more_vert کتاب مثبت فکر کن

ادامه مطلب

closeکتاب مثبت فکر کن

کتاب مثبت فکر کن نوشته‌ی جان گوردون به مسئله‌ی مثبت‌اندیشی در رهبران می‌پردازد و آن را موضوعی مهم در موفقیت‌های تیمی در نظر می‌گیرد. این کتاب به شما می‌آموزد که چگونه رهبری مثبت‌اندیش باشید و با این مثبت‌اندیشی به موفقیت در کار و زندگی شخصی دست پیدا کنید. کتاب مثبت فکر کن به شما چه می‌آموزد؟ اگر می‌خواهید رهبری مثبت‌گرا باشید، کتاب مثبت فکر کن (The Power of Positive Leadership) در این مسیر به شما یاری می‌رساند. جان گوردون (Jon Gordon) به شما می‌آموزد که انرژی مثبتی که رهبران با تیمشان سهیم می‌شوند تا چه اندازه مهم است و همین مسئله در نهایت منجر به دستاوردهای مهمی برای تیم می‌شود. در حقیقت این مثبت‌گرایی رهبران است که بهترین و مستعدترین افراد را به سمت خود جلب می‌کند و تیمی نمونه می‌سازد. شما با مطالعه‌ی کتاب مثبت فکر کن درمی‌یابید که مثبت‌اندیشی صرفاً یک احساس درونی و شخصی نیست و می‌تواند علاوه بر زندگی شخصی بر کسب و کار و سایر اموری که با آن‌ها درگیر هستید نیز تأثیر بگذارد. جان گوردون را بیشتر بشناسیم: جان گوردون یک مشاور تجاری و نویسنده‌ی آمریکایی در زمینه‌ی موضوعات رهبری، فرهنگ، فروش و کار تیمی است. کتاب‌ها و گفت‌وگوهای او برای خوانندگان و مخاطبان بسیاری در سراسر جهان الهام‌بخش محسوب می‌شود. اصول وی توسط بسیاری از مربیان و کالج‌ها مورد بررسی و آزمایش قرار گرفته است. بسیاری از مخاطبان ایرانی جان گوردون را با کتاب اتوبوس انرژی می‌شناسند. جان مقطع کارشناسی خود را در دانشگاه کرنل و کارشناسی ارشد خود را دانشگاه اموری گذرانده است و با شرکتی که دارد همواره تلاش می‌کند تا به دیگران در توسعه‌ی شغلی و فردی یاری برساند. جملات برگزیده‌ی کتاب مثبت فکر کن: - ما به خاطر اینکه زندگی آسان است، مثبت‌گرا نیستیم، ما مثبت‌گرا هستیم چراکه زندگی می‌تواند سخت شود.- رهبران مثبت‌گرا، فرهنگی مثبت رواج می‌دهند فرهنگ یک مبحث نیست، فرهنگ همه چیز است.- مثبت‌گرا بودن، رسیدن به موفقیت را برایتان تضمین نمی‌کند، ولی منفی‌گرایی عدم موفقیت را تضمین می‌کند.- اولین فاکتور و عامل تعیین‌کنندۀ موفقیت، نه استعداد است و نه عنوان، نه ثروت است و نه ظاهر، بلکه اراده است.- رهبر با تواناییِ خود افراد را متحد و یکپارچه می‌سازد که منجر به ساختن تیم‌ها و سازمان‌هایی عالی می‌شود.- بهترین‌ها هنوز در راه است. در بخشی از کتاب مثبت فکر کن می‌خوانیم: روزهایی می‌آیند که از خواب بلند می‌شوید و خیلی احساس مثبتی ندارید. زمان‌هایی فرامی‌رسند که فرهنگتان غنی به نظر نمی‌رسد. لحظاتی می‌آیند که دربارۀ چشم‌انداز و مقصدتان خیلی احساس مثبتی ندارید. جلساتی پیش می‌آید که به نظر می‌آید انرژی‌گیر‌ها برتری دارند. گفت‌وگوهایی پیش می‌آید که حس ارتباط برقرار کردن را پیدا نمی‌کنید. شب‌هایی می‌آید که شگفت‌زده‌اید که چرا اصلاً پست رهبری را انتخاب کرده‌اید. در چنین موقعیت‌هایی است که نیاز به نیتی دارید تا چیزی به شما بدهد تا مثبت بنگرید. نیت، مثبت‌گرایی را تغذیه می‌کند و دلیلی است برای مقابله با چالش‌ها و حرکت به‌سمت جلو. نیت دلیلِ برخاستن است، دلیلی برای خواستۀ شما جهت تغییر تیم، سازمان و دنیایتان. بدون داشتن نیتی بزرگ، انگیزۀ زیادی هم وجود نخواهد داشت. هر سازمان بزرگی برای چرایی وجودِ خود باید نیت و مقصودی بزرگ داشته باشد و هر رهبر مثبت‌گرایی باید با این نیت انگیزه بگیرد تا دیگران را رهبری کند و تأثیرگذار باشد. برای مثال، دونا ارندر به من می‌گفت خوش‌بینی‌اش برای پیشرفت و دگرگون‌ساختنِ تور پی‌جی‌ای و اتحادیۀ ملی بسکتبال زنان، از نیتی بزرگ نشئت گرفت که تهییج‌ کنندۀ انگیزه‌اش بود. انگیزه ماندگار نیست ولی انگیزه‌ای که با نیت تهییج شود، ماندنی است. تلاش برای رهبری‌کردن بدون نیت، همانند رانندگی از نیویورک به کالیفرنیا با یک باک نصفه است. بالاخره در مسیر بنزین تمام می‌شود. اما دانستن، به خاطر آوردن و زندگی کردن با نیت، شبیه به چندین پمپ بنزینی است که در این سفر پیش روی خود دارید. می‌توانید سوخت‌تان را تأمین کنید و به مسیر ادامه دهید. فهرست مطالب فصل اول: از منفی‌گرایی به مثبت‌گراییفصل دوم: مثبت‌گراییِ حقیقیفصل سوم: رهبران مثبت‌گرا، فرهنگی مثبت رواج می‌دهندفصل چهارم: رهبران مثبت‌گرا، چشم‌اندازی مثبت ترسیم می‌کنند و آن را به اشتراک می‌گذارند.فصل پنجم: رهبران مثبت‌گرا با خوش‌بینی، مثبت‌گرایی و باور رهبری می‌کنند.فصل ششم: رهبران مثبت‌گرا، با منفی‌گرایی مقابله می‌کنند و آن را کنار می‌گذارند.فصل هفتم: رهبران مثبت‌گرا، تیم‌هایی متحد و یکپارچه می‌سازند.فصل هشتم: رهبران مثبت‌گرا، تیم‌ها و روابطی قوی ایجاد می‌کنند.فصل نهم: رهبران مثبت‌گرا در جست‌وجوی موفقیت هستند.فصل دهم: رهبران مثبت‌گرا با نیت، رهبری می‌کنند.فصل یازدهم: رهبران مثبت‌گرا مصمم و شجاع هستند.فصل دوازدهم: رهبری کردن در مسیر روبه‌جلو

more_vert کتاب چگونه خوب بخوابیم

ادامه مطلب

closeکتاب چگونه خوب بخوابیم

نیل استنلی در کتاب چگونه خوب بخوابیم ضمن توصیف خواب به عنوان یک پدیدۀ مشترک و بسیار مهم در حیات بشری با روش و دلایل علمی‌ درصدد اصلاح و رد باورها و روش‌های نادرست مربوط به خواب است. به بیان نیل استنلی (Neil Stanley) نیاز به خواب مانند قد افراد است، همۀ ما انسان‌های متفاوتی هستیم و نیاز ما به خواب به مقدار زیادی به ژنتیک ما بر‌می‌گردد. حال با توجه به این موضوع کتاب چگونه خوب بخوابیم (How to sleep well) سعی دارد تا به شما کمک کند الگوهای نادرست خواب خود را در طول شبانه روز تغییر دهید. این کتاب برای تمام کسانی که در به خواب رفتن مشکل دارند، در طول شبانه روز مدام از خواب می‌پرند یا از خواب عمیق و خوبی برخوردار نیستند، می‌تواند مفید باشد. فصل اول کتاب چگونه خوب بخوابیم با پیش زمینه‌ی علمی در رابطه با خواب، شروع می‌شود، این که هر فرد به میزانی از خواب نیاز دارد، بدن در طول خواب چگونه عمل می‌کند و چه دلایلی در پس بسیاری از اختلالات رایج مربوط به خواب پنهان است. نیل استنلی در فصل‌های بعدی این کتاب سعی در شناسایی عواملی دارد که چرخه‌ی طبیعی و نرمال خواب افراد را مختل می‌کند. او به شما خواهد آموخت که چطور می‌توان این اختلالات را به حداقل رساند؛ اختلالاتی که ممکن است ناشی از فشار کاری و یا ذهنی باشند. به طور کلی پیشنهادات و راهکارهای اختصاصی در این کتاب به شما یاری می‌کند تا به کیفیت خواب مناسبی که نیاز دارید دست پیدا کنید. در پایان نیز یاد خواهید گرفت که چطور عادات خوابیدن به روشی سالم را در طول ساعت‌های بیداری پرورش دهید. دیوید کلمنتس مدیر شرکت فیوچر دیزاینز درباره‌ی کتاب چگونه خوب بخوابیم می‌گوید: اثری سرشار از اطلاعات مفید و مختصر گاهی با ته ‌مایه‌های شوخ‌ طبعی که پلک‌هایم را به روی این جام مقدس گشوده نگه داشت ... از خواندنش بی‌نهایت لذت بردم و یک لحظه هم چرتم نگرفت! در بخشی از کتاب چگونه خوب بخوابیم می‌خوانیم: نیاز فرد به خواب شبیه قد اوست - همۀ ما در قد و اندازه متفاوت هستیم و نیاز به خواب تا اندازۀ زیادی تحت ﺗأثیر وراثت است. در هر جا از 4 تا 11 ساعت می‌تواند طبیعی باشد، اما یک ساعت کمتر از خوابی که ما در شب به آن نیاز داریم می‌تواند بر روی سلامتی روحی و جسمی ما اثرات قابل ‌توجه داشته باشد. در واقع، نیاز فردی به خواب میزان خوابی هست که در روز بعد به شما احساس بیداری، هوشیاری و تازگی می‌بخشد. به زبان خیلی ساده، اگر در طول روز احساس خواب ‌آلودگی داشته باشید، انگار که هیچ حضوری ندارید، و به هر دلیل باید به اندازۀ نیازتان در شب بخوابید. بنابراین، اگر به چهار ساعت خواب در شب نیاز هست تا احساس خوبی در شما ایجاد گردد، ولی سعی کنید که هشت ساعت در روز بخوابید، این حالت بدان معناست که در جستجوی یافتن چیزی هستید که هیچ نیازی به آن ندارید، و در هر صورت به آن دست پیدا نمی‌کنید. اگر به یازده ساعت خواب نیاز است تا احساس بهتری در شما ایجاد گردد، آن را به هشت ساعت کاهش دهید، زیرا این میزان خوابی هست که به آن توصیه شده، فقط به این معنا که به طور قابل ‌ملاحظه‌ای از خواب محروم خواهید شد. از آن جا که نیاز به خواب با قد ‌قابل ‌مقایسه هست، باید تصریح گردد که نمی‌توانید از نیازتان به خواب بکاهید، اما به نسبت آن در دنیای کنونی امکان کاهش اندازۀ قد از 1.97 به 1.75 متر وجود دارد، هر چند در زمانی که در قسمت ارزان‌تر هواپیما و لای صندلی‌های تنگ سوار شوم این کار مطلوب و خواستنی خواهد بود. فهرست مطالب مقدمه: خواب خوش، زندگی بهترپیش‌درآمد: پایان جهان نزدیک است!1: خواب چیست؟مقدمه‌ای بر خوابخواب چیست؟آنچه شکسپیر سروده استساعت‌های بدنمن به چقدر خواب نیاز دارم؟افسانۀ هشت ساعت خوابآیا شما شباویز هستید یا چکاوک؟‌خواب‌آلودگی یا خستگی؟یک ساعت پیش از نیمه شبرویاها و خیالبافیتفسیر رویارویای روشن یا آگاهانه: دری به سوی خلاقیت انسانیبچه‌ها و خوابآیا مدارس باید با ﺗأخیر شروع شوند؟خواب در زمان بزرگسالیزنان و خوابعلت به خواب رفتن مردان بعد از آمیزش جنسیچرت زدنخواب نیمروزیآیا باید به روش چرت زدن ژاپنی عادت کنیم؟2: چرا خواب اهمیت دارد؟رابطۀ خواب با تندرستیﺗأثیر خواب بر روابط بین‌فردیﺗأثیر خواب بر کار و اخلاق مدیریتیهزینۀ اقتصادی ‌بی‌خوابیرابطۀ خواب با عملکرد تحصیلیرابطۀ خواب با فعالیت ورزشیﺗأثیر خواب بر سلامت غذاییرابطۀ خواب با وزنرابطۀ خواب با فعالیت جسمیﺗأثیر خواب بر رانندگیخواب پیش از نیمه شب3: چرا ما در حال خواب نیستیممدپرستینحوۀ ﺗأثیرگذاری کسب‌وکار بر خوابکار نوبتی (شیفتی)جامعۀ 24ساعتینگرانی/اضطرابکودکانعادت‌ها و روحیات فردیِ زوجین در خواب4: اختلالات خوابمرض بی‌خوابیانواع مختلف بی‌خوابیعلت بی‌خوابی‌تان را پیدا کنیدچه موقع نزد پزشک‌تان برویدوسواس شب‌خیزیتنگی نفس و خروپف در خواباختلالات در ساعت بدنگرفتگی عضلانی در شبحملۀ خوابراه رفتن در خوابحرف زدن در خوابهراس شبانهرابطۀ جنسی در خوابرابطۀ خواب شبانگاهی با اختلال غذایی5: راه‌های درمان اختلالات خواباستفاده از قرص‌های خواب‌قرص‌های خواب‌آور نسخه‌دارآیا قرص‌های خواب مرا تسکین خواهند داد؟ترک داروهای خوابداروهای ضد‌افسردگیرفتاردرمانی شناختی مرض بی‌خوابیآیا اینترنت بی‌خوابی را درمان خواهد کرد؟فناوری خواب در آینده موفق است!6: چگونه خوب بخوابیمراهنمایی‌ها و مهارت‌هایی که کمک می‌کنند بهتر بخوابیدبه راهنمایی بیاندیشید، نه فرماندهیاتاق خوابتختخوابچه زمانی باید تختخواب جدید بخرید؟بستر راحت دقیقاً چگونه است؟خوراک‌ها و مکمل‌های غذاییِ خوابچگونه در گرما بخوابیم7: فرزندتان را چطور بخوابانیدفرزندتان را چگونه بخوابانیدآیا خوابیدن در کنار بچه اشتباه است؟8: مشاغل و خوابکار شیفتی را چگونه خوب انجام دهید9: چرا باید توانایی خوابیدن در هتل‌ها را داشته باشیدچگونه در هتل بخوابید10 :36 چیزی که برای بهتر خوابیدن نیاز نداریدآیا برای داشتن خواب مطلوب به تدابیر تخصصی نیازمندیم؟باید جدیدترین کتاب را دربارۀ خواب بخریم؟باید ملاتونین مصرف کرد؟حالت بدن هنگام خوابیدن اهمیت دارد؟در 60 ثانیه به خواب بروید:4-7-8 بار تنفسبدون پوشش بهتر خواهید خوابیدآیا باید از نور آبی دوری کنیم؟آیا شمارش گوسفندان به خواب رفتن کمک می‌کند؟ذهن ‌آگاهی و خوابنتیجه‌گیریپیوست 1: خواب و قانون یا چگونگی رهایی از جرم قتلپیوست 2: بیش از 300 اقدامی که برای داشتن خواب مطلوب لازم نیست انجام دهید

