دیگر هم آن را تحریم کرده اند; چون برای فرهنگ دینی مضر می دانستند. از این نمونه بسیار است. بنابراین، نمی توان گفت این گونه اعمال برای قابل اجرا کردن دین پدیده ای است که از دنیای نوین و صنعتی گرفته شده، بله می توان گفت متناسب با تحولات این عصر، شکل ها و راهکارهای جدیدی وجود دارد.

با توجه به محدودیت احیاگران دینی در شرایط زمانی و مکانی خود و محدودیت توانشان، آنان چه گام هایی را طی می کنند و چه میراثی نیز برای آیندگان خود بر جای می گذارند؟

یکی از کارهایی که احیاگران پیشین انجام می دادند این بود که نظراتی را مطرح می کردند و تجربیاتی برای آیندگان خود باقی می گذاشتند. اندیشه های آنها میراث آیندگان است. اما تجربه های آنها را باید کاملا پاس داشت. به عنوان مثال، حرکت سیدجمال الدین اسدآبادی یک حرکت احیاگرانه بود. او در فکر بازگشت مسلمانان به اسلام و جلوگیری از رکود و عقب ماندگی آنها بود. برای این کار هم در فکر اصلاح حکومت های کشورهای اسلامی و در اختیار گرفتن آنها بود. او در ایران می خواست ناصرالدین شاه را اصلاح کند، در ترکیه دولت عثمانی را و. . . . به عبارت دیگر هدف سید جمال اصلاح حکومت ها (اصلاح از بالا) بود و تصور می کرد اگر راس حکومت اصلاح گردد، جامعه درست می شود و تصورش این بود که به صورت فردی می تواند این کار را انجام دهد.

تجربه و اقدامات سیدجمال برای اندیشمندان بعدی، میراثی ارزشمند و فرصتی طلایی بود که بفهمند باید اصلاحات را از پایین به بالا شروع کنند، نه مانند او از بالا به پایین. از این رو، یکی از کارهای مهم حضرت امام اصلاح تجربه ناکام سید جمال بود. به همین دلیل، کار را از مردم شروع کردند. حضرت امیر (ع) هم در بحث حقوق حاکم نسبت به مردم، نصیحت پنهان و آشکار را از جمله وظایف مردم در قبال حاکم می شمرند. در مباحث اخلاقی، این گونه مطرح است که هر که را می خواهید نصیحت کنید، به صورت پنهان باشد، اما درباره نصیحت زمامدار توصیه شده است که این کار را آشکارا انجام دهید; چون در این کار اثری است که در اولی نیست; ممکن است در صورت مخفیانه بودن نصیحت را نپذیرد یا حتی اجازه این کار را ندهد، اما در صورت آشکارا بودن، در معرض افکار و انظار عمومی قرار می گیرد و مجبور به اصلاح خود می گردد.

به نظر می رسد ما امروز در جامعه خودمان، به خصوص در حوزه علمیه، احیاگران بی شماری داریم، اما میدان عمل برای آنها مهیا نیست و محدودیت های سیاسی، اجتماعی و مانند آن مانع کار آنهاست. تحلیل شما در این باره چیست؟

ما اکنون پس از گذشت بیست سال از انقلاب اسلامی، بهترین تجربه را برای برنامه ریزی آینده حاکمیت دینی در جامعه داریم; اگر بررسی کنیم و ببینیم که آیا در طول مدت بیست سال گذشته نسبت به حاکمیت معنویت و دین موفق بوده ایم یا نه، همین می تواند تجربه خوبی برای نسل های آینده باشد تا شکل برنامه ریزی و رفتارهای خود را اصلاح یا تقویت کنیم.

بر حسب آماری که از کشور ترکیه ارائه داده اند، 35 درصد مردم این کشور در نماز جمعه شرکت می کنند، این در حالی است که حکومت این کشور لائیک است و هیچ گونه تبلیغی برای شرکت در نماز جمعه و حتی دیگر شعایر دینی نمی شود. همچنین بر حسب آماری که از کشور امریکا منتشر شده 92 درصد مردم آن جا اعلام کرده اند که به خدا معتقدند. از این تعداد، 65 درصد اظهار داشته اند که برای عبادت به کلیساها و کنیسه ها و دیگر عبادتگاه ها می روند.

