more_vert نام نامناسب هم نوعی کودک آزاری است

ادامه مطلب

closeنام نامناسب هم نوعی کودک آزاری است

به طور کلی می‌توان کودک آزاری را اینگونه تعریف کرد: «مجموعه رفتار‌ها یا گفتارهایی که انجام دادن یا انجام ندادنشان باعث وارد شدن نوعی آسیب عاطفی، فیزیکی به کودک شود و این احساس را در او به وجود آورد که خوب و دوست داشتنی و مورد احترام نیست و ناخواسته است.» آمار‌ها نشان می‌دهد ۷۰ درصد آزارهایی که به کودکان از نظر عاطفی و جسمی وارد می‌شود، از سوی غریبه‌ها نیست و در چارچوب خانواده و به وسیله مراقبان و افراد نزدیک اتفاق می‌افتد.--مصادیق عاطفی کودک آزاری تو را نمی‌خواستم ما موارد متعددی را می‌بینیم که والدین یا یکی از آن‌ها مثلا به فرزند ۶ - ۷ ساله‌شان می‌گویند ما نمی‌خواستیم تو به دنیا بیایی و مامان اتفاقی تو را باردار شد و گرنه همین دو تا بچه برایمان کافی بود. البته حالا خیلی دوستت داریم. برخی مادر‌ها هم به محض بروز مشکلی با همسرشان، به کودک می‌گویند اگر تو نبودی، حتی یک روز هم با پدرت زندگی نمی‌کردم! این حرف‌ها احساس زیادی و ناخواسته بودن شدیدی به کودک می‌دهد و فکر می‌کند وجودش در این دنیا ناخواسته بوده یا باعث رنج مادرش شده است و اگر او به دنیا نمی‌آمد، والدینش می‌توانستند زندگی راحت تری داشته باشند. گاهی هم پدر یا مادر به بچه می‌گویند‌ای کاش تو هیچ وقت به دنیا نمی‌آمدی یا خیلی وقت‌ها می‌شنویم به کودک می‌گویند:«کی می‌شود من بمیرم و از دست تو راحت شوم...!» سختی به خاطر تو پدر و مادری که مدام به فرزندشان می‌گویند من به خاطر تو از تمام خوشی‌ها و تفریحات چشم پوشی کرده‌ام، او را آزار می‌دهند. همه ما می‌دانیم وظیفه نگهداری و مراقبت از بچه‌ها بر عهده والدین است و هر آنچه برای فرزندشان انجام می‌دهند جزو وظایفشان است. این اصولی نیست که در این راه خود را از تمام لذت‌ها، تفریح هاوارتباط‌ها محروم کنند و اگربه دلیلی مجبور به انجام این کار هستند، بیان آن کار درستی نیست و مصداق کودک آزاری است. به اسم صدا نزدن کودک متاسفانه برخی پدر و مادر‌ها فرزندشان را با عبارت‌ها و واژه‌هایی مثل:«هی بچه»، «هی پسر»،«هی دختر» و... صدا می‌زنند. برخی هم ناسزایی چاشنی این لقب می‌کنند. انتخاب نامی نامناسب یکی از مصادیق کودک آزاری عاطفی که خیلی‌ها از آن غافلند این است که نامی را روی کودک بگذاریم که بالقوه پتانسیل این را داشته باشد که دوستانش در مدرسه یا اطرافیان آن را تمسخر کنند.گاهی اسمهایی برای کودکان انتخاب می‌شود که بسیار قدیمی و مهجور هستند و باعث می‌شوند همیشه از داشتن آن احساس سرافکندگی کنند. مقایسه کودک با دیگران برخی فکر می‌کنند این کار باعث پیشرفت و الگو برداری کودک می‌شود ولی این کار فقط احساس خودکم بینی را به کودک می‌دهد و این احساس را به کودک می‌دهد که از نظر والدینش دوست داشتنی نیست. سکوت قهر کردن پدر یا مادر که به آن تنبیه سکوت می‌گویند و قطع رابطه کلامی به مدت چند ساعت تا چندروز با کودک به نشانه دلخوری، آسیب شدیدی به او می‌زند. سبک کلامی نادرست در برخی خانواده‌ها، سبک کلامی‌ای به عنوان یک فرهنگ رایج وجود دارد و اعضای آن به صورت عادی در جمله‌هایشان دشنام به کار می‌برند و فکر نمی‌کنند این خشونت کلامی چقدر می‌تواند برای بچه ازنظر روانی آزار دهنده باشد. انتظارهای غیر واقع بینانه برخی پدر و مادر‌ها انتظارهای نامناسب با سن و توانایی از فرزند خود دارند.مثلا «: توقع دارند نوزاد از شب تا صبح بدون اینکه بیدار شود بخوابد در حالی که چنین چیزی امکان ندارد. برخی هم از کودک نوپا انتظار دارند ۳۰ دقیقه بدون اینکه تکان بخورد، گوشه‌ای بنشیند.برآورده کردن چنین انتظارهایی فرا‌تر از توانایی یک کودک و مصداق آزار است.گاهی پدر یا مادر افسرده‌ای را می‌بینیم که باعث می‌شوند فرزندشان از کودکی بترسد چون می‌ترسند اگر زیاد بدود، راه برود، بلند حرف بزند و... حوصله پدر یا مادرش سر برود. آزارهای عاطفی هنگام طلاق طلاق ممکن است برای بچه‌ها آسیب رسان باشد اما شیوه طلاق و تعامل همسران با هم و فرزندان، در شدت این آسیب تاثیر بسزایی دارد. خیلی وقت‌ها می‌بینیم یکی از والدین که معمولا پدر است، بچه‌ها را گرو می‌گیرد تا همسر سابقش حاضر شود از گرفتن مهریه‌اش صرفنظر کند...!این رفتار یکی از بزرگ‌ترین جنایتهای عاطفی است. برخی از پدر و مادر‌ها هم روش ظالمانه دیگری را به کار می‌برند و به فرزندشان می‌گویند:«پدر یا مادرت تو را دوست ندارد که می‌خواهد طلاق بگیرد یا خانواده‌اش خیلی آدمهای بدی هستند» این رفتار‌ها چنان آسیب‌های عاطفی شدیدی به کودک وارد می‌کند که جبرانشان سخت خواهد بود. منبع: میگنا