more_vert کتاب ایگو دشمن است

ادامه مطلب

closeکتاب ایگو دشمن است

کتاب ایگو دشمن است، شما را به این درک می‌رساند که حتی موفق‌ترین انسان‌ها هم میان ایگو (نفس) و تواضع در رفت و آمد هستند. رایان هالیدی به شما آموزش می‌دهد که بزرگ‌ترین دشمن خود را که همان ایگو است، بشناسید و آن را نابود کنید. رایان هالیدی (Ryan Holiday)، مثال‌هایی از فلسفه، ادبیات و تاریخ طرح می‌کند و شما را به درک عمیقی نسبت به ایگو و خطرات ناشی از آن می‌رساند. کتاب ایگو دشمن من است (Ego is the enemy) به شما توضیح می‌دهد که به حقیقت خود تکیه کنید و از ایگو بپرهیزید. اگر ایگو را در وجود خود یافتید، باید با آن به گونه‌ای مبارزه کنید که بر آن پیروز شوید؛ در غیر این صورت ایگو، شما را نابود خواهد کرد. هالیدی در کتاب حاضر شخصیت افرادی مانند کاترین گراهام، ویلیام تیکومسا شرمن، الئنور روزولت، جکی رابینسون، بیل والش، بنجامین فرانکلین، بلیساریوس، آنگلا مرکل و جورج. سی. مارشال را بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد که این افراد تا چه در حد مدیریت ایگو موفق عمل کرده‌اند. رایان هالیدی را بیشتر بشناسیم: رایان هالیدی تا نوزده سالگی زندگی ساده‌ای مثل بسیاری از مردم داشت اما در این سن تصمیم گرفت مسیر زندگی خود را تغییر دهد و به همین منظور تحصیل در دانشگاه را ناتمام رها کرد و به عنوان کارآموز در کنار رابرت گرین که یکی از نویسندگان معروف حوزه‌ی موفقیت است قرار گرفت. او پس از مدتی به عنوان مدیر بازاریابی شرکتی به نام امریکن آپارل فعالیت خود را آغاز کرد. هالیدی تا به امروز مشتریان بسیاری مانند گوگل، کامپلکس، تیزر و... داشته است. نکوداشت‌های کتاب ایگو دشمن است: - رایان هالیدی یکی از بزرگترین اندیشمندان نسل خود است و این کتاب همواره بهترین کتاب اوست. (استیون پریسفیلد، نویسنده‌ی کتاب جنگ هنر) - این کتاب مملو از داستان‌ها و نقل قول‌هایی است که به شما کمک می‌کند تا چیزهای جدیدی را در زندگی‌تان تجربه کنید. فرقی نمی‌کند می‌خواهید همه چیز را از صفر شروع کنید یا قصد دارید فقط اندکی تغییر ایجاد کنید، در هر صورت اینجا چیزی برای دزدیدن گیرتان می‌آید. (آستین کلئون، نویسنده‌ی کتاب مثل یک هنرمند بدزد) - این کتابی است که دلم می‌خواهد همه‌ی ورزشکاران، رهبران بلندپرواز، کارآفرینان، متفکران و نمایندگان آن را بخوانند. رایان هالیدی یکی از نویدبخش‌ترین نویسندگان جوان نسل خودش است. (جورج راولینگ، مربی بسکتبال تالار مشاهیر و مدیر تیم بسکتبال بین‌المللی نایک) - من در زندگی‌ام از قوانین اندکی پیروی می‌کنم، اما یکی از قانون‌هایی که هرگز زیر پا نمی‌گذارم این است: اگر رایان هالیدی کتابی بنویسد، به محض اینکه آن را گیر بیاورم می‌خوانمش. (برایان کاپلمن، فیلمنامه نویس و کارگردان فیلم‌های راندرز، سیزده یار اوشن و سریال میلیاردها) - رایان هالیدی در کتاب جدید خود به بزرگترین مانع برتری و موفقیت واقعی در زندگی که همان، نفْس‌ِسیری ناپذیر ماست، حمله می‌کند. او به شیوه‌ای الهام بخش و در عین حال کاربردی به ما یاد می‌دهد که چطور این جانور وحشی درون‌مان را رام کنیم طوری که بتوانیم فقط روی مسائل مهم تمرکز نماییم و بهترین کار ممکن را انجام دهیم. (رابرت گرین نویسنده‌ی کتاب تسلط) - اغلب به ما گفته می‌شود که برای رسیدن به موفقیت باید اعتماد به نفس داشته باشیم. رایان هالیدی با بی‌پروایی و صداقت، این فرضیه را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با دنبال کردن چیزی مهم‌تر از موفقیت، اعتماد به نفس کسب کرد. (آدام گرنت نویسنده‌ی کتاب‌های نوآفرینی و بگیر و ببخش) - این کتاب ارزشمندی برای افراد صاحب منصب است! این کتاب از من، قاضی بهتری ساخت. (جناب فردریک بلاک، قاضی ناحیه ایالت متحده و نویسنده‌ی کتاب نافرمان) جملات برگزیده کتاب ایگو دشمن است: - اصل اول این است که نباید خودت را گول بزنی - و تو راحت‌تر از همه گول می‌خوری.- افراد دانا سکوت می‌کنند، افرادی که نمی‌دانند حرف می‌زنند.- اجازه ندهید روح هیچکس بازگردد و بگوید آموزش‌هایی که دیدم موجب شکستم شد.- مردان بزرگ همیشه ثابت کرده‌اند که آماده‌ی فرمانبرداری‌اند، چنانچه بعدها ثابت کردند قادر به فرماندهی‌اند. در بخشی از کتاب ایگو دشمن است می‌خوانیم: مردم برای یافتن شور و هیجان و قرار داشتن در محیطی پر از عشق و حال به جاهایی مثل جشنواره‌ی برنینگ‌من می‌روند. علت تماشای سخنرانی‌های تد تاک و رفتن به فستیوال‌های بزرگ موسیقی و هزاران رویداد دیگری که هر یک ادعا می‌کنند مهم‌ترین اتفاق زندگی هستند، نیز همین است. آنچه این آدم‌ها به تو نمی‌گویند این است که شور و هیجانت ممکن است همان چیزی باشد که تو را از به دست گرفتن قدرت یا نفوذ یا موفقیت باز می‌دارد، زیرا هر چند وقت یک‌بار به خاطر همین شور و هیجانت شکست می‌خوری. یک روز بازرسی که تازه داشت در حوزه‌ی مسائل سیاسی پیشروی می‌کرد در مطلبی راجع به قانون‌گذاری اجتماعی از «علاقه‌ی توأم با هیجان زدگی» الئنور روزولت سخن به میان آورد. آن شخص با این حرف می‌خواست از او تعریفی کرده باشد، اما پاسخ الئنور این مطلب را روشن ساخت. او گفت: «بله! اما فکر نمی‌کنم کلمه‌ی هیجان‌زده زیاد درباره‌ی من صدق کند.» النئور روزولت زن مهربان، برجسته و صبور و متولد دورانی بود که تنور ارزش‌های دوره‌ی ویکتوریا هنوز گرم بود، او فراتر از شور و هیجان بود، هدفمند بود، جهت داشت، انگیزه‌اش نه از سر شور و هیجان، بلکه از روی عقل و منطق بود. از سوی دیگر جورج دبلیو بوش، دیک چنی و دونالد رامزفلد در رابطه با عراق هیجان‌زده شده بودند. کریستوفر مک کندلس هم بخاطر اینکه داشت از شور و هیجان زیاد منفجر می‌شد سر «به طبیعت وحشی» گذاشت. رابرت فالکون اسکات هم به همین خاطر به قطب شمال رفت، در اصل او دچار «جنون قطبی» شده بود مثل حالتی که بسیاری از کوهنوردان در حادثه‌ی غم انگیز صعود به اورست در سال 1996 دچار آن شده بود؛ حالتی که روانشناسان آن را «هدف زدگی» می‌نامند. مخترعان و سرمایه‌گذاران دوچرخه‌ی برقی باور داشتند با اختراعی که در دست دارند دنیا را متحول می‌کنند و همه چیزشان را صرف تبلیغ آن کردند. شکی نیست که همه‌ی این افراد با استعداد و باهوش مشتاقانه به آنچه که می‌خواستند انجام دهند ایمان داشتند و بدیهی است که آن‌ها قادر به درک اعتراضات و نگرانی‌های واقعی اطرافیان خود نیز نبودند. فهرست مطالب تمجیدهایی از کتاب ایگو دشمن استمقدمه‌ی مترجمپیشگفتاری غم انگیزمقدمهبخش اولآرزونفْس تو دشمن تمام آرزوهای توستحرف، حرف، حرفکسی بودن یا کاری کردن؟ مسئله این است!شاگرد باشهیجان‌زده نشوترفند بوم نقاشی را به‌کار بگیرخودت را مهار کناز پیله‌ات بیا بیرونخطر غرور زودرسکار، کار، کارنفْس دشمن هر چیزی است که در آینده پیش می‌آید...بخش دومموفقیتنفْس، دشمن همه‌ی موفقیت‌هایی است که به دست می‌آوری...همیشه یک شاگرد بماناز سرگذشت خودت داستان نسازبرای تو چه چیزی مهم است؟حق‌به‌جانب بودن، سلطه‌گری و سوءظنمدیریت خودمراقب مرض «منم، منم» باشبه عظمت جهان بیکران بیندیشمیانه‌رو بماننفْس، دشمن هر چیزی است که در آینده پیش می‌آید...بخش سومشکستنفْس با هر شکست و چالشی که روبرو شوی، دشمن است.زمان مرده یا زمان زنده؟تلاش، کافی استاز باشگاه مبارزه بزن بیرونخط قرمزهایت را مشخص کنامتیازاتت را ثبت کنهمواره عشق بورزنفْس دشمن هر چیزی است که در آینده پیش می‌آید...سخن آخربعد از این کتاب، چه کتابی باید خواند؟

