جستجو در بایگانی
برای جستجو در عنوان حداقل ۴ حرف وارد کنید.
//

_____.

//

_____.

_

_

_

 
 
more_vert راز چپ دست ها در چیست؟

ادامه مطلب

closeراز چپ دست ها در چیست؟

دیدگاه های علمی و پزشکی مختلفی در خصوص اشخاص چپ دست موجود است که بعضی از آن ها به اثبات رسیده و بعضی دیگر هم چنان در کش و قوس تحقیقات علمی قرار دارند؛ بالا بودن متوسط هوش ریاضی، توانایی بیش تر در حل مسئله و خلاقیت، مستعد بودن به ابتلا به بعضی بیماریها مانند اوتیسم و اسکیزوفرنی و قدرت بیش تر در کنترل خشم و احساسات منفی از جمله این موارد هست. ویژگی های اشخاص چپ دست: رهبری سرعت تفکر عدم وابسته‌گی و افزایش استقلال انعطاف پذیر باذکاوت افزایش سازگاری اشخاص چپ دست در هنر، ورزش، ریاضیات و سیاست دارای قابلیت های بالاتری هستند. چپ دستی نوعی خصوصیت منحصربه فرد است که به گفته کارشناسان در بروز آن مسایل ژنتیکی و غیر ژنتیکی فراوانی نقش دارند. کارشناسان در تازه ترین مطالعه های خویش متوجه شدند اشخاص چپ دست به علت تولید ژن هایی منحصر به فرد در رحم مادر دارای قابلیت و مهارت های کلامی بهتری نسبت به راست دست ها هستند. کارشناسان چهار ناحیه ژنتیکی کشف نموده اند که در ایجاد چپ دستی اثر گذار است؛ این مناطق ژنتیکی نقش قابل توجهی در توسعه مغز در رحم مادر دارند و به گفته دانشمندان این یکی از دلایلی است که باعث میشود چپ دست ها مهارت های زبانی منحصربه فردی داشته باشند. پژوهشگران هنوز نتوانسته اند بطور دقیق علل چپ دستی در بعضی اشخاص را شناسایی کنند، ولی مطالعه های جدید نشان می‌دهند ژنوم انسانها در ایجاد این توانایی اثر گذار است. چپ دستی میتواند به علت نوعی تفاوت در داربست سلولی بدن انسان باشد و این داربست سلولی بیش ترین سنگینی در سلول های بدن انسان را دارد. چپ دستی میتواند بر اثر رشد مغز به گونه ای متفاوت و همچنین تولید میکروتوبول های بدن انسان باشد. چپ دست ها به علت قابلیت استفاده بهتر از مهارت های کلامی خویش سخنران هایی منحصربه فرد هستند هر چند که این توانایی در همه آن ها وجود ندارد، ولی بین تعداد زیادی از آن ها رایج است. با وجود کسب کردن مهارت های کلامی بالا در اشخاص چپ دست، این اشخاص با درصد بالاتری به نسبت راست دست ها دچار مشکل های عصبی، اختلالات ذهنی زیرا اسکیزوفرنی می شوند؛ امار ها نشان میدهد چپ دست ها کم تر از راست دست ها به پارکینسون مبتلا میشوند . چپ دستی به علت نوع رسم الخط رایج در کشور ها نیست، کما این که در کشور هایی که رسم الخط از سمت راست به چپ آغاز میشود میزان چشمگیر چپ دست وجود دارد . هر نیمکره از مغز برای به کاربستن مهارت ها وقابلیت های ویژه ای مورد استفاده قرار می گیرد، ولی هردو نیمکره مغز با لایه ضخیمی از الیاف عصبی به اسم corpus callosum به یکدیگر متصل هستند و جدا از فعالیت نمی کنند.

more_vert متولدین هر ماه چه شغلی برایشان مناسب است؟!

ادامه مطلب

closeمتولدین هر ماه چه شغلی برایشان مناسب است؟!

دانشمندان علم نجوم بارها تائید کرده‌اند که طالع بینی از روی حرکت ستارگان و کواکب و یا کف بینی ریشه علمی ندارد. شاید به همین منظور پژوهشگران اداره ملی آمار انگلیس در یک تحقیق کاملاً جدی و با استفاده از اطلاعات تازه ترین سرشماری ماه‌های تولد افرادی را که در 19 شغل مختلف مشغول به کار هستند تجزیه و تحلیل کرده و نوع ارتباط میان ماه تولد و شغل آینده را تعیین کردند. برپایه این بررسی‌ها برای مثال بیشتر دندانپزشکان متولد ماه دسامبر هستند درحالی که ماه فوریه برای پرورش هنرمندان ماه ایده آلی است. پیک تعداد پزشکان عمومی و ماموران مالیات در ماه ژانویه افزایش می‌یابد. ماه مارس برای خلبانان و موسیقیدانان ماه مناسبی است. ماه ژوئن مهد روسای شرکت‌ها و برندگان نوبل است. به طوریکه از 22 نفر از آخرین برندگان نوبل 5 برنده متولد این ماه هستند. اما ماههای تابستان برای فوتبالیست شدن خوب نیست، هرچند می‌توانید امیدوار باشید که فرزند تابستانی شما از این شانس برخوردار باشد که روزی رئیس‌جمهور شود. در واقع 'بیل کلینتون' و 'باراک اوباما' مهر تائیدی بر این ادعا هستند. براساس گزارش دیلی میل، تعداد بناها و آریشگرها در ماه سپتامبر افزایش می‌یابد. درحالی که ماه نوامبر دوره تولید بیماران اسکیزوفرنی و قاتلان سریالی است. متولدین آوریل بهتر است کاملاً نا امید شوند. این افراد ضریب هوشی پایینی دارند و ممکن است دیکتاتور شوند!! به‌طوریکه صدام و هیتلر متولد این ماه هستند. البته نباید چندان نا امید شد. چون نوابغی چون چارلی چاپلین هم متولد این ماه هستند. شاید هم یکروز ملکه شدید و سالیان طولانی به ملکه بودن خود ادامه دادید (ملکه الیزابت دوم متولد آوریل است).   ارتباط میان مشاغل و شخصیت شناسی ماه‌ تولد از دیدگاه اداره آمار انگلیس: ژانویه: درصد بالای پزشکان عمومی و ماموران مالیات فوریه: ماه مناسب برای هنرمندان و کنترل‌کننده‌های ترافیک مارس: خلبانان و موسیقیدانان آوریل: ضریب هوشی پایین‌تر از حد متوسط: هیتلر - شاید هم نابغه شدید: چارلی چاپلین می: چند فوتبالیست از جمله دیوید بکهام و تعداد بیشتری سیاستمدار (جان اف کندی و تونی بلر) ژوئن: ماه ایده آل برای روسای شرکت‌ها و برندگان نوبل جولای: ماه مناسب برای بناها، رانندگان قطار، آرایش‌گرها و آدم‌هایی که از راه‌های عجیبی معروف می‌شوند: جولین آسانژ، جی. کی رولینگ، دانیل ردکلیف (بازیگر هری پاتر) آگوست: بازهم تعداد زیادی بنا اما رئیس‌جمهور هم در این ماه زیاد متولد شده است: باراک اوباما و بیل کلینتون. سپتامبر: فوتبالیست‌ها و افراد معروف دانشگاهی اکتبر: ماه مناسب برای کسانی که می‌خواهند عمر طولانی داشته باشند. به‌طور متوسط متولدین این ماه 215 روز بیشتر از متولدین ماه مارس زندگی می‌کنند. نوامبر: این احتمال وجود دارد که به یک قاتل زنجیره‌ای و یا بیمار اسکیزوفرنی تبدیل شوید. دسامبر: متوسط تعداد دندانپزشکان در این ماه زیاد است. منبع: سیمرغ

more_vert 10 اختلال شخصیتی که از آنها بی خبرید

ادامه مطلب

close10 اختلال شخصیتی که از آنها بی خبرید

اختلالات شخصیتی نوعی اختلالات ذهنی هستند که بر نحوه ی مدیریت احساسات، رفتار و روابط افراد تاثیر می گذارند. اختلالات شخصیتی در ۴۰ تا ۶۰٪ مواقع قابل تشخیص هستند. این اختلالات می توانند موجب ناهنجاری شده و منجر به مشکلات شخصیتی شوند و در نتیجه ایجاد اضطراب و افسردگی کنند. باتوجه به راهنمای تشخیصی وآماری اختلالات روانی، ۱۰ نوع اختلال شخصیتی متفاوت وجود دارد که در ۳ گروه قابل دسته بندی هستند. دسته ی اول: اختلال شخصیت پارانویایی- اختلال شخصیتی اسکیزوئید- اختلال شخصیتی اسکیزوفرنی گونه دسته دوم: اختلال شخصیت ضد اجتماعی- اختلال شخصیت مرزی- اختلال شخصیت نمایشی- اختلال شخصیتی نارسیسیتی دسته سوم: اختلال شخصیت اجتناب پذیر- اختلال شخصیتی وابسته یا غیرمستقل- اختلال شخصیت وسواس فکری عملی ۱.اختلال شخصیتی پارانویایی فرد مبتلا همیشه به همه چیز مشکوک است. فرد به پذیرفته نشدن یا رد شدن بیش از حد حساس است و به راحتی احساس سرخوردگی می کند. شاید حتی احساس شرم و حقارت نیز کرده و کینه به دل بگیرد. کناره گیری از دیگران در بین آنها شایع است و ایجاد روابط صمیمی و نزدیک برای آنها دشوار است چرا که همواره دیگران را برای مشکلات و اشتباهات سرزنش می کنند. علائم: عدم اعتماد به دیگران حساس به واکنش و عکس العمل دیگران کینه به دل داشتن برای مدت طولانی ۲.اختلال شخصیت اسکیزوئید آنها بیشتر درون گرا هستند و برای خودشان یک دنیای درونی دارند. نظریه ای وجود دارد که عنوان میکند افرادی که اختلال شخصیتی اسکیزوئید دارند به شدت حساس و عاطفی هستند و زندگی درونی غنی ای دارند، آنها تمایل به داشتن روابطی صمیمی و طولانی مدت هستند اما آغاز کردن و حفظ روابط برای آنها بسیار دشوار است و به همین دلیل هم تمایل دارند که در دنیای درونی خود زندگی کنند. افراد مبتلا به این اختلال به ندرت به دارو احتیاج دارند. علائم: دور شدن از دوستان عدم پاسخ عاطفی عدم حس شوخ طبعی ۳.اختلال شخصیتی مرزی این نام به این دلیل بر روی این اختلال گذاشته شده است چراکه تصور می شود این اختلال مابین اضطراب و روان پریشی قرار دارد. بی ثباتی عاطفی، انفجار خشم هنگام نقد شدن، خودکشی و خود آزاری در بین این افراد شایع است. این افراد به شدت حس پوچی می کنند و از ترک شدن و رها شدن واهمه دارند. علائم: غیرقابل پیش بینی هستند موذیانه عمل می کنند بی ثبات هستند ۴. اختلال شخصیتی اسکیزوفرنی گونه افرادی که مبتلا به این اختلال شخصیتی هستند عموما عجیب و غریب توصیف می شوند. آنها اغلب روابط صمیمی و نزدیک کمی دارند یا اصلا ندارند. این افراد احتمال بیشتری برای مبتلا شدن به اسکیزوفرنی دارند. علائم: اعمال عجیب غریب و غیر معمولی دوستانه رفتار نمی کنند از مردم دوری می کنند ۵. اختلال شخصیت نمایشی افرادی که به این اختلال مبتلا هستند خود را بسیار زیبا و جذاب می دانند. آنها دائما سعی دارند جلب توجه کنند و کلا اعتماد بنفسشان به تایید و جذب دیگران وابسته است. علائم: جلب توجه می کنند تمایل به اغوا کردن و فریفتن دارند به دنبال تحت تاثیرقراردادن واکنش دیگران هستند ۶. اختلال شخصیت نارسیسیتی این افراد نوعی حس خود مهمی و خودخواهی داشته و به تحسین دیگران نیاز دارند. آنها بر این باورند که از همه مهم ترند و به این دلیل به احساسات دیگران توجهی نمی کنند. آنها حس دوستی و همدلی ندارند و از دیگران برای به موفقیت رسیدن خودشان سوء استفاده میکنند. در چشم دیگران آنها اغلب خودشیفته، متعصب، خودخواه و بی عاطفه بنظر می آیند. اگر مورد تمسخر یا انتقاد قرار بگیرند ممکن است رفتارهای خشونت آمیز از خودشان نشان بدهند. علائم: احساس برتری کردن گستاخ و متکبر هستند ۷. اختلال وسواس فکری عملی افراد این دسته اغلب شکاک، محتاط، سخت و جدی و بدن حس شوخ طبعی هستند. این افراد وقتی حس می کنند کنترل شرایط از دستشان در رفته احساس ترس و اضطراب می کنند. علائم: براین باورند که عالی هستند انجام رفتارهای خارج از کنترل مثل شستن بیش از حد دست ها ۸. اختلال شخصیت اجتناب پذیر این افراد اعتماد به نفس کمی دارند و دائما از خجالت زده شدن، مورد انتقاد قرار گرفتن و پذیرفته نشدن واهمه دارند. آنها ناخوشانید هستند و چون می ترسند که افراد از آنها خوششان نیاید از ملاقات با مردم اجتناب میکنند. آین افراد بیش از حد واکنش ها و عکس العمل های خود و دیگران را مورد بررسی قرار می دهند که این کار هم باعث می شود کم تر در شرایط و موقعیت های اجتماعی دخیل شوند. علائم: اعتماد بنفس پایین ترس از شکست خوردن ۹. اختلال شخصیت ضد اجتماعی افراد مبتلا به این اختلال معمولا بدون درنظر گرفتن دیدگاه دیگران دست به عمل می زنند. این اختلال در میان مردان شایع تر از زنان است. مشخصه ی آن عدم اهمیت به احساسات دیگران است. این افراد قوانین و تعهدات اجتماعی رانادیده می گیرند، تحریک پذیر و پرخاشگر هستند، یکهویی عمل می کنند و هرگز احساس گناه یا پشیمانی نمی کنند. علائم: بی احترامی به تصمیمات دیگران براین باورند که فقط حرف و کار خودشان درست است از هنجارهای اجتماعی پیروی نمی کنند ۱۰. اختلال شخصیتی وابسته یا غیرمستقل این افراد اعتماد بنفس کمی دارند و بیش از حد نیاز دارند که کسی مراقبشان باشد. این افراد در گرفتن تصمیمان روزانه ی خود به کمک احتیاج دارند. از تنهایی واهمه دارند و هیچ وقت تنها نمی ماند. علائم: چسبیدن به دیگران اجتناب از تنهایی و انزوا نمی توانند هیچ کاری را به تنهایی انجام دهند منبع: برترینها

more_vert اوتیسم در چه افرادی خطرناک می‌شود؟

ادامه مطلب

closeاوتیسم در چه افرادی خطرناک می‌شود؟

محققان دریافتند افراد مبتلا به اوتیسم که روان‌پریش هستند، در معرض خطر بیشتر اقدام به خودکشی قرار دارند. بررسی‌ها نشان می‌دهد افراد مبتلا به اوتیسم که روان‌پریشی هم دارند، در معرض خطر افسردگی و افکار خودکشی بیشتری هستند. محققان عنوان کردند: بیشتر افراد مبتلا به اوتیسم که روان‌پریشی دارند، احساس تنهایی و ناامیدی بیشتری کرده و به خودکشی بیشتر فکر می‌کنند. پروفسور استفان وود، سرپرست این بررسی اظهار کرد: در میان افراد مبتلا به سایکوز (روان‌پریشی)، علائم افسردگی و خودآزاری با اوتیسم مرتبط بود. افراد در حالت عادی که روان‌پریش هستند، کمتر افکار خودکشی را در خود پرورش می‌دهند، اما افراد روان‌پریش مبتلا به اوتیسم بیشتر به خودکشی اقدام می‌کنند. زمانی که فردی مبتلا به بیماری روان‌پریشی مانند اسکیزوفرنی می‌شود، بیشتر در معرض خودکشی و صدمه به خود قرار می‌گیرد. علائم افسردگی و خودکشی در افراد مبتلا به اوتیسم بیشتر است. پروفسور وود افزود: برای جلوگیری از اقدام به خودکشی در آنها، باید افراد در معرض خطر شناسایی شوند. روانپریشی یا سایکوزیس به معنای وضعیت روانی غیرطبیعی است که در روانپزشکی برای بیان حالت «از دست رفتن توانایی تفریق واقعیت از خیال» به‌کار می‌رود. این بررسی در مجله Schizophrenia Research ارائه شده است.

more_vert پاک کردن لکه‌ ننگ بیماری روانی!

ادامه مطلب

closeپاک کردن لکه‌ ننگ بیماری روانی!