اما آماری که از شرکت مردم کشورمان در نماز جمعه داریم در شهرها بین 2 تا 8 درصد متناوب است. یعنی اگر میانگین این آمار را 5 درصد در نظر بگیریم و با کشور ترکیه که 35 درصد است مقایسه کنیم، می بینیم آمار وحشتناکی است. در سایر زمینه ها هم به همین صورت است; مانند نظم اجتماعی، وجدان کاری، راستگویی، سلامت معاملات و امثال آن.

باید بررسی کنیم، ببینیم در برقراری حاکمیت دین و معنویت چه قدر موفق بوده ایم، اشکالمان در کجاست؟ ما که تبلیغاتمان ده برابر و نوشته های دینی مان صد برابر پیش از انقلاب است، پس چرا آن گونه که می خواستیم نشده است؟

به نظر می رسد یکی از مسائل مهمی که باید بررسی شود آفت هایی است که در حکومت دینی ما به وجود آمده است; همچون استفاده ابزاری از دین برای تحکیم قدرت شخصی، استفاده از احساسات مذهبی مردم در راه کوبیدن مخالف و مهم تر از همه غیر قابل انتقاد دانستن کارگزاران حکومتی و در واقع، تخطئه منتقدان و طرد آنان به نام دین. اینها از جمله آفت های مهمی بوده که در جامعه دینی ما به وجود آمده و نتیجه اش این شده است که مردم به آموزه های دینی بدبین شوند. دلیل عمده آن هم این است که ما کارکرد خوبی ارائه نداده ایم.

ما پیش از آن که تجربیات شفاهی مان را برای نسل های آینده به صورت مکتوب درآوریم، خوب است رفتار و کردارمان را ارزیابی کنیم و آنها را بازسازی نماییم; اشکالاتمان را برطرف کنیم. بیگانگان به شکل بی رحمانه ای نقاط ضعف ما را بزرگ جلوه می دهند. پس خوب است خودمان به فکر اصلاح آنها باشیم. این بهتر از آن است که دیگران مغرضانه دست به اصلاحات بزنند.

ما نباید از فکر مخالف بترسیم، باید احیاگری را نهادینه کنیم. اگر مخالف ما هم حرف حق می زند، بپذیریم و اگر باطل گفت، دفاع کنیم. دفاع ما بطلان او را آشکار می کند و از توطئه های مخفیانه او جلوگیری می نماید. وقتی شبهه ای در جامعه مطرح می شود و انتقادی مطرح می گردد، خواه ناخواه به همه جا سرایت می کند. ما باید فرصت اظهار نظر بدهیم; اگر حرف مخالف بر حق بود، خود را اصلاح کنیم و اگر بر حق نبود پاسخ دهیم، پاسخ ما مخالف را در انزوا قرار می دهد.

در سال های 1328 - 1338 از سوی حزب توده و مارکسیست ها، بیشترین حملات به مسلمانان صورت گرفت. اما در مقابل، بهترین آثار علمی و فرهنگی کشور ما، که ساختار جامعه را تغییر داد، در این دوران از سوی علامه طباطبایی (ره) ، شهید مطهری (ره) ، مرحوم طالقانی، بازرگان و شریعتی برجای گذاشته شد. در آن موقع، جوانان ما خجالت می کشیدند در دانشگاه نماز بخوانند، اما به برکت پاسخ هایی که اینان دادند، با افتخار در صحن دانشگاه می ایستادند و نماز می خواندند. این نتیجه به صحنه آمدن متفکران ما و بارور شدن اندیشه های آنها بود، در حالی که پیش از آن اصل فکر در انزوا یا زیر سؤال بودند. همه اینها به برکت طرح فکر مخالف بود. بنابراین، نباید نگران حمله و اعتراض مخالف باشیم و بگوییم آزادی، دین را به خطر می اندازد، بلکه به عکس، آزادی موجب شکوفایی می شود و شبهاتی را که در ذهن جوانان خلجان دارد، برطرف می کند.

مجله  حضور  زمستان 1379، شماره 34 / نویسنده : حجة الاسلام والمسلمین ایازی

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه