more_vert درباره آیت الله شیخ محمد ابراهیم اعرافی

ادامه مطلب

closeدرباره آیت الله شیخ محمد ابراهیم اعرافی

 آیت الله محمد ابراهیم اعرافی از علمای سرشناس استان یزد بود که بعد از تلمذ در محضر استادانی چون امام خمینی(ره) در نهضت انقلاب اسلامی حاضر و منشأ آثار فراوانی شد. حضور مداوم در جریان جنگ تحمیلی، تربیت شاگردان و انتشار آثار علمی و دیگر خدمات جهادی از برجسته ترین فعالیت های این عالم انقلابی به شمار می‌رود.

more_vert هوشنگ مرادی کرمانی و پیوند ادبیات کلاسیک ایران با دنیای سینما و تلویزیون

ادامه مطلب

closeهوشنگ مرادی کرمانی و پیوند ادبیات کلاسیک ایران با دنیای سینما و تلویزیون

محمد تقی زادههوشنگ مرادی کرمانی از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر و از جمله ادیبانی به شمار می‌رود که بیشترین تعداد اقتباس ادبی از آثارش در سینما و تلویزیون صورت گرفته است؛ به طوری که می‌توان نام وی را از جمله پیونددهندگان ادبیات داستانی با سینما و تلویزیون دانست.

