more_vert بررسی ابعاد شخصیت حضرت عباس علیه السلام در شعر معاصر عربی

ادامه مطلب

closeبررسی ابعاد شخصیت حضرت عباس علیه السلام در شعر معاصر عربی

حضرت عباس علیه السلام فرزند برومند امام علی علیه السلام و پرچمدار جبهه حق، در واقعه کربلا است. رشادتها و رفتارهای مثال زدنی ایشان در دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام در برابر ستم و استبداد امویّان آثار فراوانی داشت که از زمان و مکان واقعه طف فراتر رفته است. بسیاری از این ابعاد شخصیتی و خصلت های والای انسانی در شعر عربی انعکاس داشته و موردتوجه شاعران در قرون متمادی بوده است. شعر معاصر عربی در راستای شعر پیشینیان نسبت به این ابعاد اخلاقی اهتمام ورزیده و به وفور بدان پرداخته است. نگارنده این مقاله سعی دارد جنبه های مختلف شخصیت حضرت عباس علیه السلام را که بیشتر موردتوجه شاعران معاصر عربی بوده، بررسی و استخراج نموده و میزان تاثیر این خصال نیک را در این عرصه بیان نماید. شاعران معاصر ضمن بهادادن به تمامی خصلت های انسانی حضرت عباس علیه السلام ایشان را برای نسل های کنونی و آینده بهترین الگو و شایسته ترین مثال دانستند.مقدّمهحضرت عباس(ع) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود. پــدر وی حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) از بنی هاشم و مـادر ایـشان حضرت ام البنین از بنی عامر است، که هر دو قبیله در اصالت، شجاعت و جوانمردی شهره قبائل عرب بودند (مقرم، 2006: 128). کنیه ی ایشان ابوالفضل بود و بنا بر گفته صاحب کتاب «مقاتل الطالبیین» ایـشان به خـاطر زیبایی و آراستگی به قمر بنی هـاشم مـعروف بود (ابو الفرج اصفهانی، 1965: 55). ایشان همراه دو امام همام امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در مکتب امیر المؤمنین (ع) پرورش یافتند. از علم امام سیراب و از اخلاق والای ایـشان بهره مند شـدند. از این رو بسیار با بصیرت و در ایمان خود ثابت قـدم بودند. امام صادق(ع) در وصف ایشان فرمودند: «کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع أبی عبد الله و أبلی بلاءً حـسناً و مضی شهیداً» (ابن عنبه، 1961: 356). شهادت ایشان در سرزمین کربلا و به سـال 61 هجری اتفاق افتاد. اهمیت تحقیق در شناخت دقیق ویژگی ها و خصوصیّت های اخلاقی و رفتاری حضرت عباس(ع) به ویژه در واقعه کربلا و انعکاس آن در شـعر مـعاصر عـربی از چند نظر درخور توجه است، یکی به خاطر الگوپذیری، از این خـصلت های ناب انسانی برای نسل های حال و آینده، دوم جهت عمومیّت بخشیدن به این الگوها در سطح جامعه، سوم هـدف مند کـردن فـرهنگ، هنر و ادبیات در راستای تحقق آموزه های دینی. این اهداف مهم اجتماعی در تحقّق جـامعه اخـلاق مـدار نقش به سزایی دارند. پژوهش های ادبی موجود بیشتر به جمع آوری اشعار سروده شده در واقـعه طـف پرداخـته و این اشعار را از دیدگاه های مختلف مورد ارزیابی قرار داده است. بیشترین نگاه ها به حضرت امـام حـسین (ع) معطوف بود به عنوان سرور شهیدان کربلا. اما حضور حضرت عباس (ع) در قالب پژوهـش های مـستقل ادبی تاکنون بسیار کم رنگ بوده و در حد پیشینه قابل ذکر نیستند. پژوهش حاضر با اسـتفاده از روش کـتابخانه ای، این موضوع را بررسی نموده تا ابعاد پر گستره آن نمایان گردد. بررسی موضوعمیراث ارزشـمند اهـل بیت(ع) و آموزه های انسان ساز خاندان نبوّت از بدو بعثت تاکنون منشأ تغییرات شگرفی در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان شـده، و جامعه اسلامی را به سوی تکامل و حیات آرمانی رهنمون ساخته است. در طول چـهارده قـرن اخـیر، انسان های وارسته و متعهد از محدّثان و فقیهان و مفسران گرفته تا مورّخان و ادیبان و شاعران این امانت گرانسنگ را به دوش کـشیـده و از آن به بهترین وجــه محافظت نمـوده تا سالم و بی گزند به نسل های بعدی تـحویل نمایند. بخش عظیمی از این میراث پر گهر به وسیله شعر منتقل شده و شاعران پیرو مکتب اهل بیت(ع) در هر دوره زمـانی و با هر شرایطی و علی رغم فشارها و سرکوب های حاکمان وقت تلاش کردند تـا ایـن میراث محفوظ بماند. بسیاری از تعالیم اسلامی و خـصوصیّات اخـلاقی پیـامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) و اتفاقات مهم و تاریخ سـاز در قـالب چکامه های سترگ و اشعار به یاد ماندنی تدوین و در حافظه مردم نهادینه شده اسـت. واقـعه طف از جمله جاودانه ترین و خطیرترین حـادثه تـاریخ پس از ظهور اسـلام اسـت کـه بازتاب بسیار گسترده ای در ادبیات قرون گـذشته داشـته است. کتاب ها و تألیفات فراوانی با موضوعیّت ادبیات کربلا نوشته شده که نشانگر اهـمیّت این موضوع در عرصه شعر و ادب دارد. از سال 61 هـجری که واقعه جانگداز کـربلا اتـفاق افتاد تا زمان حال و شـاید تـا سالیان دور، قریحه شاعران و احساس لطیف آنان همچنان جوشان و پر خروش است تا این حـماسه بی نظیر را در حافظه تاریخ و به رسـم جـاودانگی بنگارند. شهادت امام حـسین (ع) و یـاران با وفای ایشان از جـمله مـوضوعات مهمی است که توجه شاعران را به خود معطوف داشته و در این زمینه مجموعه های چند صـد هـزار بیتی را به ارمغان آورده است. دوره معاصر شـعر عـربی که دو قـرن سـیزدهم و چـهاردهم هجری (نوزدهم و بیستم مـیلادی) را در بردارد یکی از دوره های پر کار ادبی به شمار می رود که حادثه عاشورا را از ابعاد مختلف بررسی کـرده اسـت. اگر نگاه شاعران در قرون گذشته بیشتر به جـنبه های تـوصیفی و یـا دراماتیک حماسه عـاشورا مـتمرکز بود، شعر معاصر عربی تمامی جوانب این رویداد تاریخی را اعم از جوانب دینی، فرهنگی، حماسی و اجتماعی مـورد بررسی و ژرف نگری قرار داده است؛ به همین جهت شعر مـعاصر عـربی در پرداخـتن به مـوضوع عـاشورا و الهام گرفتن از این حادثه مهم بسیار پر بار است. پژوهش حاضر به ابعاد شخصیت والای حضرت عباس (ع) که بیشترین بازتاب را در شعر معاصر عربی داشته، می پردازد. با توجه به حـجم عظیم اشعار سروده شده در این زمینه، و عدم دسترسی به تمامی اشعار مذکور و نیز امتناع بررسی چنین موضوعی با این حجم کلان شعری در قالب یک مقاله، بر آن شدیم موضوعات مـطرح شـده را استخراج و نمونه های شعری مناسب را به صورت انتخابی بررسی نماییم. بدیهی است نقل تمامی اشعار سروده شده در این خصوص امکان پذیر نیست. با توجه به ابعاد گسترده اخلاقی و شخصیتی حـضرت عـباس (ع) و تجلّی آن در صور گوناگون شعری، تلاش شده تا این ابعاد را به صورت فشرده وکلی و در قالب عناوین زیر خلاصه کنیم: 1- ولایت مداری و ایمان باوریایـمان راسـخ، باور استوار و اعتقاد پایدار سـه نشانه برجسته در سیره حضرت عباس (ع) است. این نشانه ها که از شناخت عمیق خداوند متعال و رسالت پیامبر رحمت(ص) نشأت می گیرد، بر اثر مجاهدت ها و عبادت های عارفانه در وجود حـضرت، تـجلی یافت. این نوع عـبادت را باید عبادت رستگاران دانست، چون دربردارنده ی تمامی ابعاد دین مبین اسلام است و سعادت و رستگاری اخروی به دنبال دارد. این اعتقاد مثال زدنی توجه شاعران را به خود جلب کرده و در بسیاری از اشعار سروده شده در مـدح و رثـای حضرت عباس (ع) بدان اشاره شده است. عبد المنعم فرطوسی (1404ق) شاعر نامدار عراقی این خصلت برجسته حضرت ابو الفضل (ع) را بسیار مهم دانسته و به همین خاطر ایشان را «شهید العقیدة» نامیدند. بنا به گـفته شاعر، جـهاد حضرت عباس که از اعتقادی راسخ برخاسته، منجر به حفظ دین و فروپاشی ضلالت وگمراهی شده است. پیروی حـضرت از امام زمان خود و فدا شدن در راه ایشان سرانجامی پر افتخار و جایگاهی عظیم برای حـضرت به ارمغان آورده است:   شهید العقیدةِ هانت علیکَ جروحٌ بها للهـدی بلسمُ   جهادکَ و الدین یبنی بهِ و صرح الضلالِ بهِ یهدمُ   فَدَیتَ بنفسِکَ نفسَ الحسینِ فنلت مقاماً بهِ تَعظُمُ   إلی أن قُتلتَ بأرضِ الطفوفِ و أنتَ بها البطلُ المعلمُ   (فرطوسی، 1966: 2/58) ولایـت مـداری حـضرت عباس(ع) و تبعیّت ایشان از امام حسین(ع) به عنوان شاخص ترین ویژگی و برجسته ترین خصوصیّت این انسان وارسته از سـوی امامان معصوم مورد تأکید قرار گرفته است. ابن قولویه با سند معتبر به نقل از ابو حمزه ثـمالی روایـت می کند که حضرت امام جعفر صادق (ع) در زیارت حضرت عباس (ع) فرمودند: «أشهد لک بالتسلیم والتصدیق والوفاء والنصیحة لخلف النبی المرسل، والسبط المنتجب، والدلیل العالم والوصی المبلّغ والمظلوم المهتضم» (ابن قولویه، 1417: 440). شهادت امام صـادق (ع) به پیروی مطلق واطاعت کامل حضرت عباس (ع) از امام حسین (ع) به عنوان امام عصر خود گواه محکمی بر معرفت آگاهانه حضرت از اصول دین مبین اسلام وشرایط زمانه خود است. شاعران معاصر در بیان ایـن ویژگی مهم، از شیوه های مختلف بیانی استفاده کردند. برای نمونه شیخ هادی کاشف الغطاء (1361 ق) فقیه وشاعر نامدار عصر خود در نجف اشرف، ضمن بیان اهمیت این موضوع به مقایسه بین جایگاه حـضرت عـباس(ع) نزد امام حسین(ع) و جایگاه امام علی (ع) نزد پیامبر اکرم (ص) می پردازد. حضرت عباس (ع) بسیاری از کمالات، مراتب و مناقب خود را همانند پدر گرامیشان با شایستگی احراز نمودند، گویی این ویژگی ها را از پدر به ارث بردند. اگـر امام علی (ع) باب علم پیامبر بود و وزیر و فدایی ایشان بود، حضرت عباس (ع) نیز این خصوصیات عالی را نسبت به امام زمان خویش امام حسین (ع) داشت:   أبا الفضل قد أشبهتَ بالفضل حـیدراً أباکَ فأحرزتَ الفخارَ المخلّدا   لأنّکَ أنتَ البابُ للسبطِ مثلما أبوکَ علی کانَ باباً لأحمدا   وکانَ وزیراً للنبی مـؤیداً کما کنتَ للسبطِ الوزیرَ المؤیدا   أبوکَ فـدی الهـادی النبی بنفسه وکنت لسبط المصطفی فی الوغـی فـدی   وکنتَ مُعیناً للحسینِ و ناصراً وبعدکَ لم یبصر مُعیناً ومُسعدا   (خاقانی، 1408: 12/ 373) این یکی از بارزترین الگـوهای اعتقادی و رفتاری حضرت ابو الفضل (ع) بود که به وفور در شعر معاصر عربی قابل مشاهده است. بیشتر مدایح و مرثیه هـای سـروده شـده در باره حضرت عباس (ع) به این نکته مهم اشاره کرده کـه نشانگر اهمیت این امر در راستای تحقق آرمان های بلند رسالت اسلامی است. 2- ظلم ستیزی و آزادی خواهیشناخت حـق و راه یـابی به حقیقت گام بلندی در تکامل انسان به شمار می رود. اما شناخت حـق تـنها کافی نیست، بلکه درآمیخته شدن با حق وحقیقت و فدا شدن در راه حق و حقیقت شرط رهایی و رستگاری اسـت. حـضرت عـباس (ع) حقیقت را در وجود مقدس امام حسین (ع) یافت و در این راه فدا شد. کسی که حـق را شـناخت، و آن را در وجـود خود متبلور ساخت در برابر ضد حق خواهد ایستاد آن گونه که حضرت ابو الفضل (ع) در برابر ظـلم بنی امیه ایستاد و تا پای جان از امام عصر خود دفاع کرد. حضرت عباس(ع) با پیروی از فـرمان ها و رهـنمودهای امام حسین (ع) در خصوص مبارزه با ظلم، ضرورت برقراری عدالت و آزاد زندگی کردن به ایـن تـوصیه های مـهم جامه عمل پوشاند و با فدا کردن جانش در این راه توانست اسوه ظلم ستیزی و شعله فروزان آزادیـ خـواهی برای انسان های حق شناس و حقیقت گرا باشد. امام حسین(ع) برای حضرت عباس(ع) الگو بود و ایـشان ایـن گـفته امام را با جان و دل خرید که فرمود: «ألا ترون إلی الحق لا یعمل به و إلی الباطل لا یتناهی عـنه، لیرغـب المؤمن فی لقاء ربه محقاً؛ فإنی لا أری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برماً» (ابن طـاووس، 1417: 48). این حقیقت روشن در زندگی پر برکت حضرت ابو الفضل(ع) جایگاه ویژه ای در شعر معاصر عربی یافت و به گـونه