ویژه شهادت امام موسی کاظم(ع)

فرزندان امام کاظم علیه السلام

فرزندان امام کاظم علیه السلام

یکی دیگر از فرزندان بافضیلت امام کاظم-علیه السلام-احمد بن موسی است که قبرش در شیراز و به شاه چراغ معروف است. مفید درباره او می نویسد: و احمد بن موسی مردی کریم و بزرگوار و پارسا بوده و حضرت موسی بن جعفر-علیه السلام-او را دوست داشت و مقدم می داشت و مزرعۀ خود را که معروف بود به«یسیرة»به او بخشید

اغلب علمای تاریخ و انساب در تعداد اولاد حضرت موسی بن جعفر-علیه السلام-اختلاف کرده اند، درحالی که ابن شهر آشوب تعداد فرزندان آن حضرت را سی نفر نوشته[1] ، صاحب عمدة الطالب این تعداد را به شصت نفر رسانده است. به این ترتیب که 37 نفر از آنان دختر و 23 نفر پسر بوده اند.[2] و یعقوبی عدد فرزندان آن حضرت را 41 نفر، 18 پسر و 23 دختر نوشته است[3] و مؤلف کشف الغمة نیز تعداد فرزندان آن بزرگوار را 38 نفر 20 دختر و 18 پسر ذکر کرده[4] و لیکن طیق نظر مرحوم مفید حضرت موسی بن جعفر دارای سی و هفت فرزند پسر و دختر بود هیجده تن ذکور و نوزده تن اناث بودند و اسامی همه آنها را به ترتیب ذکر کرده است.[5]

شیخ مفید می نویسد: «و کان أفضل ولد أبی الحسن موسی-علیه السلام-و انبههم و أعظمهم قدرا و أعلمهم و أجمعهم فضلا: أبو الحسن علی بن موسی الرضا-علیه السلام-»[6] و در میان فرزندان آن حضرت از همه برتر و در قدر و منزلت والاتر و دانشمندتر و در فضل و کمال جامعتر، حضرت ابو الحسن علی بن موسی الرضا-علیه السلام-بوده است.

ابو الصلت هروی از اسحاق بن موسی بن جعفر روایت کرده است که گفت از پدرم موسی بن جعفر-علیه السلام-شنیدم که به پسران خود فرمود: «هذا اخوکم علی بن موسی عالم آل محمّد فاسألوه عن أدیانکم و احفظوا ما یقول لکم، فإنّی سمعت أبی جعفر بن محمد- علیه السلام-غیر مرّة یقول لی: إنّ عالم آل محمد لفی صلبک و لیتنی ادرکته فانّه سمیّ أمیر المؤمنین علی»[7] این علی بن موسی برادرتان عالم آل محمد است پس دینهایتان را از او بپرسید و هرچه به شما می گوید آن را حفظ کنید زیرا مکرر از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که می فرمود: عالم آل محمد در صلب توست و ای کاش او را می دیدم و او علی امیر المؤمنین نامیده می شود.

یکی دیگر از فرزندان بافضیلت امام کاظم-علیه السلام-احمد بن موسی است که قبرش در شیراز و به شاه چراغ معروف است. مفید درباره او می نویسد: و احمد بن موسی مردی کریم و بزرگوار و پارسا بوده و حضرت موسی بن جعفر-علیه السلام-او را دوست داشت و مقدم می داشت و مزرعۀ خود را که معروف بود به«یسیرة»به او بخشید و گفته اند احمد بن موسی-رضی اللّه عنه -در زمان خود هزار بنده آزاد کرد[8] و دیگر از فرزندان آن حضرت محمد بن موسی است که از اهل فضل و صلاح بوده و نقل شده که محمد بن موسی پیوسته با وضوء و همیشه سرگرم نماز بود و شبها کم می خوابید و برمی خاست و مشغول عبادت می شد، یکی از نزدیکان وی می گوید من هرگز او را ندیدم جز اینکه به یاد گفتار خدای تعالی می افتادم که

کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون[9]

درباره پرهیزکاران و متقیان می فرماید: «چنان بودند که اندکی از شب را می خوابیدند»[10] و محمد بن موسی را به جهت کثرت عبادتش«محمد عابد »می گفتند و او نیز در شیراز مدفون است.

