more_vert شجریان به مثابه یک پدیده فراجناحی

ادامه مطلب

closeشجریان به مثابه یک پدیده فراجناحی

روزنامه همدلی در مطلبی آورد: شجریان آنگونه که خود گفته است و سلوک فکری‌اش نیز نشان داده است، «نه سیاسی بود و نه توده‌ای» و فقط علاقه داشت که نبوغ هنری‌اش را بر خلاف طرفداران ایده (هنر برای هنر) در راستای مسئولیت اجتماعی یک هنرمند قرار دهد و به خوبی توانست به عنوان یک هنرمند و سرآمد موسیقی و آواز ایرانی، مسئولیت و رسالت اجتماعی خود را ادا کند. روزنامه همدلی یکشنبه ۲۰ مهر یادداشتی را به قلم صلاح‌الدین هرسنی کارشناس علوم سیاسی منتشر کرد در گزیده ای از آن آمده است: نباید درگذشت و سوگ خسرو آواز ایران را جناحی کرد. این را پسرش و بدیل شایسته‌اش همایون شجریان نیز گفته است. شجریان در کنار نمایش نبوغ هنری‌اش و تسلط بر شگرد و ردیف‌های موسیقی ایرانی، هیچگاه از مردم فاصله نگرفت و در کوران سختی‌ها و حتی در سر فراز دوران‌ها، در کنار مردم خود ایستاد. بدون شک راز جاودانگی و بزرگی هنرمندی چون شجریان مردمی بودن آن است؛ هنرمندی که خود را شریک شادی‌ها و غم‌های مردم کرد و با صدای داودی خود پیام‌آور و خاطره‌بخش امیدها و عاشقی کردن مردم سرزمین خود شد و حتی در راستای مسئولیت اجتماعی خود توانست پیام‌های اجتماعی‌اش را متوجه دوستداران و طرفداران خود کند. ‌این‌که هر هنرمندی باید دارای یک خط و منش سیاسی باشد، تردیدی در آن نیست، اما منش سیاسی شجریان همیشه به خدمت اجتماعی منجر می‌شد و هیچگاه نفع شخصی و جناحی را تعقیب نمی‌کرد و ترجیح می‌داد که صدای مردم شنیده شود و به همین خاطر بود که او ترجیح داد صدای مردم خود باشد.متاسفانه و در کمال تعجب با رسانه‌ای شدن درگذشت استاد شجریان ما شاهد کنش‌های سیاسی از سوی دوستداران و البته مخالفان کنش‌های اجتماعی استاد شجریان بوده‌ایم.بدون تردید با سیاسی کردن مرگ و سوگ استاد شجریان فضا نه تنها به زیان دوستداران و تنزل شأن و جایگاه این استاد می‌شود. البته داستان قهر و غضب جریان‌های رادیکال با استاد شجریان و محروم کردن مردم ایران از دعای ربنای او بر کسی پوشیده نیست. شجریان آنقدر بزرگ و آنقدر شایسته است که بزرگ کردنش نیازمند جناحی و سیاسی شدن نیست و برای نمایش بزرگی‌اش همین مردمی بودن و البته نبوغ هنری‌اش کافی است.

more_vert درباره خواجه حافظ شیرازی

ادامه مطلب

closeدرباره خواجه حافظ شیرازی

امیرحسین دولتشاهیوقتی آدمی به توصیف یا ستایشِ فرد، موضوع یا حقیقتی بسیار بزرگ می‌پردازد در واقع بیش از آنکه بر بزرگیِ آن توصیف‌شده و ستایش‌شده بیفزاید بر شأن و ارجِ خویش افزوده است؛ دوستان و دوستدارانِ حافظ نیز با ستایشِ حضرت لسان الغیب، نه او را، که خود را بزرگ می‌دارند.

