more_vert استرس با جسم و روح ما چه می‌کند؟

دانلود فایل

closeاسترس با جسم و روح ما چه می‌کند؟

گاهی چند سال طول می‌کشد تا برای شما آشکار شود استرس چه آثار نامطلوبی بر جسم‌تان گذاشته است. متاسفانه مجبور به زندگی در دنیای پر از استرس اطرافمان هستیم و عواملی مثل تنش‌های محیط کار، ماندن در ترافیک و دیر رسیدن، جروبحث کردن و رسیدگی به امور مهم فرزندان آثار منفی زیادی بر ما می‎گذارد. تاثیر استرس بر سلامتی جسم و روح، بر هیچ کس پوشیده نیست و متاسفانه بیشتر مردم به‏طور مرتب از آن رنج می‏برند. در ادامه با برخی از این آثار آشنا می‏شویم. سیاهی و گودی زیر چشم: استرس و بی خوابی‏های مکرر، ارتباط زیادی با به خطر افتادن زیبایی صورت دارند. نگرانی‎ها، مشکلات زناشویی، پرکاری و غیره باعث کاهش کیفیت خواب و ایجاد هاله‏ای نازیبا در اطراف چشم‎ها می‏شود. این موضوع باعث می‎شود پوست و چشم‎ها ظاهری خسته و پیر داشته باشند. خشک شدن پوست: فشار ناشی از استرس، باعث اختلال در آب‏رسانی مناسب به پوست می‏شود. افرادی که تحت استرس زندگی می‎کنند و قادر به کنترل آن نیستند، میل کمتری به نوشیدن آب دارند و بیشتر به سمت مصرف قهوه یا نوشابه گرایش پیدا می‌‎کنند، در حالی که نوشیدن آب کافی، یکی از قوانین داشتن پوست سالم است. مصرف آب باعث رطوبت‎دهی به پوست می شود و اکسیژن‏رسانی آن را ضمانت می‏‎کند. بروز آکنه: محققان به این نتیجه رسیده‎اند که استرس ارتباط نزدیکی با بروز جوش، پسوریازیس (بیماری صدفی)، اگزما و دیگر بیماری‎های پوستی دارد. کورتیزول زیاد در بدن باعث اختلال در عملکرد فلور طبیعی روده می شود و به این ترتیب، به سلامت پوست آسیب جدی می‏زند، چون فلور روده نقش مهمی در حفظ سلامت پوست دارد. ضایعات پوستی و کهیر : ضایعات پوستی و کهیر در اثر اختلال عملکرد روده که با نام علمی «دیسبیوز» شناخته می‎شود، بروز می‎‏کند. این مشکل زمانی دیده می‌شود که میزان باکتری‌های مفید روده، افت شدیدی پیدا می کند و باکتری‏های منفی، روده را به اشغال خود در می‏‎آورد. ریزش موها: ریزش مو دلایل متعددی دارد. گاهی دلیل ریزش شدید موها، قرار گرفتن در شرایط استرس‎زاست. این وضعیت مانع رشد فولیکول مو می شود و موها را حساس و آسیب‏پذیر می کند که به ریزش آن ها منجر می‎شود. چین و چروک زودهنگام: اگر به فکر کنترل استرس نباشید، هورمون کورتیزول به طور مشهودی دچار اختلال می‎شود و تاثیر جدی بر وزن بدن، افزایش فشار خون و کاهش کلاژن می‏گذارد. افزایش سرعت سفیدی موها : با این که سفید شدن زودهنگام موها بیشتر جنبه ژنتیکی دارد اما استرس هم باعث پیری زودهنگام موها می‎شود. خوشبختانه با افزایش مصرف بیوتین پروتئین و ویتامین E می‎توان تا حدودی آثار منفی استرس را کاهش داد و استحکام و جوانی موها را حفظ کرد. ایجاد خطوطی روی ناخن‏ها: ایجاد خطوط عمودی روی ناخن ها موضوع شناخته شده‎ای است، با این حال اگر تعداد این خطوط زیاد باشد و همگی روی کوتیکول ناخن ایجاد شود، یکی از نشانه ‏های قابل مشاهده استرس محسوب می‎شود. ایجاد تاول در دست‎‏ها: برخی مواقع تاول‏هایی روی دست‌ها ایجاد می‎شود که ما آن ها را با قارچ یا دیگر عفونت‏‎های ایجاد شده توسط قارچ‏‎ها اشتباه می‌گیریم اما این نوع تاول‌ها نشان دهنده یک بیماری پوستی به نام «دیس هیدروز» است که ارتباط نزدیکی با استرس شدید و طولانی مدت دارد. عفونت پوست : استرس باعث می‎شود پوست محافظ طبیعی خود را از دست بدهد و در برابر عوامل محرک و عفونت‎زا آسیب‎‏پذیر باشد. نداشتن مراقبت لازم باعث افزایش بروز قارچ‌ها، سوختگی‎های سطحی، لکه‏‎ها و دیگر علایم زودهنگام پیری می‎شود.رایحه گیاه استوقودوس هیجان های احساسی و استرس را کاهش می‌دهد. نتیجه‌ تحقیقی در این باره نشان داد بیمارانی که در اتاق انتظار دندان‌پزشکی نشسته بودند، وقتی فضای اتاق با رایحه‌ عصاره‌ استوقودوس پُر شده بود، اضطراب کمتری داشتند. روان پزشکان، زود نگران شدن را اضطراب می نامند. افرادی که درخصوص مسائل روزمره زندگی زود نگران می شوند و همواره درباره کارهای معمول زندگی پیش بینی منفی دارند، افرادی مضطرب هستند اما احساس اضطراب لزوما غیرطبیعی نیست و حتی در مواردی سبب افزایش کارایی افراد می شود.

