more_vert چرا فرزندم خجالتی است؟

ادامه مطلب

closeچرا فرزندم خجالتی است؟

در کمرویی، کودک فقط به خود توجه داشته و از مواجه شدن با دیگران دچار ترس و نگرانی می شود.این حالت گاهی به قطع ارتباط و گاهی به ارتباط ناقص تبدیل شده و موجب آزار فرد کمرو می شود و کم کم اعتماد به نفس وی کاهش یافته و دچار مشکلات دیگر رفتاری نیز خواهد شد. کار کردن با بچه های کمرو و خجالتی، نیازمند مهارت زیاد پدر و مادرها و مربیان دارد. در بسیاری از کودکان، کمرویی در مراحل مختلفی از رشدشان به چشم می خورند و مانع از آن می شود که در اجتماعات حضور پیدا کنند. راهکارهایی برای درست رفتار کردن با بچه های کمرو و خجالتی وجود دارد که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته و کمک می کند تا آنها نیز شبیه کودکان دیگر شوند و زندگی متعارفی داشته باشند. خجالتی بودن کودک را نزد دیگران مطرح نکیند عنوان کردن خجالتی بودن کودک نزد دیگران موجب به وجود آمدن یک باور و تلقین غیر منطقی و افزایش این مشکل می شود در عوض باید این مشکل را نزد کودک بسیار کوچک و معمولی نشان داد و آرام ارام و به طور غیر مستقیم او را به میان جمع برد.واگذاری مسئولیت های کوچک و در حد توان در بین جمع، مقایسه نکردن کودک با دیگران، عدم حمایت افراطی از کودک، عدم ترحم و پشتیبانی زیاد از او و ...می تواند هر چه سریع تر کودک یا فرد کمرو را در کاهش این اختلال یاری دهد. موقعیت ها را شناسایی کنیدموقعیت هایی را که موجب خجالت کودک می شود کشف کنید. کودک ممکن است در موقعیت های اجتماعی احساس ناامنی کند، چون به خاطر مشکلی از سوی دیگران مورد تمسخر قرار می گیرد. در شرایطی که لازم است کودک در حضور دیگران کاری انجام دهد و ارزیابی شود، این امر در او هراس و دلهره به وجود می آورد و در موقعیت هایی که او کوچکترین عضو آن به حساب می آید، حرفی برای گفتن ندارد، حتی گفتگوی یک بزرگسال با او و پرسیدن سوالاتی معمولی می تواند موجب خجالت و کمرویی او شود و کودک را برای همیشه از رفتن به میان گروه یا حضور در اجتماع باز دارد. برای درمان بهتر، باید به کودک روش های برخورد صحیح با شرایط و موقعیت های مختلف را آموزش داد و کوشید موقعیت های آزمایشی جهت تمرین آموخته هایش فراهم شود. استعدادهای کودک را تقویت کنیدتوانمندهای جسمانی و استعدادهای کودک را باید تقویت و از آن توانمندی ها در جمع استفاده کرد.هنگام صحبت کردن و ارتباط کلامی با فرزندان، ارتباط چشمی را نباید نادیده گرفت و باید از او خواست با پدر و مادر و دیگران ارتباط چشمی برقرار کند. همچنین باید کودک را در کلاس های مهارتی یا هنری، ورزشی و ...شرکت داد و زمینه فعالیت او را در کارهای گروهی و اجتماعی فراهم ساخت. خریدهای ساده، پاسخگویی به تلفن، افزایش ارتباط کلامی در جمع از جمله عوامل بهبود بخشیدن به این اختلال است. استعدادهای کودک را کشف کنیدخیلی مهم است که والدین یا مربیان استعدادها و علاقمندی های کودک را بشناسند. با ایجاد فرصت هایی برای رشد استعدادها و توانمندی های کودک، اعتماد به نفس او تقویت می شود. نداشتن اعتماد به نفس کافی یکی از دلایل مهم کمرویی و خجالتی بودن است. برای مثال کودکی را که دائم با مدادرنگی هایش در و دیوار یا هر سطح دیگری را خط خطی می کند به جای تنبیه کردن، باید به کلاس نقاشی فرستاد و او را برای آنچه می کشد، تشویق کرد. به این ترتیب کودک در رشته ورزشی یا کلاس هنری مورد علاقه اش، ناخودآگاه با اعضای تیم، یا گروه هنری روابط دوستانه برقرار می کند و به راحتی وارد گروه های مورد علاقه اش می شود. به کودکان برچسب خجالتی بودن نزنیدهرگز به کودکان برچسب خجالتی، کمرو، بی زبان، یا بی دست و پا نزنید. چون در آن صورت شما به عنوان پدر، مادر یا مربی کودک را با این عنوان به دیگران معرفی می کنید و دیگران به وی با این صفات می نگرند به همین سادگی کودک می پذیرد که کمرو و خجالتی است و با همین صفت رشد می کند. برچسب ها رفتار خجالتی کودک را تقویت می کند و ممکن است در آینده او را به صورت فردی منزوی و تنها درآورد و در زندگی دچار مشکلات زیادی می شود. بگذارید بچه کمرو در مورد خودش حرف بزندبچه ها، تا وقتی در جمع، احساس امنیت روحی ـ روانی داشته باشند جرات پیدا نمی کنند خودشان را نشان بدهند. باید به کودک کمرو فرصت حرف زدن بدهید، او را خاطر جمع کنید که شنیدن حرف های او برایتان مهم است. هر قدر کودک اطمینان خاطر بیشتری از جانب جمع یا گروه پیدا کند، راحت تر می تواند حرف بزند و توانمندی های خود را نشان بدهد. برای شنیدن حرف های او صبوری به خرج دهید. هر گونه واکنش منفی پدر، مادر یا مربی می تواند ترمزی باشد برای حرف زدن کودک. کودکان کمرو را تشویق کنیدکودکان کمرو را برای شرکت کردن در برنامه های اجتماعی مناسب با سن و سال خودشان، تشویق کنید. بهتر است کودک کمرو در کنار کودک جسور و پر جنب و جوش بنشیند. یا با چنان کودکانی همبازی شود. بچه ها با مشاهده رفتار همسالان خودشان، آن رفتارها را تقلید می کنند. همچنین مجموعه ای از کارهای اجتماعی مورد علاقه کودک، برنامه ریزی برای کارهای گروهی و دوست شدن با کودکان جسور و با اعتماد به نفس، به بچه های کمرو کمک می کند تا از حضور در جمع خجالت نکشند. منبع:‌ مجله خانواده

more_vert مردی که شما را جدی نمی گیرد

ادامه مطلب

closeمردی که شما را جدی نمی گیرد

گاهی زن ها در همان اوایل آشنایی و ازدواج، حتی در سال های اول زندگی مشترک متوجه می شوند که در گیر مردی هستند که به نحوی در دسترس نیست. چه از نظر عاطفی، فیزیکی و یا قانونی... چگونه می توانیم با چنین مردی زندگی مشترک بسازیم؟ " مرد دور از دسترس " چه کسی است؟ مرد سرشلوغ به لحاظ عاطفی، جسمانی و روحی در دسترس نمی باشد اما از تمامی لذتهای موجود در یک رابطه خودش را بهره مند می کند. اما کسی نیست که بتوانید به او تکیه کنید. زمانی که شما خودتان را به او نزدیک می کنید عقب نشینی می کند و اگر شکایت کنید و حرف از جدایی بزنید با کلی بهانه و با کلماتی که به ندرت به آنها معتقد است و عمل می کند به سراغ شما می آید. فرض کنید که در دوران خوش نامزدی همیشه باید چشم انتظار پیامکی از جانب او باشید. لحظه ها را بشمارید تا عصر شود و همدیگر را ببینید اما او هر بار به بهانه ای از شما غافل شود. یک باربه بهانه کار، یک بار به بهانه دوستانش و یک بار به بهانه درس. در نهایت شما نصیب وقت های اضافه او می شوید و همیشه باید منتظر دیدن و داشتن او شوید. این وضعیت هیچ ارتباطی به عشق و دوست داشتن ندارد و صرفا به معنی آن است که شما اولویت اول زندگی او نیستید و چیزهای مهم تری در زندگی اش وجود دارد که به شما ترجیح می دهد. همسر شما اگر عادت دارد همه چیز را به شما اولویت دهد به هیچ وجه شریک زندگی خوبی نیست. اگر قرار بود زیر یک سقف هم باز احساس تنهایی کنید چه ضرورتی به ازدواج بود؟ چرا زن شماره 2 هستید؟ اصطلاح زن شماره 2 را به کسانی اطلاق می کنند که با وجود آنکه همسری دارند، اما همسرشان آنها را جدی نمی گیرد. او شما را می خواهد اما هیچگونه حمایتی از شما نمی کند. نمی توانید برای با او بودن در آینده برنامه ریزی کنید. نمی توانید روی او به عنوان شریک زندگی تان حساب کنید یا فکر کنید او پدر فرزندتان باشد. این موضوع اغلب تقصیر طرف مقابل شماست. او یا گرفتاری هایش زیاد است یا وابستگی هایی مثل دوستان، کار، خانواده یا حتی موضوعات و علاقمندی های شخصی اش ممکن است رابطه تان را به اینجا رسانده باشند. همسر شما اگر عادت دارد همه چیز را به شما اولویت دهد به هیچ وجه شریک زندگی خوبی نیست. اگر قرار بود زیر یک سقف هم باز احساس تنهایی کنید چه ضرورتی به ازدواج بود؟ ممکن است او با تنهایی اش خو گرفته باشد و نخواهد هیچ کس را به خلوتش راه دهد. به همین دلیل تنها پارک رفتن، تنها کنسرت رفتن، تنها خرید رفتن و پیاده روی در تنهایی را به همه چیز ترجیح می دهد. اما گاهی هم ممکن است اشتباهی از جانب شما درمیان باشد که رابطه تان را سرد و فاصله دار می کند. مثلا اعتماد به نفس پایینی دارید و فکر می کنید که دوست داشتنی نیستید. حتی باور نمی کنید که بتوانید چیزی را تغییر دهید. شاید بی حوصله هستید و فکر می کنید برقراری ارتباط خیلی سخت است. در هر صورت اگر اولویت زندگی یکدیگر نباشید، ضرورتی ندارد که نامزدیتان را تا ازدواج ادامه دهید. در این صورت یک تنهایی مداوم و همیشگی را در زندگی تحمل خواهید کرد. چه طور بفهمید اولویت او هستید یا نه؟به عمل فرد توجه کنید نه کلماتش. وقتی مریض می شوید تلفنی حالتان را می پرسد و میگوید در اولین فرصتی که دست داد سری به شما می زند یا هرطور شده مرخصی می گیرد و شما را به دکتر می برد و دوباره پیش خانواده تان برمی گرداند؟ آیا به نیازهای شما همان اندازه اهمیت می دهد که برای برآوردن نیازهای خودش اهمیت قایل است؟ در جلسات خواستگاری از او بپرسید که 5 اولویت اصلی زندگی اش را نام ببرد. اگر اولین اولویت خانواده نبود، بدانید که همسر مناسبی برای شما نیست. اگر در توجیه سردی اش چیزی می گویید که به نظر شبیه توجیه می آید، تقلای زیادی نکنید. این توجیه ها نباید شما را فریب دهد. به او بگویید چه انتظاراتی دارید و منتظر برآورده شدنشان باشید. اگر برآورده نشد، خودتان را با توجیه ها سرگرم نکنید. منبع: آی بانو