more_vert اقتصاد ایران چه می‌خواهد؟

ادامه مطلب

closeاقتصاد ایران چه می‌خواهد؟

 روزنامه ایران در یادداشتی نوشت: شاید بتوان گفت مهم‌ترین نکته‌ای که این روزها اقتصاد ایران به آن نیاز دارد، آرامش در تصمیم گیری‌ها است. روزنامه ایران دوشنبه ۲۱ مهر یادداشتی را به قلم هادی حق شناس استاد دانشگاه و تحلیلگر اقتصادی، منتشر کرده است که در ادامه می خوانیم: به ‌طور معمول به‌هردلیلی وقتی که اقتصاد دچار مشکل می‌شود یا اصطلاحاً دچار بحران می‌گردد که نماد آن نوسانات شدید قیمت است، تصمیمات خلق الساعه فراوانی گرفته می‌شود؛ دقیقاً مثل بلاهای طبیعی. شاید طبق روال طبیعی ما برای کاهش میزان خسارت سیل، زلزله یا آتش‌سوزی‌ها نیاز به یک واحد هزینه داشته باشیم، اما چنین کاری را انجام نمی‌دهیم و پس از آمدن بلاهای طبیعی سیل، زلزله و آتش‌سوزی چندین برابر آن هزینه می‌کنیم. آنچه که در خصوص بلاهای طبیعی رفتار می‌کنیم در اقتصاد همچنین رفتار و فعالیتی را انجام می‌دهیم و همین امر باعث می‌شود کار به روال عادی انجام نشود، شاید یکی از پرچالش‌ترین متغیرهای اقتصاد ایران در سه دهه گذشته نرخ ارز باشد. همه می‌دانند که مشکل چیست، راه حل آن مشخص است و عوارض عدم تصمیم‌گیری هم مشخص است، اما برای آن تصمیم مناسبی اتخاذ نمی‌شود. در تمام سه دهه گذشته همواره بازار به‌دنبال یک نرخ ارز بوده است و دولت‌ها به‌دنبال یک نرخ دیگری بوده‌اند. هدف دولت‌ها این بوده که کالا با قیمت ارزان به دست مصرف کننده برسد ولی هیچگاه این موضوع تحقق کامل پیدا نکرده است. این یک اصل مهم در اقتصاد و ادبیات اقتصادی ایران است و آن اینکه تورم و نرخ تورم بر اساس نرخ ارز بازار آزاد شکل می‌گیرد نه بر اساس قیمت سهمیه‌ای و دولتی. در سه دهه گذشته میلیاردها دلار بانک مرکزی با نیت خیر و اینکه می‌خواهد نرخ دلار را تثبیت کند، به بازار تزریق کرده است ولی اصطلاحاً در نهایت هم چوب خورده است و هم پیاز را. بر این اساس نه تنها نرخ ارز تثبیت نشده، تورم هم بر اساس نرخ ارز دولتی شکل نگرفته است. در این میان، عده‌ای سودجو و دلال، دسترسی به ارز دولتی پیدا کردند، از رانت بهره بردند و از مزیت کالاهای وارداتی با نرخ ارز دولتی استفاده کردند و در نهایت تورم هم سیر صعودی پیدا کرده است. غلط یا درست امروز قیمت برخی از اجناس بر اساس نوسانات قیمت دلار تعیین می‌شود یا متأثر از قیمت دلار است. انتظارات تورمی که دلار ایجاد کرده بخشی از مشکلات متغیرهای کلان اقتصادی و سیاست‌های کلان اقتصادی است. مردم بدرستی می‌گویند که یارانه در حد یک دلار دریافت می‌کنند در حالی که چند سال گذشته ارزش یارانه آنها خیلی بیش از یک دلار بوده است؛ این جمله و جملاتی از این دست که در جامعه مطرح می‌شود، تورم انتظاری ایجاد می‌کند و دستمزدها را در بخش خصوصی افزایش می‌دهد. بنابراین شاید بتوان گفت یکی دیگر از اولویت‌های روز اقتصادی ایران این است که یکسان‌سازی نرخ ارز را انجام دهد. گرچه ممکن است که گفته شود در شرایط فعلی این کار امکانپذیر است و باید اقتصاد در یک شرایط نرمال قرار گیرد ولی نباید یادمان برود که در شرایط نرمال دوباره ادله‌های دیگری ذکر می‌شود. اتفاقاً امروز که محدودیت ارز به‌دلیل تحریم‌های ظالمانه وجود دارد، شاید یکسان‌سازی نرخ ارز مهم‌ترین کاری است که این روزها سیاستگذاران می‌توانند دنبال کنند. نکته دیگر اینکه اگر بپذیریم که در شرایط جنگ اقتصادی هستیم، آنگاه الزام‌های جنگ اقتصادی را می‌پذیریم؛ از مهم‌ترین الزامات جنگ اقتصادی این است که نظام تجاری ایران متناسب با این امر شکل بگیرد؛ یعنی واردات و صادرات و اینکه منشأ ارز از کجا باشد یا اینکه وارد کنندگان و صادرکنندگان همان پروتکل‌هایی را اجرا کنند که در یک شرایط عادی اجرا می‌کردند، باید تغییر کند. بعداز موضوع یکسان‌سازی نرخ ارز و پذیرش شرایط جنگ اقتصادی باید به‌سمت تحول در نظام بازرگانی برویم.نکته دیگری که این روزها توجه به آن ضرورت دارد، تولید است. در ایران نزدیک به هزار شهرک صنعتی وجود دارد که تقریباً ۷۰ درصد اشتغال کشور در کارگاه‌های یک تا ۴ نفره است. توجه به بنگاه‌های اقتصادی و صنعتی از منظر کاهش مقررات، کاهش بوروکراسی‌های اداری و عدم مداخله در نظام بازرگانی آنها می‌تواند یک اولویت مهم باشد. اقتصاد ایران به لحاظ بزرگی جزو ۲۰ کشور بزرگ جهان است و از نظر ظرفیت منابع زیرزمینی، روی زمینی و جغرافیایی (به‌لحاظ نقشه جغرافیایی) موقعیت بی‌نظیری در دنیا دارد. از این‌رو اقتصاد ایران به غیر از آنکه در چهارراه کریدورهای هوایی واقع شده می‌تواند در حمل‌ونقل دریایی و ترانزیت به جایگاه خوبی برسد که متأسفانه از این ظرفیت بخوبی استفاده نشده است. ما کمتر منافع مشترک با کشورها ایجاد کردیم. ما همیشه به‌کشورهای همسایه سود یک جانبه رساندیم، بدون آنکه معادل آن سود ببریم. ما از همسایه‌ها منافع مشترک که منجر به ایجاد پیوند اقتصادی مشترک باشد نمی‌بریم، مگر آنکه آنها نیازمند همکاری ما باشند.اعتقاد دارم اگر به بخش‌هایی که عمدتاً بر می‌گردد به تجارت خارجی ایران توجه شود نتیجه‌اش این می‌شود که تولید داخل کشور تقویت شود. ما در بخش کشاورزی، صنعت و خدمات ظرفیت بالقوه قابل توجهی داریم ولی چرخ این سه بخش زمانی به حرکت می‌افتد که بخش بازرگانی کشور روان باشد؛ بخش بازرگانی ما نیازمند تجارت آسان است. البته همه بر این امر واقف هستند که نظام بانکی و تجاری به‌خاطر تحریم‌های ظالمانه دچار اخلال شده است ولی اگر بتوانیم بخش بازرگانی خارجی کشور و همچنین تولید را متناسب با تحریم‌ها تغییر دهیم و به آن آرایش جدیدی دهیم، عبور از این مرحله کار خیلی سخت و طاقت فرسایی نخواهد بود.