more_vert کتاب ریموند دیگر با ما نیست، کارور مرده

ادامه مطلب

closeکتاب ریموند دیگر با ما نیست، کارور مرده

  کتاب ریموند دیگر با ما نیست، کارور مرده، 10 داستان کوتاه را دربرمی‌گیرد و هر کدام از داستان‌ها به نویسنده‌ای مهم و تأثیرگذار تعلق دارد. این کتاب شما را با نویسندگان بزرگی در سراسر دنیا آشنا می‌کند که شاید تا به امروز نسبت به آثار آن‌ها غافل بوده‌اید. اسدالله امرایی یکی از مترجمان نام آشنای ایران به شمار می‌آید که در کتاب ریموند دیگر با ما نیست؛ کارور مرده به سراغ نویسندگان بزرگی در سراسر دنیا رفته تا شما را با آن‌ها آشنا کند. هر کدام از این نویسندگان نقش مهمی در ادبیات کشورشان داشته‌اند و چهره‌های مطرحی محسوب می‌شوند. با این اوصاف؛ خواندن داستانی از این نویسندگان خالی از لطف نیست. در بخشی از کتاب ریموند دیگر با ما نیست؛ کارور مرده می‌خوانیم: آرلین در اتاق خواب را باز کرد. پاورچین پاورچین به طرف تخت‌خواب رفت. لباس ابریشم گلدارش در اتاقِ ساکت مختصر صدایی می‌کرد. کرکره‌ها پایین بود و آفتاب بعدازظهر فقط از یکی دو منفذ اطراف پنجره شعاع نور تندی به داخل اتاق می‌ریخت. آرلین به شوهرش که زیر پتو خوابیده بود نگاه کرد. صورت مشت‌زن قهرمان با بینی شکسته، روی بالش خیلی آرام به‌نظر می‌رسید. موهایش مثل بچه‌ها بالای سرش جمع شده بود. چون با دهان نفس می‌کشید، آرام خُروپف می‌کرد. صورتش عرق کرده بود؛ اِدی در هر فصل و هوایی عرق می‌کرد. اما حالا عرق‌کردنش آرلین را عصبانی می‌کرد. ایستاد و به صورت مشت‌خورده و کوفته و موقر شوهرش نگاه کرد. روی لبه‌ی دیگر تخت نشست و چشم به او دوخت. دستمال گلدوزی‌شده‌ای از جیب در آورد و به چشم فشرد. چشمانش خشک بود. یکی دوبار آب بینی‌اش را بالا کشید و اشک از چشمانش سرازیر شد. اول آرام گریه می‌کرد، اما بعد گریه‌اش شدت گرفت. اشک و هق‌هق گریه در هم آمیخت و در اتاق ساکت طنین‌انداز شد. اِدی در رخت‌خواب غلت زد و به آرلین پشت کرد. حالا دهانش را بست. گریه‌ی آرلین شدت گرفت. با آنکه پشت اِدی به او بود، می‌دانست که بیدار است. آرلین گریان و دل‌شکسته به مریم مقدس متوسل شد. می‌دانست که اِدی کاملاً بیدار است و به حرف‌های او گوش می‌دهد. اِدی هم می‌دانست که او می‌داند. اما با خوش‌خیالی وانمود می‌کرد که اصلاً بیدار نشده است. حتی یکبار هم، محض امتحان خُروپف کرد. گریه‌ی آرلین تمامی نداشت و اشک چشمانش آرایش چشم و صورتش را می‌شست و خط سیاهی روی صورتش به‌جا می‌گذاشت. اِدی آهی کشید، برگشت و بلند شد. سرش را خاراند و خمیازه‌ای کشید و گفت: «چه خبر شده آرلین؟ چرا گریه می‌کنی؟» آرلین گفت: «‌هیچ خبری نشده.» اِدی به نرمی گفت: «خُب، اگر هیچ خبری نیست پس چرا زار می‌زنی؟» آرلین هق‌هق گریه‌اش را برید و اندوه خود را فرو خورد و در سکوت گریه جان‌سوزی سر داد. فهرست مطالب دوردِی نورسحواصیلاوگنی‌ین اسپاهیچریموند دیگر با ما نیست؛ کارور مردهروبرتو بولانیوساحلآلن استیوارت پیتونماجرای دانشگاهویلیام سارویانمردی که قلبش در کوهساران بودایروین شاوبازگشت به کانزاس سیتیولادیمیر سوروکینوداع با صفادگار لورنس داکتروبلوار اجمونتجاشوا فریسمهمانی شامایساک امانویلوویچ ببلبیداری

