جستجو در بایگانی
برای جستجو در عنوان حداقل ۴ حرف وارد کنید.
//

_____.

//

_____.

_

_

_

 
 
more_vert کتاب «عشق‌های بی‌رنگ» سیری در منظومه‌های عاشقانه فارسی

ادامه مطلب

closeکتاب «عشق‌های بی‌رنگ» سیری در منظومه‌های عاشقانه فارسی

 «عشق‌های بی‌رنگ» عنوان کتابی است که به قلم «یسرا طهماسبی‌زاده» نوشته شده و سیری در منظومه‌های عاشقانه فارسی دارد. این کتاب ۲۷۰ صفحه‌ای با شمارگان یک‌هزار نسخه از سوی انتشارات«دانش‌کیان» به چاپ رسیده و روانه کتابفروشی‌ها شده است. قیمت هر جلد از این کتاب برای علاقه‌مندان به مطالعه و شعر و ادب ۱۷۰ هزار ریال است. مطالب این کتاب در 2 فصل شامل ادبیات غنایی و معروف‌ترین منظومه‌های عاشقانه فارسی است که شرح مفصلی را بر اشعار عاشقانه و حال و هوای آن در شعر فارسی دارد. در فصل نخست واژه غنا ، تحول انواع ابیات غنایی در شعر فارسی و ادبیات غنایی ایران قبل و بعد از اسلام از کلام شاعران به بحث و نظر گذاشته شده است. فصل دوم کتاب شرح مفصلی از معروف‌ترین منظومه‌های عاشقانه فاسی است که از جمله آن داستان خسرو و شیرین، مروری بر احوال و آثار نویسنده، ارایه خلاصه داستان، گزیده‌ای از داستان به نظم و تقد و نظرها پیرامون این اثر از دید ادبا و صاحب نظران است. از این دست داستان‌های فرهاد و شیرین وحشی بافقی و لیلی و مجنون نیز به تفضیل آمده است و ضمن ارایه گزیده‌ای از داستان به نظم و شرح خلاصه آن‌ها نقد و نظرها و محتوای درک مفهوم عاشقانه کاویده شده است. خلاصه‌ای از داستان‌های هفت گنبد شاه سیاه‌پوش، شاه کنیزک فروش، بشر پرهیزکار، شاهزاده خانم سرخ‌پوش، ماهان، خیر و شر و مرد پارسا به نقد و نظر گذاشته شده است. در ادامه این فصل همچنین داشتان‌های عاشقانه وامق و عذرا، ویس و رامین، همای و همایون، گل و نوروز، هشت بهشت امیر خسرو دهلوی، جمشید و خورشید سلمان ساوجی، بیژن و منیژه، یوسف و زلیخا جامی، سلامان و ابسال، ورقه و گل‌شاه هیوقی، زهره و منوچهر ایرج میرزا، حسن و دل، ملک خورشید و دختر شاه بنارس، نل و دمن و سلیمان و بلقیس شرح داده شده و نقطه نظرات در خصوص آن‌ها در کنار شرح احوال نویسنده بیان شده است. در مقدمه این کتاب آمده است: عشق حقیقی و محبت بی‌شائبه از اغراض، رنگ‌ها و هوس‌ها که بقا و دوام زندگی آدمی بدان وابسته است از هماهنگی میان عناصر کائنات برخاسته و پژواک آن در بعد فکری و عاطفی شعر فارسی سایه افکنده است. به اعتقاد صاجب‌نظران چهره معشوق حقیقی در همه چیز جلوه‌گر است و همه کائناتاز جمله وجود آدمی پرتویی از هستی ذات بی‌همتای خداوندی است. وحدت معنوی که در میان عاشق و معشوق وجود دارد تمثیلی آموزنده و زیباست از زندگی مجنون که در طلب لیلی است درحالیکه کسی مژده آمدن محبوبش را به او می‌دهد و عاشق شوریده به جز صورت لیلی چیز دیگری را در عرصه عالم نمی‌بیند که از لحاظ عرفانی اینچنین سرمستی و شور و حال حاصل عنایت معشوق ازلی است.

more_vert از اعتیاد عاطفی چه می دانید؟

ادامه مطلب

closeاز اعتیاد عاطفی چه می دانید؟

زن و شوهر دو زوج مکمل‌اند. اینان سنت نبی اکرم را به جای آورده‌اند و با ازدواج می‌روند که حیات دمنده‌ای را رقم بزنند که نه تنها سعادت و شکوهمندی بزرگی برای خود فراهم سازند... بلکه فرزندانی برومند و شاداب به جامعه تحویل دهند و این دو رسالت مهم ممکن نمی‌شود، مگر در سایه فهم و درک یکدیگر. تنور رابطه‌ها گرم نمی‌شوند، ‌مگر در سایه اندیشه و تفکر. قلب‌ها به یکدیگر نزدیک نمی‌شود، مگر در سایه ایثار، زندگی‌ها به تفاهم و یکرنگی نمی‌رسد، ‌مگر در سایه شناخت خود و همسر. آلفرد آدلر می‌گوید: ”انسان رابطه گراست و نیاز به حشر و نشر دارد. با حرف زدن و با گوش دادن نیازهای روحی و روانی‌اش برطرف می‌شود، زیرا اجتماعی به دنیا آمده و زندگی در اجتماع به او امنیت می‌دهد." اریک فروم می‌گوید: ”انسان از لحظه‌ای که به دنیا می‌آید تا آن دمی که از جهان می‌رود، هر کاری که می‌کند در جهت رفع احساس تنهایی‌اش است. عشق می‌ورزد تا عشق دریافت کند. می‌بخشد تا مهر و محبت عایدش شود. میهمانی می‌دهد تا مدح و ثنا، دست و پا کند. در جمع حضور پیدا می‌کند، زیرا از تنهایی وحشت دارد. به دنبال همدلی است، زیرا به مونسی قابل اطمینانی نیاز دارد. در فکر پیدا کردن همدمی است،‌ زیرا نیاز به جفت دارد. در فکر تسخیر قلب‌هاست، زیرا فتح کردن را دوست دارد. با سلیقه، عقیده و باورهایش عاشق می‌شود، بدون این‌که بداند ناخودآگاه به چه راهی کشیده شده است. نیاز به جفت، منحصر به بشر نیست. پرندگان، حشرات و پروانه‌ها همه و همه جفتی دارند. عاشق می‌شوند و با خواندن،‌ ندای عاشقانه سر می‌دهند و تولیدمثل می‌کنند تا بقای طبیعت تداوم یابد، ولی انسان که اشرف مخلوقات است، شرایط ویژه‌ای دارد. آیا ممکن است فاکتوری منفعت‌طلبی و احساس مالکیت را در دوستی‌ها به فراموشی بسپاریم و اگر چنین اتفاقی افتاد آیا ما حق داریم که بگوییم عشق بی‌آلایش یعنی دوست داشتن در حد متعالی؟ و اگر به این درجه از رشد و شکوفایی عقلی و احساسی رسیدیم، حق داریم که بگوییم به دو افتخار زیر نایل گشته‌ایم: الف: بر عزت نفسمان افزوده شده و در نتیجه احترام به خودمان زیادتر شده است. ب: به وحدت وجود می‌رسیم، یعنی با دوست داشتن هویت شخصی خود را از دست نمی‌دهیم. وابستگی زیاد به همسر اعتیاد عاطفی چیزی شبیه اعتیاد به موادمخدر یا اعتقاد به مشروبات الکلی است چنین عاشقی اجازه رشد،‌ بالندگی و شکوفایی را به طرف مقابلش می‌دهد، یعنی به عنوان پشتیبانی استوار تلاش می‌کند که معشوق به توانمندی درونی برسد، زیرا می‌داند کسی که از درون توانمند شد، قادر است به دیگران توانمندی ببخشد. پس عاشقی که میل دارد معشوق به روش او تصمیم بگیرد، کماکان درگیر ”من" خودش است و احساس مالکیت سراسر وجودش را فرا گرفته است. عاشقی که دایما تلاش می‌کند که معشوق را تغییر دهد، از احترام به خود محروم و هنوز نمی‌داند که عاشق واقعی، معشوق را همان‌طور که هست می‌پذیرد. براندن می‌گوید: ”عشق و عاطفه به هیچ وجه نمی‌تواند جایگزین هویت انسانی شود." یعنی شما ضمن این‌که شخصی را دوست دارید، هویت خود را از دست نمی‌دهید. ولی دیگر فلاسفه اعتقاد دارند اگر شما عاشقی شیدا و دلداده‌ای بی‌چون و چرا باشید حرمت به خود را از دست می‌دهید. یعنی به جای عشق به طرف مقابلتان، به او اعتیاد پیدا می‌کنید،‌ زیرا دیگر هویتی برای شما باقی نمانده که در پناه آن استقلال خود را حفظ کنید. در این صورت اگر خللی به رابطه شما وارد شود، دچار افت روحی و روانی شده و تا مرز از خود بی‌خود شدن پیش می‌روید. خودکشی‌ها، اسیدپاشی‌ها و متنفرشدن‌ها از معشوق، همه و همه ناشی از، از دست دادن هویت است. اگر عاشقی ارزش و احترام لازم را برای خود قایل باشد، به یقین جدایی‌ها را فاجعه نمی‌پندارد و دست به اعمال جنون‌آمیز نمی‌زند. پس اگر بخواهید عاشقی معرفی شوید که عشق اصیل و سالم را می‌شناسد، باید ضمن احترام به خود، به عقیده، سلیقه و ‌آلاآعلاقه‌های معشوق خود احترام بگذارید و این مهم میسر نمی‌شود، مگر طرفین از یک رشد درونی و غنای معنوی برخوردار باشند. از نظر روان‌شناسان اعتیاد عاطفی چیزی شبیه اعتیاد به موادمخدر یا اعتقاد به مشروبات الکلی است که شخص فقط به حکم نیاز به طرف او جذب می‌شود. پس فقر معنوی در عاشق باعث می‌شود که به شدت به معشوق وابسته شده و در خیلی از موارد آویزان او شود و اگر به دلایلی رابطه‌اش قطع یا تضعیف شود معتاد عاطفی دچار چالش‌های شدیدی می‌شود و همانند معتادی که او را از مصرف موادمخدر منع کرده‌اند، در تب و تاب می‌افتد. عاشق واقعی نه کسی را استعمار می‌کند و نه مستعمره کسی می‌شود. کسی که استقلال رای و نظر دارد،‌ نه ملک مطلق کسی می‌شود و نه احساس مالکیت بر دیگری دارد. اغلب کسانی که مایلند مستعمره نفرت‌انگیز دیگران بشوند باید در تفکر خود تجدیدنظر کرده و تلاش نمایند تا دوباره هویت انسانی خود را بازیابند. برای این‌که نتیجه‌گیری مختصری از این بحث بسیار پیچیده بگیریم، مشخصات عشق اصیل را برمی‌شماریم: عشاق واقعی ضمن احترام به خود، به ارزش و اعتبار معشوق بها می‌دهند. هر کدام در فکر رشد و بالندگی دیگری هستند. فرق عشق را با دوست داشتن می‌دانند و حساب این دو را از هم جدا کرده‌اند. در عین این‌که یک دل و یک دلبرند، قادرند دیگران را دوست بدارند و برای امنیت یکدیگر تلاش کنند و بالاخره قدرشناس یکدیگر باشند. به این ترتیب نهال عشق که در ابتدا نورس بود، تدریجا همه وجود عاشق و معشوق را در بر می‌گیرد و به درخت تنومندی با ریشه‌های مقاوم تبدیل می‌شود. منبع: موفقیت

more_vert 13 علامت علمی که ثابت می کند عاشق شده اید!

ادامه مطلب

close13 علامت علمی که ثابت می کند عاشق شده اید!

تغییر و تحولات مغز " عاشق " منحصر به فرد و دوره ای تعریف شده است که کاملا در مغز مشخص و قابل پی گیری است.13 نشانه برای این که نشان دهد عاشق شده اید وجود دارد. نمی توانید آن دختر یا پسر را از سرتان بیرون کنید؟ زمانی که باید مشغول کار باشید درباره او خیالبافی می کنید؟ آینده خود را با هم تصور می کنید؟ این افکار گیج کننده ممکن است نشان عشق باشد. در حقیقت دانشمندان این علایم را به " عاشق شدن " ربط می دهند. محققان دریافته اند که یک مغز عاشق بسیار متفاوت از تجربه شهوت صرف است و شباهتی هم به مغز یک فرد متاهل، ندارد. مطالعات انجام شده توسط هلن فیشر Helen Fisher، انسان شناس دانشگاه راتگرز و یکی از کارشناسان برجسته بیولوژی عشق نشان داده است که تغییر و تحولات مغز " عاشق " منحصر به فرد و دوره ای تعریف شده است که کاملا در مغز مشخص و قابل پی گیری است.13 نشانه برای این که نشان دهد عاشق شده اید وجود دارد: 1. معشوق من فرد خاصی است وقتی عاشق می شوید، شروع به این فکر می کنید که معشوق شما بی همتا و منحصر به فرد است. این باور است که شما را در عشق به دیگران(به غیر از معشوق تان) ناتوان می کند. فیشر و همکارانش معتقدند که این واکنش نتیجه بالا رفتن سطح دوپامین مرکزی (یک ماده شیمیایی که باعث توجه و تمرکز می شود)در مغز شماست. 2. معشوق من عالی است افرادی که واقعا عاشقند تمایل به تمرکز روی خصوصیات مثبت معشوق خود دارند، در حالیکه از صفات منفی معشوق خود چشم پوشی می کنند.آنها همچنین حتی روی وقایع بی اهمیت و موضوعاتی که معشوقشان را به یادشان می آورد تمرکز می کنند، آنها درباره این لحظات و یادگاری های با ارزش خیالبافی می کنند.این توجهات هم ناشی از بالا رفتن سطح دوپامین مرکزی همزمان با بالا رفتن سطح نوراپی نفرین Norepinephrine مرکزی است (یک ماده شیمیایی افزایش دهنده حافظه به دلیل یک محرک جدید) 3. حالم خراب است عاشق شدن اغلب منجر به بی ثباتی عاطفی و فیزیولوژیکی(بدنی)می شود. شما بین نشاط، شادی و سرخوشی، افزایش انرژی، بی خوابی، از دست دادن اشتها، بی ثباتی، تپش قلب، نفس نفس زدن، همچنین اضطراب، هراس و احساس نا امیدی گیر افتادید، زمانی که با کوچکترین شکست رنجیده خاطر می شوید. این نوسانات خلقی شبیهه رفتار معتادان است. و در واقع وقتی افراد عاشق می شوند دیدن عکس عشقشان دقیقا همان منطقه ای که یک معتاد موقع کشیدن مواد فعال می کند را به آتش می کشد. محققان عنوان می کنند که عاشق شدن شکلی از اعتیاد است. 4. سختی ها من و عشقم را به هم نزدیک تر می کند به خاطر شخص دیگری به سختی افتادن جاذبه عاشقانه را بیشتر می کند.دوپامین مرکزی احتمالا مسئوول این واکنش است زیرا تحقیقات نشان می دهد زمانی که پاداش (رسیدن به معشوق)به تاخیر می افتد تولید سلول های عصبی تولید کننده دوپامین در منطقه مرکزی مغز افزایش می یابد. 5. من در افکار او غرق شده ام به گفته فیشر : افراد عاشق به طور متوسط بیش از 85 درصد ساعات بیداری خود را غرق در افکار " معشوقشان " هستند. تفکر فرو رونده (به زور داخل شونده)، عنوان این شکل از رفتار وسواسی است، ممکن است این اتفاق نتیجه کاهش سطح سروتونین مرکزی در مغز باشد، حالتی که با رفتار وسواسی در ارتباط است. 6. ای کاش می توانستیم همیشه با هم باشیم افراد عاشق به طور معمول علایم وابستگی احساسی در رابطه خود دارند از جمله مالکیت، حسادت، ترس از طرد شدن و اضطراب جدایی. به عنوان مثال فیشر و همکارانش تصاویر مغز افرادی که عشقشان که آن ها را ترک کرده یا کسانی که هنوز بعد از ترک شدن عاشق هستند را بررسی کردند. تصویر برداری MRI فعالیت در مناطق مختلف مغز شامل قشر کمربندی مغز cingulate gyrus نشان داد که نقش اصلی در ولع مصرف کوکائین را بازی میکند. محققان در سال 2010 در مجله فیزیولوژی اعصاب نوشتند: " فعال سازی مناطق درگیر در اعتیاد به کوکائین ممکن است توضیح دهنده رفتارهای وسواسی در ارتباط با طرد شدن در عشق را نشان دهد." 7. امیدوارم که برای همیشه با هم بمانیم آنها همچنین برای پیوند عاطفی با معشوق شان اشتیاق دارند، آن ها به دنبال راهی برای نزدیک تر شدن هستند و در مورد آینده با هم بودنشان خیال بافی می کنند. یکی دیگر از کارشناسان عشق، لوسی براون Lucy Brown، عصب شناس کالج پزشکی آلبرت انیشتین در نیویورک می گوید این کشش ما نسبت به شخص دیگر مانند کشش ما نسبت به آب و سایر نیازهایمان برای زنده ماندن است. " مطالعات MRI نشان می دهد سیستم عصبی این کشش در بیشتر افراد هنگامی که به چهره معشوقشان نگاه می کنند و در مورد عشق فکر میکنند، فعال می شود. 8. می خواهم هر کاری برایش انجام دهم افرادی که عاشق هستند احساس قوی یکدلی با معشوقشان دارند، احساس درد دیگری انگار که درد خودشان است و تمایل به فداکاری برای شخص دیگر دارند. 9. از این لباس خوشش میاد؟ یکی از نشانه های عاشق شدن تمایل به مرتب سازی مجدد اولویت ها و/یا تغییر لباس، خصوصیات شخصی، عادات یا ارزش هاست به طوری که بهتر به خواسته های معشوق خود شبیه می شوند. با این حال، اگر خودتان باشید شانستان بیشتر است: در یکی دیگر از مطالعات فیشر که در سال 2013 در کنفرانس " انسان " ارائه شد، متوجه شده بود که افراد جذب شخصیت های متضاد خودشان می شوند، حداقل با کسی که از نظر شیمیایی مغزش متضاد آن ها باشد. برای مثال، تحقیقات او نشان داد افرادی که به اصطلاح شخصیت تستوسترون غالب دارند ( تحلیلی، رقابتی، عاطفی) اغلب به سمت اشخاصی که سطح استروژن و اکسی توسین بالایی دارند (این افراد تمایل به همدلی، پرورش ، اعتماد و اجتماعی بودن و به دنبال معنا و هویت " هستند)، کشیده می شوند. 10. آیا می توانیم منحصر به فرد باشیم؟ کسانی که عمیقا عاشق باشند معمولا تجربه حسادت نسبت به معشوق خود را دارند ولی رشته های عاطفی قوی ای هم بینشان وجود دارد: اشتیاق به انحصارطلبی و حسادت شدید وقتی معشوق شما مظنون به خیانت است، طبیعی است.به نظر می رسد این انحصار طلبی تکامل یافته تا فرد عاشق شریک زندگی خود را وادار به رد کردن دیگران نماید. 11. رابطه جنسی مقدم نیست با این که میل به پیوند جنسی در افراد عاشق اهمیت دارد، ولع رسیدن به پیوند عاطفی برایشان مقدم است. یک مطالعه نشان داد 64 درصد از افرادی که عاشقند ( به همان میزان برای هر دو جنس ) با بیانیه ، " رابطه جنسی مهم ترین بخش رابطه من با شریک زندگی است " مخالفت کردند. 12. احساس می کنم از کنترل خارج شده ام فیشر و همکارانش دریافتند افرادی که گزارش می کنند " عاشق " هستند معمولا می گویند علاقه شان غیر ارادی و غیر قابل کنترل است. در کتابش که سال 1979 با عنوان " Love and Limerence " منتشر شده ، روان شناس مرحوم دوروتی تنوو از 400 مرد و زن خواسته بود که به 200 سوال درباره عشق رمانتیکشان پاسخ دهند. بسیاری از شرکت کنندگان احساس درماندگی داشتند و عنوان کردند که وسواسی که در این رابطه دارند غیر منطقی و غیر ارادی است. به گفته فیشر ، یکی از شرکت کنندگان در اوایل دهه 50 زندگی اش که مدیر اجرایی کسب و کارش بوده در مورد مشکلات دفتر کارش نوشته بود، " نظریه من این است که این جاذبه ای که به امیلی دارم بیولوژیکی است مثل یک عمل غریزی است و تحت کنترل اراده یا منطق من نیست. ... این حس من را هدایت می کند. تمام سعیم را برای کنار آمدن با این حس انجام دادم تا نفوذش را کم کنم ، تغییرش دهم ( مثلا به سمت رابطه جنسی ) انکارش کنم ، از آن لذت ببرم ، و ، بله ، لعنتی ، تا او را وادار به واکنش کنم! با این که میدانم من و امیلی هیچ شانسی برای زندگی با هم نداریم ولی در موردش وسواس فکری گرفته ام، " 13. جرقه عشق از بین رفته است معمولا عاشق بودن تا ابد ادامه ندارد. این حس حالتی ناپایدار است که در بلند مدت تکامل پیدا می کند. ارتباط وابسته که دانشمندان تحت عنوان " وابستگی " می شناسند. محو شده و در رابطه حل می شود.اگر موانع فیزیکی یا اجتماعی از دیدار دو نفر به طور منظم جلوگیری کند –به عنوان مثال یک رابطه از راه دور – عشق نسبت به سایر شرایط دوام بیشتری دارد. منبع: سیمرغ

more_vert مقاله تحلیل و نقد رهیافت شلینبرگ در رابطه با عشق خدا به مخلوقات

ادامه مطلب

closeمقاله تحلیل و نقد رهیافت شلینبرگ در رابطه با عشق خدا به مخلوقات

مقاله علمی و پژوهشی " تحلیل و نقد رهیافت شلینبرگ در رابطه با عشق خدا به مخلوقات" مقاله ای است در 16 صفحه و با 40 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اندیشه نوین دینی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث  خداناباوری، عشق مطلق، حضور خدا، شلینبرگ پرداخته شده است چکیده مقاله این پژوهش در پی‌تبیین و نقد تصور شلینبرگ از «عشق الهی» است. این اندیشمند کانادایی، با ارائه شواهدی مبنی بر نفی صفت عاشق مطلق بودنِ خدا، به دفاع از شکاکیت اعتقادی پرداخته و بر همین اساس در قالب یک قیاس استثنائی، برهانی در نفی وجود خدا ارائه داده است. سوال اساسی این است که برهان ارائه شده از سوی شلینبرگ با چه چالش‌های نظری مواجه است؟ بررسی‌های این پژوهش که با روش تحلیلی و استنادی انجام شده، نشان می‌دهد که نظریه شلینبرگ با پاره‌ای از نقد‌ها از جمله بی‌توجهی به ظرفیت وجودی معشوق، نادیده انگاشتن شواهد تجربی ظهور خدا در عالم، برداشت ناصواب از مفهوم عذاب و مجازات، و ارائه تفسیر جبرگرایانه از ایمان و معرفت الهی مواجه است. این ضعف‌ها نشان می‌دهد که ایشان در ارائه تبیینی موجه از مولفه‌ی «عشق الهی» و نیز برهان مبتنی بر آن، موفق نبوده است.   دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert اول عاشق شویم یا اول ازدواج کنیم؟

ادامه مطلب

closeاول عاشق شویم یا اول ازدواج کنیم؟

رابرت استرنبرگ، روان‌شناس آمریکایی، در یکی از نظریه‌های معروف خود که به نام «مثلث عشق» مشهور است، برای عشق سه رأس معرفی می‌کند که «صمیمیت»، «کشش جنسی» و «تعهد» هستند.دکتر کاوه علوی استادیار گروه روان‌پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران در هفته نامه زندگی مثبت نوشت: نه سن و سال، نه شغل، نه علاقه‌ها و سلیقه و نه هیچ چیز دیگر! قدیم‌ترها ازدواج با این شیوه کاملا طبیعی بود و این خانواده‌ها بودند که برای فرزندان‌شان همسر انتخاب می‌کردند و به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند، عشق و علاقه فرزندشان بود. آنها معتقد بودند علاقه بعد از ازدواج به وجود می‌آید، اما امروز بسیاری از جوان‌ها تا عاشق نشوند، به ازدواج فکر هم نمی‌کنند! واقعا کدام شیوه برای تشکیل زندگی درست‌تر است؛ شروع یک زندگی عاشقانه یا شروع زندگی به امید عاشقانه شدن؟ برای ازدواج، حتما باید عاشق بود؟ اجازه بدهید ابتدا مشخص کنیم «عشق» چیست. نمی‌خواهم وارد بحث‌های فلسفی و ادبی بشوم، اما باید توجه داشت مردم این واژه را به معناهای متفاوتی به کار می‌برند. گفته می‌شود «عشق» ریشه اوستایی دارد و به‌معنی «خواستن» است، اما در زبان عربی، به پیچک صحرایی یا نیلوفر «عَشَقه» می‌گویند، چون به درختی می‌پیچد و از آن بالا می‌رود و آنقدر رشد می‌کند تا آن گیاه را بخشکاند. می‌توان عشق را به‌شکلی ساده، دوست داشتن تعریف کرد یا آن را نوعی محبت شدید و حتی اغراق‌آمیز دانست که نشانه بی‌ثباتی خلق و اشکال در شناخت و تفکر است. پس اگر از معنای اول صحبت کنیم، عشق برای ازدواج لازم است و اگر از معنای دوم سخن بگوییم، عشق برای ازدواج مضر است: مطالعات غربی‌ها نشان داده زوج‌های متاهل یکی از تفاوت‌های اساسی خود را با افراد مجردی که یک شریک جنسی ثابت دارند، عشق بزرگ‌تر و رابطه عاشقانه متقابل یا دوطرفه می‌دانند و در رابطه عاشقانه پیش از ازدواج خود ناامیدی کمتری را احساس کرده‌اند. عشق شدیدتر لزوما با خوشحالی و رضایت بیشتر پس از ازدواج همراه نیست، اما با پایدار ماندن این رابطه مرتبط است. البته ممکن است هرچه افراد عشق بیشتری را تجربه کنند، احساس شادمانی بیشتری هم داشته باشند. پس عاشق بودن و عاشقانه زندگی کردن اثر مطلوب و شناخته‌شده‌ای بر ازدواج دارد. عشق ضامن خوشبختی است؟ رابرت استرنبرگ، روان‌شناس آمریکایی، در یکی از نظریه‌های معروف خود که به نام «مثلث عشق» مشهور است، برای عشق سه رأس معرفی می‌کند که «صمیمیت»، «کشش جنسی» و «تعهد» هستند. هر نوع ترکیبی از این سه رأس را می‌توان یک رابطه عاشقانه دانست. به‌شکلی قراردادی، ما رابطه‌ای را که فقط صمیمیت داشته باشد (و نه کشش و تعهد)، «دوستی» ساده می‌دانیم. کشش جنسی به‌تنهایی نوعی عشق را پدید می‌آورد که معادل «شیدایی و نابخردی» است و تعهد تنها «عشق پوچ» نام دارد. پس برای ازدواج که یک رابطه طولانی‌مدت است، به چیزی بیش از یک یا دو جزء فقط نیاز داریم. «عشق‌های رمانتیک» فاقد جزء تعهد هستند و احتمالا دوام نمی‌آورند. «عشق‌های ترحم‌آمیز» جزء شهوت را ندارند و در نتیجه ممکن است در آینده با رضایت چندانی در ازدواج همراه نباشند. «عشق‌های سراب‌گونه» هم فاقد جزء صمیمیت هستند و به خواستگاری یا نامزدی عجولانه‌ای منجر می‌شود که در آنها تصور بر این است که تعهد بر پایه شور و کشش جنسی بنا خواهد شد و نیازی به صمیمیت نیست. از سوی دیگر، عشق‌های شورانگیز پیش از ازدواج ممکن است به‌جای آنکه یک رابطه صمیمانه را نشان دهند و تعهد آینده را پیشگویی کنند، نشان‌دهنده آشفتگی‌های روانی مانند اختلالات خلقی، اختلال انطباقی (برقراری یک رابطه جدید برای جبران فقدان یا ناخشنودی پیش‌آمده که در آن صمیمیت ابرازشده از سوی طرف مقابل به‌صورت اغراق‌آمیزی تصور می‌شود) و اختلالات شخصیت (مانند اختلالات شخصیت مرزی که از جمله با رفتارهای ناگهانی، فکر نشده اما زودگذر و ناپایدار مشخص می‌شود) باشند. عشقی که نمایانگر «آرمانی‌سازی» معشوق است و در آن عاشق به معشوق معنایی خداگونه می‌دهد، به احتمال بسیار با فرایند مخرب «ارزش‌زدایی» دنبال می‌شود. فرد عاشق، معشوق خود را کامل و بی‌نقص می‌داند و او را تنها کسی تصور می‌کند که قرار است بدبختی‌های زندگی را بزداید و او را به خوشبختی و سعادت برساند. با اولین اشتباه معشوق، این مقام مقدس و معصومانه از او گرفته می‌شود و معشوق گرگی دانسته می‌شود که در لباس گوسفند نمایان می‌شود و تنها هدف او تصاحب عواطف و دارایی‌های عاشق بوده است! به این معنی باید روی عشق‌های شدید پیش از ازدواج تامل کرد. من توصیه می‌کنم در چنین مواردی با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس مجرب مشاوره شود. «عشق» به تنهایی کافی نیست همان‌طور که گفتم، عشق پیش از ازدواج به هیچ‌وجه سلامت ازدواج و خوشبختی زوج را تضمین نمی‌کند اما در عین حال، اگر کور و افراطی نباشد، می‌تواند به احساس شادی و رضایتمندی در ازدواج منجر شود. از طرف دیگر، ازدواج با کسی که فرد او را دوست ندارد، خطرناک است و تضمینی وجود ندارد که پس از ورود به زندگی مشترک «عاشق» همسر خود شود. ممکن است کسی به شریک زندگی خود عادت کند، اما لزوما او را دوست نخواهد داشت. از سوی دیگر، باید بدانیم برای یک ازدواج موفق عشق کافی نیست و خصوصیات متعدد دیگری مانند توافق خصوصیات شخصیتی، توانایی‌های جسمی، روانی، عقلی، مالی و شغلی، سازگاری خانواده‌ها از نظر فرهنگ، تحصیلات و طبقه اجتماعی-اقتصادی، نیازها و اهداف مشترک یا هم‌راستا و حتی تفریحات مشترک باید در نظر گرفته شود. نه سنتی، نه مدرن! نسل امروز باید تعادلی بین زندگی سنتی و دنیای مدرن پیدا کند و دستیابی به این تعادل گاه بسیار دشوار است. خانواده‌ها باید بدانند آنکه قرار است این زندگی مشترک جدید را تاب بیاورد و فراتر از آن، احساس خشنودی، خوشحالی و رضایت کند، فرزند آنهاست، نه خود آنها. جوانان هم باید بدانند از تجربه و صلاحدید پدران و مادران بی‌نیاز نیستند و قرار نیست به‌خاطر یک رابطه هیجانی و احساس به تمام قداست و پشتوانه خانوادگی که هویت آنها را دربردارد و تضمین‌کننده حمایت‌های آینده است، پشت کنند. متاسفانه گاهی شاهد تهدیدهای والدین یا فرزندان در مقابل یکدیگر هستیم. چنین مسائلی نتیجه‌ای جز نارضایتی هر دو طرف (هم والدین و هم فرزندان) را دربرندارد و محبت، صمیمیت و یکپارچگی خانواده را تهدید می‌کند. شاید افراد تصور کنند دلیل ندارد عاشق همسرشان باشند و همین‌که احترام و علاقه‌ای نسبی بینشان باشد، کافی خواهدبود! اما همان‌طور که عشق برای خوشبختی و رضایت از رابطه زناشویی کافی نیست، نمی‌توان امید داشت رابطه‌ای که فقط بر پایه احترام و علایق سطحی است، دوام داشته باشد. اگرچه ممکن است به‌دلیل برخی ملاحظات مانند تابوی خانوادگی، اجتماعی و سنتی طلاق یا ترس از تنها ماندن یا احساس ناتوانی در اداره زندگی به‌تنهایی و گاه به‌خاطر وجود فرزندان، چنین روابطی «تحمل» شود. مثل دوستم خوشبخت می‌شوم؟ گاهی 2 نفر به توصیه والدین یا دوستان و اطرافیان با هم ازدواج می‌کنند؛ مثلا وقتی یک زوج با هم خوشبختند و خانم و آقا، هرکدام یک دوست صمیمی مجرد دارند، فکر می‌کنند خوب است دوستانشان هم با هم ازدواج کنند و مطمئن هستند آنها نیز با هم خوشبخت می‌شوند! حتی اگر علاقه‌ای به هم ندارند، به دو طرف اطمینان می‌دهند که بعد عاشق هم خواهند شد! اما باید 2 نفر با صرف فرصت کافی با هم آشنا شوند و به احساس خود از طرف مقابل واقف شوند. البته فراموش نشود که روابط دوره نامزدی باید با رعایت سیستم ارزشی، مذهبی و فرهنگی جامعه و خانواده باشد. بهتر است تکلیف این موضع را پیش از ازدواج روشن کرد و نه پس از آن. نباید برای شروع ازدواج به‌شکلی نامناسب تعجیل کرد و البته این به‌معنای سختگیری‌های افراطی هم نیست. در چنین مواردی مشاوره با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس که ضمن ارزیابی خصوصیات فردی و رابطه بین دو نفر، آنها را در تصمیم‌گیری مناسب کمک کند، مفید خواهد بود.

