more_vert روز تاسوعا و حوادث جانگداز کربلا

ادامه مطلب

closeروز تاسوعا و حوادث جانگداز کربلا

واقعه عاشورا یک واقعه دو بعدی است. در یک بعد، در عالم دنیا و با نگاه به أبدان مطّهر آن بزرگواران، همه درد و رنج و سختی و تشنگی و جراحت و فراق است، و در یک بعد آن، در نگاه به ارواح مقدّس آن شهداء، همه عشق بازی با خداوند و اُنس و لقاء و وصال است. شهادت برای جسم انسان در این عالم، ألم و رنج است؛ ولی برای جان و حقیقت آدمی پلی به سوی نعمت های بی پایان خداوند است. روز تاسوعا از آن روزهایی است که سوگوارا حسینی به یاد قمربنی هاشم و شهدای کربلا عزاداری می کنند. در اینجا به علل و حوادث روز نهم محرم و روز تاسوعای حسینی اشاره می شود.حوادث روز تاسوعاروز تاسوعا به نام حضرت عباس(ع) معروف است. این نامگذاری به عرف و سنت مردم بر می گردد، یعنی اینکه مردم برای احترام به ابوالفضل(ع)، از روز تاسوعا به عنوان روز حضرت عباس یاد می کنند. در این روز بیشتر از حضرت تجلیل می شود تا شخصیت ایشان بهتر مورد توجه قرار گیرد، البته این احترام به نقش عباس(ع) در کربلا و مقام حضرت برمی گردد. حضرت عباس علیه السلام در حادثه کربلا، سِمت پرچمداری سپاه حسین (ع ) و سقایی خیمه های اطفال و اهل بیت امام را بر عهده داشت و در رکاب برادر، غیر از تهیه آب، نگهبانی خیمه ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین(ع) نیر برعهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسایش و امنیت داشتند. عباس(ع) مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود. وقتی وارد فرات شد، با آنکه تشنه بود، اما بخاطر تشنگی برادرش حسین(ع) آب نخورد شهادت عباس، برای امام حسین(ع)بسیار ناگوار و شکننده بود. جمله پر سوز امام، وقتی که به بالین عباس رسید، این بود: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی» نشان از ناراحتی حضرت از شهادت ایشان دارد. مقام علمدار کربلاحضرت عباس(ع) مقام بلندی دارد؛ تعابیر بلندی که در زیارتنامه اوست، گویای همین مطلب است. در زیارت ناحیه مقدسه نیز امام زمان(ع) از شخصیت ایشان تجلیل نمود. امام سجاد(ع) فرمود: عمویم عباس حقیقتاً ایثار و جانبازی نمود و جانش را فدای برادر نمود تا آنجا که دست هایش قطع شد. همچنین امام صادق(ع) فرمود: شهادت می دهم که تو برای خدا و رسولش و برادرت خیر خواهی نمودی، پس تو چه نیکو برادر فداکار بودی. واقعه عاشورا یک واقعه دو بعدی است. در یک بعد، در عالم دنیا و با نگاه به أبدان مطّهر آن بزرگواران، همه درد و رنج و سختی و تشنگی و جراحت و فراق است، و در یک بعد آن، در نگاه به ارواح مقدّس آن شهداء، همه عشق بازی با خداوند و اُنس و لقاء و وصال است. شهادت برای جسم انسان در این عالم، ألم و رنج است؛ ولی برای جان و حقیقت آدمی پلی به سوی نعمت های بی پایان خداوند است. روز نهم ماه محرم که معروف به تاسوعاست، آخرین روزی بود که امام حسین علیه السلام و یارانش شبانگاه آن را درک کرده بودند و این روز به شب عاشورا، پیوند خورد و بدین جهت نزد مسلمانان و محبان اهل بیت علیه السلام، از اهمیت بالایی برخوردار است. در این روز مهم، چند رویداد سرنوشت ساز در سرزمین کربلا واقع شده که به آن ها اشاره خواهیم کرد. امام صادق علیه السلام پیرامون آغاز غربت حسین علیه السلام در روز تاسوعا فرمود: تاسوعا روزی است که امام حسین علیه السلام و اصحابش در کربلا محاصره شدند و راه گریز نداشتند؛ زیرا لشگر یزید اطراف آن ها حلقه زده و پسر مرجانه و ابن سعد به واسطه سربازان بسیار و سپاهیان زیاد، خوشحال شدند و امام علیه السلام و اصحابش را بسیار ناتوان از جنگ تصور می کردند و یقین داشتند که یاوری برای حسین علیه السلام به جز اندکی مجاهد نمی باشد و مردم عراق نمی توانند او را به سمت خود ببرند، آن گاه امام صادق علیه السلام گریه کرد، و فرمود: پدرم فدای تو باد ای مردی که به ناتوانی خوانده شدی و بی یاور از حقوق اسلام دفاع نمودی! ورود شمر به کربلا و یورش سپاه ابن سعدشمر، نخستین شخصی بود که پس از سخنرانی ابن زیاد در مسجدجامع کوفه، برای جنگ با حسین بن علی علیه السلام اعلام آمادگی کرد و در رأس چهار هزار نفر، روز چهارم محرم، وارد کربلا شد؛ اما برای جاسوسی و کار های دیگر، بین کوفه و کربلا در رفت و آمد بود و هنگامی که نامه آشتی جویانه عمرسعد به ابن زیاد رسید و او قبول کرد که با حسین بن علی علیه السلام صلح کند، شمر نظر او را عوض کرد و زمینه شهادت امام حسین علیه السلام را فراهم ساخت. روز تاسوعا چه اتفاقی افتاد؟هنگامی که شمر با فرمان جنگ به کربلا آمد و نامه عبیداللَّه را برای عمر سعد قرائت کرد، او گفت: این کار به تو مربوط نیست، خداوند، روی تو را سیاه گرداند. من یقین دارم که تو با تملّق، نظر ابن زیاد را عوض کردی و او را از پذیرفتن پیشنهاد من، باز داشتی. تو کاری را که نزدیک به صلح بود، تباه ساخته، به فساد کشاندی! سوگند به خدا! حسین(علیه السلام ) زیر بار ذلّت نمی رود، اوفرزند شجاع و نفوذناپذیر علی بن ابی طالب(علیه السلام ) است... شمر گفت: این حرف ها را رها کن؛ حالا بگو ببینم چه تصمیم می گیری؛ جنگ یا صلح؟ عمرسعد گفت: من آماده نبرد هستم؛ تو امیر پیادگان باش و من فرماندهی کل را در دست می گیرم. عمرسعد برای این که چهره مذهبی به خود گیرد و با نقاب تزویر و دینداری در برابر امام حسین علیه السلام حرکت کند، نماز عصر را به جای آورد و بعد از آن، بی درنگ، فرمان حمله را صادر کرد و بعد سی هزار لشکر، یک باره به سوی خیمه گاه حسینی روی آوردند واین در حالی بود که عمرسعد فریاد برمی آورد: «ای سربازان خدا! سوار شوید و بر شما باد بهشت برین»! امان نامه برای ابوالفضل العباس (ع)در شب نهم محرّم، دیداری بین امام حسین علیه السلام و عمر سعد صورت گرفت. در این دیدار، برخلاف ملاقات قبلی که آن ها با نارضایتی از همدیگر دور شدند، این بار عمرسعد از سخنان امام حسین علیه السلام، متأثّر شد و به دنبال این دیدار، برای ابن زیاد نامه ای نوشت و خواستار صلح با حسین علیه السلام شد. بر اثر آن نامه، ابن مرجانه منفعل شد و به حاضران گفت: این نامه حاکی است که نویسنده آن خیرخواه حکومت و دل سوز خویشاوندانش می باشد. بنابراین، درخواست او را می پذیرم. شمر که در مجلس حاضر بود، گفت: آیا چنین درخواستی را از حسین(علیه السلام ) می پذیری که فعلاً گرفتار چنگال شماست؟ سوگند به خدا! اگر او از این محاصره آزاد شود و دست در دست شما نگذارد، او از شما قوی تر خواهد شد. صلاح در این است که هم اکنون از او و پیروانش بیعت بگیری و آن گاه می خواهی آزاد کن و می خواهی به کیفر برسان و این را بدان که حسین(علیه السلام ) و ابن سعد، تمام شب را با هم ملاقات می کنند و با هم به گفتگو می پردازند. ابن مرجانه، وسوسه شمر را پذیرفت و گفت: چه پیشنهاد خوبی دادی؛ من نیز بااین پیشنهاد موافقم. آن گاه نامه ای بدین مضمون به عمرسعد نوشت: من تو را به کربلا نفرستاده ام که از حسین(علیه السلام ) شفاعت کنی و در پی سلامتی او تلاش نمایی. اینک یا از حسین(علیه السلام) و یاران او بیعت بگیر و یا با حمله بی درنگ او را به قتل برسان و اعضایش را قطع کن و پس از کشتن، سینه و بدن او را با سم اسب ها نرم کن. ابن زیاد نامه را به شمر داد و به او چنین تأکید کرد: اگر عمرسعد آماده نبرد نباشد، سر او را از تن جدا کن و خود فرماندهی لشکر را به دست گیر. در این حال، شمر و «عبداللَّه بن ابی المحل بن حزام» که مادر حضرت ابوالفضل علیه السلام عمّه او بود، از عبیداللَّه درخواست کردند که برای فرزندان «امّ البنین»، امان نامه ای دهد و او نیز این درخواست را پذیرفت. «عبداللَّه بن ابی المحل» امان نامه را توسّط غلامش، «کُزمان»، به کربلا فرستاد و خواستار آزادی «ابوالفضل، عبداللَّه، جعفر و عثمان» شد. چون حضرت ابوالفضل علیه السلام و برادران وی، آن نامه را دیدند، اظهار داشتند: سلام ما را به دایی مان برسان و بگو: ما نیازی به این امان نامه نداریم؛ امان خدا از امان ابن مرجانه بهتر است. شمر، عصر روز تاسوعا به سراغ فرزندان ام البنین رفت و گفت: فرزندان خواهر من! کجایید؟ حضرت عبّاس علیه السلام به همراه برادران خود (بعد از آن که امام حسین علیه السلام ایشان را به جواب دادن به شمر توصیه کرد)، گفتند: چه می گویی؟ شمر گفت: شما چهار برادر، در امان هستید؛ خود را به کشتن ندهید. آنان گفتند: خداوند تو و امانت را لعنت کند! اگر تو دایی ما بودی، حسین علیه السلام را در نظر می گرفتی! آیا سزاوار است ما برادران، در امان باشیم؛ ولی فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله بدون امان؟ به همین دلیل، در مجالس و محافل مذهبی و عزاداری، روز تاسوعا را به ابوالفضل علیه السلام نسبت می دهند و از احوال و شخصیت آن سرور، سخن می گویند و چنین وانمود می کنند که تاسوعا، روز ابوالفضل علیه السلام است. آری، «تاسوعا» به آن حضرت بیشتر ارتباط دارد؛ زیرا در آن روز حضرت ابوالفضل علیه السلام شهادت در عاشورا را بر زندگی ترجیح داد و از خود گذشت و امان نامه ابن مرجانه را رد کرد و آن را و صاحب آن را لعن و نفرین کرد؛ ولی امان خدا را با افتخارو ایثار، کسب کرد! عصر تاسوعا همان طور که گذشت، آغاز یورش یزیدیان بود که با شجاعت حضرت ابوالفضل علیه السلام و گفت وگوی او با سپاه عمر سعد، جنگ به عاشورا موکول شد، و نام و نقش پرچمدار کربلا را به یاد می آورد. درخواست امام حسین علیه السلام از دشمن عصر پنج شنبه روز نهم محرم، صدای خروش لشگر برخاست. ابن سعد فرمان حمله به طرف خیمه های ابی عبدالله علیه السلام را صادر کرد. در آن وقت، سیدالشهداء علیه السلام در برابر خیمه، شمشیر خود را آماده می کرد و در این حال، به خواب سبکی فرو رفته بود. خواهرش زینب علیهاالسلام، وقتی صدای لشکریان را شنید، مضطرب شده، نزد برادر آمد و فرمود: ای جان برادر! مگر صدای دشمنان و شیهه اسبان ایشان را نمی شنوی که نزدیک رسیده اند؟ ای برادر! دشمنان رسیدند و طناب خیمه ها را بریدند. آن حضرت بیدار شد؛ سربرداشت و فرمود: در خواب، جد بزرگوارم را دیدم که به من فرمود: ای حسین! تو به زودی نزد ما خواهی آمد و از ذلت دنیا خلاص خواهی شد. چون خواهر دل سوخته اش این سخن را شنید، بی تابی کرد و زار زار گریست. امام فرمود: ای خواهر! آرام باش! دشمنان ما را به شماتت درنیاور. خدا تو را رحمت کند. پس از آن، امام علیه السلام به برادرش ابوالفضل العباس علیه السلام فرمود: فدایت شوم برادر جان! سوار شو و از اینان سؤال کن که هدفشان از این حمله چیست؟ حضرت ابوالفضل علیه السلام سوار بر اسب، به همراه بیست نفر دیگر، مثل زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سمت لشگر دشمن آمدند و از هدفشان سؤال کردند. آنان در جواب گفتند: امیر دستور داده، تسلیم فرمان او باشید وگرنه، هم اکنون با شما می جنگیم. حضرت ابوالفضل علیه السلام برگشت؛ تا جریان را به امام اطلاع دهد و همراهان وی در آن جا ماندند و مشغول موعظه شدند. او پیام لشگر دشمن را به امام علیه السلام رسانید. حضرت فرمود: برادر جان! برگرد و از آنان، امشب را مهلت بگیر؛ تا بتوانم به نیایش و استغفار بپردازم؛ خدا می داند من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را بسیار دوست دارم. حضرت ابوالفضل علیه السلام برگشت و سخن امام را به اطلاع رسانید. عمرسعد جوابی نداد؛ اما یکی از همراهان او به نام عمرو بن حجاج، رو به عمرسعد کرد و گفت: سبحان الله! اگر اینان اولاد پیامبر]صلی الله علیه وآله هم نبودند و از ترک و دیلم بودند و از تو چنین درخواستی می کردند، باید اجابت می کردی. تو چگونه درخواست اینان را رد می کنی؟ قیس ابن اشعث گفت: با در خواستشان موافقت کن؛ ولی به خدا سوگند! اینان فردا از جنگ استقبال می کنند. ابن سعد گفت: به خدا سوگند! اگر می دانستم این چنین می خواهند، مهلت نمی دادم. به هر حال، با اطمینانی که عمر سعد از نرسیدن نیروی کمکی به سپاه امام حسین علیه السلام داشت، تا فردا به ایشان فرصت داد و نهضت حسینی به شب عاشورا رسید و وارد مرحله ای دیگر شد. تاسوعا و غربتبا این اتفاقات وبرخی رویداد های دیگرکه از روزهفتم محرم آغاز شده بودند، معلوم می شود که روز تاسوعا، امام علیه السلام کاملاً محاصره شده بود و دشمنان دانستند که دیگر به امام علیه السلام کمکی نمی رسد و اهل عراق او را یاری نمی کنند. تا روز تاسوعا به ابن سعد کمک می رسید و در این روز نیرو های او به حد کافی رسیدند؛ نیرو هایی که هدفی غیر از تسلیم یا کشتن ابا عبدالله علیه السلام داشتند وآن، جلوگیری از کمک احتمالی مردم عراق بود. در این روز، ابن سعد و ابن زیاد از زیادی لشکر خشنود شدند و دانستند که حسین علیه السلام یاوری ندارد و به سبب شخصیت و عظمت و محبوبیت فوق العاده امام علیه السلام، دشمن تا توانست نیرو جمع کرد و امام علیه السلام را محاصره کرد و عصر روز تاسوعا که اطمینان به قوت خود و ضعف امام علیه السلام پیدا کردند، آمادة جنگ شدند. چرا دشمن تا عصر تاسوعا صبر کرد و از چه وحشت داشت؟آن ها می خواستند خود را کاملاً مهیا و آماده کنند و، چون روز تاسوعا به هدف خودشان رسیدند، همان عصر می خواستند کار را یکسره کنند و جنگ را تمام کنند. از روز دوم تا نهم، از طرف ابن زیاد جنگ آغاز نشد و آنان مشغول تکمیل تدارکات و تجهیزات احتیاطی بودند. همچنین یکی دیگر از اهداف آن ها از تأخیر جنگ، این بود که ببینند چه کسانی با آن ها مخالفت و به امام علیه السلام کمک می کنند. آن ها شهر های مهم از قبیل بصره، مدائن و کوفه را زیر نظر داشتند و، چون اطمینان حاصل کردند که امام حسین علیه السلام یار و یاوری ندارد و ضعیف شده، از جایی کمکی به او نمی رسد و انقلابی به پا نمی شود، جنگ را شروع کردند. بنابراین، امام علیه السلام مدافع بود؛ نه مهاجم و اگر از روز دوم تا عصر روز نهم جنگ شروع نشد، از آن جهت بود که ابن سعد دستور نداشت و این هم برای تدارک و رسیدن کمک و لشکر بود و هدف دیگر از تأخیر، این بود که ببینند احساسات شیعیان چه اندازه است و در مقام یاری، چه اقدامی می کنند. ابن زیاد می خواست ببیند آیا شورشی به پا می شود و شیعیان در مقام کمک به امام برمی آیند. او بیش از دیگران از عظمت امام علیه السلام خبر داشت و او را می شناخت. ابن زیاد به یاد داشت که وقتی وارد کوفه شد - به گمان این که او امام حسین علیه السلام است - چه اندازه مردم از او تجلیل کرده، به وی احترام گذاشتند. ابن زیاد به یاد داشت که هیجده هزار نفر با امام حسین علیه السلام بیعت کردند و همه از نزدیک شدن امام علیه السلام به کوفه باخبر شدند. شاید ابن زیاد به سپاه خود خیلی هم اطمینان نداشت و احتمال می داد ممکن است در آنان شورشی پیدا شود و آنان به نفع امام حسین علیه السلام اقدامی انجام دهند. بنابراین، کشتن امام حسین علیه السلام با آن عظمت، کار آسانی نبود که با سپاهی اندک و در اول وقت، او را از پا درآورند. به همین جهت، برای جلوگیری از احتمال بروز هر پیش آمد غیر منتظره، سپاه عظیمی آماده کرد و به همین دلیل، جنگ را به تأخیر انداخت؛ تا ببیند عکس العمل مردم چگونه است.