more_vert کتاب 101 راز مثبت اندیشی

ادامه مطلب

closeکتاب 101 راز مثبت اندیشی

میر مهرداد پیدایی و سانیا پیشکاری در کتاب 101 راز مثبت اندیشی نشان خواهند داد که نحوه‌ی تفکرات و نگرش افراد به اتفاقات گوناگون، چه تاثیراتی بر روند زندگی آن‌ها می‌گذارد. در روزگاری که اخبار و اطلاعات منفی نظیر بیماری، جنگ، تورم، رکود، فساد و ... هر لحظه از سوی رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی به سوی انسان‌ها فرستاده می‌شود و این امواج منفی فعالیت‌های ذهنی ما را در چارچوب غم‌انگیز خود محصور می‌نماید، توسل به ابعاد مثبت در طرز فکر و اندیشه، همچون آب خنکی بر پیکره تب‌آلود ما انسان‌ها نقش آفرینی می‌کند. وقتی که مثبت اندیش باشید قدرت تمرکزتان بر روی چیزی که می‌خواهید و هدفی که دارید بالاتر رفته و باعث می‌شود که دیگر به حواشی، نویزها، منفی‌بافی‌ها و کلاً هر چیزی که بوی غم و اندوه می‌دهد یا برایتان ناامیدی به بار می‌آورد و حواستان را پرت می‌کند، کاری نداشته باشید. به عبارت دیگر هر چیزی را که باعث آزار و اذیت شما شده و مانع رشد اعتماد به نفس و عزت نفس شما می‌شود، رها می‌کنید. البته عکس موضوع نیز صادق است، یعنی زمانی که انرژی و اعتماد به نفس شما پایین باشد دیگر نمی‌توانید جنبه‌های مثبت زندگی‌تان را ببینید و به آنچه که می‌خواهید دست پیدا کنید. پس در این گرداب‌های فکری، آنچه که باعث نجات ما می‌شود داشتن روحیه بالا و تفکر مثبت است که مهم‌ترین عامل هدایت ما در جهت رسیدن به سرمنزل مقصود خواهد بود. به دنبال آثار پیشین میر مهرداد پیدایی پیرامون 101 شخصیت دشوار و نحوه تعامل با افراد بد قلق که بخشی از فرایند زندگی روزمره افراد را تشکیل می‌دهد، کتاب حاضر با رویکردی مثبت‌نگر به دنبال گشایش دنیای ارتباطی ما با عوامل پیرامون بوده و با یادگیری این دو رویکرد در کنار همدیگر، توان رفتار و قدرت مواجهه ما با انسان‌ها و زندگی را افزایش می‌دهد. جملات برگزیده‌ی کتاب 101 راز مثبت اندیشی: - شادی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که مغز شما از طریق قلب‌تان فکر می‌کند.- کاری کنید که امروز آخرین روزی باشد که اسیر ناراحتی‌های قدیمی هستید. چیزی که در گذشته اتفاق افتاده است، فقط یک بخش از کتاب زندگی شماست، فقط کافی است که کتاب را ورق بزنید.- به یاد داشته باشید که همیشه نکات مثبتی وجود دارند که آن‌ها را باید ببینید و روی آن‌ها متمرکز شوید.- تسلیم، شکلی از آزادی و آرامش است زیرا شما مایلید که به جریان زندگی اعتماد کنید و می‌دانید همه چیز در زمان، مکان و شرایط مناسب اتفاق خواهد افتاد و شما در جایی قرار دارید که باید باشید.- سعی کنید ریشه‌ی افکار منفی خود را پیدا کنید، همیشه این را در نظر داشته باشید که برداشت‌های شما ممکن است حداقل اندکی اشتباه باشند. در بخشی از کتاب 101 راز مثبت اندیشی می‌خوانیم: برای اینکه بتوانیم صفات خوبی را که منتهی به احساس شادمانی بیشتر می‌شود تجربه کنیم باید تمرین کنیم. یعنی سعی کنیم طوری زندگی کنیم که در هر سنی که هستیم این ویژگی‌های خوب را با تمرین در خودمان ایجاد کنیم. باید سعی کنیم به دنبال کسب مهارت‌های مختلف باشیم تا با داشتن اعتماد به نفس‌ و احساس بی‌نیازی نسبت به دیگران احساس شادمانی بیشتری کنیم. ما خیلی از ویژگی‌ها را خودمان کسب کرده‌ایم و در طول زمان آن‌ها را یاد گرفته‌ایم برای اینکه بتوانیم کلید اصلی شادمانی واقعی را بیابیم باید آن را درون خود جست‌وجو کنیم. افرادی که رشد بیشتری دارند دنیای خود را محدود به شادی‌های بیرونی نمی‌کنند چرا که از درون پر هستند، آن قدر توانمندی در زمینه‌های مختلف دارند که قانع و بی‌نیاز شده‌اند، آن‌ها چشم و هم‌چشمی نمی‌کنند، با دیگران مسابقه داشتن مال و ثروت بیشتر نمی‌دهند و به خاطر بیشتر داشتن دیگران ناراحت نمی‌شوند و خود را پایین‌تر از بقیه احساس نمی‌کنند. زمانی که شادمانی خود را به روابط، مشاغل، امور مالی، یا نتایج پیش‌بینی شده‌ی خود وابسته می‌کنیم، به مشکل برمی‌خوریم. شادی تجربه‌ای درونی است که باید خودتان آن را به دست بیاورید، همه‌ی چیزهای دیگر ناپایدار هستند. فهرست مطالب پیشگفتاراز عبارات مثبت استفاده کنید.عادات منفی خود را ترک کنیداجازه دهید با صحبت کردن، افکار منفی از ذهنتان خارج شودبه آنچه که دیگران پشت سر شما می‌گویند زیاد بها ندهیددوستان مثبت اندیش انتخاب کنیدروزتان را با جملات مثبت آغاز کنیداز مسائل کوچک لذت ببریدلبخند بزنیدسپاسگزار باشیددر زمان حال زندگی کنیدشادی درونی را تقویت کنیدخواب کافی داشته باشیددنبال چیزهای جدید و نو باشیدلحظات خوش را ثبت کنیدکار خیر انجام دهیدخشم و کینه را در خود نگه نداریداز هر موقعیتی روی نکات مثبت آن تمرکز کنیدمحیط اطراف و فکرتان را تمییز کنیدزمانی را به خودتان اختصاص دهیدورزش کنیدویژگی‌های مثبت دیگران را به آن‌ها بازخورد دهیدافکار منفی را شناسایی کنیدبه جای بقیه فکر نکنیدبه خودتان عشق بورزیدمتوقع نباشیمبه کائنات تسلیم شویدکمتر صحبت کنیدافکار منفی را باور نکنیدسکوت کنیدخودتان را غافلگیر کنیدافسوس گذشته را نخوریدپرت کردن حواس در زمان هجوم افکار منفیبه فکر تایید دیگران نباشیدنگرانی واسترس را از بین ببریدبا افکار منفی ارتباط صادقانه برقرار کنیدآنچه پیش روی دیگران نمی‌گویید درخلوت هم به خود نگوییدبه گل‌ها نگاه کنیدمهربان باشیمبا خودتان درست صحبت کنیدنمی‌دانم را تمرین کنیداز تعریف کردن دیگران غافل نشویدوابسته نباشیمگاهی با خودتان تنها باشیدکتاب بخوانیدعامل ایجاد شادی خودتان باشیدصادق باشیدبا افکار منفی بجنگکارهایتان را نیمه‌تمام، رها نکنیدسعی کنید افکارتان را بپذیریداحتمالات را پیش‌بینی نکنیدانرژی مثبت را به دیگران انتقال دهیدچه می‌شد اگر... را فراموش کنیدتصمیم بگیریم که کامل نباشیمگوش کردن را تمرین کنیداجتماعی باشیدبا حیوانات وقت بگذرانیدخود را رها کنیدبا کودکان وقت بگذرانیدمشکلات‌تان را بحران سازی نکنیدفکر و عقیده خود را تغییر دهیداز شکست‌هایتان درس بگیریدایده آل‌ها و آرمان‌ها را در مقابل مشکلات بگذاریدقدرت نه گفتن داشته باشیدبیشتر فکر کنیدسحرخیز باشیدترس را کنار بگذاریدموفقیت‌های کوچک را جشن بگیریدعاشق زندگی باشیدبوهایی که خاطرات را زنده می‌کنندخودتان را غافلگیر کنیدپول خود را هوشمندانه سرمایه‌گذاری کنیدزمانی را به خودتان اختصاص دهیدافکار منفی را باور نکنیدکاری را انجام دهید که از آن لذت می‌بریدتغذیه سالم داشته باشیددرباره دیگران خوش‌بین باشیدبه دنبال راه حل باشیدشوخ طبع باشیدموسیقی گوش دهیدبرای سفر برنامه‌ریزی کنید حتی اگر نرویداخبار مثبت را در رسانه‌های اجتماعی دنبال کنیدصرفا روی مسائلی که تحت کنترل شما هستند تمرکز کنیدمدیتیشن کنیدبه دنبال جذابیت باشیدبهتر انتخاب کنیدخیلی هم محتاط نباشیدبا خدا ارتباط برقرار کنیدبه دستورات اخلاقی احترام بگذاریدباور کنید که زندگی مانند یک بازی استاتفاقات خوب را دست کم نگیریدمنتظر نباشید کسی شادتان کندافکار خود را زیر نظر بگیریدهر روز سه مورد مثبت در اتفاقات روزمره پیدا کنیدبرای لحظه‌ای خود را فراموش کنیدبا کمترین انتخاب‌ها، انتخاب کنیدغذاهای شادی‌آور بخوریداز اشتباه کردن نترسیدچشم‌انداز زندگی‌تان را مرور کنیدمسئولیت هر چیزی را به عهده نگیریدبرای همه احتمالات هیجان داشته باشید

