more_vert درباره مصطفی رحماندوست

ادامه مطلب

closeدرباره مصطفی رحماندوست

 مصطفی رحماندوست شاعر و ادیب برجسته در حوزه شعر و ادبیات کشور به شمار می‌رود که به تصدیق و تایید بسیاری از متفکران علم و ادب نقش بی‌بدیلی را در بسط، توسعه و تعمیق ادبیات فارسی به ویژه در حوزه کودکان و نوجوانان ایفا کرده و اشعار وی، تداعی‌کننده خاطرات شیرین کودکی بسیاری از فرزندان ایران است. ادبیات کودک و نوجوان، نوعی از شعر و داستان است که با تخیل و درک کودکان و نوجوانان تناسب و همخوانی داشته باشد و در یک جمله این که قابل فهم برای این گروه‌های سنی باشد. شعر و داستان، دریافت‌های تازه‌ای به کودکان از جهان پیرامون شان می‌دهد و به آن‌ها کمک می‌کند تا از زاویه‌ای نو و با احساسات عالی به جهان بنگرند. در واقع شعر ارتباط کودکان را با جهان عمیق‌تر، عاطفی‌تر و دلچسب‌تر می‌کند. در کشور ما بوده و هستند افرادی که کودکان این سرزمین با شعر و داستان آنها خاطره دارند و مصطفی رحماندوست یکی از این اشخاص است. شعر کودک و نوجوان در ایران در آغاز دهه شصت از رشد نسبتا خوبی برخوردار بود. این گونه شعر چنان در حیطه‌های زبانی، تخیل و موسیقی منحصر به فرد شده است که به جرات می توان آن را موج پنجم شعر ایران نامید. موج اول تا چهارم عبارتند از: سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی و شعر نیمایی. شعر کودک و نوجوان تمام ویژگی‌های یک سبک مجزا را داراست. بعد از انقلاب شاعرانی چون مصطفی رحماندوست و جعفر ابراهیمی و... حیاتی دوباره به شعر کودک و نوجوان بخشیدند. مصطفی رحماندوست به تصدیق و تایید بسیاری از متفکران علم و ادب نقش بی بدیلی در بسط، توسعه و تعمیق شعر و ادبیات کشور به ویژه در حوزه کودکان و نوجوانان داشته است. زندگینامه مصطفی رحماندوست یکم تیر ۱۳۲۹ خورشیدی در همدان متولد شد. او شاعر خاطره‌انگیز و محبوب دوران کودکی نسل جوان و میانسال امروز است. شعر "صد دانه یاقوت" او را کمتر شخصی است که نشنیده باشد و حفظ نباشد. او شاعری است که بیش از سه نسل از کودکان و نوجوانان ایران‌زمین با اشعارش خاطره دارند. از زمانی که کودک بود و تقریبا ۱۱ سال داشت، متوجه شد که استعداد درخشانی در شعر گفتن دارد. او در کودکی اشعار مثنوی مولوی را حفظ کرده بود، شعرهایی که مادرش گاهی برای او زمزمه می‌کرد. خودش درباره‌ کودکی خود می‌گوید: «پدرم قوی بنیه بود اما وقتی درباره کربلا شعر می‌خواند، اشکش در می‌آمد. برای من که او را قوی و زورمند می‌دیدم، دیدن اشک و اندوهش عجیب بود. خیلی دلم می‌خواست بدانم آن کلمه‌ها چه هستند و چه قدرتی دارند که پدر زورمندم را به گریه می‌نشاندند.» همین موضوع باعث شد تا رحماندوست برای یادگیری خواندن و نوشتن شتاب کند و شعرهای دیوان شعرا را بخواند. در مدرسه حافظ می‌خواند و سعی می‌کرد، اشعار این شاعر بزرگ را حفظ کند. بعد از گذراندن دوره ابتدایی او وارد دبیرستان شد و در رشته‌ علوم انسانی که در آن زمان نام رشته ادبی داشت، تحصیل کرد. مصطفی رحماندوست در دوره دبیرستان هم فرد کتاب‌خوانی بود. او در گفت وگویی درباره کتابخانه‌ دبیرستان ابن سینا که در آن درس می‌خواند گفت: «کتابخانه خوبی داشت، اما به‌سختی می‌توانستم ازآنجا کتاب بگیرم، بسیاری از کتاب‌های آنجا را خواندم. کمبودها را هم با کرایه کردن کتاب و مطالعه سریع آن جبران می‌کردم. شبی یک ریال کرایه کتاب می‌دادم. خلاصه بعضی از کتاب‌ها را هم از بچه‌های اهل کتاب می‌شنیدم تا کرایه کمتری بپردازم».   او در این دوره به تشویق و تایید پدر مدتی را دروس حوزه خواند. در سال‌های آخر دبیرستان هم با موسیقی و نقاشی عجین شد. اگرچه در نقاشی خیلی پیشرفت چشمگیری نداشت اما در موسیقی توانسته بود به این توانایی برسد که سنتور بزند. او در مصاحبه‌ای می‌گوید: «سال‌ ۱۳۴۹ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ تهران‌ آمدم‌ و در رشته‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ مشغول‌ تحصیل‌ شدم. حضور در تهران‌ فرصتی‌ بود، برای‌ آشنایی‌ با دکتر علی‌ شریعتی، استاد مرتضی‌ مطهری‌ و دکتر بهشتی. رفت‌ و آمد به‌ جلسه‌های‌ درس‌ این‌ بزرگواران‌ و شرکت‌ در محافل‌ و مجالس‌ ادبی‌ و هنری‌ آن‌ روزگار، باعث‌ شد که‌ خوشه‌های‌ ارزشمندی‌ از خرمن‌ آگاهان‌ و آگاهی‌های‌ دیریاب‌ بیندوزم.» مصطفی رحماندوست درباره‌ نخستین نوشته‌هایش اظهار می کند: «اولین‌ نوشته‌ام، زمانی‌ چاپ‌ شد که‌ دانش‌آموز دبیرستان‌ بودم. آن‌هم‌ در یک‌ مجلّه‌ محلی‌ و نه‌ اثری‌ که‌ برای‌ بچه‌ها نوشته‌ شده‌ باشد. در دوره‌ دانشجویی‌ قصه‌ها و شعرهای‌ بسیاری‌ نوشتم‌ و چاپ‌ کردم. همه‌ برای‌ بزرگسالان، اما در اواخر دورهِ‌ دانشجویی‌ بود که‌ "ادبیات‌ کودکان‌ و نوجوانان" را شناختم‌ و تصمیم‌ گرفتم‌، سالک‌ و ره‌پوی‌ این‌ راه‌ باشم. روانشناسی‌ خواندم؛ ساده‌نویسی‌ کار کردم؛ کتاب‌های‌ بچه‌ها را ورق‌ زدم؛ معلم‌ بچه‌ها شدم؛ چند جا درس‌ دادم؛ اول‌ قصه‌ نوشتم: "سربداران"‌ و "خاله‌ خودپسند" و بعد شعر سرودم.» تحصیلات دانشگاهی مصطفی رحماندوست فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. او به عنوان کارشناس کتاب‌های خطی در کتابخانه مجلس، مدیر مرکز نشریات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مدیر مسوول نشریات رشد، سردبیر رشد دانش‌آموز، سردبیر و پدیدآورنده سروش کودکان و نوجوانان، سردبیر مجله شهرزاد قصه‌گو فعالیت کرده است. او همچنین به مدت سه سال مدیرکل دفتر مجامع و فعالیت‌های فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران بوده است. در ۱۳۷۱ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ زبان و ادبیات فارسی گرفت و کمی بعد توانست درجه یک هنری (دکتری) را از آن خود کند. مصطفی رحماندوست، علاوه بر این، مدرس داستان‌نویسی و قصه‌گویی و ادبیات کودکان و نوجوانان در دانشگاه‌ها نیز بوده است. بیش از ۳۰ سال است که مصطفی رحماندوست بی وقفه برای کودک و نوجوان کار می کند و تمام فعالیت‌های او به هر شکلی به ادبیات مرتبط بوده است. او تا امروز بیش از ۳۱۴ اثر به صورت مجموعه شعر برای کودکان و نوجوانان، تالیف و ترجمه داستان و کتاب‌هایی درباره شیوه‌های قصه‌گویی و ادبیات کودک در ایران و جهان منتشر کرده است. کتاب‌های او به بیش از ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار نسخه می‌رسد و بعضی از آثار او از جمله قصه «دو لاک‌پشت تنها»، «بازی با انگشت‌ها»، «سه قدم دورتر شد از مادر»، «دو تا عروس، دو تا داماد» و ... به سیزده زبان ترجمه شده است. فعالیت ها رحماندوست پس از ۱۳۵۷ با عنوان مدیر مرکز نشریات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد. از آن پس به عنوان مدیر برنامه‌ کودک‌ سیما، سردبیر نشریه‌ پویه‌، مدیر مسوول نشریات رشد، مدیر کل دفتر مجامع و فعالیت‌های فرهنگی، سردبیر رشد دانش‌آموز، سردبیر سروش‌ کودکان و داور جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان (اصفهان) ایفای نقش کرد. رحماندوست به مدت سه سال مسوولیت مدیر کل دفتر مجامع و فعالیت‌های فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را برعهده داشت و علاوه بر این، مدرس داستان نویسی و ادبیات کودکان و نوجوانان در دانشگاه ها نیز بود.   آثار آثاری چون نوشتم دوستت دارم، صد دانه یاقوت، سفید بود، سفید تنها بود، دست چپ دست راست، مثل پشمکه، به نام دوستم خدا، ۲ پر ۲ پر ۴ پر، آسمان هم خندید، ترانه‌های نوازش، بازی شیرین است، درسی برای گنجشک، توپ در تاریکی، بچه‌ها را دوست دارم، مرغ قشنگ تپلی، پرنده گفت: به! به!، صدای ساز می‌آید، خروس غصه خورد، زیباتر از بهار، فرهنگ آسان: دانشنامه ویژه کودکان و نوجوانان، فرهنگ ضرب‌المثل‌ها: مجموعه‌ای ارزشمند از ضرب‌المثل‌های ایرانی، ترانه‌های نوازش: شامل مجموعه‌ای از لالایی‌ها که از آن میان «لالایی عاشورا» از این شاعر برجسته بسیار مورد استقبال قرار گرفت و مجموعه شعرهای «قصه پنج انگشت» و «بازی با انگشت‌ها» که ریشه در ادبیات فولکلور ایران دارد و تعدادی از اشعار این مجموعه به زبان سوئدی نیز ترجمه شده است.