more_vert کتاب راز‌‌‌‌‌‌‌هایی درباره‌ی زنان که هر مردی باید آن‌ها را بداند

ادامه مطلب

closeکتاب راز‌‌‌‌‌‌‌هایی درباره‌ی زنان که هر مردی باید آن‌ها را بداند

رازهایى درباره‌ى زنان که هر مردى باید آنها را بداند! این کتاب شامل تمامى چیزهایى است که زن‌ها آرزو دارند که اى کاش مردها مى‌دانستند. ظرف بیست و پنج سال گذشته‌ى زندگى‌ام با ده‌ها هزار زن کار کرده و به نیازهاى برآورده نشده‌ى آن‌ها گوش فرا داده‌ام. همچنین با ده‌ها هزار مرد نیز کار کرده و به گفته‌ها، عقاید و باورهاى آن‌ها درباره‌ى عشق، روابط جنسى و صمیمیت گوش فراداده و متوجه شده‌ام که آنان نیز تا چه اندازه از زن‌ها متعجب و حیرت زده‌اند. این را آموخته‌ام که خواسته‌ها و نیازهاى مردها را براى زن‌ها ترجمه کنم. در واقع، این کتاب دعوتى است از مردها که زن‌ها را به گونه‌اى جدید آن گونه که هرگز قبلاً تجربه نکرده‌اند ببینند و درک کنند. مرا براى مهارت در برقرارى ارتباط با مخاطبان، خوانندگان، شنوندگان و دانشجویان پسر یا مرد به خوبى مى‌شناسند. در این کتاب بسیار تلاش کرده‌ام تا آن گونه مردها را مخاطب قرار دهم که براستى بپذیرند. مى‌دانم براى مردها مشکل است تا مهارت‌هاى احساسى‌اى را کسب کنند که ما زن‌ها از آن‌ها توقع داریم. یا به لحاظ روحى و احساسى بازتر و صمیمى‌تر باشند و قلب و روح زن زندگى‌شان را درک کنند. فهرست مطالبمقدمهپیامى به زن‏ هاپیامى به مردهابخش اول: زن ‏ها دوست دارند مردها چه چیزى درباره ‏ى آن‏ ها بدانند؟فصل (1): براى زن‏ ها عشق بر هر چیز مقدم استفصل (2): زن‏ ها توان آفرینش دارندفصل (3): ارتباط زن‏ ها با زمان، ارتباطى مقدس استفصل (4): زن‏ ها نیاز دارند احساس امنیت کنندفصل (5): زن ‏ها دوست دارند احساس ارتباط و متصل بودن کنندفصل (6): زن ‏ها نیاز دارند احساس ارزشمند بودن کنندفصل (7): هفت باور نادرست مردها درباره ‏ى زن ‏هابخش دوم: آنچه زن‏ ها دوست دارند مردها درباره ‏ى عشق، صمیمیت و ارتباط بدانند.فصل (8): کارى نکنید که زن عاقل و سر به راه خود را به یک دیوانه ‏ى زنجیرى بدل کنید؟!فصل (9): چگونه در خارج از اتاق‏ خواب نیز معشوق مطلوبى باشیم؟فصل (10): رازهایى درباره‏ ى روش ‏ها و سبک‏ هاى ارتباطى زن‏ هافصل (11): ده عادت ارتباطى مردها که زن‏ ها را عصبى مى‏ کندفصل (12): آنچه زن‏ ها از شنیدن آن‏ ها بیزارند و آنچه دوست دارند بشنوندبخش سوم: آنچه زن ‏ها دوست دارند مردها درباره ‏ى روابط جنسى بدانندفصل (13): رازهایى درباره‏ ى خواسته ‏هاى جنسى زن‏ هافصل (14): هجده عامل سرد مزاجى جنسى زن ‏هافصل (15): بیست عامل تحریک ‏کننده ‏ى جنسى زن ‏هاسخن آخر

more_vert کتاب «صائب تبریزی و آذر بیگدلی» نگاهی به سبک هندی و ظهور دوره بازگشت ادبی

ادامه مطلب

closeکتاب «صائب تبریزی و آذر بیگدلی» نگاهی به سبک هندی و ظهور دوره بازگشت ادبی

 «صائب تبریزی و آذر بیگدلی» عنوان کتابی در حوزه ادبیات فارسی است که به قلم زنده‌یاد «مرتضی ذبیحی» ادیب اراکی نوشته شده و نگاهی به سبک هندی و ظهور دوره بازگشت ادبی در شعر فارسی دارد. این کتاب ۱۴۱ صفحه‌ای با شمارگان یک‌هزار نسخه از سوی انتشارات «بهمن» اراک به چاپ رسیده و در کتابفروشی‌ها موجود است. قیمت هرجلد از این کتاب برای علاقه‌مندان به مطالعه ۱۴۰ هزار ریال است. این کتاب علاوه بر اینکه شمایی ازویژگی‌های شعر فارسی در قرن نهم را ارایه داده نامی از شمار پرتعداد شاعران این دوران را ذکر کرده است. تاملی در مباحث شهر آشوب، مفهوم معشوق در شعر فارسی و سیر غزل از حافظ تا صائب بخش قابل ملاحظه‌ای از مطالب و محتوای این کتاب را شامل می‌شود. قهوه‌خانه‌ها، مخدرات و مسکرات، مسافرت به هند، آنچه باید از سبک هندی در شعر فارسی بدانیم و افت و خیر در سبک هندی از دیگر موضوعاتی است که با شاهد مثال و شرح مفصل در این کتاب به آن‌ها پرداخته شده است. در ادامه شرحی از آذر بیگدلی شعر مشتاق، ساقی نامه‌ها، مضامین رباعی و مضامین مشترک ارایه شده است که توضیحات ذیل آن بسیار ارزشمند و گرانمایه است. در ادامه مباحث این کتاب همچنین در خصوص مقام آذر بیگدلی در شعر پارسی و آذر شاعر روشنفکر زمانه خود شرحی آمده که مطالعه آن خالی از لطف نیست. در مقدمه این کتاب آمده است: بعد از حافظ شاعر توانای قرن هشتم خورشید تابناک شهر فارسی به مرور رو به افول گذاشت و در قرن نهم بعد از جامی از یک سو شاعران حرف تازه‌ای برای گفتن نداشتند و از دیگر سو به لحاظ خلاقیت و قدرت بیان شاعر بزرگی در خیل انبوه گویندگان این دوره خودنمایی نکرد. سبک هندی علیرغم زیبایی‌ها و نازک خیالی‌ها که در فرم و محتوای شعر فارسی ایجاد کرد به تدریج‌ ظهور شاعران پرشمار و تنک‌مایه و کم‌سواد سیر قهقرایی پیمود، لذا شعر از زیبایی و لطافت دور افتاد و به‌صورت لغزو چیستان درآمد و ابزار دستی در تفاخر و اظهار فضل گویندگان شد. شاعرانی چون مشتاق اصفهانی و آذر بیگدلی با استعداد و آمادگی برای ایجاد تحول واقعی در شرایط ایجاد شده پا به عرصه گذاشتند که آگاهی از آن اهمیت زیادی دارد.

more_vert کتاب رازهایی درباره‌ی عشق

ادامه مطلب

closeکتاب رازهایی درباره‌ی عشق

کتاب رازهایی درباره‌ی عشق اثر باربارا دی آنجلیس و ترجمه هادی ابراهیمی به این منظور نگاشته شده که به شما بیاموزد چگونه عشق بورزید و چگونه موهبت عشق را همواره زنده نگه دارید. این کتاب درباره روابط جنسی نوشته نشده، بلکه به این منظور نگاشته شده که روابط جنسی را به عشق و مهرورزی، آمیزه جنسی را به عشق‌ورزی، لذت را به شور و وجد و رفاقت را به اتحاد و یگانگی بدل کند. کتاب رازهایی درباره‌ی عشق (How to make love all the time) به شما خواهد آموخت چگونه مدهوشی و لذت روابط جنسی را به‌ نحو شایسته تجربه کنید. عشق‌ورزی فقط یک عمل صرف فیزیکی نیست، بلکه می‌تواند کیفیت و ویژگی تجربیات هر روزه و هر لحظه زندگی شما باشد، حال با کسی رابطه داشته باشید یا نداشته باشید. این کتاب شما را به سفری مهیج درباره اسرار و گوشه‌های پنهان عشق خواهد برد. شما با آنچه خواهید آموخت، یک قدم به تحقق رؤیاهای خود نزدیک‌تر خواهید شد. تجسم کنید با همسرتان که بسیار نیز دوستش دارید مشغول گفت‌وگو هستید و احساس امنیت، گرما و سر زندگی می‌کنید. احساسی باشکوه از امنیت، اطمینان‌ خاطر و خودباوری سراسر وجودتان را لبریز کرده است. شما احساس می‌کنید در جایگاه درستی قرار دارید، کاری درست انجام می‌دهید و با فردی مناسب هستید هیچ فاصله‌ای میان شما نیست. گویی تنها یک قلب واحد در سینه هر دوی شما می‌تپد. شما عاشق همسرتان هستید و به خود نیز عشق می‌ورزید؛ همچنین عاشق زندگی، حیات و سراسر هر آنچه زنده است، هستید. معاشقه و عشق‌ورزی شاید عمیق‌ترین و اغنا کننده‌ترین احساس در انسان باشد. هنگام معاشقه و عشق‌ورزی فاصله و جدایی میان شما و معشوق از میان برداشته شده و آنچه تجربه می‌کنید نه‌ تنها فراتر از لذت نزدیکی و صمیمیت مطلق، بلکه تجربه در هم آمیختن با معشوق است. در این حالت به ناگهان خلقت و تمام هستی، معنا و مفهوم پیدا می‌کنند و شما در می‌یابید چرا و برای چه این‌جا روی این کره خاکی هستید. آن‌گاه همه هستی بسیار ساده و قابل فهم می‌شود. آری، عشق‌ورزی نیز موهبتی جز این نیست. شاید تنها دلیل خیالبافی‌ها، رؤیاپردازی‌ها و جست‌وجوی بی‌وقفه تمام انسان‌ها برای همسر ایده‌آل یا همان گمشده همیشگی نیز تنها تجربه لحظاتی از این حالت «بودن» است. جهان و جهانیان این رؤیای شما را با فیلم‌ها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها، مجلات، نمایش‌های تلویزیونی، آگهی‌های تجاری و تبلیغاتی نیز تشویق و تأیید می‌کنند. تمام این عوامل فقط حاوی و در بردارنده یک پیام برای شما هستند: «زندگی، عشق و دیگر هیچ». عشق‌ورزی تجربه‌ای شگفت‌انگیز، کامل، ایده‌آل، بی‌عیب و نقص و فراموش‌ ناشدنی است. اما این واکنش خیال‌انگیز شما روی دیگری نیز دارد: طرد و ترک‌ شدن از جانب فردی که در سوی دیگر رختخواب خفته! ترس از این‌که به او نزدیک شوید و او شما را پس زند، یأس و سرخوردگی ناشی از این‌که بخواهید با یکدیگر باشید اما مشغله‌های زندگی این اجازه و امکان را به شما ندهد! وحشت از این‌که ندانید در سر و دل همسرتان چه می‌گذرد! ترس از این‌که دل و قلب خود را به روی شما ببندد و با شما سرد شود، دروغ بگوید، قالتان بگذارد و شما را ترک کند. باربارا دی آنجلیس (Barbara De Angelis) روان‌شناس، مشاور روابط، سخنران و نویسنده در زمینه رشد شخصی است. آثار باربارا از پرفروش‌ترین کتاب‌های روانشناسی است که بیش از ۸ میلیون نسخه از آن فروخته شده‌ است و در سراسر جهان به بیشتر از بیست زبان به چاپ رسیده‌ است. در بخشی از کتاب رازهایی درباره‌ی عشق می‌خوانید: مى‌توان گفت نسل والدین ما به‌ مراتب زندگى ساده‌ترى داشتند. با این حال ازدواج و بچه‌دار شدن تنها انتخاب‌هاى قابل‌ قبول به حساب مى‌آمدند. فقط طى بیست یا سی سال گذشته زن‌ها و مردها حق انتخاب پیدا کرده یا در ازدواج‌ کردن یا نکردن آزادی عمل یافتند. حتى نسل جدید نیز این آزادى را دارد تا با فردی ارتباط داشته باشد بى‌آنکه ازدواج کند. استفاده رو به گسترش از روش‌هاى جلوگیرى از حاملگى، تغییر خلق‌وخو و اخلاقیات، مطرح شدن برابرى حقوق زن در کار و شغل و... تمام این فاکتورها نقشی بسزا در تحول روابط و نیز ضروریات اقتصادى و تعهدات اجتماعى و مذهبى ایفا کرده، به‌ نحوی ‌که آن را به انتخاب‌هاى کاملا شخصى مبدل کرده است. فهرست مطالبمقدمهفصل اول: عشق در اولویتفصل دوم: چگونه عشق را از خود نرانیم؟فصل سوم: دلایل شکست در عشقفصل چهارم: چگونه چیزى به شیرینى عشق، تلخ و ناگوار مى‌گردد؟فصل پنجم: چهار اشتباه بزرگ که در رابطه با عشق مرتکب مى‌شویمفصل ششم: تقصیر کیست؟فصل هفتم: تکنیک‌ها و روش‌هایى براى موفقیت در روابطفصل هشتم: تعکیسفصل نهم: تکنیک نوشتن نامه‌ محبت‌آمیزفصل دهم: فرآیند قدرتفصل یازدهم: چگونه اعجاز عشق را زنده نگه دارید؟فصل دوازدهم: کلاس درس آموزش روابط جنسىفصل سیزدهم: قدرت پنهان نیرو و انرژى جنسى شمافصل چهاردهم: مشکلات و اختلافات رایج و شایع جنسى و راه‌حل‌هاى ‌نامعمول و نه‌ چندان رایج آن‌هافصل پانزدهم: چگونه داخل و خارج اتاق‌خواب معشوقی ‌ایده‌آل باشیمفصل شانزدهم: آیا با فرد مناسبی هستید یا خیر؟فصل هفدهم: چگونه پیوند میان خود و نامزد یا همسرتان را بشکنیدفصل هجدهم: چگونه از سستى، رخوت و یکنواختى روابط خود جلوگیرى کنید5: چگونه در همه حال عشق بورزیمفصل نوزدهم: رابطه یا ازدواج آرمانى

