تاریخ ایران
وزارت جنگ؛ آغاز قدرت‌گیری رضاخان
تاریخ 07 اردیبهشت 1399 ساعت 23:58:19
کد خبر: 012182
وزارت جنگ؛ آغاز قدرت‌گیری رضاخان


مهدی احمدی
رضاخان با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی خود را مطرح و وزارت جنگ را از زمان نخست‌وزیری سیدضیاء الدین طباطبایی شروع کرد، او در دولت‌های قوام السلطنه، مشیرالدوله و مستوفی الممالک در این عنوان باقی ماند و سیاست‌های خود را پیش برد تا سرانجام توانست به قدرت دست یابد.

سیدضیاءالدین طباطبایی با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی بر سر کار آمد و بلافاصله کابینه خود را تشکیل داد و ۲ ماه بعد در هفتم اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی در جریان ترمیم کابینه، رضاخان میرپنج را به عنوان وزیر جنگ وارد دولت خود کرد تا به این ترتیب دوران تازه ای برای رضاخان شروع شود که باعث قدرت گیری او نیز شد.

کابینه سیدضیاالدین طباطبایی

سیدضیا که با پشتیبانی انگلیس بر سر کار آمده بود، بلافاصله پس از آنکه قزاق ها، نیروهای ژاندارمری، شهربانی و بریگاد مرکزی را شکست داد، وادار به تسلیم کرد و بر اوضاع مسلط شد، دستگیری و زندانی کردن رجال را شروع کرد. به این ترتیب تمام وزرای کابینه، شاهزادگان، نخست وزیران سابق و وزرای اسبق را توقیف کرد تا بر امور مسلط شود.

 

سیدضیا نخستین کابینه خود را در ۱۰ اسفند ۱۳۰۰ خورشیدی معرفی کرد که رضاخان در این کابینه جز ریاست قزاق ها مسوولیت دیگر نداشت اما سیدضیا قصد داشت تا ژاندارمری را تقویت کند و در همین دوره اختلاف های رضاخان با وزیر جنگ شدت گرفت و حتی سیدضیا خواست که رضاخان را دستگیر و اخرج کند که این کار عملی نشد تا اینکه سیدضیا در ترمیم کابینه خود به ناچار رضاخان را به عنوان وزیر جنگ معرفی کرد اما این ۲ فرد با یکدیگر سرسازگاری نداشتند و با هم لجاجت می کردند و در جلسه های هیات دولت گاهی رضاخان می گفت «این سید خیلی دور برداشته، واقعاً خیال می کند، رئیس الوزراست». این گونه مخالفت ها ادامه پیدا داشت تا اینکه در چهارم خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی احمدشاه در فرمانی سیدضیا را از کار برکنار کرد.

کابینه قوام السلطنه

احمدشاه قاجار پس از سیدضیا، دستور نخست وزیری برای قوام السطنه فرستاد که در زندان به سر می برد. او نیز این دستور را قبول کرد و در ۱۴ خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی کابینه خود را معرفی کرد که در این کابینه رضاخان نیز بار دیگر به عنوان وزیر جنگ معرفی شد. در این دولت، رضاخان برای نخستین مرتبه با سیاستمداری زیرک مانند قوام همکار شد و رموز بازی های سیاسی را از او فراگرفت. از طرفی دیگر طرز کار افرادی مانند محتشم السلطنه و ادیب السلطنه را که در کابینه حضور داشتند، ملاحظه و آنها را برای همکاری در آینده انتخاب کرد.

در این موقع رضاخان به عنوان وزیر جنگ در فکر پیشبرد مقاصد خود افتاد. به همین دلیل هم در نخستین اقدام نمایشی خود به همراه قزاق ها در مراسم محرم شرکت کرد تا نظر روحانیون و قشرهای مذهبی را به طرف خود جلب کند.

حسن اعظام قدسی در کتاب خود می نویسد: سردار سپه روز دهم محرم روز عاشورا دسته قزاق با یک هیات از صاحب منصبان در جلو و افراد با بیرق ها و کتل با نظم و تشکیلات مخصوص از قزاقخانه حرکت، میدان توپخانه، خیابان ناصریه وارد بازار شدند.