more_vert هدایت و تبلیغ در سیره حسینی(ع)

ادامه مطلب

closeهدایت و تبلیغ در سیره حسینی(ع)

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری بر انگیخت، حسین بن علی، در آسمان، بزرگ تر شمرده می شود تا در زمین، و در سمت راست عرش خدای عز و جل نوشته شده است:" او چراغ هدایت، کشتی نجات، پیشوای خیر و برکت و عزّت و افتخار و دانش و سرمایه است"»امام حسین علیه السلام، شریک قرآنپیامبر خدا صلی الله علیه و آله: علی، برادر من، وصی من، وارث من، جانشین من در امّتم و پس از من، ولی هر مؤمن است و یازده امام، از نسل اویند. اوّلینِ ایشان، پسرم حسن است، سپس پسرم حسین، و آن گاه نُه تن از فرزندان حسین، یک به یک، امام هستند. آنها همراه قرآن اند و قرآن، همراه آنان است. آنان، از قرآن جدا نمی شوند و قرآن، از آنها جدا نمی شود تا در حوض [کوثر] بر من وارد شوند.[1] قرآن در کلام امام حسین علیه السلام1- امام حسین علیه السلام: [آیات] کتاب خدا، بر چهار گونه است: عبارت، اشارت، لطائف و حقایق. عبارت، برای عموم مردم است؛ اشاره، برای خواص؛ لطائف، برای اولیا؛ و حقایق، از آنِ پیامبران علیهم السلام است.[2] 2- سَکینه دختر امام حسین، از پدرش امام حسین علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «حاملان قرآن، سرشناسان اهل بهشت در روز قیامت اند».[3]امام حسین(ع)، چراغ هدایت و کشتی نجاتامام حسین علیه السلام: بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آمدم، در حالی که ابَی بن کعب، نزد ایشان بود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: «آفرین بر تو، ای ابو عبد اللّه، ای زیور آسمان ها و زمین ها!». ابَی به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: ای پیامبر خدا! چگونه کسی غیر از تو، زیور آسمان ها و زمین ها می شود؟! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای ابَی! سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری بر انگیخت، حسین بن علی، در آسمان، بزرگ تر شمرده می شود تا در زمین، و در سمت راست عرش خدای عز و جل نوشته شده است:" او چراغ هدایت، کشتی نجات، پیشوای خیر و برکت و عزّت و افتخار و دانش و سرمایه است"».[4] آداب تبلیغ و هدایتحسن و حسین علیهماالسلام بر پیرمردی گذشتند که خوب وضو نمی گرفت. آن دو با هم دعوای ظاهری راه انداختند و هر یک به دیگری می گفت: «تو خوب وضو نمی گیری!». هر دو گفتند: «ای مرد کهن سال! تو میان ما داور باش. هر یک از ما جداگانه وضو می گیرد». سپس گفتند: «کدام یک از ما خوب وضو می گیرد؟». پیرمرد گفت: شما، هر دو، خوب وضو می گیرید؛ امّا این پیرمرد نادان است که بلد نیست وضو بگیرد و اکنون، از شما فرا گرفت و به برکت شما و دلسوزی تان بر امّت جدّتان، به دست شما توبه کرد.[5] سخنرانی امام (ع)، پیش از مرگ معاویهیک سال پیش از مرگ معاویه، حسین بن علی علیه السلام حج گزارد و عبد اللّه بن عبّاس و عبد اللّه بن جعفر نیز با او بودند. حسین علیه السلام حاجیان بنی هاشم را از مرد و زن و وابستگان و پیروانشان، و نیز هر کس از انصار را که خود یا خانواده اش می شناخت، گرد آورد و سپس پیک هایی فرستاد که: «هیچ یک از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را که امسال به حج آمده اند و به صلاح و عبادتْ معروف اند، فرو مگذارید، مگر آن که برایم گردشان بیاورید». بیش از هفتصد نفر در خیمه های حسین علیه السلام در سرزمین منی گرد آمدند. بیشتر این افراد، از تابعیان و حدود دویست نفر نیز از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و غیر آنان بودند. حسین علیه السلام میان آنان به سخن ایستاد و پس از حمد و ثنای خداوند، فرمود: «امّا بعد، این طاغوت، با ما و پیروانمان، آن کرده که دیده اید و می دانید و پیش روی شماست. من می خواهم پرسشی از شما بکنم. اگر راست گفتم، تصدیقم کنید و اگر دروغ گفتم، تکذیبم کنید. به حقّ خدا بر شما و حقّ پیامبر خدا و حقّ نزدیکی ام به پیامبرتان، چون از این جا رفتید و گفته ام را نقل کردید و هر آن کس از یاوران قبیله تان را که از او ایمن بودید و به وی اعتماد داشتید، فرا خواندید، آنان را به آنچه از حقّ ما می دانید، فرا بخوانید؛ چرا که من بیم دارم که این موضوع (امامت)، از یاد برود و حق، مغلوب شود و از میان برود، [وَ اَللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کرِهَ اَلْکٰافِرُونَ] «هر چند خداوند، تمام کننده نور خویش است؛ اگرچه کافران را ناخوش آید»»[6]...نامه امام علیه السلام به سرشناسان بصرهحسین علیه السلام نامه ای برای چهره های سرشناس بصره مانند: احنف بن قَیس، قیس بن هَیثم، مُنذر بن جارود و یزید بن مسعود نَهشَلی نوشت و نامه را با زَرّاع سَدوسی و گفته شده: با سلیمان، که کنیه او ابو رَزین بود فرستاد. در آن نامه، چنین آمده بود: «شما را به خدا و پیامبرش فرا می خوانم؛ چرا که سنّت، از میان رفته است. اگر به دعوتم پاسخ دهید و از فرمانم پیروی نمایید، شما را به راه درست، هدایت می کنم». چون نامه رسید، همه جریان را مخفی کردند، جز منذر بن جارود که نامه و فرستاده را نزد عبید اللّه آورد؛ زیرا ترسید این نامه از نیرنگ های عبید اللّه باشد که می خواهد آنان را نسبت به حسین علیه السلام بیازماید؛ چرا که دختر منذر (بحریه)، همسر عبید اللّه بود. عبید اللّه چون نامه را خواند، گردن فرستاده را از تَن جدا کرد.[7] سخنرانی امام(ع) هنگام بیرون رفتن از مکهامام زین العابدین علیه السلام: حسین بن علی علیه السلام، برای یارانش سخنرانی کرد و خدای را سپاس گفت و ستود و سپس فرمود: «ای مردم! قلّاده مرگ برای فرزندان آدم، چونان گردنبند بر گردن دختر جوان است [و حتمی است]، و اشتیاقی فراوان به دیدار گذشتگانم دارم، چونان اشتیاق یعقوب به یوسف و برادرش. به راستی که مرا قتلگاهی است که آن را ملاقات می کنم و گویا به بندهایم می نگرم که درندگان بیابان ها، آنها را از هم می گسلند و شکم های خود را از آن می آکنند. خشنودی خدا، خشنودی خانواده ماست. بر بلای او بردباریم تا پاداش بردباران را به ما ببخشد. حرم و خاندان پیامبر، از او جدا نیستند و اعضای آن، هرگز از هم جدا نمی شوند و آنان در بهشت برین، جمع می شوند و دیدگان او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به آنان، روشن می گردد و وعده خدا در باره آنان، تحقّق می یابد. هان! هر کس آماده است جان خود را در راه ما بدهد، با ما همسفر شود. من إن شاء اللّه فردا حرکت می کنم».