more_vert اضطراب و افسردگی در تعطیلات

ادامه مطلب

closeاضطراب و افسردگی در تعطیلات

اگر از تعطیلات سال نو خاطره بسیار بدی دارید، مثلا پدر یا مادرتان در چنین زمانی فوت کرده است به جای این‌که در خانه بنشینید و به یاد آن روز بیفتید، کار دیگری انجام دهید. مثلا یک مهمانی با حضور دوستان‌تان، ترتیب دهید یا به مکان‌های مقدس رفته و حتی مدیتیشن کنید و با این ترفندها خود را از احتمال افسرده شدن برهانید. بسیاری از مردم درتعطیلات احساس تنهایی و به دنبال آن افسردگی می‌کنند. شما مجبور نیستید دقیقا طبق سنت‌های سال نو رفتار کنید. با انجام کارهای متفاوت می‌توانید خاطرات متفاوتی خلق کنید و از درد خاطرات بد بکاهید.غم یکی از حس های طبیعی انسانی است اما آنچه می تواند یک نفر را غمگین کند، شاید نتواند دیگری را تحت تاثیر قرار بدهد. مثلا تعطیلات! بله بعضی افراد از اینکه تعطیلات در راه است احساس خوبی ندارند و مضطرب و افسرده می شوند….شما هم این حس را تجربه کرده اید؟ عصر جمعه ای بوده که شما را تا حد از خودبی خود شدن ببرد؟ سر درد بی دلیل و یکباره را در روزهای تعطیل تجربه کرده اید؟ روزهای عید برایتان حال و هوای خوبی دارند یا نه از حالا نگران عصرهای این روزهای تعطیل هستید؟ اگر این طور است، باید بدانید حال و احوالتان خیلی عجیب و غریب نیست چون مردمان بسیاری در سراسر دنیا احساس شما را دارند و امروزه این حالت را با نام «نشانگان افسردگی تعطیلات» می شناسند. اگر دچار این حالت هستید یا کسی را می شناسید که در پیچ و خم این حالت ها، حال شما را هم در روزهای تعطیل می گیرد، این مطلب را بخوانید تا درباره این نشانگان، دلایل ایجاد آن و راه های درمان آن بیشتر بدانید. -همیشه فرض بر این است که تعطیلات سال نو قرار است با شادی و هیجان مثبت سپری شود و بیشتر مردم از هفته‌ها قبل انتظار این روزها را می‌کشند. اما تعطیلات برای برخی از مردم هرچیزی است مگر خوشی و شادمانی. آنها در این دوره زمانی دچار افسردگی شده و حتی ممکن است تا مدت‌ها پس از تعطیلات هم غمگین و ناراحت باشند. در واقع علی‌رغم این باور که مردم تعطیلات را مملو از لحظات شاد می‌دانند و می‌توانند مدتی از دست کارهای روزمره نفس راحتی بکشند، اما افسردگی‌های تعطیلات بسیار رایج است. برخی از مردم به دلیل خرید عید که معمولا در این روزها افزایش می‌یابد دچار نگرانی می‌شوند و برخی دیگر از این‌که ممکن است نتوانند برنامه‌های زندگی‌شان را مانند همیشه پیگیری کنند، افسرده می‌شوند. ● دلایل افسردگی تعطیلاتاصلی ترین دلایل این افسردگی که تا به حال شناخته شده اند عبارتند از: استرس، خستگی، توقعات بی جا و غیرواقعی، پولکی بودن بیش از حد، دلهره های اقتصادی، تصورات و انتظارات غیرواقعی از خودمان و شرایط، قبول مسوولیت های بسیار زیاد و خارج از توان، دور بودن از خانواده و دوستان و… ● نشانه های افسردگی تعطیلات چیست؟تعادل برقرار کردن و نظم دادن به برنامه خریدهای آخر سال یا تعطیلات پیش رو، برنامه ریزی برای مهمانی ها، عمل کردن به دستورات خانوادگی، مهمان داری و… می توانند نشانه چه باشند؟ اینکه شما یک تنه همه کارها را انجام می دهید؟ نشانه اینکه مودب و اجتماعی هستید؟ نشانه یک مادر یا پدر پر مشغله؟ نه، گاهی این رفتارها نشان می دهد فرد فشارهای عصبی زیادی را در این ایام تحمل می کند و به نوعی می خواهد خود را با این رفتار نشان دهد اما هم از درون آسیب می بیند و هم از بیرون. زیرا عوارضی مانند سردرد، تشنگی بیش از حد، زیاده خوری و بی خوابی می شود. البته برخی هم این علایم را در همان زمان تعطیلات نشان نمی دهند و بعد از تعطیلات چنین حالت هایی را تجربه می کنند. اگر احساس نارضایتی و خستگی از این همه کار را هم به آنها اضافه کنیم، دیگر اوضاع تقریبا وخیم می شود.شدت این افسردگی و غم در افراد تفاوت دارد؛ برخی ساعتی این حس را تجربه می کنند و برخی دیگر چند روزی این حس را دارند ولی بعضی ها خیلی بیشتر از اینها از این وضعیت رنج می برند. آنها دچار افسردگی های جدی تری هستند، مثل افسردگی فصلی و اختلال های عاطفی. این افراد به غیر از حالت های بد روحی دچار علایم فیزیکی هم می شوند: سردردهای طولانی مدت را تجربه می کنند، با اینکه کار زیادی انجام نداده اند خستگی شدیدی دارند، با هر بهانه ای و به مدت طولانی گریه می کنند، تغییر حالت های شدید روحی پیدا می کنند و در فاصله کمی شاد هستند و یکباره دوباره غمگین می شوند، زودرنج می شوند، نمی توانند تمرکز کنند، بدن درد دارند، بی میلی جنسی پیدا می کنند، بی خواب می شوند، فعالیت بدنی شان پایین می آید، اشتهای زیادی پیدا می کنند و همین باعث بالا رفتن شدید وزنشان می شود. سردردهای طولانی مدت را تجربه می کنند، با اینکه کار زیادی انجام نداده اند خستگی شدیدی دارند، با هر بهانه ای و به مدت طولانی گریه می کنند، تغییر حالت های شدید روحی پیدا می کنند و در فاصله کمی شاد هستند و یکباره دوباره غمگین می شوند، زودرنج می شوند، نمی توانند تمرکز کنند، بدن درد دارند، بی میلی جنسی پیدا می کنند، بی خواب می شوند، فعالیت بدنی شان پایین می آید، اشتهای زیادی پیدا می کنند و همین باعث بالا رفتن شدید وزنشان می شود.- ● درمانش چیست؟ تمام افسردگی های فصلی و تعطیلاتی که درباره شان حرف زدیم، می توانند بهبود پیدا کنند اما چگونه؟ ▪️ یکی از روش های موثر، توجه کردن به این افراد و حمایت آنها در این محدوده زمانی است. ▪️ پیداکردن راهی برای کاهش استرس های تعطیلات، مثل برعهده گرفتن قسمتی از کارها، لغو برنامه بعضی مهمانی ها و حتی صرف نظر کردن از بعضی مسافرت های کوتاه یا بلندمدتی که با خود استرس به همراه می آورند. ▪️ برنامه ریزی برای حل مشکلات مالی تا حد ممکن. ▪️ افزایش زمان استراحت و ورزش و بازپروری درونی ▪️ مراجعه به مشاور یا شرکت در گروه های همیاری که برای همین موارد تشکیل شده اند. از یاد نبرید بیان این حالت و صحبت درباره آن تا حد زیادی می تواند کمک کننده باشد. همچنین این گروه ها در مواقع حساس می توانند شما را حمایت معنوی کنند. ▪️ علاوه بر اینها یک مرحله مهم در پیشگیری از بروز نشانه های اختلال عاطفی فصلی، قرار گرفتن در معرض نور است، مخصوصا نورهای فلورسانت که افسردگی را تا حد قابل توجهی بهبود بخشند. اگر هم قصد سفر را دارید، حتما نقاط آفتابی را در این ایام انتخاب کنید نه نقاط ابری و گرفته را. ● پیشگیری هم دارد؟ این راهنمایی ها می تواند در پیشگیری از افسردگی تعطیلات و فصلی به شما کمک کند: ▪️ انتظارات واقع بینانه از تعطیلات داشته باشید و برای خودتان اهداف واقع بینانه تنظیم کنید. ▪️ بیش از توانتان مسوولیت قبول نکنید و حتی توصیه می شود در این مدت مسوولیت های کمتری قبول کنید. ▪️ برنامه هایی که دارید روی کاغذ بیاورید و زمان بندی کنید تا دچار استرس نشوید. ▪️ در مورد آنچه می توانید یا نمی توانید انجام دهید، واقع بین باشید. ▪️ تلاش کنید در زمان حال زندگی کنید و از اکنون لذت ببرید. ▪️ با خوش بینی به فردا نگاه کنید. ▪️ اگر تنها هستید، سعی کنید داوطلبانه بخشی از وقت خود را برای کمک به دیگران اختصاص دهید. ▪️ آرام بگیرید و مدتی بدون هیاهو به قطره های باران، منظره کوه یا خیابان و کوچه نگاه کنید. ▪️ از افرادی که به شما استرس وارد می کنند، تا حد ممکن دوری کنید. ▪️ از پیدا کردن دوستان جدید نترسید. ▪️ زمانی را به خودتان اختصاص دهید. ▪️ بیش از حد و بودجه تان در تعطیلات خرج نکنید زیرا این کار احتمال ابتلای شما را به افسردگی تعطیلات بیشتر می کند.