more_vert تقی مدرسی و ابداع شیوه نوین در داستان‌نویسی

ادامه مطلب

closeتقی مدرسی و ابداع شیوه نوین در داستان‌نویسی

 تقی مدرسی از جمله داستان‌نویسان معاصر به شمار می‌رود که رمان‌های خود را در قالب اسطوره نگاشته است. او جزو نویسندگانی محسوب می‌شود که جنگ را دست‌مایه نوشتن خود قرار داده و در ساختن شخصیت‌های داستانی‌اش به عواطف انسانی اهمیت می‌دهد و به‌جای تشریح آنها، دنیای درونی آنان را از طریق ارتباط با محیط اطرافیانش نشان می‌دهد. شیوه‌ای نوین در داستان نویسی و تغییر بنیادین ارکان آن از مهم ترین ویژگی های ادبیات معاصر به شمار می رود. فرایند تحول ادبیات داستانی ایران هر بار به دلایل سیاسی و اجتماعی قطع شده و بار دیگر حرکتی تازه آغاز شده است. برای درک روشن تر و دقیق تر این گسست در فرایند ادبیات داستانی، توجه به اساسی ترین حوادث اجتماعی و فرهنگی دوره های گوناگون ضروری است. داستان نویس خلاق چون از حد تقلید ساده واقعیت در می گذرد، واقعیتی داستانی و تخیلی پدید می آورد، برتر از واقعیت روزمره، آینه ای ژرف تر در مقابل ذهن می گذارد تا بی نهایت پنهان آشکار شود. بدیهی است، پیدایش نوآوری و نواندیشی در عرصه ادبیات داستانی بنا به مناسبات قوام ‌یافته‌ای چون ظهور ذهن های نو، تجربه‌اندوزی از بطن زندگی، دریافت اصولی از ساحت هستی، ژرف‌اندیشی، گذشت زمان و سنجش عقلانی بدون بغض و غرض بستگی دارد و به منظور راه‌اندازی یک جریان ادبی بدیع و تثبیت آن، نمی‌توان تنها به ظهور نوابغ و شخصیت های نواندیش اکتفا کرد. نام تقی مدرسی با نخستین رمان اسطوره ای ادبیات داستانی ایران گره خورده است. او در ۱۳۱۱ خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پزشکی خواند و با سردبیری نشریه وزین ادبی«صدف» به شکوفایی چهره‌هایی ادبی کمک کرد. رمان «شریفجان، شریفجان» را نوشت که جزو نخستین تجربه های رئالیسم جادویی در ایران محسوب می شود. پایه گذاری مرکز تحقیقات نوزادان دانشگاه مریلند که این مرکز به عنوان یکی از پیشروترین مراکز تحقیقاتی در تشخیص و معالجه بیماران روانی نوزادان شناخته شده است، گوشه ای دیگر از فعالیت های او به شمار می رود. مدرسی، نثری پاکیزه و علاقه بسیاری به زبان و ادب فارسی داشت. وی در رمان های آخرش کتاب های «آدم های غایب و آداب زیارت» از آدم هایی می گوید که عمری در جست و جوی گمشده ای بوده اند، آرمانی داشته اند اما در برخورد با واقعیت از توهم به درآمده اند، آرمان گریز شده اند و پذیرفته اند که ایده هایشان جز یک مشت سایه نقش های فانوس خیال چیز دیگری نبوده است. پس گریزان از اجتماع یا به درون گریخته اند یا پذیرای مرگ شده اند و داستان زندگیشان حاصلی جز درد و رنج نداشته است. مدرسی در قالب افـسانه‌ای رمـانتیک با زبان زیبای توراتی، می‌کوشد، زیبایی و شور رخت بربسته از زمانه را در زمانی از دست رفته بازیابد و درد زمانه‌، ترس و انزوا را جاودانگی بخشد.(۱)   آثار برجای مانده از مدرسی مدرسی بـا رمـان یـکلیا و تنهایی او به شهرت رسید. این رمان که به عنوان کتاب برگزیده ۱۳۳۵ خورشیدی به وسیله داوران مجله سـخن انتخاب شد، جزو بهترین آثار داستان‌نویسی‌ اسطوره‌گرا در سال های پس‌ از کودتای ۲۸ مرداد به شـمار می‌آید. او این کتاب را با نوعی نگاه اسطوره‌وار و برداشتی از داستان‌های عهد عتیق، زبانی توصیفی، محکم و زیبا و نیز روایتی منظم و منسجم نوشته است. مدرسی در همان ابتدای نویسندگی‌اش با یک نقطه اوج مواجه می‌شود؛ نقطه اوجی که نه تنها نام او را در ادبیات سال‌های دهه ۳۰ بلکه در کل تاریخ صدساله داستان‌نویسی ایران تا به امروز تثبیت می‌کند. این کتاب در سال‌هایی که جامعه ایران همواره در حال تغییر و تحول بوده و می‌توانسته موضوع‌ها و مضمون‌های متعدد و متنوعی را به هنرمند و روشنفکر زمانه‌اش پیشنهاد کند، به نگارش درآمده است. مدرسی به دور از تمام این اتفاق‌ها و جدال‌ها یکلیا و تنهایی او را می‌نویسد که از نظر موضوع محتوا و فرم با آن همه فراز و فرود در جامعه دهه ۳۰ نشان‌دهنده جسارت مدرسی است. (۲) پس از نوشتن این کتاب او به آمریکا می رود و ذهنیت وی در آفرینش باقی آثارش در دوران مهاجرت و اقامت او در آمریکا شکل می گیرد. مدرسی درباره سفرش به آمریکا گفته بود: «علت رفتنم به آمریکا مربوط به اواخر دوره «اَنترنی» من می‎شود که به اتفاق دوستی رفته بودیم به بوشهر