جستجو در بایگانی
برای جستجو در عنوان حداقل ۴ حرف وارد کنید.
//

_____.

//

_____.

_

_

_

 
 
more_vert مقاله ارزیابی خوب یا بد بودن سرشت و شاکله انسان براساس حکمت متعالیه

ادامه مطلب

closeمقاله ارزیابی خوب یا بد بودن سرشت و شاکله انسان براساس حکمت متعالیه

مقاله علمی و پژوهشی " ارزیابی خوب یا بد بودن سرشت و شاکله انسان براساس حکمت متعالیه" مقاله ای است در 14 صفحه و با 35 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اندیشه نوین دینی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث  سرشت، فطری، غریزی، شاکله، عقل، خوب، بد، فلسفی پرداخته شده است چکیده مقاله ارزیابی سرشت انسان و نیک یا بد بودن آن، از مسائل مهم و کهن در مکاتب مختلف دینی و فلسفی بوده است. برخی انسان را نیک‌سرشت، برخی او را بدسرشت و گروهی هم وی را فاقد سرشت مشترک دانسته‌اند. این مقاله در جستجوی پاسخ‌های دقیقی برای سه پرسش اساسی است: اولاً حقیقت سرشت انسان از نگاه هستی‌شناختی چیست؟ ثانیاً متعلَّق اصلی «خوبی و بدی» در بحث سرشت انسان چیست؟ ثالثاً منشأ افعال بد انسان چیست؟ براساس حکمت متعالیه، سرشت انسان ـ که عبارت است از استعدادهای فطری و غریزی او ـ نحوۀ وجود اوست. هر موجودی در هر یک از مراتب، درجه وجودی خاصی دارد و به میزان درجه وجودی خود خیر، کمال و نیکو است. فلسفۀ وجودی استعدادهای فطری و غریزی ـ که مهم‌ترین آنها عقل است ـ استکمال انسان و بقای سعادتمندانه اوست. بنابراین از منظر هستی‌شناختی، سرشت انسان فقط به «خوبی» متصف می‌شود و به علت اشتمال آن بر عقل فطری ـ که مدبر گرایش‌های انسان است ـ منشأ اعمال خیر و نیکو خواهد بود. متعلَّق اصلی در بحث سرشت انسان، خوبی و بدی افعال اوست و منشأ اعمال بد انسان‌ها نیز خصلت‌های موروثی و اکتسابی آنهاست، نه سرشت آنها. دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert مقاله هویت طرق داوری درباب حقیقت وحی و خصوصیات آن

ادامه مطلب

closeمقاله هویت طرق داوری درباب حقیقت وحی و خصوصیات آن

مقاله علمی و پژوهشی " هویت طرق داوری درباب حقیقت وحی و خصوصیات آن" مقاله ای است در 18 صفحه و با 32 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اندیشه نوین دینی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث  اصالت حس، اصالت عقل، مدل، سرشت وحی و داوری پرداخته شده است چکیده مقاله پذیرشِ نظریه لوح سفید و «اصاله الحسّ» (به معنایی اعم از حسّ ظاهری و باطنی) در حوزه آگاهی‌های تصوری، و قبولِ «اصاله العقل» در محدوده آگاهی‌های تصدیقی ـ به عنوان دو مبنای مورد پذیرش حکیمان مسلمان ـ مستلزمِ ظهور دو مشکل درمورد پدیدارهای نایابی چون تجارب وحیانی است. مشکلِ اول، مسئله بیان‌ناپذیری است؛ و مشکل دوم، تشخیص روش قابل اعتماد در داوری، نسبت‌به سرشت و آثار این‌گونه امور خارج از دسترس تجارب مشاع (درونی / بیرونی) می‌باشد. درمورد مشکل دوم، یعنی روش داوری نسبت‌به پدیدارهایی چون «وحی»، چهار احتمال پیش‌روی ماست: 1. موضع تعلیق گرفتن و از هرگونه داوری طفره رفتن؛ 2. سعی بر دستیابی به تجاربی این‌گونه؛ مشروط بر آنکه چنین امری ممکن باشد؛ 3. از تمثیل و مدل‌سازی بهره‌گرفتن؛ 4. رجوع به واجدانِ چنین تجاربی، یعنی انبیا؛ و اتخاذ موضعی درون‌دینی به‌جای منظر برون‌دینی. کوشش ما در این مقاله ضمن توضیح معنای مدل، و تشریح مخاطراتِ معرفتی حاصل از به‌کارگیری مدل‌ها، تبیین این نکته است که تنها راه قابل اعتماد برای داوری درمورد امور تجربه‌گریزی چون وحی، روش چهارم می‌باشد. دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert چرا کودک پرخاشگر می شود؟

ادامه مطلب

closeچرا کودک پرخاشگر می شود؟

برای رسیدن به پاسخ این سوال، با دکتر پیمان هاشمیان، روان‌پزشک، فوق‌تخصص کودک و نوجوان و استادیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد به گفت‌وگو نشسته‌ایم. • در مقابل کودک پرخاشگری که می‌خواهد هر چیزی را به زور و با جیغ و فریاد به‌دست آورد، باید چه رفتاری داشت؟ - نباید به جیغ‌های آنها اعتنا کرد. وقتی یک کودک پرخاشگر با جیغ‌زدن یا به خواسته‌های خود می‌رسد چون از این رفتار خود امتیاز و پاداش می‌گیرد و برایش لذت‌بخش است، بنابراین می‌آموزد که این رفتار را تکرار کند. اگر پدر و مادر به جیغ‌‌زدن فرزندان خود توجه کنند، این رفتار را در او تقویت می‌کنند. • چه راهکاری برای جلوگیری از این رفتارها پیشنهاد می‌کنید؟ در چنین وضعیتی باید از تکنیک نادیده گرفتن، استفاده کرد. یعنی وقتی یک کودک تلاش می‌کند فراتر از قوانین و مقرراتی که برایش وضع شده، امتیازی بگیرد ما باید از تکنیک نادیده گرفتن استفاده کنیم. یعنی در کنار او هستیم ولی نه به او نگاه می‌کنیم نه با او حرف می‌زنیم، فقط خودمان را مشغول می‌کنیم بدون این‌که با او ارتباط برقرار کنیم. این طوری کودک متوجه می‌شود بدون ارتباط با پدر و مادر، هیچ لذتی برایش وجود نخواهد داشت. اگر این کار را ادامه دهیم رفتار ناپسندش را ترک می‌کند. • این رفتار آینده کودک را تهدید نمی‌کند؟ اگر اجازه دهیم کودک با پرخاشگری به اهداف خود برسد بعد از این‌که این رفتار در او ثابت شد ممکن است اشتباه دیگری نیز انجام دهد. یعنی بعد از مدتی ما یک بچه خوب را به بچه‌ای تبدیل می‌کنیم که مجموعه‌ای از مشکلات رفتاری مانند دزدی، دروغ‌گویی، مردم‌آزاری و...را دارد. معمولا بچه‌هایی که سرشت سخت دارند بدرفتار هستند و سعی می‌کنند با پافشاری و جیغ‌زدن‌های بیش از اندازه به آن‌چه می‌خواهند برسند.از ویژگی‌های یک بچه‌ با سرشت سخت، تسلیم کردن والدین است، یعنی آن‌قدر جیغ می‌زنند که پدر و مادر احساس می‌کنند اگر به بچه توجه نکنند ممکن است از دست برود در حالی‌ که این طور نیست. وقتی به‌عنوان پدر و مادر، سرشت فرزند خود را شناختیم، دیگر باید به جیغ‌هایش بی‌اعتنایی کنیم. وقتی چنین کاری انجام دهیم کودک یاد می‌گیرد یا از کنار آن مساله رد شود یا روش درست‌‌تری را در پیش بگیرد. در این حالت کودک حس می‌کند هنگام جیغ ‌‌زدن، نمی‌تواند با پدر و مادر ارتباط خوبی برقرار کند. باید حتما کاری انجام دهیم که کودک حس کند دو روش وجود دارد. در روش خوب، طبق قانون می‌تواند امتیاز گرفته و مورد توجه پدر و مادر قرار بگیرد و در روش بد، با جیغ‌‌ زدن مورد توجه پدر و مادر قرار نگیرد. از طرفی در صورتی که جیغ ‌زدن تقویت شود، ممکن است به جروبحث هم برسد. بچه‌هایی که معمولا از طریق جیغ ‌زدن‌ به خواسته‌های خود می‌رسند در سنین بالاتر با پدر و مادر خود جروبحث می کنند و زمینه برای پرخاشگری و زورگویی کودک تقویت می‌شود. بچه‌هایی که جیغ می‌زنند معمولا نسبت به دیگران واکنش‌های عاطفی پرخاشگرانه‌ای نشان می‌دهند و سعی می‌کنند با رفتار پرخاشگرانه، به آرامش برسند. حالا اگر ما به جیغ‌های کودک اعتنا کنیم این رفتار پرخاشگرانه در او تقویت شده و گاهی اوقات به رفتارهای کلامی تبدیل می‌شود. • در کنار نادیده گرفتن او، دیگر از چه شیوه‌ای استفاده کنیم تا به نتیجه بهتری برسیم؟ در کنار نادیده گرفتن، باید به تقویت رفتارهای مثبت کودک هم توجه کنیم تا میزان پرخاشگری کم شود. اگر فقط نادیده ‌گرفتن انجام گیرد و به تقویت رفتارهای مثبت کودک توجه نکنیم، پس از مدتی بچه ناراحت‌تر می‌شود و آن‌قدر گریه می‌کند تا از پدر و مادرش امتیاز بیشتری بگیرد. باید کاری کنیم که کودک حس کند راه دیگری نیز وجود دارد که می‌تواند به احساس ترس و اضطراب جدایی‌ خود پیروز شود و با داد و فریاد به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد. • مراحل جلوگیری از جیغ ‌زدن کودک را می‌گویید؟ در مرحله نخست باید مراقب باشیم جیغ‌ زدن مورد تقویت قرار نگیرد و در مرحله بعد باید بفهمیم که چرا کودک جیغ می‌زند. آیا جیغ‌ زدن به خاطر سرشت بد بچه است یا کودک وابستگی ناامن دارد و... • گاهی هدف کودک از پرخاشگری، رسیدن به یک خواسته‌ یا مورد توجه واقع شدن است، گاهی هم هدفش پرخاشگری به شکل کلامی یا غیرکلامی و برخورد فیزیکی است، در این‌گونه موارد باید چه رفتاری داشته باشیم؟ قبل از هر چیز باید چگونگی رعایت مقررات را برای کودک توضیح دهیم. کودک باید بداند اگر رفتار درستی داشته باشد امتیاز دارد و در غیر این‌صورت ممکن است تنبیه شود. اما اگر هدفش از پرخاشگری، مورد توجه قرار گرفتن یا رسیدن به خواسته‌ای است، باید بی‌اعتنایی کرده و قانون را رعایت کنیم ولی اگر معنی این جیغ‌زدن‌ها پرخاشگری است باید از تکنیک‌های درمان رفتارهای خشن استفاده کرده و بچه را مجازات کرد. • با کودک پرخاشگر چگونه برخورد کنیم که اصلا جیغ نزند؟ باید همه چیز طبق قانون و مقررات باشد تا بچه لجبازی نکرده و جیغ نزند. او باید بیاموزد خارج از قوانین عمل نکند. ما در شماره‌های پیش در مقاله "لجبازی در کودکان طبیعی است" به‌طور مفصل به چگونگی اجرای قانون پرداخته‌ایم، اما به‌طور خلاصه، لجبازی بین دو تا پنج سالگی طبیعی است و کودک بین این سنین به دلیل خودمختاری لجاجت می‌کند و دوست ندارد به حرف والدین خود گوش دهد، بنابراین تنها راهش این است که ما از یک سوم شخص به‌ نام قانون کمک بگیریم. برای نمونه می‌توانیم بگوییم دخترم، قانون بچه‌ها می‌گه شما باید در این ساعت به رختخواب بروید، بنابراین از آن‌جا که کودک احساس می‌کند این حرف را فرد دیگری به جز پدر و مادرش گفته و مستقیما از پدر و مادر دستور نگرفته، لجبازی نمی‌کند و به حرف‌های شما گوش می‌دهد. • با کودک زیر دو سال چگونه رفتار کنیم؟ از شش ماهگی به بعد می‌توانیم از تکنیک‌های نادیده ‌گرفتن استفاده کنیم. نسبت به گریه‌ها و جیغ‌زدن‌های زیاد و بی‌دلیل کودک واکنش نشان نمی‌دهیم، بغلش می‌کنیم، نازش می‌کنیم زیرا بچه زیر دو سال ناراحت می‌شود اما، نه نگاهش می‌کنیم و نه با او حرف می‌زنیم، گریه‌ بچه که تمام شد بعد با او ارتباط برقرار می‌کنیم. • بچه‌های بیشتر از دو سال چطور، آنها را هم باید بغل کرد؟ او را بلند نمی‌کنیم. فقط نازش می‌کنیم. در این حالت کودک احساس می‌کند کنار پدر و مادر هست اما نه با او حرف می‌زند و نه نگاهش می‌کند زیرا بیشترین بار هیجانی را حرف زدن و نگاه کردن دارد. بنابراین از آن‌جا که هیچ لذتی برای او ایجاد نمی‌شود و امتیازی هم نمی‌گیرد، این رفتار را کنار می‌گذارد. منبع: فکرنو