و دیگر از فرزندان آن حضرت، ابراهیم بن موسی است که مردی شجاع و کریم بود و در زمان مأمون از طرف محمد بن زید بن علی بن الحسین-علیه السلام-فرواندار یمن شد. محمد بن زید کسی است که در زمان مأمون خروج کرد و ابو السرایا نیز در کوفه با او بیعت کرد و کوفه را فتح نمود و مدتی در آنجا بماند تا آنکه ابو السرایا در جنگ با بنی عباس کشته شد و کار محمد بن زید پراکنده گشت و برای ابراهیم بن موسی از مأمون امان گرفتند.[11] ابراهیم به بغداد آمد و در آنجا بود تا از دنیا رفت.

مرحوم محدث قمی به هنگام بحث از دختران حضرت موسی بن جعفر-علیه السلام - می نویسد: برحسب آنچه به ما رسیده، افضل آنها سیده جلیلۀ معظمه، فاطمه بنت امام موسی - علیه السلام-معروف به حضرت معصومه-علیها السلام -است.[12]

صاحب قاموس الرجال می گوید: در میان فرزندان امام موسی کاظم-علیه السلام-با آن همه کثرتشان بعد از امام رضا-علیه السلام -کسی همسنگ حضرت معصومه نبود.[13]

شخصیت فوق العاده حضرت معصومه-علیها السلام -از روایتی که امام صادق-علیه السلام-در باره آن حضرت قبل از تولدش فرموده کاملا روشن می گردد. آنجا که امام صادق-علیه السلام- می فرماید: «ألا إنّ اللّه تعالی حرما و هو مکّة، ألا إنّ لرسول اللّه حرما و هو المدینة، ألا إنّ لأمیر المؤمنین حرما و هو الکوفة، ألا إنّ حرمی و حرم ولدی بعدی قم، ألا إنّ قم کوفتنا الصغیرة ألا إنّ للجنة ثمانیة أبواب ثلاث منها إلی قم، تقبض فیها أمرأة هی من ولدی و اسمها فاطمة بنت موسی تدخل بشفاعتها شیعتنا الجنّة بإجمعهم»[14]

یعنی: برای خدای تبارک و تعالی حرمی است و آن مکّه است، برای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حرمی است و آن مدینه است، برای امیر مؤمنان-علیه السلام-حرمی است و آن کوفه است، برای من و فرزندانم که بعد از من می آیند، حرمی است و آن قم است، آگاه باشید که قم کوفه کوچک است و بدانید که برای بهشت هشت در هست که سه در آن به سوی قم است. بانوئی از اولاد من در آن وفات می کند که نامش فاطمه دختر موسی است، همه شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت می شوند.

طبق نقل یعقوبی امام کاظم -علیه السلام-بیست و سه دختر داشت. او بی آنکه سبب این کار را ذکر کند در تاریخ خود می نویسد که: حضرت موسی بن جعفر وصیت کرد که دخترانش ازدواج نکنند و جز یکی از ایشان که ام سلمه نام داشت و در مصر به زنی قاسم بن محمد بن جعفر درآمد و در این باره میان قاسم و خویشان جریان سختی پیش آمد تا آنجا که قاسم قسم خورد که جامه از وی دور نکرده و جز آنکه او را به حج برد منظوری نداشته است.[15]

مؤلف تاریخ قم به علت این کار اشاره کرده و می نویسد: چنین رسیده که رضائیه دختران خود را به شوهر نمی دادند، زیرا کسی را که همسر و کفو ایشان بود نمی یافتند و حضرت موسی بن جعفر-علیه السلام-را بیست و یک دختر بوده است و هیچیک شوهر نکرده اند. و این مطلب در میان دختران ایشان عادت شده و محمد بن علی الرضا -علیه السلام-به شهر مدینه ده دیه وقف کرده است بر دختران و خواهران خود که شوهر نکرده اند و از انفاقات آن دیه ها نصیب و قسط رضائیه که به قم ساکن بوده اند از مدینه جهت ایشان می آوردند.[16]

شیخ مفید در پایان می افزاید: «و لکل واحد من ولد أبی الحسن موسی-علیه السلام-فضل و منقبة مشهورة و کان الرضا-علیه السلام-المقدّم علیهم فی الفضل علی حسب ما ذکرناه».[17]

و برای هریک از فرزندان حضرت موسی بن جعفر-علیه السلام-فضیلت و منقبتی جداگانه و مشهور است و حضرت رضا-علیه السلام-در فضیلت مقدم بر دیگران بود، چنانکه گفتیم.