که درباره «زار» تحقیق کنیم. پیگیری‎ها و تردد مکرر ما بین روستاها و بنادر و تماسمان با افراد محلی، باعث کنجکاوی و شک ساواک شد و سرانجام ما را با تمام یادداشت ها و وسائل مان گرفتند و زندانی کردند. این مورد را پس از آزادی از بند، برای برادرم که در آمریکا بود، نوشتم. او پیشنهاد کرد که برای گذراندن دوره آسیب شناسی تخصصی به آمریکا بروم. ولی این رشته ای نبود که نظر مرا به خود جلب کند. بیشتر دوست داشتم با زنده ها در تماس باشم تا با مرده ها. این بود که درپی درخواست من، در ۱۹۶۱ میلادی از «دوک یونیورسیتی» که کرسی ادبیاتش در جهان معروف است، در رشته روانپزشکی، برایم دعوت نامه رسید و من مهاجرت کردم و شروع کردم به تحصیل روانشناسی.» دومین رمانش، شریفجان، شریفجان در ۱۳۴۴ خورشیدی، منتشر شد. این اثر از نخستین رمان‌های ایرانی با حال و هوای رئالیسم جـادویی و رمانی ناموفق درباره ستیز خاندان اشرافی رو به زوالی با تبعات اصلاحات‌ ارضی‌ است. مدرسی، چند داستان کوتاه نیز درباره زندگی نابسامان کارمندان می‌نویسد؛ ماجراهای بهترین آن‌ها، «گمرک چینواد» در ناشناختگی مـبهم و تـشویق برانگیزی روی می‌دهد و در داستان‌های دیگر «در یک‌ شب بارانی، اطاق عقبی و گویندگان و شنوندگان» چشم‌اندازی از بی‌پناهی خانواده کارمندان و آینده مبهم و اضطراب‌آور آنان که تظاهر به امنیت و خوشبختی می‌کنند، ارایه می‌شود. از آن پس مدرسی پس از غیبتی طولانی از صحنه ادبیات با ۲ رمان تازه به‌عنوان یکی‌ از چهره‌های‌ مطرح ادبیات دهه ۱۳۶۰ خورشیدی، رخ‌ مـی‌نماید. او در این باره می گوید: «بـه‌ سال ۱۹۶۸ که کار تحصیل در رشته روانکاوی را شروع کردم، ۱۰ سال‌ روانکاوی‌ خواندم که چـهار سـال و نـیمش صرف روانکاوی خودم شد و هـمین رجـعت بـه گذشته‌های دورتر خودم، یکی از انگیزه‌های نوشت‌ رمانی‌ شد که به اسم مردان غایب در آمریکا منتشر شد... بعد از انقلاب که ایرانی‌های مـهاجر سـیل‌آسا بـه آمریکا سرازیر شدند، دوباره در فضای ایران قرار گـرفتم که حـاصل آن‌، رمان‌ آداب‌ زیارت بود.» (۳) کتاب آدم‌های غایب در ۱۳۶۸ خورشیدی منتشر شد. مدرسی در خصوص این کتاب گفته بود: این کتاب درباره یک خانواده سنتی ایرانی‌ در دهه ۳۰ است و جریان داستان از مـدت‌ها پیـش از تـولدم تا دهه‌های بعد کش می‌آید...من‌ این‌ داستان‌ را از روی «صدا»هـا، نوشتم. جریان روی صحنه، صدای داستان، صدای‌ راوی‌ داستان‌ نیست. بازگردانی صداهاست از گذشته‌های دور.» صداهای بازمانده از اعصار رفته، نویسنده را فـرا می‌خوانند تـا بـا مرور عکس‌های رنگ و رو رفته، داستانشان را بنویسد. حاصل کار رمانی است، دربـاره خـانواده اشرافی‌ و مضمحلی که سعی در حفظ موقعیت خود دارد. مترجم انگلیسی کتاب آدم های غـایب دربـاره‌اش می‌نویسد: فقر زبان و درک‌ ضعیف‌ و گاه‌ نادرست از واقعیت، می‌تواند نتیجه اقامت برپا در کشوری بیگانه و از دست رفتن ارتباط مستقیم نویسنده با ‌زندگی‌ و شیوه بـیان هـموطنانش باشد اما علت مهم‌تر را شـاید بـتوان در تلاش نویسنده‌ برای‌ بیان‌ فکری از پیش تعیین شده از ورای ماجراهای داستانی، دانست. مـدرسی در این رمان نشان می‌دهد که چگونه بـحران و جـابه جایی اجتماعی، دنیای خانوادگی و ذهنی روشنفکری برج‌ عاج‌نشین‌ را فرومی‌ریزد و او را درگیر ماجراهایی تازه مـی‌سازد. او در رمـان‌هایش‌، از آدم‌هایی‌ می‌گوید که عـمری در جـست وجوی گمشده‌ای بوده‌اند، آرمانی داشته‌اند اما در برخورد با خشونت‌ واقعیت‌ از توهم به درآمده‌اند. (۴) شیوه و طریقه نگارش مدرسی روش مدرسی در ساختن شخصیت های داستانی اش از اعتقاد او به اهمیت عواطف انسانی سرچشمه می گیرد. او به جای تشریح شخصیت هایش، دنیای درونی آنان را از طریق ارتباط با محیط اطرافیانش نشان می دهد. این ارتباط با محیط می تواند حتی با نگریستنی دوباره به اشیاء آشنا صورت گیرد. سرانجام مدرسی تقی مدرسی، سرانجام پس از گذراندن یک دوره بیماری در ۱۳۷۶ خورشیدی و در شهر بالتیمور در ایالت مریلند در ۶۵ سالگی چشم از جهان فروبست. پس از مرگ او کتابخانه شخصی‌اش به دانشگاه دوک اهدا شد. پی‌نوشت: ۱- دیدار و گفتگو با تقی‌ مدرسی، دنیای سخن، شمارهء ۲۳، آذر ۱۳۶۷. ۲- ماهنامهء کلک،شماره اول،ص ۱۴۴. ۳- کتاب‌ «نویسندگان پیشرو ایران» نوشته محمدعلی سپانلو و «جنگ از سه دیدگاه» (نقد و بررسی ۲۰ رمان و داستان جنگ) نوشته محمد حنیف ۴- همان

