more_vert اسوه ایثار; الگوگیری از شخصیت حضرت عباس(ع)

ادامه مطلب

closeاسوه ایثار; الگوگیری از شخصیت حضرت عباس(ع)

اشاره: یکی از راهکارهای سازنده و دقیق در گسترش هر فرهنگ الگوسازی و معرفی و بهره برداری های شخصیتی از اسوه ها و قهرمانان آن فرهنگ است؛ زیرا آدمی به طور ذاتی می کوشد از شخصیت های برجسته; مکتب خویش تأثیر پذیرد و رفتار خود را با شیوه; رفتاری آنان سازگار کند. در فرهنگ عاشورا، میراثی گران بها وجود دارد که مجموعه ای از بهترین اسوه ها را در خود گرد آورده است. حضرت عباس(ع) نیز بهترین سرمشق برای نسل جوان به شمار می رود. معرفی این چهره; برجسته و فداکار، گامی بزرگ در توسعه; فرهنگی جامعه در سطح کلان و تلاشی سودمند برای فرهنگ سازی جوانان خواهد بود. الگوی جانبازیچهره; یک سرباز فداکار و جان بر کف وقتی به خوبی آشکار می شود که برای دفاع از ارزش های خود، بدون هیچ گونه چشم داشتی تلاش می کند. این چهره هنگامی سرمشق جانبازی است که در روزگار تنهایی، پایبندی او به ارزش ها و اعتقادات، مانع از زمین گذاشتن سلاحش می شود. او در چنین شرایطی می کوشد برخلاف بی وفایی دیگران وکوشش دشمن برای از هم گسیختن صفوف مبارزان به وسیله; تهدید، تطمیع و تبلیغات سوء، بر مرام خود پافشاری کند و پرچم وفاداری را بر زمین نگذارد. سرباز فداکار اگر چه مرگ را پیش چشمان خود می بیند، نمی ترسد و همچنان با روحیه; عالی به مبارزه; خویش ادامه می دهد. خون چنین سربازی، بزرگ ترین تضمین برای بقای ارزش ها و معتقدات او است؛ زیرا سبب بیداری چشم های خواب آلوده و فطرت های غبار گرفته می شود. حرکت و حضور حضرت عباس(ع) در این نهضت و شهادت او در راه رسیدن به هدف عالی خود، گویای بزرگیِ حماسه و عرفان اوست. او که در آغاز حرکت، بی وفایی یاران را دیده بود، از حرکت و پویایی باز نایستاد؛ چرا که از کودکی برای جانبازی در راه حق، آموزش دیده بود. هم او بود که باران تیر و سیل شمشیرها در آخرین لحظات، سبب ایستایی او نگردید و از مبارزه، آن هم با دستانی که جدا شده بود، باز ننشست و هم چنان مشک را به سینه می فشرد؛ هم او بود که رمز بقای خود و آیین خود را در فنای خویش جست و جو می کرد و سرانجام نیز بدان دست یافت. اسطورة وفاداریپیروزی و سربلندی هر نهضت و حرکتی مرهون وفاداری یارانی است که در آن حضور یافته اند تا نهضت با اتکا به وفای آنان به اهداف شکوهمندانه; خود دست یابد. در زیارتنامة حضرت عباس(ع) می خوانیم: «اَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفاء و النَصیحَه; لِخَلَفِ النَّبی؛ گواهی می دهم که از جانشین پیامبر(ص) [پیشوای خود] پیروی کامل داشتی و نسبت به او راست کردار و وفادار و خیرخواه بودی.» او قهرمانانه در راه وفاداری به آیین خود، برادران و فرزندان خویش را به میدان جنگ فرستاد و برای اینکه پایبندی خویش را به این پیمان بیشتر به اثبات رساند، با شهادت آنان خم به ابرو نیاورد و خود نیز جان بر سر این پیمان نهاد. نوشته اند هنگامی که کاروان اسیران کربلا را در شام، به کاخ یزید بردند، در میان وسایل غارت شدة شهیدان، پرچمی بود که از ضربات دشمن بسیار آسیب دیده بود. یزید با حیرت به آن نگاه کرد و پرسید: «این پرچم در دست چه کسی بوده است؟» گفتند: «عباس بن علی.» آن گاه سرگردان بین حیرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: «به این پرچم خوب نگاه کنید. ببینید که بر اثر ضربات شما هیچ جای سالمی ندارد، ولی انتهای آن که در دست علمدار بوده، سالم است.» این سخن کنایه از این بود که پرچمدار، ضربات تیغ های برهنه و برّانی را که به دستش می خورده، تاب آورده، ولی پرچم را رها نکرده است. آن گاه رو به حاضران، با صدای بلند گفت: «نفرین از نام تو دور باد ای عباس! به راستی که این معنای کامل وفای برادر نسبت به برادر است.»[1] همچنین او در صحنه ای دیگر آن گاه که بر امواج بستر دل انگیز آب روان نگاه می کند، لبان خشکیده; محبوب خود را در نظر می آورد و داغ تشنگی را از یاد می برد و وفاداری او برگ دیگری بر برگ های زرین عاشورا می افزاید. اسوة ولایت پذیریولایت پذیری در اصل، به معنای ایجاد توازن در پذیرش سرپرستی و دوستی پیشوایان دینی و بیزاری از دشمنان آنهاست. حضرت عباس(ع) که باور و اعتقادش، تمام تلاش ها و موضع گیری های او را در مسیر ولایت قرار داده است، بهترین اسوه; ولایت پذیری است؛ چون خط سیاسی او پیوسته بر اطاعت از امام و مخالفت رفتاری و گفتاری با دشمنان امام استوار بود. او، این ویژگی را تا لحظه; شهادت زنده نگه داشت که بهترین گواه بر این سخن، تقاضای دشمن برای جدا شدن او از صف هواداران ولایت و رد کردن آن از سوی حضرت عباس(ع) بود. در عصر تاسوعا، دشمن کوشید با استفاده از روابط قومی و قبیله ای، عباس(ع) را از لشگر حسینیان جدا سازد. به همین منظور، شمر بن ذی الجوشن که نسبت خانوادگی با ام البنین(ع) داشت، به خیمه; عباس(ع) نزدیک شد و فریاد زد: «خواهرزاده های ما کجایند؟[2]» شمر از قبیلة بنی کلاب بود و در عرب رسم بود که دختران قبیله; خود را خواهر می گفتند. شمر پا را فراتر نهاد و برای رسیدن به مقصود خود به عباس(ع) امان نامه تسلیم کرد. دشمن که برق شمشیر و توفان دستان عباس(ع) در دفاع از ولایت را در جنگ های پیشین دیده بود، می خواست با این حربه; پوسیده، شکست را بر سپاه امام تحمیل کند. رفتار عباس(ع) در این مورد گویای دفاع راستین او از حریم ولایت و برائت از دشمنان است. او بدون کوچک ترین توجه به مناسبات قبیله ای و قوم گرایی ها، فریاد کشید و گفت: «دست هایت بریده باد! خداوند تو و امانت را لعنت کند. آیا به ما امان می دهی، در حالی که پسر رسول خدا(ص)، حسین(ع)، امان ندارد؟ به ما امر می کنی که به اطاعت این نفرین شدگان الاهی و فرزندان ملعون و پلید آنان در آییم؟»[3] او این گونه بر چکاد افتخار ایستاد و بلندترین چکامه را در ولایت پذیری سرود. الگوی رشادت و شجاعتآن گونه که از منابع تاریخی بر می آید حضرت عباس(ع) دارای ورزیدگی اندام و تناسب اعضایی بوده که بیانگر توان جسمی بالای او بوده است که تا اندازه ای از ویژگی های ارثی او بوده است. چرا که هم پدر او از ابرپهلوانان عرب به شمار می رفته و هم خاندان مادری او گُرد میدان بوده اند. مادر او ام البنین ، از خانواده ای شجاع و دلاور بود. از دیگر دلایل این قدرت جسمی، افزون بر فرآیند ارثی، این بوده که او از کودکی با ورزش و چالاکی انس داشت. ورزش و کار در مزرعه و آموزش های نظامی دست به دست هم داد و از عباس(ع)، جوانی نیرومند و شجاع ساخت. آورده اند روزی امیرمؤمنان علی(ع) در مسجد نشسته بود و مردم را پند می داد. مردی اعرابی وارد مسجد شد. سلام کرد و صندوقی را که همراه داشت، بر زمین گذاشت و به حضرت گفت: «ای پیشوای من! پیش کشی برای شما آورده ام.» آن گاه صندوقچه را گشود و شمشیری آب دیده و منحصر به فرد را از آن بیرون آورد و به حضرت تقدیم کرد. در همین هنگام، حضرت عباس(ع) که نوجوانی رشید بود، وارد شد و پس از سلام، با ادب در گوشه ای ایستاد. نگاهش در برق شمشیر گره خورد. حضرت علی(ع) متوجه علاقه و شگفت زدگی عباس شد و از او پرسید: «پسرم دوست داری این شمشیر برای تو باشد؟» عباس، با شادی پاسخ داد: «آری، پدر!» حضرت، برخاست و با دست خود، شمشیر را بر بلندای قامت استوار او حمایل کرد. سپس به برازندگی شمشیر بر اندام رشید و تناور فرزندش نگریست و اشک بر محاسن سفیدش جاری شد. حاضران پرسیدند: «یا امیرالمؤمنین! چرا گریه می کنید؟» حضرت فرمود: «روزی را می بینم که او با این شمشیر، نفس دشمن را در سینه حبس می کند و بی امان بر آنان می تازد و سرانجام به شهادت می رسد.»[4] درخشش او در جنگ های گوناگون به ویژه کربلا، یادآور نبردهای پیروزمندانه علی(ع) بود. او با سه تن از شجاعانِ دشمن، قهرمانانه می جنگد و هر سه را به هلاکت می رساند. نخستین آنان که دو زرة نفوذناپذیر پوشیده، کلاهخودی بزرگ بر سر نهاده و نیزه ای بلند در دست گرفته بود وقتی به میدان آمد، نیزه اش را به حمایل سینه حضرت فرو کرد. عباس(ع) سرِ نیزة او را گرفت و پیچانید و از دستش بیرون آورد و او را با نیزة خودش هلاک کرد.[5] الگوی چیرگی سخن در بیان حقسخن دانی و سخنوری نیز میراث گرانسنگی بود که حضرت عباس(ع) از پیوند امیر بیان علی(ع) و بانوی ادب، ام البنین(ع) به دست آورده بود. پدرش کسی بود که در جنگ ها، فی البداهه رجز می سرود و مادرش نیز بانویی ادب دوست و شاعری توانا و از خاندانی ادب دوست و شاعر پرور بود. میراث سخن که توشه ای پربار از پرورش عباس(ع) در دامان پدر و مادری این چنین است در صفحه های روشنی از تاریخ زندگانی عباس(ع) هویداست. او شب عاشورا، وقتی غربت و تنهایی امام خویش را دید، هنگامی که امام حسین(ع) بیعت خود را از همه; همراهان برداشت و فرمود: «هر کس که می خواهد برود، می تواند.» عباس(ع) به نمایندگی از عاشوراییان برخاست و گفت: «کجا برویم؟ آیا تو را در میان دشمنان دین تنها بگذاریم و به فکر خود باشیم؟ آیا پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز نخواهد که شاهد چنین چیزی باشیم.»[6] پس از اتمام خطبه، امام در پشتیبانی از ایشان به بنی هاشم گفت: «بار سنگین را باید اهلش بردارند. فردا صبح، شما [بنی هاشم] نخستین گروهی باشید که به میدان می روید. ما پیش از آنان به استقبال مرگ می شتابیم تا مردم نگویند یاران را پیش فرستادند و بعد خودشان شمشیرکشیدند.»[7] حضرت زینب(س) می فرماید: «نیمه های شب عاشورا دیدم عباس در جمع برادران و پسرعموها و برادر زادگانش دو زانو نشسته است و چون شیری هژبر برای آنان سخن می رانَد و آنان را برای یاری امام خویش بر می شورانَد. آنان نیز سخن وی را تأیید می کردند.»[8] رجزخوانی از شیوه های حماسی در نبرد رویارو با دشمن است که افزون بر تقویت روحیه لشکر خودی، تضعیف روحیه; دشمن و بیانگر اهداف جنگجو از گام نهادن به میدان مبارزه است. وی همانند پدر بزرگوارش آنچنان در میدان، رجزخوانی می کرد که دشمن پیش از رویارویی، گرده خویش را بر باد رفته توفان شمشیرش می دید. حضرت عباس(ع) در جریان مبارزه; کوتاه خود، رجزهای فراوانی سرود که از ایمان سرشار، شجاعت لبریز و غیرت بی کران او حکایت می کند که پیشانی تاریخ، مثنوی خانه آن است. هم او بود که باران تیر و سیل شمشیرها در آخرین لحظات، سبب ایستایی او نگردید و از مبارزه، آن هم با دستانی که جدا شده بود، باز ننشست و هم چنان مشک را به سینه می فشرد؛ هم او بود که رمز بقای خود و آیین خود را در فنای خویش جست و جو می کرد و سرانجام نیز بدان دست یافت. یزید با حیرت به آن نگاه کرد و پرسید: «این پرچم در دست چه کسی بوده است؟» گفتند: «عباس بن علی.» آن گاه سرگردان بین حیرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: «به این پرچم خوب نگاه کنید. ببینید که بر اثر ضربات شما هیچ جای سالمی ندارد، ولی انتهای آن که در دست علمدار بوده، سالم است.» پی نوشت ها1. محمد محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، قم، انتشارات ناصر، چاپ ششم، 1373، ص 299، برگرفته از: دین و تمدن، ج 1، ص 288. 2. الکلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، انتشارات اسوه، قم، 1372، چاپ 2، ج 4، ص 120. 3. امین الاسلام فضل بن الحسن الطبرسی، اعلام الوری، باعلام الهدی، تهران، درالکتب الاسلامیه، بی تا، ص 237. 4. ناصری، محمد علی، مولد العباس بن علی(ع)، قم، انتشارات شریف الرضی، 1372، ص 61. 5. محمدباقر البیرجندی، کبریت الاحمر، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1377 ه‍. ق، ص 387. 6. سیدابن طاووس، اللهوف، قم انتشارات اسوه، 1404 ه‍. ق، ص 91. 7. موسوعة کلمات امام الحسین، ص 409. 8. معالی السبطین، ج 2، ص 340 با تلخیص.