بیماری‌های روانی روی ما تاثیرگذار هستند. به عنوان یک پزشک جوان، به‌طور کامل چگونگی بیماری‌های شایعی مانند افسردگی و اسکیزوفرنی را درک نمی‌کردم. اکثر بیماران روانی که من با آنها ملاقات کرده بودم شدیدا بیمار بودند و شبیه به مردمی که هر روز با آن‌ها سروکار داشتم، نبودند. اما سال‌ها تجربه و ملاقات با هزاران بیمار و مهمان در برنامه‌ی تلویزیونی به من نشان داد که بیماری روانی بسیار رایج است و افرادی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند که شما هرگز تصورش را هم نمی‌کنید. با این وجود، بیماری روحی هنوز در سایه پنهان است و علت این امر نیز ناشی از ننگی است که به بیماران روانی چسبانده می‌شود. اغلب مردم با شرم و خجالت آن را مخفی می‌کنند. می‌خواهم از برخی افسانه‌های رایج و سوء‌برداشت‌ها درباره‌ی بیماری روانی پرده بردای کنم. اشتباه 1 : حتی یک بیمار روانی نیز نمی‌شناسم.این جمله را از بسیاری شنیده‌ام، اما احتمال اینکه فردی مبتلا به بیماری روانی را بشناسیم از اینکه نشناسیم، واقعا بیشتر است. در ایالات متحده از هر ۵ نفر، حداقل ۱ نفر در سال بیماری‌های روحی را تجربه می‌کند. مگر اینکه هیچ دوست، خانواده یا آشنایی نداشته باشید، اما احتمال اینکه فردی مبتلا به بیماری روانی را بشناسید وجود دارد. اشتباه 2 : بیماران روانی فقط از نظر روحی ضعیف هستند.من بارها و بارها از افرادی که اغلب از جدیدترین دانش درمورد چگونگی بروز بیماری روانی اطلاعی ندارند، در این مورد چیزهای گوناگونی شنیده‌ام. این موضوع همین چند دهه‌ی پیش صحت داشت، پزشکان بیماری‌هایی مانند اضطراب یا اختلال دوقطبی را به نقص شخصیتی افرادی که از این بیماری‌ها رنج می‌بُردند، نسبت می‌‌دادند. آن‌ها قربانی را برای بیماری‌اش سرزنش می‌کردند. اما انفجار اطلاعات جدید در مورد مغز، ایده‌های گذشته را متحول ساخت. تحقیقات منتشر شده نشان می‌دهد که بیماری‌های روانی مانند افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی و گروهی دیگر از بیماری‌های روانی، بیماری‌های مغز هستند، همان‌طور که سرطان سینه، ذات‌الریه یا پسوریازیس بیماری‌های دیگر اندام‌های بدن هستند. همانطور که بیماری‌هایی مانند سرطان یا ذات‌الریه ارتباطات و شیمی مغز را دستخوش تغییر می‌کنند، بیماری‌های روانی نیز تغییراتی در شخصیت و رفتار افراد مبتلا ایجاد می‌کند. همین آگاهی موجب شد افرادی که مبتلایان به بیماری‌های روانی را به تنبلی یا سستی متهم می‌کردند، افکار خود را تغییر دهند. اکنون همه می‌دانند که بیماری‌های روانی مغز و ذهن را عمیقا دگرگون می‌کند تا جایی که برای تغییر به کمک حرفه‌ای نیاز است. اشتباه 3 : افراد مبتلا به بیماری روانی بی‌ثباتند.رسانه‌ها افراد مبتلا به بیماری‌های روانی را در قالب کاریکاتورهایی از آنچه که در دنیای واقعی می‌بینیم به تصویر می‌کشند.   در برنامه‌های تلویزیونی، بیماران روانی ترسناک، خارج از کنترل و به طور کامل جدا از واقعیت به نظر می‌رسند. آنها تمایل دارند بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی را متمایز از بیماری‌های دیگر، مانند افسردگی، نشان دهد تا مردم را تحت تاثیر قرار ‌دهند. حال آنکه، گرچه افراد مبتلا به بیماری شدید گاهی خارج از کنترل به نظر می‌رسند، اما بسیاری از مبتلایان به بیماری‌های روانی، ظاهرا افراد طبیعی و سالمی هستند، به ویژه افرادی که به‌طور موثر درمان می‌شوند. در واقع، کسانی که بیماری خود را تحت کنترل دارند، می‌توانند یک زندگی نزدیک به زندگی طبیعی داشته باشند و ممکن است در کنار افرادی که از بیماری آنها آگاهی نداشته و ندارند، زندگی کنند. نکته‌ی کلیدی که باید به خاطر بسپاریم این است که افراد مبتلا به بیماری‌های روانی درست مثل ما هستند، اما ذهن آنها جهان را به دقت مشاهده و تفسیر نمی‌کند. آن‌ها براساس دیدگاه تحریف شده خود نسبت به جهان، رفتار و عمل می‌کنند، نه مانندکسانی که مغزهای طبیعی‌تری دارند. چگونگی بروز بیماری روانی افراد مبتلا به بیماری روانی باید خود را عوض کنند.   اشتباه 4 : افراد مبتلا به بیماری روانی باید خود را عوض کنند.اگر با یک بیمار روانی زندگی نمی‌کنید، تصور اینکه افراد مبتلا به افسردگی باید فقط مثبت فکر کنند، افراد مبتلا به اضطراب دست از نگران بودن بردارند یا افرادی که جنون دارند فقط باید آرام باشند، آسان است. ما اغلب کنترلی که روی احساساتمان داریم را فراموش می‌کنیم و شیوه‌ی درک ما از جهان مشابه افراد دیگری که می‌شناسیم و یا ملاقات می‌کنیم، نیست. اغلب اوقات، اختلافات ظریف در درک، یک اختلاف بزرگ را پدید نمی‌آورد. اما مبتلایان به بیماری‌های روانی، جهان را به شیوه‌ای کاملا متفاوت می‌بینند. مبتلایان به اضطراب نمی‌توانند کمتر نگران شوند، زیرا آنها واقعا جهان را تهدیدآمیزتر از آنچه که شما به آن‌ها می‌گویید، تصور می‌کنند. به همین دلیل دارو و درمان همراه هم خیلی مفید هستند؛ داروها به عادی سازی تفکر کمک می‌کنند تا درمان عملی شود. اشتباه 5 : هیچ درمانی برای بیماری‌های روانی وجود ندارد.بسیاری از افرادی که با آن‌ها صحبت کرده‌ام، کسانی هستند که با بیماری روانی مبارزه می‌کنند و اغلب درباره‌ی اینکه طول درمان چقدر ممکن است به طول انجامد، می‌پرسند. اغلب تصور می‌کردند نمی‌توان کاری برای آن‌ها انجام داد و نمی‌دانستند از کجا باید کمک بگیرند، اما این تصورات غلط و ناآگاهی‌ها به مرور از بین رفت. خوشبختانه، پیشرفت‌ها در درمان بیماری‌های روانی، در هر دو حوزه‌ی روان‌درمانی و دارو‌درمانی در طول چنددهه‌ی اخیر انقلابی برپا کرده است. در حال حاضر بسیاری از بیماری‌های روانی با بهترین نتایج که اغلب از طریق ترکیبی از جلسات درمانی و داروهاست قابل درمان هستند. این ترکیب کمک می‌کند تا اختلال و افکار منحرف فرد دوباره مرتب شود و به آن‌ها اجازه می‌دهد تا راه‌های جدیدی را برای مقابله با بیماری‌های مزمن بیازمایند. آنچه ضروریست درمان سریع است. زیرا کمک می‌کند تا فرد پیش از آنکه به طور کامل از مسیر زندگی خویش خارج شود، به زندگی ادامه دهد و درمان سریع به پیشگیری از آسیب‌های مغزی که در نتیجه‌ی این بیماری‌ها ایجاد می‌شود کمک می‌کند. اشتباه 6 : هیچ کاری از دست من برای کمک به عشقم که بیماری روانی دارد بر نمی‌آید.احساس ناتوانی در مواجهه با یک بیمار آسان است که می‌تواند عمیقا شخصیت و رفتار فردی که دوستش دارید را تغییر دهد. اما نکته‌ی مهمی که بباید به خاطر داشته باشید این است که خودتان نمی‌توانید به عزیزتان که بیماری روانی دارد کمک کنید. این بیماری‌ها نیازمند کمکی حرفه‌‌ای هستند، اغلب به هر دو شکل روان‌درمانی و دارودرمانی. بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید یافتن یک متخصص حرفه‌ای برای کمک و مشاوره است. از بیمارتان حمایت کنید و در گروه‌های پشتیبانی مخصوص افرادی که عزیزانشان بیماری روانی دارد مشارکت کنید. منبع: آی بانو

more_vert مضرات تبلت و گوشی موبایل برای کودکان

ادامه مطلب

closeمضرات تبلت و گوشی موبایل برای کودکان

مضرات تبلت برای کودکان جدی است! برای فرزندتان تبلت می خرید و با سرگرم شدن او می گویید که عجب خوب است این تکنولوژی، کودکم ساعت ها آرام و بی صدا می نشیند غافل از اینکه این هدیه شما چه بلایی سر کودکتان می آورد. درست است که این وسایل می تواند در امر سرگرمی و آموزشی به کار بیایند اما باید به جنبه های دیگر آن نگاه کرد. اگر والدین بیش از حد به کودکان خود اجازه کار کردن با گوشی و تبلت را بدهند، آن ها از دنیای واقعی فاصله خواهند گرفت.

more_vert با افرادی که پارانوئید دارند چگونه باید رفتار کرد

ادامه مطلب

closeبا افرادی که پارانوئید دارند چگونه باید رفتار کرد

این بیماری زیرمجموعه اختلالات شخصیتی قرار می گیرد و بااینکه بیمار پارانویا نقاط مشترکی با بیمار اسکیزوفرنی دارد ولی از خیلی جهات با یکدیگر تفاوت دارند. متاسفانه در حال حاضر بسیاری از افراد زندگی مشترک خود را به دلیل ابتلای یکی از زوجین به پارانویا از دست می دهند و مجبور به جدایی می شوند. البته باید دقت کرد که هر نوع بدبینی و بدگمانی پارانویا نیست و نباید هرگونه شک و گمان و سوءظن را با پارانویا یکی دانست. نکته مهم درخصوص پارانویا این است که این بیماری در بسیاری از اوقات قابل درمان است و فرد می تواند با رعایت یکسری اصول رفتاری به زندگی معمولی خود ادامه دهد. در مطلب پیش رو با ویژگی های این بیماران، چگونگی رفتار با آن ها و سایر مسائل مرتبط با این بیماری بیشتر آشنا می شوید. با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟ بیماری پارانویا از زمان قبل از بقراط در یونان وجود داشته است ولی با این نام شناخته نمی شده و اغلب این بیماری را نوعی دیوانگی می دانستند. پارانویا در زبان یونانی از دو بخش پارا (Para) و نوس (nos) تشکیل شده و معنی دیوانگی می دهد. در قرن هجدهم اصطلاح پارانویید برای اختلالاتی که علائمی مثل هذیان و توهم داشتند، استفاده می شد تااینکه در سال 1893 امیل کریپلین (emil Kraepelin) اصطلاح مستقل پارانویا را به کار برد و آن را از پارافرنیا که در اروپا استفاده می شد، تفکیک کرد. یکی دیگر از کارهایی که کرپلین انجام داد جداکردن پارانوئید از اسکیزوفرنی است چون بسیاری از علائم این دو بیماری شبیه یکدیگرند. این روان پزشک آلمانی توهم را جزو اصلی ترین ویژگی های بیماری پارانویا دانست. او براساس معنای یونانی پارانویا هرگونه افکار توهمی را جزو این بیماری قرار داد. به این ترتیب از نظر کرپلین کسی که با خودش فکر می کند یک شخصیت سیاس یا ادبی- هنری مهم است نیز جزو بیماران پارانویا محسوب می شود. ویژگی اصلی بیماری پارانویا یا بیماران مبتلا به اختلال شخصیت بدگمانی، شک و بی اعتمادی به همه افراد است. مبتلایان به این بیماری در بیشتر مواقع خشمگین هستند و نسبت به دیگران دشمنی دارند. آن ها به هر بهانه ای دعوا و مرافعه راه می اندازند و به بقیه به خصوص همسر خود سوءظن دارند. علاوه بر این، افراد مبتلا به پارانویا اغلب مواقع تصور می کنند تحت تعقیب هستند یا شخصی با آن ها دشمنی دارد و آن ها را مسموم یا بیمار کرده است. در بعضی موارد، فرد دچار این توهم می شود که دارای یک قدرت ماورایی یا برگزیده خداست که توسط یکسری نیروهای خارجی کنترل می شود. علت چیست؟ با اینکه هنوز هیچ دلیل و علت قطعی برای این بیماری مشخص نشده اما نقش ژنتیک و وراثت را در ابتلا به این بیماری نمی توان نادیده گرفت. تحقیقات متعددی نشان داده که وقتی یکی از دوقلوهای یک تخمکی همسان مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی، علائم پارانویا دارند، دیگری هم به این بیماری مبتلا می شود. همچنین تحقیقات نشان داده که میزان ابتلا به بیماری پارانویا دارند، دیگری هم به این بیماری مبتلا می شود. همچنین تحقیقات نشان داده که میزان ابتلا به بیماری پارانویا در افرادی که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا هستند، بیش از بقیه است. با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟ علاوه بر ژنتیک که متهم اصلی این بیماری به شمار می آید، مصرف داروهایی که دارای آمفتامین هستند، همچنین مصرف قرص های روان گردان، ماری جوانا، کوکائین و امثال این ها هم در ابتلا به این بیماری تاثیرگذار است. از دیگر عواملی که برای علت بیماری پارانویا ذکر شده، استرس و نگرانی است. بعضی از تحقیقات ثابت کرده اند که وقتی فرد در شرایط سخت و تحت فشار باشد، رفتار پارانویاگونه انجام می دهد، به بیان دیگر این رفتار می تواند واکنشی نسبت به سختی و فشارهای زندگی باشد؛ بنابراین تحقیقات بیماری پارانویا در بیشتر گروه های اقلیت، مهاجران، اسیران و زندانیان شایع است. نکته قابل ذکر دیگر در رابطه با بیماری پارانویا این است که مردان از زنان بیشتر به این بیماری مبتلا می شوند. علائم پارانویا اگر می خواهید با علائم یک بیمار پارانویید آشنا شوید به رفتار او دقت کنید و ببینید کدام یک از این علائم را دارد؛ توهم های دیداری، شنیدن صداهای غیرواقعی، کژانگاری، مانند گمان اشتباه مبنی بر اینکه همکار شما می خواهد شما را مسموم یا صدای شما را ضبط کند، بیزاری، خشم، گوشه گیری، خشونت، دشواری های گفتاری، رئیس وار رفتار کردن و اندیشه و کنش خودکشی. پارانویا در جامعه تا به اینجا درخصوص بیماران مبتلا به پارانویا، علت ابتلای آن ها و علائمشان صحبت کردیم ولی به یک موضوع خیلی مهم نپرداختیم و آن هم اینکه پارانویا علاوه بر اینکه می تواند یک فرد را بیمار کند، می تواند یک جامعه را هم بیمار و مبتلا کند. درمان چیست؟ از آنجایی که هنوز علت قطعی ابتلا به این بیماری مشخص نشده، درمان قطعی هم برای این بیماری تعیین نشده است، اما به طور کلی شیوه های درمانی این بیماری را می توان به دو بخش دارودرمانی و روان درمانی تقسیم کرد. پیش از اینکه به مبحث درمان این بیماری بپردازیم، باید گفته شود که اغلب مبتلایان به پارانویا معتقدند که بیمار نیستند، به همین خاطر کمتر حاضر می شوند نزد درمانگر بروند. این افراد به دلیل توهمی که دارند فکر می کنند خودشان مشکلی ندارند و این بقیه هستند که بیمارند و مشکل دارند. با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟ در بخش دارودرمانی، بیمار با استفاده از داروهای آرام بخش مثل دیازپام تسکین پیدا می کند. البته در برخی مواقع داروهای ضد روان پریشی برای فرد تجویز می شود که تجویز داروها بستگی به تشخیص پزشک و حد و اندازه بیماری فرد دارد. با وجود اینکه خیلی از بیماران پارانویید تحت روش دارودرمانی هستند، روش روان درمانی در اغلب مواقع از دارودرمانی موفق تر است. در این روش درمانگر بیش از هر چیز تلاش می کند تا حساسیت ها و شک و سوءظن های بیمار رفع شود؛ ضمن اینکه در طول درمان تلاش می شود که توانایی های اجتماعی فرد نیز تقویت شود. نکته مهم در مورد این روش درمانی آن است که درمانگر باید صبر و حوصله فراوانی برای پروسه درمانی داشته باشد چون معمولا سر و کار داشتن با این دسته از بیماران کار بسیار سختی است، آن ها بسیار زودرنج هستند، رفتار خصمانه و تندی دارند و به سرعت عصبانی می شوند. درمانگر در روش روان درمانی ابتدا تلاش می کند شک و بدگمانی را از فرد دور و پس از آن با انجام تمرین های آرامش بخش او را از حالت انزوا و گوشه گیری خلاص کند. علاوه بر اینکه در مرحله روش درمانی، درمانگر نقش بسیار مهمی دارد، خانواده بیمار هم بسیار تاثیرگذارند، طوری که امروز یکی از روش های درمانی پارانویا خانواده درمانی است. به این معنی که آن ها می توانند با آموزش دیدن درخصوص برخورد با بیماران و کمک به آن ها بر سیر بهبودی بیمار تاثیر بسزایی داشته باشند. با اینکه پارانویا بیماری است که فرد را تا آخر عمر درگیر می کند ولی با اجرای پروسه های درمانی به موقع و درست می توان این بیماری را مدیریت و کنترل کرد. چگونه با بیماران پارانویید رفتار کنیم؟ اگر در دور و بری ها یا نزدیکان خود با یک بیمار پارانویید سر و کار دارید، این توصیه ها را جدی بگیرید. • سعی نکنید رفتار آن ها را تغییر دهید، این کار تقریبا غیرممکن است. • سعی کنید ارتباطتان با بیمار را نزدیک تر کنید تا از شما راضی باشد، ولی هرگز سوءظن هایش صحه نگذارید و در این بحث ها اصلا شرکت نکنید. • هنگامی که بیمار سوءظن نسبت به همسرش پیداکرده، مواظب باشید تا از همسر او جانبداری نکنید، این کار باعث به وجود آمدن پیش فرض های جدید در او شده و ممکن است فکر کند شما با همسرش ارتباط دارید و به شما هم بدگمان شود. • هرچه اختلال پارانویید شدیدتر باشد، احتمال دست زدن به خشونت در این گونه بیماران بیشتر می شود. در این مواقع حتما از پزشک کمک بخواهید. • از آن ها انتظار روابط عاطفی نداشته باشید. برقراری این رابطه تقریبا غیرممکن است. • بهتر است برای جلوگیری از لوس شدن یا طلبکار بار آمدن بیمار، گاهی که از او ناراحت هستیم، او را با محرومیت مواجه کنیم. چه افراد مشهوری پارانویا داشتند؟ فروید، اختلال پارانویا را بیماری مختص روشنفکران و طبقه تحصیل کرده جامعه می داند. به عقیده فروید افراد معروف و مشهور به دلیل شهرتشان همواره توهم توطئه دارند؛ به نظر او روشنفکران چون بلندپرواز هستند، گاهی دچار این توهم می شوند که موقعیتشان خیلی با مردم عادی فرق دارد، پس هر آن ممکن است تحت تعقیب یا توطئه یک نفر باشند. اگرچه این نظر فروید را نمی توان تعمیم داد ولی افراد مشهوری بوده اند که در طول زندگی شخصی و حرفه ای خود از بیماری پارانویا رنج می بردند. بسیاری از افراد مشهور هم به این بیماری مبتلا نبوده اند ولی تفکراتشان پارانویاگونه بوده است. به عنوان مثال، استالین، رهبر و سیاستمدار شوروی در دوران حکومت خود همواره توهم این را داشت که دشمنان بسیاری در کمین و علیه او هستند یا مثلا گالیه به اندازه ای جاه طلبی بیهوده و تکبر داشت که فکر می کرد همه به فکر سرقت آثار او هستند، طوری که یک بار کاپرا را آن چنان به سرقت از کتاب ها و اطلاعاتش متهم کرد که پای او را به دادگاه کشاند و یک مطلب تند و تیز هم علیه او نوشت. نیچه یکی دیگر از افرادی است که به محض جدایی از محبوبه اش به همه زنان بدبین و دچار نوعی جنون شد؛ این موضوع در بسیاری از آثار او هم دیده می شود، اما توهم توبیخ و تحت تعقیب بودن در کافکا به اندازه ای بود که یک روز صبح وقتی از خواب برخاست احساس کرد که قرار است محاکمه شود و باید به دادگاه برود، در حالی که اصلا این گونه نبود؛ اما نقطه اوج این داستان جایی است که خود فروید هم که ماجرای ابتلای روشنفکران به پارانویا را طرح می کند، به این بیماری مبتلاست. او در حدی دچار توهم شده بود که در دوره ای از زندگی خود ادعا می کرد می تواند بشریت را زیر سلطه فکری خود دربیارود. ارنست همینگوی از نویسندگان معروف هم از پارانویا در امان نبود. او علاوه بر پارانویا از بیماری افسردگی هم رنج می برد، به همین خاطر تاب زندگی با این اختلالات روحی را نیاورد و یک روز تصمیم گرفت خودش را با یک تفنگ شکاری خلاص کند. به این ترتیب می توان گفت که بیماری پارانویا مختص قشر یا گروه خاصی از مردم نیست و هرکسی ممکن است به این بیماری مبتلا شود اگرچه وجود یکسری شرایط، زمینه ابتلا به این بیماری را فراهم می کند ولی می توان گفت هیچ کس از فکر و رفتارهای پارانویاگونه در امان نیست. منبع: همشهری