more_vert کتاب «نظم و زوال سیاسی» پس از «پایان تاریخ»؛

ادامه مطلب

closeکتاب «نظم و زوال سیاسی» پس از «پایان تاریخ»؛

کتاب نظم و زوال سیاسی نوشتۀ فرانسیس فوکویاما و ترجمۀ رحمان قهرمانپور توسط انتشارات روزنه منتشر و در سال ۱۳۹۷ به چاپ دوم رسیده است. نویسنده در این کتاب با تاکید بر اهمیت دولت بوروکراتیک کارآمد و نظام اداری شایسته‌سالار و ضدفساد در کنار دموکراسی، انذاری در رابطه با ظهور نظام‌های سیاسی پدرسالار و بازگشت به ویژه‌پروری حتی در نظام‌های دموکراتیک به ویژه در آمریکا می‌دهد. فرانسیس فوکویاما پیشتر با کتاب مشهورش درباره لیبرال دموکراسی و نظریه پایان تاریخ شهره آفاق شده بود. بعد از آن کتاب مهم‌ترین و بحث‌انگیزترین اثر او کتاب نظم و زوال سیاسی است که در سال ۲۰۱۴ در آمریکا منتشر شده است. او در این کتاب از ظهور مجدد ویژه‌پروری یا پدرسالاری در آمریکا سخن می‌گوید. به علاوه معتقد است که «تولید قدرت» مقدم بر «محدود کردن قدرت» است. به بیان دیگر فوکویاما از تقدم توسعه آمرانه و دولتی بر محدود کردن قدرت یا دموکراسی دم می‌زند. به نظر او در این کتاب میان سه عنصر دولت (تولید قدرت)، حکومت دموکراتیک و حاکمیت قانون همواره تنش و تعارض وجود دارد و برقراری تعادل میان این سه مولفه از دشواترین کارها و چالش دموکراسی‌ها است. تا این امر صورت نگیرد، ضعف در هر یک حاکمیت قانون و کارآمدی نظام سیاسی را دچار اختلال و پسرفت می‌کند.   به نظر رحمان قهرمانپور مترجم کتاب، فوکویاما در این کتاب گرچه به صراحت عنوان نمی‌کند، اما دل در گروه توسعه آمرانه دارد و حامی تقدم دولت بوروکراتیک کارآمد، مدرن، قدرتمند و غیرفاسد است تا مانع فساد اداری و حامی‌پروری یا همان پدرسالاری شود. چنین دولتی با اصلاح و استحکام نظام اداری به شایسته‌سالاری دولتی به جای حامی‌پروری دست پیدا می‌کند. فوکویاما به طور کلی در این کتاب از نسبت توسعه و دموکراسی، ویژه‌خواری و اهمیت نظام اداری در دنیای امروز سخن گفته است. توسعه از نظر او محصول تصمیم‌های سیاسی در مقاطع حساس تاریخی است. او یادآوری می‌کند که به خاطر گسترش پدیده پدرسالاری و حامی‌پروری در حتی نظام‌های دموکراتیک باثبات، بار دیگر اهمیت وجود یک نظام اداری مستقل شایسته سالار در حال افزایش است. این کتاب همچنان که مترجم کتاب در مقدمه ذکر کرده است تلویحاً پاسخی به کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند، نوشته دارون عجم اوغلو و جیمز ای.رابینسون است و فوکویا معتقد است که نویسندگان چرا ملت‌ها شکست می‌خورند داستان ملت‌ها را به حکایت ساده‌ای تقلیل داده‌اند.   فوکویاما در فصل نخست کتاب می‌نویسد: به اعتقاد من وجود نظامی سیاسی که بر موازنه میان دولت، قوانین و پاسخگو بودن مبتنی باشد، یک نیاز عملی و اخلاقی برای همۀ جوامع است. همۀ جوامع به دولت‌هایی احتیاج دارند که بتوانند برای دفاع از خود در صحنه‌های خارجی و داخلی قدرت کافی تولید کنند و قوانین مورد اجماع عموم را به اجرا درآورند. همۀ جوامع نیاز به تنظیم اعمال قدرت از طریق قانون دارند تا مطمئن شوند که قانون دربارۀ همه شهروندان به صورت غیرشخصی به اجرا درمی‌آید و هیچ‌گونه معافیتی برای یک اقلیت ممتاز در کار نیست و [اینکه] حکومت‌ها نباید تنها نیازهای نخبگان و کارگزاران حکومت را برآورده سازند، بلکه باید در خدمت مصالح جامعه در معنای وسیع‌تر باشند. من معتقدم در درازمدت توسعۀ این سه نهاد نیاز مشترک همۀ جوامع بشری می‌شود. گفتنی است که کتاب نظم و زوال سیاسی فرانسیس فوکویا، با ترجمه رحمان قهرمانپور، توسط انتشارات روزنه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه (چاپ دوم) در ۶۰۵ صفحه، برای نخستین بار در سال ۱۳۹۵ منتشر شده و سپس در سال ۱۳۹۷ به چاپ دوم رسیده است.

more_vert کتاب "روضه رضوان" مروری بر جریان‌های متعدد تاریخ معاصر اصفهان

ادامه مطلب

closeکتاب "روضه رضوان" مروری بر جریان‌های متعدد تاریخ معاصر اصفهان

 "روضه رضوان" کتابی در معرفی مشاهیر تکیه کازرونی تخت‌فولاد اصفهان و مروری بر جریان‌های متعدد تاریخ معاصر اصفهان به ویژه جریان‌های مذهبی، اجتماعی، علمی، ادبی، سیاسی و نیز هنرمعماری است. کتاب روضه رضوان تالیف محمدحسین ریاحی از جمله آثار ارزشمندی است که به معرفی تخت‌فولاد و مدفون‌شدگان در تکیه کازرونی اختصاص دارد. مولف در کنار این مباحث به جریان‌های متعدد تاریخ معاصر اصفهان به ویژه جریان‌های مذهبی، اجتماعی، علمی، ادبی، سیاسی و نیز هنرمعماری پرداخته است. مقدمه کتاب نگرشی است بر اهمیت پژوهش در زمینه تخت‌فولاد ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، هنری و اجتماعی آن و پس از آن فصول کتاب آغاز می‌شود. این اثر در سه فصل به سامان رسیده است. در فصل نخست به جنبه‌های معماری تکیه، بانی و سازنده آن اشاره شده است. پس از آن به مسجد، حوض‌خانه، اتاق‎‌ها، ملحقات، آب‌انبار و ویژگی قبور و غیره پرداخت شده است. در فصل دوم موضوع پیشینه برگزاری دعای کمیل در تخت‌فولاد و تکیه کازرونی مورد بررسی قرار گرفته و اطلاعات خوبی در مورد برگزاری دعای شریف کمیل و سایر ادعیه و بانیان و قاریان آن دارد که پس از آن به قدمت انجام دعای کمیل و استمرار آن در تکیه کازرونی اشاره شده است. فصل سوم که عمده‌ترین قسمت کتاب و در حقیقت مفصل‌ترین بخش آن ‌است به رجال مدفون و شرح آثار و احوال و حکایاتی درباره آن‌ها پرداخته است و براساس حروف الفبا شهرت و یا فامیل آن‌ها آمده است. شخصیت‌هایی مانند ملامحمدصادق اردستانی، شیخ غلامرضا پناهنده گزی، سیدمرتضی خراسانی، سیدیوسف خراسانی، عبدالمجید خطیب، سیدمحمود درب امامی، سید ابوالمعالی درچه‌ای، سید محمدباقر درچه‌ای، سیدمحمدمهدی درچه‌ای، میرزامحمد دستجردی، سیدمحمدهادی روضاتی، سیدمحمدصادق صدیق الاطباء، ملاحسینعلی صدیقین، میرزا محمدباقر فقیه ایمانی، میرزا محمدهاشم کلباسی، شیخ اسماعیل معزی، میرزا محمد حسن موسوی چهارسوقی، آقا محمد نوری و غیره. نویسنده کتاب بر آن بوده است تا با استفاده از منابع متعدد بسیار اعم از چاپی و خطی و مصاحبه‌ها و گفت وگوها به طور دقیق و اصولی و شخصیت افراد برجسته مدفون در تکیه بپردازد. در پایان نیز فهرست‌ها مشتمل بر فهرست نام اشخاص، مکان‌ها، منابع و ماخذ آمده است. کتاب "روضه رضوان" نوشته محمدحسین ریاحی، سال ۸۶ با همکاری واحد دانشنامه مجموعه تاریخی فرهنگی تخت فولاد اصفهان و توسط نشر کانون پژوهش با شمارگان یکهزار نسخه در ۳۶۸ صفحه به چاپ رسید.

