more_vert فرزندپروری حضرت فاطمه سلام الله علیها

ادامه مطلب

closeفرزندپروری حضرت فاطمه سلام الله علیها

1. اظهار محبت به فرزندانمحبت، داروی شفابخش بسیاری از دردها و بهترین راه حل مشکلات و ناسازگاری های تربیتی است. محبت به جا، در هر مکان و زمانی و در هر مقطع و سنی، وسیله ای کارآمد و مؤثر است. انسانها، در هر سن و موقعیتی، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما کودکان، نوجوانان و جوانان بیش از دیگران، تشنة محبت اند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود محبت فراوان دارند؛ اما آن را ابراز نمی کنند، در حالی که محبت وقتی سازنده و تأثیرگذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاه شود. محبت می تواند رفتار نابه جا و ناقص فرزندان را اصلاح کند و ناسازگاری و پرخاشگری آنان را از میان ببرد. پیامبر اکرم می فرمایند: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی؛ به راستی، فاطمه پارة تن من است.» این کلمات و عبارات، سرشار از محبت و عشقی است که پیامبر نسبت به فرزند خود به کار می بردند. حضرت فاطمه نیز در محبت و نثار عشق به فرزندان بهترین الگوی زنان عالم است. ایشان که خود از سرچشمة رحمت نبوی و محبت پدری سیراب شده و همواره از طرف رسول خدا با جملاتی چون: «بَضعَةٌ مِنِّی» و «فِدَاهَا أَبُوهَا» خطاب می شد و با ابراز محبتها از سوی پدر آشنا بود، خود در ایفای نقش مادری و عشق و محبت به فرزندان، نمونه بود. «عبیدالله بن عتبه» می گوید: «کنْتُ عِنْدَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی إِذْ دَخَلَ عَلِی بْنُ الْحسَینِ الْأَصغَرُ فَدَعَاهُ الْحُسَینُ وَ ضَمَّهُ إِلَیهِ ضَمّاً وَ قَبَّلَ مَا بَینَ عَینَیهِ ثُمَّ قَالَ: بِأَبِی أَنتَ! ما أَطیبَ رِیحَک وَ أَحْسَنَ خَلْقَک؛ نزد امام حسین بودم که فرزندش علی وارد شد. حضرت فرزند خویش را صدا زد و در آغوشش گرفت و به سینه چسباند، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد! چقدر خوشبو و زیبایی! » امیر مؤمنان می فرمایند: «اَجْمِلوُا فِی الخِطابِ تَسْمَعوُا جَمیلَ الجَوابِ؛ زیبا سخن بگویید تا سخن زیبا بشنوید.» بهترین شاهد این بخش از کلام، دقت در کلمات و عبارات به کار برده شده در حدیث شریف کساء است که حضرت زهرا از کلمات «یا وَلَدی وَ یا قُرَّةَ عَیْنی وَ ثَمَرَةَ فُؤادی و. ..» استفاده می کرده اند. 2. بازی با فرزنداننقل است که حضرت زهرا فرزندان خود را به بازی و مسابقه تشویق می کردند و گاهی با آنان به بازی مشغول می شدند و با گفتاری شیرین و مادرانه و بالا و پایین انداختن فرزندان خود، آنان را از احساسات پاک مادری سیراب می نمودند و به تربیت روحی و پرورش جسمی عزیزان خود عنایت داشتند و گاهی در قالب اشعاری زیبای و ادیبانه معارفی را به آنها منتقل می فرمودند. «وَ کانتْ فَاطِمَةُ تُرَقِّصُ ابْنَهَا حَسَناً وَ تَقُولُ :   أَشبِهْ أَباک یا حَسَنُ وَ اخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ   وَ اعْبُدْ إِلَهاً ذَا مِنَنٍ وَ لَا تُوَالِ ذَا الْإِحَنِ   وَ قالَتْ لِلْحسَینِ:   أَنْتَ شَبِیهٌ بِأَبِی لَسْتَ شَبِیهاً بعَلِی   «و حضرت فاطمه فرزندش حسن را به شتاب بالا و پایین می انداخت و می فرمود: حسن (جان)! مانند پدرت علی باش و ریسمان را از گردن حق بردار؛ خدای احسان کننده را پرستش کن و با دشمنان و کینه توزان دوستی مکن. و به امام حسین نیز می فرمود: حسین (جان)! تو به پدرم رسول الله شباهت داری و به پدرت علی شبیه نیستی.» از تعبیر «تُرَقِّصُ ابْنَهَا حَسَناً» که در روایات آمده، هیجانی بودن بازی فهمیده می شود. در برخی از نقلها آمده است که: «وَ علِی یتَبَسَّمُ» امام علی با دیدن این عمل حضرت زهرا لبخند می زدند. از این قطعات تاریخی استفاده می شود که حضرت علی و فاطمه زهرا، در برخورد با کودکان، خود را خندان و خوشحال نشان می دادند و مشغلۀ زیاد مانع وقت گذاشتن برای فرزندان نبود. بدون تردید، فرزندانی که محصول تربیت چنین خانواده هایی هستند، از روحیه ای قوی و نفسی مطمئن و روانی سالم برخوردار خواهند بود. پیامها- معرفی و تشویق به اخذ الگوی کامل با این توصیه که «مانند پدرت علی باش»!؛ - ضرورت انس مادر با کودکان خود و بازی با آنان؛ - استفاده از جملات مناسب در لحظة بازی با فرزندان، به عنوان بهترین فرصت یادگیری و تربیت اخلاقی(متأسفانه گاهی تعابیری که مادران در بازی های بچه ها بکار می برند مناسب نیست: اتل متل...؛ تاب تاب...)؛ استفاده از شعر، به عنوان یکی از بهترین راه های جذاب و مفید برای آموزش کودکان؛ - ضرورت توجه جدی مربیان و مادران به محتوای اشعار کودکانه؛ - آموختن تولی و تبری به فرزندان در کنار هم؛ - عدم ترک بیان مطالب جدی و اساسی با کودکان به بهانة کم سن و سالی؛ - استفاده از سبکهای هنری و ذوقی برای تربیت فرزندان؛ - و... 3. شخصیت قائل شدن برای فرزندانفرزندان در هر سنی که باشند برای خود شخصیت قائل هستند و دوست دارند در کانون توجه و عنایت باشند. پیامبر اکرم فرمودند: «أَکرِموا أَوْلَادَکمْ وَ أَحْسِنُوا أَدَبَهُمْ یغْفَرْ لَکم؛ فرزندان خود را گرامی بدارید (برای آنها شخصیت قائل شوید) و آدابشان را نیکو گردانید تا در کانون بخشش قرار گیرید.» از امام باقر سؤال شد وقتی کودکان در صف جماعت حاضر می شوند چه رفتاری را باید انجام دهیم حضرت فرمودند: «لَا تُؤَخِّرُوهُمْ عَنِ الصَّلَاةِ الْمَکتُوبَةِ وَ فَرِّقُوا بَینَهُمْ؛ آنان را به صفهای آخر جماعت نرانید؛ بلکه بزرگسالان در میان آنان بنشینند.» حضرت زهرا فرزندان خویش را از همان سنین کودکی با مسجد مأنوس می کرد. به خاطر این روش تربیتی بود که امام حسن مجتبی تشویق می شدند ضمن حضور در مسجد، به مواعظ و کلمات پیامبر نیز دقت کرده و بعد از بازگشت به منزل، برای مادر و اهل خانه نقل کنند. به این ترتیب، امام حسن همچون یک خطیب روی متکایی نشسته و سخنرانی می کردند و آنچه که از پیامبر فرا گرفته بودند، ارائه می دادند. وقتی امیر مؤمنان علی وارد منزل می شدند و با همسر خود سخن می گفتند، درمی یافتند که حضرت فاطمه آنچه از آیات قرآن نازل شده، اطلاع دارند، از ایشان می پرسیدند: «با اینکه شما در منزل هستید، چگونه به آنچه که پیامبر در مسجد بیان کرده اند، آگاه هستید؟ حضرت جریان امام حسن را به عرض ایشان می رساندند که این آگاهی، از ناحیة فرزندشان امام مجتبی بوده است. روزی امیرالمؤمنین علی زودتر وارد منزل شدند و مخفیانه به سخنرانی امام حسن گوش می کردند. امام مجتبی به لکنت زبان افتادند، حضرت زهرا تعجب کردند؛ امام مجتبی عرضه داشتند: مادر جان! تعجب نکنید؛ چراکه شخص بزرگی سخن مرا را می شنود، و استماع او مرا از بیان مطلب بازداشته است. در این هنگام امام علی بیرون شدند و فرزندشان امام مجتبی را بوسیدند. پیامها- حضرت زهرا به ما یاد می دهند که با کودکان خود گفتگوهای علمی داشته باشیم؛ - از کودکان نیز می شود استفادة علمی برد؛ - کودکان را باید تشویق به نطق علمی نمود؛ - گفتگوی کودکان شیرین و شنیدنی است که امیرالمؤمنین مشتاق شنیدن می شوند؛ - با اینکه پسران در 15 سالگی به سن تکلیف می رسند؛ ولی رفت و آمد به مسجد از زیر هفت سالگی در سبک و سیرة زندگی اهل بیت مورد تأکید بوده است. - ضرورت آموزش حضور حساب شده و با برنامة فرزندان در مسجد توسط پدر و مادر؛ - ایجاد زمینة بازگویی محتواهایی که فرزندان در مسجد آموزش می بینند، سبب رشد فرزندان و شناخت توانمندی های آنان می شود؛ - این عمل تمرینی است برای تقویت بیان و تسلط برای سخن حق و علمی گفتن فرزندان؛ - تبدیل خانه به مدرسه و معلم و شاگرد شدن اعضای خانواده؛ - ایجاد امکانات و زمینه سازی برای ابراز وجود فرزندان در خانه؛ - تشویق فرزندان برای تبلیغ و انتقال معارف الهی به سایر اعضای خانواده؛ - ایجاد فضای بازخوانی و تکرار سخنان راهی برای خوب گوش کردن سخنرانی های مسجد برای فرزندان؛ - تمرینی است برای تقلید صحیح و سالم و آموختن ادب حضور در فرزندان؛ - تلاش مادران برای پرداختن به جنبه های تربیتی فرزندان؛ - تشویق پدران در موارد خوش فهمی فرزندان؛ - شخصیت بخشی به فرزندان، با کانون توجه قرار دادن آنها در خانه و خانواده. 4. رعایت عدالت بین فرزندانعادلانه رفتار کردن با فرزندان و توجه درست به آنها، اصل سازنده ای است که تا اعماق وجود کودک اثر می گذارد. والدین باید دل خود را جای دل فرزندان خویش بگذارند و سپس رفتاری را متناسب با آنها بروز دهند و از برخی قضاوتها بین کودکان بپرهیزند و در نهایت، چنانچه مجبور به اظهار نظری هستند، نسبت به خود رفتار و عملکرد آنها قضاوت کنند و آن را به شخصیت فرزندان تسرّی ندهند. مثلاً نباید در مواقعی مانند خرید لباس، هدیه و پاسخ سلام، روح کودک را با مراعات نکردن انصاف، آزار دهند. روزی امام حسن و امام حسین در رقابت خطاطی قرار گرفتند. هر دو جهت داوری مسابقه خدمت مادرشان رسیدند. حضرت فاطمه نمی خواستند هیچ یک آزرده شوند، بدین خاطر فرمودند: به پدرتان مراجعه کنید تا ایشان قضاوت کنند. حضرت علی نیز به این نتیجه رسیدند که اگر هر کدام را برتر اعلام کنند، دل دیگری آزرده می شود، پس آنها را نزد پیامبر فرستادند و داوری را بر عهدة آن حضرت نهادند. پیامبر نیز داوری را به جبرئیل سپردند. ایشان نیز به اسرافیل حواله دادند، تا اینکه او از جانب خداوند قضاوت در این مورد را به خود حضرت فاطمه سپردند. حضرت زهرا عرض کردند: خدایا! چگونه میان این دو قضاوت کنم؟ به الهام حضرت باری تعالی، حضرت صدیقه کبری فرمودند: عزیزانم! دانه های این گردنبند را میان شما پراکنده می کنم؛ هر کدام از شما بیش ترین دانه را جمع کند، خط او بهتر است. آنگاه دانه های گردنبند را پراکنده کردند، خداوند به جبرئیل دستور داد به زمین فرود آید و دانه ها را بین ایشان مساوی تقسیم کند تا هیچ کدام آن دو بزرگوار رنجیده خاطر نشود. جبرئیل نیز برای احترام و تعظیم ایشان امر خدا را به جا آورد. گاهی عادلانه قضاوت کردن بسیار سخت است و پدران و مادران باید به آثار و پیامدهای قضاوتهای خویش بیندیشند.

more_vert ابعاد عفاف در سیره حضرت زهرا علیها السلام

ادامه مطلب

closeابعاد عفاف در سیره حضرت زهرا علیها السلام

مقدمهدختر رسول خدا در طول زندگی اندک خود، از نقش آفرینی و حضور در میدان های سیاسی- اجتماعی در مواقع ضرورت دریغ نداشت؛ زیرا اسلام دین کاملی است که در تمام عرصه ها و از جمله در حوزه مسایل اجتماعی و سیاسی برای تعالی بشر برنامه دارد. در این نوشتار بررسی خواهد شد که عفاف، در زندگی اجتماعی- سیاسی حضرت زهرا(ع) چه ابعادی دارد؟ برای بررسی دقیق این موضوع، عفاف به سه بخش تقسیم می شود؛ عفاف در پوشش، عفاف در رفتار و عفاف در کلام. ابعاد عفاف در نظام امامتمعنای عفاف با خویشتن داری و پرهیزکاری عجین است. این واژه در اصطلاح به مفهوم خودداری از غیر حلال است که خود، درجاتی دارد تا جایی که بهره مندی کمتر از حلال نیز در این زمینه معنا می یابد: «اگر عفاف عبارت است از خودداری از هرچه قبیح و نازیباست، باید بر سمع و بصر و زبان و عورت و صوت و بدن و قلب سیطره یابد». این واژه در آیات متعددی از قرآن کریم استفاده شده است: «... یَحسبهُم الجاهِل اَغنیاء من التعفَفْ...؛... از شدت خویشتنداری فرد بی اطلاع آنها را توانگر می پندارد». (عفت به معنای خویشتن داری در اظهار نیاز) «... من کانَ غَنیا فَلیستَعفَفْ وَ من کَان فَقیرا فَلیأکل بِالمَعروف...؛... و آن کس که توانگر است باید از گرفتن اجرت سرپرستی خودداری ورزد...». (عفت به معنای قناعت) «و الیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله...؛ و کسانی که [وسیله] زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خداوند آنها را از فضل خویش بی نیاز گرداند...». (عفت به معنای پاکدامنی) وَ القواعد من النِساء الَّتی لایَرجونَ نِکاحاً فَلیسَ عَلیهنَ جناحَ ان یضعن ثیابهن غیر متبرجات بزینة وَ ان یَستعففن خَیر لَهُّنَ.... و بر زنان از کار افتاده ای که [دیگر] امید زناشویی ندارند گناهی نیست که پوشش خود را کنار نهند [به شرطی که] زینتی را آشکار نکنند و عفت ورزیدن برای آنها بهتر است...». در آیه فوق به وضوح به عفاف در پوشش اشاره شده است. همچنین در آیاتی دیگر، خداوند متعال ابعادی از عفاف را بدون استفاده از واژه، این گونه مطرح نموده است: قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون* قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنَّ و یحفظن فروجهنَّ و لا یبدین زینتهنَّ الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهنَّ علی جیوبهن و لا یبدین زینتهنَّ لبعولتهنَّ اوآبائهنَّ او آباء بعولتهنَّ او ابناهنَّ او ابناء بعولتهنَّ او اخوانهنَّ او بنی اخواتهنَّ او نسائهنَّ او ما ملکت ایمانهنَّ او التّابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطِّفل الَّذین لم یظهروا علی عورات النساء و لا یضربن بارجلهنَّ لیعلم ما یخفین من زینتهنَّ و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون. به مردان باایمان بگو که دیده های خود را فرونهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنها پاکیزه تر است؛ زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است* و به زنان یا ایمان بگو که دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرونهند و دامان خود را حفظ کنند. زینت خود را آشکار نکنند مگر آنچه که به طور طبیعی از آن پیداست. سرپوش های خود را بر گریبان و سینه خود بیندازند. زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهران خود یا پدر شوهرانشان یا پسرانشان یا پسر همسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان هم کیششان یا بردگانشان یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند و یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند. زنان هنگام راه رفتن، پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت هایشان آشکار شود. ای مؤمنان، همگی به سوی خداوند بازگردید تا رستگار شوید. جایگاه عفاف و ابعاد آن در نظام اجتماعی اسلام مورد توجه ویژه است و رعایت یا بی مبالاتی درباره آن، مرز میان نزدیکی به خداوند یا دوری از او می باشد. این آیات بخشی از آداب معاشرت و دستورات اجتماعی اسلام است که ارتباط نزدیکی با مسایل مربوط به عفت عمومی دارد. 1- عفت در رفتارعفت در رفتار، از جمله بخش های عفاف و خویشتن داری مؤمنانه در نظام فکری اسلام می باشد. حفظ حریم نگاه، حفظ غرایز، معاشرت عفیفانه، عفت در ابراز نیاز و تعلق به زینت های مادی و رعایت دیگر ملکات رفتاری در این حیطه مطرح می شود. با توجه به آیاتی که پیش تر گفته شد، «یغضض» از رهنمودهای قرآن در این باره است. این واژه از ماده «غض» به معنای «کم کردن» و «نقصان» است و در بسیاری موارد به کوتاه کردن صدا یا کم کردن نگاه گفته می شود؛ یعنی باید هر دو گروه مردان و زنان در نظام اجتماعی و در ارتباط با یکدیگر، نگاه خود را کوتاه کنند. برای نمونه اگر مردی هنگام روبرو شدن با زن نامحرم، چشم های خود را ببندد، راه رفتن و انجام کارهای دیگر برای او ممکن نیست، ولی اگر نگاه را از صورت و اندام او برگیرد و چشم خود را پایین اندازد، گویی از نگاه خود کاسته و غیر از ضرورت را نمی بیند. گزاره بعدی در رعایت عفاف در رفتار، خویشتن داری و رعایت حریم اسلامی در زمینه غرایز طبیعی است. حفظ عورت و پوشاندن آن از نگاه دیگران، از آموزه های اسلام است. رعایت این نوع عفاف نیز مشتمل بر زن و مرد می باشد. عفافِ رفتاری همراه با عفت در پوشش، به نوع استفاده از ذخایر و زینت های ناپایدار دنیا نیز مربوط می شود. قرآن کریم در این مورد تذکر داده است که زنان نباید زینت های خود را آشکار سازند، جز آن مقداری که به طور طبیعی پیدا است؛ به این معنی: زنان حق ندارند زینت هایی که معمولاً پنهانی است را آشکار کنند، هر چند اندامشان نمایان نشود. به این ترتیب، آشکار کردن لباس های زینتی مخصوصی که در زیر لباس عادی یا چادر می پوشند، جایز نیست. زنان عفیفه از رعایت این موضوع برای به کمال رساندن ملکه عفت در وجودشان غفلت نمی ورزند. عفاف در معاشرت و راه رفتن نیز مورد سفارش اسلام در بخش عفاف رفتاری است. با توجه به آیات قرآن، بانوان عفیفه هنگام راه رفتن نباید پاهای خود را به زمین بزنند تا زینت های آنها آشکار شود. رعایت عفت در زنان چنان دقیق است که از رساندن صدای خلخال پایشان به گوش مردان بیگانه نیز باید خودداری کنند. 2- عفت در پوششنوع پوشش و رعایت شاخصه های عفاف در این باره نیز برای حفظ کرامت انسانی لازم است. توصیه قرآن کریم به اینکه زنان، «خِمار»های خود را بر سینه  افکنند، آموزه ایی برای دستیابی به مقام عفاف در میان بانوان اسلام می باشد. «خمر» جمع «خمار» به معنای پوشش است و به چیزی گفته می شود که زنان با آن، سر خود را می پوشانند. زنان، قبل از نزول آیه، دامنه روسری خود را به شانه ها و پشت سر می انداختند؛ به طوری که گردن و کمی از سینه آنها نمایان می شد. قرآن دستور می دهد که روسری خود را بر گریبان خود بیافکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است، مستور باشد. ضرورت حفظ پوشش، برای تمام صحنه های حضور زنان نیست، بلکه گاهی می توانند بدون حجاب باشند. بانوان می توانند در حضور شوهران، پدران، پدر شوهران، پسران، پسران همسران، برادران، پسران برادران، پسران خواهران، بردگان، سفیهانی که تمایلی به زن ندارند، بردگانشان و کودکانی که از امور جنسی آگاه نیستند، حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان را آشکار سازند. 3- عفت در کلامانسان مؤمن برای رعایت عفت در کلام، سه جنبه را در نظر می گیرد؛ آهنگ صدا، کیفیت بیان سخن، درون مایه و محتوای گفتار. در نظام اسلامی، این سه جنبه با عبارت های «قول لین»، «قول سدید» و «قول بلیغ» بیان می شود. کلام عفیفانه از اندیشه متعالی سرچشمه می گیرد. ازاین رو، عفت در اندیشه مقدمه عفت در کلام و رفتار است. انسان عاقلی که اندیشه های خود را مدیریت می کند، عفیف است: «من عقَل عفَّ». شخصیت الگویی حضرت زهرا(ع)عفاف، شاخصه مشترک مؤمنین است. برای درک بهتر جایگاه و ابعاد این شاخصه مهم در زندگی حضرت زهرا(ع)، بررسی مختصر اوضاع زمانه و اشاره ای به شخصیت ایشان ضروری است. قرآن کریم غیر مستقیم به برخی از نکته ها در سیره حضرت زهرا(ع) اشاره دارد. یکی از افتخارهای ایشان صفت «خیر کثیر» یا «کوثر» است که در آیات مبارکه سوره کوثر بیان شده است. در آیه مباهله، حضرت زهرا(ع)، امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، فرزندان پیامبر معرفی شده اند. سوره دهر از یاری رساندن حضرت زهرا(ع) و خانواده اش به فقرا خبر می دهد. آیه کریمه تطهیر، در شأن اهل بیت پیامبر(ص) که پنج تن آل عبا می باشند، نازل شده است. پس از نزول آیه تطهیر، رسول خدا هرگاه برای نماز صبح رهسپار مسجد می شد، با عبور از کنار خانه فاطمه(ع) می فرمود: «ای اهل بیت، هنگام نماز است. خداوند می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً پیراسته گرداند». این شیوه را حضرت، شش ماه تا هشت ماه ادامه داد. همچنین پیامبر اکرم(ص) در زمان بیان حدیث کساء چنین کرد: «... گوشه های پارچه را بالا گرفت و اطراف را جمع کرد و عرضه داشت: خدایا، اینان از من اند و من از اینان. خدایا همان گونه که من از اینها خشنود هستم، تو نیز از آنان راضی و خشنود باش». رفتار پیامبر اکرم(ص) در تبیین جایگاه و مقام این بانوی گرامی نشانگر شخصیت الگویی حضرت زهرا(ع) است. وقتی رسول خدا(ص) می فرماید: «خداوند با خشم فاطمه خشمگین و با رضایت او خشنود می شود» یا «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده و کسی که به او محبت ورزد، به من محبت داشته است» نشان دهنده شخصیت و مقالم والای این بانوی گرامی است. همچنین پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «اگر علی نبود در تمام زمین هم کفوی برای فاطمه پیدا نمی شد». حضرت فاطمه(ع) الگویی برای تمام زمان ها و همه انسان ها می باشد. وی شبیه ترین افراد به نبی اکرم بود. برخی القاب ایشان نزد خداوند عبارتند از: صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهره. پوشش عفیفانه در اجتماعحضرت زهرا(ع) الگوی والای عفاف در پوشش است. نوع لباس و پوشش آن حضرت در شب عروسی، نشانگر عفاف فاطمی می باشد: رسول خدا(ص) به ام سلمه فرمود: «فاطمه را نزدم بیاور». ام سلمه، فاطمه(ع) را نزد پدر آورد؛ دامان لباسش به پاهایش می پیچید و از حضور در پیشگاه رسول خدا(ص)، عرق شرم بر پیشانی اش می ریخت و پایش می لغزید. وقتی فاطمه(ع) مقابل پدر ایستاد، حضرت نقاب از چهره مبارک زهرا(ع) برگرفت تا علی(ع) او را ببیند. سپس رسول اکرم به دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار دستور داد فاطمه(ع) را همراهی کنند و با اظهار شادمانی و خواندن اشعار و تکبیرگویان، حمد و سپاس خدا گویند و سخنی را که خشم خدا در آن باشد به زبان نیاورند.... این پوشش و حیای عفیفانه فاطمه(ع) در شب ازدواج، باید الگوی مراسم های عروسی باشد؛ زن در آن شب با چهره و پاهای پوشیده در میان زنان دیگر راه رود و قدم دارد، اذکار مراسم عروسی تکبیر و حمد خداوند است. همچنین در این روایت، حجب و حیای ایشان در مقابل پدر و همسر نمایان می شود. زن در خانه و در محضر پدر و فرزندان نیز اگرچه به حجاب نیاز ندارد، باید پوشش عفیفانه ای داشته باشد. در روایت دیگری آمده است: رسول خدا(ص) دید فاطمه(ع) ردایی از جل های شتر پوشیده و با دستان خود آسیا می گرداند و فرزندان خود را شیر می دهد. از دیدن این منظره اشک از چشمان مبارکش خارج شد و فرمود: «تلخ کامی های دنیا را برای دستیابی به شیرینی آخرت بخر». فاطمه(ع) در پاسخ گفت: «خدا را بر نعمت و کرامت هایش شکر و سپاس می گویم» و خداوند این آیه شریفه را نازل فرمود: «و لسوف یعطیک ربک فترضی؛ خدا در قیامت آنقدر به تو نعمت عطا کند تا راضی شوی». در این روایت، عفاف فاطمه(ع) در رضایت از زندگی ساده و دوری از رفاه زدگی دیده می شود. فاطمه(ع) با خویشن داری و تقوای الهی از تجمل و مصرف گرایی و دنیازدگی که زنان به آن دل می بندند، فاصله می گیرد. حفظ حریم عفاف با محرم و نامحرم مرزهای مشخصی دارد. روزی پیامبر اکرم(ص) هنگام ورود به خانه دخترش، نخست دست بر روی در گذاشت و در را کمی عقب زد. سپس فرمود: «السلام علیکم». فاطمه(ع) پاسخ سلام پدر را داد. پیامبر فرمود: «اجازه دارم وارد شوم؟» عرض کرد: «وارد شو یا رسول الله». پیامبر فرمود: «کسی که همراه من است هم آیا اجازه دارد وارد شود؟» فاطمه(ع) فرمود: «مقنعه بر سر من نیست» و هنگامی که خود را به حجاب اسلامی محجب ساخت، پیامبر(ص) دوباره سلام کرد و حضرت فاطمه(ع) جواب سلام داد و باز اجازه ورود برای خودش گرفت و پس از پاسخ فاطمه(ع)، اجازه ورود برای همراهش جابربن عبدالله گرفت. فاطمه(ع) عفاف را نه فقط در برابر نگاه نامحرم رعایت می کرد، بلکه پوشیدگی و حجاب، بخشی از شخصیت این بانوی اسلام بود. ازاین رو در برابر نابینا نیز حجاب داشت. روزی شخص نابینایی اجازه خواست که خدمت حضرت محمد(ص) برسد. فاطمه(ع) خود را از او پنهان ساخت. رسول خدا(ص) به او فرمود: «فاطمه جان او که تو را نمی بیند. چرا خود را پنهان کردی؟» عرضه داشت: «ای رسول خدا، اگر او مرا نمی بیند، من که او را می بینم و بوی من را استشمام می کند.» پیامبر اکرم فرمود: «گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی». در محافل اجتماعی لباس حضرت فاطمه(ع)، ساده و به دور از تجملات بود. ایشان خود خطاب به پدر می فرماید: پدر، سلمان از وضعیت لباس من شگفت زده شد. سوگند به آن کسی که تو را به حق مبعوث گرداند، پنج سال است که فرش و زیرانداز من و علی(ع)، پوست گوسفندی است که روزها برای شترهایمان علف روی آن می اندازیم و شب ها روی آن می خوابیم. بالش های ما از پوست تهیه شده است و داخل آن با لیف خرما پر شده است. پیامبر فرمود: «سلمان، دخترم زهرا، از دیگر زنان پیشی گرفته است». فاطمه(ع) در زندگی سیاسی و در حضور بالاترین کارگزارن حکومتی، با پوشش برتر و کامل حضور داشت و ایفای نقش می نمود: هنگامی که تصمیم گرفتند فاطمه را از فدک محروم سازند، این خبر به آن مخدره رسید. روسری بر سر کرده و چادر به تن نمود و به اتفاق جمعی از خدمتکاران خود و زنان بنی هاشم، رهسپار مسجد شد. دامان چادرش به پای مبارکش می پیچید، به گونه ایی راه می رفت که گویی رسول خدا گام برمی دارد. وی در جمع عده ای از مهاجرین و انصار و دیگر مسلمانان وارد شد. به احترام فاطمه(ع) پرده ای میان زنان و مردان در مسجد کشیده شد و آن بانو پشت پرده قرار گرفت. وقتی نشست، آهی سوزان از ژرفای دل دردمندش کشید.... در این سطور، نکاتی درباره پوشش عفیفانه حضرت دیده می شود. نخست اینکه بیرونی ترین لباس این بانو در اجتماع، چادر بلندی است، به گونه ای که پایین آن، به پای حضرت می پیچید. این نشان می دهد چادر عریض و طویل بوده است. دوم اینکه فقط به چادر بسنده نشده و در زیر آن، روسری یا مقنعه ای پوشید. دیگر؛ ایشان با چنین حجابی در میان مردم در مرکز حکومت که آن زمان، مسجد بود، حاضر می شود. نکته بعدی این است که به تنهایی به آن مرکز نرفته و تعدادی از محارم، وی را همراهی می کرده اند و آخرین نکته، رعایت حریم بین زن و مرد با پرده ای است که به احترام ایشان ایجاد می شود. گویا در مورد عموم مردم، چنین رسمی نبوده است، البته جایگاه زنان و مردان از ابتدا جدا بوده است. وقتی که امام علی(ع) برای گرفتن بیعت به مسجد برده می شد، حضرت زهرا (ع)، حجاب و تغییر نوع پوشش خود را راهکاری برای متنبه کردن مخالفان برشمرد و آنان را بیم داد: «دست از پسر عمویم بردارید! به خدا قسم، سرم را برهنه می کنم و پیراهن رسول خدا را بر سر افکنده...». الگوی زنان و مردان عفیف، در هنگام مرگ نیز نگران حفظ عفاف خود و دور ماندن از محیط گناه بود: حال فاطمه زهرا(ع) در اثر حزن و اندوه بسیار، به وخامت گرایید. تنها لبخند او بعد از رحلت پدر بزرگوارش هنگامی بود که در بستر شهادت با پوشیدن لباس آخرت نگاهی به بنت عمیس کرد و لبخندی زد و به تابوتی که برای حمل جنازه اش قبل از وفات وی ساخته شده بود، نگریست و فرمود: «شما با تهیه این تابوت، بدن مرا پوشاندید. خداوند لغزش های شما را بپوشاند». امام صادق(ع) فرمود: نخستین تابوتی که در اسلام ساخته شد، تابوت مربوط به فاطمه زهرا(ع) بود. وی در آن بیماری به اسماء فرمود: «اسماء، بدنم لاغر و تکیده شده، حاضری برایم تابوتی درست کنی که بدنم را بپوشاند؟» اسماء عرضه داشت که: «بانوی من، دورانی که در حبشه بودم، دیدم که مردم آن سامان برای مردگان خود چگونه تابوت می ساختند. اگر مایل باشید نظیر آن را برایتان تهیه کنم. اگر آن را پسندیدید برایتان مانند آن را تهیه خواهم کرد». زهرای مرضیه(ع) فرمود: «باشد». اسماء، تختی را خواست و آن را وارونه کرد و سپس قطعه های چوبی از نخل طلبید و آن را به پایه های تخت، محکم بست و آنگاه با پارچه ای آن را پوشاند و عرضه داشت: «فاطمه جان، تابوتی را که دیدم آنها می ساختند، این گونه بود. فاطمه زهرا(ع) فرمود: «نظیر همین را برایم بساز و بدنم را بپوشان! خداوند بدنت را از آتش دوزخ مصون دارد». ایشان، پیش از رحلت نیز کارهای مربوط به خود را انجام داد و لباس مخصوص پوشید. وی در واپسین لحظات عمر، پس از درخواست آب و شستشو، به سلمی ام بنی رافع فرمود: «انی مقبوضه الان انی قد فرغت من نفسی و انی قد اغتسلت فلا یکشفنی احدا؛ در همین لحظه قبض روح می شوم و به سوی پروردگارم خواهم رفت. غسل کرده ام، پس هیچ کس لباس از تن من برنگیرد». آن حضرت در روز محشر نیز به عفاف شناخته می شود و از پوشش بهره مند است. شب رحلت رسول اکرم(ص)، ایشان به حضرت زهرا(ع) بشارت هایی می دهد: «فاطمه جان، به خدایی که مرا به حق برانگیخت، تا من وارد بهشت نشوم، ورود خلایق به بهشت حرام است و تو بعد از من نخستین کسی هستی که با پوشش، آراسته و مزین وارد بهشت خواهی شد». اگرچه ممکن است نوع پوشش دنیا با آخرت متفاوت باشد، ولی برهنگی در آخرت نیز که فرصت تکالیف تمام شده، معنایی ندارد. در آن هنگامه، عده ای عریان محشور می شوند و فاطمه(ع) دل نگران این رخداد است: قالت فاطمه الزهرا(ع): یا ابه ذکرت المحشر و وقوف الناس عراه یوم القیامه و اسواتاه یومئذ من الله عزوجل. حضرت فاطمه زهرا(ع): ای پدر، یاد آوردم روز محشر و احوال مردم را در آن روز، درحالی که برهنه اند. وای از زشتی ها در پیشگاه خدای بزرگ در آن روز. زندگی عفیفانهفاطمه(ع) حضور در خانواده را محور نقش آفرینی زنان عفیفه می داند و به تعالی زنان با یاری پدر، مادر، همسر و فرزندان در کانون خانواده اهمیت ویژه ای داده است. آن حضرت بهترین زنان را کسی می داند که در غیر ضرورت، مردی را نمی بیند و مردان اجنبی نیز او را نبینند. عفت نگاه را می توان به معنای کاستن از دید در مواقع ضروری نیز تعبیر نمود. همچنان که درباره مردان توصیه می کند: الرجل احق به صدر دابته و صدر فراشه و الصلاه فی منزله الا امام یجتمع الناس علیه. هر مردی سزاوار است به سواری از اسب خویش و اداره خانه و خانواده خویش و نماز خواندن در منزل خویش، مگر فردی که مردم درخواست نماز جماعت از وی دارند. برای زن در شرایط عادی، نقش آفرینی در خانواده نسبت به هر جای دیگری، به حریم عفاف، نزدیک تر است. روزی پیامبر(ص) از یارانش پرسید: «در کدام لحظه، زن به خداوند نزدیک تر است؟» پاسخ مناسبی مطرح نشد تا اینکه حضرت زهرا(ع) پرسش پیامبر را شنید و پاسخ داد: «ادنی ما تکون من ربها ان تلزم قعر بیتها؛ آن لحظه که زن در خانه خود می ماند و به امور زندگی و تربیت فرزند می پردازد، به خدا نزدیک تر است». حضرت فاطمه (ع) کارهای منزل را با حضرت علی این گونه تقسیم می کرد: «خمیر کردن آرد و تمیز کردن خانه به عهده فاطمه(ع) باشد و کارهای بیرون از خانه، از قبیل جمع آوری هیزم و تهیه مواد اولیه غذایی بر عهده علی(ع) باشد و فاطمه(ع) از این تقسیم، خرسند بود». در نقل دیگری آمده: «کان امیرالمؤمنین یحتطب و یستقی و یکنس و کانت فاطمه(ع) تظحن و تعجن و تخبز». لازم به یادآوری است که کارهای آن زمان از روزگار کنونی، سخت تر و گسترده تر بود. ایشان همچنین به نقش ویژه خود در تربیت فرزندان و حمایت و رسیدگی به همسر، آگاه و عامل به آن بود. دوری زن از معرض دید نامحرم یا عفت ورزی در معاشرت، به این معنا نیست که وی از وظایف دینی خود در اجتماع، به ویژه یاری رسالت و ولایت در برابر دشمنان اسلام شانه خالی کند. بانوی دو عالم، همان گونه که زندگی عفیفانه ای دارد، با عناوینی چون خانه نشینی زن، از خدمت به مقام رسالت کناره گیری نمی کرد: در جنگ احد وقتی دید خونریزی پدر قطع نمی شود، زخم های وی را مداوا نمود و برای جلوگیری از خونریزی، قطعه حصیری را برگرفت و سوزاند و به خاکستر که تبدیل شد، آن را بر زخم پدر نهاد و خون، بند آمد. در ماجرای حفر خندق، قرص نانی را خدمت پدر آورد. رسول خدا(ص) از وی پرسید: «فاطمه جان چه آوردی؟» عرضه داشت: «قرص نانی است که برای غذای فرزندانم تهیه کرده ام، ولی آرامش نیافتم و آن را خدمت شما آوردم تا تناول کنی.» رسول خدا فرمود: «دخترم این قرص نان، نخستین خوراکی است که بعد از سه روز وارد دهان پدرت می شود. پس از وفات عبدالمطلب و ابوطالب، دو حامی اجتماعی رسول اکرم(ص)، پیامبر بیش از پیش مورد طعن و سرزنش و آزار و اذیت مخالفان و جاهلان قرار می گرفت. فاطمه(ع) ضمن حمایت از پیامبر خدا، از این آزارها در حق ایشان رنجور می شد و رسول اکرم(ص) او را دلداری می داد. این رفتار فقط از محبت و ارتباط پدر و فرزند سرچشمه نمی گیرد، بلکه دغدغه او برای رسالت اجتماعی پیامبر می باشد و نشانگر اندیشه اجتماعی فاطمه(ع) در حمایت از نبوت است. روزی نادانی مشت خاکی بر سر و صورت رسول خدا(ص) پاشید. فاطمه(ع) به حمایت از پیامبر برخاست؛ خاک از چهره او زدود و با آب، سر و صورت ایشان را شستشو داد و از این جسارت گریست. پیامبر(ص) دستان خود را بر سر فاطمه کشید و فرمود: «دخترم گریه نکن! خداوند حافظ و نگهدار پدر توست و او را در مبارزه بر ضد دشمنان دین و رسالتش یاری می دهد». رسول خدا نیز فاطمه(ع) را شایسته فعالیت های سیاسی و اجتماعی می دانست. وی نه این مسایل را از ایشان پنهان می کرد و نه حضورش را برای نقش آفرینی در جنگ با دشمنان، دور از مقام عفت می دانست: هنگامی که فاطمه زهرا و صفیه، بعد از جنگ احد خدمت رسول خدا(ص) مشرف شدند و چشمشان به وجود مقدس پیامبر افتاد، رسول خدا به علی(ع) دستور داد: «نگذار عمه ام وضعیت مرا ببیند! او را نگهدار، ولی اجازه بده فاطمه(ع) نزدم بیاید.» وقتی فاطمه(ع) به رسول خدا نزدیک شد و چشمش به پیشانی شکسته و دهان پر از خون پدر افتاد، فریاد زد و به پاک کردن خون مشغول شد و همواره می گفت: «خشم شدید خدا بر کسانی که چهره پیامبر خدا را خونین ساختند». پیامبر اکرم(ص) به فاطمه(ع) نوعی نوحه سرایی آموخت تا پس از رحلتش، مردم را در پرتو آن از اشتباهی که ممکن است پس از مرگ رسول مرتکب شوند، دور کند. ایشان به فاطمه فرمود: ... فرزندم این گونه بگو: محمد(ص) نیز یکی از فرستادگان خدا بود و پیش از او نیز پیامبرانی آمده بودند. آیا اگر او از دنیا برود یا کشته شود، شما به آیین پیشینیان خود باز می گردید؟ هرکس مرتکب این عمل شود، کوچک ترین زیانی به خدا نمی رسد و خداوند سپاسگزاران را پاداش می دهد. پیامبر خدا(ص)، فاطمه(ع) را به رفتاری عفیفانه در عزای رحلت خود سفارش نمود. فاطمه زهرا(ع) همراه حسنین(ع) در هنگام بیماری، نزد رسول اکرم(ص) شرفیاب شد. زهرا(ع) خود را روی بدن پیامبر(ص) نهاد و سینه بر سینه او گذاشت و گریست. رسول اکرم(ص) فرمود: «فاطمه جان، بر من گریه نکن و بر صورت نزن و آن را نخراش و مویت را پریشان نکن و دل را به آنچه خدا برایت خواسته تسلی ده!» سپس خود به گریه افتاد و فرمود: «خدایا تو جانشین من میان اهل بیتم هستی. خدایا، اینان امانت های من نزد تو و مؤمنین هستند». حضرت صدیقه طاهره(ع) نیز سفارش های پدر را به کار بست و دور از چشم مردم، سایبانی در بقیع اختیار کرد و در آنجا بر هجران نبی خدا می گریست. احقاق حق امامت و بازپس گیری فدک، فاطمه(ع) را واداشت تا با حضور در میدان سیاست، افزون بر استفاده از خطابه ها به رفتاری سیاسی همراه با عفت و نجابت دست زند. ایشان در جمع سران سیاسی آن دوران حاضر می شد و احقاق حقوق خود از جمله خمس، فدک و دیگر اموال را می نمود. پرهیز از درخواست های دنیوییکی از ابعاد عفاف رفتاری، پرهیز از خواسته های ناپایدار دنیوی است. از جمله اینها، خویشتن داری در ارضای خواسته های شکم و تعلقات زینتی می باشد. حضرت زهرا(ص) از این گونه عفاف نیز بهره فراوان داشت. ایشان، دلیل این امر را این گونه بیان می فرماید: «لذتی که از خدمت حضرت حق می برم، مرا از هر خواهشی بازداشته است. حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والای خداوند باشم». گاهی این بانو و فرزندانش روزها گرسنه می ماندند و برای خدا صبر می نمودند. از عمران بن حصین نقل شده است: خدمت رسول خدا نشسته بودم که فاطمه(ع) وارد شد و برابر آن حضرت ایستاد. پیامبر نگاهی به فاطمه(ع) کرد؛ دید از شدت گرسنگی و بی رمقی رنگ چهره مبارکش به زردی گراییده است. دو بار فرمود: «فاطمه جان نزدیکم بیا!» فاطمه(ع) نزدیک شد و برابر پدر ایستاد. پیامبر اکرم(ص) دست مبارکش را در مکان گردن بند فاطمه بر سینه اش نهاد و انگشتان خود را فاصله داد و عرضه داشت: «ای خدایی که گرسنگان را سیر و مردم را از هلاکت نجات می بخشی، هیچ گاه فاطمه ام را گرسنه مگذار». گاهی سکوت و خودداری از سخن، نشانه عفت کلام می باشد. حضرت زهرا(ع) در مواجه با پدر و دیگران، از بیان هرگونه درخواست دنیوی شرم داشت و سکوت اختیار می نمود. شرح سکوت عفیفانه حضرت در برابر خواسته های دنیوی را در کلام بلیغانه امام علی(ع) می یابیم: آیا درباره خود و فاطمه(ع) برایت نگویم؟ زهرا در خانه من حضور داشت. وی از همه خاندان رسول خدا(ص) نزد آن حضرت محبوب تر بود. فاطمه به اندازه ای مشک آب بر دوش می کشید که جای بند آن بر سینه مانده بود. آن قدر دستاس گردانید که دستانش تاول زده و متورم بود و به قدری خانه را جارو می زد که لباس هایش پر از گرد و غبار شد. آن قدر آتش در زیر دیگ برافروخت که لباس هایش از دود تیره شد و در این خصوص آسیب فراوانی دید. به او گفتم: «خدمت پدر بزرگوارت برو و از او بخواه خدمتکاری در اختیارت قرار دهد تا سختی انجام این امور را از دوش تو بردارد». وی نزد رسول خدا(ص) رهسپار شد و ملاحظه کرد که عده ای با حضرت، مشغول صحبت کردن هستند. شرم کرد و به خانه برگشت... پیامبر اکرم(ص) صبح زود روز بعد، به خانه فاطمه(ع) آمد و پرسید: «فاطمه جان دیروز نزد من چکار داشتی؟» ترسیدم اگر زهرا(ع) پاسخ ندهد، حضرت به پاخواسته، برود. عرضه داشتم: «ای رسول خدا، من ماجرا را به شما عرض می کنم.»... رسول خدا در پاسخ فرمود: «آیا دوست دارید چیزی که به مراتب از خادم بهتر است، به شما بیاموزم؟ هنگام خواب 33 بار سبحان الله، 33 بار الحمدلله و 34 بار الله اکبر بگویید». حضرت زهرا(ع) حتی از طرح درخواست با همسر خود نیز خودداری ورزیده و سکوت، پیشه می کرد: علی بن ابیطالب(ع) روزی گرسنه بود. نزد فاطمه آمد و به او گفت: «فاطمه جان، چیزی در خانه داری تا رفع گرسنگی کنم؟» عرض کرد: «نه! سوگند به آن کسی که پدرم را به پیامبری و تو را به وصایت و جانشینی وی کرامت بخشید، امروز چیزی برای خودن در اختیار نداریم و از دو روز پیش خوراکی نداشتیم، مگر آن مقدار که شما را بر خود و فرزندانم حسن و حسین ترجیح دادم». علی(ع) فرمود: «فاطمه جان چرا مرا در جریان قرار ندادی تا برایتان چیزی تهیه کنم؟» حضرت زهرا(ع) عرضه داشت: «ای ابوالحسن، من از خدای خود شرم دارم تو را برای تهیه چیزی که قادر بر آن نیستی، مجبور کنم». فاطمه(ع) اگرچه خود از بیان خواسته های مادی عفت می ورزید، ولی درخواست دیگران را بی پاسخ نمی گذاشت و پرهیز ایشان از درخواست با ایثار در زندگی اجتماعی همراه بود. روزی امام علی(ع) وارد منزل شد و از فاطمه(ع) پرسید: «آیا غذایی در منزل داریم؟» حضرت زهرا(ع) فرمود: «ما عندنا الا قوت الصبیه و لکنا نوثر به ضیفنا؛ در خانه ما غذایی نیست، مگر به اندازه خوراک دختر بچه، اما ایثار می کنیم و آن را به مهمان می بخشیم». عفت کلامکلام عفیفانه در سه حوزه قابل بررسی است: 1- آهنگ: صدای انسان عفیف موجب ایجاد ریبه نمی شود. 2- نحوه بیان: فرد، کلامش را چگونه شروع کرده، ادامه دهد و به پایان برد. 3- محتوا: انسانی که عفت در سخن دارد، درون مایه سخنش الهی بوده و از بیهوده گویی می پرهیزد. با بررسی سیره حضرت زهرا(ع) درمی یابیم که ایشان کلامی عفیفانه داشت. گفتگویی از حضرت زهرا(ع) با خلفا در تاریخ نقل شده که بیانگر عفاف این بانو در دو حوزه لحن و محتوای سخن می باشد. ایشان، نارضایتی خود را از رفتار سران حکومت، این گونه بیان می نماید: شما را به خدا سوگند می دهم که آیا شما از رسول خدا نشنیدید که فرمود: «خشنودی فاطمه از خشنودی من و خشم او از خشم من است. آن کس که فاطمه      (ع) را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته و کسی که وی را خشنود کند، مرا خشنود نموده و کسی که وی را خشمگین سازد مرا به خشم آورده است». آنها به صدق گفتار فاطمه(ع) اعتراف کردند: «درست است. ما این حدیث را از پیامبر شنیده ایم». وقتی آن حضرت چنین اقراری را شنید، حجت را تمام شده دید و فرمود: «من، خدا و فرشتگانش را گواه می گیرم که مرا به خشم آوردید و درصدد خرسندی ام برنیامدید و اگر با پدرم رسول خدا(ص) دیدار کنم، شکایت نزد او خواهم برد». یکی از شاخصه های عفاف در سخن فاطمه(ع)، بهره گیری از کلام مستدل در دفاع از امامت بود. آن حضرت با گفتاری شیوا و الهی مانند پدر به این کار می پرداخت. سخنرانی پس از رحلت نبی اکرم (ص) در مسجد مدینه، اتمام حجت و اعلام نارضایتی از برخی در هنگام رویارویی و سخنرانی در جمع زنان مهاجر و انصار که به عیادتش آمده بودند، از جمله این اقدامات بود. شیوه حضرت در بیان سخن نیز عفیفانه است. وی نه از ابزار لهو و لعب مانند مدح ناحق استفاده نموده و نه کلامی پراکنده و منقطع می گوید؛ با حمد و ثنای خداوند متعال آغاز کرده، نعمت ها و الطاف بی شمار خداوند را یادآور می شود و به نزول قرآن و عظمت آن و رسالت پیامبر و خدمات و آزار و اذیت های متحمل شده در راه ابلاغ دین خدا و هدایت امت، گواهی می دهد. سپس، مردم را متوجه احکام الهی و فلسفه آن می نماید و به بیان جایگاه علی(ع) و نقش او در اسلام و گسترش آن می پردازد. آن گاه از گمراهی امت پس از رحلت رسول و دسیسه های دشمنان در حق خاندان نبی می گوید و سخن را به موضوع غصب مسند خلافت، برای منزوی کردن خاندان رسول اکرم(ص) می برد. پس از آن موضوع فدک را مطرح می نماید و ادله احقاق حق اهل بیت را مفصل بیان نموده، پاسخ ادعاهای ناحق را می دهد. در پایان که ناتوانی دردناک مخاطبین را در درک و پذیرش حقیقت می بیند، این رویداد را ریشه یابی کرده و به دلایلی از جمله لقمه حرام و... اشاره می نماید. فاطمه(ع) به گونه ای شگفت انگیز در این خطابه، عفت در کلام و ترتیب در بیان را رعایت می کند. پس از آوردن دلایل مختلف، سکوت و پرهیز از هم سخنی با دشمنان، آخرین چاره فاطمه(ع) در برابر مخالفان است. علت اصلی برگزیدن این موضع حیای فاطمه(ع) و عفت ورزی او در مقابله با سرسخت ترین افراد است. نوحه سرایی و گریه آن حضرت بر رویدادهای تلخ آن روزگار از جمله رحلت نبی اکرم(ص)، بیانگر رعایت عفت در هنگامه های مصیبت و سختی است؛ مواقعی که انسان، اختیار از کف می دهد و مصیبت و اندوه، بی تابش می کند: امام علی(ع) به خانه آمد و بر زهرا(ع) وارد شد و بدو فرمود: «دخت رسول خدا، فاطمه جان، بزرگان مدینه از من درخواست کرده اند که از شما بخواهم یا شب در مصیبت پدر گریه کنی یا روز». فاطمه(ع) در پاسخ به علی(ع) فرمود: ابوالحسن، من اندک زمانی بیش، میان آنان نیستم و به زودی از میان آنها رخت خواهم بست». امام علی(ع) ناگزیر در پشت دیوار بقیع، خارج از شهر، سایبانی که آن را «بیت الاحزان» نامید، ایجاد کرد. زهرای مرضیه(ع) بامدادان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را پیشاپیش و خود در پی آنان، رهسپار بیت الاحزان می شد و گریه کنان و اشک ریزان از بقیع می گذشت و با فرارسیدن شب، امیرمؤمنان نزد فاطمه(ع) می رفت و وی را تا منزل همراهی می کرد. نتیجه گیریعفاف از آموزه های اسلام و مصونیت بخش فرد و جامعه از آسیب های مادی و روحی می باشد. مکتب قرآن به رعایت سه حوزه مهم عفاف شامل پوشش، رفتار و کلام تأکید دارد. حضرت زهرا(ع) در مقام والای عصمت و در جایگاه فرزند نبی اکرم(ص) و حاکم اسلامی از هر سه بخش عفاف در زندگی اجتماعی- سیاسی بهره مند بود؛ بر روی لباس ها، مقنعه (روسری) و بر روی مقنعه، چادری بلند داشت، همراهان زن، وی را برای نقش آفرینی سیاسی تا مسند حکومت همراهی می کردند و به احترام ورود این بانو پرده ای کشیده می شد و میان مرد و زن جدا می گشت. در زمینه رفتار، وی زندگی عفیفانه ای را در اجتماع برگزیده بود. خانواده، نخستین و مهم ترین عرصه ای بود که ایشان در شرایط عادی، به حضور و نقش آفرینی زن در آن تأکید داشت تا مرد نامحرمی، زن را و زن نیز مرد نامحرمی را نبیند؛ زیرا در این مکتب، حضور در خانه و تربیت فرزندان، اهمیت ویژه ای در مسیر تقرب الهی دارد. این روش، به معنای بی تفاوتی به مسایل مهم اجتماع نیست. آن حضرت درخواست دنیوی از دیگران نداشت و منزلی ساده را با کمترین امکانات اداره می کرد. آن قدر حیا داشت که نیاز دیگران را بی پاسخ نمی گذاشت و گاه با اهدای لباس عروسی خویش در شب زفاف، درخواست کننده را خشنود می کرد. فاطمه در عفاف کلامی نیز نمایانگر بانویی کامل بود. وی در محتوای کلام و آهنگ و ترتیب سخن الگویی شگفتی آفرین بود. این شاخصه به وضوح در خطابه های ایشان و در حضور سران و کارگزاران سیاسی در مسجد، در جمع زنان و در برخورد با سایرین پیدا بود. اگرچه تمام شاخصه های عفاف در وجودش نهادینه بود، ولی رسول خدا(ص) و امام علی(ع) وی را به خانه نشینی در زمان نیاز جامعه به حضور و نقش آفرینی، وادار نکردند.