more_vert با کسانی که پارانوئید دارند، چه کنیم؟

ادامه مطلب

closeبا کسانی که پارانوئید دارند، چه کنیم؟

پارانویا همان بیماری ای است که خیلی ها از آن با نام بدبینی و سوءظن یاد می کنند که یک تفکر غلط است که در ذهن بسیاری از افراد جاافتاده. اگرچه بدبینی و سوءظن جزو علائم این بیماری است ولی این همه ماجرا نیست. این بیماری زیرمجموعه اختلالات شخصیتی قرار می گیرد و بااینکه بیمار پارانویا نقاط مشترکی با بیمار اسکیزوفرنی دارد ولی از خیلی جهات با یکدیگر تفاوت دارند. متاسفانه در حال حاضر بسیاری از افراد زندگی مشترک خود را به دلیل ابتلای یکی از زوجین به پارانویا از دست می دهند و مجبور به جدایی می شوند. البته باید دقت کرد که هر نوع بدبینی و بدگمانی پارانویا نیست و نباید هرگونه شک و گمان و سوءظن را با پارانویا یکی دانست. نکته مهم درخصوص پارانویا این است که این بیماری در بسیاری از اوقات قابل درمان است و فرد می تواند با رعایت یکسری اصول رفتاری به زندگی معمولی خود ادامه دهد. در مطلب پیش رو با ویژگی های این بیماران، چگونگی رفتار با آن ها و سایر مسائل مرتبط با این بیماری بیشتر آشنا می شوید. بیماری پارانویا از زمان قبل از بقراط در یونان وجود داشته است ولی با این نام شناخته نمی شده و اغلب این بیماری را نوعی دیوانگی می دانستند. پارانویا در زبان یونانی از دو بخش پارا (Para) و نوس (nos) تشکیل شده و معنی دیوانگی می دهد. در قرن هجدهم اصطلاح پارانویید برای اختلالاتی که علائمی مثل هذیان و توهم داشتند، استفاده می شد تااینکه در سال 1893 امیل کریپلین (emil Kraepelin) اصطلاح مستقل پارانویا را به کار برد و آن را از پارافرنیا که در اروپا استفاده می شد، تفکیک کرد. یکی دیگر از کارهایی که کرپلین انجام داد جداکردن پارانویید از اسکیزوفرنی است چون بسیاری از علائم این دو بیماری شبیه یکدیگرند. این روان پزشک آلمانی توهم را جزو اصلی ترین ویژگی های بیماری پارانویا دانست. او براساس معنای یونانی پارانویا هرگونه افکار توهمی را جزو این بیماری قرار داد. به این ترتیب از نظر کرپلین کسی که با خودش فکر می کند یک شخصیت سیاس یا ادبی- هنری مهم است نیز جزو بیماران پارانویا محسوب می شود. ویژگی اصلی بیماری پارانویا یا بیماران مبتلا به اختلال شخصیت بدگمانی، شک و بی اعتمادی به همه افراد است. مبتلایان به این بیماری در بیشتر مواقع خشمگین هستند و نسبت به دیگران دشمنی دارند. آن ها به هر بهانه ای دعوا و مرافعه راه می اندازند و به بقیه به خصوص همسر خود سوءظن دارند. علاوه بر این، افراد مبتلا به پارانویا اغلب مواقع تصور می کنند تحت تعقیب هستند یا شخصی با آن ها دشمنی دارد و آن ها را مسموم یا بیمار کرده است. در بعضی موارد، فرد دچار این توهم می شود که دارای یک قدرت ماورایی یا برگزیده خداست که توسط یکسری نیروهای خارجی کنترل می شود. علت چیست؟ با اینکه هنوز هیچ دلیل و علت قطعی برای این بیماری مشخص نشده اما نقش ژنتیک و وراثت را در ابتلا به این بیماری نمی توان نادیده گرفت. تحقیقات متعددی نشان داده که وقتی یکی از دوقلوهای یک تخمکی همسان مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی، علائم پارانویا دارند، دیگری هم به این بیماری مبتلا می شود. همچنین تحقیقات نشان داده که میزان ابتلا به بیماری پارانویا دارند، دیگری هم به این بیماری مبتلا می شود. همچنین تحقیقات نشان داده که میزان ابتلا به بیماری پارانویا در افرادی که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا هستند، بیش از بقیه است. علاوه بر ژنتیک که متهم اصلی این بیماری به شمار می آید، مصرف داروهایی که دارای آمفتامین هستند، همچنین مصرف قرص های روان گردان، ماری جوانا، کوکائین و امثال این ها هم در ابتلا به این بیماری تاثیرگذار است. از دیگر عواملی که برای علت بیماری پارانویا ذکر شده، استرس و نگرانی است. بعضی از تحقیقات ثابت کرده اند که وقتی فرد در شرایط سخت و تحت فشار باشد، رفتار پارانویاگونه انجام می دهد، به بیان دیگر این رفتار می تواند واکنشی نسبت به سختی و فشارهای زندگی باشد؛ بنابراین تحقیقات بیماری پارانویا در بیشتر گروه های اقلیت، مهاجران، اسیران و زندانیان شایع است. نکته قابل ذکر دیگر در رابطه با بیماری پارانویا این است که مردان از زنان بیشتر به این بیماری مبتلا می شوند. علائم پارانویا اگر می خواهید با علائم یک بیمار پارانویید آشنا شوید به رفتار او دقت کنید و ببینید کدام یک از این علائم را دارد؛ توهم های دیداری، شنیدن صداهای غیرواقعی، کژانگاری، مانند گمان اشتباه مبنی بر اینکه همکار شما می خواهد شما را مسموم یا صدای شما را ضبط کند، بیزاری، خشم، گوشه گیری، خشونت، دشواری های گفتاری، رئیس وار رفتار کردن و اندیشه و کنش خودکشی. پارانویا در جامعه تا به اینجا درخصوص بیماران مبتلا به پارانویا، علت ابتلای آن ها و علائمشان صحبت کردیم ولی به یک موضوع خیلی مهم نپرداختیم و آن هم اینکه پارانویا علاوه بر اینکه می تواند یک فرد را بیمار کند، می تواند یک جامعه را هم بیمار و مبتلا کند. درمان چیست؟ از آنجایی که هنوز علت قطعی ابتلا به این بیماری مشخص نشده، درمان قطعی هم برای این بیماری تعیین نشده است، اما به طور کلی شیوه های درمانی این بیماری را می توان به دو بخش دارودرمانی و روان درمانی تقسیم کرد. پیش از اینکه به مبحث درمان این بیماری بپردازیم، باید گفته شود که اغلب مبتلایان به پارانویا معتقدند که بیمار نیستند، به همین خاطر کمتر حاضر می شوند نزد درمانگر بروند. این افراد به دلیل توهمی که دارند فکر می کنند خودشان مشکلی ندارند و این بقیه هستند که بیمارند و مشکل دارند. در بخش دارودرمانی، بیمار با استفاده از داروهای آرام بخش مثل دیازپام تسکین پیدا می کند. البته در برخی مواقع داروهای ضد روان پریشی برای فرد تجویز می شود که تجویز داروها بستگی به تشخیص پزشک و حد و اندازه بیماری فرد دارد. با وجود اینکه خیلی از بیماران پارانویید تحت روش دارودرمانی هستند، روش روان درمانی در اغلب مواقع از دارودرمانی موفق تر است. در این روش درمانگر بیش از هر چیز تلاش می کند تا حساسیت ها و شک و سوءظن های بیمار رفع شود؛ ضمن اینکه در طول درمان تلاش می شود که توانایی های اجتماعی فرد نیز تقویت شود. نکته مهم در مورد این روش درمانی آن است که درمانگر باید صبر و حوصله فراوانی برای پروسه درمانی داشته باشد چون معمولا سر و کار داشتن با این دسته از بیماران کار بسیار سختی است، آن ها بسیار زودرنج هستند، رفتار خصمانه و تندی دارند و به سرعت عصبانی می شوند. درمانگر در روش روان درمانی ابتدا تلاش می کند شک و بدگمانی را از فرد دور و پس از آن با انجام تمرین های آرامش بخش او را از حالت انزوا و گوشه گیری خلاص کند. علاوه بر اینکه در مرحله روش درمانی، درمانگر نقش بسیار مهمی دارد، خانواده بیمار هم بسیار تاثیرگذارند، طوری که امروز یکی از روش های درمانی پارانویا خانواده درمانی است. به این معنی که آن ها می توانند با آموزش دیدن درخصوص برخورد با بیماران و کمک به آن ها بر سیر بهبودی بیمار تاثیر بسزایی داشته باشند. با اینکه پارانویا بیماری است که فرد را تا آخر عمر درگیر می کند ولی با اجرای پروسه های درمانی به موقع و درست می توان این بیماری را مدیریت و کنترل کرد. چگونه با بیماران پارانویید رفتار کنیم؟ اگر در دور و بری ها یا نزدیکان خود با یک بیمار پارانویید سر و کار دارید، این توصیه ها را جدی بگیرید. • سعی نکنید رفتار آن ها را تغییر دهید، این کار تقریبا غیرممکن است. • سعی کنید ارتباطتان با بیمار را نزدیک تر کنید تا از شما راضی باشد، ولی هرگز سوءظن هایش صحه نگذارید و در این بحث ها اصلا شرکت نکنید. • هنگامی که بیمار سوءظن نسبت به همسرش پیداکرده، مواظب باشید تا از همسر او جانبداری نکنید، این کار باعث به وجود آمدن پیش فرض های جدید در او شده و ممکن است فکر کند شما با همسرش ارتباط دارید و به شما هم بدگمان شود. • هرچه اختلال پارانویید شدیدتر باشد، احتمال دست زدن به خشونت در این گونه بیماران بیشتر می شود. در این مواقع حتما از پزشک کمک بخواهید. • از آن ها انتظار روابط عاطفی نداشته باشید. برقراری این رابطه تقریبا غیرممکن است. • بهتر است برای جلوگیری از لوس شدن یا طلبکار بار آمدن بیمار، گاهی که از او ناراحت هستیم، او را با محرومیت مواجه کنیم. چه افراد مشهوری پارانویا داشتند؟ فروید، اختلال پارانویا را بیماری مختص روشنفکران و طبقه تحصیل کرده جامعه می داند. به عقیده فروید افراد معروف و مشهور به دلیل شهرتشان همواره توهم توطئه دارند؛ به نظر او روشنفکران چون بلندپرواز هستند، گاهی دچار این توهم می شوند که موقعیتشان خیلی با مردم عادی فرق دارد، پس هر آن ممکن است تحت تعقیب یا توطئه یک نفر باشند. اگرچه این نظر فروید را نمی توان تعمیم داد ولی افراد مشهوری بوده اند که در طول زندگی شخصی و حرفه ای خود از بیماری پارانویا رنج می بردند. بسیاری از افراد مشهور هم به این بیماری مبتلا نبوده اند ولی تفکراتشان پارانویاگونه بوده است. به عنوان مثال، استالین، رهبر و سیاستمدار شوروی در دوران حکومت خود همواره توهم این را داشت که دشمنان بسیاری در کمین و علیه او هستند یا مثلا گالیه به اندازه ای جاه طلبی بیهوده و تکبر داشت که فکر می کرد همه به فکر سرقت آثار او هستند، طوری که یک بار کاپرا را آن چنان به سرقت از کتاب ها و اطلاعاتش متهم کرد که پای او را به دادگاه کشاند و یک مطلب تند و تیز هم علیه او نوشت. نیچه یکی دیگر از افرادی است که به محض جدایی از محبوبه اش به همه زنان بدبین و دچار نوعی جنون شد؛ این موضوع در بسیاری از آثار او هم دیده می شود، اما توهم توبیخ و تحت تعقیب بودن در کافکا به اندازه ای بود که یک روز صبح وقتی از خواب برخاست احساس کرد که قرار است محاکمه شود و باید به دادگاه برود، در حالی که اصلا این گونه نبود؛ اما نقطه اوج این داستان جایی است که خود فروید هم که ماجرای ابتلای روشنفکران به پارانویا را طرح می کند، به این بیماری مبتلاست. او در حدی دچار توهم شده بود که در دوره ای از زندگی خود ادعا می کرد می تواند بشریت را زیر سلطه فکری خود دربیارود. ارنست همینگوی از نویسندگان معروف هم از پارانویا در امان نبود. او علاوه بر پارانویا از بیماری افسردگی هم رنج می برد، به همین خاطر تاب زندگی با این اختلالات روحی را نیاورد و یک روز تصمیم گرفت خودش را با یک تفنگ شکاری خلاص کند. به این ترتیب می توان گفت که بیماری پارانویا مختص قشر یا گروه خاصی از مردم نیست و هرکسی ممکن است به این بیماری مبتلا شود اگرچه وجود یکسری شرایط، زمینه ابتلا به این بیماری را فراهم می کند ولی می توان گفت هیچ کس از فکر و رفتارهای پارانویاگونه در امان نیست. منبع: ماهنامه همشهری تندرستی

more_vert گام گذاشتن به دنیای ناشناخته‌ها

ادامه مطلب

closeگام گذاشتن به دنیای ناشناخته‌ها

تا همین چند سال پیش کسی گمان نمی‌کرد که آسیب‌های مغزی وارده به یک بیمار که طی یک حادثه تصادف دچار ضربه مغزی می‌شود می‌تواند برگشت‌پذیر باشد. این تفکر که بافت عصبی یا مجموعه سازمان‌یافته مغز بعد از آسیب دیدن نمی‌تواند خود را ترمیم کند با کشف هر چه بیشتر ساز و کار "انعطاف‌پذیری عصبی" رو به زوال رفت. پلاستیسیتی عصبی در مدارهای نورونی این اجازه را به مغز می‌دهد تا در پاسخ‌ به بسیاری از تحریکات بیرونی و درونی تغییر کند. جالب اینجاست که این خاصیت در تمام مراحل تکامل مغز از جنینی تا مرگ وجود دارد. این خاصیت به ما اجازه می‌دهد تا برنامه‌های بازتوانی شناختی را بتوانیم روی مغزهای آسیب‌دیده پیاده کنیم تا آرام آرام دوباره توانایی‌های از دست رفته خود را پیدا کنند و از نو جوانه بزنند. با اجرای برنامه‌های توانبخشی یا بازتوانی شناختی می‌توان انتظار داشت که سیناپس‌های عصبی جدید تشکیل شود و سیناپس‌های قدیمی قوی تقویت شوند. در این ماجرا و طی آن باید تعریف دقیقی از بازتوانی شناختی و نیز آسیب‌های عصبی ارائه داد. بازتوانی شناختی یک اصطلاح کلی به معنای ارتقای توانمندی‌های شناختی مغز آسیب‌دیده مانند توجه، حافظه، حل مسئله و برنامه‌ریزی است. آسیب مغزی نیز گستره وسیعی از آسیب‌های ناشی از صدمه، بیماری‌های روانپزشکی مثل اسکیزوفرنی و آلزایمر تا رفتارهای اعتیادی را شامل می‌شود. اما پا گذاشتن به دنیای اعتیاد یعنی پا گذاشتن به دنیای ناشناخته‌ها. طیف رفتارهای اعتیادی در افراد آن‌قدر گسترده است که هر میزان مطالعه پزشکی، آماری و شناختی از اعتیاد هنوز هم نتوانسته است بر تمام جنبه‌های این دنیا نور بیفکند و زوایای تاریک آن را روشن کند. به هر میزان که طیف اعتیاد و رفتارها و مواد گوناگون آن گسترده است، طیف مداخلاتی که برای پیشگیری، درمان و بازتوانی رفتارهای اعتیادی می‌توان انجام داد نیز گسترده است و این مداخلات با انواع و اقسام چالش‌ها دست به گریبان هستند. اگر تنها این مداخلات را به بحث مداخلات شناختی محدود کنیم، باز هم همان گستردگی و همان چالش‌ها حفظ می‌شود. اعتیاد در واقع ترکیبی از وابستگی و تخریب است. بنا به ده فرمان ضروری برای درمان اعتیاد، درمانگران موظف هستند که توانایی‌های شناختی فرد در حال درمان را به مرور بازگردانند. همچنین باید وضعیت شناختی فرد مددجو حین ترک مواد به دقت پایش شود تا در مواقع ضرورت، کمک‌های لازم به او صورت بپذیرد. ساز و کار اصلی در این بازتوانی، افزایش کنترل مغز بر حالت‌های هیجانی است که باید به کمک تمرینات یا احیانا ابزارها تقویت شود. طی گزارشات از دو دهه اخیر فعالیت کلینیک‌هایی که به درمان سوء استفاده از مواد می‌پردازند، تعداد بسیار کمی از این مراکز، برنامه‌های بازتوانی شناختی را نیز به برنامه‌های معمول درمان خود اضافه کرده‌اند. گستره این برنامه‌ها نیز از حل یک جدول سودوکوی ساده تا بازی‌های برنامه‌ریزی شده پیشرفته کامپیوتری متغیر است. شاید اگر دید جامع‌نگر را تقویت و به این موضوع توجه کنیم که اعتیاد در هر انسان به هر چیزی که می‌خواهد باشد یک اتفاق واحد را از نظر بیولوژیک رقم می‌زند آنگاه دستمان برای مطالعات و مداخلات مرسومی که از بازتوانی شناختی می‌شناسیم بازتر شود شاید روزی بتوان به آرمان جامعه بدون اعتیاد فکر کرد.   سعید روستایی | عضو ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی

more_vert زنان دو برابر مردان دچار آلزایمر می شوند، چرا؟

ادامه مطلب

closeزنان دو برابر مردان دچار آلزایمر می شوند، چرا؟

مردان و زنان دارای اختلالات مغزی متفاوتی می باشند که هر کدام با دیگری فرق دارد. به طور مثال: زنان نسبت به مردان بیشتر دچار افسردگی، اضطراب و بیماری آلزایمر می شوند. تقریبا بر اساس آمارهای بدست آمده دو سوم کسانی که به زوال های عقلی دچار می شوند، زنان هستند. تحقیقاتی که اخیرا روی مغز عده‌ای از زنان و مردان در امریکا صورت گرفته است، نشان می‌دهد که واقعا بین مغز زنان و مردان تفاوت وجود دارد. همچینین در این تحقیقات ثابت شده است که مناطقی از مغز زنان از مغز مردان فعالتر است. محققان در این تحقیق که در مجله بیماری آلزایمر چاپ شده است، از یک نوع خاص از سی تی اسکن استفاده کرده‌اند، که علاوه بر گرفتن تصاویر ۳ بعدی از آناتومی مغز، تصویری از فعالیت بیولوژیکی مانند جریان خون را نیز ثبت کرده است. این تیم پزشکی مستقر در کالیفرنیای امریکا، که متشکل از ۲۶۶۰۰ روانپزشک بودند. برای شناسایی تفاوت‌های بین مغز مردان و زنانی که از سرشان اسکن گرفته شده بود، عملکرد مغزی جنس‌های(زن و مرد) مختلف بسیار متفاوت است. این در حالی است که این تفاوت بین افراد سالم و بیمار نیز کاملا مشهود بود. ناشر مجله IOS Press گزارش داد که بیمارانی که مغز آنها اسکن شده بود، شرایطی مانند اسکیزوفرنی، اختلال بیش فعالی کمبود توجه، اختلال دوقطبی و آسیب مغزی داشتند. محققان فعالیت خود را در ۱۲۸ ناحیه مغز انجام دادند و این در حالی بود که افراد مشغول کارهای مختلفی نبودند و همه‌شان روی یک کار تمرکز داشتند. جریان خون در طی آزمایش‌ها، نشان دهنده فعالیت مغز در افراد بود، چه از نظر فعالیت و چه از نظر بخش‌هایی از مغز که درگیر کار بود. مغز زنان در این مطالعه به طور قابل توجه‌ای در بسیاری از مناطق مغز، نسبت به مغز مردان از فعالیت بیشتری برخوردار بود. به ویژه نواحی‌ای مانند، قشر پیشانی که درگیر با تمرکز و کنترل ضربه است و مناطق لمبی یا عاطفی مغز که درگیر با خلق و خو و اضطراب است. البته مجله IOS در تکمیل این بحث عنوان کرد که مراکز بصری و هماهنگ کننده مغز در مردان از فعالیت بیشتری نسبت به مغز زنان برخوردار است. خلاصه‌ای از اسکن مغز نشان می‌دهد که چگونه جریان خون در نواحی مختلف مغز در طی مطالعات بر روی افراد سالم و بیماران روانی، در زن و مرد چقدر متفاوت است. بر طبق این مطالعه، درک تفاوت‌های بین مغز مرد و زن به پزشکان متخصص کمک خواهد کرد که نتایج ارزیابی مغز را بهتر ارزیابی کرده و نقش جنسیت در اختلالات روانی را از لحاظ چگونگی تاثیر آن بر مغز بهتر درک کنند. دکتر Daniel G، نویسنده محقق و روانپزشک، این مقاله بیان داشت: این یک مطالعه بسیار مهم برای کمک به درک تفاوت‌های مغز مبتنی بر جنسیت است. وی خاطر نشان کرد:«تفاوت‌های قابل اندازه‌گیری که ما بین مردان و زنان شناسایی کرده‌ایم، برای درک خطر مبتنی بر جنسیت برای اختلالات مغزی مانند بیماری آلزایمر بسیار مهم است». مردان و زنان دارای اختلالات مغزی متفاوتی هستند. به عنوان مثال: احتمال ابتلای زنان به اضطراب، افسردگی و بیماری آلزایمر، نسبت به مردان بیشتر است. انجمن آلزایمر بر این باور است که تقریبا دو سوم افراد مبتلا به این نوع زوال‌های عقلی زن‌ها هستند. درصد ابتلا به ADHD در مردان بیشتر از زنان است. «ADHD یک اختلال رفتاری رشدی است، اختلالی که در آن پر تحرکی، بی‌توجهی و رفتارهای ناگهانی بیشتر و شدیدتر از کودکان دیگر وجود دارد. ۳ تا ۵ درصد کودکان به این اختلال مبتلا هستند و در پسرها (جنس ذکور) شایع‌تر است. علائم این بیماری قبل از ۷ سالگی شروع می‌شود، ولی اغلب در دوران مدرسه مشکلات جدی ایجاد می‌گردد. علت بیشتر مبتلایان به عارضه بیش فعالی هنوز روشن نیست، ولی گمان می‌رود که با بیماری‌های چند عاملی با ریشه ژنتیکی و محیط در ارتباط باشد» دانشمندان تلاش کرده‌اند تا به ریشه این تفاوت‌ها برسند. افزایش جریان خون در مراکز خلقی و اضطراب ( که این مطالعه مشاهده می‌شود ) می‌تواند به افزایش احتمال ابتلا به اختلالات خلقی در زنان منجر شود و جریان خون افزایش یافته در قشر پیشانی، می تواند توضیح دهد که چرا زنان تمایل بیشتری در زمینه همدردی، بصیرت (درک مستقیم)، همکاری (همدستی)، کنترل خود (خودداری) و دلواپسی دارند. درست است که در مطالعات قبلی ثابت شده است، جریان خون در مناطق مختلف مغز در زنان افزایش بیشتری نسبت به مردان دارد، اما این تحقیق آن را در مقیاس‌های بزرگتری انجام داده است. جورج پری، مدیر کل مجله، اعلام کرد:«دقت در تعیین مبنای فیزیولوژیک و ساختاری تفاوت‌های جنسیتی در عملکرد مغز، درک بیماری آلزایمر را روشن‌تر می‌کند».

more_vert غصه چاقتان می‌کند یا لاغر؟

ادامه مطلب

closeغصه چاقتان می‌کند یا لاغر؟

بسیاری از افراد معتقدند ریشه بیماری‌هایشان در تنش‌های عصبی و استرس‌هایی است که به دلایل مختلف طی زندگی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. یعنی عامل چاقی، بیماری متابولیکی، بی‌اشتهایی، آسیب‌های پوست و مو، مشکلات گوارشی و حتی ابتلا به سرطان را به گردن اعصاب خراب‌شان می‌اندازند . چنین تصوری چندان هم عوامانه نیست بلکه از نقطه‌نظر روانشناختی و اختلالات روان تنی نیز تا حدی قابل تائید است. کما این‌که اختلالات روان‌تنی فقط مربوط به بیماران روانپزشکی نیست و هر فردی که مبتلا به بیماری‌های مختلف اعم از سرطان و دیابت باشد درگیر این نوع اختلالات می‌شود. در باره بیماری‌هایی که به ظاهر فیزیکی هستند ولی ریشه روان‌شناسی دارند با دکتر رحیم‌نیا، روانپزشک و فلوشیپ روان‌تنی به گفت‌وگو نشسته‌ایم . در مورد ارتباط اختلالات روانپزشکی و سرطان، هنوز رابطه مستقیم و واضحی شناسایی نشده است. با وجود این، بسیاری از بیماران مبتلا به سرطان، از وقوع یک حادثه استرس‌زای شدید در زندگی‌شان که از نظر زمانی با شروع بیماری سرطان یکسان بوده است گزارش می‌دهند. آنچه مسلم است این است که رفتارهایی که باعث افزایش احتمال بروز سرطان می‌شوند، مثلا مصرف سیگار و الکل، در بیماران با اختلالات روانی مانند مبتلایان به افسردگی و سایر اختلالات خلقی بیشتر است. بنابراین قابل انتظار است که در این بیماران وقوع سرطان بیشتر باشد. آیا استرس، واکسن دارد؟ افراد می‌توانند از طریق یادگیری «مکانیسم‌های کنارآیی کارآمد»،‌ خودشان را نسبت به اثرات استرس واکسینه کنند. مکانیسم‌های کنارآیی کارآمد عمدتا شامل مهارت‌های حل مساله و ارتباط سالم با دیگران است. افرادی که از مکانیسم‌های کارآمد در مواجهه با استرس سود می‌جویند، وقتی با یک مشکل بزرگ مواجه می‌شوند، قادرند خودشان را از نظر هیجانی کنترل کنند و تلاش می‌کنند که همه راه‌حل‌های ممکن برای حل مشکل را برگزینند و به بهترین آنها عمل کنند. همچنین از دیگران برای حل مشکل کمک می‌گیرند و از انجام کارهایی که معضل را پیچیده‌تر می‌کند می‌پرهیزند. غصه چاقتان می‌کند یا لاغر؟ اغلب اختلالات روانپزشکی طی دوره خود با تغییراتی در اشتها و وزن همراه هستند. از این‌رو بسیاری از مبتلایان به افسردگی، اختلال دو قطبی و اختلال اسکیزوفرنی با تغییراتی در وزن مواجه هستند. برخی بیماران افسرده، تمایل خود را به همه چیز از جمله خوردن، از دست می‌دهند و لاغر می‌شوند. برعکس برخی دیگر از بیماران افسرده، فقط با خوردن آرام می‌شوند و احساس بهتری پیدا می‌کنند و این علاقه را مخصوصا به خوردن خوراکی‌های شیرین دارند که باعث چاقی این دسته می‌شوند. برخی بیماران، به خاطر ناامید شدن، همه کارهایی را که نتیجه درازمدت دارد (از جمله رژیم غذایی) رها می‌کنند و چاق می‌شوند. دیابت استرسی هم داریم؟ در مورد دیابت، کاملا مشخص است افرادی که سبک زندگی کم‌تحرک، پراسترس، همراه با تغذیه پرکالری، افزایش وزن و چربی خون بالا و مصرف سیگار دارند، احتمال بیشتری از بروز بیماری دیابت دارند. در افرادی که مبتلا به اضطراب و افسردگی هستند، احتمال این‌که سبک زندگی ناسالم‌تری داشته باشند، بیشتر است و بنابراین احتمال ابتلای بیشتری به دیابت دارند. از سوی دیگر، این بیماران پس از ابتلای به دیابت، کمتر از دیگران رژیم‌های غذایی و دستورات مرتبط به سبک زندگی سالم را مراعات می‌کنند، بنابراین در این بیماران عوارض ثانویه دیابت بیشتر رخ می‌دهد و احتمال این‌که در اثر بیماری به ناتوانی برسند بیشتر است. بیماری‌هایی که افسردگی می‌آورند مبتلایان به بیماری‌های جسمی مزمن، در معرض بروز اختلالات روانپزشکی هستند. برای مثال، مبتلایان به دیابت احتمال ابتلا به اضطراب و افسردگی بالایی دارند و علت این ارتباط تا حدودی مربوط به مواجه شدن با یک نقص و ناتوانی است. افرادی که مبتلا به یک بیماری جسمی مزمن هستند، لازم است بتوانند سوگواری مربوط به از دست دادن سلامتی و ناتوانی خود را بگذرانند و با بیماری خود به یک پذیرش برسند و وضعیت جدید سلامتی خود را بپذیرند و بتوانند برای جلوگیری از پیشرفت آن تلاش کنند. درمان بیماری‌های روان‌تنی این درمان، می‌تواند بسته به نوع و شدت بیماری، شامل روان‌درمانی فرد، روان‌درمانی گروهی، درمان دارویی و همین‌طور حمایت‌های درازمدت روانی - اجتماعی باشد. پزشکان و همراهان مبتلایان به بیماری‌های مزمن لازم است نسبت به بروز نشانه‌های اختلال روانپزشکی همراه هوشیار باشند. این نشانه‌ها می‌تواند شامل تغییرات در خلق بیمار (تغییرات در تمرکز و حافظه بیماران، تغییرات در خواب یا اشتهای بیماران، کم شدن علاقه نسبت به زندگی، کم‌علاقه شدن به پیگیری بیماری، عدم همکاری درمانی، مراعات نکردن رژیم غذایی و تغییرات سبک زندگی، اضطراب و نگرانی بیش از حد، باشد. در صورت بروز هر کدام از این نشانه‌ها، لازم است نسبت به ارزیابی از سوی روانپزشک اقدام شود.

more_vert افسردگی مالیخولیا چیست؟/ علائم و درمان مالیخولیا

ادامه مطلب

closeافسردگی مالیخولیا چیست؟/ علائم و درمان مالیخولیا

مالیخولیا نوعی افسردگی است که مهم ترین ویژگی آن بی لذتی همراه با اختلال بارز روانی- حرکتی و بی اشتهایی و احساس گناه و بی انگیزگی است. در ادامه با ما همراه باشید تا با مالیخولیا، علائم و درمان آن بیشتر آشنا شوید. افسردگی مالیخولیایی نوعی ناراحتی روحی است که در آن، فردِ مبتلا، احساس غم و ناامیدی شدید دارد و ابعاد مختلف زندگی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. مالیخولیا و افسردگی مالیخولیایی موجب تغییر خلق‌وخو و رفتار در افراد درگیر با این مشکل می‌شود. مالیخولیا چیست؟مالیخولیا یک کلمه یونانی به معنی اندوه است. مالیخولیا باعث می‌شود فرد احساس کند زندگی، ارزش زیستن ندارد. این افراد به‌سختی روز را به شب می‌رسانند و دیگر به کارهایی که در گذشته باعث شادی و لذت‌شان می‌شد، میلی ندارند. در افراد مختلف، شدت و نوع مالیخولیا و افسردگیِ ناشی از آن متفاوت است. افسردگی مالیخولیایی چیست؟افسردگی مالیخولیایی نوعی افسردگی توأم با مالیخولیاست. نوعی اختلال خلقی ناشی از یک افسردگی غیرویژه است که با سطح پائین اشتیاق به فعالیت مشخص می‌شود. این نوع افسردگی در گذشته نوعی اختلال روانی جداگانه به‌شمار می‌رفت، اما مدتی است آن را زیرمجموعه‌ی افسردگی به‌حساب می‌آورند. افسردگی مالیخولیایی با نام‌های روان‌گسیختگی، مالیخولیا، اسکیزوفرنی و افسردگی ملانکولیک هم عنوان می‌شود. علائم مالیخولیابیشترِ افراد مبتلا به افسردگی مالیخولیایی، دچار علائم عادی می‌شوند، اما در بعضی افراد نیز این مشکل به‌صورت شدیدتر و با روان‌گسیختگی کاتاتونی (یکی از انواع روان‌گسیختگی) و علائم شدیدتر مالیخولیا همراه است. به‌هرحال، تمام سطوح این بیماری به‌کمک روان‌درمانی و دارو، درمان‌شدنی هستند. بیماران مبتلا به افسردگی مالیخولیایی، ممکن است با این علائم برخورد کنند: - ازدست‌رفتن علاقه و انگیزه به انجام امور روزانه؛ - ازدست‌رفتن واکنش‌ها در برابر وقایع و اخبار خوشایند؛ - احساس عمیق ناامیدی و بی‌فایده‌بودن؛ - احساس دائمی اندوه برای مدت‌زمانی قابل‌توجه؛ - ازدست‌رفتن علاقه به فعالیت‌هایی که سابقا جالب بوده‌اند؛ - احساس کمبود انرژی و خستگی؛ - اضطراب و پرخاشگری؛ - پرخوری یا کم‌غذایی؛ - اختلالات خواب، پرخوابی یا کم خوابی؛ - مشکل در تمرکز، تصمیم گیری و به‌خاطرآوردن موضوعات مختلف؛ - فکرکردن و حرف‌زدن درباره‌ی مرگ و خودکشی؛ - تلاش و اقدام برای خودکشی - در موارد حادتر مالیخولیا، فرد صداهایی می‌شنود و تصاویری را می‌بیند که وجود ندارد. • علائم افسردگی مالیخولیایی صبحگاه شدیدتر است. • در افرادی با نشانه‌های روان‌پریشی نیز این علائم را می‌توان دید.   آثار جسمی مالیخولیا بر فرد- جدا از علایم روانی، فرد مبتلا به افسردگی مالیخولیایی ممکن است دچار کاهش وزن چشمگیر شود. این روند می تواندبامصرف غذای بسیار کم همراه باشد و در برخی موارد، بیمار بیش از اندازه غذا می خورد. - از دیگر نشانه های جسمی افسردگی مالیخولیایی می توان به شکل گیری عاداتی اشاره کرد که تا پیش از این وجود نداشتند، به عنوان مثال، تکان دادن پا؛ این شرایط را با استفاده از داروهای ضد افسردگی می توان کنترل کرد.   درمان افسردگی مالیخولیایی دارو درمانیاین بیماری و مشکل، با انواع جدیدی از داروهای ضدافسردگی مانند فلوکستین (پروزاک)، سیتالوپرام (سلکسا)، پاروکستین (پاکسیل) درمان می‌شود. این داروها در دسته‌ی «اس‌اس‌آرآی‌»ها جای می‌گیرند. باوجوداین، برخی بیماران همچنان نسبت‌به درمان داروییِ گروه «ام‌آ‌اُ»ها پاسخ‌دهی بهتری دارند. از زمره‌ی این گروه دارویی می‌توان به تری‌سیکلیک اشاره کرد. دسته‌ی دارویی دیگری که برای درمان استفاده می‌شود، افکسورها مانند ونلافاکسین هستند. این داروها به جایگزین‌شدن سروتونین (یکی از انواع هورمون های شادی) و نوراپی‌نفرین (هورمون استرس) در مغز کمک می‌کنند. باوجود مصرف داروها، مواد شیمیایی باعث به‌وجودآمدن احساس سرخوشی در فرد می‌شوند. گاهی نیز از سایر داروهای ضدافسردگی مانند آریپی‌پرازول برای افزایش اثربخشی داروهای ضدافسردگی دیگر استفاده می‌شود.   مشاوره درمانیعلاوه‌بر دارودرمانی، با گفت‌وگو و مشاوره نیز می‌توان در جهت بهبود سلامت و درمان این بیماری اقدام کرد. گفت‌وگودرمانی و مشاوره در کنار دارودرمانی اثر بیشتری دارد. در مشاوره و گفت‌وگودرمانی، بیمار و درمانگر متخصص، درباره‌ی علائم این مشکل و موضوعات پیرامون آن صحبت می‌کنند. این درمان به افراد کمک می‌کند: - توانایی مقابله با بحران‌ها و وقایع سخت را پیدا کنند. - رفتارها و عقاید منفی را با نمونه‌های مثبت و سازنده جایگزین کنند. - مهارت های ارتباطی خود را بهبود ببخشند. - با چالش‌ها روبه‌رو شوند و مسائل را حل کنند. - عزت نفس را در خود افزایش دهند. - احساس مدیریت و رضایت را به زندگی خود بازگردانند.   گروه درمانیدرمان‌های گروهی نیز فکر خوبی است و باعث می‌شود فرد مبتلا به بیماری احساس تنهایی نکند و از تجارب دیگران استفاده کند. در گروه‌درمانی امکان به‌اشتراک‌گذاشتن احساسات و صحبت‌کردن درباره‌ی آن برای همه وجود دارد. در بعضی مواردِ شدیدتر نیز از درمان‌های ای‌سی‌تی استفاده می‌شود. در این درمان، الکترودهایی به سر متصل می‌کنند و از این طریق، سیگنال‌های الکتریکی به مغز می‌فرستند. این درمان باعث ایجاد شوک و تحریکی خفیف در مغز می‌شود. این روش هم‌اکنون رایج است و مفید هم شناخته شده، اما همچنان درباره‌ی کیفیت آن ابهاماتی وجود دارد. درهرحال برای درمان، باید ترکیبی از تمام روش‌های درمانی، بنابه تشخیص متخصص و شدت بیماری فرد، مورداستفاده قرار بگیرند.