امامیه پس از شهادت امام کاظم-علیه السلام-
شهادت امام کاظم-علیه السلام-شکاف دیگری را در میان امامیه به وجود آورد و پنج فرقه از ایشان بیرون آمد که مشهورترین آنها دو فرقه است: اول گروهی که رحلت امام هفتم را انکار کردند و آن حضرت را«قائم»و«مهدی»دانسته و امامت را به آن حضرت ختم کردند و گفتند امام هفتم زنده است و تا دنیا را از عدل و قسط پر ننماید رحلت نخواهد کرد. این فرقه«واقفیه»خوانده شده اند[18] علت انکار رحلت امام کاظم-علیه السلام-از سوی این گروه، این است که بعضی از وکلای امام هفتم مانند عثمان بن عیسی رواسی در مصر، و زیاد قندی، علی بن أبی حمزه، حیان و سراج در کوفه، مبلغ زیادی پول(بیش از صدهزار دینار )به عنوان سهم امام در اختیار داشتند. چون اینان این پولها را به نفع خود مصرف کرده بودند رحلت او و امامت امام رضا-علیه السلام-را منکر شدند تا عذری برای عدم پرداخت سهم امام داشته باشند.[19] از نقل کشی به نظر می رسد که محمد بن بشیر و پدرانش واژه مهدی را درمورد امام کاظم-علیه السلام-به کار برده و وفات او را منکر شدند و لقب قائم مهدی به او دادند.[20]

دوم گروهی که برخلاف واقفیه به رحلت امام هفتم قطع کردند و امامت را بعد از آن حضرت، حق امام ابو الحسن علی بن موسی الرضا(155-203)دانستند وبه همین مناسبت به اسم«قطعیه »مشهور شدند.[21]

اما رضا-علیه السلام-در اثبات حقوق خود برای امامت نه تنها از جانب پیروان برجسته پدرش، بلکه از سوی برخی از برادرانش نیز با مشکلات عدیده ای روبرو شد.[22] باوجود این عده زیادی از نزدیکان مورد اعتماد و اهل علم و تقوی و فقهای شیعیان حضرت امام کاظم-علیه السلام -با نقل نصوصی صریح و اشاراتی از آن حضرت درباره امامت امام رضا -علیه السلام-آن حضرت را مورد تأیید قرار دادند از آن جمله: داود بن کثیر رقی، محمد بن اسحاق عمار، علی بن یقطین، نعیم قابوسی، حسین بن مختار، زیاد بن مروان، مخزومی، داود بن سلیمان، نصر بن قابوس، داود بن زربی، یزید بن سلیط، و محمد بن سنان هستند.[23] و به خاطر معجزاتی که از آن حضرت ظاهر شد جمعی از واقفیگری رجوع کردند مثل عبد الرحمن بن حجاج و رفاعة بن موسی و یونس بن یعقوب و جمیل بن دراج و حماد بن عیسی و دیگران اینها از اصحاب امام کاظم-علیه السلام-بودند که در امامت امام رضا-علیه السلام-به شک افتاده بودند که بعدا شکشان برطرف گردید و همچنین برخی از شیعیان خود آن حضرت که واقفی شده بودند از آن دست کشیدند و به امامت امام رضا-علیه السلام -و امامهای بعدی قائل شدند.[24]

بدین جهت امام رضا -علیه السلام-در طی سالهای (199 -183 )بسیاری از شیعیان پدر خود رانگه داشت و نظام مخفی ارتباطات را ترتیب داد تا وظائف مذهبی خویش را هدایت کند[25] به علاوه شخصیت امام رضا-علیه السلام-با ترجیح ابعاد مذهبی اسلام بر ابعاد سیاسی، او را بر بسیاری از افراد ازجمله شخص مأمون برجسته تر و بارزتر می نمود.