more_vert درباره محمدباقر آشتیانی

ادامه مطلب

closeدرباره محمدباقر آشتیانی

 ۱۶ شهریور یادآور درگذشت یکی از بزرگترین علما و فقهای دوران معاصر یعنی میرزا محمدباقر آشتیانی است، او بیشتر اوقات خود را صرف تالیف، تدریس و رسیدگی به امور اهل فضل می‌کرد و در زمینه‌های مختلف علمی و فقهی بیش از ۳۰ اثر از وی به یادگار مانده است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به النکاح، الصوم، القضا، تعلیقاتی بر فرائد و رساله‌ای در لباس مشکوک اشاره کرد. آیت‌الله میرزا محمدباقر آشتیانی در ۱۲۸۴ خورشیدی در تهران دیده به جهان گشود. وی فرزند میرزا احمد آشتیانی بود، پدر وی در مدرسه سپهسالار به تدریس علوم معقول و منقول اشتغال داشت و با بیانی ساده به ارشاد و هدایت مردم می‌پرداخت و بیشتر اوقات وی به تالیف و تدریس کتاب ها و رساله های علمی صرف می‌شد. بدین ترتیب باقر آشتیانی در یک خاندان با علم و فضیلت بزرگ شد و در کنار پدرش از افاضل خاندان آشتیانی و از علمای طراز اول تهران به شمار می رفت که برای نشر آموزه های اسلامی، خدمات گرانقدری را انجام داد. محمد باقر آشتیانی، سال های طولانی در زمان حیات پدرش از طرف ایشان اداره امور مدرسه مروی را بر عهده گرفت و پس از رحلت وی متولی رسمی مدرسه مروی شد. همچنین پدربزرگ وی آیت الله محمد حسن آشتیانی یکی از بزرگترین عالمان دوران ناصرالدین شاه بود که به لحاظ علمی بر دیگر عالمان تهران پیشی گرفت و مورد توجه طبقات گوناگون جامعه بود. وی در نهضت تنباکو نقش موثری ایفا کرد و تمام قد به مبارزه با استعمار و استثمار پرداخت و زمانی که ناصرالدین شاه امتیاز انحصار توتون و تنباکو (رژی) را به یک شرکت انگلیسی اعطا کرد و پس از تحریم استعمال توتون و تنباکو به وسیله میرزا حسن شیرازی، روحانیون و علمای دیگری از جمله میرزا حسن آشتیانی هم به مخالفت با این امتیاز برخاستند. پس از آن که گفت وگوهای آشتیانی با شاه و صدراعظم بی نتیجه ماند، مبارزه اوج گرفت. ناصرالدین شاه در نامه ای از آشتیانی خواست که جهت لغو حکم تحریم میرزای شیرازی اقدام کند اما میرزای آشتیانی در پاسخی که برای وی فرستاد، حمایت خود را از حکم انقلابی میرزای شیرازی اعلام کرد. ناصرالدین شاه ابتدا از در ملایمت درآمد اما دیری نپایید که کار به خشونت گرایید و از آشتیانی خواست که از تهران خارج شود یا به طور علنی قلیان بکشد و وی، خروج از تهران را بر تسلیم مقابل خواسته ناصرالدین شاه ترجیح داد اما مردم تهران پس از اطلاع از این تصمیم شورش و با استقامت خود از خروج بزرگترین عالم شهر جلوگیری کردند. ناصرالدین شاه که وحدت و انسجام علما و پشتیبانی قاطع مردم را دید، ناچار این امتیاز استعماری را لغو کرد. رسیدن به درجه اجتهاد آیت‌الله میرزا محمدباقر آشتیانی تحصیلات اولیه خود را در تهران به پایان رساند و سپس برای رسیدن به درجه اجتهاد و ادامه تحصیلات عازم نجف شد در آنجا از محضر آیت الله مشکینی صاحب حاشیه کفایه و ضیاءالدین عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و میرزای نایینی استفاده کرد. سپس به ایران بازگشت و در مدرسه‌ مروی تهران همانند پدرش به تدریس علوم معقول و منقول پرداخت. همچنین این فقیه فرزانه در طول عمر بابرکت خود، آثار بسیاری را به رشته تحریر درآورده است که از مهم ترین آنها می توان به النکاح، کتاب الصّوم، کتاب القضا، تعلیقاتی بر فرائد و رساله‌ای در لباس مشکوک و...اشاره کرد.   