more_vert شهید ثالث؛ هنرمند انتقادی و از پیشگامان موج نو

ادامه مطلب

closeشهید ثالث؛ هنرمند انتقادی و از پیشگامان موج نو

 سهراب شهید ثالث کارگردان، فیلمنامه‌نویس، مترجم و تدوین‌گر از جمله مهجورترین سینماگران ایرانی به شمار می‌رود که به جهت رویکرد انتقادی و مستقل خود کمتر مورد توجه قرار گرفت اما دوستداران اصیل سینما هرگز از تحسین و تمجید از آثار هنری وی دست برنداشتند.

more_vert مرور کتاب سنجش و ارزیابی در مشاوره مدرسه

ادامه مطلب

closeمرور کتاب سنجش و ارزیابی در مشاوره مدرسه

 « سنجش و ارزیابی در مشاوره مدرسه» عنوان کتابی است که به قلم جمعی از نویسندگان شامل «فرامرز آسنجرانی»، «رضا حیدری»، «سروین سالمی» و «محمد امینی» نوشته شده است. این کتاب ۲۶۰ صفحه‌ای با شمارگان ۵۰۰ نسخه به کوشش انتشارات «آریا نقش» به چاپ رسیده و روانه کتابفروشی‌ها شده است. قیمت هر جلد از این کتاب برای علاقه‌مندان به مطالعه ۲۲ هزار تومان است. محتوای این کتاب در قالب ۱۲ فصل ارایه شده که موضوعات آن‌ها شامل تعارضات والدین و نوجوان، سلامت عمومی، سرسختی روان‌شناختی، تاب‌آوری، هدف در زندگی، اضطراب در دوران کودکی، پیشرفت تحصیلی، مهارت‌های زندگی، شادکامی، روان‌شناختی، کمال‌گرایی و خودکارآمدی است. نویسندگان در مقدمه این کتاب هدف از نگارش آن را جمع‌آوری ابزارهای مورد نیاز مشاوران مدارس عنوان کرده‌اند و مطالعه کتاب را برای مددکاران اجتماعی، روان‌شناسان حوزه کودک و نوجوان و خانواده‌ها مفید دانسته‌اند. هر یک از فصول این کتاب با محوریت متغیرهای مورد استفاده در مشاوره مدرسه، ابتدا شرح کاملی از پیشینه مفهومی و عملیاتی متغیر ارایه داده و سپس شیوه‌های سنجش متغیر عنوان شده و یکی از پرکاربردترین شیوه و ابزارهای سنجش برای آن شرح داده شده است. ساختار این کتاب به‌گونه‌ای است که با رویکردی علمی علاوه بر شرح کامل ابزارها و اطلاعات مورد نیاز متخصصان و پژوهشگران حوزه کودک و نوجوان به صورت کارکردگرا کمک می‌کند که مشاور بهترین شیوه کاری را ارایه دهد.

more_vert کتاب «توفانی که نسیم شد» گزارشی از درمان یک اختلال شخصیت مرزی

ادامه مطلب

closeکتاب «توفانی که نسیم شد» گزارشی از درمان یک اختلال شخصیت مرزی

 «توفانی که نسیم شد» عنوان کتابی است که به قلم «حسین مهدوی» نگاشته شده و محتوای آن گزارشی از یک اختلال شخصیت مرزی به همراه نقد شبه خانواده و قانون حمایت از کودکان در ایران است. این کتاب ۱۱۴ صفحه‌ای با شمارگان یک‌هزار نسخه از سوی نشر نکته (موسسه فرهنگی و هنری راوی ترانه‌های باران) به چاپ رسیده و راهی کتابفروشی‌ها شده است. قیمت هر جلد از این کتاب برای علاقه‌مندان به مطالعه و مسایل روان‌درمانی ۲۰ هزار تومان است. از جمله سرفصل‌های این کتاب که محوریت آن برای مادر ناسازگار و دختر ماجراجو است، می‌توان به اختلال شخصیت واقعی پر از درد، دلارام آشوب دل، زخم‌های عمیق، خودآگاهی نسبی، بحران‌های پیش رو، خبرهای خوش، تهی از ارزش‌ها تحلیل درمان، ماجرای تلخ، مادر ناسازگار و پدر واداده، مدرسه بی‌مسئولیت، ناجوانمردی یک فیلم‌ساز، خانواده از نوع دیگر، شبه‌خانواده گریزگاهی برای درمان، دفتر شبه‌خانواده و و خدمات آن، همه چیز برای نزدیکی بیشتر به خانواده، مطالعات اجمالی ساختار شبه‌خانواده و پرسش‌هایی برای تمرین ذهنی اشاره کرد. فرم داستان‌وار ارایه معضلات و اختلالات شخصیتی مادران و دختران جذابیت خاصی به این کتاب داده و نویسنده به شکلی حرفه‌ای نکات مهم و آموزنده‌ای را در این راستا منتقل کرده که به دلیل شیرینی روایی آن در ذهن می‌نشیند. در این کتاب آمده است: اخلال شخصیت عارضه‌ای روان‌شناختی است که از ناتوانی در حل تضادها و دست نیافتن به اغنای عاطفی و هیجانی نشات می‌گیرد. هر یک از ما ممکن است در محدوده‌ای از اخلال رفتار گرفتار باشیم و یا برای مدتی با آن دست و پنجه نرم کنیم، شکل گیری اولیه اخلال شخصیت از خانواده و در دامن مادر است و در پی آن مدرسه، جامعه و رسانه آن را قوام می‌دهد. عزت نفس شاه‌کلید ماجرای اخلال شخصیت است و فرد در تقابل تضادها و دور شدن از هنجارها نخستین مولفه‌ای که در حوزه روانشناختی از دست می‌دهد عزت نفس است و افرادی که در حیطه اخلال رفتار گرفتار هستند مستعد خطر کردن بوده و ممکن است بدون محاسبه به تعبیری به آسانی زمینه اسیب به خود را فراهم کنند. در تبیین اخلال شخصیت و در کنار تزلزل در عزت نفس مفهوم «ندای درون» اهمیت زیادی دارد، وقتی پایه‌های عزت نفس سست می‌شود فرد آماده پذیرش هرگونه مخاطره است و وسوسه هنجارشکنی و دور شدن از یک وضعیت متعادل روانشناختی به مثابه همان ندای درونی است که باید به فراخور حال هدایتگری کند.