امام علی بن موسی الرضا -علیهما السلام-
پس از رحلت امام هفتم، فرزندش علی بن موسی الرضا-علیه سلام-جانشین آن حضرت شد و این به خاطر برتری او ازلحاظ علم و بردباری و پرهیزگاری وی نسبت به همه برادران و خاندان خود بود و شیعه و سنی در وجود این اوصاف در او و برتری آن بزرگوار خلافی نکرده اند و همگان آن حضرت را به این اوصاف شناخته اند.

و دلیل دیگر بر امامت آن حضرت نص صریح و اشاراتی است که پدرش درباره امامت او پس از خود فرموده است که درحالی که درباره هیچ یک از برادران او و خاندان خود چنین نص و اشاره وجود ندارد.[26]

امام هشتم پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرّفی پدر و گذشتگان خود به امامت رسید امامت را با نص از سوی پدرش دریافت کرد. اشاره و نص صریح از امام کاظم-علیه سلام-در باره امامت امام رضا فراوان است که از آن جمله:

بنابه گفته کلینی، صحاف گوید: من وهشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد بودیم، علی بن یعطین گفت: خدمت حضرت موسی بن جعفر نشسته بودیم که پسرش علی وارد شد، امام فرمود: علی یقطین!هذا علیّ سید ولدی: همین علی سرور اولاد من است، من کنیه خود(ابو الحسن)را به او بخشیده ام. هشام دست خود را به پیشانیش زد و گفت: وای بر تو چه گفتی؟ابن یقطین گفت: به خدا همینطور که گفتم از او شنیدم. هشام گفت: با این سخن به تو خبر داده که امر امامت پس از وی به او متعلق است.[27]

2-ابن قولویه(به سند خود)از داود رقی روایت کرده که گوید: به امام کاظم-علیه السلام- عرض کردم، فدایت شوم، من پیر شده ام، پس دست مرا بگیر و از دوزخ رهائی بخشش(امام و صاحب اختیار ما پس از تو کیست؟)حضرت با دست اشاره به فرزندش ابو الحسن-علیه السلام-کرد و فرمود: «هذا صاحبکم من بعدی »این پس از من صاحب شماست.[28]

3-اسحاق بن عمار گوید: به حضرت کاظم-علیه السلام-عرض کردم، آیا مرا به کسی که دین و آئین خود را از او بگیرم راهنمائی نمی کنید. امام فرمود: «هذا ابنی علی أبی أخذ بیدی فأدخلنی إلی قبر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال لی: یا بنی إنّ اللّه جلّ اسمه قال: إنّی جاعل فی الأرض خلیفة و إنّ اللّه تعالی إذا قال قولا و فی به.[29]: این پسرم علی است همانا پدرم دست مرا گرفت و مرا کنار قبر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برد و فرمود: پسر جان خدای عزّوجل فرموده: «من در زمین جانشین قرار خواهم داد»و چون خداوند چیزی فرماید به آن وفا کند.[30] (یعنی مطابق این وعدۀ خداوند همیشه در زمین جانشینی از خداوند خواهد بود که امام و حجت خداست).

4-نعیم قابوس گوید: حضرت موسی بن جعفر-علیه السلام-فرمود: «إنّ ابنی علیّا أکبر ولدی و ابرهم عندی و أحبهم إلی و هو ینظر معی فی الجفر و لم ینظر فیه إلاّ نبی أو وصی نبیّ»[31]: فرزندم علی بزرگترین اولاد من است و خوش رفتارترین و محبوبترین آنان نزد من می باشد و او با من در جفر می نگرد، در صورتی که جز پیغمبر یا وصی پیغمبر در آن نمی نگرد.

5-مخزومی گوید: موسی بن جعفر -علیه السلام-(پیش از زندان رفتنش)دنبال ما فرستاد و ما را جمع کرد و فرمود می دانید شما را برای چه دعوت کردم؟گفتیم: نه. فرمود: «اشهدوا إنّ ابنی هذا وصیی و القیّم بأمری و خلیفتی من بعدی »: گواه باشید که این پسرم وصی من است و پس از من جانشین من است. هرکه از من طلبی دارد از این پسرم بگیرد و به هرکه وعده ای داده ام از او بخواهد و هرکسی از ملاقات من ناگزیر است، جز به وسیله نامه او مرا ملاقات نکند.[32]

خلاصه نص و اشاره بر امامت امام رضا-علیه السلام-بسیار است که نمونه هائی از آنها در اینجا ذکر گردید.