more_vert جنبه های الگوگیری از شخصیت حضرت زهرا (س)

ادامه مطلب

closeجنبه های الگوگیری از شخصیت حضرت زهرا (س)

حضرت آیةاللّه مظاهری تشریح کردند;جنبه های الگوگیری از شخصیت حضرت زهرا (س)حضرت آیةاللّه مظاهری طی بیانات مبسوطی در مسجد حکیم اصفهان با اشاره به برخی از فضایل حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها، بر ضرورت الگوگیری از سیره و شخصیت آن حضرت، به ویژه در زمینه عفاف، حجاب و ساده زیستی تأکید کردند. آنچه در پی می آید مشروح بیانات معظم له می باشد که جهت استفاده علمی و معنوی علاقه مندان به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، تقدیم خوانندگان ارجمند می شود: بسم اللّه الرحمن الرحیم شهادت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا سلام اللّه علیها را به ساحت مقدس حضرت ولی عصر ارواحنافداه تسلیت می گویم و از حضرت زهرا سلام اللّه علیها می خواهم نظر لطفی به این جلسه عنایت کنند. حضرت زهرا سلام اللّه علیها یک افتخار است برای همه عالم، نه فقط برای شیعه، نه فقط برای عالم اسلام، نه فقط برای ائمه طاهرین علیهم السلام، بلکه آن حضرت برای پدر بزرگوارش نیز مایه سربلندی و افتخار به شمار می رود. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله به این بانو خیلی افتخار می کردند و بارها می فرمودند که خودم و پدر و مادرم به فدای تو. افتخار پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله خیلی معنا دارد. حضرت زهرا سلام اللّه علیها از نظر حسب و نسب دارای درجات رفیعی بوده است. شما نمی توانید یک خانمی پیدا کنید که این قدر از نظر نسب، والا و نورانی باشد. ایشان پدری دارد مثل پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله که خاتم الانبیا بود؛ پیغمبری که همه پیامبران به وجود او افتخار می کردند، وجود مبارکی که خود خداوند متعال به او افتخار می کند و نظیرش در عالم وجود نیامده و نخواهد آمد. حضرت صدیقه طاهره مادری دارد مانند حضرت خدیجه سلام اللّه علیها که در مورد ایشان هم باید بگوییم یک افتخار برای همه انسان ها و مخصوصا برای تمامی خانم ها است. درباره حضرت خدیجه همین مقدار بس که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله می فرمودند: پیروزی اسلام، مرهون خدیجه است. حضرت خدیجه سلام اللّه علیها پس از ازدواج با پیامبر گرامی صلی اللّه علیه وآله، صندوقچه ای همراه داشت و به پیامبر گفت: یا رسول اللّه، تمام اموال من در این صندوقچه است. تمامی این اموال متعلق به شما و من هم کلفت شما هستم. اما این گفته حضرت خدیجه فقط یک تعارف نبود. حضرت خدیجه خودش و اموالش را فدای پیغمبر صلی اللّه علیه وآله کرد و همه دارایی اش را در راه ترویج اسلام صرف نمود. خصوصاً در مواقع حساسی مانند مدتی که مسلمانان در شعب ابی طالب و در حصر اقتصادی بودند و امنیت جانی و مالی نداشتند، دارایی حضرت خدیجه بسیار مفید واقع شد. نظیر ایثار و فداکاری و گذشت حضرت خدیجه را در تاریخ نداریم. این بانوی فداکار، اموال و املاک خود را در آن سه سال، صرف نجات جان مسلمانان کرد و دم مرگ، هیچ مالی در این دنیا نداشت. وقتی که به خانه پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله پا نهاد، از بالاترین متمولان حجاز بود و وقتی که به دست پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله به خاک سپرده شد، هیچ چیزی از این دنیا نداشت. حضرت خدیجه با این امتیازات، زن نمونه در تمام عالم است، مادر فاطمه زهراست. همسر حضرت زهرا سلام اللّه علیها نیز امیرالمومنین علی سلام اللّه علیه است که پیامبر گرامی صلی اللّه علیه وآله فرمودند: زهرا جان، اگر علی نبود، کفوی برای تو در عالم وجود یافت نمی شد و اگر تو نبودی کفوی برای علی در عالم نبود. امیرالمؤمنین سلام اللّه علیه شخصیتی است که اسلام مرهون اوست. ایمان امیرالمؤمنین از همان وقتی که در غار حرا جبرئیل با آیات اول سوره علق نازل شد و آن دو نور مقدس به حسب ظاهر ایمان آوردند، واقعی بود و در عمق جان او رسوخ داشت. در پرتو همین ایمان، خود را فدای اسلام و پیامبر اکرم کرد. در تاریخ می خوانیم بعضی اوقات در جنگ های صدر اسلام، نود زخم به بدن مبارک آن حضرت بود، اما روز بعد مجدداً در جبهه بود و بالاخره بنا بر اقرار علمای شیعه و سنی، از همان موقعی که پیامبر فرمود: لا اله الا اللّه و آزار و اذیت و شکنجه های مشرکان آغاز شد، تا آخرین لحظه حیات مبارک ایشان، حضرت علی سلام اللّه علیه یار و یاور پیامبر بود. حضرت فاطمه زهرا از لحاظ فرزند نیز فرزندانی نظیر امام حسن و امام حسین و حضرت زینب و ام کلثوم سلام اللّه علیهم را تحویل عالم بشریت داده اند. اسلام مرهون مجاهدت ها و تلاش های فرزندان گرامی حضرت زهرا سلام اللّه علیها است. شهادت امام حسین سلام اللّه علیه اسلام را بیمه کرد و مجاهدت حضرت زینب سلام اللّه علیها، شهادت آن حضرت را جهانگیر کرد. حضرت زینب با آن شهامت مثال زدنی در مقابل دشمن گفت: ما رأیت الا جمیلاثکلتک امک یابن مرجانه بحار45/165. نظیر چنین فرزندانی را در عالم کسی نداشته و نخواهد داشت. اما اولاد حضرت زهرا سلام اللّه علیها منحصر به این چهار بزرگوار نیست، بلکه دوازده امام از نسل حضرت زهرا به وجود آمدند که بارها پیغمبر اکرم به این موضوع افتخار می کردند. از همان وقتی که امام حسین سلام اللّه علیه طفلی کوچک بود، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله، او را در دامن می نشاندند و می فرمودند: حسینم، نهم از فرزندان تو امام زمان است که به دستش پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می شود؛ آنکه عدالت اجتماعی سرتاسری می آورد؛ آنکه ظلم جهانی را ریشه کن می کند و بالاخره آنکه اسلام را جهانی می کند و می گوید: و فی إبنة رسول اللّه لی اسوة حسنة؛ سرمشق من در حکومت، زهرای مرضیه است. آن امامی که اسلام را جهانی می کند و می فرماید: ما دوازده امام، حجت برای مردم هستیم و زهرا سلام اللّه علیها حجت خدا برای ماست. درک کردن معنای این گونه روایات سخت است. این گونه روایات حیران کننده است و انسان با غور در این مطالب پی به جهل خود می برد. حضرت زهرای مرضیه سلام اللّه علیها فضایل فراوانی دارند که در وصف نمی گنجد. یکی از فضایل آن بانوی گرامی این است که پروردگار عالم در ازل با همه اسما و صفات خود تجلی کرده است و در نتیجه حضرت زهرا سلام اللّه علیها به صورت یک قوس صعودی پدیدار گشته است. این قوس صعودی نزول کرد و پا در عرصه این دنیا نهاد و در این دنیا از نظر علمی به مرتبه ای رسیده است که مصحف فاطمه از او به یادگار مانده است. این کتاب شریف تالی تلو قرآن است و در حال حاضر نزد امام زمان ارواحنافداه می باشد. این مطالب در حد درک و فهم انسان های معمولی نیست و موجب حیرت است، زیرا در حالی که قرآن کریم، تبیاناً لکل ش، است، کُپی عالم وجود است، در حالی که قرآن می فرماید: لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبینانعام/59، اما این مصحف فاطمه چیست که بعد از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله در مدت دو سه ماه، جبرئیل خدمت حضرت زهرا سلام اللّه علیها نازل می شده و مواردی را بیان می کرده است و کاتب وحی هم امیرالمؤمنین سلام اللّه علیه بوده است. خیلی عجیب است؛ یعنی همان گونه که جبرئیل بر پیغمبر نازل می شده و کاتب وحی پیغمبر هم حضرت علی سلام اللّه علیه بوده است، بعد از پیغمبر اکرم نیز دو مرتبه امیرالمؤمنین کاتب مصحف فاطمه شد. جبرئیل از طرف خداوند متعال نازل می شد و می گفت و حضرت زهرا سلام اللّه علیها هم برای امیرالمؤمنین می گفت و ایشان می نوشتند. این کتاب از اسرار است. در میان اهل سنت نیز از مصحف فاطمه نام برده شده است. مخصوصا در نزد عرفای اهل سنت مانند ابن عربی هم در فتوحات مکیه از این مصحف نام برده شده است. امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه می فرمودند: اگر از تمام امتیازات حضرت زهرا سلام اللّه علیها بگذریم، همین یک امتیاز برای ایشان بس است که جبرئیل از طرف خداوند تعالی بر حضرت زهرا سلام اللّه علیها نازل می شد. این کتاب شریف اکنون نزد امام زمان ارواحنافداه است. دعا کنید که امام زمان تشریف بیاورند و به دست ما و به رهبری ایشان پرچم اسلام روی کره زمین افراشته شود. امام زمان نماز بخوانند و همه جهانیان پشت سر ایشان نماز بخوانند. ایشان برای مردم سخنرانی کنند و همه مردم دنیا به بیانات ایشان گوش فرادهند. امام زمان که صحبت می کنند همه صحبت ها مربوط به تفسیر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام نیست، بلکه برای مردم از مصحف فاطمه هم می گویند و با افتخار در مورد این کتاب صحبت می کنند، زیرا این مصحف متعلق به مادر ایشان است؛ لذا آن حضرت و شیعیان به این کتاب شریف افتخار می کنند. مطالبی که بیان شد، ذره ای از فضایل حضرت زهرا سلام اللّه علیها است. یک جمله دیگر که همه شما را شاد خواهد کرد، این که آن قوس صعودی که گفتم: تجلی ذاتی حق تعالی است که به این دنیا تنزل کرد و به صورت یک انسان کامل در میان سایر آدمیان ظاهر شد، پس از شهادت مجدداً صعود کرد؛ یعنی از دنیا رفت و در عالم قیامت، مصداق حوض کوثر است. همان حوض کوثری که یک جرعه از آن، پیر را جوان، جاهل را عالم و نازیبا را زیبا می کند. هر صفت رذیله ای را مبدل به فضیلت می نماید و با نوشیدن آن آب حیات، درخت فضیلت در عمق جان انسان کاشته می شود. این آب کوثر است که انشاءاللّه به دست امیرالمؤمنین زیر لوای حمد می نوشید. نکته مهم که تذکر آن در این مجال ضروری است، این که شناخت ما نسبت به نعمت بزرگی هم چون وجود مبارک حضرت زهرای مرضیه چه مقدار است؟ و مهم تر این که تا چه اندازه آن حضرت را برای خود اسوه می دانیم و از او پیروی می کنیم؟ اگر ما در این باره کوتاهی کنیم و از حضرت زهرا سلام اللّه علیها الگو نگیریم، بالاترین گناه را مرتکب شده ایم، زیرا کفران نعمت کرده ایم. قرآن کریم می فرماید: لئن شکرتم لاCزیدنّکم و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید. اگر حضرت صدیقه طاهره سرمشق جامعه باشد، جامعه رو به تزاید و ترقی خواهد بود و اما اگر حضرت زهرا سلام اللّه علیها، سرمشق زندگی مردم نشد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک در انتظار آنان خواهد بود. در خصوص لزوم الگوگیری از سیره حضرت زهرا سلام اللّه علیها به دو نکته اشاره می گردد که از مصادیق برجسته شیوه زندگانی حضرت زهراست که نسل کنونی باید اسوه خود قرار دهد: 1. عفاف و حجاب:در خصوص عفاف و حجاب حضرت زهرا سلام اللّه علیها بسیار سخن گفته شده است. روایات فراوانی دلالت بر اهمیت شایان ذکر آن بانوی بزرگوار نسبت به حفظ عفت و حجاب دارد. یکی از آن روایات که هم توسط علمای شیعه و هم توسط اهل سنت نقل شده است، این است که بعد از رحلت حضرت ختمی مرتبت، قرار شد حضرت زهرا سلام اللّه علیها به مسجد بروند و خطبه بخوانند. نقل کرده اند که آن حضرت مقنعه سر کرد و علاوه بر آن، چادر سرتا سری پوشید؛ به اندازه ای که روی پاهای ایشان هم چادر بود. سپس آرام آرام راه می رفت که مبادا چادر عقب برود. در میان زن ها راه می رفت که چشم نامحرم به ایشان نیفتد. آمد داخل مسجد و به مجرد ورود ایشان به مسجد، بین قسمت زنانه و مردانه مسجد پرده کشیدند و حضرت زهرا سلام اللّه علیها پشت پرده در میان زن ها بودند و مردها آن طرف پرده و خطبه ای ایراد کردند که این خطبه یکی از افتخارات ما شیعیان است. خطبه به اندازه ای کوبنده بود که ابوبکر روی منبر گریه کرد و تقصیر را به گردن مردم گذاشت و بالاخره سعی داشت همه را مجاب کند. حضرت زهرای مرضیه سلام اللّه علیها خطبه خواند. سپس مردم را نصیحت کرد و بعد از آن به ذکر مصیبت پرداخت. ذکر مصیبت ایشان به گونه ای بود که حاضران ضجّه و فریاد زدند و بعد هم رو کرد به قبر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله و با ایشان درد دل و سوز و گداز کرد و همه گریه کردند. حجاب و عفاف حضرت زهرا سلام اللّه علیها به گونه ای است که ذکر شد. در حالی که در مقابل نامحرم، کوبندگی و قاطعیت دارد، به مسلمانان می فهماند که اختلاط بین زن و مرد ممنوع است. تصور نکنید این بی حجابی و بی عفافی که فعلاً در جامعه رایج است، فقط برای ما باعث ناراحتی شده است، بلکه حضرت زهرا سلام اللّه علیها نیز از این موضوع بسیار ناراحت است. این وضع خانم ها وضع زهرای اطهر نیست. همه می دانیم که حضرت زهرا سلام اللّه علیها بهترین سرمشق است. سرمشق یعنی چه؟ یعنی جامعه باید وضعیت حجاب و عفاف حضرت زهرا سلام اللّه علیها را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد و به همان صورت عمل نماید. حضرت زهرا سلام اللّه علیها وقتی وظیفه ایجاب می کند که سخن بگوید، با قاطعیّت تمام سخنرانی می کند. و آنجا که دیگر داعی ندارد که با نامحرم بنشیند، مجلس را ترک می کند. روزی یک شخص نابینا وارد بر پیغمبر اکرم شد. حضرت زهرا سلام اللّه علیها جلسه را ترک کردند. پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله فرمودند: عزیزم این شخص نابیناست و تو را نمی بیند. چرا رفتی؟ حضرت زهرا سلام اللّه علیها در پاسخ گفت: یا رسول اللّه من چشم دارم، می بینم و داعی ندارم با نامحرم نشست و برخاست داشته باشم. تا حالا خدمت شما بودم و اکنون که نامحرم آمده است، ماندن من لزومی ندارد. نقش اصلی زن در خانه ایفا می شود. در حقیقت نصف کار جامعه مرهون زحمات بانوان است، بلکه به نظر من کار خانم ها دو برابر کار مردهاست؛ ولو مردها، بسیار برای تأمین معاش خانواده زحمت می کشند، ولی کار زنان بیشتر است و تأثیرات مهم تری نسبت به کارکرد مردان دارد. زن اگر حقیقتاً بخواهد کار کند، کارهای مهم زیادی دارد. زن اگر احساس مسئولیت نسبت به کارش داشته باشد، پسرانی هم چون امام حسن و امام حسین و دخترانی هم چون حضرت زینب و ام کلثوم را تحویل جامعه می دهد. در زمان حاضر اکثر والدین از نقطه نظر تربیت اولاد عقب مانده اند و باید از حضرت زهرا سلام اللّه علیها سرمشق بگیرند. مسئله حجاب از منظر قرآن نیز اهمیتی فوق العاده دارد؛ ولی متأسفانه جامعه نسبت به این موضوع مهم و اساسی بی تفاوت شده است. در قرآن کریم چندین آیه راجع به حجاب و عفاف وجود دارد، ولی بدان آیات شریف عمل نمی شود. جامعه باید بداند گناه عدم الگوپذیری از حضرات معصومین علیهم السلام بسیار بزرگ است. اگر در روز قیامت حضرت زهرا سلام اللّه علیها از ما بپرسد: چرا وضعیت حجاب و عفاف در جامعه اسلامی این چنین بود؟ چه کسی می تواند پاسخ ایشان را بدهد؟، در این باره باید فکری شود و مردم و مسئولان نسبت به رسیدن جامعه به وضعیت مطلوب و اسلامی اقدامی کنند. 2. پرهیز از تجمّل گرائی:نکته مهم دیگری که باید از سیره حضرت زهرا سرمشق گرفت و در ردیف حجاب و عفاف است، ساده زیستی حضرت زهرا سلام اللّه علیها است. زندگی این بانوی گرامی از نظر امکانات ظاهری در پایین ترین درجه و از لحاظ شیرینی در والاترین مرتبه قرار داشته است. حضرت زهرا سلام اللّه علیها به اندازه ضرورت از این دنیا استفاده می کرد. امیرالمؤمنین سلام اللّه علیه به ایشان می گوید: من نمی خواهم شما به اندازه ضرورت زندگی کنید، بلکه به گونه ای از دنیا استفاده کنید که در رفاه هم باشید، ولی مواظب باشید تجمل گرا نباشید. در زندگی ساده زیست باشید؛ به عبارت بهتر، در رفاه باشید، اما ساده زندگی کنید. آقایان محترم، خانم های گرامی، امروزه جشن عروسی ها، جهیزیه ها، ولیمه های به دنیا آمدن نوزاد یا بازگشت از سفر و مهریه های سنگین که رایج شده است، با تعالیم دین اسلام مطابقت ندارد، با سیره زندگی زهرای مرضیه سلام اللّه علیها مخالف است. از نظر اسلام چنین مهریه های کذایی، ولیمه های پرخرج و مخارج دیگری که برای برپایی جشن عروسی و جهیزیه های پرتجمل می شود، همه و همه غلط است. امیرالمؤمنین در شعری که منسوب به ایشان است، می فرمایند: آن چیزی که انسان را می کوبد، آن عاملی که انسان را برده دیگران می کند و آنکه انسان را سر به زیر در مقابل دیگران قرار می دهد، بَرج است نه خرج. رزق و روزی و خرج را خداوند رحمان و رحیم برای انسان می رساند. آن چه از جانب حق تعالی نمی رسد و علاوه بر آن مورد غضب خداوند است، بَرج است. اکثر مراسم های عقد و عروسی که امروزه برگزار می شود، برج است. بعد از این ریخت و پاش ها و تجملات، چک و سفته ها نمایان شده و بدبختی ها شروع می گردد. اول زندگی مشترک، آبروریزی برای زوج جوان و اطرافیان به بار می آید. هیچ یک از این خرج و مخارج هایی که رایج شده است، مورد قبول و خشنودی حضرت زهرا سلام اللّه علیها نیست. این وضع زندگی ما را حضرت زهرا سلام اللّه علیها نمی پسندد. زهرا می گوید: نباید به هیچ وجه در زندگی ولخرجی و ریخت و پاش باشد. قرآن کریم نیز می فرماید: اگر کسی در زندگی ریخت و پاش داشته باشد، در روز قیامت زیر دود جهنم قرار می گیرد و در حرارت جهنم می سوزد. در آنجا از طرف خداوند خطاب می شود: این زجرها برای این است که مترف بودی، تجمّل گرا بودی، ریخت و پاش داشتی، مصرفی بودی و بالاخره در زندگی تو خرج نبود، بلکه برج بود. به همه شما عزیزان بگویم که در روز قیامت از خرج سؤال نمی شود. در این دنیا خداوند متعال خرج را می دهد. معنا ندارد خدا ما را خلق بکند و خرجمان را ندهد؛ این که مقبول نیست. خدا روزی این پرنده ها را به طور کامل می دهد. ولو در برف، ولو این پرنده در صحرایی بدون دانه باشد. خدا روزی کرم زیر زمین را می دهد، این کرم های زیر زمین از کجا ارتزاق می کنند؟ خدا هر که را خلق کرده خرجش را هم می دهد؛ لذا در مورد خرج و روزی به طور قطع یک نفر نیز پیدا نمی شود که از گرسنگی بمیرد. پس آن چیزی که انسان را می میراند، چیست؟ آن برج است. ریخت و پاش و ولخرجی است. همه غم و غصه ها، دلهره ها، اضطراب خاطرها زیر سر همین برج است، نه خرج. در دوران کنونی کسانی که ضعف عصب نداشته باشند، بسیار نادر هستند. این بیماری را که خداوند نداده است؛ خود انسان ها تهیه کرده اند. چرا؟ چون تجملات و زندگی چشم و هم چشمی آنان را کلافه کرده است. بسیاری از افراد یک دنیا غم و غصه، اضطراب خاطر و نگرانی دارند. چنین اشخاصی اصلاً شادی را بو نکرده اند، در حالی که اگر شادی را مجسم کنند، یک انسان می شود. پس این شادی کجا رفت؟ برج و تجمل گرائی آمد، شادی رفت و جای خود را به اسراف کاری داد. زندگی ساده زیستی رفت و به جای آن زندگی تجملی آمد. به دنبال رفتن زندگی ساده، خیلی ارزش ها نیز از بین رفت که از مهم ترین آنها عفت و غیرت است. سفارش حضرت زهرا سلام اللّه علیها به ما چیست؟ حضرت زهرا سلام اللّه علیها می فرماید: من ساده زندگی کردم، نمی خواهم مثل من باشید، نمی توانید، اما از من در زندگی سرمشق بگیرید، مرا راهنمای خودتان قرار دهید. آیا به راستی و در عمل، حضرت زهرا سلام اللّه علیها در اجتماع کنونی اسوه است؟ آیا واقعاً در خانه ها حضرت زهرا سلام اللّه علیها الگو است؟ زهرا ساده زیست است. شما لازم نیست به اندازه آن حضرت ساده زیست باشید، بلکه زندگی رفاهی داشته باشید، اما از زندگی چشم و هم چشمی و تجملی پرهیز کنید. زندگی تجمل گرایی، با نشاط یک جا جمع نمی شود. نشاط، ضد تجمّل گرایی است. فقر عمومی آلان اجتماع را فرا گرفته است. این فقر عمومی از کجا پیدا شده؟ آیا از خرج کردن است؟ نه، از برج به وجود آمده است. از زندگی مصرفی و زندگی چشم و هم چشمی پدید آمده است. ساده زیستی آلان در میان ما نیست، در حالی که به شما بگویم: زندگی ساده زیستی توأم با نشاط است، توأم با محبّت است، توأم با یک زندگی منهای غم و غصه، اضطراب خاطر و نگرانی است. شما فکر نکنید زندگی ساده یعنی تحمّل فقر و بیچارگی، بلکه ساده زیستی، یعنی یک زندگی توأم با مهر و محبت و شور و نشاط، یعنی یک زندگی پر از نعمت. ما باید حضرت زهرا سلام اللّه علیها را دوست داشته باشیم، از نظر دل تا سرحد عشق و از نظر زبان و شعار نیز محبت خود را ابراز کنیم. اما عمده از نظر عمل است که قرآن کریم می فرماید: لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة لمن کان یرجوا اللّه والیوم الاخر، یکی از صفات اولیای الهی، ساده زیستی آنان است. در اثر همین ساده زیستی است که از گذشته غم ندارند و از آینده نگران نیستند. الا ان اولیاء اللّه لاخوف علیهم و لا هم یحزنون، یونس62/. زندگی تجملی و مصرفی بسیاری از انسان ها را کشته و روح معنویت را از آنان جدا کرده است و بالاCخره یک دنیای پر از هم و غم برای جامعه باقی گذاشته است. اگر کسی خواهان نشاط و شادی است، اگر کسی زندگی منهای غم و غصه، دلهره و اضطراب خاطر می خواهد، هیچ چاره ای ندارد به غیر از این که باید زندگی ساده زیستی را برای خود برگزیند، و گرنه احدی نمی تواند مسئله را حل کند. حل مسئله به دست حضرت زهرا سلام اللّه علیها است. زهرای مرضیه می گوید من سرمشق تو در زندگی هستم. وقتی الگوی تو شدم، مشکلات تو حل می شود و یک زندگی منهای غم و غصه و گناه برای تو مهیّا می گردد. قرآن در آیات فراوانی می فرماید: این زندگی های چشم و هم چشمی منجر به گناهان بزرگ می شود. به عنوان مثال، در سوره واقعه می فرماید: انهم کانوا قبل ذلک مترفین و کانوا یصرون علی الحنث العظیم؛ یعنی اینها زیر دود جهنم، زیر هرم جهنم با این زجرشان دست و پنجه نرم می کنند. چرا؟ چون زندگی تجملی داشتند. زندگی مصرفی داشتند. ساده زیست نبودند؛ لذا در اثر آن زندگی تجملی، گناه روی گناه برای آنها پیدا شد؛ نود درصد از گناهان زیر سر همین زندگی تجملی و زندگی چشم و هم چشمی و این ریخت و پاش هاست. صدای عقل و وجدان اخلاقی انسان ها فریاد می زند که ساده زیستی فواید فراوانی دارد و زندگی تجملی غلط است. بنابراین، من از شما دو تقاضا دارم: به هر اندازه که می شود، یکی عفاف و حجاب را که مربوط به زن ها است ، رعایت کنید؛ یکی هم زندگی ساده داشته باشید. اگر عفت و حجاب و ساده زیستی در زندگی باشد، این زندگی مقدس است و گرنه زندگی نامقدس و آلوده به گناه می گردد.