more_vert با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

ادامه مطلب

closeبا کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

والدین زیادی هستند که به دلایل مختلف از جمله عدم اطلاع از مهارت فرزندپروری، نداشتن احساس مسوولیت در مورد آینده فرزندان، نداشتن صبر و حوصله، برخوردهای هیجانی و احساسی و... به‌راحتی به درخواست‌های غیرمنطقی آنها عمل می‌کنند. در مقابل درخواست‌های غیرمنطقی این بچه‌ها باید چه رفتاری انجام داد؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال، با دکتر پیمان هاشمیان، روان‌پزشک، فوق‌تخصص کودک و نوجوان و استادیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد به گفت‌وگو نشسته‌ایم. • در مقابل کودکی که می‌خواهد هر چیزی را به زور و با جیغ و فریاد به‌دست آورد، باید چه رفتاری داشت؟ - نباید به جیغ‌های آنها اعتنا کرد. وقتی یک کودک با جیغ‌زدن یا پرخاشگری به خواسته‌های خود می‌رسد چون از این رفتار خود امتیاز و پاداش می‌گیرد و برایش لذت‌بخش است، بنابراین می‌آموزد که این رفتار را تکرار کند. اگر پدر و مادر به جیغ‌‌زدن فرزندان خود توجه کنند، این رفتار را در او تقویت می‌کنند. • چه راهکاری برای جلوگیری از این رفتارها پیشنهاد می‌کنید؟در چنین وضعیتی باید از تکنیک نادیده گرفتن، استفاده کرد. یعنی وقتی یک کودک تلاش می‌کند فراتر از قوانین و مقرراتی که برایش وضع شده، امتیازی بگیرد ما باید از تکنیک نادیده گرفتن استفاده کنیم. یعنی در کنار او هستیم ولی نه به او نگاه می‌کنیم نه با او حرف می‌زنیم، فقط خودمان را مشغول می‌کنیم بدون این‌که با او ارتباط برقرار کنیم. این طوری کودک متوجه می‌شود بدون ارتباط با پدر و مادر، هیچ لذتی برایش وجود نخواهد داشت. اگر این کار را ادامه دهیم رفتار ناپسندش را ترک می‌کند. • این رفتار آینده کودک را تهدید نمی‌کند؟اگر اجازه دهیم کودک با پرخاشگری به اهداف خود برسد بعد از این‌که این رفتار در او ثابت شد ممکن است اشتباه دیگری نیز انجام دهد. یعنی بعد از مدتی ما یک بچه خوب را به بچه‌ای تبدیل می‌کنیم که مجموعه‌ای از مشکلات رفتاری مانند دزدی، دروغ‌گویی، مردم‌آزاری و...را دارد. معمولا بچه‌هایی که سرشت سخت دارند بدرفتار هستند و سعی می‌کنند با پافشاری و جیغ‌زدن‌های بیش از اندازه به آن‌چه می‌خواهند برسند.از ویژگی‌های یک بچه‌ با سرشت سخت، تسلیم کردن والدین است، یعنی آن‌قدر جیغ می‌زنند که پدر و مادر احساس می‌کنند اگر به بچه توجه نکنند ممکن است از دست برود در حالی‌ که این طور نیست. وقتی به‌عنوان پدر و مادر، سرشت فرزند خود را شناختیم، دیگر باید به جیغ‌هایش بی‌اعتنایی کنیم. وقتی چنین کاری انجام دهیم کودک یاد می‌گیرد یا از کنار آن مساله رد شود یا روش درست‌‌تری را در پیش بگیرد. در این حالت کودک حس می‌کند هنگام جیغ ‌‌زدن، نمی‌تواند با پدر و مادر ارتباط خوبی برقرار کند. باید حتما کاری انجام دهیم که کودک حس کند دو روش وجود دارد. در روش خوب، طبق قانون می‌تواند امتیاز گرفته و مورد توجه پدر و مادر قرار بگیرد و در روش بد، با جیغ‌‌ زدن مورد توجه پدر و مادر قرار نگیرد. از طرفی در صورتی که جیغ ‌زدن تقویت شود، ممکن است به جروبحث هم برسد. بچه‌هایی که معمولا از طریق جیغ ‌زدن‌ به خواسته‌های خود می‌رسند در سنین بالاتر با پدر و مادر خود جروبحث می کنند و زمینه برای پرخاشگری و زورگویی کودک تقویت می‌شود. بچه‌هایی که جیغ می‌زنند معمولا نسبت به دیگران واکنش‌های عاطفی پرخاشگرانه‌ای نشان می‌دهند و سعی می‌کنند با رفتار پرخاشگرانه، به آرامش برسند. حالا اگر ما به جیغ‌های کودک اعتنا کنیم این رفتار پرخاشگرانه در او تقویت شده و گاهی اوقات به رفتارهای کلامی تبدیل می‌شود. • در کنار نادیده گرفتن او، دیگر از چه شیوه‌ای استفاده کنیم تا به نتیجه بهتری برسیم؟در کنار نادیده گرفتن، باید به تقویت رفتارهای مثبت کودک هم توجه کنیم تا میزان پرخاشگری کم شود. اگر فقط نادیده ‌گرفتن انجام گیرد و به تقویت رفتارهای مثبت کودک توجه نکنیم، پس از مدتی بچه ناراحت‌تر می‌شود و آن‌قدر گریه می‌کند تا از پدر و مادرش امتیاز بیشتری بگیرد. باید کاری کنیم که کودک حس کند راه دیگری نیز وجود دارد که می‌تواند به احساس ترس و اضطراب جدایی‌ خود پیروز شود و با داد و فریاد به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد. • مراحل جلوگیری از جیغ ‌زدن کودک را می‌گویید؟در مرحله نخست باید مراقب باشیم جیغ‌ زدن مورد تقویت قرار نگیرد و در مرحله بعد باید بفهمیم که چرا کودک جیغ می‌زند. آیا جیغ‌ زدن به خاطر سرشت بد بچه است یا کودک وابستگی ناامن دارد و... • گاهی هدف کودک از پرخاشگری، رسیدن به یک خواسته‌ یا مورد توجه واقع شدن است، گاهی هم هدفش پرخاشگری به شکل کلامی یا غیرکلامی و برخورد فیزیکی است، در این‌گونه موارد باید چه رفتاری داشته باشیم؟قبل از هر چیز باید چگونگی رعایت مقررات را برای کودک توضیح دهیم. کودک باید بداند اگر رفتار درستی داشته باشد امتیاز دارد و در غیر این‌صورت ممکن است تنبیه شود. اما اگر هدفش از پرخاشگری، مورد توجه قرار گرفتن یا رسیدن به خواسته‌ای است، باید بی‌اعتنایی کرده و قانون را رعایت کنیم ولی اگر معنی این جیغ‌زدن‌ها پرخاشگری است باید از تکنیک‌های درمان رفتارهای خشن استفاده کرده و بچه را مجازات کرد. • با کودک چگونه برخورد کنیم که اصلا جیغ نزند؟باید همه چیز طبق قانون و مقررات باشد تا بچه لجبازی نکرده و جیغ نزند. او باید بیاموزد خارج از قوانین عمل نکند. ما در شماره‌های پیش در مقاله "لجبازی در کودکان طبیعی است" به‌طور مفصل به چگونگی اجرای قانون پرداخته‌ایم، اما به‌طور خلاصه، لجبازی بین دو تا پنج سالگی طبیعی است و کودک بین این سنین به دلیل خودمختاری لجاجت می‌کند و دوست ندارد به حرف والدین خود گوش دهد، بنابراین تنها راهش این است که ما از یک سوم شخص به‌ نام قانون کمک بگیریم. برای نمونه می‌توانیم بگوییم دخترم، قانون بچه‌ها می‌گه شما باید در این ساعت به رختخواب بروید، بنابراین از آن‌جا که کودک احساس می‌کند این حرف را فرد دیگری به جز پدر و مادرش گفته و مستقیما از پدر و مادر دستور نگرفته، لجبازی نمی‌کند و به حرف‌های شما گوش می‌دهد. • با کودک زیر دو سال چگونه رفتار کنیم؟از شش ماهگی به بعد می‌توانیم از تکنیک‌های نادیده ‌گرفتن استفاده کنیم. نسبت به گریه‌ها و جیغ‌زدن‌های زیاد و بی‌دلیل کودک واکنش نشان نمی‌دهیم، بغلش می‌کنیم، نازش می‌کنیم زیرا بچه زیر دو سال ناراحت می‌شود اما، نه نگاهش می‌کنیم و نه با او حرف می‌زنیم، گریه‌ بچه که تمام شد بعد با او ارتباط برقرار می‌کنیم. • بچه‌های بیشتر از دو سال چطور، آنها را هم باید بغل کرد؟او را بلند نمی‌کنیم. فقط نازش می‌کنیم. در این حالت کودک احساس می‌کند کنار پدر و مادر هست اما نه با او حرف می‌زند و نه نگاهش می‌کند زیرا بیشترین بار هیجانی را حرف زدن و نگاه کردن دارد. بنابراین از آن‌جا که هیچ لذتی برای او ایجاد نمی‌شود و امتیازی هم نمی‌گیرد، این رفتار را کنار می‌گذارد. منبع:‌ فکرنو

more_vert کتاب جهان از قصه‌ها سرشته شده است

ادامه مطلب

closeکتاب جهان از قصه‌ها سرشته شده است

کتاب جهان از قصه‌ها سرشته شده است اثر مسیحا برزگر، حاوی قصه‌هایی گوناگون است و مانند کتاب قصه‌ی هزار و یک ‌شب، گرچه قصه‌هایش با هم متفاوت‌اند، اما در یک نقطه به هم مربوط می‌شوند: دلِ شهرزاد قصه‌گو. مسئله، قصه‌ها نیستند، بلکه ربط ما به این قصه‌هاست. زبان یا سخن، خاصیتی روایی دارد. روایت، حکایت است، قصه است. به تعبیرِ لودویک ویتگنشتاین، ما جهان را از خلال زبان‌مان می‌بینیم. ما جهان را در زبان‌مان «روایت» می‌کنیم. یعنی، ما جهان را قصه می‌کنیم و قصه‌ها را زندگی می‌کنیم. با وجود این، حرف و صوت و گفت، پاره‌های با معنای قصه‌ی زندگی مایند. بی‌تردید، جهان با تمامی تضادها، سایه روشن‌ها و تلخ و شیرین‌های حوادثش، به کتابِ قصه می‌ماند. جهانی که ما آن را به مثابه‌ی واقعیت تلقی می‌کنیم، از همین قصه‌ها سرشته شده است. قصه‌ای که مدام نقل می‌شود، «من» است که جدا تلقی می‌شود و خود این «من» از قصه‌هایی تشکیل شده است که با آن‌ها همذات‌پنداری می‌کند. قصه‌های گوناگون، پایان‌های گوناگون دارند. مکافات یا کارما چیزی نیست که این «من» با آن مواجه می‌شود، بلکه چیزی‌ست که این «من» آن می‌شود. بنابراین، «من» کارما می‌شود. هنگامی که ما به نقش خود در این قصه‌ها عادت می‌کنیم، گرایشات ما شکل می‌گیرند و ما خود را می‌بندیم، بی‌آنکه طنابی در کار باشد. اگر «من» از قصه‌ها سرشته شده است، بنابراین، مرگ «من» به چه معناست؟ اگر جهان از قصه‌ها سرشته شده است، تُهیتِ آن‌ها از ذاتی مستقل از ذات حق به چه معناست؟ زیر این قصه‌ها چه چیزی پنهان است و چرا قصه‌ها نقل می‌شوند؟ فخرالدین عراقی در لمعه‌ی هفدهم از لمعات خویش می‌گوید که قصه‌ها گفته می‌شوند تا شنیده شوند و انگیزه برای شنیدنِ این قصه‌ها، عشق است.فهرست مطالب مقدمهما در قصه‌های خود زندگی می‌کنیمسرشت داستانی زندگیقصه‌های بزرگ

more_vert مقاله بررسی تطبیقی جانشین‌ناپذیری دین از منظر مالینوفسکی و شهید مطهری

ادامه مطلب

closeمقاله بررسی تطبیقی جانشین‌ناپذیری دین از منظر مالینوفسکی و شهید مطهری

مقاله علمی و پژوهشی " بررسی تطبیقی جانشین‌ناپذیری دین از منظر مالینوفسکی و شهید مطهری " مقاله ای است در 18 صفحه و با 27 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اندیشه نوین دینی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث دین، جانشین‌ناپذیری، شهید مطهری، مالینوفسکی و کارکردگرایی پرداخته شده است چکیده مقاله دین همزاد بشر است و در همه مراحل زندگی همراه اوست. در قرون اخیر اندیشه‌هایی مبنی‌بر بی‌نیازی بشر از دین مطرح شده است. بارزترین دلیل طرف‌داران این اندیشه، بلوغ انسان در رشد علمی است. مالینوفسکی در دنیای غرب و شهید مطهری از متفکران جهان اسلام معتقدند دین ویژگی‌هایی دارد که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان جایگزینی برای آنها یافت. مالینوفسکی در تبیین وجوه بی‌بدیل بودن دین تنها بر کارکردهای ویژه آن تأکید دارد. شهید مطهری در نگاهی کلان علاوه‌بر کارکردهای اختصاصی دین، به فطری بودن آن به‌عنوان عاملی مهم در جاودانگی دین اشاره دارد. وی دین را پاسخ‌گوی نیازی حقیقی در سرشت بشر می‌داند و بدین طریق برای آن اصالت قائل است. در مقابل کارکردگرایان با نگاه ابزاری به دین، به توانمندی‌های جانشین‌ناپذیر آن توجه کرده و حتی غیرمعتقدان به دین را نیز به حفظ آن در جامعه توصیه می‌کنند. دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert مقاله بازخوانی مسئله وحی با تأکید بر رهیافت هستی‌شناسانه ملاصدرا به علم حضوری

ادامه مطلب

closeمقاله بازخوانی مسئله وحی با تأکید بر رهیافت هستی‌شناسانه ملاصدرا به علم حضوری

مقاله علمی و پژوهشی " بازخوانی مسئله وحی با تأکید بر رهیافت هستی‌شناسانه ملاصدرا به علم حضوری" مقاله ای است در 16 صفحه و با 24 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اندیشه نوین دینی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث  علم حضوری، هستی‌شناختی، وحی، تشکیک، اتحاد، ملاصدرا پرداخته شده است چکیده مقاله نقش بی‌مثال وحی در هدایت انسان موجب شده تا دغدغه فهم آن در زمره مهمترین دغدغه‌های صاحبان اندیشه ادیان توحیدی قرار گیرد. سرشت وحی و مراتب آن چنان پیوندی با دیگر مختصات مسئله نبوت ایجاد می‌کند که با عمق‌بخشی به این معرفت می‌توان ویژگی‌ها و کارویژه‌های دیگر نبوت را نیز نتیجه گرفت. ازآنجاکه وحی به شکل علم حضوری نیز در نفس نبی ظهور می‌یابد، با تحلیل ویژگی‌های هستی‌شناختی علم حضوری چون وجودی بودن، تشکیکی بودن و نیز اتحاد در اجزای آن، بهتر می‌توان از حقیقت وحی پرده برداشت. صدرالمتألهین با تفصیل بین ساحات سه‌گانه وحی یعنی ساحت معارف کلی وحی، ساحت معارف جزیی آن و نیز تأثیر نبی در تکوین (معجزه)، در تطبیق ویژگی‌های هستی‌شناختی علم حضوری، گوی سبقت را از سایرین ربوده است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی ـ توصیفی به تبیین همین نظر گاه می‌پردازد. دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert راجر اسکروتن؛ فیلسوف انگلیسی

ادامه مطلب

closeراجر اسکروتن؛ فیلسوف انگلیسی

راجر ورنون اسکروتن، فیلسوف محافظه‌کار انگلیسی در سن هفتاد و پنج سالگی و بعد از تحمل دوره‌ شش‌ماهه بیماری سخت‌درمان روز گذشته درگذشت. به گزارش رسانه‌های انگلیسی راجر اسکروتن/ Roger Scruton (متولد۲۴ فوریه ۱۹۴۴) فیلسوف و نویسنده بیش از ۵۰ عنوان کتاب در زمینه های سیاست، اخلاق، زیبایی‌شناسی و معماری همچنین استاد کالج برکبک Birkbeck College دانشگاه لندن طی سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۲ و مشاور دولت ترزا می، نخست وزیر پیشین انگلیس در سال ۲۰۱۸ در زمینه خانه‌سازی و زیباسازی بناها بود. وی که از شش ماه قبل به دلیل بیماری سرطان تحت درمان بود در آخرین ماه‌های زندگی اش نوشته بود؛ وقتی مرگ نزدیک می شود، معنی زندگی را می فهمیم و معنی آن قدرشناسی و محبت به یکدیگر است. اسکروتن که فیلسوفی نزدیک با اندیشه‌های محافظه‌کارانه و نزدیک به حزب محافظه‌کار انگلیس بود، فعالیت‌های سیاسی نیز داشت و به نوعی کنشگر اجتماعی نیز تلقی می‌شد، در حوزه مطالعاتی فلسفه برای عموم بیشتر قلم می‌زد. از وی آثار زیادی به زبان فارسی منتشر شده است؛ تاریخ مختصر فلسفه جدید، فسلفه اسپینوزا به زبان ساده، کانت، درباره سرشت انسان، زیبایی، نامه هایی از انگلستان، فلسفه هنر و زیبایی شناسی و متفکران چپ نو تنها بعضی از عناوینی هستند که از این فیلسوف انگلیسی به فارسی برگردانده شده‌اند. غیر از فلسفه حوزه دیگر کاری وی زیبایی‌شناسی (شاخه‌ای از فلسفه که به زیبایی و شناخت ‌آن می‌پردازد)، اخلاق و سیاست با تکیه بر محافظه‌کاری سنتی بودند و در این حوزه کتاب معنای محافظه‌کاری را در سال ۱۹۸۰ منتشر کرد و مشاور مجموعه ای برای بی بی سی به نام چرا زیبایی مهم است؟ در سال ۲۰۰۹ بود. اسکروتن به دلیل خدماتش در زمینه آموزش عمومی و توسعه فلسفه عناوین مختلفی در انگلیس و کشورهای دیگر از جمله جمهوری چک و لهستان به دست آورده بود، وی در سال ۲۰۱۶ لقب سِر را دریافت کرد.

more_vert کتاب هفده خان عشق: فراز و نشیب‌های دلدادگی در نامه‌های مشاهیر

ادامه مطلب

closeکتاب هفده خان عشق: فراز و نشیب‌های دلدادگی در نامه‌های مشاهیر

در کتاب هفده خان عشق: فراز و نشیب‌های دلدادگی در نامه‌های مشاهیر نوشتۀ کاوه میرعباسی، جنبه‌های مختلف دلدادگی؛ گفتن راز دل، درخواست مهربانی، تامل در معنای عشق، حسادت، وصال، فراغ و... در آینه نامه‌های بزرگان متجلی شده‌اند. نامه‌ها به نزدیکان همدل و محرمان اسرار بسان نقب‌هایی هستند به دنیای درون مشاهیر و چه بسیار جنبه‌های نهفته سرشت و شخصیت‌شان را آشکار می‌سازند؛ به واسطه‌شان در می‌یابیم فلان فرمانروای جبار چه نازک دل بوده در عرصه عواطف و برعکس، شاعری شهره به لطافت احساسات و ظرافت طبع چه سفاک بوده در روابط عاشقانه. علاوه بر شرح این نکات کمتر شناخته شده، مجموعه (نامه‌های نامداران) اطلاعات فرهنگی، ادبی، هنری و تاریخی جالبی هم به خوانندگان عرضه می‌دارد. در بخشی از کتاب هفده خان عشق: فراز و نشیب‌های دلدادگی در نامه‌های مشاهیر می‌خوانیم: نامه‌ی هنری هشتم به آن بولین1528دوست و دلبرم،من خودم را و دلم را به دستان تو می‌سپارم و به تو التماس می‌کنم که ما را مشمول لطفت قرار دهی و نگذاری که غیبت ما چیزی از آن کم کند، زیرا که این غیبت خود به قدر کافی اسباب عذاب ما هست. تب عشق ما نیز به مانند آن نقطه در تقویم که در آن هرچند زمین از خورشید دورتر است اما داغ‌تر می‌شود، در دوری از تو سوزان‌تر می‌شود. امید که در مورد تو نیز چنین باشد. باری این امید ما به افزایش مرحمت تو است که در این دوری دلمان را زنده نگاه می‌دارد. اکنون که امکان دیدار رو در رو نیست در جوف این نامه چیزی برایت می‌فرستیم که هرچه بیشتر یادآور دیدار باشد و آن تمثال ما در قاب دستبندی است. بدان که آرزوی ما این است که خودمان در جایگاه تصویرمان بودیم. نوشته شد به دست دوست و خادم وفادارت. فهرست مطالبخان اول: رازِ دلخان دوم: درخواست مهربانیخان سوم: دستِ ردخان چهارم: بیم و دلشورهخان پنجم: خلسه عشقخان ششم: شوریدگیخان هفتم: حسادتخان هشتم: شیرین زبانیخان نُهم: جداییخان دهم: وداعخان یازدهم: وحدتخان دوازدهم: ماهیت عشقخان سیزدهم: عشق مطلقخان چهاردهم: درباب نامهخان پانزدهم: آغازخان شانزدهم: پایانخان هفدهم: در یک کلام