more_vert چگونه در 10 دقیقه مشتری مناسب را شناسایی کنیم؟

دانلود فایل

closeچگونه در 10 دقیقه مشتری مناسب را شناسایی کنیم؟

همه کسانی که سراغ محصول شما را می‌گیرند، از چشم‌انداز واحد فروش برای شرکت ارزشمند نیستند. برخی از آنها صرفا وقت نیروهای فروش را می‌گیرند و اساسا پتانسیل این را که به مشتری احتمالی تبدیل شوند ندارند. به همین دلیل است که مدیران فروش ترجیح می‌دهند حتی هزینه قابل توجهی کنند تا لیستی از مشتریان بالقوه واقعی به‌دست آورند. هر چقدر این لیست دقیق‌تر و هدفمندتر باشد، نیروهای فروش وقت کمتری صرف کسانی که مشتری نیستند، خواهند کرد. اما حتی آن دسته از مشتریان «پیگیر محصول» که پتانسیل تبدیل شدن به مشتری احتمالی را دارند، دارای ارزش‌های متفاوتی هستند. مثلا کسی که پتانسیل دارد فقط یک خرید از ارزان‌ترین محصول شرکت شما را داشته باشد، نسبت به کسی که خریدهای عمده متعدد و در یک دوره زمانی بلندمدت دارد، دارای ارزش کمتری برای شرکت است. بنابراین، بخشی از مسوولیت واحد فروش این است که در یک فرآیند، مشخص کند کدام مشتریان پیگیری‌کننده واجد شرایط هستند که وقت و انرژی خود را صرف آنها کنید. براساس گزارش شرکت آماری MarketingSherpa، ۷۹درصد تلاش‌های بازاریابی برای تبدیل این «دنبال‌کننده‌های محصول» به مشتری احتمالی، هیچ‌گاه به فروش منجر نمی‌شوند. بنابراین، چطور می‌توان این تلاش‌ها را سریع‌تر و کارآمدتر پیش برد تا هم وقت نیروهای فروش و بازاریابی هدر نرود و هم وقت طرف مقابل؟ در اینجا رویکردی سیستماتیک برای تشخیص واجد شرایط بودن مشتریان احتمالی و همزمان جلب اعتماد آنها در یک مکالمه تلفنی ۱۰ دقیقه‌ای عرضه می‌شود. چگونه در ۱۰ دقیقه مشتری مناسب را شناسایی کنیم دقیقه ۱: قوی شروع کنید و خودتان را در موقعیت درستی قرار دهید. در یک مکالمه تلفنی برای معرفی محصول و تشخیص واجد شرایط بودن مشتری، خیلی مهم است که زمینه‌چینی درستی داشته باشید. خودتان را در موضع تصمیم‌گیرنده قرار دهید. قرار است طرف مقابل را تشویق کنید، نه اینکه به زور متقاعدش کنید از شما خرید کند.   دقیقه ۲: چگونه و چرا مشتری سراغ شما آمده است؟ مشتری چگونه شما را پیدا کرده و چرا در این مرحله به شما نزدیک شده است؟ زمینه خیلی مهم است. اگر به عنوان یک مرجع به شما روی آورده، پس چندان بدون آگاهی نیست و در مورد شما اطلاعاتی دارد. اما اگر صرفا یک آگهی در سایت یا فیس‌بوک او را جذب کرده، چیز زیادی در مورد شما نمی‌داند.   دقیقه ۳: یک مرور کلی از مشتری احتمالی خود داشته باشید. بهتر است خلاصه‌ای کلی از اینکه مشتری چه‌کاره است و چه کسی است داشته باشید. هدف از این کار این است که بفهمید آیا با مقصود محصول شما همخوانی دارد یا نه. خطری که در اینجا وجود دارد این است که مشتری احتمالی شروع به پراکنده‌گویی کند. برای او یک محدودیت زمانی در نظر بگیرید و با پرسیدن دو سوال مرتبط، احتمال این اتفاق را به حداقل برسانید. پرسیدن سوال کمک می‌کند فرد مورد نظر سریع‌تر پاسخ مرتبط دهد. دقیقه ۴: پلی را که مشتری می‌خواهد از آن عبور کند، پیدا کنید. مشتری احتمالی شما در حال حاضر در چه موقعیتی است و در چه موقعیتی می‌خواهد قرار بگیرد؟ اگر پاسخ این سوال‌ها را بدانید، اهداف نهایی آنها را جلوی ذهنشان می‌آورید و در موقعیتی قرار می‌گیرید که پلی که آنها را به هدف می‌رساند، برای آنها می‌سازید. این کار را تا پایان مکالمه انجام ‌دهید.   دقیقه ۵: عوامل مزاحم را شناسایی کنید. در این مرحله باید از آنها بخواهید دقیقا تصریح کنند چرا نمی‌توانند به مشتری قطعی تبدیل شوند. در این مرحله تلاش می‌کنید مسائلی را که طرف مقابل را از رسیدن به هدف بازمی‌دارد، تشخیص دهید. علاوه‌بر اینکه به مشکلات ویژه آنها پی می‌برید، فورا خودتان را در جایگاهی قرار دهید که می‌خواهید آن مشکل را حل کنید.   دقیقه ۶: کشف کنید که طرف مقابل از شما چه چیزی می‌خواهد. قبل از اینکه تصمیم بگیرید می‌خواهید به آنها کمک کنید یا نه، باید بدانید چه انتظاراتی از شما دارند. اگر چیزی را انتظار دارند که از پس آن برمی‌آیید، خیلی راحت می‌توانید هدف قرارشان دهید.   دقیقه ۷: فوریت را کشف کنید. اگر مشکلی که مشتری احتمالی دارد اضطراری نباشد، کار شما سخت می‌شود و تمایل او به خرید کمتر است. یک مشتری احتمالی واجد شرایط کسی است که چیزی را که شما عرضه می‌کنید، به عنوان یک اولویت بخواهد.   دقیقه ۸ و ۹: مشکلات آنها را بازگو کنید. حالا وقت آن رسیده که اعتماد و توجه آنها را جلب کنید. اگر با دقت گوش کرده باشید، باید بتوانید بازخورد دقیقی نسبت به آنچه دوست دارند و آنچه مانع تصمیم‌گیری قطعی آنها می‌شود، نشان دهید. اگر بتوانید مشکلات و تمایلات آنها را بهتر از خودشان بیان کنید، فورا در حل مشکل با شما همراهی خواهند کرد. دقیقه ۱۰: یا قرارداد ببندید، یا درها را. دقیقه آخر متعلق به شما است تا مکالمه را به سرانجام برسانید. حالا دیگر باید متوجه شده باشید آیا آنها واجد شرایط خرید محصول شما هستند یا نه. اگر واجد شرایط باشند، باید توضیح دهید قدم بعدی در فرآیند فروش چیست، اما اگر متوجه شده‌اید مشتری مناسبی برای شما نیستند، مودبانه به آنها توضیح دهید که نمی‌توانید با هم به توافق برسید. اگر کسب‌وکار دیگری را می‌شناسید که می‌تواند به آنها کمک کند، آنها را راهنمایی کنید. در این صورت، هم طرف مقابل و هم کسب‌وکار رقیبتان به حسن‌نیت شما پی خواهند برد. حالا تنها در ۱۰ دقیقه توانسته‌اید بفهمید مشتری احتمالی شما می‌تواند به یک مشتری قطعی تبدیل شود یا نه.