اگر از آن دسته افرادی هستید که دچار بیماری افسردگی بالینی هستید برای رفع آن باید از متخصصان کمک بگیرید اما اگر صرفا در این بازه زمانی گرفتار افسردگی و نگرانی می‌شوید با ترفندهای زیر می‌توانید از تعطیلات‌ لذت ببرید. مشکلات گذشته بررسی کنید که چه چیزی در تعطیلات گذشته موجب دردسر و ناراحتی شد. مثلا آیا در خوردن تنقلات زیاده روی کرده و یا بخوبی روزهای عادی ورزش نکرده بودید؟ یا دید و بازدید اقوام دور و نزدیک و جدا ماندن از محفل دوستان حسابی کلافه‌تان کرده بود؟ با استفاده از تجربه‌های ناراحت‌کننده گذشته، راهی برای اجتناب از آنها بیابید. برای دیدن خویشاوندان طوری برنامه‌ریزی کنید که وقت برای دیدن دوستان‌ نیز بماند و برای کارهای شخصی مورد علاقه یا ورزش زمان کافی اختصاص دهید. نوشتن احساسات نوشتن درباره دلایل افسردگی‌های تعطیلات می‌تواند افسردگی را از بین ببرد. افرادی که هنگام ناراحتی، عمیق‌ترین احساساتشان را روی کاغذ می‌آورند، کمتر از کسانی که همه چیز را در ذهن حفظ می‌کنند، دچار اضطراب و افسردگی می‌شوند و آنها به طور کل به زندگی نگاه مثبت‌تری دارند. روزانه 15 دقیقه به خودتان وقت دهید و به سوال‌هایی از این قبیل پاسخ دهید: چرا این موضوع تا این حد مرا ناراحت کرد؟ یا ترجیح می‌دادم چه اتفاقی پیش بیاید؟ و غیره. تنقلات مصرف تنقلات در این روزها بسیار وسوسه‌انگیز است، اما اگر بیشتر مواقع نگران اضافه وزن یا مشکلات جسمی دیگرتان هستید، در خوردن‌شان زیاده‌روی نکنید زیرا احساس گناه ناشی از آن، شما را مضطرب و اگر به افسردگی مستعد هستید، افسرده می‌کند. برخی از افراد به دلیل این پرخوری‌ها از مهمانی‌ها بشدت وحشت دارند. هدیه هدیه دادن می‌تواند تا حد بسیار زیادی فرد را گرفتار اضطراب و ناراحتی کند. مثلا اگر فرد مشکلات مالی دارد و در این زمان خاص نمی‌تواند براحتی هدیه‌ای تهیه کند مضطرب می‌شود. اگر مجبور هستید هر سال هنگام سال نو به افرادی هدیه بدهید، می‌توانید از ماه‌ها قبل برای این خرید برنامه‌ریزی کنید. اگر از چند ماه قبل از تعطیلات سال نو به فکر این قبیل کارها باشید مسلما آن همچون باری گران جلوه نخواهد کرد و دچار اضطراب و نگرانی نمی‌شوید. گاهی هم می‌توانید هدیه‌ای برآمده از قلب‌تان بدهید. مثلا عکسی که از گذشته‌های دور با هم گرفته بودید را در قابی زیبا قرار داده و به فرد مورد نظر هدیه دهید. خاطرات بد اگر از تعطیلات سال نو خاطره بسیار بدی دارید، مثلا پدر یا مادرتان در چنین زمانی فوت کرده است به جای این‌که در خانه بنشینید و به یاد آن روز بیفتید، کار دیگری انجام دهید. مثلا یک مهمانی با حضور دوستان‌تان، ترتیب دهید یا به مکان‌های مقدس رفته و حتی مدیتیشن کنید و با این ترفندها خود را از احتمال افسرده شدن برهانید. بسیاری از مردم درتعطیلات احساس تنهایی و به دنبال آن افسردگی می‌کنند. شما مجبور نیستید دقیقا طبق سنت‌های سال نو رفتار کنید. با انجام کارهای متفاوت می‌توانید خاطرات متفاوتی خلق کنید و از درد خاطرات بد بکاهید. انتظارات خاص بعضی مواقع هم ممکن است از تعطیلات خود انتظار خاصی داشته باشید و وقتی برآورده نشوند، احساس بدی پیدا کنید. فراموش نکنید گناه برآورده نشدن توقعات هرگز بر گردن تعطیلات نیست. بلکه شما باید در پی انتظارات خاص و محدودی نباشید تا در هر حال از تعطیلات خود لذت ببرید. توانایی مالی اگر ناراحت هستید که چرا به دلیل بد بودن اوضاع مالی‌ نمی‌توانید به دیدن اقوامتان که مثلا در شهری یا کشوری دیگر هستند بروید، خودتان را عذاب ندهید. با خود بگویید که می‌توانید تلفنی با آنها صحبت کنید یا از امکانات گفت‌وگوی اینترنتی که کم‌هزینه‌تر هم هست استفاده کنید. با این فکر خود را آرام کرده و گرفتار افسردگی نمی‌شوید. اجازه ندهید مشکلات مالی، روحیه‌تان را نابود کند. سعی کنید تا حد امکان انعطاف‌پذیر باشید. دوری از آزاردهنده‌ها تا جایی که می‌توانید از کسانی که خوشی تعطیلات تان را با نق زدن، سرزنش و انتقاد و آه و ناله از بین می‌برند، دوری کنید. سعی کنید تعطیلات را بیشتر با افراد مثبت‌اندیش و شاد بگذرانید. مثلا اگر در یک مهمانی بودید و خاله شما که دایم از شما ایراد می‌گیرد و به شما احساس سرخوردگی می‌دهد هم حضور داشت، حداقل کاری که می‌توانید انجام دهید این است که کنارش ننشینید و با چند جمله کوتاه، احوالپرسی کرده و اجازه اظهارنظر در مورد زندگی‌تان را به او ندهید. اگر هم با وجود این ترفند بازهم آماج سخن‌های ناراحت‌کننده او قرار گرفتید، هرگز به آن کلمات اهمیت نداده و به خود نگیرید. البته اگر به او متذکر شوید از حرف هایش ناراحت می‌شوید و نمی‌توانید تحمل کنید شاید او در نحوه صحبت کردنش تجدیدنظر کند. مهمانی گاهی دوست ندارید به مهمانی خاصی بروید. بهتر است این موضوع را با خانواده یا همسرتان مطرح کنید. آنها اگر از احساس واقعی تان خبر داشته باشند، ممکن است دیگر به شما اصرار نورزند. با این روش می‌توانید تا حدی جلوی اضطراب و نگرانی‌تان را بگیرید. آرامش مدیتیشن کنید. سه دقیقه در روز وقت گذاشته و با تکنیک‌های آرامش‌سازی خود را از اضطراب برهانید. می‌توانید با تنفس‌های عمیق و متمرکز شدن روی نکات مثبت، خود را آرام کنید. چهره معصوم یک کودک، زیبایی یک گل و شکوه آبشاری را تجسم کنید تا زیبایی‌های دنیا به یادتان بیاید. معمولا از روزهای پیش از تعطیلات برای به انجام رساندن کارها فشار بسیار زیادی وجود دارد و برای این‌که گرفتار اضطراب و نگرانی ناشی از آن نشوید بهترین روش به کار بردن این نوع آرامش سازی هست. حتی می‌توانید از جملات زیبا و الهام‌بخش برای کم کردن احساس فشار این روزها استفاده کنید. ورزش به فضای باز رفته و ورزش کنید. اگر در منطقه سردسیر زندگی می‌کنید و ممکن است هوا آن‌قدر گرم نشده باشد که بتوانید بدون ترس از بیماری ورزش کنید، اما بیرون رفتن و آفتاب گرفتن و هوای تازه استنشاق کردن و ورزش حتی در حد پیاده‌روی ساده می‌تواند احساس خوبی به شما بدهد. ورزش می‌تواند هورمون اندورفین که ضدافسردگی طبیعی است را در بدن شما افزایش دهد. کمک‌های داوطلبانه به دیگران داوطلبانه کمک کنید. مثلا به کمک سازمان‌های خیریه که به نیروهای فعال نیازمند هستند رفته و داوطلبانه در کمک رسانی به بی بضاعت‌ها و بی خانمان‌ها و هدیه دادن به خانواده‌های نیازمند همکاری کنید. کمک به دیگران موثرترین روش بالا بردن روحیه و رهایی از افسردگی دوران تعطیلات و حتی هر زمان دیگر است. نوع دوستی و داوطلب شدن در یاری رساندن به دیگران احساس‌تان را نسبت به خود خوب کرده و شما را از روزمرگی، در خانه ماندن و تنهایی نجات می‌دهد. معمولا در این زمان از سال، روح کمک کردن و شفقت نسبت به دیگران جریانی فعال دارد و شما می‌توانید جزیی از آن بوده و از فواید روحی‌اش بهره‌مند شوید. زندگی فوق‌العاده فراموش نکنید زندگی واقعا فوق‌العاده است و قدردان کارهایی که انجام داده‌اید و داشته‌هایتان باشید. تمام رخدادهای مثبت زندگی‌تان را به یاد آورید و سپاسگزارشان باشید. فکر کردن به نیمه پر لیوان، ساده ولی موثرترین ابزاری است که می‌تواند روحیه فرد را بالا ببرد. مثلا به جای این‌که فکر کنید چه چیزی را نمی‌توانید بخرید به این فکر کنید که در تعطیلات چقدر وقت اضافه برای استراحت و لذت بردن دارید. فرصتی برای ثبت لحظه‌ها بسیاری از مردم چنان عاشق تعطیلات هستند که وقتی این روزها سپری می‌شود، افسرده می‌شوند. می‌توانید وقتی برای گردهمایی اقوام و دوستان برنامه‌ریزی کنید، عکس‌های بسیار و خاطره‌انگیز گرفته و در روزهای پس از تعطیلات از دیدن آنها لذت ببرید. یا این‌که برای برنامه‌های آینده پیشنهاد دهید و قرار بگذارید هرازگاهی دور هم جمع شده و حداقل یک روز را کنار هم بگذرانید. با این روش‌ها می‌توانید جلوی افسردگی پس از تعطیلات را هم بگیرید. منبع: جام جم