more_vert زندگی در آینه نگاه فاطمه(س)

ادامه مطلب

closeزندگی در آینه نگاه فاطمه(س)

نویسنده : سیمین نگاری اشاره اگر در جست وجوی راهی برای خوب زیستن و به دنبال الگوی کامل در زندگی خود هستیم، عِطر کلمات بزرگ بانوی جهانیان حضرت زهرا(س) جان ها را معطر ساخته و گوهرهای درخشندة کوثر قرآن، روح و روانمان را صیقل داده و برای چگونه زیستنمان دستورالعمل های وحی گونه ای در اختیار می گذارد. باید باور داشت که با داشتن منابع روایی و آثار ارزندة اهل بیت((ع)) نباید از تهاجم فرهنگی دشمن هراس داشته باشیم. اگر بیدار شویم و به نسخه های شفابخش پیام آوران زندگی عمل کنیم، به ارزش های خویش بازگشته و بهترین و راهبردی ترین سبک زندگی را به جهانیان ارائه خواهیم کرد. در این نوشتار سعی شده تا اذهان و وجدان های بیدار را با عطر گل های همیشه معطر بوستان فاطمی معطر کنیم تا شاید به خود آییم و راه و رسم زندگی مان را بازسازی کنیم.[1] مشورت در ازدواجاز نمونه های بارز احترام و تکریم فرزندان، مورد مشورت قرار دادن آنان از اوایل نوجوانی است. این گونه توجه و عنایت به فرزندان، اندیشه و تفکر آنان را بارور می سازد و استعدادهای عقلی نهفته در وجودشان را به سوی خلاقیت و نوآوری عملی و استقلال فکری و نظر دادن در مسائل مختلف سوق می دهد. مشورت با فرزندان در مسائل گوناگون زندگی و خانوادگی و نظرخواهی از آنان در مباحث علمی و اجتماعی، به تدریج توانایی های بالقوه آنان را آشکار می سازد و فرزندان را در اداره زندگی خود در آینده، آگاه و توانمند می گرداند. حاکمیت اصل مشورت در خانواده، فرزندان را نیز بر آن می دارد تا در امور مهم خود نظر والدین را جویا شده و در حساس ترین لحظات و شدائد زندگی راه درست را تشخیص دهند. یکی از مهم ترین امور که باید با اصل مشورت صورت گیرد، انتخاب همسر است. والدین باید نظر فرزندشان را درباره همسر آینده اش جویا شوند؛ به ویژه در مورد دختران تأکید بیشتری شده که نظر آنان خواسته شود. مشورت دادن پدر به دختر برای این است که دختر بتواند آگاهانه همسر ایده آل خود را انتخاب کند. رعایت این اصل تربیتی ـ روانی، از مواردی است که اسلام اهمیت بسیاری بدان داده و والدین را در امر خطیر ازدواج به مشورت و رضایتمندی دختران تشویق کرده است. پیامبر اکرم(ص) ضمن طرح خواستگاری امیرمؤمنان(ع) به حضرت زهرا(س) نظر ایشان را خواستار شد و حضرت زهرا(س) با احترام به پدر خود فرمود: «نظر شما چه می باشد؟» پیامبر(ص) فرمود: «أذِنَ اللهُ فیهِ مِنَ السَّمَاء؛ خداوند از آسمان اجازه داده است». حضرت زهرا(س) در حالی که تبسم می کرد، فرمود: «رَضِیتُ بِمَا رَضِی اللهُ لِی وَ رَسُولِه؛ خشنودم به آن چه که خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند».[2] از این گفت وگو مسئله قابل توجه مشورت نمودن حضرت زهرا(س) با پدر بزرگوار خود به چشم می خورد، که این فرایند با احترام و ادبی مثال زدنی صورت گرفته است. مشورت دادن به فرزندان در مسائل مختلف زندگی با رعایت اصول مشاوره، اهمیت به سزایی دارد و در مقابل احترام و برخورد مناسب فرزندان با افکار و آرای والدین خود، از درجة اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا دختران و پسران باید بدانند که والدین به عنوان مربیان دلسوز، سعادت و خوشبختی آنان را در نظر می گیرند و آنان نباید در امر ازدواج نظرات آن ها را نادیده بگیرند؛ هم چنان که حضرت زهرا(س) در برابر پیشنهاد پدر بزرگوار خود می فرماید: «یا رَسُولَ الله أنتَ أولَی بمَا تَرَی؛ ای رسول خدا! شما از من سزاوارتری که اظهار نظر کنی».[3] معیار انتخاب همسرمهم ترین عاملی که پس از انگیزه ازدواج، توجه جوانان را به خود معطوف می کند، معیارهای انتخاب همسر است. چنان چه نسل جوان بتواند به درستی تأثیر هر یک از معیارها را در زندگی مشترک، تحلیل نموده و حد و اندازه واقعی میزان های همسرگزینی را تعریف و تبیین کند، ضریب خطای زندگی را کاهش می دهد. انتخاب همسر مناسب، سعادت و خوشبختی زندگی را به ارمغان می آورد. ازدواج در منطق قرآن زمینه ساز ایجاد آرامش بخش ترین رابطه ها و آغازگر زندگی همراه با مودت و رحمت است. خداوند متعال کارکرد این سنت نبوی(ص) را چنین تبیین می فرماید: «و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میان تان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند».[4] این آرامش هنگامی حاصل می شود که همسران کفو یکدیگر باشند. بسیاری از افراد در مسئله ازدواج بدون در نظر گرفتن هم فکری و هماهنگی و توافق روحی میان مرد و زن، دنبال ثروت و شهرت و عناوین موهوم و ظاهر فریبنده می روند و ارزش های معنوی و روحی را نادیده می گیرند و مصالح واقعی خود را زیر پا می گذارند. چنین ازدواج هایی آینده تاریک و اسف انگیزی خواهند داشت؛ زیرا تضاد عمیق فکری و روحی، زن و مرد را مانند دو قطب مخالف رو به روی هم قرار می دهد و روز به روز شکاف و اختلاف طرفین را عمیق تر و دامنه دارتر کرده و در روابط آنان یک نوع هرج و مرج و ناهماهنگی پدید می آورد. حضرت زهرا(س) در شرایطی به خواستگاری امام علی(ع) پاسخ مثبت داد که حضرت نه سرمایه ای داشت و نه باغ و زمین و اموالی فراهم آورده بود. حضرت فاطمه(س) تنها به ارزش های الهی و معنوی امام توجه داشتند. از این رو زنان قریش نسبت به این مسئله به سرزنش حضرت پرداختند. حضرت زهرا(س) به پیامبر(ص) شکوه کرد و فرمود: «... قُلنَ لِی زَوَّجَک رسول الله مِن فَقیرٍ لاَ مالَ لَهُ؛ ای رسول خدا! زنان قریش مرا سرزنش می کنند و می گویند پیامبر تو را همسر کسی قرار داد که سرمایه ای ندارد و فقیر است».[5] شکوة حضرت از عدم شناخت و معرفت زنان قریش بود. این مسائل هیچ گاه ایشان را در انتخاب درست خود منحرف نکرد. نظر اسلام در تشکیل خانواده به ثروت و شهرت و ظاهر آراسته و امور مادی نیست؛ بلکه ازدواج را بر محور ایمان و فضیلت و عفت و پاکدامنی قرار داده و به صفات و مزایای روحی، پاکی نفس و پرهیزکاری زن و مرد توجه خاص دارد. مهریه آسمانیدر امر ازدواج، یک حادثه و پیوند آسمانی اتفاق می افتد، نه یک معامله مادی و مهریه یک سنت اسلامی و الهی است و باید در تعیین آن جنبه معنوی ازدواج بر جنبه مادی غلبه پیدا کند. آن چه که قوام زندگی را تشکیل می دهد، باورهای دینی، اخلاق و رفتار طرفین است، نه مقدار مهریه و جهیزیه. پیامبر بزرگوار اسلام(ص) برای دختر مکرمة خودش مجلس عروسی گرفت و با اینکه تقریباً از خانواده های ثروتمند قریش محسوب می شد، ولی مهریة بهترین دختران عالم، حضرت صدیقة طاهره(س) را مَهر السُّنة قرار داد؛ مهریة کمی که تنها گویای صداق، مهر و وفای ایشان بود؛ مهریه ای که حاکی از پیوند آسمانی دو وجود مطهر بود. حضرت زهرا(س) از پدر خود خواسته بود که: «یا رسول الله إنَّ بَناتَ النّاس یتَزَوَّجْنَ بالدّارهِم فَمَا الْفَرْقُ بینی و بَینهُنَّ أسئلُک أنْ تَرُدَّها وَ تَدعُوا اللهَ أنْ یجعَلَ مَهری ألشّفاعَةَ فِی عُصاةِ أمَّتِک؛ ای پیامبر خدا همانا دختران مردم در ازدواج خود درهم و دینار را مهریه خود قرار می دهند، پس فرق من با آن ها چیست؟ از تو می خواهم درهم و دینار مهریة من قرار ندهی؛ بلکه از خدا بخواهی تا مهریة مرا شفاعت کردن از گنهکاران امت اسلامی قرا دهد».[6] حالات معنوی در شب ازدواجاز دیدگاه برخی شادی کردن و شاد بودن، تنها به وسیله کارهایی محقق می شود که از نظر اسلام حرام و ممنوع است؛ مثل موسیقی مبتذل، رقص مختلط، استفاده از نوشیدنی های حرام و...؛ اما باید به این نکته توجه داشت که اگر ما برای شاد بودن و شادمانی، معنای وسیع تری در نظر بگیریم و در به کار بردن روش های شادی بخش، به جای راه های ممنوع، از راه های مجاز استفاده کنیم، نه تنها شادی ما عمیق تر خواهد بود؛ بلکه از دوام بیشتری هم برخوردار می شود. ارمغان دین برای بشر، بهجت و سرور به معنای واقعی و عمیق آن می باشد. دین هم بشر را با شادی واقعی آشنا کرده و هم راه رسیدن به آن و بهره مندی کامل از آن را پیش روی او نهاده است. لذت و خوشی تنها با عوامل مادی به دست نمی آید و عوامل معنوی نیز در ایجاد شادی مؤثرند. شادمانی واقعی در نزدیک شدن به هدف والای آفرینش و آراسته شدن به خصلت های انسانی و الهی است. شادی و سرور در آغازین لحظات شروع یک زندگی جدید برای هر زن و مردی، به جای آلوده شدن به انواع گناه، می تواند از این جنس باشد و آدمی را بیش از پیش به خدا نزدیک کند. با نگاهی به حالات و گفتار حضرت زهرا(س) در لحظه های ابتدایی زندگی خود با همسرش، عمق نگاه الهی حضرت به این مسائل را می توان به دست آورد؛ وقتی در شب ازدواج، حضرت علی(ع) حضرت زهرا(س) را نگران و گریان می بیند و علت را جویا می شود، حضرت در پاسخ می فرماید: «تَفَکرتُ فِی حَالی و أمْری عِندَ ذَهابِ عُمرِی و نُزُولی فِی قَبرِی فَشَبَّهتُ دُخُولی فِی فِراشِی بِمَنزِلِی کدُخُولِی إلَی لَحَدِی وَ قَبرِی فَأُشِدُک اللهَ إنْ قُمتَ إلی الصَّلاةِ فَنَعبُدُ اللهَ تَعالَی هَذِه اللَّیلَةُ...؛ در پیرامون حال و رفتار خویش فکر کردم، به یاد پایان عمر خویش و منزلگاه دیگر به نام قبر افتادم که امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزی دیگر از اینجا به طرف قبر و قیامت خواهم رفت؛ در این آغازین لحظه های زندگی تو را به خدا سوگند می دهم بیا به نماز بایستیم تا با هم در این شب خدا را عبادت کنیم».[7] قناعتانسان اصالتاً موجودی اجتماعی است و حیات و زندگی پویای آدمی در گروی روابط مؤثر، مفید و متقابل با دیگران است. روابط درون خانوادگی از اهمیت و حساسیت فوق العاده ای برخوردار است. بدیهی است برقراری و حفظ و استمرار روابط خوشایند و هدایتگر بین اعضای خانواده ـ این کانون همیشه مقدس ـ از بیشترین اهمیت برخوردار است. هر اندازه روابط همسران صادقانه تر، محترمانه تر، کریمانه تر و تعالی بخش باشد، زمینه بهداشت روان، سلامت فکر، رضایتمندی و آرامش خاطر بیشتر فراهم می گردد. محور رابطه زن و شوهر که در اندیشه اداره و ادامه یک زندگی پویا، مولد و پربرکت هستند، همدلی و یکرنگی، صبوری و خویشتنداری و گذشت و ایثار است. رابطه زن و شوهر موفق به گونه ای است که در آن زبان تهدید، تنبیه و تخریب شخصیت جایی ندارد؛ هرچه هست، زبان صداقت، صمیمیت و محبت، عدالت و ایثار و احسان، شکر و سپاس و تأیید و تکریم است. زن و شوهر فهیم، بصیر و موفق آنانی هستند که در پیوندها و ارتباطات خانوادگی بیش از هر چیز به آرامش روانی، آسودگی خاطر و احساس امنیت همدیگر می اندیشند. نمونه بارز این رفتار را می توان در زندگی بانوی بزرگ اسلام، صدیقه کبری(س) دید؛ آنجا که خطاب به امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «یا أباالحَسن! إنّی لأستَحیی مِن إلهی أن أکلِّفَ نَفسَک مالاَ تَقدِرَ عَلَیه؛ ای اباالحسن! من از پروردگار خود حیا می کنم که چیزی را که تو بر آن توان و قدرت نداری، از تو درخواست نمایم».[8] در نظر گرفتن قدرت مالی همسر و عدم زیاده خواهی، از نکات مهمی است که در سعادت و آرامش خانواده، نقش به سزایی دارد. در زندگی باید به حد کفایت و در حد لازم قناعت کرد و از روی عقیده، ایمان و با عشق در زندگی به یک حدی قانع بود.[9] تقسیم کارخداوند، زن و شوهر را مکمل یکدیگر قرار داده و متناسب با نیازهای گوناگون میدان زندگی، متفاوت آفریده است. در شکل گیری یک خانواده موفق و یک زندگی شیرین «هنر تقسیم کار» از اهمیت بالایی برخوردار است. باید هر یک باری را متناسب با توانایی خویش بردارند و ضمن اهمیت دادن به نقش خویش، به اهمیت و حساسیت نقش طرف مقابل هم ایمان داشته باشند و کاری را که به عهده می گیرند، با تمام توان خود و با سلیقه فراوان انجام دهند و هم زمان با همتای خود در تحقق نقش خاص او هم فکری و همکاری نمایند. حضرت زهرا(س) هیچ گاه از این اصل مهم غافل نبود؛ چنان که در مشورت با پیامبر(ص) در امور خانه و خانه داری و تقاضای ایشان از پیامبر(ص) برای تقسیم کار، از جمله تدابیری بود که برای آرامش و نظم خانه اندیشیده بود. برای این منظور، پیامبر اکرم(ص) جهت انجام امور منزل تقسیم کاری را پیشنهاد دادند؛ و این تقسیم بندی آن گونه بود که سبب خشنودی حضرت زهرا(س) شد: «فَلا یعلَمُ مَا دَاخَلَنی مِنَ السُّرور إلاّ اللهُ بإکفائی رَسُولُ الله تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ؛ جز خدا کسی نمی داند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم؛ زیرا رسول خدا(ص) مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است، بازداشت».[10] در تقسیم بندی پیامبر(ص)، کارهای منزل به حضرت زهرا(س) و کارهای بیرون به حضرت علی(ع) واگذار شد. خوشحالی حضرت از این تقسیم بندی و اعلام کفایت این کار برای ایشان، بیانگر این نکته است که کارهای منزل برای زنان در اولویت است و ضرورتی برای زنان نیست که در بیرون از منزل به کار مشغول شوند. این تقسیم بندی به گونة دیگری از سلمان فارسی روایت شده است: «فاطمه زهرا(س) را در حالی که با آسیاب دستی گندم آرد می کرد، مشاهده کردم. عرض کردم: شما خدمتکار دارید. کار منزل را به ایشان واگذار کنید. حضرت در جواب فرمود: «أوصَانی رَسُولُ اللهِ أن تَکونَ الخَدِمَةُ لَهَا یوماً وَ لِی یوماً فَکانَ أمسِ یومَ خِدمَتِها وَالیومُ یومَ خِدمَتی؛ رسول خدا به من سفارش کرد کارهای خانه را با فضه تقسیم کنم؛ یک روز او کار کند و روز دیگر من. دیروز نوبت او بود و امروز نوبت من».[11] نزدیکی به خدااگر از شما سؤال شود: در کدام لحظه زن به خدا نزدیک تر است؛ چه پاسخی دارید؟ شاید پاسخ های مختلفی ذهن شما را مشغول کند. در جواب به این سؤال شنیدن این جریان خالی از لطف نیست. همین سؤال را پیامبر اکرم(ص) از یاران خود پرسید. پاسخ مناسبی مطرح نشد، تا اینکه حضرت زهرا(س) سؤال پدر را شنید و پاسخ داد: «أدنی مَا تَکونُ مِن ربِّها أنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیتِهَا؛ آن لحظه ای که زن در خانه می ماند [و به امور زندگی و تربیت فرزند می پردازد] به خدا نزدیک تر است».[12] تقرب و نزدیکی به خدا از راه های گوناگون میسر است که حضرت(س) به یکی از آن ها در این حدیث اشاره فرمود. اگر انسان در همة مراحل زندگی و در تمام حرکات و سکنات خود به خداوند جل جلاله توجه پیدا کند و به معنای آیه ((وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإنسَ إلاّ لِیعبُدون)) [13]؛ «جن و انسان را نیافریدیم مگر اینکه مرا بپرستند»، معرفت و آگاهی داشته باشد، همواره در همة لحظات زندگی، خود را برای اطاعت اوامر خدا آماده می کند و چون خداوند را ذاتاً مستحق عبادت کردن می داند، تنها او را پرستش می کند. از این رو در تمام سکنات و حرکات زندگی خود از جمله تربیت فرزند و مدیریت امور خانه و زندگی خود، همواره از یاد خدا غافل نخواهد شد و زندگی دنیایی خود را در مسیر آخرت و وسیلة تقرب به پروردگار قرار خواهد داد. به فرمودة پیامبر بزرگ اسلام(ص) «نِعمَ العَوْنُ عَلی تَقوی اللهِ الغِنی[14]؛ مال و ثروت چه کمک خوبی برای تقوا و پرهیزگاری است». شیوه تربیت گفتاری((وَقُلْ لِعِبادی یقُولوا الّتی هِی أحْسَن))[15]؛ «به بندگان من بگو: بهترین سخن ها را بگویید». مقتضای عقل ایجاب می کند که انسان در روابط اجتماعی خود، سنجیده، نیکو و با مهر و صفا برخورد کند. سخن نیکو و زیبا همراه با محبت، آثار اجتماعی بسیاری دارد و از آن جا که خانواده، مقدس ترین و اصیل ترین رکن جامعه به شمار می رود، این مسئله از اهمیت ویژه ای برخوردار است. انس و الفت، همدلی و همزبانی که پیامد آن آرامش و مهربانی است، سنگ بنای تشکیل خانواده به شمار می رود. گفت وگوی صمیمانة افراد خانواده با یکدیگر و ابراز محبت به هم، ضمن قوام کانون خانواده، نشاط و طراوت اعضای آن را تأمین می نماید. پدر و مادری که به فضایل اخلاقی آراسته باشند و حالات ارزشی و معنوی را به اشکال گوناگون در خود شکوفا ساخته باشند، قطعاً در تربیت فرزندان خود موفق تر خواهند بود. بیان ارزش های وجودی افراد خانواده با کلماتی زیبا و دلنشین، هم انس و الفت طرفین را پایدارتر نموده و هم در الگوسازی مناسب برای فرزندان مؤثر است. حضرت زهرا(س) در شناساندن بزرگی مقام و مرتبت همسر و مولای خود حضرت علی(ع)، در اشعاری می فرماید: ـ افتخار و عزت والا، از آنِ ما شد و ما در میان فرزندان «عدنان» سربلند شدیم. ـ تو به بزرگی و برتری رسیدی و از همة آفریده ها والاتر شدی و جنّ و انس از عظمت تو عقب ماندند. ـ منظورم «علی» است، بهترین کسی که گام بر خاک نهاده است، بزرگوار و دارای احسان و نیکی. ـ والایی های اخلاقی و بزرگی ها از آن اوست، تا آن گاه که مرغان بر شاخه ها به ترنم مشغولند. این اشعار از نگاه عمیق حضرت(س) به همسر بزرگوار خود حکایت می کند؛ به طوری که این مهم، در اشعاری که برای فرزندان خود می خواند کاملاً مشهود است. برای مثال وقتی که با امام حسن(ع) بازی می کرد، با ایشان این گونه زمزمه می نمود: أشبِه أباک یا حَسَنُ وَاخَلعْ عَن الحَقِّ الرَّسَنَ وَاعـبُدْ إلهاً ذالمِنَنِ وَلا تُـوالِ ذَاالإحَنْ[16] حسن جان مانند پدرت(علی) باش و ریسمان را از گردن حق بردار، خدای احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینه توز دوستی مکن. حضرت زهرا(س) از کودکی در گوش فرزندان خود شیوه های حق طلبی، خداپرستی و آزادگی را زمزمه می کرد و آن ها را برای برپایی دین حق آماده می نمود. جزئیات شیوه های تربیتی این بزرگوار خط روشنی را برای مادران امروز ما ترسیم می کند تا چگونه فرزندان قوی و با اراده ای تربیت کنند. خوشروییدر روابط اجتماعی و خانوادگی، خوشرویی و حسن برخورد یکی از رموز موفقیت افراد به شمار می رود. نبی مکرم اسلام حضرت محمد(ص) یکی از اهداف بعثت خود را مکارم اخلاق، و رفتار نیکو و با کرامت اعلام نمود و فرمود: «بُعِثتُ لأتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاق».[17] این سخن اهمیت مسئله را بیان می کند. در بستر حاکمیت کرامت های اخلاقی، نهال توحید و رسالت و امامت به بهترین شکلی به ثمر می نشیند و آحاد ملت راه تکامل و سعادت را بر می گزینند. حضرت زهرا(س) در آموزه های اخلاقی خود، به عنوان الگویی نمونه در روابط اجتماعی، راهکاری عملی و نکتة ظریفی را بیان می فرماید: «بِشرٌ فی وجه المؤمِنِ یوجِبُ لصاحِبِه الجَنَّةَ وَ بِشرٌ فی وَجهِ المُعَانِدِ المُعادی یقِی صاحِبَه عَذابَ النّار؛ پاداش خوشرویی در برابر مؤمن بهشت است و خوشرویی با دشمن انسان های ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می دارد».[18] خوشرویی در محیط خانه، و در برخورد با همسر و فرزندان سخت ترین و بدترین معضلات خانوادگی را در مسیر صحیح خود، و آغوش گرم خانواده را بهترین مأمن افراد قرار می دهد. شاید باید علت بیشتر مشکلات اجتماعی امروز را، گم شدن پازل مکارم اخلاقِ همگانی دانست. وقتی ارزش های اخلاقی، از جمله مهر و صفا و مهربانی در جامعه کم رنگ شد، انسان ها کم ظرفیت، کم طاقت و غیرقابل تحمل می شوند. در صورتی که در بیشتر مواقع با خمیرمایه خوشرویی، می توان به راحتی مسائل را حل و فصل نمود و جامعه را با آرامش و امنیت، بیمه کرد. واگذاری امور به خداوند در مصائبیکی از ویژگی های مسلمان مؤمن، توکل بر خداوند قادر است؛ زیرا شخص با ایمان، یقین دارد که خداوند، عالم، قادر، مهربان و... است، از این رو خود و امور خود را به خدا واگذار می کند و در تمام شئون زندگی بر او توکل می کند. بدین سبب تمام پیامبران، خود از متوکلین راستین بوده اند. کسی که به خدا توکل می کند، تمامی امور را به صاحب واقعی واگذار می کند و انسان متوکل یعنی بریده از تمام آرزوهای خود و جدا از خلق و پیوسته به خالق. اگر شخصی در این دنیا به خداوند اتکا داشته و اعتمادش به او باشد و بداند که در تمام جهان غیر از خالق هستی مؤثری نیست و اوست که سبب ساز است و اسباب را فراهم می سازد، هیچ مشکلی نمی تواند او را از پای درآورد. وقتی پیامبر اکرم(ص) خبر شهادت فرزندی که در شکم حضرت زهرا(س) بود به ایشان داد حضرت فاطمه(س) پرسید: ای پدر! چه کسی فرزندم، نور چشمم و میوة دلم را شهید می کند؟ پیامبر فرمود: دخترم این فرزند تو حسین(ع) است و نُه امام معصوم از او پدید می آیند که عامل تداوم و بقای دین خدا می باشند... و بدترین افراد امت من او را شهید می کنند. در پاسخ حضرت زهرا(س) گفت: «یا أبَةَ سَلَّمْتُ وَ رَضیتُ و تَوَکلْتُ عَلَی الله؛ ای پدر در برابر خواسته های خدا تسلیم و راضی ام و به خدا توکل کرده ام».[19] نحوه گفتمان در اوج خشم و ناراحتیخداوند متعال یکی از مهم ترین ویژگی های انسان های الهی و پارسا پیشه را، کظم غیض و عفو از مردم می شمارد و می فرماید: ((الّذینَ ینْفِقُونَ فِی السّرّاءِ وَ الضّرّاءِ وَ الْکاظِمینَ الْغَیظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یحِبّ الْمُحْسِنینَ))[20] کظم غیظ در لغت به معنای بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانی که از خشم و غضب پر می شوند و از اعمال آن خودداری می نمایند، به کار می رود. غیظ به معنی شدت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است که از بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست می دهد.[21] در تاریخ اسلام به نوع برخورد و رفتار حضرت زهرا(س) در برابر دشمنان اسلام و ولایت به طور مفصل پرداخته شده است. از جملة این برخوردها حادثة ناگوار یورش به خانه حضرت توسط خلیفة دوم و جمعی از خدا بی خبران است که برای بردن حضرت علی(ع) جهت بیعت کردن با خلیفة اول صورت گرفت. سخنان آتشین حضرت(س) در برابر مهاجمان از نکات بسیار مهم و درس آموزی برخوردار است، از جمله اینکه حضرت(س) می فرماید: «أمَا وَاللهِ یابن الخَطّابِ لَولا أنّی أکرَهُ أن یصیبَ البَلاءُ مَن لاذَنبَ لَهُ لَعَلِمْتَ أنّی سَأُقسِمُ عَلی اللهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَریعَ الإجابَةِ؛ سوگند به خدا ای پسر خطاب، چون کراهت دارم که بی گناهان دچار بلا و گرفتاری شوند، دست از نفرین برمی دارم؛ اگر چنین نبود، هر آینه می دانستی که سوگند و نفرین من به سرعت تحقق می یافت و عذاب خدا فرو می بارید».[22] حضرت با جامع نگری ای که داشتند و با توجه به احوال تمام اقشار مردم در بدترین شرایط حاضر نشدند سخنی بگویند که نتیجة آن به سایر مردم اثر کند و همه به عذاب و گرفتاری دچار شوند. آنچه برای زنان نیکوستبراساس فرهنگ اسلامی، انسان موجودی است که برای رسیدن به کمال و معنویت خلق شده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسی و توجه به هر یک از آن ها در حد نیاز طبیعی، سبب شکوفایی همه استعدادهای انسان شده و او را به سوی کمال سوق داده است. پوشش مناسب برای زن و مرد، عامل مهمی در تعدیل و تنظیم این غریزه است. اسلام می خواهد انواع التذاذهای جنسی به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها برای کار و فعالیت باشد، برخلاف سیستم غربی که حضور در جامعه را با لذت جویی جنسی به هم می آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسی را به هم می ریزد. اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و برای تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است؛ زیرا بی بند و باری در پوشش به معنای عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسی است که آثار شوم آن بر کسی پوشیده نیست. در قاموس دین، حجاب صرفاً به رعایت پوششِ فیزیکی بدن، تقلیل نمی یابد بلکه حجابِ نگاه، رفتار، گفتار و... را نیز در بر می گیرد؛ به طور مثال امام علی(ع) می فرماید: خدمت پیامبر گرامی(ص) بودیم آن حضرت پرسید: چه چیزی برای زنان نیکو و رواست؟ حضرت فاطمه(س) پاسخ دادند: «خیرٌ للِنّساء أنْ لایرینَ الرّجالَ وَلا یراهُنَّ الرّجالُ؛ آن چه برای زنان نیکوست، اینکه [بدون ضرورت] مردان نامحرم را نبیند و نامحرمان نیز او را ننگرند».[23] پاسخ حضرت زهرا(س) در این گفت وگو به حساس ترین مسئله رابطة اجتماعی اشاره کرده است؛ زیرا رعایت این مهم، مصونیت اجتماعی و سلامت روان جمعی را دچار آسیب نمی کند. وصیت به ازدواج حضرت علی(ع)یکی از مسائلی که اسلام به آن اهمیت می دهد، مسئله وصیت کردن است. اینکه انسان تمام زوایای زندگی شخصی و خانوادگی خود را هنگام وصیت کردن در نظر بگیرد، امر بسیار مهم و از نکات ظریف زندگی است. توجه به تربیت صحیح فرزندان بعد از رحلت و نیاز فطری و غریزی همسر در ازدواج مجدد به صورت جدی، از مسائلی است که معمولاً در زندگی ما مورد غفلت واقع می شود. حضرت زهرا(س) در وصیت خود به امام علی(ع) سفارش می کند که «ازدواج کرده و با فردی ازدواج کند که نسبت به فرزندان ایشان مهربان تر باشد».[24] با نگاهی گذرا به تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی باید اذعان داشت که امروز مسمومیت فرهنگی و افول ارزش مداری در زندگی های روزمره نگران کننده است. توطئه های دشمنان با همة آزارها و رنج هایش نمی تواند در ملتی که در آن روح جمعی و سبک زندگی معطوف به گذشت، ایثار، عزت، قناعت، شجاعت، کوشندگی و مجاهدت رسوخ کرده، اثر کند؛ زیرا این سبک زندگی ملت را برقرار و پایدار نگاه می دارد. اما اگر قرار باشد همین سبک زندگی در عافیت طلبی، تجمل پرستی، طمع، فزون خواهی، کام جویی، ترس، بی شخصیتی و خود مشغولی منحصر شود، هر ملتی را در هر موقعیتی که باشد، آسیب پذیر خواهد کرد؛ چرا که دشمن می داند از روزنة استحالة تدریجی سبک زندگی که نتیجة آن زندگی آمیخته به شکم بارگی و هوس بازی و تجمل طلبی و شعار خوش باش و زندگی کن، است انسان های شجاع، حازم، خلاق و جسور و مجاهد پرورش نخواهد یافت. از این رو توجه به بند بند آموزه های اهل بیت((ع)) در تصحیح شیوه های زندگی خود، امری ضروری و برای شکست دشمن و بر هم ریختن محاسباتش، امری اجتناب ناپذیر است. پی‌نوشت: [1]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: فرهنگ سخنان فاطمة زهرا(س)، محمد دشتی. [2]. مختصر تاریخ دمشق، ابن مکرم انصاری، ج 17، ص 133. [3]. بحارالانوار، ج 43، ص 99؛ تفسیر البرهان، علامه بحرانی، ج 4، ص 241؛ عوالم العلوم، علامه بحرانی، ج 11، ص 283. [4]. روم (30) : 21. [5]. بحارالانوار، ج 37، ص 91؛ امالی، شیخ صدوق، ص 260 و 438؛ احقاق الحق، قاضی نورالله شوشتری، ج 18، ص 426. [6]. الجنة العاصمه، احمدبن یوسف الدمشقی، ص 179؛ اخبارالدول و آثار الاول، احمدبن یوسف الدمشقی، ص 88 . [7]. غایة المرام، البازلی شافعی، ص 295؛ احقاق الحق، همان، ج 4، ص 481. [8]. کشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 26؛ بحارالانوار، ج 37، ص 103 و ج 93، ص 147. [9]. مقام معظم رهبری(مد)، خطبه عقد، 2/1/1387. [10]. مستدرک الوسایل، میرزا حسین نوری، ج13، ص48؛ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 43، ص81 و 31؛ قرب الاسناد، حمیری، ص25. [11]. مسند احمد، ج 3، ص 150؛ بحارالانوار، ج 43، ص 76؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 10، ص 332. [12]. بحارالانوار، ج 43، ص 92؛ نوادر راوندی، ص 14. [13]. ذاریات (51) : 56. [14]. فروع کافی، ج 5، ص 71؛ من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 94؛ وسایل الشیعه، ج 17، ص 29؛ تحف العقول، ص 41. [15]. إسراء (17) : 53. [16]. مناقب، ابن شرآشوب، ج 3، ص 389؛ مسند احمد، ج 6، ص 283. [17]. مستدرک الوسایل، همان، ج 11، ص 187؛ بحارالانوار، ج 16، ص 210 و ج 67، ص 372. [18]. تفسیر امام حسن عسکری(ع)، ص 354؛ بحارالأنوار، ج 72، ص 401 و ج 75 ص 401؛ مستدرک الوسایل، همان، ج 2، ص 375. [19]. ر.ک: بحارالانوار، ج 44، ص 264؛ تفسیر فرات کوفی، ص 55؛ علل‌الشرایع، شیخ صدوق، ص 79؛ کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج 2، ص 87. [20]. آل عمران (3) :‌ 134. [21]. مفردات راغب، ص 368. [22]. اصول کافی، ج 1، ص 460؛ الوافی، فیض کاشانی، ج 2، ص 188. [23]. کشف الغمه، ج 2، ص 23؛ مکارم الاخلاق، طبرسی، ص 267و ج 37، ص 69 و ج 43، ص 84 و ج 100، ص 228؛ ؛ بحارالانوار، ج 101، ص 36. [24]. بحارالانوار، ج 43، ص 217 و ج 78، ص 256 و 253؛ علل الشرایع، ج 1، ص 188؛ احتجاج طبرسی، ص 59.