more_vert خواهر و برادر‌ها چگونه شخصیت مان را می‌سازند؟

دانلود فایل

closeخواهر و برادر‌ها چگونه شخصیت مان را می‌سازند؟

نقشی که خواهر و برادر‌ها در زندگی ما دارند، کمتر موضوع پژوهش قرار گرفته است. آن‌ها نه مثل پدر و مادرند نه شبیه دوست یا همسر. خواهر و برادر‌ها در تمام طول عمرمان، جایی آن دور و بر‌ها در حال پرسه‌زدن‌اند، ممکن است آنقدر برایمان خوبی کنند که هیچ‌وقت نتوانیم جبران کنیم و ممکن است چنان آسیب‌هایی به ما بزنند که هیچگاه درمان نشود. ما آن‌گونه که دوستان و شریکان زندگی‌مان را برمی‌گزینیم، خواهران و برادران‌مان را انتخاب نمی‌کنیم. پدر و مادرمان را هم خودمان انتخاب نمی‌کنیم، ولی پیش از آن‌که به بزرگسالی برسیم آن‌ها از ما حمایت می‌کنند و رفتار خوبی با ما دارند. اما خواهر‌ها و برادر‌ها صرفاً آن دور و بر هستند؛ و هنگامی که مسئلهٔ رشد و بلوغ در میان باشد، خواهر و برادر‌ها ممکن است بیش از پدر و مادر تاثیرگذار باشند. فرقی هم نمی‌کند که بزرگ‌تر و صمیمی‌تر، یا کوچک‌تر و آزاردهنده‌تر باشند؛ یا پا جای پای خواهر و برادرمان می‌گذاریم یا فریادزنان در جهت مخالف می‌دویم و فرار می‌کنیم. بخشی از نفوذ و تأثیر خواهر و برادر‌ها به دلیل حضور همیشگی آنان است. هشتاد و دو درصد از کودکان جهان با حضور دست‌کم یک خواهر یا برادر زندگی می‌کنند (درصد کودکانی که با پدرشان زندگی می‌کنند کمتر از این است) (مک‌هیل، ۲۰۱۲). همچنین حدود هفتاد و پنج درصد از آدم‌های هفتادساله یک خواهر یا برادر دارند که در قید حیات است (سترستن، ۲۰۰۷). احتمالاً طولانی‌ترین رابطهٔ ما در زندگی رابطه با خواهران و برادران‌مان باشد، مگر این‌که اصلاً خواهر و برادری نداشته باشیم. مسئلهٔ پیچیده‌تر این است که رابطه با خواهر و برادر زندگی ما را بهتر می‌کند یا بدتر؟ جنبهٔ خوب این روابط این است که تعامل مثبت با خواهر و برادر‌ها در دورهٔ نوجوانی به بهبود همدلی و رفتار‌های اجتماعی و تقویت دستاورد‌های تحصیلی می‌انجامد (مک‌هیل، ۲۰۱۲). باوجوداین، خانوادهٔ شلوغ و پرجمعیت ممکن است چشم‌انداز این اثرگذاری مثبت را مبهم‌تر کند. کودکانی که خواهران و برادران بیشتری دارند در مدرسه عملکرد بدتری از خود نشان می‌دهند (استیلمن، ۲۰۰۲)؛ اما پژوهش‌هایی در میان مورمون‌ها (داوْنی، ۲۰۰۱) و کل جمعیت نروژ (بلک، ۲۰۰۵) انجام شده که عمومیت این یافته‌ها را زیر سؤال برده است. وقتی کسی رابطهٔ بدی با خواهر یا برادرش داشته باشد، ممکن است برایش فاجعه‌بار باشد و حتی زندگی‌اش را به نابودی بکشاند. اگر روابط خواهر و برادریِ کسی پرتنش باشد، بیشتر احتمال دارد که در بزرگسالی مواد مخدر مصرف کند و دچار افسردگی و اضطراب شود (مک‌هیل، ۲۰۱۲). افزون بر این، اگر کسی از خواهر یا برادرش اذیت و آزار ببیند، بیشتر احتمال دارد که در نوجوانی به خودش آسیب برساند (باوْز، ۲۰۱۴) و تا پیش از هجده سالگی دچار بیماری روانی شود (دنچف، ۲۰۱۸). روابط خواهر و برادری پیامد‌های مهم و منحصر‌به‌فردی دارد، تفاوتی هم نمی‌کند که خواهر و برادر‌مان را سرمشق قرار بدهیم یا بکوشیم از آنان متمایز باشیم. نتایج یک مطالعه نشان می‌دهد خواهران و برادرانی که نسبت به یکدیگر احساس مثبتی دارند، تمایل دارند سطح تحصیلات یکسانی داشته باشند. ولی در سرنوشت تحصیلی آنانی که با پدرشان وقت یکسانی نمی‌گذرانند و والدین رفتاری نامتوازن با آنان دارند، واگرایی دیده می‌شود (سان، در دست انتشار). البته این واگرایی ضرورتاً بد نیست: مطالعات نشان می‌دهد که اگر به مرور زمان در نوع روابط فرزندان با والدین اختلاف بیشتری ایجاد شود، ممکن است روابط فرزندان با همدیگر گرم‌تر و صمیمانه‌تر شود (فاینبرگ، ۲۰۰۳). تقلید از خواهر یا برادر بزرگ‌تر هم می‌تواند کار اشتباهی باشد، البته بسته به این‌که خواهران و برادران بزرگ‌تر چه رفتاری در پیش گرفته باشند: اگر خواهر بزرگترِ دختری در نوجوانی حامله شود، بیشتر احتمال دارد که آن دختر هم در نوجوانی حاملگی را تجربه کند. به‌طور کلی اگر خواهر یا برادر بزرگتر رفتار پرخطری در پیش بگیرد، بیشتر احتمال دارد که خواهر یا برادر کوچکتر هم به آن رفتار گرایش پیدا کند (مک‌هیل، ۲۰۱۲). همچنین ممکن است فرزندان کوچکتر خانواده زودتر از خواهر یا برادر بزرگترشان رابطهٔ جنسی را تجربه کنند (بخشی به این دلیل که ممکن است فرزندان بزرگتر واسطهٔ آشنایی خواهر یا برادر کوچکترشان با کسانی باشند که تجربهٔ جنسی بیشتری دارند) (راجرز، ۱۹۹۲). در هر صورت تأثیر خواهر و برادر در زندگی و شخصیت فرد ماندگار است. مطالعه‌ای که روی بیش از یک میلیون نفر از سوئدی‌ها انجام شده نشان می‌دهد اگر خواهر یا برادر کسی بر اثر حملهٔ قلبی بمیرد، احتمال مرگ خود آن شخص نیز بر اثر حملهٔ قلبی افزایشی ناگهانی پیدا می‌کند. این مسئله فقط به دلیل دی. ان.‌ای مشترک نیست، بلکه فشار روحی ناشی از فقدان چنان انسان مهمی نیز در آن نقش دارد (روستیلا، ۲۰۱۳). موضوعی که منطقی هم به نظر می‌رسد: بسیاری از ما اگر خواهر و برادری نداشتیم آدم‌های دیگری بودیم. خواهران و برادران‌مان همیشه بوده‌اند، مگر این‌که ناگهان از دست‌شان بدهیم.

more_vert این رازها را از همسرتان پنهان کنید!