های مـختلف بازتاب داشت. سیدحیدر حلی (1304 ق) شاعر عراقی و از مرثیه سرایان بسیار مشهور واقعه طـف، ایـن حقیقت روشن را بسیار برجسته دیده به خاطر این که حضرت در زمانه ای زندگی می کرده که سراسر ظـلم و بی عدالتی بود و این شرایط برای کسی که ظلم ستیز و آزادی خواه است غـیر قـابل تحمل است. بنابر گفته شاعر، شمشیر برّان عـدالت در دسـتان آزاد مردی قرار دارد که هرگز ضعف و سستی به خـود راه نداده و هر جا ظلمی ببیند به پا خیزد:   حُلولُکَ فی مَحلِ الضیمِ داما و حَدُّ السـیفِ یأبی أن یضاما   و کـیفَ تـَمُسُ جانبکَ اللیالی بِذُلٍّ أو تُحِلُّ به اهتضاما   أتبذلُ للخمولِ جنابَ حـُرٍّ یحاذرُ أن یعابَ و أن یذاما   هو العـباسُ لیثُ بنی نزارٍ و مَن قد کانَ للاجی عصاما   أبی عندَ مَسِّ الضیمِ یمضی بعزمٍ یقـطعُ العضبَ الحُساما   (حلی، 2011: 1/ 155، 156) توصیف مبارزات حـضرت عباس(ع) در ستم ستیزی و ظـلم زدایـی، همانگونه که گفته شد ابعاد گـوناگونی داشت و شاعران هر یک به اندازه عشق و دلدادگی خود به حضرت ابو الفـضل (ع) اشـعاری فراخور حال خویش سرودند. اجـماع شـاعران بر توصیف این بعد از شـخصیت حضرت عباس (ع) بسیار جـالب تـوجه و دارای اهمیت است. سید سلمان هادی آل طعمه ادیب، محقق و شاعر صاحب ذوق کربلایی، ظلم ستیزی حـضرت ابو الفضل عباس (ع) را از منظر صیانت از دین مـی نگرد و تـعهد در حمایت از حـق را از اصـول زندگی حضرت می داند. پایبندی حـضرت در اجرای فرامین الهی و برپایی شریعت محمدی، بنا بر گفته شاعر، مجد و عظمتی را به ارمغان آورد کـه دسـت نیافتنی است. از این رو، شاعر معتقد اسـت کـه حـضرت عـباس (ع) با جانبداری از جبهه حـق و مـمانعت از انحراف دین و ایثار جان و مال خود در راه خدا، به عنوان یک مصلح دینی ایفای نقش نموده، و مـثال و الگـوی شـایسته یک مسلمان واقعی شده است:   مَن یضـاهیکَ بالعلی و الصـلاحِ تزرع الحقَّ مِن شفارِ الصفاحِ   خُضتها ثـورةً عـلی الظـلمِ حتّی ألبستکَ السیوفُ خیرَ وشاحِ   و أقمتَ الدینَ الحنیفَ بسیفٍ تکتبُ المجدَ بالسنی اللماحِ   و حیاة سارت بکلِّ فخارٍ وفقَ نهجِ العقیدةِ الوضـاحِ   یا ابنَ ام البنین ما أنتَ الاّ مَثَلٌ للصلاحِ و الإصلاحِ   (آل طعمه، 2001: 127، 128) توجه به رویکرد اصلاح گرایانه حضرت عباس(ع) در چارچوب نهضت آزادی خواهانه ایشان بازتاب قابل توجهی در شعر معاصر عربی داشته است. شیخ عبد الواحد مظفر (1395ق) عالم و شـاعر نجفی این رویکرد اصلاحی را به زیبایی منعکس کرده، و از حضرت عباس (ع) به عنوان مصلح آزادی خواه یاد می کند که نهضتی در حمایت از دین مبین اسلام به پا داشته است:   عباس نهضته الوحیدة منهجٌ للناهظینَ و مَن یرومُ تحرّرا   قد باعَ أغـلی ما لدیه علی العلی هی نفسُهُ و بها المفاخر قد شری   هو مصلحٌ مِن مصلحینَ و مرشدٌ مِن مـرشدینَ و فـیهموا صلح الوری   و الدین دین العدل حقاً دینهم و الحق مثل الصـبحِ لمـّا أسفرا   دین الهدایة لا الغوایة دینهم ما کانَ هذا الدین دیناً مفتری   (مظفر، 2008: 3/ 6) عملکرد حضرت عباس (ع) در راه حفاظت از دین واصلاح کجروی ها وانحرافات اعتقادی در راستای اهداف قیام عاشورا بوده، و نگاه شـاعران در این باره بیشتر به ایـن سخن امام حسین (ع) معطوف است که فرمودند: «انّی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، وانّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی(ص)، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر» (علامه مجلسی، 1983: 44 / 329 ). در همین راستا سـید راضـی قزوینی (1285ق) شاعر اهل بیت(ع) و قصیده سرای متعهد عراقی در سروده ای سرشار از ابداع و نوآوری و با به کارگیری صنایع ظریف ادبی، حضرت عباس (ع) را آزاد مردی دلاور دانسته که بنیان مبارزه با ظلم را پی ریزی کرده اسـت. ایـشان نه تـنها ظلم ستیزی و آزادی خواهی را بنیان نهاد، بلکه سایر خصلت های بزرگ انسانی را نیز عینیت بخشید:   أبا الفضل یا مَن أسـسَ الفضلَ والإبا أبی الفضلُ إلا أن تکونَ لهَ أبا   و دونَ احتمال الضیمِ عزٌّ و منعةٌ تخیرتَ أطراف الأسنّة مرکبا   وقفتَ بمستنِ النزالِ و لم تجد سوی الموت فی الهیجا عن الضیم مهربا   و لا عـیبَ فـی الحـُرِّ الکریمِ إذا قضی بحَدِّ الظـبا حـرّاً کریماً مُهذّبا   (امین، 1983: 6/ 443) این ویژگی برجسته در گفتار، رفتار و کردار حضرت عباس(ع) الگویی مـثال زدنی برای تمامی مبارزان راه حق و آزادی خواهان عالم شده و بنا بر گفته عبدالعزیز عندلیب (2004م) شاعر کویتی و حـماسه سرای مشهور این کشور، ویژگی ستم ستیزی حضرت در حقیقت امتداد گفتار و رفتار ظلم سـتیزانه پدر و عموی حضرت عباس اسـت، یـعنی امام علی و حضرت جعفر علیهما السلام است:   نماهُ الکرامُ الصِّیدُ من آلِ هاشمٍ و هم خیرُ خلقِ اللهِ فی الفرعِ والأصلِ   یراهُ أُباة الضیمِ أمثولةً لَهم فقد کانَ لا یغـضی علی الضیمِ والذلِ   فوالدُهُ الکرارُ و العمُّ جعفرٌ ومثلهما العباس فی القولِ و الفعلِ   مکارمُهُ فوقَ البیانِ بیانُها وکُلُّ الذی قد قیلَ جزءٌ من الکُلِّ   (مهاجر، 1992: 189) شاعر در این ابیات با اشاره به خاندان اصیل بنی هاشم و پیشینه پرافتخار این خاندان در جوانمردی و ظلم ستیزی، ظـهور چـنین خُلق و منشی در شخصیّت حضرت عباس (ع) دور از انتظار ندانسته، چون خصلتهای کریمانه و انسان دوستانه در این خاندان بسیارند و در وجودشان نهادینه شده است. این مطلب بارها در اشعار گوناگون و در دوره های مختلف زمانی تأکید و به عنوان اصـلی جـدایی ناپذیر از اصول اخلاقی و رفتاری حضرت عباس (ع) قلمداد شده است. برجستگی این اصل در زندگی حضرت نشان از ایمان عمیق او به رسالت پیامبر اکرم (ص) و پایبندی به آموزه های راستین اهل بیت (ع) است. 3- شـجاعت خـردمندانهاز ویژگی های شاخص حضرت عباس (ع) که بیشتر در نبردها و جنگهای سخت نمود عینی می یابد شجاعت و دلاوری ایشان است. شجاعت و بیباکی که به عنوان شرط انکار ناپذیر موفقیت در جنگ به شمار می رود، در احـقاق حـق و برقراری عدالت نقش بسزایی دارد. آنچه در ایـن خـصوص حـائز اهمیت است تنها شجاعت و جنگ آوری نیست بلکه شجاعت مبتنی بر خردورزی و درایت است که باید در راه حق اعمال گردد. توانمندی بدنی، قـدرت بازوان، و پهـلوانی بی نظیر حضرت عباس(ع) بر کسی پوشیده نیست و ایـن امر بارها در قالب متون مختلف اعم از کتابهای تاریخی و ادبی بیان شده است. شعر معاصر عربی نیز از این دامنه روایـی عـقب نماند و به توصیف دلاوری های مثال زدنی حضرت پرداخت. هر جا یـادی از حضرت عباس (ع) به میان آید، شجاعت و پهلوانی ایشان نیز مطرح می گردد. بیشتر شاعران، شجاعت حضرت را شجاعتی مـتعهدانه دانسته اند کـه در راه حمایت از دین مبین اسلام و دفاع از آموزه های روح بخش اهل بیت(ع) به کار رفته است. بسیاری از شاعران بر این باورند که حضرت عباس(ع) با تشخیص خردمندانه جبهه حـق و شـناخت آگـاهانه باطل، شجاعت خود را در مسیر صحیح به کار برده است. سید جعفر حـلی (1315ق) شـاعر پر آوازه عراق، شجاعت حضرت عباس (ع) را میراث پدر دانسته که برای از بین بردن سران ظلم و ضلالت به کـار گـرفته می شود. همان گونه که امام علی(ع) دلاور مردانه با سردمداران گمراهی مبارزه کرد، پسـر ایـشان نیز شجاعت خود را در راه فنای ستمگران گمراه مبذول داشت. او با درایت و آگاهی دریافت کـه گـوش ایـن قوم از شنیدن صدای حق و حقیقت کر شده و سرهای بی مغزشان از درک اسلام راستین عاجز مـانده اسـت، بنابر این، شجاعت و جنگ آوری خود را در این جماعت گمراه اعمال و سرهای نا آگاه و پر از گـناه آنها را درو کـرده است:   عَبسَت وجوهُ القومِ خوفَ الموتِ والعباسُ فیهم ضاحکٌ متبسمُ   قَلبَ الیمینَ علی الشمالِ و غاصَ فی الأوساطِ یحصدُ فـی الرؤوسِ ویحـطمُ   بطلٌ تورّثَ من أبیه شـجاعةً فیها أنوفُ بنی الضلالةِ تُرغمُ   عَرفَ المـواعظَ لا تفیدُ بمعشرٍ صمّوا عن النبأ العظیمِ کما عموا   فانصاعَ یخطبُ بالجماجمِ و الکلا فالسیفُ ینثرُ و المثقفُ ینظمُ   (حلی، 1331: 397، 398) تـوصیف شـجاعت حـضرت عباس (ع) در شعر معاصر عربی بازتاب وسیعی دارد به گونه ای که این اوصاف در قـالب تـشبیه ها و استعاره های زیبا طیفی پر رنگ ونگار تشکیل داده است. گاهی اوقات در یک قصیده، شجاعت حضرت عباس (ع) به شـکل های گـوناگون توصیف می شود، مانند قصیده سعید عسیلی (1994م) شاعر حماسه سرای لبنانی. وی در ابتدا شـجاعت حـضرت را به آتشفشانی مهیب توصیف می کند و سپس به تـشبیه بعدی منتقل می شود تا ذهن مخاطب در اوج بماند. در تـوصیف دوم شجاعت حضرت عباس(ع) به گردبادی عظیم تشبیه می شود تا عظمت حضرت کاملاً مـجسم شـود. شاعر در ادامه به تصویر سـازی مـی پردازد و حضرت عـباس(ع) را در حـالی کـه سوار بر اسب خود بوده هـمانند برجی بلند تشبیه می کند که هیچ بلندایی به بلندی او نمی رسد. سعید عسیلی در ایـن قـصیده همانند سید جعفر حلی معتقد اسـت که شجاعت توصیف ناشدنی حـضرت عباس (ع) برای از بین بردن فـرومایگان گـمراه عراق به کار رفته و در این راه بسیار موفق عمل کرده است:   برکانُ نارٍ هاجَ فی المضمارِ أو عاصفاتُ الریحِ فی الإعصارِ   لا إنّه العباس فوقَ جوادهِ کالبرجِ یعلوهامةَ الأسوارِ   ثارت حمیة بأس عباس الوغی کالنارِ إذ بعثت لهیب جمارِ   فاجتاحَ أنذال العراقِ بهمّةٍ فیها الفناءُ محدّدُ الأظفارِ   (عسیلی، 1986: 504) تأکید شاعران بر ایـن کـه شـجاعت حضرت عباس(ع) در راسـتای شـجاعت امام علی (ع) بوده و ایـن شـجاعت تنها در راه احقاق حق و نابودی باطل به کار رفته و تضمینی برای حمایت دین از انحراف هـا گـشته است، نشانگر یک حقیقت روشن و غـیر قـابل اغماض اسـت کـه خـاندان نبوت برای حفظ دیـن از هر گزند و آسیبی از جان و مال خود دریغ نکرده و بقای دین مرهون جانفشانی ها و ایثارگری های این سـلاله مـطهر است. شیخ محمد علی یعقوبی (1965 م) خـطیب تـوانا و شـاعر بزرگ نجف در قصیده ای که در وصـف رشـادت های حضرت عباس (ع) سروده و در محافل ادبی بسیار معروف شده بود، شجاعت حضرت ابو الفضل (ع) را یادآور شـجاعت پدر گـرامی ایـشان دانست، و این شجاعت در برابر کسانی عیان شـد کـه گـرد ضـلالت و گـمراهی جـمع شدند. در این قصیده، شاعر اظهار تعجب و شگفتی می کند که چگونه آب گوارای فــرات، تـوسط کوردلانی احاطه می گردد که به فساد و گمراهی معروف بودند:   أبدرَ العشیرةِ مِن هاشمٍ أفلتَ و هیهاتَ أن تَطلعا   غداة أبو الفضلِ لَفَّ الصفوفَ و فَلَّ الظُّبا و القنا شُرّعا   فتیً ذکّرَ القومَ مُذ راعهم أباه الفتی البطلَ الأروعا   إذا رکعَ السیفُ فی کَفّهِ هَوَت هامُهم سُجَّداً رُکَّعا   و حولَ الشریعةِ تحمی الفرات جـموعٌ قـضی البغی أن تُجمعا   (زمیزم، 2002: 108) نمونه های بسیار فراوانی در شعر معاصر عربی یافت می شود که شجاعت و رشادت حضرت عباس(ع) را به تصویر کشیده، و به این بُعد از شخصیت حضرت اهمیت بخشیده است. ایـن نمونه ها سرشار از تشبیه ها، تمثیل ها، استعاره ها و تصویر سازی های زیبا هستند که ذکر تمامی آن ها در این مقاله امکان پذیر نیست. آنچه در این باره نقل شـد تنها نمونه هایی از شعر مـعاصر عـربی که بیشتر درخور توجه از سوی شعرا و محافل ادبی بود. در بیشتر این اشعار بر این نکته توجه خاص شده بود که شجاعت حضرت ابوالفضل (ع) هـمراه با درایت و تعقل بوده و نه از سـر میل نفسانی. 