more_vert فاطمه(س) اسوه حیات زیبا

ادامه مطلب

closeفاطمه(س) اسوه حیات زیبا

نویسنده : عسگری اسلام پور کریمیدرودهای خداوند و فرشتگان و حاملان عرش او و همه آفریدگان زمینی و آسمانی بر آن گوهر قدسی باد که قالب انسانی یافت. آن صورت نفس کلّی، فیض بخش عوالم عقلانی، پاره حقیقت نبوی، سرآمد نگاه انوار علوی، سرچشمه های اسرار فاطمی، رهایی یافته و رهایی دهنده دوستدارانش از آتش دوزخ، میوه درخت یقین، بانوی بانوان دو عالم، شناخته ارج و ناشناخته مزار، روشنیِ چشم رسول و زهرای پاک بتول.* * صلوات کبیر، محی الدّین ابن عربی. سیره رفتاری حضرت زهرا علیهاالسلامگاهی شکوه بانوی بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز می سازد که توان سخن گفتن را از انسان می گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر علیهاالسلام خیره کننده دیدگان هر بیناست. باری! برخی در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتی پناه می برند که گویای شأن والای اوست. در شأن فاطمه علیهاالسلام آیات بسیاری نازل گشته و روایات نیز همچون دریایی موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه ها و کرانه های معرفت است. امّا در این میان، راه دیگری نیز وجود دارد که ما را با ژرفای کمالات و جلوه فضیلت های این بانو آشنا می سازد، آن هم نگریستن به سیره عملی و شیوه رفتاری آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آینه ای است که نوری از بزرگی ها و فضیلت های او را بر رواق دلمان می تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن می سازد. نگارنده در این نوشته مروری دارد بر چند فراز برجسته از زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام که بیشتر کاربردی و عملی است؛ چرا که فاطمه علیهاالسلام «اسوه» و «الگو» است. پس شایسته است که در بند بند این بخش های نورانی از حیات فاطمه علیهاالسلام ، به دقت بنگریم و با نگرشی جامع درس هایی را که از این نمونه ها می آموزیم، در کلاس زندگی به کار بندیم. 1. معنویت در خانه فاطمه علیهاالسلامزندگی حضرت فاطمه علیهاالسلام سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وی به جایی رسید که جبرئیل امین بر او نازل می شد. فاطمه علیهاالسلام عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتی سلامت خویش را از یاد بُرد. امام باقر علیه السلام در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّی تَورَّمَ قدماها» روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به او فرمود: «دخترم از خدا چیزی بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: «حاجتی جز توفیق در بندگی خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش می فرمود: «أسالک لذّة النّظر الی وجهک». همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه ای که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است. حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت می کردند. این طور نبود که فقط علی علیه السلام در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز چنان در محراب به عبادت می ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره می افتاد. امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتی اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند. علاّمه مجلسی قدس سره در مورد خانه علی و فاطمه علیهماالسلام از انس بن مالک، و بُریره نقل می کند: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این آیه شریفه را خواند: «فی بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»1؛ در خانه هایی (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند. مردی برخاست و سؤال کرد: ای رسول خدا! این خانه ها کدامند؟ حضرت فرمود: خانه های انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه علی و فاطمه) نیز از همان خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری و از برترین آنان است. ابن عباس می گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکی از قاریان قرآن آیه «فی بیوتٍ اذِنَ اللّهُ...» را تلاوت کرد. پرسیدم: ای رسول خدا! این خانه ها کدام خانه ها هستند؟ حضرت فرمود: خانه های انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام اشاره کرد.2 2. ایمان فاطمه علیهاالسلامامام باقر علیه السلام می فرماید: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سلمان را برای رساندن پیامی به خانه فاطمه علیهاالسلام فرستاد. سلمان می گوید: سپس از درنگ کوتاهی در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صدای فاطمه علیهاالسلام را از داخل خانه شنیدم که قرآن می خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خبر دادم. آن حضرت تبسّمی کرده و فرمود: «یا سلمانُ اِنَّ ابنَتی فاطمةَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الی مشاشِها...؛ ای سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته ای را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جای او دستاس را بگرداند.»3 3. در محراب عبادتپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامی که او در محراب عبادت می ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم می گفتند، به فاطمه علیهاالسلام می گویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ علی نِساءالعالمینَ»4 حَسن بَصری (زاهد معروف) می گوید: «لم یَکُنْ فی الاُمّةِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ...؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نبود. وی آنقدر نماز می خواند و عبادت می کرد که دو پای مبارکش ورم می نمود.»5 4. فاطمه علیهاالسلام و مائده آسمانیحضرت فاطمه علیهاالسلام به نماز، علاقه فراوانی داشت و هرگاه حاجتی داشت، به نماز متوسّل می شد. سه روز بود که در خانه علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام غذا یافت نمی شد و آنان این مدت را بدون غذا سپری کردند. علی علیه السلام وارد منزل شد در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نشسته و فاطمه علیهاالسلام نماز می خواند و بین این دو نفر ظرفی سرپوشیده بود. وقتی فاطمه علیهاالسلام از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. علی علیه السلام فرمود: ای فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزی می دهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: آیا می خواهید نظیر این را برای شما نقل کنم؟ گفتند: بله، ای رسول خدا! فرمود: ای علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم علیهاالسلام وارد می شد، می دید که در محراب عبادت است و در نزد وی خوراک نهاده شده است. زکریا می فرمود: ای مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب می گفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزی می دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفی است که حضرت مهدی «قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم » در آن غذا می خورد.6 5. حضرت زهرا علیهاالسلام و ترس از قیامتحضرت زهرا علیهاالسلام به شدّت از روز قیامت و سختی آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم درباره چگونگی زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیاری می نمود. علاّمه مجلسی قدس سره می نویسد: هنگامی که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعةُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»7 بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسی نمی دانست که پیامبر چرا می گرید و جبرئیل چه چیزی را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفی، هیچ کس یارای سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون می دانستند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نگاهش به فاطمه علیهاالسلام می افتد، شاد می گردد، فردی را به خانه فاطمه علیهاالسلام فرستادند تا وی را از این ماجرا و گریه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باخبر سازد. دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ترک گفت. هنگامی که فاطمه علیهاالسلام نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه علیهاالسلام از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالی که می فرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِی النّار؛ وای، پس وای بر کسی که وارد دوزخ شود!» علی علیه السلام دست بر سر می گذاشت و فریاد می زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّة زاداهُ فی سَفَرِالقیامة؛ وای از دوری سفر، وای از کمی توشه راه سفر قیامت!» 6. اُنس با قرآن کریمتوجّه ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام به قرآن کریم، درس دیگری به شیفتگان این کتاب آسمانی می دهد. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فی وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فی سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیای شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ؛ انفاق در راه خدا.»8 فاطمه زهرا علیهاالسلام ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آوای خوش قرآن به گوش می رسید. گفته های یاران و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوی باعظمت است. حضرت فاطمه علیهاالسلام به قرآن اهمیت می داد به گونه ای که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، علی علیه السلام بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّی خادمه اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد. 7. دعا برای دیگرانفاطمه علیهاالسلام چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می داشت. امام حسن علیه السلام می فرماید: مادرم فاطمه علیهاالسلام را در شب جمعه ای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می بُرد و بسیار برای آنان دعا می کرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمی کنی و از خدا چیزی نمی خواهی ؛ همان گونه که برای دیگران دعا می کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»9 8. احترام به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلمهنگامی که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»10 بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل گشت؛ حضرت فاطمه علیهاالسلام پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین علیه السلام از مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل می کند: از آن روزی که این آیه بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو می گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستی و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمی دارند. پدر گفتن تو برای آرامش قلب من بهتر و به خشنودی خداوند نزدیک تر است.» سپس پیشانی مرا بوسید و مقداری از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.11 «ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ ترین سرمایه است. علی علیه السلام فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثی گران بهاتر از ادب نیست.» ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نزد فاطمه علیهاالسلام می رفت، او بر می خاست و پدر را می بوسید و او را در جای خود می نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وی کوثر الهی بود که به او کرامت شده است. 9. سبقت گرفتن در سلامآن حضرت به پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به سلام کردن بسیار اهمیت می داد. در روایت آمده است که شخصی گفت: نزد حضرت فاطمه علیه السلام آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشی گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه علیهاالسلام فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وی واجب می گرداند.12 10. تحمّل سختی هادر روزهای نخست شکل گیری حکومت اسلامی در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیاری مواجه بودند. بسیاری از مهاجران و انصار، با تنگدستی روزگار می گذراندند. در این حال علی علیه السلام نیز همانند سایر مسلمانان زندگی می کرد و هنگام توانمندی، دیگران را برخود مقدّم می داشت. تا چند سال، وضع به همین منوال سپری شد. علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام در خانه زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه علیهاالسلام صبر کرد و سختی های زندگی را به خاطر رضای خدا و خشنودی پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ضمن باخبر بودن از وضع زندگی علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی فرامی خواند. اَنَس می گوید: روزی فاطمه علیهاالسلام خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداریم. شب ها خودمان از آن استفاده می کنیم و روزها علف شترمان را روی آن پهن می نماییم. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسی بن عمران تا ده سال از روزهای زندگی خود را سپری کرد، در حالی که چیزی جز یک عبای قطوانیه نداشت.13 فاطمه علیهاالسلام هنگام سختی ها می فرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت هایش ستایش می کنم و بر نعمت های ظاهری اش شکر گزارم.»14 او ساده زندگی می کرد و از تحمّل مشکلات زندگی پرهیز نداشت تا به شیرینی های آخرت برسد. وسایل زندگی حضرت ساده و مهریه اش اندک بود. او آیین خانه داری و همسر داری را به خوبی مراعات می کرد و در زندگی، واقعاً شریک همسرش بود. گاهی که در خانه غذایی نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه علیهاالسلام به علی علیه السلام چیزی نمی گفت و چیزی از او درخواست نمی کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه علیهاالسلام در جواب علی علیه السلام که می فرمود: چرا به من خبر ندادی تا غذایی برای شما تهیه کنم؟ می گفت: ای ابوالحسن! من از خدایم شرم می کنم که تو را به چیزی که بر آن قدرت نداری، تکلیف کنم! آری، فاطمه علیهاالسلام در تمام عرصه ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج ها و غصّه های شوهر بود و پناه او. علی علیه السلام می فرمود: وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می شد. هرگز کاری نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت. 11. حجاب و عفافحضرت زهرا علیهاالسلام هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وی عقیده داشت: «بهترین چیز برای زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» علی علیه السلام می فرماید: روزی با گروهی از اصحاب، خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحی بدهد، وقتی که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را به فاطمه علیهاالسلام گفتم. فرمود: من جوابش را می دانم: «صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.» من هنگامی که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رسیدم، عرض کردم: فاطمه علیهاالسلام در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سخنِ پخته و منطقی زهرا علیهاالسلام را پسندید و فرمود: «فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است.»15 البته در توضیح فرموده حضرت زهرا علیهاالسلام می توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، می تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بی مبالاتی، به سستی بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید. پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگی برای زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا علیهاالسلام خلاصه می شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.» حضرت زهرا علیهاالسلام همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت می کرد که روزی یکی از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه علیهاالسلام آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگری رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم...! از وصیّت های فاطمه علیهاالسلام این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتی بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسی از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند. ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن، حفظ حجاب استفرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است12. انفاق و ایثارنمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی است. هنگامی که موکب عروس رهسپار خانه علی علیه السلام بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه علیهاالسلام مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدّم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازه ای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونه ای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی اش ثبت گردید.16 فاطمه علیهاالسلام و خانواده اش، مأوای بیچارگان و نیازمندان بودند. علی علیه السلام و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذای افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خدای متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگری نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود. 13. فعالیت های سیاسی ـ اجتماعیفاطمه علیهاالسلام در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، بی تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یاری می کرد. در صحنه های اجتماعی و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگری و مداوای زخم های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنی هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه ای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت ها، ستم ها، حق کشی ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنّت های جاهلی انتقاد کرد. فاطمه علیهاالسلام در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهی شب ها همراه علی علیه السلام به در خانه مهاجرین و انصار می رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده می کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا می خواند، اگرچه جز کلامی سرد و بی مهر نمی شنید! فاطمه علیهاالسلام عنایت ویژه ای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی علیه السلام داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالب های مختلف، روی آن اهتمام و جدّیت می ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیری های حضرت فاطمه علیهاالسلام بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام » بود. حتّی آخرین وصیّت او یعنی تشییع، به خاک سپاری و مخفی نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا علیهاالسلام بود. این وصیّت، میزان هدفداری و بزرگواری ایشان را نشان می دهد. تا حضرت زنده بود، علی علیه السلام حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه علیهاالسلام ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام را تا حدّی پاس می داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی علیه السلام تنها و بی پناه و مظلوم تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد. اینها و نمونه هایی دیگر از سیره رفتاری آن بانوی بی همتا، جلوه های الگو بودن او برای همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پی «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند. امید است این خصلت ها و رفتارها، چون تابلویی، پیوسته در برابر دیدگان مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه می دانیم و معرّفی می کنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملی و رفتاری حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر می توان مَشی و مرام فاطمی را در بستر زندگی و اخلاق عینی پیاده کرد. نکته هاالف) ناگفته نماند آنچه فاطمه علیهاالسلام را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانی اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است. ارزش های انسانی، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه های انسانی نیز همین گونه اند. در یک جمله، فاطمه علیهاالسلام چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان علیهم السلام این چنین اند. ب) باید توجّه داشت که سنّت های الهی و قوانین هستی، که قواعد حاکم بر زندگی انسان بخشی از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه ای است که در جوهر خود از اصول ثابتی تبعیت می کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان زنی که عالِم به این ارزش ها بوده و بر طبق موازین الهی و انسانی زندگی می کرده، می تواند الگوی همه انسان ها تا «انتهای تاریخ» باشد. به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتی است، «الگو»هم می تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگی و سلوک آن حضرت همواره برای انسان ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست. ج) از خصوصیات اسوه های الهی این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانی پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتی است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمی تواند بی نیاز از آنان باشد. ما انسان ها هرچه سعی و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمی رسیم و نمی توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولی باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم. این که می گوییم فاطمه علیهاالسلام یا سایر حضرات معصومان علیهم السلام الگوی همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه علیهاالسلام یا علی علیه السلام شد، بلکه مقصود «فاطمه وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است... . در سخنی از صادق آل محمّد علیه السلام آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح های تان و بوی خوش تان را دوست می دارم. ما را در این جهت با پرهیزکاری و تلاش خود یاری کنید. هرگز به ولایت ما نمی رسید جز با کوشش و تقوا. و کسی که دیگری را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.17 پی نوشت ها:1. نور / 35. 2. فاطمه در کلام اهل سنّت، ص 343. 3. مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 338. 4. آل عمران / 42؛ اَمالی، صدوق، ص 437. 5. ربیع الابرار، ج 2، ص 104. 6. بحارالانوار، ج 42، ص 31. 7. حجر / 44. 8. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 17. 9. علل الشرایع، ص 215. 10. نور، / 63. 11. بحارالانوار، ج 43، ص 93. 12. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 63. 13. احقاق الحق، ج 10، ص 400. 14. سفینة البحار، ج 1، ص 571. 15. کشف الغمّه، ج 2، ص 92. البته در بعضی از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 2، ص 9. 16.بااقتباس ازالوقایع والحوادث،ملبوبی،ج4،ص186. 17. ارشاد القلوب، دیلمی، ص 101، چ بیروت.   منبع : مجله فرهنگ کوثر تابستان 1382، شماره 58 

more_vert فاطمه و رسالتهای اجتماعی

ادامه مطلب

closeفاطمه و رسالتهای اجتماعی

نویسنده : محمد صفر جبرئیلیحضرت زهرا علیهاالسلام در این دنیا عمر زیادی نکرد و قسمت عمده زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بود. طبیعی است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ جایی برای درخشش شخصیت دیگری نخواهد بود، آن هم در عصری که هنوز نگاه به زن نگاهی منفی، و عرصه ای برای تجلی توانمندیهای مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت. البته تعالیم عالیه اسلام و آموزه های علمی و عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به شخصیت دادن به زن توانست زمینه ساز رشد و شکوفایی شخصیت این قشر از انسان باشد. بانوی بزرگوار اسلام که در چنین مکتبی پرورش یافته است و خود نیز از علم و آگاهی و معرفت بالایی برخوردار است، توانست در عمر کوتاه خود، در عرصه های مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام درخشش نماید و منشأ خیر و برکت برای تمام بشریت باشد. بخشی از فعالیتهای اجتماعی آن بانوی گرانقدر را می توان در موارد زیر تبیین کرد: 1. مرجعیت فکری، فرهنگیدر اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام در بین جامعه آن روز مورد مراجعه مردم بود و در امور مختلف اجتماعی نقش داشت، شکی نیست. چنانکه علامه سید جعفر مرتضی عاملی می نویسد: «تاکیدهای مکرر و مداوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا علیهاالسلام سبب شد تا ایشان مورد مراجعه مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصی برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهی برای کسان زیادی بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.»(1) می شدند.»(2) الف. بیان احکام شرعی بانوان:زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهای شرعی خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت؛ چنانکه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: زنی به حضور فاطمه علیهاالسلام رسید و عرض کرد، من مادری ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهی شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آنرا بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وی مسئله ای دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومی مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش را مطرح کرد و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسشهایش زیاد شد خجالت کشید و عرض کرد ای دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستی بیا و هر چه می خواهی بپرس... .(3) ب. حل اختلاف در مسائل دینیامام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: دو زن که در یکی از مباحث دینی با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید، یکی از آن دو با ایمان بود و دیگری معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادله خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلی خوشحال شد. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَةِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها؛(4) خشنودی فرشتگان از پیروزی تو بر او بیش از خشنودی تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتی و حزن آن زن می باشد.» ج. بیان معارف الهیاز رسالتهایی که آن حضرت در اجتماع آن روز خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهی بود؛ هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و کوتاهی عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیشتر محروم ساخت. ابن مسعود از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می گوید: مردی به نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمی را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت آن را پیدا نکرد، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: حتما آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین علیهماالسلام برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد، در آن صحیفه و نوشته ای بود که بر آن چنین نوشته شده بود: «قال محمد النبی صلی الله علیه و آله : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذی جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه َ یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِی الْجَنَّةِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِی النّارِ؛(5) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که همسایه اش از شر او در امان نباشد از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد همسایه اش را آزار ندهد. کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد یا سخن نیکو بگوید یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت کار بخیل و بسیار سؤال کننده و پررو را مبغوض دارد. همانا حیاء از ایمان است و ایمان نیز در بهشت جای دارد و فحش [و ناسزاگویی] از بی حیایی است و [آدم] بی حیا در آتش است.» در مواردی بعضی از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوی بزرگ می فرستادند تا پرسشهای خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردی همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهی عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنی و از آنچه که نهی کرده ایم دوری می کنی، از شیعیان ما هستی وگرنه خیر.» مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: وای بر من، چه کسی پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد در آتش جهنم جاودان است. همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند: «قُولی لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالی اَوْلیاءِنا وَ مُعادی اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فی سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِی الْجَنَّةِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فی عَرَصاتِ القیامَةِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِی الطَّبَقِ الاَْعْلی مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلی اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلی حَضْرَتِنا؛(6) کنیم.» 2. در عرصه سیاستدر اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر صلی الله علیه و آله و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهم ترین رسالتهای جامعه نو پای اسلام و وظیفه خطیر کسانی بود که علیرغم مشکلات و تنگناهای موجود به حقانیت پیامبر و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت شماری نیز با استفاده از موقعیت اجتماعی، سیاسی و تواناییهای دیگر خود، بیشتر به این امر می پرداختند که از جمله آنها حضرت زهرا علیهاالسلام بود. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز با پیش آمدن حوادث ناگوار، این رسالت ابعاد دیگری به خود گرفت و از جمله آنها، حمایت و دفاع از امامت و جانشینی به حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. تنی چند از مسلمانان راستین و بیشتر از همه آنها بانوی عالی مقام جهان اسلام بود که در انجام این رسالت نهایت تلاش را نمود. الف. دفاع و حمایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهرسول خدا از هنگامی که به رسالت مبعوث شدند تا زمانیکه به مدینه هجرت کردند، در مکه مورد اذیت و آزارهای فراوانی قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتی عموهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علاوه بر تشویق و تحریک مردم و حتی کودکان به اذیت و آزار پیامبر، خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشی در این کار دریغ نداشتند. گاهی خاک بر سر پیامبر می ریختند و زمانی سنگ بارانش می کردند و یا در کنار کعبه و هنگام نماز، شکنبه حیوانات بر سر و پشت حضرت می گذاشتند. در این دوران مردانی مانند حمزه سیدالشهداء به دفاع از پیامبر بر می خاستند؛ اما تاریخ نام بانویی بزرگوار که در آن وقت بین 5 تا 8 سال بیشتر نداشته است را نیز در کنار مدافعان پیامبر ضبط و ثبت کرده است،(7) او علاوه بر اینکه در منزل و خصوصا بعد از رحلت مادر بزرگوارش خدیجه پرستاری پدر را نیز بر عهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود. ابوبکر بیهقی می نویسد: روایت شده است که مشرکان قریش در حجر اسماعیل گردآمده بودند و می گفتند: چون محمد صلی الله علیه و آله عبور کند، هر یک از ما به او ضربه ای خواهیم زد و چون فاطمه این را شنید پیش مادر رفت و سپس این مطلب را به اطلاع پیامبر رساند... .(8) و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز می پرداخت. عبداللّه بن مسعود می گوید: با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کنار کعبه بودیم، حضرت د رسایه خانه خدا مشغول نماز بود، گروهی از قریش و از جمله ابوجهل در گوشه ای از مکه چند شتر نحر کرده بودند، شکنبه آنها را آوردند و بر پشت پیامبر گذاشتند، فاطمه علیهاالسلام آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.(9) برداشت... .(10) ب. دفاع و حمایت از امام علی علیه السلامحضرت زهرا علیهاالسلام مقام و موقعیت و جایگاه امام علی علیه السلام را خوب شناخته بود و از تواناییهای ذاتی و خدادادی و شایستگیهای ایشان نیز مطلع بود.(11) دیدگاههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نسبت به امام به صورت مرتب شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادی راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعه نوپای اسلام را در رهبری و امامت امام علی علیه السلام می دانست(12) و جایگزین دیگری را با وجود ایشان برای این مقام و منصب جایز نمی دید. از اینرو برای اثبات و تحقق آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از امام علیه السلام و مقام امامت بر نداشت. در بیعت با خلیفه اول سه گروه از قبول بیعت با ابوبکر امتناع کردند: اول: گروه انصار، که در سقیفه حضور داشتند و هر چند در ابتدا از بیعت با ابوبکر خودداری کردند، ولی مسائلی موجب شد تا بیشتر آنها در همان جلسه به ابوبکر دست بیعت دهند. دوم: بنی امیه و در رأس آنها ابوسفیان، که منتظر رسیدن به پست و مقام و منصب بودند و در عصر جاهلیت، مقداری از آن برخوردار بودند. سوم: بنی هاشم و تعدادی دیگر از مسلمانان مانند عمار، سلمان، مقداد و ابوذر و دیگران. مشکل انصار تا حد زیادی به نفع خلیفه حل شد، بنی امیه نیز با تطمیع مالی و مقام و منصب حکومتی بیعت کردند؛ اما مشکل بنی هاشم همچنان باقی بود، هر چند حزب حاکم در جلب رأی و نظر آنان نیز تلاش زیادی کرد و حتی چند شب بعد از بیعت در سقیفه به منزل عبداللّه بن عباس رفتند و پیشنهاد پست و حکومت به او و دیگر افراد خانواده اش را داده اند اما مورد قبول او قرار نگرفت و ابن عباس مسئله را به امام علی علیه السلام واگذار کرد و هیچ یک از بنی هاشم ـ تا امام بیعت نکرد ـ دست بیعت به ابوبکر ندادند. و تا حضرت زهرا زنده بود، امام نیز بیعت نکرد. به همین جهت حزب حاکم چاره دیگری اندیشید و به فکر تهدید افتاد.(13) (14)صحبت کرد و فرمود: «اَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ وَ اَیُّ شَیْ ءٍ تُریدُونَ؟ یا عُمَرُ اَما تَتَّقِی اللّه َ؟ تَدخُلُ عَلی بَیْتی؟ اَبِحِزْبِکَ الشَّیْطان تُخَوِّفُنی وَ کانَ حِزبُ الشَّیْطانِ ضَعیفا؛(15) ای گمراهان و دروغگویان چه می گویید و چه می خواهید؟ ای عمر! آیا از خدا نمی ترسی؟ می خواهی وارد خانه من شوی؟ آیا با حزبت که حزب شیطان است مرا می ترسانی، در حالی که حزب شیطان ناتوان است.» و هنگامی که امام علیه السلام را با زور به طرف مسجد می بردند، حضرت زهرا علیهاالسلام با اینکه صدمه دیده بود خود را به میان آنان و امام علیه السلام رساند و فرمود: «وَاللّه ِ لااَدَعُکُمْ تَجُرُوّنَ اِبنَ عَمّی ظُلْما؛(16) به خدا سوگند نمی گذارم پسر عموی مرا [ظالمانه به سوی مسجد[ بکشانید.» و بعد از آنکه امام علیه السلام را آنچنان به مسجد بردند، حضرت وارد مسجد شد و با تهدیدی جدی فرمود: «خَلُّوا عَنْ اِبْنِ عَمّی فَوَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخِلُّوا عَنْهُ لاََنْشُرَنَّ شَعری وَ لاََضَعَنَّ قمیصَ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله عَلی رَأسی وَ لاََصْرُخَنَّ اِلَی اللّه ِ تَبارَکَ وَ تَعالی؛(17) پسر عمویم را رها کنید. قسم به آن خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را بر حق برانگیخت، اگر از او دست برندارید گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر سرافکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد.» و هنگامی که سلمان فارسی با اشاره امام علیه السلام از آن بانوی بزرگوار خواست تا نفرین نکند و به منزل برگردد، خطاب به سلمان این چنین فرمود: «یُریدُونَ قَتْلَ عَلِیٍّ علیه السلام وَ ما عَلی عَلِیٍّ علیه السلام صَبْرٌ؛(18) می خواهند علی علیه السلام را به قتل برسانند و [من] بر قتل علی علیه السلام صبر ندارم.» خلیفه و دیگران که مرعوب دفاع و حمایت جدی آن بانوی بزرگوار از امام علیه السلام شدند، به ناچار امام علیه السلام را آزاد کردند و حضرت زهرا با دیدن امام علیه السلام به او چنین عرض کرد: «روُحی لِروُحِکَ الْفِداءُ وَ نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوَقاءُ یا اَبَاالْحَسَنِ اِنْ کُنْتَ فی خَیْرٍ کُنْتُ مَعَکَ وَ اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتُ مَعَکَ؛(19) بود.» ج. اعتراض و انتقادآن حضرت می دید که با خروج رهبری امت از محور خود چه بسا ممکن است امور مهم دیگری نیز دچار این آفت شود و هر گونه ساکت ماندن نوعی تایید بر کارهای ناروا باشد و چه بسا حتی برای همیشه کاری قانونی جلوه داده شود و نشانی بر حقانیت مدعیان خلافت تلقی گردد. بدین جهت حضرت زهرا علیهاالسلام در مواردی مخالفت خود را با اعتراض و انتقاد و شِکوه به اثبات رساند. ـ اعتراض به غصب فدکبعد از آنکه حضرت چند بار برای گرفتن فدک(20) ـ که حق آن حضرت بود ـ به خلیفه اول مراجعه کرد(21) و او نیز با استناد به حدیثی که کسی غیر از او آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشنیده و نقل نکرده است و بعد از استناد حضرت زهرا به آیاتی از قرآن و بیانات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حتی شهادت شاهدان، از باز گرداندن فدک به آن حضرت خودداری کرد، آن بانوی بزرگوار به اعتراض چنین فرمود: «وَاللّه ِ لاََدْعُوَنَّ اللّه َ عَلَیْکَ وَ اللّه ِ لا اُکَلِّمُکَ بِکَلِمَةٍ ما حَیَیْتُ؛(22) سوگند به خدا تو را نفرین می کنم و بخدا قسم تا زنده هستم با تو یک کلمه سخن نخواهم گفت.» ـ اعتراض به یورش به خانه حضرتبعد از آنکه تعدادی به درب منزل حضرت علی علیه السلام آمدند و با تهدید خواستند امام علیه السلام را با اجبار به بیعت وادارند و یا متعرض اهل خانه شوند و خانه را به آتش بکشانند ـ که متأسفانه این کارها نیز به انجام رسید(23) ـ حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد و خطاب به خلیفه اول فرمود: «یا اَبابَکْر! ما اَسرَعَ ما اَغَرْتُمْ عَلی اَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله وَ اللّه ِ لااُکَلِّمُ عُمَرَ حَتّی اَلْقَی اللّه َ؛(24) قشر از انسان باشد. ای ابوبکر! چه زود کینه های پنهانی خود را علیه اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ظاهر کردید، سوگند به خدا تا زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت.» ـ اعتراض به بی حرمتی به امام علیه السلامبعد از آنکه امام علی علیه السلام را به طرز نامناسبی به مسجد بردند، حضرت زهرا علیهاالسلام خود را به مسجد رساند و اعتراض خود را به مهاجمان و دیگر کسانی که آنجا بودند ابلاغ کرد. از جمله خطاب به خلیفه دوم که نقش اصلی را در این کارها داشت فرمود: «طُغْیانُکَ یا عُمَر اَخْرَجَنی اَلْزَمَکَ الْحُجَّةَ وَ کُلَّ ضالٍّ غَوِیٍّ. اَما وَاللّه ِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا اَنّی اَکْرَهُ اَنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ اَنّی سَأقْسِمُ عَلَی اللّه ِ ثُمَّ اَجِدُهُ سَریعَ الاِْجابَةِ؛(25) سپس خدا را سریع الاجابة می یافتم.» ـ اعتراض به مردمان ساکت و خاموشفرازهایی از خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد مدینه گواهی گویا بر این مطلب است. آن حضرت با دلی پر خون ازحوادث ناگوار پیش آمده، با زبان شکوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند: «یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَصَنَةَ الاِْسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟؛(26) همسایه اش را آزار ندهد. در مورد حق من چیست؟ و چرا در برابر دادخواهی من سهل انگارید؟» در فراز دیگری ضمن بیان علتهای سستی و تساهل مردم فرمودند: «اَلا وَقَدْ اَری اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلیَ الخَفْضِ وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بالبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضّیقِ بِالسَّعَةِ فَمَجَجْتُم ما وَعَیْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذی تَسَوَّغْتُم؛(27) بردید، استفراغ کردید.» ـ اعتراض به عملکرد خلیفه اول و دومدر روزهای آخر عمر حضرت زهرا علیهاالسلام هنگامی که آندو با اجازه امام علی علیه السلام به ملاقات آن بانوی بزرگوار رفتند، آن حضرت صورت خود را به سوی دیوار برگرداند و از آنان پرسید: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیده اید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی، مَنْ آذاها فَقَدْ آذانی، رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضایَ وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطی؛ فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، رضایت فاطمه از رضایت من و خشم فاطمه از خشم من است.» گفتند. آری شنیدیم. حضرت فرمودند: «فَاِنّی أُشْهِدُ اللّه َ وَ مَلائِکَتَهُ اَنَّکُما اَسْخَطْتُمانی وَ ما اَرَضَیْتُمانی وَ لَئِن لَقیتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لاََشْکُوَنَّکُما اِلَیهِ؛(28) کنم شکایت شما را نزد او خواهم برد.» 3. با همسایگانحضرت زهرا علیهاالسلام که تربیت یافته مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، نسبت به همسایگان توجه خاصی داشت. برخی از موارد توجهات حضرت زهرا علیهاالسلام درباره همسایگان را می توان در امور زیر جستجو کرد. الف. دعا در حق همسایگانامام حسن علیه السلام چنین نقل می کنند: «رَأَیْتُ اُمّی فاطِمَةَ علیهاالسلام قامَتْ فی مِحْرابِها لَیْلَةَ جُمْعَتِها فَلَمْ تَزَلْ راکِعَةً ساجِدَةً حَتّی اِتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُها تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ تُسَمّیهِمْ وَ تَکْثُرُ الدُّعاءَ لَهُمْ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها بِشَیْ ءٍ فَقُلْتُ لَها یا أُمّاهُ لِمَ لاتَدعِیَنَّ لِنَفْسِکِ کَما تَدْعینَّ لِغَیْرِکِ. فَقالَتْ یا بُنَیَّ الْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛(29) ننمودی؟ فرمود: پسرم! اول همسایه، سپس خانه.» امام صادق علیه السلام نیز این سیره و روش حضرت را چنین بیان فرموده است: «کانَتْ فاطِمَةُ علیهاالسلام اِذا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها فَقیلَ لَها فَقالَتْ اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛(30) فاطمه علیهاالسلام چنین بود که هر گاه دعا می کرد، برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد ولی برای خودش دعا نمی کرد. به او گفته شد [و از او علت این ماجرا سؤال شد]، پس فرمود: همسایه و سپس خانه.» چنانکه از حدیث امام حسن مجتبی علیه السلام بر می آید، حضرت زهرا علیهاالسلام هنگام دعا برای همسایگان، آنها را با نام دعا می کرده است و این بیانگر ارتباط آن بانوی بزرگوار با مردم و همسایگان می باشد. ب. سرکشی و کمک به همسایه هاحضرت زهرا علیهاالسلام هم به عیادت مریضهای همسایه می رفت و هم به جهت تعزیت و تسلیت در مورد اموات آنها در بعضی از مجالس شرکت می کرد، چنانکه نوشته اند: «کانَتْ تَعُودُ مَرْضاهُمْ؛(31) از مریضهایشان عیادت می کرد.» (32)همسایگانش [از خانه [خارج شد.» در سیره آن بانوی گرانقدر آمده است: حضرت زهرا علیهاالسلام فقیران و بینوایان را اطعام می داد و به همسایگان مستضعف خود رسیدگی می کرد و به زنان و اطفال مخصوصا یتیمان توجه می کرد و به آنها رسیدگی می نمود و غذا می داد تا جاییکه اثر گرسنگی بر صورت مبارکش آشکار می شد.(33) (34)بخشید.(35) 4. ایثار و انفاقبا هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه، مسلمانان و پیروان حضرت نیز به این شهر مهاجرت کردند، تنگناهای اقتصادی و سیاسی مسلمانان را در شرایط بسیار سختی قرار داد، انصار هر چه داشتند به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در نهایت اخلاص و فداکاری با مهاجران تقسیم کردند، غنیمتهای جنگی نیز که گاهی به دست می آمد آنقدر نبود که نیاز جامعه نو پای اسلام را بر طرف سازد، پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله مسلمانان و فقرای مسلمان را بر خود و خانواده و بستگانش ترجیح می داد، و علی و فاطمه علیهماالسلام نیز در اجرای این رسالت اخلاقی، اجتماعی بیش از توان معمول بر خود سخت می گرفتند. آنها علاوه بر تحمل مشکلات طاقت فرسا، در ایثار و انفاق نیز بر همه پیشی گرفته بودند. خانه فاطمه علیهاالسلام محل مراجعه نیازمندان و فقیران بود، هر کس به آنجا مراجعت می کرد ناامید برنمی گشت، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در موارد زیادی نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد.(36) است، لباسم بپوشان، تهیدستم، بی نیازم فرما.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ما اَجِدُلَکَ شَیْئاً، اِنْطَلِقْ اِلی مَنْزِلِ مَنْ یُحِبُّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ یُحبُّهُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ، یُؤْثِرُ اللّه َ عَلی نَفْسِهِ، اِنْطَلِقْ اِلی حُجْرَةِ فاطِمَةَ؛ «چیزی برای تو نمی یابم، به در خانه کسی برو که هم او خدا و رسولش را دوست دارد و هم خدا و رسولش او را دوست دارند، او خدا را بر خودش مقدم می دارد، برو به خانه فاطمه علیهاالسلام .» آنگاه پیامبر به بلال فرمود که او را به منزل فاطمه علیهاالسلام برسان. بلال با او آمد و قضیه را به عرض زهرای مرضیه علیهاالسلام رساند. حضرت زهرا علیهاالسلام گردن بندی را که دختر عمویش فاطمه دختر حمزه سیدالشهداء به او هدیه داده بود، از گردن درآورد و به آن مرد فقیر داد و فرمود: «خُذْهُ وَبِعْهُ فَعَسَی اللّه ُ اَنْ یُعَوِّضَکَ بِهِ ما هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ؛(37) این را بگیر و بفروش. امید است خداوند در مقابل آن چیزی به تو دهد که از آن بهتر است.» همچنین ابن عباس نقل می کند: سلمان فارسی برای آنکه چیزی خانه فاطمه علیهاالسلام محل مراجعه نیازمندان و فقیران بود، هر کس به آنجا مراجعت می کرد ناامید برنمی گشت، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در موارد زیادی نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد. برای عرب تازه مسلمان شده ای تهیه کند به خانه زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفت اما چیزی نیافت، چشمش به خانه حضرت زهرا علیهاالسلام افتاد و با خود گفت: اگر خیری باشد از خانه فاطمه علیهاالسلام ، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود. رفت و در خانه آن حضرت را کوبید و قضیه را به عرض ایشان رساند. آن حضرت فرمودند: «وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا صلی الله علیه و آله بِالْحَقِّ نَبِیّا اِنَّ لَنا ثَلاثا ما طَعِمْنا وَ اِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَدِ اضْطَرَبا عَلَیَّ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ .... وَلکِنْ لا اَرُدُّ الْخَیْرَ اِذا نَزَلَ الْخَیْرُ بِبابی؛ سوگند به آن کسی که محمد صلی الله علیه و آله را به حق به پیامبری بر انگیخت، سه روز است که چیزی نخورده ایم و حسن و حسین علیهاالسلام از شدت گرسنگی می لرزیدند [تا اینکه خوابشان برد... .] اما خیری را که به در خانه ام آمده است برنمی گردانم.» حضرت علیهاالسلام پیراهن خود را به سلمان داد تا ببرد و از شمعون یهودی مقداری خرما و جو بگیرد. سلمان آنها را گرفت و آورد. آن حضرت بلافاصله آنها را آسیاب کرد و نان پخت و به سلمان داد تا برای آن مرد فقیر ببرد. سلمان عرض کرد: یک قرص از این نانها را برای حسن و حسین بردارید. حضرت فرمودند: «یا سَلْمانُ هذا شَیْءٌ اَمْضَیناهُ للّه ِِ عَزَّوَجَلَّ لَسْنا نَأْخُذُ مِنْهُ شَیْئا؛(38) اینها را در راه خدای عزیز و بزرگ داده ایم، چیزی از آن را بر نمی داریم.»   1. جعفر مرتضی العاملی، ماساة الزهراء، ص 53؛ ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص193 و 197. 2. همان، ص 54. 3. بحارالانوار، ج2، ص3. 4. همان، ص 8؛ الاحتجاج، طبرسی، ج1، ص18، ح 15. 5. دلائل الامامه، ابن جریر طبری، ج 1؛ مستدرک الوسایل، ج 12، ص81؛ سفینة البحار، «انتشارات اُسوه»، ج 2، ص112. 6. بحارالانوار، چاپ ایران، ج68، ص155؛ نهج الحیاة، ص 217، ح 121. 7. جهت اطلاع بیشتر ر.ک: دلائل النبوة، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ج 2، ص 41 ـ 47؛ بحارالانوار، ج 18، باب 8 از ابواب معجزات پیامبر و باب 1 از ابواب احوال آن حضرت. 8. دلائل النبوة، ج 2، ص43. 9. بحارالانوار، ج 18، ص57؛ دلائل النبوة، ج2، ص 44. 10. دلائل النبوة، ج 2، ص43. 11. برای آشنایی با ویژگیهای حضرت امام علیه السلام از نگاه حضرت زهرا علیهاالسلام ر.ک: خطبه حضرت در جمع زنان مدینه. برای استفاده از متن شرح و تفسیر دو خطبه آن حضرت که یکی را در مسجد مدینه و دیگری در جمع زنان مدینه ایراد فرمود، ر.ک: الاحتجاج، ج1، ص253 ـ 293 و شرح نهج البلاغه، ج16، ص210 به بعد و شرح خطبه حضرت زهرا، سید عزالدین زنجانی در دو جلد و قطره ای از دریا، علی ربانی گلپایگانی. 12. ویژگیها، آثار و برکات رهبری امام علیه السلام را در خطبه حضرت در جمع زنان مدینه ببینید، در ادامه بحث چند مورد در حد اشاره بیان خواهد شد. 13. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص21 به بعد و ج 6، ص5 ـ 52؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 32 ـ 33؛ فروغ ولایت، جعفر سبحانی، بخش چهارم وپنجم، ص 145 ـ 193. 14. برای اطلاع بیشتر از چگونگی بردن امام به مسجد جهت بیعت و اهانت به اهل بیت پیامبر و آتش زدن درب منزل حضرت زهرا علیهاالسلام ر.ک: فروغ ولایت، جعفر سبحانی، بخش چهارم، فصل سوم، ص 179 ـ 194؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص47 ـ 49؛ امام علی بن ابی طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، فصل 15، ص 321 ـ 328. 15. بحارالانوار، ج 53، ص18. 16. نهج الحیاة، ص 152، ح 68. 17. بحارالانوار، ج 43، ص47؛ روضه کافی، ج 8، ص238 با اندکی تفاوت. 18. تفسیر عیاشی، ج2، ص66 و 67. 19. نهج الحیاة، ص159، ح 75. 20. جهت اطلاع بیشتر از فدک، ارزش و مقدار درآمد آن، چگونگی بخشش آن توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام و سرنوشت آن و... ر.ک فروغ ولایت، جعفر سبحانی، 195 ـ 258 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص210 ـ 286. 21. هدف اصلی حضرت زهرا علیهاالسلام از باز گرفتن فدک استفاده مادی از آن نبود، بلکه اثبات و احقاق حق خود بود؛ چون همان سالهایی نیز که فدک در اختیار ایشان بود، تنها به اندازه نیاز اولیه خود از آن بر می داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد و تا هنگام رحلت پیامبر نیز این چنین بود. ر.ک: بحارالانوار، ج29، ص118 به نقل از چشمه در بستر، ص 269؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج16، ص216. 22. شرح نهج البلاغه، ج16، ص214. 23. جهت اطلاع بیشتر ر.ک الاحتجاج، ج1، ص209 ـ 213. 24. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6، ص49. 25. اصول کافی، ج1، ص 460، ح 5. 26. الاحتجاج، ج1، ص269؛ دلائل الامامه، ص 36. 27. همان، ص272 و 273. 28. الامامة و السیاسة، ص 13 و 14؛ بحارالانوار،، ج28، ص356 و ج29، ص627 و ج43، ص 203 و 204. 29. همان، ج43، ص 82 و ج 86، ص 313. 30. همان، ج 90، ص 388. 31. اعلموا انی فاطمة، ج 4، ص534. 32. بحارالانوار (بیروت)، ج 57، ص 216. 33. ر.ک: اعلموا انّی فاطمه، ج4، ص217. به نقل از فاطمة الزهراء، توفیق ابوعلم، ص130 و تفسیر کشاف زمخشری. 34. دهر/ 7 ـ 8؛ بحارالانوار، ج35، ص 237 به بعد. 35. بحارالانوار، ج35، ص255 و ج47، ص27. 36. مأساة الزهراء، ج 1، ص54. 37. بحارالانوار، ج 43، ص56 ـ 58، ح 50. 38. تفصیل این قضیه را ملاحظه کنید: بحارالانوار، ج 43، ص 69 ـ 75.   منبع : مجله مبلغان مرداد1383، شماره 56 