طبق نظر بیشتر مورخان و دانشمندان اسلامی، امام رضا-علیه السلام-در سال 148 ه -در شهر مدینه دیده به جهان گشود[33] یعنی در همان سالی که جدش امام صادق-علیه السلام- درگذشت و در ماه صفر 203 در شهر طوس که از شهرهای خراسان بود از دنیا رفت و از عمرش در آن روز 55 سال گذشته بود. نام مادرش «ام البنین»بود و بنابراین مدت امامت آن حضرت پس از پدر بزرگوارش 20 سال بود.

لقب مشهور آن حضرت«رضا»است برای حضرتش القاب و عناوین دیگری هم بوده، چنانکه او را صابر، فاضل، رضی، وفی لقب داده اند.

پی نوشت ها

[1] ابن شهر آشوب ج 3-438.

[2] عمدة الطالب ص 187-185.

[3] یعقوبی، تاریخ ج 21/415.

[4] اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة ج 3/41.

[5] مفید، ارشاد ص 283.

[6] همان کتاب.

[7] بحار ج 49 /100 به نقل از اعلام الوری.

[8] ارشاد، ص 284.

[9] سوره ذاریات آیه 17.

[10] ارشاد ص 284.

[11] مفید، ارشاد ص 284.

[12] قمی، منتهی الآمال ج 2/161.

[13] تواریخ النبی و الآل ص 65.

[14] کتاب النقض ص 196 با کمی تفاوت مجالس المؤمنین ج 1/83. بحار ج 60/228.

[15] تاریخ یعقوبی ج 2/415 -عقیدة الشیعة ص 160-168.

[16] بنقل محدث قمی، منتهی الآمال ج 2/162.

[17] مفید، ارشاد ص 284.

[18] اشعری قمی، کتاب المقالات و الفرق ص 89 شماره 169، توضیح الملل، ج 1/229.

[19] صدوق، علل الشرایع ج 1/235-عیون ص 2-91، کشی، اختیار/467-493.

[20] کشی، اختبار ص 478، طوسی، الغنیة ص 43.

[21] توضیح الملل، ترجمه ملل و نحل ج 1/224.

[22] کشی، اختبار، ص 464 و 472. حتی برخی از آنان امام رضا-علیه السلام-را به دادگاه پیش قاضی احضار کردند. کافی ج 1/8-316.

[23] مفید، ارشاد ص 285.

[24] طوسی، الغیبة، ص 47.

[25] کشی، اختیار 2/591.

[26] مفید، ارشاد ص 285.

[27] کلینی، کافی ج 1/311.

[28] مفید، ارشاد ص 285.کافی ج 1/312. طوسی، الغیبة ص 25.

[29] مفید، ارشاد ص 285.کلینی، کافی ج 1/312. الغیبة، طوسی ص 25.

[30] ارشاد ص 281.کافی ج 1/312 .311. الغیبة، ص 26.

[31] کافی ج 1/312-ارشاد ص 286-طوسی، الغیبة ص 26.

[32] کلینی در این باره 16 روایت و مفید 12 روایت نقل کرده است و شیخ حر عاملی در کتاب«اثبات الهداة» ج 3/238-244 بابی را به این موضوع اختصاص داده و در آن باب تنها از طرق شیعه 68 روایت نقل کرده است.

[33] کافی ج 1/486-ارشاد ص 285. دلائل الامامة ص 7-175-فصول المهمة ص 6-245.کسانی هم هستند که تولد آن حضرت را در 153 دانسته اند مانند: اربلی در کشف الغمة، ابن شهر آشوب و مناقب و صدوق در عیون الأخبار، ابن خلکان در وفیات الأعیان و یافعی در مراة الجنان.

 

منبع : درسهایی از مکتب اسلام » اردیبهشت 1372، سال 33 - شماره 2 , الهامی، داود

مطالب مرتبط

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه