more_vert مجلس اول؛ نهادی انقلابی با کارکردی مردم‌سالارانه

ادامه مطلب

closeمجلس اول؛ نهادی انقلابی با کارکردی مردم‌سالارانه

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اگرچه تغییرات بسیار مهمی در ساختار حکومت پدید آمد اما مجلس به عنوان نهاد قانونگذاری و میراث انقلاب مشروطه و مهم‌ترین شاخصه مردم‌سالاری در هفتم خرداد ۱۳۵۹ خورشیدی نخستین دوره خود را آغاز کرد.

more_vert درباره میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری

ادامه مطلب

closeدرباره میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری

امیرحسین دولتشاهیادیب نیشابوری، شاعر، محقق و عالم ادب عربی و فارسی که دارای مشربی عرفانی نیز بوده است؛ اما با همه این فضایل، مهم‌ترین بخش کارنامه علمی و عملیِ ادیب، به معلم بودن و مدرّس بودن او بازمی‌گردد. ملک‌الشعرای بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر، محمدتقی ادیب نیشابوری (ادیب ثانی)، محمد پروین گنابادی، ادیب بجنوردی، محمدتقی مدرّس رضوی، محمود فرّخ، محمدامین ادیب طوسی، مجدالعُلی بوستان و سیّد جلال‌الدین تهرانی از جمله شاگردان نامدار ادیب نیشابوری‌ هستند. در تاریخ معاصر از دو اندیشمند با عنوان «ادیب نیشابوری» یاد شده است؛ یکی مرحوم استاد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری، معروف به «ادیب اول» (م. ۱۳۰۵ خورشیدی) و دیگری مرحوم استاد شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری، مشهور به «ادیب ثانی» (م. ۱۳۵۵ خورشیدی) هر دو این بزرگان جزو چهره‌های درخشان فرهنگ و ادب ایران زمین، به‌ویژه خراسان بزرگ به شمار می‌روند. هر دو ادیب، هم شاعر بوده‌اند و هم مدرس و هم محقق و در ادب فارسی و عربی جزو سرآمدانِ روزگار خویش به‌شمار می‌آمده‌اند. ادیبِ نیشابوری ثانی که خود از شاگردانِ برجسته ادیب نیشابوریِ اول بوده‌است، شعری درباره خود و استادِ خویش سروده که همین شعر، تا حدی گویای مقام و منزلت و شخصیت آن دو استادِ ادب تواند بود: «مُلکِ دانش زیب و زیور یافته در دیر پیر /// از بیان دو ادیبِ نکته‌پردازِ خبیر هر دو اندر عصر خود در گفته‌سنجی بی‌همال /// هر دو اندر صفحه گیتی به دانش بی‌نظیر هر دو عالَم را منوّر ساختند از نور علم /// هر دو بهر مردمان بودند چون مهر منیر هر دو مهد ملّت و دین را به جهد آراستند /// هر دو خیل خفته را بیدار کردند و هژیر هر دو بی‌منّت به سر بردند در خدمت درست /// هر دو آوردند نیکو نکته‌های دلپذیر هر دو پروردند ابنای وطن را بنده‌وار /// هر دو بگرفتند رزقِ خویش از حَیّ قدیر هر دو گفتند آنچه گفتند از ره شرع مبین /// هر دو دیو نفس را کشتند روزِ دار و گیر قد به پیش خلق بهر جیفه ننمودند خم /// چهره بهر سیم و زر هرگز نکردندی زریر [۱] از در انصاف اگر آرند مردم گفت‌وگوی /// حلقه در گوشند نزد هر دو تن، برنا و پیر». [۲] امروز ششم، خرداد، سال‌روز درگذشت استاد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری (ادیب اول) است و مقصود از نگارش این سیاهه، یادکردی است از آن استادِ بزرگ و آن ادیبِ یگانه. استادی که استادی نداشت مرحوم استاد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری در سال ۱۲۸۱ قمری در روستای بجن گِرد (بیژن گِرد) از توابع نیشابور دیده به جهان گشود. اما هنوز چند سالی دیدگانش به روی دنیا باز نشده بود که دست تقدیر در همان کودکی، چشم راست او را به آبله مبتلا کرد و قدرت بینایی عبدالجوادِ خردسال را به‌طرز چشمگیری کاهش داد. با این حال وی ادب عربی را در همان زادگاه فرامی‌گیرد و در سال ۱۲۹۷ به مشهد می‌آید. کاهش توان بینایی، مانع از عشق به دانش در وجود ادیب نشده بود و وی با همان اندک سوی باقی‌مانده در چشمِ چپ خویش و به مدد حافظه بسیار قوی خود، طریق فراگیری دانش را با جدّیت و اراده پیش گرفت. پس از ورود به مشهد مقدس، ادیب مدتی را در مدرسه خیرات‌خان می‌گذراند و پس از آن به مدرسه فاضل‌خان می‌رود و سپس مقیمِ مدرسه نواب می‌شود. ادیب «ضمن فراگیری مقدمات علوم ادب، کتاب‌های نهج‌البلاغه، مُغنی، مُطَوّل، مقامات بدیعی، مقامات حریری، حاشیه و شمسیه را بدون استاد فراگرفت و مقداری فقه و اصول و حکمت و کلام را نزد اساتیدِ آن عصرِ حوزه تلمّذ کرد و به نیشابور بازگشت و پس از درگذشت پدر در حدود سال ۱۳۱۰ قمری بار دیگر به مشهد آمد و در یکی از حجره‌های مدرسه نوّاب مستقر شد و تا پایان عمر هرگز به سفر نرفت». [۳] مدرّسی با شاگردانی نامدار در سرآغازِ این سیاهه اشاره شد که ادیب نیشابوری، هم شاعر بوده است و هم محقق و هم عالم ادب عربی و فارسی و به جز اینها او دارای مشربی عرفانی نیز بود؛ اما با همه این فضایل، مهم‌ترین بخش کارنامه علمی و عملیِ ادیب، به معلم بودن و مدرّس بودن او بازمی‌گردد. به قول مرحوم سید حسن طبسی که خود از معاصران و مصاحبان ادیب نیشابوری بوده و زندگی‌نامه مختصری هم پس از وفاتِ ادیب برای وی نگاشته است،[۴] «خدمت مرحوم ادیب منحصر به شعر او نیست، بلکه عمده، مسئله تدریس است که متجاوز از چهل سال این مرد بزرگ لاینقطع مشغول درس گفتن بوده و ذوق ادبی را در طلّاب و محصّلین تا درجه مهمی ایجاد و تقویت کرده، سبک شعر ترکستانی [۵] را که قریحه خراسانی طبعاً به آن متمایل است منتشر و شعرشناسی، که رکن عمده فنّ ادب است، رواج داده؛ اینها خدماتی است هر یک در جای خود مهم». [۶] با این حال ادیب نیشابوری تنها در مقام یک مدرّسِ صرف که معدودی درس را مسلط باشد و بخواهد هر سال آنها را تکرار کند، نبوده است. استاد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری «در حکمت الهی و طبیعی نیز مهارت داشت و نظریات ملاصدرا را می‌پسندید و در نجوم، جبر و مقابله و حساب و هندسه از دانایان بود و با موسیقی نیز آشنایی داشت. اما بی‌تردید تخصص او در علوم ادب بود. تمام قاموس و برهان قاطع را حفظ داشت و افزون بر دوازده هزار بیت از اشعار عرب جاهلی را به خاطر سپرده بود. ادیب هر شعری را با همان حال و هوای خودِ شعر، با لهجه‌ ای بسیار دلنشین و سحرانگیز می‌خواند». [۷] مرحوم ادیب از نظر موقعیت علمی و مقامِ ادبی، خود یکی از چهره‌های برجسته و صاحب‌مقام بود. وی این ویژگی را با سخت‌کوشی و پشت‌کار و مطالعه به‌دست آورده بود و در پی آن بود که شاگردانش نیز به همین شیوه بتوانند به چنان موقعیت ممتازی برسند؛ و تاریخ گواه است که ادیب در این راه نیز بسیار موفق بوده است. استاد ادیب نیشابوری دوم (از شاگردان ادیب اول)شماری از برجسته‌ترین چهره‌های ادبی در روزگار معاصر افتخار شاگردی ادیب نیشابوری را داشته‌اند. استادان مرحومان، ملک‌الشعرای بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر، محمدتقی ادیب نیشابوری (ادیب ثانی)، محمد پروین گنابادی، ادیب بجنوردی، محمدتقی مدرّس رضوی، محمود فرّخ، محمدامین ادیب طوسی، مجدالعُلی بوستان و سیّد جلال‌الدین تهرانی از جمله شاگردان نامدار ادیب نیشابوری‌ هستند. با دقتِ در نامِ بلندِ همین شاگردان، به‌خوبی می‌توان به بزرگی کارِ ادیب پی برد. مرحوم ادیب همچون بسیاری از استادانِ برجسته علوم ادبی، بر اینکه شاگردان متن‌هایی را از آثار شاخص ادبی از حفظ داشته باشند، بسیار تأکید داشت. همین رویه را می‌توان در شیوه تدریس استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر و جلال‌الدین همایی هم دید. اما امروز متأسفانه این رویه در دانشکده‌های ادبیات به‌شدّت مغفول واقع شده است. بسیاری از دانشجویان حال و حوصله از بر کردنِ حتی چند غزل از حافظ و سعدی و مولانا را هم ندارند و متأسفانه بسیاری از استادان نیز به این کاهلیِ دانشجویان که البته نتیجه زمانه امروز است، تن درداده‌اند و متأسفانه فراوان دیده می‌شود که سر و ته یک درس از واحدهای درسی رشته زبان و ادبیات فارسی، با همراهی و همدلی استاد و دانشجویان، با یک جزوه مختصر و نحیف هم‌می‌آید؛ و پُرواضح است که از سرِ چنین کلاسی نه ادیب نیشابوری بیرون خواهد آمد، نه بدیع‌الزمان فروزانفر، نه مهدی محقق و نه هیچ بزرگِ دیگری. شخصیت و سلوک فردی ادیب نیشابوری همه آنانی که درباره استاد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری نوشته‌اند، به جدّیت وی در کار علم و نیز به مناعت‌طبع و قناعت‌پیشگیِ او اشاره کرده‌اند. مرحوم استاد تا پایان عمر تجرّد اختیار کرد و همه عمر و جوانی خویش را در راه آموختنِ دانش و بازآموختنِ آن به دیگران هزینه کرد. وی از همان کودکی با ضعف شدید بینایی کنار آمده بود. در واقع عشقِ به خواندن سبب شده بود که این نقص را مانعی بر سر راه خویش نبیند. ضعف بیناییِ استاد به‌حدّی بود که برای مطالعه، می‌بایست کتاب را بسیار به