more_vert کتاب نفس‌های گرم عشق

ادامه مطلب

closeکتاب نفس‌های گرم عشق

کتاب نفس‌های گرم عشق داستانی احساسی و زیبا به قلم فاطمه نصر اصفهانی، درباره‌ی دختر بچه‌ی بیماری به نام نادیا در بیمارستانی عجیب است که بیماران باید در آن شش متر از هم فاصله داشته باشند. گاهی خدا عشق را درون آدمی به وجود می آورد و تو می‌توانی با آن به اوج برسی و آن را دریابی فقط کافی‌ست عشق حقیقی باشد و تو نگران از دست دادنش نباشی و آن را پیدا کنی. او حتماً برایت بهترین شکل زندگی‌ست. خدا از هر چیز یک جفت آفریده جز بینی، دهان و قلب، چون باید برای خودت یک هم‌نفس، هم‌زبان و همدل پیدا کنی... موضوع کتاب نفس‌های گرم عشق چیست؟ نادیا در بیمارستان بستری است. او خواهری داشت که بر اثر حادثه‌ای درگذشته و نادیا را برای همیشه ترک کرده بود. خانواده‌ی او به شدت ضربه‌ی روحی بدی خورده بودند، به همین علت نادیا همیشه مواظب بیماری‌اش بود که او را از پا در نیاورد و بتواند به زندگی ادامه دهد. نادیا دوستی در بیمارستان داشت که همیشه با او صحبت می‌کرد، ولی بدترین اتفاق این بود که بیماران آن بیمارستان باید همیشه شش متر از هم فاصله می‌گرفتند، وگرنه ممکن بود باکتری‌های تنفسی یکی از آن‌ها وارد بدن آن یکی شود و این کار باعث مرگ آن‌ها شود. به همین علت آن‌ها همیشه مواظب فاصلۀ خود بودند. هر کدام اتاقی برای خود داشتند، ولی همیشه تنها و ناآرام از آینده‌ی خود بودند، چون ممکن بود هر لحظه به فاصله‌ی مرگ نزدیک شوند. پسری هم در این بیمارستان وجود داشت که از بودنش در آن موقعیت ناراحت بود و هیچ امیدی به زندگی خود نداشت. او همیشه درگیر فرار کردن از بیمارستان بود و با کسی صحبت نمی‌کرد. در بخشی از کتاب نفس‌های گرم عشق می‌خوانیم: پیر گفت: من در دوران بچگی پدرم را از دست دادم و تنها با مادرم زندگی می‌کردم تا اینکه این بیماری به سراغ من آمد و من را تنهاتر از گذشته‌ام کرد. نادیا ناراحت شد و گفت: من هم خواهرم را دو سال پیش از دست دادم. پیر گفت چرا؟ نادیا گفت: خواهرم وقتی با دوچرخه به مدرسه می‌رفت ماشینی به او می‌زند و فرار می‌کند. خواهر من ضربه‌ی بدی به سرش می‌خورد و همانجا درجا می‌میرد. اشک در چشمان نادیا جمع می‌شود و یک قطرۀ آن روی گونه‌اش و قطره‌ی دیگر آن روی زمین می‌چکد. پیر: واقعاً متأسفم خودت را ناراحت نکن. نادیا گفت: خانواده‌ی من از آن روز دیگر هیچ حسی به زندگی نداشتند، ولی من همیشه مراقب بودم که مرگ من هم باعث ناراحتی دوباره‌ی آن‌ها نشود. پیر گفت: واقعاً دختری مثل تو ندیده‌ام، ولی بیماری ما با مرگ تمام می‌شود. تو چرا اینقدر به خودت و زنده ماندنت امید داری؟ نادیا گفت: چون دوست دارم با مشکلاتم مبارزه کنم و با آن‌ها بجنگم که پیروز شوم. من شکستی را قبول نمی‌کنم و نخواهم کرد.

more_vert کتاب دوست داشتن آغاز مرگ است

ادامه مطلب

closeکتاب دوست داشتن آغاز مرگ است

کتاب دوست داشتن آغاز مرگ است نوشته حمید عشقی، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه اجتماعی و مدرن است که از بیانی ساده، روان و دلنشینی برخوردارند. در بخشی از کتاب دوست داشتن آغاز مرگ است می‌خوانیم: چند لحظه ایستاد. دستش را در جیب بغل کُتش کرد؛ اما درآورد. چند قدم دور شد. برگشت. دوباره نگاه کرد: پی شما را خواهد کشت. روزنامه را از روی انبوه روزنامه‌های دسته شده برداشت، حتی قصد نداشت آن را بخرد؛ اما وقتی روزنامه رویی را برداشت، بیشتر تعجب کرد. دیگر نسخه‌های روزنامه فیلادلفیا اینکوایر در همان صفحه و در همان مکان خبر ابتلای پلترو به پی پی دی را منتشر کرده بودند. تنها یک نسخه از این روزنامه حاوی این خبر بود. مگر می‌شود؟ این یک توهم و خیال بود یا واقعیت؟ مدت‌ها بود که احساس می‌کرد کسی قصد کشتنش را دارد. فروشنده نگاهش کرد. پول روزنامه به فروشنده‌ای داده شد که صورتش پشت سیگارهای چیده شده در طبقه بالای کیوسک دیده نمی‌شد. روزنامه تا شد و در کیف‌دستی قرار گرفت. شتابان به دفتر محل کارش در طبقه پانزدهم برج پنجاه طبقه پارادیزو رسید و به منشی گفت امروز کسی را نخواهد پذیرفت. منشی اعتراض کرد که امروز قرار بود از شرکت پی ‌اند پی برای تعمیر پایه‌های صندلی راحتی تازه خریده شده بیایند. با شنیدن اسم شرکت پی ‌اند پی چند لحظه مکث کرد. گویا زمان متوقف شده باشد. به منشی گفت به شرکت تلفن کند و بگوید که نیازی به تعمیر صندلی راحتی نیست و به اتاقش رفت و در را قفل کرد و کلیدش را در داخل کیفش انداخت. در اتاق و پشت میز کارش یک تابلوی نقاشی از یک پاندا به رنگ طلا که سروته کشیده شده بود، وجود داشت. گویی پاندا در حال سقوط با سر باشد؛ اما در پس‌زمینه تابلو هیچ رنگی به جز سیاهی دیده نمی‌شد. دو آکواریوم هم در اتاق بود یکی کوچک و در کنار پنجره رو به آبی بیکران که ماهی‌های درون آن محکوم به تماشای آزادی بودند و یک آکواریوم بسیار بزرگ که در کف اتاق قرار داشت و یک صندلی راحتی در کنار آن بود. عادت داشت در ساعات استراحت به ماهی‌ها گوشت دهد. اتاق تاریک شد. روزنامه و گوشی موبایل روی میز کار و کنار یک لیوان قرار گرفت. دو چشم حیرت‌زده به تیتری نگاه می‌کردند که هیچ مفهومی نداشت؛ اما از آن بوی مرگ می‌آمد. چه کسی یا چه چیزی که با حرف پی شروع می‌شد، قرار بود او را بکشد؟ یک سیگار آتش گرفت. شروع به قدم زدن کرد. اصلاً اهمیت نداشت که چرا فقط یک نسخه از یک روزنامه این خبر را داشت و بقیه نه. داشتن، هرگز چیزی برخلاف نداشتن نیست. داشتن یک‌چیز می‌تواند به معنای نداشتن چیزهایی باشد که می‌بایست باشد؛ اما نیست. اگر همسری داشته باشید که دوستتان نداشته باشد، شما همسر ندارید، حتی اگر داشته باشید. فهرست مطالب پیشگفتاربشین و بنویسپی شما را خواهد کشتدوست داشتن آغاز مرگ استگرگ‌ها شاد بودنداره روی میز توالت سهیلااصلاً نگران نباش کارل عزیزآن چند گیج مضحکیکی بود و یکی نبودچهار مرد و یک زنساق‌های تماماً برهنهگربه‌ای پشت شیشهمرداب روبه‌رووقتی مینا خواب بودخاطراتم زیر بغل دختر مو مشکیپیرمردی که خیس شددختری کنار دریاکاپشن قهوه‌ای سوختهٔ سوخته