more_vert در را به روی عصبانیت ببندید

ادامه مطلب

closeدر را به روی عصبانیت ببندید

متاسفانه افراد وقتی خشمگین هستند به تنها چیزی که فکر نمی کنند، کنترل آن است. این حس تنها زمانی تحت اختیار شما قرار می گیرد که آگاهانه در مورد علت خشم خود فکر کنید. دلیل عصبانیت شما ممکن است در یک لحظه یا در طی یک دوره زمانی بوجود آمده باشد و در یک مرحله به اوج خود رسیده باشد و شما فکر کنید هم اکنون زمان انفجار این بمب است اما قبل از منفجر کردن آن نکات زیر را در نظر داشته باشید چرا که شما یک فرد منطقی هستید. منبع خشم خود را شناسایی کنیداز خودتان بپرسید چه چیزی شما را خشمگین کرده است؟ آیا اعمال و رفتار شخصی، شما را آزرده کرده است؟ آیا به دلیل کمبودهایتان عصبی شده اید؟ اگر شما خاستگاه خشم خود را بدانید خیلی بهتر می توانید آنرا رفع کنید. به نوعی می توان گفت شما بهترین کسی هستید که می توانید علت عصبانیت تان را پیدا کنید حتی کلید حل این مشکل اراده و توانایی شما است. نفس عمیق بکشیدشاید بهترین کار برای زمانی که خشمگین شدید در وهله اول این است که به عواقب آن بیاندیشید. کمی فکر کنید، ممکن است چند لحظه بعد از کار خود پشیمان شده باشید اما این ناراحتی سودی نداشته باشد. با یک نفس عمیق به خودتان فرصت دهید تا در مورد تصمیمی که گرفته اید عاقلانه بیاندیشید. ساعاتی پیاده راه بروید و سعی کنید انرژی ناشی از عصبانیت تان را تخلیه کنید. سعی کنید بدون در نظر گرفتن احساسات، منطقی فکر کنید. محترمانه رفتار کنیددر یک بحث، اظهارات شما در اینکه دیگران حق را به شما بدهند، تاثیرگذار است. طریقه برخورد شما نظر دیگران را تعیین می کند. سعی کنید هنگامی که عصبانی هستید با اطرافیانتان با احترام سخن بگویید. این امر کمک می کند تا تنش ها کاهش پیدا کند و اطرافیان مشکل شما را بهتر درک کنند. عصبانیت کوچه بن بست افکار منطقیبه خودتان یادآوری کنید، شما قرار است مشکلات تان را حل کنید پس عصبانیت و خودخوری نمی تواند شما را در موقعیت بهتری قرار دهد، فقط مشکل را حادتر می کند. شرایط را ناامید کننده نبینید چرا که شما با جمع کردن افکارتان بهترین تصمیم را خواهید گرفت. همه چی آرومه...به خودتان بگویید که آرام هستید و همه چیز بر وقف مراد است. خودتان را تهییج نکنید که می خواهید بلندترین ماراتن عصبانیت را داشته باشید. خطر در کمین شماست، شما به دلیل عصبانیت زیاد نه خودتان را می بینید و نه دیگران را. یادتان باشد عصبانی هستیدوقتی از فراز و نشیب های زندگی خسته شده اید و به زمین و زمان بد و بیراه می گویید لازم است حواس تان جمع باشد تا به دیگران القاب نامناسبی را هدیه نکنید. یادتان باشد عصبانیت شما به مرور از بین می رود اما حرفها و اعمالی که انجام داده اید در ذهن اطرافیان جا خوش می کند و ممکن است بعد از مدتی این خاطرات بد را به شما یادآور شوند، خاطراتی که مطمئنا طعم خوبی نخواهد داشت. پس بهترین کار این است ترمز رفتار ناشایست تان را بکشید. اگر زیاد از کوره در می روید...در آخر اینکه اگر فردی غیر قابل کنترل شده اید و زود از کوره درمی روید لازم است درمان شوید. به نوعی مشکلات را علت یابی کنید. مراجعه به مشاور می تواند به شما کمک کند، همچنین یک برنامه ورزشی روزانه موثر خواهد بود. ممکن است اگر این رفتارتان مداومت پیدا کند، تبدیل به عادت شود،کم کم خشونت های فیزیکی را در پی خواهد داشت

more_vert یک مذاکره کاملا اصولی و عاشقانه

ادامه مطلب

closeیک مذاکره کاملا اصولی و عاشقانه

مراوده و صحبت کلامی زوجین، اولین ارتباطی است که باهم دارند، وجود یک گفتگوی سالم، درک افراد را برای یکدیگر آسان می سازد و دل ها را به هم بیش از پیش نزدیک می کند.در مقاله زیر، انواع ارتباط یا مراوده ناسالم همسران را بررسی می کنیم. مراوده ناسالم مراوده و ارتباطی است که از عدم وجود توجه مشترک، عدم وجود تمرکز و... برخوردار بوده و در آن از ارتباط کلامی و مولفه های غیرکلامی بهره نمی گیرد. از عمده ترین مراودات ناسالم، مراوده متناقض می باشد. مراوده متناقض مراوده ای است که در یک زمان، در دو جهت مخالف و از لحاظ درونی ناهماهنگ حرکت می کند. هر چند مراوده متناقض یک جنبه تعامل هر خانواده بوده و در اندازه های متعادل، قابل تحمل است. در مواقع بحرانی به عنوان یک روش مشخص برخورد با تعارض، یا یک مدل اساسی پرورش کودک به کار می رود که می تواند به تعاملات متقابل مرضی منجر شود. اگر کسی سرش را از روزنامه بر ندارد و ادعا کند که به آنچه شخصی می گوید توجه می کند، دو پیام مخالف همدیگر و متناقض را ابلاغ می کند و شخص دیگر را درباره اینکه چگونه باید عمل کند، دچار گیجی و سر درگمی می کنند. این عمل هر حرکت عاقلانه ای که در پاسخ به آن شخص صورت بگیرد، ناچاراً غلط می باشد و به افزایش ناکامی منجر خواهد شد. ارتباطات پوشنده از تعارض جلوگیری نمی کنند، بلکه بر روی این که کلاً تعارض راجع به چیست؟ پرده می کشد و در واقع، پاک کردن صورت مساله است. وقتی شوهری خشمگین و عصبانی، عصبانیت خود را از همسرش پنهان کند و ادعا کند که خسته است! یک مراوده پوشیدگی ایجاد کرده است که از ترس بدتر شدن روابط و اجتناب از تعارض بیشتر تنها تعارض درونی بیشتری را برای خود ایجاد کرده است مراوده نمایشی یا پوشیدگی پنهان سازی مفهومی است که در ارتباط تنگاتنگ با مفهوم دو سویه است. توصیف این که برخی از خانواده ها، چگونه با نگرش های متناقض و متعارض با گیج کردن، مبهم ساختن یا پنهان کردن آنچه بین اعضاء می گذرد، برخورد می کند، به کار برده شده است. ارتباطات پوشنده از تعارض جلوگیری نمی کنند، بلکه بر روی این که کلاً تعارض راجع به چیست؟ پرده می کشد و در واقع، پاک کردن صورت مساله است. وقتی شوهری خشمگین و عصبانی، عصبانیت خود را از همسرش پنهان کند و ادعا کند که خسته است! یک مراوده پوشیدگی ایجاد کرده است که از ترس بدتر شدن روابط و اجتناب از تعارض بیشتر تنها تعارض درونی بیشتری را برای خود ایجاد کرده است. وظیفه اصلی پنهان کردن، نگهداری وضعیت موجود است. زمانی که یک یا چند نفر از اعضای خانواده با بیان احساسات و عواطف وضعیت موجود خانواده را به خطر می اندازند، مراوده پوشیدگی به کار می افتد. فرزندی که حق ندارد از خوشبخت نبودن شکایت کند و حق ندارد این گونه احساس کند، مصداق بارزی از این گونه مراوده به شمار می رود. مراوده متقارن یکی از الگوهای مراوده طراحی شده، روابط متقارن است. در این گونه روابط، طرفین رفتار یکدیگر را آیینه وار منعکس می کنند. اگر نفر اول فخرفروشی کند، نفر دوم بیشتر فخر می فروشد که باعث می گردد اولی باز هم بیشتر لاف بزند و به این ترتیب بازی یک شخص برتر را ادامه می دهند. در این مدل گفتگو، زوجین هر کدام به عنوان «سنگ یک من» عمل کرده و خود را برتر دانسته و سعی می کند از طرف مقابلش کم نیاورد، آن قدر ستیزه جویی را ادامه می دهند که به فرزندانشان آسیب می رسد. روابط مکمل رابطه ای مکمل خوانده می شود که در آن روابط، یکی از طرفین، رفتار طرف دیگر را تکمیل کنند، یعنی اگر اول با جرأت است، دومی فرمانبردار بشود که سبب می شود که اولی به جرأت نشان دادن بیشتر تشویق شود و فرمانبرداری بیشتری از دومی طلب می کند و به همین ترتیب به دلیل عدم وجود بازخورد، رفتار صحیح یا غلط هر کدام، تقویت می گردد. روابط متقارن و مکمل، در زندگی اکثر خانواده ها وجود دارد ولی در شرایط معمولی مرضی محسوب نمی شوند. هر یک از این الگوها در معرض این خطر است که از کنترل خارج شوند. مثلاً روابط متقارن می تواند یک مکالمه را به یک تبادل زشت تبدیل کند به طوری که هر یک از طرفین را از لحاظ جسمانی و عاطفی درمانده کند. یک رابطه مکمل می تواند آدم مستبدی را مستبدتر و مطیعی را مطیع تر گرداند. این چند مراوده، از جمله روابط ناسالم زن و شوهر است، پس اگر هر کدام از زوجین، این رفتارها را سرلوحه خویش قرار داده، بداند که:این ره که تو می روی به ترکستان است...