more_vert شجریان؛ روایت موسیقایی تاریخ

ادامه مطلب

closeشجریان؛ روایت موسیقایی تاریخ

روزنامه همدلی در مطلبی آورد: تاریخ را می‌شود نوشت، تاریخ را می‌شود خواند، اما تاریخ را چگونه می‌توان نغمه کرد؟ آن درس بزرگ روزگار را تاریخ‌نویسان می‌نویسند و تاریخ‌خوانان می‌خوانند، اما تنها یک نفر آن را زمزمه کرد و آن یک به همین اعتبار صدای تاریخ و فرهنگ ایران شد؛ تاریخی که بر ما رفت و می‌رود. روزنامه همدلی شنبه ۱۹ مهر یادداشتی را به قلم فرهاد کرمی شاعر منتشر کرد در گزیده ای از آن آمده است: این تاریخ را باید در صدای سیال مرغی شنید که بر کنگره این کاخ ویران نشسته‌بود و در هر بلای سخت، هرگاه خواستیمش سیمرغ‌وار بال گشود و بر بالین‌مان حاضر شد. جان بی‌قرارش عودی شد که در او آتش زده‌باشند و ما سال‌ها در دودش نظاره‌ کردیم و مشام جان‌مان را خوش ساختیم. ما گوش خوابانده‌بودیم تا او بخواند و بسراید و روایت کند.آنگاه که آذرخش‌وار بر خرمن خویش زدیم او بود که خواند «برادر شعله‌واره» «برادر کاکلش آتش‌فشونه» و ما در طنین درشتناک فریادش چون سپندی بر آتش نشستیم تا بر بام وطن‌ «سپیده» بردمد. او خواند و آنگاه که «از خون جوانان وطن لاله برمی‌دمید» مویه‌های غمگنانه‌اش مرهم جان خسته‌مان می‌شد. او بر ستیغ قله آواز ایستاده‌بود و تیر تحریرش را در چله کمان هنر نهاد و رها کرد. و ما خستگان رنجور به تماشای پرتابش نشستیم. ما نشستیم و او برخاست، ما خمیدیم و او چون سرو آزادی ایستاد و صدایش «یادگار سروی» شد که در گلوی تذروش صدای خون موج می‌زد. ما خاموش ماندیم و او از «بیداد» زمانه خواند. ما نشستیم و تماشا کردیم که چسان «از شاخ گل خون چکید» و او «حق دوستی و حق‌شناسی» را در گوشمان زمزمه کرد و آن گاه که کاممان از تلخی غم چون زهر شده بود «بانگ نوش شادخواران» را به یادمان آورد.مرغ سحر هیچگاه خاموش نشد و چونان همای سعادت بر سر ما سایه گسترد. اوج گرفت به آسمان رفت، چرخید و باز آمد. آنقدر برایمان خواند تا گوشمان نشنود آن همه غرش زهره‌دران کوس‌های دشمنانی را که از هر سو به غرش درآمده بودند. او چاووشی امیدانگیز وطن بود که پیشاپیش قافله می‌خواند. از «شب، سکوت و کویرش» از درخت‌هایش در شب باران از «ستاره‌هایی که دیده‌فرو بسته‌بودند» از «چشمه‌نوش» از قاصدک‌هایی که خبرهای دروغین‌شان هم دل‌خوشمان می‌داشت. دریغا ما که ندانستیم پشت آن همه «سوز و گداز» عاشقانه قلب رنجوری است که همواره برای سرزمینش تپیده. آنگاه که خسته و نومید از شب‌های ملال‌آور بی‌فریاد، ققنوس‌وار آوارة جهان می‌شد و همچنان به یاد وطن می‌خواند و از «آشیانش در کنار لاله و گل» یاد می‌کرد و از خدا می‌خواست «سفر را بر او آسان کند» تا که باردیگر روی دلبر را بازبیند. به راستی «آن کیست در جهان که بگیرد مکان دوست».ما جز او که را داشتیم که در نوای خود چنان قصه عشق و دلدادگی‌مان را ترکیب کند که در خلوت غمگنانه خود «دزدیده در شمایل خوب» یار بنگریم و از روزن صدای او در «آسمان پر ستارة عشق» به پرواز آییم و روحمان در طنطنة آوازش چنان مست گردد که از چنبر غم بیرون جهد.؟ ما «مفلسانی که هوای می‌مطرب» داشتیم و می‌خواستیم چنان بنماییم که بودیم و نمی‌توانستیم. جز او که را داشتیم که تازیانة آوازش را بر سر زاهد ظاهرپرست فرود آرد که «بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است/ ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست». او بود، تنها او بود که صدای خاموش قلب ما را شنید؛ آنگاه که «کهین کلاه کمین» را زی آسمان افکند و با تمام حنجره‌اش شور خشمی تاریخی را این گونه برآسمان افکند که «این چه استغنا است یارب وین چه قادر حکمت است/ کاینهمه زخم نهان هست و مجال آه نیست» ‌ و ما چگونه جانمان آرام نمی‌شد وقتی که آنچه را نمی‌توانستیم گفت او به فریاد می‌خواند؟ و مگر جز عشق پناه دیگریمان بود آنگاه که جهان تاریک و پر دود دل می‌نمود و «غوغای عشقبازان» را «حمل مجاز» می‌کردند. راستی چه شبان دیجوری را از سر گذراندیم چنان که «نفس خروس بگرفت» و «همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی» و او همه اینها را برای ثبت در تاریخش به خون دل تحریر کرده‌ بود و ما نمی‌دانستیم.

more_vert راز جاودانگی هنرمند

ادامه مطلب

closeراز جاودانگی هنرمند

روزنامه دنیای اقتصاد در مطلبی آورد: هنرمندان معمولا در دوران زندگی خود در چند بزنگاه تاریخی و سرنوشت‌ساز آزمایش می‌شوندو آنهایی نام خود را جاودانه ساخته‌اند که این بزنگاه‌ها را با موفقیت پشت‌سر گذاشته‌اند. محمدرضا شجریان از آن دسته آدم‌هایی بود که از آزمون‌های تعیین‌کننده‌ای که در مسیرش قرار گرفت سر بلند بیرون آمد و ۸۰سال زندگی و فعالیت حرفه‌ای‌اش را به سلامت عبور داد. روزنامه دنیای اقتصاد یادداشتی را به قلم یاسین نمکچیان شاعر منتشر کرد در گزیده ای از آن آمده است: بخش وسیعی از هوادارانی که اکنون سوگوار پرواز او شده‌اند، همان‌هایی هستند که بیشتر از آنکه با آثارش ارتباط برقرار کنند با روحیه متفاوت و واکنش‌هایش مقابل مسائل اجتماعی ارتباط گرفته‌اند. البته هوشمندی شجریان محدود به این حرف‌ها نبود. پازل‌های متفاوتی را کنار هم گذاشت تا سرنوشتش به گونه دیگری رقم بخورد. خیلی زود و در دوران جوانی متوجه شد برای ماندگار شدن، فقط داشتن یک صدای خوب کافی نیست. از این رو تلاش کرد هویتی چند وجهی برای خودش تعریف کند. علاوه بر آموزش سبک‌های مختلف موسیقی سنتی، خطاطی را به‌صورت حرفه‌ای یاد گرفت و در پرورش گل و گیاه متخصص شد و برای آموختن نجاری و ساختن سازهای ابداعی در سال‌هایی که اسم و رسم و شهرت هم داشت، بارها به اصفهان سفر کرد. او از تمام امکاناتی که در اختیار داشت استفاده کرد تا هویت مستقل و چند وجهی‌اش شکل بگیرد. فرصت‌سوزی در فرهنگش جایگاهی نداشت. دقیق می‌دانست مردم به چه چیزی نیاز دارند و کدام کار را در چه زمانی باید انجام داد. نمونه‌اش باز خوانی تصنیف مشهور «مرغ سحر» بود. این اثر ساخته مرتضی نی‌داوود با شعر محمد تقی بهار اولین بار حوالی سال ۱۳۰۶ با صدای ملوک ضرابی منتشر شد. گویا پیش از آن قمرالملوک وزیری هم این اثر را روی صحنه اجرا کرده بود. پس از آن سال‌ها این تصنیف بارها توسط خوانندگان دیگری بازخوانی شد، اما از روزی که شجریان اجرایش کرد بسیار مورد توجه قرار گرفت و تقریبا تمام اجراهای قبلی را کنار زد. شجریان به تنهایی یک مجموعه بود؛ مجموعه‌ای هنری و انسانی. از شهرت و محبوبیت چیزی کم نداشت؛ اما افتاده حال بود و مدام تکرار می‌کرد کار زیادی انجام نداده است. استاد بود، اما همیشه به شاگرد بودن افتخار می‌کرد. علیرضا افتخاری اخیرا در جایی گفته استاد شجریان برای یاد گرفتن نجاری نزد جواد چایچی به اصفهان می‌آمد و گاهی برای دیدنش به آنجا می‌رفتم و استادانی مثل کسایی هم می‌آمدند. یکی از روزها بزرگان اصفهان مهمان چایچی بودند و تقاضا کردم برای خوردن ناهار نزد مهمان‌ها برویم. گفت بروید می‌آیم؛ اما نیامد. برگشتم و پرسیدم چرا نیامدید، گفت: همین جا با کارگرها گونی انداختیم و ماست و خیار خوبی خوردیم. بعدها فهمیدم آمده بود شاگردی و می‌خواست واقعا شاگردی کند.

