more_vert چگونه به رشد گفتاری کودک مان کمک کنیم؟

ادامه مطلب

closeچگونه به رشد گفتاری کودک مان کمک کنیم؟

شاید برای زوجی که برای اولین بار پدر و مادر شده اند هیچ چیز به اندازه شنیدن کلمه «بابا» و «مامان» که نوزادشان برای اولین بار آن را دست و پا شکسته به زبان می آورد شیرین نباشد. اما ممکن است برخی از کودکان نسبت به همسالان خود دیرتر زبان به صحبت بگشایند و حتی تا ۶ ماهگی نتوانند هیچ صدایی را ادا کنند یا در سن یک سالگی نتوانند یک کلمه معنادار به زبان بیاورند. این مسئله می تواند نگرانی والدین را در پی داشته باشد. اما چگونه می توانیم به رشد گفتاری کودک مان کمک کنیم؟! آیا راهکارهای خاصی در این باره وجود دارد یا خیر؟! در این بخش به رفتارهایی پرداخته است که می تواند به رشد گفتاری و شخصیتی کودکان تازه متولد شده، کمک بسزایی کند. اگر شما هم کودکی دارید و می خواهید زودتر کلمه بابا و مامان را از زبان او بشنوید، مطالعه این مطلب را از دست ندهید:نوزادی تا ۸ هفتگی (۲ ماهگی) زبان اصلی: اولین قدم برای برقراری یک ارتباط خوب، فهمیدن و درک کردن زبان طرف مقابل است؛ بنابراین برای درک آن چه کودکان می گویند، درک کردن زبان اصلی آن ها که همان گریه کردن است لازم و ضروری است. صحبت کردن اغراق آمیز: از همان ابتدا سعی کنید با نوزادتان صحبت کنید و این کار را به صورت اغراق آمیز و نمایشی انجام دهید. توجه، لبخند، آغوش: سعی کنید به هر گونه ایجاد ارتباط از طرف کودکتان پاداش دهید، پاداش هایی مانند لبخند، در آغوش گرفتن و بوسیدن. این کار انگیزه آن ها را برای صحبت کردن افزایش می دهد. نشان دادن محبت: محبت و نوازش تان را به صورت جسمانی به او نشان دهید؛ مثلا او را در آغوش بگیرید، صورت او را ببوسید و ... این کار باعث ایجاد احساس نزدیکی و صمیمیتی ناب بین شما و فرزندتان می شود. ارتباط چشمی: ارتباط چشمی و نگاه کردن به چشمان کودک باعث می شود او محبت، عشق و علاقه شما را درک و دریافت کند. بنابراین همیشه در برقراری ارتباط چشمی با فرزندتان پافشاری کنید.۸ هفتگی تا ۲۴ هفتگی (۶ ماهگی) آواز خواندن: سعی کنید برای کودکتان آواز بخوانید و بازی هایی را با او انجام دهید که با شعر و آواز همراه باشد. خندیدن: از جمله مهارت های دیگری که می تواند به سخن گفتن و زبان باز کردن کودکان کمک کند، خندیدن و صحبت کردن با حالتی از خنده و شوخی است. تقلید کردن: در ماه های اول، کودکان از طریق تقلید کردن می آموزند و شما می توانید با تکرار کردن اسامی و کارهای روزمره، آن ها را برای یاد گرفتن آماده کنید. البته فراموش نکنید که این کار را با حرکات نمایشی انجام دهید.۲۸ هفتگی تا یک سالگی شمرده و واضح صحبت کنید: برای این که کودک در این سن بتواند تلفظ صحیح کلمات و سپس ترکیب کردن آن ها را بیاموزد، نیازمند یک الگوی تقلیدی مناسب هستند و شما می توانید با واضح و شمرده صحبت کردن، الگوی خوبی برایشان باشید. تشویق کردن: وقتی کودک شما هنگام صحبت کردن سر و صداهای نامفهوم از خودش در می آورد شما هم همین کار را انجام دهید و هنگامی که یک کلمه با معنا گفت، همان را با خوشحالی تکرار کنید، او را در آغوش بکشید و این کار را با نوازش های کلامی همراه کنید. مثلا بگویید: باهوش من! درک معنای کلمات: کودکان زمانی می توانند یک کلمه را به خوبی به زبان بیاورند که متوجه معنای آن شده باشند. بنابراین برای کمک به آن ها معنای کلمات را بارها و بارها با حرکات، تصاویر و اداهای نمایشی نشان دهید.یک سالگی تا ۱۸ ماهگی (یک سال و ۶ ماهگی) تکرار کلمات: ممکن است کودک در این سن نتواند کلمه ای را تکرار و بنابراین از زبان اشاره برای بیان خواسته اش استفاده کند مثلا به جای این که بگوید: مامان به من آب بده، به لیوان آب اشاره کند. وقتی شما کاملا متوجه منظور او شدید می توانید ضمن برآورده کردن خواسته های او، کلماتی را که نمی توانست تکرار کند برایش تکرار کنید و مثلا بگویید: migna.ir«الان مامان به تو آب میده» و روی کلمه آب تاکید و آن را چند بار تکرار کنید. آشنایی با انواع صداها: سعی کنید کودک را با انواع صداها آشنا کنید چرا که او به صداها توجه دارد. مثلا به او بگویید: گربه میومیو می کند، کلاغ قارقار می کند، آب چیک چیک می کند، در، جیرجیر می کند و ... نام مکان ها: تلاش کنید تا خصوصیات اشیا مانند نرمی، زبری، گرمی، سردی و ... را به کودکتان نشان دهید. مثلا با کشیدن پارچه نرمی روی دست کودکتان کلمه نرمی را به زبان بیاورید یا با بردن دستش زیر شیر آب سرد کلمه سردی را بگویید. منبع: زن روز

more_vert شما چه نوع روحیه ای دارید؟! (تست روانشناسی)

ادامه مطلب

closeشما چه نوع روحیه ای دارید؟! (تست روانشناسی)

به شش سوال زیر به دقت فکر کنید و خودتان را واقعاً در موقعیت های گفته شده در نظر بگیرید. ۱- خود را در یک کشتی تصوّر کنید که در حال غرق شدن است. شما خود را به آب می‌اندازید و با شناکردن خود را به یک قایق نجات می‌رسانید و از آن بالا می‌روید. چند نفر دیگر را در آن قایق نجات همراه خود می‌بینید؟ ۲- خود را به ساحل می‌رسانید و بیابان وسیعی را در مقابل خود می‌بینید. چند وسیله شخصی و مقداری خوراکی بر می‌دارید و در جستجوی نجات، راه بیابان را در پیش می‌گیرید. چند جفت کفش برمی‌دارید؟ ۳- پس از یک راه‌پیمایی طولانی و سخت، از یک تپه شنی بالا می‌روید و با خوشحالی شهری را در دوردست می‌بینید. همچنین متوجه می‌شوید که در فاصله‌ای نه چندان دور در سمت راست شما کلبه ای وجود دارد. آیا ابتدا به آنجا می‌روید و برای مدتی کوتاه، یا هر چقدر که می‌خواهید استراحت می‌کنید و یا آن که آن را نادیده گرفته به راهتان به سوی شهر ادامه می‌دهید؟ ۴- پس از ورود به شهر، قصری توجه شما را به خود جلب می‌کند و تصمیم می‌گیرید که وارد آن شوید. پس از عبور از دروازه‌ها، خود را در یک راهروی طولانی می‌یابید که به اتاق پادشاه منتهی می‌شود. وارد اتاق می‌شوید و شاه و ملکه را می‌بینید که در کنار هم به تخت نشسته‌اند. شاه و ملکه چه شکلی هستند؟ و چه ویژگیها و خصوصیاتی را برایتان مجسم می‌کنند؟ ۵- از آن اتاق خارج می‌شوید و از یک پلکان مارپیچی پایین می‌روید. تاریک و سایه‌دار است، با مشعل‌هایی بر روی دیوار که به طور نوبتی روشن و خاموش می‌شوند. همین طور که پائین می‌روید، ناگهان یک زن (اگر شما مرد هستید) و یا یک شوالیه (اگر شما زن هستید) از کنارتان عبور می‌کند. شما فقط برای یک لحظه صورتش را می‌بینید و این تصویر، یک نفر که می‌شناسید را به یادتان می‌آورد. او چه کسی است ۶- پلّه‌ها شما را به اتاق پذیرایی می‌رساند و شما میز بسیار بزرگی با یک یک لیوان در وسط آن می‌بینید. به لیوان نگاه کنید. چقدر آن پر از مایعات است؟ . . . . . تفسیر تست: 1- تعداد دوستان واقعی که دارید. ۲- تعداد رابطه های عاطفی که قبل از ازدواج خواهید داشت . ۳- اصول اخلاقی شما در کار اگر ادامه دادید وجدان اخلاقی بالایی دارید ۴- آنچه تصوّر کرده‌اید آن چیزی است که به نظر شما یک زوج ایده‌آل باید آن گونه باشند. ۵- این همان شخصی است که تا پایان عمر، ذهنتان درگیر اوست . ۶- میزان پر بودن لیوان ، نشانگر این است که شما در یک رابطه دوستی چقدر از خودتان مایه می‌گذارید.

more_vert کودکان طلاق و آنچه والدین شان باید بدانند!

ادامه مطلب

closeکودکان طلاق و آنچه والدین شان باید بدانند!