more_vert تعطیلات بدون بد اخلاقی همسر

ادامه مطلب

closeتعطیلات بدون بد اخلاقی همسر

با شنیدن عنوان همسر بد اخلاق اولین موردی که به ذهن مبادرت می کند مرد بد اخلاقی است که همسرش را با کج خلقی هایش مورد آزار قرار می دهد. درست است که زنان نسبت به مردان دارای خلق و خویی نرم و آرام تر هستند ولی این مورد شامل تمام زنان نمی شود چه بسا مردانی که گرفتار زندگی با زنان بد اخلاق هستند و به دلایلی ناچار به ادامه آن زندگی . بد خلقی و بد اخلاقی برای هر فرد بر پایه دلایل و شرایطی به وجود می آید ، استرس های شغلی و خانوادگی ، از دست دادن نزدیکان ، بیماریهای روحی و روانی ، اختلالات هرمونی ، ... و حتی وراثت ، افرادی که در خانواده هایی با والدین خشن و بد اخلاق به دنیا می آیند بیشتر مستعد پذیرش بدخلقی و بد اخلاقی نسبت به سایر افراد هستند و به دلیل حضور در این گونه خانواده ها تحت آموزش نا خواسته نیز قرار گرفته اند. زندگی با فرد بداخلاق و بد خلق زندگی را تبدیل به جهنمی سوزان خواهد کرد و در توصیه هایی که از جانب بزرگان دین به ما رسیده است ابراز شده است از ازدواج با فرد بد اخلاق خودداری شود . حل اگر ما قبل از ازدواج متوجه بدخلقی همسرمان نشدیم چه راهکاری برای ما وجود دارد آیا طلاق و جدایی بهترین راه است؟ در احادیثی که از پیامبر اکرم و ائمه معصومین در مورد زن بد اخلاق وجود دارد هیچ گاه به مردان توصیه نشده است که همسر بداخلاق خود را طلاق دهند و همواره آنها را به صبر و شکیبایی در این مورد سفارش نموده اند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:هر مردی که به خاطر خدا و به امید پاداش او در برابر بد اخلاقی همسرش صبر کند و آن را به حساب خدا گذارد ، خداوند متعال برای هر روز و شبی که شکیبایی می ورزد همان ثوابی را به او می دهد که به ایوب (علیه السلام) در قبال بلایی که دید اعطا کرد و گناه زن نیز در هر روز و شب به اندازه ریگ های ریگستان باشد.در زمانهایی که همسرتان آرام و بدون ناملایمات ذهنی است با او در یک فضای صمیمی گفتگو کنید و بگذارید مشکلاتش را برای شما بازگو کند اگر مسئله باب میلتان نبود در لحظه پاسخ او را ندهید و شنونده خوبی باشید توصیه هایی به مردان برای خارج شدن از جهنم بد اخلاقی های همسرشان:*بعد از صبر و شکیبایی که توصیه پیامبر اکرم به این گونه از مردان است اولین کاری که در مواجهه با زن با زن بد اخلاقتان باید داشته باشید این است که سعی بر کشف علت بد اخلاقی همسرتان داشته باشید اگر بر این مهم نائل آمدید اولین گام را محکم برداشته اید در این حالت شما علت مسئله را می دانید پس می توانید در جهت از بین بردن مشکل گام بردارید. * در مواجهه با همسر بد اخلاقتان گشاده رو و مهربان باشید شاید این کار به نظر مشکل باشد ولی گشاده رویی می تواند از فوران آتش خشم زیر خاکستر همسرتان جلوگیری نماید. * لبخند را هیچ گاه فراموش نکنید چهره خندان و آرام شما می تواند باعث آرامش بیشتر و برخورد بهتر و منطقی تر همسرتان شود. * هنگامی که احساس می کنید همسرتان شرایط عادی ندارد با او جر و بحث نکنید و اگر مطلبی هست که شما باید حتما ً در مورد آن با همسرتان گفتگو کنید این مسئله را به زمان بهتری موکول کنید. * زنان شیفته محبت و مهربانی همسرانشان هستند ، درست است که زندگی شما دستخوش ناملایمات و سختی است اما در مقابل بدخلقی و بد رفتاری همسرتان به او محبت کنید در این حالت شرایط را برای خروج همسرتان از آن وضعیت آماده می سازید و به او می فهمانید در هر شرایطی به او علاقه مند هستید . * اگر متوجه شده اید همسرتان در شرایط و مکانهای خاصی بیشتر عصبانی شده و تند خویی می کند تلاش کنید همسرتان کمتر در آن شرایط و مکانها حضور داشته باشد. * در زمانهایی که همسرتان آرام و بدون ناملایمات ذهنی است با او در یک فضای صمیمی گفتگو کنید و بگذارید مشکلاتش را برای شما بازگو کند اگر مسئله باب میلتان نبود در لحظه پاسخ او را ندهید و شنونده خوبی باشید. * در امور منزل بیشتر همکاری کنید بعضی از کارها را به صورت مشترک انجام دهید مثلاً با یکدیگر آشپزی کنید در این صورت به همسرتان می فهمانید که به حضور او در کنارتان اهمیت می دهید. * اگر همسرتان در مقابل دیگران رفتار مناسبی با شما ندارد با گشاده رویی از او بخواهید در مقابل جمع رفتار خود را کنترل کند و اگر مسئله او را آزرده ساخته حل آن مشکل را به زمان دیگری موکول نماید. * اگر بعد از تلاشهایی که در این زمینه داشته اید متوجه شدید تغییری در شرایط روحی همسرتان به وجود نیامده است بهتر است با یک مشاوره روانپزشک درمورد همسرتان مشورت کنید شاید همسرتان به درمان های تخصصی تر نیاز داشته باشد.و در آخر باید گفت صبر و شکیبایی شما بی اثر نخواهد ماند و این عمل شما هم از جانب خداوند بی اجر نمی ماند و این که به مرور همسرتان شرایط بهتری پیدا خواهد کرد و زندگی برای هر دو طرف بهتر و شیرین تر خواهد شد.