[8] دعوت امام(ع) از زُهَیر بن قَین برای یاری کردن او در منزل زَرودزُهَیر بن قَین بَجَلی، در مکه بود. او طرفدار عثمان بود. شتابان، از مکه رفت و راه، او و حسین علیه السلام را به هم رسانید. او همراه حسین علیه السلام می رفت؛ ولی با ایشان، هم منزل نمی شد. حسین علیه السلام در جایی فرود می آمد و او در ناحیه ای دیگر. حسین علیه السلام برای آمدن، در پی او فرستاد. همسرش دَیلَم دختر عمرو، از او خواست که برود؛ ولی او نپذیرفت. همسرش گفت: سبحان اللّه! پسر دختر پیامبر، تو را می خواند؛ ولی تو به سویش نمی روی؟! چون نزد حسین علیه السلام رفت و به خیمه خود باز گشت، به همسرش گفت: تو را طلاق دادم. به خانواده خویش، ملحق شو؛ چون نمی خواهم که به خاطر من، جز خوبی ببینی. سپس به یارانش گفت: هر کس که دوست دارد، با من بیاید، وگر نه این، واپسین دیدار است. سپس خود، همراه حسین علیه السلام شد.[9] سخنرانی امام(ع) در ذی حُسُمحسین علیه السلام در ذی حُسُم ایستاد و حمد و سپاس خدا را به جا آورد و سپس فرمود: «کارها چنان شده که می بینید! دنیا تغییر یافته و به زشتی، گراییده است. خیر آن، رفته و پیوسته بدتر شده و از آن، جز اندکی مانند قطره آبی در ته ظرف و مَعاشی ناچیز چون چراگاه کم مایه، باقی نمانده است. مگر نمی بینید که بر پایه حق، رفتار نمی شود و از باطل، دوری نمی گردد؟ حقّا که مؤمن باید [در این شرایط] به دیدار خداوند راغب باشد، که به نظر من، باید شهادت را به جای مرگ [طبیعی] برگزید، نه زندگی با ستمگران را که مایه رنج است».[10] سخنرانی امام(ع) برای یاران خود و یاران حُر در منزلگاه بَیضهحسین علیه السلام در بَیضه برای یاران خویش و یاران حُر، سخنرانی کرد. نخست حمد و سپاس خدا را به جا آورد و سپس فرمود: «ای مردم! پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:" هر که حاکم ستمگری را ببیند که محرّمات خدا را حلال می شمارد و پیمان خدا را می شکند و بر خلاف سنّت پیامبر خدا می رود و میان بندگان خدا، با گناه و ستم، عمل می کند، ولی با کردار و یا گفتار، بر او نشورد، بر خدا فرض است که [در قیامت] او را به جایگاه همان ستمگر ببرد".[11]دعوت امام(ع) از عبید اللّه بن حُرحسین علیه السلام حرکت کرد تا به قصر بنی مُقاتل رسید. در آن جا خیمه ای برافراشته و نیزه ای بر زمین کوبیده و شمشیری آخته و اسبی ایستاده بر آخور دید. حسین علیه السلام فرمود: «این خیمه، از کیست؟». گفتند: از آنِ مردی به نام عبید اللّه بن حُرّ جعفی است. حسین علیه السلام مردی از یارانش به نام حَجّاج بن مسروق جُعْفی را نزد وی فرستاد. حَجّاج آمد و وارد خیمه شد و بر او سلام کرد و او هم پاسخ داد. سپس عبید اللّه گفت: پشتِ سرت چیست؟ حَجّاج گفت: به خدا سوگند ای پسر حُر، پشت سرم، خیر است. به خدا سوگند، خداوند، کرامتی نصیب تو کرده است، اگر آن را بپذیری. عبید اللّه گفت: آن چیست؟ حَجّاج گفت: این، حسین بن علی است که تو را برای یاری خود، فرا می خوانَد. اگر به همراه او بجنگی، پاداش خواهی داشت، و اگر بمیری، شهید خواهی بود. عبید اللّه، در پاسخ وی گفت: به خدا سوگند، از کوفه بیرون نیامدم، مگر بِدان جهت که مبادا حسین بن علی، وارد آن شود و من در کوفه باشم و یاری اش نکنم؛ چرا که در کوفه، هیچ پیرو و یاوری ندارد، مگر آن که به دنیا گراییده است، جز آنان که خداوند، حفظشان کند. پس باز گرد و این مطلب را به وی برسان. حَجّاج، نزد حسین علیه السلام آمد و جریان را به وی گفت. حسین علیه السلام برخاست و به همراه گروهی از برادرانش نزد او رفت. چون وارد شد و سلام کرد، عبید اللّه بن حُر از بالای مجلس، بلند شد و حسین علیه السلام نشست و حمد و سپاس خدا را به جا آورد و سپس فرمود: «امّا بعد ای پسر حر، همشهریان شما برایم نامه نوشتند و به من گزارش دادند که بر یاری ام اتّفاق دارند و برایم قیام می کنند و با دشمنم می جنگند، و از من خواستند نزد آنان بروم. اینک آمده ام؛ ولی گمان نمی کنم که آنان بر آنچه گفته اند، ثابت باشند؛ چرا که به کشتن پسرعمویم مسلم بن عقیل و پیروانش کمک کردند و بر گِرد پسر مَرجانه، عبید اللّه بن زیاد، جمع شده اند و با یزید بن معاویه، بیعت کرده اند. و تو ای پسر حُر بدان که خداوند به خاطر گناهان گذشته و رفتار پیشینت، تو را مؤاخذه می کند. اینک، تو را به توبه ای فرا می خوانم که گناهانت را بشوید و تو را به یاری ما اهل بیت، دعوت می کنم. اگر به حقّمان رسیدیم، خداوند را سپاس می گوییم و آن را می پذیریم و اگر از حقّمان باز داشته شدیم و مورد ستم قرار گرفتیم، تو یاور ما در جستجوی حق خواهی بود». عبید اللّه بن حُر گفت: به خدا سوگند ای پسر دختر پیامبر اگر در کوفه یارانی داشتی که به همراهت نبرد می کردند، من سخت ترین جنگجو در برابر دشمنت بودم؛ ولی پیروانت را در کوفه دیدم که از ترس بنی امیه و شمشیرهایشان، خانه نشین شده اند. تو را به خدا سوگند که این را از من نخواه؛ ولی آنچه در توان دارم، در اختیارت می نهم. این اسبم مُلْجَمه است. به خدا سوگند که با آن در جستجوی چیزی نرفتم، مگر بِدان دست یافتم و وقتی بر آن بودم، کسی مرا دنبال نکرد که به من برسد. این شمشیر را نیز بگیر، که به خدا سوگند، بر چیزی فرود نیاوردم، مگر آن که آن را شکافت. حسین علیه السلام فرمود: «ای پسر حر! ما برای اسب و شمشیر نیامدیم. ما آمدیم و از تو یاری خواستیم. اگر نسبت به جانت بُخل می ورزی، ما را نیازی به ثروت تو نیست و من، گم راهان را یاور نمی گیرم. به راستی که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود:" هر کس فریاد خاندانم را بشنود و آنان را در طلب حقّشان یاری نکند، خداوند، او را با صورت، بر آتش می افکند"». آن گاه حسین علیه السلام حرکت کرد و به اقامتگاه خود باز گشت. چون فردا شد، حسین علیه السلام حرکت کرد و پسر حُر، از این که یاری حسین علیه السلام را از دست داده بود، پشیمان شد و چنین سرود: این حسرت را تا زنده ام، میان سینه و گلو می بینم. حسین، از من، بر ضدّ ستمگران و جدایی افکنان، طلب یاری کرد. اگر روزی، جانم را در راهش می دادم، در روز رستاخیز، به کرامت، نایل می شدم به همراه پسر پیامبر که جانم به فدایش. او خداحافظی کرد و رفت. فردا در قصر [بهشت] به من می گوید: «ما را رها می کنی و ساز جدایی می زنی؟!». اگر بشود که شعله ها، قلب زنده ای را بشکافند، قلب من می خواهد که شکافته شود. به راستی آن که حسین علیه السلام را یاری کرد، رستگار شد و خسارت دیدگان منافق، بدبخت شدند[12]. دعوت امام علیه السلام از عمرو بن قیس مَشرقیعمرو بن قیس مَشرقی: من و پسرعمویم در قصر (منزلگاه) بنی مُقاتل بر حسین علیه السلام وارد شدیم و بر او سلام کردیم. پسرعمویم به وی گفت: ای ابا عبد اللّه! آنچه می بینم، رنگ است، یا محاسنتان چنین است؟ فرمود: «رنگ است. پیری در بنی هاشم، زودرس است». آن گاه به ما رو کرد و فرمود: «برای یاری من آمده اید؟». گفتم: من مردی کهن سال، بدهکار و عیالوارم و در دستم، امانت های مردم است و نمی دانم چه می شود و دوست ندارم که امانت ها از دست بروند. پسرعمویم نیز همین سخن را گفت. به ما فرمود: «پس بروید، تا فریاد ما را نشنوید و سیاهی [کاروانِ] ما را نبینید؛ چرا که هر کسی فریاد ما را بشنود و سیاهی ما را ببیند و به ما پاسخ ندهد و یاری نرساند، بر خداوند فرض است که او را با صورت، در آتش افکند».[13]کوشش امام(ع) برای هدایت دشمنحسین علیه السلام به عمر بن سعد فرمود: «وای بر تو، ای پسر سعد! آیا از خدایی که بازگشتت به سوی اوست، پروا نمی کنی که با من می جنگی و می دانی که من، پسر چه کسی از نسل پیامبر خدا هستم؟! پس اینها (یزیدیان) را رها کن و با من باش که من، تو را به خدای عز و جل نزدیک می کنم». عمر بن سعد به او گفت: ابا عبد اللّه! می ترسم که خانه ام را ویران کنند. حسین علیه السلام به او فرمود: «من، آن را برایت می سازم». عمر گفت: می ترسم که مزرعه ام را بگیرند. حسین علیه السلام فرمود: «من، از دارایی ام در حجاز، بهتر از آن را به تو می دهم». عمر، دیگر پاسخی نداد.[14]جلوه ای از هدایت تکوینی امام حسین علیه السلامابن زیاد، سر حسین علیه السلام را همراه با زنان و پسربچّگان و دختربچّگان از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله که سخت در بندشان کرده بود، سوار بر شترِ بی جهاز و سر و رو باز، به اسارت فرستاد. سر حسین علیه السلام را نیز همراهشان به سوی یزید بن معاویه، روانه کرد و هر گاه در منزلی فرود می آمدند، سر را از صندوق مخصوص آن بیرون می آوردند و آن را بر سرِ نیزه می کردند و همه شب تا هنگام حرکت، از آن، محافظت می کردند و سپس آن را به صندوق، باز می گرداندند و حرکت می کردند. آنان، در یکی از منزل ها که دِیر راهبی در آن بود، فرود آمدند و سر را مطابق روش خود، بیرون آوردند و آن را بر سرِ نیزه کردند و نگهبانان، مطابق شیوه خود، از آن نگهبانی کردند و نیزه را به دِیر، تکیه دادند. نیمه شب، راهب، نوری از جایگاهِ سر تا دوردستِ آسمان دید. از بالای دِیر به آن قوم، رو کرد و گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم. راهب گفت: این، سرِ کیست؟ گفتند: سرِ حسین بن علی بن ابی طالب، پسر فاطمه، دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله. گفت: پیامبرتان؟! گفتند: آری. راهب گفت: قوم بدی هستید! اگر مسیح علیه السلام، فرزندی داشت، او را بر بالای چشمانمان جای می دادیم. سپس گفت: آیا موافقید کاری کنیم؟ گفتند: چه کاری؟ گفت: ده هزار دینار، نزد من است. آن را می گیرید و جدر عوض، ج امشب، سر را به من می دهید و آن را هنگام حرکت، از من پس می گیرید. گفتند: برای ما زیانی ندارد. سر را به او دادند. او هم دینارها را به آنان داد و سر را گرفت و آن را شست و خوش بو کرد و بر روی رانش نهاد و همه شب را به گریه نشست و صبحگاه گفت: ای سر! من اختیاردار جز خود نیستم و گواهی می دهم که خدایی جز خداوند نیست و جدّت محمّد، پیامبر خداست و خدا را گواه می گیرم که من، دوستدار و بنده تو هستم. آن گاه از دِیر و راه و عقیده ای که در آن بود، خارج شد و خادم اهل بیت علیهم السلام گردید.[15]ذکر مصیبتتذکرة الخواصّ: وقتی حسین علیه السلام دید که آنها بر کشتن او پافشاری می کنند، قرآنی را گرفت و آن را باز کرد و بر سرش نهاد و ندا داد: «کتاب خدا و نیز جدّم محمّد، فرستاده خدا، میان من و شما [، داوری کند]. ای مردم! برای چه خونم را حلال می شمرید؟!... ». همچنین حسین علیه السلام، به سوی یکی از کودکانش که از تشنگی می گریست، رفت. او را بر سرِ دست گرفت و گفت: «ای قوم! اگر بر من رحم نمی کنید، بر این کودک، رحم کنید». در این حال، مردی از آنان، تیری به سوی او انداخت و ذبحش کرد. حسین علیه السلام می گریست و می گفت: «خدایا! میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا ما را یاری دهند، امّا ما را کشتند، داوری کن». در این هنگام، از آسمان، ندایی رسید: «او را وا گذار ای حسین، که او را در بهشت، شیر می دهند».[16] مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: حسین علیه السلام هنگامی که با فاجعه [ی از دست دادن] خاندان و فرزندانش رو به رو شد و جز او و زنان و کودکان و فرزند بیمارش کسی نمانْد، ندا داد: «آیا مدافعی هست که از حرم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که در حقّ ما، از خدا بهراسد؟ آیا فریادرسی هست که به امید خدا، به داد ما برسد؟ آیا یاوری هست که به خاطر پاداش خدا، به ما کمک کند؟». صدای زنان، به گریه و ناله، بلند شد. حسین علیه السلام، به جلوی درِ خیمه آمد و گفت: «علی، کودک خردسال را، به من بدهید تا با او خداحافظی کنم». کودک را به او دادند. امام علیه السلام او را می بوسید و می گفت: «وای بر این مردم که طرفِ دعوایشان، جدّ توست!». همان هنگام که کودک در دامان حسین علیه السلام بود، حَرمَلة بن کاهِل اسدی، تیری به سوی او پرتاب کرد و او را در دامان ایشان ذبح کرد. حسین علیه السلام، خون او را گرفت تا آن که کفِ دستش پُر شد. سپس، آن را به سوی آسمان پاشید و گفت: «خدایا! اگر یاری ات را از ما دریغ داشتی، آن را در جای بهتری برای ما قرار بده». سپس، حسین علیه السلام از اسبش فرود آمد و با دسته شمشیرش، چاله ای برای او کنْد و او را به خونش آمیخته کرد [و به خاک سپرد] و بر او درود فرستاد.[17]پی نوشت ها [1] دانشنامه امام حسین علیه السلام،؛ محمدی ری شهری، محمد؛ ، ج‏2، ص 245 [2] همان، ج‏13، ص 33 [3] همان، ص 31 [4] همان، ج‏2، ص 73 [5] همان، ص 155 [6] همان، ج‏3، ص 63 [7] همان، ج‏4، ص 47 [8] همان، ج‏5، ص 101 [9] همان، ص 177 [10] همان، ص 245 [11] همان، ص 251 [12] همان، ص 275 [13] همان، ص 281 [14] همان، ج‏14، ص 183 [15] همان، ج‏8، ص 89 [16] همان، ج‏7، ص 43 [17] همان، ص 47

more_vert درباره محمدباقر مجلسی

ادامه مطلب

closeدرباره محمدباقر مجلسی

 علّامه محمدتقی مجلسی گفته است که در دل خود متفکر بودم که کدام چیز از امور اخرویه یا دنیویه را بخواهم که ناگاه آواز گریه محمدباقر را که در گهواره بود، شنیدم. بلاتأمّل عرض کردم: خداوندا! به حق محمد و آل محمد (ع) این طفل را مروّج دین و ناشر احکام سیدالمرسلین گردان و او را موفق به توفیقات بی‌پایان خود بدار.

more_vert محمد دانشور و کتاب‌های یک عاشق در وصف زادگاه خویش

ادامه مطلب

closeمحمد دانشور و کتاب‌های یک عاشق در وصف زادگاه خویش

 بخشی مهم از فعالیت‌های فرهنگی استاد محمد دانشور به نگارش و تألیف کتاب‌هایی بازمی‌گردد که وی درباره فرهنگ و تاریخ و ادب کرمان نگاشته است؛ کتاب‌هایی که از لابه‌لای سطر سطر آنها می‌توان خاطره‌هایی را یافت که امروز در فضای زیر و زبرشدۀ شهریِ کرمان (مانند همه شهرهای ایران) کمتر اثری از آنها به چشم می‌خورد.

more_vert جنگ چالدران و تغییر مناسبات سیاسی

ادامه مطلب

closeجنگ چالدران و تغییر مناسبات سیاسی

جنگ چالدران یکی از مهمترین جنگ‌های تاریخ خاورمیانه است. این جنگ مانند بسیاری از اتفاقات تاریخی نیست که در پاورقی یک مجله بشود، درباره‌اش سخن گفت. در واقع نبرد چالدران بود که با تعیین مرزهای امپراطوری صفوی و امپراطوری عثمانی، خاورمیانه مدرن را شکل داد.

more_vert هوشنگ سیحون؛ پدر معماری مدرن ایران

ادامه مطلب

closeهوشنگ سیحون؛ پدر معماری مدرن ایران

هوشنگ سیحون طراح، معمار، نقاش و تندیس‌ساز پیشکسوت و باسابقه‌ای است که لقب «مرد بناهای ماندگار» و «پدر معماری مدرن ایران» نیز به وی داده شده است. طراحی و مرمت آرامگاه بزرگانی چون خیام، ابن سینا، نادرشاه افشار، فردوسی و کمال‌الملک از مشهورترین و ماندگارترین آثار او به شمار می‌رود.

more_vert جامعه پزشکی؛ مدافعان حوزه سلامت کشور

ادامه مطلب

closeجامعه پزشکی؛ مدافعان حوزه سلامت کشور

سلامتی از مهمترین حقوق اولیه انسان به‌شمار می‌رود که در این میان جایگاه پزشکان به عنوان مدافعان سلامت در حفاظت و مراقبت از آن بسیار چشمگیر است. فعالیت‌های تلاشگران این عرصه و نقشی که در تأمین امنیت، آرامش و سلامت جامعه ایفا می‌کنند از همت والای این قشر حکایت دارد.