more_vert تعریف مهارت های زندگی

ادامه مطلب

closeتعریف مهارت های زندگی

امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی در شیوه های زندگی ، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی اند.و همین امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات ان آسیب پذیر نموده است. -مهارتهای زندگی ، توانایی های روانی،اجتماعی برای رفتار انطباقی و موثر هستند که افراد را قادر می سازند تا به طور موثرتری با مقتضیات و چالشهای زندگی روزمره مقابله کنند. مهارتهای زندگی شامل ده مهارت اصلی و اساسی هستند که غالبا بصورت جفت جفت طبقه بندی می شوند ، زیرا بین هر جفت ارتباط طبیعی وجود داشته و در حقیقت به منزله دو روی سکه هستند .-این مهارتها عبارتند از:• خودآگاهی / همدلی• ارتباط / روابط بین فردی• تصمیم گیری / حل مساله• تفکر خلاق / تفکر انتقادی• مقابله با هیجانات / مقابله با استرس تعریف مهارتهای ده گانه زندگی-خودآگاهیخودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.- همدلیهمدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود. ارتباط مؤثراین توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.- روابط بین فردیاین توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد. تصمیم گیریاین توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.- حل مسألهاین توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.- تفکر خلاقاین نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.- تفکر انتقادیتفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.- توانایی حل مسألهاین توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.- توانایی مقابله با استرساین توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد. اجزای مهارتهای ده گانه زندگی خودآگاهی• آگاهی از نقاط قوت• آگاهی از نقاط ضعف• تصویر خود واقع بینانه• آگاهی از حقوق و مسئولیت ها• توضیح ارزشها• انگیزش برای شناخت مهارتهای ارتباطی• ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر• ابراز وجود• مذاکره• امتناع• غلبه بر خجالت• گوش دادن همدلی• علاقه داشتن به دیگران• تحمل افراد مختلف• رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر• دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)• احترام قائل شدن برای دیگران مهارتهای بین فردی• همکاری و مشارکت• اعتماد به گروه• تشخیص مرزهای بین فردی مناسب• دوستیابی• شروع و خاتمه ارتباطات مهارتهای حل مسأله• تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق• درخواست کمک• مصالحه (برای حل تعارض)• آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات• تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه مهارتهای تفکر خلاق• تفکر مثبت• یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )• ابراز خود• تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )• تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات مهارتهای مقابله با هیجانات• شناخت هیجان های خود و دیگران• ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار• مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب• مقابله با هیجان های شدید دیگران مهارتهای تصمیم گیری• تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.• تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها• تعیین اهداف واقع بینانه• برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود• آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید migna.ir مهارتهای تفکر انتقادی• ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار• آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها• واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند• آگاهی از نقش یک شهروند مسئول مهارتهای مقابله با استرس• مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند• استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)• مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد• آرام ماندن در شرایط فشار• تنظیم وقت منبع: کانون قلم