more_vert حضرت عباس (ع) نمودی از سبک زندگی انسان کامل قرآنی

ادامه مطلب

closeحضرت عباس (ع) نمودی از سبک زندگی انسان کامل قرآنی

حضرت عباس (ع) ابر مرد تاریخ رشادت، در صحنه ی کربلا و یکی از محکم ترین تکیه گاه های امام حسین (ع) بود. در وجود مبارک آن حضرت، ویژگی های اخلاقی خاصی وجود دارد که از صفات و ویژگی های انسان کامل به شمار می آید. شخصیت ایشان، اکثر اوقات از طریق روایات شناسایی شده است. با توجه به اینکه انقلاب امام حسین (ع)، هرساله در جهان، شور بیشتری برپا می کند، شناخت عمیق تر انقلابیان آن حماسه می تواند، در قیام جهان شمول حضرت مهدی (عج) بهترین دست گیر مهدی یاوران گردد. این مقاله به بیان این مساله می پردازد که کدام ویژگی های بارز شخصیتی قمر بنی هاشم (ع) با ویژگی هایی که بزرگان برای انسان کامل بیان نموده اند انطباق داده می شود و در نهایت ایشان به عنوان یک انسان کامل و یا حداقل نزدیک به مقام انسان کامل معرفی می گردد تا بتوان آن حضرت را سرلوحه و الگوی اطاعت، ادب و ولایتمداری در پیشگاه امام عصر، حضرت بقیه الله الاعظم (عج) قرار داد. منتظران حضرت مهدی (عج) می توانند برای قیام راستین آن حضرت، خودسازی شان را با بررسی ویژگی های عمیق این شخصیت آغاز نموده و با مدد حضرت ابا الفضل (ع)، امام عصر (عج) را کمک نمایندمقدمهحضرت عباس (ع) یکی از بندگان شایسته ی خداوند و از ولایت مدارترین یاران امام حسین (ع) می باشد. ایشان با بصیرت ژرفی که در سراسر وجودش موج می زد، حق را از باطل بازشناخته و همیشه پیرو حق و حقیقت بود و در حفظ آن می کوشید. وی در نیمه ی روز عاشورا، تنها در چند ساعت، زیبا ترین تصویر وفاداری و از خودگذشتگی را ترسیم نمود. اطاعت کامل ایشان از خدا و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام)، کوتاهی نکردنش در مسیر مجاهدت در راه خدا و سر انجام تصریح به تسلیم و تصدیق و وفای به عهد ایشان در برابر امام زمان خویش، نشانه هایی روشن از کمال صفات انسانی و فضایل شخصیتی ایشان به عنوان یک انسان کامل می باشد. هرچند که شناخت انسان کامل که مظهر جمیع اسماء و صفات خداوند است، کار انسان کامل است ولی در حد مفهوم اسمی به بررسی آن پرداخته می شود تا برخی صفات انسان کامل که همانا انبیاء و ائمه ی هدی و خالص ترین پیروان آنان می باشند، بیان شود. بی شک شناسایی حضرت عباس (ع) از دریچه ی روایات اهل بیت، دست گیر مددجویان وصل به مکتب عاشورایی خواهد بود، ولی در این اثر خواسته شده سیمای وفاداری و ادب و بردباری آن حضرت در کتاب هدایت، قرآن مجید نیز بررسی گردد تا زمان قیام امام زمان (عج) بتوان از سرباز قرآنی امام حسین (ع)؛ حضرت عباس (ع)، الگو گرفت. شناخت و پیروی از چنین سرمشقی، از ضروری ترین وظایف مهدی باوران و مهدی یاوران است. عباس پسر علی ابن ابی طالب (ع)عباس ابن علی(ع) که از ایشان تعبیر به عباس الاکبر و با کنیه ابوالفضل یاد شده (واسعی، 1383، ص124)، بزرگترین فرزند علی(ع) از ام البنین است. برخی از علمای انساب سن شریف آن حضرت را 34 سال دانسته اند. (حائری مازندرانی، 1389، ص616؛ عندلیب همدانی، 1388، ص320) ایشان در سال 61 هجری در واقعه کربلا به شهادت رسید (محمدی اشتهاردی، 1391، ص12) بنابراین آن جناب باید در سال 26 هجری دیده به جهان گشوده باشد (عندلیب همدانی، 1388، ص320)مشهور تولد ایشان را چهارم شعبان سال 26، در مدینه بیان نموده اند. (محمدی اشتهاردی، 1391، ص12)قمر بنی هاشم آخرین شهید از میان برادران تنی اش و تنها فرزند ام البنین است که دنباله داشته است. گویا وی در سن 18 سالگی با «لبابه» دختر «عبدالله ابن عباس ابن عبدالمطلب» ازدواج کرد که ثمره اش دو فرزند به نام های «عبیدالله» و «فضل» بود. (واسعی، 1383، ص124؛ عندلیب همدانی، 1388، ص323) حضرت عباس (ع) پس از رشادت های دلیرانه در رکاب امام حسین به دست ناجوانمردانی از قبیله ی تیرگی، به شهادت رسید. قاتل وی را به اختلاف، حکیم ابن طفیل، زید ابن زیاد الجنبی(الجهنّی) و یزید ابن زیاد النخعی معرفی کرده اند (حیدری، 1387، ص484) به فرموده امام محمد باقر (ع) زید ابن رقاد و حکیم ابن طفیل حضرت عباس(ع) را شهید کردند.(قمی، 1375، ص420) بدن پاک آن جناب در سر راه غاضریه دفن گشته است و اینک آن بارگاه پر عظمت محل طواف ملائکه ملأ أعلی است.(شیخ مفید، بی تا، ص471) مفهوم واژه انسانانسان از نسیان گرفته شده است. زیرا آنچه نسبت به آن علم دارد را فراموش می کند.(عسگری، بی تا، ص268) به تعبیری دیگر انسان به این علت انسان نامیده می شود که از (آنَسْتُ الشَّیء اِذا اَبصَرْتّه)(با چیزی انس گرفتم) به دست آمده است.(حمیری، بی تا، ج1، ص340) مفهوم واژه کاملکامل تمامی است که همه اجزایش موجود باشد، (فراهیدی، بی تا، ج5، ص378؛ ازهری، بی تا، ج10، ص148)پس مساوی با تامّ است(حمیری، بی تا، ج9، ص589). به عبارتی دیگر به چیزی کامل گویند که غرض آن حاصل شده باشد.(حُصولُ ما فِیهِ الْغَرَض مِنْه)(راغب اصفهانی، 1374، ج1، ص726) مفهوم شناسی انسان کاملدر قرآن تعبیر انسان کامل وجود ندارد، بلکه آنچه در آیات آمده، تعبیر«مسلمان کامل» و«مومن کامل» است. استفاده از بیان ها شناخت انسان کامل نیست. باید افرادی که وجود عینی انسان کامل هستند و در خارج، هم در حد اعلی و هم در درجات پائین تر، وجود دارند را شناخت.(مطهری، 1367، ص1113) رسول اکرم انسان کامل است.(الخمینی، 1386، ج18، ص52) علی (ع) نمونه انسان کامل است. شناخت علی(ع) شناخت انسان کامل است. نه شناخت شناسنامه ای یا شناخت شخص علی(ع) بلکه شناخت شخصیت علی(ع) شناخت انسان کامل است.(مطهری، 1367، ص1113) قرآن کریم که در رأس تمام مکاتب و تمام کتاب ها قرار گرفته، آمده است تا انسان را بسازد؛ انسان بالقوه را انسان بالفعل و موجود بالفعل کند. تمام دعوت انبیاء و تمام علوم و عبادات و معارف الهیه نیز برای این معناست که انسان ناقص را «انسان کامل» کند.(الخمینی، 1386، ج 3، ص 218) کمال در انسان در تعادل و توازن اوست؛ یعنی انسان با داشتن این همه استعدادهای گوناگون آن وقت انسان کامل است که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل و معطل نگذارد. بلکه همه را در یک وضع متعادل و متوازن همراه هم رشد دهد که علما می گویند اساسا حقیقت عدل به توازن و هماهنگی بر می گردد. مقصود از هماهنگی در اینجا این است که استعدادهای انسان هماهنگ رشد نموده به حد اعلی برسند. در این صورت این انسان می شود انسان کامل که قرآن از او تعبیر به «امام» می کند.(مطهری، 1367، ص33) شناخت انسان کامل کار انسان کامل است و اگر نه غیر کامل از عهده وصف و تعریف و شرح انسان کامل بر نمی آید و فقط مفهوم اسمی آن را متوجه می شود.(طباطبائی، 1385، ص311) قرآن لفظ انسان کامل را به شکل صریح در آیات خود بیان ننموده است. تنها لفظی که در قرآن می توان با آن انسان کامل را شناخت لفظ ایمان می باشد از این رو ویژگی های مومنان حقیقی که انبیا مصداق بارز آن می باشند در این نوشتار تطبیق آن با صفات حضرت عباس بررسی و بیان می شود: (1) ادبادب یکی از والاترین ارزش های اخلاقی در انسان می باشد. ادب قرین عقل است، از نفس مواظبت می کند و دنیای فرد را اصلاح می کند.(شهرروزی، بی تا، ص297) ادب به معنای داشتن محاسن اخلاق است. یعنی کسی که در خُلق و علم، ادیب و نامور باشد و نفس را به وسیله تعلیم و تهذیب آراسته نموده باشد. ادب، حسن معاشرت، حرمت نگه داشتن و نوعی سپاسگزاری است.(سعدی، بی تا، ص17)برای ادب آداب مختلفی در قرآن بیان شده است که در ذیل به تعدادی از آنها اشاره می شود: الف) ادب رفتاری و گفتاری با اولیای خدا(ع)«یا أَیهَا الَّذِین آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» «ای کسانی که ایمان آورده اید، در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ کاری] پیشی مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنوای داناست». (سوره حجرات (49)، آیه 1) ب) ادب شاگرد در برابر استاد«قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُک عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»؛«موسی به او گفت: آیا تو را- به شرط اینکه از بینشی که آموخته شده ای به من یاد دهی- پیروی کنم؟»(سوره کهف(18)، آیه 66) ج) ادب حضور در مکان های مقدس«إِنی أَنَا رَبُّک فَاخْلَعْ نَعْلَیک إِنَّک بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوی»؛ «این منم پروردگار تو، پای پوش خویش بیرون آور که تو در وادی مقدس «طُوی» هستی».(سوره طه (20)، آیه 12) د) ادب اذن دخول گرفتن:قرآن کریم می فرماید : (لاتدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم...) اوج ادب در برادریحضرت علی (ع) درباره ادب می فرماید: «لا میراثَ کَالأدب» «هیچ ارثی ارزشمندتر از ادب نیست»(دیلمی،1412ه ق، ج1، ص160). بر همین اساس فرزندان علی (ع) از با ادب ترین افراد جامعه خود بودند. عباس هم از همین مکتب عالی درس های تعالی و ادب را آموخته است و تمام دوران زندگی از کودکی تا پایان عمر، این ویژگی ممتاز را با خود به همراه داشته است.در این راستا چند نمونه از آداب عباس(ع) بیان می شود: در روایات آمده است عباس(ع) بدون اجازه کنار امام حسین(ع) نمی نشست. و اگر در محضر ایشان می نشست دو زانو می نشست (حائری مازندرانی، 1389، ص626). حضرت عباس(ع) در طول 34 سال عمر شریفش، هرگز برادرش امام حسین (ع) را برادر خطاب نکرد. بلکه همواره ایشان را با تعبیراتی چون سیّدی، مولای من، آقای من، یابن رسول الله، سرور من و ای پسر رسول خدا صدا می زد. تنها باری که حضرت عباس(ع) امام حسین(ع) را برادر خطاب کرد، در لحظه شهادت بود که با جان و دل خطاب نمود: «برادر، برادرت را دریاب».(حائری مازندرانی، 1389، ص627) این تعبیر در آخرین لحظات عمر سقای کربلا نیز، بیان گر یک نوع ادب بود، زیرا عباس (ع) رسم برادری را با بهترین وجه ادا نموده بود و اینک از برادرش امام حسین(ع) می خواست با مِهر برادری او را بنگرد.(محمدی اشتهاردی، 1391، ص43) (2) ایثار و مواساتمواسات یعنی دیگری را به منزله ی نفس خود قرار دادن و نفع رساندن به او و دفع ضرر از او و ایثار یعنی مقدم کردن دیگری بر خویش که این حالت نهایت اخوت و برادری است. (تهانوی،1996م،ص1667) ایثار به معنای تفضل است (بستانی، بی تا، ص 168) و این تفضل، محبت و گرامی داشتن دیگری بر خویش است. (راغب اصفهانی،1374،ص 168)ایثار شیوه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و بعد از ایشان شیوه امیرالمومنین(ع) و اولاد اطهر ایشان بوده است.(نراقی،1378، ص 398؛ نیلی پور، 1387،ج2،ص439) قرآن شکوه ایثار را در این آیه ترسیم نموده است: 1.«وَ منَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» «و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می فروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است».(سوره البقرة (2)، آیه 207) نزول این آیه درباره علی (ع) است.(خانی و ریاضی، 1372، ج 2، ص427) که یکی از بلند مرتبه ترین مصادیق انسان کامل است.حضرت عباس (ع) یکی از برجسته ترین چهره های ایثارگری در صحنۀ پرشور عاشورا بود.ابوالفضل(ع) بعد از آنکه چهارهزار مأمور شریعۀ فرات را کنار زد وارد آن شده مشک را پر از آب کرد. با دستش مقداری آب برداشت و آورد جلوی دهانش تا بنوشد. دیگران از دور ناظر بودند. آنها همین قدر گفته اند: ما دیدیم که ننوشید و آب را ریخت. یادش افتاد که برادرش تشنه است، گفت شایسته نیست حسین در خیمه تشنه باشد و من آب بنوشم.(مطهری،بی تا، ج17، ص 389- 388) امام سجاد (ع) ایثار عموی بزرگوار خود را در روایتی یادآور گردیده است: «رَحمَ اللهُ العَبّاسَ یَعنِی إبنِ علِی فلَقَدآثَر وَ أبلی...،خداوند عمویم عباس را رحمت کند که در راه برادرش ایثار نمود و بلا دید...»(صدوق، 1416ه ق، ص68) امام هادی (ع) نیز دربارۀ سقای کربلا می فرماید:«اَلسَّلامُ علَی اَبی الفَضلِ العَبّاسِ بنِ اَمیرَالمِومِنینِ اَلمُواسِی أخاهُ بِنَفسِه...؛ سلام بر تو ای ابوالفضل العباس، فرزند امیر المومنین که جان خود را در راه برادر فدا کردی...»امام (ع) در این زیارت عموی خود را با لقب «مواسی» خوانده است. زیرا عباس(ع) جان حسین (ع) را شیرین تر از جان خویش پنداشت و از شدت دلبستگی به اباعبدالله (ع) از جان و فرزندان و همه دارایی های خود برید تا به مقامی واصل گردد که جمیع شهدا به اوجِ عظمت و والایی مقامش غبطه بخورند: «یغبِطه بِها جمیع الشهَداء یومَ القیامه...؛ همه شهیدان غبطۀ مقامش را می خورند. ..»و نیکو برادری گردد که «نِعمَ الأخ المُواسی... بهترین برادری که مواسات نمود» نام گیرد و تعبیر «الصدیق المواسی» دربارۀ ایشان به کار رود. (3) صلب الایمانبرای بررسی انسان کامل، مناسب ترین کلید واژه «ایمان» است. ایمان فرایندی است که جهت گیری آن در افکار، احساسات و اعمال آشکار می گردد. متعلَقات ایمان در قرآن، خداوند متعال، روز قیامت، فرشتگان و انبیا هستند.(آذربایجانی، 1375، ص14) ذکر ایمان همراه با عمل صالح در قرآن بیان گر این است که ایمان تنها به زبان نیست بلکه باید آن را تا مرحله عمل تقویت کرد. صلب الایمان یعنی دارای صلابت در ایمان، و امام صادق (ع) درشأن حضرت عباس (ع) می فرماید: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسِ بنِ عَلِی (ع) نافِذَةُ البَصِیرَه وَ صُلبُ الایمانِ...»(کرمی، بی تا، ص245) برای این فقره دو معنا محتمل است: احتمال اول:یعنی حضرت عباس(ع) صاحب قوت در دین است، زیرا دارای مقام بصیرت دردین است. یعنی ایمانش آن قدر قوی است که در لحظات سخت روز عاشورا دست از امام نکشید. اگر نور بصیرت قلب انسان را در برگیرد، دیگر این انسان نه دنیا را می بیند و نه آخرت را، بلکه تمام توجه او به پروردگار عالم است. یعنی کسی که بصیرت دارد، دارای قوه قدسیه است، قوه قدسیه هم بر روح و هم بر جان موثر است. کسی به مرتبه قوه قدسیه می رسد که روحش از اضافه طینت جسمانی چهارده معصوم باشد. امامان معصوم (ع) از شجاعتی بهرمند هستند که با شجاعت هیچ شجاعی قابل مقایسه نیست. وقتی امام صادق(ع) در توصیف حضرت عباس (ع) می فرماید: عمُّنا، عموی ما؛ یعنی آن حضرت عموی معصوم است و عموی معصوم اگر چه در اصل خلقت درمرتبه معصوم نیست، اما از نظر خلقت معصوم بهره خاصی برده است بنابراین وقتی دو دست آن حضرت قطع شد، باز هم می بینیم عَلَم در سینه می گیرد و در حالیکه مشک بر دوش گرفته، شمشیر به دهان با دشمن می جنگند وحتی دراین لحظه هم، دشمن جرأت نزدیک شدن به ایشان را ندارد. احتمال دوم:مراد از صلب الایمان، این است که آن حضرت صلابت دین بود، مظهر دین اسلام در روز عاشورا بعد از امام معصوم، آن حضرت بود. به بیان دیگر مراد از ایمان، امام حسین(ع) است و صلابت آن حضرت، قمر بنی هاشم است.(حسینی، 1382، ص37) به همین دلیل است که بعد از شهادت حضرت عباس(ع) امام حسین(ع) فرمودند: «الان کمرم شکست»(مجلسی، بحار الانوار، بی تا، ج45، ص42) امام صادق (ع) در اذن زیارت آن حضرت می فرماید: «لَعَنَ اللهُ مَنْ جَهْلَ حَقَّک واِسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِک» «خداوند لعنت کندکسی را که حق تورا نشناخت و مقام تو را سبک شمرد».(شیخ طوسی، 1411 ق، ص724) بنابر این روایت، معرفت حضرت عباس(ع) واجب می باشد. همچنین در زیارت آن حضرت آمده است: "ولَعَنَ اللهُ اُمَّهَ إنتَحلت مِنک المَحارِم وَاِنتَهَکت حُرمَه الاِسلام» خداوند لعنت کند مردمی را که حرام های الهی را در حق تو حلال شمردند و با کشتن تو، حرمت و هیبت دین را پایمال کردند.»(مجلسی، بی تا، ج98، ص218) (4) بصیرتبصیرت یعنی مشاهده ی کلی ظواهر وخفایای اشیاء(جزری،1367، ج1، ص131) هر چشم بینایی می تواند ظواهر اشیاء را ببیند ولی بواطن و خفایای آن، چشمی را می طلبد که روشن به معارف الهی باشد. قرآن کریم می فرماید: «قَدْ کانَ لَکمْ آیةٌ فِی فِئَتَینِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أُخْری کافِرَةٌ یرَوْنَهُمْ مِثْلَیهِمْ رَأْی الْعینِ وَ اللَّه یؤَیدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یشاءُ إِنَّ فِی ذلِک لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ» «قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه ای و درس عبرتی بود گروهی در راه خدا می جنگیدند، و دیگر [گروه] کافر بودند که آنان [مؤمنان را به چشم، دو برابر خود می دیدند و خدا هر که را بخواهد به یاری خود تأیید می کند، یقیناً در این ماجرا برای صاحبان بینش عبرتی است»(سوره آل عمران (3)، آیه 13) بصیرت در اشخاص با فراست که اشیاء را از علامت هایشان می شناسند، موج می زند. اینها همان هایی هستند که از نشانه ها عبرت می گیرند. هم چنان که قرآن کریم فرموده است: «إِنَّ فِی ذلِک لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ».(طیب، 1378، ج 8، ص 61) هوشمندان و هوشیاران که از آنها تعبیر به فراست مداران می کنند زیرکانی هستند که برخلاف عوام که یک سطح ظاهری را درک می کنند، باطن و حقایق اشیا را درک می کنند. از این افراد با عنوان متوسمین یاد می شود.(خانی و ریاضی، 1372، ج 8، ص 71) «إِنَّ فِی ذلِک لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ»؛ «به یقین، در این [کیفر] برای هوشیاران عبرتهاست».(سوره الحجر (15)، آیه 75) عرب به نوری که چشم به وسیله آن دیدنی ها را می بیند«بصر» می گوید. اگر این روشنی و نور در قلب انسان پیدا شود.که به وسیله آن انسان عاقل، حقایق و ملکوت عالم را بفهد و ببیند، عرب به این روشنایی دل، «بصیرت» می گوید. پس "بصر» نور و روشنایی برای چشم سر و "بصیرت» روشنایی چشم دل است. از امتیازات ویژه حضرت عباس(ع)، ژرف اندیشی و بصیرت نافذی بود که توسط آن، رگه های کفر و نفاق را به خوبی می شناخت و با همین ویژگی ولایت مداران راستین را نیز شناسایی می کرد.(حسینی، 1382، ص34- 33) امام صادق(ع)درباره عموی خودعباس(ع) می فرماید: «کانَ عَمُّنَا العَبّاس(ع) نافِذَةُ البصیرَه...»عموی ما عباس دارای بصیرت ژرف بود. ...»(کرمی، بی تا، ص254) این تعبیر امام صادق (ع) یعنی آن حضرت دارای نور معنوی بود که عالم ملکوت را مشاهده می کرد و حقیقت افراد و کارها را می دید، نورچشم دلش در همه عالم نفوذ داشت. ایشان با این نفوذ ژرف در نگرشش، عظمت ملکوتی ابا عبدالله(ع) را بیشتر از دیگران دریافت. بنابراین بیشترین معرفت را به امام حسین (ع)داشت و در مقابلِ آن حضرت همیشه مانند عبدی خاضع بود.(حسینی، 1382، ص35). ایشان تنها به جانبازی و ایثارگری خود اکتفا نکرد و در آن عرصه خون و شهادت، برادرانش را به سوی سعادت جاودانه، فراخواند تا اینکه آن بزرگواران را نیز فدای مکتب توحیدی سیدالشهداء (ع) بنماید و در فقدان آن ها به صبر و شکیب بنشیند و به اجر صابران نائل آید.(قلندری بردسیری، 1389، ص482) (5) تسلیمتسلیم به معنای انقیاد و اطاعت است. (قرشی، 1371، ج3، ص301) تسلیم یعنی «إفعَل ما تُومَر؛ انجام ده آنچه را که به تو امر گشته است.» منظور از امر، در این جا، امر پروردگار است. (خوارزمی، 1368، ج1، ص 226) تسلیم این است که فرد خودی در میان نبیند و میلی در نفسش نیابد. بلکه خود و اراده و میل خود را فانی در اراده حق ببیند و به مرتبه «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یشاءَ اللَّهُ»؛ «و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهید خواست»(سوره انسان(76)، آیه30) برسد، که این مقام خاصان درگاه احدیت و مقربان پیشگاه ربوبیت است. از این رو حضرت ابراهیم و حضرت اسمعیل این مقام را از خداوند برای خود و بعضی از فرزندان خود مسئلت می نمایند: «وَ منْ ذُرِّیتنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک»(سوره البقرة (2)، آیه128) مراتب تسلیم بر حسب شدت و ضعفِ وارده بر انسان و آسانی و سختی پیش آمدها، مختلف می شود. آنکه در برابر پیش آمدهای ناگوارتر و تکالیف دشوارتر تسلیم می شود، اسلامش قوی تر است، از اسلام آن کس که در برابر ناگواری ها و تکالیفِ آسان تری تسلیم می شود.(موسوی همدانی، 1374، ج 1، ص 454) تسلیم مشتق از سلام؛ نام خدای تعالی است.(جزری، 1367، ج3، ص357؛ ابن منظور، بی تا، ج12، ص290) و به معنای انقیاد امر خداوند، ترک اعتراض و ثبات ظاهری و باطنی هنگام نزول بلاست.(تهانوی، 1996م، ص432؛ زبیدی، بی تا، ج16،ص351) به تعبیری دیگر تسلیم همان رضا است.(فیروزآبادی، بی تا، ج4، ص85) و رضا ضد سخط است و عبارت است از عدم اعتراض باطنی، ظاهری، فعلی وقلبی و از ثمرات و لوازم محبت است. بنابر این فرد از هرانچه که از جانب محبوب می رسد استقبال می کند. کسی که به چنین حالتی دست یابد، بقا وفنا برایش یکسان است. زیرا چنین فردی همه را از جانب خدا می داند.(سلطانی، 1362، ص241) تسلیم یکی از گران بهاترین صفات انسان کامل است و او به عنوان مؤمن باید تسلیم جمیع افعال الهی و اوامر و نواهی و دستورات و احکام خداوند باشد بلکه حقیقت اسلام تسلیم است.(طیب، 1378، ج4، ص126) عباس(ع) در مقام تسلیم نیز گویی سبقت را ربوده، اسلام خود را در تسلیم خلاصه نموده است. ایشان در برابر خدا، در برابر حق، در برابر ولی امر مسلمانان، در برابر خلیفه خدا و جانشین پیامبر، روح و جانش را تسلیم نموده است.