more_vert پسران بیشتر عاشق می شوند یا دختران؟

ادامه مطلب

closeپسران بیشتر عاشق می شوند یا دختران؟

اغلب جوانان امروزی بر این باورند که برای داشتن یک زندگی مشترک موفق حتما باید عاشق همسر آینده‌شان شوند تا بتوانند با او خوشبخت شوند و گمان می‌کنند اگر همسر آینده‌شان چندین ملاک را برای ازدواج نداشته باشد اشکالی ندارد، مهم آن است که عاشق او باشند، اما بزرگ‌ترها نظر دیگری دارند، آنها معتقدند عشق واقعی به زمان نیاز دارد و یک شبه ایجاد نمی‌شود و بعد از شروع زندگی مشترک و به‌تدریج بین زن و شوهر به وجود می‌آید. دکتر مریم محمودزاده، استاد دانشگاه و مشاور خانواده با اشاره به این‌ که علاقه نسبی باید از ابتدا بین همسران وجود داشته باشد، می‌گوید : مهر و پیوند قلبی بین همسران باید با شناخت روحیات یکدیگر و نحوه تعامل آنان با گذشت زمان و در کنار یکدیگر معنا پیدا کند تا آن عشق واقعی شکل بگیرد. این استاد دانشگاه می‌افزاید: در زندگی مشترک این عشق می‌تواند با به دست آوردن مهارت‌هایی بیشتر و اجرای آنها زندگی شیرین‌تر شود. مهربانی، احترام به همسر و خانواده او، اظهار و ابراز علاقه زن و شوهر به یکدیگر، روحیه خدمت به همسر، توکل به خداوند، داشتن تقوی و ایمان، پرهیز از اختلاط با نامحرم، اکتفا کردن به همسر برای داشتن تجربه‌های خوشایند و لذت‌های زناشویی از جمله مواردی است که می‌تواند بر شدت عشق و محبت همسران بیفزاید و یک زندگی خوب را برای آنها رقم زند. بنابراین عاشق شدن به معنای واقعی یک شبه حاصل نمی‌شود و طی زمان تحقق می‌یابد و با ویژگی‌های خوب و مورد علاقه همسران شکل می‌گیرد و آن چیزی که در ابتدای زندگی بیشتر باید مورد سنجش قرار گیرد، کفویت دختر و پسر و خانواده‌هایشان است که در شکل‌گیری عشق واقعی نقش بسزایی خواهد داشت. نشانه‌های عاشق و معشوق واقعی اما چه ملاک‌ها و معیارهایی در زن و شوهر نشان می‌دهد که نسبت به یکدیگر به آن عشق واقعی رسیده‌اند؟ محمودزاده پاسخ می‌دهد: احساس خوشایند، علاقه، حساسیت داشتن، توجه خاص و نه بیمارگونه، شوق و اشتیاق رسیدن به محبوب، مسئولیت‌پذیری، تعهد، غیرت مردانه، شرم و حیای زنانه، علاقه به خوشبخت کردن همسر و توجه به پیوند قلبی که بسیار تقدس دارد از الفبای عشق واقعی محسوب می‌شود. تفاوت عشق واقعی با هوس عشقی که با نوعی احساس شدید و ناگهانی در نگاه اول به جنس مخالف ایجاد می‌شود، بدون آن‌که دو طرف نسبت به یکدیگر به شناخت واقعی رسیده باشند با آن عشق واقعی که دکتر محمودزاده از آن سخن می‌گوید، تفاوت‌های زیادی دارد. به گفته این استاد دانشگاه، چون این احساس شدید و لحظه‌ای، هیجانی آنی و ناشی از هوس‌های جنسی زودگذر است، قابل اعتماد نیست و نافرجام است و اگر هم زندگی مشترکی بر آن مبنا تشکیل شود دوام زیادی ندارد. البته اگر این احساس با شناخت، تعهد و ویژگی‌های گفته شده در مدت زمان لازم همراه شود می‌تواند قابل اعتماد باشد. روان‌شناسان بر این عقیده‌اند که هوس جنسی اغلب در نگاه اول شکل می‌گیرد و معمولا با عشق واقعی اشتباه گرفته می‌شود. احساساتی که با شهوت در فرد ایجاد می‌شود بر مبنای تحریک جنسی و هوس است که با رسیدن به معشوق پایان می‌پذیرد. برای این‌که عاشق کسی باشید، باید او را خوب بشناسید، اما خیلی‌ها با این‌که برای هم کاملا غریبه هستند در دام هوس‌های جنسی گرفتار می‌شوند و چیزی که افراد را اسیر خود می‌کند جاذبه فیزیکی جنس مخالف است. به واسطه این حس، افراد مدام به هم‌فکر می‌کنند، همیشه در مورد هم حرف می‌زنند و شور و جاذبه زیادی دارند. با این‌که جاذبه جسمی و جنسی یکی از مولفه‌های اصلی هر رابطه عاشقانه است، اما عشق فقط به آن محدود نمی‌شود. اگر رابطه‌ای فقط بر مبنای جاذبه فیزیکی باشد، پس بر مبنای شهوت است. پسران بیشتر عاشق می شوند یا دختران این‌که می‌گویند در عشق‌های واقعی مردان بیشتر از زنان درگیر عشق می‌شوند ولی زنان برنامه‌‌ریزی‌ شده‌‌تر عاشق می‌شوند صحت دارد؟ دکتر محمودزاده پاسخ می‌دهد تقریبا این‌طور است البته نه در مورد همه. عشق سالم عواملی دارد که تعهداتی را برای طرفین ایجاد می‌کند و تعهدات مردان در ازدواج بیشتر است. آنان با علاقه این تعهدات را در مورد زن مورد علاقه‌شان، همان زنی که واقعا دوستش دارند می‌پذیرند و ریسک‌پذیری‌شان بیشتر است، اما معمولا خانم‌ها محتاط‌تر عمل می‌کنند. تحقیقات نشان می‌دهد در یک رابطه دوطرفه، مردان بیشتر از زنان درگیر عشق می‌شوند. چون مردان بیش از زنان تمایل دارند تا غریزه‌‌شان را برای رسیدن به فردی که او را جذاب و دلربا می‌دانند ارضا کنند، اما زنان چون بیشتر به‌ دنبال شریک و پشتیبانی هستند که مراقب آنها بوده و قادر باشد خانواده‌ را از نظر مالی و عاطفی تامین کند برنامه‌‌ریزی‌‌شده‌‌تر عاشق می‌شوند. زنان در رابطه‌‌شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت‌های فیزیکی به ‌دنبال قدرت، غیرت و حمایت مردان هستند. عشق واقعی هیچ‌گاه سرد نمی‌شود دکتر محمودزاده در پاسخ به این پرسش که چرا عشق واقعی در یک پیوند برای برخی همسران شکوفا می‌شود، اما برای بعضی دیگر هرگز ریشه نمی‌گیرد و می‌میرد، می‌گوید: همسرانی که از ابتدا به دنبال شناخت یکدیگر و رسیدن به نقاط مشترک و تفاهم بوده‌اند و روحیه فداکاری و گذشت دارند بدون شک به عشق واقعی دست یافته و زندگی را با یکدیگر می‌سازند، اما مسلما افرادی که زندگی‌های نافرجام و ناپایدار دارند از ابتدا راه را به غلط رفته و یک سری از عوامل را نداشته‌اند. اما آیا گذشت زمان می‌تواند از میزان عشق و علاقه واقعی همسران بکاهد و سبب سردی روابط شود؟ این استاد حوزه و دانشگاه می‌گوید: عشق اگر واقعی باشد فناناپذیر خواهد بود. به کمک مودت و رحمت خدادادی نه‌تنها عشق‌های واقعی سرد نمی‌شود بلکه گرم‌تر از روزهای اول آشنایی نیز می‌گردد. مطالعه زندگی همسران موفق و مصاحبه با آنان و تهیه گزارش و فیلم مستند از زندگی‌شان و بازخوانی تجربیات آنان می‌تواند گامی موثر در مسیر تحکیم خانواده و الگوگیری برای جوانان عزیز باشد. منبع: چهاردیواری جام جم

more_vert ضرب‌المثل‌های شهمیرزادی برآمده از فرهنگی کهن

ادامه مطلب

closeضرب‌المثل‌های شهمیرزادی برآمده از فرهنگی کهن

کتاب «ضرب‌المثل‌های اصیل شهمیرزادی» گردآوری به کوشش علیرضا صدفی و مریم موسوی است و توسط انتشارات راستی نو در یکهزار جلد در سال ۱۳۹۰ به چاپ رسیده است. کتاب «ضرب‌المثل‌های اصیل شهمیرزادی» با پیشگفتاری درباره ضرب المثل و ویژگی های آن آغاز شده است و در انتها با بخش «نفرین های شهمیرزادی» که در گویش عامیانه از آن استفاده می شود پایان می یابد. نویسنده ضمن جمع آوری، ترجمه ضرب المثل ها به فارسی و توضیح و کاربرد آن ها در فرهنگ عامیانه، با اشاره به نمونه هایی از شعر کلاسیک از شاعران نامدار ایران زمین، سعی کرده است به استحکام معنایی ضرب المثل ها و شباهت معنایی و پیوند آن ها با ادبیات کهن این سرزمین اشاره داشته باشد. بخشی از کتاب پیشگفتار ضرب المثل ها، یکی از انواع ادبیات عامیانه به شمار می رود. مردم هرسرزمین، به عادت در گفتگوی روز مره، از مثل ها استفاده می کنند. نمونه بارز آن، کاربرد تکیه کلام هایی نظیر: به قول معروف، به قول قدیمی ها و غیره است که گاه به جا و گاه نابه جا و بدون ذکر مثل از آنها استفاده می شود. مثل ها گاه ادبی و گاه عامیانه از درون کنایات موجود در آثار ادبی و حکایات اقوام، بر سر زبان ها افتاده است و ریشه در باورها و اندیشه های گوناگون دارد، سخنان کوتاه و عبرت آموزی است که در بسیاری از گفتگوها و مجادلات، به عنوان چاشنی سخن و گاه به جای پاسخ دندان شکن، از استدلال های منطقی طولانی و ملال آور می کاهد و مخاطب را قانع و یا ناگزیر به سکوت می نماید. آمیختگی فرهنگ باستانی ایران و اسلام، موجب غنای تفکر و فرهنگ ملت ایران گردیده است. سرزمین پهناور ایران با اقوام مختلف، هم در خرده فرهنگ و هم در گویش، از سرزمین کهن سالی، حکایت دارد که جاذبه مهاجرپذیری آن، بسیاری از اقوام جهان را به سوی این سرزمین کشانیده و پس از تضارب فرهنگی، سرانجام آنان را به تعامل، واداشته است. گوناگونی خرده فرهنگ، به خصوص گویش در محدوده جغرافیایی استان سمنان که در گذشته جزء ایالت قومس بوده است به جهت تنوع وتعدد گویش ها، با وجود ریشه داشتن در زبان های باستانی نظیر: پهلوی ساسانی و ویژگی های منحصر به فرد شرق شناسان است. نمونه‌هایی از ضرب المثل‌های از کتاب او همه‌ی بَشکِسه پُلِ مُتولیّه او متولی پل های شکسته همه مردم است. اشاره به افرادی دارد که در همه مشکلات و ناملایمات دیگران، خود را شریک غم می دانند. اَول زِن بَوُور، بعد عاشِق بَوِااول همسر اختیار کن، بعد عاشق شو. نوعی توصیه و نصیحت به جوانان است که در انتخاب همسر تابع عقل باشند نه تابع احساسات. عشق آن شعله است کو چون برفروخت هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت(مولوی) عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود، عاقبت ننگی بود (مولوی) درباره نویسنده علیرضا صدفی متولد ۱۳۴۶ در شهمیرزاد شهرستان مهدیشهر استان سمنان است که درباره فرهنگ زادگاه خود با همکاری مریم موسوی به جمع آوری ضرب المثل های شهمیرزاد پرداخته است.

more_vert کتاب نامه‌های جویس به نورا

ادامه مطلب

closeکتاب نامه‌های جویس به نورا

در کتاب نامه‌های جویس به نورا بخشی از نامه‌های جیمز جویس به همسرش از سال 1904 تا 1924 آمده است. زندگی جیمز جویس و همسرش نورا یکی از روابط پیچیده و پرتلاطم زمان خودش به حساب می‌آید. این نامه‌ها نوشته‌ی بزرگ‌ترین نویسنده‌ی قرن بیستم است که رمان "اولیس" او سرآمد مدرنیسم و رمان "رستاخیز فینگان‌هایش" سرآمد پست مدرنیسم در ادبیات جهان شناخته شده است و تا امروز صدها کتاب و مقاله درباره‌ی آن‌ها و دیگر آثار پیچیده‌ی جیمز جویس (James Joyce) نوشته شده تا شاید راه به هزارتوی پیچیده و پر رمز و رازشان ببرند. زبان صمیمانه و بی‌پروای این نویسنده‌ی بزرگ قرن در نامه‌هایی که به همسرش و تنها عشق پایدار زندگی‌اش نوشته، زنی عامی و از طبقات فرودست جامعه بوده و حتی سواد اندکش اجازه‌ی رعایت علائم سجاوندی را در نامه‌ها نمی‌داده، سرشار از عشق و محبت بی‌پیرایه‌ای است که فقط از کودکی با قلبی پاک و معصوم انتظار می‌رود. نامه‌های جویس و نورا، علاوه بر نشان دادن احساسات ژرف و اصیل انسانی، سندی ماندگار از خاستگاه بسیاری از آثار نویسنده‌اند. از مجموعه داستان دابلینی‌ها و نمایشنامه‌ی تبعیدی‌ها گرفته تا رمان‌های چهره‌ی مرد هنرمند در جوانی و اولیس و حتی اثر مهجور و کمتر شناخته‌ شده‌ی جاکومو جویس که همگی ریشه در زندگی واقعی و خاطرات و تفسیرهای شخص نویسنده از زادگاهش، دابلین، و مکان‌ها و آدم‌ها و اتفاقات تاریخی و معاصر آن‌جا دارند. در نامه‌های جویس به نورا، دوبلین به مثابه شهر «شکست، کینه و شوربختی» ظاهر می‌شود. ایرلندی به مترادفی برای خیانت بدل می‌شود: «جوان‌تر که بودم دوستی داشتم که یک‌پارچه سر سپرده‌اش بودم، از جهاتی حتی بیشتر از آن‌چه به تو دل‌بسته‌ام. ایرلندی بود، یعنی این که، بهم خیانت کرد. در بخشی از کتاب نامه‌های جویس به نورا می‌خوانیم: عصر شنبهشماره ۴۴، فونتنوی استریت، دوبلین عزیزم، شاید باید از نامه‌ی باور نکردنی که دیشب برایت نوشتم پوزش بخواهم. ضمن نگارش، نامه‌ی تو کنارم آرام گرفته بود و چشم‌هایم مثل همین حالا روی کلمه‌ای از آن خیره بودند، چیزی زشت و ناپسند در ظاهر این نامه‌هاست. صدایش هم همانند کردارش کوتاه، بی‌رحمانه، غیرقابل مقاومت و شیطانی است. عزیزم، از نوشته‌هایم نرنج. از لقب زیبایی که به تو می‌دهم قدردانی می‌کنی. بله عزیزم، «گل وحشی زیبای پرچینی من» نام زیبایی است! گل آبی تیره‌ی من، غرق در باران! نظرت چیست، هنوز طبع شعر دارم. کتابی زیبا نیز به تو هدیه خواهم داد: نامه‌ای از شاعر به زنی که دوستش دارد؛ اما کنارش و در بطن عشق آسمانی‌ام به تو، شیطانی درنده نهفته ا‌ست که هر گوشه‌ی رمزآلود و شرم‌آور، هر حرکت و رایحه‌اش را نمایان می‌کند. مال منی عزیزم، مال من! عاشقت هستم. تمام آنچه در بالا نوشتم فقط یکی‌ دو دقیقه از دیوانگی بی‌حد من است! آخرین قطره‌ی تمنا به سختی به بدنت تزریق شده است پیش از آنکه همه چیز تمام شود؛ و عشق واقعی من به تو، عشق سروده‌هایم، عشق چشم‌هایم برای چشم‌های عجیب و وسوسه‌انگیزت با نسیمی ‌عطرآگین بر روح من می‌وزد. نورا عشق باوفای من، دخترک بازیگوشِ دلربا چشم من، الهه‌ی من باش، دلبندم، هرچه می‌خواهی (معشوق کوچک ناچیزم! دلبرک پرشورم!) همیشه گل زیبای وحشی پرچینی من هستی، گل آبی تیره‌ی باران‌ زده‌ام.