چشم خویش نزدیک می‌کرد و آن را به‌حالتِ مورّب نگاه می‌داشت تا بتواند نوشته‌های روی کاغذ را ببیند و بخواند. [۸] آری، ادیب نیشابوری با همین طرزِ خواندنِ کتاب، شد ادیب نیشابوری و آن‌همه متنِ عربی و فارسی را به حافظه سپرد. مرحوم ادیبِ اول، عشق خویش را در تحصیل و تدریس علم یافته بود و به همین دلیل عمده وقتِ خویش را به مطالعه و تدریس مشغول بود و کمتر به رفت و آمد با دیگران می‌پرداخت و «معاشرتش مخصوص بود به ملاقات یک عدّه دوستان که در اوقات تعطیل به حجره مدرسه رفته، از صحبت او استفاده می‌کردند و گاهی هم به منزل بعضی از رفقای خیلی خصوصی می‌رفت، اما خیلی کم و فقط در ایام تعطیل». [۹] مناعت طبع ادیب نیشابوری نیز زبانزد بوده است؛ به حدّی که استاد روزگار خویش را با همان مختصر عایدیِ برآمده از حق‌التدریس و ملکِ موروثیِ خود در نیشابور به سر می‌برد و کمتر از وجوهات استفاده می‌کرد. [۱۰] بنابر نوشته مرحوم سید حسن طبسی، مرحوم ادیب «هیچ‌گاه حتی از نزدیک‌ترین دوستان و صمیمی‌ترین معتقدانِ خود مساعدتی قبول نمی‌کرد». [۱۱] گریز از ریاکاران؛ خاطره شهید مطهری روان‌شاد ادیب نیشابوری، از تظاهرگران و ریاکاران بسیار گریزان بود. روحیه خودِ او نیز به گونه‌ ای بود که از هر گونه جلوه‌گری کناره‌گیری می‌جست. اکتفا کردن به کنجِ حجره‌ ای در مدرسه نوّاب خود گویای همین خلق و خوی استاد است؛ و آشکار است که مردی با دانش و فضل ادیب، اگر می‌خواست، چه موقعیت‌های مادی و دنیایی که در دسترسش قرار می‌گرفت. همین خلقیاتِ ادیب سبب شده است که اندیشمندِ بزرگی چون مرحوم شهید مرتضی مطهری، به هنگام بحث از ملامتیان و انتقاد به شیوه رفتارِ آنان، سلوکِ فردی ادیب نیشابوری را نمونه بیاورد. مرحوم شهید مطهری این مطلب را در زمانی که مرحومِ شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری (ادیب دوم) هنوز در قید حیات بوده، بیان کرده است؛ و عین مطلب از این قرار است: «در مشهد یک کسی بوده به نام ادیب نیشابوری. بعد از او کس دیگری به نام ادیب ثانی بوده، که الآن هم هست. این دومی را من خیلی دیده‌ام و واقعاً هم آدم خوبی است، یعنی خیلی خوبی‌ها دارد و مرد باایمانی است. ولی این دو نفر، هم آن ادیب و هم این ادیب، کوششی داشتند بر ضدّ ریاکاران، یعنی اعمالی بر ضدّ ریاکاران انجام می‌دادند. ریاکاران تظاهر می‌کنند به عبادت و عبادت نمی‌کنند؛ اینها به‌عکس تظاهر می‌کردند به اینکه ما عبادت نمی‌کنیم، ولی در سرّ السّر عبادت می‌کردند. مثلاً هیچ وقت کسی اینها را ندیده بود که به زیارت حضرت رضا (ع) بروند؛ ولی گاهی دیده شده بود که اینها به زیارت رفته‌اند. البته این یک مقداری هم عکس‌العمل ریاکاری ریاکاران است. شعرایی مثل حافظ نیز که در قسمتی از تعبیراتِ خود دَم از رندی و قلّاشی می‌زنند، یعنی همان تظاهرکردن ضدّ آنچه ریاکاران تظاهر می‌کنند. اینها هم روششان یک چنین روشی است، ولی این هم تظاهر است. یک کسی که از شاگردان مرحوم ادیب اول بود – و خودش هم مرد ادیبی بود و بعد از معلمان بزرگ وزرات معارفِ آن وقت شد و مرد فاضلی بود – می‌گفت که من یک خدمتی در آستانه داشتم و شاگرد ادیب هم بودم و شاگردی بودم که غالباً نزد او بودم و حتی کارهاش را انجام می‌دادم؛ چای برایش درست می‌کردم، سیگارهایش را برایش به‌اصطلاح می‌پیچیدم و از این کارها. یک وقتی هنگام سحر آمده بودم در صحن و مشغول جاروب زدن بودم. یک وقت دیدم استاد عبایش را به سر کشیده که هیچ‌کس او را نشناسد. از درِ صحن که آمد، من متوجهش شدم. از هیکل و راه رفتنش در آن تاریکی فهمیدم که این استاد است. تعجب کردم که آخر این وقت شب کجا می‌خواهد برود. به‌عجله هم می‌رفت درحالی‌که عصایش را نیز به دست گرفته بود. او به‌اصطلاح خراسانی‌ها خیلی غُراب راه می‌رفت، ولی آن شب عصایش را برداشته بود و تند راه می‌رفت. یک وقت دیدم آمد در صحن کهنه، مقابل پنجره که رسید، همان‌جا به حالت سجده افتاد روی زمین. یک مدتی در حالت سجده بود، بعد دومرتبه عصایش را برداشت، عبایش را به سر کشید - که هیچ‌کس صورتش را ندید – و رفت». [۱۲] شعر ادیب نیشابوری آنچه امروز از شعرهای مرحوم ادیب اول در دست است، مجموعه شعرهایی است نزدیک به شش هزار بیت. البته مرحوم استاد شعرهایی بیش از این سروده بوده، اما برخی از آنها را در اواخر عمر نپسندیده و کنار گذاشته است. شماری از سروده‌های وی نیز در دست این و آن بوده و پراکنده شده است. با این همه، طبق آنچه در مقدمه دیوانِ اشعارِ استاد، که به «لآلیِ مکنون» موسوم است، آمده، اشاره دارد به اینکه اشعار مرحوم ادیب بنابر آنچه خود نیز تأیید کرده، به سه دسته تقسیم می‌شود: «قِسم اول، اشعاری که به سبک قاآنی [۱۳] گفته و این قسم گویا زیاد هم بوده، لکن در اواخر، چون این سبک را زیاد نمی‌پسندید، از این قسمت نمی‌خواند و از انتشارش هم به قدر امکان جلوگیری می‌کرد. قسم دوم، اشعاری است که در بیست سال آخر عمر گفته اغلب به سبک شعرای ترکستانی [یا همان سبک خراسانی] و اینها نسبتاً کمتر ولی جزل‌تر و محکم‌تر است و در انتخاب الفاظ نهایت دقت به عمل آمده. قسم سوم، اشعاری که در عرفان به سبک مولوی و حکیم صفا [ی اصفهانی] و امثال آنها گفته و در اواخر عمر، خود همین قسم را بیشتر می‌پسندید و بیشتر می‌خواند». [۱۴] به هر روی مرحوم استاد میرزاعبدالجواد ادیب نیشابوری پس از شصت و سه سال زندگی، در روز جمعه ششم خرداد ماه ۱۳۰۵، برابر با نیمه ذی‌القعده سال ۱۴۴۳، در بیمارستان منتصریه مشهد، به رحمت حق پیوست. پیکر استاد را پس از تشییع، در رواقِ دارالحفظِ آستانِ ملک‌ پاسبان حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) به خاک سپردند. هم‌چنان‌که این سیاهه با شعری از مرحوم استاد ادیب نیشابوری ثانی آغاز شد، چه بهتر که این بار با غزلی زیبا از مرحوم استاد ادیب نیشابوریِ اول پایان پذیرد. «سالها در سینه سرّ عشق پنهان کرده‌ایم /// خانه دل از پی این گنج ویران کرده‌ایم آنچه پنهانی، به یک اشراق پیدا کرده‌ایم /// و آنچه دشواری، به یک افصاح آسان کرده‌ایم آنچه نتوان گفت جز بالای دار، آن گفته‌ایم /// و آنچه نتوان کرد جز در زیر تیغ، آن کرده‌ایم این دلِ درویش را بی یاریِ گنج و سپاه /// بر جهان و هرچه در وی هست، سلطان کرده‌ایم پَست و بالای طریق عشق از ما جو که ما /// کاروان‌سالاریِ این ره فراوان کرده‌ایم یوسف‌آسا گر عزیزِ مصرِ فقریم و فنا /// اجر آن صبری است کاندر کُنجِ زندان کرده‌ایم آشنای قدسیانیم و پیِ ارشادِ خَلق /// جای چندی در جهانِ آخشیجان کرده‌ایم کِی غبارِ تن حجابِ جان بُوَد ما را، که ما /// سال‌ها پاک از غبار، آیینه جان کرده‌ایم می‌گساران را ادیبا هان بشارت دِه که ما /// زاهد آن شهر را آلوده‌دامان کرده‌ایم». [۱۵] ارجاع‌ها: ۱. نام گیاهی است با گل زرد رنگ. ۲. «یادنامه ادیب نیشابوری» (ادیب ثانی)؛ به اهتمام دکتر مهدی محقق؛ تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک‌گیل؛ ۱۳۶۵؛ ص پانزده. ۳. مشاهیر مدفون در حرم رضوی؛ گروه پژوهشگران، زیر نظر غلامرضا جلالی؛ مشهد مقدس: بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی؛ ۱۳۸۶؛ ج ۱، ص ۶۹ و ۷۰. ۴. این زندگی‌نامه در صفحه پنجاه و چهارم از مجله «دبستان» (سال دوم، شماره دوم) منتشر شده و در مقدمه دیوانِ ادیب نیشابوری (لآلی مکنون) نیز درج شده است. ۵. عنوانِ دیگر سبک خراسانی است. ۶. «لآلی مکنون» (دیوان اشعار میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری)؛ به‌اهتمام عباس زرّین قلم؛ چاپ سنگی، ۱۳۳۳؛ صفحه هـ، و. ۷. مشاهیر مدفون در حرم رضوی؛ گروه پژوهشگران، زیر نظر غلامرضا جلالی؛ مشهد مقدس: بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی؛ ۱۳۸۶؛ ج ۱، ص ۷۰. ۸. «لآلی مکنون» (دیوان اشعار میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری)؛ به‌اهتمام عباس زرّین قلم؛ چاپ سنگی، ۱۳۳۳؛ صفحه ج. ۹. همان. صفحه د. ۱۰. رک: «مشاهیر مدفون در حرم رضوی»؛ گروه پژوهشگران، زیر نظر غلامرضا جلالی؛ مشهد مقدس: بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی؛ ۱۳۸۶؛ ج ۱، ص ۷۰. ۱۱. «لآلی مکنون» (دیوان اشعار میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری)؛ به‌اهتمام عباس زرّین قلم؛ چاپ سنگی، ۱۳۳۳؛ صفحه د. ۱۲. «مجموعه آثار استاد شهید مطهری»؛ مرتضی مطهری؛ تهران: صدرا؛ ۱۳۷۷؛ ج ۲۲، ص ۹۳۹ و ۹۴۰. ۱۳. مرحوم میرزا حبیب قاآنی شیرازی، شاعر نامدار عهد فتحعلی شاه و محمدشاه قاجار و نیز اوایل عهد ناصری. ۱۴. «لآلی مکنون» (دیوان اشعار میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری)؛ به‌اهتمام عباس زرّین قلم؛ چاپ سنگی، ۱۳۳۳؛ صفحه د، هـ. ۱۵. همان. ص ۶۵.