more_vert درباره آیت‌الله خلیل کمره‌ای

ادامه مطلب

closeدرباره آیت‌الله خلیل کمره‌ای

 آیت‌الله میرزا خلیل کَمَره‌ای نویسنده، محقق و فیلسوف معاصر بود که بیشتر به سبب تلاش در جهت اتحاد مذاهب اسلامی شناخته می‌شد. وی که از شاگردان آیت‌الله «عبدالکریم حائری یزدی» و همراه وفادار «امام خمینی(ره)» در جریان مبارزه علیه طاغوت به شمار می‌رفت در مسیر مبارزه با استبداد پهلوی، گام‌های موثری برداشت.

more_vert راز ماندگاری شهریار آواز ایران

ادامه مطلب

closeراز ماندگاری شهریار آواز ایران

 روزنامه اطلاعات در یادداشت صفحه نخست خود آورده است: شجریان هنرمندی اصیل بود. اهل ادا اطوار نبود. لوده و سبکسر نبود. مطربی نبود که هدفش صرفاً ایجاد سرور در شنونده باشد. بسیار متین و سرسنگین بود. طرز سلوک و پوشش او فاخر بود. اهل جلوه‌گری و معرکه‌گیری و به قول غربی‌ها «شوآف» نبود. شجریان مردمی بود ولی عامی نبود. کنشگری اجتماعی او بسیار عاقلانه و سنجیده بود. روزنامه اطلاعات یکشنبه ۲۰ مهرماه در یادداشتی به قلم مجید شیخ محمدی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس درباره درگذشت محمدرضا شجریان نوشت: استاد محمدرضا شجریان، پس از هشتاد سال زندگی پرافتخار و تحمل یک دوره رنج و بیماری درگذشت. شجریان بی‌شک پر آوازه‌ترین موسیقیدان ایران بود؛ تأکید می‌کنم موسیقیدان چون او فراتر از یک آوازخوان صرف بود. اما شهرت شجریان از کجا آمد و او چگونه ماندگار شد؟ مایلم به قدر فهم خودم به این پرسش پاسخ دهم. یکم – رشد هنری شجریان ریشه در سنت و مذهب داشت. او قبل از اینکه به رادیو برود و آواز بخواند، قاری قرآن بود. با توجه به استعداد و صدای خوبش، از کودکی تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود، صدای خویش را پرورش داد. در دوازده سالگی برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآن او از رادیو خراسان پخش شد. شجریان در هنر خوشنویسی هم ممتاز بود. در دهه ۴۰ برای آموختن خوشنویسی به انجمن خوشنویسان رفت و این هنر را نزد استاد حسن میرخانی ادامه داد. در سال۱۳۴۹، درجه ممتاز را درخوشنویسی به دست آورد و تا سال ۱۳۵۰ به‌ دلیل اینکه پدرش می‌خواست خانواده آنها (شجریان) بیشتر با قرائت قرآن و چهره مذهبی شناخته شوند، با نام مستعار سیاوش بیدگانی با رادیو همکاری می‌کرد، ولی بعد از آن پدرش به او اجازه استفاده از نام اصلی‌اش را داد. مهارت شجریان در قرائت قرآن به حدی بود که سال ۱۳۵۶ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری، رتبه نخست را به دست آورد. او قبل از اینکه با دستگاه شور درآواز ایرانی آشنا شود، بارها با نغمه بیات که از متعلقات دستگاه شور است تلاوت قرآن را آغاز کرده بود و گوشه سلمک در آواز شور را قبل از فراگیری در کلاس درس، در نوای نوحه‌های سالار شهیدان شنیده بود. همچنین وقتی دستگاه همایون را در آواز ایرانی فرامی‌گرفته با آن مأنوس بوده زیرا این دستگاه معادل مقام حجاز در تلاوت قرآن است. اجرای زنده آواز او در دستگاه راست‌پنجگاه در سال ۱۳۵۴ در جشن هنر شیراز به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر، که بعدها در یک آلبوم موسیقی با همین نام منتشر شد، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. متداول‌ترین نغمه قرآنی مقام رست است که از واژه فارسی راست برگرفته شده است. تلاوت‌های پرطنین «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» و «وَالضُّحَی وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی» مرحوم عبدالباسط که مو را بر بدن سیخ می‌کرد در همین مقام رست تلاوت شده‌اند. حتی در اوج شهرت در آواز فارسی یعنی ۴۰ سالگی «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» را در دستگاه چهارگاه خواند و بالاترین ارتفاع صدا یا به اصلاح قاریان قرآن، جواب جواب را ماهرانه در «أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا» پیاده کرد تا خداوند صبری بر او عنایت کند. تا امروز نیز آواز ربنای او با اعتقاد میلیون‌ها ایرانی مسلمان گره خورده است. دوم – شجریان هنرمندی اصیل بود. اهل ادا اطوار نبود. لوده و سبکسر نبود. مطربی نبود که هدفش صرفاً ایجاد سرور در شنونده باشد. بسیار متین و سرسنگین بود. طرز سلوک و پوشش او فاخر بود. اهل جلوه‌گری و معرکه‌گیری و به قول غربی‌ها «شوآف» نبود. شجریان مردمی بود ولی عامی نبود. کنشگری اجتماعی او بسیار عاقلانه و سنجیده بود. محمدرضا شجریان قبل از انقلاب، یعنی در سال ۱۳۵۷ همکاری خود را با سازمان‌های دولتی از جمله رادیو به‌دلیل آنچه خود گفته‌است «آن موقع، آنجا با روحیات من نمی‌خواند، سیاست پخش صداها را از رادیو تلویزیون، من احساس می‌کردم کاباره‌دار تعیین می‌کند و ابتذال فرهنگی …» ادامه نداد. جایگاه رفیع آثار هنری شجریان چنان است که جوانانی که علیه سنت کلاسیک هنری طغیان کرده‌اند را هم به وجد می‌آورد. به زبان ساده، هم پیرمردهایی که معتقدند «هرکس از ننه‌اش قهرکرده، خواننده شده» طالب آواز او هستند، هم آن جوانانی که حقیقتاً از ننه‌شان قهرکرده‌اند! سوم – تکنیک آوازی استاد شجریان چنان بالا بود که وقتی وی در سال ۱۳۵۸ دعای ربنا و مناجات مثنوی افشاری را به صورت بداهه و بدون تمرین و صرفاً به قصد آموزش هنرجویان خواند، رادیو همان اجرای اولیه را پخش کرد. چند سال پیش همایون شجریان، پسر استاد می‌گفت من هر چقدر هم خوب بخوانم مردم می‌گویند «این پسر شجریان است. خود شجریان نیست!» منظورش این بود که هر چقدر هم در آواز مهارت و نوآوری داشته باشد، هنرش زیر سایه سنگین پدر دیده نمی‌شود. مرحوم شجریان مبدع چند ساز جدید درموسیقی ایرانی بود. وی در اردیبهشت ۱۳۹۰ در نمایشگاه در تهران این سازها را با نام‌های صراحی، شهر آشوب، ساغر، کرشمه رسماً به نمایش عمومی درآورد. چهارم – محمدرضا شجریان نیم قرن تمام بر کارش تمرین و تمرکز داشت. نیم قرن درخشش بی‌نظیر استاد در سراسر دنیا، شعر، موسیقی و ادبیات عرفانی ایران را به ساحت‌هایی خارج از دروازه ایران معرفی کرد. سفارت سوییس در تهران در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «تسلیت صمیمانه به مناسبت درگذشت استاد محمدرضا شجریان. سوییس خاطره کنسرت‌های وی در لوزان و زوریخ را عزیز خواهد داشت.» کدام دستگاه یا سازمان فرهنگی ایران در خارج از کشور توانسته سایر ملت‌ها را این چنین نسبت به هنر ایران زمین وادار به احترام کند؟