more_vert کتاب ادبیات در جنگ‌های ایران و روس

ادامه مطلب

closeکتاب ادبیات در جنگ‌های ایران و روس

کتاب ادبیات در جنگ‌های ایران و روس برای اولین بار در سال 1371 منتشر شد و حاصل پژوهش هدایت الله بهبودی درباره آثار ادبی، شاعران و نویسندگانی‌ است که در تاریخ جنگ‌های ایران و روسیه در زمان قاجار به ثبت رسیده است. جنگ‌های ایران و روس در نیمه اول قرن سیزدهم هجری از مهم‌ترین حوادث تاریخ معاصر ایران است، چرا که پیامدهای این کشمکش پردامنه، مبدأ تحولات گسترده‌ای در کشور شد و ایران را در مرحله‌ای تازه از دگرگونی‌ها قرار داد، که دگرگونی در ادبیات این سرزمین یکی از آنها است. دو گروه عمده در میان طبقات مختلف مردم در مسئله جنگ‌های ایران و روس سهم بسزایی داشتند. که یکی شاعران و دیگری عالمان دینی بودند. افزون بر علما، شاعرانی نیز بودند که با مطالعه اوضاع جامعه، بخشی از مطالب دواوین شعری خود را به مسئله جنگ‌‌های ایران و روس اختصاص دادند. این گروه از شاعران عمدتاً به گونه‌ای با دربار قاجار ارتباط داشتند. اهمیت کار این گروه از شاعران زمانی مشخص می‌‌شود که بدانیم در این برهه از تاریخ ادبی ایران، بار دیگر مضامین تکراری و ملال آور ادبی همچون سخن از خال و خط معشوق تکرار می‌‌شد و شاعران، بازگشت به اسلوب قدما را سرلوحه کار خود قرار داده بودند. در این حال شاعرانی همچون فضل‌الله خاوری شیرازی، مجمر اصفهانی، قائم‌مقام فراهانی و میرزاتقی علی‌آبادی (صاحب دیوان) با انعکاس جنگ‌‌های ایران و روس در شعرهای خود و شرح دلاوری‌‌های سربازان ایرانی در ستیز با سپاهیان متجاوز روس، نخستین آجرهای بنای «ادبیات ضد استعماری» را بنیاد گذاشتند و بدین‌سان بود که شعر ایران دوره قاجار، که به وادی تقلید و ابتذال گراییده بود، جانی تازه گرفت و به میان مردم بازگشت. ایران هم‌دوش با حوادث اجتماعی - سیاسی، آفرینش‌های ادبی را نیز در تاریخ خود جای داده، میراث فرهنگی سرزمین ما در گذشته پرتلاطم خودش، شاهد فراوانی نقاط تلاقی در محیط ادبی و اجتماعی بوده است، یکی از این نقطه‌های برخورده پشت خاکریز پر حادثه نیمه اول قرن سیزدهم جای گرفته، یعنی زمانی که تجاوزات پر دامنه روسیه به ایران آغاز گشت و دست ادبیات این دوره را در دست جامعه نیازمند ایران گذاشت. در پایان کتاب ادبیات در جنگ‌های ایران و روس، برخی اسناد تصویری نیز ثبت شده است. در بخشی از متن کتاب ادبیات در جنگ‌های ایران و روس می‌خوانیم: نقش علمای دین در طول دو دوره از جنگ‌های ایران و روس بی‌نظیر بود. واکنش طبقه روحانی در برابر تجاوزات و دست‌‌اندازی‌های روسیه، موجب پدید‌آمدن آثاری شد که نخستین جلوه‌های ضداستعماری در تاریخ معاصر ایران را به همراه داشت. کتاب‌های جهادیه به عرصه ادبیات این دوره پا گذاشتند و عنصر مقاومت در برابر یورش بیگانگان را به تن جامعه تزریق کردند. جهادیه‌ها، پاسخ مثبت‌ اندیشمندان به خواست جامعه بود. با این حال، این پاسخ منحصر به گروه اجتماعی و پرنفوذ روحانی‌ها نگشت. شعرا، نویسندگان و نثرنویسان این زمان به نوبه خود از مهم‌ترین حوادثی که در مرزهای شمال غربی ایران روی می‌داد، متأثر می‌شدند و آن را در اشعار، نامه‌ها و گزارش‌های خود منعکس می‌کردند. این نویسندگان و شعرا که به طور طبیعی وابسته به دربار شاهی بودند، با گره زدن شخصیت پادشاه و رخدادهای نظامی، او را به عنوان یگانه قهرمان صحنه‌های رزم و سیاست معرفی نموده در تمجید و مدح وی از به کارگیری هیچ صفتی دریغ نمی‌کردند. بدین‌ترتیب از ناحیه این گروه از نویسندگان و سرایندگان نیز ادبیاتی پدید آمد که روح و گرایش دیگری داشت. شواهد، کارکرد این نوع از ادبیات را در محدوده‌ای خارج از دارالخلافه تأیید نمی‌کند. از این رو، در مقابل «ادب جهادی» با عنوان «ادب درباری» از آن یاد می‌کنیم.فهرست مطالب اشارهو اما یک توضیحگشت پس حدین از رود اَرَس منظور و شدخاطر روسی از این اندیشه شاد از پیش و پسوالله کَلَفکُم بِالْجَهِد فی طریقالجهادِ وَ الْوحی و التَّنْزَیلُ بُرهانٌشه آمد و تکیه زد بر اورنگاز رزم به بزم کرده آهنگنتیجه‌هافهرست اعلاماسناد

more_vert کتاب سیب سمرقندی: گلچین هزار رباعی از فولکلور تاجیک

ادامه مطلب

closeکتاب سیب سمرقندی: گلچین هزار رباعی از فولکلور تاجیک

کتاب سیب سمرقندی: گلچین هزار رباعی از فولکلور تاجیک، مجموعه‌ای است از افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، تاریخ شفاهی، ضرب‌المثل‌ها، هزلیات، باورهای عامه، رسوم تاجیکستان که در قالب رباعی‌های زیبا در اینجا توسط میرزا شکورزاده، جمع‌آوری شده است. دانشمندان شوروى سابق از نخستین روزهاى به اصطلاح «پیروزى انقلاب بخارا»، در برابر تحقیق و بررسى ادبیات کلاسیک ما، به گردآورى و آموزش و نشر آثار شفاهى تاجیکان آسیاى میانه توجه خاصى داشتند و فولکلور این قوم را بسیار رنگین و پر بار و داراى سابقه دیرین تلقى کرده‌اند. در این زمینه مى‌توان از پرفسور «الِکسَنْدِر بُولدیروف» و «یَکاوْ نالْسکى» و «کلاوْدیا اُولوغزاده» و... به نیکى یاد کرد، به طور مثال، استاد بولدیروف سالیان متمادى در گردآورى نمونه آثار شفاهى مردم تاجیک و پژوهش تاریخ بدخشان خدمت شایسته انجام داد و نخستین مجموعه از فولکلور تاجیک را در سال 1938 در شهر استالین آباد به نشر رساند. همچنین «یکاونالسکى» مدت‌ها به گردآورى، تصحیح و تدوین و نشر آثار شاعر عامى «بابایُنس خدایدادزاده» اشتغال ورزید و در چندین مجموعه نمونه شعر او را چاپ کرد. نمونه آثار شفاهى تاجیکان، چه نثر و چه نظم نه تنها در تاجیکستان، بلکه در شوروى سابق به زبان روسى و خارج از آن به زبان اقوام دیگر چندین بار به چاپ رسیده است. در امور گردآورى و نشر و طبع کتاب سیب سمرقندی: گلچین هزار رباعی از فولکلور تاجیک، این گنجینه بى‌انتها و بررسى و تحقیق همه جانبه آثار شفاهى مردم، نویسندگان و دانشمندانى چون ادیبان برومند لطف اللّه‌ بزرگزاده، ناصرجان‌ معصومى، استادان میرزا تُرسونزاده حبیب اللّه‌ نظر اوف، واحدجان اسرارى، رجب امانف، اسداللّه‌ صوفى‌زاده بازار تلواف، بهرام شیر محمدزاده و ده‌ها تن از شاگردان شعر دوست و ادب‌پرورِ آن‌ها خدمت با ارزش و ماندگارى کردند. ادبیات شفاهى ما تنوع بسیار رنگین دارد و آثارى ارزشمند و خلاّق و آموزنده را در بر مى‌گیرد. در غزل یا غزلواره‌هاى مردمى، تک بیتى، دو بیتى، مثنوى و قطعه‌ها، افسانه، روایت، داستان‌هاى منظوم و منثور بهترین آرزو و آرمان آدمى، مبارزه نیروهاى اهورائى علیه دسیسه‌هاى اهریمنى، ناز معشوق و ناله عاشق، درد غربت، محبت مادر، یاد وطن و امثال این به شکل‌هاى گوناگون سروده شده‌اند. مردم‌شناسان بر این باورند که طبیعت زیبا و روح‌نواز دیارشان تاجیکان را به شعرگویى و رامشگرى دعوت مى‌سازد. آن‌ها هنگام زمین شدگار کردن و دانه بر آن پاشیدن و گندم درویدن و خرمن برداشتن و حتى کار مشکلى چون جمع‌آورى پنبه، زیر لب سرود، ترانه و چکامه مى‌خواندند. مادران در کنار گهواره طفلان و پیرزن‌ها در حین لباس دوختن و جوراب‌بافى کردن و ریش‌سفیدان در روز جشن و سور سرود مى‌خوانند؛ حتى در دشوارترین لحظات زندگى، شعر (آرى تنها شعر) به دادشان مى‌رسد: آن‌ها در روز مصیبت و لحظه واپسین وداع با عزیزانشان نوحه‌کشان سرود ماتم مى‌خوانند، سماع مى‌روند و مرثیه مى‌سرایند و آتش دل را فرو مى‌نشانند. در رشد و گسترش ادبیات شفاهى تاجیک، بدون تردید ادبیات کلاسیک ما که شهرت جهانى دارد تأثیرگذار بوده است و اگر عادلانه قضاوت نماییم، ادبیات و فولکلورمان هر دو خدمت با ارزش متقابلى داشته‌اند. لازم به یادآورى است که در ادبیات عامیانه تاجیک رباعى و دوبیتى بیش از انواع دیگر شعر گسترش یافته و در اکثر موارد با استعداد و ذوق خاصّى سروده شده است. در بخشی از کتاب سیب سمرقندی: گلچین هزار رباعی از فولکلور تاجیک می‌خوانیم: اى سیب سمرقندى به من قند بدهاز کاکُلِ خود به من میان بند بدهاز کاکلِ تو مرا میانبند باریکاز رفتنِ تو جهان برایم تاریکاى سیبکِ سرخ من طلبکار تویَمدر آرزوى دیدن دیدار تویَمدر مُلکِ تو من مسافر بى‌وطنمیک بار به زبانِ خود بگو یارِ تویَمروى تو مرا به عشق راضى کردهلطف و کَرَم و بنده‌نوازى کردهاندر دلِ تو وفا ندیدم هرگزاین دوست به من زمانه‌سازى کرده

more_vert کتاب راهنمای زنان پرکار

ادامه مطلب

closeکتاب راهنمای زنان پرکار

کتاب راهنمای زنان پرکار نوشته‌ی پاملا آلاردیس، ترفندهایی ضروری برای مدیریت زمان به زنانی که سرشان شلوغ است ارائه می‌دهد. راهنمای زنان پرکار (MakeTime: a survival guide for women with too much to do) درباره‌ی قانون کار و زندگی زنی است که در قرن بیست و یکم زندگی می‌کند. در این اثر درباره‌ی مراحل کاربردی و عملی ساده، استراتژی‌های صرفه‌جویی در زمان و تصمیم برای بهبود سبک زندگی با تلاش بیش‌تر و حس مسئولیت پذیری گفته ‌شده است. این کار به تهیه‌ی لیست و تعیین اهداف شما ختم نمی‌شود و مطالعه‌ی آن کمک شایانی به شما خواهد کرد. «وقت کافی در طول روز وجود ندارد!» این جمله برای‌تان آشنا به نظر می‌رسد؟ اگر پاسخ مثبت است، احتمالاً یکی از میلیون‌ها زنی هستید که برای داشتن زمان خیلی تلاش می‌کنید و نقش همسر، مادر، آشپز، برنامه‌ریز مالی، خانه‌دار، دوست، معشوق، پرستار، تصمیم‌گیرنده و کارگر را بر عهده دارید. پاملا آلاردیس (Pamela Allardice) نویسنده‌ی این کتاب تجربه‌ی بزرگ کردن دو بچه، اداره‌ی خانه و در بعضی ‌اوقات کار در شغلی به میزان 50 ساعت در هفته را تجربه کرده‌ است، بنابراین با زندگی بیش از حد شلوغ و متعهدانه آشنایی دارد. خیلی از روزها بوده که ساعت شش صبح که بیدار ‌شده، بدون هیچ وقفه‌ای کار ‌کرده و ساعت 11 شب ‌کارهایش را به اتمام رسانده است. اگر شما هم در این موقعیت قرار دارید یا داشته‌اید، زمان مدیریت و منظم کردن زندگی‌تان فرارسیده است. اگر بتوانید در زمان کم‌تر به تمامی کارهای خود رسیدگی کنید، این کار بردگی تلقی نمی‌گردد، بلکه آزادی برای استراحت‌های مختص خودتان به ‌شمار می‌رود. وقتی همه چیز نظم داشته باشد، زندگی برای‌تان راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌شود. چه خوش‌تان بیاید چه نیاید، هنوز هم باید همان انبوه کارهای زیاد را هر روز انجام بدهید، اما وقتی زمان‌تان را مدیریت کنید و منظم‌تر باشید، می‌توانید کارهای خود را زودتر به‌ پایان رسانده و ساعات زیادی وقت آزاد برای خودتان داشته باشید. بعد از خواندن این اثر متوجه می‌شوید که تنها عامل مدیریت زمان و تصمیم‌گیری‌های مهم و حیاتی زندگی شما مطالعه‌ی کتاب‌های ارزشمندی است که می‌توانید از چیزهای ضروری زندگی، بزرگ و کوچک، خوب و نه چندان خوب لذت ببرید و با آن‌ها کنار بیایید. این کتاب یک از عوامل مهم در مدیریت زمان شما محسوب شود. گاهی اوقات می‌توانید مسائل موجود در زندگی‌تان را مانند مراقبت از والدین سال‌خورده، مقابله با اضطراب و یا تنها مسائل خانوادگی‌ خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارید. اطلاع از اینکه زنان دیگر نیز می‌توانند از تجربیاتی که شما دارید استفاده کنند و مسیری که شما طی کرده‌اید را بیاموزند، می‌تواند امیدبخش شما باشد و موجب قدرتمندی شما گردد. جملات برگزیده‌ی کتاب راهنمای زنان پرکار: - تعویق و طفره رفتن می‌تواند یکی از قاتلین فرصت‌ باشد.- این‌جا جایی است که فکر می‌کنید نمی‌توانید، درحالی که می‌توانید!- مرد می‌تواند تا طلوع آفتاب کار کند، اما کارهای زنان هرگز تمامی ندارد.- اگر منتظر بمانی، تمام اتفاقی که رخ می‌دهد بزرگ‌تر شدن سن شما خواهد بود.- مادران شاغل، اغلب احساس می‌کنند که در فرهنگی میان زنان خانه‌دار و مردان، زندگی می‌کنند. در بخشی از کتاب راهنمای زنان پرکار می‌خوانیم: تابستان، پسرم ادوارد، 13 ساله شد؛ ما روی تلفن این پیغام را گذاشتیم: «بله!» و تمام دوستان می‌گفتند که ما باعث شده‌ایم هر دو خط تلفن به‌ اشغال در بیاید. نوجوانان نمونه‌ای آشکار از چگونگی استفاده نکردن از تلفن هستند! البته هنوز هم بسیاری از بزرگسالان بهتر از آن‌ها نیستند. ایده‌هایی که در ادامه آورده‌ایم، به شما یادآوری می‌کند که تلفن یک کمک کننده است نه یک وسیله‌ی اذیت و آزار: یک تایمر نزدیک تلفن خود قرار دهید: این وسیله به شما یادآوری می‌کند که صحبت‌های خود را خلاصه‌وار بیان کنید. علاوه بر این، می‌توانید زنگ هشداری تنظیم کنید که حین مکالمه به شما این نکته را یادآور شود. البته این‌ کار را در صورتی انجام دهید که مخاطب‌تان آزار نبیند. تمرین کنید که مؤدبانه تماس‌های غیر ضروری را پاسخ ندهید: بیان این جمله را امتحان کنید: «من قادر نیستم به مدت طولانی صحبت کنم» و یا «من قراری با کسی دارم و باید به آن رسیدگی کنم» با گفتن این جملات، هیچ‌ سوء تفاهمی پیش نخواهد آمد. می‌توانید مکالمه‌ی خود را با گفتن جمله‌ای مانند «از صحبت با شما خوش‌حال شدم اما باید سریعاً بروم، می‌توانم امشب با شما تماس بگیرم؟» فقط در مواقع ضروری، فردی باید توجه شما را زمانی‌که خودتان مایل نیستید، به خود جلب کند. از تماس گیرنده‌های خسته کننده خلاص شوید: یکی از کارهایی که من را به‌ شدت آزرده خاطر می‌کند، این است: زمانی ‌که من در حال آشپزی هستم و فردی با من تماس می‌گیرد و در تلاش است تا محصولش را به من بفروشد، و یا از من درخواست بازدید از مرکز و مکان خاصی را می‌کند. طی سال‌های زیادی دریافته‌ام که آن ساعت و زمانی که برای چنین مکالمه‌هایی صرف می‌شود، وقت هدر کردن محض است.فهرست مطالب مقدمه‌ی ناشرمقدمهمزیت؛ زن بودنتعیین هدفدل‌نشین‌تر کردن زندگی در خانهبه نتیجه رساندن کارهاسلامتی و تناسب اندامسیستم کاری موثرمرتب‌سازی منزلتجربه‌ی هیجان و لذتمرتب‌سازی اوضاعموفقیت در امور مالیایجاد ساعات خوش