4- وفاداری و جوانمردیوفاداری و پایبندی به عهد و پیمان از ویژگی های انسان های مؤمن است که در قرآن کریم به عنوان پنجمین خصلت مهم رستگاری مؤمنان یاد شده است: «والَّذینَ هُم لأمـاناتهم و عـَهدهم راعونَ» (سوره مؤمنون: 8). یکی از مهم ترین ویژگی هایی که جوانمردان و رادمردان جهان به آن می بالند و افتخار می کنند وفاداری است. سراسر تاریخ بشریت مملو از صحنه های بی نظیر وفای به عهد است کـه یـکی از جاودانه ترین ایـن صحنه ها عرصه عاشورا است. وفاداری مثال زدنی یاران امام حسین(ع) در دفاع از دین و امامت در تاریخ بی نظیر بوده است. حضرت عباس (ع) به عنوان پرچمدار سپاه امام حسین(ع) که مـسئولیت بسیار سـخت محافظت از آن را به عهده دارد، به بهترین وجه ممکن یعنی با ایثار جان و تن و فدا شدن در راه امام حـسین (ع) انجام داده است. این خصلت جوانمردانه حضرت در شعر معاصر عربی بازتاب وسیعی دارد. شاعران به ذکـر مـصادیق مـتعدّدی از وفاداری حضرت عباس(ع) روی آوردند، مواظبت از حرم و حریم امام حسین (ع)، زدودن ترس و رعب از زنان و کودکان در جنگ، آب رسانی و سقایت تشنگان با به خطر انداختن جان خود و ایثار و جانفشانی در راه دین و امام عـصر (ع) از جمله مواردی است کـه در شـعر معاصر عربی مطرح شدند. سید محسن امین (1371ق) فقیه و ادیب بزرگ لبنانی صحنه های زیبای وفاداری حضرت عباس(ع) را به تصویر می کشد و از دلداری و مساعدت برادرش سخن می گوید تا جانبازی و شهادت. شاعر در شعر خود از صـحنه ای صحبت می کند که بسیار درس آموز و اثر گذار است. صحنه ای است در وفاداری واقعی و ایثار راستین. امتناع حضرت عباس (ع) از نوشیدن آب در اوج تشنگی و تلاش برای رساندن آب به اردوگاه امام حسین (ع)) یکی از اقدامات وفادارانه حضرت ابو الفـضل(ع) است که در تاریخ جاودانه ماند. حضرت عباس(ع) با شهادت خود حق برادری را ادا کرد و نماد و الگویی برای وفاداری راستین شد:   واذکُر أبا الفضلِ هل تُنسی فضائلُه فی کربلا حینَ جَدَّ الأمرُ و التبسا   وآسی أخاهُ و فاداه بمهجتهِ و خاضَ فی غمراتِ الموتِ منغمسا   آلی بأن لا یذوقَ المـاءَ و هو یری أخاهُ ظمآنَ مِن وِردٍ له یئسا   فَفُز أبا الفضلِ بالفضلِ الجسیمِ بما أسدیته فعلیکَ الفضل قد حـُبسا   قَضیتَ حقَّ الإخا و الدین مبتذلاً للنفسِ فی سقی أطفالٍ له و نِسا   (امین، 1378: 187) الگو بودن حضرت ابو الفضل (ع) در وفاداری و جوانمردی در شعر شیخ محسن أبو الحب (1305ق) شاعر شهیر کربلا انعکاس زیبایی دارد. این شاعر مناقب حضرت ابو الفـضل (ع) را دسـت نیافتنی دانست و خاطر نشان می سـازد کـه حـضرت با جانفشانی در راه برادر محکم ترین عهد و پیمان را منعقد کرد. وعده ایشان وعده ی راستین و در این راه ثابت قدم بود:   أبا الفضلِ بابُکَ لن یغـلقا و غُرُّ مَعالیکَ لا تُرتقی   وقیتَ بنفسکَ أی أخٍ کریمٍ لنفسکَ نفسی الوقا   أبو الفضلِ أنتَ و ما فاضلٌ مِنَ الناسِ الاّ نداکَ استقی   فلله عهدکَ ما أوثـقا و لله وعدکَ ما أصدقا   و خـافت یداکَ مصافحة اللئامِ فَفارقتا المرفقا   (ابو الحـب، 2003: 113 ) شـاعر دیـگری از تبار شاعر فوق که نوه ایشان است و به محسن ابو الحب الصغیر(1369ق) معروف است در قصیده ای بسیار زیبا، حضرت ابوالفضل(ع) را معلم برادری، جوانمردی و وفاداری دانستند؛ به خاطر این کـه ایـشان در روز عـاشورا دو دستان خود را تقدیم امام حسین(ع) کرد و در راه حضرت شهید شد:   هذا أبو الفـضل الذی قد عَلَّمَ الناسَ الأخوّةَ و الفتوةَ و الوفا   قد باعَ فی یومِ الطفوفِ یمینه و شماله و فدی سلیل المصطفی   (ابو الحـب، 1966: 129) جـلوه های وفاداری و جوانمردی حضرت ابوالفضل(ع) در کنار ایثار وفداکاری ایشان در واقعه طف صبغه زیـبایی به اشـعار عاشورایی بخشیده و به عنوان ستون های اصلی مرثیه های حماسی کربلا قلمداد شده است. درس های عـبرت آموز و مـوعظه های سـازنده اخذ شده از خُلق و منش حضرت عباس(ع) تشکیل دهنده پیام پایانی اشعار رثایی هستند. شـاعران مـعاصر ضمن بیان این خصوصیات اخلاقی، حضرت ابو الفضل(ع) را الگویی شایسته برای نسل های حـال و آیـنده مـعرفی کردند. 5- بخشش و بزرگ منشییکی از خاندان های مشهور عرب که در جود و بخشش و بزرگ مـنشی مـشهور بود خاندان ابو طالب است. روایت های تاریخی فراوانی از عفو و کرم این خـاندان نقل شـده که نشانگر تجلی خصلت های کریمانه و رفتارهای بزرگ منشانه آنان است. حضرت ابو الفضل عباس (ع) کـه از سـلاله پاک این خاندان است، خصلت عفو و بخشش را از بزرگان آن قوم به ارث برد و در زندگی شـرافتمندانه خـود به کار بست. شاعران معاصر عرب به این بُعد اخلاقی حضرت توجه خاص داشته و بارها در قـصاید مـختلف به ابراز آن پرداخته اند. حاج محمدرضا أزری (1240ق) شاعر بزرگ بغدادی در قصیده ای طولانی که در رثای حـضرت عـباس(ع) سروده است، خصلت جود و کرم را در این خاندان نهادینه، وحضرت ابو الفضل(ع) را سرآمد بخشندگان عالم دانسته اسـت. وی حـضرت عباس(ع) را کانون بخشندگی و بزرگ منشی معرفی می کند که تمامی کریمان عالم در برابر حـضرت سر تعظیم فرود می آورند. ایشان از افول سـتاره درخـشان حـضرت افسوس می خورد، و از تاریک شدن آسمان هـدایت خـبر می دهد. او حضرت عباس(ع) را برادری بخشنده و کریم قلمداد می کند که امام حسین(ع) را در آن آوردگاه سـخت و لغـزشگاه بزرگ تنها نگذاشته است:   و شـأی الکـرامَ فلا تـری مـن أمـّةٍ للفخرِ الاّ ابنُ الوصی إمـامُها   هو ذاکَ موئلُها یری و زعیمُها لو جـلَّ حادثُها و لدَّ خِصامُها   اللهُ أکبرُ أی بدرٍ خـَرَّ مـِن أُفُقِ الهدایةِ فاستشاطَ ظـَلامُها   فَمَنِ المُعَزّی السبطَ سبطَ محمّدٍ بفتیً لَهُ الأشرافُ طأطأَ هـامُها   و أخٍ کریمٍ لم یخُنهُ بمشهدٍ حـَیثُ السُّراةُ کَبا بِها أقدامُها   (امـین، 1378: 275، 276 ) شـاعر در این ابیات علاوه بر ذکر مناقب کریمانه حضرت عباس(ع) به یکی از مؤلفه های مـهم شـخصیت حضرت اشاره می کند که در کـردار و مـنش ایـشان بسیار نمایان اسـت. پایـداری و عدم لغزش در برابر سـختی ها و امـتحانهای بزرگ یکی از شاخصه های الگومند رفتاری حضـرت به شمار می رود که برای انسان های آرمـان خـواه بسیار آموزنده است. یکی از مصادیق بزرگ مـنشی حضرت کـه لغـزش ناپذیر بود در واقعه طف رخ داد، آنجا که تشنگان اردوگاه امام حسین(ع) او را به آوردن آب فراخواندند، در حالی که منبع آب در اختیار دشمن بود. حاج هـاشم کـعبی (1231ق) شاعر بزرگ کربلا، این آزمایش بزرگ را به زیـبایی تـصویر و حـضرت عباس (ع) را سرچشمه بخشندگی مـعرفی می کند. شاعر در ابیات خود حضرت ابو الفضل (ع) را حماسه ساز، مشکل گشا، آراسته و بی نقص و بسیار بخشنده تـوصیف مـی کند که تمامی خصلت های عالی و بزرگ منشانه حـضرت بر اسـاس اعـتقاد راسـخ به خداوند متعال و پایبندی به دستورات حضرت حق پی ریزی شده است:   یومٌ أبو الفضلِ تدعو الظامیاتُ به والماءُ تحتَ شَبا الهندیّةِ الخُذُمِ   فَیاضُ مَکرُمَةٍ خَوّاضُ مَلحَمةٍ فَضّاضُ مُعضِلَةٍ عارٍ مِنَ الوَصَمِ   أخو نَدَیً یَنحرُ الآسادَ ضاریةً حُسامُهُ مُطعِماً للسِّیدِ والرَّخَمِ   فَعّالُ منتَدبٍ للهِ مُحتسِبٌ فی اللهِ معتصمٌ باللهِ ملتزمِ   (پیشین: 290) علاقه شـاعران و مریدان به جود وکرم حضرت عباس(ع) و با توجه به جایگاهی که حضرت نزد خداوند متعال دارد، این نیاز عاطفی را بر انگیخت که وسیله ای باشد برای استجابت دعا و روا شدن حاجت ها. از این رو حـضرت عـباس(ع) را باب الحوائج نامیدند. حضرت سجاد (ع) در بیان منزلت و جایگاه حضرت عباس(ع) در روز قیامت فرمودند: « انَّ للعباس عند الله تبارک و تعالی منزلة یغبطه علیها جمیع الشهداء یوم القیامة» (شیخ صدوق، 1417: 548). توجه شاعران به ایـن جایگاه بازتاب قابل ملاحظه ای دارد. شیخ محمد آل حیدر (1333ق) شاعر بزرگ نجف، از این جایگاه به نیکی یاد، و حضرت عباس(ع) را دریای بخشش، سایبان غمزدگان و پناهگاه گـرفتاران مـعرفی می کند:   لأبی الفضلِ إن دهتکَ هـموم لُذ به إنّهُ جوادٌ کریمُ   أنتَ بحرُ الندی و داءُ الأعادی نستقی منکَ إن تجف غیومُ   بحمی ظلّکَ الظلیلِ أنخنا خمّص العیس و الفؤاد کلیمُ   (خاقانی، 1408: 10/ 409 ) نتیجه گیریاز بررسی ابعاد شخصیت حضرت عباس(ع) در شـعر مـعاصر عربی نتایجی چند به دسـت آمد که به شرح زیر می باشند: 1- عمده ترین خصوصیات اخلاقی حضرت که نمود بیشتری در شعر معاصر عربی یافت، عبارتند از: ولایت مداری و ایمان باوری، ظلم ستیزی وآزادی خواهی، شجاعت خردمندانه، وفاداری و جـوانمردی، بخشش وبزرگ منشی. البته بسیاری از خصلت های دیگر ضمن خصوصیات فوق گنجانده، و بدان اشاره شده است. مانند: ایثار و فداکاری، تعهد در حمایت از دین، راستی و صداقت، تقوا و پرهیزکاری. 2- منابع الهام بخش اخلاق حضرت عـباس(ع) شـریعت احیاگرانه پیـامبر اکرم (ص) وآموزه های انسان ساز پدر گرامی ایشان حضرت امام علی(ع) است. 3- اخلاق حضرت حاصل سلوک عارفانه وتعمق وتـدبر خردمندانه ایشان در دین بوده است. از این رو، رفتار وکردار حضرت بر اسـاس دیـن و اعـتقاد راسخ استوار است. 4- شاعران معاصر بر این حقیقت تأکید داشتند که حضرت عباس (ع) حق را شناخت و در راه حـق فـدا شد. بنا بر این، زندگی انسان های آرمان خواه همانند زندگی ایشان باید هـدفدار باشد. 5- از آن جـایی که حضرت عباس (ع) خصلت های والای انسانی را در زندگی خود به کار بست، پس می توان الگویی شـایسته برای نسل های حال و آینده باشد. منابع: قرآن کریم. 1- آل طعمه، سلمان هادی. (2001م). دیوان المـدیح والرثاء فی محمد وآل بیته النجباء. بیروت: مؤسسه الفکر الإسلامی. 2- ابن طاووس، علی. (1417ق). اللهوف فی قتلی الطفوف. قم: انوار الهدی. 3- ابن عنبه، احمد. (1961 م). عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب. تحقیق محمد حسن آل الطالقانی. نجف: المطبعه الحیدریه. 4- ابن قولویه، جعفر. (1417ق). کامل الزیارات. تحقیق: شیخ جواد قیومی. قم: مؤسسه نشر اسلامی. 5- أبو الحب، محسن. (2003م). دیوان الشیخ محسن أبو الحب (الکبیر). تحقیق: جلیل کریم أبو الحب. بیروت: بیت العلم للنابهین. 6- أبو الحـب، محسن. (1966م). دیوان أبی الحب. تحقیق: سلمان هادی آل طعمه. نجف: بی نا. 7- أبو الفرج اصفهانی، علی. (1965م). مقاتل الطالبیین. نجف: المکتبه الحیدریه. 8- أمین، محسن. (1983م). أعیان الشیعه. تحقیق: حسن الامین. بیروت: دار التعارف للمـطبوعات. 9- أمـین، محسن. (1378ش). الدر النضید فی مراثی السبط الشهید. قم: انتشارات شریف رضی. 10- حلی، جعفر. (1331 ق). سحر بابل و سجع البلابل. صیدا: مطبعه العرفان. 11- حلی، حیدر. (2011م). دیوان السید حیدر الحلی. تحقیق: الدکتور مُضَر سـلیمان الحـلی. بیروت: شرکه الاعلمی للمطبوعات. 12- خاقانی، علی. (1408ق). شعراء الغری. قم: نشر کتابخانه آیت الله عظمی مرعشی نجفی. 13- زمیزم، سعید رشید. (2002م). العباس بن علی (ع) جهاد و تضحیه. بیروت: مؤسسه البلاغ. 14- شیخ صدوق، مـحمد بن عـلی. (1417ق). الأمالی. قم: مؤسسه بعثت. 15- عـسیلی، سـعید. (1986م). کـربلاء. بیروت: دار الزهراء. 16- علامه مجلسی، محمد باقر. (1983م). بحار الأنوار. چاپ دوم. بیروت: مؤسسه الوفاء. 17- فرطوسی، عبد المنعم. (1966م). دیوان الفرطوسی. چاپ دوم. نجف: مطبعه الغـری الحـدیثه. 18- مـظفر، عبد الواحد. (2008م). موسوعه بطل العلقمی. بیروت: مؤسسه الأعـلمی للمـطبوعات. 19- مقرم، عبد الرزاق. (2006م). العباس (ع). تحقیق: محمد الحسون. قم: منشورات الاجتهاد. 20 - مهاجر، عبد الحمید. (1992م). العباس بن علی علیه السلام بطل الحـق و الحـریه. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.