more_vert چگونه با ناامیدی مبارزه کنیم

ادامه مطلب

closeچگونه با ناامیدی مبارزه کنیم

در صورتی که گاهی به ناامیدی رسیدید، خواندن این مقاله برای شما بسیار مفید خواهد بود. نکته مهم به یاد داشته باشید که هرگز ناکامی‌های خود را در قالب عجز و ناتوانی یا خشم به نزدیکان خود نشان ندهید. اخبار نا‌امیدکننده و اتفاقات بدی که می‌افتد تمام ذهن شما را درگیر می‌کند و اینجاست که این اتفاقات بد از شما مطالبه می‌کند و شما باید مقرری‌اش را بپردازید. بنابراین، زمانهایی وجود دارد که شما به واسطه خبرهای بدی که ناگهان به شما می‌رسد احساس ناامیدی می‌کنید و تا حدودی این خبرها به شما القاء شده است که باعث شده که شما به این ناامیدی برسید، احساسی که منجر به ناامیدی در کار و ازدواج می‌شود و احساس بدی که به شما دست می‌دهد و این حقیقت است. اما واقعیت این است که ذهن انسان‌ها کاملاً به این مسائل واکنش نشان می‌دهد بنابراین شرایط دشوار و سختی که یک فرد در آن قرار می‌گیرد تاحدودی می‌تواند مسیر غلبه بر آن را پیدا کند و بدرخشد. درحقیقت شیوه‌‌ای که مغز ما طراحی شده است امکان ندارد که این غم و اندوه طولانی مدت ادامه یابد. بعضی زمانها ما نیاز به تلنگر داریم یک یادآوری ملایم که به ما کمک می‌کند که با ناامیدی خودمان کنار بیاییم و این دقیقاً آن چیزی است که در این مقاله آورده شده است. بنابراین، احساس ناامیدی با اخبار بد دم‌دست و ناگهانی به طریقی احساس ناامیدی را در خودتان و احساس ناامیدی در کار و احساس ناامیدی در ازدواج برگردانده و شما آن را در خود انباشته می‌کنید. مقابله با ناامیدی مقابله با هر ناامیدی که ممکن است در محیط کار، روابط اجتماعی با دوستان باشد تا حدودی از یک روش خاصی تبعیت می‌کند البته گام‌هایی که برای مقابله برداشته می‌شود بر اساس شرایطی که فرد در آن قرار گرفته است ناامیدی را تغییر خواهد داد اما این موضوع به شدت شرایط بستگی دارد و گرنه نحوه برخورد یکی است. مراحلی که در زیر می‌آید نحوه غلبه بر یاس و ناامیدی را نشان می‌دهد. گریه، ‌لطفا گریه کنید به یک پستوی مخفی بروید (گریه کنید) فیلمی غم‌انگیز تماشا کنید خودتان را در حمامی محبوس کنید،‌ زیر دوش آب بروید و هر آنچه را که دوست دارید انجام دهید اما گریه کنید. گریه کردن به اشتباه علائم ضعف گفته شده است به ویژه جایی که مردان بیشتر نگران این مساله هستند. گریه کردن مکانیزمی است که همه هیجانهای درونی را تخلیه می‌کند، همچنین تمام استرس ها و تنش‌ها را از شما دور می‌کند و احساس راحتی و سبکی می‌کنید. بنابراین اگر اشکتان می‌خواهد سرازیر شود جلویش را نگیرید و بگذارید سرازیر شود. تنها زمانی که شما به ذهنتان اجازه خلاصی از سموم را می‌دهید قادر خواهید بود که گام‌های مورد نیاز برای خوب شدن و التیام را بردارید. اتفاقات را بپذیرید هر چیزی که برایتان اتفاق می‌افتد را بپذیرید، ‌بسیاری از افراد می‌خواهند از زیر بار احساسات غم‌انگیز شانه خالی کنند چرا که برای آنها دردناک است اما تنها پذیرفتن واقعیت است که آنها را آرام خواهد کرد. اتفاق ناامیدکننده‌ای که در زندگی‌تان روی می‌دهد را بپذیرید. اما چرا پذیرفتن اتفاقات زندگی برای مقابله با احساسات ناخوشایند ضروری است؟ زیرا در این صورت شما افکارتان آرام نخواهد شد و شما با افکارتان کنار نخواهید آمد. افکار منفی و ناامید کننده در آینده با کمترین تحریکی اوج گرفته و حتی بیشتر از آنچه که شرایط ایجاب می کند،‌ منجر به آزار فرد می‌شود. خودتان را متحول کنید برخی از افراد وجود دارند که به شدت به عمق فاجعه می‌روند و آنقدر در غم خود فرو می‌روند که حاضر نیستند که از آن شرایط بیرون بیایند. انسانها در دلسوزی به خویشتن و فاز «وای بر من» مستعد هستند. اما اگر این فاز نگذرد و اجازه داده شود که احساسات بد در زندگی روزمره شما مداخله کند، در نتیجه بر بهره‌وری و آرامش ذهن شما تاثیر خود را می‌گذارد. این لحظه زمانی است که باید با خودتان بگویید که «دیگر بس است» و باید سعی کنید خودتان را تغییر دهید و به زندگی ادامه دهید. خانه را به محل شادی تبدیل کنید بدون شک، احساس ناامیدی از شکست‌های مکرر و شادی‌های اندکی که مردم به دنبالشان هستند بوجود می‌آیند. در چنین زمانهایی چه کار باید کرد؟ بسیاری از چیزهایی که افراد باید واقعا انجام دهند این است فیلم‌های خنده دار تماشا کنید که خنده شما را تضمین کند. اوقات خودتان را با فردی که به آن علاقه دارید بگذرانید. زمانتان را با افرادی که شما را خوشحال می‌کند، بگذرانید. به دنبال ورزش‌های ماجراجویانه بروید. چای بنوشید. با افرادی که به طبیعت علاقه‌مندند روابط داشته باشید. کتاب بخوایند. گفتارهای بلندپروازانه بخوانید. کشف کنید که چه چیزی در زندگی شما را به پیش می‌برد و اینها هستند که جایگزین افکار ناامید کننده و با راحتی خیال. و اگر هیچ کدام از اینها به شما کمک نکرد، خودتان را مجبور کنید که بخندید و این خنده اجباری علائمی را به مغزتان می‌فرستد و شما را خوشحال می‌کند و احساس شما به آهستگی اما مطمئناً بهتر می‌شود و چیزهای دیگری که در این زمینه موثر است فهرستی از چیزهایی که شما را شاد می‌کند را در نظر بگیرید که کمک می‌کند تا بدانید که چگونه به بی خیالی و آرامش برسید. با احساسات منفی مقابله کنید در مورد رویداد غم‌انگیزی که رخ داده است بیندیشید و آن را با آنچه که اتفاق افتاده است، در چشم‌انداز زندگی خود قرار دهید. آیا این مساله‌ای که برای شما بوجود آمده اثر ماندگار و طولانی مدتی در زندگی شما خواهد داشت. آنچه که اکنون اتفاق افتاده آیا در سالهای آینده برای شما مهم خواهد بود؟ اگر حلقه پاسخ‌ها به یک «نه» برمی‌گردد پس شما می‌دانید که همه این چیزها به شکل جزر و مدی است که می‌گذرد. در اینجا چیزی که در مورد آن فکر می‌شود، حتی اگر پاسخ‌ها در دایره «بله» مشخص باشد که آن معمولاً این چنین نمی‌تواند باشد. در این گونه مواقع احساسات منفی منجر می‌شود که به درستی فکر نکنید، بنابراین آن چیزی که شما ممکن است به آن فکر کنید و در زمانی که عصبانیت و خشم شما کاهش می‌یابد، آن چیزی که بر جای می‌ماند، جدی نخواهد بود. بنابراین،‌ افکار خودتان را به فهم اینکه احساسات منفی و اثرات آنها ماندگار نیستند باز کنید و از اکنون اجازه دهید که با آنها مقابله کنید. برنامه‌ریزی کنید آنچه که به شما کمک می‌کند تا به ناامیدی که شما را در درجات مختلف تحت تاثیر قرار می‌دهید دور باشید، کشیدن یک نقشه است. لیستی از همه چیزهایی که از اتفاقات و رویدادها یاد گرفته‌اید بنویسید. درسهایی که یادگرفته‌اید و مواردی که تجربه کرده‌اید و چیزهایی که به شما کمک کرد تا بیابید که کجا هستید و چرا این چیزها ضروری است چرا که آن کمک می‌کند که بدانید که چیزهای بیشتری درباره مردم و خودتان بدانید و اینکه چگونه شما باید یا نباید اگر اتفاقات مشابهی درآینده اتفاق افتاد واکنش دهید یا ندهید. این همان چیزی که ما همیشه به دنبالش هستیم درسهایی که ما یاد گرفتیم و چیزهایی که می‌توانیم از یک اتفاق نتیجه‌گیری کنیم. بعد از این شما یک طرح و نقشه دارید و تشخیص می‌دهید که با انجام آن احساس راحتی کنید و آن کمک می‌کند که شما آن را به راحتی یک مکالمه ساده با دوستان انجام دهید. بعد از آن شما احساس راحتی بیشتری می‌کنید و این ناامیدی‌هایی که همواره شما را تهدید می‌کرد و احساس کاستی می‌کردید برطرف می‌شود و با این طرحی که شما برای مقابله با ناامیدی انتخاب کردید اکنون ایده‌ای دارید که نشان می‌دهد چه چیزی نیاز است انجام شود و چه دوره‌ای را باید پی‌گیری کنید. بنابراین بعداً شما درباره بسیاری از چیزها کوتاه می‌آیید. اما به خاطر بسپارید که همواره چیزهایی وجود دارند که باعث ناامیدی می‌شود اما آنچه که ما درباره آن باید بدانیم این است که چه چیزی مهم است.منبع: میگنا