 

رضاخان همیشه در مورد تامین بودجه کافی برای وزارت جنگ با دولت اختلاف داشت، دولت ها تصور می کردند با عدم تأمین بودجه ای که رضاخان تقاضا می‌کند، می‌توانند جلوی بلندپروازی‌های او را بگیرند اما این تصور باطل بود. به همین دلیل هم در همین دوره در آذر ۱۳۰۰ خورشیدی که اعتبار لازم را برای مخارج خود دریافت نکرده بود، مطلع شد که بانک انگلیس در ایران مقداری پول با گاری از خراسان به تهران می آورد. این پول متعلق به دولت ایران بود که دولت برای حفاظت از اشرار بین راه آن را در مشهد تحویل بانک داده بود تا در تهران به وزارت مالیه بدهند. رضاخان یک واحد سوار به ورامین فرستاد، آنها گاری پول را ضبط کرده به قزاقخانه بردند و رضاخان آن را تحویل حسابداری ارتش داد. بانک اعتراض کرد اما او جواب داد که پول متعلق به دولت ایران است و من از طرف دولت رسید آن را به شما می دهم.

بعد از این اتفاقات رضاخان با قوام السلطنه در چند موضوع درگیری پیدا کرد؛ یکی بودجه وزارت جنگ و دیگری اصرار مداوم رضاخان بر اینکه ژاندارمری و شهربانی باید جزو وزارت جنگ شود که در نهایت این اختلافات و مشکلات دیگر دولت باعث شد تا قوام‌السلطنه استعفا دهد.

دولت مشیرالدوله

در زمان سقوط کابینه قوام تا روی کار آمدن دولت مشیرالدوله، رضاخان موقعیت را مناسب دید و برای نفوذ بیشتر دستور داد تا میرپنج محمد طاهر خان که از افسران قدیم قزاق بود، انبار غله دولتی را که یکی از ادارات وزارت مالیه بود به زور تحت اختیار خود در آورد و به طور مستقیم زیر نظر سردار سپه کار کند. بدین ترتیب نان مورد نیاز مردم تهران در کنترل رضاخان درآمد. همچنین بعد از این اقدام رضاخان، خدایارخان را که سال‌ها از قزاق خانه خارج و به اجاره املاک مزروعی مشغول بود به ریاست اداره مالیات تهران منصوب کرد و بدین ترتیب ۲ اداره مهم وزارت دارایی را جزو وزارت جنگ کرد.

با کنار رفتن قوام در ۲۹ دی و اعلام تمایل مجلس، مشیرالدوله ریاست وزرا را عهده دار شد و در سوم بهمن ۱۳۰۰ کابینه اش را به مجلس معرفی کرد که رضاخان بار دیگر به وزارت جنگ انتخاب شد. در همین کابینه بود که رضاخان با تیمورتاش که وزیر عدلیه بود، آشنا شد و او را به عنوان نفر دوم برای برنامه های آینده خود انتخاب کرد. در همین زمان رضاخان طرز کار مدیرالملک جم را نیز پسندید و او را هم برای همکاری در آتیه در نظر گرفت.

 

 

در اواخر فروردین ۱۳۰۱ خورشیدی کم کم رضاخان با مشیرالدوله دچار اختلاف شدند و چنانکه یحیی دولت آبادی می نویسد: سردار سپه به سمت وزارت جنگ گاه گاه در هیات وزرا حضور می یابد برای دادن دستورهای به آنها و مجبور هستند هرچه امر می کند، اطاعت نمایند. مشیرالدوله در طلیعه دستور ریاست خود حفظ قوانین جاری مملکت را از روی اساس مشروطیت اول وظیفه خود دانسته است. در صورتی که برای او اختیاری نیست و هر ساعت در تهدید وزیر جنگ و فرمانده کل قواست. روزی امیر اقتدار محمود خان انصاری که گاه گاه به نیابت و نمایندگی از طرف وزیر جنگ در هیات وزرا حاضر می‌شود به دستور وزیر جنگ با مشیرالدوله در هیات خشونت می کند و به او می فهماند که باید کناره گیری کند.

در همین زمان روزنامه حقیقت در خصوص اختلاس های سردار اعتماد شرحی نوشت و رضاخان را هم مورد حمله قرار داد، او خواست روزنامه حقیقت توقیف شود اما مشیرالدوله با این کار مخالفت کرد و رضاخان گفت که یا روزنامه را توقیف کنید یا می سپارم که شما را به هیات دولت راه ندهند. مشیرالدوله نیز به دلیل اینگونه صحبت ها استعفای خود را تقدیم احمدشاه کرد و از مسوولیت خود کناره گیری کرد.