more_vert مقاله تاملی اخلاقی بر ادله فقهی مخالفان اقدامات ژنتیکی

ادامه مطلب

closeمقاله تاملی اخلاقی بر ادله فقهی مخالفان اقدامات ژنتیکی

مقاله علمی و پژوهشی " تاملی اخلاقی بر ادله فقهی مخالفان اقدامات ژنتیکی " مقاله ای است در 14 صفحه و با 31 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد پژوهشهای اخلاقی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث ژنتیک، جواز، حرمت، کرامت انسانی، اخلاق پرداخته شده است چکیده مقاله یکی از چالش های مهم عصر حاضر در علوم پزشکی ، اقدامات ژنتیکی بر روی انسان می باشد اقدامات ژنتیکی همان اقدامات بر روی ژنوم انسانی است که در علم ژنتیک، تحولات نوینی در این زمینه صورت گرفته و دارای پیامدهای مثبت و منفی است و مسائل اخلاقی مربوط به ژنتیک، مسائلی است که بر اثر رشد و پیشرفت تکنیک های نوپدید در حوزه مهندسی ژنتیک حادث شده است و از آنجا که دغدغه هایی را درباره دخالت بشر در ماهیت و سرشت انسانی و خلق انسانهایی مصنوعی و از پیش طراحی شده ، ایجاد کرده است که می تواند با مقام شامخ انسانیت و کرامت ذاتی وی ، تعارض جدی داشته باشد؛ جنبه های مختلف این فناوری نوین را مواجه با مسائلی نموده که برخی اصول اخلاقی را به چالش می کشد از این رو یافتن راه حل مسائل دشوار حوزه ژنتیک در راستای نظریه اخلاقی اسلام جهت جلوگیری از بروز پیامد های منفی این فناوری نوین ضرورت پرداختن به بحث را آشکار می سازد و از آنجا که بسیاری از ادله فقهی ناظر به بعد اخلاقی است و این موضوع در میان پژوهشگران از جمله عالمان دینی به ویژه فقهای شیعه و اهل سنت باسوالات زیادی مواجه بوده ، محقق را بر آن داشته علی رغم نگاه اخلاقی به ادله فقهی مخالفان اقدامات ژنتیکی، به تبیین موضع فقهاء در خصوص انجام تحقیقات ژنتیکی و اصول اخلاقی مربوطه و نقد و بررسی دیدگاه فقهی مخالفان اقدامات ژنتیکی از منظر اخلاقی‌بپردازد که‌در این راستا با بررسی‌دقیق‌موضوع‌ دریافته است احکام‌اسلامی‌متفاوتی‌چون‌جواز محدود، جوازمطلق، حرمت اولیه و ثانویه در خصوص موضوع وجود دارد که در نهایت نظریه جواز محدود مورد پذیرش قرار گرفته و تمامی ادله فقهی ناظر به بعد اخلاقی مخالفان اقدامات ژنتیکی، نقض گردیده است. دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert کتاب رئالیست‌ها در غرقاب عشق

ادامه مطلب

closeکتاب رئالیست‌ها در غرقاب عشق

کتاب رئالیست‌ها در غرقاب عشق، مجموعه نامه‌های عاشقانه نامداران ادبیات جهان به گردآوری کاوه میرعباسی است. تولستوی، بالزاک، مارک تواین، برناردشاو، چارلز دیکنز، گوستاو فلوبر، جک لندن، استاندال، دی‌اچ. لارنس و... بزرگانی هستند که کاوه میرعباسی در این اثر داستان عاشقی‌شان را روایت می‌کند. نامه‌ها به نزدیکان همدل و محرمان اسرار بسان نقب‌هایی هستند به دنیای درون مشاهیر و چه بسیار جنبه‌های نهفته سرشت و شخصیت‌شان را آشکار می‌سازند؛ به واسطه‌شان درمی‌یابیم فلان فرمانروای جبار چه نازک‌دل بوده در عرصه عواطف و برعکس، شاعری شهره به لطافت احساسات و ظرافت طبع چه سفاک بوده در روابط عاشقانه. رئالیست‌ها گرچه در عرصه ادبیات می‌کوشیدند جامعه و انسان را واقع‌بینانه توصیف کنند، در خلوت عاطفی‌شان دست‌خوش خیزاب‌های شورانگیز غرقاب عشق بودند. نامه‌های گردآمده در این مجلد بر این واقعیت گواهی می‌دهند. در قسمتی از کتاب رئالیست‌ها در غرقاب عشق می‌خوانیم: نامه‌ی تواین به اولیویا لانگدنعزیزترینم، لیوی، دیشب وقتی خودم را آسوده بر تخت یافتم (حالا دن را می‌بینم که صبحانه‌اش را خورده و به اتاقم آمده است، او پنج دقیقه‌ی دیگر هم به من سر می‌زند و حواسم را پرت می‌کند.) بله، دیشب وقتی خودم را آسوده بر تختم یافتم به خودم گفتم: «دیگران هرچه می‌خواهند فکر کنند، من که فکر می‌کنم خوشبخت‌ترین مردی هستم که تاکنون زیسته، که شادمانی اعلا را در دو روز کامل تجربه کرده‌ام و حالا هم آماده‌ام تا به وظایفم رسیدگی کنم، و این کار را نیز با شادی انجام خواهم داد.» بنابراین، سرخوش و شادمان آن سخنرانی را بدون اینکه یادداشتی همراه داشته باشم آغاز کردم و به انجام رساندم. هرچند تاوان این اعتماد به نفس را بدین گونه دادم که تاکنون هیچگاه سخنرانی‌ای آن همه پر از پرانتز نکرده بودم. تمام مدت را به لیوی، لیوی، لیوی، لیوی فکر می‌کردم. سخنرانی کوچک بی‌اهمیتم تحت تأثیر دنیای بیکران لیوی‌ام قرار گرفته بود. از این‌که چنین بی‌مبالات عمل کردم عذر می‌خواهم، زیرا که حاصل آن ناکارا بود. هرچه بود بالاخره سخنرانی‌ام را به انجام رسانیدم و بعد با وجدانی آسوده دعا خواندم، اما تنها با یاد تو بود که زبانم به دعا می‌چرخید. احتمالاً از فکر این‌که من برای تو هم دعا خوانده‌ام خنده‌ات می‌گیرد، منی که از همه التماس دعا دارم برای کسی دعا کردم که به آن نیازی ندارد. اما دعاهای من خالص و صادقانه بودند و مطمئنم که شنیده شدند.فهرست مطالب اُنوره دو بالزاکنامه‌ها‌ی بالزاکاستاندالنامه‌ها‌ى استاندالگوستاو فلوبرنامه‌ها‌ى فلوبرگی دو موپاساننامه‌ها‌ی گى دو موپاسانچارلز دیکنزنامه‌ها‌ی دیکنزجی. کی. چسترتوننامه‌های چسترتوندی. اچ. لارنسنامه‌های لارنسجرج برنارد شاونامه‌ها‌ی شاوناتانیل هاثورننامه‌های هاثورنمارک توایننامه‌ها‌ی تواینجک لندننامه‌ى جک لندنکنت لئو تولستوینامه‌های تولستویهنریک ایبسننامه‌ی ایبسن

more_vert مقاله اخلاق در دین زرتشت از منظر مینوی خرد

ادامه مطلب

closeمقاله اخلاق در دین زرتشت از منظر مینوی خرد

مقاله علمی و پژوهشی " اخلاق در دین زرتشت از منظر مینوی خرد" مقاله ای است در 17 صفحه و با 20 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اخلاق وحیانی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث  اهوره‌مزدا؛ اهریمن؛ اخلاق؛ خرد؛ اختیار؛ تقدیر؛ مینوی خردپرداخته شده است چکیده مقاله اخلاق در دین زرتشت، پیوند عمیقی با سرشت هستی دارد. اقتدار مطلق اهوره‌مزدا در جهان و نجات انسان در دین زرتشت، در گرو زیست اخلاقی انسان است. از این رو، این آرمان با رعایت تمام آنچه به عنوان اعتقادات، آیین و مناسک تلقی می‌شود، باید در ساحت‌های مختلف زندگی انسانی تحقق ‌یابد. آدمی در هر رتبه و جایگاه، باید با تمام قوا همراه با رعایت اخلاق، تلاش کند تا امشاسپندان را در خویشتن، متوطن سازد و جهانی را که به دست اهریمن آلوده گردیده، پاک کند و اهریمن را از پا در آورد. داشتن قلبی سلیم همراه با ایمانی سرشار از معرفت، بسیار ارزشمندتر از رفتار بیرونی است. انسان با یاری خرد که توأم با اختیار است، می‌تواند زمینۀ رشد اخلاقی را فراهم سازد. شایستۀ توجه است که اهریمن با آسیب رساندن به دانایی انسان و تقدیری که برای انسان رقم خورده، می‌تواند مانعی جدی در به کمال رسیدن انسان باشد.    عنوان مقاله [English] Ethics in Zoroastrianism, from MinuyeXerad’s Perspective چکیده [English] Ethics in Zoroastrianism has a strong bond with the nature of existence. In Zoroastrian religion, Ahura Mazda’s absolute authority in the world and the salvation of mankind is dependent upon mankind’s ethical life. Accordingly, this ideal must be realized in different aspects of human life by the observance of all that is considered as beliefs, rituals and rites. Human beings, in whatever position and rank they may be, must try at their full capacity, while observing ethics, to house AmeshaSpenta in themselves and to purify the world which has been contaminated by the Demon (Ahriman) and to annihilate the Demon. Having a sound heart accompanied by a faith based on an immense knowledge is to be treasured much more than the outward behavior. Human beings can pave the way for their moral development by seeking assistance with wisdom that is accompanied by freewill. It is noteworthy that the Demon can be a serious obstacle to human beings’ achieving perfection by damaging their wisdom and the destiny that is decided for them.    کلیدواژه‌ها [English] Ahura Mazda, Demon, Ethics, wisdom, Free Will, destiny, MinuyeKherad دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert کتاب بر ستیغ‌های حماسه: جستارهایی درباره‌ی شاهنامه و دیگر حماسه‌های ایرانی

ادامه مطلب

closeکتاب بر ستیغ‌های حماسه: جستارهایی درباره‌ی شاهنامه و دیگر حماسه‌های ایرانی

کتاب بر ستیغ‌های حماسه: جستارهایی درباره‌ی شاهنامه و دیگر حماسه‌های ایرانی نوشته‌ی قدمعلی سرامی، مواردی از جمله گوهر و هنر در شاهنامه، بنیان‌های اساطیری در داستان بیژن و منیژه و هفت زینه‌ی مهری در هفت خوان بیژن را با بیانی شیوا و دلنشین مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. نویسنده‌ «بر ستیغ‌های حماسه» در بخشی از مقدمه‌ آن می‌آورد:نوشتن پژوهشی که با انبوهی از خودآگاهی مایه‌ور است، سخت در گرو ناخودآگاهی ماست، چون وقتی آدم می‌خواهد حاصل تحقیقاتش را روی کاغذ بیاورد، روان پنهان در چند و چون بیان‌شان نقش‌ها بازی می‌کند. اگر نویسنده به معنای راستین کلمه نویسنده باشد، همیشه گروگان ناخودآگاهی خویش است. به هر روی وقتی کار نویسنده پایان می‌پذیرد که نوشته‌ی او را خواننده‌ای بخواند و میان دو روان بدین ترفند، پیوندی چونان پیوند زناشویی صورت گیرد. وقتی می‌نویسیم، در حقیقت نطفه‌ی روان خود را به منصه‌ی بروز و ظهور در می‌آوریم و وقتی کسی نوشتار ما را می‌خواند یا می‌شنود، به گونه‌ای از آن بارور می‌شود. میان هنرمندان و هنر دوستان، همیشه زناشویی روانی صورت می‌بندد. در بخشی از کتاب بر ستیغ‌های حماسه می‌خوانیم: امروزه بیش از هر زمان دیگری، انسان‌ها دریافته‌اند که برای زیستن و لذت بردن از آن، باید دو منطق متفاوت به کار برد. یکی از منطق کل نگر معتاد که همان منطق ارسطویی است و دیگری نامعتاد «آن بین» که جز دیالتیک برخاسته از دمادم زندگانی هیچ نیست. در شاهنامه که انجمن اسطوره‌ها و حماسه‌های ایرانی است، به دلیل آنکه شر، از خیر اعظم، به پدیداری آمده است، نابود کردنی نمی‌نماید و پیوسته حضور آن را در روندهای پیچاپیچ آن شاهکار شاهدیم. فی‌المثل می‌بینیم که فریدون، پس از به بند کشیدن ضحاک مجاز به کشتن او نیست و اهورامزدا دو بار، پیک سبز پوش خویش را به نزد وی گسیل می‌کند تا مبادا شاه پیروزمند، او را به قتل برساند. طهمورث، از اهریمن سواری می‌گیرد و از دیوان هنرها و حرفه‌های گوناگون از جمله دیوارگری و دیبابافی و خط نویسی را می‌آموزد اما کشتن او و آنان را نمی‌تواند بسیجید. در سر آغاز داستان رستم و اسفندیار، وقتی شاهزاده‌ی سپند، به ناگزیر شتر پیشاهنگ را سر می‌برد و همین در روان او، دلهره می‌آفریند، و به آهنگ دل دادن به خویش خاطر نشان می‌کند که: بدونیک هر دو ز یزدان بود * لب مرد باید که خندان بود. این بدان روست که در نهاد حماسه دو منطق ضد و نقیض در کارند. یکی آنکه در آن بدی به اعتبار خود بد است و باید از آن حذر کرد و دیگری آنکه در آن بدی به اعتبار مبدأ خود، خیر است. و‌ای بسا که حذر کردن از آن، ناروا باشد و بسا از آن دوری گزیدن گناه خواهد بود. دارا نیز در حال احتضار به قاتل خود اسکندر یادآور می‌شود که: بد و نیک هر دو ز یزدان شناس * وز او دار تا زنده باشی سپاس.فهرست مطالب سر سخناز عشق سبز مادر تا عقل سرخ فرزندامید در شاهنامهگوهر و هنر در شاهنامهشاهنامه، آمیختاری از عقل و عشقشاهنامه، آیینه‌ی زندگی ایرانیانسرشت و سرنوشت آدمیزادآیینه در ادب حماسیعصیان در شاهنامه و زیرساخت‌های اساطیری آنچین در شاهنامهجامعه شناسی عشق و ازدواج در شاهنامهپیوستگی راه‌های اهورا و اهریمن در حماسه‌های ایرانیبنیان‌های اساطیری در داستان بیژن و منیژههفت زینه‌ی مهری در هفت خوان بیژنگاو اسطوره‌ها و تجلیات شان در شاهنامه‌ی فردوسیکتاب نما

more_vert مقاله دستور پرداخت در انتقال الکترونیکی وجه به مانند ایجاب انتقال تعهّد

ادامه مطلب

closeمقاله دستور پرداخت در انتقال الکترونیکی وجه به مانند ایجاب انتقال تعهّد

مقاله علمی و پژوهشی " دستور پرداخت در انتقال الکترونیکی وجه به مانند ایجاب انتقال تعهّد " مقاله ای است در 29 صفحه و با 31 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد حقوق خصوصی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث  انتقال وجه؛ انتقال تعهّد؛ رضایت؛ نماینده؛ انتقال اعتبارپرداخته شده است چکیده مقاله در این نوشتار، انتقال الکترونیکی وجوه از دریچه نظریه انتقال تعهد بررسی‌شده است. ازاین‌روی، دستور پرداخت یا انتقال به‌مانند ایجاب قرارداد شمرده می­شود. اگر انتقال وجه بخواهد در چهارچوب این نظریه بگنجد، باید شرایط پیدایش و نیز آثار حقوقی آن را داشته باشد. از نگاه شرایط عمل، طلب یا دین به‌عنوان موضوع قرارداد در بیشتر حالات موجود است و حتی اگر میان محیل (دستوردهنده) و محتال (ذی‌نفع پرداخت) رابطه دینی نبوده و دست جستن به حواله شدنی نباشد، دریچه  استناد به انتقال طلب باز است. از دید قصد، چون دستوردهنده جابجایی پولی را می‌خواهد که نزد بانک دارد، به دلیل نقش نداشتن اراده بدهکار و نبود رابطه امانی، این خواسته را باید بر انتقال طلب بار نمود. از دریچه  نقش­آفرینی رضایت یا آگاهی بانک، اگر سرشت حقوقی بر پایه نظریه انتقال تعهد بررسی گردد، حق بانک برای نپذیرفتن دستور به گونه کامل توجیه­پذیر است. البته، در انتقال طلب که رضایت بدهکار نقشی ندارد، بررسی­ که باتک انجام می­دهد، پیرامون لوازم انتقال وجه است نه انشای قرارداد. با این همه ، چون نظریه انتقال تعهد پاسخ برخی از حالات انتقال وجه همانند انتقال به‌حساب خود را نمی­دهد، مورد نکوهش است عنوان مقاله [English] Payment Order in Electronic Funds Transfer as Assignment Offer چکیده [English] This article discusses Electronic Funds Transfer (EFT) based on an assignment framework.  Payment order in EFT is considered to be an assignment offer. If the Fund Transfer is considered on this basis, it must contain conditions for the emergence of an assignment and its legal consequences. In this respect, debt or credit as subject matter of this agreement is available in most cases of EFT, even if there is no debtor and creditor relationship between the issuer of the payment order and beneficiary. In terms of intent for creation an assignment, since the issuer is willing to transfer funds that is being holding by bank and there is no need for debtor’s consent and there is no fiduciary relationship between them, the legal relationship created between the issuer and the bank has to be interfered as an assignment. As regards consequences, by accepted this idea, the right of the bank to reject Fund Transfer order can easily be interpreted. Having said that, what a bank does on order after receipt of payment order should not be considered to be the acceptance of the offer, because this is a regular and preliminary process. Since the doctrine is not able to respond to some situations for Fund Transfer, including Fund Transfer to another account of the issuer, it has been subject to some criticisms. کلیدواژه‌ها [English] Fund Transfer, Credit Transfer, Assignment, Consent, Agent دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert کتاب سخنی از سیمرغ

ادامه مطلب

closeکتاب سخنی از سیمرغ

شالوده‌ی کتابِ "سخنی از سیمرغ (گفتگو با دکتر میر جلال الدین کزازی پیرامون شاهنامه فردوسی)" بر گفتگویی پژوهشی - انتقادی با دکتر میرجلال‌الدین کزّازی قرار داده شده است. پرداختن به شاهنامه با چنین شالوده‌ای در شکل یک کتاب تازگی دارد. در دنیای این روزهای ما، هر ملتی برای آنکه بتواند در کوران کشاکش‌های پرتنش و دگرگونی‌های پرشتابی که برای پیش‌رفتن از یکدیگر میان ملت‌ها وجود دارد، خود را نگه دارد بایسته است که بداند چه راهی را پیش بگیرد. این بنیادی‌ترین و نهایی‌ترین چیزی است که باید در پرتو آگاهی بداند. اما دانستگی هیچگاه به خودی خود در ذهن مردم پدید نمی‌آید؛ ملت‌ها برای رسیدن به این آگاهی کلیدی که «چه باید بکنند» نیاز به چند پیش‌نیاز اساسی دارند. نخست آنکه باید بدانند، که هستند، که بوده‌اند، چگونه و از کجا بدین‌جا رسیده‌اند. دیگر آنکه بدانند اکنون در چه محیط و چه شرایطی زیست می‌کنند و برای آنکه به اهداف خود، یعنی استقلال ملی، آزادی، پیشرفت و بازنماندن از ملت‌های دیگر برسند، باید چه منش و کنشی پیش رو بگیرند. دانستن اینکه که بوده‌ایم، چگونه و از کجا بدین‌جا رسیده‌ایم و که هستیم، ارتباط مستقیم با فرهنگ و تاریخ هر ملت دارد. فرهنگ، از یک منظر، برآمد شیوه‌های گوناگون زیست است. برای ما فرهنگ، برآمد شیوه‌های زندگانی قوم‌های ایرانی است یا دقیق‌تر بگویم، یعنی شیوه‌ی ویژه‌ای از بودن، دیدن و در کل، شکلِ متشخصی از حضور در زندگی و طبیعت، که روی هم مفهوم ایرانی بودن را تعریف می‌کند.فهرست مطالب پیشگفتارگاه شمار زندگی میرجلال الدین کزّازیآثار میرجلال الدین کزّازیزبان و منش؛ همبسترانِ همبستهمنشِ تباری باستان؛ شالوده ی میراث ویژه ی فرهنگیحماسه و پیوند آن با پیدایی تمدن هاچالش های بازگشت به شاهنامه در جامعه‌ی امروزجهان بینی فردوسی؛ بنمایه ی مازهای سادگیگسست و پیوست شاهی و پهلوانی در دوره‌های گوناگون اساطیری و حماسیدگرگونی جهان‌بینی در شاهنامه بر پایه‌ی کنش های فردی و نمادینکاوه‌های اعماق در تنگنای زمان و جایگاهفر؛ برتری نژادی یا گرامیداشتِ باورهای سپند؟تفاوت ساخت و پرداخت زیبایی در شاهنامه و دیگر حماسه‌های باستانیگونه گونگی و تکرار در فلسفه ی هنری شاهنامههنگامه‌های نهان در کسالتِ نظمِ زبانکارکرد ادبیات ویژه ی فردوسی در روند پیدایش دبستان خراسانیترفندهای داستان پردازی در واقع نمایی پدیدارهای اساطیریچهره افروزی بناگاه اشخاص؛ ایراد یا ویژگی در داستان پردازی فردوسی؟سنجش غمنامه‌های ایرانی بر پایه‌ی سنجه‌های نیرانی!!!ردپای کرده‌های گرشاسپ در داستان رستم؛نمودی برجسته از دیگرگشتِ افسانه هافردوسی؛ تحلیلگر یا راوی تاریخ در بخش‌های تاریخی شاهنامه؟اسکندرِ اسطوره‌ای شاهنامه؛ تاریخ از نگاه ایرانی یا پایبندی به آبشخورهای نخستین؟زنانِ نمونه ی باستان در سایه ی سرشت حماسهفرارَوی از چارچوب های اجتماعی و آیینی؛ ویژگی زنان منشمند در شاهنامهنبردهای پدافندی؛ نموداری از آشتی جویی ایرانیانفرجام حماسه‌های بومی و ملی در روزگار فناوری و ابزارمندیراهکارهای روزآمدی شاهنامه به زبان روزگار فناوریبرافزوده‌های شاهنامه؛ پرسمان هنگامه ساز ویرایشگریکاستی های یک کرسی ویژه برای نامه‌ی فرهنگ و منش ایران در دانشکده‌های ادبیاتنکته ی نغزِ نهاننمایه

more_vert کتاب محمد(ص) و آیات خدا؛ قرآن و آینده اسلام

ادامه مطلب

closeکتاب محمد(ص) و آیات خدا؛ قرآن و آینده اسلام

کتاب «محمد(ص) و آیات خدا؛ قرآن و آینده اسلام» کتابی است که به علاقه‌مندان مباحث نواندیشی دینی و مطالعات جدید قرآنی توصیه کردنی است. کتابی در آن به زبانی ساده آرای نسبتاً آخرینِ یکی از مهمترین صاحب‌نظران علوم اسلامی و قرآنی معاصر طرح می‌شود و خوانندۀ جستجوگر را در پی خود می‌کشد. نام نصرحامد ابوزید، نواندیش دینی و قرآن‌پژوه برجسته مصری برای اهل فکر نام آشنایی است. او در دهم ژوئیه ۱۹۴۳ در روستایی در نزدیکی شهر طنطا در غرب مصر متولد شد و در سال ۲۰۱۰ نیز چشم از جهان فروبست. استاد دانشگاهی که به خاطر آرا و اندیشه‌هایش مورد تکفیر علمای الازهر قرار گرفت و دادگاه‌های او پیرامون این ماجرا تا حدّ حکم ارتداد و حتی جدایی از همسر، از جنجالی‌ترین ماجراهای فکری-سیاسی جهان عرب در مابین سال‌های ۹۲ الی ۹۶ میلادی بود. در حالیکه ابوزید تا آخر عمر بر اسلام و ایمان و اعتقاد خود اصرار داشت و پای فشرد.  در کارنامه تالیفی و فکری ابوزید، آثار گوناگونی به چشم می‌خورند. آثاری که ترجمه آنان در فضای اندیشگی ایران با ترجمه کتاب «معنای متن» در سال ۱۳۸۰ از سوی مرتضی کریمی‌نیا آغاز شد و پس از آن کثیری دیگر از آثار او از جمله چنین گفت ابن‌عربی، متن، قدرت و حقیقت، تحریم، تاویل و نوآوری به فارسی برگردانده شده‌اند. در سال‌های گذشته یکی از نمونه‌های برگردان شدۀ کتابهای ابوزید به زبان فارسی، کتاب کمتر شناخته شدۀ محمد(ص) و آیات خدا؛ قرآن و آینده اسلام به ترجمه فریده فرنودفر است. این کتاب به ادعای ناشر فارسی‌زبان تنها کتابی است که پس از مرگ ابوزید منتشر شده است. کتاب حاوی مجموعه گفتگوهایی است که هلال سزگین در دو فصل از سال ۲۰۰۷، یعنی سه سال پیش از پایان حیات ابوزید، با او پیرامون مباحث گوناگونی انجام داده است. اصل کتاب به زبان آلمانی منتشر شده است و اصل گفتگوها هم به زبان انگلیسی بوده است. کتاب گرچه گفت‌وگو است، ولی شبیه ساختار متعارف گفت‌وگو منتشر نشده است. به این معنا که هلال سزگین اصل پرسش‌های خود را در متن کتاب نیاورده است و در چهارده بخش کتاب ما تنها با پاسخ‌های ابوزید، شبیه به یک یادداشت از سوی او مواجهیم. چون گفت‌وگوها در سالهای پایانی عمر ابوزید انجام گرفته است، ما به نوعی با چکیده‌ای از متأخرترین اندیشه‌های قرآنی و دینی ابوزید مواجه می‌شویم. اندیشمندی که با طرح آرا و افکار خود تلاطمی در قرارگاه اندیشه‌های سنتیِ دینی خصوصا در جهان عرب درانداخت و از این نظر مرور آخرین دستاوردهای فکریش حتما برای محققان خواندنی خواهد بود. خصوصا آنکه ساختار کتاب گفت‌وگومحور است و از این نظر بیان روان و زبان شفاهی مباحث هضم آنها را آسانتر کرده است. البته مباحث کتاب نشان می‌دهد که گفت‌وگوها در زمانی انجام گرفته است که ابوزید هنوز متأخرترین ایده قرآن‌شناسی خود در کتاب تحریم، تاویل و نوآوری، یعنی چرخش از «متن»انگاری قرآن به ایده «گفتاری بودن» آن را به طور صریح مطرح نکرده است. یعنی جایی که او گفت قرآن را باید مجموعه گفتارهای پویا و تعاملی دانست که ابتدائاً شفاهی بوده و قرآنِ متنیِ مکتوب قرارگرفته در شیرازۀ مصحفِ امروز، شفاهی بودن اولیه را از یادمان بُرده است . ابوزید در این کتاب هم در خلال گفت‌وگوها در جاهای متعددی نکاتی را مطرح می‌کند که می‌توان آنها را به منزله مقدمات و بارقه‌های آن نظریه نهایی دانست. کتاب در بخش نخست به این نکته تاکید دارد که هرچند از سده‌های میانه تا حادثه یازده سپتامبر و بعدش، از سوی برخی جریانهای غربی استعماری، اسلام دینی عقب مانده، زن ستیز و جنگ‌طلب تصویر شده است و این حملات مسلمانان را در قبال اسلام و قرآن در موضع دفاع قرار می‌دهد، اما ما نباید سنگ بنایمان در شناخت قرآن و اسلام را این گفتمان دفاعی و جدلی قرار دهیم. به بیان ساده‌تر و به نام همین بخش در کتاب، باید «فهم به جای دفاع» بنشیند. از نظر ابوزید اولویت این گفتمان دفاعی، مانع فهم واقعی و خصوصا تاریخیِ قرآن است. در یادداشت دوم چون مبنایی معرفتی ابوزید پیوند و تنیدگی وحی و تاریخ است – اینکه وحی در اوج تعالی و الهی بودن، جدا و بَری از تاریخ و تاریخمندی نیست- به بخشی از مستندان تاریخی اعراب پیش از اسلام می‌پردازد. ابوزید در اینجا به تاثیر این مقتضاهای تاریخی در پاسخ به پرسش چرایی ظهور اسلام در آن مقطع خاص اشاره می‌کند. زمانی که به تحلیل ابوزید اعراب نیاز مبرمی به شکل جدیدی از پیوند اجتماعی فراتر از نظام مبتنی بر رابطه خونی و قبیلگی داشتند و دو مثال پیشااسلامی «تعیین سه ماه حرام و نهاد حج» از جمله موارد قابل اشاره است. عنوان گفت‌وگوی (بی‌پرسش) بعدی سرآغازهای وحی است. در این بخش ابوزید با اشاره به روایت‌های پیرامون اولین مواجهه پیامبر(ص) با وحی و آیات ۵۱ و ۵۲ سوری شوری در بیان اقسام وحی، از همان ابتدا فرآیند مبادله پیام الهی و دریافت انسانی آن را یک نوع «تعامل و تبادل» می‌نامد. چیزی که برخلاف آموزه شایع سنتی، در اوایل گیرنده انسانی این پیام یعنی پیامبر(ص)، آن را در کمال خونسردی و آرامش دریافت نکرده است. تلاش ابوزید در این فصل یکسره به تبیین چرایی هراس و هیجان انسانی دریافت وحی از سوی پیامبر(ص) و متعاقب آن سرشت گفت‌وگویی و تعاملی از این به بعدِ قرآن به منزله گفت‌وگوی الوهیت و امر انسانی مشغول می‌شود. چیزی که به نظر نطفه‌های شکل‌گیری نظریه متاخر قرآنی او در قایل شدن به سرشت گفتاری و شفاهی قرآن است. نکاتی که البته در معرفت قرآنی و دینی معمول مورد قبول نیست. عنوان بخش بعدی کتاب «مکه و مدینه؛ محمد(ص) در مقامِ رهبرِ معنوی و سیاسی» است. ابوزید در این فصل می‌کوشد تصویر شکل‌گرفته از پیامبر در آموزه‌های سنتی دینی را مورد تردید و تلنگر تاریخی قرار دهد. تردید در اینکه محمد(ص) شخصیتی صُلب و نامتغیر بود که از همان ابتدا تمام وجوه رشد در او محقق شده بود. در این زمینه ابوزید بر دو جنبه شخصیت پیامبر یعنی «حس عمیق دینی» و «مهارت و تدبیر اجتماعی و سیاسی» دست می‌گذارد و مبتنی بر مبنای تعاملی و گفت‌وگویی خود، مدعی می‌شود که این جنبه‌ها به تناسب فضای مکی و مدنی رقیق و غلیظ می‌شوند. چیزی که مسیحیان در یک قیاس مع‎‌الفارق و غیرتاریخی با شخصیت حضرت مسیح(ع) به وابستگی‌های دنیوی و عینی و زمینی حضرت رسول خصوصا در دوران مدنی خرده می‌گیرند. در این بخش ابوزید نظرات بحث‌انگیزی هم درباره عصمت و انسان‌بودگی پیامبر(ص) ایراد می‌کند. بخش پنجم کتاب «صداهای متعدد قرآن» است. مولف در این بخش به قالب و سبک پُربسامد گفت‌وگویی قرآن اشاره می‌کند. گفت‌وگویی که در طرح کلانش گفت‌وگوی الوهیت و امر انسانی است و در پاره‌های جزیی‌تر متوجه ثبت آوای گویندگان و شنوندگانی متعدد در قرآن، از جمله خدا، پیامبران، مومنین، کافرین، اهل کتاب، مشرکین و ... است. این چندصدایی از نظر ابوزید تا آنجاست که به نظر او قرآن بیشتر از متن(Text)، ترکیبی از گفتمان(Discourse) های مختلف است و از این روی برای شناسایی تک‌صداها و فهم پیام‎های قرآن باید آن را «تحلیل گفتمان» کرد. یعنی بپرسیم چه گوینده‌ای، با چه شنوندۀ صریح و ضمنی‌ای، چگونه و به چه منظوری سخن گفته است؟ مثال مشخص او همچون کتاب معنای متن، در اینجا سوره حمد و قالب نیایشی و گفت‌وگویی آن است که مطابق روایت مورد استناد ابوزید همنوا با هر خطاب انسان، خداوند او را پاسخ می‌دهد. ابوزید از این نکته که قرآن صداهای مختلف را به رسمیت می‌شناسد و بدانها در سبک تعاملی خود واکنش نشان می‌دهد، سنت اسلامی را به پذیرش و شنیدن صداها و زبان‌های مختلف در ترجمه قرآن و حتی عبادات فرامی‌خواند. نکتۀ مهم دیگر این فصل دیدگاه‌های ابوزید درباره موضوعات بحث‌انگیز کلام خدا و وحی نبوی و الفاظ قرآن است. بخش ششم درباره «محکمات و متشابهات؛ راه‌های تفسیر» است. در این فصل ابوزید به دوگانه مجاز و حقیقت، باطن و ظاهر معنا می‌پردازد. دوگانه‌ای که خود قصه‌ و تحولی تاریخی دارد. از نظر ابوزید آغاز بحث از تفکیک معنای ظاهری و باطنی مربوط به سده سوم هجری و احتمالا مصادف با آشنایی مستقیم مسلمانان با الهیات مسیحی و مسایل جاری در آن، در مناطقی از جمله دمشق است. تفکیکی که مفسران را در قرآن دربارۀ مسایلی از جمله جبر و اختیار و صفات تنزیهی و تمثیلی- انسان‌وار و ناانسان‌واری خدا- راهبری کرده است. مسایلی که قائلان هر دو سوی ماجرا می‌توانستند برای ادعای خود شواهدی از آیات قرآن را ضمیمه ‌کنند و در اینجا بود که دوگانه ظاهر و باطنِ معنا، تحقق پیدا کرد. ابوزید در نقطه مقابلِ این دوگانه‌های مکانیکی، از همان نظریه سبک گفت‌وگویی و گفتمان‌دانستن قرآن بهره می‌گیرد و مدعی می‌شود که به جای سخن از معنای مجازی و حقیقی، باید هر کدام از این دسته آیات را در قالب خاص گفت‌وگوی الوهیت با انسان بفهمیم و تلاش کنیم که دریابیم در آن موضع به خصوص چه گفتمان خاصی مطرح بوده است. پس به نظر او این نادرست بوده است که در مورد مساله ای مثل جبر و اختیار افرادی به دنبال یک نظر قاطع و نهایی از نظر قرآن بوده‌اند. چرا که اصولاً استخراج قواعد نهایی و جهانشمول از آیاتی که سرشت گفتمان متفاوتی دارند، خطاست و مفسران را به تکلف‌های سخت و سنگین می‌اندازد. در بخش هفتمِ کتاب، ابوزید توضیح می‌دهد که چرا به جای لفظ الله در کتاب از الوهیت سخن گفته است. او این نحوه بیان را برای رعایت فاصله خود با قرآن در مقام تحقیق و نداشتن پیشفرض‌ می‌گوید. چیزی که مصداقش در قرآن از نظر او واژه «الله» است. اللهِ قرآن به نظر ابوزید وجوه مختلف الوهیت را داراست. منظور از وجوه مختلف جمع صفات تنزیهی و تشبیهی و اتنزاعی و انضمامی است. او در عین اینکه مدافع برداشت تنزیهی است، بیان صفت تشبیهی را مکمل می‌داند و می‌گوید ما نباید برای معرفت به الله به انتخاب میان این صفات دست بزنیم. به نظر ابوزید الوهیت قرآن با وجوه و صفات مختلف به انسان مجال می‌دهد که در احوال و طلب‌های گوناگون هر بار به صورتی با خدا گفت‌وگو کند. چیزی که امکانش، نزدیکی بیشتر به خدا را باعث می‌شود. خدای انتزاعی و تنزیهی امری فلسفی است و ایمان نمی‌تواند با خدایی اینچنین زنده بماند. چون ایمان نیازمند ارتباط است و ارتباط با امری انتزاعی و مطلقا غیرانسانی معنادار نیست. پس نیاز به تشبیه های ملموس و تشخص‌ است.   نام بخش هشتمِ گفت‌وگوها «خلقت و نشانه‌های آن» است. تامل ابوزید در این بخش بر مساله معنای خلقت متمرکز است. آنچنان که قرآن خلقت را مجموعه از نشانه‌های معنادار و راهنما به خدا تصویر می‌کند، وی تلاش می‌کند بفهمد که مقصود از این تصویرگری الاهی چیست و چه تبعاتی برای نسبت میان خدا و انسان دارد. ابوزید با استناد به مجموعه آیات پیرامون حضور خدا در هستی و خلقتش، این آیات را نوعی پرداخت هنری و زیبایی‌شناسانه به هستی معرفی‌ می‌کند که در پیِ هدایت خواننده و بیننده به پسِ پشت الاهی خود است. هدایتی که از راه دعوت به تامل و تدبر در آفاق صورت می‌گیرد و خلاف عُرف جامعۀ قبیله‌ای معاصر نزول قرآن است که بازدارنده از اندیشه و دعوتگر به اطاعتِ محض است. در چنین تصویرگری‌ای واژگان معمول و عادی شده عناصر طبیعی استعلای معنا پیدا می‌کنند و آسمان(سماء) نه فقط دیگر سقف آبی بالای سر، بلکه اشاره کننده به جهان متعالی معنوی و کیهانی هم است. ابوزید با مقدمه چنین تصویر الاهی‌ای از خلقت به مساله شرور پُل می‌زند و می‌پرسد حال با این وجود واقعیت شرور و فجایع طبیعی را چگونه با این فهم اسلامی می‌توان جمع کرد؟ در اینجاست که او وضعیتی را تشریح می‌کند که از یکسو مبتنی بر دیدگاه‌های ایمانی مایل به مداخلۀ خداوندِ قادر در فجایع طبیعی است و از سوی دیگر بر مبنای یافته‌ها و دستاوردهای مدرن می‌داند که مسئول مستقیم بسیاری امور طبیعی خدا نیست و فراموشی و کوتاهی در مسئولیت انسانی عامل آن است. کوتاهی‌ای که از فهم غلط نقش و قدرت اصلاحی خداوند ناشی شده است. بخش نهم به رابطه انسان و طبیعت و شیطان ناظر است. در اینجا ابوزید می‌کوشد با تفسیرهایی تازه و بکر از آیاتِ بیانگرِ تسبیح سرتاسری هستی و نیز تصویر بهشت، آنها را مؤید پیام مدرنِ حفظ محیط‌زیست بنماید. در نکته بعدی ناظر به خروج آدم و حوا از بهشت(تمثیلی از طبیعت پاک و دست‌نخورده) و هبوط به زمین، ابوزید به زاده شدن شر می‌رسد و تلاش می‌کند همچون کتاب معنای متن، در نگاهی توحیدی ثنویت را رد، شر و شیطان را هم در طول خواست الاهی و جزء مکمل آفرینش تصویر کند.

more_vert فراخوان مقاله بیست‌وچهارمین همایش ملاصدرا

ادامه مطلب

closeفراخوان مقاله بیست‌وچهارمین همایش ملاصدرا

بنیاد حکمت اسلامی صدرا بر آن است تا بیست و چهارمین همایش از سلسله همایش‌های بزرگداشت حکیم ملاصدرا را با موضوع «فلسفه و هنر» برگزار کند. بنیاد حکمت اسلامی صدرا بر آن است تا بیست و چهارمین همایش از سلسله همایشهای بزرگداشت حکیم ملاصدرا را با موضوع «فلسفه و هنر» برگزار نماید. بدینوسیله از اساتید، صاحبنظران و پژوهشگران حوزه و دانشگاه دعوت میشود با ارائه مقاله دربارۀ موضوعات پیشنهادی ذیل یا دیگر موضوعات مرتبط با این حوزه، در همایش شرکت نمایند. بدیهی است مقالات باید دارای محوریت فلسفی، رویکرد تبیینی و مضمون جدید باشند. در فراخوان مقاله بیست‌وچهارمین همایش ملاصدرا آمده است: بدینوسیله از اساتید، صاحبنظران و پژوهشگران حوزه و دانشگاه دعوت میشود با ارائه مقاله دربارۀ موضوعات پیشنهادی ذیل یا دیگر موضوعات مرتبط با این حوزه، در همایش شرکت کنند. بدیهی است مقالات باید دارای محوریت فلسفی، رویکرد تبیینی و مضمون جدید باشند. لطفاً مقالات خود را به نشانی siprin@mullasadra.org ارسال و در موضوع (subject) ارسال کنید. «مربوط به همایش خرداد ۹۹» مهلت ارسال چکیده مقالات: ۹۹/۱/۱۶ مهلت ارسال اصل مقالات: ۹۹/۲/۲۳ برگزاری همایش: یکشنبه ۹۹/۳/۱۱ موضوعات پیشنهادی ۱. فلسفه و سرشت هنر ماهیت و چیستی هنر هنر و عقلانیت دیدگاههای فلسفی دربارۀ منشأ و روش‌شناسی خلق آثار هنری نظریه‌های ذات‌گرای فلسفی در تبیین هنر (محاکات، بیان، فرم و تجربه زیبایی‌شناسی) فلسفه و معیار محاکات در هنر هنرمند بمثابه تخیلگرـ‌صنعتگر هنر آزاد و هنر متعهد هنر سکولار و هنر دینی جایگاه هنر در جهان آفرینش جایگاه هنر در فلسفه و الهیات هنر، معنویت و عرفان رابطۀ هنر و زیبایی‌شناسی عرفانی پیوند سه‌گانۀ هنرمند، اثر هنری و مخاطب و امکان تفاهم هنر، فلسفه و کشف حقیقت نسبت هنر با زیبایی و زشتی ۲. مقام خیال در فلسفه و هنر هستی‌شناسی خیال در فلسفه و هنر تناظر مراتب خیال و مراتب هستی محدودیتهای عقل و گشایش نقش خیال توافق عقل و خیال در هنر قدسی هستی‌شناسی رؤیا در فلسفه و پیوند آن با هنر تناظر مراتب رؤیا و مراتب هستی خیال در اندیشۀ حکمای بزرگ مسلمان (فارابی، ابن‌سینا، سهروردی، ابن‌عربی، ملاصدرا و...) ۳. کارکرد هنر در فلسفه سنجش و نقد نظریۀ «هنر برای هنر» نقش هنر در تطور تاریخی فلسفه هنر و رمزنگاری اندیشه‌های فلسفی انعکاس جهانبینی فلسفی در هنر رابطۀ خیال، رؤیا و آفرینش هنر بمثابه زبان بین‌الاذهانی و میان‌فرهنگی هنر در خدمت صلح و گفتگو فلسفۀ هنر و شناخت فرهنگ و تمدن کاربرد زیباشناختی زبان پارسی در بیان اندیشه‌های فلسفی نقش تربیتی هنر در سنت اسلامی هنر متعالی، فلسفه و ارزشهای دینی جایگاه اندیشه‌های فلسفی در هنرهای شرقی و خاور دور (هند، چین، ژاپن و...) هنر و تجلی کلمۀ‌الله در ادیان مختلف (رویکرد تطبیقی) هنر و علوم پایه و ریاضی اندیشۀ فلسفی و تکنیکهای مدرن (دیجیتال) خلق هنر هنر، فلسفه و رفع معضلات اجتماعی فلسفه، هنر و درمانگری مسائل روحی‌روانی حکمت، زن، خانواده و هنر تدبیر منزل ۴. هنر در سنت فلسفی اشراقی مظاهر و مصادیق هنر اسلامی تطبیق مصادیق هنری ایرانی و شیعی هنر در اندیشۀ خسروانی و حکمت ایرانی هنر نزد فیلسوفان اشراقی غرب (پیشاسقراطیان، یونان، قرون وسطی، دورۀ معاصر) پیوند اندیشه و هنر در شرق و خاور دور هنر در آیینۀ حکمت متعالیه آفرینش بمثابه هنر ربوبی هنر و اخلاق متعالیه هنر و علم‌النفس هنر بمثابه زبان دین مطالعه تطبیقی دربارۀ مصادیق هنر دینی در ادیان مختلف ۵. خوانش فلسفی آثار هنری خوانش اثر هنری و مرگ مؤلف معناانگاری در آثار هنری جامعه‌شناسی درک هنری تأثیر تطور اندیشه‌ها و مکاتب فلسفی بر تطور تاریخی هنر اندیشه‌های فلسفی در شاهکارهای ادبیات فارسی اندیشه‌های فلسفی در امثال و حکم فارسی (بمثابه قطعات ادبی) اندیشه‌های فلسفی در موسیقی مقدس اندیشه‌های فلسفی در شاهکارهای معماری ایرانی حکمت فلسفی و دینی در تمثال‌پردازی و خط‌نوشته‌های ایرانی فلسفه و هنرهای آیینی ایرانی تبلور حکمت شیعی در هنرهای معطوف به سوگواری (تعزیه، مقتلها، شمایل‌نگاری، نمایش و...) وجوه زیبایی‌شناختی ادعیه و اذکار (بمثابه گزین‌گویه‌های ادبی مذهبی) وجوه زیبایی‌شناختی متون مذهبی ایران باستان ردپای حکمت ایرانی در کتیبه‌ها و سنگ‌نوشته‌های باستان اندیشه‌های فلسفی در اسطوره‌های ایرانی اندیشه‌های فلسفی در افسانه‌های فرهنگ شفاهی ۶.هنر در برنامه «فلسفه و کودک» تفکرورزی و هوش هنری هنر در خدمت تربیت کودک و نوجوان تفکر نقادانه، هنر و فلسفه فهم فلسفی کودک از هنر اندیشه‌های فلسفی در اشعار و قصه‌های کودکانه هنر و تبلور تفکر زنده‌انگارانه کودک زیبایی‌شناسی و هنر در فلسفه و کودک فلسفه همچون هنر زندگی در فلسفه و کودک هنر خردورزی در فلسفه و کودک هنر و خلاقیت فردی و اجتماعی کودک هنر تربیت مبتنی بر فلسفه جنبه های زیباشناختی انواع تفکر (تفکر انتقادی، تفکر خلاق و تفکر مراقبتی) در فلسفه و کودک کاربرد هنر در برنامۀ فلسفه و کودک (نقاشی، داستان، شعر، موسیقی، فن بیان، فضاپردازی و...) فلسفه و کودک و هنرهای چندرسانه‌یی مدرن (پویانمایی، فیلم، تلوزیون، بازیهای یارانه در این فراخوان، علاوه بر مباحث نظری دربارۀ هنر بنحو عام، تمامی شاخه‌ها و زیرمجموعه‌های هنر نیز مدنظر است، یعنی آنچه در سنت فلسفی ما از آن به «فن» یا «صناعت» تعبیر شده است؛ اعم از ادبیات، موسیقی، هنرهای ترسیمی، هنرهای تجسمی، هنرهای نمایشی و... همچنین منظور از واژۀ «اشراقی» مکاتب و فلاسفه‌یی است که به روش اشراق در کسب حقیقت قائلند، نه مکتب «فلسفه اشراق»‌ بطور خاص. مقالات باید دارای ربط مستقیم به موضوع همایش، برخوردار از مضامین جدید و رویکردی تبیینی باشند و از نقل مکرر مطالب پیشین خودداری شود. مقالات توصیفی در اولویت دوم خواهند بود. مقالاتی که ارتباط مستقیم با محور علمی همایش نداشته باشند، ارزیابی نخواهند شد. اولویت با مقالاتی است که بر مبنای فرهنگ و اندیشه ایرانی‌ـ‌اسلامی به نگارش درآمده باشند. در موضوعات میان‌رشته‌یی تمرکز بر رویکرد فلسفی ضروری است. امکان چاپ مقالاتی که با رعایت معیارها و محتوای علمی پژوهشی تألیف شده باشند، در نشریات علمی پژوهشی بنیاد حکمت اسلامی صدرا فراهم است. مقالات به رایانامه (ایمیل) siprin@mullasadra.org ارسال شود. لطفاً در بخش موضوع (subject) عبارت «مربوط به همایش خرداد ۹۹» درج گردد. در خلاصه و اصل مقاله لازم است: الف) عنوان مقاله؛ ب) ارائه کننده مقاله؛ ج) رتبه دانشگاهی یا سطح تحصیلات و محل اشتغال علمی نویسنده؛ د) آدرس کامل پستی، تلفن تماس، پست الکترونیک و نمابر نویسنده ذکر شده باشد. به مقالات فاقد اطلاعات کامل ترتیب اثر داده نخواهد شد. خلاصه مقاله حداکثر ۲۰۰ کلمه و اصل مقاله حداقل ۳۰۰۰ و حداکثر ۷۰۰۰ کلمه باشد. برای تایپ مقالات از نرم‌افزار word و قلم نازنین یا لوتوس ۱۴ استفاده شود و فایل word و PDF مقاله، هر دو ارسال گردد. ذکر دقیق و درست ارجاعات و کتاب‌شناسی کامل منابع در اصل مقالات ضروری است. دربارۀ آثار ملاصدرا، لازم است ارجاع منطبق بر چاپ بنیاد حکمت اسلامی صدرا تنظیم گردد. شرکت در همایش رایگان است. ثبت‌نام برای حضور علاقمندان در همایش (مستمعین) اواسط فروردین ۱۳۹۹ از طریق پایگاه اینترنتی همایش انجام خواهد شد. گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها، مناطق آموزش و پرورش و دیگر نهادها نیز میتوانند افراد متقاضی آن مرکز را کتباً به دبیرخانه همایش معرفی نمایند. حضور در همایش تنها با دریافت کارت دعوت از دبیرخانه امکانپذیر خواهد بود. مقالات رسیده به دبیرخانه همایش برگشت داده نخواهد شد و بنیاد حکمت اسلامی صدرا حق استفاده از حقوق قانونی چاپ و نشر را دارد.

more_vert چرا گاهی اوقات دلتنگ، بی حوصله و افسرده می شویم؟

ادامه مطلب

closeچرا گاهی اوقات دلتنگ، بی حوصله و افسرده می شویم؟

احساس دلتنگی و افسردگی گاهی اوقات احساس بی حوصلگی و خستگی به سراغ شما می آید ، حس می کنید حال و حوصله ی انجام هیچ کاری را ندارید و احساس افسردگی را در خود می بینید. یکی از اصلی ترین دلایل بروز چنین حسی ، تلاش های مستمر برای حل کردن مشکلات است. آیا تاکنون از خود سئوال کرده اید که چرا دلتنگ یا افسرده و غمگین هستید؟ چرا برخی از مواقع حال و حوصله انجام هیچ کاری را ندارید و خود را کاملا گرفتار و مستأصل احساس می کنید؟ یقیناً جوابهای متعددی در پاسخ به این سئوال در ذهن شما متبادر می شوند که معمولا ریشه در تلاش های مستمری دارد که برای حل مشکلات و معضلات روزمره انجام می دهید، به گونه ای که زندگی را به منزله پیکاری دایمی می پندارید که برای آن پایان و فرجامی نمی توان تصور نمود. هر روز فشار تازه ای بر ما وارد می شود و مشکل جدیدی سرراهمان قرار می گیرد، برخی مواقع احساس می کنیم که مورد بی عدالتی و ستم دیگران یا اجتماع قرار گرفته ایم و آنگونه که انتظار داریم به خواست های ما اهمیت نمی دهند، به هنگام روبرو شدن با مشکلات پی درپی معمولا به غصه خوردن متوسل می شویم و برای بیرون آمدن از گرداب معضلات راهی نمی یابیم و خود را تسلیم حوادث می نمائیم و بربخت بد خود نفرین و لعنت می فرستیم که چرا بدشانس به دنیا آمده ایم! اما در این شرایط نامطلوب هرگز به این واقعیت نیاندیشیده ایم که راه حل های فراوانی برای بیرون آمدن از این بن بست های فکری وجوددارد که ما از آنها خبر نداریم، راه حل هایی ساده و عملی که مردم برخی از کشورها سال هاست آنها را آزموده اند و علم بر این راهکارها صحه گذاشته است. بنابراین اگر شما مصمم هستید با دلتنگی، افسردگی و غمگینی به مبارزه برخیزید، در گام نخست سعی نمایید که وضعیت اجتماعی و اقتصادی خود را همانطور که هست بپذیرید. به بیان دیگر با موقعیت زندگی خود کنار بیائید و قبول نمائید که شرایط نگران کننده کنونی دائمی نمی باشد و گذراست. باورتان شود که این وضعیت یک شبه به وجود نیامده است که در یک روز بتوان آن را دگرگون نمود، از این رو لازم است در مرحله اول برای مدتی شرایط موجود را پذیرا شوید و کم کم در راه دگرگون نمودن آن تلاش کنید. به تجربه ثابت شده است در مدتی که برای تغییر وضع موجود گام بر می دارید متوجه خواهید شد که در همه اوقات دلتنگ و افسرده نیستید بلکه برخی مواقع دچار این احساس می شوید و گاهی اوقات چنین احساسی ندارید، در نتیجه قبول خواهید کرد که دلتنگی و افسردگی یک پدیده گذرا و ناپایدار است. از همین رو، مشاورین بهداشت روان توصیه می نمایند هروقت احساس دلتنگی و افسردگی می کنید، بر گذرا بودن مشکلات تاکید جدی داشته باشید. زیرا پذیرش گذرابودن دشواریها سطح روحیه شما را بالا می برد و قدرت پذیراشدن دلتنگی و افسردگی را در ذهنتان ایجاد می کند به گونه ای که می توانید با اراده ای تزلزل ناپذیر از گذرگاه ناخوشایند دلتنگی عبور می کنید. راهکار دیگر برای رهایی از یأس و دلمردگی، سرگرم نمودن خود به هنگام احساس دلتنگی است. زیرا بدترین شیوه رویاروئی با دلتنگی و افسردگی به گوشه ای نشستن و زانوی غم را در بغل گرفتن است! از این رو، به هنگام افسردگی و دلتنگی فکر و جسم خود را تا آنجا که امکانپذیر است سرگرم و مشغول کنید برنامه زندگی خود را به گونه ای تنظیم نمایید که همه لحظات زندگی به کارهایی مثبت و سازنده مشغول باشید. به عنوان نمونه به ورزش یا کتاب خواندن بپردازید و از نتایجی که به دست می آورید خوشحال باشید. افزون بر این به اشخاصی بیندیشید که در زندگی شما می توانند نقش سازندگی ایفا کنند و مورد احترام شما می باشند. به سراغ دوستان و آشنایان باعاطفه خود بروید. بارها دیده شده است که شما به سراغ یک دوست رفته اید و جملات امیدوارکننده ای که برای دلداری او بیان نموده اید خود شما را بیشتر امیدوار کرده است. به هر حال دیدار افراد و گفتگو با آنان در تسکین و کاهش دلتنگی و افسردگی شما بسیار مؤثر است. افزون بر این استراحت کردن به مفهوم واقعی نیز در کاستن غمگینی و افسردگی تأثیر انکارناپذیری دارد. از این رو لحظاتی توأم با سکوت را برای خود فراهم کنید، حتی اگر این زمان کوتاه و فقط ۱۰ دقیقه باشد می توان آن را یک استراحت واقعی تلقی نمود که روان و جسم شما را آرامش و آسایش بخشد. به هنگام استراحت اندیشه های نفرت انگیز نسبت به دیگران را از خود دور کنید و بگذارید افکار شما از آرامش و زیبائی انباشته گردد. خاطرات باشکوهی را که در ذهن دارید، مسافرتی که رفته اید، دیدار شوق انگیزی که داشته اید در ذهن خود مرور کنید و در حال استراحت به خود تلقین کنید امروز روز خوبی خواهم داشت. در سایه این تلقین یک نوع خوش بینی در شما به وجود می آید، این خوش بینی به شما این احساس را می دهد که دیگران را انسانهایی با حسن نیت تصور کنید. به خودتان تلقین کنید که برای به انجام رساندن آنچه که عهده دار می شوید، قدرت لازم را دارید. باید قبول کنید که دلتنگی و افسردگی نمی تواند با امید همگام شود. این دو، مثل روز و شب با هم بیگانه و در حکم "اضداد” هستند. شما نمی توانید هم امیدوار و شاداب باشید و هم دلتنگ و افسرده، قبول این واقعیت، انگیزه ای است تا آنچه را که مثبت است، جایگزین پدیده های منفی نمائید. وقتی یک هیجان منفی برشما غلبه می کند آن را با یک هیجان مثبت ازمیدان بیرون کنید مثلاً وقتی خود را مضطرب احساس می کنید، اعتماد به نفس را جایگزینش سازید. در این مورد کار شما باید نظیر نوار ضبط صوت باشد که هنگام استفاده از ضبط صوت، موزیکی دلنشین روی آن ضبط می شود، اما پس از اینکه این نوار صاحب آن را دلزده کرد، روی همان نوار چیز دیگری را که دوست دارد ضبط می کند و این عمل، اثرقبلی نوار را از بین می برد. شما هم روی نوار ضبط اندیشه های خود که با افسردگی و غمگینی پر شده است، آنچه را که امیدوارکنـنده اسـت ضبـط کـنیـد. درضمن همواره به آنچه که محاسن زندگی شما است وکمتر به آن توجه دارید فکر کنید و نسبت به موقعیت خانوادگی و اجتماعی و سلامتی خود قدرشناس باشید.چنانچه قدرشناس موقعیت فعلی خود نباشید نمی توانید با امید به زندگی خود ادامه دهید. به یاد داشته باشید دلتنگی، افسردگی و غمگینی در فضایی که امیـد، حق شناسی و شکرگزاری در آن موج می زند، دوامی نخواهد داشت. اگر خود را افسرده و دلتنگ احساس نمودید و پی بردید که زیر بار مشکلات متعدد دارید خرد می شوید، به گونه ای برنامه ریزی کنید تا وظایفی را که به شما محول شده است در همـان روز انجـام دهید. هـر روز، بـرای همـان روز زنـدگی کنید، نه بـرای دیروز و فردا. زیرا روان و جسم ما، روز و شب، و در یک کلام تمام دنیا بر این اساس به پیش می رود. اگر یک شب نخوابیم، روز بعد حال و حوصله کار کردن را نخواهیم داشت. این کنش ها و واکنش ها سرشت زندگی است. از این رو، جهت رهایی از غم و افسردگی قوانین و موازین حاکم بر زندگی اجتماعی و طبیعت را باید شناخت و خود را با این قانونمندیها هماهنگ نمود و در هر حالت این اصل مسلم را همیشه بخاطر داشت که انسانها برای زندگی در همان روز ساخته شده اند. به همین دلیل، به هنگام ارزیابی توان خود باید به این نکته توجه داشته باشیم که هیچ کاری را نمی توان صد در صد خوب و بدون عیب و نقص در یک روز به پایان رسانید، باید قبول نمود توان و مهارت افراد نه تنها محدودیت دارد بلکه در انجام هر کار متفاوت است از همین رو، نسبی بودن توان را باید در هر حالت مد نظر داشت. بنابراین معقول به نظر نمی رسدکه لحظات شیرین زندگی را کنار گذاشته و بدون وقفه در اضطراب و نگرانی به سر بریم که عواقب کارهایمان چه خواهد شد؟ زیرا مشکلات و مقابله مستمر با آن در جوهره زندگی ریشه دارد و این قانون زندگی است و ما نمی توانیم آن را تغییر دهیم. اگر می خواهیم زنده باشیم و خوب زندگی کنیم باید زندگی را با تمام مشکلات آن بپذیریم. تجربه اشخاص موفق و شاداب بیانگر این واقعیت است که وقتی احساس می کنیم که ما برای زندگی در همان روز ساخته شده ایم، آنچه موجب دلتنگی ما گردیده است، در نظرمان کوچک و حقیر جلوه می کندو از ذهن ما حذف می شود. از همین رو، تصمیم بگیرید همگام با تلاش و برخورد برای حل مشکلات متفاوت که شما را احاطه نموده اند بر زودگذربودن معضلات تأکید داشته باشید، در طول روز خود را با انجام کارهایی که بر روح و جسم شما اثر آرام بخش پایدار دارد مشغول نمائید و به هنگام احساس خستگی ذهنی یا جسمی با تغییر محیط و تنفس عمیق، استراحت کامل کنید. امید را سرلوحه زندگی خود قرار دهید و نگاه شما به خوبیهای زندگی باشد. تا آنجا که ممکن است از تشویش و دل شوره داشتن برای هر چیز اجتناب نمائید. تشویش دشمن آرامش و منشاء بسیاری از قضاوت های شتاب زده و پیش بینی های غلط است. بدون شک اکثر ما به هنگام تشویش و اضطراب با حالتی مانند بی قراری، دستهای سرد و عرق کرده، لرزش بدن، ترس و نگرانی، حالت تهوع، خشک شدن دهان، ضربان شدید قلب، تنفس تند و هوشیاری ذهن قبل از رویارویی با واقعه ای مهم، آشنا هستیم. این حالت از تغییرات فیزیولوژیکی به این علت در بدن به وجود می آیند که به جنگیدن یا عقب راندن عامل تشویش کمک کنند. نیروی جنگنده ای که در ساز و کار بدن وجود دارد، به هنگام رو به رو شدن با تهدید، به سرعت برای مقابله آماده می شود. ضربان قلب افزایش می یابد تا خون بیشتری را به ماهیچه های دست و پا برساند. تنفس بیشتر می شود تا به جریان خون در حال افزایش، اکسیژن برساند. بدن عرق می کند تا گرمای ناشی از تلاش را خنک کند و سرانجام سرعت انعقاد خون برای مقابله با زخم های احتمالی، بالا می رود. همه این تغییرات، برای رویارویی با تهدیدهای فیزیکی مفید هستند. در زندگی مدرن امروزی، موقعیتهای تهدید کننده کمتر یک چنین مقابله جسمی را طلب می کنند، ولی نیروی ستیزنده بدن، کار خود را انجام می دهد. این واکنش راه حلی کوتاه مدت برای مقابله با خطر فوری به شمار می رود و وجود چنین حالاتی، در بلند مدت نه تنها مفید نمی باشد، بلکه برای سیستم ایمنی بدن مضر محسوب می شود. هنگام رو یا رویی با یک رویداد مهم، در واقع میزان متعادلی از دلشوره می تواند کارایی ما را بالا ببرد. زیرا اگر کاملا آرام باشیم، احتمالا تلاش کافی نخواهیم نمود. متاسفانه در مواقعی که تجربه ناموفقی را پشت سر گذاشته ایم، ممکن است همان میزان اضطراب قابل قبول را نیز بد تعبیر نمائیم و نتیجه بگیریم که در تجربه آتی نیز موفق نخواهیم بود. به این ترتیب، دور باطلی از افزایش نگرانی و بدبینی در ما آغاز می شود. در چنین موقعیتی، بهتر است این دور باطل قبل از آن که از کنترل ما خارج شود، متوقف گردد. برای این کار لازم است با افکار منفی مقابله کنیم. "افکار نگران کننده” عامل مهمی در ایجاد اضطراب به شمار می روند، از افکار منفی و مبالغه آمیز، "بایدها و نبایدها”، "همه چیز یا هیچ چیز” که کمکی به شما نمی کنند، بپرهیزید. این افکار اغلب غیر ارادی و وسوسه انگیز هستند. مراقب باشید این افکار مضر در ذهن شما جای نگیرد و همواره با این پدیده مخرب به طور جدی مبارزه کنید. با یک بررسی متعادل و واقع گرایانه موقعیت، روی آمادگی قبلی و توانایی خود حساب کنید و به افکار منفی اجازه پیشروی ندهید. برای به دست آوردن آرامش بیشتر افزون بر بیش از حد جدی نگرفتن مشکلات و تاکید بر گذرا بودن معضلات، از تکنیک های ایجاد آرامش مثل تنفس عمیق همراه با شمارش، تمرکز فکر، شل کردن اعضای بدن، تغییر محیط، ورزش،دیدار عزیزان، مسافرت و انجام کارهای عام المنفعه و سایر راههای آرام بخش بهره بگیرید. منبع: دکترسلام

more_vert ابوسعید ابوالخیر؛ پیشگام عرفان عملی در ادبیات فارسی

ادامه مطلب

closeابوسعید ابوالخیر؛ پیشگام عرفان عملی در ادبیات فارسی

ابوسعید ابوالخیر از جمله مشایخ متصوف مکتب خراسان به شمار می‌رود که به دلیل شخصیت معنوی در عرصه‌های عرفان عملی و حضور گسترده در حوزه‌های تربیتی و اجتماعی نقش بسیاری در همگرایی جامعه داشت، نام وی با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی دارد و همین موضوع سبب شد تا در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی کسب کند.

more_vert وحدت حوزه و دانشگاه، عوامل و آثار آن

ادامه مطلب

closeوحدت حوزه و دانشگاه، عوامل و آثار آن

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبریو اتحاد و هماهنگی اعضای انسان باعث رسیدن انسان به اهداف و کارهای بزرگی می شود، و سلولهای بدن انسان با وحدت، سلامت بدن انسان را تأمین می کنند و ... بر این اساس نظام آفرینش نظام توحید و وحدت گرا است. آفرینش درس وحدت می دهد بر عالمی چون که بنیان جهان شد از بنای اتحادرمز وحدت را بجو از «قل هو اللّه احد» می دهد این آیه عالم را صلای اتحاد(1)اقبال لاهوری می گوید: برگ و ساز کائنات از وحدت است اندرین عالم حیات از وحدت است(2)در عالم تشریع هم، جامعه اسلامی و اقشار و اصناف آن باید از قانون وحدت پیروی کند تا همسو با نظام هستی شود. ضرورت وحدت حوزه و دانشگاهدر قرآن و منابع اسلامی هم وحدت ادیان مطرح است، چنان که می خوانیم: «قُل یا اَهلَ الکِتابِ تَعالَوا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُم اَلّا نَعبُدَ اِلاّ اللّه و لانُشرِکَ بِهِ شَیئاً...؛(3) بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است تا جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم.» و هم وحدت مذاهب در درون جامعه اسلامی چنان که قرآن با فرمان صریح دستور می دهد: «وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللّه جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَاذکُرُوا نِعمَةَ اللّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداء فَاَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخواناً...؛(4) همگی (مسلمانان) به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را به یاد آورید که دشمن یکدیگر بودید و او در میان شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید.» و هم وحدت بین اقشار و اصناف جامعه مورد تأکید و سفارش اسلام بوده و هست، علی (ع) همبستگی جامعه را زمینه ساز ریزش فیض الهی دانسته و همگرایی را یکی از ارمغانهای بعثت پیامبر(ص) بیان کرده است.(5) و در قسمتی از سخنان خود می فرماید: «وَ لَیسَ رَجُلٌ ـ فَاعلَم ـ اَحرَصَ عَلی جَماعَةِ اُمّةٍ مُحَمّدٍ وَ اُلفَتِها مِنّی اَبتَغی بِذالِکَ حُسنَ الثَّوابِ وَ کَرَم المآب؛(6) این نکته را بدان، هیچ مرد (و کسی) از من حریص تر بر اتحاد و همبستگی امّت محمّد (ص) نیست که بدان ثواب می جویم و فرجام نیک می طلبم.» جای تردید نیست که برای از بین بردن سیاست های تفرقه انگیز دشمنان اسلام، مخصوصاً جامعه تشیّع، بر دو مغز متفکر جامعه، حوزه و دانشگاه است که برای حفظ عزّت و آزادی جامعه و بالندگی مذهب تشیّع باهم وحدت و اتحاد و همگرایی داشته باشند. علی (ع) می فرماید: «هیچ ملّتی در انجام کاری با هم متحد نشدند، مگر این که خداوند گرفتاری آنان را بر طرف کرد و آن ها را از بلای ذلّت نجات داد»(7). و همچنین در روایات فراوانی بر لزوم وحدت در جامعه مؤمنین و تشیّع و بین اقشار مختلف آن تأکید شده است، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَلمُؤمِنُ لِلمُؤمِن کالبنیان بَشیرٌ بَعضُه بَعضاً؛(8)افراد با ایمان نسبت به یکدیگر همانند اجزای یک ساختمانند که جزئی از آن جزء دیگر را محکم(نگاه) می دارد. و فرمود: «المؤمنون کالنّفس الواحدة؛(9) مؤمنان(و شیعیان) همچون یک روحند و نیز فرمود: «مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمهم کمثل الجیر الواحد اذا استکی بعضه تداعی سائره بالسّهر و الحمی؛(10) مثل افراد با ایمان در دوستی و نیکی به یکدیگر همچون اعضای یک پیکر است که چون بعضی از آن (رنجور شود) و به درد آید اعضای دیگر با بیداری و تب (قرار و آرامش نخواهد داشت و آن عضو را) همراهی می کنند. و با اجازه سعدی باید گفت که: «تشیّع همه عضو یک پیکرند و...». در بین وحدت های پیش گفته وحدت دو قشر متفکر جامعه تشیّع حوزه و دانشگاه از اهمّیت بالا و جایگاه ویژه ای برخوردار است. تصویری که از عالمان و دانشمندان دانشگاهی و حوزوی در فرهنگ دینی ترسیم شده است، محبت، همیاری، همسویی،مسئولیت پذیری و از خود گذشتگی است، و این همسویی فقط یک سفارش و درخواست عادّی نیست بلکه یک وظیفه و تکلیف و مسئولیت الهی است که فردای قیامت مورد حسابرسی و پرسش قرار می گیرد. چنان چه در کلام ارزشمند امیرمؤمنان(ع) می خوانیم: «وَ اعلَمُوا اَنَّ عبِادَاللّهِ المُستَحفِظینَ عِلمَهُ یَصُونُونَ مَصُونَهُ وَ یُفَجِّرُونَ عُیُونَهُ، یَتَواصَلُونَ </P> بِالوِلایَةِ وَ یَتَلاقُونَ بِالمَحَبَّةِ وَ یَتَساقُونَ بکَأسٍ رَوِیّةٍ وَ یصدُرُونَ بِرَیّةٍ، لاتَشُوبُهُم الرَیبَةُ ولاتُسرَعُ فیهِمُ الغِیبَةُ عَلی ذلِکَ عَقلَ خَلقَهُم وَ اَخلاقَهُم فَعَلیهِ یَتحابُّونَ وَ بِهِ یَتَواصَلُونَ؛(11)بدانید که آن گروه از بندگان خدا که پاسدار علم اویند، رازهایش را نگه می دارند و چشمه هایش را جوشان می سازند، پیوندشان با هم بر اساس ولایت و دیدارهایشان با (عشق) و محبّت است. جام های سیراب ساز را به یکدیگر می نوشانند و سیراب بیرون می شوند. در روابطشان نه شائبه ای از بدبینی و شک راه می یابد (که هر یک دیگری را ردّ و تکفیر نمایند) و نه غیبت نفوذ می کند (که پشت سر یکدیگر و علیه هم سخن بگویند) سرشت و خویشان بر این ویژگی ها پرورش یافته و بر این اساس است تمامی دوستی ها و پیوندهاشان. قطعاً بارزترین مصداق علما حوزویان و دانشگاهیان متعهد خواهد بود. لذا بر آن ها لازم و واجب است که از مسئولیت خویش در قبال جامعه و حفظ وحدت آن بخوبی عمل نمایند چرا که علی (ع) فرمود: «زلّة العالم کانکسار السّفینة تَغرُقُ و تُغرِقُ؛(12) لغزش عالم همچون کشتی درهم شکسته است که هم خود غرق می شود و هم (جامعه اش) را (به سقوط می کشاند). بر اساس همین احساس مسئولیت بود که در زمان ستم شاهی در دورانی که عمیق ترین شکاف بین حوزه و دانشگاه وجود داشت، عده ای از علمای حوزه و روشنفکران برجسته دینی، با درک عمیق از فضای خصومت آمیز حوزه و دانشگاه احساس مسئولیت نموده و بدون در نظر داشتن جوّ عمومی با قبولی تمامی اتهامات اولین حرکت منظم و سازمان یافته را جهت نزدیکی این دو مرکز آموزشی آغاز نمودند، و دهه 50 در واقع دهه تلاش برای بهبودی روابط بین حوزه و دانشگاه بود. مرحوم شهید دکتر مفتح در این باره می گوید: «به یادم دارم در همان موقع که (در) قم بودم، من و جمعی از دوستان تزی داشتیم و آن تز «روحانیت غیر حرفه ای» بود، یعنی دانشجوی علوم دینی در دوران تحصیل ناچار از کمک مالی یک دانشجو (هزینه تحصیل) برخوردار باشد، ولی بعد به یک مرحله ای که رسید به کار متناسب بپردازد مثل آن چه خود ما و بعضی از دوستان هم فکر به آن پرداختیم، منظور من از تدریس در دانشگاه و فعالیت های روحانی و دینی، فقط بر اساس مسئولیت و نه بر اساس نفع بری بوده است. و می بینیم که لزوم دارد و چقدر در جامعه مؤثر است.»(13) این حرکت که عملاً از سوی مرحوم شهید دکتر مفتح، علامه شهید مرتضی مطهری و مرحوم شهید دکتر بهشتی و جمعی دیگر آغاز شده بود با پیروزی انقلاب شتاب بیشتری گرفت و گام های جدی تر و مؤثرتر و راهبردی تری در مسیر وحدت این دو قشر برداشته شد که به تدریج تأثیرات ارزنده ای در مراکز دانشگاهی گذاشت، و فضای خالی از معنویت دانشگاه به فضای معنوی مبدّل شد ولی با این وصف کافی نیست، حوادثی چون «درگیری کوی دانشگاه» و از این قبیل نشان داد که هنوز آن وحدت واقعی به وقوع نپیوسته، و ضرورت تلاش و پافشاری بر وحدت این دو قشر، و مغز متفکر جامعه همچنان باقی است. همان ضرورتی که پیامبر اکرم(ص) با ندایی به بلندای ابدیت فرمود: «ایّها النّاس علیکم بالجماعة و ایّاکم و التفرقه؛(14) مردم بیدار باشید که بر شما لازم است که همراه جماعت باشید(و با هم متحد و همگام باشید) و بر حذر باشید از تفرقه و جدایی.» و علی (ع) درباره حفظ وحدت در اقشار جامعه فرمود: «...والزموا السّواد الاعظم فانّ اللّه مع الجماعه و ایّاکم والفرقة فانّ الشّاذّ من النّاس للشیطان کما انّ الشاذ من الغنم للذّئب الا من دعا الی هذا الشعار فاقتلوه و لو کان تحت عمامتی هذه؛(15) همواره با بزرگترین جمعیت ها(یی که بر حق هستند) باشید که دست خدا با جماعت (و اتحاد) است از پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها بهره شیطان است آن گونه که گوسفند تنها طعمه گرگ (و اقشار جدا از هم طعمه استعمارو..) خواهد بود. آگاه باشید هر کس که مردم را به این شعار (تفرقه و جدایی) دعوت کند او را بکشید هرچند که زیر عمامه من باشد.» مقصود از وحدت حوزه ودانشگاهاصولاً واژه «وحدت» یا «اتّحاد» در مواردی کاربرد دارد که نوعی از اختلاف وجود داشته باشد زیرا بدون اختلاف اتحاد موجود بوده و دیگر این همه پافشاری بر وحدت و دعوت به آن معنی نخواهد داشت و حال آن که اشاره شد قرآن و روایات به شدّت دعوت به همگرایی و اتحاد نموده است بنابراین معنای وحدت این دو قشر عظیم و حساس جامعه آن نیست که در جامعه اختلاف سلیقه، تضارب اندیشه، و انتقاد افکار حوزویان توسط دانشگاهیان و بالعکس، و جناح بندی های سیاسی وجود نداشته باشد، زیرا در اسلام انتقادهای سازنده، انتقاد پذیری و رقابت های سیاسی معقول، از اصول پذیرفته شده هستند، و باعث رشد اندیشه ها می شود، چنان که معنای وحدت «حوزه و دانشگاه» آن نیست که حوزویان همه دانشگاهی شوند و به فراگیری علوم جدید روی آورند و یا دانشگاهیان در سلک روحانیت و طلّاب علوم دینی در آیند، بلکه مقصود از وحدت متفکران جامعه آن است که تمام افراد این دو قشر، با بهره گیری از عوامل وحدت و مشترکانی که دارند و با اتخاذ سیاست ها و موضع های اصولی و منطقی در برابر دشمنان مشترک و قسم خورده خویش متحد بوده و از اختلاف غیر اصولی و شکننده که باعث نفوذ بیگانگان در صفوف داخلی آن ها خواهد شد پرهیز کنند و اختلافات در اندیشه را با تبادل فکری و مباحث منطقی و با صلح و صفا حل نموده در کنار هم زندگی کنند و فرهنگ واحدی را به جامعه ارائه دهند درست مانند انگشتان یک دست که از نظر ظاهری و کاربردی با هم اختلاف دارند ولی برای برداشتن باری و مقابله با دشمنی همه با هم همکاری و همسویی دارند. غرض از انجمن و اجتماع جمع قواست چرا که قطره چو شد متصل به هم دریاستزقطره هیچ نیاید ولی چو دریا گشت هر آن چه نفع تصور کنی در آنجاستزفرد فرد محال است کارهای بزرگ ولی ز جمع توان خواست هرچه خواهی خواستبدین دلیل «یداللّه مع الجماعة» سرود که با جماعت دست قوی یدی طولاست(16)وحدت حوزه و دانشگاه این است که در دفاع از اسلام و نظام، در نگاه دینی به گزاره های علمی در تأمین نیازمندی های اجتماعی، در برخورد و مقابله با توطئه های دشمنان خارجی و سرسپردگان داخلی آن ها وحدت و اتحاد موضع داشته باشند، درباره راهکارهای عملی وحدت حوزه و دانشگاه قبلاً در همین مجله مطالبی بیان شده است که جهت پرهیز از تکرار، به آن مطالب نمی پردازیم و خوانندگان عزیز را به آن مقاله ارجاع می دهیم.(17) مقصود از وحدت فرهیختگان جامعه همان است که پیامبر اکرم(ص) در مدینه فاضله خود به وجود آورد، و تمام اقشار جامعه در رأس آن ها عالمان و آگاهان را در صف واحدی برای دفاع از اسلام و قرآن و رسیدن به ارزش ها قرار داد، «جان دیون پورت» می نویسد: «...محمد یک نفر (آدم) ساده قبایل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه کشور خودش را مبدّل به یک جامعه فشرده و با انضباط نمود.»(18) عوامل و محورهای وحدتنیاز به گفتن نیست که برای ایجاد وحدت در میان هر قشر و جامعه ای نیاز به عوامل و حلقه های اتصالی است که اعضای یک جامعه را مانند دانه های تسبیح منظم و به هم پیوند و قطعاً عوامل ظاهری و صوری چون زبان و جغرافیا...نمی توانند آن وحدت مورد نظر را ایجاد نمایند، قرآن کریم می فرماید: «ای رسول من اگر تو بخواهی همه ذخائر زمینی را توزیع کنی تا مردم را متحد کنی، نمی توانی و آن خداست که بین قلبها الفت ایجاد می کند»(19) و یقیناً این عوامل معنوی در جامعه تشیّع بین دو قشر روحانی و دانشجو وجود دارد که اهم آن ها از این قرار است: 1ـ اصل توحید: در قرآن اصل توحید هم به عنوان عامل وحدت ادیان مطرح است.(20) و هم به عنوان عامل وحدت مذاهب در بین امّت واحده اسلامی «انّ هذه امّتکم امّةً واحدةً و انا ربّکم فاعبدون؛(21) این همه امّت واحدی بودند، و من پروردگار شما هستم. پس مرا پرستش کنید.» و هم عامل وحدت اقشار جامعه «انّما المؤمنون اخوةٌ؛(22) همانا فقط مؤمنان (و گرایش یافتگان به خدای واحد و یکتا با هم) برادرند.» به همین جهت علی(ع) در نکوهش آن عدّه از دانشمندان و آگاهانی که با وجود خدای واحد، کتاب واحد و پیامبر واحد اختلاف دارند، می فرماید: «الیهکم واحدٌ نبیّهم واحدٌ و کتابهم واحدٌ؛(23) خدای آن ها یکی پیامبرشان (هم) یکی و کتابشان (نیز) یکی است. 2ـ دین اسلام: اختلاف سلیقه ها، تفاوت اندیشه ها، بین حوزویان و دانشگاهیان گاهی ایجاد اختلاف و شکاف می کند، آن چه می تواند همه این اندیشه ها را به همه نزدیک سازد اسلام و دستورات آسمانی آن است، اگر همه تن به دستورات اسلام دهیم، هم اتحاد و وحدت بوجود می آید، و هم از نظر روانی راحت و آسوده خواهیم بود. علی(ع) با اشاره به همین مطلب است که می فرماید: «اما دینٌ یجمعکم؛(24) آیا دینی نیست تا محور اتحادتان شود» و در جای دیگر فرمود: «واقعیت جز این نیست که همگی شما بر اساس دین خدا برادرید.»(25) دو قبیله اوس و خزرج نام داشت یک ز دیگر جان خون آشام داشتکینه های کهنه شان از مصطفی محو شد در نور اسلام و صفااولاً اخوان شدند آن دشمنان همچو اعداد عنب در بوستانوز دم «المؤمنون اخوةٌ» به پند در شکستند و تن واحد شدندآفرین بر عشق کل اوستاد صدهزاران ذره را داد اتحادهمچو خاک مفترق در رهگذر یک سبوشان کرد دست کوزه گر(26)و قرآن گاهی هشدار می دهد که اتحاد در دین را از دست ندهید. «ولاتکونوا من المشرکین من الّذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعاً کل حزب بما لدیهم فرحون؛(27) و از مشرکان نباشید، از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته ها و گروهها تقسیم شدند (و عجیب این که) هرگروهی به آنچه نزد آن هاست (دلبسته و) خوشحالند . در توضیح آیه می خوانیم: «مذهب همیشه عامل وحدت و یکپارچگی در محیط بوده همان گونه که اسلام به اختلافات قبایل حجاز و حتی اقوام خارج از جزیرة العرب پایان داد و آن را امّت واحده ساخت.»(28) و در بطن اسلام، قرآن به عنوان اصلی ترین دستورات دین اسلام، نیز به عنوان مهمترین عامل وحدت جامعه و اقشار مختلف آن مطرح است، خود می گوید: «واعتصموا بحبل اللّه؛(29) به ریسمان الهی (یعنی قرآن و یا اسلام) چنگ بزنید» در آیات قرآن نور همیشه به صورت «مفرد» و ظلمت به مدّت جمع (ظلمات)(30) آمده این در واقع اشاره لطیفی است به این حقیقت که ظلمت (اعم از حسی و معنوی) همواره سرچشمه پراکندگی ها وجدایی ها و دور افتادن ها است در صورتی که نور رمز وحدت و اجتماع می باشد. بسیاری دیده ایم که در یک شب تابستانی چراغ و یا لامپی در وسط حیاط یا بیابان روشن می شود در صورت کوتاهی انواع پروانه های عاشق و دلسوخته و حشرات دور آن جمع می شوند و در واقع مجمعی از زندگی را در اشکال متنوع تشکیل می دهند امّا هنگامی که آن را خاموش کنیم هر کدام به طرفی می روند و پراکنده می گردند. در مسائل معنوی و اجتماعی نیز همین گونه است، نور علم و قرآن و اسلام مایه وحدت و ظلمت جهل و کفر و هواهای نفسانی موجب پراکندگی و نفاق می شود.