more_vert بیماری شیزوفرنی و باورهای غلطی که درباره آن وجود دارد

ادامه مطلب

closeبیماری شیزوفرنی و باورهای غلطی که درباره آن وجود دارد

بیماری شیزوفرنی یا همان روان گسیختگی یا اسکیزوفرنی یکی از اختلالات مربوط به سلامتی است که کمترین شناخت و اطلاعات در خصوص آن در دست است. مانند هر اختلال دیگری، بیماری شیزوفرنی نیز در افرادی مختلف متفاوت است، به همین دلیل روی دو فرد یکجور تاثیر نمی گذارد. در این مطلب قصد داریم در خصوص باورهای نادرستی که در خصوص این بیماری شکل گرفته است بیشتر صحبت کنیم. افراد مبتلا به شیزوفرنی افرادی تنبل و تن پرور هستند افرادی که به اختلالات روانی جدی مانند شیزوفرنی مبتلا هستند ، در انجام برخی کارها و وظایفی که برای زندگی مستقل لازم است دچار مشکل هستند. به هر حال این نظر اشتباه در خصوص هر فردی که از یک بیماری جدی جسمی یا روانی رنج می برد به کار می رود. اما واقعیت این است که بیماری شیزوفرنی تاثیر کمی در میل و رغبت یک فرد به داشتن زندگی شخصی یا حرفه ای موفق دارد. نمی توان کتمان کرد که ژنتیک نقش موثری در ابتلا و پیشرفت این بیماری دارد، اما این بدین معنی نیست که فرزند یک فرد مبتلا به شیزوفرنی الزاما به این بیماری دچار می شود. نتایج پژوهشی که در « The Atlantic, the right treatment »به چاپ رسیده است نشان می دهد به سختی می توان تفاوت بین یک فرد عادی و یک فرد مبتلا به شیزوفرنی را تشخیص داد. بنابراین هر فرد مبتلا به شیزوفرنی الزاما فرد تنبلی نیست. مبتلایان به شیزوفرنی به تیمارستان تعلق دارند در قدیم، اکثر افرادی که از اختلالات روانی جدی مانند شیزوفرنی رنج می بردند را روانه تیمارستان یا بیمارستان های روانی می کردند، جایی که اغلب تحت درمان های دردناک و غیرانسانی قرار می گرفتند. هم اکنون از هر پزشکی که سوال کنید، از آن زمان به عنوان دوره تاریک سلامت و پزشکی یاد می کند. با این حال این اتفاق متعلق به دوره قبل از پیشرفت علم پزشکی بود. هم اکنون داروهایی وجود دارند که به بیمار شیزوفرنی کمک می کند تا بیماری شان را کنترل کنند و به زندگی عادی برگردند. خلاصه اینکه نیازی نیست تمام بیماران مبتلا به شیزوفرنی را به اجبار به بیمارستان های روانی یا تیمارستان فرستاد. ابتلا به شیزوفرنی امکان داشتن شغل و حرفه را از بین می برد احتمالا تصور می کنید که داشتن یک اختلال روانی جدی مانند شیزوفرنی زندگی عادی را تعطیل می کند و فرد مبتلا به هیچ موفقیت و پیشرفتی در شغل و حرفه خود نمی رسد، اما باید بدانید افرادی که تحت درمان مناسب قرار می گیرند، مشکل چندانی در پیدا کردن کار و حفظ و ادامه آن ندارند. بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که یک بیمار شیزوفرنی با دریافت داروهای مناسب نتواند از عهده کارهای خود بربیاید و کارنامه کاری موفقی داشته باشد. فرزندان افراد مبتلا به شیزوفرنی الزاما به این بیماری مبتلا می شوند نمی توان کتمان کرد که ژنتیک نقش موثری در ابتلا و پیشرفت این بیماری دارد، اما این بدین معنی نیست که فرزند یک فرد مبتلا به شیزوفرنی الزاما به این بیماری دچار می شود. در واقع متخصصان بر این عقیده هستند که از هر ۱۰ کودک ممکن است که حدود یک کودک دچار شیزوفرنی شود. بدون شک اگر هر دو والدین دچار شیزوفرنی باشند، احتمال ابتلا به این اختلال در فرزندان بیشتر می شود. والدین خوب صاحب فرزندان مبتلا به شیزوفرنی نمی شوند در خصوص این بیماری یک سوال اساسی وجود دارد. اینکه ذاتی است یا اکتسابی؟ در خصوص ابتلای کودکان به این بیماری همیشه این جدال دائمی وجود داشته است. به همین دلیل نیز والدین بویژه مادرها، زمانی که در کودکی تشخیص شیزوفرنی داده می شود، اغلب به سرزنش خود می پردازد. با این حال به صورت خیلی نادری ممکن است رابطه نامناسب والدین منجر به ابتلای کودک به شیزوفرنی شود. مبتلایان به شیزوفرنی ممکن است غیرقابل پیش بینی باشند، اما با این حال آنها بخصوص زمانی که داروهای مناسبی دریافت می کنند، معمولا افرادی آرام و با خلق و خویی ثابت هستند. ممکن است مجموعه تحولاتی که به واسطه ضربات روحی حادث می شود، یا اعتیاد و ژنتیک در ابتلا به شیزوفرنی نقش داشته باشند، اما به نظر نمی رسد اختلاف والدین و عملکرد آنها تاثیر چندانی در ابتلا به این بیماری بگذارد. افراد مبتلا به شیزوفرنی در یادگیری مشکلات زیادی دارند این یک واقعیت است که افراد مبتلا به اختلالات روحی در یادگیری مشکلات بیشتری دارند. افراد مبتلا به شیزوفرنی نیز در امتحاناتی که تمرکز، حافظه قوی و قدرت یادگیری افراد را می سنجند به مشکل برمی خورند و به خوبی از عهده آنها بر نمی آیند. اما نمی توان گفت افراد مبتلا به شیزوفرنی از هوش کافی برخوردار نیستند. باید بدانید برخی از افراد برجسته تاریخ (مانند ریاضیدان بزرگ جان فوربز نش) به شیزوفرنی مبتلا بوده اند. در واقع با برخورداری از درمان مناسب، افراد مبتلا به شیزوفرنی نیز می توانند از نظر هوشی بدرخشند و به درجات علمی بالایی برسند. افراد شیزوفرنی خطرناک هستند افراد زیادی هستند که معتقدند باید از مبتلایان به شیزوفرنی دوری کرد، چون آنها را افرادی غیرقابل پیش بینی و اساسا خطرناک تلقی می کنند. در اغلب موارد، تلویزیون به دلیل فیلم هایی که در زمینه بیماران روانی پخش می کند باعث ایجاد چنین تفکری در خصوص مبتلایان به شیزوفرنی می شود. با این حال نتایج مطالعاتی که به چاپ رسیده است نشان می دهد واقعیت امر کاملا برعکس این باور رایج است. با وجود اینکه مبتلایان به شیزوفرنی ممکن است غیرقابل پیش بینی باشند، اما با این حال آنها بخصوص زمانی که داروهای مناسبی دریافت می کنند، معمولا افرادی آرام و با خلق و خویی ثابت هستند. به بیان دیگر هیچ دلیلی برای ترس از یک فرد مبتلا به شیزوفرنی وجود ندارد. شیزوفرنی باعث بروز اختلال چندشخصیتی می شود یک باور رایج وجود دارد، مبنی بر اینکه بیماری شیزوفرنی باعث ایجاد اختلال چندشخصیتی می شود، بنابراین افراد مبتلا به این اختلال، خطرناک و آسیب رسان هستند. اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است. تمام افراد مبتلا به بیماری شیزوفرنی از اختلال چندشخصیتی یا اختلال تجزیه هویت رنج نمی برند. شیزوفرنی نیز مانند هر نوع بیماری جسمی و روانی دیگر می تواند باعث بروز برخی از مشکلات دیگر شود، اما الزاما باعث بروز اختلال چند شخصیتی نمی شود. منبع: بامداد

more_vert افسردگی پنهان را جدی بگیرید

ادامه مطلب

closeافسردگی پنهان را جدی بگیرید

خودکشی یکی از آسیب های جدی است که طی سال های اخیر به طرز قابل توجهی افزایش یافته است. عوامل متعدد می تواند موجب انجام خودکشی از سوی فرد باشد که طبق اظهار نظر روانشناسان مهمترین آن شامل افسردگی و وضعیت نامناسب است. از این رو برای تبیین پدیده خودکشی و راهکارهای مقابله با آن اقدام به گفت‌وگو با عابدین، متخصص روانشناسی بالینی، بهادری دکتری تخصصی روانشناسی و جلیلی روانپزشک کرده است که در ادامه می خوانید. یک متخصص روانشناسی بالینی درباره بررسی دلایل افزایش خودکشی می گوید:خودکشی از یک دیدگاه خشم فرو خورده است، به این معنا که احتمال دارد، فرد در رابطه با دیگران یا یک موضوع بیرونی که باید استیصال یا خشم خود را نشان دهد آن را به دلیل اینکه مورد خشم و غضب طرف مقابل قرار بگیرد، بروز نمی دهد که این خود می‌تواند انگیزه ای برای خودکشی باشد. عابدین با اشاره به این مطلب اذعان می دارد: ترس و احساس گناه داشتن نیز می تواند موجب بروز خودکشی در افراد شود. به طور کلی خودکشی زمانی اتفاق می افتد که فرد دلیل دیگری برای ادامه زندگی ندارد. هر چند خودکشی ها از انواع مختلفی برخوردار است. او ادامه می دهد: خودکشی های خودخواهانه از ریز فاکتورهای بسیاری برخوردار است،اما باید در نظر داشت که احتمال خودکشی در میان نوجوانان و سالمندان بیشتر از دیگران است. همچنین به هنگام ابتلا به برخی از بیماری ها مانند افسردگی،اسکیزوفرنی، ابتلا به بیماری های مزمن یا استفاده از مواد مخدر احتمال انجام خودکشی افزایش پیدا می کند. وی در خصوص اینکه آیا خودکشی در میان زنان بیشتر از مردان است، می گوید: به‌طور کلی اقدام به خودکشی در میان زنان در کل دنیا بیشتر است، اما درصد موفقیت خودکشی در میان مردان بیشتر است، چرا که زنان به طور معمول از ابزار و روش هایی برای خودکشی استفاده می کنند که چندان کارآمد نیست. این روانشناس ادامه می دهد: خودکشی در برخی از جوامع و فرهنگ ها رها کردن خود از درد فراوانی که می کشند وحاوی یک نوع پیغام اجتماعی نیز است. به این معنا که نوع خودکشی نیز یک نوع پیغام رسانی است. همان گونه که در دوران نوجوانی برخی از افراد با خودکشی خود می خواهند از بزرگترها انتقام بگیرند، غافل از اینکه بعد از خودکشی دیگر شاهد تاثیر خودکشی روی بزرگترها و اطرافیان نخواهند بود. به طور کلی نوع خودکشی می تواند حاوی پیام میزان عصبانیت یا اعتراض افراد باشد.این روانشناس بالینی در ارتباط با اینکه آیا شهرنشینی در افزایش خودکشی تاثیر دارد،می گوید: زندگی در جوامع شهری و صنعتی می تواند احتمال انجام خودکشی را افزایش دهد. هر چند این مهم بیشتر به دلیل نوع زندگی در این جوامع است، چرا که در شهرنشینی افراد از پشتیبانی اجتماعی برخوردار نیستند. او نقش فضای مجازی را در افزایش خودکشی این گونه ارزیابی می کند: برخی از افراد به دلیل استفاده بیش از اندازه از فضای مجازی و شبکه های اجتماعی از سیستم پشتیبانی اجتماعی و خانواده برخوردار نیستند؛ این دسته از افراد بیشتر در انزوا به سر می برند و افرادی هستند که قوه ذهنی و توانایی لازم برای حل و فصل کردن مشکلات خود ندارند ما در جامعه ای زندگی می کنیم که جمع‌گراست ما به عوامل اجتماعی تنها برای پشتیبانی شخصی خود اکتفا می کنیم از گرفتن این پیشتیانی اجتماعی، به دلیل اینکه این افراد برای زندگی فردی پرورش نیافتن می تواند مشکلات عدیده ای را برای فرد رقم بزند. او در ادامه می افزاید: نوجوانان که در جامعه جمع‌گرا و خانواده محور بزرگ می شوند، حال اگر حمایت و پشتیبانی لازم را از خانواده دریافت نکنند یا اگر امکان اتکا به اعضای خانواده و جامعه وجود نداشته باشد. همچنین اگر کودکان یا نوجوانان به حال خود رها شوند. دیگر آموزش های لازم برای مقابله با استرس یا دیگر مشکلات را نمی‌بینند که این خود می تواند خطرناک باشد، چرا که در مقابل، این اتکا و حمایت های لازم را از شبکه های اجتماعی دریافت می کنند که در بیشتر موارد واقعی نیست و می تواند مشکلات بسیاری را برای آنها فراهم کند. عابدین در ارتباط با نقش خانواده ها در میزان کاهش خودکشی می گوید: امروزه نحوه فرزند پروری در خانواده ها به گونه‌ای نیست که فرزند به تکامل برسد، چرا که در بیشتر موارد نحوه تربیت است که این خود باعث یتیم شدن کودکان از نظر عاطفی خواهد شد و کودکی که در این خانواده بزرگ می شود، از توانایی های لازم برخوردار نمی شود و بسیار آسیب پذیرتر از دیگران خواهد بود. وی ادامه می دهد: بیشتر نوجوانان از این نظر پرورش نیافته اند که مشکلات ذهنی خود را بتوانند به راحتی یا تنهایی حل و فصل کنند و در بیشتر موارد تو خالی هستند، چرا که به راحتی و به سرعت عصبانی و مستاصل می شوند. در ارتباط با سالمندان نیز قضیه به این صورت است که آنها هم به دلیل اینکه سربار خانواده باشند و دیگر آن توانایی های لازم را ندارند، اقدام به خودکشی می کنند. این روانشناس بالینی تاثیر استفاده از مواد مخدر بر افزایش خودکشی را مهم ارزیابی می‌کند و می گوید: امروزه افزایش بی رویه و در دسترس بودن مواد مخدر و همچنین داروهای پزشکی نیز عاملی برای افزایش خودکشی به حساب می آید. عابدین درباره برنامه های دولت برای پیشگیری از خودکشی می افزاید:به طور کلی تا به امروز اقدامات چندانی برای مقابله یا کاهش خودکشی در کشور انجام نشده است. عابدین در پایان می افزاید: خشم در جامعه بنا به دلایل مختلف افزایش یافته است و این احتمال نیز وجود دارد که افراد نتوانند خشم خود را بروز دهند. آموزش سوادزندگی راه مقابله باخودکشی در ادامه یک روانشناس درباره افزایش پدیده خودکشی می گوید: پدیده خودکشی در طول روزگاران متمادی و در پی تحولات جامعه انسانی به دلیل هزینه های روانی و اجتماعی بالایی که بر نهادهای اجتماعی تحمیل می کنند، به عنوان یکی از پدیده های مورد توجه جامعه شناسان ، فیلسوفان، عالمان دینی و سایر متخصصان بوده است و هریک سعی بر تبیین و توصیف مختصات خودکشی می پردازند. به طور کلی خودکشی به عنوان پدیده که دارای عوامل تاثیر گذار بسیار است قابل تبیین خواهد بود. بنابراین خودکشی و اقدام به خودکشی بیانگر وجود مشکلات جدی در سلامت روان فرد است. بهادری با اشاره به مطلب فوق اذعان می دارد: اگر بخواهیم نگاه آماری به خودکشی داشته باشیم، باید اشاره کنیم که طبق آمار سازمان بهداشت جهانی حدود 10 درصد از مرگ های جهان مربوط به خودکشی است. البته آمار مربوط به رفتارهای شبه خودکشی یعنی همان رفتارهای منتهی نشده به مرگ چیزی نزدیک به 20 برابر این رقم است. او ادامه می دهد: سالانه نزدیک به چهار هزار و 600 جوان 10 تا 24 ساله خودکشی می کنند،آمار تکان دهنده‌تر از این برای هر خودکشی منجر به مرگ در نوجوانان 15 تا 24 ساله بین 100 تا 200 مورد اقدام به خودکشی وجود دارد، افکار خودکشی یا تلاش های قبلی به عنوان پیش بینی کننده قوی برای خودکشی نوجوانان شناخته شده است. به طور تقریبی یک سوم نوجوانان افکار خودکشی دارند و در سنین نوجوانی برای خودکشی برنامه ریزی دارند حدود 60 درصد از نوجوانانی که این برنامه ها را دارند، به طور عمده یک سال پس از شروع پیدایش ایده خودکشی در ذهن خود اقدام به خودکشی می کنند، با تکیه بر این آمارها می توان به اهمیت خودکشی در میان نوجوانان پی برد. بهادری در ارتباط با میزان خودکشی در میان زنان و مردان می گوید: در سرتاسر دنیا مردان بین 15 تا 19 ساله بیش از دو برابر زنان در این رده سنی است. در حالی که دختران بیشتر افکار خودکشی را تجربه می کنند، اما مردان به‌دلیل برخورداری از ریزفاکتورهایی چون رفتارهای پرخطر، تمایل بیشتر به انجام رفتارهای خشونت‌گرایانه، رفتارهای برون گرایانه و یابیش فعالی که دارند، در انجام خودکشی موفق تر عمل می کنند. او ادامه می دهد: خودکشی دومین عامل در مرگ افراد است. از این رو پیشگیری برای انجام آن بسیار حائز اهمیت است. این روانشناس در ارتباط با عوامل تاثیرگذار بر افزایش خودکشی می گوید: عوامل ژنتیک یا وراثت می تواند در انجام خودکشی مهم است، چرا که طبق تحقیقات به عمل آمده حدود 45 درصد از رفتارهای خودکشی می تواند تنها به دلیل وراثت باشد. وی ادامه می دهد: ابتلا به بیماری های روحی و روانی نیز در انجام خودکشی تاثیرگذار است. از این رو می توان با درمان به موقع و کامل این نوع بیماری ها تا حد زیادی امکان بروز خودکشی و حتی رفتارهای خودکشی را کاهش داد. بهادری نقش مصرف مواد مخدر در افزایش آمار خودکشی می گوید: استفاده از مواد مخدر، نوشیدنی های الکلی و حتی ابتلا به بیماری های غیر قابل درمان مانند سرطان و حتی بیماری های روحی مانند اسکیزوفرنی نیز می تواند در زمره دلایل انجام خودکشی گنجانده شوند. وی افزوده است: فقدان راهکارهای مقابله با استرس و افسردگی، نظام باورهای خشک نیز در انجام خودکشی تاثیرگذار است. هر چند سیستم خانواده نیز می‌تواند در انجام خودکشی موثر باشد، چرا که اگر سیستم خانواده از ساختار انعطاف ناپذیر در رویارویی با مشکلات ناشی از چرخه زندگی برخوردار باشد، می‌تواند انگیزه خودکشی را در افراد مستعد به انجام آن را افزایش دهد. این روانشناس در خصوص توانمندسازی نوجوانان برای مقابله و پیشگیری از خودکشی می گوید: با انجام طرح های غربالگری و شناسایی افراد آسیب‌پذیر و آموزش همگانی برای مقابله با تعارضات می توان تا حد زیادی مانع از انجام خودکشی شد. او انجام خودکشی در میان زنان متاهل را بالا می‌داند و می افزاید: آمار خودکشی در زنان متاهل بیشتر از زنان مجرد است. از این رو توجه به این قشر دقت بیشتری را می طلبد که دلایل آن را می توان در نبود حمایت های اجتماعی و خانوادگی زنان یا تبعیض های جنسیتی جست و جو کرد. بهادری در پایان می‌گوید: داشتن سیستم آموزش همگانی و برخورداری از سواد و مهارت های زندگی یک الزام برای ارتقای کیفیت زندگی است. مهمترین عامل خودکشی در ادامه یک روانپزشک درباره بررسی دلایل خودکشی در افراد می گوید: به‌طور معمول مهمترین عامل انجام خودکشی افسردگی است که البته این افسردگی می تواند به صورت پنهان یا آشکار باشد. جلیلی با اشاره به مطلب فوق اذعان می دارد: احتمال خودکشی در افرادی که مبتلا به افسردگی پنهان هستند. بسیار بیشتر از افراد مبتلا به افسردگی آشکار است، چرا که هیچ درمان و مراقبتی برای این دسته از افراد انجام نمی شود. او می افزاید: در افسردگی های تحت درمان قرار گرفته نیز امکان خودکشی وجود دارد که این مهم می تواند به علت وخیم شدن شرایط بیمار و یا عواملی از این دست باشد. این روانپزشک در ارتباط با عوامل موثر دیگر در خودکشی اذعان می دارد: مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز در احتمال انجام خودکشی تاثیر گذار است. به‌طور کلی وضع بهداشت عمومی و روانی کشورها نقش تعیین کننده‌ای را در آمار خودکشی ایفا می کند. او درباره چگونگی وضعیت روانی کشور می گوید: شاخص های دقیقی برای تبیین وضعیت بهداشت روانی کشور وجود ندارد، اما آن چیزی که مشاهده می شود، این است که ایران از لحاظ بهداشت روانی در وضعیت مناسبی قرار ندارد. جلیلی عوامل موثر بر بهداشت روانی افراد را این گونه ارزیابی می کند: به طور کلی وضعیت اقتصادی و اجتماعی و همچنین بهداشت فرد نقش تاثیرگذاری را در بهداشت روانی افراد بر عهده دارد. او ادامه می دهد: آلودگی های محیط زیست، ورزش و همچنین وقوع حوادث طبیعی مانند زلزله یا طوفان نیز می تواند در بهداشت روانی و عمومی افراد موثر باشد. او نقش نابسامانی های اقتصادی را در افزایش خودکشی موثر می‌داند و ادامه می دهد:فشارهای اقتصادی می تواند عاملی محرک برای خودکشی به حساب آید. او می گوید:باید بین ناراحت بودن و بیمار بودن نیز تمایزی قائل شد، چرا که این احتمال وجود دارد که برخی از افراد از شرایط موجود ناراضی باشند، اما این بدان معنی نیست که دچار بیماری روانی هستند. این روانپزشک در ارتباط با نقش جنسیت در میزان خودکشی بیان می کند: به‌طور کلی میزان اقدام به خودکشی در زنان بیشتر از مردان است، اما موفق شدن در خودکشی در میان مردان بیشتر است. هر چند این مهم در هر کشور و در هر فرهنگ بسیار متفاوت است. وی درباره افزایش خودکشی در میان نوجوانان می گوید:زمانی که می گویم خودکشی در میان نوجوانان زیاد شده است، باید به آمار دقیق نیز دسترسی داشته باشیم تا با استفاده از آن بتوانیم بگوییم که در حال حاضر آمار خودکشی در میان نوجوانان افزایش پیدا کرده است یا نه. بنابراین اطلاع ما از یک حادثه را باید از این مساله جدا کرد. جلیلی در ادامه می افزاید: با توجه به استفاده بیش از اندازه و بدون نظارت نوجوانان از فضای مجازی شاهد اقدام به خودکشی در میان نوجوانان هستیم. از این رو باید متذکر شد که فضای مجازی و رسانه ها می توانند نقش تعیین کننده ای در شیوع خودکشی داشته باشند و به همین دلیل وزارت بهداشت، انجمن روان پزشکی ایران ضوابطی را تنظیم کرده‌اند که راهنمای همکارانی است که در این حوزه در رسانه ها مشغول به کار هستند. او معتقد است که خبررسانی در ارتباط با خودکشی نیز می تواند موجب افزایش آمار خودکشی ‌شود و می گوید: هرگونه اطلاع رسانی در خصوص خودکشی باید با دقت بیشتر و طبق ضوابط موجود انجام شود. همچنین باید به مردم آگاهی لازم را داد که ناخواسته به افزایش آمار خودکشی دامن نزنند. به عنوان مثال تاکید شده است که اخبار مربوط به خودکشی را با دقت منتشرکنند. او در پاسخ به این سوال که آیا رسانه ای نکردن اخبار مرتبط با خودکشی می تواند در کاهش آمار خودکشی موثر باشد،می گوید: خبر رسانی در این خصوص باید طبق ضوابط موجود باشد. هر چند باید این اخبار منتشر شود تا از طریق آن هشدارهای لازم به مردم و مسئولان داده شود. جلیلی در رابطه با اقدامات انجام شده برای کاهش آمار خودکشی در کشور می گوید: یکی از ابتدایی‌ترین راه‌ها برای کاهش آمار خودکشی توجه و رسیدگی به بهداشت عمومی و روانی افراد جامعه است. هر چند این مهم تنها بر عهده مردم نیست، بلکه عوامل و دستگاه های متعدد باید برای تحقق این مهم همکاری کنند. جلیلی درپایان بیان می کند: شناسایی افراد مستعد به خودکشی می تواند کمک شایانی به کاهش آمار خودکشی کند همچنین افراد مبتلا به افسردگی نیز باید روند درمانی خود را به طور کامل سپری کنند.