more_vert ارتباط امام مهدی(ع) با امام حسین(ع)

ادامه مطلب

closeارتباط امام مهدی(ع) با امام حسین(ع)

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاکنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش رفته و کره خاک هیچ گاه از مصاف این دو جریان خالی نبوده است. پیروان هر یک از حق مداران گذشته، همواره بسترسازان حق گرایان آینده بوده اند و حق گرایان آینده تداوم بخشان راه حق پرستان گذشته. وضعیت باطل پیشه گان و دورافتادگان از صراط مستقیم نیز بر همین منوال بوده است. در این میان ارتباط حجتهای الهی در تداوم بخشیدن به مسیر صحیح هدایت و سعادت بشر بسیار عمیق تر و محکم تر بوده است؛ چرا که هر نبیّ و ولیّ الهی با در نظر گرفتن شرایط عصری که در آن به سر می برد راه انبیا و اولیای الهی پیش از خود را تداوم می بخشد. به عبارت دیگر همه انبیا و اولیای الهی چراغهای نورانی هدایتند؛ منتهی هر کدام متناسب با شرایط زمانی و مکانی خود به نور افشانی می پردازند. در فرهنگ اسلامی ائمه اطهار (ع) به عنوان جانشینان پیامبر اسلام (ص) همگی نور واحدند و هدف مشترکی را دنبال می کنند. وجود هر یک از آنان همانند یک مشعل روشن یا عَلَم سرافراز، مسیر صحیح و کامل هدایت را به بندگان خدا نشان می دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهی باز می دارند. با این همه ارتباط و پیوستگی بعضی از آنها با همدیگر از ویژگی و خصوصیتی برخوردار است که از بررسی این گونه از پیوندها می توان با مراحل گوناگون چگونگی تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهایی این مبارزات و همینطور با بخشی از ریزه کاریهای دقیق سنتهای الهی و روند تحقق نهایی اهداف حیاتبخش انبیا و اولیای الهی آشنا شد. بدون تردید پیوستگی و ارتباط امام حسین (ع) با آخرین حجت الهی حضرت بقیة اللّه (ع) بسیار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا که با بررسی ابعاد مختلف پیوند این دو حجّت الهی به خوبی چگونگی فراهم شدن بستر حاکمیّت احکام و ارزشهای الهی در سرتاسر عالم مشخص می شود. این نوشته در پی آن است که برخی از پیوستگیهای حضرت سیدالشهداء(ع) با موعود بزرگ جهانی حضرت مهدی (ع) را روشن سازد. الف) امام مهدی (ع) از تبار امام حسین(ع)در مجموعه روایات منقول از پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی(ع) از نسل امام حسین(ع) است. از جمله روایت شده است که پیامبراکرم(ص) در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دست شان را به شانه امام حسین(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند: مهدی این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر این که مردی از اولاد حسین(ع) قیام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد...1 ایشان در جای دیگر در ضمن معرفی ائمه اطهار(ع) می فرمایند: امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین(ع) است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.2 امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) روزی به حضرت اباعبداللّه (ع) فرمودند: نهمین فرزند تو ای حسین، قائم آل محمّد(ص) است او دین خدا را آشکار ساخته وعدالت را در سرتاسر زمین حاکمیّت خواهد بخشید...3 در این باره خود امام حسین(ع) نیز می فرمایند: نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد.4 ب) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدی (ع)امام حسین(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم (ص) و از بین بردن بدعتهایی که در نتیجه حاکمیت بنی امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیام شان فرمودند: من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (ص) قیام کرده ام می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم(ص) و پدرم علی بن ابی طالب(ع) عمل می کنم.5 آن حضرت در نامه ای به بزرگان قبایل بصره تصریح می کنند: من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می کنم. در شرایطی که اکنون ما زندگی می کنیم سنت رسول خدا(ص) از بین رفته و به جای آن بدعت و احکام و ارزشهای غیر اسلامی نشسته است مرا بپذیرید و به یاری من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگاری هدایت خواهم کرد.6 از مجموعه این گونه ازسخنان امام حسین (ع) اهداف والای نهضت عاشورا به خوبی روشن می شود که احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیره علوی، از بین بردن کج رویها، حاکم ساختن حق، حاکمیّت بخشیدن به حق پرستان، از بین بردن سلطه استبدادی حکومت ستمگران، تأمین قسط و عدل در عرصه های اجتماعی و اقتصادی و... از جمله آنهاست. از طرف دیگر وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگیهای حکومت جهانی آن حضرت را مورد بررسی قرار می دهیم همین اهداف و انگیزه ها حتی با تعابیر مشابه با تعابیر به کار رفته در مورد نهضت حسینی قابل مشاهده است. حضرت علی بن ابیطالب(ع) در توصیف سیره حکومتی امام مهدی(ع) می فرمایند: هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدی موعود (ع)] امیال نفسانی را به هدایت بر می گرداند و در شرایطی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز می گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه می توان به سیره نیکوی عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوی را زنده خواهد ساخت.7 امام باقر(ع) در روایتی می فرمایند: قائم آل محمّد(ص) مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر(ص) و ولایت علی بن ابی طالب (ع) و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.8 امام صادق (ع) می فرمایند: حضرت مهدی(ع) تمام بدعتهای ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تک تک سنتهای نبوی را به اجرا در خواهد آورد.9 آن حضرت در جای دیگر ضمن تصریح به این حقیقت که امام مهدی(ع) بر طبق سیره و روش رسول اکرم(ص) عمل خواهد کرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین می فرماید: قائم آل محمّد(ص) به همان شیوه ای که پیامبر اکرم(ص) رفتار می کردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوه های جاهلیت که باقی مانده اند از میان برمی دارد و پس از ریشه کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکمیّت می بخشد.10 امام صادق(ع) در زمینه نوع قضاوت و داوری و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نیز می فرمایند: چون قائم ما قیام کنند در بین مردم به عدالت داوری خواهند کرد و در زمان او بساط ستم و بیداد از روی زمین جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّی به حقّ خود دست خواهد یافت و احکام و ارزشهای حیات بخش دینی در سرتاسر جامعه حاکمیّت پیدا خواهد کرد.11 نتیجه آن که علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدی(ع) در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع) بذرها و نهالهای غرس شده در جریان قیام کربلا به بار خواهد نشست و به برکت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبیای الهی از آدم تا خاتم تحقق خواهد یافت و بشر طعم واقعی صلح و امنیّت و سعادت را خواهد چشید. ج) مهدی(ع) منتقم خون امام حسین(ع)یکی از القاب حضرت مهدی(ع) منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت(ع) وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر(ع) نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته می شود؟ آن حضرت در پاسخ می فرمایند: چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می گذری؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحی فرستاد که: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسین(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین(ع) انتقام خواهم گرفت.12 در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً...؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می دهیم»...13 از امام صادق (ع) روایت شده است که: مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین(ع) است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی(ع) است14 امام باقر(ع) نیز تصریح می کنند: ما اولیای دم امام حسین(ع) هستیم. هنگامی که قائم ماقیام کنند پی گیری خون امام حسین(ع) خواهد کرد.15 در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است: أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا. کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...16 همچنین روایت شده است که حضرت مهدی(ع) پس از ظهور بین رکن و مقام برای مردم خطبه خواهد خواند و در مهم ترین قسمت خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین(ع) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود: ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن علی(ع) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاکها رها کردند. دشمنان از روی کینه توزی جدم حسین(ع) را ناجوانمردانه کشتند...17 در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین(ع) را به جهانیان خبر می دهد... و هم چنین به دلالت روایات فراوانی شعار یاران امام مهدی(ع) پس از ظهور این جمله بسیار الهام بخش است: یالثارات الحُسَین(ع)18. ای بازخواست کنندگان خون حسین(ع). این جمله اشاره به این معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسین(ع) فرارسیده است کسانی که می خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به ناحقّ ریخته حجّت الهی را بگیرند مهیا شوند. د) مهدی(ع) همیشه به یاد حسین(ع)از آنجا که امام حسین(ع) با تمام وجود همه توانمندیها و سرمایه های خود را ایثار کرد تا اسلام را از خطر اساسی برهاند؛ آخرین حجت الهی نیز تصریح دارند که همواره به یاد ایثارگری و فداکاریهای آن حضرت هستند و شب و روز با یادآوری مصیبتهایی که بر ایشان روا داشته شد خون گریه می کنند. در بخشی از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره می خوانیم: ...اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو [ای حسین(ع) [به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه می کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می کنم... بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگی حضرت مهدی(ع) رابه سیّد الشهداء (ع) نشان می دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (ع) از جمله از طریق عزاداری برای آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنی امیه به اسلام و انسانیت را افشا می کند. حتی این به یاد امام حسین(ع) بودن در عملکرد سایر ائمه اطهار(ع) نیز به چشم می خورد؛ یعنی آنها نیز در مواقع اشاره به فداکاریها و مظلومیتهای امام حسین(ع) به گونه ای موضوع امام مهدی (ع) را مورد تأکید قرار داده اند به عنوان مثال در دعای ندبه امام صادق(ع) یاد سیّد الشهداء (ع) به همراه امام مهدی(ع) گرامی داشته شده است. در حقیقت شکایت شهادت جانگداز حضرت امام حسین(ع) به ساحت مقدّس حضرت بقیة اللّه(ع) شده است ودرخواست می شود که به عنایت خداوند متعال هر چه زودتر زمینه ظهور فراهم شود بلکه هر چه زودتر مهدی موعود(ع) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگیرند...و حتی به پیروان اهل بیت(ع) توصیه می شود که در شب میلاد امام عصر (عج) از زیارت امام حسین(ع) غافل نشوند. البتّه این موضوع به همین صورت در مورد امام حسین(ع) نیز مطرح است؛ یعنی حضرت اباعبداللّه حسین(ع) نیز همواره به یاد مهدی موعود بوده اند. در دعای روز ولادت امام حسین (ع) از امام مهدی (ع) یاد می شود و در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدی(ع) تسلی بخش قلب سوزان شیفتگان اهل بیت(ع) است. مجموعه این برنامه های حساب شده، پیوند عاشورا و امام حسین(ع) را با قیام جهانی امام مهدی(ع) هر چه بیشتر روشن می سازند. گذشته از همه آنچه بیان شد، طبق روایات بسیاری که از حضرات معصومین(ع) نقل شده است در بسیاری از مسائل جزئی نیز امام مهدی (ع) با امام حسین(ع) پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهی دارند که از آن جمله است: 1. روز ظهور امام مهدی(ع) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (ع) روایت شده است: قائم آل محمّد(ص) در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنی همان روزی که حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسیدند قیام خواهد کرد.19 2. از مجموعه روایات به خوبی روشن می شود همانگونه که امام حسین(ع) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنی پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیت اللّه قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدی (ع) نیز از کنار بیت اللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حرکتهای اصلاحی را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حکومتی خویش را در کوفه قرار خواهد داد. 3. حتی طنین صدای امام مهدی(ع) همان طنین صدای امام حسین(ع) است. پیام مهدی(ع) همان پیام حسین(ع) است که فریاد می زند: ای مردم مگر نمی بینید به حقّ عمل نمی شود و از باطل خودداری نمی گردد... امربه معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهی و سنن پیامبر (ص) آشکار هتک می شود و... این پیام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد که امام حسین(ع) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعیت از حقّ و اعراض از بدیها فرا خواندند: إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین(ع). صدای [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش[ صدای اباعبداللّه(ع) است. 4. برخی از یاران حسین(ع) پس از رجعت در رکاب امام مهدی(ع) به یاری آن حضرت خواهند پرداخت و حتی برخی از فرشتگانی که جزء اصحاب امام حسین(ع) بوده اند در خدمت قائم آل محمّد(ص) خواهند بود و... . «أللّهمّ نرغب إلیک دولة کریمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله...» پی نوشتها:1 .بحارالانوار، ج51، ص91. 2 .کشف الغمة، ج3، ص294. 3 .منتخب الاثر، ص467 4 .اعلام الوری، 384. 5 .بحارالانوار، ج45، ص6. 6 .حیاة الإمام الحسین(ع)، ج2، ص264 7 .بحارالانوار، ج51، ص130. 8 .الزام الناصب، ص177. 9 .ینابیع الموّدة، ج3، ص62. 10.بحارالانوار، ج52، ص352. 11.همان، ص338. 12.دلائل الامامة، ص239. 13.سوره اسراء (17) آیه 33. 14.البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص559. 15.همان، ص560. 16.دعای ندبه. 17.الزام الناصب، ج2، ص282. 18.النجم الثاقب، ص469. 19.بحارالانوار، ج52، ص 285.

more_vert سرا پرده سردار

ادامه مطلب

closeسرا پرده سردار

عباس لوای همت افراشته است وین راز به خون خویش بنگاشته است او پرچم انقلاب عاشورا را با دست بریده اش به پا داشته استاز حرم مطهر حسینی(ع) تا حرم حضرت ابوالفضل(ع) تقریبا سیصدمترفاصله است. گنبد و گلدسته های زرین ابوالفضل (ع)، که سر برآسمان می سایند، یاد آور پرچمی است که روز عاشورا به ظاهر ازدست پرچمدار کربلا بر زمین افتاد، ولی خدای آن را بر افراشت وتا قیام قیامت بر افراشته خواهد ماند.حرم مطهر ابوالفضل از سطح زمین اطراف گودتر است. از این رو،چند پله پایین می رویم تا به صحن بسیار بزرگ حرم مطهر واردشویم.آنگونه که در تاریخ آمده است: حضرت اباعبدالله(ع) بدنهای مقدس تمامی شهدا را به محلی به نام خیمه دارالحرب می برد.از این رو، تمامی آنها نیز توسط بنی اسد در یک مکان دفن شدند.اما حضرت ابوالفضل(ع)، برای آوردن آب، از خیمه گاه بسیار دورشده بود و هنگام شهادت، پیکر مبارکش چنان قطعه قطعه می نمود که کسی نمی توانست آن را به خیمه ها باز گرداند. از این رو، درکنار نهر فرات باقی ماند و در همان مکان نیز دفن شد. نهرعلقمه همان شریعه فرات است. رود بزرگ فرات در سراسر عراق به شعبه ها و نهرهای کوچکی تقسیم می گردد.امروزه یکی از این نهرهای کوچک به نام نهر حسینیه از کنارکربلا می گذرد و دیگری به نام مصیب نیز کمی دورتر از کنار قبرحر و طفلان مسلم عبور می کنند. در آن روزگار نهری به نام علقمه در کربلا جریان داشت که برای برداشتن آب از آن محلی مخصوص کنارش ایجاد کرده بودند و آن را شریعه فرات یا شریعه علقمه می نامیدند. اکنون اثری از این نهر وجود ندارد; ولی حرم مطهرابوالفضل(ع) در کنار گذرگاه این رود قدیمی بنا شده است. آثاراولیه حرم مطهر ابوالفضل(ع) به زمانهای بسیار دور بر می گردد،از روایات امام صادق(ع) فهمیده می شود که قبر مطهر ابوالفضل(ع)در زمان آن حضرت دارای گنبد و بارگاهی بوده است. چنانکه دربرخی روایات و زیارات آمده است:بر در حرم بایست و بگو... سپس داخل شو و بگو... گویند اولین بنا بر قبر اباعبدالله(ع) و ابوالفضل(ع) به دست قبیله بنی اسدیا به دست مختار بن ابی عبیده ثقفی انتقام گیرنده «عاشورا»ساخته شد و بعدها توسط دیلمیان و دیگران تجدید عمارت یافت.اکنون این حرم دارای صحنی وسیع و درهای متعدد و بسیار دل انگیزو روح نواز است. مسلمانان عراق، حتی آنان که با ولایت سرو کاری ندارند، بر اثر دیدن کرامات بسیار از حضرت ابوالفضل(ع)، به آن حضرت سخت نیک اعتقاد دارند. [1] پایگاه حوزه نت، مجلات، کوثر شماره 24،(بخش چهارم) گزارش از عتبات عالیات

more_vert ماه در نقاب: کرامت حضرت عباس (ع)

ادامه مطلب

closeماه در نقاب: کرامت حضرت عباس (ع)