more_vert حسین علیزاده و کسب بیشترین جایزه موسیقی فیلم در جشنواره فیلم فجر

ادامه مطلب

closeحسین علیزاده و کسب بیشترین جایزه موسیقی فیلم در جشنواره فیلم فجر

 حسین علیزاده یکی از چهره‌های تحسین‌شده موسیقی در ایران به شمار می‌رود که علاوه بر ساخت قطعات تکنوازی و آلبوم‌های متعدد در زمینه موسیقی فیلم نیز افتخارات زیادی کسب کرد. وی با کسب ۴ سیمرغ بلورین برای فیلم‌های گبه، زشت و زیبا، آواز گنجشک‌ها و ملکه به طور مشترک به همراه مجید انتظامی و محمدرضا علیقلی برنده بیش‌ترین سیمرغ بلورین در بخش بهترین موسیقی متن از جشنواره فیلم فجر است.

more_vert شور و شعور حسینی

ادامه مطلب

closeشور و شعور حسینی

 در یادداشت روزنامه ایران آمده است: امروز جهان نیازمند مرام امام حسین(ع) مُنادی آزادگی، مقاومت در مقابل ظلم، جنبش اصلاح دینی و اصلاحات سیاسی و اجتماعی تحت لوای ارزش‎های حکمت خالده است. در حالی که جهانیان به ایران و شیعیان و چگونگی رفتار مذهبی آنان در دوره پاندمی چشم دوخته‏ اند، می‎توانیم با کاربرد روش‎های متناسب با دوره پاندمی کووید۱۹ و تبدیل این تهدید به فرصت؛ بلوغ فکری - فرهنگی - هنری و خلاقیت حسینی خود را نشان دهیم. سید سلمان صفوی رییس مرکز بین‎المللی مطالعات صلح در لندن با درج یادداشتی در روزنامه ایران نوشت: ۱. شیعیان که همواره در طول تاریخ در اقــــــلیت بــــوده‌انـــد، به‌خاطر فرهنگ غنی خویش در تطبیق برنامه‌های فرهنگی با شرایط حاکم، مهارت، انعطاف و ممارست بسیار داشته‌اند؛ بدون شک در دوره پاندمی کووید۱۹ نمی‌توان به ‌شکل گذشته زیست و حتی عزاداری کرد. تشیع با توجه به «نظریه اجتهاد» که فصل ممیز و ممتاز آن با دیگر مذاهب است؛ نیازمند برنامه‎ریزی خلاقانه‎ای برای ایجاد طریق نوین برگزاری مراسم مذهبی خویش براساس مقتضیات زمان و مکان است.در حماسه حسینی سه عنصر نقش اساسی دارند: شور، شعور و مرام حسینی. با برگزاری مراسم عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) در فضای دیجیتالی و مشارکت همگانی از خانه‌ها در این مراسم زنده، علاوه بر حفظ شور و شعور حسینی؛ می‎توان آن را به همه جهان گسترش داد. امروز شیعیان جهان می‎توانند از طریق فضای مجازی از کشورها و قاره‌های مختلف، سخنان علمای ما را استماع نمایند. این پاندمی همراه با اندوه مصیبت حسینی، شرایط را برای تحقیق و تفکر بیشتر در باب فرهنگ حسینی و عاشورایی و استفاده صحیح از فضای مجازی فراهم نموده است. با استفاده از این فرصت و تحقیق و تدبر پیرامون اهداف قیام سیدالشهدا می‌توانیم زندگی خود را براساس ارزش‌های حسینی تنظیم کنیم. ۲. مرام حسینی که ناظر به حکمت عملی نهضت امام عاشقان است، به عمل فردی و اجتماعی نیاز دارد. شهادت امام حسین(ع) برای حفظ حیات فرهنگ آزادگی اسلام، پویایی جامعه اسلامی و تأکید بر آزادی انسان بود. لذا نخستین درس قیام حسینی؛ تقدم منافع جامعه بر منافع فردی است. به‌خاطر تمایلات شخصی نباید اسباب گسترش بیشتر این ویروس مرگبار را در جامعه فراهم کرد. در حال حاضر اساس بیانیه مشترک علمای شیعه در بریتانیا و کانادا این است که در شرایط پاندمی کووید۱۹ مراسم حسینی از طریق مجازی در این دو کشور برگزار ‌شود. دیگر اینکه، در راستای مرام حسینی، هر ساله به تأمین نیازهای محرومان جامعه از طریق نذورات حسینی اقدام می‎کنیم؛ «قَالَ شُعَیبُ بنُ عَبدِالرَّحمنِ الخُزاعی: وُجِدَ عَلی ظَهرِالحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) یومَ الطَّفِّ اَثَرٌ، فَسَألوا زَینَ العابِدینَ (علیه السلام) عَن ذلِک. فَقالَ: هذا مِمّا کانَ ینقُلُ الجِرابَ عَلی ظَهرِهِ اِلی مَنازِلِ الأرامِلِ وَ الیتامی وَ المَساکینِ.» [مناقب ۴: ۶۶. بحار ۴۴: ۱۹۰ ح ۳] (شعیب بن عبدالرحمن خزاعی گوید: روز عاشورا اثری (سیاهی) بر شانه‎های امام حسین(ع) دیدند. از امام زین‌العابدین(ع) از سبب آن سؤال کردند. امام فرمودند: این اثر حمل غذا به خانه‎های فقرا و یتیمان و محرومین است) اما امسال باید در حد توانمان، هر یک از ما، نذر سلامتی هموطنانمان کنیم؛ هر قدمی که در جهت سلامت نگه داشتن خود و جامعه باشد بی‌شک گامی در راستای اخلاق حسینی است. ۳. امروز «إنَّ الحُسَین مِصبَاحُ الهُدی وَ سَفینَـه النَّجَاه» به‌ معنای پیشگامی شیعه در سبک جدید زندگی در دوره تمدن دیجیتالی با تمسک به ارزش‌های حسینی است. شیعیان با نشان دادن بلوغ فکری و فرهنگی و اجتهاد پیشتاز و مبتکرانه در ایجاد روش‌های نوین در برگزاری شعائر مذهبی به جهانیان، ثابت می‌کنند در عصر پست مدرن و پاندمی نیز بدون ایجاد خطر جانی برای جامعه؛ حافظ و عامل به ارزش‎های دینی خود هستند. در شرایطی که رسانه‎های معاند کمین کرده‎اند تا با دستاویز قرار دادن نحوه عملکرد شیعیان در ایام عزاداری حسینی، موج جدیدی از حملات تبلیغاتی علیه ایران و ارزش‎های تشیع به افکار عمومی جهانی پمپاژ کنند؛ بر عاشقان حسینی است که مراسم بیداربخش مصیبت و حماسه حسینی را با آگاهی و هوشیاری برگزار نمایند، به نحوی که گواه مرام و شعور حسینی باشد.