more_vert درباره امین‌الله حسین

ادامه مطلب

closeدرباره امین‌الله حسین

 امین‌الله حسین یکی از مشهورترین موسیقیدانان ایرانی الاصل به شمار می‌رود که خارج از ایران بیشتر از داخل شناخته می‌شود و با وجود تصنیفات و قطعات متعدد موسیقیایی وی که مملو از روح وطن‌پرستی و ایرانی بودن است در میان نسل جدیدتر علاقمند به موسیقی مهجور مانده است. امین‌الله آندره حسین ۳۰ خرداد ۱۲۸۴ خورشیدی(مصادف با ۱۹۰۵ میلادی) در سمرقند متولد شد، اصالت او از خانواده ای بازرگان و شناخته شده بود که اصالت ایرانی داشت. به زودی خانواده اش به مسکو کوچ کرد تا امکان تحصیل منظم امین‌الله فراهم شود. همان جا بود که در ۱۲۹۶ خورشیدی، انقلاب بلشویکی روی داد و پدر ناگزیر، او را برای ادامه تحصیل به آلمان فرستاد، تا پس از پایان دبیرستان علاقه پدر را به داشتن فرزندی پزشک تامین کند. اما سرنوشت که چون چرخی دائم در گردش است (آغازین مصراع ترانه کارمینا بورانا اثر کارل ارف) موسیقی‌دوست جوان را از آلمان به فرانسه رهنمون شد تا نخستین ایرانی یا ایرانی‌الاصل شود که به کنسرواتوار پاریس قدم نهاد. در آلمان هم البته همزمان با طب از محضر استادان کنسرواتوار اشتوتگارت، آرتور اشنابل در پیانو و کلات در آهنگسازی بهره برد. به نظر می‌رسد، پدر کمک های مالی را بعد از این داستان قطع کرد، چرا که پس از آن امین‌الله همیشه با تهیدستی مواجه بود. می‌گفت بعد از نخستین اجرای جهانی سمفونی پرسپولیس که با اقبال بی‌نظیر شنوندگان پاریسی روبه‌رو شد، وقتی با همسر فرانسوی به طرف منزل می‌رفت، پشیزی برای صرف شام نداشت. نخستین شخصی که گوش امین‌الله را به موسیقی سپرد، مادرش بود که با صفحه‌های گرامافون از استادان آواز و تار ایرانی، فضای خانه را از آوای فرشتگان می‌آکند. در واقع تنها منبع درآمد حسین، تصنیف موسیقی فیلم بود و بیشتر آثارش در این زمینه به فیلم های به کارگردانی فرزندش روبر حسین مربوط می‌شود. بعدها در سال های دهه ۱۹۷۰ میلادی از کمک‌های مالی از طرف دولت وقت ایران هم بهره‌مند شد تا مانند چایکوفسکی پس از دریافت کمک مالی از نادژدا فون مک با فراغتی بیشتر به خلق آثارش بپردازد.   حسین به روایت آثار موسیقیایی و تصنیفات آثار موسیقی حسین از نغمه‌های ایرانی و عشق به ایران زمین آکنده است و در آن موج می‌زنند. تار را در حد استادی می‌نواخت. فارسی را به شیرینی صحبت می‌کرد و به خوبی می‌نوشت. بهترین آثار او که اکثرشان برنامه ای هستند، یا تم ایرانی دارند، یا داستان ایرانی، یا هر دو. ۲ سمفونی نفیس حسین، آریا و پرسپولیس، از کوچ آریایی ها به سرزمین پارس و بعد شکوه و عظمت هخامنشیان حکایت دارد، اثر درخشان حسین مینیاتورهای ایرانی و سوئیت شهرزاد در ۱۹۷۵ میلادی تصنیف شد. این مینیاتورها قطعات ارکستری کوتاهی هستند که تم آنها را بیشتر ایرانیان موسیقی‌دوست می‌شناسند، شاید بی آن که نام اثر را بدانند یا مصنف آنها را بشناسند. چهار قطعه بی‌نظیر برای تار سلو با مایه ایرانی، از زیباترین کارهای حسین به شمار می‌آیند؛ راپسودی های ایرانی نمره ۱ و ۲ که اولی در شور است و دومی در چهارگاه که با چهار مضرابی به راستی زیبا پایان می‌یابد؛ قطعه «تو را دوست دارم وطنم» و قطعه «عبادت زردشت» . البته حسین تغییراتی در پرده‌های تار داده بود که سازش را منحصر به فرد ساخته‌بود و بعد از او شخصی آن را دنبال نکرد. تصنیفات امین‌الله حسین برای دیگر سازها غیر از تار منحصر است به آثاری برای پیانو که ساز اصلی او محسوب می‌شد. قطعاتی کوتاه برای پیانو سلو برپایه رباعی های خیام و سه کنسرتو برای پیانو و ارکستر از آثار او در این زمینه هستند. بیشتر آثار حسین بر روی صفحه‌های موسیقی از شرکت های بزرگ صفحه پرکنی از قبیل فیلیپس ضبط شده و موجود است. برگزیده‌ای بازاری از این آثار بر روی ۲ کاست جمع‌آوری شده و در بازار تهران در دسترس علاقه‌مندان است. این ۲ کاست هر چند نمی‌تواند، نظر موسیقی‌دوستان جدی‌تر را جلب کند و پخش آنها در زمان حیات آهنگساز مورد اعتراض او بود اما برای آشنایی عموم ایرانیان با هنر و نام امین‌الله حسین بد نیست. نامی که پس از وفات او در ۱۹۸۳ میلادی (مصادف با ۱۸ خرداد ۱۳۶۲ خورشیدی) و نیز بعد از گذر یک نسل دارد، فراموش می‌شود.   حسین به روایت دیگر هنرمندان لوسین مایار ناشر کمپانی فرانسوی روی صفحه‌ای که شامل سمفونی پرسپولیس است، حسین را اینگونه می‌ستاید: او، همانند یک مُغ (به معنی روحانی ایرانی) و به لطف قریحهٔ آهنگسازی خویش، خط سیری را که روشنایی روز طی می‌کند، پشت سر گذاشته‌است. حسی از افسون تمدنی دیرینه سال، در سراسر کارهای او موج می‌زند. او موسیقیدانی است که ریشه‌ها را جستجو می‌کند و ارزش‌های جاری در شعر ایران بزرگ را تمیز می‌دهد. رنه دومی نیل نقّاد هنری نشریهٔ لوموند دربارهٔ امین‌الله حسین چنین اظهار نظر می‌کند: در مینیاتورهای ایرانی، روح پارسی را می‌توان مجسم دید. هنر حسین، انسان را به گذشته‌ای زنده و نشاط‌بخش می‌برد که همچنان از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌است. مجموعه‌ای که او فراهم آورده‌است، از یک شخصیت برازنده، یک زبان موسیقی اصیل، پاک، روشن و یک احساس قوی حکایت دارد که بلافاصله به قلب راه می‌یابد. او همچنین از زبان صمیمی، تازگی شیوهٔ ترکیب و رنگ‌آمیزی ماهرانهٔ موسیقی حسین صحبت می‌کند. وی پس از حضور در جشنواره‌ای که به افتخار امین‌الله حسین برپا شده بود، می‌نویسد: در این اصوات که بر بافت موسیقی کلاسیک غربی استوار است، جان ایران را متبلور دیدم. کشوری که در زیر آسمان آبی و بر زمین سخت و خشکش، زیباترین گل های سرخ جهان می‌روید. خصلت مردم این سرزمین، همچون گل های سرخ آن آمیزه‌ای از احساسات افراط آمیز و نرم و لطافت بار است و شگفت آن‌که حسین نیز بازتاب این تضادها و تناقض هاست. در سمفونی شن‌ها، آرامش اندوهگین دشت‌های بی‌کرانه، ناگهان با همهمهٔ گردبادی افسارگسیخته درهم می‌ریزد. پرداختن به چنین درونمایه‌ای، پس از تجربهٔ موفق بورودین، دل و جرأت می‌خواسته‌است. مهارت حسین در تقسیم وظایفی حساس بین سازهای مختلف، تحسین‌انگیز است. گویی او، رنگین‌کمانی از نواها در آسمان می‌آراید. فهرستی از محبوب ترین قطعات حسین در یک آلبومهنری مالرب نقاد سرشناس دیگری که همزمان با حسین می‌زیسته، این عقیده را ابراز می‌دارد: ما با موسیقی اصیل ایرانی و فواصل آن که به مراتب پرشمارتر از فواصل غربی است، آشنا هستیم. هنگام گوش دادن به راپسودی‌های حسین که مجموعه‌ای از خیالپردازی‌های او در زمینه‌های فرهنگ بومی و نیاکانی است، این احساس به ما دست می‌دهد که مانند مونتسکیو فریاد برآوریم «آه. آه. آقای حسین، آیا شما ایرانی هستید؟ این غیرممکن است. چگونه می‌توان ایرانی بود و این آهنگ‌ها را نوشت! آندره چنان نغمات فولکلوریک ایرانی را در لایه‌ای از هارمونی غربی قرار می‌دهد که دیگر قابل شناسایی نیست…»