او با صدق و خلوص و آگاهی، در راه تسلیم گام نهاده و هرچه در توان داشته، در طبق اخلاص، جانانه در راه امام خود، تقدیم نموده است. آری نتیجۀ آگاهی کامل و ایمان خالص جز این نیست.(بهشتی، 1387، ص71) (6) وفادار به پیمانهاوفا یعنی احترام به تعهدات و عمل نمودن به پیمان ها، میثاق ها و وعده هایی که با خدا، رسول الله و مردم بسته شده است. بالاترین پیمانی که خداوند از انسان گرفته است عدم اطاعت از شیطان رجیم است.(نیلی پور، 1387، ج2، ص 595) آنجا که می فرماید: «أَ لَم أَعهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِین» ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را می پرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست؟(سوره یس (36)، آیه 60) وفا داری از خصوصیات متقین به شمار می رود (همان): «...و الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا... وَ أُولئِک هُمُ الْمُتَّقُونَ؛...» «و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند ...و آنان همان پرهیزگارانند».(سوره البقرة (2)، آیه 177) علمدار با وفا : وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت داری است. وفا دژی مستحکم است که انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه می دارد.(حسینی ، 1382 ، ص37)عباس(ع) در این زمینه نیز مدال پر افتخار وفاداری را بر گردن آویخت و از خود الگویی بی نظیر ساخت. دراین جا به نمونه هایی از وفاداری عباس(ع) اشاره می شود: رد امان نامه: رد امان نامه شمر و ابن زیاد، نشانه ی وفای عباس (ع) است. (نیلی پور، 1387، ج2، ص596) در غروب روز تاسوعا زمانی که ابن ابی المحال(برادرزاده ام البنین) امان نامه ای برای ابوالفضل(ع) و برادرانش آورده بود، به اتفاق برادرانش امان نامه را رد نمود.(واسعی، 1383، ص125) و در پاسخ به سخنان شمر که از آن حضرت خواسته بود امام حسین(ع) را ترک نمایند فرمود: «لعنت بر تو و بر امان نامه ی تو، آیا ما در امان باشیم و پسر رسول خدا در امان نباشد؟»(موسوی مقرم، 1389، ص181) در نقل دیگری آمده است که حضرت فرمود:«امان خدا بهتر از امان پسر سمیه(عبیدالله)است.»(طبری، تاریخ طبری، 1387 ق، ج5، ص415) در این جا نیز عباس(ع) بر سکوی افتخار و قهرمانی راست قامت ایستاد و آخرت را به دنیا ترجیح داد. اعلان وفاداری در شب عاشورامقصود از وفا، ثبات در دوستی و داشتن صفا و صمیمیت است. این صفا و صمیمت در شب عاشورا، بازهم در وجود عباس بن علی(ع) در خشید، وقتی امام حسین(ع) در آن شب، در خطبه خود فرمودند: «من به شما رخصت رفتن دادم، پس همه آزادید، بروید. بیعتی که از جانب من بر گردن شما بود برداشتم، و این شب که شما را فرا گرفته فرصتی است آن را شتر هوار خود گردانید و به هر سو که می خواهید بروید. (عندلیب همدانی، 1388، ص 90) آن گاه چراغ را خاموش کرد تا فرصت مناسبی برای رفتن باشد.(سنگری، بی تا، ص 179) اولین فردی که وفاداری خود را صراحتاً اعلام کرد حضرت عباس(ع) بود. «فَبَدَاً القَولُ العَبّاسُ بنُ عَلِی(ع) فقالَ لَهُ لِمَ نَفْعَل ذلِک؟اَلنَبقی بَعْدَک؟لا أرانَالله ذلِک أبَداً؟» آنگاه عباس فرزند علی(ع)آغاز به سخن نمود،پس به امام حسین (ع)عرض کرد برای چه این کار را انجام دهیم، آیا برای اینکه بعد از شما باقی باشیم؟ نه، خدا این را (یعنی جدایی از شما را) هرگز به ما نشان ندهند.(مجلسی، بی تا، ج44، ص392) این وفاداری تا جایی قامت بر افروخت که عباس(ع)دست هایش را نیز فدای امام(ع)نمود و با پیکری بی دست جام شهادت را برکام تشنه اش نوشاند. اوج وفا در شط فراتوفا نهایت فتوت است.(کاشانی، بی تا، ص 503) وفتوت عجین شده با فرزندان علی(ع). عباس بن علی(ع) جوانمرد باوفای کربلا، بعدازاینکه علی اکبر(ع) دُردانه عزیز امام حسین(ع) به شهادت رسید، قصد میدان کرد ولی امام(ع)اجازه میدان به ایشان نداد، چون اصرار عباس بالا رفت و حسین(ع) بی تابی برادرش را دید به او فرمود: مقداری آب برای کودکان بیاور. عباس(ع)پیشانی امام داغدارش را بوسید و به سوی فرات حرکت کرد. صفوف دشمن را کنار زدو مشک را پر از آب نمود. خود نیز تشنه بود فرات بر دامن عباس(ع) موج می زد می خواست آب بنوشد، «فَذَکرَ عَطَشَ الحُسَینِ وَ مَعَه فَرقِی الْمَاء» سپس به یاد تشنگی حسین و همراهانش افتاد و آب را روی آب ریخت.»(حائری مازندرانی، 1389، ص626) حضرت عباس(ع) این کار را خیانت می دانست که خود آب بنوشد و سیراب گردد،درحالیکه امام و اهل بیتش، تشنه کام باشند.(رضوانی، 1390، ص544)آنگاه فریاد برآورد:«وَ الله لا اَذُوقُ المَاءَ وَسَیدی الحُسَینِ عطشَانَا»«به خدا قسم آب نمی نوشم در حالی که آقای من حسین تشنه است.»(حائری مازندرانی، 1389، ص631) (7) شهیدشهید در اصل از شهود است و در اسلام کسی را که به امر نبی یا نایب خاص او در راه خدا کشته شود شهید گویند، یا از ان جهت که ملائکه نزد آن حاضر می شود یا از جهت حضور روح آن ها نزد حق.(سبحانی، بی تا، ج2، ص1080) بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکنْ لا تَشْعُرُونَ؛ بلکه آنان نزد خدا زنده هستند.(سوره بقره(2)، آیه 154) امّا شما چگونگی زندگی آنان را درک نمی کنید. منظور از «احیاء» این است که «شهیدان» نزد خدا زنده اند و روحشان از نعمتهایی که خداوند روزی آنان کرده بهره مند می شود، و هر صبح و شام بر ارواح آنان آرامش و سرور دست می دهد. برخی گفته اند: جایز است خداوند اجزایی از بدن شهید را یک جا جمع کند، آن گاه به آنها حیات بخشیده و نعمتهایی بی پایان خود را به آنها برساند، گرچه حجم تمام آن اجزا به اندازه یک ذرّه باشد. (مترجمان، 1360، همان، ج2، ص122) ممکن است نا آشنایان به حقیقت سعادتی که با شهادت نصیب انسان می گردد فکر کنند خداوند از بندگانش نخواسته که خود را به هلاکت اندازند و چنین تکلیفی را بر انان مقرر ننموده است. این سخن اشتباهی بیش نیست. زیرا خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لا تقولوا لِمن یُقتَلُ فی سبیلِ الله اَموات بَل اَحیاء وَلکِن لا تَشعُرون» «و آن کسی که در راه خدا کشته شده مرده نپندارید بلکه او زنده ابدی است ولیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت.»(سوره بقره (2)، آیه 154) شاید این افراد نا آشنا معتقد باشند معنای آیه 195 سوره بقره این باشد که در راه خدا هم انسان نباید خود را به کشتن بدهد در حالی که کشته شدن در راه خدا بالا ترین سعادت است. واین آیه وقتی نازل شده است که مسلمانان تصمیم گرفتند رسول خدا(صلّی اللَّه علیه و اله و سلم) را تنها بگذارند و به زندگی خویش رسیدگی کنند. بنابر این، شهادت هرگز به معنای هلاکت نیست.(ابن طاووس، 1348، ص 59 -61) گرچه انسان های زیادی به مقام شهادت نائل گردیده اند ولی دربین شهیدان مقام ها و درجات گوناگون است. حضرت ابوالفضل(ع)از جمله شهیدانی است که مقامی ممتاز و حائز اهمیت در بین شهیدان را محقق دارد. چنانکه حضرت امام سجاد(ع) فرمود:«او در قیامت دارای مقامی خواهد بود که همه شهیدان از مقام او حسرت می برند.»(صدوق، 1416ه ق، ص68)دست های ایشان زودتر از وجود مبارکش شهید گردید و سر مبارکش چنان ضربه دید که صورت و پشت صورتش مشخص نبود.(محمدی اشتهاردی، 1391، ص66) امام سجاد(ع) وقتی روز 13محرم سال 61، همراه بنی اسد کنار پیکر مطهر عمویش عباس آمد،تا ایشان را به خاک بسپارد فرمود: "وَعَلَیک منِّی السلام مِن شَهیدٍ مُحتَسَب» ای شهید مخلص راه خدا، سلام من برتو باد.»(موسوی مقرم، 1389، ص398) امام حسین(ع) وقتی پیکر به خون غلطان برادر خود عباس(ع) را در حالیکه به شهادت رسیده بود، نظاره می کرد به سختی می گریست. شایسته ترین کسی که باید براو گریه کرد، جوانمردی است که در کربلا حسین (ع) را گریاند. او برادر و فرزند پدرش علی، ابو الفضلِ آغشته به خون است. کسی که هیچ چیز او را از هم دردی با حسین(ع) باز نداشت و با تشنگی از چشمه برگشت. (ابن طاووس، 1348ه.ق، ص166-165؛ لوط بن یحیی، 1380، ص319) (8) مجاهدمجاهد کسی است که در راه خدا جهاد می نماید. جهاد یا ظاهری است یا باطنی، جهاد ظاهری با کافران است و با ابزار جنگی صورت می گیرد و جهاد باطنی با نفس است(سبحانی، 1373، ج 1، ص664). علی (علیه السّلام) درباره جهاد فرمود:«جهاد، دری از درهای بهشت است. پس هر کس آنرا رها کند، خداوند جامه خواری و ذلت بدو می پوشاند و مشمول بلایش می کند و بر کودکانش تهمت و اهانت می شود و در معرض فرومایگی و پستی قرار می گیرد.»(جمعی از مترجمان، بی تا، ج 21، ص 25) ایشان جهاد را لباس تقوا می نامند واز آن به عنوان زره استوار و محکم خدایی و سپری اطمینان بخش یاد می کنند.(راغب اصفهانی، 1374، ج 2، ص628)مجاهدت یکی از برترین اوصاف مومنان است. مجاهد مقابل قاعد است نظیر عالم و جاهل، عادل و فاسق.(طیب، 1378، ج 4، ص 177) در قرآن کریم آمده: «لا یسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمؤْمِنِینَ غیرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجراً عَظِیماً» «مؤمنان خانه نشین که زیان دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می کنند یکسان نمی باشند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد می کنند به درجه ای بر خانه نشینان مزیت بخشیده، و همه را خدا وعده [پاداش] نیکو داده، و [لی] مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است».(سوره النساء (4)، آیه 95)حضرت عباس(ع)از جمله جهادگران بر جسته تاریخ اسلام است. ایشان دربعضی جنگها درکنار پدربزرگوارش حضورداشت و این در حالی بودکه کمتر از چهارده سال داشت.(امین، اعیان الشیعه، 1403ق، ج7،ص429) در جریان دفن امام حسن(ع) نیز گفته شد که حضرت عباس(ع) هنگامی که عمل وقیحانه «مروان بن حکم» درممانعت از خاکسپاری امام حسن مجتبی(ع) در کنار قبر جد بزرگوارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را مشاهده نمود. دست به قبضه شمشیر برد ولی امام حسین (ع) بنا به درنظر گرفتن مصالح دین و جامعه نو پای اسلامی از اقدام آن شیردل غیور جلوگیری کرد.(حائری مازندرانی، 1389، ص23)حضرت ابوالفضل عباس(ع)در رأس سی تن از بنی هاشم،به هنگام درخواست حاکم مدینه مبنی بر دستور یزید برای گرفتن بیعت از امام حسین)ع)، حضور داشت و پس از خودداری امام از بیعت، همواره همراه و هم دل با امام (ع) بود و همه جا با آن حضرت روان می شد تا وقتی که به شهادت رسید.(دینوری، 1368، ص257) امام صادق (ع) در شأن حضرت عباس (ع) می فرماید: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسَ بنَ عَلی،.... جاهَدَ مَعَ أخِیهِ الحُسَینِ(ع)» «عموی ما عباس(ع). ...در رکاب برادرش حسین(ع)با دشمنان جهاد کرد.»(کرمی، بی تا،، ص254) سیدالشهداء(ع) در شب هشتم محرم به ابوالفضل(ع)مأموریت داد تا برای خیمه ها آب بیاورد و ایشان اطاعت امر نمود و آب را برای اهل حرم آورد. ایشان، در شب عاشورا به دستور امام(ع) برای مناجات و خواندن نماز از دشمن مهلت گرفت و در همین شب اولین فردی بود که به امام زمانش اعلام وفاداری نمود.(اصفهانی، 1425 ه. ق، ص112) در روز عاشورا باز هم به دستور امام حسین(ع) سقایت را برعهده گرفت و در راه بازگشت از کنارعلقمه با مشکی پر ازآب،مورد حمله دشمن قرار گرفت و تا آخرین لحظه ای که توانش برجانش اجازه مقابله و نبرد می داد، در حفظ آب،کوشید،تا آن جایی که دستهای پرتوانش از پیکر جدا گردید. مشک را به دندان گرفت و رکاب زد تا به خیمه ها برسد ولی در همان لحظه تیرها یکی پس از دیگری از ناحیه دشمن به سمت ایشان پرتاب شد،که یکی به مشک می خورد و دیگری به سینه مبارک ایشان. حضرت توان از دست داد و از اسب بر زمین افتاد. دراین لحظه دشمنی که خصم و کینه برجانش گره خورده بود پیش آمد و با گرز آهنین فرق مبارک عباس بن علی(ع) را مانند فرق مبارک پدر عزیزش از هم شکافت و آن حضرت را در حالیکه والاترین مقام و عالی ترین درجات را برای خود رقم زده بود،به شهادت رساند.(حائری مازندرانی، 1389، ص624-622) وقتی امام حسین (ع)در لحظه شهادت برادر مظلومش عباس (ع) برسر بالین ایشان حاضر گشت درحالی که بسیار گریه می کرد خطاب به ایشان فرمود: «جَزاک اللهُ خَیراً یا اَخِی لَقَدْ جاهَدتَ فِی اللهِ حَقَّ جهادِه» "ای برادر!خداوند پاداش نیک به تو دهد که به درستی در راه خدا، جهاد کامل نمودی.»(معمد تحقیقات باقر العلوم، 1415ق، ص473). در نهایت باید گفت بودحضرت عباس (ع) یکی از افراد شایسته و برجسته خاندان علوی و الگویی نیکو در دارا بودن خوبیها است. وی پس از امام علی(ع) در محضر امام حسن(ع)و امام حسین(ع)، علم و معارفش را کسب نمود. ایشان پس از شهادت پدر بزرگوار خود، از این دو برادر گران قدر، لحظه ای جدا نشد و چون سایه ای به دنبال آن دو رهسپار می گردید. امانت داری، ادب، بصیرت، تسلیم، شجاعت و شهادت، صبر، ایمان و تصدیق، اطاعت و وفاداری، مجاهدت، اخلاص و ولایتمداری از شاخصه های بارز شخصیتی حضرت عباس (ع) است. درباره عباس، حماسه ساز ادب و فاداری چه می توان گفت جز این کلام: «اَلْسلامَ عَلیک اَیها الّعَبْدُ الصّالِحْ الْمُطیعُ لِلّه ولِرَسُولهِ ولِأمیرالمؤمنینِ والحَسَنِ وَ الحُسَینِ صلَی الله علَیهِم وَ سَلَّم» نتیجه گیریحضرت عباس (ع) اسوه کمال و خوبیها است. وی به زیباترین شکل ممکن اوصاف انسان کامل را مانند آینه ای شفاف، به تمام جهان منعکس ساخته است. کمال، ایمان، صبر، اطاعت، ولایتمداری، بصیرت و دیگر ویژگیها همان اوصاف انسان کامل است که در وجود آن حضرت به بار نشسته است. ایشان ثمره پربرکت ایمان علوی و توحید حیدریست و یکی از مصادیق راستین انسان کامل است. با بررسی این ویژگی های شخصیتی، شناسایی صفات انسان کامل و بررسی آیات مربوط به این ویژگی ها و مصادیق قرآنی انسان کامل که منطبق با شاخصه های شخصیتی حضرت عباس (ع) است، این گونه برداشت می شود که ایشان یک انسان کامل و یا تالی تلو انسان کامل می باشد. به عنوان نمونه به دو مورد از تطبیق شخصیت حضرت عباس (ع) و مصادیق قرآنی انسان کامل، اشاره می شود: جایگاه قرآنی حضرت عباس (ع) به عنوان یک انسان مطیع، صدیق، شهید و صالح، در تطبیق آیه "وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حسُنَ أُولئِک رَفیقاً" و این قسمت از زیارتنامه آن جناب(ع) در روز عید فطر و قربان که می فرمایند: السَلامُ علَیک اَیها العَبدُالصالِح و االصِدیقُ المُواسی و قسمتی از زیارت نامه ایشان به نقل از امام صادق (ع) که فرمودند: اَلْسلامَ عَلیک اَیها الّعبْدُ الصّالِحْ الْمُطیعُ لِلّه ولِرَسُوله ولِأمیرالمؤمنینِ والحَسَن وَ الحُسَینِ صَلَی الله عَلَیهِم وَ السَّلَم به دست می آید. همچنین جایگاه قرآنی حضرت عباس (ع) به عنوان یک انسان مجاهد در تطبیق آیه "فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ علَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً" و این جمله که امام حسین (ع)در لحظه شهادت برادر مظلومش عباس (ع) برسر بالین ایشان درحالی که بسیار گریه می کرد؛ بیان فرمود؛ به دست آید که امام (ع) فرمود:«جَزاک الله خیراً یا إخی لَقَدْ جاهَدتَ فِی الله حَقَّ جِهاده» این وجود مقدس که وجودش در حد عصمت اوج گرفته است سرلوحه و سرمشق در تمام مراحل زندگی به خصوص زمان قیام حضرت مهدی (عج) می باشد. از این رو انتظار می رود به عنوان سربازان حضرت صاحب الامر (عج) گام ها را جای پای علمدار سپاه امام حسین (ع) گذاشته و مانند ایشان در یاری امام کوتاهی نکرده و از جوان مردی های حضرت عباس (ع) درس انسانیت و وفا گرفته شود. منابع 1- قرآن کریم 2- آذربایجانی، مسعود، انسان کامل از دیدگاه اسلام و روانشناسی، بی جا، شماره 9، 1375. 3- ابن طاووس، لهوف، تهران، انتشارات جهان، 1348 4- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، چاپ ششم، بیروت، دارصدرا، بی تا. 5 - ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا. 6- اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، قم، فیضیه، 1425 ه. ق. 7- امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات، 1403ق. 8- بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، چاپ دوم، تهران، نشر اسلامی، بی تا. 9- بهشتی، احمد، قهرمان علقمه، چاپ دوم، تهران، اطلاعات، 1387 10- تهانوی، محمد علی، موسوعه کشاف و اصطلاحات الفنون و علوم، بیروت، مکتبه الجنان، ناشرون، 1996م. 11- جزری، ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، چاپ چهارم، قم، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی تا. 12- جمعی از مترجمان، ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، تهران، بنیاد بعثت، بی تا. 13- حائری مازندرانی، محمد مهدی، معالی السبطین، ترجمه رضا کوشاری، چاپ دوم، قم، انتشارات تهذیب، 1389. 14- حسینی، سید جواد، "عباس الگویی برای نسل امروز"، مجله مبلغان، شماره 46، 1382 15- حیدری، محمدعلی، مقتل الحسین فی منابع اهل السنه، قم، نشر سنابل، 1387. 16- حمیری، نشوان ابن سعید، شمس العلوم، مصصح مطهر بن علی، اریانی، دمشق، دارالفکر، بی تا. 17- خانی، رضا و ریاضی، حشمت الله،بیا ن السعادة فی مقاماة العبادة، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، 1372. 18- خمینی، سید روح الله؛ صحیفه نور، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۶ش. 19- خوارزمی، تاج الدین حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم خوارزمی، تهران، انتشارات مولی، 1368. 20- دیلمی، حسن، ارشاد القلوب الی الصواب، قم، شریف رضی، 1412ه. ق. 21- دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات رضی، 1368. 22- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، چاپ دوم، تهران، مرتضوی،1374. 23- رضوانی، علی اصغر، واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1390. 24- زبیدی، مرتضی، تاج العروس، بیروت، دار الفکر، بی تا. 25- سبحانی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، چاپ سوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373. 26- سعدی، ابو الحبیب، القاموس الفقهی لغه و اصطلاحاً، چاپ دوم، دمشق، دارالکفر، بی تا. 27- سلطانی، غلامرضا، تکامل در پرتو اخلاق، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1362. 28 - سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، تهران، قدیانی، بی تا. 29- شهرروزی، شمس الدین، نزهة الارواح و روضة الافراح، ترجمه مقصود علی تبریزی، انتشارات علمی فرهنگی، بی تا. 30- صدوق، ابن بابویه، الخصال، تهران، اسلامی، 1416ه ق 31- طباطبائی، سید علی، انسان کامل، چاپ دوم، قم، مطبوعات دینی، 1385. 32- طبری، ابو جعفر محمدبن جریر، تاریخ طبری، چاپ دوم، بیروت، دارالتراث،1387 ه.ق. 33- طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه فقه الشیعه، 1411ق. 34- طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378. 35- عسگری، حسن ابن عبدالله، الفروق اللغة، بیروت، دارالافاق الجدیدة، بی تا. 36- عندلیب همدانی، حسین، ثارالله خون حسین در رگهای اسلام، چاپ دوم، قم، انتشارات خیمه، 1388. 37 - فراهیدی، خلیل ابن احمد، کتاب العین، چاپ دوم، قم، نشر فراهیدی، بی تا. 38 - فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا. 39- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران، دار الکتاب اسلامیه، 1371. 40- قلندری بردسیری، حمید، سومین امام (علیه السلام)، قم، انتشارات فراگفت، 1389. 41- قمی، عباس، ترجمه نفوس الهموم، ترجمه کمره ای، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1375. 42- کاشانی، کمال الدین عبد الرزاق، کشاف اصطلاحات الفنون، بی جا، میراث مکتوب، بی تا. 43- کرمی، علی، در سوگ امیر آزادی، قم، نشر حاذق، بی تا. 44- لوط بن یحیی، مقتل الحسین ابو مخنف، ترجمه علی محمد موسوی جزایری، قم، امام حسن مجتبی،1380. 45- مترجمان، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، تهران، انتشارات فراهانی، 1360. 46- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ترجمه سید ابوالحسن موسوی همدانی، تهران، کتابخانه مسجد ولی عصر، بی تا. 47- محمدی اشتهاردی، محمد، پرچم دار نینوا، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1391. 48- مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا، 1367. 49- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج17، (حماسه حسینی1و2)، تهران، انتشارات صدرا، بی تا. 50- مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ترجمه ساعدی خراسانی، بی جا، نشر اسلامیه. 51- معهد تحقیقات باقر العلوم، موسوعه کلمات الحسین(علیه السلام)، چاپ دوم، قم، دارالمعروف، 1415ق. 52- موسوی مقرم، عبد الرزاق، مقتل مقرم، ترجمه پرویز لولاور، چاپ دوم، تهران، آرام دل، 1389. 53- موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، 1374. 54 - نراقی، احمد، معراج السعادة، تهران، پیام آزادی، 1378. 55- نیلی پور، مهدی، بهشت اخلاق، چاپ چهارم، قم، موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)، 1387. 56- واسعی، سید علیرضا، نگاهی نو به عاشورا، قم، بوستان کتاب، 1383    منبع : کوثر» پاییز 1393 - شماره 51 , طائبی اصفهانی، فاطمه / رحیمی کاهشکی، ندا مشخصات نویسنده : دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان / دانش آموخته سطح2 حوزه علمیه اصفهان