more_vert فرهاد و حل شیرین مشکلات

ادامه مطلب

closeفرهاد و حل شیرین مشکلات

گاهی زن و شوهر بعد از ازدواج نسبت به ظاهر خود بی توجهی نشان می دهند و چندان اهمیتی به ظاهر خود در حضور همسر نمی دهند. این مسئله می تواند با گله های همسر نیز همراه باشد و آنرا دلیل بر بی توجهی طرف مقابل به خود تلقی کند.گاهی افراد فکر می کنند که تنها زندگی زناشویی آنها پر از مشکلات و مسائل است و زندگی دیگران پر از شادی است. در حالیکه مشکلات و مسائل زاده انسان است و انسانها در همه شرایط و موقعیتها با مشکلات خود باید دست و پنجه نرم کنند . در زندگی زن و شوهرها مسائل و مشکلات شایعی وجود دارد که باید با اراده، آموزش، بینش و صبوری بیشتر به حل آن بپردازند تا بتوانند ازنعمت زندگی آرامش بخش و عاطفی خوبی برخوردار شوند و آرامش زندگی زن و شوهر در سایه مهربانی و محبت کردن به یکدیگر و صبور بودن در برابر مشکلات است که محقق می شود و به آنها کمک می کند تا رضایتمندی زندگی زناشویی را بدست آورند. اصرار بر این مشکلات می تواند طعم شیرینی زندگی را به تلخی بدل کند. مشکلات شایع بین زن و شوهر شامل موارد زیر است: مشکلات ارتباطی : یکی از شایع ترین مسئله بین زن وشوهر نداشتن اطلاعات و آگاهی در مورد چگونگی برخورد با یکدیگر است. زن و مرد بدلیل تفاوتهای جنسیتی خود ، نوع نگاه ، نگرش، بیان احساسات و گفتگوهای آنان متفاوت است. همین مسئله می تواند موجب ایجاد اختلافات ارتباطی بین زن و شوهر شود. آنها قادر نیستند درباره موضوعات خود بدرستی با یکدیگر تبادل اطلاعات و همدردی نشان دهند. شناخت بیشتر در مورد تفاوتهای فردی همدیگر، در بدست آوردن بینش بیشتر به زن و شوهرکمک می کند. مشاجره و خشونت: مشاجرات بیهوده و تکراری ، خشونت های کلامی و بدنی نشانه دهنده رابطه ضعیف بین زن و شوهر است. چنین مشاجراتی امنیت زن و شوهر را گاهی از بین می برد و دلسردی و نگرانی را در فضای خانه حاکم می کند. آمادگی و پذیرفتن آموزشهای بیشتر برای کنترل خود در بهبود روابط لازم و ضروری است. علائم خفیف روان پزشکی در یکی از زوج ها : گاهی علائم خفیف خلقی در زن و شوهر وجود دارد که موجب کاهش شادی و افزایش تحریک پذیری آنان می شود. بهتر است در چنین مواردی با کمک روانپزشک داروی مناسبی مصرف کنند. البته در مورد مصرف دارو، معمولا افراد واکنش نشان میدهند . در چنین مواردی استفاده از دارو، موجب ثبیت خلق فرد می شود و فضای خانوادگی را برای زن و شوهر بهبود می بخشد. مسلما بی توجهی دشمن روابط عاطفی زن و شوهر است. در حالکیه با یک نگاه یا سخن محبت آمیز و یا تعریف و تمجید کردن از یکدیگر و قدررانی کردن از زحمات یکدیگر می توانند محبت عمیقی را در دل همدیگر بوجود آورند حسادت : گاهی حساسیت ها، شک و تردیدها، بدگمانی های بیش از حد زن و شوهر، دلخوری و نگرانیهای طرف مقابل را به همراه دارد. در نتیجه سردی روابط چاشنی زندگی می شود. در این گونه موارد باید عاقلانه در مورد زندگی و همسرتان فکر کنید تا دچار دلزدگی نشوید. تردید ها را از زندگی خودتان دور کنید. بی توجهی : در روابط زن و شوهر نگاه ها و حرفهای آنان گاهی طوری است که بیشتر منعکس کننده بی توجهی و سردی روابط آنهاست و از فهرستهای مختلف زندگی برای ابراز احساسات خود استفاده نمی کنند یا اینکه طوری وانمود می کنند که انگار توجهی به طرف مقابل ندارند. مسلما بی توجهی دشمن روابط عاطفی زن و شوهر است. در حالکیه با یک نگاه یا سخن محبت آمیز و یا تعریف و تمجید کردن از یکدیگر و قدررانی کردن از زحمات یکدیگر می توانند محبت عمیقی را در دل همدیگر بوجود آورند. وضعیت ظاهر: گاهی زن و شوهر بعد از ازدواج نسبت به ظاهر خود بی توجهی نشان می دهند و چندان اهمیتی به ظاهر خود در حضور همسر نمی دهند. این مسئله می تواند با گله های همسر نیز همراه باشد و آنرا دلیل بر بی توجهی طرف مقابل به خود تلقی کند. امام باقر ( ع ) می فرمایند: " همانطور که شوهران دوست دارند زن خود را زینت شده ببینند زنها نیز دوست دارند شوهر خود را آراسته ببینند. " در خصوص آراستگی شوهر برای زن از ابی الحسین ( ع ) نقل شده است که فرمودند " آراستگی شوهر برای زن، عفت زن را زیاد می کند." توجه زن و شوهر به ظاهر خودشان در مقابل یکدیگر نشان دهنده توجه به یکدیگر است. تمرکز روی نکات منفی : توجه به نکات منفی موجب دلسردی و ناامیدی از زندگی مشترک می شود. در حالیکه بزرگ کردن خوبی ها و توجه بیشتر به آنها، صمیمت و عواطف بیشتری را برای زوج به همراه دارد و شیرینی زندگی را بیشتر می کند. مسئله و مشکلات جزئی و پیش پا و یا بی توجهی به حل مساله مختلف، می تواند رابطه عاطفی زن و شوهر را خدشه دار کنند و آنطور که باید زن و شوهر نتوانند از زندگی مشترک خود بهره ببرند.

more_vert افسرده و غمگینم، چه کنم؟!

ادامه مطلب

closeافسرده و غمگینم، چه کنم؟!

