درباره عبدالجواد فلاطوری

درباره عبدالجواد فلاطوری

عبدالجواد فلاطوری از جمله پژوهشگران معاصر در زمینه فلسفه شناخته می‌شود که همت بلند و آینده نگریش، او را بر آن داشت تا در کشورهای مختلف به جهاد فرهنگی دست زند و چهره حقیقی اسلام را بر همگان آشکار سازد.

اندیشمندان و دانشمندان بزرگ و برجسته همواره در هاله ای از غربت به سربرده اند و بر بلندای قله تنهایی جای گرفته و در افق اعلای دانش سخاوتمندانه بر انسان ها تابیده اند. از میان آنها می توان به عبدالجواد فلاطوری اشاره کرد، بزرگمردی که در کشورهای دیگر، تمام توان خود را برای احیای دین مقدس اسلام و به ویژه معرفی تشیع علوی به کار بست و در جهت خشنودی پروردگارش کوشید.

بسیاری، نام و شهرت فلاطوری را به خاطر فعالیت هایی که درباره اسلام پژوهی در غرب داشته می شناسند. او را می توان اندیشمند مدارا نامید زیرا که فحوای کلام او بر مدارا قرار دارد. او همچنین از جمله مدافعان سرسخت انقلاب اسلامی در ایران بود. (۱)

 

زندگینامه

عبدالجواد فلاطوری در دی ۱۳۰۴ خورشیدی در یکی از محله های اصفهان، چشم به جهان گشود. پس از پایان تحصیلات در دوران متوسطه به تحصیل دروس مقدماتی در حوزه علمیه اصفهان پرداخت. او در ۱۳۲۳ خورشیدی همراه با خانواده به تهران مهاجرت کرد و به عنوان طلبه مدرسه مروی مشغول تحصیل علوم دینی شد و از محضر بزرگانی چون محمدتقی قمشه ای و محمدتقی شاه آبادی بهره جست.

سه سال پس از این تاریخ به مشهد الرضا(ع) عزیمت کرد و با شهرت«حکیمی» در میان دانشوران ایـن شـهر اشتهار یافت. وی در این‌ شهر به محضر پرفیض اساتیدی چون ادیب نیشابوری، محمدرضا ترابی خراسانی، احمد مدرس، هاشم مدرس قزوینی، محمدرضا کلباسی و هادی کدکنی نیشابوری راه یافت و توانست از شیخ کلباسی اجـازه روایـت‌ و گواهی‌ اجتهاد دریافت کند. در ۱۳۳۰ خورشیدی دوباره به تهران بازگشت و این بار در مدرسه‌ مجد اقامت گزید و از محضر آیـات‌ عـظام‌ محمدتقی‌ آملی و خوانساری بهره برد. در ۱۳۲۲ خورشیدی با میرزا مهدی آشتیانی آشنا شد و در خانه‌ فیلسوف شرق ضمن پرستاری شبانه روزی از وی‌ به‌ کسب فیض از او مـشغول شـد و بخش‌هایی از اسفار اربعه را از وی آمـوخت.(۲)

فلاطوری بـه مـوازات آموختن علوم‌ و معارف‌ اسلامی‌ از اساتید مطرح حوزه به تحصیل در دانشگاه نیز مشغول‌ بود و توانست در دانشکده معقول و منقول تهران با ترجمه المـشاعر بـه عـنوان رساله لیسانس در این مقطع فارغ‌ التحصیل‌ شود.

طرح تاسیس آکادمی علومی اسلامی

وی پس از فـراغت از دانـشگاه تهران به آلمان رفت و در این‌ کشور موفق به اخذ درجه دکتری فلسفه از دانشگاه‌ بن شد و با درجه ممتاز از پایان‌نامه‌ خـود بـه‌ نام اخلاق عملی کانت دفاع کرد. سال‌های اقامت در آلمان وی را بـا بسیاری‌ از موانع شناخت اسلام در اروپا آشنا ساخت. او کوشید تا با اقداماتی در خور، تصویر حقیقی‌ اسلام و تشیع را در میان‌ اروپاییان تـرسیم کند.(۳)

وی بـا این هدف در ۱۳۵۵ خورشیدی‌ به ایران آمد و با همکاری برخی از فضلا طـرح تـأسیس آکادمی‌ علوم اسلامی‌ را پی‌ افکند که در سال بعد در آلمان موفق به انجام آن شد. آشنایی او بـا جهان جدید و ادیان مختلف و نیز درک وضعیت جهان و ادیان در این عصر، او را بر آن می‌داشت، پیش از آنـکه مـخاصمه و مـنازعه گریبان دین‌داران و انسان‌های آزاده را بگیرد در هر گوشه‌ جهان فضایی برای گفت‌وگو، مفاهمه و همفکری فـراهم آورد. به گواهی نزدیکان او در سال‌های تصدی ریاست‌ آکادمی‌ انـدیشه‌ و عـمل، فلاطوری یادآور اندیشمندان بزرگی چون اقبال و سید جمال بود. تفاوت عمده‌ او بـا ایـن بـزرگان در این‌ بود که وی دغدغه شناساندن صحیح کتاب های درسی مدارس‌ ۱۷ کشور اروپایـی در ارتـباط با اسلام و تشیع را داشت و ارتباط نزدیک با شرق‌شناسان اروپایی‌ و آگاهانیدن‌ آنان به اسلام و تشیع حقیقی، پیامد چنین‌ دغدغه‌ای‌ بود.(۴)