more_vert ماه هاشمیان; ویژگی های فردی حضرت عباس (ع)

ادامه مطلب

closeماه هاشمیان; ویژگی های فردی حضرت عباس (ع)

ویژگی های جسمیحضرت عباس (ع) دارای زیبایی ویژه ای بود و چهره دلربایش، هر بیننده ای را به تحسین وامی داشت. او چون ماه تمام، در میان هاشمیان می درخشید. جدّ او، عبد مناف را «ماه مکه» و عبداللّه، پدر پیامبر اکرم (ص)را «ماه حرم» می خواندند. حضرت عباس (ع) نیز «ماه بنی هاشم» لقب گرفت تا لقب گویایی برای چهره رعنا و دلکش او باشد. گذشته از آن، در بین بسیاری از گزارش های تاریخی در راستای ویژگی های جسمی حضرت عباس (ع) آمده است: «کانَ العَبَّاسُ (ع) رَجُلاً وَسِیماً جَسِیماً جَمِیلاً وَ یَرْکَبُ الفَرَسَ المُطَّهَمَ وَ رِجْلاهُ تَخُطَّانِ فِی الأرِض؛ عباس (ع) مردی زیبا، تنومند و آراسته بود که هر گاه بر اسب تناوری سوار می شد پاهایش به زمین می رسید».1 هم چنین ورزیدگی اندام و تناسب اعضای او، بیانگر توان جسمی بالای او بود که از پدر به ارث برده بود. دلیل دیگر قدرت جسمی او، افزون بر فرآیند ارثی، این بود که حضرت عباس (ع) از کودکی با ورزش و چالاکی انس داشت. مشهور است امام علی (ع)، از همان سنین کودکی، فنون رزمی مانند: کشتی، شمشیرزنی، تیراندازی و سوارکاری را به او می آموخته و گاه خود با او به ورزش می پرداخته است. از جمله بازی های دوران کودکی عباس (ع)، بازی «مداحی» بوده که تا اندازه ای شبیه به ورزش گُلْف است و در ایرانْ زمین، به چوگان معروف بوده است. در این بازی دو طرف می کوشند گویی (توپی) را با کمک چوبی به چاله ای بیاندازند که متعلق به طرف مقابل است. این گونه سرگرمی ها، به ورزیدگی روزافزون کودکان می انجامید.2 ویژگی های روحی و اخلاقی1. جنگ آوری و شجاعتهمان گونه که گذشت، حضرت عباس (ع) مردی درشت اندام و تنومند بود و از کودکی، با ورزش و کارهای سخت و طاقت فرسا انس داشت. نوشته اند روزی امام علی (ع) در مسجد نشسته بود و با مردم صحبت میکرد که مردی اعرابی وارد مسجد شد. سلام کرد و صندوقی را که همراه داشت، بر زمین گذاشت و به حضرت گفت: «ای پیشوای من! پیش کشی برای شما آورده ام». آن گاه در صندوقچه را گشود و شمشیری آب دیده و منحصر به فرد را از آن بیرون آورد و به حضرت تقدیم کرد. در همین هنگام، حضرت عباس (ع) که نوجوانی رشید بود، وارد شد و پس از سلام، با ادب در گوشه ای نشست. نگاهش در برق شمشیر گره خورد. حضرت علی (ع) متوجه علاقه و شگفت زدگی عباس (ع) شد و از او پرسید: «پسرم دوست داری این شمشیر برای تو باشد؟» عباس (ع) پاسخ داد: «آری، پدر!». حضرت برخاست و با دست خود، شمشیر را بر قامت استوار او، حمایل کرد. سپس به برازندگی شمشیر بر اندام رشید و تناور فرزندش نگریست و اشک بر محاسنش جاری شد. حاضران پرسیدند: «یا امیر المؤمنین (ع)! چرا گریه می کنید؟» حضرت فرمود: «روزی را می بینم که او با این شمشیر، نفس دشمن را در سینه حبس می کند و بی امان بر آنان می تازد و سرانجام به شهادت می رسد».3 آری، عباس (ع) شمشیر و شجاعت را از پدر به ارث می برد و مثنوی بلند مقاومت و ایثار را در شعر شانه و شمشیر می سراید و دشمن را از بیم برق شمشیرش، هراسان می سازد. دشمنان در کربلا، دست به نیرنگ می آلایند و برای او امان نامه می فرستند ولی ناامید می شوند. گروهی به او حمله می کنند و پشیمان می شوند. سرانجام به دسیسه ای دیگر روی می آورند و ناجوانمردانه در خونش می کشانند. امام حسین (ع) نیز با دیدن بدن غرقه به خون او، بهوسیله جملهای کوتاه، تفسیری بلند از شجاعت عباس ارائه میدهد و در سروده ای منسوب به خود می فرماید: «اَلیَومَ نَامَتْ اَعْیُنٌ بِکَ لَمْ تَنَمْ وَ تَسَهَّدَتْ أُخْری فَعَزَّ مَنَامُهَا؛ چشم هایی که دیشب از ترس تو نخوابیده بودند، امشب به خواب خواهند رفت».4 درخشش او در جنگ های گوناگون به ویژه کربلا، یادآور نبردهای پیروزمندانه علی (ع) است. او با سه تن از شجاعانِ دشمن، به نام های «مارد بن صدیف»، «صفوان بن ابطح» و «عبداللّه بن عقبه غَنَوی» قهرمانانه می جنگد و آنها را به هلاکت رسانده و یا فراری می نماید.5 در این باره سروده اند: «عَبَسْت وُجوهُ القَومِ خَوْفَ الموْتِ وَ الْعَباسُ (ع) فیهم ضاحِکٌ یَتَبَسَّمٌ لَوْلا القَضا لَمَحَا الوُجوُدَ بِسَیْفِهِ وَ اللَّهُ یَقْضی ما یَشاءُ وَ یُحْکِمُ؛6 چهره دشمن از ترس مرگ در هم کشیده شده بود، در حالی که عباس (ع) در میان آنان خندان بود و لبخند به چهره داشت. اگر قضای الهی نبود، هستی را با شمشیرش نابود می کرد، اما هر آن چه پروردگار بخواهد و فرمان دهد، همان خواهد شد». 2. دانش و بینشحضرت عباس (ع) در عرصه دانایی و معرفت، شخصیت برجسته ای است. او وجودی سرشار از درک پاک و عمیقی است که از منشأ علم الهی حضرت علی (ع) سرچشمه گرفته و جریان یافته است. در باره دانش او گفته شده است: «وَ قَدْ کانَ مِن فُقَهاءِ أَوْلادِ الائمّه؛ عباس (ع)، از جمله فرزندان دانشمند امامان علیهم السلام است».7 در روایتی، یکی از پیشوایان معصوم، علیهم السلام، شخصیت علمی و جایگاه معرفتی او را این گونه ترسیم می فرماید: «اِنَّ العَبَّاسَ بنِ عَلِیّ (ع) زُقَّ العِلمَ زَقّاً؛ به درستی که عباس بن علی (ع)، دانش را از سرچشمه نوشیده است، نوشیدنی!»8 در این سخن ارزشمند، همانند سازی لطیفی در واژه زُقَّ نهفته است. عرب، این فعل را درباره کبوتر به کار می برد؛ آن هنگام که غذا را برچیده و نرم می سازد تا به جوجه اش بخوراند. این همانند سازی در حدیث، گویای دانش اندوزی ایشان از آموزگار توانای دانش ها، و چشمه سار حقیقت و معرفت، امام علی (ع) است و این گونه بیان می دارد که حضرت عباس (ع) توشه دانش خود را از والاگهرترین گنجینه دانش، امام علی (ع) برچیده است. این تعبیر زیبا، در جایی دیگر نیز درباره این خاندان به کار می رفته، ولی نه از زبان دوست، بلکه از زبان دشمن زبون! وقتی امام سجاد(ع) در بند اسارت بود و به سبب خواهش مردم از یزید، برای دادن اجازه سخنرانی به ایشان، بالای منبر مسجد اموی رفت و داد سخن سر داد، یزید از فرط ناراحتی، زیر لب غرید و گفت: «اِنَّهُ مِنْ اَهلِ بَیتٍ زَقُّوا العِلْمَ زَقَّاً؛ آخر او از خانواده ای است که از دانش سیراب اند».9 حضرت عباس (ع) زلال معرفت را جرعه جرعه از دست ساقی کوثر، علی (ع)، نوشیده و به بینشی ژرف رسیده بود. هنگامی که پنج بهار را بیشتر به خود ندیده بود، روزی بر زانوی پدر نشسته، درس معرفت می گرفت. پدر به او شماردن را می آموزد و می فرماید: «فرزندم! بگو یک». عباس (ع) می شمارد. پدر می فرماید: «بگو دو!» پاسخ عباس (ع) از مفهوم شمارش، بسیار عمیق تر است. در پاسخ می گوید: «إِنِّی أَسْتَحیِی أنْ أَقُولَ اثْنَینِ بِاللِّسَانِ الَّذِی قُلتُ بِهِ وَاحِدٌ؛ پدر خجالت می کشم با زبانی که یکتایی پروردگارم را ستوده ام و او را یکتا شمرده ام، بگویم دو!» پدر دست تحسین بر سر کودک خود می کشد و چشمان او را می بوسد.10 این گونه است که امام صادق (ع) فرمود: «کانَ عَمُّنا العَبَّاسُ (ع) نافِذَ البَصیرَه؛ عموی ما عباس (ع) بینشی ژرف داشته است».11 3. ادب و فروتنییکی از ارزش های والای انسانی و اسلامی، رعایت ادب و فروتنی نسبت به افرادی است که در مقایسه با انسان، دارای برتری باشند. امیر المؤمنین (ع) به این ارزش والا، بسیار سفارش می کرد و میفرمود: «لا مِیراثَ کَالأَدَبِ؛ هیچ میراثی گرانبهاتر از ادب نیست.»12 آن بزرگوار، همواره پاسداری از این میراث گرانبها و ارزشمند را به فرزندان خویش وصیت می کرد: «فرزندم! هیچ گاه در برخوردهایت، کسی را تحقیر مکن؛ زیرا او یا بزرگ تر از تو است که جای پدرت به شمار می رود، یا همانند توست که جای برادرت است، یا کوچک تر از توست که جای فرزندت خواهد بود».13 حضرت عباس (ع) که پرورش یافته این مکتب درخشان است، سفارش های پدر بزرگوار خود را به بهترین صورت عملی کرد و تا آن جا پیش رفت که نام او در دیباچه دفتر ادب و فروتنی نقش شد. هم اکنون نام گرامی او در بین عامه مردم یادآور این ارزش گران قدر اسلامی است. در تاریخ، نمونه های گویایی از این ویژگی ایشان به چشم می خورد. وی هرگز بدون اجازه در محضر امام حسین (ع) نمی نشست و پس از اجازه گرفتن نیز بسیار فروتنانه - به صورت دو زانو - در گوشه ای می نشست.14 آن بزرگوار در طول عمر خود هرگز برادرانش را به اسم یا کنیه، یا با خطاب «برادرم!» صدا نمی زد، بلکه با تعبیرهایی مؤدبانه مانند «فرزند پیامبر خداصلی الله علیه وآله!»، «مولای من!» و «سرور من!»، جایگاه بلند ایشان را پاس می داشت و مانند دیگر دوستداران، بدون در نظر گرفتن برادری خویش، آنان را مورد خطاب قرار می داد.15 4. ایمان و بصیرتایمان و خدامحوری، رمز پیروزی بزرگ مردان جهان، در رویارویی با دشمنان خدا به شمار می رود و تنها نیرویی است که با تکیه بر آن، کاخ های ستمکاری و دشمنی با دین، فرو می ریزد. امام صادق (ع) در آغاز زیارت نامه حضرت عباس (ع)، او را با صفت ایمان و خداباوری خوانده و در پایان، بر ایمان محض و بصیرت والای ایشان گواهی داده است و می فرماید: «اَشْهَدُ اَنَّکَ لَمْ تَهِنْ و لَمْ تَنْکُلْ و اَنَّکَ مَضَیْتَ علی بصیره مِنْ اَمرِک؛ گواهی می دهم که تو لحظه ای از خود سستی نشان ندادی و برنگشتی، بلکه مَشی تو بر ایمان و بصیرت در دین رقم خورده بود».16 حضرت عباس (ع)، معصوم نبود و به رهبری امام خویش نیاز واقعی داشت. البته ایمان وی سبب پیدایش عصمت عملی بدون تشریع از ناحیه خداوند شده بود و مانند پیشوایان معصوم خویش از گناه دوری می کرد. «سید عبدالرزاق مقرم» تاریخ نویس معاصر شعری از علامه میرزا محمد علی اردوبادی بدین مضمون نقل می کند: «عباس (ع) که عالم به قرآن، آگاه به طریق هدایت، علم و دین و منسوب به خمسه طیّبه علیهم السلام است، شأنش را بسی والاتر از آن می دانم که تیری پرتاب کند و به هدف ننشیند یا کرداری از او سر زند و به گناه آلوده شود. ما عصمت را در او، همانند زاده رسول خدا(ص)شرط نمی دانیم، ولی چنین نیست که بگوییم گناهی از او سر زده باشد».17 هم چنین به نقل از عالم بزرگ، شیخ محمد طه نجف می نویسد: «او مقامش بلندتر از آن است که در این مقال از او یاد شود، بلکه مناسب است از او هنگام ذکر ائمه معصومین علیهم السلام که درود خداوند بر آنان باد، سخن رانده شود».18 بهترین دلیل بر ایمان والای حضرت عباس (ع)، سخن امام صادق (ع) درباره ایشان است که در زیارت نامه حضرت آمده است که می فرماید: «خداوند لعنت کند مردمی را که مقام والای تو را نشناختند و حرمت این جایگاه بزرگ را شکستند».19 5 . عبادتحقیقت پرستش، فروتنی روح و جسم انسان در برابر پروردگار است و از ایمان او سرچشمه می گیرد. هر چه درجه ایمان و شناخت بیشتر باشد، بندگی عمیق تر می شود. پرستش گران راستین در دنیا و آخرت به خوبی شناخته می شوند. اینان در آخرت با رویی درخشان و تابناک محشور می شوند و در دنیا نیز آثار بندگی و پرستش در سیمایشان پدیدار است: «سیماهُم فی وُجُوهِهِم مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ؛ علامتِ آنان، اثر سجده در چهره هایشان است.20 حضرت عباس (ع) پرستش گر راستین آفریدگار خویش بود و نشانه های عبادت در سیمای معصوم او آشکار بود. اثر سجده های طولانی بر پیشانی اش نقش بسته بود تا آن جا که قاتل او می گوید: «وی نیکو چهره و رشید بود که در پیشانی اش اثر سجده می درخشید».21 او در آخرین شب زندگانی خویش، به همراه دیگر یاران باوفای امام حسین (ع) سرگرم راز و نیاز می شود و با توسن نیایش، به کرانه های روشن بندگی می شتابد. آن شب، خیمه ها در روشنی فرو می رود و جاده های سبز قنوت در امتداد دست ها به آسمان کشیده می شود. زمزمه های عاشقانه در نسیم گرم کربلا می پیچد و فضا را دل نشین می سازد تا آن جا که برخی نگاشته اند: دشمنان در همان شب، از نیایش آنان دگرگون می شوند و سی و دو نفر از آنها به خیل عاشوراییان می پیوندند.22 پی نوشت:جلاء العیون، محمد باقر المجلسی، قم، انتشارات سرور، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 678 ؛ مقاتل الطالبیین، ص 56 ؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 39 ؛ اعیان الشیعة، ج 7، ص 430 ؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 341 ؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 128 ؛ وسیله الدارین، ص 265 نگرشی تحلیلی به زندگانی امام حسین (ع)، عباس محمود عقّاد، برگردان مسعود انصاری، تهران، نشر پردیس، 1380 ه . ش، ص 57 . ابو القربه، مجید زجاجی کاشانی، تهران، انتشارات سبحان، چاپ دوم، 1379 ه . ش، ص 34. معالی السبطین، ج 1، ص 443 ؛ وسیلة الدارین، ص 270. کبریت الأحمر، ص 387. معالی السبطین، ج 1، ص 437. تنقیح المقال، ج 2، ص 128. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، 1378 ه . ق، ج 19، ص 393 ؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 137 ؛ مقتل الحسین)ع( بحر العلوم، ص 312. بحار الأنوار، ج 45، ص 138. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، بیروت، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، چاپ دوم، 1408 ه . ق، 1988 م، ج 15، ص 215 ؛ مقتل الحسین)ع( للخوارزمی، ج 1، ص 122 ؛ مقتل الحسین)ع( بحر العلوم، ص 312 ؛ کبریت الأحمر، ص 406 ؛ ریاحین الشریعة، ص 3، ج 54 اعیان الشیعه، ج 7، ص 430. نهج البلاغه، حکمت 51 . کنز العُمال فی سنن الاقوال و الافعال، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، بیروت، مؤسسة الرساله، بی تا، ج 16، ص 217. معالی السبطین، ج 1، ص 443. بطل العلقمی، ج 2، ص 443 و 444. المزار، محمد بن محمد بن النعمان الشیخ المفید، بی جا، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413 ه . ق، ج 5 - 3، ص 126 - 121 ؛ کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، برگردان محمد جواد ذهنی تهرانی، تهران، انتشارات پیام حق، چاپ اول، 1377ه . ش، ص 786 ؛ بحار الأنوار، ج 98، صص 217 - 206 ؛ مصباح المجتهد، الشیخ الطوسی، تصحیح اسماعیل الانصاری الزنجانی، بی تا، بی نا، ص 668 - 670 ؛ مصباح الزائر، ص 214 - 217 . العباس(ع)، ص 132 همان. المزار، ج 5 - 3، ص 126 - 121 ؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 217 - 206 ؛ مصباح المجتهد، ص 668 - 670 ؛ مصباح الزائر، ص 214 - 217 ؛ کامل الزیارات، ص 786. فتح: 29. مقاتل الطالبیین، ص 32. نفس المهموم، ص 118 ؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 394.