خاندان آشتیانی و تولیت مدرسه مروی مدرسه مروی یکی از مهم ترین مدارس اوایل دوره قاجاریه به شمار می رود که به وسیله محمدحسین‌خان مروی‌ در ۱۲۳۱ قمری در زمینی واقع در کوچه مروی واقع در خیابان ناصرخسرو تاسیس شد، محمدحسین‌ خان مدتی بعد در تهران وفات یافت. حاج میرزا مسیح، ساختمان را وقف مدرسه علوم دینی کرد و نیز قسمتی از آن را به مسجد اختصاص داد، پس از میرزا مسیح تهرانی، شماری از علما از جمله میرزا حسن آشتیانی، ملا علی کنی، شیخ احمد آشتیانی، شیخ محمد باقر آشتیانی و در ادامه با حکم امام خمینی(ره)، آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تولیت این مدرسه بودند. اهمیت این مدرسه به اندازه ای بود که امام خمینی(ره) می گوید: مدرسه مروی "فیضیه" تهران و بزرگترین و اصیل ترین حوزه علمیه تهران بوده است. یکی از آثاری که به صورت جامع به نقش خاندان آشتیانی در تولیت این مدرسه می پردازد، کتابی با عنوان حوزه علمیه مروی و نقش آن در تاریخ معاصر نوشته حجت‌الاسلام مجید آژیده است که انتشارات دانشگاه امام صادق(ع) آن را منتشر کرد. این کتاب به‌مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس این حوزه علمیه منتشر شد که به تاریخچه این مدرسه، فعالیت‌های انجام شده و افراد مرتبط با آن می‌پردازد. در حقیقت این کتاب در چهار بخش و ۱۷ فصل به «موقعیت جغرافیایی و بانی حوزه علمیه مروی»، «متولیان حوزه علمیه مروی»، «احیاگران موقوفات مروی؛ حضرت آیت‌الله مهدوی کنی» و «مدیران ارشد موقوفات حوزه علمیه مروی» پرداخته است در یکی از فصول این اثر، زندگی نامه و نقش آیت‌الله حاج میرزا احمد آشتیانی و آیت‌الله حاج میرزا باقر آشتیانی در اداره این مدرسه که یکی از تاثیرگذارترین مدارس علمیه به شمار می رود، آورده شده است. همچنین امام خمینی(ره) در ۱۰ آذر ۱۳۵۸خورشیدی اجازه نامه ای را به میرزا محمد باقر آشتیانی در اخذ وجوه شرعیه‌ اعطا کردند و در آن مرقوم فرمودند: امید است، وجود شریف از بلیات محفوظ و به انجام وظایف دینی و اجتماعی موفق باشید و بعد، جنابعالی از طرف این جانب وکیل هستید در اخذ وجوه شرعیه و صرف آن در موارد منطبقه و ارسال ما زاد از مصرف سهم مبارک امام را نزد این جانب جهت صرف در حوزه‌های مقدسه علمیه- صانها الله تعالی عن الحدثان. در خاتمه از خدای تعالی ادامه توفیقات آن جناب را در راه ترویج شریعت مقدسه خواستارم.(۱) خاموشی سرانجام این عالم وارسته در ۱۶ شهریور ۱۳۶۳ خورشیدی در تهران دیده از جهان فروبست و در مقبره‌ آشتیانی در شهر ری به خاک سپرده شد. در ۱۶ شهریور ۱۳۶۳ خورشیدی امام خمینی(ره) در پیامی به مناسبت درگذشت این فقیه فرزانه و عالم مجاهد نوشت: خبر تأسف و تأثرآور رحلت عالِم متقی مهذب و فقیه ارزشمندِ متعهد، حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین، مرحوم آقای حاج میرزا محمد باقر آشتیانی ـ رحمة‌اللّه‌ علیه ـ موجب نگرانی و تألم شد. اینجانب ایشان را از جوانی می‌شناختم و آنچه از ایشان دریافتم تقوا و صفای باطن و اخلاق کریمانه و اشتغال به علم و عمل بود. خاندان محترم ایشان از اساتید فقاهت و چهره‌های بارز بین علما و فقها بودند و خدمت‌ها به علم و حوزه‌های علمیه نمودند. منابع ۱- صحیفه امام خمینی (ره)، ج۱۱،صفحه ۱۶۸

more_vert خیزش تاریخی ۱۷ شهریور، نقطه عطفی در پیروزی انقلاب اسلامی

ادامه مطلب

closeخیزش تاریخی ۱۷ شهریور، نقطه عطفی در پیروزی انقلاب اسلامی

 قیام ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ خورشیدی یکی از موثرترین خیزش‌هایی بود که ملت مبارز ایران برای دستیابی به آرمان و اهداف خویش در صف‌های بهم پیوسته به مبارزه با رژیم پهلوی پرداختند به طوری که چند ماه بعد انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی با استمرار اعتصاب‌ها و راهپیمایی‌های گسترده و پی در پی به پیروزی رسید.

more_vert فرهنگ شریف و نگاهی متفاوت به موسیقی سنتی

ادامه مطلب

closeفرهنگ شریف و نگاهی متفاوت به موسیقی سنتی

فرهنگ شریف استاد بارز تارنوازی ایران و هم او که به مدد بهره‌گیری از نگاه‌های نوین به آثار علینقی وزیری، نحوه ویژه‌ای از پنجه‌گذاری و انگشت‌گذاری را ایجاد کرد. وی بداهه‌نوازی چیره‌دست بود که آثارش همچنان مورد توجه علاقمندان به موسیقی ایرانی است.