(31) اقبال لاهوری می گوید: از یک آیینی مسلمان زنده است پیکر ملّت ز قرآن زنده استما همه خاک و دل آگاه اوست اعتصامش کن که حبل اللّه اوستچون گهر در رشته او سفته شو ورنه مانند غبار آشفته شو(32)3ـ پیامبر اکرم اسلام: سرسپردگی در برابر فرامین پیامبر اکرم(ص) و سنّت های او بخوبی می تواند اندیشمندان جامعه ما را کنار هم جمع نموده و به همگرایی و همسویی بکشاند، قرآن کریم می فرماید: «فلا و ربّک لایؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لایجدوا فی انفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیما؛(33) قبل از ترجمه آیه اشاره کنیم که «زبیربن عوام» با یکی از انصار در مسأله ای با هم اختلاف نظر پیدا کردند، رسول خدا حکمی کرد که مورد قبول مرد انصاری واقع نشد آن گاه آیه فوق نازل شد. «پس به پروردگارت قسم که آن ها مؤمن نخواهند بود مگر این که تو را در اختلافات خود به داوری طلبند، پس در دل خود از داوری تو احساس ناراحتی نکنند که کاملاً تسلیم آن باشند.» متأسفانه امروزه اختلافاتی بوجود می آید که گاهی به سطح روزنامه ها کشیده می شود یکی از عوامل آن عدم پذیرش دستورات اسلام و فرامین پیامبر اکرم(ص) می باشد اقبال می گوید: دل به محبوب حجازی بسته ایم زین جهت با یکدیگر پیوسته ایمعشق او سرمایه جمعیّت است همچو خون اندر عروق ملّت استعشق ورزی از نسب باید گذشت هم زایران و عرب باید گذشتامت او مثل او نور حق است هستی ما از وجودش مشتق است(34)4ـ امامت و ولایت: عامل مهّم دیگر در ایجاد وحدت در جامعه تشیع و بین دانشمندان آن قبول امامت و سرسپردگی در مقابل دستورات و رفتارهای امامان معصوم (ع) است. در حدیث پیش گفته که از امیرمؤمنان نقل شد مهمترین ویژگی آگاهان جامعه را این دانسته که «یتواصلون بالولایة؛(35) پیوندشان با هم بر اساس ولایت است.» و در جای دیگر فرمود: «الامامة نظاماً للامّة و الطّاعة تعظیماً للامامة؛(36) (خداوند) امامت را عامل نظم (و هماهنگی) امّت و پیروی (از ائمه را) بزرگداشت امامت قرار داد.» و درباره خود فرمود: «واقعیت جز این نیست که من قطب آسیابم، چرخهای کشور باید بر محورم هماره بچرخد و من در جای خویش ثابت بمانم؛ اگر لحظه ای من جایگاهم را رها کنم مدارش سرگردان می شود و سنگ زیرین آن به لرزش می گراید»(37) و در زمان غیبت امام زمان(عج) علمای جامع الشرائط به عنوان حاکمان جامعه و محور اتحاد معرفی شده اند، علی (ع) فرمود: «موقعیت زمامدار، همچون ریسمانی است که مهره ها را در نظام می کشد و آن ها را جمع کرده ارتباط می بخشد، اگر ریسمان از هم بگسلد مهره ها پراکنده می شوند و هر کدام به جایی خواهند افتاد! پس هرگز نتوان همه را جمع آوری نمود و از نو نظام داد.»(38) 5 ـ ارزشها و مصالح عمومی: هر جامعه برای خود ارزشهای پذیرفته شده ای دارد، و همچنین مصالح عمومی، جامعه تشیّع نیز از این دو امر مستثنی نمی باشد و مغزهای متفکر جامعه علوی می توانند بر محور ارزشهای پذیرفته شده و مصالح عمومی جامعه تشیّع با هم اتحاد و وحدت داشته باشند. بیا تا شمع هم پروانه هم یار هم باشیم در این گلشن بهار هم، گل هم، خار هم باشیمچو یاران نبی در «صفه» توحید بنشینیم صفای هم، گل هم، باغ هم گلزار هم باشیمعوامل اختلاف (تأثیر گذار بردوگانگی)(39)با توجه به این که در گذشته مراکز و رشته های مختلف علمی مکمل یکدیگر بوده اند، یا حداقل معارض و مخالف هم نبوده اند، در این زمان عواملی چند در جدایی حوزه و دانشگاه و به وجود آمدن جوّ بد بینی میان آن دو نقش دارد. 1ـ تز جدایی دین و علم در مغرب زمین وتأثیر آن بر فضای دانشگاهی:سالها است که در مغرب زمین تز جدایی دین از علم مطرح، و کاملاً پذیرفته شده است، البته این جدایی در ادیان تحریف شده مسحیّت و یهود راه دارد، ولی متأسفانه برخی دانشگاهیان بی خبر از معارف دینی اسلام این دیدگاه را توسعه داده و به دین اسلام نیز تسرّی داده است در صورتی که دین اسلام هیچ تضادی با علم و علوم نداشته بلکه مؤیّد و مشوّق آن است، یکی از صاحب نظران دانشگاهی در این باره گفته است «مسلّم است که یکی از علل مهم جدایی دهنده حوزه و دانشگاه همین افتراق علم و دین در مغرب زمین است دانشگاه در کشورها بر اساس علوم پدید آمده در چهار قرن اخیر اروپا تأسیس و مسأله جدایی علم و دین به طور طبیعی به کشور ما منتقل شد.»(40) 2ـ استعمار خارجی:با پیروزی انقلاب اسلامی که از مهمترین عامل آن وحدت نیروهای حوزوی و دانشگاهی بود استعمار جهانی به صورت عام، و آمریکای جهانخوار ضربه سختی خوردند، قطعاً استعمارگران آرام نخواهند نشست و تلاش مضاعف را برای جدایی حوزه و دانشگاه به کار خواهند بست تا از این راه دوباره به منافع از دست رفته خویش دست یازند، چنان که در گذشته با بدبین کردن دانشگاهیان به حوزه و علمای دین، به اهداف خویش دست یافته اند، امام راحل (ره) در این باره می گوید: «نقشه جهانخواران و عمّال آنان جدا کردن این دو طبقه مؤثر، متفکر در زمان رژیم طاغوتی بود، و مع الأسف موفق شدند کشور را به تباهی کشاندو آن نقشه بار دیگر در دست اجراست، که با غفلت جزئی روبه تباهی خواهیم رفت.»(41) 3ـ همدستان داخلی استعمار:وابستگان و جیره خواران قدرت های خارجی، منافقان و دوست های نادان، و منافع طلب، عامل دیگری است برای جدایی حوزه و دانشگاه، مخصوصاً در سالهای اخیر با نفوذ بعضی از این عناصر در مراکز فرهنگی و دانشگاهی کشور قدمهایی در مسیر جدایی این دو مغز متفکر برداشته شده، اگر جلو آن ها توسط عالمان زمان شناس، و دانشگاهیان متدیّن گرفته نشود ممکن است فاجعه جبران ناپذیری ببار آورد، حادثه ناگوار کوی دانشگاه تهران، تعطیلی امتحانات و تظاهرات دانشجویان در برخی شهرها در سال جاری زنگ بیدار باشی برای همه دلسوزان کشور بود،و اعلام هشدار به کسانی که از دانشجویان بهره برداری فصلی و انتخاباتی و جناحی و ابزاری می نمایند. 4ـ تحجرگرایی و کم رنگ شدن دین:عامل دیگر در جدایی این دو قشر عظیم، رشد تحجرگرایی و دوری از مسائل زمان در حوزه ها و کم رنگ شدن دین و دیانت در دانشگاهها است، هرچه این دو عامل بیشتر رشد و میدان بیابند زمینه جدایی نیز بیشتر فراهم می شود. آثار و برکات وحدت حوزه و دانشگاه در اجتماع پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الجماعة رحمةٌ و الفرقة عذابٌ؛(42) وحدت و اتحاد (باعث نزول) رحمت الهی و تفرقه و جدایی(موجب مشکلات و) عذاب می شود. و از دیدگاه امیرالمؤمنین وحدت اقشار جامعه باعث سعادت دنیوی می شود و هیچ ارزشی به پای آن نمی رسد، آن جا که در سرزنش کوفیان بی وحدت و جدا از هم فرمود: «...فانّ اللّه سبحانه قد امتنّ علی جماعة هذه الامّة فیما عقد بینهم من حبل هذه الالفة الّتی ینتقلون فی ظلّها و یأوون الی کنفها بنعمةٍ لا یعرف احدٌ من المخلوقین لها قیمةً لانّها ارجح من کلّ ثمنٍ و اجلّ من کلّ خطرٍ؛(43) آگاه باشید که شما هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید و بازنده کردن ارزش های جاهلیّت دژ محکم الهی را در هم شکستید در حالی که خداوند بر این امّت اسلامی بر «وحدت و برادری» منّت گذارده بود که در سایه آن زندگی کنند و به آن پناه برند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی توان همانند آن تصور کرد، زیرا از هر ارزشی گران قدرتر، و از هر کرامتی والاتر است.»(44) و قطعاً وحدت رهبران فکری جامعه، بر مردم و جامعه آثار دارد، چرا که جامعه موجودی بی روح و خنثی نیست که در برابر مسایل فکری عملی، هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهد بلکه جامعه موجودی زنده و فعال است که از گروههای مختلف انسانی تشکیل یافته و دارای ذوق های فکری، هنری و عملی گوناگون در داخل خود می باشد آن چه به این ذوق ها، سلیقه ها و تمایلات متنوع و گاهی متضاد قدرت مهار می بخشد و مانع از هم گسیختگی اجتماع می گردد، وجود یک فرهنگ عمومی قوی در ساختار جامعه است تا نوعی هماهنگی و همسویی در میان مردم به وجود آورد، هرگاه جامعه از لحاظ فرهنگ عمومی دچار از هم گسیختگی گردد، بحران هویت آن را فرا گرفته و جوّ ناامنی و ناهنجاری در میان افراد آن به وجود آمده و رشد خواهد کرد. برای رهایی جامعه از بحران هویت و شکل گیری فرهنگ مطابق با ارزش های اسلامی و ملّی شایسته است قبل از همه تولید کنندگان محصولات فکری و فرهنگی به باورهای مشترک و همسان دست یابند تا زمانی که این هماهنگی در سطح مقامات و نهادهای فکری و فرهنگی بالاتر بوجود نیاید همفکری در سطوح پایین نیز شکل نخواهد گرفت؛ مثلاً اگر دانشگاهیان بدون در نظر داشتن فرهنگ دینی و ملّی به گسترش و ترویج محصولات فکری، فرهنگی غرب و شرق که بر اساس «اومانیسم= عقل گرایی محض» و «سکولاریسم= دین زدایی» بنیان گذاری شده بپردازند و حوزویان هم به ترویج فرهنگ اسلام مبتنی بر «خدا محوری» و «حق محوری» چگونه می توان انتظار داشت که مشکلی در اجتماع به وجود نیاید؟ این اصل را همگان قبول دارند که «تأثیر علوم انسانی در ادامه جوامع انکارناپذیر است» به همین جهت تولید کنندگان اندیشه و فرهنگ ـ حوزه و دانشگاه ـ باید همسو و هم جهت با یکدیگر حرکت نموده و جامعه را به سمت انسجام و همگرایی ارزشی و فرهنگی سوق دهند، تا جامعه از خطر گسیختگی فرهنگی مصون بماند. فرهنگ و باورهای مشترکی که در سایه وحدت حوزه و دانشگاه متولد می شوند و دارای ویژگی های ذیل خواهد بود: 1ـ اصالت به ارزش های اسلامی و دینی دادن. 2ـ احترام به فرهنگ و دستاوردهای معنوی ملّی مورد تأیید دین. 3ـ استفاده از دستاوردهای مثبت بشری. 4ـ دور بودن از ناهنجاری های فرهنگی غرب و شرق. چنان که اتحاد و وحدت سیاسی این دو پایگاه عظیم آثار ذیل را در پی خواهد داشت. 1ـ هماهنگی در تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها. 2ـ اجرای مطلوب برنامه. 3ـ حاکمیت یافتن قانون گرایی نه جناح گرایی. 4ـ ارائه چهره خدمت گذار از دولت مردان اسلامی. 5 ـ مسدود شدن راه بر عناصر نفوذی. و امّا عدم وحدت فرهنگی حوزویان و دانشگاهیان آثار شوم ذیل را به دنبال خواهد داشت: 1ـ ایجاد شک و تردید نسبت به ارزش های دینی. 2ـ عدم احترام به فرهنگ و دستاوردهای معنوی ملّی. 3ـ استفاده نبردن از دستاوردهای مثبت بشری. 4ـ دچار شدن به ناهنجاری های فرهنگی غرب و شرق. چنان که عدم وحدت سیاسی حوزه و دانشگاه این آثار را در سطح کلان ایجاد خواهد کرد: 1ـ پراکندگی و ناهماهنگی در تصمیم گیری. 2ـ ضعف در اجرای برنامه ها. 3ـ رشد جناح بازی. 4ـ تضیع سرمایه های مادی و معنوی.(45) 5 ـ بد بین شدن مردم به مسئولان. 6ـ نفوذ عناصر فرصت طلب در بین جناح ها. بجهت همین پیامدها و امثال آن که بر اختلاف و دو دستگی و چند دستگی در جامعه مترتب است قرآن تفرقه و عدم اتحاد را در ردیف عذابهای آسمانی دانسته، آن جا که می فرماید: «قل هو القادر علی ان یبعث علیکم عذاباً من فوقکم او من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعاً و یذیق بعضکم بأس بعضٍ انظر کیف نصرّف الآیات لعلّهم یفقهون؛(46) بگو او قادر است که عذابی از طرف بالا یا از زیر پای شما(همچون زلزله و سیل و...) بر شما بفرستد یا به صورت دسته های پراکنده شما را با هم بیامیزد، و طعم جنگ (و ناراحتی) را به هر یک از شما به وسیله دیگری بچشاند، ببین چگونه آیات گوناگون را برای آن ها باز می کنیم شاید بفهمند و بخود آیند.» تعبیر «یلبسکم شیعاً» که به معنای گروهها و دسته های مختلف به هم آمیخته و متضاد است، نشان می دهد که مسأله اختلاف و دو دستگی در جامعه و بین مقامات و رهبران فکری جامعه، به قدری خطرناک است که در ردیف عذابهای آسمانی و صاعقه ها و زلزله ها قرار گرفته و راستی چنین است، بلکه گاهی ویرانیهای ناشی از اختلاف و پراکندگی به درجات بیشتری از ویرانیهای ناشی از صاعقه ها و زلزله ها است کراراً دیده شده است که کشورهای آباد و پیشرفته در سایه شوم نفاق و تفرقه بین نیروی فکری به نابودی کشیده است و ثروت های ملی آن در مسیر رقابت های ناروا به کار رفته، این آیه و امثال آن هشداری است به رهبران و سردمداران فکری و فرهنگی جامعه. ولی دردمندانه باید گفت امروز جامعه ما مخصوصاً جوانان به نوعی دچار بحران هویت شده اند و این بر اثر همان عدم وحدت کامل فرهنگی حوزه و دانشگاه است چرا که از طریق فیلم ها، مخصوصاً فیلم های سینمائی و برخی کتاب های تراوش یافته از مغر روشن فکران دانشگاهی نوعی از فرهنگ تبلیغ می شود که درست در مقابل مطالبی است که از شخصیت های دینی و حوزوی و کتاب های مذهبی بهره برداری می شود، چنان که بر اثر همین عدم هماهنگی و همسویی سیاست های خارجی نیز دچار نوعی سردرگمی و تضاد شده است. آن بحران و این تضاد را گاهی حتی در چهره و لباس و رفتار برخی از جوانان می توان مشاهده نمود، می بینی جوان در عزاداری و یا نماز جماعت و جمعه شرکت نموده منتهی کاملاً با لباس و چهره غربی که آن چهره و لباس با این مکان های دینی همخوانی ندارد. البته این حالت برای همیشه نخواهد ماند سرانجام یک طرفه خواهد شد، وای بر آن روزی که این جوان با تمام مراکز مذهبی و دینی خداحافظی کند، و دنبال همان فرهنگی برود که از سوی عده ای از روشنفکران غرب زده ترویج می شود. پس بر دلسوزان حوزه و دانشگاه است که با وحدت خویش جوانان را از این بحران فکری و نا آرامی روانی نجات بخشند. به امید آن روز. پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ1. احمد احمدی، بیرجندی، شعر در زندگی، ص 211. 2. کلیات اقبال لاهوری، ص 418. 3. سوره آل عمران، آیه 64. 4. همان، آیه 103. 5. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص 93. 6. نهج البلاغه، نامه 78 و فرهنگ آفتاب ج 1، ص 88. 7. شرح ابن ابی الحدید، ج3، ص 185. 8. 9. 10. ابوالفتوح رازی، ج2، 45، و رـ ک تفسیر نمونه (همان) ج3، ص 33. 11. عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب (نشر ذره، 1373 ش)، ج 7، ص 3711. 12. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 8، ص 4010 حدیث 14067. 13. شهید دکتر مفتح، وحدت دو قشر روحانی و دانشگاهی(نشر حجت)، ص 15. 14. محمدی ری شهری، منتخب میزان، سیدحمید حسینی(قم، دارالحدیث، چاپ دوم، 1382)، ص 102. 15. نهج البلاغه، محمد دشتی خطبه 127، ص 240. 16. مهدوی کنی(محمد رضا)، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 606. 17. مبلّغان، شماره 24، سال 1422 هـ.ق، ص7 ـ 12. 18. عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه سید غلام رضا سعیدی، ص 77. 19. سوره انفال، آیه 63. 20. سوره آل عمران، ص 64. 21. سوره انبیاء، ص 92. 22. سوره حجرات، آیه 10. 23. معادیخواه، فرهنگ آفتاب (همان)، ج 1، ص 90. 24. همان. 25. همان. 26. مثنوی معنوی، دفتر دوّم ، ص 376 ـ 377. 27. سوره روم، آیه 31 ـ 32. 28. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (دارالکتب الاسلامیة، 1370)، ج 20، 382. 29. سوره آل عمران، آیه 103. 30. احمد احمدی بیرجندی،شعر در زندگی، ص 212. 31. سوره نساء، آیه 65. 32. مجله تقریب، مجمع تقریب مذاهب اسلامی، شماره 5، ص 145. 33. سوره انعام، آیه 1. 34. تفسیر نمونه (همان)، ج 5، ص 147. 35. فرهنگ آفتاب (همان) ج 7، ص 3711. 36. همان، ج 9، ص 4743. 37. همان، ج 1، ص 91. 38. نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه 146، ص 268. 39. در این بخش از شماره 28 ره توشه راهیان نور سال 1420 ق بهره برده ایم. 40. پیام حوزه، سال اوّل شماره سوّم، پاییز 1373، ص 65، سخنان دکتر حداد عادل. 41. تبیان، شماره 15، ص 283. 42. منتخب میزان الحکمه(همان) ص 102، حدیث 1117. 43. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 396، خطبه 192. 44. ر ـ ک پیام حوزه، سال اوّل، شماره 3، ص 67 ـ 68 و ره توشه راهیان نور شماره 28، رمضان 1420 ق، ص 234ـ236 و روزنامه رسالت، 26 آذر 1376، ص 6. 45. سوره انعام، آیه 65. منبع : مجله پاسدار اسلام آذر 1383، شماره 276