more_vert بازی با عروسک، موثر در رشد شخصیت کودکان

ادامه مطلب

closeبازی با عروسک، موثر در رشد شخصیت کودکان

از گذشته‌های دور نسبت به "بازی" نگرش‌های مثبت و منفی وجود داشته است. عده‌ای بازی را صرف بی‌هدف انرژی‌های انباشته شده، لذت آنی و رفتارهای زائد و بیهوده تلقی کرده‌اند؛ در حالی‌که، برخی از آن را زیباترین و پاک‌ترین فعالیت در جهت شکوفایی و رشد کودک می‌دانند. بازی یکی از نیازهای اساسی کودکان و مهم‌ترین فعالیت او به شمار می‌رود که در عین سرگرم‌کننده بودن، کارکردهای مهم دیگری نیز دارد. هر یک از این کارکردها به جنبه‌ای از زندگی کودک مربوط می‌شود و او را برای به زندگی بزرگسالی آماده می‌کند. بازی انعکاس فعالیت‌های درونی کودک و میل به خوشی، آزادی و رضایت اوست که صفا و آرامش را برایش به ارمغان می‌آورد.-روانشناسان معتقدند کودک در فعالیت‌های خودجوش باید آزاد گذاشته شود. در جریان بازی نیروهای ذهنی و جسمی کودک همراه با دقت، تخیل، نظم و ترتیب و چالاکی رشد می‌یابند. علاوه بر این، بازی محرک و انگیزه‌ای است که در جهت کسب تجارب اجتماعی از آن استفاده می‌شود. کودک از راه بازی می‌تواند به استعدادها، توانایی‌ها، خواست‌ها، ضعف‌ها و نکات مثبت و منفی خود پی ببرد و با شناخت ویژگی‌های خود، ساخت شخصیت خویش را تحکیم بخشد. بازی به عنوان فرآیندی چندبعدی، به نحوی قابل توجه، در خدمت تکامل و رشد کودک است و می‌تواند راهی برای تخلیه انرژی‌ها در سیر مورد نظر باشد. کارل گروس، از صاحبنظران قرن نوزدهم، اعتقاد دارد بازی عاملی است برای رشد نیروهای خام و آماده‌سازی آنها برای استفاده در زندگی. بازی فرآیند یادگیری را برای کودک، این انسان کوچک، لذت‌بخش می‌کند و همچنین به ارضای بسیاری از نیازهای اساسی و زیربنایی او منجر می‌شود. اهمیت بازی در مباحث روانشناسی رشد تا حدی است که صاحبنظران آن را «تفکر کودک» نامیده‌اند. بازی وسیله‌ای برای بیان احساسات، برقراری ارتباط، توصیف تجربیات، آشکار کردن آرزوها و خودشکوفایی است. فعالیت بازی در واقع تلاش کودک برای کنار آمدن با محیط است که از این طریق او خود را در می‌یابد و دنیا را درک می‌کند. بازی به کودکان اجازه می‌دهد هنگامی که سایر شکل‌های بیان کردن ناممکن‌اند، به بیان خود بپردازند. بازی فرصت بی‌همتایی برای بزرگسالان فراهم می‌کند تا دنیا را از دیدگاه‌ها کودک درک کنند و از آنجا که برای کودکان فعالیتی بسیار لذت‌بخش است، آنان را تغریب می‌کند تا آرام باشند، حالت دفاعی خود را که ممکن است داشته باشند، کاهش دهند و احساساتشان را بی‌پرده بیان کنند. بازی همچنین به آنها کمک می‌کند تا مهارت‌های اجتماعی مفیدی به دست آورند و رویکردهای جدید و کارآمد حل مساله را آزمایش کنند. کودکان از طریق بازی ارتباط برقرار می‌کنند. مشکلات کودکان در جریان رشد اغلب با عدم توانایی بزرگسالان برای درک آنها توام است. اکثر بزرگسالان از کودکان انتظار دارند که با آنها از همان طریق که خود راحت‌ترند، ارتباط برقرار کنند؛ یعنی ارتباط کلامی. آنها به جای اینکه با کودک، کودکانه رفتار کنند، از او انتظار دارند که رفتار خود را تا حد یک بزرگسال برساند.   کودکان سعی می‌کنند خود را بفهمانند کودکان سعی می‌کنند خود را بفهمانند؛ هرچند که اغلب از طریق کلامی موفق نیستند. میان آنچه از زبان کودکان فهیمده می‌شود و آنچه کودکان بیان می‌کنند، تفاوت وجود دارد. کودکان معمولا فراتر از آنچه بیان می‌دارند، درک می‌کنند. اکثر بزرگسالان قادرند احساسات (درماندگی، اضطراب و...) و مشکلات شخصی خود را در قالب کلام اظهار دارند؛ در حالی که محدود کردن کودکان به بیان خود از طریق کلامی در ارتباطی که باید بین کودک و مشاور به وجود آید، محدودیت‌های غیرلازم و غیرواقعی را ایجاد می‌کند. به ویژه اگر این ارتباط یک تجربه درمانی باشد. بازی برای کودکان مساوی صحبت با بزرگسالان است. کودکان در صورتی که فرصت یابند، احساسات و نیازهای خود را ازطریق بازی، به همان صورت و روشی که مشابه روش بزرگسالان است، بیان می‌دارند. بیان کودکان در مواردی نظیر ترس، عصبانیت، شادمانی، ناکامی شبیه بزرگسالان است. انواع بازی‌ها در نقش کلمات کودکان هستند و بازی‌های مختلف می‌توانند برای کودکان فرصتی فراهم آورند تا احساسات و مشکلات خود را همانگونه که تجربه کرده‌اند، بیان دارند. نقش‌بازی در رشد اجتماعی کودک از بعد رشد اجتماعی، تعامل در بازی با دیگر کودکان، کودک را قادر می‌کند تا تصورش را از خود و دیگران به صورت عام رشد دهد. کودکی که بازی می‌کند نقش خود را به طور مرتب تغییر می‌دهد و مجبور می‌شود چشم‌انداز خود را نیز متفاوت سازد. در بازی‌های گروهی که مقررات و قواعد دارند، بازیکن باید نقش دیگر بازیکنان را بداند و همچنین توانایی برعهده گرفتن نقش دیگران را در خود رشد و توسعه دهد تا از طریق پیش‌بینی آنچه در آینده اتفاق می‌افتد، بتواند رفتار خود را با آن سازگار کند. کودک شروع به ارزیابی توانایی‌های خود در مقابل دیگران می‌کند و هویت یا تصور از خود را بهبود می‌بخشد. کودکانی که با دیگر بچه‌ها بازی می‌کنند، هویت خود را بهتر کشف می‌کنند. آنها از طریق بازی کردن نقش‌های متنوع بزرگسالان، مقررات اجتماعی و معیارهایی که رفتار بازیگر را تنظیم می‌کند، می‌آموزند. بازیگر باید یاد بگیرد که به قواعد بازی، حتی زمانی که انگیزه‌های آنی او را به سوی یک رفتار کاملا متفاوت سوق می‌دهد، پایبند باشد. بازی با عروسک، موثر در رشد شخصیت کودکان علاوه بر این، کودک در حین بازی خود را در موقعیت‌های اضطراب‌آور و ترسناک قرار می‌دهد و با همراهی عروسک به جست‌وجوی راه‌حل می‌پردازد و از این طریق تسلط خود را بر موقعیت‌ها افزایش می‌دهد. کودکی که از مراجعه به دکتر هراس دارد، با همکاری عروسکش نقش‌های بیمار و پزشک را بازی می‌کند و از این طریق تسلط خود را در موقعیت‌هایی که احتمالا پیش خواهد آمد مجسم می‌کند و تا حدی بر نگرانی و ترسش فائق می‌آید. همچنین بازی ممکن است معانی خاص و مهمی برای برخی از کودکان داشته باشد و تمایلات گوناگون آنها را به صورت نمادین ارضا کند اما مطمئنا نمی‌تواند برای همه بازیکنان همان مفهوم خاص را داشته باشد. بازی به خصوص با عروسک، علاوه بر موارد ذکر شده قبل می‌تواند در رشد شخصیت کودک تاثیرات بسزای دیگری نیز داشته باشد.   بازی و رشد خلاقیت‌ها کودک در نقش‌هایی که تمرین می‌کند، تجدیدنظر می‌کند و قسمت‌های جدید را جایگزین قسمت‌های قبل می‌کند. از این طریق تجارب خود را با ادراکات و شناخت‌های جدیدش تلفیق می‌کند. این بازسازی‌ها و ترکیب‌ها به رشد قدرت آفریندگی و خلاقیت او کمک می‌کنند. کمک به درک تشخیص کودک او در حین بازی با عروسک مهارت‌هایی را برای ایجاد ارتباط با دیگران به دست می‌آورد. توقعات دیگران از خود را در حین عروسک‌بازی ارزیابی و آرزوهای خود را نیز ابراز می‌کند. این راهی برای شناخت او از زندگی و مسائل آن است. کودک در حین بازی عروسکش را بغل می‌کند، به گردش می‌برد، به او غذا می‌دهد، این اعمال فرصت تمرین و تکرار حرکات فیزیکی را برای کودک فراهم می‌آورد و بالطبع او را در به کارگیری اعضایش صاحب تجربه می‌کند. تقویت اعتمادبه‌نفس عروسک هم صحبت و مخاطبی است که پیوسته همراه کودک است و هر زمان کودک اراده کند مورد مصاحبت او قرار می‌گیرد. مخاطبی که هیچ‌گاه از صحبت کودک خسته نمی‌شود، چشم‌هایش پیوسته باز است و حواسش پرت نمی‌شود، هنگام صحبت کردن کودک خمیازه نمی‌کشد یا راه آشپزخانه را در پیش نمی‌گیرد و یا حتی به او گوشزد نمی‌کند که گرفتار است. حرف‌های تکراری کودک را گوش می‌دهد، هرگز وسط حرف‌هایش نمی‌دود، در حین صحبت اشکالات تلفظی‌اش را اصلاح نمی‌کند و یا برای روند کند صحبت او بی‌تحمل نیست. با توجه به موارد ذکر شده این نکته قابل توجه است که ارتباط کودک با عروسک یک رابطه ساده و بی‌ارزش نیست که برخی والدین تنها برای پر کردن اوقات فراغت از آن استفاده می‌کنند. این ارتباط مبانی اساسی ارتباط عمیق و گسترده روانی – اجتماعی کودکان را در دوره‌های بعدی رشد و تکامل شخصیت آنها پی‌ریزی می‌کند و باعث می‌شود آنها در آینده بتوانند با قدرت تحلیل بهتر و تجارب مثبت‌تری به روابط خود با دیگران در جامعه ادامه بدهند. بازی ابزاری برای تجربه پیدا کردن بازی راهی برای تجربه کردن هستی توسط ادراک است و کودک از این راه خود را انسانی آزاد، مستقل و توانمند می‌یابد. در واقع، کودک از راه بازی آنچه را کسی نمی‌تواند به او بیاموزد، یاد می‌گیرد. بازی و رشد ذهنی بازی امکان تجربه و تعامل‌های مستقیم با عوامل محیطی را برای کودک فراهم می‌کند. بازی نه‌تنها بر رفتارهای هوشمندانه و قابل مشاهده کودک اثر دارد بلکه بر ساخت فیزیولوژیکی مغز او نیز تاثیری انکارناپذیر می‌گذارد. برای مثال، موش‌هایی که در معرض محرک‌های محیطی قرارگرفته بودند از نظر مواد شیمیایی فعال کننده یا کند کننده در محل اتصال دو عصب غنی‌تر بودند. اولیور در سال 1958 ضمن مطالعاتی که روی کودکان عقب مانده ذهنی در انگلستان جام داد، آنها را به دو دسته تقسیم کرد. گروه آزمایشی او به آموختن مفاهیمی از طریق بازی که روزانه چند ساعت انجام می‌گرفت، مشغول شدند و گروه کنترل صرفا به آموزشی سنتی یعنی مطالعه در طول روز پرداختند. نتایج به دست آمده نشان دادند که کودکان گروه آزمایشی در انجام دادن تکالیف خود موفق‌تر از گروه کنترل بودند و در آزمون‌های گوناگون، نمره هوش بهتری به دست آوردند. کودکان مفاهیم عمده‌ای را که ساخت ذهنی انسان را شکل می‌دهد از طریق بازی در می‌یابند. آشنایی او با مفاهیم پایه همچون فضا، کمیت، ساخت، شکل و... صرفا از طریق بازی حاصل می‌شود. جالب آنکه بازی خود یکی از بهترین راه‌های مطالعه چگونگی رشد فرآیندهای ذهنی کودک است. چنانچه «پیاژه» ضمن مشاهده بازی کودکان خود موفق به کشف قوانین رشد ذهنی شد. هوفمان عقیده دارد بازی‌های تخیلی درسنین کودک نقش برجسته‌ای در افزایش نیروی سازندگی و زندگی عاطفی کودکان ایفا می‌کنند. کودک در سنین اولیه زندگی علاقه زیادی به تغییر و دست کاری اشیا دارد. این تمایل باعث می‌شود که او اسباب‌بازی‌های خود را از یکدیگر جدا سازد و دوباره با سر هم کردن آنها طرحی جدید پدید آورد و آنگاه به افسانه‌پردازید و داستان‌سرایی در مورد ساخته خود متوسل شود. تمامی این موارد باعث پرورش نیروی تخیل کودک می‌شود و قدرت ابتکار و هوش او را افزایش می‌دهد.   آشنایی کودک با خود نیز ازطریق بازی انجام می‌گیرد و بازی کامل‌ترین مجموعه تجربه‌های حسی و حرکتی را در اختیار او قرار می‌دهد. در سال 1932 وان الستاین میانگین میدان توجه هفت دقیقه‌ای دو ساله‌ها را به دست آورد. این میانگین نشان می‌داد که میدان توجه یکی از کشش‌های بلوغ است اما در مطالعات بعدی میدان توجه کودکان به جای بازی با یک اسباب‌بازی ساده، مدت زیادتری با اسباب‌بازی‌های مشخص و تقریبا پیچیده اندازه‌گیری شد. نتایج نشان داد که میدان توجه بیش از آنکه به سن مربوط باشد یکی از کنش‌های نوع اسباب‌بازی است. اگر تکالیف تعیین شده به اندازه کافی جذاب باشند، حتی کودکان خردسال هم دارای میدان توجه وسیعی هستند.   نقش‌درمانی بازی     بازی ابزاری طبیعی است که کودکان از طریق آن می‌توانند خودشان را بیان کنند.   بازی موجب برانگیخته شدن افکار و کسب تجربیات و نتایج زیاد می‌شود. در مواردی نیز می‌تواند نقش درمانی داشته باشد. بازی درمانی یکی از رایج‌ترین شیوه‌هایی است که اغلب روانشناسان بالینی، روان تحلیلگران و مشاوران برای درمان مشکلات عاطفی کودکان به کار می‌برند. کودکی که موقعیت مصاحبه رسمی ممکن است برایش تجربه‌ای ناراحت کننده باشد، هنگامی که وسیله بازی آشنایی را می‌بیند، احساس راحتی بیشتر می‌کند. بازی در درمان کودکان وسیله و ابزار ارتباطی است که با کلمات، یعنی وسیله ارتباط بزرگسالان، قابله مقایسه است. انواع بازی‌ها و اسباب‌بازی‌ها کلمات کودکان هستند و اگر به دقت انتخاب شوند، می‌توانند برای کودکان فرصتی فراهم آورند تا احساسات و مشکلات خود را همانگونه که تجربه کرده‌اند، بیان دارند. بازی برای کودک یک زبان است. بزرگسالان توسط زبان کلامی ارتباط برقرار کرده و از آن استفاده می‌کنند. بازی درمانی به کودک این اجازه را می‌دهد تا از طریق آن به بیان احساسات، مشکلات و استرس‌های خود بپردازد و در نتیجه بر مشکلات خود فائق آید.   به گزارش مجله رشد؛ بازی وسیله‌ای است که کودک از طریق آن، تجارب آسیب‌رسان را کنترل می‌کند و مهارت می‌یابد. برای مثال، کودکی که مدتی بیمار و یا در بیمارستان بستری بوده است، فعالیت‌هایی مثل تزریق آمپول به عروسک یا دوستانش را نشان می‌دهد یا کودکانی که درگیر جنگ، زلزله و مشکلات خانوادگی مثل طلاق یا مرگ هستند، در بازی‌هایشان طوری برخورد می‌کنند که می‌خواهند از آن استرس و فشار رهایی یابند. متخصصان کودک در مطالعات انجام شده متوجه این موضوع شده‌اند که از طریق بازی می‌توان بر احساسات منفی و فشارزا در کودک با برون‌ریزی این احساسات غلبه کرد. اهمیت بازی برای کودک تا آنجاست که می‌تواند وی را از بزرگسالی به هنجار یا نابهنجار سازد. برای کودکانی که قادر به بیان مشکلات و ناراحتی‌هایشان از طریق گفت‌وگو نیستند، بازی می‌تواند بهترین عامل برای شناخت و درمان اختلالات آنان باشد. بازی درمانی یکی از خدمات انسانی است که می‌تواند یک نسل را از مشکلات روانی، اجتماعی و خانوادگی نجات بخشد و فرزندان سالمی را به جامعه تحویل دهد. کودکان بسیار خردسال برای آنکه به سلامت بزرگ شوند، لازم نیست خواندن و نوشتن را بلد باشند اما قطعا نیاز دارند بدانند که چگونه بازی کنند.