دانلود فایل

closeاین رازها را از همسرتان پنهان کنید!

همیشه به ما گفته اند که باید با همسرمان صادق باشیم اما این صداقت بدین معنی نیست که هر حقیقتی را به زبان بیاوریم. گاهی بیان یک حقیقت نه تنها فایده ای ندارد، بلکه به ضرر رابطه تان نیز تمام می شود. بنابراین اگر می خواهید که رابطه ای بلند مدت و سالم با همسرتان داشته باشید، مواردی را که در ادامه برایتان آورده ایم، مانند یک راز نزد خودتان نگه دارید. از خانواده او خوش تان نمی آید شما مجبورید که با خانواده همسرتان در ارتباط باشید، بنابراین حتی اگر به آنها علاقه ندارید، بهتر است که این موضوع را به رویتان نیاورید. اگر دوست دارید که احترام میان شما و همسرتان از بین نرود، سعی کنید که نکات مثبت خانواده همسرتان را ببینید تا رابطه با آنها برایتان قابل تحمل باشد، در غیر صورت وارد بحثی با همسرتان خواهید شد که هیچ نتیجه مثبتی نخواهد داشت. خانواده شما از همسرتان راضی نیست نیازی نیست که به همسرتان بگویید خانواده شما علاقه ای به او ندارند. این کار تنها موجب ناراحتی و نگرانی همسرتان شده و وضعیت را بدتر می کند. به جای آن سعی کنید به دنبال دلیل این رفتار خانواده تان باشید و فرصتی را ایجاد کنید تا این کدورت ها میان شان برطرف شود. دیگر عاشق دلخسته او نیستید اکثر زوج ها پس از مدتی احساس می کنند که دیگر آن شور و نشاط و عشق آتشین روزهای اول را نسبت به همسرشان ندارند. اختلاف نظرها در هر رابطه ای وجود دارد، طبیعی ست که شما هیجان روزهای اول را نداشته باشید اما این را هم بدانید که از بین رفتن این هیجان به معنی کم شدن علاقه شما نیست، بلکه تنها فرم رابطه تان تغییر کرده است. بنابراین بهتر است که این موضوع را به روی همسرتان نیاورید زیرا ممکن است که تنها توهمی بیش نباشد. دست و پا چلفتی هستید اگر هنگام درست کردن غذا هزار بار اشتباه کردید یا آنقدر حواس پرت هستید که یادتان می رود کدام کار را چه زمانی انجام دهید و... بهتر است که این سوتی ها را برای خودتان نگه دارید. تنها در مواقعی که اتفاق خنده داری برایتان رخ داد، آن را برای همسرتان تعریف کنید، در غیر این صورت لازم نیست که خودتان را در مقابل همسرتان فردی دست و پا چلفتی و حواس پرت جلوه دهید. این کار تنها اعتماد به نفس شما را پایی می آورد. از دوست او خوش تان می آید طبیعی ست که ما به سمت زیبایی جذب شویم. گاهی ما از یک بازیگر یا خواننده خوشمان می آید و گاهی یک فرد عادی نظر ما را به خود جلب می کند. اما باید حواس تان باشد زیرا اگر آن فرد عادی دوست همسرتان است، بهتر است که از بیان کردن آن امتناع کنید زیرا حسادت همسرتان را بر می انگیزید. رازی که دوست تان به شما می گوید مطمئنا دوستان تان رازهایشان را با شما در میان می گذارند، حتی اگر شما همه چیزتان را به همسرتان می گویید، بهتر است که دور این یک مورد را خط بکشید. زیرا ممکن است که همسرتان ناخواسته آن را لو دهد یا این که یک روزی از آن راز بر علیه دوست تان استفاده کند، از این رو اگر می خواهید که اعتماد دوست تان را نسبت به خودتان از بین نبرید، راز نگه دار خوبی باشید. همسرتان زیادی حساس است ممکن است همسر شما از چیزی ناراحت شود که از نظر شما اهمیت چندانی ندارد، در این شرایط نباید به او بگویید که آدم حساسی هستی زیرا این حرف جز حس تحقیر و شرمندگی برای او چیزی به همراه نخواهد داشت. به جای آن از او بخواهید که در مورد علت ناراحتی اش با شما گفتگو کند. رابطه ای که با آدم های قبلی تان داشته اید احتمالا قبل از همسرتان آدم های زیادی در زندگی تان بوده اند اما بهتر است که خاطراتی که با آنها داشته اید را نزد خودتان نگه دارید در غیر این صورت حسادت همسرتان را بر می انگیزید. اگر همسر شما در رابطه با شما احساس امنیت دارد، با بیان جزییات بی اهمیتی از گذشته، او را حساس نکنید. یک بار خیانت کرده اید خیانت می تواند دلایل مختلفی داشته باشد، حتی اگر شما یک بار این اشتباه را در روابط قبلی تان مرتکب شده اید، بدین معنی نیست که آدم خیانتکاری هستید. پس بهتر است که این موضوع را مانند رازی برای خودتان نگه دارید، در غیر این صورت شک را به دل همسرتان راه می اندازید. اگر می خواهید که نگاه همسرتان به شما تغییر نکند، از بیان اشتباهاتی که در روابط عاطفی قبلی تان کرده اید، خودداری کنید. از هدیه او خوش تان نیامده است طبیعی ست که ما گاهی از هدایایی که دریافت کرده ایم، خوشمان نیاید اما اگر این هدیه از طرف شریک زندگی مان باشد، شرایط کمی فرق می کند. اگر شما در این شرایط به روی خودتان بیاورید که از هدیه او خوشحال نشده اید، آیا شرایط تغییری می کند؟ بهترین راه حل این است که با روی خوش از او تشکر و از هدیه ای که گرفته اید استفاده کنید. او در کارش حرفه ای نیست اگر شریک زندگی تان فکر می کند که در یک حرفه ای، مانند خوانندگی یا نویسندگی، خوب است اما شما نظری خلاف او دارید، بهتر است که توی ذوق اش نزنید و او را به ادامه کارش تشویق و تحسین کنید. روانشناسان ثابت کرده اند که صداقت همیشه کارساز نیست. گاهی ما برای جلوگیری از صدمه زدن به عزیزان مان باید حقیقت را پنهان کنیم. بنابراین حتی اگر شما از عملکرد او در زمینه ای راضی نیستید، بهتر است که به روی خودتان نیاورید.