more_vert درباره رسول ملاقلی‌پور

ادامه مطلب

closeدرباره رسول ملاقلی‌پور

 ۱۷ شهریور یادآور سالروز تولد رسول ملاقلی‌پور یکی از برجسته‌ترین فیلمسازان دوران دفاع مقدس است که همانند «ابراهیم حاتمی‌کیا» عمده آثارش به موضوعات جنگ تحمیلی بازمی‌گردد. «نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر» برای یک عمر فعالیت و دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم از جشنواره فیلم فجر برای اثر «پرواز در شب» از جمله افتخارات وی محسوب می‌شود.

more_vert صادق رضازاده شفق؛ ادیب و نویسنده‌ای آزادی‌خواه

ادامه مطلب

closeصادق رضازاده شفق؛ ادیب و نویسنده‌ای آزادی‌خواه

 صادق رضازاده شفق از جمله سرشناس‌ترین ادیبان و مترجمان دوران قاجار و مشروطه به شمار می‌آید که خدمات فرهنگی و علمی بسیاری از زمان حضور در فرهنگستان و دانشگاه تهران تا پنج دوره فعالیت در مجلس ملی به انجام رسانیده است.

more_vert درباره جلال آل احمد

ادامه مطلب

closeدرباره جلال آل احمد

جلال آل احمد یکی از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان و روشنفکران ایرانی در دهه ۴۰ خورشیدی محسوب می‌شود که در طول سال‌های زندگی خود با افکار و گرایش‌های متفاوت فکری با رژیم پهلوی به مبارزه پرداخت. جلال‌الدین سادات آل احمد، مشهور به جلال آل احمد در یازدهم آذر ۱۳۰۲ در محلۀ پاچنار تهران در خانواده‌ای روحانی به دنیا آمد. (۱) پدرش سیداحمد طالقانی، امام جماعت مسجد پاچنار و مسجد لباسچی، از روحانیان برجستۀ زمان خود بود و مادرش، امینه بیگم اسلامبولچی، خواهرزاده شیخ آقا بزرگ تهرانی بود. از این رو جلال آل احمد دوران کودکی را در محیطی دینی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپروراند. جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی‌پسندید و حدس می‌زد که آن درس‌ها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می‌سازد، با او مخالفت کرد. (۲) پس از پایان دورۀ دبیرستان، پدرش او را به نجف فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد. البته او به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد که جلال به ایران بازگشت. (۳) جلال آل احمد در سال ۱۳۲۲ خورشیدی تحصیل در دانشسرای عالی را تا سال ۱۳۲۵ خورشیدی ادامه داد(۴) و در حالیکه از دانشسرای عالی در رشتۀ ادبیات فارسی فارغ التحصیل شده بود به تحصیل در دورۀ دکتری ادبیات فارسی نیز پرداخت اما در اواخر تحصیل از آن دوری جست و به قول خودش «از آن بیماری(دکتر شدن) شفا یافت» در تیر ۱۳۲۶ به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و معلم شد و این شغل را تا پایان عمر حفظ کرد(۵) و در سال ۱۳۲۹ خورشیدی نیز با سیمین دانشور ازدواج کرد. در سال ۱۳۴۱ برای مدت چهار ماه از سوی وزارت فرهنگ با استفاده از بورس واگذاری انجمن ملی یونسکو به کشورهای فرانسه، سوئیس، آلمان، انگلستان و هندوستان مسافرت کرد. (۶) برخوردهای ساواک با جلال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رژیم پهلوی برخورد با مخالفان خود را تشدید کرد که حتی روشنفکران، نویسندگان و سایر قشرهای تحصیل‌کرده و فرهنگی جامعه هم از این اقدامات امنیتی رژیم در امان نبودند و مسوولیت نظارت بر این قشر فرهنگی، بر عهدۀ نهادهای امنیتی و نظامی بود. جلال آل احمد یکی از روشنفکرانی بود که از همان روز فعالیت در ادارۀ فرهنگ و آموزش تحت نظارت ساواک قرار گرفت. در طول مدتی که جلال آل احمد در دبیرستان‌ها به فعالیت مشغول بود، گهگاهی کتاب، مقاله و جزواتی را منتشر می‌کرد که حاوی مطالب انتقادی شدید از وضع موجود سیاسی کشور یا انتقاد به مقامات عالی کشور و حتی شخص خود محمدرضا پهلوی بود. (۷) همین اقدامات جلال آل احمد در انتقاد از رژیم پهلوی سبب شد تا نظارت ساواک بر جلال آل احمد شدیدتر شود. در ۲۱ مهر ۱۳۴۱ در نخستین شمارۀ کیهان ماه که زیر نظر جلال آل احمد تنظیم می‌شد، مقاله‌ای انتقادی با عنوان «غرب‌زدگی» از او درج شده بود که همان وقت کمیسیون مطبوعات با انتشار آن مخالفت کرد و نسخ آن را جمع‌آوری کرد. با این وجود جلال آل احمد این مقاله را به طور مخفیانه به صورت کتابی درآورد و درصدد انتشار آن برآمد. همین امر سبب شد تا ساواک وی را تحت نظر بگیرد. (۸) در این مقاله جلال آل احمد ضمن اشاره به روابط ایران با جهان غرب از قدیم الایام تاکنون وضع فعلی کشور را سخت مورد انتقاد قرار داد و مقامات عالیه و مسوول کشور را صریحاً آلت دست دول غرب و کمپانی‌های نفتی قلمداد و به اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران و عدم وجود آزادی اجتماعات و حتی برنامۀ اصلاحات ارضی فعلی حملاتی شدید کرد. ساواک نه تنها خواستار جلوگیری از انتشار چنین مقالاتی بود، بلکه خواستار پیگرد قانونی جلال آل