more_vert پرویز بهرام؛ صدای همیشه ماندگار دوبله ایران

ادامه مطلب

closeپرویز بهرام؛ صدای همیشه ماندگار دوبله ایران

 پرویز بهرام از جمله برجسته‌ترین و پیشکسوتان دوبله و صداپیشگی در ایران است که آثار متعددی از سینمای کلاسیک تا مستند جاده ابریشم و سریال مختارنامه از جمله مهمترین نقش‌آفرینی‌های او به شمار می رود. وی علاوه بر سینما در تئاتر و رادیو هم حضور داشت اما عمر فعالیت هنری بهرام در سینما و به دلیل عشق و علاقه‌اش به هنرهفتم بسیار بیشتر بود.

more_vert احیاگر گفتمان نوفل‌لوشاتو

ادامه مطلب

closeاحیاگر گفتمان نوفل‌لوشاتو

 سیدمصطفی تاج‌زاده می‌گوید: در نوفل‌لوشاتو (مهر تا بهمن۱۳۵۷) یک دوره طلایی از لحاظ نظری داریم. در گفتمان نوفل‌لوشاتو اسلام به مثابه آزادی، عقلانیت و انسانیت بود. دراین دوره امام خمینی(ره) وقتی درباره هر پدیده‌ای صحبت می‌کند؛ تاکید دارد که این پدیده اسلامی-‌ انسانی یا اسلامی-‌ عقلانی است. در گزیده ای از گفت‌وگوی روزنامه اعتماد با سید مصطفی تاج‌زاده، فعال سیاسی اصلاح طلب، آمده است: دوم خرداد ۱۳۷۶، از جمله وقایع تاثیرگذار بعد از انقلاب اسلامی و تاریخ معاصر به شمار می‌آید. در این روز تاریخی شاهد رفتار انتخاباتی ویژه‌ و متمایزی از سوی مردم ایران بودیم که با مشارکت ۸۰ درصدی در انتخابات، تولد یک رویداد کم‌نظیر و تاثیرگذار را ممکن ساختند. البته تنها دلیل ماندگاری دوم خرداد در اذهان عمومی، میزان مشارکت بالای مردم در انتخابات ریاست‌جمهوری نبود، بلکه این رویداد توانست تحولاتی در جامعه ایران ایجاد کند که تاثیرات آن در سال‌ها و دوره‌های بعد نیز قابل ردیابی است. دوم خرداد ۱۳۷۶ توانست مفهوم «توسعه سیاسی» را به مهم‌ترین مباحث روز کشور تبدیل و از این طریق مفاهیم آزادی، حاکمیت قانون، تکثر مطبوعات مستقل، فعالیت آزادانه احزاب و گروه‌های سیاسی، حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و دخالت آنها در تصمیم‌گیری‌ها را مطرح و تکرار کند. بررسی تاثیر این رویداد در بستر تاریخی ۱۰۰ سال اخیر و اثرات آن در دو دهه گذشته، موضوع گفت‌وگویی است که «اعتماد» با مصطفی تاجزاده، سیاستمدار اطلاح‌طلب، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران داشته است. او که در دهه ۶۰ در وزارت ارشاد معاونت امور بین‌الملل را برعهده داشت، بعد از پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات سال ۷۶، به وزارت کشور راه یافت و به عنوان معاون امور سیاسی و مدتی هم به عنوان سرپرست این وزارتخانه فعالیت داشت. از ابتدای دهه ۸۰ و همزمان با پایان دوره ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی به امور پژوهشی در حوزه‌ سیاسی پرداخت و بعد از وقایع انتخاباتی سال ۱۳۸۸، دستگیر و به مدت هفت سال در زندان بود که در همین دوره، مناظره مکتوب با مدیر مسوول کیهان را پیش کشید و شروع به نگارش مقالاتی درباره مسائل روز کشور کرد. آقای تاجزاده از اینجا شروع کنیم که با فرض اثرگذار بودن دوم خرداد ۷۶ در تاریخ ایران، می‌خواهم بدانم از نظر شما این رویداد چه مشخصه‌ متمایزی دارد؟ و مهم‌ترین مشخصه‌ای که واقعه دوم خرداد ۷۶ را از یک انتخابات به یک اتفاق جریان‌ساز در دو دهه گذشته و یکی از اتفاقات مهم ۱۰۰ سال اخیر تبدیل کرده است، چیست؟ دوم خرداد ۷۶ از جمله وقایعی است که با حضور مردم به بار نشست. برای درک اهمیت این موضوع باید توضیح بدهم که تاریخ تحولات جدید در ایران از منظر «حضور مردم در عرصه سیاست» بیش از ۱۲۰ سال سابقه دارد. وقتی که مردم توانستند با «مقاومت مدنی» یا به عبارت دقیق‌تر با «نافرمانی مدنی»، جنبش تنباکو را به نتیجه برسانند. در این رویداد، مردم در اعتراض به اعطای امتیاز عرضه انحصاری توتون و تنباکو به انگلیس توسط ناصرالدین شاه قاجار، وارد صحنه سیاست شدند که به دلیل گستردگی حضور، حرکت آنها تاثیر جدی داشت و باعث لغو امتیاز تنباکو شد. تاثیر بلندمدت این حادثه، نیز حضور و مشارکت مردم در تصمیمات کلان سیاسی است که هنوز هم در کشور ما ادامه دارد. به هر حال بعد از جنبش تنباکو و همچنین پس از نهضت مشروطه، هر تحول مهمی که در ایران رخ داد؛ کانون آن مردم بودند. از جمله وقایعی که با محوریت مردم در تاریخ ایران به بار نشست؛ نهضت ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹، پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و بعد از آن جریان مردمی دوم خرداد ۱۳۷۶ است. شما انتخابات دوم خرداد ۷۶ را با پیروزی ملی شدن صنعت نفت در ایران و همچنین پیروزی انقلاب اسلامی در یک رده قرار می‌دهید. چطور این موضوع قابل دفاع است؟ چون با این تحلیل شما ممکن است این تلقی ایجاد شود که در اهمیت دوم خرداد ۷۶ بزرگ‌نمایی شده است. جنبش دوم خرداد ۷۶ همانند نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران از صندوق رای آغاز شد و دکتر مصدق در قالب پروژه ملی شدن نفت توانست یک جنبش مردمی را به راه بیندازد و احیاگر مشروطه باشد. همان‌طورکه دوم خرداد ۷۶ توانست احیاگر روح انقلاب اسلامی باشد. هر دوی این رویدادها با یک تاریخ محوری (مشروطه و انقلاب اسلامی) دو دهه فاصله داشت. رضاشاه با اینکه به لحاظ سخت‌افزاری - ایجاد زیر ساخت‌های فیزیکی - به مشروطه و اهداف آن پای‌بند بود اما در جنبه‌های نرم‌افزاری دچار ایرادات و انحرافات جدی بود برای همین در این دوره آزادی بیان، تحزب و رای مردم به عنوان تجسم دموکراسی در کشور نادیده گرفته شد اما شالوده‌های انجام خدمات عمومی با جدیت پی‌ریزی شد. ۲۰ سال بعد از انقلاب اسلامی که جریان دوم خرداد به وقوع پیوست، سردمدار آن -‌ محمد خاتمی- بر مفاهیم اساسی چون آزادی بیان، تحزب، انتخابات، تنش زدایی و پیشرفت و شعار توسعه همه‌جانبه تاکید داشت. همان‌طورکه دکتر مصدق در پروژه ملی شدن صنعت نفت به احیای مشروطه دست زد؛ در دوم خرداد نیز احیای روح انقلاب اسلامی کلید خورد که شعار آن تحقق توسعه همه‌جانبه در کشور بود. توسعه‌ همه‌جانبه یا توسعه دموکراتیک توسعه‌ای است که در آن شهروندان محور تصمیم‌گیری‌ها باشند. در این شرایط دولت نمی‌تواند با رفتاری از بالا به پایین، دست به اجرای چند پروژه اقتصادی بزرگ بزند و تصور کند با ساخت چند سد و نیروگاه، راه و بیمارستان، مدرسه و دانشگاه توانسته جامعه را به سمت دموکراتیزه شدن ببرد. این نوع توسعه صرفا مکانیکی و آمرانه است نه دموکراتیک. برگردیم سر این بحث مهم که قبلا هم مطرح شده و الان شما هم اشاره کردید. اینکه دوم خرداد ۷۶ احیاگر آرمان‌های انقلاب اسلامی بود. دوم خرداد چه ویژگی‌هایی داشت که آن را ادامه اهداف انقلاب می‌دانید؟ تصور اصلی دوم‌خردادی‌ها و مردم این بود که این جنبش قصد دارد یک روایت جدید از انقلاب اسلامی ارایه کند که در آن بر بازگشت به آرمان‌های اولیه انقلاب تاکید می‌شد. دوم خرداد ۷۶، بر آن بود که احیاگر شعارهای انقلاب باشد و آزادی‌های سال ۵۷ را زنده کند. هر چند که پس از دوم خرداد هم به سقف آزادی‌های موجود در دوره ابتدایی انقلاب نرسیدیم. مخالفان سعی داشتند بگویند دوم خرداد بدعتی را ایجاد کرد در حالی‌که دوم خرداد به دنبال «احیای گذشته» بود. بازگشت به معیارهایی که انقلاب اسلامی با تکیه بر آن شکل گرفته بود. واضح است که انقلاب اسلامی برمبنای آزادی و مبارزه با استبداد شکل گرفت، بنابراین دعوت به آزادی؛ دعوت به شعارها، اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی بود نه دعوت به براندازی. البته می‌توانست براندازی استبداد و ارتجاع به حساب ‌آید. از یاد نبریم که آقای خاتمی حرف جدیدی نسبت به شهید مطهری نمی‌زد. مردم با افکار شهید مطهری آشنا بودند که می‌گفت تنها از طریق آزادی می‌توان انقلاب را پاسداری کرد و اگر نسل جوان یا بعضی اشخاص به این نتیجه رسیده که با استبداد بتواند نظام را حفظ کند؛ حتما شکست خواهد خورد. تفکر شخصیت‌هایی مثل شهید بهشتی، مرحوم منتظری، طالقانی و مهندس بازرگان که بر آزادی قائل بودند؛ مقوم والهام‌بخش انقلاب اسلامی بود. البته از نظر من دوم خرداد بیشتر احیای گفتمان نوفل‌لوشاتو بود. در نوفل‌لوشاتو (مهر تا بهمن۱۳۵۷) یک دوره طلایی از لحاظ نظری داریم. در گفتمان نوفل‌لوشاتو اسلام به مثابه آزادی، عقلانیت و انسانیت بود. دراین دوره امام خمینی(ره) وقتی درباره هر پدیده‌ای صحبت می‌کند؛ تاکید دارد که این پدیده اسلامی-‌ انسانی یا اسلامی-‌ عقلانی است و اغلب این دو اصطلاح را با هم به کار می‌برد. او معتقد بود که عقل و اسلام یک چیز را می‌گویند. جالب توجه اینکه امام خمینی(ره) در سیاست خارجی هم نگاه میانه‌ای داشتند. از ایشان سوال شده بود که با امریکا باید چه کار کنیم؟ جواب دادند: امریکا مثل همه کشورهای دیگر است، نفت ما را بخرد می‌فروشیم. اگر به ما احترام بگذارد؛ به او احترام می‌گذاریم. امام خمینی(ره) تاکید می‌کرد که بدیهی‌ترین و مسلم‌ترین حق هر انسانی حق تعیین سرنوشت است. یا وقتی از امام خمینی(ره) درباره چرایی حمایت مارکسیست‌ها از انقلاب ۵۷ پرسیده می‌شد؛ پاسخ می‌داد که ما حرف ملت را می‌زنیم؛ مارکسیست‌ها هم ایرانی هستند. ما معتقدیم ایران باید آزاد باشد. آباد باشد. همه در انتخابات شرکت کنند همه بتوانند نماینده‌ای در انتخابات داشته باشند. آنها هم همین را می‌خواهند پس چرا از انقلاب حمایت نکنند؟ طی مطالعه‌ای که روی مصاحبه‌ها، اظهارات و سخنرانی‌های امام خمینی(ره) از زمان حضور در نوفل‌لوشاتو تا ۲۹ بهمن ۵۷ داشتم؛ توانستم به این سوال مهم که «چرا مردم شیفته انقلاب اسلامی شدند؟» پاسخ بدهم. مهم‌ترین ویژگی این نهضت که توانست بیشتر مردم ایران را با هر اعتقاد و باوری حول محور آیت‌الله خمینی متحد کند؛ شعار «آزادی» بود. هرچند متاسفم بنابه دلایلی بعد از انقلاب نتوانستیم شعارهای اولیه را عملیاتی کنیم. به هر حال انقلاب ۵۷ یک گفتمان انسانی و جذاب بود ولی متاسفانه اجرایی نشد. تنها شاید بین سال‌های ۵۷ تا ۶۰ تا حد زیادی آن گفتمان پیاده‌سازی شد. یک دلیل اجرا نشدن گفتمان نوفل‌شاتو در ایران، تروریزم دهه ۶۰ و یکی هم کوتاهی ما در مقابل مرتجعین بود که با استفاده از فرصت انقلاب، محدودیت بسیار زیادی در حوزه‌های مختلف بر مردم اعمال کردند و ما متوجه این نبودیم که اگر این محدودیت‌ها در یک بخش شروع شود در انتها دیگر چیزی از انقلاب باقی نمی‌گذارد. این انتقاد به ما وارد است.

more_vert برای استقلال و عظمت دانشگاه - سی‌سال پس از «علی‌اکبر سیاسی»

ادامه مطلب

closeبرای استقلال و عظمت دانشگاه - سی‌سال پس از «علی‌اکبر سیاسی»