more_vert وضعیت سواد سلامت در جامعه ایران

ادامه مطلب

closeوضعیت سواد سلامت در جامعه ایران

 به منظور بهبود وضعیت سواد سلامت در جامعه راهکارهایی در دو حوزه نظارت بر حسن اجرای قوانین موجود و تقویت جایگاه سند ارتقای فرهنگ سلامت کشور و نیز تقویت هماهنگی بین بخشی و تقویت ظرفیت‌های کنونی پیشنهاد می‌شود. نوشتار پیش رو با موضوع "وضعیت سواد سلامت در جامعه ایران"؛ خلاصه ای از گزارش انجام شده توسط مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی است. این نوشتار مروری دارد بر تعریف سواد سلامت و تبیین عوامل مرتبط و پیامدهای آن که وضعیت این مؤلفه رابا توجه به مطالعات مختلف انجام شده در ایران به تصویر کشیده است. تعریف سواد سلامت مفهوم «سواد سلامت» در سال ۱۹۹۷ به حوزه ارتقای سلامت وارد شده است. سواد سلامت افراد به طور مستقیم بر توانایی آنها، نه فقط برای اقدام براساس اطلاعات بهداشتی درمانی، بلکه کنترل بیشتر سلامتی شان به عنوان اشخاص، خانواده‌ها و جوامع، اثرگذار است. سازمان بهداشتی جهانی سواد سلامت را اینگونه تعریف می کند: « مهارت‌های اجتماعی و شناختی که تعیین کننده انگیزه و توانایی افراد برای دستیابی به اطلاعات و درک و استفاده از آن هستند به گونه‌ای که سلامتی حفظ و ارتقا یابد».طبق این تعریف، سواد سلامت چیزی بیش از توانایی خواندن بروشورهاست. اما سواد سلامت یک موضوع فردی نیست، سطح بالاتر سواد سلامت در جوامع مزایای اجتماعی را به دنبال دارد. بنابراین این عامل نباید تنها به عنوان مسوولیت فردی در نظر گرفته شود و لازم است این اطمینان ایجاد شود که دولت‌ها و نظام‌های سلامت اطلاعات شفاف، دقیق، مناسب و قابل دسترس را برای ارتقای سواد سلامت به مخاطبان گوناگون ارائه می دهند. سه سطح متمایز سواد سلامت به طور معمول برای سواد سلامت سه سطح متمایز در نظر گرفته شده است که عبارتند از: سطح کاربردی؛ مفهومی و توانمدسازی. سطح کاربردی به مفهوم مهارت‌هایی است که به افراد این امکان را می‌دهد تا فرم‌های رضایتنامه، برچسب‌های دارویی واطلاعات پیرامون مراقبت‌های سلامتی را بخوانند، اطلاعات کتبی و شفاهی ارائه شده از سوی پزشک، پرستاران، داروسازان و یا سایر متخصصان بهداشتی درمانی را درک کرده و بر اساس دستورات به خود مراقبتی پرداخته و طبق برنامه‌ریزی انجام شده ویزیت‌های پزشکی را دنبال کنند. سطح دوم، سواد مفهومی است که طیف وسیعی از مهارت‌ها و شایستگی‌هایی را شامل می‌شود که افراد در طول دوره زندگی خود به دست می‌آورند تا مفاهیم و اطلاعات سلامتی را جستجو، درک و ارزیابی کرده و از آنها استفاده کنند تا با انتخاب‌های آگاهانه، خطرات سلامتی را کاهش و کیفیت زندگی را افزایش دهند. در سطح توانمندسازی، نقش فرد به شهروندی فعال در زمینه سلامت مد نظر است. این مهم از طریق ایجاد تعهد شهروندی به ارتقای سلامت و پیشگیری محقق می‌شود. در این راستا آگاهی افراد از حقوق خود به عنوان بیمار و یا آگاهی از خطرات بهداشتی کالاها و خدمات به عنوان مشتری، انتخاب آگاهانه ارائه دهندگان مراقبت سلامت و عضویت در جنبش‌های اجتماعی به طور فردی یا جمعی در جهت ارتقای سلامت بسیار مهم است. وضعیت سواد سلامت در ایران در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس؛ بررسی سطح سواد سلامت در کشور مورد توجه قرار گرفته و مطالعات منتشر شده در این حوزه (در فاصله ۱۳۹۷- ۱۳۹۰) جستجو و یافته‌های گزارش تحلیل شده است. یافته‌های این بررسی بیانگر محدود بودن سواد سلامت ۴۴ درصد جمعیت شهری بزرگسال کشور (تقریبا از هر دو نفر یک نفر) در سال بررسی است. این مطالعه درصد سواد سلامت محدود در بین زنان و مردان را به ترتیب ۴۲ درصد و ۴۶ درصد برآورد کرده‌است که از نظر آماری معنادار هستند. طبق نتایج مطالعه مذکور سطح سواد سلامت پایین در بین گروه‌هایی از قبیل افراد بیکار، افراد سنین بالای ۵۵ سال، افراد با سال‌های تحصیل کم (۵ سال و کمتر) و همچنین زنان خانه‌دار بیشتر مشاهده می‌شود.