احمد شد. (۹) این روند انتقاد از سیاست‌های خفقان‌آور رژیم پهلوی از طرف جلال آل احمد حتی در خارج از کشور، به ویژه در دانشگاه‌های غربی و انجمن‌های دانشجویان ایرانی به جریان افتاد. ترس ساواک از افشاگری جلال آل احمد در خارج کشور به حدی بود که سخنرانی‌های او در مجامع بین‌المللی با نظارت ساواک انجام می‌گرفت. برای مثال، دانشگاه هاروارد آمریکا از جلال آل احمد خواست به منظور شرکت در سمینار بین‌المللی که از نهم تیر ۱۳۴۳ تا ۳۰ مرداد ۱۳۴۳ در آمریکا برگزار می‌شود، حضور یابد. همین دعوت از جلال آل احمد برای سخنرانی در دانشگاه مورد نظر، سبب ترس ساواک از او شد. بنابراین، شرکت جلال آل احمد در سمینار را منوط به صدور هرگونه رأی عالی دانست. (۱۰) جلال آل احمد در طول اقامت در آمریکا که برای شرکت در سمینار بین‌المللی دانشگاه هاروارد رفته بود در دوازدهمین کنگرۀ سازمان دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا در شیکاگو شرکت کرد و مطالب انتقادی را علیه مسوولان کشور و اوضاع سیاسی و اجتماعی بیان کرد. (۱۱) به همین دلیل جلال آل احمد از طرف ساواک احضار و از او بازجویی به عمل آمد و از او تعهدی گرفته شد که مطالب انتقادآمیزی به زبان نیاورد. ساواک در نظر داشت که رضایت او را به سوی خود جلب کند. بنابراین، در تلاش بود، قبل از اینکه او مبادرت به چاپ و انتشار کتاب‌های اخیر خود به ویژه کتاب غرب‌زدگی بکند به طریقی کتاب‌ها از او اخذ و مورد مطالعه قرار گیرد و چنانچه مطلب حاد و مخالف منافع رژیم داشت به طریق مناسب و مسالمت‌آمیزی حذف و سپس حتی در زمینۀ چاپ کتاب برای او تسهیلاتی فراهم آید و همین تسهیلات یکی از راه‌های نفوذ در او قرار گیرد. بنابراین، ساواک پیشنهاد کرد در صورت تصویب چنین راهکاری سعی شود، فردی با جلال آل احمد خارج از محیط ساواک حتی در منزلش با او در تماس بوده و نظرش را برای همکاری جلب کند و به موازات آن از طریق ساواک تهران و دیگر مراجع نسبت به پیدایش عاملان چاپ و توزیع کتاب غرب‌زدگی اقدام شود، اما چنین راهکاری از سوی ساواک برای کنترل فعالیت‌های جلال آل احمد در داخل و خارج از کشور با شکست مواجه شد. در سال ۱۳۴۶ جلال آل احمد به دنبال چاپ مقاله‌ای در روزنامۀ دنیای جدید پیرامون جنگ اعراب و رژیم صهیونیستی و درج مطالب انتقادی در زمینۀ نقش ایران و نفت مورد توجه قرار گرفت. بنابراین به ساواک احضار و به او تذکر داده شد که چنین مطالبی را منتشر نسازد. روند نظارت ساواک بر اقدامات و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی آل احمد هر روز جنبۀ شدیدتری به خود می‌گرفت و در این راستا ساواک از مأموران خود خواست که نتیجۀ اقدامات را حداکثر هفته‌ای یک بار به ادارۀ ساواک گزارش دهند. ارتباط با روحانیت انقلابی و امام خمینی(ره) جلال آل احمد که عدم توفیق برای هرگونه اصلاح در چارچوب مملکت را بر تجارب پیشین خود می‌افزود، توجهش به دین و به ویژه در سال‌های پایانی عمر خود اندک اندک آشکار شد. انتشار سفرنامه حج به نام «خسی در میقات» در سال ۱۳۴۵ به وضوح بیانگر رویکرد جدید آل احمد است. سفرنامه‌ای که علی شریعتی چنین توصیف می‌کند: در این سفرنامه که همه گزارش است و همه جا چشم تیزبینش کار می‌کند، تنها در سعی است که شعله‌ور می‌شود و دلش را خبر می‌کند و روح حج در فطرتش حلول می‌کند و شعشعه غیب بی‌تابش می‌کند و بی خود، شاید از آن رو که سعی شبیه عمر او بود و سعی زندگی‌اش تشنه و آواره و بی‌قرار در تلاش یافتن آب برای اسماعیل‌های تشنه در این کویر و شاید، اساسا˝ به این دلیل که او، راه رفتنش مثل سعی بود... تنها به سعی که پای می‌نهد برافروزد و «خسی در میقات» ‌ش به سعی که می‌رسد «کسی در میعاد» می‌شود و «چشم دل» باز می‌کند و آنچه نادیدنی است، می‌بیند و حکایت می‌کند. جلال آل احمد دین را نه تنها به عنوان تحرک‌بخشی جامعه تلقی می‌کرد، بلکه در تلاش بود که احساس و تجربه را با دانش دینی تکمیل کند. آیت‌الله سیدمحمود طالقانی تصریح می‌کند که «جلال در بعضی جلسات تفسیر قرآن که داشتم شرکت می‌کرد و گاهی اظهاراتی هم داشت.» او در سال‌های پایانی عمر خود ارتباط نزدیکی با روحانیت، به ویژه با افرادی مانند آیت‌الله سیدمحمود طالقانی هم داشت، که بیشتر در مورد بحث و بیان مسایل روز سیاسی و اجتماعی بود. این نحوۀ رابطۀ جلال با روحانیت را می‌توان به خوبی در گزارش‌های ساواک دید. در یکی از گزارش‌های ساواک آمده که در بررسی مدارک کشف شده از منزل امام خمینی(ره) نامه‌ای به دست آمده که توسط جلال آل احمد به امام خمینی(ره) نوشته شده بود و همین امر مبین توجه جلال آل احمد به اندیشه‌های امام خمینی(ره) بود. بنابراین، ساواک به مأموران خود دستور می‌دهد که اعمال و رفتار جلال آل احمد را از طریق عوامل و منابع موجود تحت مراقبت قرار داده و اخبار