عبد الوهابی، مرتضیبا کاروانی بزرگ از یزد عازم کربلا بودیم. در راه به جاده ای کوهستانی رسیدیم. باید از گردنه ای صعب العبور می گذشتیم. نزدیک غروب در کاروانسرایی توقّف کردیم. شترها مشغول استراحت شدند. هر خانواده در یکی از حجره ها و اتاق ها جا گرفت. در حال جابه جا کردن اثاثیه بودم که زنم گفت: -آقا میرزا علی! -بله! -مثل این که قافله سالار، مردان را صدا می زند. ببین چکار دارد. به حیاط رفتم. مردان جمع شده بودند. قافله سالار که انگار از چیزی ناراحت بود، شروع به صحبت کرد. آرام و شمرده حرف می زد. -فردا از گردنه کوهستانی عبور می کنیم. نگران حمله دزدها هستم!بارها به کاروان های زیارتی حمله کرده اند. کاروان ما محافظ ندارد. آن ها بی رحم اند. دین و ایمان ندارند. بیشتر نگران جانمان هستم. ممکن است به زن ها و بچه ها هم آسیب برسانند! یک نفر از بین جمع پرسید: -آیا مسیر دیگری برای عبور وجود دارد؟ -بله، ولی راه دور می شود. زن و بچه ها طاقت ندارند. اگر بخواهیم از بیراهه برویم، به زحمت می افتند. قافله سالار به صحبت هایش ادامه داد. زوّار با ناراحتی او را نگاه می کردند. -برای حل این مشکل و جلوگیری از خطر احتمالی، پیشنهادی دارم که اگر عملی شود، به امید خدا سالم از گردنه عبور می کنیم. همهمه ای بین زائران افتاد. -چه پیشنهادی؟ -امشب قرص ماه کامل است. جاده پیداست. اگر موافق باشید، نیمه شب حرکت می کنیم. به امید خدا تا سپیده صبح از گردنه رد می شویم. دزدها را فریب می دهیم. آن ها در روشنایی روز برای کاروان ها کمین می گذارند. خب نظرتان چیست؟موافقید؟ کسی حرفی نزد، همه ساکت بودیم. قافله سالار گفت: -سکوت، علامت رضاست!نمازتان را بخوانید، شامتان را بخورید، شترهایتان را تیمار کنید، نیمه شب حرکت می کنیم. به حجره برگشتیم. طفل خردسالم خواب بود. همسرم پرسید: -قافله سالار چکار داشت؟ -باید نیمه شب راه بیفتیم. -شب؟ -بله! -مگر خدا روز را از شما گرفته؟ -به خاطر حمله دزدها! همسرم جا خورد. با ترس و لرز گفت: -اگر شب حرکت کنیم، راهزن ها متوجه نمی شوند!؟ -ان شاء اللّه نه!توکلت به خدا باشد. از گردنه که رد شویم، دیگر خطری ما را تهدید نمی کند. نیمه های شب بود؛ به دستور قافله سالار، زنگ شتران را باز کردیم و به پایشان نمد پیچیدیم. ساعتی بعد بر فراز گردنه بودیم. مهار شتر را در دست گرفته بودم. همسرم داخل کجاوه، طفل مان را شیر می داد. نور مهتاب، همه جا را روشن کرده بود. قرص ماه کامل بود. بالای گردنه متوجه شعله هایی در دو سوی کوه شدیم. با اشاره دست قافله سالار ایستادیم. شعله ها نزدیک تر شدند. قافله سالار فریاد زد: -راهزن ها!مراقب باشید. می خواستیم برگردیم اما فرصت فرار نبود. حرامیان نزدیک شدند. در یک دست، مشعل و در دست دیگر، شمشیر داشتند. مشعل ها را روی زمین انداختند. دور تا دور قافله روشن شد. آن ها نعره زنان به طرف ما حمله کردند. جلوی قافله را گرفتند و مشغول ضرب و شتم زوّار شدند. با عجله به زنم گفتم: -بچه را بده، زود باش! او با ترس گفت: -بچه را می خواهی چکار؟ جوابش را ندادم. قنداقه بچه را باز کردم. کیسه اشرفی های طلا را که خرجی سفر بود، داخل آن گذاشتم و بستم. دزدها مشغول خالی کردن بار شترها و گرفتن طلای زن ها بودند. زوّار ناامید از همه جا فریاد می زدند: -یا قمر بنی هاشم!یا حضرت عباس!به فریاد ما برس. مهار شتر را محکم در دست گرفتم تا حیوان بیچاره رم نکند. ناگاه سوار نقابداری از بالای تپه ها به کاروان نزدیک شد. دزدها و زوّار متوجه حضور او شدند. سوار مقابل کاروان ایستاد. صورتش از ورای نقاب، نورافشانی می کرد. هیکلی رشید و قدی بلند داشت. شمشیری را در هوا تکان داد و فریاد زد؛ فریادی که همچون صاعقه در دل شب پیچید و بر سر حرامیان فرود آمد: -دست بردارید!از کاروان دور شوید وگرنه همه شما را هلاک خواهم کرد! اسب مرد ناشناس شیهه ای کشید و سم هایش را به زمین کوفت. دزدها، زوّار را رها کردند و پا به فرار گذاشتند. از شیب کوه بالا رفتند و لحظاتی بعد پشت تپه ها ناپدید شدند. از ترس پشت سرشان را هم نگاه نکردند. زوّار خواستند از سوار نقابدار تشکّر کنند اما او بی هیچ نشانی غیب شده بود. قافله سالار به سمت کوه رفت. دزدها لوازم سرقتی و طلاها را کمی دورتر روی زمین گذاشته بودند. در این هنگام سر و صدای یکی از زائران را شنیدم. برگشتم و نگاه کردم. باور کردنی نبود. صدا سید جوان لالی بود که در یزد همسایه ما بود. سال ها قبل زبانش بند آمده بود. اما حالا زبان باز کرده بود و تندتند «صلوات »می فرستاد. زوّار باورشان نمی شد نجات پیدا کرده باشند. هر کدام چیزی می گفت: -این سوار چه کسی بود؟ -کجا رفت؟ قافله سالار گفت: -من، او را می شناسم! زوّار با تعجب نگاهش کردند. او ادامه داد: -شما موقع حمله دزدها، چه کسی را صدا کردید؟دست به دامن چه کسی شدید؟ -قمر بنی هاشم!به حضرت عباس متوسّل شدیم. -آن سوار نقابدار ناشناس، علمدار کربلا ابوالفضل العباس علیه السّلام بود! آن شب تا صبح بر فراز گردنه ماندیم و برای حضرت ابو الفضل علیه السّلام روضه خواندیم و گریه کردیم. منبع: معجزات و کرامات ائمۀاطهار، هادی حسینی خراسانی، ص 84، داوری، قم.

more_vert تاریخچه پیدایش هیات های عزاداری

ادامه مطلب

closeتاریخچه پیدایش هیات های عزاداری

کلمه »هیات» در لغت به معنای «صورت، شکل، حالت هر چیز» آمده است. و منظور از هیات های عزاداری، نوعی تشکل مذهبی، بر محور عزاداری برای سید الشهداء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ است. «مجموعه هایی از مردم هر محله، در شهرها یا روستاها، که برای سوگواری و روضه خوانی برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ بویژه در ایام عاشورا تشکیل می یابد».سوالتاریخچه پیدایش هیات های عزاداری را توضیح دهید پاسخکلمه »هیات» در لغت به معنای «صورت، شکل، حالت هر چیز» آمده است.(1) و منظور از هیات های عزاداری، نوعی تشکل مذهبی، بر محور عزاداری برای سید الشهداء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ است. «مجموعه هایی از مردم هر محله، در شهرها یا روستاها، که برای سوگواری و روضه خوانی برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ بویژه در ایام عاشورا تشکیل می یابد».(2) پیدایش عزاداری رسمی و علنی بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ از زمان آل بویه شکل گرفته است. آل بویه شیعه اثنی عشری بودند و خلفای عباسی که بغداد مقر آنان بود، سنی مذهب بودند. اوج قدرت آل بویه در زمان معزالدوله بود در حالی که در این زمان خلفای عباسی در ضعف کامل به سر می بردند. «معزالدوله در سال 352 هـ . ق دستور داد که مردم در روز عاشورا گرد یکدیگر برآیند و اظهار حزن (و عزاداری نسبت به امام حسین ـ علیه السّلام ـ ) کنند. در این روز بازارها بسته شد، خرید و فروش موقوف گردید، قصابان گوسفند ذبح نکردند، هریسه پزها، هریسه (حلیم یا آبگوشت) نپختند، مردم آب ننوشیدند، در بازارها خیمه برپا کردند و بر آنها پلاس آویختند، زنان بر سر و روی خود می زدند و بر حسین ـ علیه السّلام ـ ندبه می کردند، در این روز نوحه گری و ماتم به پا گردید.... »(3) این مراسم و عزاداری در زمان آل بویه فقط روز عاشورا بوده و تا انقراض این سلسله هر سال، تکرار می شده است. در زمان صفویان نیز از آنجایی که مذهب رسمی، شیعه دوازده امامی بوده است، مراسم عزاداری در ماه محرم و روز عاشورا انجام می گرفته و همراه با قمه زنی بوده است. تاورنیر، سیاح و سفرنامه نویس اروپایی در حضور شاه سلیمان ناظر مراسم سوگواری ماه محرم بوده و می نویسد: «شاه سلیمان در ساعت 7 صبح در وسط تالار جلوس کرده و بزرگان همه بر پا ایستاده بودند. مسئولیت برپایی نظم به بیگلر بیگی سپرده شده بود... بعد از آن بیگلر بیگی شروع به داخل کردن دسته ها کرد. هر دسته عماری داشت که هشت تا ده نفر آن را حمل می کردند و در هر عماری تابوتی گذارده و روی آنرا با پارچه زری پوشانده بودند... »(4) اولئاریوس هم شاهد عزاداری مردم در شهر اردبیل بوده است، وی می نویسد: «مراسم در میدان بزرگ شهر انجام می گرفت... اردبیل پنج خیابان اصلی بزرگ دارد و هر یک از آنها مختص به صنف معینی است. این اصناف هر کدام دسته ویژه ی جداگانه ای تشکیل داده اند و برای خود مداحان جداگانه ای دارند. صنفی که بهترین سروده و نوحه را ارائه دهد، مشهور می شود. این گروه ها به مدت دو ساعت یکی پس از دیگری به نوبت عزاداری می کنند... »(5) ایل زند نیز به تقلید از پادشاهان صفوی، در ایام محرم به برگزاری مراسم عزاداری می پرداختند.(6) امّا در زمان قاجاریه به خصوص در عهد ناصر الدین شاه ما شاهد برپایی عزاداری چشمگیر هستیم. به نحوی که مراسم دیگر منحصر به روز عاشورا نبوده بلکه به دهه ی اول محرم و به ایام سوگواری های ائمه ـ علیهم السّلام ـ مانند19 تا 23 رمضان و 28 صفر نیز گسترش یافته بود. خود ناصر الدین شاه در دهه ی‌ اول محرم در تکیه دولت حضور پیدا می کرد و سالانه مبلغ پنجاه هزار تومان برای برگزاری مراسم سوگواری امام حسین ـ علیه السّلام ـ خرج می شد. گزارش های نظمیه ی‌ تهران از محلات مختلف در سال های 1303 تا 1305 خبر از برپایی مراسم عزاداری می دهد. از بررسی گزارش های مربوطه به روز هفتم محرم 1304 بر می آید که 48 مجلس روضه و در روز تاسوعای همان سال 53 مجلس برگزار شده است. گذشته از دو ماهِ محرم و صفر، چنان که گزارش های نظمیه گواهی می دهند مجالس روضه خوانی در دیگر ماه های سال نیز برگزار می شد. شنیده شده است که رسم روضه های هفتگی و ماهانه را ملا آقا دربندی بنیاد نهاده.(7) در دوره ی‌ پهلوی ابتدا رضا شاه برای تثبیت حکومت خود و جلب توجه مردم، به برگزاری مجلس روضه خوانی اقدام می کرد و حتی هنگام عزاداری گِل بر سر خود می مالید.(8) امّا بعد از گذشت چند سال، او از برگزاری مجالس و مراسم عزاداری به کلی جلوگیری کرد و به شدت با برگزاری آنها مخالفت و مبارزه نمود. او روضه خوانها را زندانی و اذیت و اهانت می کرد و صاحب خانه را به جرم روضه خوانی دستگیر و زندانی می نمود. در این اوضاع و احوال بود که روضه خوانی و عزاداری مخفیانه در خانه ها برگزار شد، هر چند منع عزاداری با مخالفت شدید و مبارزه‌ مردم روبرو شد، ولی کم کم روضه خوانی و عزاداری بطور پنهانی به خانه ها کشیده و پایه و بنیان هیئت ها بناگذاری شد. در زمان محمد رضا شاه، عزاداری آزاد ولی بسیار محدود شده و خروج دسته جات را منحصر به سه روز تاسوعا و عاشورا و یازدهم محرم نمودند و آن هم به خاطر استفاده از این فرصت برای تبلیغات سوء علیه عزاداری امام حسین ـ علیه السّلام ـ بود تا مراسم مذهبی و سنت های موروثی آباء و اجدادی ما را از بین ببرد و یا به شکل دیگری تغییر بدهد. منع عزاداری توسط رضا و محمد رضا شاه باعث ایجاد تشکل های مردمی و دسته جمعی به صورت هیئت های مذهبی گردید. تا اینکه در دوران انقلاب اسلامی به اوج خود رسید. به موجب آماری که از سازمان تبلیغات اسلامی تهران و غیره بدست آمده، تعداد دسته جات و هیئت های حسینی تهران تا سال 1376 شمسی به چهار هزار و پانصد هئیت رسیده و با دسته جات اطراف تهران که مجموع دسته جات استان بود به حدود هشت هزار هیئت می رسید.(9) در این هیئت ها علاوه بر مجالس روضه خوانی هفتگی و ماهیانه و دهگی، مجالس دعای کمیل و ندبه و سمات و زیارت عاشورا برگزار می گردد. نکته قابل ملاحظه درباره ی اسماء هیئت ها این است که هر هیئتی نام خاص و پرچم و علامت ویژه انتخاب می کند. محدثی در کتاب خود راجع به تاریخ این گونه هیئت ها می نویسد: «هیئت که نوعی سوگواری گروهی است، در قدیم هم رایج بوده و شیعیان به صورت جمعی نوحه خوان و با تشکیلات به زیارت قبر حسین ـ علیه السّلام ـ می رفتند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ به فائد حنّاط که خبر این گونه زیارت های جمعی را باز می گفت، فرمود: هر کس قبر حسین ـ علیه السّلام ـ را زیارت کند، در حالی که به حق او آشنا باشد خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد».(10) از قدیمی ترین هیات های موجود در تهران می توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. هیئت محبان حسین که در سال 1363 هـ . ق تاسیس شد. از علمای شرکت کننده در این هیئت می توان از آیت الله حاج میرزا ابوالقاسم تنکابنی و محمد رضا تنکابنی، آیت الله خوانساری، واعظ محترم سلطان الواعظین شیرازی و... نام برد. 2. هیئت احمدی که در سال 1365 هـ . ق تاسیس شد. 3. هیئت کربلائیهای تهران که در 1348 هـ . ش تاسیس گردید. این هیئت بسیار گسترده و وسیع بوده و شعبه های متعددی در نقاط مختلف تهران پیدا کرد. 4. هیئت کربلائیهای مقیم قزوین در تهران به سال 1352 هـ . ش تاسیس گردید.(11) پس هیات های عزاداری که ما امروزه شاهد آن هستیم، ابتدا در مفهوم و معنا گسترده و عام بود و به تدریج این تشکل خاص و منظم به صورت «هیأت» شکل گرفت. در زمان آل بویه عزاداری به صورت علنی برای اولین بار صورت گرفت و در زمان صفویه نیز ادامه یافت و در دوره ی‌ قاجاریه به اوج و گستردگی خود رسید به طوری که علاوه بر روز عاشورا، دهه ی محرم و ماه صفر و حتی تشکیل مجالس روضه ی هفتگی و ماهیانه شکل پیدا کرد. در دوره ی‌ پهلوی با ممانعت حکومت، عزاداری های به صورت منظم و هیئت هایی در خانه ها به صورت مخفیانه تشکیل یافت تا اینکه در دوره ی‌ انقلاب اسلامی این هیئت های خانگی، رسمی و آشکارا به ارائه ی‌ برنامه های مختلف پرداختند و هر هیئتی بنام یکی از شهدای کربلا و ائمه ـ علیهم السّلام ـ شروع به فعالیت کرد.   پی نوشت: 1. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه‌ دهخدا، دانشگاه تهران، 1258، 1334 ش، ج 49، ص 351. 2. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، چاپ سوم، چ دانش، 76، ص 472. 3. فقیهی، علی اصغر، آل بویه، چاپخانه دیبا، چاپ سوم، 67، ص 459. 4. نوایی، عبدالحسین و غفاری فرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، تهران، سمت، چ اول، 81، ص383. 5. نوایی، عبدالحسین، و... همان، ص 384. 6. شعبانی، رضا، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه، تهران، سمت، چاپ چهارم، 81، ص 155. 7. منظور الاجداد، سید محمد حسین، بزرگداشت حماسه ی‌حسینی در تهران، عصر ناصری، فصلنامه ی تاریخ اسلام، سال دوم. شماره ی یکم، بهار 80، قم، موسسه ی باقر العلوم، ص 168. 8. جمعی از نویسندگان. انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخ داد آن، دفتر نشر معارف، نهاد رهبری در دانشگاه ها، 81، چاپ 23. ص 53. 9. کاشانی، سید حسین معتمدی، عزاداری سنتی شیعیان در بیوت علما و حوزه های علمیه و کشورهای جهان، قم، ناشر مولف، چاپ اعتمادی ، چاپ اول، 79، ج2، ص229. 10. محدثی، جواد، همان. 11. کاشانی، همان، ج دوم، ص 234.