more_vert بررسی ابعاد شخصیت حضرت عباس علیه السلام در شعر معاصر عربی

ادامه مطلب

closeبررسی ابعاد شخصیت حضرت عباس علیه السلام در شعر معاصر عربی

حضرت عباس علیه السلام فرزند برومند امام علی علیه السلام و پرچمدار جبهه حق، در واقعه کربلا است. رشادتها و رفتارهای مثال زدنی ایشان در دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام در برابر ستم و استبداد امویّان آثار فراوانی داشت که از زمان و مکان واقعه طف فراتر رفته است. بسیاری از این ابعاد شخصیتی و خصلت های والای انسانی در شعر عربی انعکاس داشته و موردتوجه شاعران در قرون متمادی بوده است. شعر معاصر عربی در راستای شعر پیشینیان نسبت به این ابعاد اخلاقی اهتمام ورزیده و به وفور بدان پرداخته است. نگارنده این مقاله سعی دارد جنبه های مختلف شخصیت حضرت عباس علیه السلام را که بیشتر موردتوجه شاعران معاصر عربی بوده، بررسی و استخراج نموده و میزان تاثیر این خصال نیک را در این عرصه بیان نماید. شاعران معاصر ضمن بهادادن به تمامی خصلت های انسانی حضرت عباس علیه السلام ایشان را برای نسل های کنونی و آینده بهترین الگو و شایسته ترین مثال دانستند.مقدّمهحضرت عباس(ع) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود. پــدر وی حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) از بنی هاشم و مـادر ایـشان حضرت ام البنین از بنی عامر است، که هر دو قبیله در اصالت، شجاعت و جوانمردی شهره قبائل عرب بودند (مقرم، 2006: 128). کنیه ی ایشان ابوالفضل بود و بنا بر گفته صاحب کتاب «مقاتل الطالبیین» ایـشان به خـاطر زیبایی و آراستگی به قمر بنی هـاشم مـعروف بود (ابو الفرج اصفهانی، 1965: 55). ایشان همراه دو امام همام امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در مکتب امیر المؤمنین (ع) پرورش یافتند. از علم امام سیراب و از اخلاق والای ایـشان بهره مند شـدند. از این رو بسیار با بصیرت و در ایمان خود ثابت قـدم بودند. امام صادق(ع) در وصف ایشان فرمودند: «کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع أبی عبد الله و أبلی بلاءً حـسناً و مضی شهیداً» (ابن عنبه، 1961: 356). شهادت ایشان در سرزمین کربلا و به سـال 61 هجری اتفاق افتاد. اهمیت تحقیق در شناخت دقیق ویژگی ها و خصوصیّت های اخلاقی و رفتاری حضرت عباس(ع) به ویژه در واقعه کربلا و انعکاس آن در شـعر مـعاصر عـربی از چند نظر درخور توجه است، یکی به خاطر الگوپذیری، از این خـصلت های ناب انسانی برای نسل های حال و آینده، دوم جهت عمومیّت بخشیدن به این الگوها در سطح جامعه، سوم هـدف مند کـردن فـرهنگ، هنر و ادبیات در راستای تحقق آموزه های دینی. این اهداف مهم اجتماعی در تحقّق جـامعه اخـلاق مـدار نقش به سزایی دارند. پژوهش های ادبی موجود بیشتر به جمع آوری اشعار سروده شده در واقـعه طـف پرداخـته و این اشعار را از دیدگاه های مختلف مورد ارزیابی قرار داده است. بیشترین نگاه ها به حضرت امـام حـسین (ع) معطوف بود به عنوان سرور شهیدان کربلا. اما حضور حضرت عباس (ع) در قالب پژوهـش های مـستقل ادبی تاکنون بسیار کم رنگ بوده و در حد پیشینه قابل ذکر نیستند. پژوهش حاضر با اسـتفاده از روش کـتابخانه ای، این موضوع را بررسی نموده تا ابعاد پر گستره آن نمایان گردد. بررسی موضوعمیراث ارزشـمند اهـل بیت(ع) و آموزه های انسان ساز خاندان نبوّت از بدو بعثت تاکنون منشأ تغییرات شگرفی در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان شـده، و جامعه اسلامی را به سوی تکامل و حیات آرمانی رهنمون ساخته است. در طول چـهارده قـرن اخـیر، انسان های وارسته و متعهد از محدّثان و فقیهان و مفسران گرفته تا مورّخان و ادیبان و شاعران این امانت گرانسنگ را به دوش کـشیـده و از آن به بهترین وجــه محافظت نمـوده تا سالم و بی گزند به نسل های بعدی تـحویل نمایند. بخش عظیمی از این میراث پر گهر به وسیله شعر منتقل شده و شاعران پیرو مکتب اهل بیت(ع) در هر دوره زمـانی و با هر شرایطی و علی رغم فشارها و سرکوب های حاکمان وقت تلاش کردند تـا ایـن میراث محفوظ بماند. بسیاری از تعالیم اسلامی و خـصوصیّات اخـلاقی پیـامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) و اتفاقات مهم و تاریخ سـاز در قـالب چکامه های سترگ و اشعار به یاد ماندنی تدوین و در حافظه مردم نهادینه شده اسـت. واقـعه طف از جمله جاودانه ترین و خطیرترین حـادثه تـاریخ پس از ظهور اسـلام اسـت کـه بازتاب بسیار گسترده ای در ادبیات قرون گـذشته داشـته است. کتاب ها و تألیفات فراوانی با موضوعیّت ادبیات کربلا نوشته شده که نشانگر اهـمیّت این موضوع در عرصه شعر و ادب دارد. از سال 61 هـجری که واقعه جانگداز کـربلا اتـفاق افتاد تا زمان حال و شـاید تـا سالیان دور، قریحه شاعران و احساس لطیف آنان همچنان جوشان و پر خروش است تا این حـماسه بی نظیر را در حافظه تاریخ و به رسـم جـاودانگی بنگارند. شهادت امام حـسین (ع) و یـاران با وفای ایشان از جـمله مـوضوعات مهمی است که توجه شاعران را به خود معطوف داشته و در این زمینه مجموعه های چند صـد هـزار بیتی را به ارمغان آورده است. دوره معاصر شـعر عـربی که دو قـرن سـیزدهم و چـهاردهم هجری (نوزدهم و بیستم مـیلادی) را در بردارد یکی از دوره های پر کار ادبی به شمار می رود که حادثه عاشورا را از ابعاد مختلف بررسی کـرده اسـت. اگر نگاه شاعران در قرون گذشته بیشتر به جـنبه های تـوصیفی و یـا دراماتیک حماسه عـاشورا مـتمرکز بود، شعر معاصر عربی تمامی جوانب این رویداد تاریخی را اعم از جوانب دینی، فرهنگی، حماسی و اجتماعی مـورد بررسی و ژرف نگری قرار داده است؛ به همین جهت شعر مـعاصر عـربی در پرداخـتن به مـوضوع عـاشورا و الهام گرفتن از این حادثه مهم بسیار پر بار است. پژوهش حاضر به ابعاد شخصیت والای حضرت عباس (ع) که بیشترین بازتاب را در شعر معاصر عربی داشته، می پردازد. با توجه به حـجم عظیم اشعار سروده شده در این زمینه، و عدم دسترسی به تمامی اشعار مذکور و نیز امتناع بررسی چنین موضوعی با این حجم کلان شعری در قالب یک مقاله، بر آن شدیم موضوعات مـطرح شـده را استخراج و نمونه های شعری مناسب را به صورت انتخابی بررسی نماییم. بدیهی است نقل تمامی اشعار سروده شده در این خصوص امکان پذیر نیست. با توجه به ابعاد گسترده اخلاقی و شخصیتی حـضرت عـباس (ع) و تجلّی آن در صور گوناگون شعری، تلاش شده تا این ابعاد را به صورت فشرده وکلی و در قالب عناوین زیر خلاصه کنیم: 1- ولایت مداری و ایمان باوریایـمان راسـخ، باور استوار و اعتقاد پایدار سـه نشانه برجسته در سیره حضرت عباس (ع) است. این نشانه ها که از شناخت عمیق خداوند متعال و رسالت پیامبر رحمت(ص) نشأت می گیرد، بر اثر مجاهدت ها و عبادت های عارفانه در وجود حـضرت، تـجلی یافت. این نوع عـبادت را باید عبادت رستگاران دانست، چون دربردارنده ی تمامی ابعاد دین مبین اسلام است و سعادت و رستگاری اخروی به دنبال دارد. این اعتقاد مثال زدنی توجه شاعران را به خود جلب کرده و در بسیاری از اشعار سروده شده در مـدح و رثـای حضرت عباس (ع) بدان اشاره شده است. عبد المنعم فرطوسی (1404ق) شاعر نامدار عراقی این خصلت برجسته حضرت ابو الفضل (ع) را بسیار مهم دانسته و به همین خاطر ایشان را «شهید العقیدة» نامیدند. بنا به گـفته شاعر، جـهاد حضرت عباس که از اعتقادی راسخ برخاسته، منجر به حفظ دین و فروپاشی ضلالت وگمراهی شده است. پیروی حـضرت از امام زمان خود و فدا شدن در راه ایشان سرانجامی پر افتخار و جایگاهی عظیم برای حـضرت به ارمغان آورده است:   شهید العقیدةِ هانت علیکَ جروحٌ بها للهـدی بلسمُ   جهادکَ و الدین یبنی بهِ و صرح الضلالِ بهِ یهدمُ   فَدَیتَ بنفسِکَ نفسَ الحسینِ فنلت مقاماً بهِ تَعظُمُ   إلی أن قُتلتَ بأرضِ الطفوفِ و أنتَ بها البطلُ المعلمُ   (فرطوسی، 1966: 2/58) ولایـت مـداری حـضرت عباس(ع) و تبعیّت ایشان از امام حسین(ع) به عنوان شاخص ترین ویژگی و برجسته ترین خصوصیّت این انسان وارسته از سـوی امامان معصوم مورد تأکید قرار گرفته است. ابن قولویه با سند معتبر به نقل از ابو حمزه ثـمالی روایـت می کند که حضرت امام جعفر صادق (ع) در زیارت حضرت عباس (ع) فرمودند: «أشهد لک بالتسلیم والتصدیق والوفاء والنصیحة لخلف النبی المرسل، والسبط المنتجب، والدلیل العالم والوصی المبلّغ والمظلوم المهتضم» (ابن قولویه، 1417: 440). شهادت امام صـادق (ع) به پیروی مطلق واطاعت کامل حضرت عباس (ع) از امام حسین (ع) به عنوان امام عصر خود گواه محکمی بر معرفت آگاهانه حضرت از اصول دین مبین اسلام وشرایط زمانه خود است. شاعران معاصر در بیان ایـن ویژگی مهم، از شیوه های مختلف بیانی استفاده کردند. برای نمونه شیخ هادی کاشف الغطاء (1361 ق) فقیه وشاعر نامدار عصر خود در نجف اشرف، ضمن بیان اهمیت این موضوع به مقایسه بین جایگاه حـضرت عـباس(ع) نزد امام حسین(ع) و جایگاه امام علی (ع) نزد پیامبر اکرم (ص) می پردازد. حضرت عباس (ع) بسیاری از کمالات، مراتب و مناقب خود را همانند پدر گرامیشان با شایستگی احراز نمودند، گویی این ویژگی ها را از پدر به ارث بردند. اگـر امام علی (ع) باب علم پیامبر بود و وزیر و فدایی ایشان بود، حضرت عباس (ع) نیز این خصوصیات عالی را نسبت به امام زمان خویش امام حسین (ع) داشت:   أبا الفضل قد أشبهتَ بالفضل حـیدراً أباکَ فأحرزتَ الفخارَ المخلّدا   لأنّکَ أنتَ البابُ للسبطِ مثلما أبوکَ علی کانَ باباً لأحمدا   وکانَ وزیراً للنبی مـؤیداً کما کنتَ للسبطِ الوزیرَ المؤیدا   أبوکَ فـدی الهـادی النبی بنفسه وکنت لسبط المصطفی فی الوغـی فـدی   وکنتَ مُعیناً للحسینِ و ناصراً وبعدکَ لم یبصر مُعیناً ومُسعدا   (خاقانی، 1408: 12/ 373) این یکی از بارزترین الگـوهای اعتقادی و رفتاری حضرت ابو الفضل (ع) بود که به وفور در شعر معاصر عربی قابل مشاهده است. بیشتر مدایح و مرثیه هـای سـروده شـده در باره حضرت عباس (ع) به این نکته مهم اشاره کرده کـه نشانگر اهمیت این امر در راستای تحقق آرمان های بلند رسالت اسلامی است. 2- ظلم ستیزی و آزادی خواهیشناخت حـق و راه یـابی به حقیقت گام بلندی در تکامل انسان به شمار می رود. اما شناخت حـق تـنها کافی نیست، بلکه درآمیخته شدن با حق وحقیقت و فدا شدن در راه حق و حقیقت شرط رهایی و رستگاری اسـت. حـضرت عـباس (ع) حقیقت را در وجود مقدس امام حسین (ع) یافت و در این راه فدا شد. کسی که حـق را شـناخت، و آن را در وجـود خود متبلور ساخت در برابر ضد حق خواهد ایستاد آن گونه که حضرت ابو الفضل (ع) در برابر ظـلم بنی امیه ایستاد و تا پای جان از امام عصر خود دفاع کرد. حضرت عباس(ع) با پیروی از فـرمان ها و رهـنمودهای امام حسین (ع) در خصوص مبارزه با ظلم، ضرورت برقراری عدالت و آزاد زندگی کردن به ایـن تـوصیه های مـهم جامه عمل پوشاند و با فدا کردن جانش در این راه توانست اسوه ظلم ستیزی و شعله فروزان آزادیـ خـواهی برای انسان های حق شناس و حقیقت گرا باشد. امام حسین(ع) برای حضرت عباس(ع) الگو بود و ایـشان ایـن گـفته امام را با جان و دل خرید که فرمود: «ألا ترون إلی الحق لا یعمل به و إلی الباطل لا یتناهی عـنه، لیرغـب المؤمن فی لقاء ربه محقاً؛ فإنی لا أری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برماً» (ابن طـاووس، 1417: 48). این حقیقت روشن در زندگی پر برکت حضرت ابو الفضل(ع) جایگاه ویژه ای در شعر معاصر عربی یافت و به گـونه های مـختلف بازتاب داشت. سیدحیدر حلی (1304 ق) شاعر عراقی و از مرثیه سرایان بسیار مشهور واقعه طـف، ایـن حقیقت روشن را بسیار برجسته دیده به خاطر این که حضرت در زمانه ای زندگی می کرده که سراسر ظـلم و بی عدالتی بود و این شرایط برای کسی که ظلم ستیز و آزادی خواه است غـیر قـابل تحمل است. بنابر گفته شاعر، شمشیر برّان عـدالت در دسـتان آزاد مردی قرار دارد که هرگز ضعف و سستی به خـود راه نداده و هر جا ظلمی ببیند به پا خیزد:   حُلولُکَ فی مَحلِ الضیمِ داما و حَدُّ السـیفِ یأبی أن یضاما   و کـیفَ تـَمُسُ جانبکَ اللیالی بِذُلٍّ أو تُحِلُّ به اهتضاما   أتبذلُ للخمولِ جنابَ حـُرٍّ یحاذرُ أن یعابَ و أن یذاما   هو العـباسُ لیثُ بنی نزارٍ و مَن قد کانَ للاجی عصاما   أبی عندَ مَسِّ الضیمِ یمضی بعزمٍ یقـطعُ العضبَ الحُساما   (حلی، 2011: 1/ 155، 156) توصیف مبارزات حـضرت عباس(ع) در ستم ستیزی و ظـلم زدایـی، همانگونه که گفته شد ابعاد گـوناگونی داشت و شاعران هر یک به اندازه عشق و دلدادگی خود به حضرت ابو الفـضل (ع) اشـعاری فراخور حال خویش سرودند. اجـماع شـاعران بر توصیف این بعد از شـخصیت حضرت عباس (ع) بسیار جـالب تـوجه و دارای اهمیت است. سید سلمان هادی آل طعمه ادیب، محقق و شاعر صاحب ذوق کربلایی، ظلم ستیزی حـضرت ابو الفضل عباس (ع) را از منظر صیانت از دین مـی نگرد و تـعهد در حمایت از حـق را از اصـول زندگی حضرت می داند. پایبندی حـضرت در اجرای فرامین الهی و برپایی شریعت محمدی، بنا بر گفته شاعر، مجد و عظمتی را به ارمغان آورد کـه دسـت نیافتنی است. از این رو، شاعر معتقد اسـت کـه حـضرت عـباس (ع) با جانبداری از جبهه حـق و مـمانعت از انحراف دین و ایثار جان و مال خود در راه خدا، به عنوان یک مصلح دینی ایفای نقش نموده، و مـثال و الگـوی شـایسته یک مسلمان واقعی شده است:   مَن یضـاهیکَ بالعلی و الصـلاحِ تزرع الحقَّ مِن شفارِ الصفاحِ   خُضتها ثـورةً عـلی الظـلمِ حتّی ألبستکَ السیوفُ خیرَ وشاحِ   و أقمتَ الدینَ الحنیفَ بسیفٍ تکتبُ المجدَ بالسنی اللماحِ   و حیاة سارت بکلِّ فخارٍ وفقَ نهجِ العقیدةِ الوضـاحِ   یا ابنَ ام البنین ما أنتَ الاّ مَثَلٌ للصلاحِ و الإصلاحِ   (آل طعمه، 2001: 127، 128) توجه به رویکرد اصلاح گرایانه حضرت عباس(ع) در چارچوب نهضت آزادی خواهانه ایشان بازتاب قابل توجهی در شعر معاصر عربی داشته است. شیخ عبد الواحد مظفر (1395ق) عالم و شـاعر نجفی این رویکرد اصلاحی را به زیبایی منعکس کرده، و از حضرت عباس (ع) به عنوان مصلح آزادی خواه یاد می کند که نهضتی در حمایت از دین مبین اسلام به پا داشته است:   عباس نهضته الوحیدة منهجٌ للناهظینَ و مَن یرومُ تحرّرا   قد باعَ أغـلی ما لدیه علی العلی هی نفسُهُ و بها المفاخر قد شری   هو مصلحٌ مِن مصلحینَ و مرشدٌ مِن مـرشدینَ و فـیهموا صلح الوری   و الدین دین العدل حقاً دینهم و الحق مثل الصـبحِ لمـّا أسفرا   دین الهدایة لا الغوایة دینهم ما کانَ هذا الدین دیناً مفتری   (مظفر، 2008: 3/ 6) عملکرد حضرت عباس (ع) در راه حفاظت از دین واصلاح کجروی ها وانحرافات اعتقادی در راستای اهداف قیام عاشورا بوده، و نگاه شـاعران در این باره بیشتر به ایـن سخن امام حسین (ع) معطوف است که فرمودند: «انّی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، وانّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی(ص)، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر» (علامه مجلسی، 1983: 44 / 329 ). در همین راستا سـید راضـی قزوینی (1285ق) شاعر اهل بیت(ع) و قصیده سرای متعهد عراقی در سروده ای سرشار از ابداع و نوآوری و با به کارگیری صنایع ظریف ادبی، حضرت عباس (ع) را آزاد مردی دلاور دانسته که بنیان مبارزه با ظلم را پی ریزی کرده اسـت. ایـشان نه تـنها ظلم ستیزی و آزادی خواهی را بنیان نهاد، بلکه سایر خصلت های بزرگ انسانی را نیز عینیت بخشید:   أبا الفضل یا مَن أسـسَ الفضلَ والإبا أبی الفضلُ إلا أن تکونَ لهَ أبا   و دونَ احتمال الضیمِ عزٌّ و منعةٌ تخیرتَ أطراف الأسنّة مرکبا   وقفتَ بمستنِ النزالِ و لم تجد سوی الموت فی الهیجا عن الضیم مهربا   و لا عـیبَ فـی الحـُرِّ الکریمِ إذا قضی بحَدِّ الظـبا حـرّاً کریماً مُهذّبا   (امین، 1983: 6/ 443) این ویژگی برجسته در گفتار، رفتار و کردار حضرت عباس(ع) الگویی مـثال زدنی برای تمامی مبارزان راه حق و آزادی خواهان عالم شده و بنا بر گفته عبدالعزیز عندلیب (2004م) شاعر کویتی و حـماسه سرای مشهور این کشور، ویژگی ستم ستیزی حضرت در حقیقت امتداد گفتار و رفتار ظلم سـتیزانه پدر و عموی حضرت عباس اسـت، یـعنی امام علی و حضرت جعفر علیهما السلام است:   نماهُ الکرامُ الصِّیدُ من آلِ هاشمٍ و هم خیرُ خلقِ اللهِ فی الفرعِ والأصلِ   یراهُ أُباة الضیمِ أمثولةً لَهم فقد کانَ لا یغـضی علی الضیمِ والذلِ   فوالدُهُ الکرارُ و العمُّ جعفرٌ ومثلهما العباس فی القولِ و الفعلِ   مکارمُهُ فوقَ البیانِ بیانُها وکُلُّ الذی قد قیلَ جزءٌ من الکُلِّ   (مهاجر، 1992: 189) شاعر در این ابیات با اشاره به خاندان اصیل بنی هاشم و پیشینه پرافتخار این خاندان در جوانمردی و ظلم ستیزی، ظـهور چـنین خُلق و منشی در شخصیّت حضرت عباس (ع) دور از انتظار ندانسته، چون خصلتهای کریمانه و انسان دوستانه در این خاندان بسیارند و در وجودشان نهادینه شده است. این مطلب بارها در اشعار گوناگون و در دوره های مختلف زمانی تأکید و به عنوان اصـلی جـدایی ناپذیر از اصول اخلاقی و رفتاری حضرت عباس (ع) قلمداد شده است. برجستگی این اصل در زندگی حضرت نشان از ایمان عمیق او به رسالت پیامبر اکرم (ص) و پایبندی به آموزه های راستین اهل بیت (ع) است. 3- شـجاعت خـردمندانهاز ویژگی های شاخص حضرت عباس (ع) که بیشتر در نبردها و جنگهای سخت نمود عینی می یابد شجاعت و دلاوری ایشان است. شجاعت و بیباکی که به عنوان شرط انکار ناپذیر موفقیت در جنگ به شمار می رود، در احـقاق حـق و برقراری عدالت نقش بسزایی دارد. آنچه در ایـن خـصوص حـائز اهمیت است تنها شجاعت و جنگ آوری نیست بلکه شجاعت مبتنی بر خردورزی و درایت است که باید در راه حق اعمال گردد. توانمندی بدنی، قـدرت بازوان، و پهـلوانی بی نظیر حضرت عباس(ع) بر کسی پوشیده نیست و ایـن امر بارها در قالب متون مختلف اعم از کتابهای تاریخی و ادبی بیان شده است. شعر معاصر عربی نیز از این دامنه روایـی عـقب نماند و به توصیف دلاوری های مثال زدنی حضرت پرداخت. هر جا یـادی از حضرت عباس (ع) به میان آید، شجاعت و پهلوانی ایشان نیز مطرح می گردد. بیشتر شاعران، شجاعت حضرت را شجاعتی مـتعهدانه دانسته اند کـه در راه حمایت از دین مبین اسلام و دفاع از آموزه های روح بخش اهل بیت(ع) به کار رفته است. بسیاری از شاعران بر این باورند که حضرت عباس(ع) با تشخیص خردمندانه جبهه حـق و شـناخت آگـاهانه باطل، شجاعت خود را در مسیر صحیح به کار برده است. سید جعفر حـلی (1315ق) شـاعر پر آوازه عراق، شجاعت حضرت عباس (ع) را میراث پدر دانسته که برای از بین بردن سران ظلم و ضلالت به کـار گـرفته می شود. همان گونه که امام علی(ع) دلاور مردانه با سردمداران گمراهی مبارزه کرد، پسـر ایـشان نیز شجاعت خود را در راه فنای ستمگران گمراه مبذول داشت. او با درایت و آگاهی دریافت کـه گـوش ایـن قوم از شنیدن صدای حق و حقیقت کر شده و سرهای بی مغزشان از درک اسلام راستین عاجز مـانده اسـت، بنابر این، شجاعت و جنگ آوری خود را در این جماعت گمراه اعمال و سرهای نا آگاه و پر از گـناه آنها را درو کـرده است:   عَبسَت وجوهُ القومِ خوفَ الموتِ والعباسُ فیهم ضاحکٌ متبسمُ   قَلبَ الیمینَ علی الشمالِ و غاصَ فی الأوساطِ یحصدُ فـی الرؤوسِ ویحـطمُ   بطلٌ تورّثَ من أبیه شـجاعةً فیها أنوفُ بنی الضلالةِ تُرغمُ   عَرفَ المـواعظَ لا تفیدُ بمعشرٍ صمّوا عن النبأ العظیمِ کما عموا   فانصاعَ یخطبُ بالجماجمِ و الکلا فالسیفُ ینثرُ و المثقفُ ینظمُ   (حلی، 1331: 397، 398) تـوصیف شـجاعت حـضرت عباس (ع) در شعر معاصر عربی بازتاب وسیعی دارد به گونه ای که این اوصاف در قـالب تـشبیه ها و استعاره های زیبا طیفی پر رنگ ونگار تشکیل داده است. گاهی اوقات در یک قصیده، شجاعت حضرت عباس (ع) به شـکل های گـوناگون توصیف می شود، مانند قصیده سعید عسیلی (1994م) شاعر حماسه سرای لبنانی. وی در ابتدا شـجاعت حـضرت را به آتشفشانی مهیب توصیف می کند و سپس به تـشبیه بعدی منتقل می شود تا ذهن مخاطب در اوج بماند. در تـوصیف دوم شجاعت حضرت عباس(ع) به گردبادی عظیم تشبیه می شود تا عظمت حضرت کاملاً مـجسم شـود. شاعر در ادامه به تصویر سـازی مـی پردازد و حضرت عـباس(ع) را در حـالی کـه سوار بر اسب خود بوده هـمانند برجی بلند تشبیه می کند که هیچ بلندایی به بلندی او نمی رسد. سعید عسیلی در ایـن قـصیده همانند سید جعفر حلی معتقد اسـت که شجاعت توصیف ناشدنی حـضرت عباس (ع) برای از بین بردن فـرومایگان گـمراه عراق به کار رفته و در این راه بسیار موفق عمل کرده است:   برکانُ نارٍ هاجَ فی المضمارِ أو عاصفاتُ الریحِ فی الإعصارِ   لا إنّه العباس فوقَ جوادهِ کالبرجِ یعلوهامةَ الأسوارِ   ثارت حمیة بأس عباس الوغی کالنارِ إذ بعثت لهیب جمارِ   فاجتاحَ أنذال العراقِ بهمّةٍ فیها الفناءُ محدّدُ الأظفارِ   (عسیلی، 1986: 504) تأکید شاعران بر ایـن کـه شـجاعت حضرت عباس(ع) در راسـتای شـجاعت امام علی (ع) بوده و ایـن شـجاعت تنها در راه احقاق حق و نابودی باطل به کار رفته و تضمینی برای حمایت دین از انحراف هـا گـشته است، نشانگر یک حقیقت روشن و غـیر قـابل اغماض اسـت کـه خـاندان نبوت برای حفظ دیـن از هر گزند و آسیبی از جان و مال خود دریغ نکرده و بقای دین مرهون جانفشانی ها و ایثارگری های این سـلاله مـطهر است. شیخ محمد علی یعقوبی (1965 م) خـطیب تـوانا و شـاعر بزرگ نجف در قصیده ای که در وصـف رشـادت های حضرت عباس (ع) سروده و در محافل ادبی بسیار معروف شده بود، شجاعت حضرت ابو الفضل (ع) را یادآور شـجاعت پدر گـرامی ایـشان دانست، و این شجاعت در برابر کسانی عیان شـد کـه گـرد ضـلالت و گـمراهی جـمع شدند. در این قصیده، شاعر اظهار تعجب و شگفتی می کند که چگونه آب گوارای فــرات، تـوسط کوردلانی احاطه می گردد که به فساد و گمراهی معروف بودند:   أبدرَ العشیرةِ مِن هاشمٍ أفلتَ و هیهاتَ أن تَطلعا   غداة أبو الفضلِ لَفَّ الصفوفَ و فَلَّ الظُّبا و القنا شُرّعا   فتیً ذکّرَ القومَ مُذ راعهم أباه الفتی البطلَ الأروعا   إذا رکعَ السیفُ فی کَفّهِ هَوَت هامُهم سُجَّداً رُکَّعا   و حولَ الشریعةِ تحمی الفرات جـموعٌ قـضی البغی أن تُجمعا   (زمیزم، 2002: 108) نمونه های بسیار فراوانی در شعر معاصر عربی یافت می شود که شجاعت و رشادت حضرت عباس(ع) را به تصویر کشیده، و به این بُعد از شخصیت حضرت اهمیت بخشیده است. ایـن نمونه ها سرشار از تشبیه ها، تمثیل ها، استعاره ها و تصویر سازی های زیبا هستند که ذکر تمامی آن ها در این مقاله امکان پذیر نیست. آنچه در این باره نقل شـد تنها نمونه هایی از شعر مـعاصر عـربی که بیشتر درخور توجه از سوی شعرا و محافل ادبی بود. در بیشتر این اشعار بر این نکته توجه خاص شده بود که شجاعت حضرت ابوالفضل (ع) هـمراه با درایت و تعقل بوده و نه از سـر میل نفسانی. 4- وفاداری و جوانمردیوفاداری و پایبندی به عهد و پیمان از ویژگی های انسان های مؤمن است که در قرآن کریم به عنوان پنجمین خصلت مهم رستگاری مؤمنان یاد شده است: «والَّذینَ هُم لأمـاناتهم و عـَهدهم راعونَ» (سوره مؤمنون: 8). یکی از مهم ترین ویژگی هایی که جوانمردان و رادمردان جهان به آن می بالند و افتخار می کنند وفاداری است. سراسر تاریخ بشریت مملو از صحنه های بی نظیر وفای به عهد است کـه یـکی از جاودانه ترین ایـن صحنه ها عرصه عاشورا است. وفاداری مثال زدنی یاران امام حسین(ع) در دفاع از دین و امامت در تاریخ بی نظیر بوده است. حضرت عباس (ع) به عنوان پرچمدار سپاه امام حسین(ع) که مـسئولیت بسیار سـخت محافظت از آن را به عهده دارد، به بهترین وجه ممکن یعنی با ایثار جان و تن و فدا شدن در راه امام حـسین (ع) انجام داده است. این خصلت جوانمردانه حضرت در شعر معاصر عربی بازتاب وسیعی دارد. شاعران به ذکـر مـصادیق مـتعدّدی از وفاداری حضرت عباس(ع) روی آوردند، مواظبت از حرم و حریم امام حسین (ع)، زدودن ترس و رعب از زنان و کودکان در جنگ، آب رسانی و سقایت تشنگان با به خطر انداختن جان خود و ایثار و جانفشانی در راه دین و امام عـصر (ع) از جمله مواردی است کـه در شـعر معاصر عربی مطرح شدند. سید محسن امین (1371ق) فقیه و ادیب بزرگ لبنانی صحنه های زیبای وفاداری حضرت عباس(ع) را به تصویر می کشد و از دلداری و مساعدت برادرش سخن می گوید تا جانبازی و شهادت. شاعر در شعر خود از صـحنه ای صحبت می کند که بسیار درس آموز و اثر گذار است. صحنه ای است در وفاداری واقعی و ایثار راستین. امتناع حضرت عباس (ع) از نوشیدن آب در اوج تشنگی و تلاش برای رساندن آب به اردوگاه امام حسین (ع)) یکی از اقدامات وفادارانه حضرت ابو الفـضل(ع) است که در تاریخ جاودانه ماند. حضرت عباس(ع) با شهادت خود حق برادری را ادا کرد و نماد و الگویی برای وفاداری راستین شد:   واذکُر أبا الفضلِ هل تُنسی فضائلُه فی کربلا حینَ جَدَّ الأمرُ و التبسا   وآسی أخاهُ و فاداه بمهجتهِ و خاضَ فی غمراتِ الموتِ منغمسا   آلی بأن لا یذوقَ المـاءَ و هو یری أخاهُ ظمآنَ مِن وِردٍ له یئسا   فَفُز أبا الفضلِ بالفضلِ الجسیمِ بما أسدیته فعلیکَ الفضل قد حـُبسا   قَضیتَ حقَّ الإخا و الدین مبتذلاً للنفسِ فی سقی أطفالٍ له و نِسا   (امین، 1378: 187) الگو بودن حضرت ابو الفضل (ع) در وفاداری و جوانمردی در شعر شیخ محسن أبو الحب (1305ق) شاعر شهیر کربلا انعکاس زیبایی دارد. این شاعر مناقب حضرت ابو الفـضل (ع) را دسـت نیافتنی دانست و خاطر نشان می سـازد کـه حـضرت با جانفشانی در راه برادر محکم ترین عهد و پیمان را منعقد کرد. وعده ایشان وعده ی راستین و در این راه ثابت قدم بود:   أبا الفضلِ بابُکَ لن یغـلقا و غُرُّ مَعالیکَ لا تُرتقی   وقیتَ بنفسکَ أی أخٍ کریمٍ لنفسکَ نفسی الوقا   أبو الفضلِ أنتَ و ما فاضلٌ مِنَ الناسِ الاّ نداکَ استقی   فلله عهدکَ ما أوثـقا و لله وعدکَ ما أصدقا   و خـافت یداکَ مصافحة اللئامِ فَفارقتا المرفقا   (ابو الحـب، 2003: 113 ) شـاعر دیـگری از تبار شاعر فوق که نوه ایشان است و به محسن ابو الحب الصغیر(1369ق) معروف است در قصیده ای بسیار زیبا، حضرت ابوالفضل(ع) را معلم برادری، جوانمردی و وفاداری دانستند؛ به خاطر این کـه ایـشان در روز عـاشورا دو دستان خود را تقدیم امام حسین(ع) کرد و در راه حضرت شهید شد:   هذا أبو الفـضل الذی قد عَلَّمَ الناسَ الأخوّةَ و الفتوةَ و الوفا   قد باعَ فی یومِ الطفوفِ یمینه و شماله و فدی سلیل المصطفی   (ابو الحـب، 1966: 129) جـلوه های وفاداری و جوانمردی حضرت ابوالفضل(ع) در کنار ایثار وفداکاری ایشان در واقعه طف صبغه زیـبایی به اشـعار عاشورایی بخشیده و به عنوان ستون های اصلی مرثیه های حماسی کربلا قلمداد شده است. درس های عـبرت آموز و مـوعظه های سـازنده اخذ شده از خُلق و منش حضرت عباس(ع) تشکیل دهنده پیام پایانی اشعار رثایی هستند. شـاعران مـعاصر ضمن بیان این خصوصیات اخلاقی، حضرت ابو الفضل(ع) را الگویی شایسته برای نسل های حـال و آیـنده مـعرفی کردند. 5- بخشش و بزرگ منشییکی از خاندان های مشهور عرب که در جود و بخشش و بزرگ مـنشی مـشهور بود خاندان ابو طالب است. روایت های تاریخی فراوانی از عفو و کرم این خـاندان نقل شـده که نشانگر تجلی خصلت های کریمانه و رفتارهای بزرگ منشانه آنان است. حضرت ابو الفضل عباس (ع) کـه از سـلاله پاک این خاندان است، خصلت عفو و بخشش را از بزرگان آن قوم به ارث برد و در زندگی شـرافتمندانه خـود به کار بست. شاعران معاصر عرب به این بُعد اخلاقی حضرت توجه خاص داشته و بارها در قـصاید مـختلف به ابراز آن پرداخته اند. حاج محمدرضا أزری (1240ق) شاعر بزرگ بغدادی در قصیده ای طولانی که در رثای حـضرت عـباس(ع) سروده است، خصلت جود و کرم را در این خاندان نهادینه، وحضرت ابو الفضل(ع) را سرآمد بخشندگان عالم دانسته اسـت. وی حـضرت عباس(ع) را کانون بخشندگی و بزرگ منشی معرفی می کند که تمامی کریمان عالم در برابر حـضرت سر تعظیم فرود می آورند. ایشان از افول سـتاره درخـشان حـضرت افسوس می خورد، و از تاریک شدن آسمان هـدایت خـبر می دهد. او حضرت عباس(ع) را برادری بخشنده و کریم قلمداد می کند که امام حسین(ع) را در آن آوردگاه سـخت و لغـزشگاه بزرگ تنها نگذاشته است:   و شـأی الکـرامَ فلا تـری مـن أمـّةٍ للفخرِ الاّ ابنُ الوصی إمـامُها   هو ذاکَ موئلُها یری و زعیمُها لو جـلَّ حادثُها و لدَّ خِصامُها   اللهُ أکبرُ أی بدرٍ خـَرَّ مـِن أُفُقِ الهدایةِ فاستشاطَ ظـَلامُها   فَمَنِ المُعَزّی السبطَ سبطَ محمّدٍ بفتیً لَهُ الأشرافُ طأطأَ هـامُها   و أخٍ کریمٍ لم یخُنهُ بمشهدٍ حـَیثُ السُّراةُ کَبا بِها أقدامُها   (امـین، 1378: 275، 276 ) شـاعر در این ابیات علاوه بر ذکر مناقب کریمانه حضرت عباس(ع) به یکی از مؤلفه های مـهم شـخصیت حضرت اشاره می کند که در کـردار و مـنش ایـشان بسیار نمایان اسـت. پایـداری و عدم لغزش در برابر سـختی ها و امـتحانهای بزرگ یکی از شاخصه های الگومند رفتاری حضـرت به شمار می رود که برای انسان های آرمـان خـواه بسیار آموزنده است. یکی از مصادیق بزرگ مـنشی حضرت کـه لغـزش ناپذیر بود در واقعه طف رخ داد، آنجا که تشنگان اردوگاه امام حسین(ع) او را به آوردن آب فراخواندند، در حالی که منبع آب در اختیار دشمن بود. حاج هـاشم کـعبی (1231ق) شاعر بزرگ کربلا، این آزمایش بزرگ را به زیـبایی تـصویر و حـضرت عباس (ع) را سرچشمه بخشندگی مـعرفی می کند. شاعر در ابیات خود حضرت ابو الفضل (ع) را حماسه ساز، مشکل گشا، آراسته و بی نقص و بسیار بخشنده تـوصیف مـی کند که تمامی خصلت های عالی و بزرگ منشانه حـضرت بر اسـاس اعـتقاد راسـخ به خداوند متعال و پایبندی به دستورات حضرت حق پی ریزی شده است:   یومٌ أبو الفضلِ تدعو الظامیاتُ به والماءُ تحتَ شَبا الهندیّةِ الخُذُمِ   فَیاضُ مَکرُمَةٍ خَوّاضُ مَلحَمةٍ فَضّاضُ مُعضِلَةٍ عارٍ مِنَ الوَصَمِ   أخو نَدَیً یَنحرُ الآسادَ ضاریةً حُسامُهُ مُطعِماً للسِّیدِ والرَّخَمِ   فَعّالُ منتَدبٍ للهِ مُحتسِبٌ فی اللهِ معتصمٌ باللهِ ملتزمِ   (پیشین: 290) علاقه شـاعران و مریدان به جود وکرم حضرت عباس(ع) و با توجه به جایگاهی که حضرت نزد خداوند متعال دارد، این نیاز عاطفی را بر انگیخت که وسیله ای باشد برای استجابت دعا و روا شدن حاجت ها. از این رو حـضرت عـباس(ع) را باب الحوائج نامیدند. حضرت سجاد (ع) در بیان منزلت و جایگاه حضرت عباس(ع) در روز قیامت فرمودند: « انَّ للعباس عند الله تبارک و تعالی منزلة یغبطه علیها جمیع الشهداء یوم القیامة» (شیخ صدوق، 1417: 548). توجه شاعران به ایـن جایگاه بازتاب قابل ملاحظه ای دارد. شیخ محمد آل حیدر (1333ق) شاعر بزرگ نجف، از این جایگاه به نیکی یاد، و حضرت عباس(ع) را دریای بخشش، سایبان غمزدگان و پناهگاه گـرفتاران مـعرفی می کند:   لأبی الفضلِ إن دهتکَ هـموم لُذ به إنّهُ جوادٌ کریمُ   أنتَ بحرُ الندی و داءُ الأعادی نستقی منکَ إن تجف غیومُ   بحمی ظلّکَ الظلیلِ أنخنا خمّص العیس و الفؤاد کلیمُ   (خاقانی، 1408: 10/ 409 ) نتیجه گیریاز بررسی ابعاد شخصیت حضرت عباس(ع) در شـعر مـعاصر عربی نتایجی چند به دسـت آمد که به شرح زیر می باشند: 1- عمده ترین خصوصیات اخلاقی حضرت که نمود بیشتری در شعر معاصر عربی یافت، عبارتند از: ولایت مداری و ایمان باوری، ظلم ستیزی وآزادی خواهی، شجاعت خردمندانه، وفاداری و جـوانمردی، بخشش وبزرگ منشی. البته بسیاری از خصلت های دیگر ضمن خصوصیات فوق گنجانده، و بدان اشاره شده است. مانند: ایثار و فداکاری، تعهد در حمایت از دین، راستی و صداقت، تقوا و پرهیزکاری. 2- منابع الهام بخش اخلاق حضرت عـباس(ع) شـریعت احیاگرانه پیـامبر اکرم (ص) وآموزه های انسان ساز پدر گرامی ایشان حضرت امام علی(ع) است. 3- اخلاق حضرت حاصل سلوک عارفانه وتعمق وتـدبر خردمندانه ایشان در دین بوده است. از این رو، رفتار وکردار حضرت بر اسـاس دیـن و اعـتقاد راسخ استوار است. 4- شاعران معاصر بر این حقیقت تأکید داشتند که حضرت عباس (ع) حق را شناخت و در راه حـق فـدا شد. بنا بر این، زندگی انسان های آرمان خواه همانند زندگی ایشان باید هـدفدار باشد. 5- از آن جـایی که حضرت عباس (ع) خصلت های والای انسانی را در زندگی خود به کار بست، پس می توان الگویی شـایسته برای نسل های حال و آینده باشد. منابع: قرآن کریم. 1- آل طعمه، سلمان هادی. (2001م). دیوان المـدیح والرثاء فی محمد وآل بیته النجباء. بیروت: مؤسسه الفکر الإسلامی. 2- ابن طاووس، علی. (1417ق). اللهوف فی قتلی الطفوف. قم: انوار الهدی. 3- ابن عنبه، احمد. (1961 م). عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب. تحقیق محمد حسن آل الطالقانی. نجف: المطبعه الحیدریه. 4- ابن قولویه، جعفر. (1417ق). کامل الزیارات. تحقیق: شیخ جواد قیومی. قم: مؤسسه نشر اسلامی. 5- أبو الحب، محسن. (2003م). دیوان الشیخ محسن أبو الحب (الکبیر). تحقیق: جلیل کریم أبو الحب. بیروت: بیت العلم للنابهین. 6- أبو الحـب، محسن. (1966م). دیوان أبی الحب. تحقیق: سلمان هادی آل طعمه. نجف: بی نا. 7- أبو الفرج اصفهانی، علی. (1965م). مقاتل الطالبیین. نجف: المکتبه الحیدریه. 8- أمین، محسن. (1983م). أعیان الشیعه. تحقیق: حسن الامین. بیروت: دار التعارف للمـطبوعات. 9- أمـین، محسن. (1378ش). الدر النضید فی مراثی السبط الشهید. قم: انتشارات شریف رضی. 10- حلی، جعفر. (1331 ق). سحر بابل و سجع البلابل. صیدا: مطبعه العرفان. 11- حلی، حیدر. (2011م). دیوان السید حیدر الحلی. تحقیق: الدکتور مُضَر سـلیمان الحـلی. بیروت: شرکه الاعلمی للمطبوعات. 12- خاقانی، علی. (1408ق). شعراء الغری. قم: نشر کتابخانه آیت الله عظمی مرعشی نجفی. 13- زمیزم، سعید رشید. (2002م). العباس بن علی (ع) جهاد و تضحیه. بیروت: مؤسسه البلاغ. 14- شیخ صدوق، مـحمد بن عـلی. (1417ق). الأمالی. قم: مؤسسه بعثت. 15- عـسیلی، سـعید. (1986م). کـربلاء. بیروت: دار الزهراء. 16- علامه مجلسی، محمد باقر. (1983م). بحار الأنوار. چاپ دوم. بیروت: مؤسسه الوفاء. 17- فرطوسی، عبد المنعم. (1966م). دیوان الفرطوسی. چاپ دوم. نجف: مطبعه الغـری الحـدیثه. 18- مـظفر، عبد الواحد. (2008م). موسوعه بطل العلقمی. بیروت: مؤسسه الأعـلمی للمـطبوعات. 19- مقرم، عبد الرزاق. (2006م). العباس (ع). تحقیق: محمد الحسون. قم: منشورات الاجتهاد. 20 - مهاجر، عبد الحمید. (1992م). العباس بن علی علیه السلام بطل الحـق و الحـریه. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.