ایجاد آکادمی علوم اسلامی در اروپا

فلاطوری در دوره‌ای طولانی از حیات خود به‌ تغییر دیدگاه ملل مـتمدن اروپایـی و آمـریکایی‌ نسبت به اسلام‌ به‌ ویژه‌ تشیع و فرهنگ غنی آن، توجه‌ فراوان‌ داشت و در ایـن راه، عـلاوه بر سخنرانی‌ها و نگارش کتاب و نیز رایزنی‌های‌ فرهنگی، چنان‌ که‌ گفته شد، به اصلاح متون‌ درسی‌ اروپاییان‌ در خصوص اسلام، تهیه‌ کتابخانه تخصصی تشیع و ایجاد آکادمی‌ علوم اسلامی پرداخت اما وی، سال‌ها پیش از پرداختن به فعالیت‌های فراگیر و سـودمند در مـهد تـفکر فلسفی جهان اسلام ونزد اساتید بزرگی‌ بـه یـادگیری‌ فلسفه‌ اسلامی‌ پرداخته بود و در این‌ عرصه از یکی‌ از بزرگان این فن اجازه‌نامه‌ای با ایـن مـحتوا دریافت کرد: «فاضل کامل‌ و صـاحب‌نظر اسـتورا رأی، عبدالجواد حـکیمی‌ فـلاطوری، ژرفـای‌ مطالب‌ حکمت‌ و عرفان‌ را فراگرفت و اینک بـه‌ درجـه‌ شامخی از این علوم و معارف رسیده است و صلاحیت تدریس کتاب‌هایی را داراست که در ایـن رشـته ‌فراهم‌ شده‌ است‌. با این همه نـزد دانش‌پژوهان و طالبان حقایق‌، نـاشناخته‌ و مـجهول‌ القدر است‌.» (۵)

وی‌ چنان‌که از اجازه‌نامه فـیلسوف شرق، میرزا مهدی آشتیانی، هویداست بی‌تردید با علوم عقلی متداول در حوزه‌های فکری اسـلامی آشـنایی قابل توجهی داشته است. رساله‌های لیسانس و دکتری وی، چنان که گفته شد، فلسفی بود در فهرست نوشته‌های او در کـارنامه‌ای کـه‌ از وی‌ ترتیب داده‌اند به مقالات فـلسفی مـهمی برمی‌خوریم کـه از نظر عـنوان، چگونگی ورود به مباحث و بـیان نکات تازه و عمیق و مراجعه به آثار اصیل فلسفی تا کنون نیز نظیری درخور نیافته‌اند. وی در مقام اندیشه فلسفی به گونه ای عالمانه فارغ از صـحت و سـقم دیدگاه هایش در ابتدای دهـه ۵۰ با یکی از فـیلسوفان نام‌آور عصر، علامه‌ طباطبایی، وارد مناظرات قلمی شد که‌ به راستی موجب پویایی عظیمی در جامعه فلسفی کـشور شـد. (۶)

نـکته‌ای که در ارتباط با نگاه فلسفی‌ فلاطوری حائز اهـمیت اسـت، ایـن کـه وی چـونان‌ هـر فیلسوف راستینی منتقد جمیع‌ عرصه‌های‌ فکر بشری، از جمله فلسفه‌ و فعالیت‌های گذشتگان و معاصران، بود. این نحوه مواجهه با فلسفه برخی جریانات ضد فلسفی معاصر را بر آن داشت تا وی را بـا وجود کارنامه و اندیشه‌اش مخالف‌ فلسفه و حامی طایفه موسوم به «اهل تفکیک» نشان دهند.

نهج البلاغه و پروفسور فلاطوری

نوشته های استاد عبدالجواد فلاطوری در خصوص مبانی فکری، انسانی و اجتماعی نهج البلاغه بسیار با ارزش است. او می نویسد: «سخنان مولاعلی(ع) از آغاز تا به امروز منبع الهامات و سرچشمه اشاراتی برای صاحبان ذوق و معرفت و ارباب علم و دانش، در زمینه های مختلف علم و عمل، بوده و هست. عرفا، حکما، زهاد، متکلمان، فقها و حُکام با ایمان و متعهد همه و همه از پیروان تشیع و خواه از برادران و خواهران اهل تسنن، از این منبع لایزال استمداد جسته و می جویند. فرمایش های آن بزرگوار از متن زندگی برخاسته و نتیجه یک برخورد زنده و مشخص با انسان ها، آن هم در دوره ای پر از تلاطم و بحران، است یعنی در دوره آزمایش انسان هایی که تحت تربیت قرآن و سنت خود ساخته بودند یا در طریق خودسازی قدم می زدند و لااقل خود را این گونه وانمود می کردند و در عین حال در برابر حق و باطل، در جست و جوی راه نجات از حیرت و سرگردانی بودند.»(۷)