more_vert درباره ژان پل سارتر

ادامه مطلب

closeدرباره ژان پل سارتر

 ژان پل سارتر فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد فرانسوی و از برترین چهره‌های فلسفی و ادبی سده بیستم به شمار می‌آید که کتاب‌های فلسفی و ادبی او تاثیری ژرف بر روشنفکران دهه‌های پیشین گذاشته است. شاید بتوان مبارزه‌ برای رفع تبعیض در جهان را از مهم ترین ویژگی‌های آثار وی دانست. ژان پل شارل ایمار سارْتْرْ در ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ میلادی در پاریس به دنیا آمد. پدرش «ژان باپتیست سارتر» (۱۸۴۷–۱۹۰۶) افسر نیروی دریایی فرانسه بود و مادرش «آنه ماری شوایتزر» (۱۸۸۲–۱۹۶۹) دخترعموی «آلبرت شوایتزر» پزشک مشهور، برنده جایزه صلح نوبل است. ۱۵ ماهه بود که پدرش به علت «تب» از دنیا رفت. پس از آن مادرش نزد والدینش در مودون بازگشت. پدربزرگش «شارل شوایتزر» یکی از عموهای آلبرت شوایتزر در مدرسه به آموزش زبان آلمانی اشتغال داشت. ژان در خانه زیر نظر او و چند معلم خصوصی دیگر تربیت شد و در خردسالی خواندن و نوشتن (فرانسه و آلمانی) را فراگرفت. در کودکی چشم راستش دچار آب مروارید شد و به تدریج انحراف به خارج پیدا کرد و قدرت بیناییش را از دست داد.تا ۱۰ سالگی بیشتر خانه‌نشین بود، ارتباط بسیار کمی با مردم داشت. همانگونه که خود در کتاب «کلمات» دوران کودکیش را بیان می‌کند، کودکی تیزهوش، اما گوشه‌گیر بود و سال‌های کودکی را بیش از هرجا میان انبوه کتاب‌ها به خواندن آثار مهم ادبی و تاریخی گذرانده‌است. پس از آن به مدرسه لیس هنری هشتم رفت. دوازده سال بود که مادرش دوباره ازدواج کرد و با همسر جدیدش که یکی از دوستان قدیمی پدر ژان بود به شهر «لا روشل» نقل مکان کرد. این اقدام موجب نفرت سارتر از مادرش شد. تا ۱۵ سالگی برای تحصیل به مدرسه ای در «لا روشل» رفت، اما تحمل شرایط مدرسه و رفتارهای خشونت‌آمیز دانش آموزان دیگر برای او بسیار دشوار بود.   فعالیت های علمی و آکادمیک ژان در ۱۹۲۰ میلادی به یک مدرسه شبانه‌روزی در پاریس فرستاده شد. در آنجا با یکی از همکلاسی‌هایش به نام «پل نیزان» آشنا شد که این آشنایی به یک رفاقت درازمدت انجامید. نیزان در معرفی ادبیات معاصر به سارتر نقش بسزایی داشت.در ۱۹۲۲ میلادی موفق به گرفتن دیپلم شد، پس از آن تصمیم گرفت به همراه «نیزان» در «دانشسرای عالی پاریس» در رشته آموزگاری ادامه تحصیل دهد. ۱۹۲۴ میلادی در امتحان ورودی در میان ۳۵ قبول شده نهایی، رتبه هفتم را به دست می‌آورد. به همراه نیزان دست به انتشار مجله‌ای در دانشسرا می‌زند.چهار سال بعد در امتحانات نهایی رشته فلسفه مردود می‌شود. دلیل رد شدن نیز عقیده سارتر در خصوص فلسفه بود. او عقیده داشت «فلسفه فهمیدنی است، نه حفظ کردنی». سال بعد (۱۹۲۹) در امتحانات نهایی جایگاه نخست نصیب سارتر می‌شود و «سیمون دوبووار» و «ژان ایپولیت» و «پل نیزان» مقام‌های بعدی را کسب می‌کنند.سیمون دوبووار، فیلسوف، نویسنده و فمینیست فرانسوی همراه و همدم مادام‌العمر او بود. آشنایی این ۲ به سال ۱۹۲۹میلادی و زمان آمادگی دوبووار برای امتحانات فلسفه در سوربن بازمی‌گردد. سیمون دوبووار که تحت سلطه قراردادهای مذهب کاتولیک بود بعد از آشنایی با سارتر شدیداً و عمیقاً به او دلبسته می‌شود و تا آخر عمر با او همراه می‌ماند. پس از پایان تحصیلات در دبیرستان‌های «لو آور» و «لیون» به تدریس فلسفه پرداخت. پس از مدتی تصمیم گرفت که برای کامل شدن تحقیقاتش در زمینه فلسفه پدیدارشناسی هوسرل راهی آلمان شود. با استفاده از یک بورس تحصیلی به آلمان رفت و در برلین به ادامه تحصیل پرداخت. در اینجا بود که آشنایی عمیق تری با آثار فیلسوفان بزرگی همچون مارتین هایدگر (فلسفه اصالت وجود یا اگزیستانسیالیسم) و ادموند هوسرل (فلسفه پدیدارشناسی) پیدا کرد. اما پس از چندی تاب تحمل حکومت آلمان نازی را نیاورد، به پاریس برگشت و کار تدریس فلسفه را دنبال کرد. سارتر و دوبووار در کنار بنای یادبود انوره دو بالزاکفعالیت های فرهنگی و ادبی سارتر از کودکی در پی کسب شهرت بود. به همین دلیل به نویسندگی روی آورد. با این همه مدت‌های مدیدی نوشته‌هایش یکی پس از دیگری از طرف ناشران بازگشت داده می‌شدند و او بدین خاطر نتوانست به آرزوی دیرینه‌اش جامه عمل بپوشاند. اما در ۱۹۳۸ میلادی و با نگارش نخستین رمان فلسفی‌اش با نام «تهوع» به شهرتی فراگیر دست یافت. در این رمان تکان دهنده، دلهره وجود و بیهودگی ذاتی هستی، با جسارتی بی‌سابقه ترسیم شده‌است. پس از آن، نگارش مجموعه‌ای از داستان‌ها با نام «دیوار» (۱۹۳۹) را آغاز کرد که به دلیل شروع جنگ جهانی دوم ناتمام ماند. بطور کلی ۲ دوره در زندگی حرفه‌ای سارتر وجود داشت. نخستین دوره زندگی حرفه‌ای او دوره پس از نوشتن اثر معروف‌اش، هستی و نیستی، بود و نوشتن رمان تهوع. سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است.»در دومین دوره حرفه زندگی‌اش، سارتر به‌عنوان روشن‌فکری فعال از نظر سیاسی شناخته می‌شد. سارتر از طرفداران کمونیسم بود، هرچند که هرگز به‌طور رسمی به عضویت حزب کمونیست فرانسه درنیامد. وی بیشتر عمر خویش را صرف مطابقت دادن ایده‌های اگزیستانسیالیستی‌اش کرد. سارتر معتقد بود که انسان باید خود سرنوشت‌اش را تعیین کند. وی هم‌چنین، مطابق با اصول کمونیسم، باور داشت که نیروهای اقتصادی-اجتماعی جامعه که از کنترل انسان خارج هستند، نقشی حیاتی در تعیین مسیر زندگی اشخاص دارند. در ۱۹۶۴ میلادی جایزه ادبی نوبل به سارتر تعلق گرفت اما او از پذیرفتن این جایزه خودداری کرد.در ۱۹۸۰ میلادی روزنامه «نوول ابزرواتور» اقدام به انتشار گفت وگوی سارتر با «بنی لویس» فیلسوف و نویسنده کرد که شگفتی همگان از جمله دوبوار را به همراه داشت. سارتر در این مصاحبه به بحث در مورد نکاتی همچون «روابط میان فردی و شرایط اجتماعی» پرداخت. این گفت وگو تا حدی نشانگر تطابق نظریات سارتر و لویس بود. تهوع (به فرانسوی: La Nausée) یکی از معروف‌ترین رمان های ژان پل سارتردرگذشت و استقبال چشمگیر در مراسم خاکسپاری ژان-پل سارتر در ساعت ۹ شب ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ میلادی در ۷۵ سالگی در بیمارستان بروسه پاریس در پی مشکل ریوی از دنیا رفت. او حتی تا پایان عمر یک چهره سرشناس جهانی باقی‌ماند؛ خبر درگذشت او به سرعت در سراسر جهان پخش شد و حدود ۵۰ هزار تن در پاریس در مراسم خاکسپاری اش شرکت کردند، در حالی که بیش از ۱۰ سال از افول سارتر در فرانسه گذشته بود. این مراسم پرجمعیت‌ترین تشییع جنازه یک فیلسوف در سده بیستم بود؛ از این نظر می‌توان او را به ولتر فیلسوف بزرگ عصر روشنگری فرانسه تشبیه کرد. خاکستر او در گورستان مون‌پارناس در حوالی محل زندگی دوران پیری اش در محله‌ای از پاریس به خاک سپرده شد، جایی که ۶ سال بعد همسفر زندگی اش سیمون دو بووار به همراهش آرمید. ۳ سال پس از مرگ سارتر، سیمون دوبووار کتابی با نام تشریفات خداحافظی در خصوص مرگ وی منتشر کرد. یک هفته بعد از مرگ سارتر روی جلد هفته‌نامه نوول اُبسرواتور که سارتر به آن علاقه داشت و واپسین گفت وگوهایش هم در آن منتشر شده بود، بر زمینهٔ سرمه‌ای تیره تصویر درشتی از چهرهٔ سال خوردهٔ سارتر چاپ شد و در انتهای آن با حروف سفید واپسین عبارت کتاب واژه‌ها آمد: تمامی یک انسان، از تمامی انسان‌ها ساخته شده و برابر کل آن‌ها ارزش دارد و ارزش هر یک از آن با او برابر است.

more_vert دکتر شریعتی در نگاه صیرورت و اثربخشی زمانه در هویت‌یابی

ادامه مطلب

closeدکتر شریعتی در نگاه صیرورت و اثربخشی زمانه در هویت‌یابی

عبدالرسول خلیلی استاد علوم سیاسیبرای شناختن افکار و اندیشه‎های دکتر شریعتی باید به تفاوت دو مساله فهمیدن و دانستن توجه کرد زیرا این دو واژه با همدیگر فرق اساسی دارند؛ یعنی کسی که فرق شناختن و فهمیدن را با دانستن نداند، به قول او نه چیزی را می‎شناسد و نه چیزی را می‎داند اگرچه دانشمند معروف و علامه بزرگواری هم باشد. «عبدالرسول خلیلی» در کتاب «راه گمشده روشنگری در ایران» که به به اهمیت جایگاه پارادایمیک تلفیق سنت و مدرنیته و یا جدانگری سنت و مدرنیته در حل مسایل ایران پرداخته چنین نوشته است: بسیار کسانند که می‎دانند و بسیار هم می‎دانند، از یک مکتب، اما آن مکتب را هیچ نمی‎شناسند، و نه آن اثر را، چه فرقی میان این دو مساله هست؟ اگر بتوان فرق بین این دو را بیان کرد، معلوم می‎شود که در قضاوت­ها چقدر می‎توانیم به اصالت­های خود نزدیکتر شویم. آن چنان‎که از بسیاری از سرمایه‎های علمی دیگر هم می‎توان استفاده مثبت کرد و نکته‎های ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد. نیازی که به نظر شریعتی امروزه به ‌شدت احساس می‎شود، تجدید فکری و فلسفی جهان‎بینی و انسان شناسی ایدئولوژی اسلام است که زیربنای آن در همه ابعاد و همه پایه‎ها احساس می‎شود. آن چنان‎ که اگر تحصیل فلسفه در غرب و سپس تکمیلش با فلسفه شرق و اسلام‌شناسی فلسفی کاری باشد در مسیر مسئولیت و در جهت تکوین ایدئولوژیک اسلام در این عصر و این نسل و پرکردن خلا بزرگی که داریم! واقعاً می‎تواند ثمربخش باشد؛ و شریعتی با همه این‎ که فلسفه و هنر را برای خودش دوست می‎داشت، اگر فقط برای خودش می‎خواست تصمیم بگیرد و تنها این دو بود که می‎توانست خوراک و شراب او باشد، ناچار به جامعه شناسی روی آورد و آن را برگزید و بیشتر جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان را که به استطاعت اندک او کمک کند تا شاید بتواند برای مردمش کاری کرده باشد. از این‎رو، بررسی نقش شریعتی به مثابه یکی از سرآمدان اندیشه ورزی در ایران معاصر به واقع می‎تواند نقاط کور و گره تاریخ معاصر ایران را کشف کند، به خصوص که موج فراگیر و تأثیرگذار اندیشه‎اش در جامعه ایران و به ویژه در محافل روشنفکری آن چنان زیاد بوده که می‎توان کار او را از حیث آگاهی بخشی و رهایی مردم از چنگ خرافات و عقب ماندگی‎های ذهنی و شناختی و مسائل آئینی که به نام دین و مذهب در جامعه تبلیغ می‎شود، در ادامه کار اقبال لاهوری وسیدجمال الدین اسدآبادی ملاحظه کرد، و افکار او را در جهت برپایی رنسانس اسلامی دانست، آن چنان‌که روژه گارودی، همان نقش سیدجمال را در انقلاب مشروطه برای اتصال دین و روشنفکر برای شریعتی قائل است، هرچند شریعتی خود را از اقبال کوچکتر می‎دانست، ولی معتقد بود که زمان من، زمان دیگری است. گارودی در جایی گفته بود، راهی که شریعتی با میراث برگرفته از اقبال پیش روی ما گذاشت، چشم‌انداز تمدنی نوی را برای ما نمایان ساخت. این مقایسه البته در سیر اندیشه طلایه‌داران پارادایم بازگشت به هویت خویشتن خویش که به متن مردم توجه داشتند، کاملاً هویداست. در زمانی که نیمی از اندیشمندان ما به تجدد غربی و نیمی شعار بازگشت به دین را می‎دادند، شریعتی سخن از بازگشت به خویشتن گفت. مخاطبان سنتگرای او امروز برگشته‌اند، اما نه به خویش که به قطب مقابل، یعنی به مدرنیته غربی؛ مفسران دیروز سنت، امروز مترجم غرب شده اند! دیروز از اسلام‌شناسی به فقه و رجال برگشتند، و امروز از خودی به خرد خود بنیاد! این‎ها امروز خرد خود بنیاد غرب را که خدا را کشت تا انسان را زنده نگاه دارد، و امروز همین خرد در انتهای عمرش به مرگ انسان میشل فوکو رسیده است، برتارک خویش نشانده‌اند، و بی‌اعتنا و ناآگاه از خرد مذهبی که اقبال وشریعتی آن را برای ساختمان یک تمدن جدید برای بشریت مدرن به میراث گذارده‌اند. در پی کاروان خسته غرب در پی بسط تجدد بر آمده‌اند. رسالت پیام آور شریعتی به دوش گرفتن مشعل آگاهی، دانایی، آزادی تبیین تضادها و نابرابری‌های اجتماعی بود. او به مفاهیمی نظیر پویایی، تکامل، اراده آزاد، آزادی، رهایی، تغییر و آرمان خواهی به منزله ویژگی‌های همه ادیان توجه داشت. به نظر می‌رسد شریعتی با مراجعه به منابع و کتاب‌های متفاوت به یکباره احکام و تفاسیر اسلامی را دگرگون ساخت. او به تمایز تشیع علوی و تشیع صفوی قائل بود. مهم‌تر این‎که او در میزان کارایی اسلام به عنوان یک مکتب فکری جهت ارائۀ راه‌حل‌هایی صحیح و متناسب برای حل مشکلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تردیدی نداشت. شریعتی استدلال می‌کرد که رویکرد عرفانی به اسلام می‌تواند تلاشی برای کشف حقایق باطنی درپس تعینات ظاهری است، و تنها از این راه می‌توان مفاهیم را تعالی بخشید، و افق‌های جدیدی را در اذهان گشود. او منابع مشروع این فرآیند را قرآن و تاریخ اسلام می‌داند. از این جهت، او اسلام مرسوم روحانیت را در قیاس با اسلام قرآن می‎سنجید. شریعتی با مقایسه میان مذهب رسمی و خاستگاه اصلی آن، یعنی شریعت با بطن ایمان، متقاعد شده بود که سنت‌پرستی محصول توجه به ظواهر مذهب است. او از روحانیت و حوزه علمیه توقع و انتظار زیادی داشت. به نظراو، خدا بهترین معیار بر ارزیابی صحت تصمیم‌گیری‌هاست، و ایمان به او اضطراب و بی‌قراری ناشی از یاس و معمای وجود را برطرف خواهد ساخت. خدایی که نشانه‌های بارزش را در همه بی‎پناهی‌های او ابدی کرده است. از این جهت، حقیقت، هدایت، روشن بینی، فهم ارزش، مسئولیت و شدن را درچشم منتظران خود به روشنی و صراحت صبحی که دارد، دوباره تجدید کرده است. بنابراین، با توجه به نشر گفتمان نوگرایانه اسلامی و مشارکت فعالانه‎ای که شریعتی در پیشبرد آن داشت، نشان می دهد که او مرحله نوینی از بعثت اسلامی را آغاز کرده که همانا ایجاد یک رنسانس اسلامی، یعنی تولد مجدد آن روح انقلابی بیدارکننده و ایمان پاک و روشن و انسانی و حرکت‌آفرین و عزت‌آور و مسئولیت‌بخش و بینش منطقی واقع‎گرا و اجتماعی و ایده‎آل‎های انسانی و مترقی و پیشروی که اسلام نخستین نام دارد، و طرح مجدد پیام! کشف اسلام نخستین، یافتن یک ایدئولوژی، بازگشت به خویش با احیای اسلام راستین، درجامعه اسلامی برای تحقق این هدف، بازگشت به قرآن، قرآن آن چنان‎که علی می فهمد، و دراین راه، رسیدن به اصلی‎ترین شعارها براساس نیاز این عصر، یعنی ایمان، مکتب، وحدت، عدالت و رهبری؛ و بدین گونه تحقق مسئولیت روشنفکر روشنگری و آگاهی دادن برای هدایت و نجات مردم است. این تعابیر همان راهی را نشان می‎دهد که «خط بازنگری متجددانه به اسلام» یا «نهضت بازشناسی اسلام» یا «تجدیدحیات فکری اسلام» است. با این توجه که مسائل زیربنایی، فکری، فلسفی، اعتقادی و مسایل اجتماعی و جریان‎های موجود در جامعه هر دو باید بیشتر مورد اهمیت ‎داده شوند. براین اساس، این دو مسأله به نوبه خود حوزه و نوع تأثیر را تعیین می‎کنند. آن چنان‎که استدلال و تحقیق مسایل اسلامی و اصول پوشیده شده اسلام در ابعاد فلسفی توحیدی، مسأله عدل، مسایل معاد با زبان روز همراه با مسایل جدیدی که همانا دید جامعه شناسی اسلام است، باید تواماً مورد توجه قرار گیرند. از این‎رو، هیچوقت نباید تصور کرد که این دیدها با هم اختلاف دارند یا تضادی بین این‌ها وجود دارد. این نگرش، یعنی این که رویکرد تلفیقی جامعه شناسی به لحاظ نیاز به فلسفه باید درچهارچوب یک جامعه شناسی فلسفی مطرح شود، و همانا معطوف به هدف، سیاست گذاری، عمل و منافع جمعی باشد. آیت الله طالقانی بدنبال آن بود که اختلافات ناشی از اهمیت هر کدام از این دو رویکرد، یعنی مسائل فلسفی و مسایل روز اجتماعی را نباید دامن زد، و باید به مناقشات این مسایل خاتمه داد، وآن‎ها را دنبال نکنیم که متأسفانه هنوز داریم دنبال می‎کنیم: تِلْک أُمَّه قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کسَبَتْ وَلَکمْ مَا کسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا کانُوا یعْمَلُونَ، یعنی آن‎ها گروهی بودند که درگذشتند، هر کار نیک و بد کردند برای خود کردند، و شما هم هر چه کنید برای خویش خواهید کرد، و شما مسئول کار آن‎ها نخواهید بود. از این‌نظر، باوجود اختلاف‎های اندک در برابر اشتراکات بسیار میان طرفداران این دو مساله، دووجهی مطالعه کردن آثار و اندیشه‎های اسلامی و مبلغان آن‎ها ازجمله آثار شریعتی و مطهری و سایر اندیشمندان اسلامی، می‎تواند همان‎طوری‎که ظهور ایدئولوژی، ایمان و انقلاب در ادامه بعثت پیامبر به تولید اندیشه جهادگر، آگاه، مسئول و آرمان‌خواه می‎انجامد، درعین حال از طریق توجه به معارف اسلامی به مثابه یک سرمایه گرانقدر می‎توان اصل مواد خام را به صورت یک سلسله مواد قابل استفاده درآورد تا دردنیای امروز که افکار و اندیشه‎های جدید، خالق موج‎های نو و حرکت‎های نو در مسیر اختراعات و کشفیات فناورانه و نوآورانه درخدمت جامعه هستند، بدین‌گونه وارد عرصه زمان و مکان شوند تا ایدئولوژی ابوذری از فرهنگ و دانش بوعلی سینایی بهره‌مند شده و متقابلاً فرهنگ ابن سینایی نیز از شور و ایمان اعتقادی ابوذری منتفع شود. بدین ترتیب، آورده‎های تمدنی اعم از دانش، علم، فرهنگ، فلسفه، ایمان و ایدئولوژی مظهرسازندگی، پیشرفت و توسعه بشری درمسیر شدن اجتماعی و رشد اقتصادی قرار می‎گیرند؛ و این راه آغازین نوآوران و فناوران اندیشۀ ایرانی برای ورود به دنیای مدرن از طریق فرهنگ و ایدئولوژی است تا با بهره‌گیری از دانش و علم مردم بتوانند توانایی‎های خویشتن را به منزلۀ پشتوانه‌ای قابل اتکا به خوبی به عرصه ظهور و حضوراجتماعی و گفتمان فرهنگی درآورند. به ویژه که برای درک فلسفه، تاریخ از مهمترین کارهاست، و باید بدور از جزمیت ازآن درس گرفت. درسی متناسب با سهم فراموشی ما درجهان‎که هنوز آرشیو نشده است. ازاین‌رو، باید از همه امکانات مادی و معنوی برای رفاه حال انسان‎های جامعه ایرانی در عرصه نسیان سنت بهره گرفت؛ زیرا نوع نگاه ما به سنت و مدرنیته باید دو روی یک سکه باشد. آن چنان‎که راه نوردی هر دو نتایجش ما را به سرانجام برساند. در صورتی‏که بتوانیم این‌گونه باشیم، در کنار شناخت مدرنیته و سنت، در جایی‎که این دو را در برابر هم ندانیم، می‎توان نصفه خالی آن‎ها را با تفکر و اندیشه یکدیگر تکمیل کرد. این نیاز امروز ما به شریعتی است تا با خلوص او در رسیدن به حقایق، زبان و قلم شورانگیز و عمل روشنگرانه او را دریابیم. ما امروزه به روشنفکری روشنگر رهایی بخش شریعتی محتاجیم، به‎طوری‎که نباید و نمی‌توانیم در دنیای امروز صرفاً با یک بال پرواز کنیم. گفتمان اندیشه‌ورزی و عملگرایی حکیمانه لازمه پیشبرد اهداف انقلابی در عصر پساانقلابی است که شریعتی در تکوین آن بسیار کوشش کرد. او جان خود را در این راه فدا کرد تا مردم بتوانند اندیشه رهایی شدن را درک کنند. اندیشه‎ای که ترجمان اجتماعی خداوند هستند. به همان صورتی‌‎که باید اسطوره‎های دینی و مذهبی و ملی خویش را جهانی می‎کردیم،امام حسین را به عنوان یک شخصیت قرآنی و انبیایی از آدم تا محمد(ص) بیان می‎کردیم، همان‎گونه که دکتر شریعتی حسین را وارث آدم مطرح کرد، حرّ ابن ریاحی را از دل تاریخ بازشناسی شده بیرون آورد. ابوذر را به گونه‌ای شناساند که اولین سوسیالیست خداپرست معرفی شد. ابوذری که در سرتاسر حیات شریعتی علاقه‌اش به او ثابت و پایدار بود، و به‌عنوان اسوه یک مسلمان تمام بدل شد. به‎طوری‎که همواره در آثارش از ابوذر نام برده شده است. شریعتی با استقبال از افکار جدید، زبان تازه‌ای خلق کرد که می‎توانست همه اندیشه‎ها و عقاید شیعی و اسلامی را در قالبی جهانی، تأثیرگذار کند. او میان نواندیشی اسلامی و دستاوردهای تمدن جدید پیوند ایجاد کرد، و عقاید اساسی را ازعقاید بی‎پایه تشخیص داد. از طریق این‌گونه نگرش‌هاست که تضادهای موجود با اهل تسنن، تاریخ انبیا و به خصوص غرب برطرف می‎شود. رویکردی نو و کارساز برای جداساختن مبانی واقعی دین از سنت‎ها و آدابی که به تدریج رنگ دینی پیدا کرده‌اند. از این بابت به‎طور دقیق می‎توان اشکال‎های تربیت امروزین را به هر نامی چه دینی و چه غیردینی در زمان حاضر مشخص کرد؛ و اگر دکتر شریعتی فرصت می‎یافت، می‎توانست در همان راهی که سید جمال الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری گام برداشته بودند، روشنفکران جهان اسلام را گرد هم آورد، و نقش جهانی اسلام را در زمینه تحکیم عدالت اجتماعی و تامین آزادی‎های فردی به جهانیان نشان دهد. به همین دلیل است که باید روی دوش شریعتی بنشینیم؛ زیرا آثار او میراث ماست. جایگاه سازوکارهای پارادایمیک او راه حلی است که در زمینه‎های جهانی‌گرایی و محلی‌گرایی برای ما آماده ساخته است. او به واقع نخستین کسی است که از دوران مشروطه به این سو، توانست موثرتر از دیگران از حوزه عادی و همیشگی فعالیت روشنفکری ایران خارج شود، و به بیرون از این فضا چشم بیندازد. شریعتی تا زمان حاضر، نخستین کسی است که در دوران اخیر عقده تاریخی روشنفکران ایرانی را شکافت، و سخنگوی آرزوی دیرین آنان شد! اوهمچون بسیاری از فلاسفه غرب مانند فریدریش هگل و مارتین هایدگر شفاهی بود. شکل رابطه شفاهی به همراه فکر نو و انقلابی‎اش از او در کنار آثار کتبی‌اش یک روشنفکر مردمی مشهور ساخت. الگوی توسعه‎اش عرفان، برابری و آزادی بود که هیچ کدامشان از همدیگر قابل تفکیک نبودند. عرفان وجهه نظری او را نسبت به جهان و انسان معلوم می‎کرد. برابری بازتابنده وجهه نظر عدالتخواهانه او بود، و آزادی وجهه نظر دموکراتیک و ضد استبدادی و ضد اقتدار او بود. شریعتی به دنبال نوعی نظام سیاسی و اجتماعی می‌گشت که انسان در آن دچار ازخودبیگانگی و الیناسیون نشود. نظامی که انسان در آن بتواند انسانیت خود را در روابط اجتماعی و سیاسی متجلی کرده و به آن مرحله‌ای برسد که یکی از آماج‎های تاریخی بشر بوده است، یعنی آزادی و فروریختن تمام دیوارها و جبرها و زندان‌هایی ـ اعم از جبر تاریخ، جبر جامعه، جبر طبیعت و جبر خویشتن ـ که انسان را از انسانیت خویش دور کرده است. بدین‌ترتیب، تلازم میان عرفان، برابری و آزادی، می‎تواند توانایی و ظرفیت کافی را برای تجدد و نقد و ایفای نقش در بازسازی هویت جامعه ایران و راهبری فرآیند توسعه همه‌جانبه فراهم کند. از این‌رو، با تحقق این مثلث آرمانی می‎توان پرتو عقل را به عرصه اخلاق، ارزش و حقایق توسعه بخشید و آزادی و برابری را همچنین در پیوند با ارزش‎های عالی انسانی و حقیقت، زیبایی و اخلاق معطوف به هدف کرد. راهی که دکتر شریعتی باز کرد، راه رهایی از متافیزیک یونان بود، و این مسأله را او بارها در تعلیماتش اشاره کرده است. ایشان این اصل مهم را مطرح کرده و عمر کوتاهش هم کفاف نداد که آن را ادامه بدهد. خط رهایی از متافیزیک یونان هم یک نوع رهایی بود. هدف شریعتی تقرب به خدا بود، چنان‌که در اسلام شناسی بر آن است که جوهر قرآن دو آیه است، یکی إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ، یعنی براستی که ما از خدائیم، و به سوی او باز می‌گردیم؛ و یکی وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیر، یعنی و بازگشت (همه خلایق) به سوی خداست. او جوهر قرآن و محکم قرآن را خوب درک کرده بود که چیزی جز صیرورت الی‌الله و هدف داری و بازگشت به خدا نیست. شریعتی اگر می‎خواست این‎روش را پیاده کند، باید از متافیزیک یونان جدا می‎شد. این نقطه قوت شریعتی و نقطه ضعف مخالفان و حتی پیروان او عدم ادامه این راه است تا جایی‌که هنوز «متفکر معاصری دیده نشده که به اندازه دکتر شریعتی از لزوم رهایی از یونان و اسکولاستیک قرون وسطایی صحبت کرده باشند». تحلیلی که او از دوگانگی در درون فرد، جامعه، حکومت، اقتصاد، تاریخ، مذهب و به‌ویژه تشیع ارائه می‌کرد محصول همین روش‌شناسی بود. شریعتی تحت این استدلال تحلیل تاریخی خود را از نظام هابیلی و نظام قابیلی به سطح جامعه تعمیم داده بود. هرجامعه‎ای پس از گذار از مرحله نزاع دو طبقه متضاد می‎تواند به وحدت برسد، و تضادها را حل کند. رد پای تأثیرپذیری مطهری از شریعتی را در اختصاص دادن مباحثی جداگانه به تاریخ، فلسفه تاریخ و جامعه در کتاب مقدمه‎ای بر جهان‎بینی اسلامی به آسانی می‌توان ملاحظه کرد، هرچند نگاه دیالکتیکی شریعتی را مطهری آن چنان باور نداشت. ازمجموعه آثار مطهری این گونه استنباط می‎شود که دیالکتیک هگلی قادر نیست خداوند را در هستی توضیح دهد، به‌ویژه که دیالکتیک طبیعت که برخلاف نظریه‌های قدمای اسلامی«هدفدار نیست و کمال خود را جست وجو نمی‌کند، بلکه به سوی انهدام خویش تمایل دارد، ولی چون آن انهدام نیز به نوبه خود به انهدام خویش تمایل دارد، و هر نفی‌کننده به سوی نفی‌کننده خود گرایش دارد، نفی نفی که نوعی ترکیب میان دو مرحله قبل از خود است صورت می‎گیرد، و قهراً و جبراً تکامل رخ می‌دهد.» قوانین حرکت و تضاد و تأثیر متقابل تا آن‌جا که به طبیعت مربوط است صحیح است، و اصولی فلسفی است، و اما آن‎جا که می‌خواهند معرفت و شناخت را تابع این قوانین قرار دهند و از آن جهت که آن را منطق می‌خوانند، غیرقابل قبول است. نگرش ایدئولوژیک در ارائه اسلام به صورت یک مکتب که مطهری با نوشتن کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی اوج این تأثیرپذیری را از شریعتی به نمایش می‌گذارد. طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و به کارگیری تعابیری مانند جهان‌بینی اسلامی که در آثار مطهری تازگی دارد و تا قبل از آن در آثار و اندیشه‌های او دیده نشده است؛ زیرا وی تا قبل از آشنایی با افکار شریعتی رویکردی فرهنگی به اسلام و مفاهیم آن داشت، و بیشتر به مفردات مکتب اسلام می‌پرداخت تا آن‎که تلقی‌ای واحد، یکدست، هماهنگ از مکتب ارائه کند. این گرایش مطهری، یعنی داشتن رویکرد فرهنگی به اسلام را می‌توان در جای جای آثار قبلیش نهفته دانست. الهام‌گیری از چگونگی صورت‌بندی کردن مکتب با پیروی از روشی که شریعتی در اسلام‌شناسی ارشاد به کار برده بود، مانند شکلواره‌سازی کتاب مقدمه‌ای بر جهان‎بینی اسلامی که در آن مطهری تلاش می‌کند آموزه‌های مکتب اسلام را در ارتباطی هماهنگ بیان کند. مفهوم‌سازی به تبع تعابیری که شریعتی در آثارش به کار می‎برد، مانند مواردی که شریعتی از آن‌ها استفاده می‎کرد. رابطه انسان به مثابه رابطه اندام و شعور که مطهری به‌عنوان رابطه شاعر با اشعار بر این تأثیرپذیری صحه می‌گذارد یا به کارگیری تعابیری نظیر شهید قلب تاریخ است که مطهری هم به پیروی از شریعتی شهید را شمع تاریخ دانسته است. واقعیت آن است که بخشی از آثاری که بعدها مطهری تحت عنوان مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی طراحی می‎کند، و به جامعه ارائه می‌دهد، تحت تأثیر سئوال‎هایی است که شریعتی در جامعه مطرح می‌کند. عبدالکریم سروش هم درباره تحول‌پذیری دیدگاه مطهری از شریعتی می‌گوید: «این حق را هم بگذاریم که پاره‌ای ازکارها که بعداً امثال مطهری کردند، به‎طور قطع الهام‌بخششان شریعتی بود، خود مطهری هم به این امر معترف بود. توجه‌های اخیری که شهید مطهری نسبت به فلسفه اخلاق و جامعه و تاریخ وانسان و فطرت و مسائلی از این قبیل می‎کرد تا حدودی برانگیخته نکاتی بود که امثال شریعتی در جامعه ما مطرح کردند، و گفتند که مسأله امروز بشریت این‌هاست». شریعتی به یاد می‌آورد که با مطهری در مورد طرح روی جلد یکی از کتاب‌هایش با عنوان انسان و سرنوشت صحبت کرده بود. مطهری در ابتدا این طرح را بسیار انتزاعی می‌دانست، اما هنگامی که شریعتی توضیح داده بود که طرح مورد نظرش حاکی از ابهام نهفته در سرنوشت است، طرح مشابهی را برای روی جلد کتاب خود برگزیده بود. هم‏چنان‎که سبک شاعرانه، جملات سیال و پیام تازه‌ای که از واژگان و عبارات مقاله زندگی محمد که او اضافه بر مقاله درخواست شده از وی درباره حیات پیامبر از هجرت تا وفات تهیه کرده بود، می‌تراوید مطهری را سخت تحت‌تأثیر قرار داده بود، چنان‎که آن را سه بار خوانده است. سید محمدحسینی بهشتی، به شریعتی به مانند یک قریحه سرشار، اندیشه پویا، جست‌وجوگر و یک اندیشه ناآرام می‎نگریست، اندیشه‎ای که همواره در پی فهمیدن و شناختن بود. او معتقد بود: «اصالت فرهنگ غنی اسلام همواره برای شریعتی جاذبه نیرومند داشته و همین امتیاز سبب شده بود که دکتر]شریعتی[ بتواند با حفظ خویشتن خویش و هویت خود در یک سیروسلوک فکری و معرفتی، گام‎های بلندی را به جلوبردارد، ونتایج جالب و زیبا و ارزنده‎ای به دست آورد». از نظر بهشتی، از آن‎جایی‎که یک استعداد سرشار، یک قریحه دانا در یک چنین حرکت و پوشش سازنده، خود به خود درباره مسایل مختلف نظر می‎دهد، دکتر همواره رو به اصالت اسلامی نزدیکتر می‎شد، و آدمی بود که حرف‎های مستند و منطقی افرادی را که صاحب‌نظر بودند، می‎شنید و گوش می‎داد، و می‎پذیرفت، به شرط آن‎که آن طرف در آن سطح و درآن حد از قدرت فکری و قدرت تحلیل بوده باشند که بتواند مشکلی را برای او بگشایند، و مطلبی را برایش باز نمایند. شریعتی ضمن یکی از درس‌های خود گفته بود: «به همان اندازه که به وزوزیست‌ها گوشم بدهکار نیست، چشم انتظار صاحب نظری هستم تا با انتقاد درست عیبم را به من بنماید. اگر کسی حرف حسابی داشته باشد، ولو آن را با دشنام و اهانت هم بیامیزد، با سپاس بسیار می‌پذیرم. آن‎چه را گوش نمی‌دهم فحاشی و دروغ و تهمت خالص یکدست است». بهشتی همچنین، مانند آیت الله منتظری که معتقد بود: «دکتر شریعتی حق زیادی به گردن فرهنگ و انقلاب ایران دارد، و او بود که جوانان کشور را از دامان مارکسیسم نجات داد، و به اسلام متوجه کرد. برآن بود که «دکترشریعتی در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعه ما به خصوص نسل جوان تأثیر به سزایی داشت، و توانست قلب و احساس و ذهن جوان‎های ما را برای درک پیام‎های امام خمینی، آماده‎تر و به فهم و پذیرش این پیام‎های انقلابی نزدیک کند». آن چنان‎که به مثابه موثرترین نیرو در آمادگی شرایط ذهنی انقلاب برای براندازی استبداد وابسته قلمداد می‎شود. بدین دلیل، نقش ایدئولوژیکی شریعتی را در انقلاب نمی‌توان فراموش کرد، نقشی که مبارزه ایدئولوژیک او را نیازمند یک هویت ایرانی می‎دانست.