مقالات آموزشی و تربیتی
عدالت آموزشی ... خیلی دور، خیلی نزدیک
تاریخ 10 آبان 1398 ساعت 17:34:32
کد خبر: 003420
عدالت آموزشی ... خیلی دور، خیلی نزدیک

سیدمحمدباقر ثامنی راد دانش آموخته جامعه شناسی
هنگامی که شرایط اقتصادی و فرهنگی اقشار جامعه با هم تفاوت دارد، مانند هم نمی اندیشند و چه بسا در صورت مشابهت دیدگاهشان، نیازهای ضروری تر بر اولویت بندی تاثیرگذار و تعیین کننده تر باشد. خانواده ای می خواهد فرزندش با روش های نوین آموزش ببیند؛ در حالی که دیگری صرفا به دنبال این است که فرزندش بی سواد نباشد، هر چه زودتر مهارتی بیاموزد و کمک حال خانواده باشد تا چرخ سهمگین مخارج روزمره اندکی روان تر بچرخد.

نوروز امسال، همراه با عده ای از دوستان مشغول خوردن شام بودیم که سوال غیرمنتظره من حال و هوای جمع را دگرگون کرد: علیرضا! هیچ می دانی از آذرماه همین امسال باید به دنبال مدرسه برای ثبت نام دخترت بگردی؟ و دیدنی بود چهره در فکر فرورفته پدر که احتمالا به این می اندیشید که بچه ها چه زود بزرگ می شوند و برای آینده تحصیلی شان چه باید کرد؟

۴۵ سال پیش، در چنین روزی، مدارس ایران دولتی و رایگان شدند و یک سال پس از آن دانشگاه ها نیز در این مسیر پای نهادند؛ مسیری که امروز فرسنگ ها با هدف گذاری بانیان آن، فاصله دارد.

تاریخ و چامعه شناسی به ما می آموزند حرکت های قهری بدون توجه به بستر اجتماعی، چندان دوام نمی آورند. هنگامی که شرایط اقتصادی و فرهنگی اقشار جامعه با هم تفاوت دارد، مانند هم نمی اندیشند و چه بسا در صورت مشابهت دیدگاهشان، نیازهای ضروری تر بر اولویت بندی تاثیرگذار و تعیین کننده تر باشد. خانواده ای می خواهد فرزندش با روش های نوین آموزش ببیند؛ در حالی که دیگری صرفا به دنبال این است که فرزندش بی سواد نباشد، هر چه زودتر مهارتی بیاموزد و کمک حال خانواده باشد تا چرخ سهمگین مخارج روزمره اندکی روان تر بچرخد.

بیایید به علیرضاها و دیگر پدران و مادرانی بازگردیم که دغدغه انتخاب مدرسه برای فرزندانشان را دارند. بعضی از آن ها به دنبال محیطی بدون هرگونه آسیب اجتماعی، مسلط به فناوری نوین آموزشی و رویکردی تعاملی هستند. مقتضای چنین خواسته ای پرداخت هزینه بیش از میانگین هاست. زمانی که راه برای فراهم آوردن چنین نیازی باز نباشد، دیر یا زود، ساختار، مجبور می شود مقاومت خود را کنار گذارد و تن به اصلاح و تغییر دهد؛ چرا که فشار اجتماعی وجود دارد و پشتیبانی مالی نظام هم تکافوی برآورده شدن تمامی نیازها با استانداردهای برتر را نمی کند. بدین سان، ۱۵ سال پس از تاریخ مورد اشاره، یعنی در ۱۳۶۸ خورشیدی و در رهگذر دو واقعه سترگ انقلاب و جنگ و با وجود داعیه داری عدالت، دوباره مدارس غیردولتی (غیرانتفاعی) از محاق بیرون می آیند!

امروز و پس از گذشت سه دهه از چنین رویدادی به تناقض جالبی بر می خوریم: مدارس با کیفیت تر (که اقشار بالای جامعه توان ثبت نام فرزندانشان را در آنها دارند) اکثرا غیرانتفاعی و دانشگاه های برتر، عموما دولتی و متمرکز در کلان شهرها هستند. این یعنی، هر چه لازم است سرمایه گذاری کن تا فرزندت دانشگاه خوب و رایگان پذیرفته شود! این گونه می توان اندکی چشم بر عدالت فروبست. نگاهی گذرا به مصاحبه با رتبه های برتر کنکور سراسری ۱۳۹۸ خورشیدی وضعیت را روشن تر خواهد کرد: از هزینه ۲۰ میلیون تومانی (بالاتر از حقوق یک سال یک کارگر) برای پایه دوازدهم تا این که در روندی نزولی، فارغ التحصیلان مدارس دولتی در این میان، کمتر و کمتر دیده می شوند.

چه یکسان و دولتی کردن و چه مجوز به مدارس خاص و غیرانتفاعی دادن، زمانی کارآمد است که هدف گذاری صحیحی وجود داشته باشد؛ به دور از هرگونه شعار و معطوف به پرورش بهتر آینده سازان کشور.

به نظر می رسد بهتر باشد علاوه بر اجازه ورود افکار نو به بدنه دچار روزمرگی شده آموزش و پرورش، سرمایه گذاران را ترغیب کرد تا به این حوزه ورود کنند و ملزم شوند بخشی از سود حاصله را با نظارت دولت در بخش محروم از این امکانات هزینه کنند. البته این مهم، عزم به بازاندیشی و تغییر، تلاش و تصحیح و به روز رسانی را می طلبد.

ممکن است آیا روزی فرا برسد که علیرضاها و دیگر والدین، فرزندانشان را بی دغدغه در نزدیک ترین مدرسه به محل سکونتشان ثبت نام کنند؟ شاید... خیلی دور؛ خیلی نزدیک...