more_vert با دیرآموزان چگونه برخورد کنیم؟

دانلود فایل

closeبا دیرآموزان چگونه برخورد کنیم؟

کودک دیرآموز، کودکی است که توانایی یادگیری مهارت‌های تحصیلی ضروری را دارد، اما میزان و عمق یادگیری‌اش نسبت به متوسط همسالانش کمتر است. این کودکان دارای بهره هوشی بین ۷۰ تا ۸۵ هستند و به علت رشد ذهنی کم قادر به فراگیری مطالب و حل مسائل همانند افراد عادی و هم سن و سال‌های خود عمل نمی‌کنند. در واقع نمرات آزمون هوش کودکان دیرآموز بالاتر از آن است که این کودکان را در ردیف کودکان عقب‌مانده ذهنی قرار بدهیم و پایین‌تر از آن است که آنها را با گروه کودکان دارای توانایی یادگیری نرمال مقایسه کنیم. به‌طور کلی خانواده‌ها در تشخیص و شناسایی کودکان دیرآموز با مشکلاتی مواجه هستند، به این دلیل که آنها معمولا در ظاهر مشکلی ندارند. در بسیاری از موقعیت‌ها رضایت‌بخش عمل می‌کنند و تشخیص این امر بیشتر مواقع تا رفتن به مدرسه به طول می‌انجامد و می‌تواند کمک‌رسانی به کودک دیرآموز و خانواده او را اندکی دشوارتر کند. هرچند با ورود این کودکان به مدرسه تشخیص این مساله ممکن است و می‌توان این کودکان را در کلاس درس با این ویژگی‌هایی مثل ناتوانی در درک مفاهیم انتزاعی، محدود بودن دامنه معلومات عمومی، همچنین محدود بودن خزانه لغت نسبت به سایر همسن‌ و سال‌ها، کند بودن روند یادگیری نسبت به سایر کودکان، مشکلات اساسی در خواندن و فهم کتاب‌های درسی، نداشتن اعتماد به نفس و نداشتن توجه و تمرکز کافی و... تشخیص داد. پیشرفت کودکان دیرآموز در گرو حمایت‌های خانواده یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار بر پیشرفت و یادگیری کودکان دیرآموز برخورد خانواده، مدرسه و جامعه کودک است. در واقع اساسی‌ترین نقش را در درجه نخست خانواده ایفا می‌کند. والدین نقش مهمی در یادگیری، افزایش مهارت‌ها و موفقیت در موقعیت‌های مختلفی که کودکان در آینده و بزرگسالی قرار خواهند گرفت، دارند. چند نکته اساسی وجود دارد که خانواده کودکان دیرآموز باید به آن توجه کنند. آنها در درجه نخست باید اطلاعات کافی در زمینه نحوه رفتار با این کودکان را داشته باشند، تا به پشتوانه آن شناخت بیشتری در مورد شرایط فرزندشان کسب کنند و بتوانند به صحیح‌ترین شیوه ممکن با کودکان خود رفتار کنند. باید به این نکته مهم توجه کرد که کار و تمرین با کودکان دیرآموز باید مستمر باشد و محدود به ساعت کلاس درس در مدرسه نباشد. آنها باید به شکل جبرانی در منزل با او کار کنند و به این مساله توجه داشته باشند که این کودکان با وجود شکست‌های‌شان در امور تحصیلی نباید در خانواده تحقیر شوند؛ زیرا این امر کودک را نسبت به یادگیری بی‌انگیزه می‌کند و اعتمادبه‌نفس کودک را از او می‌گیرد.   کودک دیرآموز را ملامت نکنید نکته مهم دیگر این است که کودکان دیرآموز اغلب مجبور هستند در مدارس عادی آموزش ببینند؛ به همین دلیل است که علاوه‌بر خانواده، مسئولان مدارس و به ویژه معلمان هم باید توانایی و مهارت ویژه‌ای در تشخیص، برخورد و آموزش این کودکان داشته باشند، تا با شناسایی درست و به موقع آنها عواقب احتمالی غفلت از این کودکان کاهش یابد. باید توجه داشت که این گروه از کودکان در مدرسه به سختی درس می‌خوانند و حضور در مدرسه و ارتباط با کارکنان مدرسه را یک تجربه آزار دهنده تلقی می‌کنند. در ‌نتیجه در آموزش آنها باید نکاتی را در نظر گرفت تا بتوانند در مدارس عادی به تحصیل‌شان ادامه دهند. یکی از نکات این است که معلم در برخورد با این دانش‌آموزان باید با صبوری رفتار کند و آزادشان بگذارد و به دلیل عملکردهای ضعیف‌شان فرصت کسب تجربه و یادگیری را از آنها نگیرد. به آنها فرصت بدهد کارهایشان را خودشان انجام دهند، حتی اگر زمان بیشتری نسبت به همکلاسی‌ها برای انجام امورشان داشته باشند. نکته بسیار مهم این است که آنها را به علت ناتوانایی‌هایشان ملامت نکنند، زیرا برخی از معلمان بدون توجه به محدودیت توانایی‌های ذهنی این گروه از دانش‌آموزان، آنها را سرزنش و با دیگران مقایسه می‌کنند. چنین برخوردهای موجب شکست و دلزدگی بیشتر آنها نسبت به تحصیل و یادگیری می‌شود و آسیب‌های جدی به روح و روان کودک می‌زند که این ممکن است، آنها را در آینده با مشکلات جدی در پذیرش نقش‌های مختلف در زندگی‌شان روبه‌رو کند. در این میان فرد دیرآموز فاقد عقب‌ماندگی ذهنی، اما دارای محدودیت در یادگیری است. این یک واقعیت است که موفقیت تحصیلی در مدرسه محصول مشترک توانایی ذهنی و خواستن است. سن عقلی دانش‌آموزان دیرآموز از سن شناسنامه‌ای آنها کمتر است که این اختلاف عبارت از حداقل سن شناسنامه‌ای آنهاست. به‌عنوان مثال سن عقلی یک دانش‌آموز ۱۰ساله دیرآموز تقریبا بین هفت سال و شش ماه تا هشت سال و شش ماه است. روند افزایش سن عقلی در دانش ‌آموزان عادی مطابق با افزایش سن شناسنامه‌ای است، اما در دانش‌آموزان دیرآموز به ازای هر سال که بزرگ‌تر می‌شوند، حدود ۱۰ ماه به سن عقلی آنها افزوده می‌شود و این نکته مهمی است که معلم دانش‌ آموز دیر آموز، از ارفاق نمره خودداری کند، زیرا از یک طرف در پایه بالاتر فرد دچار مشکلات شدیدتر می‌شود. همین ‌طور معلم پایه بالاتر، ضمنا دانش ‌آموز پیش نیازهای پایه بالاتر را کسب نکرده است. از طرف دیگر تکرار یک پایه باعث افزایش سن عقلی و آمادگی بیشتر دانش ‌آموز می‌شود.

more_vert دلیل دروغ گویی در زندگی مشترک

دانلود فایل

closeدلیل دروغ گویی در زندگی مشترک

در زندگی مشترک ممکن است دو طرف بنا بر دلایل مختلف از یکدیگر، موضوعی را پنهان کنند یا دروغ بگویند که این دروغ گویی باعث سردی و از بین رفتن روابط می شود. روان شناس و مشاور خانواده، درخصوص دروغ گویی همسران به یکدیگر در زندگی مشترک گفت: «شاید برای هر انسانی اولین تجربه دروغ گفتن به دوران کودکی او بازگردد و هنگامی که دروغ گفتن در خانواده پذیرفته شود یا حتی آموزش داده شود، فرد با خود فکر می کند که دروغ خیلی هم بد نیست و حتی می تواند راه نجات او باشد اما به مرور زمان دروغ گویی به ویژگی های رفتاری فرد اضافه می شود.» ضعف در مهارت های ارتباطی وی بیان کرد: «یکی از دلایل دروغ گویی در زندگی مشترک ضعف در مهارت های ارتباطی است. در واقع زمانی که همسران نتوانند با یکدیگر ارتباط درست کلامی و غیر کلامی برقرار و احساسات شان را به درستی بیان کنند، همین باعث می شود که خواسته های شان را پشت دروغ های شان مخفی کنند.»   موانع گفتن حقیقت این مشاور با اشاره به این که ضعف در برقراری ارتباط باعث دروغ گویی می شود، ادامه داد: «هنگامی که فرد اعتماد به نفس پایین و خود ارزشمندی ضعیفی داشته باشد یا وقتی به طرف مقابل خود اعتماد نداشته باشد و ترس از دست دادنش را داشته باشد مانع گفتن حقیقت می شود. همچنین عوامل محیطی، اقتصادی و اجتماعی از دیگر دلایل دروغ گویی شریک زندگی است و این دروغ گویی به مرور زمان ممکن است منجر به سرد شدن روابط شود پس بهتر است هرچه سریع تر به دنبال حل کردن آن باشید.»   اهمیت داشتن اعتماد در زندگی مشترک وی با اشاره به راه های برخورد با همسر دروغگو گفت: «اعتماد مهم ترین اصل در زندگی مشترک است بنابراین زوج ها باید اعتماد یکدیگر را جلب کنند؛ همچنین هنگامی که می فهمید همسرتان دروغ گفته است با تندی و عصبانیت با او برخورد نکنید بلکه بهتر است با آرامش با او برخورد کنید.»

more_vert بلای خانمان‌سوزی به نام نگرانی و استرس

دانلود فایل

closeبلای خانمان‌سوزی به نام نگرانی و استرس

همه ما در طول روز بارها و بارها با استرس درگیر می‌شویم و طبیعی است که کودکان‌مان هم به فراخور درک خود، استرس را به شکل‌ها و شدت‌های متفاوتی تجربه کنند. استرس گاهی خود را با نگرانی از برخورد به خودرویی که با سرعت طول خیابان را طی می‌کند نشان می‌دهد و در این شرایط، وجودش مایه نجات کودک شده و به سلامت زندگی‌اش کمک می‌کند. این احساس را می‌توانیم استرس مفید بدانیم. گاهی هم اضطراب به شکل دیگری بر زندگی کودک تاثیر می‌گذارد. مثلا او نمره پایینی را در امتحان مهم پایان ترم می‌گیرد و به‌خاطر ترس از شرمندگی در میان همسالان و مواخذه شدن توسط معلم و خانواده، دچار استرس می‌شود؛ این اضطراب گرچه کودک را زمان طولانی‌تری درگیر می‌کند، اما می‌توانیم آن را استرس بی‌ضرر بنامیم. چراکه با حمایت اطرافیان و ایجاد بستر مناسب برای جبران، قابل برطرف‌شدن است. ما حتی می‌توانیم اضطراب ناشی از، از دست دادن یک دوست یا یک عزیز را هم بی‌خطر بدانیم و امیدوار باشیم که حلقه حمایتی اطراف کودک، تاثیر مخرب این فقدان را کمتر کند. اما استرس، همیشه به شکل بی‌ضرر یا مفید، کودک را با خود درگیر نمی‌کند. ما می‌خواهیم از یک نوع دیگر استرس با شما صحبت کنیم، از «اضطراب مخرب!» که سایه‌اش تا مدت‌ها روی زندگی کودک سنگینی می‌کند و حتی ابعاد دیگر زندگی‌اش را هم تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. اضطراب مخرب، به‌سادگی از زندگی کودک دست نمی‌کشد و مثل یک همراه موذی، یک همراه سمی موذی، همه زندگی‌اش را مسموم می‌کند. اضطراب ناشی از مورد آزار و توجه قرارگرفتن، اضطراب ناشی از آغاز یک زندگی پرخطر که معمولا سراغ جنگ‌زده‌ها و پناه‌جویان می‌رود، اضطراب ناشی از مشاهده مداوم درگیری‌های خانوادگی و مواردی از این دست را می‌توان همان استرس ویرانگر تلقی کرد. استرسی که حتی حلقه حمایتی اطراف کودک هم توان برطرف کردنش را ندارند، چراکه آن‌ها هم با کودک در تحمل اضطراب و فشار سهیم‌اند و آن‌ها هم بخشی از بازی اضطراب‌آلوده‌ای هستند که زمینه را برای آسیب رسیدن به روان کودک فراهم می‌کند. این بار در خوشحالی آتیه‌ای‌مان، چیزی از لبخند نگفتیم و حرفی از سرخوشی نزدیم. این بار از شمایی که برای دوام آوردن خوشحالی می‌جنگید، می‌خواهیم که مراقب شیوع اضطراب‌های مخرب باشید. آن‌ها را به‌موقع در زندگی‌تان شناسایی کنید و نگذارید که شما و بالاخص کودکانتان را تهدید کنند. یادتان نرود که با ریشه دواندن اضطراب مخرب، دیگر جایی برای بناشدن خوشحالی باقی نمی‌ماند. وقت را تلف نکنید. اگر شما درست در همین لحظه، با اضطراب مخرب درگیر هستید یا بانی سایه افکندنش بر زندگی کسی شده‌اید، یک میانبر را پیدا کنید. شما می‌توانید مثل یک قهرمان، زمینه را برای تغییرکردن راه فراهم کنید. می‌توانید از سقوط خوشحالی به پرتگاه آشفتگی، جلوگیری کنید.

more_vert فواید آموزش موسیقی به کودک

دانلود فایل

closeفواید آموزش موسیقی به کودک

مطالعات نشان می‌دهد مغز موسیقی‌دان‌ها، حتی یک موسیقی‌دان جوان و تازه کار متفاوت از مغز افراد معمولی عمل می‌کند. آموزش موسیقی به کودک داشتن یک فرزند باهوش آرزوی هر پدر و مادری است. خیلی ها اعتقاد دارند که هوش کودکان یک اتفاق ژنی است. عده ای دیگر از والدین با استفاده از کلاس های کمک آموزشی و صرف هزینه های هنگفت می خواهند فرزندشان را تبدیل به یک نابغه کنند. اما یک راه میانبر دیگر هم وجود دارد که مطالعات مختلف آن را به اثبات رسانده و آن راه میانبر و سریع برای نابغه شدن فرزندتان چیزی نیست جز موسیقی.   نوزاد و موسیقی نوزادان قبل از اینکه قادر به درک کلمات باشند، ملودی یک آواز را کاملا درک می کنند. آنها سعی می کنند که آواها را تقلید کنند. استفاده از یک موزیک آرام خصوصا در هنگام خواب نوزادان می تواند باعث آرامش آنها شود. اگر قرار است برای نوزاد آوازی به شکل لالایی بخوانید سعی کنید آوازتان کوتاه و ساده و در عین حال نرم و کمی بلند باشد ن آن قدر که باعث برهم خوردن آرامش او شود. اگر او را به حمام می برید و یا در حال پوشاندن لباس به نوزاد هستید در حد یک و دو جمله شعری کوتاه در مورد حمام کردن و یا لباس پوشاندن برایش بخوانید و به این ترتیب موسیقی را در تمامی جنبه های زندگی فرزندتان دخیل کنید. مزایای آموزش موسیقی به کودک بهبود عملکرد مغز مطالعات نشان می‌دهد مغز موسیقی‌دان‌ها، حتی یک موسیقی‌دان جوان و تازه کار متفاوت از مغز افراد معمولی عمل می‌کند. دکتر ادیک راسموسن (Eric Rasmussen) استاد دانشگاه جان هاپکینز می‌گوید: تحقیقات ارزشمندی در زمینه علوم اعصاب وجود دارد که نشان می‌دهد کودکانی که آموزش موسیقی دیده‌اند نسبت به کودکانی که آموزش‌های مشابهی را تجربه نکرده‌اند فعالیت عصبی بیشتری دارند. در واقع نکته اینجا است که یک موسیقی‌دان برای نواختن یک ابزار موسیقی نیاز دارد بیشتر از مغز خود برای هماهنگی چشم‌ها، گوش‌ها و عضلات خود استفاده کند. در یکی از مطالعات، به کودکان ۱۵ ماه به صورت هفتگی آموزش موسیقی ارائه شد سپس از مغز آن‌ها عکسبرداری شد. نتیجه اسکن مغزی کودکانی که آموزش موسیقی دریافت کرده بودند نشان داد شبکه‌های عصبی مغز آن‌ها با توجه به توانایی‌های آن‌ها در نواختن موسیقی گسترده‌تر شده است. تقویت اعتماد به نفس یکی از بزرگ ترین مزایایی که استفاده از موسیقی برای کودکان به همراه می آورد تقویت اعتماد به نفس در آنهاست. وقتی کودک قادر به نواختن یک ساز باشد و بتواند در خلال نواختن شعر کوتاهی را نیز بخواند احساس غروب خاصی کرده درنتیجه به خود و توانایی هایش ایمان پیدا خواهدکرد. این اتفاق اعتماد به نفس خوبی را در او خواهد پروراند. علاوه بر این نواختن یک آلت موسیقی حس جسارت و شجاعت را در کودک پرورش خواهدداد چون مطمئنا مواقعی پیش خواهدآمد که او در مقابل شما و یا دوستان و اقوام به هنرنمایی بپردازد و درنتیجه چنین کودکی هرگز تبدیل به یک فرد کم رو نخواهد شد. مهارت‌های ادراکی – تجسمی محققان همچنین به این نکته پی برده‌اند که یک رابطه منطقی بین آموزش موسیقی به کودک و توانایی او در زمینه مهارت‌های ادراکی و تجسمی آن‌ها وجود دارد. به این معنی که درک موسیقی به کودکان کمک می‌کند تا عناصر مختلفی را باید در کنار هم قرار دهند را تجسم کنند مثل کاری که برای حل یک مسئله ریاضی به صورت ذهنی انجام می‌دهند. داده‌های مشابهی از تحقیقات گوناگون این موضوع را تایید می‌کند که آموزش موسیقی به کودک به مرور زمان مهارت‌های ادراکی و تجسمی را افزایش دهد. این مهارت‌ها در حل مسائل چند مجهولی مثل مسائل مربوط به معماری، مهندسی، ریاضیات، هنر، بازی و مخصوصا کار با کامپیوتر به کار می‌آیند. افزایش سرعت یادگیری با موسیقی همه افراد می توانند مفاهیم مختلفی را بیاموزند. اما اینکه شخصی برچسب نابغه را به خود می گیرد به خاطر سرعت یادگیری اوست. موسیقی دقیقا روی سرعت یادگیری تان تاثیر می گذارد. اگر بتوانید در سنین کودکی فرزندتان را با موسیقی آشنا کنید روی سرعت یادگیری او تاثیر عمیقی گذاشته اید. موسیقی قدرت حل مسئله کودکان را بالا می برد چون او در خلال نواختن و تمرین موسیقی قوه تفکر خود را به کار می اندازد و از طریق تمرکز و تفکر به تمرین می پردازد. درنتیجه تفکر فرزند شما می آموزد که در هر کاری از قوه عقل و منطق خود استفاده کند.