سطح سواد سلامت پایین در بین گروه‌هایی از قبیل افراد بیکار، سنین بالای ۵۵ سال، افراد با سال‌های تحصیل کم و نیز زنان خانه‌دار بیشتر مشاهده می‌شود. همچنین طبق نتایج این مطالعه از بین منابع مختلف، به ترتیب رادیو و تلویزیون، پرسیدن از پزشک و کارکان بهداشتی و درمانی و اینترنت سه منبع اصلی کسب اطلاعات سلامت گزارش شدند و منابعی نظیر پرسیدن از دوستان و آشنایان، روزنامه نشریات و مجلات و تلفن گویا در مراحل بعدی قرار داشتند. سایر مطالعات نیز که در مجموع ۲۷۹۵۸ نفر، شامل گروه‌های جمعیتی مختلف و یا بیماران را مورد مطالعه قرار داده‌اند عمدتا پایین بودن سطح سواد سلامت را تایید می‌کنند. به طوری که بیش از ۵۵ درصد مطالعات (۳۶ مطالعه)، سواد سلامت نمونه‌های بررسی شده را در سطح پایین یا متوسط به پایین و ۱۶ درصد (۱۰ مطالعه) نیز آن را در سطح متوسط ارزیابی کرده‌اند. در این میان تنها ۲۸ ددرصد مطالعات (۱۸ مطالعه) سطح سواد سلامت را کافی ارزیابی کرده‌اند. همچنین تعداد زیادی از این مطالعات، سواد سلامت را در بیماران (همچون بیماران دیابتی، فشار خون و قلبی عروقی) نیز پایین ارزیابی کرده‌اند. به طور کلی علی‌رغم وجود همه پتانسیل‌های موجود اعم از قانون، سیاست کلان، ساختار اجرایی و برنامه مصوب؛ نتیجه پژوهش‌های انجام شده که در سال‌های مختلف و عمدتا در گروه‌های جمعیتی متفاوت و به صورت پراکنده در کشور انجام شده‌اند وضعیت سواد سلامت را در سطح مطلوبی ارزیابی نکرده اند. اهمیت سواد سلامت در اسناد بالادستی اهمیت سواد سلامت در اسناد بالا دستی کشور منعکس شده است و بندهایی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر موضوع سواد سلامت تاکید کرده‌اند در مفاد آنها درج شده است. از جمله این اسناد می‌توان به سیاست‌های کلی سلامت (مصوب ۱۳۹۳)، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش (مصوب ۱۳۹۰)، نقشه جامع علمی سلامت کشور (مصوب ۱۳۸۹)، نقشه جامع علمی کشور (مصوب ۱۳۸۹) و تشکیل شورای عالی سلامت و امنیت غذایی به منظور ارتقای سطح سلامت (از جمله سواد سلامت) کشور در ماده (۸۴) قانون برنامه چهارم توسعه) اشاره کرد. بررسی این اسناد نیز نشان می‌دهد که در حوزه سیاستگذاری تاکید زیادی بر ارتقای سطح سواد سلامت شده‌است و ساختار لازم در حوزه اجرایی نیز موجود بوده و برنامه‌هایی در این راستا توسط دفتر آموزش و ارتقای سلامت صورت گرفته است، ولی بر اساس نتایج مطالعات همچنان تا سطح مطلوب فاصله داریم. راهکارهایی برای ارتقای وضعیت موجود سواد سلامت موضوعی جهانی است و نقش اساسی در تعیین نابرابریهای سلامتی دارد. براساس مدلهای مفهومی موجود، عواملی نظیر نظام آموزشی، نظام بهداشت و درمان، رسانه ها، خانواده و یا دوستان در میزان سواد سلامت افراد تأثیرگذار هستند و عواملی همچون سطح سواد، تحصیلات، باورها و یا سیاستها، براساس وضعیتی که دارندمیتوانند به عنوان پیشران یا موانعی در ارتقای سطح سواد سلامت ایفای نقش کنند. سواد سلامت از طریق توانمندسازی افراد در اتخاذ تصمیم های مطلوب در مورد سلامتی، تأثیر مثبتی بر وضعیت سلامتی آنها خواهد گذاشت. افراد دارای سطح سواد سلامت مطلوب، نسبت به لزوم رفتارهای پیشگیرانه آگاهتر هستند که این امر نقش مهمی در حفظ و ارتقای سلامت ایفامیکند. سطح بالاتر سواد سلامت با جلب توجه افراد نسبت به تعیین کننده های اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی، مزایای اجتماعی را به همراه دارد. سواد سلامت به عنوان تسهیلگری در دستیابی به اهداف توسعه پایدار محسوب میشود.همانطور که مشاهده شد برخی کشورها اقدام به طراحی برنامه هایی ویژه جهت ارتقای این عامل کرده اند یا در سیاست های بهداشتی درمانی خود این موضوع را مورد توجه قرار داده اند. به منظور ارتقای وضعیت موجود، راهکارهایی در دو حوزه تقنینی و اجرایی پیشنهاد می‌شوند. در حوزه تقنینی نظارت بر حسن اجرای قوانین موجود، رصد میزان هم راستایی اقدامات ارتقای سواد سلامت با احکام و بندهای موجود از قبیل سیاست‌های کلی سلامت، سند تحول بنیادی آموزش و پرورش، نقشه جامع علمی سلامت کشور و نقشه جامع علمی کشور و تقویت جایگاه سند ارتقای فرهنگ سلامت کشورتاکید می شود. در حوزه اجرایی نیز ضمن اینکه لازم است اهداف اختصاصی در جهت تحقق اهداف و راهبردهای سند ارتقای فرهنگ سلامت کشور تعیین شوند، موضوعاتی از قبیل ارزیابی وضعیت موجود، بازبینی برنامه‌های کنونی و طراحی مداخلات برای گروه‌های مختلف با جلب مشارکت جامعه، تمرکز منابع و تقویت هماهنگی بین بخشی و تقویت ظرفیت‌های کنونی و استفاده از ظرفیت‌های بالقوه مورد توجه قرار گیرند.