more_vert دعوا و مشاجره با همسرمان را چگونه مدیریت کنیم؟

ادامه مطلب

closeدعوا و مشاجره با همسرمان را چگونه مدیریت کنیم؟

مادربزرگ‌ها می‌گفتند: «زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند.» بحث و اختلاف بین همسران یک موضوع طبیعی است که تقریبا بین هر دو نفر پیش می‌آید. عاشق و معشوق هم که باشید، وقتی زیر یک سقف زندگی می‌کنید، به‌هرحال اختلاف‌نظر و بحث و چالش و حتی دعوا به وجود می‌آید و این یک موضوع اجتناب‌ناپذیر است، اما موضوع مهم این است که وقتی اختلافی به وجود می‌آید، چطور آن را مدیریت کنید. همه چیز دست شما و همسرتان است، می‌توانید با انتخاب راهکارهای چالشی، از کاه کوه بسازید و یک اختلاف کوچک را به عامل جدی برای مشکلات بزرگ‌تر و حتی جدایی تبدیل کنید. می‌توانید با انتخاب راهبرد منطقی، بزرگ‌ترین مشکل و دعوا را حل کنید و از پس آن برآیید. مدیریت اختلافات زن و شوهری مثل هر کار دیگری نیاز به آموزش دارد، پیشنهاد می‌کنیم این مطلب را بخوانید تا بدانید مشکلات همسران را چطور مدیریت کنید. چطور اختلافات زندگی زناشویی را کنترل کنید؟ نکته بسیار مهم درباره حل اختلافات زناشویی این است که در برخورد با یک مشکل فقط از زاویه خودمان به موضوع نگاه نکنیم. گاهی اوقات لازم است برای درک همسرمان، خود را جای او قرار داده و از دید فرد مقابل به این مشکل نگاه کنیم. به‌علاوه نکته بسیار مهم این است که مشکلات زناشویی بازی برنده-بازنده نیست که هرکسی سعی کند در آن برنده باشد. مشکلات زناشویی نهایتا باید حل شود، درنتیجه باید از شکل اختلاف خارج شود و به صورت یک جریان برنده-برنده به آن نگاه شود. در این صورت است که هر دو نفر سعی می‌کنند به خود و به همسرشان کمک کنند تا درنهایت هر دو و مهم‌تر از آن ارتباط‌شان برنده شود. از یاد نبریم که درباره اختلافات زناشویی، نهایتا هر دو نفر باید رضایت داشته باشند، هر دو نفر باید تلاش کنند و هر دو به اندازه هم از برخی خواسته‌های خود دست بکشند یا به خواسته‌های خود برسند. آنچه اهمیت دارد این است که درست صحبت کردن باید به شکل یک فرهنگ باشد. بنابراین باید در این باره فرهنگسازی هم صورت گیرد. فرزندان باید در درون خانواده اظهارنظر، ابراز هیجانات و صحبت کردن را به درستی بیاموزند تا بتوانند بعدها آن را در زندگی زناشویی خود به کار ببرند. در این میان می‌توان از تجریبات بزرگ‌ترها و تخصص روانشناسان و مشاوران هم به‌عنوان پیشگیری از مشکلات و انتخاب مسیر درست کمک گرفت. چه زمانی را انتخاب کنیم؟ بهتر است اختلافات و مشکلات زناشویی در زمانی نزدیک به زمانی که مشکل پیش آمده حل شود. به تعویق انداختن حل اختلافات باعث کهنه شدن، کینه‌ورزی، دلخوری و... می‌شود. بهتر است زمانی که مشکلی پیش می‌آید (نه دقیقا در همان لحظه) نزدیک‌ترین زمان مناسب را پیدا کرده و راجع به مشکل‌تان و رفع کدورت اقدام کنید. البته افراط نکنید و اگر همسرتان آمادگی لازم را ندارد با اصرار او را به صحبت وادار نکنید. مسلما در همان لحظه و در اوج عصبانیت و از سوی دیگر مدت طولانی بعد از بروز مشکل، زمان مناسبی برای صحبت و حل اختلافات نیست. بین این دو، زمان مطلوبی که هر دو آمادگی دارید را انتخاب کرده و صحبت کنید. حاشیه ها را فراموش کنید بعد از اینکه زمان مناسب را انتخاب کردید باید بتوانید موضوع اختلاف را صریحا مشخص کنید. زن و شوهرهای زیادی را می‌بینیم که در صحبت‌ها از موضوع اصلی دور شده و وارد حواشی زیادی می‌شوند، در آخر هم نتیجه موردنیاز را کسب نمی‌کنند. بهتر است یک یا حداکثر دو موضوع را برای یک جلسه انتخاب کرده و فقط راجع به همان‌ها صحبت کنید. در این صورت کمتر به حواشی پرداخته و مشکل اصلی برای‌تان مشخص می‌شود. برچسب نزنید از به‌کار بردن عباراتی مثل «تو همیشه همین‌طور هستی»، «تو هیچ‌وقت توجه نمی‌کنی»، «تو هر وقت می‌خواهی کاری انجام دهی همین‌طور می‌شود» و به‌طور کلی جملاتی که مطلق هستند، پرهیز کنید. این جملات جز برچسب زدن به همسرتان و متهم کردن او نتیجه دیگری دربر ندارند. چنین جملاتی همسرتان را در این موقعیت قرار می‌دهد که همیشه عملکرد بدی داشته که حتما این‌طور نیست. هرکسی هم عملکرد خوب و هم عملکرد نامطلوب دارد و این برچسب زدن‌ها حتی اگر اعتقاد قلبی‌تان نباشد، تاثیر مخرب خود را برجا خواهد گذاشت. سعی کنید انتقادات خود را فقط به همان موضوع معطوف کنید. اگر همسرتان کاری را که به او سپرده‌اید به‌خوبی انجام نداده، می‌توانید از عملکرد او در همان موقعیت انتقاد کنید و مثلا بگویید: «اکثر مواقع به‌خوبی از عهده کارها برمی‌آیی اما این بار آن‌طور که باید عملکرد مطلوبی نداشتی.» گذشته در گذشته بماند از پرداختن به موضوعات و اشتباهات گذشته همسرتان به شدت بپرهیزید. گذشته مربوط به گذشته است و نباید به موضوع الان‌تان کشیده شود. به‌علاوه اگر هر مشکلی را در زمان مناسب حل کنید، دیگر چیزی از گذشته باقی نمی‌ماند که دوباره مرور کنید. سعی کنید اشتباهات گذشته را فراموش کرده و روی مشکل فعلی‌تان تمرکز کنید. مرور گذشته‌ها و اتفاقات آن فقط انرژی‌تان را می‌گیرد و نمی‌توانید کاری برای بهبود آن انجام دهید. از سرزنش اشتباهات همسرتان به شدت بپرهیزید. هیچ چیز بیش از این نمی‌تواند روان او را آزار دهد که دائم از سمت شما که همسرش هستید مورد سرزنش قرار گیرد. بپذیرید او هم مثل همه انسان‌های دیگر ممکن است خطا کند و این طبیعی است؛ جبران اشتباه و کمک به بهبود آن مهم است. فرمول نقد کردن را یاد بگیرید باید بدانید انتقاد کردن با حمله یا متهم کردن کاملا متفاوت هستند؛ انتقاد کردن با هدف بهبود عملکرد و رابطه انجام می‌شود اما متهم کردن فقط انداختن همه تقصیرات به گردن فرد مقابل است. اگر قصد متهم کردن همسرتان را دارید که باید بگوییم تیشه به دست گرفته و به جان ریشه رابطه‌تان افتاده‌اید. اما اگر قصدتان این است که همسرتان رفتار خود را اصلاح کند و اختلاف‌های‌تان حل شود، شیوه صحیح انتقاد کردن را بیاموزید. لحن دوستانه برای انتقاد کردن اولین اصل اساسی است. به‌علاوه ابتدای جملات انتقادی خود از جملات مثبت و ویژگی‌های خوب او استفاده کنید. انتقاد را زمانی مطرح کنید که او عصبانی نیست؛ همچنین لازم نیست بر انتقاد خود تاکید داشته باشید و آن را به او تحکیم کنید. شما فقط انتقاد خود را مطرح کنید، پذیرفتن یا نپذیرفتنش را به همسرتان بسپارید. منبع: مجله سیب سبز

more_vert عشق از دیدگاه نوروسایکولوژی

ادامه مطلب

closeعشق از دیدگاه نوروسایکولوژی

عشق یکی از قوی‌ترین نقاط مشترک همه انسانهاست. میلی است که موجب شیفتگی، احساسات قوی و تمایل شدید به با هم بودن می‌شود. علم عصب‌شناسی اخیراً به بررسی و مطالعه عشق در مغز علاقه‌مند شده است و با کمک تکنیک‌های MRI امروز می‌توانیم راه‌هایی که با انجام آزمایشات در مغز انسان فعال می‌شوند را تصویربرداری کنیم.عشق می‌تواند منبع شادی باشد. اما وقتی با عدم‌پذیرش از طرف مقابل روبه‌رو شود، می‌تواند ناامیدکننده و ویرانگر باشد. عشق در انسان‌ها به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است و پدیده‌ای میان‌فرهنگی تلقی شده است، چیزی که تقریباً همه انسان‌ها می‌توانند در طول زندگی خود آن را تجربه کنند. اما وقتی عاشق می‌شوید چه اتفاقی در مغزتان می‌افتد؟۳ مرحله عشق هلن فیشر (Helen Fisher)، متخصص انسان‌شناس بیولوژیک که درمورد عشق تحقیق می‌کند، پیش‌بینی می‌کند که سه مرحله مختلف عشق در مغز وجود دارد. شهوت: که میل جنسی انسانی هم خوانده می‌شود و نسبت به افراد زیادی ایجاد می‌شود. عشق پرشور: فرد روی یک نفر خاص متمرکز می‌شود و این فرد برای او جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند. وابستگی: سطح اضطراب پایین آمده و فرد حس پیوند عمیقی با فردمقابل خود پیدا می‌کند، پیوندی ماندگار برای تمام عمر. این مراحل عشق می‌تواند در یک زمان برای یک نفر و یا در مقاطع زمانی مختلف برای افراد متفاوت حس شود. عشق پرشور مرحله عشق پرشور همان مرحله‌ای از عشق است که «عشق ماه‌عسلی» خوانده می‌شود. افراد در این مرحله از عشق با خوب پیش رفتن اوضاع در کنار هم هیجان و انرژی بسیار بالایی را تجربه کرده و در مواقع ناسازگاری و اختلاف، دچار ناراحتی می‌شوند. این بخاطر این واقعیت است که عشق دقیقاً بر همان قسمت‌هایی از مغز اثر می‌گذارد که در مواقع انگیزه و تحریک تاثیر می‌بیند. عشق یک سیستم پاداش قدیمی برای انسانهاست. این حس طوری رشد کرده است که فرد بتواند طرف‌مقابل خود را برای مدتی طولانی تحمل کرده و بتواند تولیدمثل کند. اما خیلی مهم است که بدانید این پدیده جادویی عاشق شدن با عوامل درون‌ریز مختلفی تنظیم می‌شود. هلن فیشر و همکاران او بخاطر ویرانگری‌هایی که عشق می‌تواند ایجاد کند، به این موضوع علاقه‌مند شده‌اند. آنها هفده نفر که شدیداً عاشق بودند را تحت آزمایش اسکن مغز fMRI قرار دادند تا دو فرضیه را بررسی کنند: اول اینکه می‌خواستند بدانند که عشق مسیرهای دوپامینرژیک قشری بالا را نیز درگیر می‌کند یا نه و دوم اینکه می‌خواستند بدانند که عشق حسی خاص است یا رفتاری هدفمند که منجر به احساسات مختلف می‌شود. ده زن و هفت مرد ۱۸ تا ۲۶ ساله مورد مطالعه قرار گرفتند. با هرکدام از شرکت‌کننده‌ها به طور اختصاصی مصاحبه شد تا شدت و طول مدت رابطه عاشقانه آنها ارزیابی شود. بعد از این پرسشنامه‌ها و مصاحبه‌ها، مغز این شرکت‌کننده‌ها برای مدت زمانی مشخص که در طول آن ابتدا به عکس عشق خود و بعد عکس یک فرد کاملاً غریبه خیره نگاه می‌کردند، اسکن شد. این محققان فعالیت‌هایی در قسمت‌های مختلف مغز مخصوص عشق آن فرد مشاهده کردند. سمت راست قسمت میانی بطنی یکی از بخش‌های مرکزی بوده که با نگاه کردن به عکس معشوق به فعالیت افتاده است. این دقیقاً بخش دستگاه پاداش در مغز است که طی تحریک، توجه دقیق و انگیزه برای دریافت پاداش فعال می‌شود. بااینکه فیشر و همکاران او از جمعیت بسیار کوچک ۱۷ نفره که همه علاقه‌مند به جنس‌مخالف و در یک محدوده سنی و از پیشینه یکسان بودند استفاده کرده است، اما فرضیه‌های آنها درست از آب درآمده و عشق بخشی از یک دستگاه پاداش بزرگ‌تر در مغز مشاهده شد که موجب بروز احساسات مختلفی در فرد می‌شود. عشق یک احساس ابتدایی نیست بلکه به فرد پاداش می‌دهد که تلاش کنند نسبت به شریک عشقی خود وابستگی ایجاد کنند، به بقا و تولیدمثل آنها کمک کنند.-انتقال‌دهنده‌های عصبی انتقال‌دهنده‌های عصبی هورمون‌هایی مثل دوپامین، سروتونین، اکسی‌توسین، وازوپرسین و تستوسترون هستند که آنها هم نقش مهمی در احساسات مختلف افراد در عشق ایفا می‌کنند. دوپامین که یکی از این انتقال‌دهنده‌های عصبی است، مسئول احساسات پاداش‌دهنده‌ای است که بعد از غذا خوردن یا برقراری رابطه‌جنسی احساس می‌کنید. دوپامین موجی از موادشیمیایی را به درون مغز هدایت می‌کند که به بدن اطلاع می‌دهد رفتار ما تقویت‌کننده تناسب‌انداممان است. درعین‌حال، موجب بروز احساس خوب در ما شده و به ما انگیزه می‌دهد در آینده نیز آن رفتار را تکرار کنیم. ترشح دوپامین موقع عاشق شدن افراد افزایش می‌یابد. علاوه‌براین، هرچه کارهای جدیدترین با شریک‌عشقی خود انجام دهند، دوپامین بیشتری تولید خواهند کرد. سروتونین نیز در تجربه عشقی دخیل است. این هورمون مسئول احساس سلامت، تنظیم حال و هوا و خلق‌وخو، اضطراب، اشتها و خواب می‌شود. سطح سروتونین در عشق پایین می‌آید. علاوه‌براین،migna.ir در افرادیکه از مشکلات اضطراب مثل اختلال وسواس رنج می‌برند نیز پایین می‌باشد. دانشمندان معتقدند که این نشان می‌دهد چرا کسانیکه عاشق می‌شوند نسبت به فردمقابل خود احساس وسواس و تعصب پیدا می‌کنند و احساس می‌کنند باید دفعات متوالی در طول روز با طرف خود تماس گرفته و با او صحبت کنند. همچنین این افراد ممکن است دچار کم‌خوابی و بی‌اشتهایی شوند که با کاهش سروتونین در بدن قابل توجیه است. اکسی‌توسین نیز نقشی اساسی در احساس عاشقی دارد چراکه این هورمون به هورمون پیوند معروف است. این هورمون نیز مسئول احساس اعتماد، وابستگی در دوران به دنیا آوردن فرزند و دوران کودکی و رفتارهای همدلانه و دلسوزانه است که بعد از ارگاسم نیز ترشح می‌شود. این هورمون برای تقویت و حفظ پیوندهای اجتماعی نیز تولید می‌شود. با ترکیب این هورمون‌ها، به آن هجوم دوپامین که با دیدن معشوقمان به ما دست می‌دهد معتاد می‌شویم و همین باعث می‌شود بخواهیم او را بارها و بارها ببینیم و دوست نداریم از او جدا شویم. عشق هزاران سال است که در میان انسان‌ها اتفاق می‌افتد. در طول نسل‌های مختلف تغییر کرده است تا تولیدمثل را تقویت کند. در فرهنگ‌های مختلف به طرق مختلف تجربه می‌شود، اما در ابتدایی‌ترین صورت ممکن آن، برای ایجاد پیوند و ارتباط قوی بین انسان‌ها استفاده می‌شود. منبع: میگنا

more_vert درباره اریک فروم

ادامه مطلب

closeدرباره اریک فروم

 اریک فروم روانشناس و جامعه‌شناس بلندآوازه مکتب فرانکفورت به شمار می‌رود که در آثارش ارتباط متقابل روان‌شناسی و جامعه را شرح می‌دهد و معتقد بود که با به‌ کار بستن اصول روانکاوی، راهی به طرف تحقّق یک جامعه معقول و متعادل از لحاظ روانی به دست می‌آید.