موارد متفاوتی وجود دارد که می‌تواند ما را گرفتار این بیماری ویران‌کننده کند، اما روش‌هایی برای مهار آن نیز وجود دارد که می‌توانیم با استفاده از آنها تاحد زیادی خود را از افسرده شدن دور نگه داریم. -اندیشه درست یک ذهن افسرده مدام به موضوعات بد فکر می‌کند و در خصوص احتمال‌های منفی آینده نیز نگرانی‌های غیرضروری دارد. این چرخه تفکر منفی، بدبختی و مصیبت را بزرگنمایی می‌کند تا جایی که فرد احساس می‌کند هیچ راهی برای بیرون آمدن از مشکلاتش ندارد و خود را بیش از حد گرفتار و ناراحت می‌بیند. بنابراین خیلی لازم است که درست اندیشیدن را یاد بگیرید. در واقع بیاموزید روی زمان حال متمرکز شوید و این کار مهارت و تمرین می‌خواهد. یکی از تمرین‌ها برای این کار معطوف کردن حواس پنجگانه به زمان حال است؛ لمس کنید، بچشید، ببویید، ببینید و بشنوید. با انجام دادن چنین تمرین‌هایی دیگر وقتی برای نگران شدن برایتان باقی نمی‌ماند.-بدبینی افراد افسرده با نگاه بدبینانه‌ای به دنیا می‌نگرند. وقتی موضوعی بد پیش می‌رود به سرعت خودشان را سرزنش می‌کنند، اما اگر موضوع خوبی پیش بیاید آن را تصادفی می‌پندارند. افسردگی معمولا تردید به خود و احساس بی ارزش بودن را در فرد افزایش می‌دهد. مراقب افکار و گفتار درونی‌تان باشید. هرگز به خود اجازه بدبینی ندهید و هر اتفاق بدی را که افتاد به گردن خود نیندازید و خود را سرزنش نکنید. در مقابل، اگر کاری انجام دادید که موجب حتی اندکی موفقیت شد آن را در نظر بگیرید و حاصل مستقیم عمل خود بدانید. با این کار به مرور بدبینی را از وجود خود دور می‌کنید.-توجه به موضوعی دیگر گاهی اوقات بزرگ‌ترین دشمن افراد، افکارشان است. افکار بد و منفی نسبت به خود و زندگی مان ما را به ورطه افسردگی می‌کشاند. بنابراین هرگاه احساس افسردگی کردید حواس خود را به موضوعی دیگر معطوف کنید. مثلا به پیاده‌روی بروید یا کتاب بخوانید، جدول حل کنید. در حقیقت کاری انجام دهید که ذهن‌تان را از ترس‌ها و نگرانی‌ها به جایی دیگر معطوف کنند.-نور بیشتر گاهی اوقات آسمان ابری بویژه در ماه‌های زمستان موجب می‌شود نور کمتری به ما برسد و همین مساله ما را دچار افسردگی کند. بهترین راه‌حل، روشن کردن لامپ در خانه است، به طوری که اتاق تان از نور کافی برخوردار شود. علائم افسردگی فصلی دربرگیرنده مشکلات خواب، اضطراب، زودرنجی، خستگی و بی‌علاقگی به زندگی است و نور کافی می‌تواند به غلبه بر این نوع افسردگی کمک کند.-درمان شناختی این نوع درمان در معکوس کردن افسردگی بسیار موثر بوده و براساس روش‌های خاص تفکر است و می‌تواند برخی از مشکلات روحی را از فرد دور کند. البته این درمان را می‌توان با کمک مشاوری آگاه انجام داد. او به شما کمک می‌کند تا الگوهای فکری فعلی‌تان را کاملا درک کنید و هر بخش از آن را که مخرب است یا واقعی نیست و ممکن است موجب افسردگی شود یا افسردگی تان را بدتر کند شناسایی و از خود دور کنید. در واقع با این درمان، روش‌های تفکرتان را تغییر داده و الگوهای فکری واقعی و مفیدتری را به کار می‌بندید.-یادداشت خاطرات خاطرات‌تان را می‌توانید به دو روش بنویسید: اول این‌که ترس‌ها و نگرانی‌هایتان را یادداشت کنید و به این ترتیب به طریقی آنها را از وجود خود بیرون برانید و ذهن‌تان را آرام کنید. روش دیگر (که به مراتب بهتر است) این است که هر اتفاق خوشایندی را که در روز برایتان می‌افتد، بنویسید. البته حتما نباید این اتفاق‌ها بسیار خاص باشد. معمولی‌ترین آنها، مانند خوش و بش کردن با یکی از همسایه‌هایتان نیز به کار می‌آید. این روش به طور ناخودآگاه باعث می‌شود که نسبت به زندگی مثبت‌تر فکر کنیم و بدانیم قرار نیست همه چیز بد و ناراحت‌کننده پیش برود.-ارتباط با دوستانوقتی افسرده هستید، این کار بسیار سخت است، اما یکی از بهترین فعالیت‌هایی است که می‌توانید انجام دهید. با این روش آن‌قدر تنها نمی‌مانید که مدام به افکار ناراحت‌کننده بیندیشید. گردهمایی با دوستان می‌تواند اثر بسیار خوبی روی روحیه‌تان داشته باشد.