more_vert نشانه های اختلال استرس پس از سانحه PTSD

ادامه مطلب

closeنشانه های اختلال استرس پس از سانحه PTSD

PTSD پیامدی طولانی از واقعه‌ای دردناک است که به وسیله ترس‌های شدید، درماندگی و یا وحشت‌هایی همانند تهدید جسمی یا جنسی، مرگ غیر منتظره یکی از افراد مورد علاقه ، یک تصادف، جنگ یا بلایای طبیعی به وجود می‌آید. این اختلال در اثر حوادث و رویدادهایی بوجود می آید که این وقایع فراتر از طاقت و ظرفیت روانی فرد باشد. حوادثی مثل سیل،زلزله،جنگ و از دست دادن نزدیکان در تصادفات رانندگی،تجاوز جسی و هر رفتار خشونت بار و وحشیانه،تولید PTSD میکنند که مهمترین ویژگی آن اضطراب دائمی و گوش به زنگی بیش از حد،افسردگی و تجربه مجدد حادثه (reexperience)در خواب و بیداری است.احساس غم و ناراحتی پس از اینگونه وقایع امری طبیعی است ولی اگر این غم و اندوه و خشم با گذشت زمان رو به بهبود نرود و همراه با مرور مکرر خاطرات و کابوس های شبانه باشد،به آن اختلال استرس پس از سانحه می گویند. خانواده‌های قربانیان نیز می‌توانند مبتلا به PTSD شوند، همانند کارکنان امداد و نجات موقعیت‌های اضطراری.اکثر افرادی که وقایع دردناک را تجربه می‌کنند واکنش‌هایی از خود نشان خواهند داد که ممکن است شامل شوک، خشم، عصبانیت، ترس و حتی احساس گناه باشد. این عکس العمل‌ها،معمول و متداول است و این نشانه‌ها دراغلب افراد پس از گذشت زمان از بین می‌رود. برای فردی که مبتلا به PTSD است، این احساسات ادامه دارد و حتی به قدری افزایش می‌یابد و قدرتمند می‌گردد که فرد را از ادامه زندگی عادی‌اش بازمی‌دارد.افراد PTSD دارای نشانه هایی طولانی تر از 1 ماه هستند و نمی‌توانند عملکردی مانند پیش از وقوع حادثه داشته باشند. گاهی این بیماری در درون سایر بیماریها پنهان میشود و روان شناس (حتی بالینی) در مواردی قادر به تشخیص درست این بیماری نیست.متاسفانه این بیماری در ایران شیوع زیادی دارد.اگر مبتلا به PTSD هستید آنرا از روانشناس خود پنهان نکنید. شما خاطرات تلخ خود را بگوئید و اگر درمانگر کاربلد باشد می تواند تشخیص داده و در درمان آن به شما کمک کند.PTSD چقدر متداول است؟تقریبا 3.6 درصد از بزرگسالان امریکا- تقریبا حدود 5.2 میلیون نفر- از PTSD در طی دوره‌ای از سال رنج می‌برند و تقریبا 7.6 میلیون امریکایی PTSD را در یک نقطه از زندگی‌شان تجربه خواهند کرد. PTSD می‌تواند در هر سنی حتی کودکی روی دهد. زنان نسبت به مردان به احتمال بیشتری دچار PTSD می‌شوند. این امر ممکن است به این دلیل باشد که زن‌ها به احتمال بیشتری قربانیان خشونت‌های خانوادگی و سوءاستفاده‌ها هستند. چه زمانی PTSD تشخیص داده می‌شود؟اگر نشانه‌های PTSD وجود داشته باشند، دکتر با انجام یک معاینه فیزیولوژیکی و تاریخچه پزشکی به ارزیابی بیمار می‌پردازد.هر چند هیچ‌گونه آزمایش مخصوصی جهت تشخیص PTSD وجود ندارد اما دکتر ممکن است آزمون‌های گوناگونی را جهت تعیین بیماری جسمانی به کار برد. اگر هیچ‌گونه بیماری جسمانی پیدا نشد شما ممکن است به یک روان‌پزشک ، روان‌شناس و یا متخصصین بهداشت روان ارجاع داده شوید.روانپزشکان و روانشناسان از مصاحبه و وسایل سنجش ویژه‌ای که برای ارزیابی فرد جهت اختلالات اضطرابی طراحی شده است استفاده می‌کنند. دکتر، مبنای تشخیص PTSD را بر اساس نشانه‌های گزارش شده بیمار که شامل تمامی مشکلات نشانه‌های PTSD نیز می‌شود، می‌گذارد. سپس تعیین می‌کند که آیا نشانه‌ها و میزان بدکاری آن‌ها بیان کننده PTSD هست یا نه؟PTSD زمانی تشخیص داده می‌شود که نشانه‌های آن برای مدتی بیشتر از یک ماه تداوم داشته باشند. علائم کی شروع می شود ؟ علائم PTSD می تواند بعد از یک تاخیر چند هفته ای و یا چند ماهه شروع گردند.آنها معمولآ در طی ۶ ماه پس از حادثه ناگوار ظاهر میگردند. بسیاری از بیماران، احساس غم عمیق ، افسردگی ، اضطراب، احساس گناه و یا عصبانیت می کنند . به غیر از این احساسات قابل درک ، سه نوع عمده علائم دیگرهم وجود دارند : ۱- فلش بک و کابوس: آن حادثه و صحنه دلخراش دایماً پیش چشمتان تکرار می شود. این علامت ممکن به صورت فلش بک (تکرار حادثه در ذهن و خیال و حتی در خواب) ظاهر شود. این تجربیات ممکن است آن چنان واقعی و طبیعی به نظر برسند که شما احساس کنید واقعا آن حادثه در حال اتفاق افتادن است. شما آن را در ذهن خود می بینید اما ممکن است احساسات (ترس،تعریق) و یا حواس فیزیکی (اعم از شنوایی،بویایی،درد)که همراه حادثه بوده است، دوباره احساس و تجربه شود. چیزهای معمولی ممکن است باعث فلش بک شوند. بعنوان مثال اگر شما یک حادثه رانندگی در یک هوای بارانی داشته اید یک روز بارانی ممکن است باعث فلش بک شود. ۲- دوری گزینی و بی تفاوتی: دوباره زنده کردن خاطرات ممکن است بسیار افسرده کننده باشد بنابراین ممکن است شما بخواهید به آنها بی توجهی کنید مثلا شما خودتان را با سرگرمی ، زیاد کار کردن، یا حل کردن جدول و یا معما مشغول می کنید. شما از مکانها و افرادی که باعث به یاد آوردن حادثه می گردند اجتناب می ورزید. شما ممکن است خود را به بی تفاوتی کامل بزنبد. شما کمتر با دیگران ارتباط برقرار می کنید و در نتیجه زندگی کردن و کار کردن با شما سخت تر می گردد. ۳- در حالت گارد به سر بردن (On guard): شما ممکن است همیشه در حالت آماده باش بسر ببرید، گویی که منتظر خطر می باشید. شما نمی توانید احساس آرامش کنید. احساس اضطراب دارید و به سختی به خواب فرو میروید. اطرافیان شما می بینند که شما بیقرار و نا آرام هستید این حالت را گوش به زنگی هم می گویند(انگار خطری در راه است). - علایم دیگر:مرور مکرر خاطرات ناراحت کننده از رویدادبازگشت به گذشته ( این احساس که این رویداد دوباره اتفاق می افتد)کابوس ( یا از این رویداد و یا از دیگر چیزهای ترسناک دیگر) احساس پریشانیواکنش های فیزیکی شدید در زمان یادآوری رویداد (مانند تپش قلب ، تنفس سریع، حالت تهوع، گرفتگی عضلانی، تعریق)افسردگی و اضطراب شدیدکابوس های ترسناک شبانهاز دست دادن علاقه به فعالیت ها ی مورد علاقه در گذشته و عدم میل به ادامه زندگیکاهش تمرکز و توجهخشمگین شدن و عصبانی شدن بی دلیلسایر مشکلات خواب واکنش احساسی به استرس اغلب با دردهای عضلانی، ضربان قلب نامنظم ،اسهال،ترس ،افسردگی،مصرف مواد مخدر، استفاده از الکل و … همراه هستند. مشکلات خواب در افراد مبتلا به PTSDافراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) ممکن است تعدادی از انواع مختلف مشکلات خواب را تجربه کنند. اختلالات خواب در اختلال استرس پس از سانحه: بی خوابی شبانه کابوس شبانه خواب شبانه سبک اضطراب و تپش قلب شبانه عدم توانایی در به خواب عمیق رفتن درمان اختلالات خواب در اختلال استرس پس از سانحه: درمان باید توسط یک متخصص روانپزشکی یا مغز و اعصاب مسلط به اختلالات خواب انجام شود. در درمان از داروهایی مانند سرترالین و پاروکستین و روش های روانشناختی استفاده میشود. - چرا حوادث ناگوار بسیار تکان دهنده هستند؟ حوادث ناگوار و فراتر از ظرفیت روانی،این احساس را که زندگی زیبا و تا حد معقولی ایمن میباشد و ما ایمن هستیم راتحت تاثیر قرار میدهند. یک حادثه ناگوار بطور واضحی به ما می گوید که ما ممکن است در هر لحظه ای فوت کنیم. علایم PTSD قسمتی از یک واکنش طبیعی به یک حادثه بالقوه مرگ آور میباشد. - آیا هرکسی بعد از یک حادثه دچار PTSD می شود؟لزوما نه . اما تقریبا هر کسی علایم PTSD را در طی ماه اول تجربه خواهد کرد. این به شما کمک خواهد کرد که به پیش بروید و همچنین باعث فهم آن تجربیات تلخ می گردد. این یک واکنش استرسی حاد میباشد. اغلب افراد پس از چند هفته به آرامی با اتفاقات پیش آمده کنار می آیند و علایم استرس به مرور از بین میروند. اما همه خوش شانس نیستند . حدود یک سوم افراد متوجه می شوند که علائمشان ادامه پیدامی کند و نمی توانند با آنچه که اتفاق افتاده است کنار بیایند . گویی که راه خلاصی وجود ندارد . علائم استرس پس از حادثه، اگر چه ذاتاً طبیعی می باشند ، اما وقتی علائم طولانی گردند ،خود تبدیل به یک مشکل می گردد که به آن بیماری استرس پس از حادثه (PTSD) می گویند . -چه چیزی PTSD را تشدید می کند؟ هر چه شدت حادثه اسفناکتر باشد احتمال ابتلا به بیماری استرس پس از سانحه بیشتر می گردد .اسفناک ترین حوادث عبارتند از : - مرگ ناگهانی و غیر منتظره. - حادثه مکرر و طولانی. - وقتی نمی توانیم از حادثه فرار کنیم. - حادثه ایجاد شده توسط انسان. - وقتی افراد زیادی فوت می کنند. - حادثه منجر شونده به نقص عضو یا قطع دست و پا. - وقتی کودکان قربانی می شوند. درمان:درمان این بیماری سابق بر این دشوار و حتی غیر ممکن تلقی می شد،ولی در یک دهه اخیر با پیشرفت تکنیکهای درمانی روان شناختی،درمان این بیماری ممکن شده است،به این شرط که تشخیص درست و به موقع داده شود و روش رواندرمانی مناسب مورد استفاده قرار گیرد. PTSD چگونه درمان می شود؟هدف از درمان PTSD کاهش نشانه‌های جسمانی و احساسی، جهت بهبود عملکرد روزانه و کمک به فرد برای مقابله با وقایع آغاز کننده این اختلال است. درمان PTSD ممکن است شامل روان درمانی (نوعی از مشاوره)، دارو درمانی و یا هر دو باشد. -رواندرمانی : همه انواع رواندرمانی های موثر در PTSD ، بر روی آن حادثه ناگوار که علائم را ایجاد کرده اند تمرکز می کنند نه بر روی زندگی گذشته بیمار. شما نمی توانید آنچه را که اتفاق افتاده است تغییردهید و یا فراموش کنید اما شما می توانید یاد بگیرید طور دیگری درباره آن ،درباره جهان و درباره زندگیتان فکر کنید . شما باید قادر باشید آنچه را که اتفاق افتاده است تا آنجایی که ممکن است بدون اینکه دچار وحشت و اضطراب شوید به خاطر آورید . این درمان ها به شما کمک می کند تا حوادث ناگواری که داشته اید را به زبان آورید .از طریق یادآوری حادثه ، غلبه کردن بر آن و برخورد معقول با آن، ذهنتان می تواند کار طبیعی اش را که شامل زدودن خاطرات گذشته و پرداختن به کارهای دیگر است را انجام دهد. اگر شما بتوانید دوباره احساس امنیت داشته باشید و احساساتتان را کنترل کنید ، شما احتیاج زیادی به دوری گزیدن از آن خاطرات ناگوار را ندارید . در واقع ، شما می توانید دوباره خاطرات گذشته خود را به کنترل در آورید و بنابراین می توانید در رابطه با آنها تنها وقتی فکر کنید که شما می خواهید ، نه آنکه آنها به صورت خود به خود به ذهنتان هجوم آورید. جلسات باید به صورت حداقل هفتگی برگزار شوند و باید به مدت ۱۲-۸ هفته طول بکشد. اگر چه جلسات حدوداً ۱ ساعت طول می کشند ، اما ممکن است تا ۹۰ دقیقه هم طول بکشند. درمان شناختی – رفتاری : که شامل یادگیری، تشخیص و تغییر الگوهای فکری است که منجر به عواطف، احساسات و رفتارهای رنج‌آور شده است.درمان شناختی رفتاری (CBT) راهی است که به شما کمک می کند تا به گونه دیگری درباره خاطرات نا مطلوبتان فکر کنید . بنابراین آنها کمتر استرس زا میشوند و بیشتر قابل کنترل می گردند . معمولاً ،این نوع درمان شامل چند جلسه آرامش بخشی (relaxation) هم میباشد. ضمنا حساسیت زدایی نظامدار و تکنیک بازپردازش حرکت چشم (ای.ام.دی.آر) بسیار موثر اعلام شده است. درمان مواجهه سازی : نوعی درمان شناختی – رفتاری است که فرد در آن تجارب فاجعه آمیز را مجددا برای خود یادآوری می‌کند و یا اینکه در معرض موضوعات یا موقعیت‌هایی که باعث اضطراب می‌شود، قرار می‌گیرید. این امر طی روندی کنترل شده و در محیطی ایمن انجام می‌گیرید . درمان مواجهه‌سازی ، فرد را در مواجه شدن با ترس‌هایش کمک می‌کند و به تدریج باعث می‌شود در شرایطی که سابقا ترس آور و اضطراب زا بوده، احساس راحتی کند. این موضوع در درمان PTSD بسیار موفقیت آمیز بوده است. درمان روانکاوی : که بر روی تعارضات هیجانی مربوط به حادثه فاجعه آمیز و درمان آنها متمرکز است. خانواده درمانی : ممکن است به خاطر اینکه رفتار فرد می‌تواند بر روی سایر اعضای خانواده نیز تاثیر بگذارد مورد استفاده قرار گیرد. گروه درمانی : ممکن است به این خاطر که به فرد اجازه می دهد که در افکار، ترس‌ها، و احساسات افراد دیگری که حوادث فاجعه باری را تجربه کرده اند مشارکت نماید، مفید باشد .پردازش مجدد و حساسیت زدایی با حرکات چشم(EMDR) : یک فرم پیچیده از روان درمانی است که ابتدا جهت کاهش درماندگی همراه با خاطرات فاجعه بار طراحی شده بود اما هم اینک در درمان فوبی‌ها نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. - درمانهای دارویی: قرص های ضد افسردگی SSRI باعث کاهش شدت علائم PTSD می شوند و در رفع علائم افسردگی که به طور همزمان با اضطراب حضور دارند، موثر واقع میشوند. از سوی دیگر داروهای ضد اضطراب هم همزمان باید استفاده شوند.این داروها باید توسط روانپزشک (متخصص اعصاب و روان) تجویز شوند.دور نمای افراد PTSD چگونه است؟روند بهبود PTSD یک روند تدریجی و ادامه‌داراست.نشانه‌های PTSD به ندرت به طور کامل ناپدید می‌شوند، اما درمان می‌تواند آسیب دیدگان را برای مقابله‌های موثرتری در زندگی یاری نماید.درمان می‌تواند نشانه‌های PTSD را ضعیف‌تر و محدودتر کند و توانایی فرد، برای مدیریت احساسات مربوط به واقعه فاجعه بار را افزایش دهد.تحقیقات به سمت کشف عوامل دخیل در PTSD و یافتن درمان های جدید در حال انجام است . آیا می توان از PTSD پیشگیری کرد؟برخی مطالعات پیشنهاد می کنند که مداخلات زودهنگام درباره افرادی که از فاجعه ای رنج می‌برند ممکن است برخی نشانه های PTSD را کاهش دهد و یا کلا از بروز آنها جلوگیری نماید. منبع: میگنا