زن و شوهرهایی که فرزند دارند و به هر دلیلی تصمیم دارند از یکدیگر جدا شوند، معمولا با خودشان می گویند که بگذار از این بحران طلاق بگذریم، بعدش به کودک مان رسیدگی می کنیم و در آینده درباره طلاق‌مان به او توضیح خواهیم داد. چنین والدینی غافل از این که در همین زمان، کودک در حال تاثیر گرفتن از شرایط به وجود آمده است، به کودک شان هیچ توجهی نمی‌کنند. در خور ذکر است که تاثیر طلاق بر کودک برخلاف تصور بسیاری، از همان ماه های اولیه آغاز می شود در زمانی که شاید خیلی ها تصور می کنند کودک چیزی متوجه نمی شود. از تولد تا 2 سالگی کودکان در چنین سنی از همان ماه های اولیه، نسبت به رفتارها و واکنش های والدین خود حساس هستند. آن ها اول از همه چهره مادر خود را تشخیص می‌دهند و در حال تاثیر گرفتن از والدین خود، رفتارها، گفتار و ابراز احساسات آن ها هستند. والدین فکر می کنند نوزاد چیزی متوجه نمی شود، اما برعکس، او احساسات مختلف مانند خشم، ناراحتی، شادی و ابراز محبت را می فهمد، اما نمی تواند درک کند که مخاطب این احساسات، خود او است یا شخص یا موضوع دیگری، برای همین همه را به خود می گیرد و زود از احساسات منفی والدینش دچار ترس و اضطراب می شود. چنین کودکی فکر می کند که پدر و مادرش او را دوست ندارند یا او را نمی خواهند. نوزادانی که محبت دریافت نمی کنند، ممکن است به نوعی افسردگی دچار شوند که با پرهیز کودک از خوردن شیر بروز می کند. در این رده سنی، توجه به نکاتی که در پی می آید ضروری به نظر می رسد. در حضور نوزاد خود، آرام و مهربان باشید حتی اگر بسیار ناراحت و عصبانی هستید. اگر نمی توانید، از او فاصله بگیرید تا به او احساس بد انتقال ندهید. حواس تان به مشکلات خوردن و خوابیدن او باشد چون در این سن، ناراحتی‌اش را این طور نشان می دهد. هم مادر و هم پدر، باید کودک را در آغوش بگیرید، او را نوازش کنید و با او صحبت کنید. نوزادی زمانی است که احساس امنیت بنیادی در ارتباط با محیط و دنیای پیرامون در فرد شکل می گیرد. وقتی فردی باشد که پاسخگوی خواسته ها و نیازهای کودک باشد و به علاوه نوعی نظم در برخورد با او وجود داشته باشد، کودک کم کم به دنیایی که در آن پا گذاشته عادت می کند و احساس امنیت بنیادی در او شکل می گیرد. برنامه نوزاد را بر هم نزنید. اگر پیش مادر یا پدر می رود یا فرد دیگری از او نگهداری می کند، دقت کنید ساعت خواب و تغذیه و استراحت او در همه جا یکی باشد. بر سر مسائل مهم مانند سلامتی، وسایلی که باید برایش تهیه شود، تغذیه سالم و ... فقط سود او را در نظر بگیرید و با والد دیگر هماهنگ باشید. فراموش نکنید او نمی تواند از خودش مراقبت یا دفاع کند. بنابراین وقتی مشغول مشاجره یا در حالت قهر هستید او را در معرض سروصدای زیاد، گرما و شرایط کلافه کننده و... قرار ندهید.کودکان 2 تا 3 سال کودک در این دوره کوتاه، توانمندی های زیادی را با سرعتی شگفت انگیز به دست می آورد. حرف زدن، راه رفتن، برقراری ارتباط با دیگران و... به کودک کمک می کند به طور مستقل در دنیای محیطی خود کنجکاوی کند. این که کودک در این سن چه قدر دست به کشف دنیای محیطی خود بزند، به اعتمادی بستگی دارد که به محیط و اطرافیان نزدیک خود دارد. کودکی که در هر قدم سرزنش شود، تحقیر شود، تنها رها شود، کودکی که در محیط آسیب ببیند و والدی نباشد که از این آسیب پیشگیری کند دچار ترس از محیط و روبه رو شدن با تازه ها خواهد بود. در آینده هم، او پذیرای موقعیت های جدید، نخواهد بود یا برای تغییر، دلهره زیادی خواهد داشت. در یک خانواده بدون مشکل هم کنجکاوی ها، شیطنت ها و خواسته های یک فرزند نوپا می تواند طاقت فرسا باشد چه برسد به شرایط بعد از طلاق. به خاطر خودتان و به خاطر فرزندتان دست به وضع قوانین بیش از حد و تنبیه های آن چنانی نزنید. سعی کنید قوانین کم، اما روشنی داشته باشید. به علاوه سعی کنید روی کارهای مثبت تاکید کنید و کمتر با او درگیر شوید. موفقیت ها و پیشرفت هایش را نادیده نگیرید و تشویق دائم و ابراز محبت به او را فراموش نکنید. نشان بدهید چقدر از داشتن او خوشحال هستید. مراقب خشم و نگرانی هایش باشید. کودکان در این دوران سنی، جدا شدن از والدین را درک می کنند و در واکنش به آن، خشمگین می شوند. البته ممکن است خشم خود را به صورت کج خلقی، بیقراری یا رفتارهایی مثل قهر و گاز گرفتن نشان دهند، رفتارهایی که به پای خشم او از جدا شدن از والدینش گذاشته نشود. با او درباره طلاق صحبت کنید. به او کمک کنید احساسی را که تجربه می کند اما هنوز با آن زیاد آشنا نیست بشناسد و بیان کند: «فکر کنم تو از این که من بعضی وقت ها تو رو خونه مادربزرگ می گذارم نگران می شی اما مطمئن باش، من همیشه کنارت هستم» زمان با هم بودن را سنگین و شلوغ نکنید. فقط شما و فقط بازی های ساده. هدف با هم بودن و لذت بردن است. برای تقسیم زمان دیدار والدین در این سن، بهتر است کودک والدی را که با او زندگی نمی کند چند بار در هفته، برای زمان‌های کوتاه ببیند تا این که یک بار در ماه و چند روز کامل. اگر شرایط بحرانی است و کودک تان اضطراب را تجربه می‌کند اصلا دوره خوبی برای آموزش توالت رفتن به او نیست. کودکان 3 تا 5 سال در این سن کودک در حال رشد و پیشرفت در مهارت های مختلف است؛ به طور مثال خودش لباس می پوشد، درباره احساسات بقیه حرف می زند و خیال پردازی می کند. در این سن، او رفتارهای والدین را به خود نسبت می دهد. معمولا کودک در این سن، این احساس ها را به طور هوشیارانه نمی شناسد و به آنها آگاه نیست، همچنین نمی تواند درباره آنها حرف بزند، اما تصویری در ذهن او ساخته می شود که برای همیشه باقی می ماند و حتی در آینده، او به دنبال کسی خواهد بود که این تصویر به وجود آمده، در این سن را تایید کند. به کودک تان اطمینان بدهید هر دو والد، همیشه از او حمایت خواهند کرد و همیشه او را دوست خواهند داشت. شرایطی را فراهم کنید که کودک در آن احساس امنیت کامل داشته باشد. نگذارید بابت این که چه فردی بالاخره مراقب او خواهد بود، نگران شود یا این که احساس کند زیادی است. اجازه بدهید کودک با هر 2 والد ارتباط خوبی داشته باشد. وقتی با والد دیگر است، برایش قیافه نگیرید و بگذارید از لذت داشتن پدر و مادر بهره ببرد. یادتان باشد شاید معنای غیر ممکن را نفهمد. موضوع مهم در این سن، این است که کودک معنای غیر ممکن را نمی فهمد. آرزوها و افکارش با واقعیت فرقی ندارد و خودش را محور همه چیز می بیند. در همین راستا، ممکن است برای خیلی از موارد خود را مقصر بداند و احساس گناه کند. به کودک خود اطمینان بدهید در طلاق و جدایی شما یا دعواهای تان تقصیری ندارد. برایش توضیح دهید که فکر، رفتار یا احساس او باعث طلاق شما نشده است بلکه رفتار والدین یا خواسته هایشان، طلاق را به وجود آورده است. وقتی سعی می کند با خیال پردازی یا بیان یک جمله، به خیال خودش واقعیت را تغییر بدهد، ممکن است واقعیت را انکار کند. احساسش را درک کنید و برایش توضیح دهید چنین اتفاقی نخواهد افتاد. به طور مثال، به او بگویید: «می دونم دوست داری بابا امشب خونه باشه، اما او امشب خونه نمیاد».منبع: میگنا