more_vert فاطمه زهرا علیهاالسلام الگوی مبارزه سیاسی زن امروز

ادامه مطلب

closeفاطمه زهرا علیهاالسلام الگوی مبارزه سیاسی زن امروز

چکیدهعملکرد سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلام در دفاع از حریم ولایت، پس از دوران رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا زمان شهادت ایشان، از فرازهای مهم تاریخ اسلام است که در این مقاله، نحوه مبارزات و برخوردهای حضرت زهرا علیهاالسلام با غاصبان خلافت و شیوه های سیاسی اتخاذ شده برای رسیدن به هدف، با محور دفاع از ولایت و امامت مورد بررسی قرار گرفته اند. کلیدواژه ها: حضرت زهرا علیهاالسلام ، امامت، مبارزه سیاسی، پایگاه سیاسی، انقلاب درونی، سکوت، فدک، وصیت، شهادت. مقدّمهگرایش به الگو و پی روی از مُد نیاز بشری است که در جهت کمال گرایی و تکامل طلبی به طور فطری در درون انسان ها نهاده شده است و علم امروز آن را «همانندسازی» می نامد. از این رو، مشاهده می کنیم که نیاز به الگو و الگودهی به نسل ها، در آموزه های دینی به طور آشکار مورد توجه قرار گرفته است و قرآن به صراحت، به معرفی الگوها و اسوه های «مثبت» و «منفی» می پردازد؛ و اسوه های مثبت ثابتی را مطرح می کند که در تمام عصرها و برای همه نسل ها قابل اتّکا و پی روی در عمل هستند. در معرفی الگو، آن نوع رفتارهای اجتماعی به عنوان «مدل» یا «راهنمای عملی» مدّ نظر قرار می گیرند(2) که از دیدگاه اسلام، در قرآن و روایات (آموزه های دینی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام ) به عنوان نمونه و الگوی عملی معرفی شده اند. رمز ماندگاری الگوها(3) «زنده بودن تفکر و اندیشه الگوهای مطرح شده»، «همسویی سیره و سخن آنان با فطرت انسان ها»، «یکسان بینی جهان بینی و آرمان ها» و «شناخت پیروان آنان» قابل توجه و حایز اهمیت است. هر قدر این شناخت وسیع تر و عمیق تر باشد بهتر می توان محتوای پیام و گفتار و رفتار آنان را به دست آورد و از آن ها در جهت رسیدن به سعادت و تکامل و تحقق ارزش های فطری و الهی بهره برد. شناخت و معرفت نسبت به الگوهای شایسته، مانع از هدر رفتن یگانه سرمایه آن ها (عمر) می شود. از این رو، امام خمینی رحمه الله با تأسّی به الگوهای عملی در اسلام می فرماید: «ما باید سرمشق از این خاندان [خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله ] بگیریم؛ بانوان ما از بانوانشان و مردان از مردانشان، بلکه همه از همه آن ها. الگوی حضرت زهرا علیهاالسلام الگوی پیغمبر است.»(4) اما رسالت و تکلیف بر شناخت معصومان علیهم السلام ، ما را بر آن می دارد که عملکرد آن ها را مورد بررسی قرار دهیم. با توجه به اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام الگوی عملی و عینی برای زنان مسلمان است که می تواند در همه زمینه ها سرمشق نسل امروز و فردا قرار گیرد، در این مقاله، به اختصار به ابعاد سیاسی زندگی حضرت فاطمه علیهاالسلام و مبارزات ایشان در دفاع از حریم ولایت و امامت می پردازیم. مبارزه ای که ریحانه نبی در حسّاس ترین دوران آغاز کرد، از زمان آغازین انحراف جامعه پس از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، به عنوان مهم ترین و محوری ترین حرکت سیاسی جامعه محسوب می شد. هنگامی که او تعدّی غاصبان خلافت را به حریم ولایت و امامت دید، با تمام قوا و با روش های خود، برای دفاع از این حریم وارد عرصه فعالیت های سیاسی شد و در طول 75 روز (و به قولی 95 روز) همچون پروانه وجود خویش را برای تثبیت امامت، فدای ولایت کرد. امام خمینی رحمه الله در بیان عملکرد آن حضرت و درک عظمت آن حضرت چه زیبا فرمودند: «زنی که هر کس با هر بینش، درباره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او نیز برنیامده. احادیثی را که از خاندان وحی رسیده به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزه ای نتوان گنجاند و دیگران هر چه گفته اند به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازه مرتبت او ...»(5) جایگاه سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلامکانون تربیت سیاسی فاطمه زهرا علیهاالسلامتولّد فاطمه زهرا علیهاالسلام در دوران جاهلیت و شیوه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با این انسان الهی از ابتدا یک امر سیاسی (تکلیف الهی) بود. او در کانون سیاست و بحران های جامعه رشد می کرد و تربیت می یافت و همراه با تحوّلات و بحران ها، درس می آموخت و شیوه های حضور در صحنه را عملاً آموزش می دید. رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله زدودن خرافات جاهلیت و معرفی جایگاه شامخ زن در آفرینش بود و رسول اکرم صلی الله علیه و آله در رفتار خود با فاطمه زهرا علیهاالسلام ، سعی داشت نگرش جامعه را به سوی زن از ابعاد شهوانی لهو و لعب، به ابعاد ملکوتی و ظرافت های روحی و نقش تربیتی و مدیریتی زن تغییر دهد. مقام و موقعیت ممتاز حضرت فاطمه علیهاالسلام و تثبیت جایگاه محکم او در انجام رسالت الهی به گونه ای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در موقعیت های گوناگون، همواره بر دستان فاطمه زهرا علیهاالسلام بوسه می زد؛ هرگاه صدیقه مرضیه در جمعی وارد می شد که پیامبر در آن میان بودند، به احترام آن حضرت از جای خویش بلند می شدند و او را در جایگاه خود می نشاندند؛(6) هنگام خروج از مدینه، از آخرین فردی که خداحافظی می کردند فاطمه علیهاالسلام بود و هنگام ورود به شهر هم به دیدار اولین کسی که می شتافتند باز هم راضیه مرضیه علیهاالسلام بود.(7) مشروعیت بازیگران سیاسیمشروعیت بازیگران و رهبران سیاسی در هر جامعه ای مستلزم پیش نیازهایی است تا مردم جامعه با توجه به عملکردها و رفتار رهبران سیاسی مشروع و مقبول جامعه، نسبت به افراد جدید، شناخت و آگاهی لازم را به دست آورند و بتوانند نسبت به شخصیت های تازه وارد در امور سیاسی و اجتماعی جامعه و مشارکت آنان آگاهی کسب کنند و شخصیت های جدید را به عنوان رهبران آینده جامعه بشناسند. در صحنه سیاسی جامعه عرب جاهلی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با کردار، گفتار و عمل خویش در مورد خاندان نبوّت و امامت حضرت علی و فرزندانش و نقش فاطمه زهرا علیهاالسلام (8) در ارتباط با نبوّت و امامت و رضایت الهی، شناخت های لازم را به جامعه می دادند و در کلام و گفتار خود، مواضع اهل بیت علیهم السلام را با عبارت های گوناگون تحکیم می کردند. پیامبر در طول دوران رسالت خود، برای رشد و استقلال فرهنگی مردم تلاش و کوشش بسیار کردند تا جامعه را نسبت به آینده آگاه سازند. از سوی دیگر، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در زمینه مسئولیت و رهبری زنان، راضیه مرضیه علیهاالسلام را برای پذیرش این رسالت الهی تربیت کردند. فاطمه زهرا علیهاالسلام اولین درس را در بحرانی ترین شرایط سیاسی و اقتصادی یعنی در محاصره «شعب ابی طالب» آموخت(9) و به تدریج، با علم لدنّی که داشت، مجالس بحث و وعظ و درس های تفسیر و احکام در مدینه برای بانوان جامعه دایر کرد.(10) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با سخنان گهربار خود درباره جایگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام نزد خدا،(11) نزد آن حضرت(12) و جامعه، در شیوه های برخورد با فاطمه زهرا علیهاالسلام ، ازدواج با حضرت علی علیه السلام ،(13) ماجرای مباهله با مسیحیان نجران و حضور حضرت زهرا علیهاالسلام در آن جمع،(14) محدودکردن دایره اهل بیت علیهم السلام (15) و اشخاص آن، با احادیث گوناگون، مانند حدیث «کساء»،(16) «سفینه نوح»،(17) «ثقلین»(18) و ماجرای غدیر خم،(19) رسالت خود را به پایان رساندند و جامعه را برای پذیرش امامت حضرت علی علیه السلام آماده ساختند. اما متأسفانه جاهلیت چنان در تار و پود جامعه ریشه دوانده بود که پس از رحلت ایشان، در ماجرای «سقیفه بنی ساعده» در فضای آکنده از اندوه و غم و ماتم رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، بازیگران سیاسی چنان جوّ را تغییر دادند و سریع عمل کردند که مقام خلافت را، که حق مسلّم حضرت علی علیه السلام بود، غصب کردند.(20) انحراف و تخریب افکار عمومی و جنگ قدرت از کودتای «سقیفه بنی ساعده» آغاز شد. جامعه اسلامی نیز که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در طول دوران نبوّت خود، ساختار آن را پی ریزی کرده بودند، با حرکت کودتاگران سقیفه و زنده کردن ارزش های جاهلی و روحیه ناسیونالیستی و سکوت یاران سُست اراده و فرصت طلبان دچار انحراف شد. حضرت زهرا علیهاالسلام هم، که در بطن مسائل سیاسی جامعه و بحران ها رشد کرده و تربیت یافته بود و رسالت دفاع از حق و حقیقت را بر عهده داشت، با بصیرت و آگاهی عمیق نسبت به توطئه ای که مسیر امامت را منحرف ساخته بود، هشیارانه وارد عرصه جامعه شد و به صورت یک سیاست مدار آگاه و مدافع حریم امامت، در صحنه جامعه حضور جدّی و فعال یافت و رهبری دفاع از امامت را برعهده گرفت.(21) او زنی است تربیت شده الهی و پیامبر زمان خود. پذیرش رهبری امام علی علیه السلام از سوی یک زن، با تفکر موجود جاهلی نسبت به زن تضاد داشت؛ اما از سوی دیگر، با پیش ذهنیت هایی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله درباره حضرت زهرا علیهاالسلام در جامعه ایجاد کرده بودند، کاملاً همخوانی داشت و هنوز وجود گوهر گران قدری همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام به عنوان قوی ترین رکن سیاسی جامعه برای تشخیص و شناخت حق از باطل مطرح بود. دخت گرامی حضرت رسول صلی الله علیه و آله به خاطر بیداری جامعه و آگاهی مردم در انحراف آغازین خود، فعالیت های سیاسی خود را آغاز نمود. بررسی فعالیت ها و روش هایی که فاطمه زهرا علیهاالسلام اتخاذ کرد، نمونه ای است که نشان می دهد اسلام می خواهد افراد جامعه، اعم از زن و مرد، همیشه نسبت به مسائل جامعه ای که در آن زندگی می کنند، آگاهی و شناخت لازم داشته باشند تا بتوانند در امور سیاسی جامعه مشارکت کنند و حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام ، سدشکنِ تفکر غلط جاهلیّت نسبت به زن بود که با تمام وجود، سرشار از عشق الهی و رسالت نبی، دفاع از امامت و ولایت را رهبری کرد. روش های مبارزه سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلامالف. تهدید غاصبان خلافتپس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که حضرت علی علیه السلام در حال غسل و کفن و دفن پیامبر صلی الله علیه و آله بود، بعضی از بازیگران سیاسی با مسموم کردن جوّ، در «سقیفه بنی ساعده» خلافت را غصب کردند(22) و خلیفه ای را بر خلاف حدیث غدیر خم و خط مشی پیامبر و رسالت الهی انتخاب نمودند. عده ای از بازیگران سیاسی برای مشروعیت بخشیدن به خلیفه وقت و مقبولیت خلافت غصب شده و بر حق نشان دادن آن و سرپوش گذاردن بر مسیر انحرافی، بیعت گرفتن از خلیفه ذی حق را عَلَم کردند و برای بیعت گرفتن از حضرت علی علیه السلام به در خانه فاطمه علیهاالسلام آمدند، ولی با امتناع حضرت فاطمه علیهاالسلام در گشودن در مواجه شدند. به همین دلیل، دَرِ خانه او را به آتش کشیدند،(23) فاطمه علیهاالسلام را مورد هجوم قرار دادند(24) و او از شدت درد بی هوش شد و فرزند خود را سقط کرد. آنان حضرت علی علیه السلام را برای بیعت گرفتن با خلیفه وقت به مسجد بردند. زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام به هوش آمد، سراغ امام بر حق، علی علیه السلام ، را گرفت. وقتی متوجه شد که او را به مسجد برده اند، بلافاصله دست فرزندان خردسالش حسن و حسین علیهماالسلام را گرفت و به مسجد رفت.(25) هنوز مردم عوام جامعه و مهاجران و انصار برخوردهای باکرامت و بزرگوارانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با فاطمه زهرا علیهاالسلام و سخنان پیامبر را نسبت به دخت گرامی اش از یاد نبرده بودند و احترام و تکریم خود را نسبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام در باطن ضمیر خویش در نظر داشتند. وقتی که فاطمه زهرا علیهاالسلام به مسجد رفت و غاصبان خلافت را تهدید کرد که اکنون خدا را به یاری می طلبم، با تهدید او، غاصبان خلافت تا حدی جا خالی کردند و از بیعت گرفتن با حضرت علی علیه السلام دست برداشتند و در این مبارزه، فاطمه زهرا علیهاالسلام با پیروزی به خانه برگشت.(26) ب. تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی جامعه (گریه کردن)در مرحله دیگر، فاطمه زهرا علیهاالسلام تاکتیک «گریه» را انتخاب کرد(27) و به عنوان یک حربه سیاسی از آن بهره برد. صدیقه طاهره علیهاالسلام محل گریه خود را مرکز اجتماع مسلمانان(28) قرار داده بود؛ بر سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، شهدای احد و قبرستان بقیع می رفت و در این اقدام، همراه کودکان خردسالش (برای تحت تأثیر قرار دادن جامعه) و در ساعات شب و روز با ذکر مرثیه هایی در فقدان پدر بزرگوار خویش(29) و انحراف امّت پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سعی می کرد جامعه خفته را بیدار سازد. ج. سخنرانی (با تکیه بر فدک)حربه سیاسی دیگر، سخنرانی با تکیه بر غصب «فدک» بود(30) که به دنبال غصب آن توسط خلیفه وقت، فاطمه زهرا علیهاالسلام بار دیگر از این حرکت رژیم حاکم به عنوان یک حربه سیاسی و فرصت مناسب سیاسی برای روشن ساختن اذهان جامعه در غصب خلافت مسلّم حضرت علی علیه السلام استفاده کرد. در حقیقت، فاطمه زهرا علیهاالسلام به نام غصب حق مالکیت خویش، به اعتراض سیاسی و استیضاح حاکم وقت پرداخت و به مسجد رفت و خطبه خواند.(31) در این خطبه، چند فراز و نمود خاص وجود دارند. فاطمه زهرا علیهاالسلام در ابتدا، با یادآوری رسالت پیامبر و دفاع از رهبری و امامت بر حق حضرت علی علیه السلام و حق مالکیت خویش بر فدک از لحاظ قانون ارث در اسلام، با سازش کاران سیاسی اتمام حجت کرد. ایشان در فرازی از آن خطبه می فرماید: «هان ای مردم! بدانید من فاطمه ام و پدرم محمّد صلی الله علیه و آله ، انتها و ابتدای کلامم یکی است؛ هرگز آنچه می گویم غلط نبوده و آنچه انجام می دهم ظلم نیست.»(32) نکته بارز در خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام این است که آن حضرت با فصاحت و بلاغت خاصی به دفاع از مقام ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام می پردازد. در فرازی از این خطبه می فرماید: «... و چون خداوند پیامبرش را به خانه انبیا فراخواند، جایی که برگزیدگانش زندگی می کنند، خارهای نفاقتان سر برون آورد و پوشش دینتان رنگ باخت و صدای سرکرده گم راهان درآمد و پست مهره ای ذلیل و ناشناخته ظهور کرد و نازپرورده جاهلان مفسد زمزمه سر داد. پس بر دل ها و زندگی تان سوار شد ... و شما بر حق غضب کردید...»(33) دفاع از حریم ولایت توسط یک زن و بذری که او در مسجد با سخنان مستدل و منطقی خود کاشت، بعدها در بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام (پس از قتل عثمان) به ثمر نشست. در فراز دیگری از این حرکت سیاسی، حضرت زهرا علیهاالسلام به دفاع از ارث زن در اسلام می پردازد؛ دفاع از مالکیت بر حق زن. این حرکت بر خلاف راه و رسم موجود در افکار جاهلی بود که در بعضی از اذهان رسوخ داشت. اما آنچه را اسلام حق می دانست برای فاطمه زهرا علیهاالسلام معیار و محک بود، نه عرف و سنّت های جاهلی. آن حضرت توانست با حضور در مرکز اجتماع مسلمانان و مهم ترین مکان معتبر سیاسی یعنی مسجد به محاجّه با خلیفه وقت بپردازد و او را به استیضاح بکشاند و با رسوایی سیاسی حاکمان وقت، تا حد زیادی مشروعیت آنان را زیر سؤال برد و رسم های جاهلیت را درهم بشکند(34) و نشان دهد که هیچ حکومتی نمی تواند حق و مال کسی را غصب کند، حتی اگر این حق متعلّق به یک زن باشد. د. رایزنی سیاسیحضرت فاطمه علیهاالسلام همچون سیاست مداری قهرمان، به تکلیف و رسالت الهی خویش عمل می کرد و برای روشن ساختن افکار عمومی از انحراف مسیر امامت، چهل شبانه روز(35) دست حسن و حسین علیهماالسلام را می گرفت و سوار بر مرکبی می شد و همراه با حضرت علی علیه السلام به درِ خانه مهاجر و انصار می رفت تا آن ها را نسبت به غفلتی که دچار آن شده اند و انحراف موجود، بیدار سازد و غافلان و راحت طلبان را هوشیار سازد. فاطمه زهرا علیهاالسلام در حقیقت، با رایزنی سیاسی خود، با یاران رسول صلی الله علیه و آله اتمام حجت می کرد و همچون دیپلماتی آگاه، با حضور خویش سعی می نمود مسیر انحراف امّت را روشن سازد و مسیر واقعی را که امامت علی علیه السلام است و نیز حریم ولایت را روشن و بی پیرایه ارائه دهد تا در فردای قیامت، برای صاحبان زر و زور و تزویر و عافیت طلبانی که فریب خورده اند، بهانه ای وجود نداشته باشد. ه. اعتصاب سخن (سکوت سیاسی)در مسیر دفاع از حریم ولایت و امامت، فاطمه زهرا علیهاالسلام شیوه مبارزاتی دیگری را با سکوت خود آغاز کرد، و آن «اعتصاب سخن» با حاکمان وقت بود.(36) صدیقه طاهره علیهاالسلام شیوه ای سیاسی را آغاز کرد که تداوم دهنده تاکتیک ها و شیوه های مبارزاتی قبلی آن حضرت بود. تمامی این شیوه ها در راستای یکدیگر معنا می دهند. آن حضرت با اتخاذ حرکت های سیاسی خاص از قبیل گریه در مراکز شلوغ و محل عبور و مرور مسلمانان، حضور در مسجد و مراجعه به خانه های مهاجر و انصار که تمامی آن ها با حضور قوی آن حضرت در صحنه مبارزات سیاسی همراه بودند جامعه را از لحاظ افکار، تحت تأثیر قرار داد، ولی ناگهان شیوه مبارزه سیاسی خود را تغییر داد و سکوت اختیار کرد. این تاکتیک و شیوه جدید در اذهان جامعه، که به حضور آن حضرت در صحنه عادت داشتند، سؤال ایجاد می کرد و مسئله برانگیز بود که چه شده است که فاطمه زهرا علیهاالسلام سکوت کرده است؟ این تغییر رویه به طور طبیعی، توجه اجتماع را جلب می کرد و افکار عمومی را به تکاپو وامی داشت تا در پی یافتن علت آن باشند. فاطمه علیهاالسلام در محاجّه خود عهد کرد که دیگر با خلیفه سخن نگوید.(37) پس از حضور خلیفه در خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام و گفت وگوی کوتاه آن ها با حضرت فاطمه علیهاالسلام که حضرت علی علیه السلام در این میان پیامبر سخن مابین فاطمه علیهاالسلام و خلیفه وقت بود،(38) و گرفتن اعتراف از خلیفه وقت مبنی بر مقام شامخ حضرت فاطمه علیهاالسلام از زبان پیامبر در اینکه رضایت فاطمه رضایت خدا و خشم او خشم خداست، فاطمه زهرا علیهاالسلام مشروعیت خلیفه را زیر سؤال برد و اذهان جامعه و افکار عمومی را در مشروعیت خلیفه وقت دچار تردید کرد که فاطمه علیهاالسلام حق را می گوید و امامت حقی است غصب شده توسط خلیفه وقت! پس از اینکه آن حضرت از خلیفه وقت اعتراف گرفت، قسم خورد که دیگر با او سخن نگوید و با این دیدار و سخن فاطمه زهرا علیهاالسلام ، مشروعیت حاکمان وقت بیش از گذشته زیر سؤال رفت و در بسیاری از اذهان که نادانسته و تحت تأثیر جوّ موجود بیعت کرده بودند، شک و تردید و پشیمانی ایجاد شد و بدین سان، این حربه بسیار مؤثر واقع گردید. و. ایجاد انقلابی درونی در خانه هاشیوه مبارزاتی دیگر فاطمه زهرا علیهاالسلام دادن آگاهی و رشد سیاسی به زنان مهاجر و انصار بود که بدین وسیله، آتش مبارزه در خانواده های مدینه وارد می شد. این مبارز سیاسی شکست ناپذیر، که تمام تاب و توان خود را در دفاع از حریم ولایت و امامت قرار داده بود، به علت تلاش بیش از حد، ناتوان شد. به همین دلیل، پس از مدتی فاطمه زهرا علیهاالسلام به علت بیماری و ضعف، در خانه بستری شد. وقتی خبر بیماری آن حضرت در مدینه پیچید، زنان مهاجر و انصار، که وامدار تعلیم و تربیت فرهنگی آن حضرت بودند، برای عیادت او به خانه اش آمدند. وقتی از حال آن حضرت جویا شدند، از حال خود نگفت، بلکه در دفاع از حریم ولایت به سخن پرداخت(39) و از سستی مردانشان سخن راند که حق را فراموش کرده اند و سکوت اختیار نموده اند. بازتاب سخنان دخت پیامبر به تدریج، در درون خانه ها آتشی به پا کرد و انقلابی پرخروش را جهت داد که به حریم خانه ها راه یافت و نطفه های آگاهی و شعور را بارور کرد. این شیوه مبارزه نشان می دهد اگر در جامعه ای به جای مشغول ساختن زنان به خود، برای آن ها کار فرهنگی و فکری صورت گیرد و به آنان آگاهی سیاسی داده شود، آنان بهتر می توانند در شناخت حق و حقیقت بدون تعارف های دیپلماتیک و بازی های سیاسی وارد صحنه شوند و به دفاع بپردازند. مصداق این حقیقت در انقلاب اسلامی ما نمود پیدا کرد؛ حضور زنان و پیشتازی آنان در صحنه مبارزات انقلاب و پشتیبانی از جنگ و فعالیت های پشت جبهه این نظریه را ثابت می کند که حرکت زنان ایران وامدار مبارزات سیاسی اسوه و الگوی زنان جهان حضرت زهرا علیهاالسلام بوده است. ز. وصیت نامه سیاسیتاکتیک کوبنده دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام اتخاذ کرد و ضربه سهمگینی بر حکومت وقت وارد آورد، وصیت نامه سیاسی آن حضرت است؛ وصیت نامه ای که برای بیدار ساختن افکار خفته و توجه افکار عمومی و عدم بهره بردای حاکمان سیاسی وقت از مراسم سوگواری و دفن آن حضرت نگاشته شد.(40) حضرت زهرا علیهاالسلام در وصیت نامه سیاسی خود تأکید می کند که حضرت علی علیه السلام ، ولیّ بر حق، باید به آن عمل کند؛ چنان که تا بدان روز هیچ سیاست مداری چنین آگاهانه و مدبّرانه و با آن ظرافت های سیاسی، عمل نکرده بود، بلکه شیوه ای بکر و تازه بود که از سوی سیاست مداری حرفه ای به خاطر دفاع از حریم ولایت و تحقیر موقعیت سیاسی خلیفه وقت اتخاذ شده بود. حضرت فاطمه علیهاالسلام وصیت کرد که احدی از کسانی که به او ستم کرده اند در تشییع جنازه اش حاضر نشوند و شبانه او را دفن کنند.(41) در حقیقت، با این وصیت نامه، حربه سیاسی از دست حاکمان وقت گرفته شد. آنان می خواستند در مرگ آن حضرت با مرثیه سرایی و اشک و ماتم و ارادت به آن حضرت و تأسف از رحلت او، مخالفت ها و مبارزات حضرت زهرا علیهاالسلام را در دفاع از حریم ولایت تحت الشعاع قرار دهند و خلافت غاصبانه خود را در اذهان جامعه برحق جلوه گر سازند. اما دفن شبانه آن حضرت و نامشخص بودن مکان دفن ایشان، این سؤال را در میان امّت اسلامی ایجاد کرد که چرا دخت گرامی پیامبر و یگانه گوهر گران قدر او چنین وصیّتی کرده است؟ با عمل به وصیّت آن حضرت توسط حضرت علی علیه السلام ، اذهان جامعه دچار شک و تردید شد و تا حد زیادی مشروعیت خلیفه وقت زیر سؤال رفت و مظلومیت آن حضرت بیشتر نمایان گردید و اینکه چرا حضرت زهرا علیهاالسلام در مدت 75 (و به قولی 95) روز با تمام تاب و توان، با شیوه های گوناگون تلاش کرد تا مسیر انحرافی امّت را روشن سازد که چرا امام بر حق علی علیه السلام را تنها گذاشته اند و کج راهه ای را انتخاب کرده اند که خلاف حق و حقیقت است، در حالی که علی علیه السلام بر حق است؟ تأثیر الگوی فاطمی در انقلاب اسلامیاز مجموع مباحث مطرح شده در صفحات قبل، می توان با اطمینان خاطر گفت: اسلام در نگرش خود به زن، با آفرینش ریحانه نبی و انسیه حوراء، نشان داد که دین جامعی است که زن تحقیر شده در جاهلیت دیروز و غرب زده امروز را نه تنها باور ندارد، بلکه تقبیح می کند و الگوی ایده آل زن مسلمان را فاطمه زهرا علیهاالسلام می داند تا بهانه برای هیچ زن مسلمانی باقی نماند که ما اسوه و الگویی نداشتیم تا با تمسّک به او بتوانیم انحراف و باطل را تشخیص دهیم و یا به خود اجازه دهیم که وارد عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شویم. البته زنان مسلمان ایران با خودباوری به توان والای خویش و با شناخت فاطمه زهرا علیهاالسلام و مبارزات او، توانستند با حفظ کرامت، عزّت نفس و عصمت و تقوا، برای دفاع از آرمان های خمینی کبیر رحمه الله و انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی شجاعانه وارد صحنه شوند و با مجاهدت ها و ایثارهای خود، انقلاب عظیم اسلامی ایران را به پیروزی برسانند. این حضور قوی نشان داد اگر زن ایرانی و مسلمان با شناخت وسیع و آگاهی از اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله به دور از انحرافات و خرافات و پیرایه هایی که اسلام را پوشانده اند رشد یابد، به راحتی می تواند رفتارها و نگرش فرهنگی خود را اصلاح کند و با این نگرش، چنان حضوری قوی در صحنه های گوناگون سیاسی و اجتماعی خواهد داشت که هیچ هماوردی برای او وجود نخواهد داشت. امام خمینی رحمه الله در پیروزی و به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، مهم ترین و مؤثرترین عامل را حضور پرشور و پرتوان زنان در صحنه سیاسی جامعه قلمداد کردند که این شیرزنان با رشد و آگاهی اسلامی و الهی خود توانستند حتی قوی تر از مردان در جامعه حضور یابند. از این رو، ایشان می فرماید: «آنچه که در ایران بزرگ تر از هر چیز بود تحوّلی است که در بانوان ایران حاصل شد. بانوان ایران در این نهضت انقلاب سهم بیشتری از مردان دارند و امروز هم، که در پشت جبهه ها مشغول فعالیت هستند، سهم آن ها بیشتر از دیگران است.»(42) نکته جالب در میان سخنان حضرت امام رحمه الله ، شناخت روان شناسانه و عمیق ایشان نسبت به روحیه زن، بخصوص «زن مسلمان ایرانی» است که بدان اشاره می کنند. هدف زنان ما در مبارزات سیاسی و حضور در صحنه های گوناگون جامعه، کسب جاه و مقام نیست و همان گونه که اشاره شد فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز هرگز به خاطر منافع فردی و شخصی خود وارد مبارزه سیاسی نشد، بلکه با توجه به رسالت الهی، که بر دوش داشت، و در جهت دفاع از حریم امامت و ولایت، با استفاده از حربه های گوناگون سیاسی وارد صحنه گردید و چنان حماسه شکوهمند و ایثار و از جان گذشتگی را تا مرز شهادت به نمایش گذاشت. امام راحل رحمه الله هم به این بعد روحی و عرفانی زن اشاره می نماید که زنان مسلمان جامعه اسلامی به خاطر دفاع از اسلام و قرآن وارد صحنه سیاسی شدند و به همین خاطر، باید این حضور قوی را حفظ کنند، نه اینکه چون زن هستند باید در کنج عزلت به سر برند و خانه نشینی اختیار کنند و تابع محض حوادث و رویدادهای جامعه باشند. ایشان می فرماید: «خانم ها برای اینکه یک چیزی مثلاً دستشان بیاید یا فرض کنید که صاحب منصب بشوند نمی آیند بیرون، خودشان و بچه هایشان را به کشتن بدهند. این اسلام و قرآن است که خانم ها را آورده است بیرون و همدوش مردها، بلکه جلوتر از مردها وارد صحنه سیاست کرده است.»(43) در جای دیگر، ایشان حضور و دخالت بانوان در مسائل سیاسی را به عنوان تکلیف برای آنان قلمداد کرده، می فرماید: «سیاست یک ارثی نیست که مال دولت باشد، خانم ها حق دارند در سیاست دخالت بکنند و تکلیفشان این است.»(44) و مقام معظّم رهبری نیز بارها به این مسئله اشاره کرده که زنان باید در عرصه های سیاسی فعّال باشند و لازمه یک نظام اسلامی حضور پرقدرت و آگاهانه اقشار اجتماع، بخصوص، بانوان است. ایشان می فرماید: «در نظام اسلامی، زنان باید از درک سیاسی برخوردار باشند، فنّ خانه داری و همسرداری را بدانند و در صحنه فعالیت های اجتماعی، سیاسی، علمی و خدمات، مظهر عصمت و طهارت و مناعت باشند.» زن مسلمان ایرانی با داشتن الگویی همچون صدیقه طاهره علیهاالسلام توانست با حضور خود در صحنه های پرشور دوران وحشتزای طاغوت، حماسه انقلاب اسلامی را به منصّه ظهور برساند و سختی ها و مرارت های هشت سال جنگ تحمیلی را به جان بخرد و با ایثارگری های خود در پشت جبهه و گاه در درون جبهه و نیز تهاجم فرهنگی دشمن، توطئه های دشمن را نقش بر آب سازد و با تمسّک به حبل المتین زهرای اطهر علیهاالسلام به عنوان الگو و اسوه در صحنه های گوناگون جامعه حضور یابد و فریب تبلیغات مغرضانه و مزوّرانه فریب کاران زر و زور و تزویر را نخورد و چه زیبا و دل نشین مقام معظّم رهبری فرمود: «زنان مسلمان در زندگی شخصی، اجتماعی و خانوادگی خود باید زندگی حضرت فاطمه علیهاالسلام را از جهت خردمندی، فرزانگی و عقل و معرفت الگو و سرمشق قرار دهند؛ از بُعد عبادت، مجاهدت، حضور در صحنه تصمیم گیری های عظیم اجتماعی، خانه داری، همسرداری و تربیت فرزندان صالح از زهرای اطهر علیهاالسلام پی روی کنند.»(45) نگرش فاطمی در بیداری زن مسلماندر جهان امروز، جامعه مسلمانان به عنوان دومین جامعه بزرگ مذهبی است که بیش از 5/1 میلیارد عضو دارد که روز به روز در حال گسترش است و زنان نیز بیش از نیمی از این جامعه را تشکیل می دهند. در چنین جامعه ای، شناخت الگوی راستین برای زنان مسلمان می تواند تأثیر شگرفی بر جای بگذارد. یکی از بزرگ ترین درس های عملی از حضرت زهرا علیهاالسلام حضور فعّال در صحنه های اجتماعی سیاسی با حفظ عفّت و حجاب و ارزش های وجودی زن است که در انقلاب اسلامی، جلوه یافت و الگویی برای زنان مسلمان در سطح جهان گردید. تأسّی به اسوه و الگوی برتر زنان جهان، حضرت زهرا علیهاالسلام ، گامی نوین و حرفی نو مطرح ساخت که زن مسلمان در اقصا نقاط جهان، از آسیا تا آفریقا، از اروپا تا آمریکا، می تواند با تکیه بر الگوی عملی فاطمی، به خودباوری و احیای هویّت اسلامی دست یازد؛ همچنان که زنان مسلمان در سطح جهان با احیای عزّت اسلامی و مبارزه با ساختارهای موجود و جنبش های فمنیستی و قوانین موجود در جهت تثبیت ارزش های زن مسلمان گام برداشتند. قدرت یافتن جنبش های زنان مسلمان و حضور آن ها در عرصه های بیداری و حق طلبی نماد بارزی است که با پی روی از الگوی آموزه های دینی فاطمی به وجود آمده است؛ به گونه ای که رسانه های غربی همواره از تأثیر انقلاب اسلامی و تغییر رویه زنان مسلمان در سراسر جهان سخن گفته اند؛ صحبت از زنانی که روزی در فرهنگ برهنگی غوطه ور بودند و امروز با شناخت حقیقت وجودی خویش، در جبهه جنگ و جهاد و شهادت تا مرحله ایثار جان نیز گام نهاده اند. الدستور در یکی از گزارش های خود به این موضوع اشاره کرده، می نویسد: بیداری زنان لبنانی، آنان را به مسلسل کلاشینکف و بمب های مولوتف مجهّز ساخت. اردوگاه زینبیه در بعلبک، که زیر نظر دفتر زنان انقلابی وابسته به دایره جنبش های آزادی بخش اداره می شود، اینک به عنوان مکانی مقدّس برای فعالیت زنان جنوب لبنان به شمار می رود.(46) نیویورک تایمز در گزارش دیگری با تکیه بر بیداری زنان مسلمان و تلاش آن ها برای احقاق حقوق واقعی شان می نویسد: جنبش های زنان در کشورهای اسلامی بسیار قوی و متشکّل می باشد و زنان در این کشورها، فعالیت های زیادی برای کسب حقوق خود در چارچوب های غیرمذهبی و مذهبی انجام می دهند ... در تمام دنیای اسلام، از شمال آفریقا و خاورمیانه تا جنوب شرقی آسیا، انواع گوناگونی از افراد و گروه های حقوق زنان، با فرهنگ های متفاوت، اما مشترک در داشتن ایمان قوی در حال ایجاد جنبش هستند.(47) امید است زنان مسلمان ایران و جهان با حضور بیدارگرانه خود و کسب آگاهی نسبت به مسائل اسلامی و شناخت اسلام واقعی، با داشتن الگوهایی همچون حضرت زهرا علیهاالسلام ، که افتخار زنان جهان است، بیش از پیش این موهبت و رحمت الهی را درک کنند و حضور خود را در صحنه های گوناگون جامعه در چارچوب اسلامی تداوم بخشند. نتیجه مبارزهاگر مبارزات سیاسی فاطمه زهرا علیهاالسلام در دفاع از حریم امامت و ولایت نبودند جریان امامت در همان «سقیفه بنی ساعده» خاتمه می یافت. اما خداوند اراده کرده بود که ریحانه نبی و همسر ولایت بار سنگین مبارزات سیاسی را در مدت کوتاهی بر دوش بگیرد و جامعه خفته را بیدار سازد و همچون پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله رسالت را به امامت متصل سازد و وجود آن حضرت، تجلّی بخش امامت بود. دفاع فاطمه زهرا علیهاالسلام از حریم امامت و ولایت بود که توانست از قتل حضرت علی علیه السلام جلوگیری کند و تا حدی جوّ متشنّج سیاسی آن روز مدینه را کنترل نماید و حقّانیت حضرت علی علیه السلام را به مرور زمان ثابت کند تا در سال های بعد، با بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام مسیر امامت تداوم یابد و فرزندان آن حضرت ادامه دهنده خط مشی سیاسی و مبارزاتی مادر نمونه شان باشند. همو بود که دختری همچون زینب علیهاالسلام را در کانون تربیتی خویش پرورش داد تا در کربلا ادامه دهنده و پیامبر خون امام حسین علیه السلام باشد. مبارزات سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلام نشان دادند که یک زن، که عنصر پیونددهنده بین رسالت و امامت است، چگونه می تواند با جثه ضعیف خود و روح عظیم الهی خویش، بار سنگین مبارزه را بر دوش کشد و با جان و مال خود تا آخرین نفس، خط الهی را دنبال کند و فریب سیاست پیشگان زر و زور و تزویر را نخورد و نشان دهد که در سخت ترین عرصه های سیاسی و اجتماعی جامعه، که حتی مردان رزم دیده و مقاوم هم دچار تزلزل می شوند، یک زن ایستا و مقاوم می تواند در مقام دفاع از حق و ولایت بایستد و رسالت خویش را جانانه به ثمر برساند. حضور سیاسی فاطمه زهرا علیهاالسلام نشان داد که یک زن با آگاهی و اتخاذ شیوه های سیاسی مدبّرانه می تواند در صحنه های گوناگون جامعه به مبارزه بپردازد. این حضور نه تنها تفکر «عدم حضور زن در اجتماع» را نفی می کند، بلکه انحصار حضور مردان در عرصه های سیاسی را به نقّادی می کشاند و بر آن مهر ابطال می زند. راضیه مرضیه علیهاالسلام با زندگی و مبارزه خود، در عرصه های گوناگون اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، عبادی، خانه داری، همسرداری، تربیت فرزند و بخصوص در صحنه های گوناگون سیاسی، نشان داد که یک زن می تواند با حفظ حریم عفّت و ارزش های انسانی، در تمامی عرصه های جامعه حضور داشته باشد و اسلام چنین می خواهد که زن نیز همچون مرد، در تمام عرصه های جامعه عنصری فعّال و پویا باشد و با پیروزی انقلاب اسلامی، این تحوّل و نگرش نسبت به زن در جامعه ایجاد شد و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی رحمه الله ، و مقام معظّم رهبری، حضرت آیة الله خامنه ای، نیز در سخنان خود بر این امر تأکید داشته و صحّه گذاشته اند. دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و انسیه حورا، حضرت فاطمه علیهاالسلام ، با اخلاق و رفتار و کارنامه عملی و فکری خویش، مکتبی را برای زنان پایه گذاری کرد که زمزم تکامل و تعالی و چشمه سار والای کرامت انسانی است، که زنان امروز نیز با تأسّی به این اسوه و الگوی برتر، می توانند به گسترش ارزش های دینی بپردازند و با ایجاد حسّ مسئولیت پذیری، خودسازی، روحیه شهادت طلبی، دفاع، انفاق و ایثار و استقامت و پایداری و صبر، تلاش کنند تا در جهان امروز، به جایگاه حقیقی خویش دست یابند و بدین وسیله، با بازبینی سنّت های جاهلی و احقاق حقوق الهی و شرعی و تکیه بر هویّت اسلامی، با حفظ حجاب به عنوان نماد استقامت(48) و پایداری، مسیر فاطمی را ادامه دهند. بی سبب نیست که یوسف زهرا علیهاالسلام الگوی تمام عیار خویش را در زمان ظهور این گونه معرفی می کند: «فی ابنة رسول اللّه لی اسوةٌ حسنه»؛ در دختر رسول خدا، فاطمه زهرا علیهاالسلام برای من، اسوه ای نیکو و شایسته است. 1 کارشناس ارشد علوم سیاسی و مسئول آموزش و پژوهش سازمان تبلیغات اسلامی استان تهران. 2. جمشید هاشمیان فر، رضایت جوانان و گرایش آن ها به الگوی خودی، ص 1. 3. محمدرضا شرفی، جوان و نیروی چهارم زندگی، ص 17. 4. روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366، ج 5، ص 283. 5. امام خمینی، در جستجوی راه از کلام امام رحمه الله ، دفتر سوم: زن، چ دوم، تهران، امیرکبیر، 1363، ص 129. 6. عایشه می گوید: «فاطمه در سخن گفتن، شبیه ترین مردم به رسول خدا بود؛ وقتی بر پغمبر وارد می شد، آن حضرت دستش را می گرفت و می بوسید و بر جای خود می نشانید. هر گاه رسول خدا بر فاطمه وارد می شد، به احترام پدر از جای برمی خاست، دست آن حضرت را می بوسید و در جای خود می نشانید.» (علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمّه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381 ق، ج 2، ص 79 / محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ترجمه محمدجواد نجفی، تهران، اسلامیه، 1354، ج 43، ص 6 و نیز ر. ک: ناصر مکارم شیرازی، زندگانی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، تهران، میقات، 1366.) 7. قال ابوجعفر علیه السلام : «کان رسول اللّه اذا اراد السفرَ سلّم علی من اراد التسلیم علیهم من اهله، ثمّ یکون آخر من یسلّم علیه فاطمة علیهاالسلام فیکون وجهُه الی سفره من بیتِها و اذا رجع بدا بها»؛ امام باقر علیه السلام فرمود: زمانی که رسول خدا اراده سفر داشت، با کسانی از اهل بیتش که قصد خداحافظی با آن ها داشت خداحافظی می کرد، سپس آخرین کسی که با او خداحافظی می کرد، فاطمه بود و از خانه فاطمه به سفر می رفت و زمانی که برمی گشت، ابتدا بدان وارد می شد. (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 83 و نیز ر. ک: سیدجعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، چ دهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1365.) 8. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، تصحیح سید هاشم رسول محلاّتی، قم، علاّمه، ج 3، ص 141 / علی بن عیسی الاربلی، پیشین، ج 2، ص 92. 9. ابن شهر آشوب، پیشین، ج 1، ص 60، ص 71، ص 174 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 18، ص 187 و ص 209. 10. امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: زنی خدمت حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و گفت: مادر ناتوانی دارم که در امر نماز به مسئله مشکلی برخورد کرده و مرا خدمت شما فرستاده است که سؤال کنم، و مسئله را مطرح نمود. حضرت فاطمه علیهاالسلام جواب آن مسئله را داد. آن زن سؤال دوم و سوم را کرد و سپس تا ده مسئله از حضرت پرسید و حضرت علیهاالسلام همه را پاسخ داد. سپس آن زن از کثرت سؤال خجالت کشید و عرض کرد: ای دختر رسول خدا، دیگر مزاحم نمی شوم، خسته شدید، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خجالت نکش! هر سؤالی داری بگو تا جواب دهم. من از سؤالات تو خسته نمی شوم و با کمال میل جواب می دهم. اگر کسی اجیر شود که بار سنگینی را بر بام حمل کند و در ازای آن، مبلغ صد هزار دینار اجرت بگیرد، آیا از حمل بار خسته می شود؟ زن پاسخ داد: نه. حضرت فرمود: خدا در برابر هر مسئله آن قدر به من ثواب می دهد که بیشتر است از اینکه بین زمین و آسمان پر از مروارید باشد. با وجود این، آیا از جواب دادن مسئله خسته می شوم؟ (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 22، ص 31.) امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: دو نفر زن که یکی مؤمن و دیگری معاند بود، در یک مطلب دینی با هم نزاع داشتند؛ برای حل اختلاف خدمت حضرت فاطمه علیهاالسلام آمدند. چون حق با زن مؤمن بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام گفتارش را با دلیل و برهان تأیید کرد و بدین وسیله، بر زن معاند پیروز گشت. حضرت فاطمه علیهاالسلام به زن مؤمن گفت: فرشتگان خدا بیشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شیطان و پیروانش نیز بیش از غم و اندوه زن معاند می باشد. (عبداللّه بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم، ج 11، ص 627 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 2، ص 8.) در پاسخ گویی به سؤالات پیامبر صلی الله علیه و آله که در مسجد از پیروانش می پرسید، علی علیه السلام همان سؤالات را از فاطمه علیهاالسلام می پرسید و به پیامبر پاسخ می داد. (طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 11 / عبداللّه بحرانی اصفهانی، پیشین، ج 11، ص 223 / قاضی نورالله شوشتری، احقاق الحق، تعلیقات شهاب الدین مرعشی نجفی، قم، مکتبة آیة اللّه مرعشی نجفی، 1403 ق، ج 10، ص 257 و 233 و 226 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 94.) 11. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «اولُ شخصٍ تدخل الجنةَ فاطمة»؛ اول کسی که وارد بهشت می شود، فاطمه است. (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 44) امام باقر علیه السلام فرمودند: «به خدا! ای جابر، در روز قیامت حضرت فاطمه شیعیان و دوستانش را جدا می کند؛ همچنان که پرنده دانه خوب را از دانه بد جدا می کند. (محمّدباقر مجلسی، پیشین و نیز ر. ک: سیدمحمّد کاظم حائری قزوینی، فاطمه از ولادت تا شهادت، چ سوم، تهران، امیرکبیر، 1365.) 12. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «فاطمةُ بضعةٌ مِنّی مَن سرّها فقد سرّنی و مَن ساءها فقد سائنی»؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ کسی که او را خشنود کند همانا مرا خشنود کرده است و هر کس وی را ناراحت کند، مرا ناخشنود ساخته است. (محمّد بن نعمان مفید «شیخ مفید»، الامالی، ترجمه حسین استاد ولی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1364، ج 2، ص 259.) قال رسول الله صلی الله علیه و آله : «اذا اشتقتُ الی الجنةِ قَبَّلتُ غُرَّ فاطمة»؛ هر گاه شوق بهشت در دلم پیدا می شود گلوی فاطمه را می بوسم. (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ص 52.) قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «فاطمة اُعزُّ البریّةِ عَلیّ»؛ فاطمه عزیزترین خلق نزد من است. (همان، ج 43، ص 39.) 13. حضرت رسول صلی الله علیه و آله خطاب به علی علیه السلام می فرماید: «جبرئیل از جانب خداوند برایم پیام آورد که یا محمّد! خدا تو را از بین مخلوقاتش برگزید و به رسالت انتخاب کرد، علی علیه السلام را برگزید و برادر و وزیر تو قرار داد، باید دخترت را با او کابین ببندی. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا دو فرزند پاک و نجیب و طیّب و طاهر و نیکو به آنان عطا خواهد کرد.» (محمّد باقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 127 / علی بن عیسی الاربلی، پیشین، ص 95 / ذبیح الله محلاّتی، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1368، ج 1، ص 157.) 14. «فَمَن حاجَّک فیه مِن بعدِ...» (آل عمران: 61)؛ کسانی که پس از ورود علم بر تو، جدال می کنند به آن ها بگو: بیایید تا ما فرزندان خودمان را و شما هم فرزندان خودتان را و ما زنان خودمان را و شما هم زنان خودتان را و ما نفوس خودمان را و شما هم نفوس خودتان را (برای مباهله و نفرین) دعوت کنیم و از خدا تقاضا نماییم که دروغگویان را مورد طرد و لعن خود قرار دهد. (ر. ک: ابراهیم امینی، فاطمه زهرا علیهاالسلام بانوی نمونه اسلام، چ هفتم، قم، شفق، 1373، ص 100.) 15. آیه تطهیر: «انّما یُریدُ اللهُ لِیُذهبَ عنکُم الرِجسَ اهلَ البیتِ و یُطهِّرکم تطهیرا.» (احزاب: 33) ابن عبّاس می گوید: روزی حضرت علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام نزد پیغمبر بودند، فرمود: «خدایا، تو می دانی که اینان اهل بیت من و گرامی ترین مردم هستند، دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمنی کن؛ یاری کنندگانشان را یاری فرما؛ از تمامی بدی ها پاکشان گردان؛ از تمام گناهان محفوظشان بدار؛ به واسطه روح القدس تأییدشان فرما.» سپس فرمود: «یا علی! تو امام امّت و جانشین من هستی.» (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 24.) زمانی که آیه 22 سوره روم (قُل لا اسئلکم علیه ...) نازل شد که می فرماید: «ای پیامبر (به مردم بگو) از شما در مقابل پیامبری اجری نمی خواهم، مگر دوستی با نزدیکانم»، گفتند: ای پیامبر خدا! چه کسانی نزدیکان تو هستند که واجب است آنان را دوست بداریم؟ حضرت فرمودند: علی و فاطمه و فرزندان آن ها.» (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 252.) 16. «جابر بن عبداللّه انصاری از حضرت زهرا علیهاالسلام نقل می کند: روزی پدرم بر من وارد شد و فرمود: سلام بر تو، ای فاطمه. عرض کردم: بر شما باد سلام خدا. فرمود: در بدن خود احساس ناتوانی می کنم. عرض کردم: پدر جان! شما را به خدا می سپارم تا ضعف از شما رخت بربندد. فرمود: عبای یمنی را بیاور و مرا با آن بپوشان ... سپس من و حسن و حسین و علی علیه السلام به فرموده پیامبر در زیر عبا جمع شدیم. بعد از آن، پیامبر طرفین عبا را گرفته، دست راست خود را به سوی آسمان بلند کردند و عرضه داشتند: پروردگارا! اینان اهل بیت و خاصان و یاران من اند.» (ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، چ 16، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1378، ج 17، ص 298 303 / قاضی نوراللّه شوشتری، پیشین، ج 2، ص 554 557.) 17. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «مَثَلُ اهلِ بیتی فیکم مَثَلُ سفینةِ نوحٍ مَن رکبها نجا و مَن تَخلَّف عَنها رخّ فی النار»؛ رسول خدا فرمود: مثل اهل بیتم در میان شما، مانند کشتی نوح است؛ هر کس که بر آن سوار شود، نجات یابد و کسی که از آن تخلّف نماید، در آتش می افتد. (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 23، ص 122 / شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ترجمه حمیدرضا مستفیذ و علی اکبر غفّاری، تهران، صدوق، 1373، ج 2، ص 27.) 18. «اِنّی تارکٌ فیکم الثقلینِ ما اِن تمسَّکتم بهما لن تَضلّوا بعدی؛ احدهُما اَعظمُ مِن الآخِر: کتابَ اللهِ عزّوجلّ حبلٌ ممدودٌ مِن السماءِ الیَ الارض و عترتی اهلُ بیتی، و لن یفترقا حتّی یَرِدا علیّ الحوضَ فانظروا کیف تَلحقُوا بِی فیهما»؛ همانا دو چیز گران بها در میان شما بر جای می گذرام که تا وقتی به آن دو تمسّک بجویید هرگز پس از من گم راه نخواهید شد؛ یکی از آن دو بزرگ تر، گرامی تر و مهم تر از دیگری است: این ها کتاب خدا، و عترت و خاندان من می باشند. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد گردند. پس بنگرید که نسبت به آن دو، چگونه به من ملحق خواهید گشت. (محبّ الدین احمد طبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، بیروت، دارالکتب العربیه، 1397 ق، ص 16.) 19. قالت فاطمه علیهاالسلام : «اَنسیتم قولَ رسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله یوم غدیر خمٍ: مَن کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه؟ و قوله صلی الله علیه و آله : انتَ مِنّی بِمنزلةِ هارونَ مِن موسی؟» فاطمه زهرا علیهاالسلام می فرمود: «آیا فراموش کردید سخنان رسول خدا را در روز غدیر که فرمود: هر که من مولا و رهبر اویم، علی نیز مولای اوست؟ و آیا فراموش کردید که به علی علیه السلام فرمود: یا علی! موقعیت تو نسبت به من همانند هارون به موسی پیامبر است؟» (قاضی نوراللّه شوشتری، پیشین، ج 21، ص 26 و 27 / عبدالحسین امینی، الغدیر، ترجمه اکبر ثبوت و محمّد شریف رازی، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، 1363، ج 1، ص 58.) 20. عبدالحسین امینی، پیشین، ج 7، ص 75. 21. البته پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه به حضرت زهرا علیهاالسلام هشدار لازم را داده بودند و در هنگام رحلت خویش فرمودند: «دخترم! بعد از من مورد هجوم و ستم قرار خواهی گرفت. پاره تنم! هر کس تو را آزار دهد مرا آزرده و آنکه به تو بپیوندد، به من پیوسته ...؛ زیرا که تو از منی و من از تو ... هر کس از مردم به تو ستم کند، نزد خدا از او شکایت می کنم.» (قاضی نوراللّه شوشتری، پیشین، ج 19، ص 160 / محمّدباقر مجلسی، ج 43، ص 177.) 22. علی بن محمّد بن المغازلی، مناقب آل ابی طالب، ترجمه شهاب الدین مرعشی نجفی، طهران، المکتبة الاسلامیه، 1394 ق، ص 18 / اخطب ابی بکر خوارزمی، المناقب، نجف اشرف، المطبعة الحیدریه، 1385 ق، ص 94 / عبدالحسین امینی، پیشین، ج 1، ص 272 / قاضی نورالله شوشتری، پیشین، ج 6، ص 256. 23. ر.ک: نعمت اللّه قاضی، اسرار سیاسی اسلام و بررسی زندگی زهرای بتول و فرزندانش، تهران،پیروز،1349. 24. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 53، ص 18 و 19 / ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ترجمه و شرح محمّد ابوالفضل ابراهیم، ج 14، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1385 ق، ص 193 / محمّد بن جریر طبری، دلائل الامامه، بیروت، الدراسات الاسلامیه، 1413 ق، ص 45. 25. ابن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ترجمه ناصر طباطبائی، تهران، ققنوس، 1380، ص 12 20. 26. «هنگامی که فاطمه علیهاالسلام با عده ای از زنان دست حسن و حسین علیهماالسلام را گرفت و در حالی که پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراه داشت، در دفاع از امام خود به مسجد رفت و پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر در مسجد آویزان نمود و آن جمع وقتی خشم فاطمه زهرا علیهاالسلام را دیدند (در این هنگام ستون های مسجد لرزیدند.) به همین دلیل، غاصبان عقب نشینی کردند و علی علیه السلام به سلمان گفت: دختر پیامبر را دریاب! به خدا قسم می بینم که مدینه همچون طوماری می خواهد به هم بپیچد و اهلش را فرو برد و غاصبان از ترس غضب فاطمه علیهاالسلام ، علی علیه السلام را رها کردند. (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 198 / ابن ابی الحدید، پیشین، ج 2، ص 52 و ج 6، ص 48 / ابراهیم امینی، پیشین، ص 146 و 149.) 27. عده ای از حضرت علی علیه السلام خواهش کردند که «تمنّای ما از حضرتت این است که بازمانده نبوّت را بخواهید یا شب را برای نوحه سرایی بر پدر اختیار نموده و روز آرام گیرد و یا بالعکس آن را برگزیند و زهرا علیهاالسلام بعد از آگاهی از خواست مردم، روش سوگواری خود را تغییر داد و گاه بر سر قبر حمزه و شهدای احد می رفت و گاه در بقیع حاضر می گشت و سوگواری می نمود و یا دست طفلان خود را می گرفت و نزد پدرش می رفت.» (محمّد باقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 193 / سید احمد علم الهدی، اشک های فاطمه علیهاالسلام ؛ پشتوانه علی علیه السلام ، تهران، صدر، 1369، ص 38.) 28. ر. ک: شیخ عبّاس قمی، رنج ها و فریادهای فاطمه علیهاالسلام ، ترجمه محمدی اشتهاردی، قم، ناصر، 1369. 29. حضرت زهرا علیهاالسلام گاه با فرزندان خود درد دل می کرد و می فرمود:« کجا رفت آن کسی که شما را دوست می داشت؟ کجا رفت آن کس که برای شما از همه مهربان تر بود؟ دیگر او نیست تا از در وارد شود. دیگر او نیست تا شما را بر شانه خود سوار کند.» (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 181 / ذبیح اللّه محلاتی، پیشین، ج 1، ص 245.) 30. ر. ک: شهیدمحمّدباقر صدر، فدک در تاریخ، ترجمه محمود عابدی، تهران، روزبه، 1360 و نیز ر. ک: ناصر مکارم شیرازی، حضرت زهرا علیهاالسلام و ماجرای غم انگیز فدک، مشهد، انجمن محبّان فاطمه، 1365، ص 18. 31. میرزا محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ، چ دوم، تهران، اسلامیه، 1363، ج 1، ص 144 و نیز ر. ک: سیدجمال الدین دین پرور، فاطمه بر کرسی رهبری، تهران، روزبه، 1355، خطبه حضرت در مسجد خطاب به ابوبکر. 32. آوای کوثر؛ خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام ، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، ص 49. 33. همان، ص 56 و 57 و نیز ر. ک: سیدعزالدین حسینی زنجانی، شرح خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام ، چ سوم، تهران، امیرکبیر، 1365. 34. علاءالدین هندی، کنزالعمّال، ج 3، بیروت، مؤسسة الرساله، 1409 ق، ص 20 / جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، تاریخ الخلفاء، تحقیق محیی الدین عبدالحمید، تهران، الحوراء، 1382، ص 68 و نیز ر. ک: سیدجعفر شهیدی. زندگانی تأثیرانگیز فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله ، تهران، حافظ، بی تا. 35. ابن قتیبه دینوری، پیشین، ج 1، ص 12 / ابن ابی الحدید، پیشین، ج 2، ص 5. 36. حضرت زهرا علیهاالسلام پس از خطابه غرّای خود در مسجد و دفاع از فدک و استیضاح خلیفه وقت، رسما به ابوبکر اعلام کرد: «اگر فدکم را پس ندهی تا زنده هستم با تو صحبت نمی کنم.» به همین دلیل، هر جا به ابوبکر برخورد می کرد، صورتش را برمی گردانید و با او حرف نمی زد. (علی ابن عیسی الاربلی، پیشین، ج 2، ص 103 / محمّد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 8، ص 26 و 210 / جلال الدین سیوطی، پیشین، ص 67 / و نیز ر. ک: حسن سعید، پیام فاطمه علیهاالسلام ، تهران، مدرسه چهل ستون، 1350، ص 35.) 37. حسن سعید، پیشین، ص 54 / محمّد دشتی، تحلیل و بررسی حوادث ناگوار زندگانی حضرت زهرا علیهاالسلام ، قم، نشر امام علی علیه السلام ، 1378، ص 150 170. 38. دو تن از علمای اهل سنّت نیز به این مسئله اشاره کرده اند. (ابوالحسن مسلم قشیری نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق موسی شاهین لاشین و احمد عمر هاشم، ج 4، بیروت، مؤسسه عزّالدین، 1407 ق، ص 125.) در صحیح بخاری، ج 4، ص 63 آمده است: «عده ای از عایشه نقل کرده اند فاطمه علیهاالسلام بر ابابکر غضب کرد و با او سخن نگفت و همچنان بر این حال بود تا از دنیا رفت.» 39. خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام در هنگام عیادت زنان مهاجر و انصار از ایشان، ر. ک: علی ابن عیسی الاربلی، پیشین، ج 2، ص 18 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 158 / محمّد دشتی، پیشین، ص 178 / محمّد بن جریر طبری، پیشین، ص 39 / ابن شهر آشوب، همان، ج 2، ص 205 / ابن ابی الحدید،همان،ج65،ص20. 40. حضرت زهرا علیهاالسلام وصیت کرد: مرا شبانه، در آن هنگام که دیده ها همگی به خواب رفته اند، دفن کن و حضرت علی علیه السلام نیز چنین کرد. (محمد بن اسماعیل بخاری، پیشین، ج 5، ص 139 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 183 و ص 214 / قاضی نوراللّه شوشتری، پیشین، ج 10، ص 453.) 41. از حضرت علی علیه السلام سؤال شد که علت دفن حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شب چیست؟ ایشان فرمودند: «او از مردمانی (ملتی) خشمگین بود و کراهت داشت بر جنازه اش حاضر شوند و حرام است بر دوستان آنان و دشمنان فاطمه علیهاالسلام که بر فرزندان آن حضرت نماز گزارند.» (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، باب 37، ص 209.) 42. امام خمینی رحمه الله ، پیشین، ص 99. 43. همان، ص 91. 44. همان، ص 38. 45. جزوه «میلاد کوثر فاطمه زهرا علیهاالسلام »، تهران، دفتر امور خواهران سازمان تبلیغات اسلامی استان تهران،ص12. 46. الدستور، چاپ انگلستان، 1/4/1985 م. 47. نیویورک تایمز، چاپ آمریکا، 12/5/1996 م. 48. میدل ایست تامیز، چاپ قبرس، 12/11/1983 م.    منبع : مجله بانوان شیعه، شماره 4 , فرزانه نیکوبرش راد