more_vert ارتباط امام مهدی(ع) با امام حسین(ع)

ادامه مطلب

closeارتباط امام مهدی(ع) با امام حسین(ع)

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاکنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش رفته و کره خاک هیچ گاه از مصاف این دو جریان خالی نبوده است. پیروان هر یک از حق مداران گذشته، همواره بسترسازان حق گرایان آینده بوده اند و حق گرایان آینده تداوم بخشان راه حق پرستان گذشته. وضعیت باطل پیشه گان و دورافتادگان از صراط مستقیم نیز بر همین منوال بوده است. در این میان ارتباط حجتهای الهی در تداوم بخشیدن به مسیر صحیح هدایت و سعادت بشر بسیار عمیق تر و محکم تر بوده است؛ چرا که هر نبیّ و ولیّ الهی با در نظر گرفتن شرایط عصری که در آن به سر می برد راه انبیا و اولیای الهی پیش از خود را تداوم می بخشد. به عبارت دیگر همه انبیا و اولیای الهی چراغهای نورانی هدایتند؛ منتهی هر کدام متناسب با شرایط زمانی و مکانی خود به نور افشانی می پردازند. در فرهنگ اسلامی ائمه اطهار (ع) به عنوان جانشینان پیامبر اسلام (ص) همگی نور واحدند و هدف مشترکی را دنبال می کنند. وجود هر یک از آنان همانند یک مشعل روشن یا عَلَم سرافراز، مسیر صحیح و کامل هدایت را به بندگان خدا نشان می دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهی باز می دارند. با این همه ارتباط و پیوستگی بعضی از آنها با همدیگر از ویژگی و خصوصیتی برخوردار است که از بررسی این گونه از پیوندها می توان با مراحل گوناگون چگونگی تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهایی این مبارزات و همینطور با بخشی از ریزه کاریهای دقیق سنتهای الهی و روند تحقق نهایی اهداف حیاتبخش انبیا و اولیای الهی آشنا شد. بدون تردید پیوستگی و ارتباط امام حسین (ع) با آخرین حجت الهی حضرت بقیة اللّه (ع) بسیار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا که با بررسی ابعاد مختلف پیوند این دو حجّت الهی به خوبی چگونگی فراهم شدن بستر حاکمیّت احکام و ارزشهای الهی در سرتاسر عالم مشخص می شود. این نوشته در پی آن است که برخی از پیوستگیهای حضرت سیدالشهداء(ع) با موعود بزرگ جهانی حضرت مهدی (ع) را روشن سازد. الف) امام مهدی (ع) از تبار امام حسین(ع)در مجموعه روایات منقول از پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی(ع) از نسل امام حسین(ع) است. از جمله روایت شده است که پیامبراکرم(ص) در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دست شان را به شانه امام حسین(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند: مهدی این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر این که مردی از اولاد حسین(ع) قیام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد...1 ایشان در جای دیگر در ضمن معرفی ائمه اطهار(ع) می فرمایند: امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین(ع) است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.2 امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) روزی به حضرت اباعبداللّه (ع) فرمودند: نهمین فرزند تو ای حسین، قائم آل محمّد(ص) است او دین خدا را آشکار ساخته وعدالت را در سرتاسر زمین حاکمیّت خواهد بخشید...3 در این باره خود امام حسین(ع) نیز می فرمایند: نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد.4 ب) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدی (ع)امام حسین(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم (ص) و از بین بردن بدعتهایی که در نتیجه حاکمیت بنی امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیام شان فرمودند: من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (ص) قیام کرده ام می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم(ص) و پدرم علی بن ابی طالب(ع) عمل می کنم.5 آن حضرت در نامه ای به بزرگان قبایل بصره تصریح می کنند: من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می کنم. در شرایطی که اکنون ما زندگی می کنیم سنت رسول خدا(ص) از بین رفته و به جای آن بدعت و احکام و ارزشهای غیر اسلامی نشسته است مرا بپذیرید و به یاری من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگاری هدایت خواهم کرد.6 از مجموعه این گونه ازسخنان امام حسین (ع) اهداف والای نهضت عاشورا به خوبی روشن می شود که احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیره علوی، از بین بردن کج رویها، حاکم ساختن حق، حاکمیّت بخشیدن به حق پرستان، از بین بردن سلطه استبدادی حکومت ستمگران، تأمین قسط و عدل در عرصه های اجتماعی و اقتصادی و... از جمله آنهاست. از طرف دیگر وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگیهای حکومت جهانی آن حضرت را مورد بررسی قرار می دهیم همین اهداف و انگیزه ها حتی با تعابیر مشابه با تعابیر به کار رفته در مورد نهضت حسینی قابل مشاهده است. حضرت علی بن ابیطالب(ع) در توصیف سیره حکومتی امام مهدی(ع) می فرمایند: هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدی موعود (ع)] امیال نفسانی را به هدایت بر می گرداند و در شرایطی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز می گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه می توان به سیره نیکوی عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوی را زنده خواهد ساخت.7 امام باقر(ع) در روایتی می فرمایند: قائم آل محمّد(ص) مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر(ص) و ولایت علی بن ابی طالب (ع) و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.8 امام صادق (ع) می فرمایند: حضرت مهدی(ع) تمام بدعتهای ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تک تک سنتهای نبوی را به اجرا در خواهد آورد.9 آن حضرت در جای دیگر ضمن تصریح به این حقیقت که امام مهدی(ع) بر طبق سیره و روش رسول اکرم(ص) عمل خواهد کرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین می فرماید: قائم آل محمّد(ص) به همان شیوه ای که پیامبر اکرم(ص) رفتار می کردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوه های جاهلیت که باقی مانده اند از میان برمی دارد و پس از ریشه کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکمیّت می بخشد.10 امام صادق(ع) در زمینه نوع قضاوت و داوری و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نیز می فرمایند: چون قائم ما قیام کنند در بین مردم به عدالت داوری خواهند کرد و در زمان او بساط ستم و بیداد از روی زمین جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّی به حقّ خود دست خواهد یافت و احکام و ارزشهای حیات بخش دینی در سرتاسر جامعه حاکمیّت پیدا خواهد کرد.11 نتیجه آن که علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدی(ع) در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع) بذرها و نهالهای غرس شده در جریان قیام کربلا به بار خواهد نشست و به برکت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبیای الهی از آدم تا خاتم تحقق خواهد یافت و بشر طعم واقعی صلح و امنیّت و سعادت را خواهد چشید. ج) مهدی(ع) منتقم خون امام حسین(ع)یکی از القاب حضرت مهدی(ع) منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت(ع) وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر(ع) نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته می شود؟ آن حضرت در پاسخ می فرمایند: چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می گذری؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحی فرستاد که: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسین(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین(ع) انتقام خواهم گرفت.12 در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً...؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می دهیم»...13 از امام صادق (ع) روایت شده است که: مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین(ع) است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی(ع) است14 امام باقر(ع) نیز تصریح می کنند: ما اولیای دم امام حسین(ع) هستیم. هنگامی که قائم ماقیام کنند پی گیری خون امام حسین(ع) خواهد کرد.15 در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است: أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا. کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...16 همچنین روایت شده است که حضرت مهدی(ع) پس از ظهور بین رکن و مقام برای مردم خطبه خواهد خواند و در مهم ترین قسمت خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین(ع) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود: ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن علی(ع) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاکها رها کردند. دشمنان از روی کینه توزی جدم حسین(ع) را ناجوانمردانه کشتند...17 در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین(ع) را به جهانیان خبر می دهد... و هم چنین به دلالت روایات فراوانی شعار یاران امام مهدی(ع) پس از ظهور این جمله بسیار الهام بخش است: یالثارات الحُسَین(ع)18. ای بازخواست کنندگان خون حسین(ع). این جمله اشاره به این معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسین(ع) فرارسیده است کسانی که می خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به ناحقّ ریخته حجّت الهی را بگیرند مهیا شوند. د) مهدی(ع) همیشه به یاد حسین(ع)از آنجا که امام حسین(ع) با تمام وجود همه توانمندیها و سرمایه های خود را ایثار کرد تا اسلام را از خطر اساسی برهاند؛ آخرین حجت الهی نیز تصریح دارند که همواره به یاد ایثارگری و فداکاریهای آن حضرت هستند و شب و روز با یادآوری مصیبتهایی که بر ایشان روا داشته شد خون گریه می کنند. در بخشی از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره می خوانیم: ...اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو [ای حسین(ع) [به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه می کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می کنم... بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگی حضرت مهدی(ع) رابه سیّد الشهداء (ع) نشان می دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (ع) از جمله از طریق عزاداری برای آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنی امیه به اسلام و انسانیت را افشا می کند. حتی این به یاد امام حسین(ع) بودن در عملکرد سایر ائمه اطهار(ع) نیز به چشم می خورد؛ یعنی آنها نیز در مواقع اشاره به فداکاریها و مظلومیتهای امام حسین(ع) به گونه ای موضوع امام مهدی (ع) را مورد تأکید قرار داده اند به عنوان مثال در دعای ندبه امام صادق(ع) یاد سیّد الشهداء (ع) به همراه امام مهدی(ع) گرامی داشته شده است. در حقیقت شکایت شهادت جانگداز حضرت امام حسین(ع) به ساحت مقدّس حضرت بقیة اللّه(ع) شده است ودرخواست می شود که به عنایت خداوند متعال هر چه زودتر زمینه ظهور فراهم شود بلکه هر چه زودتر مهدی موعود(ع) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگیرند...و حتی به پیروان اهل بیت(ع) توصیه می شود که در شب میلاد امام عصر (عج) از زیارت امام حسین(ع) غافل نشوند. البتّه این موضوع به همین صورت در مورد امام حسین(ع) نیز مطرح است؛ یعنی حضرت اباعبداللّه حسین(ع) نیز همواره به یاد مهدی موعود بوده اند. در دعای روز ولادت امام حسین (ع) از امام مهدی (ع) یاد می شود و در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدی(ع) تسلی بخش قلب سوزان شیفتگان اهل بیت(ع) است. مجموعه این برنامه های حساب شده، پیوند عاشورا و امام حسین(ع) را با قیام جهانی امام مهدی(ع) هر چه بیشتر روشن می سازند. گذشته از همه آنچه بیان شد، طبق روایات بسیاری که از حضرات معصومین(ع) نقل شده است در بسیاری از مسائل جزئی نیز امام مهدی (ع) با امام حسین(ع) پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهی دارند که از آن جمله است: 1. روز ظهور امام مهدی(ع) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (ع) روایت شده است: قائم آل محمّد(ص) در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنی همان روزی که حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسیدند قیام خواهد کرد.19 2. از مجموعه روایات به خوبی روشن می شود همانگونه که امام حسین(ع) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنی پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیت اللّه قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدی (ع) نیز از کنار بیت اللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حرکتهای اصلاحی را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حکومتی خویش را در کوفه قرار خواهد داد. 3. حتی طنین صدای امام مهدی(ع) همان طنین صدای امام حسین(ع) است. پیام مهدی(ع) همان پیام حسین(ع) است که فریاد می زند: ای مردم مگر نمی بینید به حقّ عمل نمی شود و از باطل خودداری نمی گردد... امربه معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهی و سنن پیامبر (ص) آشکار هتک می شود و... این پیام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد که امام حسین(ع) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعیت از حقّ و اعراض از بدیها فرا خواندند: إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین(ع). صدای [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش[ صدای اباعبداللّه(ع) است. 4. برخی از یاران حسین(ع) پس از رجعت در رکاب امام مهدی(ع) به یاری آن حضرت خواهند پرداخت و حتی برخی از فرشتگانی که جزء اصحاب امام حسین(ع) بوده اند در خدمت قائم آل محمّد(ص) خواهند بود و... . «أللّهمّ نرغب إلیک دولة کریمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله...» پی نوشتها:1 .بحارالانوار، ج51، ص91. 2 .کشف الغمة، ج3، ص294. 3 .منتخب الاثر، ص467 4 .اعلام الوری، 384. 5 .بحارالانوار، ج45، ص6. 6 .حیاة الإمام الحسین(ع)، ج2، ص264 7 .بحارالانوار، ج51، ص130. 8 .الزام الناصب، ص177. 9 .ینابیع الموّدة، ج3، ص62. 10.بحارالانوار، ج52، ص352. 11.همان، ص338. 12.دلائل الامامة، ص239. 13.سوره اسراء (17) آیه 33. 14.البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص559. 15.همان، ص560. 16.دعای ندبه. 17.الزام الناصب، ج2، ص282. 18.النجم الثاقب، ص469. 19.بحارالانوار، ج52، ص 285.

more_vert سرا پرده سردار

ادامه مطلب

closeسرا پرده سردار

عباس لوای همت افراشته است وین راز به خون خویش بنگاشته است او پرچم انقلاب عاشورا را با دست بریده اش به پا داشته استاز حرم مطهر حسینی(ع) تا حرم حضرت ابوالفضل(ع) تقریبا سیصدمترفاصله است. گنبد و گلدسته های زرین ابوالفضل (ع)، که سر برآسمان می سایند، یاد آور پرچمی است که روز عاشورا به ظاهر ازدست پرچمدار کربلا بر زمین افتاد، ولی خدای آن را بر افراشت وتا قیام قیامت بر افراشته خواهد ماند.حرم مطهر ابوالفضل از سطح زمین اطراف گودتر است. از این رو،چند پله پایین می رویم تا به صحن بسیار بزرگ حرم مطهر واردشویم.آنگونه که در تاریخ آمده است: حضرت اباعبدالله(ع) بدنهای مقدس تمامی شهدا را به محلی به نام خیمه دارالحرب می برد.از این رو، تمامی آنها نیز توسط بنی اسد در یک مکان دفن شدند.اما حضرت ابوالفضل(ع)، برای آوردن آب، از خیمه گاه بسیار دورشده بود و هنگام شهادت، پیکر مبارکش چنان قطعه قطعه می نمود که کسی نمی توانست آن را به خیمه ها باز گرداند. از این رو، درکنار نهر فرات باقی ماند و در همان مکان نیز دفن شد. نهرعلقمه همان شریعه فرات است. رود بزرگ فرات در سراسر عراق به شعبه ها و نهرهای کوچکی تقسیم می گردد.امروزه یکی از این نهرهای کوچک به نام نهر حسینیه از کنارکربلا می گذرد و دیگری به نام مصیب نیز کمی دورتر از کنار قبرحر و طفلان مسلم عبور می کنند. در آن روزگار نهری به نام علقمه در کربلا جریان داشت که برای برداشتن آب از آن محلی مخصوص کنارش ایجاد کرده بودند و آن را شریعه فرات یا شریعه علقمه می نامیدند. اکنون اثری از این نهر وجود ندارد; ولی حرم مطهرابوالفضل(ع) در کنار گذرگاه این رود قدیمی بنا شده است. آثاراولیه حرم مطهر ابوالفضل(ع) به زمانهای بسیار دور بر می گردد،از روایات امام صادق(ع) فهمیده می شود که قبر مطهر ابوالفضل(ع)در زمان آن حضرت دارای گنبد و بارگاهی بوده است. چنانکه دربرخی روایات و زیارات آمده است:بر در حرم بایست و بگو... سپس داخل شو و بگو... گویند اولین بنا بر قبر اباعبدالله(ع) و ابوالفضل(ع) به دست قبیله بنی اسدیا به دست مختار بن ابی عبیده ثقفی انتقام گیرنده «عاشورا»ساخته شد و بعدها توسط دیلمیان و دیگران تجدید عمارت یافت.اکنون این حرم دارای صحنی وسیع و درهای متعدد و بسیار دل انگیزو روح نواز است. مسلمانان عراق، حتی آنان که با ولایت سرو کاری ندارند، بر اثر دیدن کرامات بسیار از حضرت ابوالفضل(ع)، به آن حضرت سخت نیک اعتقاد دارند. [1] پایگاه حوزه نت، مجلات، کوثر شماره 24،(بخش چهارم) گزارش از عتبات عالیات

more_vert ماه در نقاب: کرامت حضرت عباس (ع)

ادامه مطلب

closeماه در نقاب: کرامت حضرت عباس (ع)

عبد الوهابی، مرتضیبا کاروانی بزرگ از یزد عازم کربلا بودیم. در راه به جاده ای کوهستانی رسیدیم. باید از گردنه ای صعب العبور می گذشتیم. نزدیک غروب در کاروانسرایی توقّف کردیم. شترها مشغول استراحت شدند. هر خانواده در یکی از حجره ها و اتاق ها جا گرفت. در حال جابه جا کردن اثاثیه بودم که زنم گفت: -آقا میرزا علی! -بله! -مثل این که قافله سالار، مردان را صدا می زند. ببین چکار دارد. به حیاط رفتم. مردان جمع شده بودند. قافله سالار که انگار از چیزی ناراحت بود، شروع به صحبت کرد. آرام و شمرده حرف می زد. -فردا از گردنه کوهستانی عبور می کنیم. نگران حمله دزدها هستم!بارها به کاروان های زیارتی حمله کرده اند. کاروان ما محافظ ندارد. آن ها بی رحم اند. دین و ایمان ندارند. بیشتر نگران جانمان هستم. ممکن است به زن ها و بچه ها هم آسیب برسانند! یک نفر از بین جمع پرسید: -آیا مسیر دیگری برای عبور وجود دارد؟ -بله، ولی راه دور می شود. زن و بچه ها طاقت ندارند. اگر بخواهیم از بیراهه برویم، به زحمت می افتند. قافله سالار به صحبت هایش ادامه داد. زوّار با ناراحتی او را نگاه می کردند. -برای حل این مشکل و جلوگیری از خطر احتمالی، پیشنهادی دارم که اگر عملی شود، به امید خدا سالم از گردنه عبور می کنیم. همهمه ای بین زائران افتاد. -چه پیشنهادی؟ -امشب قرص ماه کامل است. جاده پیداست. اگر موافق باشید، نیمه شب حرکت می کنیم. به امید خدا تا سپیده صبح از گردنه رد می شویم. دزدها را فریب می دهیم. آن ها در روشنایی روز برای کاروان ها کمین می گذارند. خب نظرتان چیست؟موافقید؟ کسی حرفی نزد، همه ساکت بودیم. قافله سالار گفت: -سکوت، علامت رضاست!نمازتان را بخوانید، شامتان را بخورید، شترهایتان را تیمار کنید، نیمه شب حرکت می کنیم. به حجره برگشتیم. طفل خردسالم خواب بود. همسرم پرسید: -قافله سالار چکار داشت؟ -باید نیمه شب راه بیفتیم. -شب؟ -بله! -مگر خدا روز را از شما گرفته؟ -به خاطر حمله دزدها! همسرم جا خورد. با ترس و لرز گفت: -اگر شب حرکت کنیم، راهزن ها متوجه نمی شوند!؟ -ان شاء اللّه نه!توکلت به خدا باشد. از گردنه که رد شویم، دیگر خطری ما را تهدید نمی کند. نیمه های شب بود؛ به دستور قافله سالار، زنگ شتران را باز کردیم و به پایشان نمد پیچیدیم. ساعتی بعد بر فراز گردنه بودیم. مهار شتر را در دست گرفته بودم. همسرم داخل کجاوه، طفل مان را شیر می داد. نور مهتاب، همه جا را روشن کرده بود. قرص ماه کامل بود. بالای گردنه متوجه شعله هایی در دو سوی کوه شدیم. با اشاره دست قافله سالار ایستادیم. شعله ها نزدیک تر شدند. قافله سالار فریاد زد: -راهزن ها!مراقب باشید. می خواستیم برگردیم اما فرصت فرار نبود. حرامیان نزدیک شدند. در یک دست، مشعل و در دست دیگر، شمشیر داشتند. مشعل ها را روی زمین انداختند. دور تا دور قافله روشن شد. آن ها نعره زنان به طرف ما حمله کردند. جلوی قافله را گرفتند و مشغول ضرب و شتم زوّار شدند. با عجله به زنم گفتم: -بچه را بده، زود باش! او با ترس گفت: -بچه را می خواهی چکار؟ جوابش را ندادم. قنداقه بچه را باز کردم. کیسه اشرفی های طلا را که خرجی سفر بود، داخل آن گذاشتم و بستم. دزدها مشغول خالی کردن بار شترها و گرفتن طلای زن ها بودند. زوّار ناامید از همه جا فریاد می زدند: -یا قمر بنی هاشم!یا حضرت عباس!به فریاد ما برس. مهار شتر را محکم در دست گرفتم تا حیوان بیچاره رم نکند. ناگاه سوار نقابداری از بالای تپه ها به کاروان نزدیک شد. دزدها و زوّار متوجه حضور او شدند. سوار مقابل کاروان ایستاد. صورتش از ورای نقاب، نورافشانی می کرد. هیکلی رشید و قدی بلند داشت. شمشیری را در هوا تکان داد و فریاد زد؛ فریادی که همچون صاعقه در دل شب پیچید و بر سر حرامیان فرود آمد: -دست بردارید!از کاروان دور شوید وگرنه همه شما را هلاک خواهم کرد! اسب مرد ناشناس شیهه ای کشید و سم هایش را به زمین کوفت. دزدها، زوّار را رها کردند و پا به فرار گذاشتند. از شیب کوه بالا رفتند و لحظاتی بعد پشت تپه ها ناپدید شدند. از ترس پشت سرشان را هم نگاه نکردند. زوّار خواستند از سوار نقابدار تشکّر کنند اما او بی هیچ نشانی غیب شده بود. قافله سالار به سمت کوه رفت. دزدها لوازم سرقتی و طلاها را کمی دورتر روی زمین گذاشته بودند. در این هنگام سر و صدای یکی از زائران را شنیدم. برگشتم و نگاه کردم. باور کردنی نبود. صدا سید جوان لالی بود که در یزد همسایه ما بود. سال ها قبل زبانش بند آمده بود. اما حالا زبان باز کرده بود و تندتند «صلوات »می فرستاد. زوّار باورشان نمی شد نجات پیدا کرده باشند. هر کدام چیزی می گفت: -این سوار چه کسی بود؟ -کجا رفت؟ قافله سالار گفت: -من، او را می شناسم! زوّار با تعجب نگاهش کردند. او ادامه داد: -شما موقع حمله دزدها، چه کسی را صدا کردید؟دست به دامن چه کسی شدید؟ -قمر بنی هاشم!به حضرت عباس متوسّل شدیم. -آن سوار نقابدار ناشناس، علمدار کربلا ابوالفضل العباس علیه السّلام بود! آن شب تا صبح بر فراز گردنه ماندیم و برای حضرت ابو الفضل علیه السّلام روضه خواندیم و گریه کردیم. منبع: معجزات و کرامات ائمۀاطهار، هادی حسینی خراسانی، ص 84، داوری، قم.