more_vert علت این که امام حسین علیه السلام در عاشورا جانش را به خطر انداخت

ادامه مطلب

closeعلت این که امام حسین علیه السلام در عاشورا جانش را به خطر انداخت

قرآن با آنکه خود صریحاً می گوید: «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» با این حال برای پیشرفت اسلام و نشر کلمه ی توحید در برابر کفار دستور جهاد می دهد و به فداکاری و جانبازی در راه نشر معارف آسمانی این آئین به شدت تشویق می کند و بدیهی است که شرکت در جهاد و جنگ (بخصوص در آن شرائط سختی که مسلمانان در صدر اسلام داشتند) خطر مرگ را در برداشت ولی آیا استقبال از اینگونه خطرها در اسلام «وقوع در هلاکت» است؟! با توجه به مطالبی که ذکر شد، بخوبی روشن می شود که نهضت حسین بن علی (ع) و حرکت آن بزرگوار به سوی عراق- با آنکه می دانست که در آنجا کشته می شود و به شهادت خواهد رسید نه تنها هیچگونه ارتباطی با «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» ندارد بلکه مصداق عالی ترین نمونه ی فداکاری و جانبازی در راه هدفهای آسمانی و انسانی است که در تاریخ و جهان اسلام انجام شده است. .. حسین (ع) هم می دانست که کشته می شود و پایان کار او شهادت است و هم در انتخاب این راه هدف بزرگ و مقدسی را در نظر داشت که برای دست یافتن به آن جز دست زدن به آن قیام خونین راهی نداشت نه آنکه غافل گیر شده و یا برای نجات از یک مرگ سختر جهاد و شهادت را پذیرفته باشد.سوالچرا امام حسین علیه السلام خودش را در حادثه عاشورا به خطر انداخت؟! پاسخپرسشگر محترم پنداشته است که اقدام به ضرر (انجام کارهای مخاطره آمیز) همیشه و در همه شرایط، حرام است در حالی که این پنداشته صحیح نیست. در برابر این پرسش، دو پاسخ وجود دارد: نقضی و حلّی. پاسخ نقضی: اگر این پندار درست باشد می توان گفت: به طور کلی جهاد در راه خدا نیز القای نفس در تهلکه و خود را به هلاکت افکندن است؛ پس ای مردم! به جهاد در راه خدا نروید! در حالی که می دانیم هیچ مسلمان و مؤمنی چنین سخنی را نمی پذیرد و نمی گوید و همگی انجام فریضه جهاد را سعادت و افتخار می دانند و مجاهدان در راه خدا را اسوه ایثار و سرمایه عزّت و سربلندی می شمارند. پاسخ حلّی: حرمت اقدام به انجام کارهای مخاطره آمیز، مطلق نیست بلکه مقید است و در صورت وجود مصلحت مهمتر، جایز و بلکه واجب می شود. حضرت امام حسین علیه السلام در مقام تزاحم بین اهم (حفظ دین اسلام) و مهمّ (حفظ جان)، دست به انتخابی آگاهانه زد و اهمّ را برای تقرب به خدا و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر برگزید و با شهادتش مسلمانان را بیدار کرد و اسلام را نجات داد. پاسخ شهید حجت الاسلام سید عبدالکریم هاشمی نژاد: ایشان در کتاب "درسی که حسین به انسانها آموخت"، این پرسش را مطرح کرده است که آیا حسین خود را به هلاکت انداخت؟ و در پاسخ آن، مطالب مفصل و ارزشمندی آورده است. (درسی که حسین به انسانها آموخت، ص 413- 434.) خلاصه این مباحث چنین است: نکته اول: طبق تفاسیر اسلامی و با در نظر گرفتن «سیاق آیات» مقصود از هلاکت در این آیه چیست؟ طبق بعضی از احادیث تفسیری، مقصود از هلاکت عبارت از ترک انفاق مال در راه پیکار با کفار است. شخصیت بزرگ اسلامی علی بن طاوس ضمن دادن پاسخ به کسانی که گمان می کنند عمل حسین بن علی (ع) وقوع در هلاکت است! و آن را مصداق آیه ی (و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة) می شمارند! می نویسد: «آنها گمان کردند که مقصود از هلاکت در این آیه قتل است در حالی که این چنین نیست». آنگاه حدیثی را در تأیید نظر خود از مردی به نام اسلم نقل می کند. طبق این حدیث که اسلم آنرا از ابی ایوب انصاری نقل می کند نه تنها مقصود از هلاکت در آیه فوق رفتن به سوی مرگ و کشته شدن نیست و هیچگونه ارتباطی با این فکر ندارد بلکه درست در عکس این تصور است و نازل شده تا مردم مدینه را به یاری پیغمبر و فداکاری در راه آن حضرت و هدف آن بزرگوار تشویق نماید و به آنان اعلام کند که پیکار نکردن با کفار و استقبال ننمودن از مرگ در راه خدا واقع شدن در هلاکت و نابودی است. مرحوم شیخ طبرسی مفسر بزرگ اسلامی در تفسیر و توضیح این آیه (و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة) چهار احتمال نقل می کند که اول آن با سیاق آیات قبل هم موافق است. او می نویسد:«احدها انه اراد لا تهلکوا انفسکم بایدیکم بترک الانفاق فی سبیل اللَّه فیغلب علیکم العدو. یعنی مقصود خداوند اینست که شما خود را با سختگیری در بذل مال و انفاق نکردن آن در راه جهاد با کفار به هلاکت نیفکنید تا دشمن بر شما چیره نشود. معنای اول که طبرسی آنرا نقل می کند با صدر آیه و سیاق آیات دیگر کاملا قابل تطبیق است بخصوص آنکه نامبرده این معنا را از ابن عباس و جماعتی از مفسرین حکایت می کند و ابن عباس تفسیر قرآن را در مکتب علی (ع) آموخته است و آراء او می تواند نشان دهنده ی نظرات خاندان پیغمبر و «راسخین در علم» باشد. نکته دوم: اگر فرضاً منظور از آیه ی فوق این باشد که عمل و راهی که پایان آن مرگ است نباید انتخاب گردد؛ آیا این دستور در هر صورت و در تمام شرائط است یا آنکه ممکن است عواملی پیش آید که تن دادن به مرگ و استقبال از حوادث نه تنها عملی جایز بلکه لازم و حتمی گردد؟ تردیدی نیست که از دست دادن جان و استقبال از مرگ در تمام شرائط ناروا نیست بلکه در موارد خاصی که دست یافتن به مصالحی بزرگ و هدفهائی عالی ضرورت آنرا ایجاب می کند موضوعی است که نه تنها در اسلام جایز و گاهی هم واجب شمرده شده بلکه در بین همه ی مکتب ها و ملت ها بدون استثناء لازم و حتمی است. قرآن با آنکه خود صریحاً می گوید: «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» با این حال برای پیشرفت اسلام و نشر کلمه ی توحید در برابر کفار دستور جهاد می دهد و به فداکاری و جانبازی در راه نشر معارف آسمانی این آئین به شدت تشویق می کند و بدیهی است که شرکت در جهاد و جنگ (بخصوص در آن شرائط سختی که مسلمانان در صدر اسلام داشتند) خطر مرگ را در برداشت ولی آیا استقبال از اینگونه خطرها در اسلام «وقوع در هلاکت» است؟! قطعاً نه. زیرا در مورد جهاد (که اساس آن بر فداکاری و جانبازی است) مصالح واقعی و حقیقی بزرگی وجود دارد که دست یافتن به آنها جز از راه استقبال از خطر و مرگ عملی نیست. دست زدن به کاری که پایان آن کشته شدن و یا مردن است هنگامی مصداق «وقوع در هلاکت» است که منافع عظیمی از نظر عقل و منطق ضرورت آنرا ایجاب نکند. آیات فراوانی در قرآن هست که در آن از کسانیکه برای حفظ جان خویش و زیستن بیشتر در این جهان از حمایت اسلام و پیامبر بزرگ آن خودداری می کنند و با عذرهای غیر واقعی و تراشیدن بهانه هائی از شرکت در پیکار سر برمی تابند سخت نکوهش گردیده و وعده ی عذاب داده شده است. با آنکه جهاد و پیکار با دشمن چیزی جز استقبال از خطر و مرگ نیست، اما آیا مرگ در راه خداوند و شهادت در هنگام جهاد هم «وقوع نفس در هلاکت» است؟! و همچنین آیات دیگری در قرآن هست که خداوند مسلمانانی را که از جانبازی فداکاری در راه او استقبال می کنند کاملا مورد ستایش قرار داده و به آنها وعده ی پاداشهای اخروی و بهشت می دهد. مانند این آیه "الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللَّه به اموالهم و انفسهم اعظم درجةً عند اللَّه و اولئک هم الفائزون." اکنون شما قضاوت کنید آیا با در نظر گرفتن این نمونه از آیات ممکن است کسی تصور کند که خداوند مردم را به «وقوع در هلاکت» و خودکشی و یا به چیزی مانند آن تشویق نموده است؟! قطعاً نه. زیرا «وقوع در هلاکت» و استقبال از حوادث و مرگ هنگامی تحریم گردیده که مصالح حیاتی منطقی و معقولی آنرا ایجاب نکرده باشد ولی در مورد جهاد که موضوع نشر کلمه ی توحید و نجات اجتماع از کفر و شرک و الحاد و بالاخره تأمین سعادت مادی و معنوی آنها در پیش است بدون تردید نه تنها استقبال از مرگ و حوادث مورد نکوهش نیست بلکه خود موجب فضیلت و برتری است. بنابراین باید موضوع خودکشی و یا «وقوع نفس در هلاکت» را از حساب «فداکاری و جان باختن برای دست یافتن به مصالحی بزرگ و هدفهائی عالی و مقدس» کاملا از هم جدا کرد. نکته سوم: با توجه به مطالبی که ذکر شد، بخوبی روشن می شود که نهضت حسین بن علی (ع) و حرکت آن بزرگوار به سوی عراق- با آنکه می دانست که در آنجا کشته می شود و به شهادت خواهد رسید نه تنها هیچگونه ارتباطی با «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» ندارد بلکه مصداق عالی ترین نمونه ی فداکاری و جانبازی در راه هدفهای آسمانی و انسانی است که در تاریخ و جهان اسلام انجام شده است. حسین بن علی (ع) و یاران پاک آنحضرت از بهترین و کاملترین نمونه ی آن آزاد مردانی هستند که خداوند درباره ی آنها فرمود:«ان اللَّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل اللَّه. .. حسین (ع) هم می دانست که کشته می شود و پایان کار او شهادت است و هم در انتخاب این راه هدف بزرگ و مقدسی را در نظر داشت که برای دست یافتن به آن جز دست زدن به آن قیام خونین راهی نداشت نه آنکه غافل گیر شده و یا برای نجات از یک مرگ سختر جهاد و شهادت را پذیرفته باشد. پاسخ آیت الله آقا مجتبی تهرانی: ایشان ذیل این عنوان "امام حسین (علیه السلام) خود را به هلاکت نینداخت"، چنین گفته است: بعضی هم این شبهه را مطرح می کنند که حرکت حضرت از نظر ظواهر شرعی درست نبوده است. اینها به این آیه استشهاد می کنند که «وَ لا تُلْقُوا بِأَیدیکمْ إِلَی التَّهْلُکةِ». می گویند این آیه می فرماید خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید؛ از طرفی هم حضرت با قیام در مقابل یزید، خودش با دست خودش زمینه از بین رفتن خود و خاندان و یارانش را فراهم کرد و باعث شد که بسیاری از شیعیان و یاران اهل بیت کشته شوند. لذا می گویند حرکت حضرت از نظر ظواهر شرع، اشکال داشته است. کسی که این حرف ها را می زند، بی سواد است. اصلاً نمی داند که این آیه برای کجا است و مربوط به چه موضوعی است. آیه برای اینجا نیست. آیه مربوط به انفاق است. ما دو نوع انفاق داریم؛ انفاق به افراد فقیر و انفاق در راه جهاد. بروید آیات قرآن را نگاه کنید! این آیه خطاب به افرادی که اموالی اندوخته بودند و صدقات واجب شرعی شان را نمی دادند، می گوید به فقرا انفاق کنید که اگر انفاق نکنید و اینها جانشان به لبشان برسد، کَلَک شما را می کنند؛ و در باب جهاد می فرماید برای جهاد، اموالتان را بدهید؛ چون اگر شما مالتان را برای جهاد نفرستید و سپاه اسلام به واسطه قِلّتِ تجهیزات صدمه بخورد و کفّار غلبه پیدا کنند و به شهر و دیار شما بیایند، همه شما را از بین خواهند بُرد. پس مسأله مربوط به انفاق است و ربطی به این حرف ها ندارد. می بینید که بی سوادی در این حرف ها و شبهه ها غوغا می­کند! (سلوک عاشورایی، منزل دوم (امر به معروف و نهی از منکر)، ص 181- 182.) پاسخ آیت الله مکارم شیرازی: ایشان تحت عنوان "تقیه حرام " چنین نوشته است: در بعضی از موارد تقیه حرام است، و آن زمانی است که اگر فرد یا گروهی راه تقیه را پیش گیرند و عقیده مذهبی خود را پنهان دارند، اصل اسلام به خطر افتد یا ضربه شدیدی بر کیان مسلمین وارد گردد، در این گونه موارد باید عقیده واقعی خود را ظاهر کنند، هر چند خطر یا ضرری برای آنها داشته باشد. و آنها که گمان می کنند اینها از قبیل به هلاکت افکندن خویش (إلقاء النفس إلی التهلکة) است که قرآن با صراحت از آن نهی کرده و فرموده (و لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة) سخت در اشتباهند، زیرا لازمه آن این است که حضور در میدان جهاد نیز حرام باشد، در حالی که هیچ عاقلی چنین سخنی نمی گوید، و از اینجا روشن می شود که قیام امام حسین بن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) در برابر یزید، یک وظیفه قطعی دینی بوده، و امام حاضر نشد- حتی به عنوان تقیه- با یزیدیان و بنی امیه غاصب خلافت اسلامی کنار بیاید، زیرا می دانست ضربه شدیدی به کیان اسلام خواهد خورد و قیام و شهادت او مایه بیداری مسلمین و نجات اسلام از چنگال تفاله های جاهلیت است. (شیعه پاسخ می گوید، ص 44- 45.) پاسخ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی: ایشان در در شرح دعای ۴۵ صحیفه سجادیه (دعای وداع با ماه رمضان) در تاریخ 16/4/94 مطابق با بیستم ماه مبارک رمضان 1436 در این باره چنین گفته است: برخی می گویند: کسی که بداند خطری در پیش است جایز نیست که خود را در آن مهلکه بیاندازد، زیرا هر نوع اقدام به ضرر حرام است. اما این مغالطه است و حرمت اقدام به ضرر کلیت ندارد. گاه در جهاد لازم است مجاهد خود را روی مین بیاندازد، در حالی که می داند با این کار کشته می شود. اساسا اصل حضور در جبهه به خصوص در خط مقدم، اقدام به ضرر جانی است. بنابراین هر اقدام به ضرری حرام نیست، بلکه اقدام به برخی از ضررها واجب است، زیرا مقدمه ای برای مصلحتی مهم تر است. وقتی دین در خطر است باید جان را فدای دین کرد. ما معتقدیم که سیدالشهدا جزئیات حادثه کربلا را هم می دانست. حضرت در شب عاشورا فرمود: فردا هر کس با من باشد شهید می شود. حضرت جان خویش را فدا کرد. زیرا بقای دین به این کار او بستگی داشت. ارزش جان امام از همه خلایق بیشتر است، اما دین خدا و اراده خدا برای هدایت انسا ن ها مهم تر از حفظ جان امام است. ازاین رو وقتی امام می داند این شهادت وسیله ای برای هدایت انسان های دیگر و موجب رضایت خدا است و این تکلیفی است که بر دوش او نهاده شده، بر این جهاد اقدام می کند و اقدام کردن به چنین ضرری نه تنها اشکالی ندارد بلکه واجب هم هست. گردآوری: محمد خردمند