more_vert تسلیم احساسات منفی نشوید

ادامه مطلب

closeتسلیم احساسات منفی نشوید

بله، درست متوجه شدید! باید مغزمان را تمرین بدهیم! ولی چرا مغز؟ در واقع تمام برداشت ما از دنیای اطرافمان حاصل پردازش مغز ما از اطلاعاتی است که از محیط دریافت می کنیم. این مغز ماست که طبق عادت به هر چیزی برچسب خوب، بد یا مثبت و منفی می زند و تصمیم می گیرد در مقابل هر اتفاقی چه برداشتی داشته باشیم و نیز ما را وادار می کند براساس همان برداشت، واکنش نشان دهیم. در واقع حادثه ای که رخ می دهد پس از عبور از فیلتر افکار ما، برایمان ماهیت خوب یا بد پیدا می کند.شاید این سناریوی فرضی کمی اغراق آمیز باشد؛ مخصوصا اگر با مفهوم مثبت اندیشی و مثبت نگری آشنا باشیم و آن را در زندگی روزمره به کار بگیریم، چون معمولا زندگی مان دلپذیرتر و آسان تر خواهد شد؛ ولی گاهی اوقات برای یک روز یا حتی مدت زمان بیشتری به نظر می رسد از زمین و آسمان برایمان پیشامدهای منفی می رسد که در این موارد حتی مثبت ترین افراد هم گاهی به اصطلاح کم می آورند و تسلیم احساسات منفی می شوند؛ در صورتی که اتفاقا در این موارد است که مثبت اندیشی بیشتر ضرورت و ارزش پیدا می کند، وگرنه در شرایط ایده آل و در میان کلی اتفاق خوب همه می توانند خوشحال و مثبت باشند! مثبت ماندن در این شرایط قدرت زیادی می طلبد که بیشتر افراد فکر می کنند چنین قدرتی ندارند و بنابراین زود تسلیم می شوند که البته حق با آن هاست ولی چیزی که نمی دانند این است که همان طور که با انجام تمرینات ورزشی می توانیم قدرت بدنی مان را افزایش دهیم، اگر مغزمان را نیز تمرین دهیم، قدرت روحی مان افزایش می یابد. مغزتان را ورزش دهید: بله، درست متوجه شدید! باید مغزمان را تمرین بدهیم! ولی چرا مغز؟ در واقع تمام برداشت ما از دنیای اطرافمان حاصل پردازش مغز ما از اطلاعاتی است که از محیط دریافت می کنیم. این مغز ماست که طبق عادت به هر چیزی برچسب خوب، بد یا مثبت و منفی می زند و تصمیم می گیرد در مقابل هر اتفاقی چه برداشتی داشته باشیم و نیز ما را وادار می کند براساس همان برداشت، واکنش نشان دهیم. در واقع حادثه ای که رخ می دهد پس از عبور از فیلتر افکار ما، برایمان ماهیت خوب یا بد پیدا می کند. مغز ما عادت کرده است که اگر خودروی مان روشن نشد، به شکلی خودکار به این نتیجه برسد که فاجعه عظیمی رخ داده است! از طرفی ما تحت تاثیر عوامل بی شماری، عادت کرده ایم که توجهمان را روی حوادث به اصطلاح منفی متمرکز کنیم. وقتی از تاکسی پیاده شدیم، فقط بحثی که با راننده داشتیم در ذهنمان می ماند، نه آن لبخند زیبایی که از یک نوزاد دوست داشتنی در آغوش پدرش دریافت کردیم. دیدتان را اصلاح کنید: اولین مطلبی که در این رابطه باید یاد بگیریم این است که نوع نگرشمان به اتفاقات و محیط اطرافمان را اصلاح کنیم. فرض کنید عینکی به چشم دارید که شیشه آن آبی رنگ است، مطمئنا به هر چیزی نگاه کنید، آن را آبی می بینید. اگر نگاهی به گذشته خود بیندازیم و حوادثی را که در زمان خود به نظرمان ناگوار بوده، مرور کنیم، در ۹۰ درصد موارد متوجه می شویم آن پیشامد در ظاهر بد چقدر به صلاح ما بوده است. در باقی موارد هم اگر منصف باشیم، می بینیم درسی که از آن پیشامد گرفتیم، امروز بخشی از شخصیت ما را شکل داده و موجب رشد و تقویت روحی ما شده است. هر چیزی حکمتی دارد: برخی حوادث تلخ مثل مرگ و میر، بخشی از سیر طبیعی زندگی است و باید آن ها را به عنوان واقعیت بپذیریم؛ پس در این جا هم «بد» معنی خود را از دست می دهد. اگر ایمان قوی داشته باشیم به مرور این مطلب برایمان جا می افتد که هر چیزی که اتفاق می افتد، حتما حکمتی دارد و برای منظور خاصی رخ می دهد. در این زمان است که هنگام مواجهه با شرایط بد به جای این که خودمان را ببازیم و به زمین و زمان ناسزا بگوییم، با خودمان فکر می کنیم وجود این وضعیت برای من چه معنایی دارد؟ چه چیزی باید یاد بگیرم؟ یا حتی می گوییم: «خدایا شکرت، نمی دانم با این اتفاق مرا در مقابل چه بلایی محافظت کردی.» قدری که این مهارت تغییر نوع نگرش را تمرین کنید تازه متوجه می شوید ذهن و مغز ما چه نقش مهمی در شکل گیری واکنش های ما ایفا می کند. اتفاقات مثبت را یادداشت کنید: دومین مهارت لازم، عادت دادن مغزمان به دیدن جنبه های مثبت وقایع است. همان طور که گفتیم مغز ما به مرور تحت تاثیر محیط عادت می کند توجه ما را روی انواع موارد منفی متمرکز کند؛ در صورتی که بی نهایت اتفاق مثبت در زندگی روزمره همه ما رخ می دهد که چون آن ها را بی اهمیت تلقی می کنیم اصلا به آن ها توجه نمی کنیم و این امر، به مرور به صورت یک عادت در ذهن ما جا افتاده است. طبق برخی تحقیقات اگر ما کاری را به مدت ۲۱ روز متوالی انجام دهیم آن کار برای ما به صورت یک عادت درمی آید. به عبارت دیگر فقط ۲۱ روز کافی است تا ما عادت جدیدی در خود به وجود آوریم. به مدت ۲۱ روز هر روز ۳ اتفاق جدید مثبت را که در زندگی تان می افتد، یادداشت کنید و حتی بهتر است به کسی قول بدهید که روزانه این ۳ مورد را به اطلاعش خواهید رساند تا مجبور شوید حتما این کار را انجام دهید. در این حالت مغز شما یاد می گیرد به جای تمرکز روی منفی بافی به دنبال نکات مثبت زندگی تان بگردد. روزهای اول کمی پیدا کردن ۳ مورد دشوار خواهد بود، ولی ناامید نشوید این تمرین در عین سادگی به قدری قدرتمند است که قبل از پایان ۲۱ روز اثر آن را مشاهده خواهید کرد.منبع: میگنا

more_vert عکس پروفایل تان، نشانه شخصیت شماست!

ادامه مطلب

closeعکس پروفایل تان، نشانه شخصیت شماست!