more_vert نشانه هایی که به شما هشدار می دهد فرزندتان قصد خودکشی دارد

ادامه مطلب

closeنشانه هایی که به شما هشدار می دهد فرزندتان قصد خودکشی دارد

برخی علائم و نشانه های رفتاری و اخلاقی خبر از تصمیم به خودکشی در فرد میدهند شکست های عشقی و عاطفی و مشکلات مختلف در زندگی و اعتیاد و تنهایی از جمله عوامل مهم در بروز خودکشی در افراد هستند می خواهیم با روش های موثر در پیشگیری از خودکشی آشنا شویم. افسردگی بالینی به‌تنهایی یا در کنار بیماری‌های روانی دیگر از قبیل اضطراب، عدم توجه و تمرکز، اسکیزوفرنی یا بیماری دوقطبی از دلایل اصلی خودکشی کودکان و نوجوانان است. شخصیت، پیشینه خانوادگی و محیط زندگی هر کودک منحصربه‌فرد است و این‌که چه انگیزه‌ای باعث می‌شود کودکان به خودکشی دست بزنند، چالش مهمی برای والدین محسوب می‌شود. شناخت زنگ‌‌خطرها و توجه به آنچه در دنیای کودکمان می‌گذرد در جلوگیری و درمان تمایل به خودکشی حیاتی است. گاهی والدین زنگ خطرها را ندیده می‌گیرند یا سعی می‌کنند با ایجاد و حفظ فاصله با فرزندشان فضای لازم را برای تنهایی و گذر کردن از مشکلات و تغییرات درونی به نوجوان خود بدهند. چنین تفکری نه‌تنها به حل بهتر مسأله توسط فرزند شما کمک نمی‌کند بلکه او را در شکننده‌ترین شرایط روانی تنها و بی‌یاور می‌کند. اگر فرزند شما رفتارهای هشداردهنده از خود بروز می‌دهد با توجه بیشتر و همدلی به او کمک کنید یا در صورت لزوم از مشاور، روانشناس یا روانپزشک کمک بگیرید. خودکشی کشنده‌تر از سرطان خودکشی دومین علت مرگ در بین افراد ۱۰ تا ۲۴ساله و همچنین دومین علت شایع مرگ دانشجویان و نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ساله آمریکایی اعلام شده است. در آمریکا سالانه یک کودک از هر ۱۰۰‌هزار کودک ۱۰ تا ۱۴ساله بر اثر خودکشی جان می‌سپارد. این آمار برای سنین ۱۵ تا ۱۹‌سال به ۷ کودک در ‌سال افزایش می‌یابد. جالب است بدانید که در آمریکا تعداد نوجوانانی که بر اثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند بیشتر از نوجوانانی است که به علت سرطان، ایدز، ذات‌الریه، آنفلوآنزا، امراض لاعلاج مزمن، نواقص مادرزادی و سکته جان می‌سپارند. در کشور هند آمار خودکشی در گروه سنی ۱۵ تا ۲۹‌سال، ۴۶‌هزار مورد سالیانه گزارش شده است. در ژاپن هم سالانه ۴‌هزار و ۶۰۰ نفر بین سنین ۱۰ تا ۲۴‌سال بر اثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند. ۱۵۷‌هزار نفر هم به‌دنبال خودکشی ناموفق در بیمارستان بستری می‌شوند. نشانه‌ها و نگرانی‌ها از هر پنج کودک یا نوجوانی که خودکشی می‌کنند، ۴ نفر نشانه‌های میل به خاتمه حیات را از خود بروز می‌دهند. درواقع آشنایی با زنگ خطرهای مربوط به خودکشی کودکان و نوجوانان و توجه و رسیدگی به‌موقع به این نشانه‌ها می‌تواند نجات‌بخش جان ۸۰‌درصد از این بچه‌ها باشد. در بسیاری از موارد نشانه‌ها، شبیه رفتارهای عادی نوجوانان است و تشخیص رفتارهای غیرعادی و عادی مشکل می‌شود. به‌طورکلی زمانی که رفتارها در طول زمان ثابت و ادامه‌دار است، چندین نشانه با هم متجلی می‌شود یا رفتاری متناقض با شخصیت معمول نوجوان بروز می‌کند، زمانی است که باید توجه ما بیش از پیش متوجه فرزندمان باشد. در این مطلب تعدادی از نشانه‌های نگران‌کننده را می‌خوانید. البته علایم خطر به اینها محدود نمی‌شود و شما به‌عنوان مشاور یا والدین احساس خطر غریزی خود را باید جدی بگیرید و در صورت لزوم اقدامات پیشگیرانه را انجام دهید. تهدید به خودکشی افرادی که درباره خودکشی صحبت می‌کنند یا دیگران را به خودکشی تهدید می‌کنند تا ۳۰ برابر بیشتر از دیگر افراد دست به خودکشی می‌زنند. به همین دلیل شما باید همیشه تهدید به خودکشی را جدی بگیرید. توجه داشته باشید که صحبت درباره خودکشی می‌تواند کلامی نباشد و در شبکه‌های اجتماعی یا پیامک‌های دوستانه رد و بدل شود. «بهتر است بمیرم.»«من نباشم شما خوشحال‌تر هستید.»« از زندگی‌ام متنفرم.»«خودم را می‌کشم.» خودکشی‌های ناموفق قبلی ٣٠‌درصد از افرادی که بر اثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند برای بار دوم یا چندم دست به این عمل زده‌اند. خطر خودکشی در‌ سال اول پس از نخستین اقدام ناموفق، ۱۰۰ برابر سال‌های دوم و سوم است. در طول ماه‌های پس از نخستین اقدام باید مراقب هر عملی باشید که نشانه‌ آسیب به خود باشد. تمرکز روی مرگ یا صحبت وسواس‌گونه درباره خودکشی نشان می‌دهد که فرزند شما به‌زودی دوباره دست به این کار خواهد زد. افسردگی تغییرات ناگهانی در شخصیت، بیان احساس ناامیدی و بیچارگی، افت چشمگیر تحصیلی، بی‌علاقگی به فعالیت‌های محبوب، حساسیت یا پرخاشگری شدید، کناره‌گیری از خانواده، دوستان و روابط اجتماعی، عدم رعایت بهداشت فردی، تغییر در عادات غذایی و عادات مربوط به خواب، بخشیدن متعلقات مورد علاقه، خداحافظی با اعضای خانواده و نیز صحبت درباره نحوه کفن و دفن و برگزاری مراسم ترحیم از علایم اصلی افسردگی منجر به خودکشی است. دیگر نشانه‌ها مصرف مواد مخدر و الکل، طلاق والدین، احساس تنهایی یا طردشدگی، احساس شرم، گناه، تحقیر یا واپس‌زدگی، استرس‌های عاطفی که دردهای فیزیکی به دنبال داشته باشد، ریسک‌پذیری بی‌سابقه و بالا، عدم تمرکز و توجه و نیز درگیر شدن در رفتارهای پرخطر یا مخاطره‌آمیز می‌تواند از دیگر نشانه‌های تمایل نوجوانان به خودکشی باشد. اقدامات لازم کودکان همیشه قادر به درک و توضیح دادن احساسات خود نیستند. به‌عنوان بزرگسال، ما باید تلاش کنیم تا آنها را بهتر درک و درهای گفت‌وگو و بیان احساسات را به روی آنها باز کنیم. اگر فکر می‌کنید فرزند شما نشانه‌های ذکر شده را دارد، این سوالات را از او بپرسید:آیا به فکر آسیب رساندن به خودت هستی؟آن‌قدر حالت بد است که به مردن فکر می‌کنی؟دلت می‌خواهد فرار کنی یا ناپدید شوی؟دوست داری بخوابی و دیگر بیدار نشوی؟خواب‌های ترسناک راجع به مرگ می‌بینی؟اگر جواب هرکدام از این سوالات مثبت بود، فورا از یک مشاور کمک بگیرید. منبع: روزنامه شهروند