more_vert بهترین الگوی سلامت و بهداشت روانی خانواده

ادامه مطلب

closeبهترین الگوی سلامت و بهداشت روانی خانواده

بانوان در میان خانواده و زندگی مشترک، آرام بخش زندگی هستند. شاید به همین جهت است که حضرت علی فرمود: زن همچون گل (یا سبزی) است بانوان موفق کسانی هستند که همچون گل شکفته در گلستان خانواده شادی آفرین باشند. تأثیری که بانوان در موفقیت شوهر و فرزندان از نظر امور دینی و دنیوی دارند، یک واقعیت انکار ناپذیر است. یک بانوی موفق کسی است که از آئین همسرداری اسلامی به خوبی آگاه است و با الهام گیری از زندگی بانوی بزرگ اسلام، از این موقعیت حساس و ارزنده خود، به خوبی در راه خدمت به موقعیت شوهر و فرزندان بهره می گیرد. سوالعمده ترین ابعاد آئین همسرداری برگرفته از زندگی حضرت علی و حضرت فاطمه برای سلامت و بهبود بهداشت روانی خانواده، شامل چه مؤلفه هایی است؟ پاسخبانوان در میان خانواده و زندگی مشترک، آرام بخش زندگی هستند. شاید به همین جهت است که حضرت علی فرمود: زن همچون گل (یا سبزی) است[1] بانوان موفق کسانی هستند که همچون گل شکفته در گلستان خانواده شادی آفرین باشند. تأثیری که بانوان در موفقیت شوهر و فرزندان از نظر امور دینی و دنیوی دارند، یک واقعیت انکار ناپذیر است. یک بانوی موفق کسی است که از آئین همسرداری اسلامی به خوبی آگاه است و با الهام گیری از زندگی بانوی بزرگ اسلام، از این موقعیت حساس و ارزنده خود، به خوبی در راه خدمت به موقعیت شوهر و فرزندان بهره می گیرد. در این زمینه، ذکر چند قاعده کلی ضروری به نظر می رسد: تقسیم کاریکی از عوامل شادابی و تکامل خانواده ها، تعیین حدود مسئولیت افراد در خانواده است. با تقسیم کار، عدالت اجتماعی در محیط کوچک خانواده سعادت می آفریند و زن را از دخالت در اموری که سزاوار نیست باز می دارد. در مورد حدود اختیار و مسئولیت هر یک از زوجین، به آموزه های زندگی حضرت علی و حضرت فاطمه در این زمینه نظری می اندازیم: نقل است که علی و فاطمه به خدمت رسول خدا رسیدند و از ایشان، تقاضای تقسیم کار کردند. پیامبر این گونه فرمودند: کارهای داخل منزل در اختیار و مسئولیت فاطمه و کارهای خارج از منزل مربوط به حضرت علی باشد.[2] حضرت فاطمه فرمودند: جز خدا کسی نمی داند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم، زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است بازداشت.[3] و در جایی دیگر ایشان فرمودند: «ادتی ما تکون من رها أن تلزم قعر بیتها؛ آن لحظه ای که زن در خانه خود می ماند و به امور زندگی و تربیت فرزند می پردازد به خدا نزدیکتر است»[4] لذا یکی از مهم ترین کارها برای زن خانه داری» است. زن، کدبانو و مدیر خانه است؛ مسئولیت بسیار مهمی است که اگر به خوبی انجام شود، کانونی گرم برای زندگی سعادتمندانه و آرام بخش برای شوهر و فرزندان خواهد بود. حضرت زهرا به طور کامل به این وظیفه خطیر و مهم توجه داشت و با تدبیر و محبت به اداره خانه پرداخت. حضرت علی ع دراین باره می فرماید: فاطمه با اینکه از محبوب ترین افراد نزد رسول خدا بود آن قدر با مشک آب می کشید و حمل کرد که اثر بند مشک بر بدنش نمایان شد و آنقدر خانه را جاروب می کرد که لباس هایش غبار آلود می شد. برای بانو مهم ترین مقام، مقام مادر است زیرا این مقام، مقام انسان سازی و تربیت انسان هایی باک، وارسته و پرورش شخصیت هایی بزرگ و فرزانه است.[5] ایشان در تربیت فرزند نمونه بود و به راستی که مسئولیت مقام مادری را به خوبی انجام می داد و فرزندانی چون امام حسن و امام حسین و زینب و ام کلثوم را به جامعه تحویل داد که هر یک از آنها نمونه ای از انسان های آگاه، شجاع، مؤمن، مجاهد و دارای عالی ترین ارزش های والای انسانی بودند. سازگاری و تفاهمتفاهم میان زن و شوهر از ارکان مهم موفقیت در زندگی مشترک است و از جمله معیارهای با ارزش برای رسیدن به آرامش روانی خانواده است. لازمه هر اجتماع، هرچند کوچک و دو نقره، قبول برخی محدودیت ها است، بنابراین گذشت و مدارا شرطی اساسی برای خوشبختی است. چه بسا زن و شوهر در برخی موارد دارای اختلاف نظر و سلیقه باشند، اگر بخواهند هر کدام بر خواسته خود پافشاری کنند، آرامش روانی خانواده مختل خواهد شد و البته در این مورد اگرچه هر دو باید برای تفاهم بکوشند اما بانوان به مقتضای لطافت روح و تناسب خلقت، نقش مهم تری دارند و باید بیشتر تلاش کنند، به گونه ای که در روایات آمده | است، رسول خدا فرمود: هر زنی که با شوهر مدارا نکند و او را بر آنچه نمی تواند وادار کند، خداوند از او کار نیکی نپذیرد و خدا را در حالی که ملاقات می کند که بر او خشمگین است و امیر المؤمنین فرمود: جهاد زن، خوب شوهرداری کردن است.[6] ایشان در زمینه تفاهم با همسر فرموده است: به خدا سوگند من زهرا را هرگز خشمگین نکردم و هیچ گاه تا هنگامی که خداوند او را تحویل گرفت، او را بر کاری مجبور ننمودم، او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری با من مخالفت نکرد.[7] و در جایی دیگر حضرت فاطمه در خطاب به همسرش می گوید: من از خدایم خجالت می کشم که شما را به کاری مجبور کنم که در توان شما نیست...[8] تأمین غرایز جنسیقرآن کریم با نشان دادن راه صحیح استفاده از نیروی جنسی، زنان و مردان را به ازدواج تشویق کرده است: «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می سازد، خداوند گشایش دهنده و آگاه است»[9] ازدواج سنت الهی و یک حکم فطری و هماهنگ با قانون آفرینش است که بقای نسل انسان و آرامش جسم و روح و حل مشکلات زندگی، به آن ارتباط دارد. غریزه جنسی، نیرومندترین و سرکشترین غرایز انسان است که به تنهایی با دیگر غرایز برابری می کند و انحراف آن، نیمی از ایمان انسان را به خطر خواهد انداخت.[10] غریزه جنسی یک امر طبیعی و عادی است. البته هدف از ازدواج و تشکیل خانواده در فرهنگ اسلام، فراتر از ارضای غریزه جنسی است و به فرموده شهید مطهری، در میان غرایز شهوانی انسان، هر غریزهای که اشباع شود، اشباع آن تأثیری در معنویت انسان، ندارد غیر از غریزه جنسی[11] توجه نداشتن به این میل طبیعی و عدم ارضای غرایز جنسی، افزون بر مشکلاتی که به دنبال دارد، عذاب الهی را نیز در پی دارد، اگر مردی زنش را به بستر فراخواند و زن سرباز زند و مرد بر سر خشم آید، فرشتگان تا سپیده دم، آن زن را نفرین می کنند.[12] در اسلام، به آرایش و عطر زدن و استفاده کردن زن از بوهای خوش و وسایل زیبایی برای شوهر، سفارش شده و نوعی عبادت محسوب شده و مایه گرمی و شادابی زندگی زناشویی خوانده شده است.[13] ام سلمه می گوید: از حضرت زهرا پرسیدم آیا عطر و بوی خوش، ذخیره داری: ایشان فرمود: آری و رفت و شیشه عطری آورد و مقداری در کف دست من ریخت؛ بوی خوشی داشت که هرگز نشنیده بودم. گفتم این عطر خوشبو را از کجا تهیه کرده ای؟ فرمود: این عطر مشکی است که از بال و پر فرشتگان فرو ریخته است.[14] پذیرش سرپرستی مرد بر زن در خانوادهاطاعت از همسر و پذیرش درخواست های مرد، یکی از تکالیف زن است که رعایت آن در بهداشت روانی خانواده، تأثیر بسیاری دارد. روایات بسیاری در اطاعت زن از همسر خویش، وارد شده است. پاره ای از این روایات شامل تعابیری است که در سیاق مستحبات، ذکر شده و پاره ای دیگر به طور کلی، به لزوم اطاعت از زن از همسر اشاره نموده و از محدوده اطاعت، سخنی به میان نیامده است. در اسلام مرد، مسئولیت سرپرستی خانواده و مدیریت کلان آن را بر عهده دارد و این مسئولیت به دلیل ویژگی های خاص جسمانی و عقلانی، برعهده او گذاشته شده است.[15] در سوره نساء آمده: «الرجال قوامون علی النساء بما قل الله بعضهم علی بعض.»[16] «مردان، سرپرست و نگهبان زنان اند، به خاطر برتری هایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است.... از شواهدی که بر منع سرپرستی زنان می توان ذکر کرد، اینکه حضرت فاطمه با اینکه از برترین انسانها بود، حضرت علی را به عنوان سرپرست خانواده خود پذیرفته بود و در انجام امور زندگی از ایشان اطاعت می کرد.[17] و در لحظه های آغازین زندگی زناشویی غنچه لب را به ستایش شوهر نمونه اش امام علی ال می شود و به شناساندن آن بزرگ مرد می پرداخت.[18] پی نوشت ها [1] صدیقه شهیده، فاطمه زهرا علیها السلام، سیری در زندگانی و فضائل حضرت فاطمه(ع)، نجفی یزدی، محمد، ص ۵۸. [2] گلواژه آفرینش، جمعی از اساتید حوزه، ص ۱44. [3] نهج الحیاة(فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(ع)، دشتی ، محمد، ۱۳۷۲: ۱6۸ [4] بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، 43/ 92 [5] همان: 4۲/ ۸۵. [6] همان: ۱۰۰/ ۲4۵ [7] همان: 4۳/ ۱۳4 [8] همان: ۵۹. [9] نور، ۲۳. [10] قرآن و راهکارهای معنوی جهت تامین بهداشت روانی انسان ها؛ مجله کتاب قیم، شماره 1؛ نورمحمدی و همکاران، ۱۳۹۰ : 88 [11] تعلیم و تربیت در اسلام، مطهری، ص ۳۹۷. [12] به نقل از نگین هستی، سیدی، حسین، ص ۱۱4. [13] نهج الحیاة(فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(ع)، دشتی ، محمد، ص ۱6۳. [14] بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر 43/ ۹5 [15] اخلاق و آداب معاشرت در بهداشت روانی زوجین از دیدگاه پیامبر اعظم(ص)، ویژه نامه اولین همایش بهداشت در آموزه های پیامبر اعظم(ص)، مجله دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان، دوره ششم؛ حسنی کبوترخانی و شمس الدین دیانی، ۱۳۸6: ۹۳. [16] نساء، ۳4 [17] حقوق زن، کریمی، حمید، ص ۸۵. [18] نهج الحیاة(فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(ع)، دشتی ، محمد ، ص۱۸4.