more_vert تاریخچه پیدایش هیات های عزاداری

ادامه مطلب

closeتاریخچه پیدایش هیات های عزاداری

کلمه »هیات» در لغت به معنای «صورت، شکل، حالت هر چیز» آمده است. و منظور از هیات های عزاداری، نوعی تشکل مذهبی، بر محور عزاداری برای سید الشهداء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ است. «مجموعه هایی از مردم هر محله، در شهرها یا روستاها، که برای سوگواری و روضه خوانی برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ بویژه در ایام عاشورا تشکیل می یابد».سوالتاریخچه پیدایش هیات های عزاداری را توضیح دهید پاسخکلمه »هیات» در لغت به معنای «صورت، شکل، حالت هر چیز» آمده است.(1) و منظور از هیات های عزاداری، نوعی تشکل مذهبی، بر محور عزاداری برای سید الشهداء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ است. «مجموعه هایی از مردم هر محله، در شهرها یا روستاها، که برای سوگواری و روضه خوانی برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ بویژه در ایام عاشورا تشکیل می یابد».(2) پیدایش عزاداری رسمی و علنی بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ از زمان آل بویه شکل گرفته است. آل بویه شیعه اثنی عشری بودند و خلفای عباسی که بغداد مقر آنان بود، سنی مذهب بودند. اوج قدرت آل بویه در زمان معزالدوله بود در حالی که در این زمان خلفای عباسی در ضعف کامل به سر می بردند. «معزالدوله در سال 352 هـ . ق دستور داد که مردم در روز عاشورا گرد یکدیگر برآیند و اظهار حزن (و عزاداری نسبت به امام حسین ـ علیه السّلام ـ ) کنند. در این روز بازارها بسته شد، خرید و فروش موقوف گردید، قصابان گوسفند ذبح نکردند، هریسه پزها، هریسه (حلیم یا آبگوشت) نپختند، مردم آب ننوشیدند، در بازارها خیمه برپا کردند و بر آنها پلاس آویختند، زنان بر سر و روی خود می زدند و بر حسین ـ علیه السّلام ـ ندبه می کردند، در این روز نوحه گری و ماتم به پا گردید.... »(3) این مراسم و عزاداری در زمان آل بویه فقط روز عاشورا بوده و تا انقراض این سلسله هر سال، تکرار می شده است. در زمان صفویان نیز از آنجایی که مذهب رسمی، شیعه دوازده امامی بوده است، مراسم عزاداری در ماه محرم و روز عاشورا انجام می گرفته و همراه با قمه زنی بوده است. تاورنیر، سیاح و سفرنامه نویس اروپایی در حضور شاه سلیمان ناظر مراسم سوگواری ماه محرم بوده و می نویسد: «شاه سلیمان در ساعت 7 صبح در وسط تالار جلوس کرده و بزرگان همه بر پا ایستاده بودند. مسئولیت برپایی نظم به بیگلر بیگی سپرده شده بود... بعد از آن بیگلر بیگی شروع به داخل کردن دسته ها کرد. هر دسته عماری داشت که هشت تا ده نفر آن را حمل می کردند و در هر عماری تابوتی گذارده و روی آنرا با پارچه زری پوشانده بودند... »(4) اولئاریوس هم شاهد عزاداری مردم در شهر اردبیل بوده است، وی می نویسد: «مراسم در میدان بزرگ شهر انجام می گرفت... اردبیل پنج خیابان اصلی بزرگ دارد و هر یک از آنها مختص به صنف معینی است. این اصناف هر کدام دسته ویژه ی جداگانه ای تشکیل داده اند و برای خود مداحان جداگانه ای دارند. صنفی که بهترین سروده و نوحه را ارائه دهد، مشهور می شود. این گروه ها به مدت دو ساعت یکی پس از دیگری به نوبت عزاداری می کنند... »(5) ایل زند نیز به تقلید از پادشاهان صفوی، در ایام محرم به برگزاری مراسم عزاداری می پرداختند.(6) امّا در زمان قاجاریه به خصوص در عهد ناصر الدین شاه ما شاهد برپایی عزاداری چشمگیر هستیم. به نحوی که مراسم دیگر منحصر به روز عاشورا نبوده بلکه به دهه ی اول محرم و به ایام سوگواری های ائمه ـ علیهم السّلام ـ مانند19 تا 23 رمضان و 28 صفر نیز گسترش یافته بود. خود ناصر الدین شاه در دهه ی‌ اول محرم در تکیه دولت حضور پیدا می کرد و سالانه مبلغ پنجاه هزار تومان برای برگزاری مراسم سوگواری امام حسین ـ علیه السّلام ـ خرج می شد. گزارش های نظمیه ی‌ تهران از محلات مختلف در سال های 1303 تا 1305 خبر از برپایی مراسم عزاداری می دهد. از بررسی گزارش های مربوطه به روز هفتم محرم 1304 بر می آید که 48 مجلس روضه و در روز تاسوعای همان سال 53 مجلس برگزار شده است. گذشته از دو ماهِ محرم و صفر، چنان که گزارش های نظمیه گواهی می دهند مجالس روضه خوانی در دیگر ماه های سال نیز برگزار می شد. شنیده شده است که رسم روضه های هفتگی و ماهانه را ملا آقا دربندی بنیاد نهاده.(7) در دوره ی‌ پهلوی ابتدا رضا شاه برای تثبیت حکومت خود و جلب توجه مردم، به برگزاری مجلس روضه خوانی اقدام می کرد و حتی هنگام عزاداری گِل بر سر خود می مالید.(8) امّا بعد از گذشت چند سال، او از برگزاری مجالس و مراسم عزاداری به کلی جلوگیری کرد و به شدت با برگزاری آنها مخالفت و مبارزه نمود. او روضه خوانها را زندانی و اذیت و اهانت می کرد و صاحب خانه را به جرم روضه خوانی دستگیر و زندانی می نمود. در این اوضاع و احوال بود که روضه خوانی و عزاداری مخفیانه در خانه ها برگزار شد، هر چند منع عزاداری با مخالفت شدید و مبارزه‌ مردم روبرو شد، ولی کم کم روضه خوانی و عزاداری بطور پنهانی به خانه ها کشیده و پایه و بنیان هیئت ها بناگذاری شد. در زمان محمد رضا شاه، عزاداری آزاد ولی بسیار محدود شده و خروج دسته جات را منحصر به سه روز تاسوعا و عاشورا و یازدهم محرم نمودند و آن هم به خاطر استفاده از این فرصت برای تبلیغات سوء علیه عزاداری امام حسین ـ علیه السّلام ـ بود تا مراسم مذهبی و سنت های موروثی آباء و اجدادی ما را از بین ببرد و یا به شکل دیگری تغییر بدهد. منع عزاداری توسط رضا و محمد رضا شاه باعث ایجاد تشکل های مردمی و دسته جمعی به صورت هیئت های مذهبی گردید. تا اینکه در دوران انقلاب اسلامی به اوج خود رسید. به موجب آماری که از سازمان تبلیغات اسلامی تهران و غیره بدست آمده، تعداد دسته جات و هیئت های حسینی تهران تا سال 1376 شمسی به چهار هزار و پانصد هئیت رسیده و با دسته جات اطراف تهران که مجموع دسته جات استان بود به حدود هشت هزار هیئت می رسید.(9) در این هیئت ها علاوه بر مجالس روضه خوانی هفتگی و ماهیانه و دهگی، مجالس دعای کمیل و ندبه و سمات و زیارت عاشورا برگزار می گردد. نکته قابل ملاحظه درباره ی اسماء هیئت ها این است که هر هیئتی نام خاص و پرچم و علامت ویژه انتخاب می کند. محدثی در کتاب خود راجع به تاریخ این گونه هیئت ها می نویسد: «هیئت که نوعی سوگواری گروهی است، در قدیم هم رایج بوده و شیعیان به صورت جمعی نوحه خوان و با تشکیلات به زیارت قبر حسین ـ علیه السّلام ـ می رفتند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ به فائد حنّاط که خبر این گونه زیارت های جمعی را باز می گفت، فرمود: هر کس قبر حسین ـ علیه السّلام ـ را زیارت کند، در حالی که به حق او آشنا باشد خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد».(10) از قدیمی ترین هیات های موجود در تهران می توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. هیئت محبان حسین که در سال 1363 هـ . ق تاسیس شد. از علمای شرکت کننده در این هیئت می توان از آیت الله حاج میرزا ابوالقاسم تنکابنی و محمد رضا تنکابنی، آیت الله خوانساری، واعظ محترم سلطان الواعظین شیرازی و... نام برد. 2. هیئت احمدی که در سال 1365 هـ . ق تاسیس شد. 3. هیئت کربلائیهای تهران که در 1348 هـ . ش تاسیس گردید. این هیئت بسیار گسترده و وسیع بوده و شعبه های متعددی در نقاط مختلف تهران پیدا کرد. 4. هیئت کربلائیهای مقیم قزوین در تهران به سال 1352 هـ . ش تاسیس گردید.(11) پس هیات های عزاداری که ما امروزه شاهد آن هستیم، ابتدا در مفهوم و معنا گسترده و عام بود و به تدریج این تشکل خاص و منظم به صورت «هیأت» شکل گرفت. در زمان آل بویه عزاداری به صورت علنی برای اولین بار صورت گرفت و در زمان صفویه نیز ادامه یافت و در دوره ی‌ قاجاریه به اوج و گستردگی خود رسید به طوری که علاوه بر روز عاشورا، دهه ی محرم و ماه صفر و حتی تشکیل مجالس روضه ی هفتگی و ماهیانه شکل پیدا کرد. در دوره ی‌ پهلوی با ممانعت حکومت، عزاداری های به صورت منظم و هیئت هایی در خانه ها به صورت مخفیانه تشکیل یافت تا اینکه در دوره ی‌ انقلاب اسلامی این هیئت های خانگی، رسمی و آشکارا به ارائه ی‌ برنامه های مختلف پرداختند و هر هیئتی بنام یکی از شهدای کربلا و ائمه ـ علیهم السّلام ـ شروع به فعالیت کرد.   پی نوشت: 1. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه‌ دهخدا، دانشگاه تهران، 1258، 1334 ش، ج 49، ص 351. 2. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، چاپ سوم، چ دانش، 76، ص 472. 3. فقیهی، علی اصغر، آل بویه، چاپخانه دیبا، چاپ سوم، 67، ص 459. 4. نوایی، عبدالحسین و غفاری فرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، تهران، سمت، چ اول، 81، ص383. 5. نوایی، عبدالحسین، و... همان، ص 384. 6. شعبانی، رضا، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه، تهران، سمت، چاپ چهارم، 81، ص 155. 7. منظور الاجداد، سید محمد حسین، بزرگداشت حماسه ی‌حسینی در تهران، عصر ناصری، فصلنامه ی تاریخ اسلام، سال دوم. شماره ی یکم، بهار 80، قم، موسسه ی باقر العلوم، ص 168. 8. جمعی از نویسندگان. انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخ داد آن، دفتر نشر معارف، نهاد رهبری در دانشگاه ها، 81، چاپ 23. ص 53. 9. کاشانی، سید حسین معتمدی، عزاداری سنتی شیعیان در بیوت علما و حوزه های علمیه و کشورهای جهان، قم، ناشر مولف، چاپ اعتمادی ، چاپ اول، 79، ج2، ص229. 10. محدثی، جواد، همان. 11. کاشانی، همان، ج دوم، ص 234.

more_vert علت این که امام حسین علیه السلام در عاشورا جانش را به خطر انداخت

ادامه مطلب

closeعلت این که امام حسین علیه السلام در عاشورا جانش را به خطر انداخت

قرآن با آنکه خود صریحاً می گوید: «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» با این حال برای پیشرفت اسلام و نشر کلمه ی توحید در برابر کفار دستور جهاد می دهد و به فداکاری و جانبازی در راه نشر معارف آسمانی این آئین به شدت تشویق می کند و بدیهی است که شرکت در جهاد و جنگ (بخصوص در آن شرائط سختی که مسلمانان در صدر اسلام داشتند) خطر مرگ را در برداشت ولی آیا استقبال از اینگونه خطرها در اسلام «وقوع در هلاکت» است؟! با توجه به مطالبی که ذکر شد، بخوبی روشن می شود که نهضت حسین بن علی (ع) و حرکت آن بزرگوار به سوی عراق- با آنکه می دانست که در آنجا کشته می شود و به شهادت خواهد رسید نه تنها هیچگونه ارتباطی با «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» ندارد بلکه مصداق عالی ترین نمونه ی فداکاری و جانبازی در راه هدفهای آسمانی و انسانی است که در تاریخ و جهان اسلام انجام شده است. .. حسین (ع) هم می دانست که کشته می شود و پایان کار او شهادت است و هم در انتخاب این راه هدف بزرگ و مقدسی را در نظر داشت که برای دست یافتن به آن جز دست زدن به آن قیام خونین راهی نداشت نه آنکه غافل گیر شده و یا برای نجات از یک مرگ سختر جهاد و شهادت را پذیرفته باشد.سوالچرا امام حسین علیه السلام خودش را در حادثه عاشورا به خطر انداخت؟! پاسخپرسشگر محترم پنداشته است که اقدام به ضرر (انجام کارهای مخاطره آمیز) همیشه و در همه شرایط، حرام است در حالی که این پنداشته صحیح نیست. در برابر این پرسش، دو پاسخ وجود دارد: نقضی و حلّی. پاسخ نقضی: اگر این پندار درست باشد می توان گفت: به طور کلی جهاد در راه خدا نیز القای نفس در تهلکه و خود را به هلاکت افکندن است؛ پس ای مردم! به جهاد در راه خدا نروید! در حالی که می دانیم هیچ مسلمان و مؤمنی چنین سخنی را نمی پذیرد و نمی گوید و همگی انجام فریضه جهاد را سعادت و افتخار می دانند و مجاهدان در راه خدا را اسوه ایثار و سرمایه عزّت و سربلندی می شمارند. پاسخ حلّی: حرمت اقدام به انجام کارهای مخاطره آمیز، مطلق نیست بلکه مقید است و در صورت وجود مصلحت مهمتر، جایز و بلکه واجب می شود. حضرت امام حسین علیه السلام در مقام تزاحم بین اهم (حفظ دین اسلام) و مهمّ (حفظ جان)، دست به انتخابی آگاهانه زد و اهمّ را برای تقرب به خدا و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر برگزید و با شهادتش مسلمانان را بیدار کرد و اسلام را نجات داد. پاسخ شهید حجت الاسلام سید عبدالکریم هاشمی نژاد: ایشان در کتاب "درسی که حسین به انسانها آموخت"، این پرسش را مطرح کرده است که آیا حسین خود را به هلاکت انداخت؟ و در پاسخ آن، مطالب مفصل و ارزشمندی آورده است. (درسی که حسین به انسانها آموخت، ص 413- 434.) خلاصه این مباحث چنین است: نکته اول: طبق تفاسیر اسلامی و با در نظر گرفتن «سیاق آیات» مقصود از هلاکت در این آیه چیست؟ طبق بعضی از احادیث تفسیری، مقصود از هلاکت عبارت از ترک انفاق مال در راه پیکار با کفار است. شخصیت بزرگ اسلامی علی بن طاوس ضمن دادن پاسخ به کسانی که گمان می کنند عمل حسین بن علی (ع) وقوع در هلاکت است! و آن را مصداق آیه ی (و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة) می شمارند! می نویسد: «آنها گمان کردند که مقصود از هلاکت در این آیه قتل است در حالی که این چنین نیست». آنگاه حدیثی را در تأیید نظر خود از مردی به نام اسلم نقل می کند. طبق این حدیث که اسلم آنرا از ابی ایوب انصاری نقل می کند نه تنها مقصود از هلاکت در آیه فوق رفتن به سوی مرگ و کشته شدن نیست و هیچگونه ارتباطی با این فکر ندارد بلکه درست در عکس این تصور است و نازل شده تا مردم مدینه را به یاری پیغمبر و فداکاری در راه آن حضرت و هدف آن بزرگوار تشویق نماید و به آنان اعلام کند که پیکار نکردن با کفار و استقبال ننمودن از مرگ در راه خدا واقع شدن در هلاکت و نابودی است. مرحوم شیخ طبرسی مفسر بزرگ اسلامی در تفسیر و توضیح این آیه (و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة) چهار احتمال نقل می کند که اول آن با سیاق آیات قبل هم موافق است. او می نویسد:«احدها انه اراد لا تهلکوا انفسکم بایدیکم بترک الانفاق فی سبیل اللَّه فیغلب علیکم العدو. یعنی مقصود خداوند اینست که شما خود را با سختگیری در بذل مال و انفاق نکردن آن در راه جهاد با کفار به هلاکت نیفکنید تا دشمن بر شما چیره نشود. معنای اول که طبرسی آنرا نقل می کند با صدر آیه و سیاق آیات دیگر کاملا قابل تطبیق است بخصوص آنکه نامبرده این معنا را از ابن عباس و جماعتی از مفسرین حکایت می کند و ابن عباس تفسیر قرآن را در مکتب علی (ع) آموخته است و آراء او می تواند نشان دهنده ی نظرات خاندان پیغمبر و «راسخین در علم» باشد. نکته دوم: اگر فرضاً منظور از آیه ی فوق این باشد که عمل و راهی که پایان آن مرگ است نباید انتخاب گردد؛ آیا این دستور در هر صورت و در تمام شرائط است یا آنکه ممکن است عواملی پیش آید که تن دادن به مرگ و استقبال از حوادث نه تنها عملی جایز بلکه لازم و حتمی گردد؟ تردیدی نیست که از دست دادن جان و استقبال از مرگ در تمام شرائط ناروا نیست بلکه در موارد خاصی که دست یافتن به مصالحی بزرگ و هدفهائی عالی ضرورت آنرا ایجاب می کند موضوعی است که نه تنها در اسلام جایز و گاهی هم واجب شمرده شده بلکه در بین همه ی مکتب ها و ملت ها بدون استثناء لازم و حتمی است. قرآن با آنکه خود صریحاً می گوید: «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» با این حال برای پیشرفت اسلام و نشر کلمه ی توحید در برابر کفار دستور جهاد می دهد و به فداکاری و جانبازی در راه نشر معارف آسمانی این آئین به شدت تشویق می کند و بدیهی است که شرکت در جهاد و جنگ (بخصوص در آن شرائط سختی که مسلمانان در صدر اسلام داشتند) خطر مرگ را در برداشت ولی آیا استقبال از اینگونه خطرها در اسلام «وقوع در هلاکت» است؟! قطعاً نه. زیرا در مورد جهاد (که اساس آن بر فداکاری و جانبازی است) مصالح واقعی و حقیقی بزرگی وجود دارد که دست یافتن به آنها جز از راه استقبال از خطر و مرگ عملی نیست. دست زدن به کاری که پایان آن کشته شدن و یا مردن است هنگامی مصداق «وقوع در هلاکت» است که منافع عظیمی از نظر عقل و منطق ضرورت آنرا ایجاب نکند. آیات فراوانی در قرآن هست که در آن از کسانیکه برای حفظ جان خویش و زیستن بیشتر در این جهان از حمایت اسلام و پیامبر بزرگ آن خودداری می کنند و با عذرهای غیر واقعی و تراشیدن بهانه هائی از شرکت در پیکار سر برمی تابند سخت نکوهش گردیده و وعده ی عذاب داده شده است. با آنکه جهاد و پیکار با دشمن چیزی جز استقبال از خطر و مرگ نیست، اما آیا مرگ در راه خداوند و شهادت در هنگام جهاد هم «وقوع نفس در هلاکت» است؟! و همچنین آیات دیگری در قرآن هست که خداوند مسلمانانی را که از جانبازی فداکاری در راه او استقبال می کنند کاملا مورد ستایش قرار داده و به آنها وعده ی پاداشهای اخروی و بهشت می دهد. مانند این آیه "الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللَّه به اموالهم و انفسهم اعظم درجةً عند اللَّه و اولئک هم الفائزون." اکنون شما قضاوت کنید آیا با در نظر گرفتن این نمونه از آیات ممکن است کسی تصور کند که خداوند مردم را به «وقوع در هلاکت» و خودکشی و یا به چیزی مانند آن تشویق نموده است؟! قطعاً نه. زیرا «وقوع در هلاکت» و استقبال از حوادث و مرگ هنگامی تحریم گردیده که مصالح حیاتی منطقی و معقولی آنرا ایجاب نکرده باشد ولی در مورد جهاد که موضوع نشر کلمه ی توحید و نجات اجتماع از کفر و شرک و الحاد و بالاخره تأمین سعادت مادی و معنوی آنها در پیش است بدون تردید نه تنها استقبال از مرگ و حوادث مورد نکوهش نیست بلکه خود موجب فضیلت و برتری است. بنابراین باید موضوع خودکشی و یا «وقوع نفس در هلاکت» را از حساب «فداکاری و جان باختن برای دست یافتن به مصالحی بزرگ و هدفهائی عالی و مقدس» کاملا از هم جدا کرد. نکته سوم: با توجه به مطالبی که ذکر شد، بخوبی روشن می شود که نهضت حسین بن علی (ع) و حرکت آن بزرگوار به سوی عراق- با آنکه می دانست که در آنجا کشته می شود و به شهادت خواهد رسید نه تنها هیچگونه ارتباطی با «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» ندارد بلکه مصداق عالی ترین نمونه ی فداکاری و جانبازی در راه هدفهای آسمانی و انسانی است که در تاریخ و جهان اسلام انجام شده است. حسین بن علی (ع) و یاران پاک آنحضرت از بهترین و کاملترین نمونه ی آن آزاد مردانی هستند که خداوند درباره ی آنها فرمود:«ان اللَّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل اللَّه. .. حسین (ع) هم می دانست که کشته می شود و پایان کار او شهادت است و هم در انتخاب این راه هدف بزرگ و مقدسی را در نظر داشت که برای دست یافتن به آن جز دست زدن به آن قیام خونین راهی نداشت نه آنکه غافل گیر شده و یا برای نجات از یک مرگ سختر جهاد و شهادت را پذیرفته باشد. پاسخ آیت الله آقا مجتبی تهرانی: ایشان ذیل این عنوان "امام حسین (علیه السلام) خود را به هلاکت نینداخت"، چنین گفته است: بعضی هم این شبهه را مطرح می کنند که حرکت حضرت از نظر ظواهر شرعی درست نبوده است. اینها به این آیه استشهاد می کنند که «وَ لا تُلْقُوا بِأَیدیکمْ إِلَی التَّهْلُکةِ». می گویند این آیه می فرماید خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید؛ از طرفی هم حضرت با قیام در مقابل یزید، خودش با دست خودش زمینه از بین رفتن خود و خاندان و یارانش را فراهم کرد و باعث شد که بسیاری از شیعیان و یاران اهل بیت کشته شوند. لذا می گویند حرکت حضرت از نظر ظواهر شرع، اشکال داشته است. کسی که این حرف ها را می زند، بی سواد است. اصلاً نمی داند که این آیه برای کجا است و مربوط به چه موضوعی است. آیه برای اینجا نیست. آیه مربوط به انفاق است. ما دو نوع انفاق داریم؛ انفاق به افراد فقیر و انفاق در راه جهاد. بروید آیات قرآن را نگاه کنید! این آیه خطاب به افرادی که اموالی اندوخته بودند و صدقات واجب شرعی شان را نمی دادند، می گوید به فقرا انفاق کنید که اگر انفاق نکنید و اینها جانشان به لبشان برسد، کَلَک شما را می کنند؛ و در باب جهاد می فرماید برای جهاد، اموالتان را بدهید؛ چون اگر شما مالتان را برای جهاد نفرستید و سپاه اسلام به واسطه قِلّتِ تجهیزات صدمه بخورد و کفّار غلبه پیدا کنند و به شهر و دیار شما بیایند، همه شما را از بین خواهند بُرد. پس مسأله مربوط به انفاق است و ربطی به این حرف ها ندارد. می بینید که بی سوادی در این حرف ها و شبهه ها غوغا می­کند! (سلوک عاشورایی، منزل دوم (امر به معروف و نهی از منکر)، ص 181- 182.) پاسخ آیت الله مکارم شیرازی: ایشان تحت عنوان "تقیه حرام " چنین نوشته است: در بعضی از موارد تقیه حرام است، و آن زمانی است که اگر فرد یا گروهی راه تقیه را پیش گیرند و عقیده مذهبی خود را پنهان دارند، اصل اسلام به خطر افتد یا ضربه شدیدی بر کیان مسلمین وارد گردد، در این گونه موارد باید عقیده واقعی خود را ظاهر کنند، هر چند خطر یا ضرری برای آنها داشته باشد. و آنها که گمان می کنند اینها از قبیل به هلاکت افکندن خویش (إلقاء النفس إلی التهلکة) است که قرآن با صراحت از آن نهی کرده و فرموده (و لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة) سخت در اشتباهند، زیرا لازمه آن این است که حضور در میدان جهاد نیز حرام باشد، در حالی که هیچ عاقلی چنین سخنی نمی گوید، و از اینجا روشن می شود که قیام امام حسین بن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) در برابر یزید، یک وظیفه قطعی دینی بوده، و امام حاضر نشد- حتی به عنوان تقیه- با یزیدیان و بنی امیه غاصب خلافت اسلامی کنار بیاید، زیرا می دانست ضربه شدیدی به کیان اسلام خواهد خورد و قیام و شهادت او مایه بیداری مسلمین و نجات اسلام از چنگال تفاله های جاهلیت است. (شیعه پاسخ می گوید، ص 44- 45.) پاسخ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی: ایشان در در شرح دعای ۴۵ صحیفه سجادیه (دعای وداع با ماه رمضان) در تاریخ 16/4/94 مطابق با بیستم ماه مبارک رمضان 1436 در این باره چنین گفته است: برخی می گویند: کسی که بداند خطری در پیش است جایز نیست که خود را در آن مهلکه بیاندازد، زیرا هر نوع اقدام به ضرر حرام است. اما این مغالطه است و حرمت اقدام به ضرر کلیت ندارد. گاه در جهاد لازم است مجاهد خود را روی مین بیاندازد، در حالی که می داند با این کار کشته می شود. اساسا اصل حضور در جبهه به خصوص در خط مقدم، اقدام به ضرر جانی است. بنابراین هر اقدام به ضرری حرام نیست، بلکه اقدام به برخی از ضررها واجب است، زیرا مقدمه ای برای مصلحتی مهم تر است. وقتی دین در خطر است باید جان را فدای دین کرد. ما معتقدیم که سیدالشهدا جزئیات حادثه کربلا را هم می دانست. حضرت در شب عاشورا فرمود: فردا هر کس با من باشد شهید می شود. حضرت جان خویش را فدا کرد. زیرا بقای دین به این کار او بستگی داشت. ارزش جان امام از همه خلایق بیشتر است، اما دین خدا و اراده خدا برای هدایت انسا ن ها مهم تر از حفظ جان امام است. ازاین رو وقتی امام می داند این شهادت وسیله ای برای هدایت انسان های دیگر و موجب رضایت خدا است و این تکلیفی است که بر دوش او نهاده شده، بر این جهاد اقدام می کند و اقدام کردن به چنین ضرری نه تنها اشکالی ندارد بلکه واجب هم هست. گردآوری: محمد خردمند