تصاویری که یک فرد خودش را با آنها به دوستان مجازی‌اش معرفی می‌کند از واقعیت درونی او خبر می‌دهد. دکتر پرویز رزاقی، روانشناس و استاد دانشگاه به شما می‌گوید چه رازی پشت تصاویر شخصی افراد نهفته و چطور می‌توانید به ابعاد شخصیتی دوستان مجازی‌تان پی ببرید. خجالتی‌ها کمتر عکس می‌گذارند شاید افراد کمرو و خجالتی این ویژگی‌شان را در شبکه‌های اجتماعی هم بروز می‌دهند. این افراد معمولا از عکس واقعی خودشان کمتر استفاده می‌کنند یا تصاویرشان کاملا واضح نیست. علاوه بر این ممکن است ترجیح دهند به جای عکس واقعی خودشان تصاویری از زیبایی‌های طبیعی را داشته باشند. کمروها عکس‌های سنتی را هم می‌پسندند و دوست ندارند در فضای مجازی جلب‌ توجه کنند. پرخاشگرها عکس غیرواقعی دارند وقتی فردی در فضای مجازی قصد پرخاشگری یا به‌کار بردن الفاظ ناشایست را دارد ممکن است کمتر از نام و تصویر واقعی خودش استفاده می‌کند. افراد بی‌ادب و پرخاشگر هویت واقعی‌شان را کمتر فاش می‌کنند و به همین دلیل با نام و تصویر غیرواقعی در شبکه‌های اجتماعی ظاهر می‌شوند تا قابل شناسایی نباشند بنابراین اگر فردی با هویت نامعلوم و بدون داشتن تصویر قصد دوستی با شما را داشت در پذیرش این دوستی محتاط باشید و این دوستی‌ها را به سادگی قبول نکنید. مهرطلب‌ها زیاد لایک می‌خواهند شخصیت مهرطلب در هر شرایطی به دنبال کسب مهر و محبت است و حتی در فضای مجازی هم این میل درونی‌اش را جست‌وجو می‌کند. چنین فردی از هر فرصتی برای جلب محبت دیگران بهره‌مند می‌شود و چه بهتر است که چنین نیازی را از تصاویر واقعی خودش دریافت کند. وقتی عکس پروفایل فرد مهرطلب را لایک می‌کنید به خواسته‌اش می‌رسد. احتمالا مهرطلب‌ها به دنبال عکس‌هایی از خودشان هستند که منجر به ارتباط و تعامل بیشتر با افراد شود. به همین دلیل ممکن است عکس‌های متفاوت و خاصی را در پروفایل‌شان ببینید حتی ممکن است در عکس‌های‌شان ابهام هم دیده شود. دیدن نظراتی از این دست که کجا بودی؟ چطور رفتی اونجا؟ و. . . هم برای مهرطلب‌ها جذاب است. در مجموع هر عکسی که تصور کنند اظهارنظرهای خوبی از آن دریافت می‌کنند، در صفحه اجتماعی‌شان دیده می‌شود. شاید این موضوع به تامین نشدن نیازهای درونی آنها در زندگی مربوط باشد که باید مورد بررسی قرار گیرد. تنوع‌طلب‌ها راضی نمی‌شوند حتما دیده‌اید که بعضی از افراد در شبکه‌های اجتماعی مرتب عکس‌شان را تغییر می‌دهند و هر روز با عکس تازه‌ای ظاهر می‌شوند. شاید یکی از دلایل این موضوع به تنوع‌طلبی فرد مربوط شود. تنوع‌طلب‌ها خیلی زود از یکنواختی خسته می‌شوند و دل‌شان می‌خواهد تصاویرشان را در قالب‌های مختلف به دوستان‌شان نشان دهند. شاید هم عکس‌ها برای‌شان رضایت‌بخش نیست و می‌خواهند با تعویض مدام عکس‌ها به رضایت برسند. خودشیفته‌ها ژست می‌گیرند به‌نظر می‌رسد افرادی که برای عکس پروفایل شان لباس‌های شیک و گرانقیمت می‌پوشند، ژست خاص می‌گیرند یا به آتلیه می‌روند در دسته افراد خودشیفته قرار دارند. این افراد از دیدن تصاویر خودشان لذت می‌برند و دل‌شان می‌خواهد چنین تصاویری در معرض دید عموم قرار گیرد بنابراین هر وقت متوجه شدید که یکی از دوستان مجازی شما مشتاق است مدام عکس‌هایی از این سبک را در شبکه‌های اجتماعی قرار دهد، نسبت به خودشیفته بودن او مشکوک شوید. از دیگر ویژگی‌های افراد خودشیفته این است که خیلی دوست دارند مدیریت و رهبری گروه‌های شبکه‌های اجتماعی را برعهده بگیرند که این موضوع از یک نیاز روانی خبر می‌دهد و این پیام را منتقل می‌کند که از این راه به دنبال کسب هویت هستند. وسواسی‌ها به دنبال عکس ایده‌آل هستند شخصیت‌های وسواسی بیشتر به دنبال عکس‌هایی هستند که از هر لحاظ ایده‌آل باشد. به‌نظر می رسد این افراد بر اساس ساختار روانی‌شان خواهان جلب‌توجه و درخشش هستند و برای رسیدن به این هدف از همه عوامل استفاده می‌کنند. عکسی که قرار است در صفحه شخصی و پروفایل‌شان قرار گیرد باید از هر نظر بی‌عیب و نقص باشد. از این رو برای انتخاب و عکاسی دقت زیادی به خرج می‌دهند حتی ممکن است برای داشتن عکس بی‌عیب و نقص هزینه زیادی در نظر بگیرند و برای داشتن چنین عکسی وقت می‌گذارند. اگر به عکس مطلوب دست پیدا کرده و نظرات مثبتی دریافت کنند، میلی به تغییر عکس‌شان ندارند. شاید دیده یا شنیده باشید که افراد وسواسی ممکن است چندین بار در روز و به‌طور افراطی دست‌های‌شان را بشویند ولی در مورد عکس‌های شخصی این ساختار روانی در این افراد دیده نمی‌شود. به هر حال نظم و دقت افراطی در انتخاب عکس‌ها موضوعی است که وسواسی‌ها از آن رنج می‌برند. افسرده‌ها حسی ندارند افراد غمگین و افسرده هم کمتر از عکس‌های شخصی خوششان می‌آید. این افراد عکس خودشان را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش نمی‌گذارند و اگر هم عکسی قرار دهند، کمتر مایل به تغییر آن هستند. افسرده‌ها نسبت به خودشان احساس قشنگی ندارند و از چهره‌شان لذت نمی‌برند. از تغییر، تنوع و تحول گریزان هستند. شاید هم عکس‌هایی را انتخاب کنند که دورنما و پشت زمینه باز دارند و این تصاویر را به جای چهره خودشان قرار دهند. استفاده از تصاویر تیره و تاریک هم در میان افسرده‌ها رایج است. چه کسانی پشت عکس‌ها پنهان می‌شوند؟ فرض کنید دوست صمیمی شما با همسرش به‌شدت مشکل دارد و شما هم از این قضیه باخبر هستنید. ناگهان در فضای شبکه‌های اجتماعی عکس‌های زیبای خانوادگی دوست‌تان را می‌بینید که در کنار همسرش نشسته و کاملا خوشحال و خوشبخت به نظر می‌رسد. می‌دانید که چشم دیدن همسرش را هم ندارد اما در فضای مجازی نشان می‌دهد که همه چیز روبه‌راه است و ما چقدر خوشبختیم! در این شرایط عکس‌ها قرار است پیامی را به مخاطب انتقال دهند. در واقع در رابطه‌ای که در مورد سلامت روانی یکی از زوج‌ها حرف و حدیث‌هایی وجود دارد و برداشت‌هایی مطرح می‌شود، عکس‌های شبکه‌های اجتماعی می‌توانند انتقال‌دهنده پیام مهمی باشند؛ اینکه ما دو نفر همدیگر را دوست داریم و می‌خواهیم دیگران این موضوع را باور کنند، حتی اگر واقعیت نداشته باشد! گاهی هم افراد مختلف برای اینکه خودشان را از آسیب‌های احتمالی دور نگه دارند چنین عکس‌هایی را به اشتراک می‌گذارند تا نگاه دیگران را نسبت به زندگی خودشان تغییر دهند و هدف‌شان این است که یک نوع رضایتمندی روانشناختی را با عدم رضایتمندی واقعی جبران کنند تا دیدگاه دیگران اصلاح شود. بعضی وقت‌ها هم چنین عکس‌هایی حاکی از انتقال پیام فرد به خودش است؛ اینکه این زندگی را می‌خواسته ولی به آن نرسیده و شاید هم با به اشتراک گذاشتن عکس‌های خوش گذشته، حسرت می‌خورد که چرا چنین روزهایی بار دیگر تکرار نمی‌شوند. قدرت‌طلب‌ها قیافه می‌گیرند افراد مغرور و قدرت‌طلب به‌طور معمول عکس‌های‌شان را با ژست و قیافه‌های خاص نمایش می‌دهند و دل‌شان می‌خواهد نماد‌های قدرت بیرونی را در معرض دید عموم قرار دهند. اگر با شغل‌شان به قدرت می‌رسند ممکن است پشت میز مدیریت عکس بگیرند. شاید هم به مکان‌هایی بروند که به آنها افتخار می‌کنند و کنار اتومبیل گران‌قیمت یا ویلای شخصی‌شان بایستند حتی طرز نشستن آنها هم از این ویژگی‌شان حکایت می‌کند. وقتی با غرور روی صندلی لم می‌دهند این پیام را به مخاطب منتقل می‌کنند که «من قدرتمند هستم!» شلخته‌ها بی‌تفاوت هستندویژگی افراد شلخته این است که بی‌نظمی در خانه و زندگی‌شان موج می‌زند اما در فضای مجازی از کجا بفهمید که شخصی شلخته است؟ آیا باید صفحه شخصی شلوغ و پر از تصاویر مختلف داشته باشد؟ این‌طور نیست! برخلاف تصور خیلی از ما ویژگی شلخته‌ها در فضای مجازی این است که کمتر به عکس‌های‌شان دست می‌زنند. آنها هیجان‌پذیر نیستند وشاید همان‌طور که نسبت به نامرتب بودن اتاق‌شان بی‌تفاوت هستند، در مورد عکس‌ها هم نظری ندارد و خوب یا بد بودن این عکس‌ها برای‌شان مهم نیست. منبع: زندگی ایده آل