more_vert شیعه و دفاع از حریم آن، در خطبه های حضرت زهرا علیهاالسلام

ادامه مطلب

closeشیعه و دفاع از حریم آن، در خطبه های حضرت زهرا علیهاالسلام

چکیده«شیعه» نامی آشنا در فرهنگ توحید بوده و قرآن بزرگ ترین شاهد این گفتار است. در قرآن، حضرت ابراهیم علیه السلام «شیعه» نامیده شده است؛ زیرا ادامه دهنده جریان توحیدی حضرت نوح علیه السلام بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام نیز شیعه بودند. «تشیّع» راهی جدا یا منشعب از اسلام نیست، بلکه امتداد خط حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و استمرار طریق توحید است. روشن است که در راه خدا و جریان توحیدی، انتخاب خلیفه و وصیّ پیغمبر همانند انتخاب پیامبر، فقط به دست خدا و به فرمان او انجام می گیرد. این همان اعتقادی است که شیعه را از دیگران ممتاز می گرداند. حضرت زهرا علیهاالسلام در خطبه مبارک خود، به دفاع از این بینش می پردازد و در مقابل تمام جریاناتی که تا آن زمان پدید آمده بودند یا در آینده به تبع آن ها می توانستند پدید بیایند، ایستاده، مخالفت صریح خود را اعلام می کند؛ زیرا نتیجه آن ها را بسیار شوم می داند که جز خون ریزی و بدبختی ثمره ای نخواهد داشت، در حالی که اگر همان جریان برگزیده الهی که در رهبری حضرت علی علیه السلام متجلّی بود، پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله ادامه می یافت، یقینا به خوش بختی و سعادت تمام جوامع بشری منتهی می شد و اسلام آینده ای روشن و درخشان می داشت که در سایه آن، مردم در نهایت آسایش و رفاه، از نعمت های فراوان مادی و معنوی بهره مند می شدند و درهای برکت از آسمان و زمین برایشان گشوده می گشت؛ ولی افسوس! کلیدواژه ها: حضرت زهرا علیهاالسلام ، شیعه، ولایت، رهبر، خطبه. تاریخ و چگونگی پیدایش شیعه«شیعه» در لغت، به معنای پیرو، یار و یاور است و در عرف فقها و متکلّمان، به پیروان حضرت علی علیه السلام اطلاق می گردد.(2) لفظ «شیعه» را در بیشتر کتاب های لغت و تاریخ می یابیم؛ چنان که در قرآن و احادیث نیز به آن اشاره شده است. خداوند تبارک و تعالی در آیه 8385 سوره صافّات پس از ذکر حوادث حضرت نوح علیه السلام می فرماید: «وَ اِنّ مِن شیعته لَاِبراهیم إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ»؛ از شیعیان او [حضرت نوح علیه السلام ] ابراهیم است که با قلب سالم و دور از بیماری به پروردگارش روی آورد، آن گاه به پدر و قومش گفت: چه می پرستید؟ فاصله زمانی بین حضرت نوح علیه السلام و حضرت ابراهیم علیه السلام بیش از دو هزار سال است، ولی به دلیل آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام راه حضرت نوح علیه السلام را در پرستش خدای یگانه و مبارزه با بت پرستی و غیرخداپرستی در پیش گرفت، «شیعه» نامیده شد. در آیه 15 سوره قصص، پرورردگار متعال پس از ذکر قصه حضرت موسی علیه السلام می فرماید: «وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَی حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّه ...»؛ در حال غفلت مردم وارد شهر شد و دو نفر را دید که با یکدیگر در نزاعند: یکی از شیعیان او و دیگری از دشمنان او. پس آن که از شیعیان او بود برای مبارزه با دشمن از او کمک طلبید ... . حضرت موسی علیه السلام به یاری شیعه اش شتافت، با یک مشت به زندگی اش خاتمه داد و او را از جنگ و منازعه برای بار دیگر نهی فرمود. در این آیه، «شیعه» به معنای یار و دوست و هواخواه است که در مقابل دشمن قرار دارد. با توجه به آیات مزبور، روشن می شود که لفظ «شیعه» پیش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، در زمان حضرت موسی علیه السلام و پیش از ایشان در عصر حضرت ابراهیم علیه السلام نیز وجود داشته است و تاریخی دیرینه دارد؛ چنان که بر معنای عام نیز دلالت می کند که همانا «پیرو» و «دوست» و «هواخواه» است. اما چگونه و چسان و از چه زمانی این لفظ مبارک در خصوص یاران و پیروان حضرت علی علیه السلام استعمال شده، موضع اختلاف مورّخان و نویسندگان مذاهب است: بعضی از نویسندگان پیدایش شیعه را از زمان وفات پیامبر خدا و پدیدآمدن مسئله انتخاب خلیفه در «سقیفه بنی ساعده» دانسته اند. جمعی دیگر به اصطلاح خودشان تکوّن حزب شیعه را پس از شهادت امام حسین علیه السلام تاریخ زده اند. بعضی نیز معتقدند: شیعه زمانی به وجود آمد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واپسین لحظات زندگی خویش را در این عالم سپری می کرد. او از مردم خواست دوات و ورقی حاضر سازند تا کلماتی را بر آن ها املا کند. بعضی از اصحاب پیامبر با آوردن کاغذ و قلم مخالفت ورزیدند و با عمر بن خطّاب، که می گفت: پیامبر از شدت تب هذیان می گوید و دستورش لازم الاجرا نیست، همصدا شدند. از همین جا بود که اختلاف و دوگانگی بین مسلمانان پدید آمد و بعدها به پیدایش شیعه و غیرشیعه انجامید. گروهی دیگر برآنند که اصلاً تاریخ شیعه به پیش از تمام این اقوال برمی گردد؛ زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله خود سنگ زیربنای تشیّع را نهاد. با این حساب، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و حتی پیش از بیماری ایشان، شیعه به دست مبارک خود پیامبر خدا شکل گرفت و به وجود آمد. بی تردید، تمام اخبار و اقوال و نظریه های مزبور تنها تاریخ به وجود آمدن اختلافات و شکل گرفتن گروه های اسلامی را بازگو می کنند و به وضع لغوی «شیعه» و چگونگی وضع این لفظ در خصوص پیروان علی علیه السلام اشاره ای ندارند. تنها نظریه اخیر تا حدی به موضوع مورد بحث اشاره دارد؛ زیرا پیامبر خدا را بنیانگذار تشیّع می داند. شاید همین امر سبب شد که از روزهای نخستین، به کسانی که در کنار حضرت علی علیه السلام ایستادند و او را یاری کردند «شیعه» گفته شود. این نظریه منطقی تر نیز به نظر می رسد؛ زیرا بیان می کند که چگونه لفظی «عام» در معنایی «خاص» استعمال شده است، وگرنه چطور ممکن بود لفظی که همیشه بر معنایی عام دلالت داشته است، از مدلول لغوی عام خود خارج و در مدلول عرفی خاص استعمال شود، آن هم بدون هیچ دلیلی؟ مثلاً، در کتب مذهبی و تاریخی و ادبی، کلماتی مانند «شیعه ابوسفیان» و «شیعه بنی امیّه» یا «شیعه بنی عبّاس» می یابیم که هر یک با اضافه شدن به مضافٌ الیهی استعمال شده است؛ ولی در هر جای تاریخ، کلمه «شیعه» را بدون مضافٌ الیه و بدون قرینه یافتیم، بی شک، شیعه حضرت علی علیه السلام مقصود است. در بین مورّخان، تنها کسانی می توانند پرسش ما را پاسخ گویند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را واضع اصلی «شیعه» می دانند. شاید بتوان گفت: کلمه «شیعه» مانند الفاظ اسلامی دیگری همچون «صلاة، صوم، زکات و حج» است که پیش از عصر پیغمبر و پیش از زمان تشریع، مدلولی عام داشت و پس از اینکه پیامبر آن را در معنایی خاص وضع نمود یا در موردی خاص استعمال کرد، معنای جدیدی به خود گرفت. برای مثال، «صلاة» در معنای مطلق، «دعا» بود، ولی اکنون در عرف اسلامی به دعایی گفته می شود که با کیفیت خاص و کمیّت معیّن انجام می شود. «صیام» به هر امساکی گفته می شود، ولی در عرف اسلام، عبارت است از: امساک از مجموعه ای مفطرات که از اول فجر تا غروب آفتاب ادامه می یابند. بی تردید، وضع کننده این لغت در معنای عرفی خاص، خواه به صورت تعیینی یا تعیّنی پیامبر خداست که برای نخستین بار در دین مبین اسلام، آن ها را با شکل و هیأت ویژه معرفی نمود. همین طور است کلمه «شیعه» که سابقا معنایی عام داشت، ولی اکنون با استعمال یا وضع پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله معنای خاص پیدا کرده است. دلایل اثبات این مدّعا احادیث شریفی هستند که از طریق شیعه و سنّی روایت شده اند و دقیقا نشان می دهند که پیامبر عظیم الشأن از این کلمه برای پیروان حضرت علی علیه السلام گاه با قرینه و زمانی بدون قرینه استفاده کرده است. ابن حجر از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل می کند: «یا علی، اِنّکَ ستُقدمُ علی اللّهِ و شیعتُکَ راضینَ مرضیّینَ و یَقدُمُ علیه عَدوُّک غَضابا مُقمَحینَ»؛(3) ای علی تو و شیعیانت در روز قیامت در محضر پروردگار عالم، با کمال رضایت و خشنودی وارد می شوید و دشمنانت خمشگین و در زنجیرند. از جابر بن عبدالله انصاری نیز چنین روایت شده است: کُنّا عندَ رسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فأقبلَ علیٌّ علیه السلام فقال صلی الله علیه و آله : «قد أتاکُم أخیِ» ثمّ قال: «والذی نفسی بیدهِ، اِنّ هذا و شیعتَه هُم الفائزونَ یَومَ القیامةِ»؛(4) نزد رسول خدا بودیم که حضرت علی علیه السلام وارد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به راستی که برادرم آمد. سپس فرمود: به خدایی که جانم در دست اوست، سوگند یاد می کنم که این شخص و شیعیانش همان رستگاران روز قیامتند. در کتاب شافی، فیض کاشانی از عمّار آورده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنّ الشیعةَ الخاصةَ الخالصةَ مِنّا اهلُ البیتِ»؛(5) شیعه خاص و خالص از ما اهل بیت است. اگر در احادیثی که از جانب دو گروه شیعه و سنّی نقل شده اند دقت کنیم، درمی یابیم که پیامبر خدا لفظ «شیعه» را گاه با قرینه و اضافه کردن آن به حضرت علی علیه السلام و گاه بدون قرینه آورده است؛ گویا آن حضرت واقعا و عمدا می خواسته این لفظ را در معنایی خاص وضع کند. پس از این کلام مختصر درباره شیعه و پیدایش آن، چند پرسش دیگر رخ می نمایند: شیعه چه کسانی هستند؟ چه امتیازاتی دارند؟ پی روی حضرت علی علیه السلام چرا؟ اگر همانند اهل سنّت بیندیشیم و مسائل را با عینک آن ها ببینیم و بخواهیم تشیّع را از دید آن ها بررسی کنیم، با مطالعه کتب اهل سنّت، نه تنها تصویر درست و کاملی از «شیعه» در ذهنمان نقش نمی بندد، بلکه به نقیض آن نیز برمی خوریم. به جرأت، می توان گفت: نمی توان از میان کتاب های اهل سنّت، تصویر روشن و واضحی از شیعه را به دست آورد؛ مثلاً، وقتی می خواهند از شیعه سخن به میان آورند و شیعه را معرفی کنند، اقوال مختلفی می گویند؛ مثل: 1. شیعه فرقه ای از فرقه های اسلامی است که علی علیه السلام را بر بقیه افراد ترجیح می دهد. 2. شیعه کافر و فاجر و یاغی و طغیانگر است.(6) در این دو نظریه چه می یابیم؟ به طور طبیعی، این سؤال در ذهن نقش می بندد که مگر چه اشکال دارد شخصی معتقد باشد حضرت علی علیه السلام از دیگر اصحاب پیامبر برتر است؟ مگر نه این است که حضرت علی علیه السلام از دید اهل سنّت، تنها صحابی پیامبر است که هرگز به خدا شرک نورزید؟ حال چه اشکال دارد که گروهی حضرت علی علیه السلام را برتر از دیگران بدانند؟ کجای این اعتقاد مستلزم کفر و بغی است؟ از این گذشته، اگر این امر جرم باشد و مستلزم کفر و شرک و طغیان، پس اهل سنّت چه حکمی خواهند داشت؟ مگر نه این است که جرم ما و آن ها یکی است؟ آن ها هم ابوبکر را بر دیگر اصحاب پیامبر ترجیح می دهند و برتر از بقیه می دانند. ابوبکر یک «صحابی» است و علی علیه السلام هم یک «صحابی»! در جایی دیگر می گویند: 3. شیعه با انگیزه هواپرستی به جانب داری از علی علیه السلام برخاست. 4. شیعه با رافضی فرق می کند. 5. شیعه کسی است که علی علیه السلام را بر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله برتری می دهد و اگر او را از ابوبکر و عمر هم برتر بداند «غالی» است که در عقیده اش غلو می کند و به چنین شخصی «رافضی» اطلاق می گردد و آن شیعه یا رافضی، که از شیخین تبرّی کند، گم راه و مفتری است.(7) جالب اینجاست که بعضی از علمای اهل سنّت می گویند: رافضی های زمان پیامبر عبارت بودند از: زید بن ارقم، مقداد بن اسود، سلمان فارسی، ابوذر غفاری.(8) نویسنده همین سخنان در جای دیگر کتابش می نویسد: «اما رافضی و شیعه و امثال این دو گروه، برادران شیطانند. سفهاء العقولند، مخالف اصول و فروعند. آنان شیعیان ابلیس لعین اند که لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر آن ها باد!»(9) سبحان الله! شیعه فقط با برتر دانستن حضرت علی علیه السلام یا تکفیر یک «صحابی» و یا تبرّی جستن از یک صحابی، از دید برخی نویسندگان اهل سنّت، غالی و مفتری و ضالّ به حساب می آید، ولی اهل سنّت، که به ابوذر و سلمان و مقداد و عمّار نسبت رفض می دهند و رافضی ها را اخوان الشیاطین و سفهاء العقول و شیعیان ابلیس لعین معرفی می کنند، گم راه نیستند! مگر ابوذر و سلمان و مقداد، اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله خدا نبودند؟ پس چگونه تکفیر آن ها موجب کفر و گم راهی این نویسندگان نمی شود؟ وقتی از فحش ها و بدزبانی ها بگذریم، احادیث دیگری در لابه لای کتب اهل سنّت می یابیم که دلالت بر پیروزی و کام یابی شیعیان حضرت علی علیه السلام و دوست داران حضرت فاطمه علیهاالسلام می کنند. عجبا! نویسنده ای که آن همه فحاشی ها را به شیعه روا داشته است، با احادیثی که همه به نفع شیعه حکم می کنند چه خواهد کرد؟ در این مواقع، می بینیم نویسنده کاسه داغ تر از آش شده و رافضی تر از ابوذر گشته و با کمال جرئت، در تفسیر این احادیث چنین می گوید: «و شیعتُه هم اهل السنّة»؛ شیعیان او در واقع همان اهل سنّت اند.(10) و پس از قدری شرح و توضیح، گویا فراموش کرده باشد که شیعیان حضرت علی علیه السلام همان سنّیان هستند، باز بر شیعه می تازد و چنین می نگارد: «ولاتتوّهم الرافضةُ والشیعةُ قَبَّحَهُم اللّهُ مِن هذه الاحادیث أنّهم یُحبّونَ أهلَ البیتِ»؛(11) شیعیان و رافضی ها که خدا آن ها را زشت گرداند با مشاهده این احادیث، گمان نکنند که محبّان اهل بیت هستند. آری، تناقضات را چنان متراکم می یابیم که دیگر جای بحثی باقی نمی ماند. مطلب روشن تر از آن است که به تحقیق یا بحث و مناقشه نیاز باشد. راستی مگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بلد نبود بگوید: فائزان و رستگاران روز قیامت سنّیان هستند، و چه اجباری بود که بفرماید شیعیان هستند، تا به ابن حجری نیاز باشد که آن را چنین تفسیر کند؟! بلکه شیعه از نظر اعتقادی، حضرت علی علیه السلام را دارای جایگاهی بسیار رفیع نزد خدا می داند که وظیفه اش درباره آن مقام والا جز اطاعت و تسلیم و پی روی او چیزی نیست. آیات و احادیث منقول در شأن حضرت علی علیه السلامحال به بخشی از آیات و احادیثی مراجعه می کنیم که مقام ویژه حضرت علی علیه السلام را بازگو و وظیفه امّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله را در رابطه با او بیان می نماید: 1. خداوند متعال در قرآن مجید، حضرت علی علیه السلام را نفس حضرت محمّد صلی الله علیه و آله معرفی می کند و می فرماید: «قُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ» (آل عمران: 61): بگو، بیایید بخوانیم فرزندانمان و فرزندانتان را و زن هایمان و زن هایتان را و خودمان و خودتان را، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. در تفسیر این آیه، امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «فأخرجَ رسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ الانفسِ مَعَهُ أبی و مِنَ البنینَ أنا و أخی و مِنَ النساءِ فاطمةَ امّی مِن الناسِ أجمعینَ، فنَحنُ اهلهُ و لَحمُه و دُمه و نفسُه و نحن مِنه و هو مِنّا»؛(12) پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با خودش از میان «أنفس»، پدرم علی علیه السلام را و از میان فرزندان، من و برادرم را و از میان زنان، فاطمه مادرم را برای مباهله با قومش بیرون آورد. پس ما خاندان او و گوشت و خون او و خود او هستیم؛ ما از اوییم و او از ماست. 2. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای ابلاغ برائت از مشرکان، ابوبکر را به سوی آنان فرستاد، ولی طولی نکشید که دستور بازگشت او را صادر کرد و ابلاغ را به دست حضرت علی علیه السلام سپرد. ابوبکر ناراحت شد و دلیل این کار را پرسید. پیامبر پاسخ فرمود: «اِنّ اللّهَ أمرنی ألاّیَبلُغَه الاّ أنا أو رجلٌ مِنّی؛ و فی حدیث: هو مِنّی و أنا مِنه»؛(13) خداوند به من فرمود تا آیه برائت را ابلاغ نکند، مگر خودم یا مردی که از من است؛ و در حدیثی دیگر، چنین وارد شده است: مردی که او از من است و من از اویم. اگر شیعه از حضرت علی علیه السلام پی روی می کند به این دلیل است که او از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله از او؛ او «نفس» پیامبر و «خود» رسول اللّه است. آن دو، حقیقت واحدند؛ همان امتیازی را که پیامبر صلی الله علیه و آله بر مردم دارد، حضرت علی علیه السلام نیز دارد. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله با هیچ یک از مردم عصر خویش و دیگر عصرها قابل مقایسه نیست، حضرت علی علیه السلام نیز چنین است. تنها وظیفه و مسئولیت آن ها با هم تفاوت دارد. پیامبر صلی الله علیه و آله وحی می آورد و علی علیه السلام آن را حفظ می کند: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.»(حجر: 9) 3. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «یا علی، اِنّما انتَ مِنّی بِمنزلةَ هارونَ مِن موسی اِلاّ أنّه لا نبیَّ بعدی»؛(14) ای علی، نسبت تو با من نسبت هارون با موسی است، جز اینکه پس از من دیگر پیامبری نیست. درست بدانسان که حضرت موسی و هارون علیهماالسلام در پی یک مسئولیت به راه افتادند، با یکدیگر تبلیغ رسالت را آغاز کردند و هارون علیه السلام پس از موسی علیه السلام پیامبر شد، حضرت علی علیه السلام نیز همراه پیامبر رسالت را آغاز کرد البته پس از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نبوّت پایان یافت و حضرت علی علیه السلام نبوّتی نداشت. با این بینش، شیعه هرگز حضرت علی علیه السلام را بر هیچ یک از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ترجیح نمی دهد و این کار را در شأن او نمی بیند، بلکه او را شخصیتی کاملاً ممتاز از دیگران به شمار می آورد و از همان «نفسی» می داند که محمّد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله را بر تمام کائنات برتری بخشید؛ همان نفسی که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را حتی از پیامبران نیز ممتاز گردانید. حضرت علی علیه السلام شخصیتی مستقل از پیامبر خدا نیست صلی الله علیه و آله و دستورهایش نیز جز قوانین نبوی نمی باشد. به همین دلیل است که مرحوم والد می فرمود: «ما شیعه را نفس اسلام می دانیم، نه فرقه ای از فرقه های اسلامی.» اسلام چیزی نیست که قابل تجزیه و تفرقه باشد. آن فرد و گروهی که متفرّق می شود، در واقع از اسلام اصیل و ناب جدا می گردد و تنها به اعتبار اینکه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را پیامبر می داند یا به بعضی از احکام و دستورات نبوی پایبند است، مسلمان خوانده می شود، وگرنه اسلام یکی بیش نیست. وقتی حضرت علی علیه السلام «نفس» حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بود، پی روی از او نیز پی روی از رسول خداست. این واقعیت بر زبان حضرت علی علیه السلام نیز جاری گشته است؛ در عصر حضرت علی علیه السلام ، شیعیان در نامه ای از ایشان درباره نام «شیعه» پرسیدند، حضرت در پاسخ چنین نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحیم. اِنّ اللّه تبارک و تعالی یقولُ: «و اِنّ مِن شیعتِه لاَِبراهیم اِذ جاءَ ربَّه بِقلبٍ سلیمٍ» و هو اسمٌ شرَّفهُ اللّهُ فِی الکتابِ و أنتم شیعةُ النبیِ محمّدٍ صلی الله علیه و آله ، کما أنّ محمّدا مِن شیعةِ ابراهیم علیه السلام . اسمٌ غیر مختصر و امرٌ غیر مبتَدع»؛(15) به نام الله بخشنده نعمت های ظاهری و باطنی. خدای تبارک و تعالی در قرآن می فرماید: از شیعیان او حضرت ابراهیم علیه السلام است، آن گاه که قلبی سلیم نزد پروردگارش آورد. و آن نامی است که خداوند در کتابش از آن تجلیل کرده و آن را محترم شمرده است. و شما شیعه پیامبر خدا هستید؛ همان گونه که محمّد صلی الله علیه و آله نیز شیعه ابراهیم است. نامی است غیرمختصر و امری است [دیرینه] که ما آن را بدعت ننهاده ایم. تشیّع از دیدگاه مولی المتقین علی علیه السلام راهی جدا یا منشعب از اسلام نیست، امتداد خط محمّدی صلی الله علیه و آله و استمرار طریق سلیم توحیدی است؛ چنان که اسلام هم امتداد خط ابراهیمی است. در واقع، لفظ «شیعه» بیان کننده یک «خط» و «جریان» است که از آن در قرآن به «صراط مستقیم» تعبیر شده است. شیعه مسلمانی است که به این جریان اعتقاد راسخ دارد و ارتباط با این جریان و بودن در این راه را مهم ترین وظیفه الهی خویش می داند؛ راهی که اولیای الهی و رسولان خدایی یکی پس از دیگری آن را پاس داشتند و پیروان آنان با تمسّک به آن ها و پی روی از دستورهایشان، در آن راه قرار گرفتند و با آن پیوند خوردند و حضرت علی علیه السلام به امر خدا، ادامه دهنده این جریان پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. نقش حضرت زهرا علیهاالسلام در تبیین راه تشیّع و دفاع از آنحرکت انقلابی حضرت زهرا علیهاالسلام و دفاع مقدّس او از صراط مستقیم الهی و ولایت رهبران بر حق اسلامی از همان روزهای اولیه وفات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شروع شد. آن گاه که پیامبر صلی الله علیه و آله دار فانی را وداع نمود و مسلمانان تاری به نام «خلافت» گرد خویش تنیدند و از پذیرش رهبری حضرت علی علیه السلام سرباز زدند، رهاورد شورای سقیفه اختلاف شدید مهاجران و انصار بود که به پیروزی مهاجران و خلافت ابوبکر انجامید. تمام این حوادث زمانی تحقق یافتند که حضرت علی علیه السلام همراه چند تن از یاران به غسل و کفن پیامبر مشغول بود. در این موقعیت، تنها مشکل خلیفه جدید، حضرت علی علیه السلام و یاران او بود؛ زیرا می دانست که حضرت علی علیه السلام هرگز به چنین عملی تن نخواهد داد و این مهم جز با تهدید و تخویف به دست نخواهد آمد. ظاهرا هنوز این تهدیدها عملی نشده بودند که صدای گریه حضرت فاطمه علیهاالسلام در مدینه پیچید. این صدا دقیقا با قلب مؤمنان رابطه برقرار کرد. گویا حضرت فاطمه علیهاالسلام می خواست با زبان قلب ها مردم را متوجه حق مسلوب سازد. پرداختن فاطمه زهرا علیهاالسلام به گریه در حوصله این نوشتار نمی گنجد؛ آن نیز خطبه ای غرّا و جهادی است بزرگ؛ خطبه ای که بر نفوس مردم اثری عمیق نهاد و ذهن ها را از پرسش های گوناگون آکنده ساخت؛ پرسش هایی که سرانجام به یک پاسخ روشن می رسیدند: ناخشنودی فاطمه علیهاالسلام که خشنودی اش خشنودی خداوند است و غضبش غضب خدا. مسلمانان در جهت پایان بخشیدن به گریه حضرت فاطمه علیهاالسلام بسیار کوشیدند، ولی تلاششان ناکام ماند و اشک های اعتراض دخت رسول خدا علیهماالسلام همچنان بر دامن پاکش فرو می ریختند. این وضعیت تا غصب «فدک» و بیرون راندن کارگزاران فاطمه علیهاالسلام از آن منطقه ادامه یافت. در این موقعیت، حضرت فاطمه علیهاالسلام احساس کرد تمام درهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خدا بر روی همگان بسته و تنها بر علی و فاطمه علیهماالسلام گشوده بود، بر آن دو بسته و بر دیگران گشوده شده اند؛ حقوق معنوی او و رهبری بر حق الهی، که خداوند تنها به همسر و فرزندانش عطا فرموده بود، در جامعه اسلامی جدید ضایع و تباه گشته اند و حقوق مادی که می توانستند تا حدی او و خاندانش را در دعوت و تبلیغ مردم یاری دهند و بار دیگر امّت را به جریان صحیح اسلامی بکشند، از دست رفته اند. دیگر زمان گریه سرآمده بود؛ زیرا اسلام را خطری دیگر تهدید می کرد. آن ها پس از غصب خلافت، احکام اسلامی را نیز زیرپا نهادند و اندیشه تحریف آیات قرآن در سر می پروراندند. اسلام به بیانی صریح تر و فصیح تر نیاز داشت تا مسلمانان حقایق را با بیانی گویاتر و رساتر از گریه بشنوند و دریابند. از این رو، خِمار بر سر نهاد، جلباب پوشید و در میان گروهی از بستگان و زنان قومش به راه افتاد. راه رفتن او درست بسان راه رفتن پدرش بود و گام هایش قدم های پیامبر را در اذهان زنده می کردند.(16) دخت گران قدر رسول خدا در میان گروهی از مهاجران و انصار بر ابوبکر وارد شد. پرده ای بین او و مردان آویختند و مجلس مهیّا گشت و حضرت جلوس نمود. ابتدا آهی از دل سوخته برکشید و به دنبال آن، صدای گریه مردم فضای مسجد را پر کرد. او پس از اینکه گریست و گریاند و قلب ها را به تپش درآورده و برای پذیرش حق نرم ساخت، خطبه تاریخی و غرّای خود را آغاز کرد. حضرت زهرا علیهاالسلام در سخنرانی خویش، بنابر عادت خطبای اسلامی، پس از حمد و ثنای پروردگار و درود بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام به طرح موضوعات اساسی پرداخت، سخن خویش را ابتدا از اهمیت امامت و ولایت آغاز کرد و مقدّمه ای بسیار جالب، که حاوی وعظ و حکمت است، بر آن افزود. فاطمه زهرا علیهاالسلام مانند یک رهبر مقتدر اجتماعی و سیاسی، وظایف و مسئولیت ها را بر حسب توانایی افراد و به تناسب استعدادها و موهبت های الهی، که در درجات متفاوت به اشخاص عطا شده اند، تقسیم می کند. بدین سان، فرق آشکار انسانی را که در صف «امّت» قرار گرفته، با انسانی که خداوند او را برای «امامت» انتخاب کرده است، یادآور می شود و بیان می دارد که هر یک از آن ها، مسئولیتی مربوط به خود دارند. این نظام الهی است که کوچک ترین تغییر در آن جابه جا کردن جایگاه امّت با امامت یا تغییر و تبدیل مسئولیت ها خروج از دین است و نظام را مختل خواهد کرد: «اَنتم عبادَ اللّهِ! نصب اَمرِه و نهیهِ و حملةُ دینهِ و وحیهِ و اُمناءُ اللّهِ علی اَنفسِکم و بلغاؤهُ الیَ الاُممَ، زعیمُ حقٍ له فیکم و عهدٌ قَدَّمَهُ اِلیکم و بقیةٌ استخلفَها عَلیکم»؛(17) شما ای بندگان خدا! پرچم های امر و نهی او، حاملان دین و وحی او و امین خدا بر خودتان و تبلیغ کننده او به امّت ها هستید. زعیم و رهبر حق الهی در میان شماست و آن عهدی است که خدا بر شما عرضه کرده و بقیه ای است که آن را برای شما جانشین قرار داده است. جامعه زنده و پیشرفته جامعه ای است که در آن، همه افراد در جای خود قرار داشته، مسئولیت ویژه خویش را انجام دهند. به عبارت دیگر، جامعه سالم باید از نظمی همچون پیکر سالم برخوردار باشد؛ هر عضوی در جایگاه مخصوص خود باشد و هر سلولی وظیفه خود را انجام دهد. تشریع اسلامی دقیقا بر پایه قانون تکوین بنا نهاده شده و در واقع، چهره ظاهر و بارز تکوین است؛ همان چیزی که خداوند آن را در قرآن «فطرة» می نامد و می فرماید: «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم»(روم: 30)؛ خلقت الهی که خداوند مردم را بر آن خلقت آفریده است. خلقت خدا تغییر و تبدیلی ندارد. آن همان دین استوار است. پیامبران الهی جملگی برای پیاده کردن این قانون در میان بشر مبعوث گشته اند و برای یادآوری همان فطرت، رسالت خود را آغاز کرده اند. همان گونه که در خلقت الهی تغییر و تبدیلی نیست و هر عضو و دستگاه و سلولی در این بدن «جای» خود و «کار» خود را دارد، در تشریع اسلامی و نظام پروردگار نیز هر انسانی را جایی است و صاحب هر صفت و روحیه و استعدادی را مقامی و مسئولیتی مقرّر، که خروج از آن مکان خروج از نظام تشریع شمرده می شود و خیانت به همان امانتی محسوب می گردد که آسمان ها و زمین و کوه ها آن را حفظ کردند، ولی انسان ظلوم جهول به آن خیانت ورزید. خروج از این قانون تکوین و نظام خدایی سبب معلولیت جامعه اسلامی گشته، آن را در معرض هلاکت و مرگ قرار می دهد. اگر زمانی دستگاه تنفّس انسان بخواهد کار دستگاه گوارش را انجام دهد و از ادای وظیفه خود سرباز زند، در این پیکر کوچک چه پیش خواهد آمد؟ حال دقت کنید اگر امّتی بخواهد کار امام را انجام دهد، چه اتفاقی می افتد؟ این بدان معناست که گروهی از سلول های پیکر انسان جای سلول های مغزی را بگیرند. بی تردید، در این موقعیت، بدن از نظم طبیعی خارج شده، کارهایش مختل می گردند. در نظام الهی، وظایف انسان ها در جامعه به دستور خداوند تبارک و تعالی تقسیم می گردند، و اگر وظایف و مسئولیت ها از جانب غیر خدا معیّن گردند یا اشخاص را غیرخدا برگزیند، چنین نظامی نظام شرک خواهد بود که دقیقا در مقابل نظام توحید و اسلام قرار دارد. خداوند خود گویای این امر است: «وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُون» (قصص: 68)؛ پروردگار توست که آنچه بخواهد می آفریند و برمی گزیند. آن ها حق انتخاب ندارند. خداوند منزّه است از آنچه آن ها شرک می ورزند. در خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام ، جمله اول ایشان مکان و جای امّت را در دین مبین اسلام معیّن می کند: ای بندگان خدا! شما پرچم های امر و نهی الهی و حاملان دین و وحی او هستید. از طرف خدا، امین بر خودتان و تبلیغ کنندگان او به دیگر امّت هایید. پس امّت در رابطه با دین الهی و در جامعه اسلامی چهار وظیفه دارد: 1. قبول امر و نهی خدا و تحقق بخشیدن به آن ها در وجود خود؛ 2. مسئول بودن در قبال حفظ دین و وحی خداوند؛ 3. امین بر نفوس یکدیگر بودن؛ 4. تبلیغ دین. با این بیان چنان که پیداست انتخاب خلیفه، که مسلمانان در صدر اسلام به آن قیام کردند، کاملاً از حیطه مسئولیت آنان خارج بود و باید به دست خداوند متعال انجام می گرفت. حضرت زهرا علیهاالسلام در آغاز سخن، می خواهد به صورتی مرموز، مردم را مورد سؤال قرار دهد که: اولاً «انتخاب خلیفه» از جانب امّت به پی روی کدامین امر الهی صورت پذیرفته است؟ در حالی که خداوند به این عمل دستوری نداده است، امّت چگونه می تواند به آن عمل دست یازد؟ آیا این عمل با بندگی حق متعال مغایر نیست؟ و وقتی عملی با انگیزه الهی و به امر خدا انجام نپذیرد از دین خدا نیست. در واقع، باید گفت: مسلمانان برای این عملشان هیچ سند شرعی نداشتند؛ چنان که حضرت زهرا علیهاالسلام در خطبه دوم خود، در منزل خویش برای بانوان مدینه فرمود: «لیتَ شعری بأیِّ سنادٍ استندوا، أم بایِّ عمادٍ اعتمدوا، أم بأیِّة عروةِ تَمسّکوا و علی أیّة ذُریّةٍ أقدَموا و اجتنکوا؟ لَبِئسَ المولی و لَبِئسَ العشیرُ و بِئسَ لِلظالمینَ بدلاً»؛(18) کاش می دانستم به کدامین سند استناد کردند؟ یا با کدامین اساس و پایه ای این امر را بنا نهادند؟ یا به کدام آویزه چنگ زدند؟ و بر کدام ذرّیه ای روی آورده، بر آن استوار گردیدند؟ چه بد رهبری است و بد یاوری است و در ازای عمل ستم کاران، بد جزایی خواهد بود. ثانیا، حضرت فاطمه علیهاالسلام با تحدید مسئولیت امّت در چهار وظیفه مزبور، به همه می فهماند که انتخاب خلیفه از حیطه مسئولیت آن ها خارج است و باید به دست خدا انجام گیرد؛ زیرا «گزینش» درست مانند «خلق کردن»، از حقوق الهی است و به دست خداوند صورت می گیرد: «وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَة.» (قصص: 68) با این بیان، مسلمانان با انتخاب خلیفه، به حق خداوند تعدّی کردند و تعدّی به حق خدا شرک و از ظلم های غیرمغفور است. مسلمانان نیز نیک می دانستند در این کار دستوری از جانب خدا ندارند. عمر بن خطّاب، که خود پایه اساسی آن را بنا نهاد و نخستین بیعت کننده ابوبکر بود، می گوید: «اِنّ بیعةَ أبی بکرٍ کانت فلتةً وقانا الله شرَّها»؛ حقیقتا که بیعت ابوبکر کار بی اساس و بی شالوده ای بود که خداوند ما را از شرّ آن حفظ کند. سپس می گوید: آگاه باشید! هر کس برای بار دیگر مثل آن را انجام داد، او را بکشید.(19) عبارات خطبه فاطمه زهرا علیهاالسلام در این قسمت وی را شخصیتی غضبناک می نمایانند؛ گویا بر امّت سخت خشم گرفته است؛ چرا که عمل اصحاب را پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، نخستین عملی می داند که بدون اساس الهی بنا شده و کوچک ترین انگیزه الهی ندارد. حضرت فاطمه علیهاالسلام خوب درک می کند که با این گام انحرافی، اسلام چهره اصلی خویش را به مرور از دست خواهد داد و از آن جز نام باقی نخواهد ماند. از این رو، با تمام قوا می خواهد اعوجاجی را که در خط اصیل اسلام پدید آمده است، اصلاح کند و زمام امّت پدرش را به دست خداوند بسپارد تا مسلمانان به ریسمان محکم اسلام چنگ زنند و دین پدرش مصونیت یابد. در نظر حضرت فاطمه علیهاالسلام ، امّت زمانی می تواند ایمانش را حفظ کند که تحت حکومت و رهبری «الله» زندگی کند. او معتقد است: رهبری الله هرگز از میان انسان ها رخت برنمی بندد و هنوز هم در جامعه وجود دارد و حتی با فوت پیغمبر نیز خاتمه نمی یابد: «أتَقولُونَ ماتَ محمّدٌ صلی الله علیه و آله فَخَطِبَ جلیلٌ استوسعَ وهُنه و استنهرَ فتقهُ و انفتقَ رتقهُ و اظلمت الارضُ لغیبتِه فتِلکَ واللّهِ النازلةُ الکبری والمصیبتهُ العُظمی ... أعلنَ بِها کتابُ الله جلّ ثنأوُه فی اَفِنیتَکم و فی مُمساکم و مُصبِحکم، یَهتفُ فی اَفِنیتَکم هُتافا و صِراحا و تلاوةً و اِعلانا و لِقبله ما حَلّ بأنبیاءِ اللّهِ و رُسُلهِ، حکمٌ فصلٌ و قضاءٌ حتمٌ. «و ما محمّدٌ الاّ رسولٌ قد خَلَت مِن قَبلهِ الرُّسُلُ أَفَاِن ماتَ اَو قُتل انقَلبتُم علی اَعقابکم و مَن یَنقلب علی عَقِبیهَ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شیئا و سیجزیِ اللُّه الشاکرینَ»»؛(20) آیا می گویید: دیگر محمد صلی الله علیه و آله مرد؟ پس حادثه بزرگی است که ضعف و سستی حاصل از رحلت پیامبر بیشتر شده، شکاف پدید آمده از هجران او فراخ تر گشته و پیوندهای محکم شده در عصر رسول خدا گسسته اند. با غیبت او، زمین تیره و تار شد، خورشید و ماه گرفتند و ستارگان در مصیبت وی پراکنده شدند و آمال و آرزوها بی ثمر ماندند و کوه ها فرو ریختند و حدود و حریم الهی ضایع گشتند و ارزش ها نیز مردند. به خدا قسم! این اندیشه شما دردی بزرگ تر و مصیبتی گران تر است که مانند آن هرگز فرود نیامده و بلایی زودگذر نخواهد بود. خبر این بلای طولانی و مصیبت عظیم را کتاب خدای متعال قبلاً درگرداگرد خانه های شما، در شبانگاهان و صبحگاهان شما اعلام کرده بود ... گذشته از این ها، حوادث و جریان هایی که پیش از او بر پیامبران و فرستادگان خدا فرود آمده بودند، خود قانونی قطعی و قضایی حتمی اند. محمّد صلی الله علیه و آله نیست مگر فرستاده ای از فرستادگان خدا که پیش از او نیز پیامبران دیگری آمده و رفته اند. پس اگر او بمیرد یا کشته شود شما به همان گذشته و آیین جاهلیت خویش برمی گردید!؟ که هر کس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی رساند و خداوند شاکران را پاداش خواهد داد. اینکه مردم معتقد باشند با از بین رفتن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و رحلت وجود مبارکش، رهبری الهی از روی زمین برداشته شده و از این به بعد به عهده مردم گذاشته شده، در واقع، این اعتقاد همانا بازگشت به گذشته پیش از اسلام و رجوع به جاهلیت است؛ غیبت نور از زمین و غلبه تاریکی بر جهان است. ما چه زمانی می توانیم به استمرار زعامت الهی اعتقاد داشته باشیم و فوت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، چیزی از دین و ایمان ما نکاهد؟ یقینا آن گاه که الله را رهبر حقیقی و دایم خویش بدانیم و در انتخاب رهبر و امام یا خلیفه به انتخاب او چشم بدوزیم. با این معنا، «امامت» استمرار و تداوم رهبری خدا در جامعه است. گذشته از این، در جایی دیگر از خطبه، حضرت زهرا علیهاالسلام امامت را عهدی معرفی می کند که درباره آن میثاق گرفته شده است: «زعیمٌ حقّ له فیکم و عهدٌ قدّمه الیکم و بقیةٌ استخلفها عَلیکم کتابُ اللّهِ الناطقِ و القرآنِ الصادقِ و النورِ الساطع»؛(21) رهبر حق الهی در میان شماست. او همان عهدی است که خداوند بر شما عرضه کرده و بقیه و استمرار رسالت محمّدی صلی الله علیه و آله است که برای شما به جا گذاشته. او کتاب گویای الهی و قرآن راستگو و نور فروزان و روشنایی درخشان است. یا می فرماید: «مغتبطةٌ به أشیاعُه، قائدٌ الی الرضوانِ اتّباعُه، مؤدٍّ الیَ النّجاةِ استماعُه»؛(22) شیعیانش به حال او غبطه می خورند، پی روی او به بهشت رهنمون می شود و گوش در گرو سخنان او نهادن، به نجات و کام یابی می رساند. در مطالبی که گفته شدند، ملاحظه می شود که حضرت زهرا علیهاالسلام فقط درباره ضرورت وجود رهبری و انتخاب آن از جانب خدا سخن به میان آوردند، بدون اینکه نامی از آن امام همام ببرند. عمل امّت را استنکار کردند و بیان داشتند که این رهبر از جانب خدا در بین مردم بود و نیازی به انتخاب خلیفه وجود نداشت. حال ببینیم که آیا دخت گرامی رسول خدا و حجّت حق، نامی از آن امام همام نیز در خطبه شان می برند یا نه؟ رهبر برگزیده خدا کیست؟حضرت زهرا علیهاالسلام پس از بیان مطالب مزبور، برای آماگی اذهان عمومی، مقدّمه ای مشحون از حکمت و موعظه حسنه می آورد؛ ابتدا به فلسفه تشریع احکام و قوانین الهی اشاره می کند و حکمت الهی را در وضع احکام و اختیار رهبران بازگو می فرماید: «فَجَعل اللّهُ الایمانَ تطهیرا لکم مِن الشرکَ والصلاةَ تنزیها لکم عَنِ الکِبر و الزکاةَ تزکیةً لِلنفسِ و نماءً فِی الرزقِ ... وطاعتَنا نِظاما للملّةِ و امامتَنا اَمانا لِلفُرقةِ و الجهادَ عِزّا للاِسلامِ»؛(23) خداوند متعال ایمان را برای پاک کردن شما از شرک فرض نمود و نماز را برای دور بودن از تکبّر، و زکات را برای پاکی نفس و تکثیر روزی، و اطاعت و پی روی از ما را برای برقراری نظام دین، و امامت و رهبری ما را برای ایمنی از پراکندگی و تفرقه، و جهاد را برای عزّت و سربلندی اسلام قرار داد. ایشان به وسیله این جمله های کوتاه و دقیق، معانی بی شماری را به ما گوشزد می نماید: 1. رهبری و امامت ما با قراردادهای بشری نبوده، مانند نماز و روزه و حج و زکات از جانب خداوند مقرّر شده است. 2. پی روی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بیهوده نیست، خداوند آن را مقرّر فرموده تا نظام او در زمین و در میان جامعه بشری همیشه و به طور مستمر و زنده بماند؛ همان گونه که امامت آن ها را برای ایجاد وحدت در جامعه و اجتناب از اختلاف و تفرقه تقدیر نموده است؛ همان تفرقه ای که مسلمانان از لحظه اول فوت پیامبر در آن واقع شدند و دایره آن به تدریج گسترده تر شد و سرانجام، به قتل عثمان انجامید. دختر پیامبر خدا، قوانین عام الهی و فرمول های دقیق اجتماعی و دینی را به مردم می گوید و با بیان این قوانین روشن می کند: همان گونه که اسلام بدون جهاد ذلیل است و انسان بدون ایمان مشرک، جامعه و ملت محمّدی صلی الله علیه و آله هم بدون اطاعت و پی روی از اهل بیت علیهم السلام فاقد نظم اجتماعی است و مسلمانان بدون زعامت و رهبری آن ها، وحدت خویش را از دست خواهند داد؛ دقیقا بدان سان که بعدها اتفاق افتاد و تاریخ و از آن مهم تر، اوضاع کنونی مسلمانان جهان گویای آن است. 3. سخن کسانی را که گفته اند عقیده به امامت را غیر مسلمانانی همچون عبدالله بن سبأ در میان شیعه اشاعه داده اند، رد و نقض می کند؛ زیرا فاطمه زهرا علیهاالسلام زمانی کلماتی امثال «عهدٌ مقدم» و «بقیةُ الله» و «طاعتنا نظاما لِلملّة» و «امامتُنا امانا لِلفُرقِة» را به کار می برد که اثری از عبدالله بن سبأ و امثال او در میان مسلمانان وجود نداشت؛ زیرا حضرت فاطمه علیهاالسلام بیش از 75 یا 95 و به قولی 6 ماه پس از پدر گران قدرش زندگی نکرد. پس این جملات، که بازگوکننده عقیده شیعه اند، اساسی کاملاً اسلامی دارند. 4. با این دو جمله، امامت جایگاه خاص خود را در جامعه اسلامی می یابد؛ چرا که اگر امّت اعضا و جوارح پیکر اسلام را نمایش دهد، امامت سر و مغز آن خواهد بود. اگر امّت ممثل جسد جامعه باشد، امامت روح و عقل آن خواهد بود و اهل بیت رسالت علیهم السلام سلول های مغزی آن؛ زیرا نظام وجود به وسیله عقل پابرجاست و اطاعت و پی روی جز از عقل، چیزی را نشاید. فاطمه زهرا علیهاالسلام در حکم یکی از سلول های مغزی اسلام، با پیکر اسلام آشناست و می داند چه خطری آن را تهدید می کند. در واقع، دشمن تمام وجود اسلام را هدف ضربات خود قرار داده است، ولی هرگز نمی تواند تمام آن را یکباره نابود سازد، مگر با هدف قرار دادن رأس و مرکزیت آن پیش از هر عضو دیگر. از این رو، حضرت فاطمه علیهاالسلام در این فراز از سخنانش توقّف نمی کند، بلکه پیش تر و پیش تر پیش می رود تا واقعیت را واضح تر بیان کند و عناصر اصلی اهل بیت علیهم السلام را معرفی و ضمیر «نا» را در «طاعتنا» و «امامتنا» مشخص و محدّد سازد. بدین منظور، چنین ادامه می دهد: «اَیُّها النّاسُ اِعلموا أنّی فاطمة و أبی محمّدٌ صلی الله علیه و آله ، اَقولُ عودا و بدوا و لااقولُ ما اَقولُ غلطا و لااَفعلُ ما اَفعلُ شططا «لَقد جاءَکُم رسولٌ مِن اَنفُسِکم عزیزٌ علیه ما عنتم حریصٌ علیکم بِالمؤمنینَ رؤوفٌ رحیمٌ»فان تَفرّوه و تعرفُوه تجدوُه أبی دونَ نِسائکم و أخاابن عمّی دونَ رِجالِکم و لَنِعمَ المعزّیِ الیه صلی الله علیه و آله »؛(24) هان ای مردم! بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمّد صلی الله علیه و آله ، سخن اول و آخرم را می گویم. در گفتن، غلط نگویم و در عمل، راه خطا نپویم. به راستی، برای شما پیامبری از بین خودتان مبعوث گشته که رنج شما بر او دشوار است و بر هدایت شما سخت حریص، و بر اهل ایمان دلسوز و مهربان. اگر از منسوبانش جست وجو کنید و او را بشناسید، خواهید دید که او تنها پدر من است، نه پدر زن های شما؛ و تنها برادر همسر من است، نه برادر مردان شما. و چه زیباست منسوب شدن به او! فاطمه زهرا علیهاالسلام با بیان «اِعلَموا أنّی فاطمة» خود را معرفی می کند. او یگانه معیار و میزان محبت خدا و پیامبر در میان مردم بود. دوستی او دوستی پیامبر و کینه او کینه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بود. اکنون همان فاطمه علیهاالسلام در مقابل آن ها ایستاده و نارضایتی خود را از آن ها ابراز می کند. از این گذشته، پیامبری که این قوم ادعای پی روی اش را دارند، آیا پدر شخصی غیر از فاطمه علیهاالسلام است؟ آیا برادر شخصی غیر از حضرت علی علیه السلام است؟ اینکه پیامبر در میان آن همه مردم مسلمان، فقط حضرت علی علیه السلام را برادر خویش اعلام می کند، چه معنایی دارد؟ آیا گزینش او همان گزینش الله نیست؟ «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی»(نجم: 3 و 4) از این ویژگی حضرت علی علیه السلام که بگذریم، مجاهدت های او در راه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ، خود بهترین دلیل صلاحیت او در احراز مقام ولایت اللّه است. همسرش حضرت فاطمه علیهاالسلام در وصف مجاهدت هایش چنین می گوید: «کُلّما اَوقدوا لِلحربِ نارا أطفأها اللّهُ. او نجمَ قرنُ الشیطانِ، أو فَغَرتْ فاغرةٌ مِن المشرکین قَذف أخاهُ فی لهواتها. فلا ینکفئ حتی یطأ جناحَها باَخمُصِه و یَخمُد لها سیفَه؛ مکدودا فی ذاتِ اللهِ، مجتهدا فی اَمرِ اللهِ، قریبا مِن رسولِ اللّهِ، سیدا فی اولیاءِاللّه، مشمّرا ناصحا مُجدّا کادِحا لاتأخذُه فِی اللّهِ لومةُ لائمٍ و انتم فی رفاهیّةٍ مِن العیشِ وادعونَ فاکهونَ آمِنونَ تتربّصونَ بِنا الدواثَر و تتوکّفونَ الاخبارَ و تتکّصونَ عندَ اِنزالٍ و تفرّونَ مِن القتال ...»؛(25) هرگاه گرگان عرب آتشی افروختند، خداوند آن را خاموش گردانید، یا هرگاه شاخ شیطانی برمی آمد یا مشرکی دهان می گشود، [پیامبر [برادرش علی علیه السلام را در بیخ گلوی آن ها می افکند و او برنمی گشت تا آن گاه که بال های دشمن را در زیر گام های خود پایمال کند و آتش آن جنگ ها را با شمشیرش خاموش گرداند، در حالی که او در راه خدا خستگی می کشید و در کار خدا کوشش فراوان می کرد؛ نزدیک ترین فرد به رسول الله بود و سیّد رهبران الهی به شمار می آمد، در خیرخواهی و نیکی آستین بالا زده، مجدّانه می کوشید و در مسیر حق از سرزنش سرزنشگران بیم نداشت. در آن حال، شما در رفاه زندگی به سر می بردید، در تن آسایی و خوش گذرانی و بی اعتنایی به امور دین و امن، و امان روزگار سپری می کردید، منتظر شنیدن حوادث و اخبار ناگوار درباره ما بودید، از جنگ کناره می گرفتید و هنگام مبارزه فرار می کردید ... . با توجه به این سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام ، حضرت علی علیه السلام یگانه قهرمان جنگ های پیامبر و خاموش کننده آتش فتنه های عرب با شمشیر برّان خویش بود. او در مقابل شدیدترین مشکلات آن زمان، سینه اش را سپر می کرد و به خاطر دین خدا و حفظ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، خود را در رنج و سختی می افکند؛ اما دیگران چه؟ مخاطبان فاطمه زهرا علیهاالسلام که به نام مسلمان در مسجد پیامبر نشسته بودند چگونه؟ «وَ کُنتم علی شفا حُفرةٍ مِن النارِ مذقةُ الشاربِ و نهزةُ الطامعِ و قبسَةُ العجلانِ و موطّئُ الاقدامِ، تشربونَ الطرق و تقتاتون القدّ، أذلّةً خاسئینَ تَخاففونَ أَن یتخطّفکم الناسُ مِن حولِکم فأنقذَکُم اللّهُ تبارک و تعالی بمحمّدٍّ صلی الله علیه و آله »؛(26) شما در لبه پرتگاهی از آتش بودید؛ آب ناخالص هر آشامنده و طعمه هر طمع کار، آتش پاره هر انسان عجول و پایمال قدم ها. آب تیره و آلوده به بول شتران می آشامیدید و پوست چهارپایان را غذای خود می ساختید. ذلیل و رانده شده بودید و می ترسیدید مردم اطرافتان شما را بربایند. پس خداوند به وسیله محمّد صلی الله علیه و آله شما را نجات بخشید. در چنین وضعیتی، پیامبر رسالت خویش را از نخستین گام، همراه حضرت علی علیه السلام آغاز کرد. علی علیه السلام مردم را به پیامبر فراخواند و پیامبر به خدا. علی علیه السلام تنها کسی بود که این قوم به وسیله او از تاریکی جهل و نادانی و فقر و بی فرهنگی به نور محمّد صلی الله علیه و آله هدایت شدند. مجاهدت های حضرت علی علیه السلام بود که به آن ها آگاهی و بینش داد. او بود که با دشمنان پیامبر جنگید و زمینه پذیرش دعوت حق را برای مردم آماده ساخت. در واقع، حضرت علی علیه السلام تنها راهی بود که مردم را به پیامبر رساند؛ درست بدان سان که پیامبر انسان ها را به خدا رساند. سخنان فاطمه زهرا علیهاالسلام نشان می دهند که تنها «قرب» حضرت علی علیه السلام و خویشاوندی و دامادی او با پیامبر نیست که ایشان را لایق رهبری می گرداند، بلکه صفات و ویژگی های روحی و اخلاقی وی نیز در این امر خطیر دخالت دارند، گذشته از اینکه او عهد پروردگاری و کتاب ناطق خداوندی است. حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام به این وسیله می تواند عواملی که حضرت علی علیه السلام را شایسته مقام رهبری گردانده اند، در سه چیز خلاصه کند: 1. انتخاب خدا؛ 2. انتخاب پیامبر، قرابت و برادری او با رسول خدا؛ 3. صفات والا و مجاهدت هایش در راه اسلام. همین سان، به «راه» بودن حضرت علی علیه السلام نیز اشاره دارد؛ زیرا وقتی حضرت علی علیه السلام به پیامبر دعوت کرده و مردم تنها به وسیله دعوت ها و مجاهدت های حضرت علی علیه السلام پیامبر را شناخته و دعوت او را درک کرده اند، پس او «راه» محمّد صلی الله علیه و آله است و قبول کردن پیامبر جز از طریق پی روی حضرت علی علیه السلام میسور نیست. از این رو، حضرت زهرا علیهاالسلام شکی ندارد که امّت با ترک رهبری حضرت علی علیه السلام از راه اسلام و صراط هدایت الهی خارج گشته است، هرچند تا حدی احکام و مناهج اسلامی را انجام دهد و نماز و روزه به جای آورد؛ زیرا منهاج حق و روش صحیح زمانی مؤثر است که در راه حق انجام پذیرد. روش صحیح آن گاه که در راه صحیح نباشد بهره ای ندارد و به تعبیر دیگر، مقبول درگاه احدیت نیست. عمل به دستورهای پیامبر عظیم الشأن بدون قرار گرفتن در راه او، هرگز انسان را به بهشت نمی رساند. حضرت زهرا علیهاالسلام با این بینش وارد بحث شده، قومش را به شدت سرزنش می کند. او ترازویی دقیق در مسجد پیامبر به پا داشته و امّت را در پیش از اسلام و پس از آن و آن گاه پس از رحلت پیامبر می سنجد و وضع اسلام را در حال و آینده بررسی می کند: «فلمّا اختارَاللُّه لِنبیّه دارَ انبیائه ظَهَر فیکم خَسَکةُ النفاقِ و سَملَ جلبابُ الدینِ و نطقَ کاظمُ الغاوینَ و نبغَ حاملُ الاقلّین و هدَر فنیقُ المبطِلین فخَطَر فی عَرَصاتکم و أطلعَ الشیطانُ رأسَهُ مِن مَغرزه هاتفا بِکم فاَلغاکم لدعوتِه مستجیبینَ و للفرّةِ فیه ملاحظینَ، ثُمّ استهضَّکُم فوجدَکم خِفافا و أحمشکم فألفاکم غضابا فوسمتم غیرَ اِبلکم و وردتم غیرمشرِبکم. هذا والعهدُ قریبٌ والکلمُ رحیب و الجرحُ لما یندملُ والرسولُ لِما یقرّ ابتدارا زعمتم خوفَ الفتنةِ «ألا فِی الفتنةِ سَقطُوا و اِنّ جهنمَ لِمحیطةٌ بالکافرینِ»»؛(27) پس وقتی خداوند برای پیامبرش خانه پیامبران و مأوای برگزیدگانش را اختیار نمود، در میان شما خار نفاق رویید و لباس دین کهنه شد. آنان که [در زمان حیات پیامبر] از نومیدی سکوت کرده بودند، زبان به سخن گشودند، گم نامان خوار و ذلیل به عرصه ظهور آمدند. نر شتر راه باطل صدا در گلو انداخته، در میادین شما مغرورانه به جولان پرداخت و شیطان سرخویش از مخفیگاهش بیرون آورد و بر شما بانگ برداشت و شما را جوابگوی دعوتش یافت و فهمید که شما هنوز به او ارج و احترام می نهید و چشم در افتخارات شیطانی دارید. سپس شما را به نهضت و قیام فراخواند و سبک بالتان یافت؛ شما را به خشم آورد، خشمگینتان دید. پس غیر شتر خودتان را داغ نهادید و علامت زدید و بر غیر آبشخور خودتان وارد گشتید. این ها همه در زمانی صورت پذیرفتند که عهد پیامبر نزدیک بود و زخم ما عمیق و هنوز جراحت های [غم هجران پیامبر] مداوا نگشته و پیامبر دفن نشده بود. پیش تاختید و گمان کردید که [بدین وسیله] از فتنه و آشوب جلوگیری می کنید، در حالی که به واقع در فتنه فرو افتادید و جهنم بر کافران احاطه دارد. آری، همه چیز پس از پیامبر عوض شد و رنگ دیگری به خود گرفت. آن کس که در گذشته (در حال حیات رسول اللّه) زبانش بسته بود، زبان گشود و سخنور گشت. احمقان گذشته نوابغ شدند. آنان که در تمام تاریخ قبیله شان نشانی از فخر و عزّت مشهود نبود، به یمن وجود اهل بیت پیامبر علیهم السلام و تلاش ها و مجاهدت های آنان اسلام آوردند و با تمسّک به اسلام ارج و ارزشی یافتند، و کار به جایی رسید که همان ها بر اهل بیت پیامبر علیهم السلام فخر می فروختند و مغرورانه و متکبّرانه از کنار آنان می گذشتند و مانند نیشتری بر قلب اهل بیت علیهم السلام فرود می آمدند و آن قدر این مسئله اوج گرفت و دشمنی ها با فرزندان پیامبر تشدید گردیدند که حتی آن ها را از ارث پیامبر محروم گرداندند. حضرت زهرا علیهاالسلام با بیان این تغییرات عمیق، در تاریخ ثبت می کند که آنچه پس از پیامبر به صورت اسلام عرضه شد، اسلام نیست؛ زیرا رهبری مردم به دست خواران قوم افتاده و اسلام از راه اصیل و جریان صحیح خویش منحرف گشته است. در خطبه دوم نیز به بانوان مدینه چنین می فرماید: «وَیحهم! «أفَمَن یَهدی اِلیَ الحقِّ أحقُّ أَن یُتَّبع أم مَن لایَهدی اِلاّ أن یُهدی فما لکم کیفَ تحکمونَ؟» فیاحسرتا لکم و أنّی بِکم و قد عُمیت علیکم «أنُلزِمکموها و اَنتم لها کارهونَ»»؛(28) وای بر آن ها! آیا کسی که به حق هدایت می کند شایسته پی روی و اطاعت است، یا آنکه نمی تواند خودش را هدایت کند مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه می شود؟ چگونه حکم می کنید؟ بر شما متأسفم و من می بینم که امر برایتان مبهم شده است. آیا به اجبار شما را بدان وادارم، در حالی که آن را نمی پسندید؟ پرواضح است که منظور حضرت زهرا علیهاالسلام از این جملات، اعتراض به خلافت ابوبکر است؛ زیرا او خود پس از رسیدن به خلافت، در منبر قرار گرفت و علیه خود چنین اعتراف کرد: «و انَّ لی شیطانا یعترینی أحیانا، فاذا رأیتُمونی غضبتُ فاجتنبونی و اِن زغتُ فقوّمونی»؛(29) من شیطانی دارم که گاه گاهی بر من مستولی می شود. پس هرگاه عصبانی شدم، از من دور شوید و هر گاه میل به باطل کردم، مرا اصلاح کنید. حضرت زهرا علیهاالسلام در جواب بانوان مدینه، که به عیادتش آمده بودند، زبان به سخن گشود و آشکارا بر مردان مدینه خشم گرفت و بر خلافت حضرت علی علیه السلام تصریح فرمود: «وَیْحَهُم أنّی زعزعوها عَن رواسیِ الرسالة و قواعدِ النبوّةِ والدلالةِ ومهبِط الروحِ الامینِ والطبینِ بأمورِ الدنیا و الدین؟ «الا ذلکَ هو الخسرانُ المبینُ» و ما ادریَ نَقمُوا مِن أبیِ الحسنِ و نَقمُوا واللّهِ مِنه نکیرُ سیفهٍ و قلّةُ مبالاتِه لِحتفِه و شدةِ وَ طأتِه و نکالِ وَقعتَهِ و تنمره فی ذاتِ اللّهِ و تاللّه! لو مالوا عَن المحجّةِ اللائحةِ و زالوا عَن قبولِ الحجةِ الواضحةِ لردّهُم الیها ... ولأوردهم مَنهلاً صافیا رویّا ... «و لو أنّ أهلَ القُری آمَنوا واتّقوا لَفَتحنا علیهم برکاتٍ مِن السماءِ والارضِ و لکن کَذّبوا فأخَذناهم بِما کانوا یکسبون»»؛(30) وای بر آن ها! چسان خلافت را از لنگرگاه رسالت برجنباندند و از پایه های نبوّت و دلالت و مکان هبوط حضرت جبرئیل روح الامین و شخصیت آگاهِ آشنا به امور دنیا و دین جابه جا کردند؟ آگاه باشید که این همان زیان و خسارت کاملاً روشن است. چه چیزی را از علی علیه السلام ناپسند شمردند؟ به خدا قسم! ناروا داشتند از او سختی شمشیرش را، و بی اعتنایی او را به مرگ، و نیروی مقاوت و پایداری اش را و شدت کیفر و آسیب حمله هایش را، و خشم و غضب پلنگ گونه اش را در راه خدا. به خدا قسم! اگر افرادی از راه روشن روگردان می شدند و از قبول حجت و دلیل واضح سرباز می زدند، علی علیه السلام آن ها را به آن راه بازمی گرداند و به پذیرش آن حجت وادارشان می کرد ... و آن ها را به سرچشمه ای زلال و سرشار وارد می کرد ... و خود از دنیا آرایه ای زاید برنمی گرفت ... و اگر اهل آبادی ایمان می آوردند و تقوا می ورزیدند، درهای برکت را از آسمان و زمین به رویشان می گشودیم، ولی تکذیب کردند و ما آن ها را به سزای عملکردشان گرفتار کردیم. مشاهده می شود که حضرت زهرا علیهاالسلام با براهین روشن و منطقی، از حق اهل بیت علیهم السلام در خلافت که برگزیدگان خاص خدایند دفاع می کند و در واقع، از حق خدا دفاع می کند؛ زیرا انتخاب رهبری حق خالص خداست که در آن زمان، به تعیین شخص حضرت علی علیه السلام و فرزندان او تصریح شده بود و در عصور بعد، به تعیین وصفی از طریق ائمّه اطهار علیهم السلام اعلام شده است. 1. عضو هیأت علمی دانشگاه قم. 2. عبدالرحمن بن محمّد بن خلدون مغربی، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1956، فصل 27، ص 352. 3. ابن حجر عسقلانی، الصواعق المحرقه، ص 156. 4. محمّد وعی الامین الانطاکی، لماذا اخترتُ مذهب اهل البیت، ط. الثلاثه، قم، مکتبة الثقلین، 1962، ص 154 به نقل از: حموینی شافعی، فرائد السمطین. 5. همان، ص 138. 6. محمّد امین، العقود الدریّه فی تنقیح الحامدیة، ط. الثانیة، بیروت، دارالمعرفة، ص 102. 7. ابن حجر الهیثمی، الصواعق المحرقة، ط. الثانیة، مصر، شرکة الطبائع الفنیة المتحده، 1965، مقدّمه، ص «ز». 8. همان. 9. همان ص 155. 10. همان، ص 154. 11. همان، ص 153. 12. سیدهاشم حسینی بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 286. 13. محمّد وعی الامین الانطاکی، پیشین، ص 240. 14. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 142، روایت 5، باب 27. 15. مولی محسن فیض کاشانی، النوادر فی جمع الاحادیث، تهران، چ شمس، ص 127. 16. ابن طیفور، بلاغات النساء، نجف اشرف، ط. حیدریة، ص 12 و 15. 17. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، مشهد، مرتضی، 1403 ق، ص 99. 18. احمد بن علی طبرسی، پیشین، ص 108. 19. مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 120. در تاریخ طبری، ج 3، ص 200 نیز شبیه همین گفتار آمده است. 20. احمد بن علی طبرسی، پیشین، ص 103. 21. همان، ص 99. 22. همان، ص 99. 23. همان. 24. همان، ص 100. 25. همان، ص 100. 26. همان. 27. همان، ص 101. 28. همان، ص 108. 29. ابن قتیبة الدینوری، الامامة والسیاسة، مصر، ط. مصطفی البابی الحلبی، 1969، ص 28. 30. احمد بن علی طبرسی، پیشین، ص 108    منبع : فصلنامه بانوان شیعه، شماره 4 , حکمت نیا، مریم