و اطلاعات به دست آمده در این رابطه را به سازمان گزارش دهند. ساواک به مأموران خود دستور می‌دهد با توجه به اینکه ارتباط جلال آل احمد با امام خمینی(ره) از سال ۱۳۴۰ بوده، هرگونه اطلاعی دربارۀ ارسال این رسالۀ امام خمینی(ره) را اطلاع رسانی کرده و اقدامات لازم را گزارش دهند. جلال آل احمد، روحانیت تشیع را به اعتبار دفاع از سنت، نوعی قدرت مقاوم در مقابل هجوم استعمار می‌دانست. زیرا حامل دینی است که با توجه به اصول اساسی آن، می‌توان در برابر غرب به دفاع و مبارزه پرداخت. دیدگاه جلال درباره وابستگی روشنفکران به غرب و شرق آنچه جلال آل احمد را در میان طیف روشنفکران دینی و دیگر جریان‌های فکری معاصر برجسته می‌سازد، دیدگاه روشنفکری او به دیدگاه‌های روشنفکران وابسته به غرب است. او به شدت از چنین روشنفکرانی در نظریۀ غرب‌زدگی خود انتقاد می‌کند. جلال آل احمد روشنفکران را به تعبیری عاملان غرب‌زدگی می‌شناسد که توجهی به سنت و آرمان‌های بومی جامعۀ خود را ندارند و همواره وابسته به معرفت‌شناختی غرب هستند و تنها غرب را ناجی کشور از عقب‌ماندگی می‌دانند. بنابراین، پدیدۀ غرب‌زدگی ابتدا از این قشر فرهنگی شروع شد و سپس به دیگر بخش‌های جامعه رخنه کرد. او در جایی در خصوص این آفت‌زدگی روشنفکری تصریح می‌کند: «این روشنفکران در شرایط کنونی ایران به ۲ گروه تقسیم می‌شوند: آنها که هوش کمتری دارند و درک‌شان از مسایل سطحی‌تر است، در خدمت حکومتند و بی‌آب و علفند... و دستۀ دوم آنهایی که در مقابل حکومت موجود قرار دارند و این‌ها در حال حاضر متأسفانه جای خود را در این مجموعه درهم پیچیده، درست تشخیص نمی‌دهند. از آنجا که افکار آزادیخواهانۀ آنها اغلب از ادبیات خارجی سرچشمه می‌گیرد، نقش اساسی مذهب و فرهنگ را در مقابله با سیستم حکومتی درک نمی‌کنند... بنابراین، عامل نیرومند مقابله کننده با رژیم را باید در سنت جامعۀ ایران جستجو کرد.». غرب‌زدگی جلال آل احمد اشاره به دلبستگی روشنفکران جامعۀ ایرانی به مبانی غربی بدون توجه به بافت فرهنگی و بومی جامعه دارد. آل احمد مدرنیزاسیون(غربی شدن) ایرانی را به مثابه بیماری‌ای توصیف می‌کند که خارج از جامعۀ ایران سرایت کرده و حیات ایرانی و ذهنیت فرهنگی آن را فاسد ساخته است. بدین ترتیب، گفتمان غرب‌زدگی جلال آل احمد نقدی اساسی بر مدرنیتۀ غربی و کوششی اساسی برای پیوند یا سازگار کردن مدرنیته با بافت اسلامی – ایرانی بود. او در ادامه یکی دیگر از علل غرب‌زدگی روشنفکران، یعنی وابسته بودن به غرب را استقرار حکومت‌های دست نشانده و وابسته به غرب بر می‌شمارد. این نقدی همه جانبه بر روشنفکران، به ویژه روشنفکران دولتی وابسته به رژیم پهلوی است که دل به کشورهای غربی بسته‌اند تا بتوانند روند عقب‌ماندگی خود را جبران کنند. جلال آل احمد حکومت را یکی از نمودهای عمدۀ غرب‌زدگی می‌داند که خود، غرب‌زده بوده و به غرب‌زدگی دامن می‌زند. به عقیدۀ جلال، حکومت‌های ما با تکیه بر غرب‌زدگی و با اصرار در تشبیه به بیگانگان، روز به روز بیشتر از بیش، در راهی گام می‌نهند که پایانش جز انحطاط نیست. آثار و تألیفات جلال در طول فعالیت سیاسی و هنری خود آثار زیادی را به رشتۀ تحریر درآورد. در سال ۱۳۲۴ با چاپ داستان زیارت در مجلۀ سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال، این داستان در کنار چند داستان دیگر در مجموعۀ دید و بازدید به چاپ رسید. در طول سال‌های ۱۳۳۳ و ۱۳۳۴ «اورازان»، «تات نشین‌های بلوک زهرا»، «هفت مقاله» و ترجمۀ مائده‌های زمینی را منتشر کرد و در ۱۳۳۷ مدیر مدرسه و سرگذشت کندوها را به چاپ سپرد. ۲ سال بعد جزیرۀ خارک- در یتیم خلیج را چاپ کرد. سپس از ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۳ نون و القلم، سه مقالۀ دیگر، کارنامۀ سه ساله، غرب‌زدگی، سفر روس، سنگی بر گوری را نوشت و در سال ۱۳۴۵ خسی در میقات را چاپ کرد. در خدمت و خیانت روشنفکران، نفرین زمین و ترجمۀ عبور از خط قرمز از آخرین آثار اوست. درگذشت سرانجام، جلال آل احمد در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ هنگامی که در اسالم گیلان بود بر اثر سکتۀ قلبی در ویلای شخصی‌اش درگذشت. منابع ۱- جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، مقدمه، ص چهار. ۲- غلامرضا پیروز، کاوشی در آثار، افکار و سبک نوشتار جلال آل احمد، ص ۱۵ ۳- غلامرضا پیروز، همان، صص ۱۵- ۱۶. ۴- جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک، همان، مقدمه، صص پنج. ۵- جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک، همان، ص ۲۸. ۶- همان، ص ۳۰. ۷- جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک، همان، شمارۀ سند ۲۲۶۲/ م د، ص ۱۰. ۸- همان، ص ۱۳. ۹- همان، ص ۳۱. ۱۰- همان، سند شمارۀ ۷۲۶۰/ ۳۱۵، صص ۵۱- ۵۳. ۱۱- همان، ص ۱۳۴.