more_vert بیماری های روانی که قدرت فوق العاده ای به مغز شما می بخشند

ادامه مطلب

closeبیماری های روانی که قدرت فوق العاده ای به مغز شما می بخشند

وقتی اسم بیماری روانی به میان می آید احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد، ولی بسیاری از این بیماری های روانی با خود قدرت های فرا انسانی را به بیمار می بخشند که ممکن است در تغییر دیدگاه نسبت به بیماران روانی سهم بسزایی داشته باشد بدون شک کسی دوست ندارد به او بیمار روانی گفته شود یا حتی با خود فکر کند که نشانه هایی از بیماری روانی در او دیده می شود، چه برسد به این که واقعاً به چنین اختلالاتی دچار شده و با عواقب آن روبرو گردد. شاید بتوان ادعا کرد که کمتر کسی پیدا می شود که از اختلالی روانی، هر چند کوچک و بی اهمیت، رنج نبرد. در چنین مواردی ممکن است اطرافیان و حتی خود فرد نیز از اختلال روانی اش بی خبر باشند. در کل می توان گفت که تمامی افراد فکر می کنند که بیماری های روانی هیچ جنبه ی مثبتی نداشته و هیولاهایی هستند که انسان را در کام خود فرو می برند. وقتی اسم بیماری روانی و شخص روانی به میان می آید احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد، انگار که با یک بیماری هولناک یا یک هیولا روبرو شده ایم. به همین دلیل شاید بدترین توهین به هر شخصی این باشد که او را روانی نامیده، یا گفت که مشکل روانی دارد و باید به روانشناس و روان درمانگر مراجعه نماید. بیماری های روانی تاثیرات و انگ های ناخوشایند اجتماعی با خود به همراه دارند. در آینده شاید دیگر شاهد دیدگاه منفی این چنینی به بیمارانی که از اختلالات روانی رنج می برند نباشیم زیرا مشخص شده که این بیماری های روانی گاه با اثرات جانبی بسیار مفیدی همراه هستند. مطالعات متعدد نشان داده که برخی از اختلالات روانی با خود نعمت ها و قابلیت های ذهنی را به ارمغان می آورند که هر انسانی آرزوی داشتن آن ها را دارد و قابلیت هایی فراانسانی شناخته می شوند. در ادامه قصد داریم شما را با برخی از بیماری های روانی آشنا کنیم که همراه با خود قدرت های فرا انسانی خارق العاده ای را به ارمغان خواهند آورد. ۱- اختلال هویت تجزیه ای می تواند احساس درد را در شما از بین ببرد بیماری روانی «اختلال هویت تجزیه ای» (Dissociative identity disorder) معمولاً در فیلم ها و سریال ها به شیوه ای گیج کننده و ناخوشایند به تصویر کشیده می شود. در فیلم ها افراد دارای این اختلال روانی معمولاً شخصیت های جداگانه داشته و هر کدام از این شخصیت ها با افکار متفاوت خود اتفاقات عجیب و غریب و باورنکردنی را در اجتماع رقم می زنند. اما این بیماری در انجام دادن کارهای خطرناک و غیرمعمول خلاصه نمی شود. در واقع مغز این افراد تجربیات و احساسات ناخوشایند را با تغییر دادن ماهیت آن ها سرکوب می نماید. اما اخیراً روانشناسان دریافته اند که این روش در واقع راهی برای مقابله با شرایط ناخوشایند و نامطلوب روانی است. بدین ترتیب شخص برای این که از درد و رنج عاطفی خلاصی یابد خود را شخصیتی دیگر فرض می کند. اما در هر صورت این نوع اختلال یک اختلال روانی به شمار می آید زیرا فرد شخصیت های متقاوتی را به خود می گیرد که در واقع متعلق به او نیست. وقتی که یک شخص مبتلا به این اختلال دچار تجزیه شخصیتی می شود، مغزش به طور کامل آن ها را گول زده تا باور کنند که شخص دیگری هستند، بدون این که از دوران استراحت و خوشگذرانی ذهنی شان در کالبد یک شخصیت دیگر غیر از خود، کوچکترین خاطره ای به یاد داشته باشند. برای مثال وقتی که شخصی به نام ماری برای اجتناب از احساسات دردناک دچار دوقطبی شدن شخصیت می شود، دیگر خاطرات دورانی که شخصیت سوزان سکان هدایت رفتارهای او را بدست گرفته است را به یاد نخواهد آورد. همچنین این اختلال ممکن است باعث شود که مغز فرد طوری رفتار کند که شخص احساس درد فیزیکی نیز نداشته باشد.در واقع در چنین شرایطی این اختلال با تغییر هویت فرد باعث می شود که خاطرات ناگوارش را فراموش کند؛ چه آن خاطره آزار روحی از یک آزار جسمانی باشد و چه آسیب روحی از نجات از یک تصادف که نزدیک بوده باعث مرگ وی شود. کسانی که در یک حادثه ی تصادف یا واقعه ی مرگبار بوده اند چنین تجربه ای را درک خواهند کرد. ۲- اختلال شخصیت وسواسی جبری باعث می شود حافظه ی قدرتمندی داشته باشید مطالعات انجام گرفته بر روی افراد شدیداً وسواسی نشان داده که بین به یادآوری سریع کلمات و میزان وسواس و اضطراب ارتباط وجود دارد. در این مطالعه به مشارکت کنندگان در تحقیق ۳۲۰ کلمه ی بامعنی و ۱۴۰ کلمه ی بی معنی داده شد.در ۲۸۰ کلمه تکرار شده تمامی گروه ها نتیجه ی مشابهی داشتند اما افرادی که دچار «اختلال شخصیت وسواسی جبری» (Obsessive-Compulsive Disorder) بودند بسیار سریع تر و با دقت بیشتری کلمات را به یاد می آوردند. انباشته کردن (ذخیره کردن) معمولاً پدیده ای است که در افراد دارای اختلال شخصیت وسواسی جبری دیده می شود اما این موضوع تنها در مورد اشیاء نخواهد بود. «انباشته کردن خاطرات» نیز روشی دیگری از انباشته کردن است که معمولا در میان این بیماران دیده می شود. این روش به صورت اجباری و به عبارت دیگر غیرارادی رخ می دهد زیرا افراد مبتلا به این اختلال به صورت بیولوژیکی توجه بیشتری به جزییات ریز خاطرات و حافظه خود دارند که معمولاً در میان افراد عادی دیده نمی شود. عصب شناسان پس از اسکن مغز افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی اجباری دیدند که بخش هایی از مغز این افراد که مربوط به یادآوری تکراری خاطرات بود نسبت به افراد معمولی بزرگ تر است که به شکل گیری خاطرات بیشتری از اتفاقات گذشته منتهی می شود.مطالعاتی که در دانشگاه ایروین انجام شده نشان می دهد که افراد دارای اختلال شخصیت وسواسی اجباری دارای توانایی یادآوری اطلاعات فراتر از مغز یک انسان عادی هستند. به عبارت دیگر زمانی که مغز یک شخصیت وسواسی در حال پردازش وسواس است می تواند هر چیزی که در مورد آن وسواس وجود دارد را به سرعت به یاد بیاورد. ۳- اختلال کم توجهی- بیش فعالی می تواند شما را به یک نابغه ی خلق تبدیل کند افرادی که به اختلال کم توجهی- بیش فعالی (Attention deficit hyperactivity disorder) دچار هستند معمولاً قبل از خوردن صبحانه نیز ایده های خلاقانه ی زیادی خواهند داشت که از تمام ایده های خلاقانه ی یک فرد معمولی در تمام طول روز نیز بیشتر خواهد بود. در واقع این اختلال باعث می شود که ریسک پذیری شخص افزایش یابد که به خلاقیت ذهنی فرد منجر خواهد شد. اغلب این افراد به اشتباه به آرام و قرار نداشتن منفی و کمبود توجه متهم می شوند اما آن ها دلایل خوبی برای بی قراری و کم توجهی به مسایل اطراف دارند. مغز افراد دارای اختلال کم توجهی- بیش فعالی هیچ بردباری در برابر چیزهای که علاقه ای به آن ها ندارد نخواهد داشت و بدون خستگی و آرامش در جهت تمرکز کردن بر روی چیزهایی که علاقه داشته و معمولاً دارای مقادیر بالایی ریسک هستند تلاش خواهد کرد. به همین دلیل مغز متفکر همیشه ریسک پذیر بوده، نرمال بودن را به چالش کشیده و برای دیدن چیزها از زاویه ای جدید باورهای عمومی را نمی پذیرد. اگر چه ممکن است در درس هندسه نمره بالایی دریافت نکند اما بدون شک اولین دانش آموز در کلاس خواهد بود که می پرسد:” دلیل منطقی برای یاد گرفتن این مبحث چیست؟”. مغز این افراد به جای این که مثل دیگر افراد به راحتی قبول کند که دو بعلاوه دو در نهایت چهار خواهد شد، به دنبال پیدا کردن راهکارها و پاسخ های خلاقانه می گردد. این افراد معمولاً در شرایط بحرانی و خطرناک سریع تر تصمیم می گیرند به همین دلیل شانس بقای آن ها در چنین مواردی نسبت به یک شخص عادی بسیار بیشتر است. حتی این افراد در بسیاری از موارد قبل از این که از تصمیم خود شناخت کاملی داشته باشند به طور غیرارادی و ناخودآگاه عکس العمل های خلاقانه انجام می دهند. نمی توان عکس العمل های این افراد را پیش بینی کرد زیرا آن ها همواره از روش های خلاقانه استفاده می کنند. در واقع مغز افراد دارای اختلال کم توجهی- بیش فعالی مقدار بسیار زیادی به اتفاقات و محرک هایی که محیط اطراف به آن ها وارد می کند وابسته است. آن ها همیشه در حال رویاپردازی و امتحان احتمالات در ذهن خود هستند به همین دلیل در حوزه ی موسیقی و نویسندگی و کارهای دستی خلاقیت بسیار بالایی داشته و معمولاً موفق هستند. تاریخ نیز نشان داده که افراد دارای چنین اختلالی معمولاً افراد موفقی در کار بوده اند. از افراد سرشناس مبتلا به این اختلال می توان به لرد بایرون، کورت کوبین، جاستین تیمبرلیک، ویل اسمیت و مایکل فلپس اشاره کرد. ۴- شخصیت دوقطبی می تواند شما را دارای قدرت مقاومت خارق العاده، همدلی شدید و قدرت بویایی بی نظیری کند بر اساس مطالعات انجام گرفته افراد دارای اختلال شخصیت دو قطبی (Bipolar disorder) معمولاً دارای قدرت همدردی، معنویت و انعطاف بالایی هستند. همدردی چیزی است که در اعماق مغز ما رخ داده و باعث می شود که دردهای دیگران را حس کنیم و این حس در افراد دارای اختلال شخصیت دو قطبی نسبت به دیگر افراد بسیار قوی تر است. تاثیر پدیده «واقعی بینی افسرده کننده» که در بیماران دارای شخصیت دو قطبی باعث می شود که این افراد تصویر واقعی تری از دنیای اطرافشان داشته باشند و در دراز مدت این دیدگاه ها و تصورات تکراری می تواند ان را انعطاف پذیرتر و مقاوم تر سازد. اتفاقی رخ می دهد و شما تجربیات و تصورات خاصی را خواهید داشت و در صورت تکرار این اتفاق، افراد دارای اختلال دو قطبی بودن شخصیت انعطاف و استقامت بیشتری در برابر این موضوع خواهند داشت. بیش از ۹۰ درصد افراد معنویت خود را منبع آرامش خود در مواجهه با دنیای پر از آشوب می دانند اما افراد دارای اختلال دو قطبی شخصیت بیش از بقیه آرامش خود را در این حوزه جستجو می کنند. این افراد به دلیل حس های قوی معنوی خود در آرامش ها و درمان های معنوی قوی تر و بهتر از دیگر افراد عمل می کنند. از آن جایی که افراد دارای اختلال دو قطبی شخصیت عواطف و احساسات بسیار قوی دارند این موضوع در مورد حس های دیگر نیز صدق می کند و برای مثال این افراد معمولا از حس بویایی بسیار قوی برخوردار هستند. یکی از نشانه های اختلال دو قطبی شخصیت حساسیت شدید است و افراد دارای این اختلال معمولاً حساسیت شدیدی به بو دارند. در واقع این افراد بوهایی که با اتفاقات و تجربیات خاص در ارتباط هستند را خیلی سریع تشخیص داده و با استفاده از این حساسیت می توانند خاطرات بسیاری را به یاد بیاورند. قدرت های فراانسانی در افراد دارای شخصیت دو قطبی محدودیت های ظاهری یک «مغز سالم» را نادیده می گیرند و این افراد می توانند تجربیاتی داشته باشند که در یک انسان معمولی دیده نمی شود. ۵- اختلالات روان پریشی می تواند مهارت باورنکردنی در حل مسائل ریاضی به شما بدهد بر اساس مطالعات انجام گرفته در دانشگاه ریکیاویک ایسلند، بسیاری از افرادی که از توانایی های خارق العاده ای در زمینه ی حل مسائل ریاضی برخوردارند، دارای جنبه هایی از بیماری روان پریشی هستند. به عبارت ساده تر در میان دانشجویانی که در این دانشگاه حضور داشته و بهترین نمرات را در دروس ریاضی دریافت کرده بودند نشانه های مشترکی از بیماری روان پریشی دیده می شدو بسیاری از استادانی که در زمینه ی حل مسائل ریاضی از دیگران برتر بودند سابقه ی بستری شدن در بیمارستان های روانی را داشتند. جان نَش یکی از سرشناس ترین ریاضیدانان دوران ما، از اختلال اسکیزوفرنی رنج می برد. درک تصویری نابهنجار نش به مغز او اجازه می داد که ریاضی را از دیدگاهی ببیند که هیچ معلم یا استاد ریاضی نمی توانست تصور آن را بکند. زندگی نش در فیلم «ذهن زیبا» (A Beautiful Mind) در سال ۲۰۰۱ با هنرمندی راسل کرو به تصویر کشیده شد. این فیلم نشان می داد که افراد دارای توانایی خارق العاده در حل مسائل ریاضی، جنبه هایی از دیوانگی، جنون و اسکیزوفرنی را در خود دارند. در واقع نورون های مغز افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، درک تصویری بسیار متفاوتی پیدا می کنند و البته در برخی از موارد می توانند واقعیت را طوری تغییر دهند که به نتایج مثبت و خوشایندی منتهی شود و این همان چیزی است که ریاضیدانان در استقرا و نتیجه گیری های ریاضی به آن نیاز دارند. ۶- اضطراب می تواند فرد را به شدت باهوش کند ذهن های مضطرب و مشوش همواره در حال سیر و سرگردانی هستند. فرد مضطرب برای یک بیدار شدن ساده و بیرون رفتن از اتاق نیز از قبل برنامه ریزی می کند و فکر می کند این موضوعات ساده ممکن است خطرات بالقوه ای را بر سر راه او قرار دهند. به عبارت دیگر در هر لحظه تئوری های توطئه بسیاری در ذهن فرد مضطرب وجود دارد. اما این نوع تفکر، روشی جادویی برای مجبور کردن مغز به شکل دادن مسیرهای ارتباطی جدید است. برای مثال بر اساس مطالعاتی که بر روی یهودیان اشکنازی صورت گرفته، که میزان اضطراب در میان آن ها بسیار زیاد است، این گروه قومی معمولاً ضریب های هوشی بالایی دارند. مطالعات دیگر نیز وجود رابطه بین ضریب هوشی و اضطراب را تایید کرده اند. روی هم رفته می توان ادعا کرد که اختلالات اضطرابی ارتباط مستقیم و باورنکردنی با مهارت های زبانی دارند. همچنین مشخص شده افرادی که به اضطراب اجتماعی دچارند، همدردی بیشتری نسبت به سایرین دارند که به هوش عاطفی بالا و مهارت های زبانی آن ها دلالت دارد. در مورد مهارت زبانی بالا در این افراد باید گفت وقتی که فرد مضطرب می خواهد تمامی احساسات و افکار مضطربانه ی خود را به زبان بیاورد، مغز مضطرب او باید تمامی ترس و نگرانی ها را به یاد بیاورد که به قدرت یادآوری و حافظه بیشتر و مهارت های تفکر انتقادی منجر خواهد شد. ۷- سندروم توره می تواند دقت باورنکردنی را به ورزشکاران ببخشد سندورم توره (Tourettes) معمولاً در فیلم ها و سریال ها به شیوه ی نادرستی و به عنوان یک رفتار زننده و ادا کردن حرف های رکیک بدون این که کنترلی روی آن ها وجود داشته باشد به تصویر کشیده می شود. اما مطالعات نشان داده که در ذهن افراد مبتلا به سندروم توره نبردی شناختی و بی پایان بین وسوسه ها و تلاش برای کنترل کردن وسوسه های ناخوشایند وجود دارد. این موضوع باعث می شود که فرد وقتی به صورت فعال در حال جدا کردن وسوسه های خوشایند از ناخوشایند است از قدرت شناختی بالایی برخوردار باشد و بر روی هر وسوسه خاص هزاران بار بیشتر از یک شخص معمولی تمرکز کند. برخی از افراد مبتلا به این سندروم مانند تیم هاوارد، دروازه بان مشهور، می توانند این وسوسه ها را به شیوه هایی فراانسانی کنترل کنند. این همان چیزی است که باعث می شد دقت دیوید بکهام در زمین و شوت کردن توپ به سمت دروازه به مقدار بسیار زیادی افزایش یابد. این اختلال در میان بسیاری از ورزشکاران مشهور دیده می شود که قدرت و دقت آن ها را به شدت افزایش داده است. ۸- افسردگی شما را خلاق خواهد کرد بر اساس مطالعات موسسه کارولینسکا، افرادی که در زمینه های کاری که نیاز به خلاقیت بالایی دارد کار می کنند احتمال این که به افسردگی دچار شوند بسیار بیشتر است. نویسندگان مشهور معمولاً خود را در اتاق هایشان حبس می کنند و تنها آشوب همه جانبه ی درونیشان است که آن ها را همراهی کرده و با آن ها هم صحبت می شود، به همین دلیل این افراد معمولاً به افسردگی دچار می شوند یا هستند. اگر چه نمی توان افسردگی را ستود اما نمی توان تاثیرات خلاقانه ی آن را نیز انکار کرد. برای مثال ونسان ون گوگ آنقدر افسرده بود که گوشش را کند و برای معشوق سابقش فرستاد اما می توانست تمام افسردگی های و افکار ناخوشایندش را در قالب هنر نقاشی بروز دهد. همین موضوع نیز در مورد ادوارد مانش و تابلو مشهور «جیغ» صدق می کند. ون گوگ و مانش تنها هنرمندانی نبودند که به افسردگی دچار بودند. چارلز دیکنز، ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، تنسی ویلیامز، سیلویا پلت، و شاید همه ی نویسندگان اطرافمان به نحوی از اختلال افسردگی رنج می بردند. شاید بتوان ادعا کرد که بدون افسردگی هنری نیز وجود نداشت! ۹- اوتیسم می تواند شخص را به یک شخصیت دانا با ظاهری عقب افتاده تبدیل کند وقتی که به اوتیسم فکر می کنید شاید اولین چیزی که به ذهنتان بیاید فیلم «مرد بارانی» (Rain Man) با حضور تام کروز و برادر اوتیسمی اش داستین هافمن باشد. در واقع هوشی که هافمن در فیلم در زمینه ی خواندن کارت های بازی دارد در میان بیماران اوتیسمی چیز غیرطبیعی نیست. معمولاً ۱۰ درصد از افراد دارای اختلال اوتیسم در زمره ی افراد با هوش خارق العاده در زمینه ای خاص قرار می گیرند. در واقع مهارت ریاضی این افراد حتی دانشمندان را نیز متحیر کرده است. بر اساس مطالعات گسترده ای که در دانشگاه کمبریج صورت گرفته، افرادی که در حوزه ی علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضی فعال هستند نسبت به افراد شاغل در دیگر حوزه ها نشانه های ابتلا به اوتیسم بیشتری داشته اند یا به عبارت بهتر در طیف آزمایشی اوتیسم نمرات بالاتری را بدست آورده اند. اگر چه این افراد را نمی توان اوتیسمی نامید اما احتمال این که اختلال افسردگی شیدایی را تجربه کرده یا بکنند بیشتر از سایر افراد خواهد بود منبع: سیمرغ