more_vert شهامت حیدری در ناله های فاطمی

ادامه مطلب

closeشهامت حیدری در ناله های فاطمی

شهامت حیدری در ناله های فاطمی خطبه حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در مسجد النبی آن هم چند روز بعد از ارتحال پیامبر گرامی اسلام، سر آغاز تحولی عظیم در اندیشه بشری و احیای ولایت بود، حرکتی که به خوبی حقایق را آشکار کرد و در عین حال نهایت مظلومیت اهل بیت علیهم السلام را نمایان ساخت. آنچه در پی می آید، بخش نخست گفت وگوی خبرنگار سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، به مناسبت ایام شهادت جانسوز حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها، با حجت الاسلام والمسلمین سید احمد حسینی خراسانی که از اساتید و محققین حوزه است، با محوریت تبیین خطبه حضرت زهرا سلام اللّه علیها تقدیم می شود. نخست بفرمایید، حضرت زهرا سلام اللّه علیها در چه شرایط زمانی و مکانی این خطبه را ایراد فرموده اند؟ بسیاری از افراد از جمله شهید آیت اللّه سیدمحمد باقر صدر قدس سره در اثر ارزشمندشان به نام «فدک» می گویند: این خطبه به فاصله ده روز بعد از رحلت رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم ایراد شده است و مأخذ این حرف را کلام ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ذکر می کنند و بدون استثنا همه، مکان ایراد خطبه را مسجد شریف نبوی معرفی کرده اند. متن خطبه از چه کسی نقل شده و گزارشی که در آغاز خطبه آمده توسط چه کسی بیان شده است؟ این خطبه راویان متعددی دارد، ولی به طور عمده، خطبه از یادگار حضرت صدیقه طاهره سلام اللّه علیها، حضرت زینب کبری سلام اللّه علیها نقل شده است و بسیاری از سندهای خطبه به حضرت زینب سلام اللّه علیها منتهی می شود و گزارش حواشی و نحوه ایراد خطبه هم توسط ایشان بیان شده است. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین به مناسبت اشاره به شرح حال عون بن عبداللّه بن جعفر بن ابی طالب آورده است که وی از شهدای طالبیین و فرزند عبداللّه بن جعفر و مادرش زینب سلام اللّه علیها است و در معرفی عقیله بنی هاشم به نقل از ابن عباس چنین می آورد: «زینب سلام اللّه علیها همان کسی است که ابن عباس درباره او گفته است «حدثتنی عقیلتنا»؛ زینب عقیله خاندان ما طالبیین و از فرزندان عبدالمطلب است و او کسی است که خطبه مادرش زهرا سلام اللّه علیها را نقل کرده است. حضرت زینب سلام اللّه علیها با عباراتی فصیح و رسا که از نظر ارزش ادبی از متن خطبه کمتر نیست، حواشی خطبه را گزارش می دهد. پیرامون فلسفه ایراد این خطبه هم توضیح دهید که آیا برنامه ریزی شده بود و آیا اصحاب سقیفه از این تصمیم حضرت اطلاع داشتند؟ این که حضرت زهرا سلام اللّه علیها در چه شرایطی و چگونه در مسجد حاضر شدند در دیباچه و مقدمه خطبه توسط حضرت زینب سلام اللّه علیها بیان شده است و مشتمل بر مطالب مهمی است که باید به آنها بیشتر توجه شود. در این گزارش آمده است که حضرت زهرا سلام اللّه علیها با پوشش کامل و همراه با محافظانی به سوی مسجد حرکت کرد؛ چرا که ابهت و هیبت کبریایی که یادگار پیامبر سلام اللّه علیها باید داشته باشد، باید حفظ می شد؛ البته باید ذکر کنم که ایراد خطبه، بی مقدمه نبوده است و برای آن تدبیر و برنامه ریزی شده بود؛ حضرت زهرا سلام اللّه علیها پس از جریان سقیفه و تصرف فدک، مردم را به مسجد فراخوانده است تا سخنانی را برای آنها بیان کند. لذا وقتی حضرت می خواستند وارد مسجد شوند، مسجد مملو از جمعیت بود. حال این سؤال پیش می آید که این اجتماع به چه مناسبتی بوده آیا برای نماز جمعه و جماعت یا برای عید آمده بودند؟! این اجتماع صرفاً با در خواست حضرت زهرا سلام اللّه علیها صورت گرفته بود. آیا کارشکنی هایی از سوی دیگران در مقابل این حرکت حساب شده حضرت زهرا سلام اللّه علیها صورت گرفت؟ قاضی نعمان مصری در کتاب الاخبار می گوید: اصحاب سقیفه چون می دانستند این اجتماع به چه منظوری تشکیل می شود، برای این که در مقابل حضرت زهرا سلام اللّه علیها عکس العمل نشان دهند، همراه با نیروهای خود در مسجد حضور یافته بودند و خود ابوبکر هم در مسجد حاضر بود. حضرت زهرا سلام اللّه علیها وقتی وارد مسجد شدند چادر بلندشان روی زمین کشیده می شد و طوری قدم بر می داشتند که گویی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم راه می روند و مردم به یاد رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم می افتادند؛ گویی که ایشان وضو ساخته اند و برای اقامه نماز جماعت وارد مسجد شده اند. «ما تخرم مشیتها مشیت رسول اللّه...» مثل پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم راه می رفتند با همان آهنگ، با همان طمأنینه، وقار، متانت و وزانت. حضرت زهرا سلام اللّه علیها وقتی به جایگاه رسیدند، بلافاصله پرده را کشیدند و حضرت به همراه زنان همراه، پشت پرده قرار گرفتند، مسجد سکوت محض بود که دختر پیغمبر در این شرایط چه سخنی می خواهد بگوید، فضای شهر مدینه در آن موقع از نظر سیاسی و فرهنگی کاملاً ملتهب بوده است؛ چرا که از رحلت رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم بیش از ده روز نگذشته و قصه سقیفه پیش آمده بود. حضرت علی علیه السلام در خانه تحصن کرده و عده ای از بیعت با ابوبکر خودداری کرده بودند و بسیاری را با تطمیع و تهدید مجبور به بیعت و بعضی معارضین را تبعید و یا ترور کردند و به هیچ وجه شهر مدینه در شرایط عادی نبود. لذا همه منتظر بودند که چه اتفاقی می خواهد بیفتد و یادگار پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم چه چیزی می خواهد بگوید. چنان سکوتی در مسجد حاکم بود که گویی کسی در مسجد نیست. اولین صدایی که در مسجد شنیده شد، صدای ناله زهرا سلام اللّه علیها بود. «ثم انّت انّت اجهش القوم لها بالبکاء» حضرت زهرا سلام اللّه علیها ناله کردند، ناله ای که مردم را به گریه و ضجه انداخت. این ناله از عمق جان حضرت برخاست و موج عظیمی در مسجد ایجاد کرد و پیام های زیادی داشت و از واقعیت های تلخی پرده بر می داشت. عباراتی که در مقدمه خطبه آمده است، از بس دقیق، فصیح و عمیق است، که بزرگان طراز اول ادب و لغت عرب را متوجه خود ساخته است و نمی تواند سخن آدم معمولی باشد، بلکه سخنی است که فقط از زبان خاندان رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم بر می آید. پیرامون تأثیر سخنان حضرت بر مردمی که در مسجد حاضر بودند توضیح دهید و آیا هدف حضرت از ایراد خطبه، فقط بازگرداندن فدک بود؟ «ثم انَّت انّت اجهش القوم لها باالبکاء فارتج المجلس» در اثر این ناله، مجلس دچار یک خروش گردید و موجی حاصل شد که مجلس را متزلزل کرد. سپس حضرت، لحظاتی سکوت کردند تا گریه و زاری مردم از حرارت بیفتد و مردم سخنشان را بشنوند. این صحنه ها امکان دارد برای بعضی ها قابل درک نباشد، ولی ما درجات نازله آن را در دیدارهای امام خمینی قدس سره خوب به یاد داریم، تا امام راحل سخنشان را آغاز می کردند، جماران یکپارچه گریه و ضجه می شد، بعد ایشان سکوت می کردند تا مردم ساکت شوند و سخن را ادامه می دادند، مردم دوباره شروع به گریه می کردند. در جریان خطبه حضرت زهرا سلام اللّه علیها هم مردم مکرر گریه می کردند، به حدی که حضرت چندین بار به علت گریه شدید مردم سکوت کردند. وقتی حضرت سکوت می کردند، مردم آرام آرام ساکت می شدند و گریه ها فرو کش می کرد مثل این که هیزم را از زیر دیگ جوشان کشیده باشند. شرایط و فضای ایراد خطبه، خیلی مهم است و اهمیت محتوای خطبه را می رساند. این که حضرت در این شرایط به دنبال چه چیزی بوده است،آیا آمده اند فدک غصب شده را مطالبه کنند؟ یا خلافت از دست رفته را بازگردانند؟ و یا خواسته دیگری دارند؟ انگیزه حضرت از ایراد خطبه، همه اینها می تواند باشد.حضرت رو به سران سقیفه می فرمایند: «یابن ابی قحافه أفی کتاب اللّه ان ترث اباک ولاَ اَرِث ابی» ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خدا آیه ای هست که تو از پدرت ارث می بری و من از پدرم ارث نمی برم؟! و این می تواند مطالبه فدک باشد. خطاب به مهاجرین و انصار هم می فرمایند: یا معشر البقیت و یا اعضاد الملت و حضنت الاسلام ما هذه الفترت عن نصرتی...» ای بازوان توانمند اسلام، ای مجاهدان بدر، احد، خیبر و خندق و حنین، این سستی و بی تفاوتی چیست که شما را فراگرفته است! مگر نمی بینید تنها فرد شایسته زعامت امت اسلام بعد از پیغمبر دچار چه وضعیتی شده است؛ چرا سکوت کردید؟ «الا تقاتلون قوما نکثوا ایمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدوِوکم اول مرت ...» و این می تواند مطالبه خلافت و حکومت باشد. یک برداشت هم این است که انگیزه حضرت زهرا سلام اللّه علیها هیچ کدام از این ها نبوده است؛ چرا که ایشان می دانستند که این مطالبات هیچ تأثیری نخواهد داشت و مطمئن بود که فدک باز پس داده نخواهد شد زیرا در آن صورت فتح بابی برای باز پس دادن خلافت می شود در حالی که خلافت به هیچ قیمتی پس داده نخواهد شد، پس چرا حضرت این خطبه را ایراد فرموده اند؟ حضرت زهرا سلام اللّه علیها بعد از آن که افشاگری ها را کردند و گفتنی ها را گفتند تا به اینجا رسیدند و فرمودند «قد قلت ما قلت علی معرفت منّی»؛ یعنی یک وقت کسی فکر نکند که من به جوّ حاکم و فضا آشنا نیستم، بلکه آنچه را که گفتم با شناخت کامل بود و من آنچه را که باعث خذلان و خیانتی که خمیرمایه جان شما شده است می دانم، مکر و کینه ای که در عمق جان شما ریشه دوانده است می دانم؛ و می دانم که حرف های من در جان سخت تر از سنگ شما، هیچ اثری نخواهد گذاشت و فدک به ما باز پس داده نخواهد شد و می دانم خلافت به مقر و مرکز اصلی خود باز نخواهد گشت. من از همان اول شما را می شناختم و می شناسم؛ لذا می دانم که شما تشنه ریاست بودید! لذا حضرت پس از آن، می فرمایند: فتنه ای در تاریخ اسلام به پلیدی سقیفه رخ نداده است و اساس فتنه ها خود سقیفه است. شما سقیفه را برای جلوگیری از فتنه به پا کردید! و این امکان ندارد؛ «و لکنها فیضت النفس و نفثت الغیظ» لکن این سخنان به خاطر بر لب رسیدن جانم بود، به خاطر سوز و گدازی بود که در سینه پر درد من انباشته شده و خواستم اتمام حجت کنم. سخن خانم که به اینجا رسید دیگر کلامشان را قطع فرمودند؛ حضرت زهرا سلام اللّه علیها نیز مثل امیرالمومنین علیه السلام که خطبه سقیفه را ناتمام گذاشتند، سخن را در اینجا تمام می کنند. بنابراین به نظر، هدف اصلی حضرت زهرا سلام اللّه علیها از ایراد خطبه اتمام حجت بود، تا چنین نباشد که عده ای بگویند این خلافت حق ماست و ما با اهل بیت علیهم السلام هیچ مشکلی نداریم و محراب و منبر و مسجد و مأذنه، همان محراب و منبر و مسجد و مأذنه رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم است! حضرت زهرا سلام اللّه علیها با این خطبه نشان دادند که مشکل اهل بیت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم با جریان سقیفه جدی است و این خطبه برای تظلم است تا همه بدانند که به خاندان پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم ظلم و ستم شده است. حضرت زهرا سلام اللّه علیها می فرمایند: مظلوم حق دارد داد بزند و ما هم به عنوان مظلوم داد زدیم؛ گرچه می دانیم حق ما باز پس داده نخواهد شد، ولی این باعث نمی شود که مظلوم داد نزند. پس، هدف حضرت زهرا سلام اللّه علیها از ایراد خطبه این است که مشعل اعتراض را شعله ور کنند که اگر این مشعل به دست ایشان بر افروخته نمی شد، هیچ کس دیگری توان این کار را نداشت حتی امیرالمومنین علی علیه السلام نیز چنین موقعیتی را نداشتند. حضرت زهرا سلام اللّه علیها، ضمن ایراد خطبه، در آن شرایط استثنایی، مفاهیم والایی از اصول کلی دین هم چون توحید و نبوت را به صورت ژرف و عمیق ارائه می دهند؛ به نظر شما این بخش فرمایشات حضرت با چه هدفی صورت گرفته است؟ همیشه این شرایط وجود نداشته است که حضرت در چنین اجتماع عظیمی حضور داشته باشند. مجموعه عوامل دست به دست هم دادند و ضرورتی حاصل شد که حضرت در اجتماع مردم سخنرانی کنند، اکنون که این فرصت پیش آمده، لازم است مردم مقام و عظمت شخصیتی ایشان را که تا آن زمان ناشناخته بود، بشناسند. مردم باید بدانند که عصمت اللّه الکبری چه کسی است. حضرت زهرا سلام اللّه علیها در این خطبه حرف هایی در مورد توحید زده اند که احدی نزده است. امیرالمومنین علیه السلام نیز در نهج البلاغه خطبه هایی در باب توحید دارند که شیخ صدوق در کتاب «التوحید» و کلینی در «کافی» نقل کرده اند. اینها می گویند اگر انس و جن جمع شوند، نمی توانند چنین خطبه ای را در باب توحید بگویند؛ بسیاری از علما و ژرف اندیشان بر این باورند که خطبه حضرت زهرا سلام اللّه علیها، اساس خطبه های توحیدی حضرت امیرالمومنین علیه السلام است. حضرت زهرا سلام اللّه علیها بعد از میان مباحث توحید، مباحث نبوت را مطرح می کنند که چه کسی باید پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم را معرفی کند. حضرت در باب نبوت سخنانی را به میان آورده اند که در خطبه های نبوتی نهج البلاغه هم پیدا نمی شود؛ البته اینها از روی اغراق و هیجانات روحی و احساسات نیست و باید دید و مقایسه کرد تا به آن پی برد. حضرت بعد از نبوت وارد فلسفه احکام می شوند و فصلی را در معارف اسلامی به نام علل الشرایع که امروز از آن به عنوان فلسفه احکام و تشریع یاد می کنند، برای اولین بار حضرت زهرا سلام اللّه علیها مطرح کرده اند و در کلمات رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم چنین سخنی وجود ندارد و اگر در کلمات امیرالمومنین علیه السلام دیده می شود، بر گرفته از سخنان حضرت زهرا سلام اللّه علیها است. در «مصادر نهج البلاغه و مسانیده» به این مسئله تصریح شده است. حضرت زهرا سلام اللّه علیها بدون مقدمه وارد مباحث سیاسی نمی شوند، بلکه بعد از این مباحث ژرف و عمیق معرفتی است که وارد جریان سقیفه و ظلم بر خاندان رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم می شوند، چرا که وقتی حضرت می گویند: «ایهاالناس اعلموا انی فاطمه» این فاطمه باید تجلی کند تا مردم بدانند از چه کسی سخن می شنوند و باید زمینه فراهم شود؛ البته جهات دیگری هم دارد، زیرا قرار است حضرت زهرا سلام اللّه علیها یک معجزه جاودانه از خود به یادگار بگذارند تا از نظر علمی و فرهنگی نقش اساسی ایفا کند؛ لذا حضرت چنین خطبه ای را با این طول و تفصیل ایراد کردند و اگر حضرت در ابتدا می فرمودند: همه شما مرا می شناسید، من فاطمه دختر پیغمبر هستم و اینها حق مرا غصب کردند؛ این متناسب با مقام حضرت زهرا سلام اللّه علیها نبود و آن اجتماع برای این شکل نگرفته بود که حضرت فدک را مطرح کنند، فدک باید در حاشیه قرار بگیرد، اصول را مطرح کرده اند که قصه فدک و سرنوشت آن و تکلیف خلافت هم معلوم بشود، لذا زیر ساخت های خلافت ـ اصول کلی دین - را در ابتدای خطبه مطرح کرده اند. ایراد چنین خطبه ای توسط حضرت زهر ا سلام اللّه علیها در آن شرایط، چه بازتاب هایی داشت و مردم نسبت به بیانات حضرت زهرا سلام اللّه علیها چه عکس العملی از خود نشان دادند؟ خطبه ای که با ناله و گریه شروع شده بود، با شکایت به حضرت رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم و گریه به پایان رسید. حضرت بعد از آن که سخنانشان با مردم را قطع کردند، در میان جمع رو به مرقد رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم ایستادند و به ایشان شکایت کردند و خلاصه حرفشان این بود که، پدر جان! تو شاهدی و می بینی که چه کردند و چه می کنند. عکس العمل مردم به گریه ها و فوران مسجد در آغاز خطبه خلاصه نمی شود؛ می گویند که تمام شهر مدینه بعد از خطبه حضرت زهرا سلام اللّه علیها مملو از گریه شد و موج عظیمی را در سراسر شهر ایجاد کرد و این را خیلی ها از جمله ابن طیفور و طبری در دلایل الامامه نقل کرده اند. حتی آورده اند «و لم یر باک و لا باکیت کان اکثر من ذلک الیوم»، مدینه چنین روزی را به خود ندیده بود که زن و مرد مدینه این قدر گریه کرده باشند، حتی در رحلت پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم نیز چنین نبوده است. بازتاب هایی که خطبه داشت بسیار جالب و قابل توجه است. ابن طیفور آورده است شخصی به نام رافع بن رفاعه زرقی نقل می کند: خطبه که تمام شد و حضرت زهرا سلام اللّه علیها به همراه گروهی از مسجد بیرون آمدند، من دوان دوان با پای برهنه و یا عجله خود را به ایشان رساندم و گفتم: یا سیدت النساء لو کان ابوالحسن تکلم فی هذالامر و ذکر للناس قبل ان یجری هذه العقد، ما عد لنا به احدا؛ ای سرور زنان، اگر علی بن ابیطالب درباره قصه خلافت با ما صحبت می کرد و مردم را دعوت به بیعت می کرد قبل از اینکه ما با اینها قرارداد ببندیم، از علی بن ابیطالب به کسی عدول نمی کردیم. حضرت زهرا سلام اللّه علیها به من جواب دادند: «الیک عنی فما جعل اللّه لاحد بعد غدیر خم من حجت و لا عذر» این جمله «الیک عنی» نهایت غیظ حضرت است، یعنی از من دور شو و برو، خداوند بعد از غدیر خم برای احدی جای عذر و بهانه ای نگذاشته است. ما شیعیان باید این جملات را تابلو کنیم. به هر حال این جریان، نشانگر عمق تأثیر پذیری مردم از خطبه حضرت زهرا سلام اللّه علیها است. این خطبه موجی در مدینه ایجاد کرد و یک یا چند روز بعد جمعیت عظیمی از زنان مهاجر و انصار مدینه آمدند خانه حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها اجتماع کردند و زنی از میان آنان به نمایندگی از آن ها صحبت کرد و با ایشان اظهار هم دردی کرد و این فضا و اجتماع باعث شد که حضرت خطبه دیگری را در میان زنان ایراد کنند. و بعد از این قضیه بود که سران سقیفه، حلقه محاصره را تنگ تر کردند تا متعرض اصل مسئله و مرکز و کانون اعتراض شوند و لذا هجمه به بیت حضرت فاطمه سلام اللّه علیها بعد از این قضایا بود، علی رغم این که مشهور است این خطبه بعد از آن جریان ایراد شده است. ادامه دارد...