more_vert درباره اردشیر محصص

ادامه مطلب

closeدرباره اردشیر محصص

 ۱۸ شهریور سالروز تولد اردشیر محصص کاریکاتوریست و هنرمند توانای معاصر کشور است. او به دلیل شناخت عمیق جامعه تبدیل به کنشگری سیاسی و اجتماعی شده بود، در واقع وی با آگاهی و ریزبینی به ترسیم جزییات ضروری جهان پرداخت و در ساده‌ترین و خلاصه‌ترین طرح‌هایش نیز ویژگی خاص اردشیر بودن را بر جای گذاشت. دلایل بسیاری دخیل هستند تا هنرمند و آثارش در طول زمان تبدیل به موجودی منحصربه فرد و دارای تشخص شود و هنرش برای آیندگان نیز قابل خوانش و تعریف شده باشد اما در مورد اردشیر محصص، همچنان مهم ترین دلیل زنده بودن آثارش، آهنگ فراگیر، نگرش انتقادی و ریشه های عمیق هویتی قابل شناخت در گزارش های تصویری او از جهان پیرامونش بود. این هنرمند دست به ترسیم جهانی برده که بسیار واقعی و گزنده است، آن قدر که به ناچار می خندی و از تناسب و مهارتش در ترسیم این جهان لذت می بری. در همه آثارش با نوعی از خطوط کنترل شده در حین تنوع با ترکیب بندی و پرسپکتیو خاص او مواجه هستیم. کیفیتی از طراحی که تنها در اعجاز و ایجاز هنر وی می توان یافت. محصص بیش از یک طنزپرداز یا کاریکاتوریست به دلیل شناخت عمیق جامعه و تاریخش تبدیل به کنشگری سیاسی و اجتماعی شده است. در واقع او با آگاهی و ریزبینی به ترسیم جزییات ضروری جهان پرداخته و در ساده ترین و خلاصه ترین طرح هایش نیز ویژگی خاص اردشیر بودن را بر جای گذاشته است. جوانی باریک‌اندام، صبور و کم‌حرف که در لحظه‌های سکوت، مداد طراحیش را آرام و بی‌وقفه روی سطح کاغذ کاهی بزرگ به‌حرکت درمی‌آورد و با حرکات ماهرانه‌ای به شاکله‌ ناپیدای مدادی جان می‌بخشید. این شیوه طراحی که طراح نامدار و بلندآوازه، محصص، به‌کار می‌گرفت در واقع گشودن فصل جدیدی در هنر طنز تصویری در ایران بود. (۱) زندگینامه اردشیر محصص اردشیر محصص در ۱۸ شهریور۱۳۱۷ خورشیدی در لاهیجان و در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود. در همان دوران کودکی بود که نخستین جوانه های هنر تجسمی در ذهن اردشیر جرقه زد و به این عرصه قدم نهاد. او در ۱۲ سالگی به تهران رفت و تحصیلات مقدماتی خود را در رشته ادبی به پایان برد و با قبول شدن در دانشگاه حقوق، راه پدر را که یکی از قضات آن دوران بود، ادامه داد. اما پس از مدت کوتاهی اردشیر از کار حقوق استعفا کرد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد. آثار برجای مانده از مصحح شغل‌ طراحی‌ را از اواخر دهه ۳۰ آغاز کرد و وقتی احمد شاملو متولی کتاب هفته شد، این‌ فرصت را برای مـحصص مـحیا کرد تا آسوده خاطر از سانسورهای رایج‌ سردبیر و فضای سنگین آن سال‌ها هرچه دل تنگش‌ می‌خواهد بکشد و چاپ کند و این آزاددستی، ۶ دهه دوام آورد. چاپ آثارش در نشریاتی مثل کـیهان، اطـلاعات، آیندگان و نگین‌، نگاه‌ روشنفکران نسبت به جایگاه کاریکاتور و تصویرسازی را زیر و رو کرد و بعد از این شهرت در وطن، پایش را به نیویورک تایمز و آفریقای جوان کشید. آثار این طراح طنزاندیش در نشریاتی چون‌ گـرافیک‌ دیـزاین‌، اپوس،گرافیس، آرت دایرکش به‌ چاپ‌ رسیدند و همین سندی است بر اینکه پیش از دیگر طراحان ایرانی جایگاهی‌ برای خودش به دور از ایران دست‌وپا کرده بود. افرادی‌ مثل‌ احمد شاملو، حاج سـید جـوادی، جواد مـجابی و ... در معرفی‌ اردشیر محصص سـهم بسزایی داشتند و جامع‌ترین‌ کتاب درباره این نوشته‌ها کتابی است با عنوان دیباچه که‌ انتشارات مروارید در ۱۳۵۴ خورشیدی آن را منتشر کرد. اردشیر را به طور عموم به دوره هوای‌ طوفانی بـه یـاد مـی‌آورند. حال آنکه وقتی کارنامه‌اش را مرور می کنیم، می ‌بینیم کـارنامه و وقایع چیز دیگر است. محصص پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ‌ نیویورک هجرت کرد و همواره‌ منتقدی طغیانگر بود که زشتی‌های پیرامونش را با چرخش قلم به نقد مـی‌کشید و عـاملان‌ آن‌را رسوا می‌ساخت. محصص در داخل‌ و خارج از ایران، تـأثیر خـود را بر هنر ایرانی‌ آنچنان‌ گـذاشت‌ کـه تـا سالیان متمادی از ذهن‌ها نـرود و بـسیاری‌ برایش بنویسند و آثارش را بـه بـحث بنشینند. بـه عـقیده بسیاری از نظریه پردازان آنچه محصص را شخصیتی‌ جـالب و قابل بحث می‌کند، فراتر از هنرش، هوش هنرمندانه در نوع‌ ارایه و تبلیغ آثارش است. در سال‌های دهه ۵۰ و در دوره‌ای که مـنابع مدرن و کتاب‌های منتشر شده‌ از آثار طراحان و کـاریکاتوریست‌های پیـشرو در جـهان بـه نـدرت به ایران‌ راه می یافت، محصص کوشید تا این منابع را گردآوری کند. در واقع کـاریکاتور نو در ایران از ۲‌ منبع‌ روزنامه‌ها و مـجلات فـرانسوی و اروپای شـرقی الهام می‌گرفت و محصص با الگوگیری از این منابع و با قدرت و تیزهوشی در به کارگیری‌ خصوصیات‌ آنها به زبانی شخصی‌ دست‌ یافت که وی را از دیگر طراحان و کـاریکاتوریست‌های ایرانی متمایز می‌کرد. در روزگاری‌ که‌ کاریکاتور ایران‌، راه ابتذال را در پیش گرفته بود و در چاه سطحی‌نگری در ارتباط با مسایل روز گرفتار آمده‌ بود، محصص در زیر لایه‌های سطحی، مفاهیمی را جـستجو مـی‌کرد که‌ می‌شد، نمونه‌های‌ عینی آن‌را در وقایع معاصر ایران جستجو کرد. یکی از منابع الهام محصص، عکس‌هایی بودند که از ‌عکاسخانه‌ تهامی در میدان بهارستان، می‌خرید. تصاویری که از