more_vert کتاب استراتژی کوه یخ

ادامه مطلب

closeکتاب استراتژی کوه یخ

کتاب استراتژی کوه یخ به قلم محسن بلالی، به شما نشان می‌دهد که چگونه با توجه به ظاهر رفتارها تا حدود زیادی می‌توان به ارزش‌ها و محرک‌های درونی افراد پی برد. به دلیل تفاوت چگالی آب دریا با کوه‌های یخ، تقریبا 91 درصد از یک کوه یخ در زیر سطح آب قرار گرفته و قابل رویت نیست. این موضوع تمثیل قابل اعتنایی است برای درک جایگاه ضمیر ناهشیار انسان. چنین درکی در خودشناسی، متقاعدسازی و حتی تجارت، ابزار بسیار قدرتمندی به دست می‌دهد، به نحوی که فرد قائل به گفتار و لایه‌های ظاهری واکنش دیگران نخواهد بود و در سطوحی بالاتر افراد و شرایط را ارزیابی خواهد نمود. این کتاب حاصل قسمتی از تحقیقات پنج ساله‌ای است که در حوزه‌های مختلف علمی مانند برنامه‌ریزی عصبی کلامی، نورومارکتینگ، ارتباطات، فروش، بازاریابی، روان‌شناسی رفتار مصرف‌کننده، ضمیر ناخودآگاه، تبلیغات، مدیریت کسب و کار و عصب‌شناسی انجام شده ست. همانطور که از تعدد عناوین مشخص است، نمی‌توان این مجموعه را کتابی تخصصی در زمینه‌های یاد شده برشمرد، اما ارمغان منحصر به فرد این اثر، نگاهی است که از دریچه‌ی ذهن ناهشیار و با تکیه بر فرآیندهای خودکار و پشت پرده‌ی ذهن، به این علوم صورت می‌گیرد. محسن بلالی هنگام نگارش این کتاب سعی داشته تا مفاهیم را به دور از تکلف، اصطلاحات فنی و به زبانی هر چه ساده‌تر بیان کند، به نحوی که افراد با هر سطح سوادی بتوانند از آن بهره‌مند گردند. کتاب استراتژی کوه یخ شامل سه فصل اصلی، و سه پیوست می‌باشد. در سه فصل نخست کتاب فرآیندهای ذهنی ناخودآگاه در ارتباط انسان با خودش، ارتباط با دیگران و تجارت محور توجه قرار می‌گیرند و در سه پیوست مذکور اطلاعات تکمیلی ارائه شده‌اند. توجه داشته باشید با توجه به این‌که محور مطالب اصلی این کتاب فرآیندهای ناهشیار ذهن است، احتمال می‌رود برخی مطالب و شیوه‌ها غیرمنطقی و یا حتی بعضاً مضحک به نظر برسند؛ اما هنگامی‌که بناست ضمیر ناخودآگاه تحت تأثیر قرار بگیرد، اقداماتی از همان ناحیه مثمر ثمر خواهد بود، نه لزوماً فرآیندهای معقول و منطقی. لازم به ذکر است که در این کتاب بعد روحانی وجود انسان در نظر گرفته نشده است، و تنها از نگاهی فیزیکی و تجربی موضوعات مورد بررسی قرار می‌گیرند. طبیعتاً این به معنای رد وجود چنین بعدی در انسان نیست، بلکه مجال بررسی چنین زمینه‌ی گسترده‌ای در یک کتاب، وجود نداشت. در باب جنبه روحانی انسان کتب ارزشمند بسیاری (به‌ ویژه کتب اسلامی) پیش‌تر تألیف شده است، که شما می‌توانید به نحو شایسته‌تری از آن‌ها منتفع گردد. همین‌طور با توجه به جنبه کاربردی مباحث مربوط به متقاعدسازی ذکر این نکته ضروری است که در قبال استفاده ناصحیح و مغرضانه از مطالب این بخش، دینی بر ذمهی حقیر نیست. بسیاری از مباحث مطرح‌شده در این کتاب صرفاً از آن جهت موردتوجه قرار گرفته‌اند که خواننده با علم به آن‌ها مورد ظلم واقع نگردد. جملات برگزیده کتاب استراتژی کوه یخ: - بیان پرسشی بجا، یعنی به نیمه‌راه خردمندی رسیدن.- هر کس که وانمود کند فقیر است، گرفتار فقر خواهد شد.- همه‌ی احساسات ما از اندیشه و ذهنیات‌مان ریشه‌ می‌گیرند.- مردم شاید کلمات شما را بشنوند، ولی آن‌ها طرز نگرش شما را احساس‌ می‌کنند.- بزرگ‌ترین خطر در هنگام تغییر، خود تغییر نیست، بلکه عمل کردن با منطق دیروز است.- مسائلی که به دلیل سطح فعلی تفکر ما به وجود‌ می‌آیند، ‌ نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل شوند.- آگاهی نخستین گام برای فراهم آوردن زمینه‌ی دگرگونی‌هایی است که آرزو دارید در خودتان به وجود آورید. در بخشی از کتاب استراتژی کوه یخ می‌خوانیم: وقتی تلاش‌ می‌کنیم که عادتی را کنار بگذاریم، مهم نیست که این عادت چقدر مخرب است، مهم این است که آن احساس مثبتی که در اثر تکرار این رفتار ایجاد‌ می‌شد دیگر وجود ندارد. بنابراین برای کسب لذت و فرار از رنج پس از مدتی مجدداً به عادت پیشین باز خواهیم گشت. راه درست آن است که ابتدا واکاوی کرده و بررسی و جستجو نماییم که این عادت چه احساسی به ما می‌دهد، چه چیزهایی وقتی این رفتار را تکرار‌ می‌کنیم وجود دارد که در صورت انجام ندادن آن رفتار وجود نخواهد داشت. اکنون که مشخص شد ما به چه دلایلی این رفتار را انجام‌ می‌دادیم، باید یک رفتار مثبت و سازنده که دقیقاً همین احساس، یا احساسات شبیه به آن را به ما بدهد، پیداکرده و پس از ترک عادت هرگاه وسوسه به تکرار عادت شدیم، رفتار جایگزین شده را انجام دهیم. به یاد داشته باشید که طبیعت خلأ را تحمل‌ نمی‌کند، پس اگر عادتی ترک شود جای خالی آن، به‌شدت انسان را به بازگشت به عادت قبلی وسوسه خواهد کرد. ترک عادتی که تکنیک جایگزینی به شیوه‌ی صحیحی در آن رعایت شده باشد با سختی و دشواری بسیار کمتری همراه خواهد بود و پایداری‌اش قابل تضمین است چراکه علت رفع شده است. بنابراین ابتدا عادت‌تان را با دقت زیر نظر بگیرید و ببینید که این عادت چه احساسی به شما‌ می‌دهد، بزرگی، فراموش کردن گذشته، از بین بردن درد حسرت یا... این احساسات را هر چه که هستند یادداشت نمایید. از تمام فعالیت‌ها و رفتارهایی که از آن‌ها لذت‌ می‌برید و به‌نوعی احساس عادت ترک شده‌تان را تداعی‌ می‌کند یادداشت بردارید و اگر هیچ‌کدام این احساس را در شما ایجاد‌ نمی‌کند به دنبال ساختن رفتار سازنده‌ی جدیدی باشید. مثلاً احساسی که نوازندگی در شما ایجاد‌ می‌کند، باید همان احساسی باشد که با عادت‌های مخرب خود در پیِ آن بودید. فهرست مطالب مقدمهفصل اول: پشت پرده‌ی افکارورودی، پردازش، خروجیتغییر در ورودی‌هاچطور خاطرات آزاردهنده را فراموش کنیم؟آیا تغییر در یک‌لحظه ممکن است؟استراتژی‌های پشت پرده‌ی رفتارهابررسی نحوه‌ی پردازش اطلاعات در ذهننحوه‌ی شکل‌گیری الگوهای ناخودآگاه ذهنیاما دقیقاً چگونه می‌توان قوانین مرجع ذهن را تغییر داد؟انتخاب آگاهانه عکس‌العمل در ارتباط با یک رویدادتغییر در ضمیر ناخودآگاهکارگردان و ویرایشگر فیلم‌های ذهن ناخودآگاهتان باشیدتغییر ضمیر ناخودآگاه برای رفع مشکلات عاطفیتغییر؛ دیدگاه‌هاتغییر عادت‌ها؛ کلید کنترل سرنوشتچرخه عادت‌هامحرکرفتار عادتی و پاداشجایگزینی در عادت‌هاتفکر منطقیتفکر صفر و یکتعمیم دهی‌هافیلتربزرگنماییسوگیری تأییدیپیش‌فرض‌های ذهنیمغزساز و کار لذت در مغزلذت در زندگی مشترکشکستسؤالقدرت وانمود سازیترس منفعل‌کنندهفصل دوم: متقاعدسازیتأثیر در اولین برخوردایجاد اولین ارتباط با افراد غریبهاز چشم مخاطب به خود بنگریدپیام‌های ضمنی در ارتباطقدرت کلماتآهنگ کلاماهمیت افت‌وخیز در کلامکلام متقاعدکنندهسیستم ادراک مخاطب در متقاعدسازیجهت‌دهی ذهن با استفاده از تشبیه و مثالنگاه گزینه‌ای در صحبت‌هااول احساس، بعد منطقچه زمانی، چه چیزی، و به چه شکل در یک رابطه...تأیید گذشته و اطلاعات جدیدارائه اطلاعات دقیق در متقاعد‌سازیخودتان نقطه‌ضعف پیشنهادتان را ذکر کنیدمتقاعد‌سازی با گوش دادن به کلام مخاطبوقتی مخاطب تمایلی به گفتگو ندارد...به هم ریختن الگوهای ذهنی مخاطبسازگاری ذهن ناخودآگاه با پاسخ مثبت اولیهخلق تفاهم در ناخودآگاه با پدیده‌ی همگامیمخالف را در تصمیم به تغییر درگیر کنیدقربانی مهارت کلامی مخاطب نشویدخود را ترجمه نکنیدتوجه به ریشه‌ی رفتار مخاطبتداوم متقاعد بودن مخاطبچگونه درخواست کنیم؟سه گزینه‌ای درخواست کنیدتعیین مقیاس مقایسه در ذهن مخاطبالگوی لطف کوچک، خواهش بزرگمدل متاچطور می‌توان رفتار مخاطب را تغییر داد؟زبان چشم‌هافصل سوم: نورومارکتینگبرخی نتایج کاربردی حاصل از نورومارکتینگتصمیمات لحظه‌ی خرید در نورو مارکتینگحساسیت ذهن ناهشیار به گوشه‌های تیزعادت‌ها در نورومارکتینگتصمیم‌گیری مبتنی به آمارتمایزتمایز با تمرکز بر یک جامعه هدف کوچکتمایز به‌وسیله اضافه کردن یک فاکتور عجیب به کسب‌وکارتانتمایز با استفاده از نقطه ‌ضعف کاررفتار بازاراوتاکوزمینهاثر مشاهده‌گرروند کلی تجاری‌سازی محصولات جدیدمحتوای گفتگوی فروشاستفاده از فرآیند مقایسه‌ای ذهن در فروشدردشناسی مقدم بر فروشتماس تلفنی اثربخشبه‌هیچ‌عنوان به رقبای خود اشاره نکنیداولین "نه" مشتری، یعنی "شاید... "گزینه‌های مشابه را حذف کنیدتکنیک پکیجینگ جهت افزایش فروشلحن مشتریان در گفتگوترساعتراض مشتری به قیمتقیمت‌گذاری بر اساس نورومارکتینگبا کاهش هزینه‌ها سود کنید، نه با افزایش قیمت محصولبازی اعداد در قیمت‌گذاریمحصول نوآورانه و بدون رقیبمصرف‌کننده پیشنهاد را می‌خرد، نه خود محصول راطراحی گزینه‌های پیشنهاد فروشبی‌وفاترین نوع مشتریانقیمت مرجع در ذهن مشتریمذاکره و بازی امتیازاتاولویت‌بندی اهداف، پیش از مذاکرهوانمود کنید هر امتیازی که می‌دهید یک شکست بزرگ استترتیب امتیازدهی در مذاکرهتبلیغات و بازاریابی از نگاه نورومارکتینگشرکت‌ها اغلب چطور تبلیغ‌ می‌کنند؟بدون پیشگویی تبلیغ کنیدنورون‌های انعکاسیتضاد ایجاد کنیدنام برند را در ذهن مخاطب تثبیت کنیدتکرار تبلیغبودجه‌ی تبلیغاتفریب اعداد بزرگبازاریابی دهان‌به‌دهانتسهیل خریدایجاد پیش‌فرض‌های مثبت در ذهن مشتریشیوه‌های گسترش بازار با توجه به چرخه عمر محصولبازدهی در تبلیغات سنتیتقویم بازاریابیمشتری برای خرید نیاز به حس امنیت داردسازگار نشوید، حذف می‌شویدواحد بازاریابی، قلب تپنده‌ی هر کسب‌وکارجایگاه دهی به محصولمتن در تبلیغاتو چند نکته‌ی دیگر در مورد تبلیغات ثمربخش...پیوست 1: ثروت آفرینینگاه غالب به سواد مالیدانش مالیتجربه‌های موجوددر تجارت همرنگ جماعت نباشیدسرمایه‌گذاری صحیحتوزیع، نه تولیدنگرش‌های قدرتمند در کسب‌وکارمفهوم ضرر در کسب‌وکارروش رقابت با قدرت‌های سنتی در بازارفعالیت‌های اشتراکی در کسب‌وکارتئوری بی‌نظمی در بازارجذب مشتری جدید یا حفظ مشتری موجود؟کارمندان منابع با ارزش اطلاعات جزئیمشتری مداریآغاز روند جدید در کسب‌وکارسیستم سازی در کسب‌وکارشعار در کسب‌وکارجادوی ارجاعاتهوش جمعی در کسب‌وکارنکاتی دیگر در باب فروش...پیوست 2: صدسال راه در یک‌شب، با تلاش بهینه‌ ‌یافتن ریشه و ارائه راه‌حل‌های متنوعنقطه‌ضعف، عامل تعیین‌کننده سرعت رشدآغاز تلاشبرای آخرین باروقفهرابطه‌ی سرعت با تمرکزدرک آگاهانه (تمرکز)بنویسخواب چگونه میزان موفقیت را بالا می‌برد؟عدالت تساوی نیست…هدفاهداف 15 دقیقه‌ایو چند نکته کوتاه و مهم...پیوست3: باورها؛ ریشه‌ی رفتارهالطفاً به شکست‌های موفق‌ها خیره شوید.مقایسهمسئولیت‌پذیریارزشمندیاتفاقات بیرونی؛ عکس‌العمل درونیگذشته...معجزه‌ی بخشش در ذهن انسانریاضت دوست‌ داشتنیمدل‌سازی ارادهکلام آخر