more_vert کودک درون باید بیاید بیرون

ادامه مطلب

closeکودک درون باید بیاید بیرون

پیچیده نبود زیاد؛ ماشینی پلاستیکی از نوع کامیون که نخ می‌بستند به قسمت جلویی‌اش و در حیاط یا کوچه می‌کشاندند دنبال خود به هر جایی که دلشان می‌خواست... . پیچیده است خیلی، چشم بر مانیتور و انگشت بر چند کلید، ماشینی با سرعت بسیار تو را می‌‌کشاند به جایی که نمی‌دانی! دختر بچه‌ها اما در گوشه‌ای از اتاق یا حیاط با چادر شب مادر دیوار خانه‌های فرضی خود را می‌ساختند و در آن با کمی میوه شروع می‌کردند به پذیرایی از مهمانان همسن خودشان. حتی اگر همبازی هم نبود عروسک‌های ساده و زیبایشان می‌شد همبازی و کودک آنها. کودک امروز عروسکی دارد به نام «پو» که در گوشی همراه خود هر روز به او غذا می‌دهد و آن را استحمام می‌کند...، اما او هیچ‌گاه نمی‌تواند اسباب‌بازی مجازی خود را در آغوش بفشارد جز در رویا... . دعوایی بود همیشه شب‌هنگام سر جمع کردن عروسک، سماور، قابلمه، ماشین و تیله‌هایی که همه جای خانه پراکنده شده بودند. گفتن و نوشتن از این بازی و اسباب‌بازی‌ها برای نسل امروز چیزی شبیه لطیفه است. ما بزرگ شدیم، بزرگ و بزرگ‌تر، اسباب‌بازی‌هایمان نیز همراه ما بزرگ شدند. ماشین‌های پلاستیکی واقعی شدند و عروسک‌ها نیز بچه. اگر بچه‌های امروز بزرگ شوند اسباب‌بازی‌های مجازی آنها... . کارکرد اسباب‌بازی در جامعه‌پذیری کودکان بازی به باور متخصصان رشته‌‌های علوم انسانی، تجربه‌ای برای به دست آوردن مهارت‌های زندگی است. این وسایل بازی با توجه به اندازه رضایتی که در کودک به وجود می‌آورد ایجاد انگیزه خواهد کرد. کودکان خارج از قوانین سخت زندگی بیرونی خود زندگی را در دنیای خویش مهار و مدیریت می‌کنند. با وجود این، اسباب‌بازی فقط یک وسیله بازی صرف نیست، تمرین زندگی آینده است. خوب گوش کنید صدای دیروز همچنان گاهی شنیده می‌شود: «عروسک قشنگ من قرمز پوشیده‌/‌ تو رختخواب مخمل آبی خوابیده‌/‌ یه روز مامان رفته بازار اونو خریده‌/‌ قشنگ‌تر از عروسکم هیچ‌کس ندیده/‌ عروسک من‌/‌ چشماتو وا کن...» عروسک یا اسباب‌بازی را چه کسی برای نخستین بار ساخت؟ واقعیت این است که تاریخ اسباب‌بازی به پیش از تاریخ برمی‌گردد در حفاری‌هایی که روزانه در جاهای مختلف انجام می‌شود عروسک‌هایی که بچه‌ها، حیوانات و سربازان را نشان می‌دهد به طور معمول کشف می‌شوند. در روزگاران دور، کودکان خود برای خویش اسباب‌بازی می‌ساختند، اما در دوره‌‌های بعد اسباب‌بازی‌های متنوع و پیشرفته توسط افراد دیگر ساخته و روانه بازار شد. چرا بازی با اسباب‌بازی؟ بنا به اظهارات کارشناسان، بازی در رشد اجتماعی کودک دارای چنین نقش‌هایی است. موجب ارتباط کودک با محیط بیرون می‌شود و دنیای اجتماعی او را گسترش می‌دهد، موجب شکوفایی استعدادهای نهفته و بروز خلاقیت می‌شود، همکاری،همیاری و مشارکت کودک توسعه می‌یابد، با رعایت اصول و مقررات آشنا می‌شود، همانندسازی با بزرگسالان را می‌آموزد، با مفهوم سلسله مراتب آشنا شده و آن را رعایت می‌کند، رقابت را می‌آموزد و شکست را به طور واقعی تجربه می‌کند، قدرت ابراز وجود پیدا می‌‌کند و از ترس، کمرویی و خجالت بیهوده رها می‌شود و حمایت از افراد ضعیف را می‌آموزد. البته این تنها بخش‌هایی از کارکرد اسباب‌بازی‌های عینی و واقعی است. بازی همچنین بعد اجتماعی، شناختی (هوشی)، جنبه عاطفی، حرکتی و در پاره‌ای موارد بعد اخلاقی کودک را رشد می‌دهد. بنابراین به نسبتی که کودک در موقعیت بازی قرار می‌گیرد اسباب‌بازی‌ها زمینه رشد کودک را فراهم می‌کند. این روان‌شناس بر این باور است که در کشور ما از هر نوع وسیله‌ای برای بازی کودکان استفاده می‌شود که در بسیاری موارد به مشکلات جسمی در کودکان دامن می‌زند. اسباب‌بازی فقط یک وسیله بازی نیست؛ شکل‌دهنده مغز و هوش و ذهن بچه‌هاست 2 نسل و بی‌نهایت تفاوت تمام سخن و جان کلام درباره کودکانی است که با اسباب‌بازی سرگرم می‌شوند و زندگی آینده خود را تمرین می‌کنند، بچه‌هایی که با عروسک‌هایشان سخن می‌گویند، پسربچه‌هایی که تیله دوست دارند و از ماشین اسباب‌بازی خود همچون یک ماشین واقعی نگهداری می‌کنند و درباره تمام آنها که حتی بی‌اسباب‌بازی خوشند به یک قایم باشک و هفت سنگ و... «بازی‌های رایانه‌ای جدید نیز به دلیل علاقه‌مندی و استفاده کودکان نوع جدیدی از ارزش‌ها، باورها و نگاه به پدیده‌های پیرامونی را شکل داده است.» محمدمراد بیات، جامعه‌شناس این را می‌گوید. او نگرانی درباره محتوای بازی کودکان را بجا می‌داند و اظهار می‌کند: هر جامعه‌ای باید هویت، اصالت و باور فرهنگی خود را به کودکان منتقل کند. واقعیت است که درخصوص بازی‌های مجازی بویژه افراط در آنها هشدارهای بسیار داده شده و به همان اندازه البته شنیده هم نشده است. فاصله نسل‌ها بسیار کوتاه شده است شاید حتی هر دو یا سه سال یک نسل را تشکیل می‌دهد و البته به همان سرعت شناخت ما از همدیگر کم و کمتر خواهد شد. بزرگ‌ترها هم دلشان اسباب‌بازی می‌خواهد حتما خیلی شنیده‌اید که باید کودک درون خود را زنده نگاه داشت، آن را پرورش داد و... اما همین کودک دلش بازی می‌خواهد، دوست دارد با اسباب‌بازی قواعد زندگی واقعی را همچون یک کودک در هم شکند. روان‌شناسان هم بازی را برای بزرگسالان تجویز کرده‌اند و حتی سفارش می‌کنند که با کودکان زبان کودکی بگشایید و بازی کنید. بزرگی می گوید:«گاهی وقت‌ها در میانه‌های روز خودم را با بچه‌ها پرت می‌کنم روی رختخواب و تمام مشغله‌هایم را فراموش می‌کنم؛ این که چک‌های پرداخت نشده را چه کار کنم، ماشین‌ام احتیاج به تعمیر دارد، بیمه‌ام عقب افتاده، آرزوهایم به باد رفته و... فقط و فقط با بچه‌ها بازی می‌کنم. روی تخت بالا پایین می‌پریم و بالش‌ها را به سر و صورت همدیگر می‌زنیم، البته من خودم را به شکست خوردن می‌زنم و اجازه می‌دهم بچه‌ها تا دلشان می‌خواهد مرا بزنند؛ هم خستگی‌ام در می‌رود، هم آنها تخلیه می‌شوند!» بار دیگر باید اسباب‌بازی‌های دوران کودکی را از صندوقچه برکشید و به کودکان نیز با همین وسایل کوچک درس زندگی آموخت. بازی کنید بی‌بهانه... منبع: جام جم

more_vert خیانت مردانه است یا زنانه؟!

ادامه مطلب

closeخیانت مردانه است یا زنانه؟!