more_vert اعمال شب و روز عاشورا

ادامه مطلب

closeاعمال شب و روز عاشورا

برای شب عاشورا و روز عاشورا دعاها و نمازهای بسیار با فضیلت های فراوان روایت شده است. از جمله «صد رکعت» نماز که در هر رکعت پس از سوره «حَمد» «سه مرتبه» سوره «توحید» خوانده و بعد از پایان صد رکعت «هفتاد مرتبه» بگوید: سُبْحانَ اللّهِ، وَالحَمْدُ للّهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاللّهُ أَکْبَرُ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا باللّهِ العَلِیِّ العَظِیمِ؛ منزّه است خدا و سپاس خدای را و نیست معبودی جز خدا و خدا بزرگ تر است و جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای برتر بزرگ. و روز عاشورا روز شهادت سیدالشهداء و روز مصیبت و حزن ائمه طاهرین و شیعیان ایشان است و در این روز سزاوار است شیعیان مشغول کاری از کارهای دنیا نگردند و برای خانه خود چیزی ذخیره نکنند و مشغول گریه، نوحه و مصیبت باشند و عزاداری حضرت امام حسین(علیه السلام) را بر پا کنند و اشتغال به ماتم داشته باشند.شب عاشورایکی از شب ها و روزهای مهم در تاریخ اسلام شب و روز عاشورا است. سید در کتاب «اقبال» برای این شب دعاها و نمازهای بسیار با فضیلت های فراوان روایت کرده، از جمله «صد رکعت» نماز که در هر رکعت پس از سوره «حَمد» «سه مرتبه» سوره «توحید» خوانده و بعد از پایان صد رکعت «هفتاد مرتبه» بگوید: سُبْحانَ اللّهِ، وَالحَمْدُ للّهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاللّهُ أَکْبَرُ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا باللّهِ العَلِیِّ العَظِیمِ؛ منزّه است خدا و سپاس خدای را و نیست معبودی جز خدا و خدا بزرگ تر است و جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای برتر بزرگ. و در روایت دیگر پس از «العَلِیِّ العَظِیمِ» استغفار هم ذکر شده؛ و نیز چهار رکعت نماز در آخر شب که در هر رکعت پس از سوره «حَمد»، هرکدام از «آیت الکرسی» و سوره های «توحید» و «فلق» و «ناس» را «ده مرتبه» بخواند و پس از سلام «صد مرتبه» سوره «توحید» را قرائت کند و دیگر چهار رکعت نماز، در هر رکعت سوره «حَمد» و «پنجاه مرتبه» سوره «توحید». این نماز برابر است با «نماز امیرالمؤمنین» علیه السلام که فضیلت بسیار دارد و فرموده: پس از نماز، بسیار ذکر خدا کند و صلوات بسیار بر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرستد و هرچه می تواند بر دشمنان ایشان لعن کند؛ در فضیلت اِحیای این شب روایت کرده: مانند آن است که عبادت کرده باشد به عبادت جمیع فرشتگان و عبادت در آن، برابر هفتاد سال عبادت است و اگر کسی را توفیق دست دهد، در چنین شبی در کربلا باشد و امام حسین علیه السلام را زیارت کند و نزد آن حضرت تا صبح بیتوته کند، خدا او را آغشته به خون امام حسین علیه السلام در زمره شهدا با آن حضرت محشور فرماید. روز عاشوراروز شهادت سیدالشهداء و روز مصیبت و حزن ائمه طاهرین و شیعیان ایشان است و در این روز سزاوار است شیعیان مشغول کاری از کارهای دنیا نگردند و برای خانه خود چیزی ذخیره نکنند و مشغول گریه، نوحه و مصیبت باشند و عزاداری حضرت امام حسین(علیه السلام) را بر پا کنند و اشتغال به ماتم داشته باشند به صورتی که در ماتم عزیزترین اولاد و اقوام خود اشتغال می ورزند و آن حضرت را به «زیارت عاشورا» که پس از این در باب زیارات بیاید، زیارت کنند و در نفرین و لعن بر قاتلان آن حضرت سعی نمایند و یکدیگر را در مصیبت آن وجود مقدّس به این جملات تعزیت گویند: أَعْظَمَ اللّهُ أُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَجَعَلَنا وَ إِیَّاکُمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الْإِمامِ الْمَهْدِیِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ؛ خدا مزدهای ما را به خاطر سوگواری مان برای حسین (درود بر او باد) بزرگ گرداند و قرار دهد ما و شما را از خون خواهانش به همراه ولی اش امام مهدی از خاندان محمّد (درود بر ایشان باد). سزاوار است در این روز مقتل [کتاب هایی که پیرامون واقعه کربلا نگاشته شده است] بخوانند و یکدیگر را بگریانند؛ روایت شده: که چون حضرت موسی به ملاقات خضر و فرا گرفتن بعضی از حقایق از آن جناب مأمور شد، اول چیزی که در هنگام ملاقات بین ایشان مذاکره شد، این بود که خضر برای حضرت موسی مصائب و بلاهایی را که بر آل محمّد صلی الله علیه وآله وارد می شود ذکر کرد و هر دو گریستند و گریستن ایشان شدّت گرفت. از ابن عباس روایت شده است: در ذی قار خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدم، صحیفه ای به خط خود و املاء پیامبر صلی الله علیه وآله بیرون آورد و از آن صحیفه برای من خواند، در آن صحیفه مقتل امام حسین بود و اینکه چگونه شهید می شود و چه کسی او را به شهادت می رساند و چه کسی او را یاری می کند و چه کسی با او شهید می شود، پس آن حضرت گریه کرد گریه ای سخت و مرا به گریه انداخت. فقیر گوید: اگر مقام را گنجایش بود، مختصر مقتلی در اینجا ذکر می کردم، امّا محل را گنجایش آن نیست؛ هرکه بخواهد به کتاب های ما درزمینهٔ مقتل رجوع کند. در هر صورت اگر کسی در این روز نزد قبر مطهّر آن حضرت باشد و مردم را آب دهد، مانند کسی است که لشگر آن جناب را آب داده باشد و با آن حضرت در کربلا حاضر بوده و خواندن «هزار مرتبه» سوره «توحید» در این روز فضیلت بسیار دارد و روایت شده: که خدای رحمان به سوی او نظر رحمت کند و سید برای این روز دعایی نقل کرده شبیه به «دعای عشرات»، بلکه موافق بعضی روایات، ظاهراً خود آن دعا باشد. شیخ طوسی از عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام چهار رکعت نماز و دعایی نقل کرده است که باید در این روز در وقت چاشت بجا آورد، ما به خاطر اختصار ذکر نکردیم؛ هرکه طالب است به «زاد المعاد» رجوع کند؛ و نیز شایسته است که شیعیان در این روز بی آنکه قصد روزه کنند، از خوردن و آشامیدن امساک کنند؛ و در آخر روز، پس از عصر افطار کنند به غذایی که اهل مصیبت می خورند، مانند ماست یا شیر و امثال آنها، نه مثل غذاهای لذیذ و جامه های پاکیزه بپوشند و به هیئت صاحبان مصیبت دگمه ها را بگشایند و آستین ها را بالا بزنند؛ و علامه مجلسی در «زاد المعاد» فرموده: بهتر آن است که روز نهم و دهم را روزه نگیرد، زیرا بنی امیه این دو روز را برای برکت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه می داشتند و به دروغ، احادیث بسیار در فضیلت این دو روز و روزه آن ها را به حضرت رسول صلی الله علیه وآله نسبت داده اند و از طریق اهل بیت احادیث بسیاری در مذمّت روزه این دو روز به ویژه روز عاشورا وارد شده و نیز بنی امیه علیهم اللعنه برای برکت، آذوقه سال را در روز عاشورا ذخیره می کردند! به این خاطر از حضرت رضا علیه السلام روایت شده: هرکه کوشیدن در حوائج خود را در روز عاشورا ترک کند و به دنبال کاری نرود، حق تعالی حوائج دنیا و آخرت او را برآورد و هرکه روز عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه او باشد، حق تعالی روز قیامت را روز شادی و سرور و خوشحالی او گرداند و دیده اش در بهشت به ما روشن شود؛ هرکه روز عاشورا را روز برکت نامد و در آن روز برای منزل خود چیزی ذخیره کند، خدا آن ذخیره را برای او مبارک نکند و روز قیامت با یزید و عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد علیهم اللعنه محشور شود. بنابراین انسان باید در روز عاشورا مشغول کاری از کارهای دنیا نشود، بلکه در گریه و نوحه و مصیبت باشد و اهل خانه خود را دستور دهد که عزای آن حضرت را بپا دارند و مشغول ماتم و سوگواری باشند، چنان که در سوگ عزیزترین اولاد و اقوام خود مشغول می شوند و در آن روز بی آنکه قصد روزه کنند، از خوردن و آشامیدن امساک ورزند و در آخر روز پس از عصر افطار کنند گرچه به جرعه آبی باشد و روزه کامل نگیرند، مگر آنکه در خصوص آن روز روزه واجب داشته باشد که به نذر یا مثل آن بر او واجب شده باشد و در آن روز در خانه خود آذوقه ذخیره نکند و لب به خنده نگشاید و به لهو و لعب نپردازد و «هزار مرتبه» قاتلان آن حضرت را لعنت کند و بگوید: اللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ؛ خداوندا بر قاتلان حسین(ع) لعنت فرست. مؤلف گوید: از کلام این بزرگوار معلوم می شود که احادیثی که در فضیلت روز عاشوراست همه جعلی است و به دروغ به حضرت رسول صلی الله علیه وآله نسبت داده اند. صاحب کتاب «شفاء الصدور» در شرح این قسمت از زیارت عاشورا: «اللّهُمَّ إِنَّ هذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو أُمَیَّةَ» سخن را در این مقام بسط داده؛ خلاصه اش آنکه، تبرّک بنی امیه به این روز نامیمون بر چند وجه است: اوّل: ذخیره کردن غذا و آذوقه را در این روز مستحب شمردند و آن آذوقه را تا سال دیگر مایه سعادت و وسعت رزق و رفاه زندگی دانستند، چنان که در اخبار اهل بیت، از باب تعریض به ایشان، از این مطلب نهی مکرّر وارد شده. دوم: اقامه مراسم عید است، از توسعه رزق بر عیال و نو کردن لباس و کوتاه کردن شارب و گرفتن ناخن و مصافحه و رسوم دیگر عید که راه و روش بنی امیه و پیروان ایشان بر آن جاری است. سوم: التزام به روزه این روز که اخبار بسیاری در فضیلت آن جعل کرده اند. چهارم: دعا و طلب حوائج در این روز را به عنوان روزی مبارک مستحب دانسته اند و برای این کار در این روز، با جعل و وضع و افترا، مناقب و فضائلی ساخته اند و دعاهایی چند تلفیق کرده، تعلیم عاصیان نمودند تا امر ملتبس و کار مشتبه شود؛ چنان که در خطبه ای که در این روز در شهرهای خود می خوانند، برای هر پیامبر وسیله و شرفی در این روز یاد می کنند مانند خاموش شدن آتش نمرود، استقرار سفینه نوح، غرق شدن لشگریان فرعون و نجات یافتن عیسی از دار یهودیان؛ چنان که جبله مکیه نقل کرده است: که از میثم تمّار شنیدم که فرمود: و الله این امّت پسر پیامبر خود را در محرّم در روز دهم به قتل می رسانند و هر آینه دشمنان حق این روز را روز برکت قرار می دهند و همانا این کار شدنی است و در علم خدای تعالی گذشته و من آن را می دانم به عهدی که از مولایم امیر المؤمنین علیه السلام به من رسیده. جبّله می گوید: گفتم: چگونه مردم روز شهادت حسین علیه السلام را روز برکت قرار می دهند؟ میثم گریست و فرمود: حدیثی جعل می کنند که روز عاشورا روزی است که خدای تعالی توبه آدم را در آن قبول کرد، با اینکه خداوند توبه آدم را در ذی الحجه پذیرفت و گمان می کنند که عاشورا روزی است که خدا یونس را از شکم ماهی بیرون آورد، درحالی که خدا در ذوالقعده یونس را از شکم ماهی بیرون آورد و گمان می کنند این روز، روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت، با اینکه این واقعه در روز هیجدهم ذیالحجّه رُخ داده و گمان می کنند روزی است که خداوند دریا را برای موسی شکافت، درحالی که این حادثه در ربیع الاول بوده است. در هر صورت با این همه تصریح و تأکید که در خبر میثم آمده است و در حقیقت از نشانه های نبوّت و امامت و دلیل بر حقّانیت طریقه شیعه است که این گونه اخبار یقینی را در اختیار گذاشته و مضمون آن مطابق با واقع محسوس است. از عجایب است که دعایی بر طبق این اکاذیب، تلفیق شده و در کتاب های بعضی از بی خبران که غافل بوده اند، ذکرش به میان آمده و به دست عوام داده شده و البته خواندن آن دعا بدعت و حرام است و آن دعا این است: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، سُبْحانَ اللّهِ مِلءَ الْمِیزانِ، وَمُنْتَهَی الْعِلْمِ، وَمَبْلَغَ الرِّضا، وَزِنَةَ الْعَرْشِ...به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی اش همیشگی است، منزّه است خدا به پُری ترازو و نهایت دانش و سر حدّ خشنودی و وزن عرش... بعد از دو سه سطر دارد: «ده مرتبه» صلوات بفرستد و بگوید: یَا قَابِلَ تَوْبَةِ آدَمَ یَوْمَ عاشُوراءَ، یَا رافِعَ إِدْرِیسَ إِلَی السَّماءِ یَوْمَ عاشُوراءَ، یَا مُسَکِّنَ سَفِینَةِ نُوحٍ عَلَی الْجُودِیِّ یَوْمَ عاشُوراءَ، یَا غِیاثَ إِبْراهِیمَ مِنَ النَّارِ یَوْمَ عاشُوراءَ. .. إلی آخره؛ ای پذیرنده توبه آدم در روز عاشورا، ای بالا برنده ادریس به آسمان در روز عاشورا، ای آرام دهنده کشتی نوح بر جودی در روز عاشورا، ای فریادرس ابراهیم از آتش در روز عاشورا. شک نیست که این دعا را یکی از ناصبی های مدینه، یا خوارج مسقط یا امثال این ها جعل کرده و با این جعل کردن ظلم بنی امیه را به کمال رسانده...(پایان خلاصه کلام صاحب کتاب «شفاء الصدور») در هر صورت در پایان روز عاشورا سزاوار است یاد کردن حال اهل حضرت سیدالشهدا و دختران و اطفال آن حضرت که در این وقت، در سرزمین کربلا اسیر دشمنان گشته و به حزن و گریه مشغول بودند و مصائبی بر ایشان گذشت که در خاطر هیچ آفریده ای خطور نکند و قلم را تاب نوشتن آن نباشد. امید آنکه در این شب و روز عاشورا به انجام عبادات و اعمال موفق باشیم.

more_vert چرا شهدا به جایگاه حضرت عباس(ع) غبطه می خورند؟

ادامه مطلب

closeچرا شهدا به جایگاه حضرت عباس(ع) غبطه می خورند؟

در زیارت ناحیهٔ مقدّسه آمده است: «گواهی می دهم که تو خیرخواه خداوند و رسولش و برادرت بودی». امام سجاد (ع) فرمودند: «رحمت خدا بر عباس (ع)! پس سوگند به خدا! او از خود گذشتگی کرد و شجاعتش را در جنگ نشان داد و به قلب لشکر زد و لشکریان، گرد او را گرفتند و به زحمتش انداختند و او جانش را فدای برادرش کرد؛ تا این که دستانش قطع شدند؛ پس خدای عزّ و جلّ به جای آن دو دست، دو بال به او داد که با ملائکه در بهشت پرواز می کند؛ همان گونه که به جعفر بن ابیطالب، عنایت کرد و قطعاً برای عباس (ع)، نزد خدای تبارک و تعالی، مقام و منزلتی است که همه شهیدان در روز قیامت، به آن غبطه می خورند.»امام صادق (ع) فرمودند: «او (حضرت ابوالفضل) ایمانی قوی و پر صلابت داشت...او دارای بصیرتی نافذ و عمیق بود». در زیارت ناحیهٔ مقدّسه آمده است: «گواهی می دهم که تو خیرخواه خداوند و رسولش و برادرت بودی». امام سجاد (ع) فرمودند: «رحمت خدا بر عباس (ع)! پس سوگند به خدا! او از خود گذشتگی کرد و شجاعتش را در جنگ نشان داد و به قلب لشکر زد و لشکریان، گرد او را گرفتند و به زحمتش انداختند و او جانش را فدای برادرش کرد؛ تا این که دستانش قطع شدند؛ پس خدای عزّ و جلّ به جای آن دو دست، دو بال به او داد که با ملائکه در بهشت پرواز می کند؛ همان گونه که به جعفر بن ابیطالب، عنایت کرد و قطعاً برای عباس (ع)، نزد خدای تبارک و تعالی، مقام و منزلتی است که همه شهیدان در روز قیامت، به آن غبطه می خورند.» در زیارت اربعین، قمر بنی هاشم (ع) را ابوالقاسم خطاب کردند. در جایی دیگر ایشان را ابوالقربه یعنی کسی که صاحب مشک آب است، و در جایی دیگر ابوالفرجه معرفی کردند. از القاب مشهورشان باب الحوائج و سقا است. در برخی منابع الشهید معرفی شدند. در ارتباط با تولد ایشان خیلی اختلاف است. تاریخ مطلب دقیق و گویایی از ماجرای تولد حضرت ندارد، اما مشهور ترین مطلب این است که ایشان در ۲۶ هجری قمری در بیت شریف امیر المومنین (ع) متولد شدند. صاحب کتاب خصائص العباسیه بیان کرده است زمانی که امیر المومنین (ع)، فرزند تازه متولد شده اش یعنی عباس را در آغوش گرفت، در گوش هایشان اذان و اقامه گفتند و گریه کردند. ام البنین دلیل گریه کردن را پرسیدند که حضرت (ع) فرمودند: این دو بازو فرزندم عباس (ع)، در راه فرزندم حسین (ع) جدا می شود و خدا به واسطه این دو دست دو بال در آخرت به ایشان عطا می کند. مستندات تاریخی از سیره حضرت ابوالفضل (ع) کم است. متاسفانه مطالب کمی از سیره ساقی کربلا در تاریخ ذکر شده است. مثلا حضور ایشان در جنگ صفین ذکر شده است، اما استنادی از کیفیت حضور حضرت (ع) بیان نشده است. سال گردآوری منابع زندگی حضرت برای زمان های دور نیست. در روایاتی امام صادق (ع) فرمودند: «کان عمنا العباس نافذ البصیرة صلب الإیمان، جاهد مع أبی عبد الله علیه السلام وأبلی بلاءً حسناً، ومضی شهیداً» ایشان علاوه بر صفات عالی، بصیرت داشتند. از صفات برتر حضرت عباس (ع) مسئله وفاداری ایشان است. زمانی که علم را نزد ابن زیاد آوردند او می گفت: این علم، وفا را نشان می دهد. از علم دار کربلا یاد بگیرید که همه جای این علم تیر خورده است، به جز دسته آن. جایگاه ویژه ایشان مسئله ای است که حتی باعث غبطه شهدا به جایگاه ایشان است. زمانی که شهدا می خواهند وارد بهشت شوند، سر ها را بالا می اورند و به جایگاه حضرت ابوالفضل (ع) غبطه می خورند. مردم به حال شهدا غبطه می خورند و شهدا به حال حضرت عباس (ع). از همه این ها که بگذریم هیچ تعبیری مانند تعبیر امام حسین (ع) نسبت به برادرشان نیست. یک تعبیری که در سلسله جوامع روایی کمتر دیده می شود. کمتر پیش می آید که معصوم به غیر معصوم بگوید جانم فدایت. وقتی امام حسین (ع) در واقعه کربلا، بالای سر بدن ضربه خورده برادشان آمدند و وقتی دید کاری از دستش بر نمی آید، گفتند به نفسی انت؛ یعنی جانم به فدایت.