حمیدرضا محمدیاز وداع با «علی‌اکبر سیاسی» سی‌سال گذشت. او جز آنکه پایه‌گذار علم روان‌شناسی نوین (علم‌النفسِ قدیم) در ایران است، برای نهاد دانشگاه در این کشور پدری کرد و یکی از مجموعه کسانی بود که کوشید تا دانشگاه در ایران شکل بگیرد و درست شکل بگیرد، و این جز تلاش‌های او برای ایجاد دانشسرای مقدماتی و عالی است. او دوازده سال، یعنی از ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۳، ریاست دانشگاه تهران را عهده‌دار بود. او زمانی که عنان کار را به دست گرفت که به قول خودش «هنوز برای دانشگاه به زبان فارسی کتاب‌های درسی وجود نداشت.» اما دکتر سیاسی افزون بر آنکه «شهرک دانشگاهی» یا همان کوی دانشگاه را در امیرآباد تهران راه انداخت یا دانشکده‌های کشاورزی و دامپزشکی را پیوند داد و دانشکده معقول و منقول را افتتاح کرد یا کاری کرد که موسساتی مانند موسسه باستان‌شناسی و موسسه روان‌شناسی و موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران ایجاد شود، کوشید تا به ارباب قدرت بفهماند، دانشگاه نهادی مستقل است و اگر قرار باشد استقلال آن، لکه‌دار شود، تحمل نخواهد کرد. او انتخاب روسای دانشکده‌ها را به دست استادان و انتخاب رئیس دانشگاه را به دست شورایی از روسای دانشکده‌ها سپرد تا همه‌چیز به معنای واقعی کلمه از و در دانشگاه صورت پذیرد. یکی از آن اتفاقات که دکتر سیاسی متوجه شد مشمول دخالت شده است، ماجرای آن دوازده استاد دانشگاه است. آن‌ها که به گواهی مقصود فراستخواه در روایت «دانشگاه/ تاریخچه دانشکده فنی» در روزنامه اطلاعات (چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴)، شامل «دکتر عبدالله معظمی (استاد دانشکده حقوق)، مهندس مهدی بازرگان (استاد دانشکده فنی)، دکتر یدالله سحابی (استاد دانشکده علوم)، دکتر محمد قریب (استاد دانشکده پزشکی)، دکتر رحیم عابدی (استاد دانشکده علوم)، دکتر کمال‌الدین جناب (استاد دانشکده علوم)، مهندس منصور عطایی (رئیس و استاد دانشکده کشاورزی)، مهندس عبدالحسین خلیلی (رئیس و استاد دانشکده فنی)، مهندس انتظام (استاد دانشکده کشاورزی)، دکتر نعمت‌اللهی (استاد دانشکده پزشکی)، دکتر اسدالله بیژن (رئیس و استاد دانشکده علوم) و دکتر کریم میربابایی (استاد دانشکده دامپزشکی)» بودند. آن‌ها که پس از کودتای ۲۸ مرداد، دیگر به تنگ آمده بودند، علیه کنسرسیوم نفت، در سال ۱۳۳۳، بیانیه‌ای با فحوای «تمام زحمات و محرومیت‌ها و خدمات و قربانی‌های ملت ایران در راه حصول حق ملّی را می‌خواهند بر باد دهند. هیچ‌وقت وضع کشور ما به این اندازه اسف‌انگیز و دلخراش نبود، آزادی عمل جز برای اشخاصی که با دریافت دستمزد ‏ناچیزی درصدد تأمین منافع استعماری باشند وجود ندارد، تمام روزنامه‌های مخالف دولت در توقیف، چاپخانه‌ها تحت ‏کنترل شدید می‌باشند، انواع و اقسام فشار و تضییقات برای ملیون و آزادی‌خواهان و شکنجه‌های وحشیانه برای مبارزان راهِ ‏حقیقت و آزادی وجود دارد و اکثر زعمای قوم، که مورد علاقه و تکریم ملتند، یا در گوشه‌ی زندان و اختفا به‌سر می‌برند یا ‏تحت نظر مأمورین انتظامی می‌باشند. منظور غایی و اصلی از تمامِ این اَعمال همانا انجام قراردادی برای نفت ایران و ‏تثبیت اوضاع و احوال سابق است که مباین با حیثیت و استقلال و آزادی ملی است. هر قراردادی را که با چنین قیود و ‏شروط و کیفیات امضاء و تصویب و مبادله نمایند منبعث و ناشی از اراده‌ی ملت ایران نیست و باطل و کان‌لم‌یکن و ملغی‌‏الاثر می‌باشد و برای ملت ایران به‌هیچ‌وجه الزام‌آور نخواهد بود» نوشتند و امضا کردند. دکتر سیاسی در خاطرات خود، درباره آن واقعه نوشته است: «روزی سپهبد زاهدی نخست‌وزیر تلفن کرد به دیدنش بروم. در این ملاقات پس از تعارفات معمول ورقه‌ای از کشوی میزش بیرون آورد و جلوی من گذاشت و گفت: اعلیحضرت امر فرموده‌اند اینها را از دانشگاه اخراج کنید. روی ورقه اسامی این استادان نوشته شده بود: دکتر عبدالله معظمی، دکتر سحابی، مهندس بازرگان، دکتر جناب، دکتر سنجابی، دکتر آل‌بویه، دکتر نواب، مهندس حسیبی، دکتر عابدی، دکتر محمد قریب... گفتم به چه مناسبت؟ علت چیست؟ چه گناهی کرده‌اند؟ گفت عجب! جنابعالی بیانیه آن‌ها را نخوانده‌اید؟ بیانیه چاپی را نشان داد که ندیده بودم. آن را با عجله خواندم و ناراحت شدم. خلاصه‌اش این بود که امضاکنندگان، لایحه پیشنهادی به مجلس مربوط به قرارداد نفت با کنسرسیوم را به ضرر ایران دانسته ضمناً وقایع بیست‌وهشتم مرداد را صحنه‌سازی اعلام داشته و معتقد بودند که دولت ملی مصدق را خارجیان از کار انداخته و دولت دست‌نشانده خود را سر کار آورده‌اند. نخست‌وزیر گفت اعلیحضرت فوق‌العاده خشمناکند و اخراج فوری اینها را می‌خواهند. گفتم من‌که از این موضوع به‌کلی بی‌خبر بودم. باید به من مجال دهید در این‌باره تحقیقاتی بکنم، شاید این اعلامیه ساختگی باشد یا در تنظیم آن یا هنگام چاپ آن تصرفاتی صورت گرفته باشد. نخست‌وزیر گفت: خود دانی، من امر اعلیحضرت را به جنابعالی ابلاغ کردم. گفتم همین دو روزه نتیجه را به جنابعالی اطلاع خواهم داد.» اگرچه سخنگوی آنها مهندس بازرگان بود اما او فردای آن روز، همه این استادان را به حضور خواست و گله کرد که «شما حق نداشتید پای دانشگاهِ بی‌طرف را به میان بکشید» و به آنان گوشزد کرده بود که «ما دیگر در دوره مصدق نیستیم، حتی در دوره‌های پیش از آن هم، که اظهارنظر در امور کشور تا حدی آزاد بود نیستیم. حالا سر و کار ما با دولتی است قوی و تقریبا خودکامه. ممکن است تمام زحماتی که ۱۲ سال برای استقلال و عظمت دانشگاه و احترام به استاد کشیده‌ایم، از بین برود.» اگرچه این دوازده استاد، زیر بار نمی‌رفتند اما دکتر سیاسی که نیل به هدف خود یعنی حفظ استقلال دانشگاه را در نظر داشت، آنان را علی‌رغم میل باطنی، راضی به امضای «صورت‌مجلس»ی کرد «دال بر اینکه سوءتفاهمی در کار بوده و قصد اهانت به مقامات بالا نداشته»اند. زاهدی «با کمال بی‌میلی»، آن ورقه را به رویت شاه رسانید. او هم برافروخته شده بود و گفته بود «من اخراج آنها را خواسته‌ام نه این ورقه را.» دکتر سیاسی اما با این استدلال که «اینها شخصیت‌های علمی هستند و هرکدام در رشته خود متخصص و کم‌نظیر و احیانا در ایران بی‌نظیرند. از دست دادن آنها، به فرض اینکه ممکن باشد، قسمت مهمی از کارهای آموزشی و علمی دانشگاه را معطل خواهد کرد» و حتی به او گفت که «من اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد.» زاهدی که تلاش خود را بی‌نتیجه دید، از ناحیه خود اقدام کرد و رضا جعفری، کفیل وزارت فرهنگ، استادان را در اقدامی غیرقانونی اخراج کرد و از آن‌سو، شاه هم که کینه دکتر سیاسی را به خود گرفته بود، کوشید تا قانون دانشگاه تغییر دهد و بدین‌ترتیب، خدماتِ او پس از چهاردوره سه‌ساله در دانشگاه پایان گرفت. با اینکه آن یازده نفر از آن استادان (جز دکتر معظمی)، یک سال بعد، که منوچهر اقبال به ریاست دانشگاه رسید، به کلاس‌های خود بازگشتند، اما دیگر دانشگاه، آن استقلالِ گذشته را نداشت که دکتر علی‌اکبر سیاسی برای رسیدن به آن خونِ دل خورده بود. او که در سال ۱۲۷۴ در تهران متولد شده بود، در پنجم خرداد ۱۳۶۹ دار فانی را وداع گفت.

more_vert درباره هوشنگ سیحون

ادامه مطلب

closeدرباره هوشنگ سیحون

هوشنگ سیحون از چهره‌های ماندگار و درخشان هنر معماری و نقاشی ایران به شمار می‌رود که با خلق آثاری فاخر مانند جایگاه ابدی بزرگانی چون خیام، کمال الملک، بوعلی سینا، نادرشاه افشار،کلنل محمدتقی خان پسبان و ده‌ها مقبره و آرامگاه دیگر خدمتی بزرگ در راه اعتلای نام فرهنگ و معماری ایران انجام داد.

more_vert علی اکبر سیاسی؛ بنیان‌گذار روان‌شناسی جدید در ایران

ادامه مطلب

closeعلی اکبر سیاسی؛ بنیان‌گذار روان‌شناسی جدید در ایران

علی اکبر سیاسی پدر روان‌شناسی جدید در تاریخ معاصر ایران است. او تاثیر بسزایی در ساخت و پیکره سپهر سیاسی و فرهنگی کشور داشت و همچنین او را به عنوان یکی از موثرترین افراد در تدوین و تصویب منشور سازمان ملل متحد می‌شناسند. مسأله ارتباط ساختار، کارگزار و تقدم هستی شناختی یکی از موضوعات بسیار مهمی است که در حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل اهمیت شایانی دارد. در همین ارتباط تئوری های مختلف، هر یک با زاویه دیدی که به مسایل کلان داشته‌اند، تلاش کرده‌اند در این زمینه مباحثی را مطرح سازند اما تاثیر این بحث نظری به حوزه عملی نیز کشیده شده است، به‌ویژه زمانی که از نقش رجال و شخصیت هایی صحبت می‌شود که در یک دوره زمانی، تاثیر بسزایی در عالم سیاست داشته‌اند. این مسأله در خصوص تاریخ معاصر ایران مصداق می‌یابد. شخصیت هایی در این برهه از زمان ظهور کرده که برخی از آنها نقش مهمی در ساخت و پیکره سپهر سیاسی و فرهنگی کشور داشته اند. یکی از این شخصیت ها علی‌اکبر سیاسی از رجال دوره پهلوی اول است که طولانی بودن عمرش سبب شد در فضای انقلاب اسلامی ایران و دوره جمهوری اسلامی نیز قرار گیرد و شاید بتوان گفت که نتایج خودسری های نظام پهلوی را دریابد.   زندگینامه و رشد علمی علی اکبر سیاسی علی اکبر سیاسی در ۱۲۷۴ خورشیدی چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در تهران به پایان برد و پس از آن‌ در مدرسه علوم‌ سیاسی به تحصیل پرداخت‌. در ۱۲۹۰ خورشیدی، وی و چند تن دیگر مشمول قانون اعزام محصل به اروپا شدند و برای آموختن فن معلمی عازم فرانسه شدند و در دانشسرای ورسای به تحصیل پرداختند. علی اکبر سیاسی پس از پایان یافتن دوره تحصیل‌ و مـراجعت‌ بـه‌ تـهران، نخست در مدرسه دارالفنون و پس از چندی‌ در دانـشکده حـقوق و عـلوم سیاسی به تدریس‌ روانشناسی و جامعه‌شناسی مأمور شد. عـلی اکبر سیاسی ۲ سفر دیگر هم به فرانسه داشت و در دانـشگاه پاریس به تکمیل‌ تحصیلات خود پرداخت‌. در ۱۳۰۰ خورشیدی جمعی از جوانان تحصیل‌کرده جمعیتی به نام ایران جوان‌ تشکیل‌ دادند. به طوری که عـلی اکـبر سـیاسی یکی از افراد مؤثر، بلکه مؤسس واقعی این جمعیت بود. ایـران جوان‌، پس‌ از اجرای چند نمایش، پولی فراهم آورد و به منظور نشر افکار عقاید خود روزنامه‌ «ایران‌ جوان» را به کار گـرفت. در ۱۳۱۰ خورشیدی، او از دانشکده‌ ادبیات‌ پاریس‌ بـه گـرفتن درجه دکتری نایل شد و در ۱۳۲۶ خورشیدی از دانشگاه‌ شال اول پراگ‌ دکتری افتخاری گرفت. وی پس از اینکه چند سالی در دانشسرای عالی و دانشکده‌ ادبـیات‌ تـدریس کـرد در همان زمان به ریاست اداره تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ منصوب شد. در این‌ وقت‌ لایحه‌ قانون‌ تربیت ‌معلم و بـرنامه‌های دانـشسراها را تـنظیم کرد و بسیاری از برنامه‌ها از جمله برنامه دانشکده‌های پزشکی‌ و حقوق‌ را به صورتی جامع تر از آنچه بود، درآورد. مـدتی نـیز عضو شورای‌ عالی‌ انتشارات‌ بود و با محمد علی فروغی(ذکاء الملک)، علامه مـحمد قـزوینی، محمود افشار، علینقی وزیری‌، رضازاده‌ شفق و دیگر اعضای شورا همکاری کرد. فعالیت های اجرایی علی اکبر سیاسی سیاسی در ۱۳۲۱‌ خورشیدی وزیر فـرهنگ‌ شد. او لایـحه تـعلیمات عـمومی اجباری و مجانی را که در ۱۶ ماده تنظیم‌ شده‌ بود به مجلس شورای‌ ملی‌ تقدیم‌ کرد و پس از چـند مـاه تلاش آن را به تصویب‌ مجلس‌ رسانید و آیین نامه‌های‌ اجرایی قانون را تنظیم کرد و از تصویب کـمیسیون مـجلس گذراند. سیاسی نام خود را با دانشگاه تهران گره زد. در زمان ریاست وی، دانشگاه تهران از وزارت فرهنگ جدا و مـستقل شـد و از لحاظ‌ مالی‌ نیز استقلال یافت. دانشکده معقول و منقول‌ از نو گشوده‌ و سازمان‌ چـاپ و انـتشارات دانشگاه دایر شد. کوی دانـشجویان نـیز برای سـکونت شـاگردان افـتتاح و کتابخانه مرکزی دانشگاه هم بـر اثـر همت‌ او تأسیس شد. در زمان او نـهال کتابخانه مرکزی دانـشگاه‌ نـشانده و بارور شـد. به طوری که پس از سال ها هنوز هم این کتابخانه‌ از نظر ساختمان و کمیت کتاب و شرایط دیگر اعتبار تمام دارد. سـیاسی در ۱۳۲۱ خورشیدی لایحه جدید مطبوعات را با قـید ۲ فـوریت‌ تقدیم مـجلس شـورای مـلی کرد. طبق‌ این‌ لایـحه تمامی امتیازات روزنامه‌ها و مجلات در سراسر کـشور لغـو و شرایط سنگینی برای تجدید امتیاز مـنظور و چـون نـشر روزنـامه‌ها متوقف‌ شد، روزنـامه «اخـبار روز»از طرف دولت انتشار یافت. پس از اینکه نشانه‌های شکست آلمان در جنگ جهانی دوم آشکار شد و متفقین‌ به منظور تنظیم اساسنامه سازمان ملل متحد در صدد تشکیل کنفرانس برآمدند، دولت‌ ایران هیأتی با عضویت سیاسی و چندتن دیگر برای‌ شرکت در این کنفرانس به سانفرانسیسکو اعزام داشت. با پایان جنگ جهانی دوم و خروج نیروهای آمریکایی از تاسیساتی که در امیرآباد تهران داشتند، سیاسی آن تاسیسات را از دولت برای دانشگاه تهران گرفت و کوی دانشگاه تهران پایه‌گذاری شد. پس از تیراندازی به محمدرضا پهلوی در دانشگاه تهران در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ خورشیدی، علی اکبر سیاسی در مقابل درخواست اخراج استادانی که به حزب توده وابسته بودند، ایستادگی کرد. در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ خورشیدی سه دانشجوی دانشگاه تهران در تظاهراتی که همزمان با ورود ریچارد نیکسون به تهران رخ داد با تیراندازی سربازان ارتش کشته شدند. سیاسی به دیدار محمدرضا پهلوی رفت و به این رفتار اعتراض کرد. با تصویب لایحه قرارداد کنسرسیوم ۱۲ تن از استادان دانشگاه تهران به همراه عده‌ای دیگر از فعالان سیاسی ایران اعلامیه‌ای را بر ضد این قرارداد و کودتای ۲۸ مرداد امضا و منتشر کردند. محمدرضا پهلوی از علی اکبر سیاسی خواست که این استادان را از دانشگاه اخراج کند اما او در برابر این درخواست نیز مقاومت کرد. علی اکبر سیاسی در بسیاری از سـازمان ها و شـوراهای‌ علمی‌ و سیاسی‌ و ادبی عضویت داشت. نایب رئیس شورای بین‌المللی فلسفه و علوم انسانی، عضو کمیسیون بین‌المللی مأمور تألیف تاریخ علمی و فرهنگی بـشر، عضو شورای عـالی‌ فـرهنگ، عضو هیات مدیره‌ انجمن‌ بین‌المللی دانشگاه ها، عضو پیوسته فرهنگستان ایران و ریاست انجمن ایرانی فلسفه و علوم‌ انسانی و انجمن روانشناسی ایران و عضو چندین انجمن بین‌المللی روانشناسی از جمله فعالیت های او به شمار می رود. همچنین نـمایندگی ایـران در چند کنگره بین‌المللی‌ از جمله مسوولیت ها وی هستند. در ۱۳۲۴‌ خورشیدی به‌ دعوت شورای فرهنگی بریتانیا به انگلیس رفت و تشکیلات‌ دانشگاه ها و سازمان های فرهنگی آن کشور را مطالعه کرد. همچنین به منظور ایراد سخنرانی‌ و دیدن مؤسسات فـرهنگی و سازمان های علمی فرانسه، بنا بر دعوت دولت فرانسه به آن کشور سفر کرد و چهار سال بعد، دگربار بدین کشور رفت‌ تا در جلسات‌ کمیسیون‌ مأمور تألیف تاریخ علمی و فرهنگی بشر شرکت جوید. آثار برجای مانده از علی اکبر سیاسی او چندین کتاب نوشته که نزدیک به همه آنها درباره‌ روانشناسی‌ و آموزش‌ و پرورش و فلسفه است و هریک چند بار چاپ شده است. علم النفس یا روانشناسی‌، روانشناسی پرورشـی، از یـونسکو تا پاریس، مبانی‌ فلسفه، علم النفس ابن سینا و تطبیق آن با روانشناسی جدید، علم اخلاق، منطق و روش‌شناسی‌، منطق‌ و فلسفه، روانشناسی جنایی، هوش و خـرد، روانـشناسی شـخصیت و کتاب های ایران در تماس با مـغرب‌زمین‌ و طـریقه‌ تـست‌ از جمله آثار به جای مانده از علی اکبر سیاسی است. افزون‌ بر اینها، سـیاسی در تألیف و تدوین کتاب های درسی زبان فرانسوی برای‌ کلاس های چهارم، پنجم و ششم‌ دبیرستان های‌ ایران‌ شرکت داشـت. همچنین به این‌ زبان‌ درباره مطالب مختلف از جمله: تـعلیم و تربیت‌ در ایران، شعر فارسی، ایران و سازمان های فرهنگی آن، وظیفه‌ دانشگاه ها در برابر تغییرات مادی و معنوی اجتماع، ایران در قرون نوزدهم مـیلادی، مـقالاتی‌ نـوشته‌ که در مجلات‌ و روزنامه‌های پاریس، بروکسل و مسکو به‌ طبع‌ رسیده است. سیاسی، مـقالات بسیاری را نیز تدوین کرده است‌ و در مجلات معتبر قدیم و جدید پایتخت از جمله: اصول تعلیمات، آینده، ایران جوان‌، مـهر، تـعلیم و تـربیت مجله سازمان پرورش‌ افکار، پیام نو و مجله‌ دانشکده‌ ادبیات، مجله روانشناسی انـتشار یـافته اسـت‌. وی‌ به گرفتن نشان علمی درجه نخست ایران و نشان علمی فرانسه و لژیون دونور فرانسه‌ نـائل آمـده اسـت. سرانجام علی اکبر سیاسی علی‌اکبر سیاسی پس از سال ها زندگی در اروپا، در ۱۳۶۸ خورشیدی به ایران بازگشت و سرانجام در خرداد ۱۳۶۹ خورشیدی در ۹۶ سالگی در تهران چشم از جهان فروبست. وی اصول روان‌شناسی جدید را در ایران بنیاد نهاد؛ از این رو به نام بنیان‌گذار و به پدر روان‌شناسی جدید در ایران معروف است. منابع : ۱. سیاسی، علی‌اکبر، گزارش یک زندگی، نشر اختران، تهران ۱۳۸۶ ۲. بورقانی، احمد، نگاه پرآوازه‌ترین رئیس دانشگاه تهران به گذشته، بخارا شماره ۶۴، بهمن و اسفند ۱۳۸۶ ۳. حسن صدیق. نامداران اراک. محمدرضا محتاط. نشر کارا،۱۳۷۲.۱۰۲

more_vert کرسی‌های ۱۵۰ ساله- مروری بر سنت ایران‌شناسی در امریکا به انگیزه روز ملی ایران‌شناسی

ادامه مطلب

closeکرسی‌های ۱۵۰ ساله- مروری بر سنت ایران‌شناسی در امریکا به انگیزه روز ملی ایران‌شناسی

سی‌اُم اردیبهشت به نام روز ملی «ایران‌شناسی» نام‌گذاری شده است. این روز، یکی از روزهای هفته میراث فرهنگی است اما سبب و نسب علمیِ مشخصی برای این نهاده شدن وجود ندارد. هرچند به همین بهانه، فرصت را مغتنم شمرده‌ایم و نگاهی گذرا به سنت ایران‌شناسی در امریکا انداخته‌ایم. شخصاً از وضعیت آموزش و پژوهش زبان فارسی و ایران‌شناسی در آمریکا راضی نیستم. بیشتر کسانی که در آمریکا پرچمدار ادب فارسی هستند، در ایران تحصیل نکرده‌اند و تنها دو استاد زبان فارسی که دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران هستند، می‌شناسم که به ادب فارسی و شعر سنتی و تصوف آگاهی دارند. نسبت به وضع زبان فارسی در ایالات متحده حُسنِ ظن ندارم؛ زیرا از سوی کسانی ترویج و تدریس می‌شود که عمق ندارند و برای این اوضاع اسفبار، غصه می‌خورم و امروز در اینجا به معنای واقعی خیلی کم تدریس می‌شود. احمد مهدوی دامغانی ایران‌شناسی در اروپا قدمت بیشتری از امریکا دارد؛ در اروپا، ایران‌شناسی حالتی ایدئولوژیک و گشت‌وگذاری در گذشته‌های دور برای پیدا کردن هویت آریایی است. اروپا همزمان با رنسانس جهشی بزرگ را آغاز کرد که عامل پیشرفت خیره‌کننده آن نسبت به سایر جهان شد. بر همین اساس نخستین مراکز و انجمن‌های شرق‌شناسی در بنگال، پاریس، لندن و سپس برلین تاسیس شد. با توجه به این اصل باید دانش شرق‌شناسی و در نتیجه آن ایران‌شناسی در اروپا را کاربردی قلمداد کرد که این بزرگترین وجه تمایز آن ایران‌شناسی در آمریکا است. اما شرق‌شناسی در آمریکا که ایران‌شناسی را هم دربرمی‌گیرد بدان دلیل که مردم ساکن در آن به سبب مستعمره بودن، افرادی محرومیت کشیده بودند که قصد ساختن جامعه‌ای نو در سرزمینی جدید داشتند، بیشتر علمی و آکادمیک است. براساس چنین تفکری بود که نخستین مجمع و مجله به نام در سال ۱۸۴۳ در دانشگاه شیکاگو منتشر شد که تاکنون نیز انتشار آن ادامه دارد.این مجله اختصاص به باستان‌شناسی دارد .همچنین در سال ۱۸۹۱ مرکز مطالعات باستانی خاور نزدیک توسط ویلیام هارپز ایجاد شد. یکی از مهم‌ترین تحولاتی که باعث رشد ایران‌شناسی در آمریکا شد، کشف الواح عیلامی تخت جمشید توسط ارنست هرتسفلد (Ernst Emil Herzfeld) به سال ۱۹۳۳ و انتقال ۳۰هزار لوح به دانشگاه شیکاگو بود که عامل ایجاد مبحث خاص عیلام‌شناسی در دانشگاه شیکاگو و در نتیجه آمریکا شد. ایران‌شناسی و مطالعات مربوط به ایران در ایالات متحده امریکا قبل از جنگ جهانی دوم منحصر به چند دانشگاه بود و به‌طور کلی به مطالعات مذهبی بستگی داشت. بعد از جنگ علاقه بیشتری به این برنامه‌ها خصوصاً به زبان فارسی و تمدن ایران نشان داده شد. دانش ایران‌شناسی پس از جنگ جهانی دوم به‌شدت مورد توجه آمریکاییان قرار گرفت.زبان فارسی با تصویب یک لایحه در کنگره آمریکا در سال ۱۹۵۸ آغاز شد و به همین دلیل بودجه‌های خاصی از طرف دولت آمریکا برای خاورشناسی و به‌خصوص ایران اختصاص داده شد. مطالعات جدی درباره ایران‌شناسی و در نتیجه تدریس زبان فارسی در امریکا از همین سال شروع شد. در این سال، کنگره امریکا لایحه‌ای درباره تعلیم و تربیت تصویب کرد و بودجه کافی در اختیار نهادهای آموزشی این کشور گذاشت و باعث گسترش و شتاب‌گیری مطالعات مربوط به خاورمیانه و ایران‌شناسی در این کشور شد. بعدها بنیاد فورد با پرداخت کمک‌های بلاعوض به دانشجویان و اساتید و وزارت دفاع امریکا با دادن بورس و بودجه به دانشگاه‌ها و راه‌اندازی دوره‌هایی با روش زبان‌آموزی خاص خود (و البته صرفا برای رفع نیازهایش)، باعث پیشرفت هرچه بیشتر مطالعات ایران‌شناسی در امریکا شدند. در سال ۱۹۶۷ پیشرفت زیاد دیگری در اجرای این برنامه‌ها مشاهده شد. بدین طریق که از یک طرف کادر متخصص جدید در این برنامه‌ها که با کمک مالی وزارت آموزش و پرورش امریکا تربیت شده بود، به گروه استادان موجود در این برنامه‌ها پیوست و از طرف دیگر تعداد دانشجویان در برنامه‌های لیسانس و فوق‌لیسانس که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به مطالعه در زمینه ایران‌شناسی اشتغال داشتند، به سرعت رو به افزایش گذاشت و تا پایان سال ۱۹۷۰ به حد اعلای خود رسید. به دنبال مهاجرت گروه کثیری از پژوهشگران و استادان خارجی به امریکا، عده‌ای از متخصصان در رشته شرق‌شناسی نیز از کشورهای مختلف به این سرزمین روی آوردند. وجود پژوهشگران ایرانی در ایالات متحده امریکا و شرکت آنها در برنامه‌های تحقیقی و آموزشی شرق‌شناسی نه‌تنها سبب توسعه و پیشرفت مطالعات مربوط به ایران شده بلکه روش تحقیق و تدریس قدیمی اروپاییان را در مطالعات مذکور تغییر داده است. این تغییرات در رشته‌های مردم‌شناسی، زبان‌شناسی، موسیقی محلی، ادبیات تطبیقی و علوم سیاسی بسیار آشکار است. رشد سریع مطالعات مربوط به خاورمیانه مخصوصاً در ایالات متحده امریکا، نسل جدید و تربیت‌شده‌ای از محققان رشته‌های شرق‌شناسی را جانشین ایران‌شناسان قدیمی کرده و با پیشرفت‌های کنونی در این زمینه‌ها صرفاً نتیجه کاوش‌های مداوم علمی است، امریکا به مرکز مهم مطالعات مربوط به ایران تبدیل شده است. این عوامل به اضافه روابط سیاسی، فرهنگی و تجاری خوب امریکا و ایران، تحصیل برخی از دانشجویان دوره عالی امریکا