more_vert سلامت روانی خود را حتی در بحرانی ترین شرایط حفظ کنید

ادامه مطلب

closeسلامت روانی خود را حتی در بحرانی ترین شرایط حفظ کنید

سازمان بهداشت جهانی به تازگی گزارشی درباره ضرورت«حفظ سلامت روحی در شرایط بحرانی» به همراه راهکارهایی در این باره منتشر کرده است. واقعیت های کلیدی مردم در طول وضعیت های بحرانی و پس از طی آن دوره، تا مدت ها از طیف گسترده ای از مشکلات روحی و روانی رنج می برند. مردم بدون شک در صورتی بهبود خواهند یافت که احساس امنیت، همبستگی،آرامش و امیدواری داشته باشند و همچنین به حمایت های اجتماعی، جسمی و روحی دسترسی داشته و راه هایی برای کمک به خود بیابند. همگان در این رابطه اتفاق نظر دارند که مجموعه ای از خدمات و اقدامات اساسی (از خدمات و اعمال بنیادی در بخش های ابتدایی تا اقداماتی تخصصی در سطوح بالا) برای کمک به کشورها طراحی و تدوین شود که راهکارها را با نیازهای جامعه و مهارت های مناسب تطبیق دهد. سازمان بهداشت جهانی توصیه می کند که حداقل یک عضو ناظر در هر مرکز بهداشت عمومی در موقعیت های بحرانی که نیاز به اقدامات بشر دوستانه است، وجود داشته باشد تا به نظارت و ارزیابی و مدیریت مشکلات روحی و روانی اقدام کند. شرایط بحرانی، علی رغم ماهیت تراژیک و عواقب سوء آن روی سلامت روان افراد، همچنین به مثابه فرصتی برای ایجاد نظام های بهتر سلامت روان برای مردمی است که به آنها نیاز دارند. تلاش برای بهبود سلامت روان در سطح جهانی در صورتی سرعت بیشتری خواهد یافت که در هر بحرانی تلاش برای کسب منافع کوتاه مدت به سوی منافع بلند مدت معطوف شود. سلامت روان برای رفاه عمومی، افزایش میزان کارآیی و قابلیت تطبیق افراد، جوامع و کشورهایی که در حال بازسازی پس از بحران هستند، بسیار ضرورت دارد. پیش زمینه های موضوع در طول و پس از دوره بحران، مردم از طیف وسیعی از مشکلات روحی و روانی، رنج می برند. برخی از مردم، پس از وقوع بحران، اختلالات روحی را تجربه می کنند در حالی که برخی دیگر از مردم پیش از بحران چنین اختلالات روحی را تجربه کرده اند که با وقوع بحران ها شدت بیشتری می یابد. کسانی که از پیش از وقوع بحران، دچار اختلالات روحی بوده اند، اغلب به کمک بیشتری نسبت به سایرین نیاز دارند. سازمان بهداشت جهانی توصیه می کند که کمک های اولیه روحی شامل کمک های عملی، حمایتی و انسانی به افرادی که از بیماری های روحیِ پس از وقوع بحران ها رنج می برند، اختصاص داده شود. این حمایت ها و کمک ها بایستی در راستای حفظ کرامت افراد، فرهنگ و توانایی های آنها باشد و هم حمایت های اجتماعی و هم حمایت های روحی و روانی را در برگیرد. روانکاوی و روان پزشکی، برای حل مشکلات روحی و روانی افراد بسیار ضروری است. همچنین جوامعی که تحت تاثیر بحران های مختلف هستند به دسترسیِ طولانی مدت به خدمات بهداشت روان برای درمان طیف گسترده ای از معضلات و مشکلات این حوزه نیازمندند. تاثیر شرایط بحرانی و نامساعد برخی از مشکلات روحی و روانی به وسیله شرایط بحرانی و نامساعد به وجود می آیند، برخی از آنها در واکنش به یک حادثه و رویداد هستند و برخی دیگر مشکلات روحی هستند که از پیش وجود داشته اند و تحت تاثیر بحران ها شدت یافته اند. مشکلات اجتماعی قابل توجه وضعیت های بحرانی مانند جدایی خانواده، ناامنی، تبعیض، مشکلات مادی، بی اعتمادی و از دست دادن بخش عمده ای از امکانات زندگی. مشکلاتِ اقدامات بشردوستانه عبارتند از: ازدحام بیش از حد، عدم حفظ حریم خصوصی در اردوگاه ها، از دست دادن حمایت های سنتی مشکلات از قبل موجود مانند تعلق به یک گروه به حاشیه رانده شده. مشکلات روحی و روانی مشکلات از قبل موجود: افراد مبتلا به افسردگی، اعتیاد به الکل، اختلالات روانی شدید مثل اسکیزوفرنی وضعیت های بحرانی و نامساعد: غم و اندوه، پریشانی و بی قراری، الکل و مواد مخدر، افسردگی و اضطراب از جمله اختلال استرس پس از سانحه مشکلات اقداماتِ بشردوستانه: اضطراب به دلیل فقدان اطلاعات در مورد توزیع مواد غذایی و یا چگونگی به دست آوردن خدمات اساسی علائم مشکلات روحی و روانی برخی از علائم وجود دارد که نشان دهنده ی پریشانی و ناراحتی افراد در مواجهه با یک بحران است که عبارتند از : علائم جسمانی: سردرد، خستگی، از دست دادن اشتها و دردگریه، غم و اندوه شدیداضطراب، ترسگارد گرفتن و آشفتگی و بی قراریبی خوابی و کابوس دیدنتحریک پذیری و خشماحساس گناه و شرمسراسیمگی و خیرگی سردرگمی و حواس پرتی (در حدی که شخص نام خود و یا جایی که در آن است را فراموش می کند) و بی توجهی به مراقبت از خود یا فرزندان تمام افرادی که وضعیت بحرانی یا نامساعد را تجربه می کنند، به پشتیبانی و حمایت نیاز دارند. اکثر مردم می توانند با مرور زمان بهبود یابند به شرطی که قادر شوند نیازهای اساسی خود را برآورده کنند و راه هایی برای بازگشتن به حالت طبیعی و عادی بیابند و همچنین در هنگام نیاز، حمایت های لازم را دریافت کنند. هنگامی که این علائم در عملکردهای روزانه افراد اختلال ایجاد کند، آنها به مدیریت های بالینی نیاز دارند. واکنش های موثر به شرایط بحرانی شواهد و تجربیات ثابت کرده است، افرادی که احساس امنیت، همبستگی، آرامش و امیدواری دارند، به حمایت های عاطفی، جسمانی و اجتماعی نیاز دارند و راه هایی برای کمک به خودشان بعد از وقوع یک اتفاق ناخوشایند می یابند و اثرات مشکلات روحی و روانی را در طولانی مدت، بهبود ببخشند. سازمان بهداشت جهانی و همکاران آنها در سطح جهانی روی یک سری خدمات اساسی در سطوح پایه تا اقدامات تخصصی در سطوح بالا، متمرکز هستند به عنوان مثال خدمات بهداشت روانی بالینی، بایستی توسط متخصصان سلامت روانی همچون پرستاران روان پزشکی، روانشناسان و روان پزشکان به افراد ارائه شود. سازمان بهدشت جهانی همواره رهنمودهای لازم را در زمینه سلامت روحی و وضعیت های بحرانی به کشورها ارئه کرده است. این سازمان در سال 2016، اقدامات موثری در حوزه بهداشت روان را در کشورهایی چون جمهوری آفریقای مرکزی، گینه، عراق،لبنان، لیبریا، نپال، پاکستان،سیرالئون، سوریه، ترکیه، اوگاندا، اوکراین، نوار غزه و یمن صورت داده است. رهنمودها و راهکارهای سازمان بهداشت جهانی، در زمینه بهداشت روانی، به وسیله بسیاری از سازمان های بین المللی مورد استفاده قرار می گیرد که در زمینه اقدامات بشردوستانه فعال هستند. منبع: الو دکتر

more_vert درباره داریوش شایگان

ادامه مطلب

closeدرباره داریوش شایگان

داریوش شایگان نویسنده، هندشناس، ‌پژوهشگر و فیلسوف معاصر ایرانی محسوب می‌شود که در کتاب آسیا در برابر غرب به بروز غربزدگی جمعی در آسیا می‌پردازد و این اتفاق را حاصل تقدیر تاریخ و روح زمانه‌ می‌داند.  

more_vert آنچه مردم را عصبی و پرخاشگر می‌کند

ادامه مطلب

closeآنچه مردم را عصبی و پرخاشگر می‌کند

عصبانیت یک احساس سالم و طبیعی است و به خودی خود یک مشکل محسوب نمی‌شود. اما زمانی‌که عصبانیت باعث شود کنترل رفتار و عقلانیت خود را از دست بدهید، مستلزم ریشه‌یابی است تا علت خشم و مشکل را دریافته و در صدد رفع آن برآئید. اگر شما یا افرادی که می‌شناسید از عصبانیت یا مسائل مربوط به آن رنج می‌برند، این متن را مطالعه کنید زیرا در‌خواهید یافت، چرا این اتفاق می‌افتد و برای رفع آن چه می‌توان کرد. خشم می‌تواند انفعالی یا تهاجمی باشد خشم منفعل به‌ سختی قابل تشخیص است، چرا که دلیل آن سرکوب شده و حتی ممکن است متوجه نشوید که عصبانی هستید. مشاوره راه خوبی برای کمک به یافتن دلایل خشم است و در عین حال به شما کمک می‌کند تا با آن مبارزه کنید. خشم تهاجمی، به مراتب خطرناک‌تر از خشم انفعالیست، زیرا می‌تواند منجر به آسیب‌های فیزیکی به شما و دیگران (و هم‌چنین به اموال) شود. ممکن است از احساسات خود آگاه باشید، اما همیشه نتوانید درک کنید که چه چیزی باعث این خشم تهاجمی شده است. گاهی اوقات ممکن است علت آن یک بیماری موسوم به اختلال متناوب بروز خشم ناگهانی باشد. با این حال همه‌ی انواع خشم‌ها، تهاجمی و کنترل نشده نیستند. برخی از علل و بیماری‌های فیزیکی وجود دارند که عامل پرخاشگری در شما می‌شوند و شما حتی ممکن است از آن آگاه نباشید. علائم هشدار دهنده‌ای که خشم می‌تواند غیر قابل کنترل یا تهاجمی شود خشم و تحریک پذیری بیش از حد و دائم، دوره‌های جدایی عاطفی احساساسات قوی و ناگهانی مشکل درسازماندهی یا کنترل افکار انگیزه آسیب رساندن به خود و دیگران تپش قلب، افزایش فشار در قفسه سینه سردرد،فشار درحفره سر و یا سینوس افزایش فشار خون خستگی مفرط احساس سوزن سوزن شدن چرا ما تهاجمی و خشن می‌شویم؟ ما مطمئن نیستیم که آیا خشم کنترل نشده و پرخاشگری از علائم بیماری‌های خاص هستند و یا نتیجه‌ی آن بیماری‌ها. اما تحقیقات نشان می‌دهد که اختلال یا تغییر در ترکیبات شیمیایی مغز، مانند سرتونین، می‌تواند به طغیان خشونت و رفتار پرخاشگرانه منجر شود. هم‌چنین متخصصان عصب‌شناسی دریافته‌اند که آسیب به نقاط خاصی از مغز، از جمله قشر جلویی مغز، آمیگدال (محل احساسات، ترس و استرس) و چین سینوسی زاویه‌ای مغز (که شامل عملکردهای شناختی و زبان است) می‌تواند به خشم کنترل نشده منجر شود. آیا بیماری‌ها و اختلالات می‌توانند باعث خشم غیرقابل کنترل و پرخاشگری شوند؟ محققان علوم زیستی مدت‌هاست که دریافته‌اند، اختلالات روانی مانند افسردگی، اختلال دو قطبی، اسکیزوفرنی، زوال عقل و بیماری آلزایمر موجب بروز خشم کنترل نشده و پرخاشگری می‌شود. آن‌ها هم‌چنین دریافتند که مسائل مربوط به سلامت فیزیولوژیکی مانند فشار خون بالا، حمله قلبی، سکته مغزی، مشکلات گوارشی نیز می‌تواند سبب رفتار‌های پرخاشگرانه و گاهی اوقات خشونت‌بار شود. اما، سوال این‌جاست که آیا بر عکس آن هم صادق است؟ آیا خشم غیرقابل کنترل و پرخاشگری علت برخی از این بیماری‌ها است؟ باور محققان بر این است که بله، بر عکس آن نیز صادق است. بیماری‌های احتمالی و علل فیزیولوژیک خشم کنترل نشده و پرخاشگری آسیب مغزی خشم کنترل نشده و پرخاشگری یکی از پیامدهای شایع آسیب مغزی است. دکتر جاناتان سیلور، استاد بالینی روانپزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک می‌گوید: “رفتار خشونت آمیز و یا تحریک‌پذیر پس از آسیب مغزی بسیار معمول است. در عین حال ما به طور قطعی می‌دانیم که افسردگی یک عامل خطرناک برای رفتار پرخاشگرانه است، که ریشه‌ی آن آسیب به برخی نقاط مغز است.” بنابراین اگر قسمت جلویی مغز آسیب ببیند، نتیجه‌ی آن ممانعت از انجام صحیح وظایف در سطوح دیگر مغز است. یعنی وظایفی که قبل از آسیب مغزی درباره انجام آن‌ها فکر می‌کردید، پس از آسیب مغزی، بدون فکر انجام خواهید داد. سکته‌ی مغزی یک تحقیق کره‌ای که در مجله نورولوژی منتشر شده، نشان می‌دهد که در واقع ناتوانی در کنترل خشم و پرخاشگری یکی از نشانه‌های مهم رفتاری در بیمارانیست که دچار سکته مغزی شده‌اند. متخصصین مغز و اعصاب در مصاحبه‌ایی که با بیمارانی که متحمل سکته مغزی شده‌اند دریافتند که ۳۲٪ از آن‌ها دچار اختلاللات عملکرد‌های محرکی از قبیل اختلالات گفتاری، بی‌اختیاری عاطفی و ضایعات موثر بر قشر پیشانی مغز شدند. آن‌ها اذعان داشتند که رفتار تهاجمی این بیماران زیاد بود، زیرا مغز به دلیل استرس بیش از حد، ناشی از شرایطشان دچار تخریب و زوال می‌شود. سکته‌ی قلبی حملات قلبی و بیماری‌های قلبی با افسردگی و سایر تغییرات عاطفی مرتبط است. بسیاری از مردمی که سال‌ها برای مقابله با برخی احساسات خود می‌جنگند، دچار حمله قلبی می‌شوند. آن‌ها احساساتی اعم از اضطراب و افسردگی، خشم، سرخوردگی و از دست دادن اعتماد به نفس را تجربه می‌کنند. مراقب باشید، زیرا طغیان خشم در واقع می‌تواند موجب حمله قلبی شود! محققان منشاء بیماری‌های قلبی و حملات قلبی را به تغییرات در مغز، تغییر مسیر سرتونین و پاسخ التهابی، نسبت داده‌اند. همان‌طور که می‌دانیم همه‌ی اینها به‌طور مستقیم با خشم و پرخاشگری در ارتباط هستند. غده پاراتیروئید خستگی مفرط مزمن و افسردگی از علائم شایع پاراتیروئید پرکار می‌باشند. کارشناسان بر این باورند افزایش کلسیم در خون می‌تواند علتی برای افسردگی باشد. دکتر جیمز نورمن در وبلاگ خود دراین باره می‌نویسد که آیا در کنترل خشم مشکل دارید یا دچار افسردگی یا خستگی مزمن هستید؟ بهتر است سطح کلسیم خون خود را بررسی کنید! امروز ما یک مرد ۴۰ ساله از ایالت نیوجرسی را جراحی نمودیم. اگرچه رابرت تنها ۴۰ سال سن دارد اما سال گذشته نیز یک عمل جراحی قلب باز در برای رفع تصلب شریان سرخ‌رگ‌هایش داشت، زیرا رگ‌های قلب او قبل از موعد مقرر دچار گرفتگی شده بود (با رسوب کلسیم!). گرچه برای خستگی مزمن و افسردگی طی ۱۰ سال گذشته تحت درمان بود، اما در ۲ سال گذشته درمان را رها کرده بود. مشکل کنونی رابرت افزایش درگیری‌ها در محل کار، حملات مکرر خشونت‌بار و غضب گاه و بی‌گاه او نسبت به همکاران و گاهی اوقات مشتریان است. ۲ سال پیش همسرش او را به‌دلیل مشکلات عصبی‌اش ترک کرد. در طی فرایند طلاق همسرش به او گفت که “تو تغییر کرده‌ای! تو آن مرد دوست داشتنی که ۱۴ سال پیش با او ازدواج کردم، نیستی. تو عصبی، تنبل، افسرده و به یکباره دیوانه شده‌ای.” رابرت بدلیل تومور پاراتیروئیدی و پرکاری آن توموردر حال مرگ تدریجی است. کمبود ویتامین ۱۲B و آهن کمبود ویتامین ۱۲B می‌تواند به تحریک‌پذیری و رفتار پرخاشگرانه بعلاوه‌ی خستگی، تپش قلب، بی‌خوابی، کبودی و خونریزی آسان و ناراحتی معده منجر شود. تحقیقات ثابت کرده است که کمبود ویتامین ۱۲B باعث از بین رفتن پوشش چربی اطراف نخاع و اعصاب می‌شود. این تغییر در عملکرد مغز به دلیل اختلال در انتقال دهنده‌های عصبی دوپامین است. که نتیجه‌ی آن اختلال حاد رفتاری است. علاوه بر آن اگر مقدار آهن در خون بالا باشد، می‌تواند علائم را تشدید کند. هم‌چنین کمبود ترکیبات ویتامین‌های B مانند نیاسین و تیامین هم می‌تواند این نتایج را به بار آورد. ممکن است تعجب کنید اگر بدانید که کمبود آهن به رفتارهای بسیار پرخاشگرانه منجر می‌شود. آهن در مسیر دوپامین متمرکز است و کمبود آن انتقال دوپامین را کاهش می‌دهد و باعث اختلالات رفتاری می‌شود.   مسمومیت ناشی از سرب کودکانبیشتر مستعدمسمومیتاز طریقرنگسرب موجود دراسباب بازی‌هایشانهستند و البته نسبت به بزرگسالان حساس‌ترند، زیرارودهآن‌هابسیار سریعتر سرب را جذب می‌کند. هم‌چنین،سیستم عصبیدر حال رشد کودک نسبت به سیستم عصبی یک فرد بالغ در برابر عوامل سمی آسیب‌پذیرتر است. برخی مطالعات، ارتباط بین مسمومیت سرب و پرخاشگری در کودکان را تائید کرده‌اند. حساسیت‌های غذایی تحقیقات نشان می‌دهد که ۷۰٪ از کودکانی که مشکلات رفتاری دارند، به غذاهای خاص، به‌ویژه رنگ‌های مصنوعی و مواد نگهدارنده حساسیت دارند. داروها برخی دار‌وها نیز می‌توانند از دلایل عصبانیت بدون تحریک و علت باشند! موسسه‌ی ملی سوء‌مصرف مواد مخدر ایالات متحده، گزارش می‌دهد که استروئیدهای آنابولیک مانند تستوسترون، چنانچه در مقادیر فراوان مصرف ‌شوند، باعث افزایش تحریک‌پذیری و پرخاشگری می‌شوند. هم‌چنین مواردی وجود دارند که در آن برخی داروها و مواد مخدر موجود در آنها باعث نوسانات خلقی و پرخاشگری در کودکان شده‌، اما این تنها در کمتر از ۱۰٪ موارد در کودکان گزارش شده است. داروهای ضدافسردگی گاهی اوقات می‌توانند باعث خشم کنترل نشده در بزرگسالان شود. دکتر چارلز ریزون، روانپزشک دانشکده پزشکی دانشگاه اموری معتقد است یکی از مسائل ناراحت کننده در پزشکی این است که نمی‌توان گفت که آیا هر نوع دارویی که تجویز می‌شود، بیش‌تر به بیمار صدمه می‌زند یا برایش موثر است. این مسئله به‌خصوص درباره‌ی مسن‌ترها صدق می‌کند، زیرا اغلب از داروهای مختلفی استفاده می‌کنند که همه آن‌ها دارای عوارض جانبی مربوط به خود هستند و معمولا می‌توانند با یکدیگر تداخل دارویی داشته باشند. به گفته‌ی وی یک نمونه از چنین داروهایی پروزاک (دارویی برای درمان افسردگی) است، که می‌تواند عوارض جانبی مانند احساسات خصمانه یا عصبانیت و اعمال غیرمنتظره را در برداشته باشد. چگونه می توان خشم و پرخاشگری خود را کنترل نمود؟ پیشنهاد محققان در درجه اول این است که سطح استرس خود را کاهش دهید. اما چگونه؟ با پیاده‌روی، دویدن، شنا، یوگا، تمرینات تایچی یا مدیتیشن یا هرگونه فعالیت ورزشی و تمدد اعصاب. تمرینات تنفسی برای کاهش سطح استرس شما مفیدند. ایزابل کلارک، روانشناس بالینی و متخصص در کنترل خشم می‌گوید: شما به‌طور خودکار زمانی‌که احساس خشم می‌کنید، بیش‌تر تنفس می‌کنید و بیش‌تر نفس کشیدن خود، ترفندی مناسب برای کنترل خشم است. او توصیه می‌کند، در هنگام تنفس و استراحت، طولانی‌تر و عمیق‌تر نفس بکشید. نکاتی برای کنترل خشم برای کاهش تنش، خلاق باشید.نوشتن، رقص، موسیقی و نقاشیهمه برای ازبین بردن استرس عالی هستند. خواب کافی داشته باشید. در مورد احساسات خود با یک دوست صحبت کنید. در جهت رهایی ازافکاریکه شما راعصبانی می‌کنند، تلاش کنید. اجتناب از مصرف الکلو موادروان‌گردان.آن‌هامشکلخشمشما را وخیم‌ترمی‌کنند. و البته مهم‌ترین نکته، اگر نمی‌توانید خشمتان را کنترل کنید، از یک متخصص حرفه‌ایی کمک بگیرید. مارک تواین گفت: “خشم اسیدی است که به رگ‌ها آسیب فراوانی می‌زند و هرچیزی که در آن ریخته شود، ذخیره می‌شود.” او کاملا درست گفته است!