وقـایع‌ دوران‌ قاجار ثبت شده بودند. این تصاویر، خودبه‌خود طـنزی‌ سـیاه و تأثیرگذار در دل داشتند و محصص با خطوطی قدرتمند آنها را وارد طرح‌ها و کاریکاتورهایش می‌کرد اما آنچه او را به عنوان هنرمندی‌ جهانی به دیگران معرفی کرد، آثاری بود که از وی در نیویورک تایمز به چاپ می‌رسید. آثار محصص در آنـجا جـنبه‌های تصویرسازی هـوشمندانه و قدرتمند داشت که پیش از این، او این تجربه را در تصویرسازی‌های‌ مقالات علی اصغر حاج‌ سید جوادی در روزنامه کیهان آزموده بـود و به شهادت بسیاری، گاهی طرح‌های محصص از مقالات‌ حاج سید جوادی پیـشروانه‌تر و تـأثیرگذارتر بـود. شناخت معجزه ژورنالیسم به وسیله محصص، او را به چهره‌ای تـبدیل‌ کـرد که در عرصه هنرهای‌ تجسمی‌ ایران‌ شاید بیشترین مقاله، نقد و یادداشت درباره وی‌ نوشته و منتشر شـده است. نویسندگانی که در کنار اردشیر به مدد او می‌آمدند و در تبلیغ‌ آثار او نقشی تأثیرگذار ایـفا می‌کردند. این پشتوانه تـبلیغی بـه‌ ساخت‌ اتمسفری گرداگرد آثار محصص‌ می‌انجامید که کمتر فردی می‌توانست در نقد آثار او قلم‌فرسایی کند. طرح‌ها و کاریکاتورهای اردشیر محصص‌ به‌ دلیل‌ متفاوت بودن و گاهی به شدت تجریدی شدن، مخاطبان خاص می‌یافت‌ و در ایـران، نشریات معدودی به چاپ آن شیوه از طراحی و کاریکاتور می‌پرداختند. این تفاوت را بزرگانی نظیر احمد شاملو شناختند و به‌ محصص امکان انتشار و گسترش آثاری را دادند که او دل‌ در گرو خط های آن طرح‌ها داده بود، آثاری که محصص را تـبدیل بـه اردشیر کرد. اردشیر هنرمندی بود که هرگز برای خوش آمدن‌ شخصی به خلق‌ آثارش‌ نمی‌پرداخت. او آن چیزی را تصویر می‌کرد که به آن باور داشت. این‌ معجزه‌ای‌ است‌ که در خـط های سـاده‌ و روان اما قدرتمندش می‌توان یافت.(۲)   سبک آثار محصص او با ترجمه‌ کتاب ارزنده‌ برگزیده‌ آثار کاریکاتوریست‌های فرانسوی که در ایران منتشر شد، سیر تحول کاریکاتورهای بدون شرح و مفهومی را شتاب بخشید. در بررسی آثار قدیمی محصص به کاریکاتورهایی برمی‌خوریم که مثل همه‌ آغازگران این هنر در مطبوعات ایران با شرح همراه است و در ادامه با کاریکاتورهای ساده‌تر و با شرح کوتاه‌تر و یک‌کلمه‌ای تداوم می‌یابد اما در همه‌ آن آثار شیوه و نوع خطی که این هنرمند به‌کار می‌گیرد، شوخ‌طبعی و طنزی گزنده دارد که بعدها با بلوغی چشمگیر و در نقدی تمام‌عیار، هزارتوی بوروکراسی و مردسالاری در جامعه‌ ایران از روزگار قاجار را آشکار می‌کند. خط‌های آشنایی که محصص در آثارش پیش روی مخاطب می‌نهد از نخستین مشق‌های کاریکاتور در توفیق تا صفحه‌های روزنامه‌ کیهان سال‌های ۵۰ خورشیدی سبک کار او در این حیطه از هنر ژورنالیستی را تشکیل می‌دهد و درنهایت بسیار سیال و پرجاذبه می‌شود و به اوج پختگی می‌رسد. به‌صورتی که طرحی ساده از هنرمند در کنار هر نوشته‌ای به آن ارزش افزوده‌ای می‌بخشد. داوود شهیدی هنرمند کاریکاتوریست درباره‌ اردشیر محصص می گوید: «او هنرمندی جهانی بود و توانست در کنار بزرگان تاریخ هنر جهان مطرح شود. اردشیر تئوری طنز گرافیک را به طور مستمر ارایه داد و به دلیل عشق به تاریخ ایران معضلات ایران را در آثارش مطرح کرد و چه از نظر محتوای فکری و چه از لحاظ فرم، نقاشی و گرافیک قاجاریه را در طرح‌های خود زنده کرد. محصص در هنر ترسیمی‌ به عرصه طنز نزدیک شد و هنر ایرانی را در آثار خود اعتلا بخشید.» اردشیر محصص، در برهه‌ای از کار هنری‌اش، تحت تأثیر رولان توپور، طراح فرانسوی و خالق واهمه‌های بی‌نام‌ونشان، قرار می‌گیرد و این تأثیرپذیری فضای تازه‌ شکل‌گیری طرح‌های حجمی و بیان تصویری غنی‌تر هنرمند را ایجاد می‌کند. توپور و هنرمندان طراح بلندآوازه‌ای مانند براد هلند آمریکایی و گور مولن فرانسوی که به‌نوعی زخم‌ها و مصیبت‌های برآمده از جنگ جهانی دوم را با دریافتی حسی در خویشتن داشتند در عرصه‌ طراحی به طغیانی روی آوردند که درواقع بازخورد جهانی جنگی ویرانگر بر وجدان بشریت بود. طنز تصویری سیاه در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی شکل گرفت. در ایران محصص و دیگر هنرمندان از همین شیوه تأسی جستند. به این ترتیب، محصص مانند دیگر هنرمندان عرصه‌ طنز تصویری سیاه از طراحانی چون توپور تأثیر و الهام گرفت و حتی در مواردی کار آن‌ها را تکرار کرد اما چندی نگذشت که این برداشت‌ها را با مایه‌ها و هنر ایرانی همراه کرد و در سایه‌ استعداد و خلاقیت خود به آثاری ارزشمند و جهانی رسید. محصص در جستجوی این شاخه از طنز، تصویری هوشمندانه و نگاهی فراتر از اطراف را دنبال کرد و ضمن نقد قدرت در هر جای جهان، حنجره‌ زخمی آفریقا را به نمایش گذاشت؛ قاره‌ای که با وجود ثروت‌های بزرگ سرزمینی در آتش جنگ داخلی می‌سوخت و گرسنگی می‌کشید. محصص با همین تجربه‌های گرانقدر به نقد مناسبات اجتماعی در ایران روی آورد و با کاوش در عکس‌های قدیمی و بازآفرینی آن‌ها این فصل از هنر طنز تصویری را گشود.(۳) سرانجام اردشیر محصص اردشیر در مقام یکی از نقادان طنزاندیش به شهرتی جهانی رسید. او در واپسین ساعات یکی از روزهای پاییزی به علت بیماری در ۱۳۸۷ خورشیدی و در نیویورک چشم از جهان فروبست. منابع: ۱. زندگینامه اردشیر محصص ۲. مجله خواندنی ها سوم مهر ۱۳۵۱ ص ۱۷ و ۱۸ ۳. مجله تهران مصور. شماره ۱۵۰۰ بیست. یکم تیر ۱۳۵۱