more_vert چرا ما از گوش دادن به موسیقی لذت میبریم؟

دانلود فایل

closeچرا ما از گوش دادن به موسیقی لذت میبریم؟

گوش دادن به موسیقی یکی از کارهای لذت بخش است که در هر حالی که باشیم میتوانیم از آن لذت ببریم. لذت بردن از موسیقی غیرقابل کتمان است و کسی نمیتواند تاثیری که موسیقی بر روح و روان انسان دارد را کتمان کند. در این مطلب میخواهیم درباره چرایی لذت بردن از موسیقی صحبت کنیم.موسیقی به جرات می توان گفت هیچ کسی در دنیا وجود ندارد که موسیقی را دوست نداشته باشد. همه انسان ها به این پدیده وابسته هستند و هرکسی با هر سلیقه ای آن را دنبال می کند. موسیقی می تواند احساسات ما را برانگیزد و شادی یا غم ما را به همراه داشته باشد. حال سوال اینجاست که چرا ما تا این اندازه به گوش دادن آهنگ ها علاقه نشان می دهیم و همواره به دنبل ترانه های جدید هستیم؟ این مقاله را تا پایان مطالعه کنید تا مسئله مورد بحث برایتان روشن گردد. سوالی که مدت هاست ذهن دانشمندان را درگیر خود ساخته، این است که پدیده ای مانند موسیقی چگونه می تواند تا این حد احساسات ما را تحریک کند؟ این احتمال وجود دارد که علاقه ما به موسیقی به طور اتفاقی شکل گرفته باشد. ما همواره از احساسات خود برای هدایت ترس ها و موقعیت های اجتماعی مختلف، بهره می گیریم. شاید ریتم و آهنگ موسیقی نیز قسمت های مرتبط با احساسات مغز را تحریک می کنند. چرا انسان از گوش دادن به موسیقی لذت میبردمغز ما الگوها را دوست دارد. موسیقی نیز نوعی الگو به شمار می رود. آیا این مسئله اتفاقی است؟ مطالعات نشان می دهند هنگامی که ما به موسیقی گوش می دهیم، مغز ما از خود دوپامین ترشح می کند و به همین دلیل، احساس رضایت به ما دست می دهد. تحقیقاتی که به رهبری دکتر «زِیتور» انجام گرفت، نشان داد هنگامی که یک قطعه موسیقی به اوج خود می رسد، میزان ترشح این ماده به شدت افزایش می یابد و احساس هیجان و گر گرفتگی به شنونده منتقل می گردد. شاید این موارد دلیل علاقه ما به موسیقی باشند. اما این که چرا ما آن را تا این حد دنبال می کنیم، دلیل دیگری دارد. دوپامین ماده ایست که برای زنده ماندن و کارهایی مانند غذا خوردن ضروری است. به همین دلیل، هنگام گوش دادن به یک آهنگ، مغز ما تمایل بیشتری از خود برای انجام کارهای مشابه نشان می دهد و به همین دلیل، ما همواره به دنبال موسیقی هستیم. تنها تفاوت در این است که موسیقی برای زنده ماندن و ادامه حیات، ضروری نیست. گوش دادن به موسیقی تاثیر مثبتی روی مغز میگذارددلیل دیگری که در این زمینه مطرح می گردد، علاقه ما به دنبال کردن الگوهاست. شناسایی الگو ها، مهارتی ضروری برای زنده ماندن به شمار می رود. به عنوان مثال، اگر شما بوی دود را حس کنید، ایده فرار به علت آتش سوزی در ذهن تان شکل خواهد گرفت. موسیقی نیز یک الگوست و ما به طور مداوم ملودی ها، هارمونی ها و ریتم های احتمالی را پیش بینی می کنیم. اگر ما یک توالی آکورد (نواختن همزمان چند نُت) را بشنویم، مغز ما می تواند بر اساس تجربه ای که قبلا به دست آورده، آکورد بعدی را پیش بینی کند. به همین دلیل است که افراد معمولا با آهنگی که قبلا نشنیده اند، ارتباط خوبی برقرار نمی کنند. اگر ریتم یک ترانه برای ما ناآشنا باشد، پیش بینی الگوها در ذهن شکل نخواهد گرفت. هنگامی که نتوانیم الگوهای موسیقی را پیش بینی کنیم، احساس خستگی و کسل بودن به ما دست می دهد. افراد با توجه به فرهنگ خود، یاد می گیرند که چه صدایی در دسته موسیقی قرار می گیرد. موسیقی باعث می شود که مغز شرایط یک سخنرانی را شبیه سازی کند توضیحاتی که در ادامه خواهید خواند، چرایی لذت بردن ما در هنگام گوش دادن به موسیقی را شرح می دهند، اما نمی توانند تمام احساساتی که در اثر شنیدن یک ترانه به وجود می آید را تشریح نمایند. هنگامی که به یک قطعه گوش می دهیم، ریتم باعث می شود که ما وارد فرآیندی به نام «همراهی با جریان» شویم. اگر گام های آهنگ سریع باشند، روند ضربان قلب و الگوی تنفسی ما برای هماهنگی با آن، تسریع می گردد. این برانگیختگی می تواند توسط مغز به عنوان هیجان تعبیر شود. اگر موسیقی بیشتر مورد رضایت باشد، این همراهی افزایش خواهد یافت. نظریه دیگری که در این رابطه وجود دارد، این است که هنگام شنیدن یک ترانه، قسمت هایی از مغز که به هنگام سخنرانی به کار گرفته می شوند، تحریک می گردند. این حالت تمام احساسات را انتقال می دهد. هنگامی که ما به سخنرانی می پردازیم، مغز ما در به کارگیری احساسات، خیلی خوب عمل می کند. دانستن این نکته که اطرافیان ما خوشحال، ناراحت، عصبانی و یا ترسان هستند، برای سخنرانی امری ضروری است. بسیاری از این اطلاعات در تن صدای فرد نمایان می شوند. اگر صدای فرد رسا باشد، احتمالا خوشحال است و اگر لرزان باشد، ترس شخص را نشان می دهد. موسیقی شرایطی مانند یک سخنرانی را برای مغز به وجود می آوردموسیقی نوع اغراق شده سخنرانی به شمار می رود. صداهای رساتر و سریع تر، باعث ایجاد هیجان می شوند، بنابراین انتخاب این گونه ترانه ها می تواند مفید باشد. ترومپت، ویالون و یا پیانو، می توانند میزان خوشحالی صدا را تا ۱۰۰ برابر افزایش دهند، زیرا آن ها قادرند نت های بسیار وسیع تری در مقایسه با صدای انسان تولید نمایند. ما معمولا احساسات دریافتی را بازتاب می دهیم (مهربانی در برابر مهربانی و…)، بنابراین گوش دادن به ترانه ای که همانند یک سخنرانی خوشحال به نظر برسد، می تواند احساس شادی را به ما منتقل کند.