more_vert این 10 رابطه را با عشق اشتباه نگیرید

ادامه مطلب

closeاین 10 رابطه را با عشق اشتباه نگیرید

شاید نه در خانه و نه در تمام سال‌هایی که پشت میز درس نشسته‌اید، هیچ کس این رازها را با شما در میان نگذاشته باشد. شاید وقتش باشد که باور کنیم برای شروع یک رابطه و به سرانجام رساندنش، واقعا به معلم و درس و کلاس نیاز داریم. باربارا دی آنجلیس یکی از کسانی است که تلاش می‌کند چیزهایی که خودش از زندگی و عاشق شدن یاد گرفته را با دیگران در میان بگذارد. او می‌گوید بسیاری از رابطه‌ها به خاطر دلایلی که هیچ کس آنها را با شما در میان نگذاشته از هم می‌پاشند و اگر شما این بهانه‌های ساده بدبختی را نشناسید، ممکن است دانسته یا نادانسته به دام‌‌شان بیفتید. چنین بهانه‌ای کافی است تا در این صفحه، بی‌سرانجام‌ترین رابطه‌های عاشقانه را برای‌تان معرفی کنیم. او می‌گوید بسیاری از رابطه‌ها به خاطر دلایلی که هیچ کس آنها را با شما در میان نگذاشته از هم می‌پاشند و اگر شما این بهانه‌های ساده بدبختی را نشناسید، ممکن است دانسته یا نادانسته به دام‌‌شان بیفتید. چنین بهانه‌ای کافی است تا در این صفحه، بی‌سرانجام‌ترین رابطه‌های عاشقانه را برای‌تان معرفی کنیم. بیشتر از او عاشق هستید؟ اگر به رابطه‌ای وارد شده‌اید که بیشتر از آنچه به شما عشق می‌ورزند، عشق خود را نثار فرد مقابل‌تان می‌کنید، سرنوشت خوبی در انتظار‌تان نخواهد بود. در چنین رابطه‌ای یکی از دو طرف از لحاظ روانی تعقیب‌کننده و دیگری تعقیب‌شونده است و هیچ وقت دو طرف، وضعیت برابری را در رابطه عاطفی‌شان تجربه نمی‌کنند. وقتی در چنین رابطه‌ای می‌مانید، بعد از مدتی این احساس که شما را کنترل می‌کنند کلافه‌تان می‌کند و خودتان را تشنه عشقی خواهید دانست که نثارتان نمی‌شود. حاصل این احساسات آزار‌دهنده، عصبانیت شما خواهد بود و احساس خواهید کرد به شما و احساسات پاکی که در این رابطه خرج می‌کنید خیانت می‌شود. کسانی که در این روابط یک‌طرفه می‌مانند و به اندازه‌ای که محبت می‌کنند عشق نمی‌بینند، پس از مدتی احساس درماندگی می‌کنند. بیشتر عاشق‌تان است؟ وقتی می‌گوییم در یک رابطه عاطفی باید موازنه احساسات برقرار باشد، منظورمان تنها این نیست که شما نباید عاشق‌تر از همسرتان باشید. اگر او هم بیشتر از آنچه شما دوستش دارید به شما عشق بورزد، این معادله به هم می‌خورد و رابطه‌تان آزار‌دهنده و ویرانگر می‌شود. وقتی شما صددرصد قلب‌تان را در یک رابطه نمی‌گذارید، باز هم نمی‌توانید احساس آرامش کنید و هیچ یک از شما از زندگی که ساخته‌اید احساس رضایت نمی‌کنید. در رویاهای‌تان می‌سازیدش؟ وقتی همسرتان را به مجسمه‌ای بی‌عیب و نقص تبدیل می‌کنید و شیفته توانایی‌های بالقوه‌ای می‌شوید، باز هم رابطه‌تان را در معرض تهدید قرار می‌دهید. شما وقتی می‌توانید یک رابطه موفق را شکل دهید که عاشق او به همین شکل که هست باشید اما وقتی عاشق کسی می‌شوید که «می‌تواند باشد» یا «آرزو دارید باشد» کار را خراب می‌کنید. همسر شما همین کسی است که در مقابل‌تان ایستاده؛ نه کسی که در رویاهای‌تان می‌بینید. در چنین شرایطی درواقع شما عاشق همسرتان نیستید، عاشق فردی هستید که امیدوارید همسرتان به آن بدل شود. فرشته نجات هستید؟ کسانی که به نجات دیگران معتاد هستند، به‌خاطر اعتمادی که به همسرشان دارند یا توانایی‌هایی که در او می‌بینند در کنارش نمی‌مانند؛ آنها تنها تصور می‌کنند که مسوول نجات همه افراد جهان هستند و ماموریت نجات دیگران را به عهده دارند. چیزی که آنها را در یک رابطه نگه می‌دارند، عشق نیست، بلکه حس ترحم است و اشتباه گرفتن این دو حس با هم باعث می‌شود انرژی‌شان را در رابطه‌ای که نمی‌تواند انتظارات‌شان را برآورده کند خرج کنند. معلم‌تان است؟ قرار نیست مردی که نقش همسرتان را دارد و در آینده قرار است پدر فرزندان‌تان باشد، معلم شما باشد. برای ساختن یک زندگی سالم، شما و همسرتان باید در یک مقام و مرتبه قرار داشته باشید و هیچ کدام‌تان خود را فرودست یا فرادست ندانید. وقتی یکی از شما دو نفر، خود را قدرتمند‌تر یا ضعیف‌تر ببیند، رابطه از مدار سلامت خارج می‌شود. اگر در آستانه ازدواج قرار دارید، مراقب باشید داناتر بودن و قوی‌تر بودن مردی که مقابل‌تان ایستاده، دلیل انتخاب شما نباشد؛ چراکه شما قرار است با همسری که همراه‌تان است زیر یک سقف بروید تا با معلم‌تان. عاشق چشم و ابرویش هستید؟ زیبایی ظاهری، موقعیت خانوادگی، موقعیت شغلی یا حتی داشته‌های مالی نامزدتان باعث شده او را انتخاب کنید؟ پس وقتش است که از خود یک سوال مهم بپرسید؛ شما باید به این سوال جواب دهید که اگر این فرد این ویژگی را نداشت آیا همچنان برایم جذاب بود و می‌خواستم با او ازدواج کنم؟ اگر پاسخ‌تان به این سوال منفی است یا با تردید به آن جواب می‌دهید، معنایش این است که قرار است به رابطه‌ای وارد شوید که پیش از شروع، زمینه را برای شکست خوردنش فراهم کرده‌اید. درد مشترک دارید؟ کم نیستند رابطه‌هایی که به‌خاطر درد مشترک شکل می‌گیرند. گاهی افراد در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که به‌خاطر تفاهم‌های جزئی و کوچک احساس می‌کنند عاشق و دلباخته یکدیگر هستند. این افراد رابطه‌شان را براساس همین تفاهم‌های جزئی شکل می‌دهند و اگر موضوعی که دلیل پیوند‌شان شده برای‌شان اهمیت داشته باشد، به راحتی آن را با پیوندی عاشقانه و قوی اشتباه می‌گیرند. می‌خواهید به دیگران دهن‌کجی کنید؟ گاهی افراد کسانی که خصوصیات شخصیتی آنها متضاد با آنچه مورد نظر والدین‌شان است را برای ازدواج انتخاب می‌کنند. این افراد احتمالا به‌خاطر اینکه با والدین و اطرافیان‌شان بجنگند، وارد یک رابطه عاطفی می‌شوند و دانسته یا ندانسته می‌خواهند با چنین انتخابی، انتقام خود را از کسانی که همیشه خواسته‌های‌شان را سرکوب کرده‌اند بگیرند. رابطه‌ای که سرکشی و به عبارت دیگر دهن‌کجی به دیگران دلیل شکل گرفتنش باشد، هیچ‌وقت نمی‌تواند شما را به خانه‌ای امن و آرام دعوت کند. می‌خواهید حال نامزد سابق‌تان را بگیرید؟ وقتی با درد از کسی که دوستش داشته‌اید جدا می‌شوید، احتمالا برای آرام کردن خودتان به راه‌های مختلفی دست می‌زنید. رابطه‌ای که در آن نامزد یا همسر را به‌عنوان عکس‌العملی در قبال نامزد یا همسر قبلی خود انتخاب می‌کنید، بعید است شما را به آرامش برساند. اگر به محض بیرون آمدن از یک رابطه و تنها به‌خاطر اینکه نشان دهید طرفداران دیگری هم دارید یا به این دلیل که تحمل تنها ماندن را ندارید به یک رابطه وارد شوید، احتمال زمین خوردن‌تان زیاد خواهد بود. دل‌تان جای دیگر است؟ رابطه‌ای که در آن نامزد یا همسرتان از نظر روانی و عاطفی در دسترس شما نیست، نمی‌تواند رابطه موفقی باشد. در این روابط نامزد یا همسر از نظر عاطفی و روانی با کسی دیگر درگیر است و به‌طور کامل نتوانسته درگیری عاطفی خود را با شخص سوم حل کند. اگر هنوز یکی از شما پرونده‌های عشق قدیمی‌تان را نبسته‌اید، معنایش این است که آمادگی وارد شدن به یک رابطه و ساختن یک زندگی موفق را ندارید. اگر عشق امروز شما هنوز به عشق دیروزش فکر می‌کند، نباید انتظار ساختن یک زندگی موفق را هم داشته باشید. یک رابطه موفق و آرامش بخش، نیازمند توجه و مراقبت هر دوی شماست و زمانی که حتی یکی از شما دو نفر تمام انرژی‌اش را برای آن رابطه خرج نمی‌کند، هر دوی‌تان گرفتار سراشیبی که پایانش شکست و تلخی است، می‌شوید. به من گوش کنید باربارا دی آنجلیس را همه به‌عنوان نویسنده‌ای که عشق را تعریف می‌کند و مسیری دست‌یافتنی برای رسیدن به آن معرفی می‌کند، می‌شناسند. اگر شما هم می‌خواهید یکی از شاگردان این معلم باشید و به شیوه او عشق را در زندگی‌تان جا دهید، به اصولی که در این مطلب آورده‌ایم وفادار باشید و از آنچه خواسته‌ایم پرهیز کنید. تنها در این صورت است که می‌توانید با خیال راحت، به فرد مقابل‌تان تکیه کنید و برای تکمیل عشقی که میان شما جرقه زده قدم ‌بردارید. وقت را هدر ندهید قرار نیست معجزه‌ای شما را عاشق کرده و یک زندگی همراه با عشق را به شما هدیه کند. پس منتظر نمانید عشق شما را پیدا کند. این شما هستید که باید زمین حاصلخیزی بیافرینید تا بذر عشق به سادگی در آن جوانه بزند و رشد کند. صادق باشید برای رسیدن به چنین هدفی باید خود را تمام و کمال و تا آنجا که در توان دارید با صداقت تمام به رابطه‌تان متعهد و پایبند کنید. مطمئن باشید اگر با صددرصد قلب‌تان به یک رابطه وارد شوید و از آنچه در این مطلب آوردیم هم پرهیز کنید، قدرت تعهد، بذر عشق میان شما و معشوق را آبیاری خواهد کرد و به آن این امکان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشیند. این شما هستید که بهتر از هر کسی می‌توانید از عشق‌تان مراقبت کنید. خودتان دست به کار شوید باور کنید شما قدرت و توان آن را دارید که زندگی رضایت‌بخشی را بیافرینید؛ شما توان آن را دارید که به زندگی خود معنا و هدفی برتر ببخشید و این توان تنها در عشق و شور زندگی شما نهفته است. پس منتظر نباشید کسی از راه برسد و شما را نجات دهد، بلکه خودتان ناجی عشق‌تان باشید و با توانی که دارید از آن مراقبت کنید. منبع: مجله سیب سبز

more_vert ژازه طباطبایی؛ سخنگوی بی‌آلایش هنر مدرن ایران

ادامه مطلب

closeژازه طباطبایی؛ سخنگوی بی‌آلایش هنر مدرن ایران

 ژازه طباطبایی نقاش و مجسمه‌ساز ایرانی است که نقاشی‌ها و مجسمه‌هایش تعلق خاطر او را به ادبیات و هنر فولکلوریک ایران و نمادهایی همچون شیر و خورشید و پرنده‌ها نشان می‌دهد به گونه‌ای که وی را باید سخنگوی بی‌آلایش هنر مدرن ایران در جهان معاصر نامید.  