more_vert توهم خیانت شوهر

ادامه مطلب

closeتوهم خیانت شوهر

خوب شاید زیاد هم قابل سرزنش نباشد، زنی که شکاک است، خانمی که توهم خیانت از جانب همسر و تنها شدن دارد، زنی که احساس بازنده شدن می کند، این یک بیماری است، یک بیماری که به روح و روان مربوط می شود و البته رویداد های اجتماعی هم به آن دامن می زند و آتش آن را شعله ور تر می سازد، درست مثل آدمی که سرما خورده و در معرض هوای آلوده و سرد قرار می گیرد، در معرض سریال هایی که اصلا برای نابود کردن کانون خانواده و زندگی ایرانی ساخته و طراحی شده، و خیانت در آن مثل غذا خوردن، عادی به نظر می رسد. باید مداوا شود، باید به یک متخصص مراجعه شود و تحت نظر او، به درمان این خانم کمک شود، باید همراهی اش کرد، چگونه است که شما برای همسرتان که سرما خورده، آب پرتقال می گیرید، شلغم می پزید و برایش سوپ مهیا می کنید، برای مداوای یک زن شکاک هم باید همراهش باشید، نه این که با بی توجهی و یا ادامه دادن روال عادی زندگیتان، به بیماری او دامن زده و نهایتا برای جدایی، اقدام کنید! مراجعه به یک روانشناس خبره نه شما دیوانه اید و نه همسرتان، فقط برای این که حالتان بهتر شود، به کمک کسی نیاز دارید که بتواند روحتان را درک کند. کسی که روح و روان انسان ها را می شناسد و تاکنون مشکلات زیادی از زوج های جوان را حل کرده، به او مراجعه کنید و نه از حرف این و آن بترسید و نه از هزینه ها، اصلا قرار نیست که گزارش کارهایتان را به همه ی فامیل و دوست و آشنا بدهید و لزومی ندارد که کسی بداند که شما الان کجایید. هزینه پزشک هم که مثل هزاران خرج زندگی که شاید لزومی نداشته باشد، مثل هزینه آرایشگاه و یا خرید لباس و وسیله ای که احتیاجی به آن ندارید، می توانید از آنها بزنید و در عوض عمر زندگی مشترکتان را طولانی و با آرامش کنید. همانطور که وقتی خانمتان سرما خورده، شما مهربانتر می شوید و به او بهتر توجه دارید، در این دوران که شاید هم زمانی طول بکشد، شما باید مهربانتر شوید، از خرید کادو و گل گرفته تا تهیه شام و تعریف از زیبایی و اخلاق او و مهمتر این که احساسات خود را بر زبان آورید، این که از زندگی با او خرسندید و او را با دنیا عوض نمی کنید و فلان اخلاقو یا هنر او را خیلی دوست دارید و ... شفاف سازی شاید قدم اول برای مداوای یک زن شکاک، شفاف سازی در حد آب و آیینه است، نگذارید در رفتارتان حتی یک نقطه مبهم حضور داشته باشد، هر چه او خواست، بدهید، مثلا همسرتان در محل کارتان حضور یابد و یا تلفن همراهتان را کلا به او بسپارید و یا تا اطلاع ثانوی از رفت و آمد با کسانی که همسرتان خوش ندارد، بپرهیزید، ممکن است ابتدا کمی سخت به نظر برسد و یا تصور کنید که مضحکه دیگران بشوید، اما از سختی نهراسید که بعد از آن آسایش است و از طرف دیگر، اطرافیانی که شاید شما را مسخره کنند، آیا در هنگام تنهایی های پس از طلاق هم، همراهیتان می کنند؟ آیا بار دشوار جدایی و طلاق شما را به دوش خواهند کشید؟ پس لطفا در این یک مورد هم که شده، دیگران و حرف هایشان را به کناری نهید و به فکر احیای زندگی مشترکتان باشید. از بین بردن عامل فساد در دورانی که تحت نظر پزشک، به مداوای همسرتان مشغولید، سعی کنید مواردی که به شکاک بودن او دامن می زند را از اطرافش دور کنید، مثلا با دوستان و اطرافیانی که خیانت کرده اند و یا به آنها خیانت شده است، کمتر رفت و آمد کنید و آرام آرام آنها را از لیست دوستان حذف کنید، چون با دیدن آنها داغ دل همسرتان تازه شده و تمام تلاش های شما و پزشک، نقش بر آب می شود و یا سریال ها و فیلم هایی که خیانت دارد را نبینید، در عوض تا می توانید با دوستانی رفت و آمد کنید که زندگی موفق و شادی دارند و یا فیلم ها و سریال هایی ببینید که زن و شوهر داستان، تا پای مرگ هم به هم وفادارند. ابراز احساسات همانطور که وقتی خانمتان سرما خورده، شما مهربانتر می شوید و به او بهتر توجه دارید، در این دوران که شاید هم زمانی طول بکشد، شما باید مهربانتر شوید، از خرید کادو و گل گرفته تا تهیه شام و تعریف از زیبایی و اخلاق او و مهمتر این که احساسات خود را بر زبان آورید، این که از زندگی با او خرسندید و او را با دنیا عوض نمی کنید و فلان اخلاقو یا هنر او را خیلی دوست دارید و ... در پایان باید گفت که حفظ کانون مقدس خانواده به مراتب پسندیده تر و آسانتر از دوران تاریک و دشوار جدایی است، پس تا می توانید زندگیتان را حفظ کنید و خود را از چاله به چاه نیندازید.