دخترها و پسرهای زیادی وجود دارند که با هزار و یک امید و آرزو زیر یک سقف می روند و زندگی مشترک شان را شروع می کنند. اوایل هر زندگی مشترک معمولا خوب و شیرین است اما با گذشت زمان خیلی از زوج ها با مشکلاتی مواجه می شوند، مشکلاتی که با رفع نکردن آنها یک روز مثل غده چرکی سر باز می کنند و دردسرها از راه می رسند. گاهی مشکلات آن قدر پیچیده می شوند که بقا و سلامت زندگی مشترک را به خطر می اندازند. شاید شنیدنش هم سخت باشد چه برسد به تصور آن. اما گاهی ممکن است این مشکلات باعث شوند که همسر خیانت کند. بله، خیانت، واژه ای که ترس شدیدی در دل همه افراد ایجاد می کند و بار آن به قدری سنگین است که هیچ کس حاضر نیست سنگینی آن را تحمل کند. خیانت، زن و مرد نمی شناسد و وقتی سر و کله اش در زندگی مشترک پیدا می شود، تر و خشک را با هم می سوزاند و به شدت به بنیان خانواده آسیب وارد می کند. «دکتر سید کاظم فروتن» رییس کلینیک سلامت خانواده و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شاهد، تمام دلایلی را که باعث خیانت می شود بررسی می کند و راهکارهایی را برای پیشگیری از خیانت و حتی کاهش آسیب های ناشی از آن برای افرادی که خیانت را در زندگی مشترک تجربه کرده اند، ارائه می دهد. خیانت معنا دارد؟!خیانت به معنای زیر پا گذاشتن قراردادی است که فرد بین خود و طرف مقابل منعقد می کند و این قرارداد بدون اطلاع طرف مقابل لغو می شود. خیانت در روابط زناشویی عمدتا به رفتارهای خارج از چارچوب خانواده گفته می شود که برخلاف قراردادها و تعهدات همسران که در ابتدای ازدواج گذاشته شده، صورت می گیرد. همسران در ابتدای ازدواج به یکدیگر قول وفاداری می دهند که تا آخر عمر با یکدیگر بمانند و چنانچه این وفاداری بنا به هر دلیل بین زوج ها از بین برود، خیانت اتفاق افتاده است. لغت خیانت در عرف رابطه زناشویی، ارتباط با جنس مخالف دیگر، در خارج از چارچوب خانواده تعریف می شود. خیانت استحکام خانواده را متزلزل می کند، حتی در شرایطی که همسر فرد متوجه خیانت او نشود باز هم این آسیب وجود دارد، زیرا خود فرد می داند قول و پیمان وفاداری را زیرپا گذاشته است. البته بسیاری از افراد برای خیانت خود هزار و یک دلیل و بهانه می آورند، اما با این حال، دلایل و بهانه ها از آسیب ناشی از خیانت چیزی کم نمی کند. شاید این سوال به ذهن خیلی از افراد برسد که مردان بیشتر خیانت می کنند یا زنان؟ برای پاسخ به این سوال باید فطرت و درون مایه خلق شده زن و مرد را مورد بررسی قرار بدهیم. مردها تمایل دارند بیشتر حمایت کننده باشند در حالی که زن ها تمایل دارند حمایت شوند و مردها معمولا برای رسیدن به این منظور با بهانه های مختلف می خواهند زن های زیادی را حمایت کنند و این به غریزه مرد بر می گردد و می تواند ایجاد انحراف کند. به دنبال محبت خارج از خانهبرخی از افراد به دلیل انحرافات جنسی که دارند به همسر خود خیانت می کنند که این افراد چندان مورد بحث نیستند و بیشتر افرادی که زن و مرد سالمی محسوب می شوند و بعد از ازدواج خیانت می کنند، مورد بحث قرار می گیرند، همه ما نیاز به ازدواج، داشتن یک همسر، همراز، همدم و مونس داریم ضمن اینکه برای ارضای غریزه های طبیعی خود ازدواج می کنیم. هنگام ازدواج کسی به این فکر نمی کند که بعد از ازدواج با فرد دیگری به غیر از همسر خود ارتباط برقرار کند و عدم ارضای نیازهای 2 نفر باعث می شود که زن یا مرد خیانت کنند. وقتی نیازهای افرادی که به عنوان همسر در کنار یکدیگر زندگی می کنند در خانه و در چارچوب روابط سالم زناشویی برطرف نشود، فرد این نیازها را در جای دیگری به غیر از خانه برطرف خواهدکرد. البته برخی از زوج ها وجود دارند که با وجود عدم ارضای نیازهای خود، به دلیل داشتن ظرفیت وفاداری بالا، وفاداری و خویشتن داری به همسر خود خیانت نمی کنند. پس مهم ترین دلیلی که برای خیانت می توان عنوان کرد عدم ارضای نیازها از سوی همسر است. گاهی ارضای نادرست و ناقص نیازها دلیل دیگر خیانت می تواند باشد؛ بنابراین توجه به نیازهای همسر بسیار مهم هستند. وقتی زن بداند با مرد چگونه برخورد کند و در زمان تقاضای ارتباط زناشویی با همسرش به این شکل باید رفتار کند، مسلما در چنین شرایطی احتمال اینکه خیانت شکل بگیرد کمتر می شود. برای اینکه همسرمان خیانت نکند چکار کنیم؟خیلی از خانم ها درباره نیاز جنسی آقایان چیزی نمی دانند و همین مسئله باعث می شود که مرد بخواهد پاسخ به نیاز جنسی خود را در بیرون از خانه جست و جو کند. برخی از مردها تصور می کنند که همسر خود را از لحاظ عاطفی ارضا می کنند در حالی که چنین چیزی وجود نداشته است. بارها از زبان مردان می شنویم که می گویند: «من بهترین طلا را برای همسرم خریدم و تا جایی که در توانم بوده است برای همسرم خرج کرده ام ولی نمی دانم چرا به من خیانت کرد؟»، این دسته از مردها تصور می کنند انجام چنین کارهایی برای جلب محبت زن کافی است در حالی که ابعاد موضوع خیلی فراتر از این حرف هاست. یه سوزن به خودت بزن...وقتی که خیانت اتفاق می افتد، فردی که مورد خیانت قرار گرفته است طرف مقابل را محکوم می کند در حالی که هر 2 نفر باید در رابطه با رفتارهایی که در زندگی مشترک انجام داده اند، خوب فکر کنند. فردی که مورد خیانت واقع شده است، باید از خود بپرسد: «من چه کارهایی در زندگی مشترک انجام داده ام که زمینه را برای خیانت همسرم ایجاد کرده است؟» مردی که همسرش خیانت کرده باید کارهایی را که در زندگی مشترک انجام نداده، جست و جو کند؛ مثلا وقتی که به همسرش حتی یک بار نمی گوید که دوستش دارد یا اینکه چه لباس قشنگی پوشیده و چه سفره قسنگی درست کرده است و... چه توقعی دارد؟ زن ها زمانی که از محبت همسرشان اشباع نمی شوند با 2 راه مواجه می شوند، راه اول اینکه نیازهای خود را سرکوب می کنند و افسرده می شوند یا اینکه راه دوم را انتخاب می کنند و در صورت نداشتن ظرفیت و وفاداری به سمت بیرون از خانه و مردهای دیگر گرایش پیدا می کنند. نقطه مقابل خانم ها، آقایان قرار دارند؛ آن دسته از خانم هایی که با نیازهای همسرشان آشنایی ندارند، چه توقعی دارند که مرد زندگی شان سر از بیرون از خانه و روابط پنهانی در نیاورد؟ زمانی که مرد برای ارضای نیاز جنسی خود به سمت همسرش می رود و بارها طرد می شود و نیاز جنسی اش تنها به شهوانی بودن تغییر می شود، بدون اینکه شناخت یا مطالعه ای نسبت به نیاز جنسی مرد و جود داشته باشد، در چنین شرایطی احتمال اینکه مرد خیانت کند وجود دارد. خانم ها باید بدانند که مردها از نظر غریزی بصری هستند و هر تصویری در بیرون از خانه می تواند آنها را دچار هیجان کند و این هیجانات باید به صورت سالم در مرد توسط همسر ارضا شوند تا به انحرافات بیرون از خانه تبدیل نشوند. مردها گاهی برای کاهش خستگی و فشار ناشی از کار، ارتباط جنسی برقرار می کنند و برخی خانم ها به دلیل نداشتن شناخت کافی از مرد، او را رد می کنند یا بدرفتاری می کنند، در چنین شرایطی احتمال اینکه مرد به فرد دیگری به غیر از همسرش گرایش پیدا کند، وجوددارد. پس در مسئله خیانت باید زن و مرد به رفتارهای خود نگاه دقیق تری داشته باشند البته طرح این مسائل برای تایید خیانت نیست و خیانت رفتار اشتباه و نادرستی محسوب می شود ولی به طور کلی عدم شناخت نیازها و برطرف نکردن نیازها به شکل صحیح می توانند مهمترین دلایل خیانت باشند. وقتی اعتقادات ضعیف و توان مقابله با وسوسه های شیطانی وجود نداشته باشد، افراد در صورت فراهم شدن زمینه، نیازهای عاطفی و جنسی خود را در جای دیگری خارج از خانه ارضا می کنند. اینها مستعدترند!افرادی که قبل از ازدواج دوستی های بی بند و بار دارند و خارج از چارچوب اخلاقی رفتار می کنند و حتی رابطه جنسی هم دارند، بیش از بقیه افراد که به صورت سالم ازدواج می کنند و تجربه چنین دوستی هایی را ندارند، مستعد خیانت هستند. این افراد بعد از ازدواج دچار مشکل با درجات متفاوت می شوند درست مثل فردی که سال ها غذای ناسالم خورده و کبد او مشکل پیدا کرده است. افرادی که رفتارهای لجام گسیخته پیش از ازدواج داشته اند، باید آن رفتارها را کنار بگذارند و درمان بشوند، زیرا همین رفتارها به شکل عادت در می آید و به صورت خیانت در زندگی مشترک ادامه پیدا می کند. اگر ظرفیت های کم و نواقص ناشی از روابط بی بند و بار قبل از ازدواج به کمک یک مشاور خوب درمان شوند. انتظار می رود که خاطرات روابط ناسالم پیش از ازدواج کمرنگ شود، در غیر این صورت مشکلات زیادی در ازدواج سالم این افراد وجود خواهدداشت. افرادی که پیش از ازدواج با جنس مخالف رابطه دارند، کنترل کمتری بر وسوسه های درونی می توانند داشته باشند و احتمال خیانت در این افراد بالاتر می رود. اول شناخت بعد ازدواجیکی دیگر از مواردی که در بحث خیانت نباید از نظر دور بماند، مسئله شناخت پیش از ازدواج است و تا زمانی که 2 طرف به خوبی یکدیگر را نشاخته اند، نباید ازدواج کنند. برخی از افراد صرفا برای ارضای نیازهای جنسی خود ازدواج می کنند که این مسئله می تواند بعد از گذشت مدت کوتاهی منجر به خیانت و گرایش به رفتارهای خارج از خانه شود. امروزه زمینه های وسوسه شیطانی زیاد شده است و به همین دلیل توجه بیشتر به همسر باید به وجود بیاید. البته شاید برخی از افراد توجه را با سوءظن اشتباه بگیرند، سوءظن یک رفتار بیمارگونه است که باید درمان شود و ارتباطی به توجه ندارد. توجه کردن به این معنی می تواند باشد که زن و مرد نیازهای یکدیگر را به درستی برطرف کنند تا فرد برای ارضای نیازهای عاطفی یا جنسی خود احتیاجی به ارتباط بیرون از خانه نداشته باشد و در قالب یک رابطه زناشویی سالم نیازهایش ارضا شود. زن و مرد باید به فکر افزایش جذابیت برای یکدیگر باشند و به صورت محترمانه با یکدیگر رفتار کنند.افراد باید به این فکر باشند که موارد تشدیدکننده وسوسه ار از زندگی حذف کنند. برای مثال رفتن به مهمانی های مختلط (پارتی) یکی از زمینه های ایجاد وسوسه و خیانت است. متهم اصلی؛ ماهوارهماهواره به راحتی می تواند باعث ایجاد وسوسه شود و بنیان خانواده را نشانه بگیرد. به همین دلیل برای کاهش زمینه های خیانت ماهواره را باید جمع آوری کرد. ماهواره می تواند باعث ایجاد سردی عاطفی در زندگی مشترک شود و تسریع کننده و تقویت کننده خیانت در زن و مرد است. ماهواره و اینترنت کار خودشان را می کنند و برای کاهش آسیب های ناشی از آنها باید به مردم آگاهی بدهیم. مردم باید نسبت به هنجارشکنی هایی که از طریق عوامل بیرونی می آید، واکسینه شوند و در کنار آن باید بحث اخلاق را جلو برد، به این شکل احتمال خیانت در خانواده ها کم می شود. رسانه های داخلی باید یک چارچوب برای طرح مسائل جنسی درست کنند. البته به شکلی که این مسئله منجر به بیدارشدن غرایز جنسی در نوجوانان نشود. آموزش پیش از ازدواج، یکی دیگر از مواردی است که نباید از یاد برود. آموزش شناخت نیازهای عاطفی و جنسی در افرادی که در شرف ازدواج هستند، ضروری است و از زمانی که برای دخترها خواستگار می آید یا پسرها به خواستگاری می روند، این آموزش ها باید وجود داشته باشد. آموزش کپسول نیست که یک مرتبه به فرد بدهیم و انتظار داشته باشیم سریعا از آن نتیجه بگیرد. البته این آموزش ها نباید برای نوجوان ها باشد، زیرا باعث ایجاد فساد می شود و غریزه خفته را بیدار می کند. زندگی پس از خیانتاگر فردی متوجه خیانت همسر خود شد در صورت اطمینان از خیانت همسر، برای تصمیم گیری درست و منطقی برای ادامه دادن یا قطع ارتباط با او، باید به یک مشاور باتجربه، دلسوز و متعهد مراجعه کند و برای مدیریت خیانت مشاوره بگیرد، زیرا به تنهای نمی توان این مشکل را حل کرد و هرگونه اقدام به تنهایی شرایط را بدتر می کند. اگر همسری از خیانت خود پشیمان است، چنانچه او بخشیده شده و همچنان زندگی زناشویی با او ادامه می یابد، نباید مدام فرد را به دلیل اشتباهی که مرتکب شده، تحقیر کرد. هر فردی دارای ویژگی های بد و خوب است و زمانی که خیانتی اتفاق می افتد، باید خیانت را یک رفتار بد و غلط دانست و نباید شخصیت فرد را خرد کرد و صرفا کار بد و اشتباه فرد مدنظر است. بعد از اینکه خیانت همسر مشخص شد باید علت های آن را ریشه یابی کرد و به فکر برطرف کردن علت ها بود و تا زمانی که زن و مرد اصلاح نشوند، خیانت ادامه پیدا خواهدکرد. وقتی خیانت اتفاق می افتد، یک زندگی فرو می ریزد و یک واحد از اجتماع فاسد می شود و این آسیب اجتماعی، متوجه کل جامعه خواهدبود. برای حل مشکل خیانت باید به فکر توسعه کلینیک های سلامت خانواده در سراسر کشور باشیم تا در صورتی که زن یا مرد متوجه خیانت همسرشان شدند، بتوانند به راحتی از مشاوران این مراکز کمک بگیرند. متاسفانه تعداد این کلینیک ها در سطح کشور بسیار کم است و مسئولان باید به صورت فوریتی به فکر گسترش این کلینیک ها باشند. طلاق و خیانت:برخی تصور می کنند طلاق بهترین کاری است که بعد از خیانت می توان انجام داد در حالی که شرایط را بدتر می کند و راه درمان خیانت نیست. منبع: مجله همشهری تندرستی