بار دیگر دولت قوام السلطنه

قوام السلطنه بار دیگر در ۲۷ خرداد ۱۳۰۱ خورشیدی کابینه خود را معرفی و رضاخان را به عنوان وزیر جنگ انتخاب کرد. در این دوره ادامه حکومت نظامی و تصرف ادارات قلعه و مالیات مستقیم و خالصجات به وسیله وزیر جنگ برای دولت غیر قابل تحمل بود. قوام هم نمی توانست به تنهایی از پس این وزیر جنگ سرکش برآید به همین دلیل نمایندگان مجلس را نیز با خود همراه کرد. رضاخان که نگران شده بود، آخرین برگ خود را به زمین زد و استعفا کرد اما آن یک استعفای بی سر و صدا نبود بلکه ۱۵ مهر ۱۳۰۱ خورشیدی همه افسران را به وزارت جنگ احضار کرد و نطق تحریک آمیزی ایراد کرد و استعفای خود را به اطلاع افسران رساند و سپس کناره‌گیری کرد. استعفایی که به نوشته باستانی پاریزی، تماماً تهدید بود تا اینکه رضاخان در ۲۴ مهر به مجلس رفت و نطقی ایراد کرد و بعد از آن دوباره به منصب خود بازگشت.

 

اگرچه قوام الدوله در سیاست خارجی خیلی قوی و صاحب اعظم بود اما در سیاست داخلی اهل مردم‌داری نبود و به این جهت روز به روز بر تعداد مخالفان او در کابینه افزوده می‌شد، رضاخان هم مخفیانه علیه کابینه قوام اقداماتی می کرد تا اینکه سرانجام قوام از این کشمکش ها خسته شد و پنجم بهمن ۱۳۰۱ خورشیدی در قصر گلستان به حضور احمد شاه رفت و استعفای خود را تقدیم کرد.

دولت مستوفی الممالک

پس از قوام، مستوفی الممالک در ۲۶ بهمن ۱۳۰۱ خورشیدی کابینه خود را معرفی و رضاخان نیز بار دیگر به عنوان وزیر جنگ انتخاب شد. در این دوره رضاخان افسرانی نظامی برای اخذ تعلیمات به اروپا فرستاد و تمام هم و غم خود را بر روی ارتش گذاشت تا در آینده بتواند در قدرت گیری خود از آنها استفاده کند.

با قدرت یافتن رضاخان که خود داوطلب مقام نخست‌وزیری بود، مستوفی‌الممالک در طول این دوره زیر فشار جناح اکثریت مجلس بود و سرانجام دولت ضعیف و بی اراده او که حتی بسیاری از وزیرانش گماشته رضاخان بودند در ۲۱ خرداد ۱۳۰۲ خورشیدی او را به سبب آنچه قصور در سیاست خارجی می نامیدند، استیضاح کردند.

 

 مستوفی‌الممالک در میانه جلسه استیضاح گفت: می‌دانم وضعیات امروزه طوری است که اشخاصی امثال من، اصـلا دخـالتشان در امور چندان پیشرفتی ندارد و متأسفانه و بـدبختانه در این مـملکت هم اشـخاصی مـی خـواهند که داخل کار بـشوند و آجیل‌هایی هم بگیرند و آجیل‌هایی هم بدهند. من نه می‌گیرم، نه می‌دهـم و اصـراری هم ندارم و این ایام غنیمت مجلس را هم کـه شـاید بـه عـقیده بـعضی ایام بره کشی فـرض شـود به اشخاصی که اشتها دارند، واگذار می‌کنم.

 مستوفی نطق خود را این چنین به پایان برد: هر چند هنوز بـر مـن مـسلم نیست که دولتم در مجلس اکثریت نداشته بـاشد، ولی بـه جـهاتی کـه گـفتم، عـتبه را می‌بوسم و از اینجا به حضور اعلیحضرت همایونی می‌روم و استعفای خود را تقدیم می‌کنم.

بعد از این جلسه تاریخی بود که میرزاده عشقی بخشی از شعر مشهور خود را به همین نطق اختصاص داد و گفت:

مستوفی از آن نطق که، چون توپ صدا کرد
مشت همه واکرد
فهماند که در مجلس چهارم چه خبر بـود
دیدی چـه خبر بود؟