more_vert «پاییز ۳۲»؛ بهانه‌های تاریخی برای یادآوری راویان فراموش‌شده

ادامه مطلب

close«پاییز ۳۲»؛ بهانه‌های تاریخی برای یادآوری راویان فراموش‌شده

 مجموعه ‌داستان «پاییز ۳۲» از نامش شروع می‌شود؛ ترکیبی غریب از تاریخی آشنا. سال ۳۲ و کودتای تابستان آن سال یکی از بزنگاه‌های مهم تاریخ معاصر ایران است. اما نویسنده به سراغ تابستان آن سال نمی‌رود بلکه پاییزش را به نمایش می‌کشد و با این کار نشان می‌دهد این تاریخ‌های دقیق نیستند که داستان‌سازند، بلکه داستان‌ها بیشتر در حوالی فراموش‌شده‌ی این پیچ‌های تاریخی می‌گذرند. «پاییز ۳۲» نام مجموعه داستانی به قلم «رضا جولایی» است که «نشر چشمه» امسال در ۱۷۳ صفحه به چاپ رسانده است. در معرفی این کتاب آمده‌است: پاییز ۳۲ داستان محذوفان و به حاشیه رانده‌شدگان تاریخ است. رضا جولایی در این کتاب نیز به رسم و آیین نویسندگی اش، سراغ تاریخ رفته اما تاریخ از آن گونه که گفته نشده. تاریخ از آن گونه که مال آدم های گمنام اما زخم دیده باشد. رضا جولایی ذهنش با تاریخ گره خورده و معتقد است ناگفته هایی از زندگی مردم در پس حوادث تاریخی جا مانده اند و هنرمند وظیفه دارد آن ها را به گوش نسل های بعد و بعدترش برساند. آدم‌های داستان های جولایی گرفتار تقدیر، سیاست و ایدئولوژی هستند. این آدم‌ها هر چقدر هم که تلاش می‌کنند سرنوشت‌شان را خودشان رقم بزنند و به صحنه‌ی زندگی برگردند، دستی آن ها را به حاشیه می‌راند و فعلیتشان نادیده انگاشته می شود. در ارتباط با این کتاب، «نگار قلندر» و «زهرا علی‌پور» نقدهایی را نگاشته‌اند که در ادامه گزارش می‌خوانیم. راویان فراموش‌شده نگار قلندر کارشناس ادبی در نقد خود درباره اثر رضا جولایی آورده است: مجموعه‌داستان «پاییز ۳۲» از نامش شروع می‌شود. ترکیبی غریب از تاریخی آشنا. سال ۳۲ و کودتای تابستان آن سال یکی از بزنگاه‌های مهم تاریخ معاصر ایران است. اما رضا جولایی به سراغ تابستان آن سال نمی‌رود بلکه پاییزش را به نمایش می‌کشد و با این کار نشان می‌دهد این تاریخ‌های دقیق نیستند که داستان‌سازند، بلکه داستان‌ها بیشتر در حوالی فراموش‌شده‌ی این پیچ‌های تاریخی می‌گذرند. داستان آدم‌هایی در کوچه‌ و ‌پس‌کوچه‌های شهر، داستان غم و شادی و عاشق شدن و فارغ شدن‌شان. داستان‌های مجموعه‌ی «پاییز ۳۲» درست مانند نامش در زمینه‌ای تاریخی روایت می‌شوند و نویسنده در اغلب داستان‌ها نمایی از تاریخ را در پس‌زمینه قرار داده و روایتش را در گستره‌ی غم‌بار تاریخ پیش می‌برد. «ریگ جن» اولین داستان مجموعه، روایتی است که با واقع‌نمایی شروع می‌شود و هرچه در داستان پیش می‌رویم ابهام و وهم هم بیشتر می‌شود. راویان «ریگ جن» افرادی تحصیل‌کرده و علمی هستند اما جهان ذهنی‌شان که آرام‌آرام از میان یادداشت‌ها شکل می‌گیرد پر از برداشت‌های شخصی، قضاوت و باورهای خرافی است و هرچه این راویان به مرگ نزدیک‌تر می‌شوند، خرافاتی که در داستان آدم‌های عامی منطقه ریشه دارد، خود را بیشتر در باور آن‌ها نشان می‌دهد. مکان که در این داستان بهانه‌ی خوبی برای روایت شده به کمک ساخت ترس و ابهام بیشتر داستان می‌آید و روایتی مرموز و وهم‌ناک در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد. هرچه به انتهای داستان نزدیک‌تر می‌شویم روزشمار سفر مانند مختصات جغرافیایی گزارش‌شده بیشتر و بیشتر به خطا می‌رود و داستان درست جایی تمام می‌شود که مهندس موسوی، آخرین بازمانده‌ی سفر، در مکان و زمانی نامعلوم در سرزمین نفرین‌شده گم می‌شود و داستان در ابهامی ناشی از این بی‌مکانی و بی‌زمانی تمام می‌شود. آخرین داستان مجموعه «همه‌ جهان‌های ممکن» هم فضایی وهم‌انگیز دارد و داستان میان وهم و خیال و کابوس‌های راوی و واقعیت احتمالی پیش‌رو سرگردان است داستانی بی‌مکان و بی‌زمان که این‌طور تمام می‌شود: «این جاده‌ی متروک، خطر سیلاب، خطر سقوط بهمن، همه‌ی این‌ها پیش‌روست. کدام‌یک را برمی‌گزینم. کدام‌یک برایم برگزیده می‌شود؟» گویی نویسنده بعد از تمام داستان‌هایی که تاریخ در آن‌ها حضوری پررنگ دارد این داستان را به عنوان آخرین داستان انتخاب کرده تا یادآور شود به‌راستی چه تاریخ دیگری می‌تواند پیش رویمان باشد. اگرچه از لحاظ محتوای روایت به نظر می‌رسد این داستان با باقی داستان‌های مجموعه هم‌خوانی ندارد اما این یادآوری را به مخاطب می‌کند که به‌راستی چه راهی پیش روست. باقی داستان‌های مجموعه حال‌وهوای مشابه‌ای دارند و آدم‌هایی را به تصویر می‌کشند که در روزگاری نه‌خیلی‌دور شاهد حوادث نه‌چندان‌خوشایند روزگارشان بوده‌اند. حوادثی که امروز برای ما نقاط عطف تاریخی‌اند. «فصل بادهای یخ‌زده» و «هجوم» تا حدودی از نظر زمانی به هم نزدیک‌اند. اولی احتمالاً در اواخر حکومت قاجار و دومی کمی قبل‌تر و حول‌وحوش به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر و سقوط محمدعلی شاه اتفاق می‌افتد. «فصل بادهای یخ‌زده» که در روزی اوایل بهار در تهران می‌گذرد، بر شخصیت ماشاالله تمرکز دارد؛ مردی از تبار قاجار که هیچ شباهتی به آن‌ها ندارد. تقابل رفتار و منش او با خانواده‌ی قاجاری‌اش است که داستان را پیش می‌برد تا تصویری کوچک از بازمانده‌های متفرعن قاجاری بسازد که در آخر جان‌شان را ماشاالله شیدای یار از دست داده نجات می‌دهد. همان کسی که زندگی‌اش را نام پرطمطراق قاجار به باد داده. نویسنده در این داستان تصویری از زندگی کسانی می‌سازد که در گوشه‌های خاک‌گرفته‌ی تاریخ از یاد ما رفته‌اند. آدم‌هایی که زندگی‌شان در سایه‌ی سنگین دودمانی مدعی و متکبر از دست رفته. دودمانی که در داستان «هجوم» هم تصویری از شاهزاده‌شان را می‌بینیم که اگرچه به گفته‌ی خودش از سیاست و شهر دوری کرده تا زندگی‌اش را بکند اما رفتارش به همان شیوه‌ی قاجاری است پر از تکبر و غرور که حاضر به فرار نیست و با نگاهی تحقیرآمیز با زن جوان و اطرافیانش رفتار می‌کند. زمان در دو داستان بعدی کمی جلوتر می‌آید، حدود سال‌های ۲۰ در دورانی که جنگ دنیا را در سیاهی غرق کرده و جنگ میان روس‌ها و آلمان‌ها گریبان بی‌طرفی ایران را هم گرفته. داستان «شامگاه برفی» روزگار سرهنگی را به تصویر می‌کشد که پسرش را بی‌این‌که بداند تیرباران می‌کند و روایت حال‌وروز سیاه او را در فضایی سرد و آخرزمانی پر از حکم تیر و مصادره به تصویر می‌کشد. سرهنگی تاگردن‌فرورفته در الکل و خون که ما شاهد استیصال و درماندگی‌اش هستیم. هم‌زمان با این اتفاقات است که تشکیل حکومت دموکرات آذربایجان به این بحران‌ها دامن می‌زند. جولایی با وجود حکومت‌نظامی دست مخاطبش را می‌گیرد و شبانه به دل حادثه می‌برد تا شاهد حال آدم‌هایی باشد که در این روزگار زیسته‌اند از تهران تا تبریز با سرمایی که سوزش به تن خواننده می‌افتد و در جان داستان‌هایی که حزن از جای‌جای‌شان سرک می‌کشد رسوخ می‌کند. به نظر می‌رسد هیچ‌کس از جبر جغرافیا در امان نیست. در داستان «سبزپری، زرد پری» بهشت کوچکی که خواهران پری در آن زندگی می‌کنند ستون‌هایش لرزیده و در حال فروپاشی است. در همین حال‌واحوال است که آدم‌ها برای دمی لذت و آسودگی دم ‌را غنیمت می‌شمارند. آخرین زمان تاریخی روایت‌ها زمان حساسی است، دوران سقوط دولت مصدق و بازگشت شاه. دو داستان «پاییز ۳۲» و «سحرگاه بیست‌وهشتم» در این زمان روایت می‌شوند. در هر دو عشقی از دست می‌رود و مردی می‌ماند یکی قلدرمآب و یکی مجنون و دل‌ازدست‌داده. «پاییز ۳۲» روایت مردی است که دو پاره‌ی شخصیتش داستان را پیش می‌برد. سوی مستبد و قلدر بزن‌بهادر حزب در تقابل با سوی عاشق‌پیشه و رام. در تقابل این دو سو گویی در نهایت پیروزی با سوی خشک و خاموش است و وقتی معشوق می‌میرد درست در همان سال ۳۲ و هم‌زمان با رفتن دکتر مصدق راوی به حزب بر می‌گردد، حزبی که عکس شاه را جای عکس مصدق نشانده و انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته باشد. راوی «سحرگاه بیست‌وهشتم» اگرچه مانند راوی «پاییز ۳۲» در نهایت عشقی را از دست می‌دهد اما کنش و حال‌واحوالش با او متفاوت است. او از دنیا بریده‌ای‌ست که در دخمه‌های شهر ویولن می‌زند و کم‌وبیش فعالیت حزبی هم می‌کند. زینت دل‌باخته‌ی اوست اما او چنان غرق دنیای یخ‌بسته‌ی خود است که او را مانند آرزوی دیگرش، آوازخوانِ به‌نامی شدن، از دست می‌دهد و هم‌ زمانی‌که رفتن مصدق سرنوشت آینده‌ی ملتی را رقم می‌زند، رفتن زینت تاریخ کوچک اما مهم دیگری را در سرنوشت راوی باقی بگذارد. رضا جولایی در مجموعه‌داستان «پاییز ۳۲» به تاریخ معاصر ایران سرک می‌کشد و حوادث تاریخی کلان را در روایت‌هایی کوچک از مردم عادی می‌تند. و در این تنیدگی کلیتی می‌سازد که نه می‌توان آن حوادث کلان را از آن گرفت و نه روایت‌های ساده‌ی مردمان داستان را. اگرچه اغلب داستان‌ها از ساختار رایج داستان کوتاه سرباز می‌زنند و بازه‌های زمانی طولانی را دربر می‌گیرند و اغلب نمی‌توان داستان تک‌خطی آن‌ها را تعریف کرد و یا پیرنگ‌های‌شان کم‌رنگ و پایان‌بندی‌های‌شان گاه دورازانتظار است، اما همگی در همین ساختارگریزی هم داستانشان را روایت می‌کنند و نویسنده نوری بر گوشه‌ای می‌تاباند تا خیالی را در تاریخ جلوی روی‌مان بگذارد. مکان در اغلب داستان‌ها نقش مهمی دارد چه در«ریگ جن» که مکان روایت را پیش می‌برد و چه محله‌ها و خیابان‌های تهران از کوه‌های شمیران تا میدان راه‌آهن، از تجریش، پل رومی، منیریه تا باغ‌های دزاشیب و فرمانفرما، روددربند و ظهیرالدوله که همگی در جای‌جای داستان‌ها حضور دارند. در خواندن آثار رضا جولایی داشتن دانش تاریخی لذت کشف و تخیل بیشتر را برای مخاطب ممکن می‌کند تا هرچه بیشتر در روزها و خاطره‌ها و آدم‌های فراموش‌شده‌ی تاریخ غرق شود و هم ‌زمانی‌که از خیال‌ورزی نویسنده لذت می‌برد برای این سرزمین بلاخیز که سال‌هاست روی آرامش ندیده افسوس بخورد. بهانه‌هایی از تاریخ زهرا علی‌پور منتقد ادبی درباره کتاب پاییز ۳۲ می‌نویسد: داستان و تاریخ از زمان ارسطو با یکدیگر در ارتباط هستند. هر رخداد تاریخی هرچه که باشد داستانی واقعی‌ است. ارسطو می‌گوید «داستان بازنمایی فعل است به کمک طرح» بنا بر گفته‌ی او، داستان و تاریخ هر دو عملی هستند که به‌واسطه‌ی واژگان به نگارش در آمده و یا به‌صورت لسانی بیان‌ می‌شوند. به زبانی دیگر، داستان‌ها روایت‌گر اعمال انسان‌ها درتاریخ‌اند و هر گوشه از تاریخ بستر قصه‌های بی‌شماری‌ست که گاهی با قلم نویسنده‌ای دوباره حیات می‌یابند و زنده می‌شوند. رضا جولایی نویسنده‌ای قصه‌گو و قصه‌ساز از بستر تاریخ وطن‌ است. او پیش‌تر و بیشتر از هرچیز خواننده‌ی تاریخ معاصر ایران و پژوهش‌گر آن است. تار و پود داستان‌های جولایی بر داری از حوادث تاریخی بافته می‌شوند. خوانش قوی از منابع معاصر این امکان را به او می‌دهد که تخیلات و افکار سپهر داستانی‌اش را آن‌طور که می‌خواهد در فضایی آشنا و باورپذیر و البته ازپیش‌طراحی‌شده به مخاطبش عرضه کند. «پاییز ۳۲» مانند سایر آثار او مجموعه‌داستانی است که تاریخ معاصر و حوادثش را دست‌مایه و بستر وقوع رخدادهای خود قرار داده است. هشت داستان مختلف با اسامی به‌غایت مناسب و فراخور هر داستان؛ «ریگ جن»، «فصل بادهای یخ‌زده»، «هجوم»، «شامگاه برفی»، «سبزپری، زردپری»، «پاییز ۳۲»، «سحرگاه بیست‌وهشتم» و «همه‌ی جهان‌های ممکن» که عموماً در دهه‌ی بیست و سی شمسی رخ داده‌اند و طنز تلخ جاری در آن‌ها تا پاییز ۹۸، زمان چاپ این اثر ادامه پیدا کرده است. اصل مشترک داستان‌های رضا جولایی، وهم و ترس است. ترسی گزنده که از کالبد حقیقتی تاریخی به روایتش تزریق می‌شود. «ریگ‌جن» البته که یک داستان تخیلی‌ است اما آن گرمای سوزاننده‌ی روز و سرمای گزنده‌ی شب‌، قلعه‌ی تاریخی، نمک‌زار و شن‌زار همه و همه مختصات کویر لوت را می‌طلبند. این داستان با روایتی عینی و برای باورپذیری بیشتر در قالب و فرمی نو، گزارش‌گونه روایت می‌شود و این ترفند نویسنده باعث می‌شود که حوادث وهم‌آلود داستان بهتر بر جان خواننده بنشیند و سرانجام رمزآلود و مبهم راویان داستان ترسی از جنس واقعیت را به رخ بکشد و قدرت خرافه از ابتدای تاریخ تا کنون را بار دیگر یادآوری ‌کند. همان‌گونه که در داستان «هجوم» این نیرو با گویش و لحنی دیگر وارد داستان شده‌ است‌. شازده‌ای پس‌نشسته در کنج عزلت، آخرین قدرت‌نمایی‌هایش را به لرزش‌های ناآشنا می‌بازد. آن‌چه که نقطه‌ی قوت این دو داستان است پرداخت صحیح و درست شخصیت‌های آن‌ها است. دکتر معتمدی، مهندس موسوی و شازده هرکدام به فراخور شغل و موقعیت‌شان در روایت، پرداختی قوی و مناسب دارند و ویژگی مشترک‌شان تسلطی است که گمان می‌کنند بر زیردستان و مایملک‌شان دارند و در واقع ندارند. «پاییز ۳۲» و «سحرگاه بیست‌وهشتم»، هر دو متاثر از حوادث و اتفاقات کودتای سال سی‌ودو شمسی هستند. وجه مشترک آن‌ها ، رویشِ عشقی آنی در شخصیت اول داستان است. چه آن شخص بزن‌بهادر حزب توده باشد یا خواننده‌ی دائم‌الخمر کافه‌های آشنای شهر. «پاییز ۳۲» آبستن حوادث پس از کودتا است، زوایا و گوشه‌های تاریک یک واقعه‌ی مهم تاریخی که در پیچ‌وخم داستان روشن و روشن‌تر می‌شود و قصه‌ای نو را روایت می‌کند. قصه‌ای که موجودیتش را از آن وام گرفته و اشاره‌اش به وقایع آن روزها اعتماد خواننده را جلب می‌کند. راوی‌های بی‌نام، عاشق و -سرانجام دل‌شکسته‌ی این داستان‌ها- سرانجامی مانند بستر روایت‌شان‌ دارند؛ بی‌سرانجامی. «سبزپری، زردپری» داستان سفری به‌تمامی‌ناتمام است. تاجرزاده‌ای که قصد تبریز دارد و در شهری کوچک مهمان دوخواهر می‌شود. راوی حساب‌گر، مبادی آداب و هنرمند، خاطره‌ی دوری را با جزئیات و بسیار خوب شروع و ادامه می‌دهد. تسلط به واژگان آن دوره همراه بازی با الفاظی که کمتر به گوش خواننده‌ی امروزی خورده، روایتی شیرین را در بیست‌واندی صفحه می‌سازد بی‌که درگیر پرگویی شود اما این ضیافت کلمات درست در جایی نزدیک پایان شتابی بی‌مورد گرفته و داستانی که با صبر و حوصله روایت شده بود خیلی زود به پایان می‌رسد و مخاطب را دل‌زده می‌کند. اما «شامگاه برفی» قصه‌ی دیگری‌ست. روایت تاریخ‌های تکرارشونده. روایت پدرهای پسرکش این سرزمین. سرهنگ شاه‌بختیِ ذوب‌شده در مقام و منصبش راوی این ماجرا است. راوی‌ این داستان هم مثل دیگر راویان این مجموعه خاکستری‌ است، گاه غرق گناه و گاه با قلبی رئوف و ذهنی بیدار و دست آخر تسلیم در برابر جبر زمانه. در این میان تکیه‌ی نویسنده به بگیروببندهای این تکه از تاریخ کمکی شایان به باورپذیری آن می‌کند همان‌طور که در داستان «هجوم بادهای یخ‌زده» آن قطعه از تاریخ همراه فضاسازی مناسب و انتخاب درست راوی، فضای سورئال و وهم‌ناک قصه را بیشتر به رخ می‌کشد. زبان و لحن باز هم ابزاری می‌شوند برای نویسنده تا برادران ماشالله، نورالله و عبدالله شخصیت‌هایی ملموس و عینی باشند برای خواننده‌ای که هرگز آن فضا را تنفس نکرده. داستان آخر این کتاب «همه‌ی جهان‌های ممکن» وجه مشترکی دارد با سایر داستان‌ها و آن فضای وهم‌آلود و آمیخته با ترس راوی‌ است اما به لحاظ فرم و محتوی و حتی اجرا تفاوتی اساسی با سایرین دارد. نویسنده‌ی «همه‌ی جهان‌های ممکن» تلاش‌کرده روایتی ذهنی‌گرا را با پرداختی نو به سبک پست‌مدرن‌ها بازگو کند اما نه خواسته و نه توانسته داستانی پست‌مدرن بسازد. درون‌مایه و پایان نامتعارف داستان و زبان و مکان معلق همگی از «همه‌ی جهان‌های ممکن» داستانی متفاوت می‌سازند. رضا جولایی در همه‌ی آثارش بسیار هوشمندانه به سراغ تاریخ می‌رود و تاریخ است که هویتی منحصربه‌فرد به داستان‌های او می‌بخشد. او در مصاحبه‌ای می‌گوید «تاریخ بهانه است. رعایت‌ مسیر تاریخ آن‌قدر اهمیت دارد که منجر به مچ‌گیری‌های آشکار نشود. رمان تاریخ‌گرا موظف به پیروی از مسیر دقیق تاریخ نیست. بررسی شخصیت‌ها، مفهوم ارزش‌ها، مفهوم خود زندگی، انتخاب دشوار میان خیر و شر، انتخاب دشوار میان مسئولیت و تعهد، فداکاری یا عافیت‌طلبی و از همه مهم‌تر قصه‌. این‌هاست که تعیین‌کننده است.» و جولایی در کنج کتاب‌فروشی کوچکش در دزاشیب از همین بهانه‌های کوچک که در گوشه‌وکنار تاریک تاریخ این سرزمین جا خوش کرده‌اند داستان می‌گوید. حالا دیگر این‌گونه در بستر تاریخ نوشتن بخشی از سبک و سنت او شده که ماحصلش روایت‌هایی درگیرکننده و خوش‌خوان است که روزگار سپری شده را از زاویه‌ای دیگر به مخاطبانش می‌نمایاند.