در رشته ادبیات فارسی در ایران و بازگشت آنها به دانشگاه‌های امریکا باعث اوج‌گیری وضعیت زبان فارسی و ایران‌شناسی در این کشور از سال ۱۹۷۰ به بعد شد. ایران‌شناسی و تدریس زبان فارسی در امریکا در دو دهه اخیر سیر نزولی داشته است. بر این مهم، می‌توان دلایل متعددی را برشمرد؛ نخست آنکه به سبب تیرگی روابط ایران و امریکا - خلاف سال‌های پیش از انقلاب - هیچ‌گونه حمایت مالی از این دست نهادهای فرهنگی و دانشگاهی نمی‌شود. این موضوع، به‌ویژه در مقایسه با تُرک‌ها، چینی‌ها و اعراب، خود را به وضوح نشان می‌دهد. جز این، سطح قابل توجه مبادلات اقتصادی چین، ترکیه و کشورهای عربی با ایالات متحده، این حمایت را حتی ناگزیر کرده است، در حالی‌که در عمل برای فارغ‌التحصیلان زبان فارسی و ایران‌شناسی در امریکا، بازار کاری وجود ندارد. اما کرسی‌های ایران‌شناسی و زبان فارسی در دانشگاه‌های آمریکا روند و روالی قابل توجه دارد. تا سال ۱۸۷۰ فقط یک کرسی زبان سانسکریتی و یک کرسی درس زبان‌های سامی آن هم برای فهم متون ادیان هندی و تورات در دانشگاه‌های آمریکا وجود داشت. اما به مرور بر کرسی‌ها و گروه‌های زبان افزوده شد تا جایی که تا سال ۱۹۶۴ در دانشگاه کلمبیا پنج مرکز زبان فارسی و پنج مرکز آموزش زبان ترکی دایر شده بود.دانشگاه هاروارد (Harvard University) که در سال ۱۷۸۰ به دانشگاه تبدیل شد، بزرگترین دپارتمان‌های اسلام‌شناسی، شرق‌شناسی و ایران‌شناسی را در خود جای داد. دانشکده زبان‌های فارسی، ترکی و عربی آن به سرپرستی هامیلتون گیب در ۱۹۵۵ گسترش یافت.دانشگاه پرینستون (Princeton University) با سرمایه‌گذاری‌های کلان دولتی و مردمی و با به‌کار گرفتن استادان و متخصصان شرقی و ایرانی توانست اسلام‌شناسی و ایران‌شناسی را در بخش‌های آموزشی و پژوهشی گسترش دهد و تعمیق بخشد. این دانشگاه مجله‌ای زیر عنوان The Moslem World منتشر می‌کند.دانشگاه کلمبیا در نیویورک (Columbia University) برای زبان‌های شرقی، هجده دانشکده و گروه آموزشی تأسیس کرد و با روش‌های جدید به آموزش در زبان‌های خاورمیانه پرداخت. دانشگاه بوستون (Boston University) که در اصل برای آموزش الهیات و فلسفه تأسیس شد، در آن دین‌های ایرانی و اسلام نیز تدریس می‌گردد.دانشگاه شیکاگو University of Chicago)) دارای دانشکده شرق‌شناسی است که در آن برخی موضوعات مربوط به ایران تدریس می‌گردد. این دانشگاه در امور باستان‌شناسی ایران بسیار فعال بوده و همواره گروه‌هایی را برای اکتشافات و تحقیقات به ایران می‌فرستاده است.دانشگاه استنفورد (Stanford University) در دانشکده مطالعات خاورمیانه، دروسی را به ایران اختصاص داده و مرکز مطالعات ایرانی دارد که عباس میلانی هدایتگر آن است.دانشگاه جورج واشنگتن (George Washington University) دارای گروه ایران‌شناسی است و پردیس مینوچهر، رئیس آن است.دانشگاه مریلند (University of Maryland) دارای رشته ایران‌شناسی است و موسسه روشن در این دانشگاه به این وظیفه مشغول است. دانشگاه کالیفرنیا در اِرواین (University of California, Irvine) در مرکز سموئل جردن، دارای برنامه‌های شرق‌شناسی و درس‌های ایران‌شناسی است که ریاست آن، برعهده تورج دریایی است.دانشگاه دلاویر (University of Delaware) در برنامه‌های خود، رشته تاریخ ایران را در نظر گرفته است.دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس University of California, Los Angeles)) در برنامه درسی خود، توجه خاصی به ایران‌شناسی دارد که رحیم شایگان آن را اداره می‌کند.دانشگاه نورث ایسترن ایلینوی در شیکاگو (Northeastern Illinois University) در دانشکده مطالعات خاورمیانه، رشته تاریخ ایران را گنجانده است.دانشگاه اوکلاهما (University of Oklahoma) واجد نوپاترین گروه ایران‎‌شناسی در جهان است و تنها سه سال است که فعالیت خود را آغاز کرده است و ریاست آن را پدرام خسرونژاد برعهده دارد. دائره‌المعارف آمریکانا (Encyclopedia Americana)، دائره‌المعارف راتلیج (Routledge Encyclopedia of Phlosophy)، دانشنامه ایرانی (Encyclopedeia Iranica)، دایره‌المعارف اسلام (Encyclopedia of Islam)، دائره‌المعارف کلمبیا (The Columbia Encyclopedia)، دائره‌المعارف وایکینگ کلمبیا (The Columbida Wiking Encyclopedia)، دائره‌المعارف دین (The Encyclopedia of Religion)، دائره‌المعارف جدید جهان اسلام (The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic)، دائره‌المعارف کمبریج (Cambridge Encyclopedia)، دائره‌المعارف فلسفه آسیایی (The Companion Encyclopedia of Asian Philosophy)، کتابشناسی گزیده و توصیفی ایران(Iran a Selected and annotated bibliography) و راهنمای پژوهشگران برای نوشته‌های ادواری (Reader's Guide to Periodieal Literature) از جمله دانشنامه‌ها و دایره‌المعارف‌هایی هستند که اکثرا طی ۶۰ سال اخیر منتشر شده و مداخلی را به ایران و آنچه به آن مرتبط است، مختص کرده‌اند.

more_vert درباره رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی

ادامه مطلب

closeدرباره رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی

رحیم مؤذن‌زاده مشهور به «بلال ایران» از برجسته‌ترین اذان‌گوهای ایران و جهان اسلام به شمار می‌آید که اذان او در ۱۳۸۷ خورشیدی به عنوان اثر ملی معنوی شناخته شد. وی شهرتش را از اذانی که در ۱۳۳۴ خورشیدی در رادیو ایران گفت به دست آورد.