more_vert کتاب قدرت تجسم هنری

ادامه مطلب

closeکتاب قدرت تجسم هنری

  کتاب قدرت تجسم هنری به قلم اسکای برن، با روایتی شیرین و تصاویری جذاب، داستان پسری به نام هِنری را به تصویر می‌کشد که وقتی به مزرعه می‌رود اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش را گم می‌کند. این اثر به صورت دو زبانه (فارسی - انگلیسی) به رشتۀ تحریر درآمده است. اسکای برن (Skye Byrne) دختر راندا برن نویسنده‌ی کتاب راز، در کتاب قدرت تجسم هنری (The power of Henry's imagination) در تلاش است تا قدرت تخیل و تجسم کودکان را تقویت کند. کتاب قدرت تجسم هنری مناسب چه کسانی است؟ اسکای برن این کتاب را برای تمام کودکان دبستانی علاقه‌مند به داستان‌های تخیلی و خیال‌پردازانه به رشته‌ی تحریر درآورده است. در بخشی از کتاب قدرت تجسم هنری می‌خوانیم: از خیلی وقت پیش هِنری و رَزبری با هم بودند؛ دقیقا پنج سال و سه ماه و یازده روز و نیم. پدربزرگ که می‌دانست آن‌ها با هم خیلی ماجرا خواهند داشت، در روز تولد هِنری رَزبری را به او هدیه داد. Henry and Raspberry had been together a very, very long time - five years, three months, and eleven and a half days, to be exact. Grandpa had given Raspberry to Henry the day Henry was born, knowing they would have many adventures.