more_vert یک آدم معتدل چه شکلیه؟

ادامه مطلب

closeیک آدم معتدل چه شکلیه؟

بر خلافِ نظر روانشناسان که آدمی را به سوی «عادت ها» سوق می دهند، و بر عادت ها می دارند، و «آدمی» را که عاداتِ مناسب داشته باشد، رفتارش را مناسب و به «هنجار» می دانند... آدم «معتدل» صفت دارد، و «صفت» آدمی را، به یک گونه اجرا و با شکلی خاص، راهنمایی نمی کند. «صفت» یک رغبت و یک خط حرکتی، به آدمی می دهد، آنچنان که رغبت و خط را، در هر جا و هر موقعیت، به شکلی خاص، می تواند شکل اجرایی بدهد؛ یعنی؛ هر صفتی، در اجرا، هزارها شکل پیدا می کند. آدم معتدل، فقط در قلب خود، عادت دارد، و عادت قلب، به تفکر است، و به خیرخواهی و حق جویی، که کار قلب، همین است. آدم معتدل، پیش از هر کار، و پیش از همه، می خواهد که «خود» را بشناسد، «قدر خود» را بداند، «انتظار از خود» را، به قاعده و به اندازه کند، تا توقع اضافی، نداشته باشد و نیز خود را مهمل نگذارد، و به تسامح بی جا، هم، اجازه ندهد. آدم معتدل، خواستار سلامت خود، قبل از هر امر دیگر است؛ و سپس، خواستار خوبی خود، در «بینش زندگی» است. و آنگاه «خوب تر شدن» و «خوب تری» را اشتیاق دارد. آدم معتدل، خودجوش، خودطلب، متکی به خود و معتمد، به خود است؛ و «طالب آزادی» و «طالب آزادگی» است. عایق های درست فهمی، مانع داوری درست، مانع درست خواستن، مانع درست عاطفه ورزیدن و مانع اراده، است... بخل ها، تنگ نظری ها، جبن ها، کم همتی، سستی ها، و ... از این قبیل است ... بدگمانی، شایعه پذیری، کم امیدی، و ... از نمونه های موانع نیت است ... موانع خلوص، تقوی و آزادی، برهم زننده ی امنیت درون است؛ و موجب شدت یافتن تمایلات می شوند؛ از قبیل شهوات، حرص ها و طمع ها ... آدم معتدل، طالب استقلال وحقیقت جوی ست، دوستی طلب است، خیرطلب است و انصاف و فضیلت می خواهد .... استقلال وجودی، یعنی؛ دوام خودفهمی، خودحکمی، خوداراده گی، خودگزینی، خودپذیری، خودکاری و ... آدم معتدل، اگر فهمید که آنچه دوست می دارد، خوب نیست، به سادگی از آن، روی می گرداند؛ و اگر فهمید که آنچه از آن، اکراه دارد، خوب است! به سادگی، بدان روی می آورد آدم معتدل دوست دارد که «بامعنا» باشد و «زندگی بامعنا» کند و معدل حیاتش، ستوده باشد؛ و بدین لحاظ، آدمیانی را که با معنا و خوبند، دوست می دارد و آن گونه که آنان زندگی می کنند، می پسندد. و به خاطر ستوده بودن معدل حیات خود، می کوشد تا آدمیان بامعنا را در عمل، اسوه قرار دهد؛ و نوع زندگی آدمیان خوب را برای بصیرت و بینش خود، منظور نظر سازد؛ که با این بینش و آن اجرا و عمل، خود را خوب کرده باشد. انتخاب نوع زندگی خوب و مطلوب خویش قرار دادن آن «روش عقلی» است. آدم معتدل، اگر فهمید که آنچه دوست می دارد، خوب نیست، به سادگی از آن، روی می گرداند؛ و اگر فهمید که آنچه از آن، اکراه دارد، خوب است! به سادگی، بدان روی می آورد. آدم معتدل، بر یقین، تکیه می کند و نه بر گمان! آدم معتدل، در امور خلافی و اختلافی، بی هیچ تأمل، به قاعده های مطمئن، و به معیارهای مقبول، روی می کند؛ به آن قواعد و معیارها که فطرت او، و عقل او، بر آن ها اعتماد و پذیرش دارد، و یا عقلای مورد قبول او، آن قواعد را اعتماد کرده اند. به هر حال، تا آن امور را بر آن قواعد و معیارها عرضه نکند، نظر نمی دهد و اگر عرضه نکرد، و یا نتوانست که پس از عرضه کردن، داوری نماید، به آسانی و با رضایت نفسانی می گوید که «نمی دانم». او در مسائل مربوط به «انسانیت» و مربوط به حسن روابط و حقوق به «ظن و گمان» اکتفا نمی کند و می داند که «حق بودن» و «خیر بودن» کافی ست؛ و می داند که حدس ها و گمان ها، در غیر مسائل انسانی است، که هم آن «حدس ها» مفید توانند بود؛ و هم اگر خطا کنند، زیان حاصله از آن، زیانی قابل تحمل است و بر تجربه می افزاید. آدم معتدل، دوستی بی دلیل و دشمنی بی دلیل ندارد. آدم معتدل، در قبال فهم حق، هیچ عایق و مانع ندارد؛ یعنی؛ به سادگی می شنود، و به سادگی تصدیق یا رد می کند، منصف است؛ و هیچ غرض و لجاجت ندارد. آدم معتدل، تمایلاتش و غرایزش برقرارند، اما شدت و بدجهتی ندارند؛ و در حدود نیازهای ضروری حیات، ابراز میل می کند. بنابرآنچه گفته شد، گویا آدمی خواهد که با اعتراض بگوید: پس چه فرقی بین «آدم معتدل» و «آدم عاقل» هست؟ گوییم؛ اعتراض وارد است، و هر آدم معتدل، حتماً عاقل است، ولی با عقلی که آن عقل، در حد ابتدایی استاست و برای صیانت نفس و بیداری نفس و سلامت خواهی نفس، کار می کند، و حد فراتر را با «علم مکتبی» و تبعیت از «عقلای اهل حق» می تواند، بشناسد و می تواند حرکت غایتی خود را به سوی آن غایت، تداوم بخشد. در آدم معتدل، حزن او، و رأفت او نیز بجا است.

more_vert مشکلات روحی قاتل شما هستند!

ادامه مطلب

closeمشکلات روحی قاتل شما هستند!

این ایده که بدن ما از احساسات و عواطف ما جداست کاملا اشتباه است. این نوشته به نوعی یک کلاس آناتومی به زبان ساده است که شاید پزشک‌تان هم آن را نداند. در اینجا ارتباط میان عصبانیت، تنهایی و اضطراب را با کمردرد، فشارخون بالا و زوال عقل بررسی خواهیم کرد و اینکه چطور در بدترین شرایط عصبی بتوانید خودتان را کنترل کرده و اصطلاحا فیوز نپرانید. مشکل شما: عصبانیتشما+کله‌ای که از آن دود بلند می‌شود= کمردرد؛ این را نتایج مطالعه‌ای که اخیرا در ژورنال پزشکی درد منتشر شده، نشان می‌دهد؛ اینکه وقتی آدم‌ها از عصبانیت منفجر می‌شوند درد کمر در آنها تشدید می‌شود. عقیده بر این است که خشم مسیرهای عصبی‌ای را فعال می‌کند که تنش‌های ذهنی را به عضلات اطراف ستون فقرات انتقال می‌دهد. از طرف دیگر عصبانیت شدید تولید اندروفین‌ها را سرکوب می‌کند؛ موادی که باعث کاهش درد می‌شوند. راه‌حل شما: یک قدم عقب برویدنخست اینکه خشم خود را تشخیص بدهید. آیا واکنش شما فیزیکی است؟ آیا دارید فحاشی می‌کنید؟ علت عصبانیت هر چه هست از آن به عنوان یک راهنما استفاده کرده و کمی به عقب برگردید و سعی کنید خود را در جایگاه یک قاضی ببینید. سعی کنید با بررسی کنش و واکنش آن لحظه و آینده بهترین تصمیم را بگیرید نه اینکه صرفا همان لحظه را ببینید. تحقیقات دانشمندان دانشگاه ایالتی اوهایو نشان داده این فرایند برای فاصله انداختن بین شما و آن لحظه فوران خشم بسیار موثر است و می‌تواند افکار اعصاب خردکن را کاهش داده و از شدت خشم شما بکاهد. مشکل شما: فرسودگی شغلیفکر می‌کنید می‌توانید از پس 60 ساعت کار در هفته برآیید؟ برای این کار باید قند خون‌تان را کنترل کنید. مطالعات دانشمندان صرب نشان داده مردانی که سر کار احساس استرس می‌کنند 21 درصد بیشتر از مردانی که چنین حسی ندارند در معرض خطر ابتلا به دیابت قرار دارند. اگر آنقدر کارتان زیاد است که پشت پرونده‌ها گم شده‌اید آن‌وقت احتمال دارد دچار اختلال خواب شوید؛ چیزی که در نهایت می‌تواند خطر ابتلا به دیابت را افزایش دهد. راه‌حل شما: بخندید و تحملش کنیدمطمئن‌ترین راه خلاص شدن از کار و فرار به جایی دور برای تعطیلات است. ولی خب پس تکلیف خرج زندگی چه می‌شود؟! در این حالت بهترین راه این است که نحوه برخورد با شغل‌تان را تغییر دهید. تحقیقات دانشمندان دانشگاه کانزاس نشان داده خندیدن در زمانی که تحت استرس هستید می‌تواند ضربان و فشار وارد بر قلب را کاهش دهد. خوشبختانه لازم نیست مثل یک دیوانه مدام بخندید؛ حتی یک لبخند نصفه نیمه هم می‌تواند استرس شما را کاهش دهد. مشکل شما: بدبینیافراد بدبین بسیار بیشتر از افراد خوشبین درمعرض خطر سکته مغزی قرار دارند؛ محققان فنلاندی این مسئله را ثابت کرده‌اند. بدبینی مداوم و پایدار می‌تواند به عروق خونی شما آسیب زده و ‌باعث اختلال در بخشی از سیستم عصبی شود که عملکرد قلب را کنترل می‌کند و در نتیجه خطر سکته مغزی (به دلیل نرسیدن خون کافی به مغز) افزایش می‌یابد. راه‌حل شما: زدن عینک خوشبینیاحتمالا شما یک فرد خوشبین واقعی نیستید اما احتمالا آدمی هم نیستید که ذاتا به‌طور مداوم نه بگوید و غر بزند. شما صرفا باید حس خوشبینی خود را تقویت کنید مثل ورزیده کردن عضلات! هر هفته بخشی از زندگی خود را در نظر بگیرید (زندگی شغلی، عاطفی، اجتماعی و...) و اینطور فرض کنید که اگر همه چیز خوب پیش برود 10سال دیگر چه شرایطی خواهید داشت. این تمرین بنا بر تحقیقات دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا در ریورساید می‌تواند دیدگاه کلی شما درمورد کلیت زندگی‌تان را به‌شدت بهبود بخشد. مشکل شما: تنهاییشاید در شبکه‌های اجتماعی 2هزار دوست داشته باشید اما اگر احساس مرتبط بودن با آنها را نداشته باشید خودتان آن را در قلب‌تان حس خواهید کرد. نتایج مطالعه‌ای که اخیرا در دانشگاه شیکاگو صورت گرفته نشان می‌دهد افراد تنها چهار برابر بیشتر از افرادی که ارتباطات اجتماعی رضایت‌بخشی دارند با مشکل افزایش فشارخون مواجهه می‌شوند. حتما خودتان علت ترسناک بودن این مسئله را می‌دانید؛ افراد منزوی و تنها درصورت افزایش فشارخون به‌شدت در معرض خطر حمله قلبی قرار می‌گیرند. راه‌حل شما: کمک بگیریدمردان از ارتباطات گروهی احساس رضایت فراوانی خواهند داشت، به همین دلیل است که تغییر محل زندگی یا مدرسه یا دانشگاه برای مردان سخت است چون باید دوباره خود را در گروه‌های جدید وارد کنند تا از این احساس رضایت بهره‌مند شوند. توصیه محققان بخش جامعه‌شناسی دانشگاه شیکاگو این است که برای انجام کارهایی که دوست دارید، داوطلب شوید. وقتی در گروه‌هایی وارد شوید که فعالیت‌های عالم‌المنفعه‌ای انجام می‌دهند که همه به آن اعتقاد داشته و از انجامش لذت می‌برند خواه ناخواه دوستی‌های تازه‌ای شکل می‌گیرد. مشکل شما: اضطرابوقتی شرایط سخت می‌شود اضطراب شما را وادار به واکنش می‌کند. این غیرعادی نیست اما اگر شما به‌طور مداوم احساس نگرانی و اضطراب کنید، ممکن است عقل‌تان را ازدست بدهید! نتایج تحقیق دانشمندان بریتانیایی نشان داده اضطراب می‌تواند خطر ابتلا به زوال عقل را افزایش دهد. علت تنش و فشار ذهنی است که سطح گلوکوکورتیکوئیدها را در بدن افزایش می‌دهد. این مواد که در اصل هورمون‌های استرس نامیده می‌شوند در مقادیر بالا می‌توانند سلول‌های مغزی را در مرکز حافظه تضعیف کنند. راه‌حل شما: مغزتان را تعلیم دهیداین نسخه را در باشگاه ورزشی انجام دهید: دست‌کم سه بار در هفته نیم ساعت تمرین هوازی (که ضربان قلب را افزایش دهد) با شدت متوسط انجام دهید. تحقیقات نشان داده این تمرین تاثیری مشابه داروهای کاهش اضطراب دارد. به علاوه فعالیت بدنی، با افزایش سطح اکسیژن مغز به خاطر سپردن و یادآوری اطلاعات را تسهیل خواهد کرد. مشکل شما: افسردگیاحساس بی‌حالی و افسردگی ممکن است آژیر قرمزی برای سرطان باشد. نتایج مطالعه محققان دانشگاه جان هاپکینز نشان داده افرادی که احساس افسردگی دارند 69 درصد بیشتر از افراد شاد و طبیعی درمعرض خطر ابتلا به سرطان قرار دارند. با گذشت زمان، افسردگی با ایجاد اختلال در ترشح هورمون استرس و در نتیجه تغییر چرخه رشد سلولی و برهم خوردن تنظیمات آن، خطر ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد. راه‌حل شما: واقع‌گراییاعتمادبه‌نفس ویژگی بسیار خوبی است اما نتایج تحقیقات در دانشگاه پنسیلوانیا نشان داده افرادی که اعتمادبه‌نفس بیش از حد طبیعی دارند به‌شدت درمعرض خطر افسردگی قرار دارند. علت این است که وقتی کسی به اصطلاح بیش از حد خودش را تحویل بگیرد، راه‌های پیشرفت و بهبود شرایط محدود شده و خطر افسردگی افزایش می‌یابد، بنابراین شکست را به عنوان یک احتمال بپذیرید. وقتی ضعف‌های خود را قبول کنید آن وقت به دنبال راهی برای برطرف کردن آنها خواهید رفت. منبع: میگنا