استاد فلاطوری نهج البلاغه را شرح قرآن کریم می داند و می نویسد: «قسمت اعظم نهج البلاغه از انسان گفت وگو می کند از انسانی که منبع تضادها و تناقضات است یعنی از آن انسانی که محکوم دو قطب متضاد «ایمان و خدا و شیطان» بوده و مسوول ساختن سرنوشت خویش در حرکت به این سو یا آن سو است، انسانی ثابت و پابرجا و یا انسانی متلّون و مغیر....»(۸)

تأسیس آکادمی علوم اسلامی

همت بلند و آینده نگری فلاطوری، او را بر آن داشت تا در آن طرف مرزها به جهاد فرهنگی دست یازد. وی در ۱۳۵۵ خورشیدی از آلمان به ایران آمد و جهت تحول بنیادین در مسلمانان جهان با دوستانش به رایزنی پرداخت. رهاورد این تلاش ها تأسیس آکادمی علوم اسلامی بود که با استقبال و حمایت مالی دوستانش رو به رو شد و فلاطوری پشتیبانی علمی و برنامه های کاربردی آن را به عهده گرفت.

فرهنگستان علوم اسلامی، دستاورد اندیشه بنیادین فلاطوری بود که در ۱۹۵۵ میلادی نخستین بحث خود را در خصوص ادیان صاحب کتاب اسلام، مسیحیت و یهود و ارتباط آنان با خدا و با یکدیگر ارایه داد. آکادمی بر این اعتقاد بود که منازعات پیروان این ادیان از منظر خدای متعال بی معنا است. (۹)

آثار علمی

استاد فلاطوری برای ایجاد مباحثه، تفاهم و همفکری میان پیروان ادیان مختلف و نیز مذاهب اسلامی، می کوشید. وی با داشتن شناخت ژرف و گسترده از جهان پیچیده نوین و مطالعه زبان اقوام و ملل و نحله های مختلف با همتی بلند و تفاهم مرز میان قومیت ها و ملیت ها را شکست و تا آن جا که می توانست در جهت ایجاد مفاهمه کوشید. (۱۰)

اسلام در دیالوگ، فهرست بخش کوچکی از کتاب های آکادمی اسلامی و پروژه اصلاح کتاب های درسی آلمان در ۶ مجلد از جمله آثار برجای مانده از فلاطوری است. تصحیح کتاب های درسی مدارس آلمان و سپس دیگر کشورهای اروپایی از کارهای بنیادین و مهمی بود که این دانشور در آکادمی علمی ـ اسلامی به ثمر رساند. وی این کار سترگ را با کمک استادان، خاورشناسان اروپایی و مؤلفان کتاب ها انجام داد و توانست پس از سال ها پشتکار، مسافرت، سخنرانی و بحث این آثار را از مطالب نادرست پیراسته سازد، کاستی هاشان را اصلاح کند و آنها را به عنوان مرجعی مطمئن برای نویسندگان کتاب های درسی آلمان و دیگر کشورهای اروپایی در آورد.(۱۱)

سرانجام

سرانجام عبدالجواد فلاطوری، پس از ۶ دهه تلاش در آموختن‌ و آموزاندن در ۱۰ دی ۱۳۷۵ خورشیدی در آلمان از دنیا رفت. پیـکر او را به اصفهان منتقل کردند و در کنار تربت‌ پاک‌ شهیدان‌ اصفهان و در جوار آرامگاه عارف کامل‌ حاج‌ رحیم ارباب‌ به خاک سپردند.

پی نوشت:

[۱]. ملا اسماعیل اصفهانی استاد حاج ملاهادی سبزواری بود.

[۲]. ضرورت تبادل و کلید تفاهم فرهنگ ,,,,ها، انتشارات دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۷، ص ۷.

[۳]. میراث ماندگار، مؤسسه کیهان، ۱۳۶۹، ضرورت تبادل فرهنگ ,,,,ها، دانشگاه اصفهان، ص ۷.

[۴]. ضرورت تبادل و کلید تفاهم فرهنگ ,,,,ها، ص ۷.

[۵].همان.

[۶]. سپیده باوران، محمدرضا حکیمی، ۱۳۷۹، ص ۱۲۳.

[۷]. ضرورت تبادل و کلید تفاهم فرهنگ ,,,,ها، ص ۸.

[۸]. فصلنامه پژوهشی نهج البلاغه، ش ۲ و ۳، سال اول، ص ۱۰۰.

[۹]. میراث ماندگار، ص ۲۶.

[۱۰]. همان، ص ۹.

[۱۱]. فلاطوری در مدرسه سپهسالار قدیم نزد این استاد مغنی را آموخت تاریخ فرهنگ معاصر، ج ۲۲ـ۲۱، ص ۴۳۷.



مطالب پربیننده

عضویت در خبرنامه