more_vert حسادت ورزیدن تهدید جدی برای سلامت روان

ادامه مطلب

closeحسادت ورزیدن تهدید جدی برای سلامت روان

در صورتی که فرزند یا همسرتان برای بودن با شما زمان صرف نمی کند ممکن است نگرانی تان صحیح باشد اما اگر آنان زمان زیادی را با شما می گذارنند اما تصور می کنید که حد آن کافی نیست تقاضای شما بیش از حد است و باید آن را متعادل کنید. ۱- شناسایی مسائل و شرایطی که موجب برانگیخته شدن حس حسادت می شوند. مثلا وقتی بهترین دوستتان وقت بسیاری را برای گذراندن با دیگران صرف کند یا حسادت فرزندان زمانی که یکی از والدین وقت بیشتری را برای ناپدری یا نامادری آنها اختصاص دهد و یا وقتی کودکی یکی از والدین خود را بیشتر دوست داشته باشد. قدم اول برای مقابله با حسادت شناسایی این شرایط است. ۲ -اعتماد به نفس خود را تقویت کنید. حسادت معمولاً از احساس ناامنی و ارزش قائل نشدن برای خود نشأت می گیرد. ممکن است فرد این واهمه را داشته باشد که از طرف دوستان و افراد خانواده اش طرد شود. لازم است فرد برای خود احترام قائل شود و همچون افراد با اعتماد به نفس رفتار کند. چرا که افراد با اعتماد به نفس می دانند در صورتی که طرد شوند به دلیل کوتاه بینی اطرافیانشان است و نباید خود را مقصر بدانند. ۳ -از مقایسه خود با دیگران خودداری کنید. مقایسه کردن خود با دیگران موجب بروز حس حسادت می شود. به جای آنکه بر نقایص خود تمرکز داشته باشید به نکات مثبت خود توجه کنید. ۴ -خلاف آنچه افراد حسود انجام می دهند رفتار کنید. زمانی که حس حسادت بر شما غلبه می کند به شیوه ای مخرب و از طریق متهم کردن دیگران واکنش نشان ندهید. به طور مثال اگر دوست صمیمیتان بیشتر وقت خود را با فرد دیگری می گذراند به او تماشای یک فیلم سینمایی یا رفتن به رستوران را پیشنهاد دهید. ۵- حسی پارانویا و توهمی را که بخشی از حس حسادت است شناسایی کنید. حس حسادت موجب می شود تا به سناریوهای خیالی که در ذهنتان است واکنش نشان دهید. در حقیقت باید باور کنید فکرهای بدی که آن ها را تصویر می کنید هرگز اتفاق نمی افتند و اگر این تصورات محقق شدند این توانایی را دارید تا در مقابل آن ایستادگی کنید. ۶- سعی کنید به اطرافیان خود اطمینان داشته باشید. هر چند داشتن اطمینان کامل به افراد کار سختی است اما غیرممکن نیست. اگر از افرادی هستید که به راحتی حس حسادت بر شما غلبه می کند به دلیل آن است که در گذشته اطمینان خود را از دست داده اید و لازم است از فکر کردن به آنچه در گذشته اتفاق افتاده خودداری کنید. ۷- از اطرافیانتان انتظارات معقولانه داشته باشید. در صورتی که فرزند یا همسرتان برای بودن با شما زمان صرف نمی کند ممکن است نگرانی تان صحیح باشد اما اگر آنان زمان زیادی را با شما می گذارنند اما تصور می کنید که حد آن کافی نیست تقاضای شما بیش از حد است و باید آن را متعادل کنید. ۸ -به دیگران نگاه خوش بینانه ای داشته باشد. حس حسادت رفتاری ترس محور است. فردی که دچار حسادت می شود نگرانی زیادی را صرف اموری می کند که هنوز اتفاق نیفتاده اند و شاید هم هیچ وقت رخ ندهند. منبع: ایسنا

more_vert چرا نمی توانم ارتباط اجتماعی برقرار کنم؟

ادامه مطلب

closeچرا نمی توانم ارتباط اجتماعی برقرار کنم؟

این مقاله شامل راهکار خاصی نیست بلکه در این زمینه است که درک بهتری داشته باشید از اینکه چگونه آنچه که می خواهید شوید. ما در ادامه مقالات بخش ارتباطات راهکاری هایی برای غلبه بر این نقص ها ارائه می کنیم. در ابتدا هدف از انتخاب این مقاله شناخت و درک بیشتر شما از مشکلتان است. بسیاری از کسانی که در مهارت های اجتماعی مشکل دارند، ریشه های آن را در دوران کودکی شان می جویند. در این مقاله به برخی از فاکتورهای مادرزادی و اکتسابی که منجر به ضعف در مهارت های اجتماعی می شود اشاره خواهد شد. در این مقاله برای سادگی از واژه «علت» استفاده شده است اما این بدین معنی نیست که اگر این علت در کسی وجود داشت حتما در مهارت های اجتماعی ضعیف است. ذکر این علت ها برای این است تا کسانی که می خواهند مهارت های اجتماعی بهتری داشته باشند را سقلمه بزند. مشکلات اجتماعی در اثر ترکیبی از این علت ها بوجود می آید. این علت ها باعث منجر شدن به موارد زیر در کسانی که بدان مبتلا هستند :- در مورد ارزش خود احساس ناراحتی و نا امنی می کنند- در مورد توانمندی شان در انجام کارها در جمع، دچار شک می شوند- در موقعیت های اجتماعی احساس اضطراب و نگرانی می کنند- ناکامی در کسب تجربه در فعالیت های اجتماعی- عادت به رفتارها و عقاید اجتماعی مضر به جای یادگیری رفتارها و عقاید اجتماعی مفید دسته اول: فاکتورهای شخصیتی برخی از ویژگی های شخصیتی مادرزادی هستند که به نظر می رسد زمینه داشتن مشکلات اجتماعی در بزرگسالی را مهیا می کنند. مجددا بیان می شود که داشتن این ویژگی ها الزاما به معنی وجود مشکلات اجتماعی نیست بلکه برخی حوادث لازم است تا این ویژگی ها فعال شود. خلق و خوی مضطرب این یک عامل کلاسیک است. برخی افراد نسبت به دیگران با خلق و خوی اضطرابی بیشتری متولد می شوند. شبکه عصبی آنها به گونه ای است که نسبت به محرک ها، حساس تر است. حتی زمانی که نوزاد یا نوپا هستند به تغییر و تازگی در محیطشان، واکنش منفی نشان می دهند. همچنین زمان بیشتری طول می کشد که با موقعیت های جدید، انطباق یابند.خلق و خوی مضطرب معمولا به شکل گیری خجالت و احساس نا امنی منجر می شود که باعث می شود فرد از موضعیت های اجتماعی، اجتناب کند. همچنن خلق و خوی مضطرب باعث می شود که مردم خیلی محتاط، ریسک گریز، و نازک نارنجی شوند.همچنین حساسیت بالا به محرک ها که در این خلق و خو هست، باعث می شود که این عده در فعالیت هایی که دیگران از آن لذت می برند، کنار می کشند. مثلا فرد بزرگسالی که در یک مهمانی شلوغ و پرصدا، احساس زودرنجی می کند. این را مقایسه کنید با دیگر افراد که وقتی در چنین موقعیت قرار می گیرند و مجبور می شوند که با دیگران تعامل داشته باشند، دچار آشفتگی نمی شوند.کسانی که محتاط تر هستند و اهل ریسک کردن نمی باشند نمی توانند به کسانی که نمی شناسند به یکباره در فعالیت هایی مانند آشنا شدن، مهمانی رفتن، و یا یادگیری رانندگی شرکت کنند. مثلا این موضوع می تواند باعث شود که یک دختر نتواند با پسری آشنا شود و در نهایت ممکن است از حلقه اجتماعی دوستانش جدا شود زیرا اولویت متفاوتی دارد. انگیزه کم برای در جمع بودن برخی از افراد به نظر می رسد که نیاز درونی کمی برای در جمع بودن و زمان گذاشتن با دیگران دارند. آنها بیشتر ترجیح می دهند که در خانه بمانند و مطالعه کنند یا روی یک پروژه کار کنند تا اینکه با دیگران بیرون بروند. وقتی که آنها با دیگران نیستند احساس ناراحتی یا تنهایی نمی کنند. البته این مشکلی نیست. قرار هم نیست که هرکسی شاپرک اجتماعی باشد. اگرچه یک تاثیر جانبی که گاهی رخ می دهد این است که اگر کسی زمان زیادی را با خودش باشد، فرصت کسب مهارت های اجتماعی را از دست می دهند و در این زمینه از دیگران از عقب می افتند. خیلی باهوش بودن به نظر می رسد که برخی از افراد تیزهوش در انطباق با جهان اجتماعی مشکل داشته باشند. این اختلاف ممکن است برای آنها در فهم و به کارگیری جنبه های اجتماعی، مشکل ایجاد کند. همچنین هوش آنها ممکن است در ارتباطشان با همکارها و یا همکلاسی هایشان هم مشکل ایجاد کند. اگرچه همه کسانی که هوش بالایی دارند مشکلات اجتماعی ندارند. بسیاری از آنها با دیگران نرم هستند. موضوع این هست که افراد باهوش می توانند دیگران را زیر رادار بگیرند.صلب بودن، منعطف نبودن، و نپذیرفتن تغییربه طور خلاصه تمام منش های شخصیتی غیر معمول ممکن است باعث مسائل اجتماعی شود. به عنوان مثال اگر یک بچه واقعا غیرعادی، خلاق و هنری باشد در حالی که همکلاسی هایش چنین نباشند، مشلات ارتباطی زیادی بین آنها می توان دید. علایق افرادی که دارای برخی علایق خاص هستند ممکن است که در روابط اجتماعی، مشکل داشته باشند. برخی علایق باعث می شود که فرد نتواند از آن دست بکشد و این موضوع باعث می شود دیگران او را درک نکنند و یا با آن فرد غریبگی کنند. برخی از علایق هم باعث می شود که فرصت تمرین مهارتهای اجتماعی را از فرد بگیرد. نداشتن علاقه به موضوعاتی که دیگران بدان علاقه مندند تحقیقات در مورد مردانی که در مهارت های اجتماعی ناتوان هستند مشخص کرده که آنها در دوران بچگی به موضوعات مردانه نمی پرداختند؛ مثلا هوادار یک تیم ورزشی نبودند و خودشان هم ورزش نمی کردند؛ یا اینکه اهل ماجراجویی نبوده و در فعالیت های خشن و رقابتی شرکت نمی کردند.این موضوع در مورد خانم ها هم مشابه است. خانم هایی هم که در دوران کودکی در فعالیت های دخترانه وارد نشده اند نیز در روابط اجتماعی شان مشکل دارند. کمبود یا نقص آموزش مهارت های اجتماعی به هر کودکی باید تا اندازه ای آموزش مهارت های اجتماعی داده شود. گاهی این آموزش به صورت غیر مستقیم و به صورت طبیعیاست به این صورت که کودکان، مردم را در زندگی روزمره شان مشاهده می کنند. در دیگر اوقات، بزرگسالان مهارت های اجتماعی را در درس های کوچک به آنها آموزش می دهند. برخی از کودکان هم به صورت رسمی، مهارت های ارتباطی را در کلاس های درس یا گروه های درمانی یاد می گیرند. گاهی اوقات آموزش های اجتماعی مورد نیاز کودکان ارائه نمی شود یا اینکه به صورت ناقص ارائه می شود که این باعث می شود آنچه که کودکان باید فراگیرند را یاد نگیرند. الگوی ضعیف مهارت های اجتماعی برخی از کودکان ممکن است در کسب مهارت های اجتماعی شکست بخورند چون در زمان رشد، الگوی خوبی نداشتند. ممکن است والدینشان نیز در مهارت های اجتماعی، ناتوان بوده باشند. ممکن است دوستانشان در مدرسه مشکلات اجتماعی داشتند و نمی بایست تقلید می شدند. برخی از مردم حتی کلیت فرهنگ شان را به خاطر نارسائی های اجتماعی، مقصر می دانند. دوران کودکی در حصار خانواده برخی از بزرگسالان، انگشت تقصیر را به دوران کودکی شان که در حصار خانواده سپری شده است، نشانه می روند. به علت محصور بودن، آنها فرصت آن را نیافتند که مهارت های اجتماعی شان را با دیگر کودکان تمرین کنند یا اینکه به علت نرفتن به دنیایی بزرگتر، آنچه که مفید بوده را نیاموختند.یک کودک به شکل های گوناگونی ممکن است که محصور باشد. یک نوع جالب این هست که مطالعات نشان می دهد والدینی که خودشان مهارت های اجتماعی ندارند و مضطرب هستند، تمایل دارند که کودکشان را از فعالیت هایی که می تواند انجام دهد، محروم کنند. این ممکن است به این علت باشد که فرزندشان را از دنیای اجتماعی ترسناک، محافظت کنند. یا ممکن است به این علت باشد که نمی خواهند به علت روابط اجتماعی فرزندانشان، خودشان مجبور به ارتباط با دیگران شوند مثلا ارتباط با والدین دوستان فرزندشان. بیماری زیاد در دوران کودکی کودکی که از نظر جسمی برای رفتن به مدرسه یا بازی با هم سالانش ناتوان بوده و یا مدت زیادی را در بیمارستان گذرانده، نمی تواند فرصت کافی برای تمرین مهارت های اجتماعی را داشته باشد. مهاجرت به کشور جدید درک این مشکل نیست که مهاجرت به کشوری جدید ممکن است بر برخی ازمهارت های اجتماعی تاثیر بگذارد. آنها در محیطی جدید، زبانی جدید برای یادگرفتن، رسوم فرهنگی جدید،و پیدا کردن قوانین اجتماعی نانوشته، با مشکلاتی روبرو هستند. همچنین واضح است که برخی از بچه ها می توانند نسبت به منزوی کردن کسی که از کشوری دیگر آمده، متعصب شوند.مهاجرت می تواند بر بزرگسالان نیز تاثیر بگذارد. آنها ممکن است در کشور خودشان توانمندی های اجتماعی خوبی باشند اما در کشوری جدید ممکن است خودشان را گم کنند و اعتماد به نفسشان را در مورد توانمندی های خویش از دست بدهند. دسته دوم: فاکتورهای اجتماعی برخی از فاکتورهای اجتماعی هستند که باعث ناتوانی در مهارت های اجتماعی می شوند. برخی از این فاکتورها عبارتند از: تکنولوژی در این دوره زمانه ، اگر کسی با دیگران خوب نباشد، گزینه های دیگری هم برای سرگرم کردن خودش دارد. می توانند از اینترنت استفاده کنند، فیلم سینمائی ببینند، یا ویدئو گیم بازی کند. حتی دسترسی ساده به کتب چیزی است که در تاریخ ما نسبتا تازه است. این ها باعث می شود کسی که در مهارت های اجتماعی متبحر نیست کماکان در همان سیاق خودش باقی بماند.حتی برای کسانی که مهارت های اجتماعی خوبی دارند تکنولوژی باعث می شود که از ارتباطهای چهره به چهره، اجتناب کنند اما تکنولوژی فرصت های یادگیری بیشتری را ایجاد می کند. در گذشته مردم باید بیشتر به صورت حضوری با یکدیگر تعامل می داشتند. برای همین حتی کسانی که مهارت اجتماعی نداشتند گزینه دیگری نداشتند و مجبور بودند که با ترس هایشان روبرو شوند و تجربیات اجتماعی بیشتری کسب کنند. در این زمانه اگر نخواهیم نه تنها به ارتباط حضوری احتیاج نداریم بلکه می توانیم از تلفن هم استفاده نکنیم. زندگی شهری در گذشته ها بیشتر مردم در روستاها زندگی می کردند. امروزه بیشتر مردم در شهرها زندگی می کنند و طراحی فضای شهری بر اساس مجزا کردن محله هاست. وقتی که افراد در اجتماع کوچکتری زندگی می کنند هرکسی دوست دارد که دیگران و کسب و کارشان را بشناسند. اما کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند چه بسا در موقعیتی باشند که با آنکه میلیون ها نفر در اطرافشان هستند، احساس تنهایی کنند. دسته سوم: موضوعات سلامت روانی افسردگی برخی از افرادی که با انسان های تنها و ناتوان در روابط اجتماعی سروکار دارند در مورد موقعیتشان احساس افسردگی می کنند. نشانه های افسردگی هم باعث می شود که خروج از آن سخت باشد. اگر کسی از دوران نوجوانی و یا در زمان شکل گیری شخصیتش، دچار افسردگی شود این موضوع بر شکل گیری مهارت های اجتماعی اش تاثیر می گذارد. هرکسی هم که در خانه احساس بی ارزشی، بی حالی و بی انگیزگی کند، اجتماعی نشود. اضطراب تمام موارد ذکر شده در افسردگی در اضطراب هم صادق است. به ویژه اینکه اضطراب می تواند در موفقیت های اجتماعی، اخلال ایجاد می کند. از مهم ترین اختلالات اضطرابی که مانع ارتباط اجتماعی می شود اضطراب اجتماعی است.اضطراب اجتماعی بعد از افسردگی سومین مشکل بزرگ ذهنی در جهان امروز است. اضطراب اجتماعی باعث اضطراب مزمن و ترس بسیار در رویارویی با موقعیت های اجتماعی است. این بیماری انسان ها را از داشتن کنترل بر زندگیشان محروم می کند و باعث عدم توانایی در هدایت زندگی توسط آنان می گردد، متاسفانه این بیماری آنها را از انتخاب شغل مناسب به علت ترس باز میدارد. نابودی روابط اجتماعی از بزرگترین پیامد های این بیماری بوده گرچه این بیماران مشتاق داشتن روابط اجتماعی باشند. اضطراب اجتماعی زندگی را نابود می کند.migna.ir اما باعث خوشحالی است که می توان آن را به طور کامل با رفتار مناسب و ساختار یافته درمان کرد نگرانی های جدی در مورد سلامتی روانی هر نوعی از مشکلات روانی ، چنانچه به اندازه کافی جدی باشد، می تواند به مشکلات فردی منجر شود. به عنوان مثال، کسی که وسواسی است، زندگی اجتماعی اش مختل می شود. کسی که دارای اختلال شخصیت مرزی است و حالاتش عوض می شود روابطش با دیگران به شدت آسیب می بیند. کسانی که شیزوفرنی دارند، که شدیترین بیماری روانی است، طیف وسیعی از اختلال های اجتماعی را دارا هستند. مسائل رشد طیفی از اختلاف های عصبی و رشدی منجر به مشکلات اجتماعی می شود. دوباره، وارد جزئیات زیاد شدن در این باره در حوصله این مقاله نیست اما به صورت کلی می تواند منجر به مشکلاتی در یادگیری و جنبه های اجتماعی شود. همچنین می تواند منجر به آن شود که کودکان به گونه ای رفتار کنند که هم سالانشان را ناراحت کنند و باعث شود از دیگران رانده شوند. برخی از این موارد به قرار زیر است:- بودن در طیف اوتیسم (مثلا اوتیسم قابلیت بالا، سندرم آسپرگر)- داشتن مشکلات یادگیری- داشتن اختلال کم توجهی- بیش فعالی منبع: میگنا

more_vert عشق از دیدگاه نوروسایکولوژی

ادامه مطلب

closeعشق از دیدگاه نوروسایکولوژی

عشق یکی از قوی‌ترین نقاط مشترک همه انسانهاست. میلی است که موجب شیفتگی، احساسات قوی و تمایل شدید به با هم بودن می‌شود. علم عصب‌شناسی اخیراً به بررسی و مطالعه عشق در مغز علاقه‌مند شده است و با کمک تکنیک‌های MRI امروز می‌توانیم راه‌هایی که با انجام آزمایشات در مغز انسان فعال می‌شوند را تصویربرداری کنیم.عشق می‌تواند منبع شادی باشد. اما وقتی با عدم‌پذیرش از طرف مقابل روبه‌رو شود، می‌تواند ناامیدکننده و ویرانگر باشد. عشق در انسان‌ها به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است و پدیده‌ای میان‌فرهنگی تلقی شده است، چیزی که تقریباً همه انسان‌ها می‌توانند در طول زندگی خود آن را تجربه کنند. اما وقتی عاشق می‌شوید چه اتفاقی در مغزتان می‌افتد؟۳ مرحله عشق هلن فیشر (Helen Fisher)، متخصص انسان‌شناس بیولوژیک که درمورد عشق تحقیق می‌کند، پیش‌بینی می‌کند که سه مرحله مختلف عشق در مغز وجود دارد. شهوت: که میل جنسی انسانی هم خوانده می‌شود و نسبت به افراد زیادی ایجاد می‌شود. عشق پرشور: فرد روی یک نفر خاص متمرکز می‌شود و این فرد برای او جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند. وابستگی: سطح اضطراب پایین آمده و فرد حس پیوند عمیقی با فردمقابل خود پیدا می‌کند، پیوندی ماندگار برای تمام عمر. این مراحل عشق می‌تواند در یک زمان برای یک نفر و یا در مقاطع زمانی مختلف برای افراد متفاوت حس شود. عشق پرشور مرحله عشق پرشور همان مرحله‌ای از عشق است که «عشق ماه‌عسلی» خوانده می‌شود. افراد در این مرحله از عشق با خوب پیش رفتن اوضاع در کنار هم هیجان و انرژی بسیار بالایی را تجربه کرده و در مواقع ناسازگاری و اختلاف، دچار ناراحتی می‌شوند. این بخاطر این واقعیت است که عشق دقیقاً بر همان قسمت‌هایی از مغز اثر می‌گذارد که در مواقع انگیزه و تحریک تاثیر می‌بیند. عشق یک سیستم پاداش قدیمی برای انسانهاست. این حس طوری رشد کرده است که فرد بتواند طرف‌مقابل خود را برای مدتی طولانی تحمل کرده و بتواند تولیدمثل کند. اما خیلی مهم است که بدانید این پدیده جادویی عاشق شدن با عوامل درون‌ریز مختلفی تنظیم می‌شود. هلن فیشر و همکاران او بخاطر ویرانگری‌هایی که عشق می‌تواند ایجاد کند، به این موضوع علاقه‌مند شده‌اند. آنها هفده نفر که شدیداً عاشق بودند را تحت آزمایش اسکن مغز fMRI قرار دادند تا دو فرضیه را بررسی کنند: اول اینکه می‌خواستند بدانند که عشق مسیرهای دوپامینرژیک قشری بالا را نیز درگیر می‌کند یا نه و دوم اینکه می‌خواستند بدانند که عشق حسی خاص است یا رفتاری هدفمند که منجر به احساسات مختلف می‌شود. ده زن و هفت مرد ۱۸ تا ۲۶ ساله مورد مطالعه قرار گرفتند. با هرکدام از شرکت‌کننده‌ها به طور اختصاصی مصاحبه شد تا شدت و طول مدت رابطه عاشقانه آنها ارزیابی شود. بعد از این پرسشنامه‌ها و مصاحبه‌ها، مغز این شرکت‌کننده‌ها برای مدت زمانی مشخص که در طول آن ابتدا به عکس عشق خود و بعد عکس یک فرد کاملاً غریبه خیره نگاه می‌کردند، اسکن شد. این محققان فعالیت‌هایی در قسمت‌های مختلف مغز مخصوص عشق آن فرد مشاهده کردند. سمت راست قسمت میانی بطنی یکی از بخش‌های مرکزی بوده که با نگاه کردن به عکس معشوق به فعالیت افتاده است. این دقیقاً بخش دستگاه پاداش در مغز است که طی تحریک، توجه دقیق و انگیزه برای دریافت پاداش فعال می‌شود. بااینکه فیشر و همکاران او از جمعیت بسیار کوچک ۱۷ نفره که همه علاقه‌مند به جنس‌مخالف و در یک محدوده سنی و از پیشینه یکسان بودند استفاده کرده است، اما فرضیه‌های آنها درست از آب درآمده و عشق بخشی از یک دستگاه پاداش بزرگ‌تر در مغز مشاهده شد که موجب بروز احساسات مختلفی در فرد می‌شود. عشق یک احساس ابتدایی نیست بلکه به فرد پاداش می‌دهد که تلاش کنند نسبت به شریک عشقی خود وابستگی ایجاد کنند، به بقا و تولیدمثل آنها کمک کنند.-انتقال‌دهنده‌های عصبی انتقال‌دهنده‌های عصبی هورمون‌هایی مثل دوپامین، سروتونین، اکسی‌توسین، وازوپرسین و تستوسترون هستند که آنها هم نقش مهمی در احساسات مختلف افراد در عشق ایفا می‌کنند. دوپامین که یکی از این انتقال‌دهنده‌های عصبی است، مسئول احساسات پاداش‌دهنده‌ای است که بعد از غذا خوردن یا برقراری رابطه‌جنسی احساس می‌کنید. دوپامین موجی از موادشیمیایی را به درون مغز هدایت می‌کند که به بدن اطلاع می‌دهد رفتار ما تقویت‌کننده تناسب‌انداممان است. درعین‌حال، موجب بروز احساس خوب در ما شده و به ما انگیزه می‌دهد در آینده نیز آن رفتار را تکرار کنیم. ترشح دوپامین موقع عاشق شدن افراد افزایش می‌یابد. علاوه‌براین، هرچه کارهای جدیدترین با شریک‌عشقی خود انجام دهند، دوپامین بیشتری تولید خواهند کرد. سروتونین نیز در تجربه عشقی دخیل است. این هورمون مسئول احساس سلامت، تنظیم حال و هوا و خلق‌وخو، اضطراب، اشتها و خواب می‌شود. سطح سروتونین در عشق پایین می‌آید. علاوه‌براین،migna.ir در افرادیکه از مشکلات اضطراب مثل اختلال وسواس رنج می‌برند نیز پایین می‌باشد. دانشمندان معتقدند که این نشان می‌دهد چرا کسانیکه عاشق می‌شوند نسبت به فردمقابل خود احساس وسواس و تعصب پیدا می‌کنند و احساس می‌کنند باید دفعات متوالی در طول روز با طرف خود تماس گرفته و با او صحبت کنند. همچنین این افراد ممکن است دچار کم‌خوابی و بی‌اشتهایی شوند که با کاهش سروتونین در بدن قابل توجیه است. اکسی‌توسین نیز نقشی اساسی در احساس عاشقی دارد چراکه این هورمون به هورمون پیوند معروف است. این هورمون نیز مسئول احساس اعتماد، وابستگی در دوران به دنیا آوردن فرزند و دوران کودکی و رفتارهای همدلانه و دلسوزانه است که بعد از ارگاسم نیز ترشح می‌شود. این هورمون برای تقویت و حفظ پیوندهای اجتماعی نیز تولید می‌شود. با ترکیب این هورمون‌ها، به آن هجوم دوپامین که با دیدن معشوقمان به ما دست می‌دهد معتاد می‌شویم و همین باعث می‌شود بخواهیم او را بارها و بارها ببینیم و دوست نداریم از او جدا شویم. عشق هزاران سال است که در میان انسان‌ها اتفاق می‌افتد. در طول نسل‌های مختلف تغییر کرده است تا تولیدمثل را تقویت کند. در فرهنگ‌های مختلف به طرق مختلف تجربه می‌شود، اما در ابتدایی‌ترین صورت ممکن آن، برای ایجاد پیوند و ارتباط قوی بین انسان‌ها استفاده می‌شود. منبع: میگنا

more_vert ۱۰دلیل غمگین شدن

ادامه مطلب

close۱۰دلیل غمگین شدن

فراموش کردن اهداف افراد غمگین معمولا فراموش می‌کنند در زندگی چه هدفی دارند. هرگز اهدافتان را به دست فراموشی نسپارید، زیرا با فراموش کردن آنچه‌ می‌خواهید، خودتان را نیز بدست فراموشی می‌سپارید. فرقی نمی‌کند چه هدفی دارید، شاید می‌خواهید وضع شغلی، روابط با دوستان، سلامت بدنتان یا هر چیز دیگری را اصلاح کنید. هدف‌گزینی نه تنها شما را به موفقیت می‌رساند بلکه موجب سلامت روانتان نیز می‌شود.-فداکاری بی‌مورد آنها معمولا شادی خود را فدای دیگری می‌کنند. گرچه برای دیگری دست به فداکاری زدن به نظر نجیبانه و شرافتمندانه می‌آید اما این زندگی شماست و حق دارید از آن کاملا لذت ببرید و شاد باشید. زندگی با تقسیم شادی‌ها معنا می‌گیرد نه با فدا کردن آنها.-‌ دستاویزی برای تلاش نکردن افراد غمگین معمولا شکست‌های گذشته را بهانه‌ای برای تلاش نکردن و افسرده ماندن قرار می‌دهند. آنها هرگز فرصت‌های دیگر را امتحان نمی‌کنند تا دوباره شادی را لمس کنند. به یاد داشته باشید، شکست پایان همه چیز نیست. در حقیقت گاهی اوقات شروع فرصتی تازه است.-‌شنیدن صدای خودانتقادی خودانتقادی درست شبیه والدی می‌ماند که مدام شما را سرزنش و با دیگران مقایسه می‌کند و باعث می‌شود نتوانید برای خود و موفقیت‌هایی که داشته‌اید ارزشی قائل شوید. این صدای درون خودانتقادی، گاهی بسیار موذیانه عمل کرده و با افکارتان یکی می‌شود، به طوری که متوجه اثر مخرب آن در درازمدت نمی‌شوید.اگر فقط یک کار بتوانید انجام دهید ساکت کردن این صدا موثرترین است.-افکار دیگران آنها مدام نگران افکار دیگران هستند و می‌خواهند همه را راضی نگه‌دارند و با این کار زندگی را به کام خود تلخ می‌کنند. فراموش نکنید هرگز نمی‌توانید افکار و رفتار دیگران را کنترل کنید و همیشه کسی هست که در موردتان قضاوت و حتی بشدت از شما انتقاد کند. به هیچ یک از این موارد اهمیت ندهید و فقط روی افکار و خواسته‌های خودتان متمرکز شوید.-اهمیت دادن به موضوعات خارج از کنترل بیشتر مسائل زندگی از گذشته خودمان گرفته تا انتخاب‌های افراد دیگر و حوادث غیرمنتظره، خارج از کنترلمان است و افراد غمگین به تمام این امور اهمیت می‌دهند. اما اگر می‌خواهید غمگین نباشید روی مسائلی که می‌توانید تسلط داشته باشید متمرکز شوید و به باقی امور اهمیتی ندهید. بهترین کار برای برخورد مناسب با موضوعات غیرمنتظره، داشتن قدرت روحی مناسب است که با توجه به توانایی‌هایتان می‌توانید به آن دست یابید.-تمرکز روی نداشته‌ها انسان‌های غمگین همیشه روی نداشته‌هایشان متمرکز می‌شوند. در حقیقت دنیای مدرن امروز باعث شده ما همیشه آرزوی داشتن چیزی را در دل بپرورانیم. اگر می‌خواهید غمگین نباشید بهترین کار این است که برای داشته‌هایتان ارزش قائل شوید و سپاسگزار لحظاتی باشید که به خواسته‌هایتان دست پیدا کرده‌اید.-گذراندن وقت با افراد منفی‌باف آنها وقت باارزش‌شان را کنار افراد منفی باف می‌گذرانند و خود نیز به مرور دچار بدبینی‌هایی می‌شوند که دست آخر آنها را به ورطه ناامیدی و افسردگی می‌کشاند. از افرادی که زندگی تان را پر از غم و اندوه می‌کنند دوری کنید و با کسانی نشست و برخاست کنید که به شما روحیه و انرژی می‌دهند. زندگی بسیار کوتاه است که بخواهید وقت‌تان را با افرادی که غمگین‌تان می‌کنند، بگذرانید.-کمال‌گرایی آنها همه چیز را در بهترین حالت ممکن می‌خواهند و بسیار کمال‌گرا هستند که البته بیشتر افراد باهوش و جاه‌طلب گرفتار چنین دامی می‌شوند. اما این روش برخورد با مسائل زندگی، دست آخر وقت با ارزش فرد را هدر می‌دهد. هرگز کمال‌گرا نباشید و فقط سعی کنید از توانایی‌هایتان بهترین استفاده را ببرید.-کینه‌ورزیکینه‌ورزی، ویژگی بسیار مسموم‌کننده و مخربی است که گاهی افراد غمگین گرفتارش هستند. قدرت و نیروی بسیار زیادی در بخشش وجود دارد که می‌تواند به فرد روحیه و توان حرکت به جلو را بدهد. در زندگی هر انسانی رویدادهای ناراحت‌کننده و اتفاق‌های بد وجود دارد، اما اگر قرار باشد بابت هر موضوع ناراحت‌کننده نسبت به دیگران کینه به دل بگیریم، هرگز نمی‌توانیم شاد زندگی کنیم. افراد خشنود از زندگی تصمیم‌گیری‌های بهتری انجام می‌دهند و خلاق و ابتکاری‌تر عمل می‌کنند. منبع: میگنا